تحلیل جامعه‌شناختی خشونت خانگی علیه زنان و رابطة آن با احساس امنیت در خانه (مطالعة موردی زنان 18- 54 سال شهر میانه)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 بلوار آزادشهر- امامت 11 نبش چهارراه اول پلاک 76 زنگ واحد اول و دوم

2 عضو علمی

3 دانشگاه پیام نور

چکیده

این پژوهش باهدف تحلیل جامعه‌شناختی خشونت علیه زنان و مطالعه عوامل اثرگذار بر آن صورت گرفته است.چارچوب نظری از رهیافت ترکیبی در حوزه خشونت خانگی، از نظریه‌هایی چون منابع، یادگیری اجتماعی، جامعه‌پذیری جنسیت، نظریات فمینیستی و حوزه امنیت از دیدگاه گیدنز (امنیت وجودی) استفاده‌شده است.این تحقیق،از روش پیمایش کاربردی بهره برده است؛ جامعه آماری آن شامل زنان 18 تا 54 سال ساکن شهر میانه در سال 1393 بوده است.حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، برابر با 381 نفر و شیوه نمونه‌گیری، خوشه‌ای چندمرحله‌ای با استفاده از تکنیک پرسشنامه خود محقق ساخته، اطلاعات از پاسخگویان جمع‌آوری‌شده است.نتایج نشان می‌دهد که از بین انواع خشونت علیه زنان (مالی، جسمی، جنسی، اجتماعی، عاطفی، کلامی و روانی)، خشونت‌های عاطفی، کلامی و روانی شایع‌ترین نوع خشونت علیه زنان در این شهر بوده است،همچنین احساس امنیت زنان در خانه در سطح متوسط و رو به پایین ارزیابی‌شده است؛رابطه بین انواع خشونت و احساس امنیت زنان  در خانه به‌صورت منفی و معکوس به‌دست‌آمده که نشان از بالا رفتن هر یک از انواع خشونت است،درنتیجه میزان احساس امنیت در خانه کاهش می‌یابد.نتایج رگرسیون حاکی از آن است که از میان متغیرهای اثرگذار نگرش مردسالاری،پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان،تجربه و مشاهده خشونت، تحریک روانی شوهر) بر خشونت، متغیر نگرش مردسالارانه (پدرسالاری) با مقدار بتای 50/0 به‌طور مستقیم بیشترین تأثیر را به‌صورت مستقیم بر خشونت علیه زنان دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Sociological analysis of domestic violence against women and its impact on the sense of security(Case study 18 women 54 years in miyaneh)

مقدمه و بیان مسأله

خانواده، نخستین و پایدارترین نهاد اجتماعی است که هویّت انسانی و جامعه‌پذیری فرد در آن شکل می‌گیرد و پذیرش ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، انتقال الگوهای روابط و تعامل به سایر نهادهای اجتماعی را سبب شده است. بدون شک، هیچ‌یک از آسیب‌های اجتماعی از تأثیر خانواده جدا نیستند. نهاد خانواده هنگامی کارکرد خود را به‌درستی انجام می‌دهد که دچار نابسامانی و آشفتگی نباشد. خشونت[1]، سلامت و امنیت خانواده را تهدید می‌کند. خشونت خانگی یا خشونت علیه زنان[2] در خانواده، شایع‌ترین شکل خشونت علیه آنهاست که در آن، رفتار خشنِ یکی از اعضای خانواده (معمولاً مرد) نسبت به یکی دیگر از اعضای خانواده (معمولاً زن) است Swan & Sullivan, 2009: 942)).

سازمان ملل، خشونت را چنین تعریف کرده است: هر نوع عمل خشونت‌آمیزی است که بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی، جنسی یا روانی زنان بیانجامد یا احتمال منجرشدن آن به این نوع آسیب‌ها و رنج‌ها وجود داشته باشد؛ مانند تهدید به این‌گونه اعمال، زورگویی یا محروم‌سازی خودسرانه از آزادی، خواه در حضور عموم یا در زندگی خصوصی روی دهد (قطعنامه ۱۰۴/۴۸ مجمع عمومی ۲۰ دسامبر 1993).

خشونت علیه زنان پدیده‌ای است که زن به‌دلیل جنسیت خود، جنس مخالف (مرد) به او اعمال زور و حق وی را ضایع می‌کند. چنانچه خشونت در چارچوب خانواده و بین زن و شوهر باشد، خشونت خانگی تعبیر می‌شود و به هر نوع عمل یا احتمال رفتاری که به آسیب جسمی، جنسی، روانی یا محرومیت و عذاب منجر شود، خشونت علیه زنان گفته می‌شود (نهاوندی، 1386: 126).

وجود رفتار خشونت‌آمیز بین افراد علاقمند به یکدیگر، طبق باور عمومی (ادراکات عامه) و روابط شکل‌گرفته برپایة محبت و صمیمیت، اهمیت خشونت علیه زنان را مشخص می‌کند. خشونت در الگوهای خانوادگی به جامعه و تداوم الگوها و رفتارهای خشن در مناسبات اجتماعی سرایت می‌یابد. بچه‌هایی که مادران آنها از طرف پدر آزار فیزیکی شده‌اند، در معرض خطر بیشتری برای انتقال رفتارهای خشونت‌آمیز به نسل بعدی قرار دارند (انجمن روان‌شناسی آمریکا، 1996: 527). شوهرانی که اقدام به کتک‌زدن زنان خود می‌کنند، در خانوادة پدری شاهد کتک‌خوردن مادران از پدرانشان بوده‌اند (روی، 1377: 214). زن‌آزاری در طول نسل منتقل می‌شود و نسل حاضر و نسل بعد را تهدید می‌کند (ناز پرور، 1376: 69). سابقة زد و خورد در والدین (شاهد خشونت والدین در خانوادة مبدأبودن)، بیشتر از مسائل محیطی در مسئلة زن‌آزاری مؤثر است (کلامی، 1378 :75).

امنیت نیز از نیازها و انگیزه‌های اساسی انسان است؛ به‌طوری‌که با زوال آن، آرامش‌خاطر انسان از بین می‌رود و تشویش، اضطراب و ناآرامی جای آن را می‌گیرد و مرتفع‌شدن بسیاری از نیازهای آدمی در گرو تأمین امنیت است؛ چنانکه آبراهام مازلو[3] نیز در سلسله‌مراتب نیازها، احساس امنیت را بلافاصله پس از ارضای نیازهای اولیه قرار می‌دهد.

امنیت، پدیده‌ای چندبعدی است؛ اما خشونت خانگی واقعیت تلخی است که اغلب زنان آن را تجربه کرده‌اند و این امر همواره در طول تاریخ وجود داشته و سبب کاهش احساس امنیت زنان شده است. امروزه زنان در این زمینه، حمایت‌های قانونی بیشتری دارند؛ اما هنوز خشونت خانگی بسیار رایج است؛ زیرا با وجود بهبود در وضعیت قانونی، توسل به قانون برای زنان (که دچار خشونت خانگی می‌شوند) بسیار دشوار است و در بیشتر موارد، پلیس مداخله‌نکردن را ترجیح می‌دهد و به آرام‌کردن مشاجره اکتفا می‌کند (گیدنز، 1381: 218).

درواقع، امنیت یعنی رفع خطر و رفع خطر یعنی استفادة بهینه از فرصت؛ بنابراین، باید چنین نتیجه گرفت که امنیت، دو عنصر اساسی تهدید و فرصت دارد و برقراری امنیت منوط به رهایی نسبی از تهدید و بهره‌گیری بهینه از فرصت‌هاست (خلیلی، 1381: 428). براین‌اساس، امنیت خانواده به‌خصوص زنان عبارت است از حفظ حریم زندگی خانوادگی از خطرات و تهدیدات و ارتقای سطح زندگی خانوادگی با تدابیری که برای کسب فرصت‌های زندگی گرفته می‌شود. در اینجا خطرات و تهدیدات به کلیة مخاطراتی گفته می‌شود که در روابط گرم و عاطفی، صمیمی و محبت‌آمیز خانواده اختلال ایجاد کند و احساس نزدیکی و همدلی میان آنان را از بین می‌برد (چلبی، 1375: 70). درواقع، حراست و نگهداری از احساس «مایی» خانواده، ریشه در حفظ روابط گرم، عاطفی و صمیمانه بین افراد دارد (ساروخانی، 1385: 88).

