بررسی نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان در بستر خانواده: آزمون تجربی نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استاد، گروه علوم اجتماعی دانشگاه مازندران، ایران

2 کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه مازندران، ایران

چکیده

نگرش، عنصری مهم در تحلیل خشونت علیه زنان است. از آنجا که نگرش‌ها می‌توانند رفتارها را هدایت ‌کنند، پس آگاهی از دانش مربوط به نگرش افراد به ما اجازه می‌دهد رفتار را پیش‌بینی کنیم. چون در این پژوهش، خشونت مردان علیه زنان و نه خشونت‌پذیری زنان، مورد پژوهش بوده است، لذا جمعیت پژوهش، دانشجویان پسر بوده‌اند تا بتوان با بررسی نگرش آن‌ها نسبت به خشونت علیه زنان، رفتار و میزان آمادگی برای رفتار را تبیین و پیش‌بینی نمود. به نظر می‌رسد تاکنون در ایران بر مبنای نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز، پژوهشی در خصوص تبیین نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان انجام نشده است. پژوهش حاضر می‌کوشد به توصیف و تبیین نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان از دیدگاه نظریه ایکرز بپردازد. روش پژوهش پیمایشی است و اطلاعات حاصل براساس ابزار پرسشنامه خوداظهاری گردآوری شده است. جمعیت پژوهش مورد مطالعه، کلیه دانشجویان پسر دانشگاه مازندران در سال تحصیلی 92 – 91 بودند، که تعداد400 نفر براساس نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب با حجم هر دانشکده مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج داده‌های توصیفی، گویای این است که نگرش نسبت به خشونت علیه زنان در میان دانشجویان در سطح میانه ارزیابی می‌شود. تحلیل رگرسیونی نشان می‌دهد که متغیر تعاریف خنثی‌کننده، قوی‌ترین و بیشترین پیش‌بینی‌کننده نگرش نسبت به خشونت علیه زنان است و قابلیت به‌کارگیری در تبیین نگرش دانشجویان پسر دانشگاه مازندران نسبت به خشونت علیه زنان را دارد. دستاورد نظری این پژوهش به آزمون نظریه ایکرز و قدرت تبیینی آن در بررسی نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان مربوط می‌شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Study of University Male Students Attitude toward Violence against Woman in Family Context: An Empirical Test of Akers Social learning Theory

نویسندگان [English]

  • Akbar Aliverdinia 1
  • Marjan Habibi 2
1 Mazandaran University
2 Mazandaran University

مقدمه و بیان مسأله

خشونت علیه زنان، یکی از شایع‌ترین نوع جرایم خشونت‌آمیز، در جهان محسوب می‌شود؛ هرچند دامنه دقیق خشونت علیه زنان در میان جوامع شناخته شده نیست. زنان از هر سطح اجتماعی و اقتصادی، حرفه‌ای و پس‌زمینه‌های قومی و فرهنگی که باشند، توسط مردان مورد خشونت قرار می‌گیرند. در دو دهه گذشته، خشونت علیه زنان به عنوان مسأله اجتماعی مطرح شده است؛ زیرا با ارزش‌های شمار زیادی از مردم مغایرت داشته و برای تغییر وضعیت موجود، نسبت به آن باید اقدام عملی صورت گیرد، که به مداخله سیستم عدالت کیفری نیاز است (شوهام[1]، 2005). سازمان بهداشت جهانی((WHO، تعریفی از خشونت ارائه کرده است: «استفاده عمدی از زور فیزیکی یا قدرت، تهدید، در برابر خود، شخص دیگر، یا در برابر یک گروه یا جامعه است که نتایج آن احتمال دارد به جراحت، مرگ، آسیب روانی و یا محرومیت منجر گردد.» این تعریف جامع، اشاره به استفاده از قدرت و زور به منظور تعریف یک عمل به عنوان خشونت و عامل قصد آن است. در سال‌های اخیر، علاقه در خصوص پژوهش‌های مربوط به خشونت ایجاد شده است. یکی از دلایل برای چنین علاقه‌ای، اثرهای اجتماعی خشونت در جامعه است (ساهین و همکاران[2]، 2008).

در سراسر جهان، میزان نگران کننده‌ای از خشونت علیه زنان، توسط مردان وجود دارد که این آمار در کشورهای مختلف، متفاوت است (بانوت و ی سین[3]، 2010). آمارها نشان می‌دهد بین 69-10 درصد از زنان، توسط شریک جنسی خود مورد خشونت، آزار و اذیت قرار می‌گیرند. با توجه به افزایش میزان خشونت در جهان، سازمان بهداشت جهانی، خشونت را مسأله‌ای اساسی و تهدیدی جدی علیه سلامت و امنیت اجتماعی می‌داند (استیکلی و همکاران[4]، 2008). در برخی از جوامع، استفاده مردان از خشونت علیه همسرانشان به عنوان امری مشروع تلقی می‌گردد. مطالعات نشان داده است که مردان در جوامع مردسالار، نگرش مثبت‌تری نسبت به استفاده از خشونت علیه همسر و فرزندان دارند تا جوامع مساوات‌طلب (والاچ و همکاران[5]، 2009).

احمدی و زنگنه در سال 1383 در پژوهش خود اذعان داشتند در ایران، زنان بر اثر فشارهای سنتی هزارساله که دامنه وسیع دارد، یاد گرفته‌اند که بخش عمده‌ای از وضعیت خشونت‌بار زندگی خود را از دیگران بپوشانند. آن‌ها به خصوص ، از مراجعه به مراکز قضایی و خدمات‌رسانی خودداری می‌کنند و هنگامی لب به سخن می‌گشایند و کمک می‌طلبند که تمامی امیدهای خود را از دست داده باشند (احمدی و زنگنه، 1383). همچنین، قاضی طباطبایی و دیگران در سال 1382 یکی از بزرگترین و مهم‌ترین پژوهش‌های خود را در حوزه خشونت‌های خانگی علیه زنان که یک طرح ملی محسوب می‌شود، در 28 استان کشور انجام دادند که شامل انواع خشونت‌های خانگی مثل خشونت زبانی، کلامی، روانی، فیزیکی، حقوقی، جنسی، اقتصادی و ... بود. یافته‌های طرح ملی نشان می‌دهد که 66 درصد از زنان ایرانی از ابتدای زندگی مشترکشان، حداقل یک‌بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند. با این حال، میزان و انواع خشونت خانگی در استان‌های مختلف ایران از نظر تنوع و تفاوت، معنی‌دار است. این مقدار برای زنان تهرانی 1/70 درصد بوده است. همچنین، از میان انواع نه‌گانه خشونت خانگی، بیشتر تحت خشونت‌های روانی و کلامی (7/52 درصد) قرار دارند. رتبه بعدی از آنِ خشونت فیزیکی با 8/37 درصد است و خشونت‌های جنسی و ناموسی با 2/10درصد رتبه پایین‌تری را به خود اختصاص داده است. همچنین، زنان 55-59 ساله با بالاترین و زنان 20-24 ساله پایین‌ترین موارد خشونت را در زندگی مشترک تجربه کرده‌اند (قاضی‌طباطبایی و همکاران، 1382).

نگرش، عنصری مهم در تحلیل خشونت علیه زنان است. نگرش، نقش مهمی در ارتکاب به انواع خشونت‌ها، پاسخ قربانیان و پاسخ جامعه به خشونت علیه زنان، ایفا می‌کند. شواهد زیادی وجود دارد که رابطه میان خشونت با باورها، ارزش‌ها و نگرش‌ها در سطح فرد و جامعه را تایید می‌کند؛ برای مثال، مردان بیشتر نگرش خصمانه و منفی جنسی نسبت به زنان دارند که با تصاویر سنتی مردانگی همراه است (فلود و پیس[6]، 2009). بسیاری از مطالعات، تأییدکننده آن است که خشونت علیه زنان در خانواده را می‌توان به نگرش‌های مردان به این نوع خشونت نسبت داد. در این مطالعات بیشتر به نقش نگرش‌ها و ارزش‌های فرهنگی در توسعه خشونت مردان علیه زنان پرداخته‌اند. پژوهشگران استدلال می‌کنند که نگرش‌ها و باورهایی که در جهت تقویت پایگاه و قدرت مردانه باشد، می‌تواند توجیهی برای استفاده ازخشونت علیه زنان، در راستای حفظ موقعیت برتر در خانواده‌ها فراهم آورد و فرهنگ نیز می‌تواند نگرش‌هایی را که به تسلط مرد و انقیاد زن مشروعیت می‌بخشد، شکل دهد (آکین واوزدین[7]، 2005).

جوامعی با میزان کمتر خشونت علیه زنان، جوامعی هستند که دارای نگرش مساوات طلبانه‌ای هستند. فرهنگ‌ها در جوامع گوناگون، نگرش متفاوتی نسبت به خشونت دارند. عوامل فردی مثل تجربه و یا مشاهده خشونت، یکی از مکانیسم‌های اصلی شکل‌گیری نگرش در رابطه با خشونت علیه زنان و انتقال بین نسلی است. شواهد قوی وجود دارد کودکانی که شاهد خشونت در دوران کودکی هستند، باعث ایجاد نگرش مثبت نسبت به این مسأله می‌شود و این امر باعث تسهیل خشونت در آینده می‌شود و این میزان در پسران بیشتر به چشم می‌آید. نتایج آزمایش پژوهش جنسی رفتار اجباری نشان می‌دهد که تأثیر خشونت والدین و کودک‌آزاری در پسران باعث ایجاد نگرش جنسی خصمانه و تأکید بر فتح و بی‌قیدی جنسی می‌شود. به نظر می‌رسد، سن، یکی دیگر از عوامل شکل‌گیری نگرش افراد نسبت به خشونت علیهزنان است. انتظار می‌رود که افراد جوان‌تر، نگرش مثبت نسبت به خشونت علیه زنان دارند که ناشی از نفوذ گروه‌های مختلف همسن و سال در دانشگاه‌هاست، در میان جوان‌ترین گروه از نظر سن، مردان به طور خاص، افراد جوان نگرشی بدتر از همتایان قدیم خود دارند. مجموعه‌ای از اسناد مطالعات بین‌المللی حاکی از آن است که پسران و مردان جوان نسبت به افراد مسن‌تر، بیش‌تر مرتکب تجاوز به عنف می‌شوند (فلود وپیس، 2009).

پژوهشگران عوامل متعددی را به خشونت خانگی علیه زنان نسبت داده‌اند. برخی از عوامل استناد شده شامل هنجارها و ارزش‌های فرهنگی، رفتار خشونت یادگیری شده و فشار رسانه‌ای هستند. بریر معتقد است که نگرش، قوی‌ترین عامل در مشخص ساختن احتمال خشونت خانگی است. هنجارهای اخلاقی و فرهنگی در قانون و فرایندهای فرهنگی گنجانده می‌شوند و سپس در نگرش‌ها و رفتار نفوذ می‌کنند؛ حتی اگر رابطه مستقیمی بین نگرش و رفتار وجود نداشته باشد. با وجود این، نگرش، متغیری مهم در تعیین رفتار فرد محسوب می‌شود (شورتزچارف[8]، 2001). فرهنگ نقش مهمی در نگرش مردان نسبت به خشونت علیه زنان ایفا می‌کند و می‌تواند در باورهای مردان، تغییراتی را ایجاد کند (کیم گو و بائیلو[9]، 2008). در بروز خشونت علیه زنان، عوامل فرهنگی منحصر به فردی وجود دارد. بنابراین، تفاوت در فرهنگ، چه در منطقه جغرافیایی، مرزهای ملی، مذهب یا خاستگاه قومی، باعث ایجاد نگرش‌های متفاوت نسبت به مسأله خشونت علیه زنان می‌شود (لاوکو و همکاران[10]، 2008).

بسیاری از مطالعات اخیر، درباره نگرش زنان مضروب و مردان خشن در میان دانشجویان رشته علوم رفتاری و علوم اجتماعی انجام شده است و آن‌ها برخی از نگرش‌های منفی و کلیشه‌ای را نشان دادند (ساهین و همکاران، 2008). در واقع مردان دارای نگرش توجیهی نسبت به خشونت علیه زنان هستند (ایکرز[11]، 1968). با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان دریافت نگرش‌هایی که خود زمینه‌ساز رفتارهای خشونت‌آمیز مردان در خانواده‌اند، خود به عنوان مسأله‌ای اجتماعی قابل بررسی و مطالعه‌اند. طبق نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز، پسران در فرایند جامعه‌پذیری و در کنش متقابل با والدین و همسالان و در محیط مدرسه می‌آموزند که نقش جنسیتی مردان با اعمال خشونت نسبت به زنان همراه است و بر روی نگرش‌های آن‌ها نسبت به خشونت علیه زنان تأثیر می‌گذارد. همچنین، این آموزه‌های درونی شده است که پرخاشگری مردان و فرمانبرداری و سکوت زنان را مشروعیت می‌بخشد (گلدبرگ و همکاران[12]،2010 ). در حالی که نگرش فرد می‌تواند تغییر کند، برای دستیابی به تغییرات گسترده در نگرش افراد، استدلال می‌کنند که مؤثرترین راه برای تغییر "قلب و ذهن" برای تغییر رفتار، با تغییر سیاست‌ها، شیوه‌های عمومی و تغییر هنجارهای اجتماعی همراه است (برکل و همکاران[13]، 2004). بنابراین، اهمیت و ضرورت بررسی نگرش مردان و گرایش‌هایی که خشونت زناشویی را سبب می‌شوند، بسیار آشکار است و شناسایی نگرش‌ها می‌تواند سهم بسزایی در کاهش یا افزایش خشونت علیه زنان داشته باشد. از آنجا که دانشجویان نقش اساسی و مهم در جامعه ایفا می‌کنند، سنجش نگرش آن‌ها نسبت به خشونت علیه زنان می‌تواند بسیار مفید باشد.