همچنین در این تحقیق احساس امنیت زنان عبارت است از میزان آرامش‌خاطر ذهنی و روانی زنان دربارة اینکه در زندگی روزمرة خود چقدر در برابر خطرات احتمالی و خشونت علیه آنها در خانواده مصونیت دارند. کوینگتون[4] و تیلور[5] ، احساس امنیت را واکنش عاطفی به جرائم خشونت‌بار احتمالی و آسیب‌های فیزیکی در نظر می‌گیرند (طاهری و همکاران، 1391: 23). باتوجه‌به روند رشد خشونت در خانواده و تسری آن به تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی، نقش محوری زنان در کلیة ابعاد زندگی و اینکه پزشکان قانونی همه‌روزه با تعداد زیادی از زنان مصدوم‌شده و حتی در مواردی با اجساد آنان در تالار تشریح روبه‌رو می‌شوند، بررسی این پدیده و علل آن به‌نظر اجتناب‌ناپذیر می‌رسد. تأثیر خشونت، تنها به فردِ قربانی محدود نمی‌شود و بر افراد دیگر، سازمان‌ها، نهادها و درنهایت کل جامعه تأثیر می‌گذارد. تأثیر اعمال خشونت‌آمیز بر یک فرد به‌طور «شعاعی[6]» در جامعه پخش می‌شود و افراد دیگر را نیز دربرمی‌گیرد و پدیده‌ای با نام «گردش خشونت[7]» به وجود می‌آورد که خشونت را در جامعه، همیشگی می‌کند. ویژگی بسیار مهمی که در اثر اعمال خشونت به چشم می‌خورد پدیدة جاودانی‌شدن خشونت است. پدیدة خشونت و پرخاشگری، منحصر به طبقه یا قشر خاصی نیست؛ بلکه در همة طبقات، قشرها و پایگاه‌های اجتماعی دیده می‌شود (نوابی‌نژاد، 1394).

واکنش افراد به خشونت به طور عمده شامل پذیرش نگرش‌های حمایت کننده ازتجاوز بوده است. زیرا نگرش‌ها و واکنش‌های افراد، تنش بزرگی در گزارش‌کردن خشونت و تجاوز ایجاد می‌کند و در نوع واکنش قربانیان در مقابل تجربه‌های خشونت نیز مؤثر است (Sheldon & Parent, 2002: 15).

در جمع‌بندی کلی، خشونت خانوادگی، در محیط خلوت و خصوصی خانواده رخ می‌دهد و عموماً بین افرادی است که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به هم پیوند خورده‌اند. این خشونت‌ها را بیشتر، مردان نسبت به زنان روا داشته‌اند (آقابیگلویی و آقاخانی، 1379: 77-78) و به انواع مختلفی ازجمله خشونت فیزیکی، جنسی، عاطفی، کلامی، مالی، روانی و اجتماعی طبقه‌بندی می‌شوند.

باورهای مردسالار حاکم بر جامعه، این خشونت‌ها را طبیعتِ مرد می‌داند و سعی در توجیه آن دارد و گاهی رنگ و سیاق اخلاقی و ناموسی به آن می‌دهد. این باورها، چنان در ذهن مرد و زن ایرانی از کودکی ریشه دوانده که اگر زن یا دختری در مقابل این خشونت‌ها مقاومت کند با برچسب‌ها و احکامی سخت‌تر روبه‌رو خواهد شد که اطرافیان و هم‌جنسان خود به او می‌دهند. نگرش‌های فرهنگی خانواده‌های ایرانی براساس تحمل و تبعیت زنان و فرزندان از درخواست‌های شوهر - پدر شکل گرفته است و خشونت‌های روزمره و محدود، تربیت در نظر گرفته می‌شوند؛ درنتیجه، بسیاری اوقات، فرد تحت خشونت، درکی از ستم وارد بر خود ندارد؛ اما عجیب آنکه زنان این موضوع را بیشتر از مردان توجیه می‌کنند (Kathleen & Krause, 2015). این درحالی است که بسیاری بر نقش انکارناپذیر زنان، مدیران داخلی خانواده، تأکید دارند. بی‌تردید زن ایرانی نسبت به زنان جوامع دیگر، از جایگاه واقعی خود فرسنگ‌ها به دور است. نابرابری تاریخی مندرج در فرهنگ که ریشه در باورهای ما دارد، با تغییراتی ازقبیل انقلاب ایران، مدرنیته (البته مدرنیته و جهانی‌سازی، خود به‌نوعی به ایجاد و ابداع خشونت‌های مدرن علیه زنان و دختران منجر شده است)، جنبش‌های فمینیستی و ورود به جامعة جهانی، شکاف‌هایی خورده است؛ اما همچنان پابرجاست (ارجمند و دشتی‌نژاد، 1389: 94-95)؛ بنابراین، با عنایت به این مهم که این پدیده در شهری چون میانه در مناسبات خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی ظهور بیشتری می‌یابد، نیاز دوچندان برای بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر آن دارد.

شهر میانه ازنظر اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بافتی تقریباً سنتی و قومیّتی دارد و با وجود تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انجام‌شده در دهه‌های اخیر در کل کشور و شهرستان میانه، به نظر می‌رسد هنوز نهادهای سنتی، تسلط و حاکمیت بیشتری در این شهرستان و توابع آن دارند و خانواده، واحد اقتصادی مهم و دربرگیرندة رفتارهای اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و فرهنگی است. در چنین شرایطی عواملی همچون پدرسالاری؛ توجه‌نداشتن به مقام و منزلت زن؛ اعتقاد به نان‌آوربودن مردان؛ بی‌سوادی بیشتر زنان خانه‌دار (باتوجه‌به سرشماری سال1390 شهرستان میانه حدود 6200 نفر بوده که برابر با 63% است)؛ درصد پایین مشارکت‌های اقتصادی و اجتماعی زنان، زمینه‌های توانمندی زنان را تقویت می‌کند و احتمال دارد صمیمیت واقعی بین زوجین را کاهش دهد و با افزایش رفتارهای خشونت‌آمیز نسبت به اعضای خانواده به‌ویژه زنان همراه باشد. در پژوهش حاضر، جامعه‌شناختی خشونت علیه زنان در شهرستان میانه مطالعه و تحلیل شده است تا عوامل مرتبط با شدت‌بخشیدن به خشونت یا کاهش آن، شناسایی و انواع خشونت و میزان آن در خانواده بررسی شود. این پژوهش درصدد تحقق اهداف ذیل انجام شده است:

1- تعیین میزان رابطة بین میزان خشونت علیه زنان در شهر میانه با میزان احساس امنیت آنان در محیط خانواده.

2- تعیین رابطة میان عواملی مانند نگرش مردسالارانه (پدرسالاری)، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، تحریک روانی و عصبی شوهر از سوی همسر و خشونت خانواده شوهر علیه زن با میزان اعمال خشونت‌های خانگی علیه زنان.

3- بیان راهکارها و راهبردهایی برای کاهش این پدیدة اجتماعی (خشونت علیه زنان) و پیشبرد و ارتقای امنیت زنان در محیط خانواده.

 

ادبیات تحقیق

از مطالعات انجام‌شده در زمینة خشونت خانگی (خشونت علیه زنان) به موارد زیر اشاره می‌شود:

درخشان‌پور و همکاران (1393) در مقاله‌ای با عنوان شیوع خشونت خانگی علیه زنان در بندرعباس، خشونت خانگی و انواع آن را بررسی کرده‌اند. یافته‌ها و نتایج نشان می‌دهند که 92% از زنان مورد خشونت خانگی قرارگرفته‌اند. شایع‌ترین نوع خشونت علیه این زنان خشونت روانی (54%) ارزیابی شده است و خشونت کلامی، فیزیکی و جنسی به‌ترتیب با مقادیر 31%، 8/24% و 8/6% در رتبه‌های بعدی قرار داشته‌اند. در این پژوهش دو عامل مهم اثرگذار بر خشونت خانگی، سطح تحصیلات و اعتیاد همسر در خانواده بیان شده است.

صداقتی‌فرد و همکاران (1392) در مقاله‌ای با عنوان بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر خشونت علیه زنان در خانواده (با تأکید بر تأثیر نظام اقتداری در خانواده)، عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر این پدیده را بررسی کرده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد نگرش مردسالارانه، تجربه و مشاهدة خشونت، نظام اجتماعی سنتی و نبود منابع قدرت تأثیر معناداری بر خشونت علیه زنان دارد و همچنین رابطة معنی‌داری بین خشونت علیه زنان و سنین مختلف به دست آمده است.

محمدی و میرزایی (1391) در مقالة خود با عنوان بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر خشونت علیه زنان (مطالعه موردی شهرستان روانسر)، رابطة بین همسرآزاری (خشونت علیه زنان) و برخی عوامل مؤثر بر آن را بررسی کرده‌اند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند خشونت روانی و خشونت جنسی بیشترین میزان خشونت‌های رایج است و کمترین میزان آن، خشونت اقتصادی است. همچنین نتایج گویای این است که بین تصور اقتدارگرایانة مرد از نقش خود و خشونت علیه زنان رابطة مستقیم و معناداری وجود داشته است.

سیاه‌پوش و دشتی‌نژاد (1389) مقاله‌ای را با عنوان بررسی عوامل اجتماعی - اقتصادی مؤثر بر خشونت علیه زنان در شهر اهواز انجام داده‌اند. نتایج نشان می‌دهد بین فقر معیشتی، اشتغال‌نداشتن، اعتیاد مردان، تعدد زوجات، نابرابری جنسیتی، نگرش مردسالارانه، بی‌سوادی مردان، پایین‌آمدن آستانة تحریک در جوانان و خشونت خانوادگی علیه زنان رابطة معناداری وجود دارد.