در ایران در مورد نگرش دانشجویان دختر نسبت به خشونت علیه زنان از دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی باندورا، پژوهش شده است؛ اما به نظر می‌رسد از دیدگاه  نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز، نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان، پژوهشی انجام نشده است. هدف از این پژوهش، سنجش نگرش پسران دانشجو نسبت به خشونت علیه زنان بر اساس متغیرهای نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز است. از این رو، این پژوهش قصد دارد براساس نظریه "یادگیری اجتماعی ایکرز" به زمینه‏های شکل‌گیری  نگرش‏هایی در مردان که به گرایش هرچه بیشتر آنان به رفتارهای خشونت‌آمیز علیه زنان منجر می‏شود و بصیرت‏هایی که این تئوری درباب خصلت آموخته شدۀ نگرش‏های مربوط به خشونت دست می‏دهد، به پرسشگری و ارائه پاسخ بپردازد: با تأیید فرض یادگیری نگرش‏های مربوط به خشونت، منشـأ واقعی آن کجاست؟ خانواده، چه نقشی دراین فرایند دارد و با چه مکانیزم‌هایی این اثربخشی را اعمال می‌کند؟ دانشجویان پسر دانشگاه مازندران چه نگرشی نسبت به خشونت علیه زنان دارند؟ و تا چه اندازه نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز می‌تواند نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان را تبیین نماید؟

 

پیشینه پژوهش

در زمینه نگرش نسبت به خشونت علیه زنان تحقیات بسیار کمی صورت گرفته است که عمدتاً به حوزه خشونت علیه زنان مربوط می‏شود. علیوردی‏نیا و همکاران (1389) پژوهشی با عنوان "تبیین نگرش دانشجویان دختر نسبت به خشونت علیه زنان : آزمون تجربی دیدگاه یادگیری اجتماعی" انجام داده است. بر اساس تحلیل داده‌های پژوهش، تمامی فرضیه‌های نه‌گانه پژوهش تأیید شدند. از میان پنج متغیر؛ متغیر تجربه خشونت (47درصد) قوی‌ترین و مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده (مستقیم) نگرش نسبت به خشونت علیه زنان است. بعد از این، به ترتیب متغیرهای جامعه‌پذیری (23درصد)، مشاهده خشونت (22درصد)، الگوی پاداش و تنبیه (14درصد) و تقلید (11درصد) بیشترین تأثیر را بر روی نگرش نسبت به خشونت علیه زنان داشته‌اند (علیوردی‏نیا و همکاران، 1389). برخی از مقالات داخلی، تبیینی جامعه‌شناختی از مساله خشونت علیه زنان ارائه دادند و عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر آن را تشریح کرده‌اند (علیوردی‏نیا و همکاران، 1388؛ حیدری چروده، 1389؛ عباس‌زاده و همکاران، 1389؛ ارجمند سیاهپوش و عجم دشتی‏نژاد، 1389). دسته دیگر مقالات هم از بعد جامعه‌شناختی و هم از بعد ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و روان‌شناختی برای تحلیل خشونت استفاده کردند (پورنقاش و تاشک، 1386؛ شعبانی و همکاران، 1387؛ عاطف وحید و همکاران، 1389؛ رزاقی و همکاران، 1389). در بیش‌تر مقالات از نظریات تلفیقی یا ترکیبی مثل نظریات یادگیری اجتماعی، منابع و پدرسالاری برای تحلیل خشونت علیه زنان استفاده کردند (آزاده و دهقان‏فرد، 1381؛ خانی و همکاران، 1389؛ عباس‌زاده و همکاران، 1389؛ لهسائی‌زاده و مدنی، 1389؛ علیوردی‌نیا و همکاران،1390؛ رئیسی و حسین چاری، 1391)؛ ولی تعداد بسیار کمی از آن‏ها مثل پژوهش علیوردی‏نیا و همکاران در سال 1388 صرفاً از یک نظریه؛ یعنی نظریه یادگیری اجتماعی استفاده کردند. 

به نظر می‏رسد با گذشت سال‌ها از بررسی پدیده خشونت علیه زنان، پژوهش‌های انجام شده در ایران عمدتاً در مرحله مفهوم‌سازی، ارائه تعریف و تعیین حدود و انواع این خشونت متمرکز بوده است و بر عوامل مؤثر بر خشونت شوهر بر همسر تأکید دارند و کمتر به حوزه نگرش پرداخته‌اند. تحلیل‏های مربوط به نوع نگرش زنان ایران به خشونت خانوادگی و اجتماعی علیه زنان در ادبیات موجود چندان جایی ندارد و در بهترین حالت بعضی از این پژوهش‌ها، نگرش مردان را به خشونت تلویحاً، ذیل تحلیل‌های اجتماعی و پدرسالارانه مدّ نظر قرار داده‌اند. در مجــموع، می‌توان گفت پژوهش‌هایی که به نگرش‌سنجی در باب خشونت علیه زنان پرداخته‌اند، در درجه اول به نگرش مردان و بعد به نگرش زنان پرداخته‌اند. همچنین، نگرش به طور خاص در پژوهش‌ها پی‌گیری نشده؛ بلکه در کنار عوامل دیگر و غالباً در سایه این عوامل در نظر گرفته شده است. اگرچه نگرش مرتکبان خشونت به عنوان یکی از عوامل همسرآزاری و زن آزاری در پژوهش‌های داخلی مهم است؛ زیرا ساختارهای ذهنی مسلط را توضیح می‌دهد و ریشه‌های فرهنگی آن را جستجو می‌کند. با وجود این، حضور تحلیل‏های مبتنی بر نگرش مرتکبان خشونت در پژوهش‌های داخلی کمرنگ است. در واقع، پژوهش‌های انجام شده در داخل کشور، نوعاً به نقش ساختارها و ایده‌های مردسالارانه در شکل‌گیری باورهای خشونت پرداخته‌اند؛ درحالی‌که در نظریه یادگیری اجتماعی تأکید بر مشاهدات و تقلید و جامعه‌پذیر شدن افتراقی در شکل‌گیری نگرش جنسیتی، از جمله خشونت علیه زنان نقش اساسی دارد.

حاج یحیی [14] (2003) پژوهشی با عنوان «نگرش‌ها نسبت به ضرب و شتم زنان در بین مردان فلسطین اشغالی» انجام داده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد 58 درصد شرکت‌کنندگان بیان کردند که هیچ عذری برای یک مرد به منظور ضرب و شتم همسرش وجود ندارد. با این حال، 15 تا 62 درصد از آن‏ها ضرب و شتم همسرشان را در موقعیت‌های خاص، توجیه می‌کردند (برای مثال؛ زنا، عدم‌تمکین از شوهر، بی‌احترامی نسبت به والدین و خویشاوندان همسر). علاوه بر آن، شرکت‌کنندگان تمایلی به درک رفتار سوء و خشونت همسرانشان به عنوان پاسخگویی برای رفتارشان داشتند؛52 درصد بیان کردند، فهم رفتار را به عنوان مهم‌ترین عامل و در چند موقعیت، 23 تا 43 درصد نیز حتی شوهر را برای خشونت در مقابل همسرش سرزنش می‌کردند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که سطح تحصیلات و سبک زندگی، جنسیت و نقش مردانه‌شان ، نگرش‏های منفی و سنتی نسبت به زن، انتظارات نقشی نابرابر بین زن و شوهر و باورهای پدرسالارانه خانوادگی، مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های باورها نسبت به ضرب و شتم همسران بودند. نایاک و همکاران [15] (2003) پژوهشی با عنوان «نگرش‌ها نسبت به خشونت علیه زنان» انجام دادند. مهم‌ترین یافته پژوهش این بود که اختلاف در تفاوت‏های جنسیتی بین کشورها نشان می‏دهد که در نگرش نسبت به آزار جنسی زنان، عوامل فرهنگی و اجتماعی احتمالاً اثر قوی‌تری در تبیین آزار جنسی علیه زنان دارند. همچنین، یافته‏ها به اهمیت بررسی تفاوت‏ها درون بافت‌های اجتماعی – فرهنگی، گستره سیاسی، تاریخی، مذهبی و اقتصادی در نگرش‌ها نسبت به نقش‌های جنسیتی و خشونت علیه زنان اشاره می‌کند. ازکایر و همکاران [16] (2008) در پژوهشی که با عنوان «نگرش مردان ترک نسبت به ضرب و شتم زنان: بررسی بورسا، ترکیه» انجام دادند، شیوع ضرب و شتم همسر را 29درصد گزارش کردند. حدود 43 درصد از مردان مطالعه شده، خودشان قربانی خشونت فیزیکی در دوران کودکی بودند. حدود 18درصد از شرکت کنندگان فکر می‌کردند این حق را دارند که زنانشان را بزنند. پیش‌بینی‌کننده‌های معنی‌دار در این پژوهش تحصیلات پایین زنان، مورد ضرب و شتم قرار گرفتن مردان در دوران کودکی و مصرف الکل است. محققان چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که همسرآزاری در ترکیه یک معضل است و برای تغییر نگرش مردان، باید سوء مصرف مواد کنترل و از کودک آزاری جلوگیری شود.

در پژوهش‌های خارجی بسیار کم به حوزه نگرش مردان نسبت به خشونت علیه زنان پرداخته شده است و از طرفی دیگر، پژوهش‌هایی که به سنجش نگرش‌ها نسبت به خشونت علیه زنان معطوف باشد نیز اندک هستند (حاج یحیی، 2003؛ فریال و همکاران[17]، 2005؛ آکین و اوزدین، 2005؛ بانوت و ی سین، 2007؛ ازکایر و همکاران، 2008). بعضی از پژوهش‌های انجام شده در خارج از کشور، از نوع مطالعات کیفی بوده و توسط سازمان‌های حمایتی زنان مثل پزشکان زنان و زایمان انجام شده و از منظر سلامت و بهداشت عمومی به مسأله خشونت علیه زنان پرداخته‌اند (جونز و هوران، 2002[18]؛ فوندس و اندولف[19]، 2002؛ واردن و کارلسون[20]، 2005). در پژوهش‌های خارجی به نقش جنسیت در تبیین پدیده خشونت علیه زنان توجه کرده و خیلی کم به‌طور جداگانه به نگرش مردان نسبت به این امر پرداخته‌اند (برکل و همکاران، 2004؛ شوهام، 2005؛ فلود و پیس، 2009؛ نابورس و جاسینک[21]، 2009؛ یوتمن و همکاران[22]، 2010؛ مک کری[23]،2010؛ جاتیلکه و همکاران[24]، 2011) از این جمله‌اند.

وجود شرایط و بافت‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بالاخص فرهنگی، نقش تعیین‌کننده‌ای در نگرش افراد در جوامع ایفا می‌کند. ممکن است در فرهنگی خشونت علیه زنان یک امر عادی و بهنجار تلقی شود؛ اما در فرهنگی دیگر نه. در برخی از پژوهش‏ها (آلوی و همکاران[25]، 2005؛ بانوت و سین، 2007؛ فلود و پیس، 2009؛ والاچ و همکاران، 2009؛ ساهین و همکاران، 2010) به نقش و چشم‌انداز فرهنگی بسیار توجه شده است. پژوهش‌های انجام شده در حوزه نگرش‌ها، عموماً در سطح توصیف و تحلیل باقی مانده‌ و نوعاً به ارائه راهکار و دلالت‏های سیاستی مبتنی بر بینش نظری مورد استفاده در پژوهش‏شان نپرداخته‌اند. همچنین، نقش مذهب در پژوهش‌های خارجی مربوط به نگرش نسبت به خشونت علیه زنان، بسیار مهم در نظر گرفته شده است؛ به‌طوری که محققان معتقدند که مذهب، نقش اساسی را در شکل‌گیری و یا تغییر نگرش ایفا می‌کند (نایاک و همکاران، 2003 ؛ برکل و همکاران، 2004؛ واردن و کارلسون، 2005). اکثر پژوهش‌های انجام شده در خارج از کشور، نشان‌دهنده افزایش روزافزون خشونت علیه زنان از جانب مردان است و بسیار کم خشونت از طرف زنان علیه مردان اتفاق می‌افتد، که این امر، مبین سلطه مردان بر زنان و تثبیت نگرش آن‏ها نسبت به این امر است (نایاک و همکاران، 2003؛ فریال و همکاران، 2005؛ آکین و اوزدین، 2005؛ آلوی و همکاران، 2005؛ بانوت و سین، 2007؛ حاج یحیی و شیف[26]، 2007؛ لاوکو، 2008). در مجموع، پژوهش‌های خارجی نشان می‌دهد که نگرش‌های خشونت‌آمیز یکی از تعیین‌کننده‏ها و حمایت‌کننده‌های اصلی خشونت علیه زنان در مردان و زنان است. تعهد به ارزش‌های نقش جنسی به عنوان الگوی نگرشی در کنار سایر عوامل، از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر ارتکاب رفتار خشونت‌آمیز و همچنین، تعیین‌کننده نوع واکنش به خشونت علیه زنان محسوب می‌شود؛ آنچه که می‌توان آن را پاسخ‌های تحملی و یا اعتراض‌آمیز نامید.

 

چارچوب نظری پژوهش

نظریه یادگیری اجتماعی[27]توسط رونالد ایکرز در حوزه جامعه‌شناسی مطرح شده است (ایکرز و همکاران[28]، 2007). یادگیری اجتماعی به نقش متغیرها در وقوع جرایم و انحرافات توجه ویژه می‌کند. فرایند یادگیری اجتماعی پویا و شامل تأثیرات متقابل و دوجانبه است. تقویت کردن محرک و پاسخی که دریافت می‌شود، به تکرار رفتار منجر می‌شود. افراد از طریق تقویت به ادامه رفتار می‌پردازند. رفتار از طریق پاداش (تقویت مثبت) و اجتناب از تنبیه (تقویت منفی) به شدت تقویت می‏شود و رفتار از طریق محرک تضعیف شده (تنبیه مثبت) یا افزایش تنبیه کاهش پیدا می‌کند. پس استمرار یا توقف یک رفتار به پاداش و تنبیه رفتار انحرافی در گذشته و حال و همچنین، به پاداش و تنبیهی که برای رفتارهای جایگزین وجود دارد، بستگی پیدا می‌کند. از نظر ایکرز، تقویت‌کننده‌ها هم می‌توانند اجتماعی و غیراجتماعی باشند؛ اما تقویت‌کننده‌های اجتماعی در بروز یک رفتار اهمیت بیشتری دارند (ایکرز و گری[29]، 1980).

نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز شامل چهار عنصر مهم؛ یعنی، پیوند (همنشینی) افتراقی، تعاریف افتراقی، تقویت افتراقی و تقلید (الگوهای) افتراقی است که آن‏ها را به عنوان عوامل یادگیری رفتارهای انحرافی، مطرح کرده است. تعامل و ارتباط با گروه‏های مختلف که در ابتدا شکل می‏گیرد، مبنای رفتار و عمل افراد است. تعامل با دیگرانی که در نوع خاصی از رفتاریا بیان هنجارها، ارزش‌ها، و نگرش‌های حمایتی دارای باورهای مشترک و همسو هستند. گروه‌هایی که فرد با آن‏ها در پیوند افترقی است، باعث ایجاد زمینه‌های عمده اجتماعی و مکانیسم‌ها یا فرایندهای یادگیری اجتماعی می‌شوند. پیوند افتراقی با همنوایی و عدم‌همنوایی با دیگران به‌طور معمول با افراد مرتکب عمل می‌کند. پیوند افتراقی بر پیوندهای میان فرد با دیگران مهم (خانواده و دوستان) و تعاریف هنجاری که فرد از دیگران می‌آموزد، متمرکز می‌شود (ایکرز و گری[30]، 1980).. او معتقد است محیط خانوادگی نقش بسیار مهمی در جهت سوق دادن فرزندان به ایجاد نگرش مثبت یا منفی دارد و می‌تواند زمینه‌ساز نگرش فرزندان باشد. علاوه بر نقش خانواده، به اهمیت گروه‌های همسالان و دوستان در ایجاد نگرش نیز معتقد بوده است. در پیوند افتراقی عناصری، مثل: مدت زمان، شدت ارتباط، الویت، فرهنگ نقش مهمی را در ارتباط افراد با بزهکاران ایفا می‌کند. جوانان از طریق اجتماع صمیمی با دوستان خود و برقراری رابطه دوستانه و چهره به چهره، جذب گروه بزهکار می‌شوند. نگرش‌ها، ارزش‌ها و اعتقادات در فرایند یادگیری در جامعه‌ای از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند (چاپل و پیکرو[31]، 2004).

پاداش‌ها و تنبیه‌های واقعی یا نتایج یک رفتار در ایجاد انحراف مهم و اساسی است. پاداش‌ها و تنبیه‌ها می‌توانند اجتماعی و غیراجتماعی باشند. این نظریه پیشنهاد می‌کند که اغلب یادگیری رفتارهای مجرمانه و منحرفانه نتیجه مستقیم و غیرمستقیم تعاملات اجتماعی در کلمات، پاسخ‌ها و رفتار دیگر اشخاص ‌است که مستقیماً رفتار را تقویت می‌کنند. مفهوم تقویت اجتماعی (و تنبیه) تمام حوزه‌های پاداش‌های واقعی و پیش‌بینی‌شده، محسوس و نامحسوس، مادی و نمادی را که در جامعه یا زیرگروه‌ها ارزش‌گذاری شده‌اند، دربرمی‌گیرد. خانواده‏ها، اساسی‌ترین گروه‏های اولیه موجود در فرایند تقویت افتراقی هستند (ایکرز و لی[32]، 1996). مشاهده مستقیم یا غیرمستقیم رفتارهای مشابه توسط دیگران، نوعی از تقلید محسوب می‏شود. مدل‌های مشاهده‌شده مهم در گروه‌های اولیه و در رسانه بر هردوی رفتارهای منحرفانه و اجتماعی تأثیر خواهد گذاشت (ایکرز و لی[33]، 1996). نظریه یادگیری اجتماعی بر این فرض استوار است که انسان‌ها رفتارشان را از طریق مشاهده رفتار دیگران و الگو قرار دادن آنچه انجام می‌دهند، یاد می‌گیرند و به آنان یاد می‌دهد که چگونه پرخاشجو باشند. فرایندهایی که در کانون این نظریه قرار دارد، مدل‌بندی یا به اصطلاح دیدن و عمل کردن نام دارد که در آن فرد رفتارهای شناختی و اجتماعی را از طریق مشاهده و تقلید یاد می‌گیرد و این یادگیری از طریق مشاهده پاداش‌ها و مجازات اعمال شده، تقویت می‌شود. مردم غالب نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی را صرفاً با مشاهده نگرش‌ها و رفتارهای دیگران می‌آموزند یا به عبارتی از آن‏ها سرمشق می‌گیرند. خشونت نوعی صورت آموخته شده از رفتار اجتماعی است. فراگیری خشونت معمولا تحت تأثیر مستقیم (تنبیه و تشویق) و مشاهدات فردی انجام می‌پذیرد و می‌تواند نتیجه تجارب شخصی یا فردی برگرفته از نتایج مترتب بر رفتار دیگران باشد. فرضیه بنیادی تئوری یادگیری اجتماعی این است که رفتارها از طریق تجربه‌های فردی کسب می‌شوند. ارتباط بین وضعیت‌ها، شرایط و رفتارها، نگرش‌ها و ارزش‏ها به‌تدریج از ابتدای زندگی جمع می‌شوند. این روابط به واسطه پاداش، تنبیه و تجربه خشونت مستحکم می‏شوند. این در حالی است که کودکانی در معرض تداوم رفتار خشن هستند، رشد اخلاقی‏شان احتمالاً ناقص خواهد ماند (شورتزچارف، 2001).

 تعاریف، مجموعه‌ای از قواعد تعمیم‌یافته و مشترک در اطراف یک ارزش مشترک است که از آن تعبیر خوب یا بد می‏توان کرد. تعاریف، یکی از چهار مفهوم نظریه یادگیری ایکرز است که از طریق آن، فرد کارهای خود را توجیه و ارزیابی می‌کند. ایکرز این تعاریف را با عنوان رفتار شفاهی می‌خواند و اشاره می‌کند که آن‏ها مانند هر رفتار دیگری که قابلیت یادگیری دارند، یاد گرفته می‌شوند. با این همه، زمانی که تعاریف یاد گرفته می‌شوند، به شکلی از انگیزه‌های متمایز یا نشانه‌هایی در مورد نتایج مورد انتظار از دیگر رفتارها تبدیل می‌شوند. ممکن است آن‏ها باورهای عمومی باشند که در مورد گستره‌ای از رفتارها به کارگرفته می‌شوند یا به طور مشخص بر شکل واحدی از رفتار متمرکز می‌شوند. آن‏هایی که بر تأیید رفتار خاص دلالت دارند، به روشنی در عمل خود مثبت هستند؛ یعنی بر این مساله دلالت می‌کنند که رفتار از نظر اخلاقی درست است و مورد پاداش قرار می‌گیرد (تقویت مثبت). دیگر تعاریف، تعاریف خنثی هستند و راهی را به وجود می‌آورند که بتوان بدان وسیله از برخی یا از همه مجازات‌های مورد انتظار اجتناب کرد و رفتار را توجیه نمود یا برای آن پوزش طلبید (ویلیام و مک شین، 1388).

در وسیع‌ترین مفهوم، منظور از تعاریف، هنجارها و ارزش‏هایی هستند که در جامعه وجود دارند و افراد یاد می‏گیرند که چگونه در بستر جامعه از این تعاریف برای پیشبرد اهداف خود و توجیه اعمال انحرافی خود استفاده کنند. رفتارها و تعاریف اجتماعی هیچ گاه در خلأ رخ نمی‏دهند؛ بلکه متقابلاً از هم تأثیر می‏پذیرند. افراد در محیط‏های اجتماعی متفاوت، تعاریف مختلفی را ارائه می‏دهند. تعاریف ممکن است عام یا خاص باشند. تعاریف عام مبتنی بر عقاید کلی هستند که شامل مذهب، اخلاقیات و سایر ارزش‏ها هستند. تعاریف خاص به افراد خاص یا مجموعه‌ای از اعمال خاص اشاره دارد. متزا نشان داده است که چگونه اعتقاد و عمل در ذهن عمل‌کننده از طریق جریان ساختن معنی به یکدیگر مربوط می‏شوند. سایکز و متزا به تغییرپذیر بودن ارزش‏ها و هنجارها در ذهن کجرو معتقد هستند و از تکنیک‏های خنثی‌کننده استفاده می‏کنند؛ یعنی افراد کجرو اخلاق متداول در جامعه را رعایت نمی‏کنند؛ بلکه کجروها هنجارهای جامعه را خنثی و ضعیف کرده و به توجیه موقعیت خویش می‏پردازند و ابراز بی‏گناهی می‌کنند. آن‏ها از زبانی استفاده می‏کنند که از آن طریق، کجرفتاری از طریق ارزش‏های اجتماعی قابل قبول، خنثی و موجه جلوه می‌کند. می‏توان تصور کرد که این توجیهات هم مانعی برای سرزنش خویش می‏شود و هم قبل از وقوع جرم شکل گرفته، امکان رفتار را فراهم می‌سازند و افراد با آموختن آن، منحرف می‌شوند. هدف کجروان از توسل جستن به فنون خنثی‌سازی، رها شدن از فشارهای همنوایی است، که این امر ناشی از پای‌بندی به نظام ارزشی و هنجارهای جامعه است. به علاوه مردم در تعامل با گروه‏های مرجع در زندگیشان تعریف‌هایی (هنجارها، نگرش‌ها، جهت‌گیری‏ها) از رفتارهای خوب یا بد را ارزیابی می‏کنند. تعاریف از طریق تقلید و تقویت اجتماعی آموخته می‌شوند. این تعاریف، توسط اعضای گروه‌هایی که افراد با آن‏ها پیوستگی دارند، یاد گرفته شده و سعی می‌کنند به عنوان محرک‌های تبعیضی از آن استفاده کنند. این که تعاریف مطلوب باشند یا نامطلوب، افراد در تعامل با گروه‌های همسالان آن را انتخاب می‌کنند. خرده فرهنگ‏های مختلف در نظام ارزشی به دیگران این اجازه را می‌دهد تا فرصتی برای توجیه، بهانه رفتارهای خود را داشته باشند. در واقع، از نظر آنان استفاده از تعاریف خنثی‌کننده مطلوب و موجه انگاشته می‌شود (ولف و هیگینز[34]، 2009).

 

فرضیه‏های پژوهش

1-                 نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان،تابعی مثبت از کیفیت هنجاری تصوری خانواده در مورد خشونت علیه زنان است.

2-      نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان، تابعی مثبت از کیفیت هنجاری دوستان در مورد خشونت علیه زنان است.

3-       نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان،تابعی مثبت از تعاریف خنثی‌کننده در مورد خشونت علیه زنان است.

4-       نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان،تابعی مثبت از تقلید (مشاهده و تجربه) خشونت علیه زنان است.

5-       نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان، تابعی منفی از عکس‌العمل تصوری به خشونت علیه زنان است.

6-       نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنانتابعی منفی از بازدارندگی تصوری است.