علیوردی‌نیا و همکاران (1389) در مقاله‌ای با عنوان تبیین نگرش دانشجویان دختر نسبت به خشونت علیه زنان، آزمون تجربی دیدگاه‌های یادگیری اجتماعی، نگرش دانشجویان نسبت به خشونت بر ضد زنان را بررسی کرده‌اند. نتایج گواه است که تمامی فرضیه‌های تحقیق تأییدشده‌اند و از بین 5 متغیر مستقل موجود، تجربة خشونت (47/0) قوی‌ترین و مهم‌ترین پیش‌بینی‌کنندة (مستقیم) نگرش نسبت به خشونت علیه زنان است. پس از آن به‌ترتیب متغیرهای جامعه‌پذیری (23/0)، مشاهدة خشونت (22/0)، الگوی پاداش و تنبیه (14/0) و تقلید از والد هم‌جنس (11/0) بیشترین تأثیر را بر نگرش نسبت به خشونت علیه زنان داشته است.

کریستین واندراند و همکاران[8] (2015) در مقاله‌ای با عنوان وضعیت اقتصادی جامعه و خشونت علیه زنان در بنگلادش، روابط سطوح خانگی و اجتماعی بین درآمد و خشونت علیه زنان در بنگلادش را بررسی کرده‌اند؛ تحلیل آنها از داده‌های به‌دست‌آمده از مصاحبه با زنان - بخشی از مطالعات سازمان بهداشت جهانی دربارة بهداشت زنان و خشونت خانگی- نشان داد درآمد خانواده، رابطة منفی با خطر تجربة خشونت علیه زنان دارد. سکونت در خانوادة کم‌درآمد و زندگی در جامعه‌ای با درآمد کم، رابطه‌ای با خطر تجربة خشونت علیه زنان ندارد. این نتایج از سطح خانگی در رابطة بین درآمد و خشونت علیه زنان در بنگلادش حمایت می‌کند و از سطح اجتماعی آن حمایت نمی‌کند.

کراوس و همکاران[9] (2015) در مقاله‌ای با عنوان چرا زنان اغلب خشونت علیه زنان متأهل را بیشتر از مردان توجیه می‌کنند؟ اعلام می‌دارند که خشونت علیه زنان سلامتی زن و فرزندانش را به خطر می‌اندازد. آنها میزان یافتن دلیل موجه برای کتک‌زدن زنان در هر دو جنس را مقایسه و ارزیابی کرده‌اند که آیا تفاوت‌های تجربة کودکی و منابع و محدودیت‌های بزرگ‌سالی این تفاوت‌ها را توجیه می‌کنند یا نه. 522 مرد و 533 زن متأهل در ویتنام بررسی شدند. در همة وضعیت‌ها، زنان نسبت به مردان دلیل بهتری برای کتک‌زدن زن یافته بودند. بین مردان، در معرض خشونت قرارگرفتن در بزرگ‌سالی با توجیه کتک‌زدن زن رابطه داشت؛ اما در زنان بین این دو رابطة منفی وجود داشت.

هان سونگ و همکاران[10] (2015) نیز در مقاله‌ای با عنوان عوامل مؤثر در خشونت علیه زنان متأهل در نپال، عوامل اجتماعی مؤثر در خشونت علیه زنان را بررسی کرده‌اند. نتایج نشان داد 31/28% از جمعیت در سال گذشته، خشونت را تجربه کرده بودند. بی‌سوادی زنان، وضعیت پایین اقتصادی، سابقة خشونت در خانواده و نبود استقلال در تصمیم‌گیری با خشونت رابطه نشان داد. با درنظرگرفتن سابقة خانوادگی معلوم شد که سطح سواد شوهر و تعداد فرزندان عوامل مؤثر در بروز خشونت هستند. در سطح اجتماعی، زنانی که بیشتر در معرض خشونت قرار می‌گرفتند زنان منطقة ترای و همچنین زنان متعلق به گروه‌های نژادی و کاستی بودند. این یافته‌ها نیاز به اعمال سیاست بافت خاص و ایجاد برنامه‌های مداخله‌گری برای کم‌کردن خشونت علیه زنان در نپال را پیشنهاد می‌کرد.

کلمندی[11] (2015) در مقاله‌ای با عنوان خشونت خانگی علیه زنان در کوزوو، معتقد است تحقیقات دربارة خشونت‌های مبتنی بر جنس، خشونت‌های خانگی از جانب مردان، موضوع جدی و مربوط به حقوق بشر است. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد فقر/ فرهنگ پدرسالاری و نقشه‌ای جنسیتی که بسیار محدود توصیف شده‌اند و نبود برنامه‌هایی برای سامان‌بخشی به زنان، آنها را در حالت انفعال و در معرض خشونت قرار داده است.

جایوب کیم و همکاران[12] (2009) در مقاله‌ای با عنوان وقوع خشونت خانوادگی و اثرات آن بر روی سلامت روانی و اجتماعی زنان در کره جنوبی، نقش خشونت علیه زنان بر سلامت روانی و اجتماعی آنها را بررسی کرده‌اند. نتایج نشان می‌دهد میزان وقوع خشونت‌های روانی، فیزیکی، جنسی از جانب شوهر در بین زنان کره جنوبی به‌ترتیب 4/26%، 5/29%، 7/3% است. همچنین رابطة معناداری بین مشاهده و تجربة خشونت در خانوادة پدری با خشونت علیه زنان به دست آمده است. نتایج نشان می‌دهد زنانی که شوهرانشان با آنها رفتار خشونت‌آمیز دارند، نسبت به زنانی که چنین تجربه‌ای را نداشته‌اند افسردگی، اختلال عملکردهای اجتماعی و عزت‌نفس پایین‌تری داشته‌اند.

باتوجه‌به تحقیقات انجام‌شده، تفاوت این تحقیق این است که در ایران فقط خشونت علیه زنان و برخی عوامل مؤثر بر آن بررسی شده است. در این تحقیق سعی شده است تحلیل جامعه‌شناختی خشونت علیه زنان و مطالعة عوامل اثرگذار بر آن و تأثیر خشونت و انواع آن بر احساس امنیت زنان در محیط خانواده مطالعه شوند. احساس امنیت در این تحقیق براساس سه بعد از امنیت (جانی، مالی، هویّتی) و به‌صورت ذهنی سنجیده می‌شود.

مبانی نظری

طبق تعریف سازمان ملل متحد در سال 1993، خشونت علیه زنان عبارت است از هرگونه رفتار خشن وابسته به جنسیت که آسیب یا با احتمال آسیب جسمی، جنسی یا روانی مضر و همراه با رنج زنان را موجب شود. خشونت‌های خانوادگی (خشونت علیه زنان) به انواع زیر طبقه‌بندی می‌شود: 1- خشونت جنسی[13]: این خشونت ممکن است در حیطة زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی اتفاق بیفتد و به‌صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطة محارم با یکدیگر در حلقة خویشاوندی علیه زن اعمال شود (مهرانگیز کار، 1381: 346)؛ 2- خشونت جسمی (فیزیکی): درواقع نوعی اقدام فیزیکی برای آسیب‌رساندن، ترساندن یا کنترل‌کردن همسر (اعزازی، 1383: 813)؛ 3- خشونت روانی[14]: رفتار خشونت‌آمیزی که شرافت، آبرو و اعتمادبه‌نفس زن را خدشه‌دار می‌کند؛ 4- خشونت مالی[15]: در بسیاری از نقاط جهان، زنان به نیروی کار بی‌جیره‌ومواجب هستند و چنانچه مردان خانواده نخواهند از خود سخاوتی نشان دهند، ادامة زندگی زنان به مخاطره می‌افتد (اعزازی، 1383: 209)؛ 5- خشونت اجتماعی[16]: ممنوعیت ملاقات با دوستان و خویشاوندان؛ 6- خشونت عاطفی: کوتاهی در برآوردن نیازهای فیزیولوژیک (آقابیگلویی و آقاخانی، 1379: 81)؛ 7- خشونت کلامی: رفتار خشنی که مرد در گفتار خود نسبت به زن آشکار می‌کند.

نظریه‌های مختلفی در سطح خرد، میانه و کلان وجود دارند که درصدد تشریح خشونت خانوادگی، به‌خصوص خشونت نسبت به زنان برمی‌آیند. نظریه‌های سطح میانه که عموماً از چشم‌انداز روان‌شناسی اجتماعی به پدیدة خشونت علیه زنان نگاه می‌کند، تعامل افراد با محیط اجتماعی را منبع خشونت می‌داند. بخش عمده‌ای از پژوهش‌های مرتبط با حوزة خشونت خانگی در نگرش روان‌شناسی اجتماعی برپایة فرضیه‌هایی است که از یادگیری یا انتقال میان نسلی خشونت دفاع می‌کند.

نظریة یادگیری اجتماعی[17] مرهون تحقیقات آلبرت باندور[18] (1977) است (حضوری، 1385: 82). براساس این نظریه، نه انگیزه‌های فطری معطوف به خشونت و نه سائق‌های تحریک شده ناشی از ناکامی ریشه پرخاشگری انسان است؛ بلکه انسان‌ها به‌دلایل زیر به همدیگر پرخاش می‌کنند: 1- از تجربیات گذشته، واکنش‌های پرخاشگری را یاد گرفته‌اند؛ 2- برای انجام اعمال پرخاشگرانه انتظار پاداش گوناگون داشته‌اند یا به دست می‌آورند؛ 3- شرایط اجتماعی خاصی آنها را به‌سمت پرخاشگری سوق می‌دهد (باندورا، 1372). نظریة یادگیری اجتماعی بیان می‌کند فراگیری رفتار با مشاهده و یا تجربة مستقیم رفتار به دست می‌آید و انتخاب الگوی یادگیری به عواملی مانند سن، جنس، موقعیت و جنبه‌های دیگر مشترک بستگی دارد (کاپلان، 1379: 277). در این نظریه، باندورا به روند فراگیری و یادگیری خشونت با مشاهده و تقلید تأکید می‌کند (Bndura, 1975).

تغییرپذیری نقش و منابع قدرت در خانواده که عموماً با ایجاد زمینه‌های شغلی و تحصیلی برای زنان به وجود می‌آید، از دیگر عواملی است که به خشونت علیه زنان منجر می‌شود. این بحث، نظریة منابع[19] را به میان می‌آورد. ویلیام گود[20] نخستین کسی بود که نظریة منابع را دربارة خشونت مطرح کرد. ازنظر او خانواده مانند هر نظام اجتماعی دیگری سلسله مراتبی از اقتدار دارد و هر کس به منابع مهم خانواده بیشتر از دیگران دسترسی داشته باشد، دیگر اعضا را به فعالیت برای اهداف خود مجبور می‌کند. براساس این نظریه، هرچه منابع در دسترس افراد بیشتر باشد، کمتر از دیگران به اعمال قدرت به روش خشونت فیزیکی دست می‌زند؛ زیرا منابع متعدد دیگری دارند که با آن قادر به اعمال قدرت هستند؛ اما افرادی که رتبة پایین اقتصادی و اجتماعی دارند از زور بدنی استفاده می‌کنند؛ زیرا سایر منابعِ در اختیارشان، برای رسیدن به اهدافشان ناکافی است (Hoffman et al., 1994: 131-146, Anderson & Bushman, 2004: 27-54). براساس این نظریه، یک رابطة آشکار بین قدرت و منابع در خانواده وجود دارد و قدرت، توانایی بالقوة یک عنصر برای نفوذ و تسلط بر رفتار دیگری تعریف می‌شود (حضوری، 1385: 82).

دیدگاه فمینیستی[21] معتقد است خشونت علیه زنان به‌خصوص خشونت خانگی، ریشه در فرهنگ و ساختار سیاسی جامعه دارد که پدرسالاری را تشویق می‌کند و زنان در روابط صمیمی زیر سلطة مردان قرار می‌گیرند (Blanca & et al., 2004: 239- 240). این دیدگاه، تسلط مرد و اجتماعی‌شدن برای استفاده از قدرت را منشأ خشونت می‌داند و بیان می‌کند خشونت خانگی نتایج پدرسالاری و تسلط مرد و نابرابری جنسی است (Zavala, 2007: 8).

خشونت علیه زنان از وضعیت فرودست آنها در رابطه با مردان و نظام خانوادگی پدرسالار ناشی می‌شود و تبیین آن در نظریه‌های یادگیری اجتماعی، ناسازگاری پایگاهی و تضاد منابع، تنها در چارچوب ساختارهای فرهنگی پدرسالار معنادار است؛ اما اگر ساختارهای اقتداری پدرسالارانه را به تعبیر فوکو (سلطه گفتمانی) بدانیم، این سلطه به‌ناچار با اشکال متعددی از مقاومت روبه‌رو می‌شود (ضمیران، 1387: 156).

پدرسالاری، یک صورت اجتماعی است و تقریباً در سراسر جهان وجود دارد؛ زیرا مردان بیشترین منابع قدرت مادی و جسمانی را برای اعمال نظارت بر زنان بسیج می‌کنند و هنگامی‌که این قدرت مادی و جسمانی حاکم باشد منابع دیگر قدرت، مانند قدرت عقیدتی، حقوقی و عاطفی نیز به کار برده می‌شوند. خشونت جسمانی آخرین حربة دفاع از پدرسالاری است که در روابط بین اشخاص و گروه‌ها برای حفاظت از پدرسالاری در برابر مقاومت فردی و گروهی زنان غالباً به کار برده می‌شود (ریتزر، 1383: 488 – 491). درهرحال خشونت خانگی ازجمله عواملی است که احساس امنیت زنان را در محیط خانه در معرض خطر قرار می‌دهد. ازآنجایی‌که همواره خانواده به‌منزلة پناهگاهی مقدس برای آسایش خاطر و آرامش انسان تلقی می‌شود، خشونت خانگی ازنظر لغوی با چنین مفهومی از خانواده همخوانی ندارد؛ زیرا خشونت، تصویر آرام خانه و امنیت به‌دست‌آمده از خویشاوندی را در هم می‌شکند (آبوت و والاس، 1391 :239-242).

دوبوار[22]، جامعه‌پذیری نقش‌های جنسیتی را عامل تداوم سلطة مرد بر زن می‌داند. به اعتقاد وی، اگر دختربچه‌ها از ابتدا با همان توقعات، پاداش‌ها، سختگیری‌ها و آزادی‌هایی تربیت می‌شدند که برادرانشان تربیت شدند، شخصیت دختران و زنان، بسیار متفاوت با الگوهای نابرابر کنونی شکل می‌گرفت (بستان، 1382: 11). رفتار والدین با فرزندان باعث می‌شود ویژگی‌هایی مانند پرخاشگری، موفقیت، رقابت، اتکای به نفس و استقلال از پسر بیشتر انتظار برود؛ همچنین بیشتر به آنها توصیه می‌شود که برای احقاق حق خود ایستادگی کنند. در عوض از دختر انتظار می‌رود که سازش کند، صلح‌جو باشد، اختلافات را با صحبت حل و فصل کند، جنگ و جدال نکند، مراقبت‌کننده و مهربان باشد (راس، 1375: 275)؛ بنابراین، جامعه‌پذیری جنسیتی با نهادینه‌کردن نابرابری و تداوم‌بخشیدن به آن در نسل‌های آینده، در حکم بسترهای نابرابر جنسیتی شناخته می‌شود (آبوت و والاس، 1391: 128).

گیدنز، امنیت را چنین تعریف می‌کند: امنیت، موقعیتی است که در آن با یک‌رشته خطرهای خاص مقابله شده یا به حداقل رسانده شده است. یکی از مفهوم‌سازی‌هایی که در حوزة امنیت انجام شده، تقسیم‌بندی چهاربعدی چلبی از امنیت است. او معتقد است چهار علقه افضل و عام برای انسان وجود دارد که آنها از هم تفکیک می‌شوند: علقه شناختی، علقه مادی، علقه اجتماعی و علقه امنیتی (طاهری و همکاران، 1391: 24). در علقه امنیتی، انسان موجودی هدفمند و بالقوه مضطرب است و برای حفظ آرامش و صیانت خود در ارتباط با محیط‌های اثباتی و اجتماعی، درصدد تحقق اهداف خود است. برای علقه امنیتی چهار بعد اساسی در نظر گرفته شده است که عبارتند از: امنیت مالی، جانی، گروهی و فکری (شیخی و همکاران، 1390: 45-44). گیدنز در بحث امنیت، به مفهوم امنیت وجودی اشاره می‌کند؛ امنیت وجودی عبارت است از «ایمن‌بودن، یعنی دراختیارداشتن پاسخ‌هایی در سطح ناخودآگاه و خودآگاهی عملی برای بعضی پرسش‌های وجودی بنیادین که همة آدمیان طی عمر خود به‌نحوی مطرح کرده‌اند. به‌عبارت‌دیگر، این اصطلاح به اطمینانی برمی‌گردد که بیشتر آدم‌ها به تداوم تشخیص هویّت خود و دوام محیط‌های اجتماعی و مادی در اطراف خود، کنش دارند. وی بیان می‌کند «ایمن بودن یعنی در اختیار داشتن پاسخ‌هایی در سطح ناخودآگاه و خودآگاهی عملی برای بعضی پرسش‌های وجودی بنیادین که همه آدمیان طی عمر خود به نحوی مطرح کرده‌اند. به‌عبارت‌دیگر این اصطلاح به اطمینانی برمی‌گردد که بیشتر آدم‌ها به تداوم تشخیص هویت خود و دوام محیط‌های اجتماعی و مادی کنش در اطراف خوددارند» (گیدنز، 62:1378-61).