 

روش پژوهش

روش پژوهش، جمعیت پژوهش، حجم نمونه و روش نمونه‌گیری: روش پژوهش در این تحقیق، پیمایشی است. همچنین، به اقتضای ماهیت پژوهش، طرح این پیمایش از نوع مقطعی است؛ یعنی اطلاعات در مقطع زمانی معینی از نمونه مورد مطالعه، جمع‏آوری شده است. بنابراین، جمعیت پژوهش در پژوهش حاضر، دانشجویان پسر دانشگاه مازندران هستند، که در سال 92-91 مشغول به تحصیل بوده‌اند. بر اساس آمار دانشگاه، تعداد دانشجویان پسر، 3286 نفر بوده و با توجه به برآورد دواس از حجم نمونه توسط پاره‌ای از ویژگی‏ها مثل همگنی جمعیت و میزان خطای نمونه‏گیری (50/0) نمونه‌ای با حجم 400 نفر برای جمع‌آوری اطلاعات منسوب تشخیص داده شد (ولف و هیگینز[35]، 2009 :97).. شایان ذکر است برای افزایش ضریب اطمینان و کیفیت بخشی به پژوهش، نمونه‌ای به حجم 450 در نظر گرفته شد، که نهایتاً با کنار گذاشتن پرسشنامه‏های مخدوش، تعداد 400 پرسشنامه تحلیل شد. مطابق با نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب، ابتدا دانشگاه بر اساس دانشکده‌ها به طبقات ناهمپوش تقسیم شده است. سپس با مشخص‌کردن سهم دانشجویان هر دانشکده، از هر دانشکده به طور تصادفی چند کلاس انتخاب و پرسشنامه‏ها در کلاس‌های منتخب توزیع شد: علوم ریاضی (45 نفر)، علوم انسانی (81 نفر)، علوم اقتصادی و اداری (91 نفر)، علوم پایه (39 نفر)، فنی- مهندسی (60 نفر)، تربیت بدنی (31 نفر)، الهیات (14 نفر)، شیمی (27نفر)، حقوق و علوم سیاسی (46 نفر) و هنر و معماری (17 نفر). شایان ذکر است که چون دانشکده، ملاک طبقات نمونه‌گیری بوده است، لذا مبنای نمونه‌گیری در این پژوهش بر اساس مقاطع تحصیلی یا دیگر ملاک‌ها نبوده و به همین دلیل در اینجا نیز گزارش نشده است.

 

تصریح مفاهیم و سنجش متغیرها

جدول 1- متغیرهای پژوهش به همراه ابعاد آن‏ها

ردیف

متغیرها

ابعاد

1

پیوند افتراقی

کیفیت هنجاری تصوری خانواده

کیفیت هنجاری تصوری دوستان 

2

تعاریف

تعاریف خنثی‌کننده 

3

تقلید

مشاهده خشونت    

تجربه خشونت

4

تقویت افتراقی

عکس‌العمل تصوری خانواده

عکس‌العمل تصوری دوستان   

بازدارندگی تصوری غیررسمی     

بازدارندگی تصوری رسمی

5

نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

توجیه ضرب و شتم همسر   

تسلط بر زنان       

دادن کمک و راهنمایی            

 

پیوند افتراقی[36]: به تعامل با دیگرانی که در نوع خاصی از رفتار یا بیان هنجارها، ارزش‌ها، و نگرش‌های حمایتی از چنین رفتارهایی درگیر هستند، اطلاق می‌شود. برای سنجش مفهوم پیوند افتراقی (بعد کیفیت هنجاری تصوری) دو مؤلفه نگرش خانواده و نگرش دوستان نزدیک و صمیمی در نظر گرفته شده است. در مجموع، 12 گویه برای سنجش این دو بعد منظور شد که 6 گویه برای سنجش نگرش خانواده و 6 گویه دیگر برای سنجش نگرش دوستان نزدیک و صمیمی انتخاب شد؛ برای مثال، برای سنجش نگرش خانواده این سؤال مطرح شد: «لطفا نگرش خانواده خود را نسبت به هر یک از موارد زیر مشخص کنید؟» که از گویه‏هایی همچون: «مرد می‌تواند همسرش را با هل دادن و سیلی زدن تنبیه فیزیکی بکند»، «در صورت نافرمانی، مرد می‌تواند همسرش را شدیداً کتک بزند» و «مرد حق دارد زنش را تهدید به طلاق کند» استفاده شده است. برای سنجش نگرش دوستان نزدیک و صمیمی هم این سؤال مطرح شد: «لطفا نگرش دوستان نزدیک و صمیمی خود را نسبت به هر یک از موارد زیر مشخص کنید؟» که از گویه‏هایی مثل: «مرد حق دارد حرف‌های تحقیرآمیزی به زنش بزند و به او ناسزا بگوید»، «در صورت نافرمانی، مرد حق دارد زنش را از برخی امکانات مادی محروم نماید» استفاده شده است. از پاسخگویان در این بخش خواسته شده است تا میزان موافقت خود را با گویه‏های فوق بر اساس: (1) کاملا موافق، (2) موافق، (3) بی‌نظر، (4) مخالف، (5) کاملا مخالف ابراز نمایند. شایان ذکر است برای سنجش مفهوم پیوند افتراقی (بعد کیفیت هنجاری تصوری) از پژوهش‌های ایکرز و آرویند، 2007؛ لی و همکاران، 2004؛ ایکرز و کوچران، 1985؛استفاده شده است.

تعاریف: [37] منظور از تعاریف، مجموعه‌ای از قواعد تعمیم‌یافته و مشترک در اطراف یک ارزش مشترک است که از آن تعبیر خوب یا بد می‌توان کرد.برای سنجش مفهوم تعاریف، از فنون خنثی‌سازی ماتزا استفاده شده است که به پنج بعد فن انکار مسؤولیت، فن انکار آسیب، فن انکار قربانی، فن محکوم کردن محکوم کنندگان و فن توسل به وفاداری‏های بالاتر تقسیم می‏شود. پنج گویه برای سنجش تعاریف در نظر گرفته شده است که برای هر بعد یک سؤال منظور شد. برای سنجش نگرش پاسخگویان، این سؤال مطرح شد:" لطفا نگرش خود را نسبت به هر یک از موارد زیر مشخص کنید؟". برای سنجش این مفهوم؛ برای مثال از گویه‌هایی نظیر: «مردی که همسرش را کتک می‌زند، واقعاً مسؤول عمل خودش نیست؛ زیرا او تحت فشارهای مختلفی است»، «اگر مردی همسرش را بزند یا محدودیت‌هایی را ایجاد کند، حتماً خود زن مسبب آن است»، «اگر مردی به همسرش اجازه کارکردن و یا ادامه تحصیل نمی‌دهد، نباید او را سرزنش کرد؛ زیرا این کار حق مرد است و صدمه‌ای هم به زن وارد نمی‌شود» استفاده شده است. از پاسخگویان در این بخش خواسته شده است تا نوع نگرش خود را بر اساس: (1) کاملاً موافق، (2) موافق، (3) بی‌نظر، (4) مخالف، (5) کاملاً مخالف ابراز نمایند .شایان ذکر است برای سنجش مفهوم تعاریف، از پژوهش‌های ایکرز و همکاران، 1979؛ ایکرز و لی، 1996؛ استفاده شده است.

تقلید [38]: به مشاهده مستقیم یا غیرمستقیم رفتارهای مشابه توسط دیگران، اطلاق می‏شود. مدل های مشاهده شده مهم در گروه‌های اولیه و در رسانه بر هر دو رفتارهای منحرفانه و اجتماعی تأثیر خواهد گذاشت. برای سنجش مفهوم تقلید، دو بعد مشاهده خشونت و تجربه خشونت انتخاب شدند. برای بعد مشاهده خشونت 7 گویه و برای بعد تجربه خشونت 5 گویه در نظر گرفته شده است. برای سنجش بعد مشاهده خشونت این سؤال مطرح شد:" در دوران کودکی و نوجوانی، شاهد وقوع کدام یک از اتفاقات زیر در خانواده‌تان بوده‌اید؟" برای مثال، گویه‌هایی مثل «پیش آمده بود پدرم، بعد از مشاجره با مادرم او را کتک بزند»، «پیش آمده بود پدرم در اموال شخصی مادرم دخل و تصرف کند»، «پیش آمده بود پدرم، مادرم را تهدید به مرگ کند» استفاده شده است. برای سنجش تجربه خشونت این سؤال مطرح شد:" کدام یک از موارد زیر در دوران کودکی و نوجوانی برایتان اتفاق افتاده است؟" برای مثال،گویه‌هایی همانند «پیش آمده بود از پدرم و مادرم کتک بخورم»، «والدینم مرا در جمع دوستان و اقوام تحقیر می‌کردند»،  «والدینم به هنگام عصبانیت به من توهین می‌کردند و ناسزا می‌گفتند» استفاده شده است . از پاسخگویان در این بخش تقاضا شده است تا نوع نگرش خود را بر اساس: (1) هیچ وقت، (2) کم، (3) گاهی اوقات، (4) زیاد، (5) خیلی زیاد ابراز نمایند . شایان ذکر است برای سنجش مفهوم تقلید از پژوهش‌های علیوردی‌نیا و همکاران،1390؛ فوشی و همکاران، 1999؛ شورتزچارف، 2001؛ نایاک و همکاران، 2003؛ سون یالوک، 2004؛ فریال و همکاران، 2005؛ بانوت و سین، 2007؛ ساهین و همکاران، 2010؛ نظر و کوز کنعانی، 2007؛ استیکلی و همکاران، 2008؛ کیم و بائیلو، 2008؛ آلوی و همکاران، 2005؛ استفاده شده است.

تقویت افتراقی [39]: به پاداش‌ها و تنبیه‌هایی واقعی یا نتایج یک رفتار که توسط دیگران تقویت می‌شود، اشاره می‌کند. برای سنجش مفهوم تقویت افتراقی دو بعد عکس‌العمل تصوری و بازدارندگی تصوری انتخاب شدند. برای سنجش بعد عکس‌العمل دو مؤلفه عکس‌العمل خانواده و عکس‌العمل دوستان انتخاب شدند. برای سنجش عکس‌العمل خانواده 6 گویه و برای سنجش عکس‏العمل دوستان هم 6 گویه در نظر گرفته شده است. برای سنجش عکس‌العمل خانواده و دوستان این سؤال مطرح شد: "فکر می‌کنید اگر متأهل بودید و رفتارهای زیر را انجام می‌دادید، خانواده پدری‌تان یا دوستانتان چه عکس‌العملی نشان می‌دادند ؟" برای مثال، گویه‏هایی همانند: «هل دادن، سیلی زدن و تنبیه فیزیکی همسر»، «کتک زدن شدید همسر به طوری که به زخمی شدن وی منجر شود»، «دخل و تصرف در اموال شخصی زن (طلا، ارثیه و پس‌انداز)» استفاده شده است. از پاسخگویان در این بخش تقاضا شده است تا نوع نگرش خانواده و دوستانشان را بر اساس: (1) رفتارم را تأیید می‏کردند، (2) برایشان اهمیت نداشت، (3) سرزنش و اوقات تلخی می‏کردند، (4) روابطشان را با من کاهش می‏دادند، (5) قطع ارتباط می‏کردند، ابراز نمایند. برای سنجش بعد بازدارندگی دو مؤلفه بازدارندگی غیررسمی و بازدارندگی رسمی انتخاب شدند. برای سنجش بعد بازدارندگی غیر رسمی 6 گویه و برای بعد بازدارندگی رسمی هم 6 گویه در نظر گرفته شده است. برای سنجش بازدارندگی غیررسمی و رسمی این سؤال مطرح شد: "فکر می‌کنید اگر متأهل بودید و رفتارهای زیر را انجام می‌دادید، چقدر احتمال می‌دهید توسط خانواده، دوستان و آشنایان و یا دادگاه و پلیس دچار دردسر شوید؟". برای مثال، گویه‏هایی نظیر «تهدید به طلاق»، «محروم کردن زن از بعضی امکانات مادی در صورت نافرمانی وی»، «تحقیر کردن و ناسزا گفتن به همسر» استفاده شده است. از پاسخگویان در این بخش تقاضا شده است تا نوع نگرش خانواده و دوستانشان را بر اساس: (1) اصلاً، (2) خیلی کم، (3) تاحدودی، (4) زیاد، (5) خیلی زیاد، ابراز نمایند.  شایان ذکر است برای سنجش مفهوم تقویت افتراقی از پژوهش‌های اسلوواک و همکاران، 2007؛ ایکرز و همکاران، 2010؛ شرر و شرر، 2010؛ گوپینگ و همکاران، 2010؛ والاچ و همکاران، 2010؛ سون و همکاران، 2011؛ استفاده شده است.

نگرش نسبت به خشونت علیه زنان[40]: ابعاد نگرش نسبت به خشونت علیه زنان در سه سطح قابل بررسی است: اول موجه دانستن یا توجیه ضرب و شتم توسط همسر، دوم تسلط بر زناناز طریق ضرب و شتم و در نهایت، دادن کمک و راهنمایی به آنان است. برای هریک از ابعاد متناسب با آن گویه‏هایی در نظر گرفته شده است که نوع نگرش مردان را مورد سنجش قرار می‌دهد. از پاسخگویان در این بخش خواسته شده است تا نوع نگرش خود را بر اساس گزینه‏های: (1) کاملاً موافق، (2) موافق، (3) بی‌نظر، (4) مخالف، (5) کاملاً مخالف ابراز نمایند. برای سنجش مفهوم نگرش نسبت به خشونت علیه زنان از مقیاس تعدیل‌شده ساندرز و همکاران (1987) در 18 گویه استفاده شده است.

اعتبار و پایایی ابزار گردآوری داده‏ها : سنجش اعتبار مقیاس‏های این پژوهش بر اساس اعتبار محتوا بوده و برای سنجش پایایی از آلفای کرونباخ استفاده شده است.

 

جدول 3 - نتایج تحلیل پایایی متغیرهای اصلی پژوهش

ضریب پایایی

تعداد گویه

متغیر

ردیف

84 / .

6

کیفیت هنجاری تصوری خانواده

1

92/ .

6

کیفیت هنجاری تصوری دوستان

2

77/ .

5

تعاریف خنثی‌کننده

3

89/ .

12

تقلید

4

83/ .

12

عکس‌العمل تصوری

5

78/ .

12

بازدارندگی تصوری

6

83/ .

18

نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

7

 

یافته‌های پژوهش

ویژگی‌های جمعیتی و موقعیت اجتماعی پاسخگویان

در متغیرهای زمینه‌ای پژوهش، برخی نتایج توصیفی درخور توجه بوده‌اند: 2/44 درصد از پاسخگویان در سنین کمتر از 21 سال قرار داشتند؛ 94 درصد از پاسخگویان را افراد مجرد تشکیل می‌دادند و 8/77 درصد از دانشجویان در مقطع تحصیلی کارشناسی مشغول به تحصیل بودند. بر اساس نمونه‌گیری، که به صورت طبقه‌ای متناسب بوده است، بیشترین تعداد دانشجویان مربوط به دانشکده‌های علوم اقتصادی و انسانی است. معدل بیشتر پاسخگویان بین 1/14-16 قرار داشت که نشان‌دهنده این است که وضعیت تحصیلی قابل قبولی دارند. 8/67 درصد از دانشجویان، محل سکونتشان در بدو تولد شهر بوده است. در خصوص تحصیلات والدین، این طور به چشم می‌خورد که 5/52 درصد از پدران دارای تحصیلات دیپلم و 2/28 درصد از مادران دارای تحصیلات در مقطع دیپلم هستند که نشان‌دهنده همسطح بودن سطوح تحصیلی مادران و پدران است. منزلت شغلی والدین حکایت از این دارد که 55 درصد از پدران و90 درصد از مادران دارای منزلت شغلی پایین هستند و در نهایت، حدود 5/73 درصد از والدین دانشجویان دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی پایین هستند. در مورد جداول تقاطعی می‌توان به مواردی اشاره کرد؛ برای نمونه، افراد دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی بالاتر دارای نگرش منفی‌تری نسبت به خشونت علیه زنان بوده‌اند. همچنین، پاسخگویانی که در شهر زندگی می‌کنند یا افراد متأهل هم دارای نگرش مثبت‌تری نسبت به خشونت علیه زنان بوده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 


توزیع فراوانی و درصدی گویه‏های نوع نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

 

 

جدول 4- توزیع فراوانی گویه‏های نوع نگرش نسبت به خشونت علیه زنان


میانگین*

موافق

بی ‏ظر

مخالف

گویه‏ها

ردیف

42/2

8/46

2/18

35

حتی اگر زن به قول و قرارهایش با همسرش پایبند نبوده باشد، مرد حق کتک زدن او را ندارد.

1

57/2

8/52

17

2/30

حتی اگر زنی، مردانگی شوهرش را به چالش بکشد، مرد حق کتک زدن او را ندارد.

2

03/2

73

5/13

4/13

حتی اگر زنی نقاط ضعف شوهرش را به او یادآوری کند، مرد حق کتک زدن او را ندارد.

3

36/2

2/11

8/54

34

حتی اگر زنی به شوهرش دروغ بگوید، مرد حق ندارد همسرش را کتک بزند.

4

30/3

5/49

8/18

8/31

اگر زنی به شوهرش خیانت جنسی کند، مرد حق کتک زدن او را دارد.

5

23/3

3/46

2/25

4/28

گاهی اوقات خشونت مرد نسبت به زنش موجب حفظ ازدواج می‏شود.

6

86/2

5/39

5/24

36

برای مرد هیچ بهانه‌ای نسبت به ضرب و شتم همسرش وجود ندارد.

7

81/2

5/31

5/24

44

اگر زنی از رابطه جنسی با شوهرش امتناع کند، مرد حق ضرب و شتم او را دارد.

8

37/3

53

8/25

3/21

بخشی از ضرب و شتم مرد نسبت به زن، به مقصر بودن زن بر می‌گردد.

9

04/3

8/38

34

2/27

زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، نسبت به اتفاقاتی که می افتد، مسؤول هستند.

10

74/2

3/21

41

8/37

زنان مضروب،از ضرب و شتم به عنوان راهی برای جلب توجه همسر خود استفاده می‌کنند.

11

86/2

3/27

39

8/33

زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، به علت رفتارهایی است که در هفته‌های قبل داشته‌اند.

12

53/2

3/20

2/29

5/50

زنان برای دریافت حس همدردی از دیگران مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند.

13

87/2

29

5/30

6/40

اگر مردی همسرش را کتک بزند و مورد آزار و اذیت قرار دهد، بهتر است دخالت نکنیم.

14

77/2

3/43

30

7/26

اگر مردی همسرش را کتک بزند، باید به پلیس خبر داد.

15

13/2

2/66

2/22

4/11

سازمان‌های دولتی باید اولویت بیشتری نسبت به ضرب و شتم زنان به عنوان یک مشکل اجتماعی بدهند.

16

05/2

8/69

2/20

10

سازمان‌های اجتماعی برای کمک به زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، باید بیشتر فعال باشند.

17

96/1

6/71

2/21

2/7

قانون باید از زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، حمایت کند.

18

  • دامنه طیف لیکرت بین 1 تا5 است.

 

 

یافته‌های جدول4، توزیع فراوانی گویه‌های نگرش نسبت به خشونت علیه زنان در میان پاسخگویان پسر را نشان می‏دهد. برای نمونه، در بعد توجیه ضرب و شتم همسر، 73 درصد از دانشجویان دارای نگرش موافق این امر بودند که حتی اگر زن نقاط ضعف همسرش را بازگو کند، مرد حق کتک زدن زن را ندارد و تنها 2/11 درصد از پاسخگویان موافق این امر بودند که اگر زنی به همسرش دروغ بگوید، مرد حق کتک‏زدن زن را دارد. در بعد تسلط بر زنان از طریق ضرب و شتم، 8/28 درصد از پاسخگویان موافق این امر بودند که زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‏گیرند، نسبت به اتفاقاتی که می‌افتد مسؤول هستند؛ یعنی خود زنان در به‌وجود آمدن خشونت دخالت دارند و تنها 3/20 درصد از پاسخگویان معتقد بودند که زنان برای دریافت حس همدردی از دیگران مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. در بعد دادن کمک و راهنمایی، 6/71 درصد از پاسخگویان موافق بودند که قانون باید از زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‏گیرند، حمایت کند و تنها 29 درصد موافق این امر بودند که اگر مردی همسرش را کتک بزند و مورد آزار و اذیت قرار دهد، بهتر است دخالت نکنیم. دو نکته قابل تأمل و جالب در جدول وجود دارد : یکی این که 2/66 درصد از دانشجویان موافق این امر بودند که سازمان‌های دولتی باید اولویت بیشتری نسبت به ضرب و شتم زنان به عنوان یک مشکل اجتماعی بدهند و دوم اینکه 8/69 درصد معتقد بودند، سازمان‏های اجتماعی برای کمک به زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، باید بیشتر فعال باشند.

 

توزیع فراوانی و درصدی نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

جدول 5- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

تعداد

درصد

درصد تجمعی

منفی

30

5/7

5/7

میانه

335

8/83

2/91

مثبت

35

8/8

100

کل

400

100

-

 

جدول 5 با لحاظ کردن جهات مثبت و منفی هر گویه در ترکیب نهایی، نشان‌دهنده توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب گویه‌های مربوط به نگرش نسبت به خشونت علیه زنان است. با توجه به داده‌های جدول فوق، مشاهده می‌شود که 5/7درصد (30 نفر) دارای نگرش منفی نسبت به خشونت، 8/83 درصد (335 نفر) دارای نگرش میانه نسبت به خشونت و تنها 8/8 درصد (35 نفر) دارای نگرش مثبت نسبت به خشونت هستند و آن را گزارش کرده‌اند. در مجموع، اکثر پاسخگویان دارای نگرش میانه نسبت به خشونت علیه زنان هستند.

 

جدول 6- توزیع فراوانی و درصدی متغیرهای مستقل

درصد

فراوانی

گزینه

متغیر

77

308

ضعیف

پیوند افتراقی

5/17

70

متوسط

5/5

22

قوی

100

400

کل

8/40

163

ضعیف

تعاریف

8/35

143

متوسط

5/23

94

شدید

100

400

کل

5/81

326

اصلا - کم

تقلید

8/17

71

متوسط

8/0

3

زیاد

100

400

کل

2/0

1

ضعیف

تقویت افتراقی

8/5

23

متوسط

94

376

قوی

100

400

کل

جدول 6 نشان‌دهنده توزیع فراوانی و درصدی پاسخگویان بر حسب متغیرهای مستقل است. 77درصد (308 نفر) از پاسخگویان، دارای پیوند افتراقی ضعیف،5/17 درصد (70 نفر) در حد متوسط و 5/5 درصد(22نفر) نیز قوی هستند. بدین‌سان، جدول فوق گویای این امر است که در مجموع، پیوند افتراقی دانشجویان پسر، نسبت به خشونت علیه زنان ضعیف ارزیابی می‌شود. 8/40 درصد (163 نفر) از پاسخگویان درحد ضعیف، 8/35 درصد (143 نفر) در حد متوسط و 5/23 درصد (94نفر) در حد شدید است. می‌توان گفت در مجموع، نوع نگرش پاسخگویان نسبت به تعاریف خنثی‌ساز در مورد خشونت علیه زنان ضعیف ارزیابی می‌شود. 5/81 درصد (326 نفر) از پاسخگویان، میزان تقلیدشان را در حد اصلاً- کم گزارش کرده‌اند. این در حالی است که میزان تقلید 8/17 درصد (71 نفر) از پاسخگویان در حد متوسط و تنها 8/0درصد (3نفر) از پاسخگویان میزان تقلیدشان در حد زیاد است. بررسی‌ها مبین این نکته است که میزان تقلید دانشجویان در مورد خشونت علیه زنان در حد اصلاً- کم است. 94درصد (376نفر) از پاسخگویان، تقویت افتراقی‌شان در حد قوی، 8/5 درصد (23 نفر) از پاسخگویان، در حد متوسط و تنها 2/0 درصد (1نفر) در حد ضعیف است. این جدول مبین این است که تقویت افتراقی دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان قوی است.

 

 

 

 

تحلیل رگرسیونی چند متغیره نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

 

جدول 7- ضرایب تأثیر نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

متغیرها

B

بتا

t

sig

همبستگی

 

آمار همخطی

مرتبه صفر

تفکیکی

نیمه تفکیکی

تورم واریانس

ضریب حداقل تحمل

تعاریف خنثی کننده

 

92/4

475/0

97/9

000/0

594/0

449/0

389/0

6/0

49/1

کیفیت هنجاری تصوری (خانواده)

30/2

258/0

16/5

000/0

483/0

252/0

201/0-

6/0

64/1

تقلید

 

524/0-

101/0-

30/2-

230/0

135/0

115/0-

090/0-

7/0

25/1

بازدارندگی تصوری

515/0

089/0

15/2

031/0

168/0

108/0

084/0

9/0

10/1

کیفیت هنجاری تصوری (دوستان)

331/0-

052/0-

32/1-

168/0

019/0-

067/0-

052/0-

9/0

02/1

عکس‌العمل تصوری

167/0-

030/0-

689/0-

491/0

201/0

035/0-

027/0-

8/0

22/1

سطح معنی‌داری              F                      ضریب تعدیل شده               ضریب تعیین                 ضریب همبستگی چندگانه  

000/0                     26/44                        394/0                          403/0                               635/0

 

 

یافته‌های جدول 7 نتایج تحلیل رگرسیونی چندگانه برای تبیین نگرش نسبت به خشونت علیه زنان را بر اساس روش جبری نشان می‌دهد. بر اساس جدول مذکور، همبستگی چندگانه، معادل 63/0 محاسبه شده و بیانگر این مطلب است که شش متغیر کیفیت هنجاری تصوری (خانواده)، کیفیت هنجاری تصوری (دوستان)، تعاریف خنثی‌کننده، تقلید، عکس‌العمل و بازدارندگی به طور همزمان 63/0 با نگرش نسبت به خشونت علیه زنان ارتباط و همبستگی دارد. ضریب تعیین معادل40/0 است؛ یعنی حدودا 40/0 از تغییرات نگرش نسبت به خشونت علیه زنان در میان دانشجویان از طریق متغیرهای کیفیت هنجاری تصوری (خانواده)، تعاریف خنثی‌کننده و بازدارندگی تصوری توضیح داده می‌شود و60/0 باقی‌مانده متعلق به عوامل دیگری است که خارج از این بررسی هستند. نسبت F مشاهده شده مبنی بر آزمون معنی‌داری ضریب تعدیل، معادل 26/44 محاسبه شده است که در سطوح بسیار بالای آماری، معنی‌دار است (000/0=P). ضرایب استاندارد موجود در جدول 7 گویای آن است که متغیر تعاریف خنثی‌کننده با ضریب تأثیر استاندارد رگرسیونی (475/0=بتا) دارای قدرت پیش‌بینی‌کننده بیشتری برای نگرش نسبت به خشونت علیه زنان است.