وی بیان می‌کند که ما برای زیستن و گذراندن عمر خود معمولاً مسائل و موضوعاتی را مسلم قطعی می‌پنداریم که بر اساس قرن‌ها جستجو و تعمق متفکران و فیلسوفان در برابر نگاه‌های شکاکانه تاب نخواهد آورد و طراوت و اصالت خود را از دست خواهد داد (گیدنز، 1378: 62-61). باتوجه‌به این امر، امنیت وجودی که با اعتماد به تعاریفی از زندگی به دست آمده است و هویّت و هستی انسان برمبنای آن سامان می‌گیرد، امنیتی درونی و روانی است. به اعتقاد گیدنز، امنیت وجودی در خانواده پایه‌ریزی شده است و برپایة اعتماد بنیادی استحکام می‌یابد که منشأ آن لطف و محبت بی‌دریغ والدین به‌ویژه مادر است. او وجود خانواده را برای سامان‌بخشی به امنیت وجودی کودک لازم می‌داند ولی شرط کافی نمی‌داند؛ چنانکه از ارتباط ناب برای برخورداری از روابط گرم و عاطفی در سایر مراحل زندگی انسان یاد می‌کند و آن را شرط کافی برای امنیت وجودی می‌داند؛ بنابراین، انسان در تمام مراحل زندگی در پی تکوین امنیت وجودی خویش است و این امر از بدو تولد با خانواده و سپس دوستان ادامه می‌یابد (گیدنز، 1378: 53-52). احساس امنیت فردی، یک نوع احساس حمایت اجتماعی را به وجود می‌آورد. ازاین‌رو، انسان‌هایی که ازلحاظ فردی و اجتماعی احساس امنیت می‌کنند، با آرامش خاطر اهداف خود را دنبال کرده‌اند و امکان موفقیت آنها افزایش می‌یابد. براساس متغیرهای انتخاب‌شده از نظریه‌های بالا و باتوجه‌به ماهیت موضوع، برای ساختن چارچوب نظری تحقیق از الگوی ترکیبی نظریه‌های منابع؛ یادگیری اجتماعی؛ جامعه‌پذیری جنسیتی؛ نظریه‌های فمینیستی و نظریه‌هایی دربارة امنیت از دیدگاه گیدنز، بهره گرفته شده است. الگوی نظری تحقیق به شرح زیر ارائه می‌شود.

 

 

احساس امنیت زنان در خانه                                        خشونت خانگی                                             عوامل مرتبط

                   
   

خشونت جسمی

 

خشونت جنسی

 

خشونت روانی

 

خشونت کلامی

 

خشونت مالی

 

خشونت اجتماعی

 

خشونت عاطفی

 
 

نگرش مردسالارانه (پدرسالاری)

 

تجربه و مشاهده خشونت در خانواده مبدأ

 

پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان

 

جامعه‌پذیری جنسیتی

 

 
     

امنیت جانی

 

امنیت مالی

 

امنیت هویتی

 
     
         
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شکل 1- الگوی تحلیلی تحقیق (نگارنده)

 

 

باتوجه‌به الگوی تحلیل تحقیق حاضر، مهم‌ترین فرضیه‌های این تحقیق در ذیل بیان شده است:

 

فرضیه‌های تحقیق

1- بین نگرش مردسالارانه (ایدئولوژی پدرسالاری) و میزان خشونت علیه زنان رابطه وجود دارد.

2- بین پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان و میزان خشونت علیه آنها رابطه وجود دارد.

3- بین تجربه و مشاهدة خشونت در خانواده مبدأ و میزان خشونت علیه زنان رابطه وجود دارد.

4- بین تحریک روانی شوهر از جانب زن و میزان خشونت علیه آنها رابطه وجود دارد.

5- بین متغیرهای مستقل تحقیق (پدرسالاری، تجربه و مشاهدة خشونت، تحریک روانی شوهر و پایگاه اقتصادی و اجتماعی) و میزان خشونت علیه زنان رابطة مستقیم و غیرمستقیم وجود دارد.

6- میزان خشونت علیه زنان با احساس امنیت جانی آنها در محیط خانه رابطه دارد.

7- میزان خشونت علیه زنان با احساس امنیت مالی آنها در محیط خانه رابطه دارد.

8- میزان خشونت علیه زنان با احساس امنیت هویّتی آنها در محیط خانه رابطه دارد.

9- میزان خشونت علیه زنان با احساس امنیت (کل) آنها در محیط خانه رابطه دارد.

روش‌شناسی

در این تحقیق، روش پیمایش از نوع کاربردی استفاده شده است. جامعة آماری، زنان 18 تا 54 سال و متأهل است که حداقل یک سال از ازدواجشان گذشته باشد و ساکن شهر میانه باشند. طبق آخرین سرشماری نفوس و مسکن (1390)، تعداد کل افراد جامعة مطالعه‌شده 47929 نفر بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، برابر 381 نفر انتخاب شده است. در این پژوهش از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای استفاده شده است. باتوجه‌به تعداد نمونه، افرادی برای جمعیت نمونه از محله‌های مختلف شهر به‌صورت تصادفی انتخاب شده و اطلاعات لازم از آنها با استفاده از تکنیک پرسش‌نامة مصاحبه‌ای (محقق‌ساخته) جمع‌آوری شده است.

در این تحقیق پس از تکمیل پرسش‌نامه در یک نمونة 35 نفری اقدام به احتساب ضریب آلفای کرونباخ مقیاس پرسش‌نامه شده است و گویه‌های نامناسب، حذف و مجدد محاسبه انجام شده است. یافته‌های پاسخ‌گویان براساس آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از نرم‌افزار spss22 و آماره‌هایی مانند ضریب پیرسون، رگرسیون خطی ساده (برای تحلیل تأثیر متغیرها بر یکدیگر) و رگرسیون خطی چند متغیره (برای تحلیل مسیر) به کار رفته است.

همچنین در این تحقیق، شاخص پایگاه اقتصادی – اجتماعیِ نمونة بررسی‌شده از ترکیب سه متغیر تحصیلات (آزمودنی، پدر و مادر)، شغل (آزمودنی، پدر و مادر) و درآمد خانواده ساخته شده است. تحصیلات، میزان سال‌های تحصیل رسمی است و از بی‌سواد تا دانشگاهی در 5 طبقه تقسیم‌بندی شده است. درآمد رئیس خانواده در 5 طبقه و متغیر شغل نیز براساس دولتی، آزاد، غیردولتی و ... در 5 طبقه دسته‌بندی شده است. درنهایت با جمع نمره‌های سه متغیر درآمد، تحصیلات و شغل ضریب آلفا کرونباخ برابر با (0/73) در این تحقیق به دست آمده است. امتیاز کسب‌شده برای 7 گویه با احتساب طیف امتیازها به هر گویه از 1 تا 5 (حداقل 7 و حداکثر 35) بوده است. در این تحقیق امتیاز پاسخگویان برابر با حداقل 7 و حداکثر 32 به‌دست‌آمده است، بنابراین، دامنة تغییرات برابر 25 و بین 32-7 متغیر است.

 

فرایند عملیاتی‌کردن متغیرها

متغیر خشونت علیه زنان: تعریف مفهومی: انجمن UNG، خشونت علیه زنان را به هر عمل خشونت‌آمیزی تعریف کرده است که نتیجه آن صدمه جسمی، جنسی و ذهنی بوده است؛ که با رنج زنان به وسیله تهدید یا تحمیل محرومیت اجباری یا اختیاری از آزادی در زندگی فردی و اجتماعی همراه بوده است.

تعریف عملیاتی: این متغیر، مؤلفه‌هایی ازقبیل خشونت جسمی، جنسی، عاطفی، مالی، کلامی، روانی و اجتماعی دارد.

 

 

جدول 1- مفهوم عملیاتی شاخص‌های متغیر خشونت علیه زنان

متغیر وابسته تحقیق

تعریف

گویه‌ها

خشونت روانی

رفتار خشونت‌آمیزی که شرافت، آبرو و اعتماد به ‌نفس زن را خدشه‌دار می‌کند

1- قهرکردن مردان به شکل‌های مختلف با همسر خود از قبیل حرف‌نزدن به‌مدت طولانی تا ترک منزل به‌مدت متمادی و گاهی برای همیشه

2- بهانه‌گیری‌های پی‌درپی و انتقاد ناروا از همسر خود

3- تمسخر همسر در جمع دوستان و آشنایان

4- تهدید به کتک‌زدن یا تهدید به پرتاب‌کردن اشیا

5- تهدید به طلاق و ازدواج مجدد

6- تهدید به آسیب‌رساندنِ اشخاصی که همسر به آنها علاقه دارد

7- تحریک حس حسادت همسر درخصوص خواهر، مادر یا زنان دیگر

8- دادوفریادزدن بر سر همسر

9- تحقیر همسر خود در نزد مردان دیگر

خشونت مالی

رفتار خشونت‌آمیزی است که مردان علیه زنان روا می‌دارند و اگر مردان خانواده نخواهند از خود سخاوتی در تمکین مادی زنان نشان دهند، ادامه زندگی برای زنان بدون درآمد به مخاطره می‌افتد.

1- مرد، وسواس‌گونة مخارج منزل را کنترل می‌کند.

2- ندادن خرجی و پول کافی و در مضیقة مالی قراردادن همسر و فرزندان

3- دسترسی‌نداشتن همسر به درآمد و پس‌انداز خانواده

4- دریافت اجباری حقوق و درآمد همسر

5- مجبورکردن همسر به فروش اموالش

6- آسیب‌رسانی به وسایل شخصی همسر

7- فرستادن همسر خود برای مدت طولانی به منزل پدر بدون اینکه شوهر وجهی به ایشان بدهد

خشونت جسمی (فیزیکی)

نوعی اقدام فیزیکی برای آسیب‌رساندن، ترساندن یا کنترل‌کردن همسر

1- سیلی‌زدن

2- هل‌دادن و پرت‌کردن

3- لگدزدن و مشت‌زدن به بدن

4- چنگ‌انداختن و کشیدن موهای همسر

5- کتک‌زدن زن با کمربند، شلاق و ...