 

 

 

 

تحلیل رگرسیونی چندمتغیره نگرش نسبت به خشونت علیه زنان به همراه ابعاد سه‌گانه

 

جدول 8- ضرایب تأثیر نگرش نسبت به خشونت علیه زنان با ابعاد سه‌گانه

 

متغیرها

توجیه ضرب و شتم

تسلط بر زنان

دادن کمک و راهنمایی

نگرش نسبت به خشونت علیه زنان

بتا

sig

بتا

sig

بتا

sig

بتا

sig

کیفیت هنجاری تصوری (خانواده)

289/0

000/0

099/0

080/0

212/0

000/0

258/0

000/0

کیفیت هنجاری تصوری (دوستان)

072/0-

082/0

010/0

829/0

063/0-

174/0

052/0-

186/0

تعاریف خنثی‌کننده

428/0

000/0

379/0

000/0

267/0

000/0

475/0

000/0

تقلید

165/0-

211/0

080/0

106/0

166/0-

061/0

101/0-

230/0

عکس‌العمل تصوری

045/0-

316/0

008/0

877/0

034/0-

505/0

030/0-

491/0

بازدارندگی تصوری

019/0

661/0

062/0

183/0

124/0

011/0

089/0

031/0

    سطح معنی‌داری                            000/0                  000/0                  000/0                      000/0        

      ضریب تعیین                              346/0                   241/ 0                 172/0                      403/0                           

 

 

جدول رگرسیونی 8 مربوط به متغیر نگرش نسبت به خشونت علیه زنان و ابعاد سه‌گانه آن را با متغیرهای مستقل نشان می‌دهد. ضریب تعیین عنوان شده برای بعد توجیه ضرب و شتم همسر 34/0، برای بعد تسلط بر زنان از طریق ضرب و شتم 24/0 و برای بعد دادن کمک و راهنمایی 17/0 محاسبه شده است. در این سه بعد، بیشترین ضریب تعیین مربوط به توجیه ضرب و شتم است. بر این اساس، حدود 34 درصد از تغییرات در بعد توجیه ضرب و شتم همسران از طریق متغیرهای مستقل ذکرشده تبیین می‌شود. در نگرش نسبت به خشونت علیه زنان، متغیر کیفیت هنجاری تصوری (خانواده) و تعاریف خنثی‌کننده معنی‌دار بوده‌اند. نکته حائز اهمیت و جالب توجه این است که ضرایب تأثیر استاندارد موجود در جدول نشان می‌دهد که متغیر تعاریف خنثی‌کننده با ضریب تأثیر استاندارد رگرسیونی (428/0 = بتا) در بعد توجیه ضرب و شتم، (379/0 = بتا) در بعد تسلط بر زنان از طریق ضرب و شتم و (267/0 = بتا) در بعد دادن کمک و راهنمایی نسبت به پنج متغیر دیگر دارای بیشترین قدرت تبیین‌کنندگی در همه ابعاد سه‌گانه نگرش نسبت به خشونت علیه زنان عنوان شده است.

 

بحث و نتیجه‌

نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز شامل چهار عنصر مهم پیوند (همنشینی) افتراقی، تعاریف افتراقی، تقویت افتراقی و تقلید (الگوهای) افتراقی است که آن‌ها را به عنوان عوامل یادگیری رفتارهای انحرافی، مطرح کرده است. هدف اصلی از انجام این پژوهش، سنجش نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان بر اساس متغیرهای نظریه یادگیری اجتماعی بوده است و این پژوهش سعی داشت به این سؤالات پاسخ دهد : دانشجویان پسر دانشگاه مازندران چه نگرشی نسبت به خشونت علیه زنان دارندو تا چه اندازه نظریه یادگیری اجتماعی می‌تواند نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان را تبیین نماید.

به منظور آزمون فرضیه‌های پژوهش، متغیر نگرش نسبت به خشونت علیه زنان به عنوان متغیر وابسته در رابطه با متغیرهای مستقل (متغیرهای نظریه یادگیری اجتماعی) قرار گرفت. همچنین، از روش رگرسیون چندگانه جبری برای تبیین ارتباط متغیرها با یکدیگر و سهم هر متغیر در تعیین متغیر وابسته استفاده شده است. نتایج تجزیه و تحلیل داده‌ها در قالب روش‌های آماری ارائه شده است. فرضیه‌ای که رابطه مستقیم و معنی‌داری را بین کیفیت هنجاری تصوری (خانواده) و نگرش نسبت به خشونت علیه زنان را مطرح نموده، تأیید شده است؛ بدین معنی که با افزایش کیفیت هنجاری تصوری (خانواده)، نگرش مثبت آن‌ها هم نسبت به خشونت علیه زنان نیز افزایش می‌یابد؛ یعنی هرچه خانواده‌ها دارای نگرش مثبت به خشونت علیه زنان باشند، فرزندان هم در جریان زندگی از آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها هم نگرش مثبت نسبت به این امر پیدا می‌کنند. این یافته مطابق با نتایج پژوهش‌های ایکرز و کوچران، 1985؛ لی و همکاران، 2004، بوده است. پیوند افتراقی به تعامل و هویت با گروه‌های مختلف که در ابتدا شکل می‌گیرد، اشاره دارد. این گروه‌ها، محیط‌های اجتماعی را تولید و عرضه می‌کنند. نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز نشان می‌دهد، وقتی افراد با کسانی که مرتکب رفتار مجرمانه شده‌اند یا حامی چنین معانی در ذهن هستند، ارتباط برقرار می‌کنند، نسبتا بیشتر در معرض ارتکاب مدل‌های جرمی یا انحرافی قرار می‌گیرند و احتمال اینکه شخص گرفتار رفتار مجرمانه یا انحرافی شود افزایش یافته و احتمال همنوایی آن‌ها با هنجارها کاهش می‌یابد. فرایند یادگیری در زمینه ساختار اجتماعی، تعامل، موقعیت یا وضعیت، هم موجب انطباق و هم موجب رفتار مجرمانه می‌شود (روهن و همکاران [41]، 1984). مطابق با نظریه یادگیری اجتماعی، افراد نگرش و رفتارهای انحرافی را از تعامل، ارتباط و پیوند با دیگران فرا می‌گیرند ایکرز معتقد است که افراد در پیوند و تعامل با گروه‌های انحرافی، رفتارهای انحرافی را می‌آموزند. او معتقد است محیط خانوادگی نقش بسیار مهمی در جهت سوق دادن فرزندان به ایجاد نگرش مثبت یا منفی دارد و می‌تواند زمینه‌ساز نگرش فرزندان باشد. وی علاوه بر نقش خانواده، به اهمیت گروه‌های همسالان و دوستان در ایجاد نگرش نیز معتقد بوده است (کادوس و چاپل[42]، 2006). در پیوند افتراقی عناصری مثل مدت زمان، شدت ارتباط، اولویت، فرهنگ نقش مهمی را در ارتباط افراد با بزهکاران ایفا می‌کند. جوانان از طریق اجتماع صمیمی با دوستان خود و برقراری رابطه دوستانه و چهره به چهره، جذب گروه بزهکار می‌شوند. نگرش‌ها، ارزش‌ها و اعتقادات در فرایند یادگیری در جامعه‌ای از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند. ساترلند در سطح تعامل اجتماعی مدعی می‌شود که افراد به همان شیوه‌ای که یاد می‌گیرند از قوانین تبعیت کنند، به همان شیوه هم یاد می‌گیرند که کج‌رفتار شوند. افراد مستعد کجروی در همنشینی و پیوند خود با افراد جامعه، تعریف‌هایی را فرامی‌گیرند که گاه موافق و گاه مخالف با رفتارهای کجروانه است. به نظر او، اگر تعریف‌هایی که کنش بزهکارانه را قابل قبول می‌نمایاند، با پشتوانه‌ای قوی‌تر از تعریف‌هایی مخالف با رفتار کجروانه به فرد القا بشود و فرد در دفعات بیشتری با این تعاریف مواجه گردد، احتمال اینکه دچار کجرو بشود یا نگرشی در ذهن او شکل بگیرد، بیش‌تر است.

همچنین، فرضیه‌ای که مبنی بر وجود رابطه معنی‌دار و مستقیم میان تعاریف خنثی‌کننده و نگرش نسبت به خشونت علیه زنان را مطرح نموده، تأیید شده است؛ بدین معنی که هر چقدر میزان استفاده از تعاریف خنثی‌کننده  افزایش پیدا کند، نگرش مثبت دانشجویان پسر دانشگاه مازندران نیز نسبت به خشونت علیه زنان افزایش می‌یابد؛ یعنی افراد با توجیه کردن اعمال خود موجب شکل‌گیری نگرش مثبت‌تر نسبت به خشونت می‌شوند. از نظر شناختی، تعاریف مطلوبِ انحراف، مجموعه‌ای از ذهنیات را می‌سازد که باعث تمایل بیشتر به ارتکاب به یک عمل، زمانی که فرصت آن ایجاد شود، می‌گردد. تعاریف منفی، رفتار غیرقانونی را نامطلوب، غیرقابل پذیرش، غیرمجاز و اشتباه می‌دانند و تعاریف خنثی کننده، رفتار غیرقانونی را بخشودنی، قابل توجیه و قابل تحمل می‌دانند (ایکرز و سلرز، 2004). این یافته مطابق با نتایج پژوهش‌های ایکرز و همکاران، 1979؛ ایکرز و لی، 1996؛ بوده است. منظور از تعاریف، مجموعه‌ای از قواعد تعمیم یافته و مشترک در اطراف یک ارزش مشترک است که از آن تعبیر خوب یا بد می‌توان کرد. تعاریف، یکی از چهار مفهوم نظریه یادگیری ایکرز است که از طریق آن، فرد کارهای خود را توجیه و ارزیابی می‌کند. ایکرز این تعاریف را با عنوان رفتار شفاهی می‌خواند و اشاره می‌کند که آن‌ها مانند هر رفتار دیگری که قابلیت یادگیری دارند، یادگرفته می‌شوند. با این همه، زمانی که تعاریف یاد گرفته می‌شوند، به شکلی از انگیزه‌های متمایز یا نشانه‌هایی در مورد نتایج مورد انتظار از دیگر رفتارها تبدیل می‌شوند. ممکن است آن‌ها باورهای عمومی باشند که در مورد گستره‌ای از رفتارها به کارگرفته می‌شوند یا به طور مشخص بر شکل واحدی از رفتار متمرکز می شوند. آن‌هایی که بر تأیید رفتار خاص دلالت دارند، به روشنی در عمل خود مثبت هستند؛ یعنی بر این مسأله دلالت می‌کنند که رفتار از نظر اخلاقی درست است و مورد پاداش قرار می‌گیرد (تقویت مثبت). دیگر تعاریف، تعاریف خنثی هستند و راهی را به وجود می‌آورند که بدان وسیله می‌توان از برخی یا از همه مجازات‌های مورد انتظار اجتناب کرد و رفتار را توجیه نمود یا برای آن پوزش طلبید. در وسیع‌ترین مفهوم، منظور از تعاریف هنجارها و ارزش‌هایی هستند که در جامعه وجود دارند و افراد یاد می‌گیرند که چگونه در بستر جامعه از این تعاریف برای پیشبرد اهداف خود و توجیه اعمال انحرافی از آن استفاده کنند. رفتارها و تعاریف اجتماعی هیچ گاه در خلأ رخ نمی‌دهند؛ بلکه متقابلاً از هم تأثیر می‌پذیرند. افراد در محیط‌های اجتماعی متفاوت، تعاریف مختلفی را ارائه می‌دهند. تعاریف ممکن است عام یا خاص باشد. تعاریف عام مبتنی بر عقاید کلی است که شامل مذهب، اخلاقیات و سایر ارزش‌هاست.تعاریف خاص به افراد خاص یا مجموعه‌ای از اعمال خاص اشاره دارد. متزا نشان داده که چگونه اعتقاد و عمل در ذهن عمل‌کننده از طریق جریان ساختن معنی به یکدیگر مربوط می‌شوند. سایکز و متزا به تغییرپذیر بودن ارزش‌ها و هنجارها در ذهن کجرو معتقد هستند و از تکنیک‌های خنثی‌کننده استفاده می‌کنند؛ یعنی افراد کجرو اخلاق متداول در جامعه را رعایت نمی‌کنند؛ بلکه کجروها هنجارهای جامعه را خنثی و ضعیف کرده و به توجیه موقعیت خویش می‌پردازند و ابراز بی‌گناهی می‌کنند. آن‌ها از زبانی استفاده می‌کنند که از آن طریق، کجرفتاری از طریق ارزش‌های اجتماعی قابل قبول، خنثی و موجه جلوه می‌کند. می‌توان تصور کرد که این توجیهات هم مانعی برای سرزنش خویش می‌شود و هم قبل از وقوع جرم شکل گرفته و امکان رفتار را فراهم می‌سازند و افراد با آموختن آن، منحرف می‌شوند. هدف کجروان از توسل جستن به فنون خنثی‌سازی، رها شدن از فشارهای همنوایی است، که این امر ناشی از پای‌بندی به نظام ارزشی و هنجارهای جامعه است. به علاوه، مردم در تعامل با گروه‌های مرجع در زندگیشان تعریف‌هایی (هنجارها، نگرش‌ها، جهت‌گیری‌ها) از رفتارهای خوب یا بد را ارزیابی می‌کنند. تعاریف از طریق تقلید و تقویت اجتماعی آموخته می‌شوند. این تعاریف، توسط اعضای گروه‌هایی که افراد با آن‌ها پیوستگی دارند، یاد گرفته می‌شوند و آن‌ها سعی می کنند به عنوان محرک‌های تبعیضی از آن استفاده کنند. این که تعاریف مطلوب باشند یا نامطلوب، افراد در تعامل با گروه‌های همسالان آن را انتخاب می‌کنند. خرده فرهنگ‌های مختلف در نظام ارزشی به دیگران این اجازه را می‌دهد تا فرصتی برای توجیه بهانه رفتارهای خود داشته باشند. در واقع، از نظر آنان استفاده از تعاریف خنثی‌کننده مطلوب و موجه انگاشته می‌شود. ایکرز معتقد است هرچه افراد از تعاریف خنثی‌کننده بیشتری استفاده کنند، نوع نگرش مثبت نسبت به خشونت علیه زنان افزایش می‌یابد. این دو برآنند که وجود ارزش‌ها، پیش‌فرض‌های فرهنگی را ایجاد می‌کند که می‌گوید: «همه در زندگی خود به نوعی بدی می‌کنند»، یا اینکه « به ندرت فردی را می‌توان دید که «کاملاً خوب باشد». این پیش‌فرض‌ها با اصل اخلاقی دیگری جمع می‌شود که نمی‌پذیرد «فردی کاملاً بد باشد». آنگاه این ترکیب، این امکان را برای کجروان فراهم می‌آورد که خود را همانند افرادی بدانند که جامعه آنان را همنوا می‌شمرد (به بیان دقیق‌تر، اینکه همنوایان را مثل خود بدانند). سرانجام هنگامی که کجروان همنوا شده و کجروی می‌کنند؛ اما رفتارشان موجه جلوه می‌کند، به خود حق می‌دهند و توجیهی برای رفتار خود دارند. اما چرا افراد مرتکب رفتارهایی می‌شوند که غیرقانونی و ضد ارزش است و توافق جمعی نسبت به رعایت آن هنجار وجود دارد؟ یکی از دلایلی که ذکر می‌شود، این است که رعایت هنجارها و ارزش ها مطلق نبوده و در شرایط زمانی و مکانی و فردی قابل تغییر و دخل و تصرف هستند. جامعه و سیاست‌گذاران اجتماعی باید تلاش کنند تا بتواند به‌وسیله ابزارهای خنثی‌سازی؛ به‌ویژه از راه اقناع، راه را برای کجرو شدن افراد ببندند.  

در فرایند جامعه‌پذیری، دانشجویان با انتظارات جنسیتی جامعه منطبق شده‌اند. در خانواده به‌عنوان اولین نهاد اجتماعی‌کردن، رفتارها و نگرش‌های والدین در زمینه‌های مختلف خنثی نبوده و بر شکل‌گیری نگرش‌های دانشجویان مؤثر بوده است . پسران با مشاهده بسیاری از زنان، مردان، دختران و پسران و با توجه به فراوانی رفتاری که بیشتر در مردان مشاهده می‌شود، می‌آموزند اقدام به خشونت از سوی مردان مجاز است و تحمل و کوچک شماری خشونت و در مرحلۀ بعد پنهان کردن خشونت با نقش‌های مورد تأیید زنان در جامعه مناسب است. دانشجویان پسر از طریق عوامل جامعه‌پذیری به الگویی از آنچه مناسب دانسته می‌شود، می‌رسند و نهایتاً تلاش می‌کنند از الگوهای رایج فرهنگی پیروی کنند. دانشجویان از طریق کنش‌های متقابلی که با والدین و همسالان و محیط مدرسه داشته‌اند، به تدریج نقش‌های جنسیتی را فراگرفته‌اند. با قبول تعارضاتی که در قبول این نقش وجود دارد، معمولاً پسران از همان کودکی و با واسطۀ عوامل پیش گفتۀ جامعه‌پذیری، فراگرفته‌اند که نقش جنسیتی برتر مرد بزرگسال همراه با پذیرش فرودستی زنان نسبت به مردان و وابستگی به آن‌هاست. در عین حال، آنان می‌آموزند که در مقام مرد، برای دفاع از خود امکانات زیادی دارند. البته، در ضمن این فرایند و بر اساس ارزش‌هایی تساوی‌گرایانه، نگرش‌ها و واکنش‌های اعتراضی و یا انفعالی در دانشجویان دختر در رویارویی با خشونت شکل گرفته است. دانشجویانی که بیشتر به نقش‌های جنسیتی و کلیشه‌های فرهنگی مرد سالارانه معتقد بوده‌اند، نگرش مثبتی نسبت به خشونت علیه زنان دارند.

فرضیه دیگر پژوهش مبنی بر این که نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان تابعی منفی از بازدارندگی تصوری است، تأیید شده است. بدین ترتیب، هرچه میزان بازدارندگی تصوری (رسمی و غیررسمی) بیشتر باشد، در نتیجه نگرش مساعد نسبت به خشونت علیه زنان کاهش می‌یابد. لذا هر چه فرد از مجازات شدن بعد از ارتکاب خشونت علیه زنان، اطمینان بیشتری داشته باشد و یقین بدارد که رفتارش مورد مجازات از سوی دوستان و نهادهای رسمی قرار می‌گیرد، احتمال اینکه مرتکب خشونت علیه زنان شود، کمتر است. افرادی که تصور می‌کنند انجام خشونت علیه زنان، احساس مطلوبی برای آنان به همراه دارد، بیشتر مرتکب این تخلفات می‌شوند. ایکرز مدعی است که تقویت کننده‌های مثبت (مانند تأیید و تشویق دوستان یا خانواده یا معلمان) و تقویت‌کننده‌های منفی (مانند اجتناب از تجربیات ناخوشایند و حذف پیامدها و واکنش‌های منفی) احتمال وقوع یک رفتار خاص را افزایش می‌دهد. تقویت مثبت زمانی اتفاق می‌افتد که رفتارها و اعمال از طریق واکنش‌ها و نتایج مثبت، پاداش دریافت کنند. از طرف دیگر، تنبیه مثبت مانند سرزنش و توبیخ یا واکنش تنبیهی به یک رفتار و تنبیه منفی مانند ندادن پاداش، تحسین نکردن یا سلب محبت، احتمال وقوع یک رفتار خاص را کاهش می‌دهد. تقویت زمانی احتمال تکرار یک رفتار و وقوع آن را زیاد می‌کند که ارزش زیادی داشته باشد، به عنوان پیامدهای یک رفتار، قطعاً و بعد از آن رفتار رخ بدهد و شدت زیادی داشته باشد. افراد در صورتی مرتکب اعمال مجرمانه یا بزهکارانه می‌شوند که باور داشته باشند عمل آن‌ها باعث پذیرش یا تأیید توسط دوستان و دیگرانِ مهم گردد.

کانون خانواده مهم‌ترین کانون در جامعه است و اولین نهاد جامعه‌پذیری افراد در بدو تولد است و همان طور که از نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز این امر متبادر می‌شود و با عنوان همنشینی یا پیوند افتراقی از آن نام برده می‌شود، افراد می‌توانند نگرش‌های زیادی؛ از جمله مقوله خشونت را در محیط خانه بیاموزند و فرا بگیرند. همان‌طور که در تحلیل اشاره شد، نتایج نشان داد که هرچه کیفیت هنجاری تصوری خانواده‌ها نسبت به خشونت بیشتر باشد، نگرش مساعد آن‌ها هم نسبت به خشونت علیه زنان افزایش می‌یابد و عاملی برای تقویت افتراقی محسوب می‌شود. وقتی در محیط خانواده، پدر و مادر و سایر اطرافیان دارای ذهنیت مثبت نسبت به خشونت باشد، به تدریج فرزندان یاد می‌گیرند خشونت‌ورزی کنند. هرگاه در جامعه‌ای استفاده از تعاریف خنثی‌کننده نسبت به خشونت علیه زنان افزایش پیدا کند، نگرش مساعد افراد نسبت به خشونت علیه زنان هم افزایش می‌یابد. در مجموع، نتایج پژوهش حاکی از آن است که رابطه معنادار و مستقیمی بین یادگیری اجتماعی و نگرش نسبت به خشونت علیه زنان وجود دارد. این یافته در راستای بیشتر پژوهش‌های صورت گرفته در خارج از کشور است؛ به این دلیل که در این جوامع میزان خشونت بالاست و یادگیری نقش بسزایی در نگرش افراد ایفا می‌کند. علاوه بر آن، از جمله دستاوردهای نظری این مطالعه، این بود که نظریه یادگیری اجتماعی ایکرز در تبیین نگرش نسبت به خشونت علیه زنان در ایران، برای اولین بار مورد سنجش و آزمون قرار گرفت. دستاورد نظری این پژوهش به آزمون نظریه ایکرز در بررسی نوع نگرش دانشجویان پسر نسبت به خشونت علیه زنان مربوط می‌شود و از شش متغیر مورد بررسی در این پژوهش، تنها سه متغیر پیوند افتراقی بعد کیفیت هنجاری تصوری خانواده، تعاریف خنثی‌کننده و بازدازندگی تصوری از بقیه مهم‌تر بوده‌اند و قابلیت به‌کارگیری در تبیین نگرش دانشجویان پسر دانشگاه مازندران نسبت به خشونت علیه زنان را دارد. نقطه قوت نظریه یادگیری اجتماعی این است که اصول یا مکانیزم‌های مرکزی آن در ادبیات معاصر در حوزه‌های دیگر جامعه‌شناسی هم مطرح شده است. سازمان‌های فعال در محیط‌های توسعه‌ای با ویژگی‌های مشابه از طریق تقلید، به توسعه چهارچوب هنجاری مشترک و اجبار (برای مثال، مقررات دولت)، در نظم‌دهی به امورات خویش پرداخته‌اند. اهمیت مکانیسم‌های یادگیری به طور کلی در سطح کلان درخور توجه دانشمندان علوم سیاسی نیز بوده است و به طور فزاینده‌ای با عنوان"یادگیری سازمانی و اجتماعی" در روابط و درگیری‌های بین‌المللی شناخته شده است. همچنین، این نظریه می‌تواند نقش ارزش‌ها، هنجارها و اعتقادات را در تبیین جرم توضیح دهد و یکی از پرکاربردترین نظریه‌ها در حوزه جامعه شناسی انحرافات است.

از سوی مجامع جهانی و کنوانسیون‌های بین‌المللی اقدامات و توصیه‌هایی در مورد مقابله با خشونت علیه زنان ارائه شده است که بیشتر جنبۀ حمایتی (تأسیس مراکز خاص، پناهگاه‌ها، حمایت‌های مالی، خدمات اورژانس اجتماعی)، قانونی- حقوقی و آموزشی- مشاوره‌ای دارد. نکتۀ قابل تأمل آن است که اولاً راهکارهای مقابله با خشونت مطابق با فرهنگ خاص (غرب) است و ثانیاً علی‌رغم تلاش‌ها و اقدامات انجام شده، در این کشورها میزان خشونت علیه زنان کاهش پیدا نکرده است. به نظر می‌رسد پیش از هر چیز، طرح‌های پیشنهادی به منظور کاهش خشونت علیه زنان و خطرهای ناشی از آن باید بومی شوند؛ به این معنا که مطابق با شرایط فرهنگی و اجتماعی و میزان‌های حقوقی مربوط به یک جامعۀ خاص ارائه شوند که در این صورت، راهکارها واقعی‌تر و در نتیجه عملی‌تر خواهند بود و شاید بتوان امیدوار بود بخش مهمی از مسائل زنان با این نوع نگاه بومی شده کاهش یابد؛ چرا که هر جامعه‌ای در علت‌های وجودی خشونت، نوع غالب خشونت (معمولاً در برخی از جوامع یکی از انواع خشونت برجسته است؛ درحالی‌که در برخی از جوامع انواع دیگر و یا همۀ آن‌ها رایج هستند)، روش‌های پذیرفته شدۀ فرهنگی در مقابله با خشونت و.. متفاوتند و نادیده گرفتن این قبیل تفاوت‌ها در عدم تقلیل خطرها و تسکین درد روزافزون این بیماری اجتماعی، بی‌تأثیر نیست. کاهش نرخ خشونت مستلزم حرکت‌های فرهنگی و طولانی‌مدت است که مبدأ آغازین آن در نهاد خانواده است. نگرش مردان آینده نسبت به زن، توسط والدین امروز قابل تغییر است، تا بدین‌وسیله نسل آینده از خطرهای خشونت علیه زنان نجات یابد. جامعۀ ایران، جامعه‌ای است که هنوز اصول سنتی خود را حفظ کرده است. نگرش مردسالاری در این جامعه مایه‌های خود را حفظ کرده است. برای از بین بردن نگرش‌های مثبت به خشونت علیه زنان به عنوان یکی از زمینه‌های پایایی خشونت علیه زنان، لازم است در درجه اول آگاهی‌های زنان و مردان را بالا برد؛ چرا که آگاهی با خشونت رابطۀ معکوس دارد. مطابق با ملاحظات اصلی تئوری یادگیری اجتماعی، اگر ریشه نگرش مثبت نسبت به خشونت علیه زنان در خانواده نهفته است، به همین شیوه می‌توان از طریق ایجاد کیفیت‌های هنجاری ادراکی مثبت نسبت به زنان در خانواده، نگرش‌های رایج و نامطلوب را به نگرش مطلوب تغییر داد.