6- شکستن دست‌وپا، کبودی بدن زن یا هر نوع آسیب جسمانی دیگر

7- بستری‌شدن زن در بیمارستان که ناشی از کتک‌زدن اوست.

8- تهدید به کشتن و به قتل‌رساندن زن

خشونت جنسی

این نوع خشونت در حیطة زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی اتفاق می‌افتد و به‌صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطة محارم با یکدیگر در حلقة خویشاوندی علیه زن اعمال می‌شود

1- مجبورکردن زن به سقط جنین

2- برقراری ارتباط جنسی برخلاف میل زن

3- اجبار به روابط جنسی غیرمتعارف

4- انجام اعمالی که در هنگام تماس جنسی باعث ناراحتی زن می‌شود.

خشونت اجتماعی

مردها با ممانعت از رشد اجتماعی، تحصیل، گسترش فعالیت‌های فکری و روابط اجتماعی همسر خود، وی را از دست‌یافتن به حقوق، اهداف و آرزوهای خود بازمی‌دارند و موجب عقب‌ماندگی و انجماد فکری وی می‌شوند.

1- شوهر مانع معاشرت زن با دوستان و بستگان خود شود.

2- جلوگیری از کارکردن زن

3- ممانعت مرد از رفتن همسرش به فضاهای تفریحی و ...

4- حبس‌کردن زن در خانه

5- قطع‌کردن تلفن خانه روی زن

6- ایجاد محدودیت در رابطه با ادامه تحصیل

7- ایجاد محدودیت در ارتباطات فامیلی

خشونت عاطفی

خشونت عاطفی، رفتارهای کلامی و غیرکلامی زورگویانة همسر است که ابراز آنها در بدن دیده نمی‌شود. فرایندی است که طی آن فرد ازنظر روانی از جانب شخصی دیگر به‌صورت تدریجی دچار آسیب می‌شود.

1- بیان‌نکردن کلمات محبت‌آمیز مرد ازقبیل دوستت دارم به همسر

2- اظهار خستگی مردان از زندگی مشترک

3- اظهار اجبار در انتخاب این زن

4- انتقاد مداوم از همسر

5- مرد قابلیت‌های مادر و خواهر خود را به رخ زن بکشد.

6- انتقاد مداوم از دست‌پخت زن

7- به‌وجودآمدن این حس در زن که همسرم فقط نقاط ضعف مرا می‌بیند.

8- تحقیر و تمسخر فعالیت‌های زن در خانه، مثلاً آشپزی، بچه‌داری و ...

خشونت کلامی

حرف‌های آزاردهنده، رفتار خشونت‌آمیز محسوب می‌شود. این حرف‌های آزاردهنده و ناخوشایند معمولاً به‌صورت ناسزا، لحن تند، تحقیر، تمسخر، تشر، استهزا و ... است که ممکن است به خشونت خانگی فیزیکی در چارچوب خانه منجر شود.

1- فحاشی به زن و بستگان وی

2- بکاربردن القاب ناشایست برای زن

3- شوخی دور از نزاکت با دوستان خود در حضور زن

4- شوخی دور از نزاکت با زنان در اماکن عمومی و محل کار

5- بیان داستان‌هایی غیراخلاقی به‌گونه‌ای که زنان نیز ناگزیر شنونده باشند.

6- گفتن جملاتی مانند تو نمی‌فهمی، حرف احمقانه‌نزن، چرا مثل بقیه زن‌ها نیستی

جدول 2- مفهوم عملیاتی متغیرهای مستقل تحقیق

متغیرهای مستقل

تعریف

گویه‌ها

نگرش مردسالارانه

مرد (پدرسالاری)

مترادف با پدرسالاری است، یعنی خانواده و حتی جامعه‌ای که در آن مرد حکومت می‌کند.

1- زن از شوهرش باید حرف‌شنوی داشته باشد.

2- برای زن، همسر و کدبانوبودن شایسته‌تر از تحصیل‌کردن و کارکردن بیرون از خانه است.

3- بهتر است مرد تصمیم‌گیرندة نهایی در خانواده باشد.

4- مهم‌ترین وظیفة زن، شوهرداری است.

5- درصورت نافرمانی زن از شوهرش، مرد حق دارد او را کتک بزند.

6- تصمیم‌گیری دربارة فرزندآوری با مرد است.

7- مدیریت مالی خانواده تنها از عهدة مرد برمی‌آید.

8- مرد هر موقع دلش بخواهد می‌تواند زنش را طلاق دهد.

9- تعیین محل سکونت با شوهر است و زن باید تابع او باشد.

10- اگر مرد متأهل با زن دیگری ارتباط داشته باشد، درصورت صیغه‌خواندن اشکال ندارد.

11- کارهای بیرون منزل و امور اقتصادی مربوط به مرد است و زنان نقشی در آن ندارند.

12- در هر تصمیم‌گیری از جانب زن مشورت با یک مرد لازم است.

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

شامل مجموعه اشخاص یا گروه‌هایی است که یک واحد اجتماعی در سلسله‌مراتب به‌حساب می‌آیند.

1- شغل شما چیست؟

2- شغل پدر شما چیست؟

3- شغل مادر شما؟

4- درآمد خانوادة شما چقدر است؟

5- تحصیلات پدر شما چیست؟

6- تحصیلات مادر شما چیست؟

7- تحصیلات خود شما به چه میزانی است؟

تحریک روانی از سوی زن

عبارت است از زنی که قربانی خشونت شده است، خودش زمینة ظهور یا تحریک و اعمال خشونت را فراهم کند.

1- ایرادگیری‌های مداوم از شوهر برای هر مسئله‌ای

2- چشم‌وهم‌چشمی‌های زیاد

3- لجبازی با شوهر

4- فامیل خود را به رخ شوهر کشیدن

5- کنترل رفتارهای جزئی شوهر

6- مقایسة شوهر خود با شوهر سایر بستگان

تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة شوهری

هرگونه آزاری که طی دوران کودکی، والدین نسبت به فرد اعمال کرده است یا شاهد کتک‌کاری و بی‌احترامی پدر نسبت به مادرش بوده است.

 

1- اعضای خانواده به همسر شما توهین و بی‌احترامی کرده است؟

2- خانوادة همسر شما او را تنبیه بدنی کرده است؟

3- والدین همسر شما بر سر او دادوفریاد زده و با او اخم و قهر کرده‌اند؟

4-پدر شوهرتان نسبت به مادر شوهرتان توهین و بی‌احترامی کرده است؟

5-پدر شوهرتان بر سر مادر شوهرتان دادوفریاد زده و او را از خانه بیرون کرده است؟

6- همسرتان شاهد کتک‌کاری والدینش و خشونت در خانواده‌اش بوده است؟

 

 

 

احساس امنیت نیز نوعی ذهنیت و جهت‌گیری روانی مثبت شهروندان نسبت به تأثیرگذاری حضور و بروز رویدادها و وقایع ضد امنیتی (تهدیدات) در شرایط فعلی و آتی است. امنیت، متغیر سازه و پیچیده‌ای است. برای اندازه‌گیری امنیت زنان در خانواده در کل و ابعاد آن، مقیاس ساخته‌شده برمبنای دریافت پاسخگو از امنیت تنظیم شد؛ زیرا اصولاً امنیت، پدیدة ادراکی و احساسی است. به‌همین‌دلیل در این تحقیق، برای سنجش امنیت زنان و گونه‌های آن، تنها به شاخص‌های بیرونی اکتفا نشده و هم‌زمان احساس امنیت با افراد خانواده نیز ملاحظه شده است.

 

 

 

 

 

جدول 3- مفهوم عملیاتی متغیر وابسته امنیت زنان

متغیر وابسته

( احساس امنیت زنان در خانه)

تعریف

گویه‌ها

امنیت جانی

یعنی تضمین جسم و جان افراد در مقابل خطرات و آسیب‌هایی که مانع ادامة حیات آنان شود.

1- در خانوادة من سلطة انسانی وجود ندارد، بلکه با تفاهم و بدون مشاجره مسائل را حل می‌کنیم.

2- درصورت حضورنداشتن همسرم احساس می‌کنم امنیت کافی ندارم.

3- تابه‌حال با شوهرم دعوا و کتک‌کاری نکردم.

4- همسر من نسبت به‌سلامتی من و فرزندان، خود را مسؤول می‌داند.

5- هنگامی‌که با همسرم در منزل تنها هستم احساس امنیت جانی دارم.

6- تابه‌حال شوهرم چیزی به من پرتاب نکرده است.

امنیت مالی

عبارت است از تضمین دارایی‌های فرد

1- در برابر کاری که در خانه انجام می‌دهم، شوهرم متناسب با آن به هر طریقی (مادی، معنوی) از من تشکر می‌کند.