[1] Shoham

[2] Sahin

[3] Bahnot&Ysen

[4] Stickley

[5] Wallach

[6] Flood& Peace

[7] Akin& Ozaydin

[8] Schwertscharf

[9] Kim-Goh&Baello

[10] Lawoko

[11] Akers

[12] Goldberg

[13] Berkel

[14] Haj-Yahia

[15] Nayak

[16] Ozkair

[17] Fariyal

[18] Jones & Horan

[19] Faundes & Andalf

[20] Worden& Carlson

[21] Nabors & Jasinski

[22] Uthman

[23] Mc Carry

[24] Jayatilleke

[25] Alvi

[26] Haj- Yahia&Schiff

[27] Social Learning Theory

[28] Akers

[29] Akers&Gary

[30] Akers&Gary

[31] Chappell&Piquero

[32] Akers&Lee

[33] Akers&Lee

[34] Wolfe&Higgins

[35] Wolfe&Higgins

[36] Diffferential Association

[37] Definitions

[38] Imitation

[39] Differential Reinforcement

[40] Attitude toward Violence against Women

[41] krohn

[42] Kaduce&Capece

احمدی، ح. و زنگنه، م. (1383). «بررسی جامعه‌شناختی عوامل مؤثر بر خشونت شوهران علیه زنان در خانواده مطالعه موردی شهر تهران»، مجله جامعه‌شناسی ایران، جلدسوم، ش 2، ص 172 -187.

ارجمند ساهپوش، ا. و عجم دشتی‌نژاد، ف. (1389). «بررسی عوامل اقتصادی – اجتماعی مؤثر بر خشونت علیه زنان در شهر اهواز»، مجله تخصصی جامعه‌شناسی، سال اول، ش 3، ص 91- 118.

آزاده، م. و دهقان‌فرد، ر. (1385). «خشونت علیه زنان در تهران: نقش جامعه‌پذیری جنسیتی، منابع در دسترس زنان و روابط خانوادگی»، پژوهش زنان، دوره 4، ش 1و2، ص 159-175.

پورنقاش تهرانی، س. و تاشک، آ. (1386). «بررسی و مقایسه انواع خشونت خانوادگی در زنان و مردان تهرانی»، فصلنامه مطالعات روان‌شناختی، دوره سوم، ش 3، ص 7-23.

حیدری چروده، م. (1389). «تحلیل جامعه‌شناختی تأثیر رفتار قربانیان خشونت و ارتباط آن با رفتار خشونت‌آمیز علیه زنان»، مجله بررسی مسایل اجتماعی ایران، سال اول، ش 2، ص 55-79 .

خانی، س.؛ ادهمی، ج.؛ حاتمی، ع. و بنی‌عامریان، ج. (1389). «بررسی خشونت خانوادگی در شهر دهگلان؛ با تأکید بر خشونت علیه زنان»، مجله تخصصی جامعه‌شناسی، سال اول، ش 3، ص 68-90 .

دواس، د. (1376). پیمایش در تحقیقات اجتماعی، ترجمه: هوشنگ نایبی، تهران: نشر نی.

رزاقی، ن.؛ تدین‌فر، م. و اکابری، آ. (1389). «شیوع همسرآزاری و عوامل مرتبط با آن در زنان مراجعه کننده به مراکز خدمات بهداشتی درمانی سبزوار»، مجله دانشگاه علوم پزشکی وخدمات بهداشتی درمانی سبزوار، دوره هفدهم، ش 1، ص 39-47 .

رئیسی، ط. و حسین‌چاری، م. (1391). «بررسی زمینه‌های خشونت علیه زنان در خانواده »، فصلنامه خانواده پژوهی، سال هشتم، ش 29، ص 7-18.

شعبانی، س.؛ منصورنیا، ن.؛ منصورنیا، م. و بحرانی، ن. (1387). «بررسی عوامل مؤثر در همسرآزاری زنان ارجاع شده به مراکز پزشکی قانونی کرج سال 1384»، مجله علوم پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی، دوره هجدهم، ش 4، ص 269-273 .

عاطف وحید، م.؛ قهاری، ش.؛ زارعی دوست، ا.؛ بوالهری، ج. و کریمی کیسمی، ع. (1389). «نقش ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و روان‌شناختی در پیش‌بینی خشونت در قربانیان همسرآزاری شهر تهران»، مجله روان پزشکی و روان‌شناسی بالینی ایران، سال شانزدهم، ش 4، ص 403-411.

عباس‌زاده، م.؛ سعادتی، م. و کسب و کار، ح. (1389). «خشونت خانگی، تهدیدی علیه سلامت روانی و مطالعه جامعه شناختی زنان متأهل شهر تبریز»، فصلنامه مطالعات امنیت اجتماعی، ش 3، ص 61-90 .

علیوردی‌نیا، ا.؛ ریاحی، م. و اسفندیاری، ف. (1389). «تبیین نگرش دانشجویان دختر نسبت به خشونت علیه زنان: آزمون تجربی نظریه یادگیری اجتماعی»، مسایل اجتماعی ایران، سال اول، ش 1، ص131 -133 .

علیوردی‌نیا، ا.؛ ریاحی، م. و فرهادی، م. (1390). «تحلیل اجتماعی خشونت شوهران علیه زنان: مدل نظری و آزمون تجربی»، مسایل اجتماعی ایران، سال دوم، ش 2، ص 95 - 127 .

قاضی‌طباطبائی، م. و دیگران. (1382).طرحملیبررسیپدیدةخشونتخانگیعلیهزنان، دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.

لهسایی‌زاده، ع. و مدنی، ی. (1389). «گرایش شوهران به خشونت علیه همسران مطالعه موردی شهر شیراز»، فصلنامه زن و جامعه، سال اول، ش 1، ص 1-24.

ویلیام، ف. و مک‌شین، م. (1388). نظریه‌های جرم‌شناسی، ترجمه: حمیدرضا ملک محمدی، تهران: نشرمیزان.

Akers, R. (1968" (Problems in the Sociology of Deviance: Social Definitions and Behavior Author". Journal of Social Forces. Vol. 46, No. 2, p. 455-465.

Akers, R. Gary, F. J. (1980) "Empirical Status of Social Learning Theory of Crime and Deviance: The Past, Present and Future".Journal of Social Forces. Vol. 43, No. 2, p. 400-430.

Akers, R. Lee, G. (1996) "A Longitudinal Test of Social Learning Theory: Adolescent Smoking". Journal of Drug Issues .Vol. 26, No. 2, p. 317–343.

Akers, R. M. Arvind, K. Onnlanza, K. (2007) "Social Learning and Deviant Behavior: A Specific Test of A General Theory" .Journal of Western Criminology Review. Vol. 44, p. 636-655.

Akin, L. Ozaydin, N. (2005) "The Relationship between Males’ Attitudes to Partner Violence and Use of Contraceptive Methods in Turkey, The European". Journal of Contraception and Reproductive Health Care. Vol. 10, No. 3, p.199–206.

Berkel, L. Vandiver, B. Bahner, A. (2004) "Gender Role Attitudes,Religion, and Spiritualityas Predictors of Domestic Violence Attitudes In White College Students".Journal of College Student Development. Vol. 45, p. 119-133.

Bhanot, S. Senn, C. (2007) "Attitudes Towardes Violence AgaintWomen in Men of Sout Asian Ancestry:Are Acculturation and Gender Role Attitudes Important Factors?". Journal of Family Violence. Vol. 22, p. 25-31.

Chappell, A. Piquero, A. (2004) "Applying SocialLearning Theory to Police Misconduct". .Journal of Deviant Behavior. Vol. 25, No. 2, p. 89-108.

Faundes, A. Andalf, J. (2002) "Sexual Violence against Women. The role of Gynecology and Obstetrics Societies in Brazil". International Journal of Gynecology and Obstetrics. Vol. 78, No. 1, p. 67–73.

Flood, M. Pease, B. (2009) "Factors Influencing Attitudes to ViolenceAgainst Women". Journal of Trauma. Violence & Abuse. Vol. 10, No. 2, p. 125-142.

Fariyal, F. Fikree, F. Razzak Jand Durocher, J. (2005) “Attitudes of Pakistani Men to Domestic Violence :A Study from Kavachil Pakistan”. Journal of Family Violence. Vol. 2, p. 49-58.

Goldberg, A. Toto, J. Kulp, H. Lloyd, M. Gaughan, J. Seamon, M. Charles. (2010) “An Analysis of Inner-City Students’ Attitudes Towards Violence before Andafter Participation in the ‘‘Cradle to Grave’’ Program”.Journal of Injury, Int. J. Care Injured. Vol. 41, p. 110–115.

Haj-Yahia, M. (2003) “Beliefs about Wife Beating among Arab Men from Israel :The Influence of Their Patriarchal Ideology.” Journal of Family Violence. Vol. 18, p. 193-206.

Haj-Yahia, M.Schiff, M. (2007) “Definitions of and Beliefs about Wife Abuse among Undergraduate Students of Social Work” .International Journal of Offender Therapy and Comparative Criminology. Vol. 51, No. 2, p. 170-190.

Jayatilleke, A. C. Poudel, K. Sakisaka, K. Asuoka, J. Upendra Jayatilleke, A. Jimba, M. (2011) “Wives’ Attitudes Toward Gender Roles and Their Experienceof Intimate Partner Violence by Husbands in Central Province, Sri Lanka.” Journal of Interpersonal Violence. Vol. 26, No. 3, p. 414–432.

Jones, R. Horan, D. (2002) “The American College of Obstetricians and Gynecologists: Responding to Violence Against Women”. International Journal of Gynecology and Obstetrics. Vol. 78, No. 1, p. 75–77.

Kaduce, L. Capece, M. Alden, H. (2006) “Liquor Is Quicker Gender and Social Learning among College Students”. Journal of Criminal Justice Policy Review. Vol. 17, No. 2, p. 127-143.

Kim-Goh, M. Baello, J. (2008) “Attitudes toward Domestic Violence in Korean andVietnamese Immigrant Communities: Implication for Human Services”. Journal of Family Violence. Vol. 1, p. 647-654.

Krohn, M. Lanza-Kaduce, L. Akers, R. (1984) “Community Context and Theories of Deviant Behavior: An Examination of Social Learning and Social Bonding Theories”. Journal of The Sociological Quarterly. Vol. 25, No. 4, p. 353-372.

Lawoko, S. (2008) “Predictors of Attitudes Toward Intimate Partner Violence A Comparative Study of Men in Zambia and Kenya”. Journal of Interpersonal Violence. Vol. 23, No. 4, p. 1056-1074.

McCarry, M. (2010) “Becoming a ‘Proper man’: Young people’s Attitudes aboutInterpersonal Violence and Perceptions of Gender.” Journal of Gender and Education. Vol. 22, No. 1, p. 17–30.

Nabors, E. Jasinski, J. (2009)“Intimate Partner Violence Perpetration Among College Students The Role of Gender Role and Gendered Violence Attitudes.”Journal of Feminist Criminology.Vol. 4, No. 1, p. 57-82.

Ozcakir, A. Bayram, N. Ergin, N. Selimoglu, K. Bilgel, N. (2008) “Attitudes of Turkish Men toward Wife Beating: A Study From Bursa, Turkey.” Journal of Family Violence. Vol. 23, p. 631-638.

Nayak, M. Byrne, C. Martin, M. Abraham, A. (2003) “Attitudes toward Violence against Women: A Cross–Nation Study”. Journal of Sex Roles. Vol. 49, p. 333-342.

Sahin, R. Baloglu, M. Mehmet Ünalmis, M. (2010) “Turkish Adolescents’ Attitudes toward Violence.” Journal of Procedia Social and Behavioral Sciences. Vol. 2, p. 2092–2098.

Schwertscharf, J. (2001) Male Attitudes Towardes Violence Against Women,Master of Social Work. (PhD Thesis). Univarsity California  State.

Shoham, E. (2005) “Gender, Traditionalism and Attitudes toward Domestic Violence Within, International”. Journal of Offender Therapy and Comparative Criminology. Vol. 49, No. 4, p. 427-449.

Stickley, A. Kislitsyna, O. Ofeeva, I. Vagero, D. (2008) “Attitudes Towards Intimate Partner Violence Against Women In Moscow, Russia”.Journal of Family Violence. Vol. 23, p. 447-456.

Uthman, O. Lawoko, S. Moradi, T. (2010) “Sex Disparities in Attitudes towards Intimate Partner Violence against Women in Sub-Saharan Africa: a Socio-ecological Analysis”. Journal of BMC Public Health. Vol. 2, p. 1-8.

Wallach, H. Weingram, Z. Avitan, O. (2009) “Attitudes toward Domestic Violence: A Cultural Perspective. Journal of Interpersonal Violence. Vol. 25, No. 7, p. 1284–1297.

Wolfe, S. Higgins, G. (2009) Explaining Deviant Peer Association: An Examination of Law Self- Control, Ethical Predisposition,Definition, and Digital Piracy. Journals of Western Criminology Review. Vol. 10, No. 1, p. 43–55.

Worden, A. Carlson, B. (2005) “Attitudes and Beliefs About Domestic Violence: Results of a Public Opinion Survey II. Beliefs About Causes”. Journal of Interpersonal Violence. Vol. 20, No. 10, p. 1219-1243.