2- درمواقع نیاز و موعد مقررشده، همسرم مقداری پول و امکاناتی که نیاز دارم در اختیارم قرار می‌دهد.

3- انتظاری که شوهرم از انجام کارهای من در خانه دارد عادلانه و منطقی است.

4- شوهرم به‌هیچ‌عنوان مخالف کارکردن من در بیرون خانه نیست.

5- من کاملاً در خانه استقلال مادی دارم و همسرم نسبت به حقوق و پول من نظری ندارد.

6- شوهرم تسلطی بر حساب‌های بانکی من ندارد و اختیار خرج‌کردن آنها نیز با خودم است.

امنیت هویّتی

حفظ هویّت، شاخص مهمی از امنیت است و برای تک‌تک افراد جامعه، امکان حفظ و تداوم آن دسته از ارزش‌ها و وجوهی را به وجود می‌آورد که آنها را از یکدیگر متمایز می‌کند.

1- رواج برخی از الگوهای ناصحیح فرهنگی غربی در خانواده‌های ایرانی باعث وجود مشکلات زیادی برای زنان شده است.

2- به‌نظر من کاهش گرایش به ارزش‌های دینی در مردان باعث بی‌اعتناشدن مردان نسبت به هویّت همسر خود می‌شود.

3- کاهش تفاهم بین اعضای خانواده به‌ویژه بین زن و شوهر

4- زیر سؤال رفتن هویّت زن ایرانی

 

 

برای تعیین اعتبار پرسش‌نامه نیز از روش اعتبار صوری استفاده شده است؛ بدین‌صورت که اساتید و متخصصان مربوط، پرسش‌نامة محقق‌ساخته را تأیید کرده‌اند. روایی تحقیق براساس استفاده از تکنیک آلفای کرونباخ در نرم‌افزار Spss22 برای تمامی شاخص‌ها در حد مطلوبی بوده است. روایی کل تحقیق براساس جدول آلفای کرونباخ برای متغیر وابسته و متغیرهای مستقل برابر 75/0 شده که نشان‌دهندة پایایی و ثبات خوب است. همچنین به‌دلیل استفاده از سازه‌های خشونت علیه زنان، امنیت زنان، نگرش مردسالارانه، تجربه و مشاهدة خشونت و شاخص تحریک روانی شوهر، گزارش تحلیل عاملی (اعتبار سازه‌ای) در ذیل آمده است. باتوجه‌به جدول زیر، مقدار آزمون kMO برای شاخص‌های خشونت علیه زنان (731/0)، امنیت (791/0)، شاخص نگرش مردسالارانه (642/0)، تجربة خشونت (610)، تحریک روانی شوهر (852/0) و پایگاه اقتصادی و اجتماعی (704/0) به دست آمده است و نتیجه‌گیری می‌شود داده‌ها در همة شاخص‌ها به تعدادی عوامل بنیادی ‌تقلیل می‌یابند و نتیجة آزمون بارتلت نیز در هر شش سازة نام‌برده‌شده در سطح خطای کوچک‌تر از 01/0 معنی‌دار است و نشان می‌دهد ماتریس همبستگی بین گویه‌ها همانی و واحد نیست. بین گویه‌های داخل هر عامل، همبستگی متوسط و خوبی وجود دارد و همچنین بین گویه‌های یک عامل با گویه‌های عامل دیگر هیچ‌گونه همبستگی مشاهده نمی‌شود که نشان‌دهندة اعتبار این سازه‌ها در تحقیق است.

 

جدول 4- ضریب آلفای کرونباخ متغیرهای مستقل و متغیرهای وابسته و گزارش تحلیل عاملی سازه‌های تحقیق

متغیرها

تعداد گویه

مقدار آلفای کرونباخ

بار عاملی(KMO)

بارتلت

احتمال معناداری

خشونت علیه زنان (کل)

49

76/0

731/0

932/6014

000/0

خشونت روانی

9

81/0

-

-

-

خشونت اجتماعی

7

77/0

-

-

-

خشونت جسمی

8

79/0

-

-

-

خشونت جنسی

4

71/0

-

-

-

خشونت عاطفی

8

78/0

-

-

-

خشونت کلامی

6

73/0

-

-

-

خشونت مالی

7

79/0

-

-

-

نگرش مردسالارانه

12

87/0

642/0

435/931

000/0

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

7

73/0

704/0

934/841

000/0

تجربه و مشاهده خشونت

6

71/0

610/0

278/430

000/0

تحریک روانی شوهر به‌وسیله زن

6

72/0

852/0

883/913

000/0

امنیت (کل)

16

75/0

791/0

733/2431

000/0

امنیت جانی

6

79/0

-

-

-

امنیت مالی

6

76/0

-

-

-

امنیت هویتی

4

72/0

-

-

-

 

 

یافته‌های نتایج

تحلیل توصیفی

در تحقیق حاضر از بین شاخص‌های آمار توصیفی به یاری شاخص‌های فراوانی، درصد نسبی، میانگین متغیرها نتایج درخور ‌توجهی به دست آمده است. در این تحقیق، مهم‌ترین متغیر زمینه‌ای سن، درآمد، تحصیلات و شغل بوده است که از ترکیب این سه متغیر، شاخص پایگاه اقتصادی و اجتماعی ساخته شده است. توزیع فراوانی پاسخ‌گویان برحسب گروه سنی و سطح پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنها در جدول ذیل آمده است.

 

 

جدول 5- توزیع فراوانی متغیرهای زمینه‌ای

سن

بیشترین فراوانی در گروه سنی 18 تا 25 سال و کمترین فراوانی در گروه سنی 46 تا 50 سال

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

2/26 درصد پایگاه بالا، 6/55 درصد در سطح متوسط و 2/18 درصد در سطح پایگاه اقتصادی و اجتماعی پایین

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 6- توزیع درصد فراوانی پاسخ‌گویان برحسب متغیر خشونت و انواع خشونت

متغیرها

تعداد گویه

زیاد

متوسط

کم

میانگین

انحراف معیار

امتیاز کسب‌شدة گویه‌ها

فروانی

درصد

فروانی

درصد

فروانی

درصد

حداقل

حداکثر

خشونت مالی

7

53

4/18

278

2/69

50

4/12

41/21

52/0

7

33

خشونت جسمی

8

61

4/20

289

9/71

31

7/7

92/25

0/1

12

40

خشونت جنسی

4

81

3/25

228

7/56

72

0/18

63/11

03/1

4

20

خشونت اجتماعی

7

54

4/13

271

4/67

56

1/19

52/20

72/0

10

35

خشونت عاطفی

8

326

1/81

0

0

55

9/18

70/27

099/3

18

39

خشونت کلامی

6

239

5/59

137

1/34

5

4/6

51/23

04/2

6

28

خشونت روانی

9

142

5/40

224

7/55

15

8/3

54/28

06/3

11

45

خشونت علیه زنان (کل)

49

329

8/81

48

9/11

4

3/6

73/153

07/14

68

230

 

 

جدول بالا، توزیع فراوانی پاسخ‌گویان را برحسب شاخص خشونت علیه زنان و ابعاد آن نشان می‌دهد. باتوجه‌به یافته‌های آن، در نگاه نخسـت بیان می‌کند میـزان مجمـوع متغیر خشونت علیه زنان بین پاسخ‌گویان در سـطح نسـبتاً بالایی بوده است؛ همچنین میـزان مجمـوع متغیرهای خشونت عاطفی، کلامی و روانی باتوجه‌به مقدار آنها در قسمت زیاد، به‌ترتیب برابر 1/81، 5/59، 5/40 است که نشان می‌دهد این نوع خشونت‌ها (عاطفی، کلامی و روانی) رایج‌ترین نوع خشونت بین زنان این منطقه است.

 

 

جدول 7- توزیع درصد فراوانی پاسخ‌گویان برحسب متغیر احساس امنیت زنان در خانه و ابعاد آن

متغیرها

تعداد گویه

زیاد

متوسط

کم

میانگین

انحراف معیار

امتیاز کسب‌شدة گو‌یه‌ها

 

فروانی

درصد

فروانی

درصد

فروانی

درصد

حداقل

حداکثر

امنیت جانی

6

99

8/25

138

7/36

144

5/37

01/15

17/1

9

25

امنیت مالی

6

108

7/36

130

8/33

143

2/37

    10/17

01/1

7

28

امنیت هویتی

4

99

8/26

135

1/35

147

1/38

03/10

1/1

9

18

احساس امنیت (کل)

16

91

6/22

159

8/44

131

6/32

65/42

37/11

19

79

 

 

جدول بالا، توزیع فراوانی پاسخ‌گویان را برحسب شاخص امنیت زنان و ابعاد آن نشان می‌دهد و باتوجه‌به یافته‌ها بیان می‌کند میـزان مجمـوع متغیر امنیت زنان در محیط خانواده بین پاسخ‌گویان در سـطح نسـبتاً متوسط رو به پایین است. مطابق جدول 8، میزان امنیت هویّتی کمتر از دو نوع دیگر است.

 

 

 

 

جدول 8- توزیع درصد فراوانی پاسخ‌گویان برحسب متغیرهای مستقل

متغیرها

تعداد گویه

زیاد

متوسط

کم

میانگین

انحراف معیار

امتیاز کسب‌شده گویه‌ها

فروانی

درصد

فروانی

درصد

فروانی

درصد

حداقل

حداکثر

پدرسالاری

12

183

5/47

81

1/21

117

4/31

64/37

41/1

12

58

تجربه و مشاهدة خشونت

6

173

9/44

150

40

58

1/15

96/20

49/1

6

30

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

7

101

2/26

210

6/55

70

2/18

47/22

14/1

7

32

تحریک روانی شوهر به‌وسیله زن

6

80

7/20

89

1/23

212

2/56

43/14

21/1

15

30

 

 

جدول بالا بیان می‌کند میزان نگرش‌های مردسالارانه در خانواده‌های این زنان (ساکن در میانه) در سطح نسبتاً بالایی قرار دارد. دربارة متغیر تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة پدرشوهر، بیشتر شوهران این زنان در خانواده‌های خود به‌طور مستقیم شاهد خشونت والدین بوده‌اند. فراوانی پاسخ‌گویان در متغیر پایگاه اقتصادی و اجتماعی نیز نشان می‌دهد بیش از نیمی از زنان، پایگاه اقتصادی و اجتماعی متوسطی (6/55 درصد) دارند. دربارة متغیر تحریک روانی شوهر به‌وسیله همسر خود نیز بیش از نیمی از پاسخ‌گویان (2/56 درصد) در سطح کم گزارش کرده‌اند.

 

آزمون فرضیات تحقیق

ازآنجایی‌که سطح سنجش متغیرهای اصلی بررسی‌شده، فاصله‌ای بوده است؛ بنابراین، از آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی رابطة بین متغیرهای مستقل (نگرش مردسالاری، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، تجربه و مشاهدة خشونت و تحریک روانی شوهر)؛ متغیر وابستة خشونت علیه زنان؛ آزمون رگرسیون چندمتغیره (مطالعه میزان اثر هریک از متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته) و نمودار تحلیل مسیر استفاده شده است. همچنین برای مطالعة تأثیر متغیر خشونت علیه زنان بر متغیر احساس امنیت آنان و سه بعد (جانی، مالی و هویّتی) آن، از آزمون رگرسیون خطی ساده/ دومتغیره استفاده شده است.

 

 

جدول 9- ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای اصلی تحقیق

متغیر مستقل

متغیر وابسته

شدت رابطه

سطح معناداری

نگرش مردسالارانه

میزان خشونت علیه زنان

59/0

000/0

پایگاه اقتصادی اجتماعی

میزان خشونت علیه زنان

38/0

000/0

تجربه و مشاهده خشونت

میزان خشونت علیه زنان

39/0

000/0

تحریک روانی شوهر به‌وسیله همسر

میزان خشونت علیه زنان

41/0

000/0

 

 

باتوجه‌به جدول بالا، نتایج آزمون ضریب همبستگی نشان می‌دهد در تمامی موارد مذکور، فرضیة تحقیق تأیید شده است، بدین معنا که هر کدام از شاخص‌ها با شاخص خشونت علیه زنان رابطة معنادار، مستقیم و با شدت مختلف داشته‌اند. در فرضیة اول، رابطة بین نگرش مردسالارانه و خشونت بررسی شده است. جهت رابطه مثبت، مستقیم و شدت آن زیاد است؛ یعنی افزایش نگرش‌های مردسالاری بین خانواده‌ها و میزان خشونت علیه زنان در آن خانواده افزایش می‌یابد. در فرضیة دوم، همبستگی بین پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان و میزان خشونت علیه آنها با شدت متوسط و مستقیمی ارزیابی شده است. در فرضیة سوم، میزان همبستگی بین دو متغیر تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة پدرشوهری و میزان خشونت علیه زنان، مستقیم و متوسط ارزیابی شده است. در فرضیة چهارم، میزان همبستگی بین دو متغیر تحریک روانی شوهر به‌وسیله همسر خود و میزان خشونت علیه زنان، مستقیم و متوسط رو به بالا ارزیابی شده است. بدین مفهوم که تغییرات در متغیرهای مستقل باعث ایجاد نوسان در متغیر وابسته (خشونت علیه زنان) خواهد شد.

 

 

جدول 10- ضریب همبستگی پیرسون بین انواع خشونت و متغیر احساس امنیت زنان در خانه

متغیر مستقل

متغیر وابسته

شدت رابطه

سطح معناداری

خشونت مالی

احساس امنیت

16/0-

01/0

خشونت جسمی

احساس امنیت

09/0-

001/0

خشونت جنسی

احساس امنیت

25/0-

000/0

خشونت اجتماعی

احساس امنیت

23/0-

005/0

خشونت عاطفی

احساس امنیت

58/0-

000/0

خشونت کلامی

احساس امنیت

33/0-

002/0

خشونت روانی

احساس امنیت

25/0-

03/0

 

 

مطابق با جدول بالا، رابطة بین تمامی ابعاد خشونت (مالی، جسمی، عاطفی، جنسی، اجتماعی، کلامی و روانی) با احساس امنیت زنان در محیط خانواده، منفی و به طور معکوس بوده و با ضرایب شدت رابطه متفاوت و سطح معنادری کوچک‌تر از 01/0 و 05/0 به دست آمده است.

باتوجه‌به الگوی تحلیل، برای بررسی رابطة علّی بین متغیر وابستة امنیت زنان در محیط خانه و ابعاد آن (جانی، مالی و هویّتی) و متغیر مستقل خشونت علیه زنان و آزمون فرضیه‌های تحقیق، در این بخش سعی می‌شود با استفاده از تحلیل رگرسیون خطی سادة دو متغیره، روابط علّی بین متغیرها تبیین شود.

 

 

جدول 11- رگرسیون خطی سادة متغیر خشونت و متغیر وابسته احساس امنیت

متغیر مستقل

متغیر وابسته

B

خطای معیار

بتا

T

معناداری

R

R تعدیل‌شده

F

معناداری

خشونت علیه زنان

امنیت جانی

51/1

18/0

39/0

394/8

000/0

39/0

155/0

466/70

000/0

خشونت علیه زنان

امنیت مالی

60/1

18/0

41/0

74/8

000/0

41/0

166/0

39/76

000/0

خشونت علیه زنان

امنیت هویّتی

57/1

19/0

38/0

03/8

000/0

38/0

143/0

554/64

000/0

خشونت علیه زنان

 احساس امنیت کل

90/1

13/0

59/0

26/14

000/0

59/0

348/0

426/134

000/0

 

 

باتوجه‌به جدول بالا، در بررسی تأثیر خشونت بر احساس امنیت کل آن در الگوی رگرسیونی با مقدار ضریب بتای 59/0، گفتنی است که متغیر مستقل، به‌خوبی متغیر وابسته امنیت را تبیین کرده است. ازآنجایی‌که در رگرسیون خطی ساده، مقدار بتا با مقدار همبستگی چندگانه (R) یکسان است، از تحلیل آن صرف‌نظر شده است. با افزایش خشونت علیه زنان، میزان احساس امنیت آنها در همة ابعاد امنیت کاهش می‌یابد با توجه به مقادیر مشاهده شده در جدول امنیت مالی بیشترین تأثیر را برجای گذاشته است.

باتوجه‌به مقدار R تعدیل‌شده که برای احساس امنیت کل برابر 348/0 است، متغیر خشونت علیه زنان 8/34% از تغییرات احساس امنیت زنان را تبیین کرده است. همچنین در بررسی تأثیر خشونت علیه زنان بر احساس امنیت جانی، مالی و هویّتی نیز با مقادیر بتای به‌ترتیب 39/0، 41/0 و 38/0، متغیر مستقل به‌خوبی هر یک از ابعاد احساس امنیت را تبیین کرده است. باتوجه‌به مقدار R تعدیل‌شده، برای احساس امنیت جانی (155/0)، امنیت مالی (166/0) و امنیت هویّتی (143/0) به دست آمده است؛ درنتیجه، متغیر خشونت علیه زنان، هریک از این ابعاد را به‌ترتیب به میزان 5/15%، 6/16% و 3/14% تبیین کرده است.

جدول‌های زیر نتایج اصلی رگرسیون را نشان می‌دهند. برای تحلیل شدت میزان تأثیر متغیرهای مستقل (نگرش مردسالارانه، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، تجربه و مشاهدة خشونت و تحریک روانی شوهر) بر متغیر وابسته (خشونت علیه زنان) از این نتایج استفاده شده است. در این جدول، ضریب بتا اهمیت نسبی متغیرها را بیان می‌کند و بزرگ‌بودن بتا اهمیت و تأثیر آن را در پیشگویی متغیر وابسته مشخص می‌کند.

 

 

جدول 12- رگرسیون خطی چندمتغیرة شاخص‌های متغیر مستقل و متغیر وابسته

متغیرهای مستقل

ضرایب معیار نشده

ضرایب معیار شده

t

سطح معناداری

B

خطای معیار

بتا

نگرش مردسالارانه

63/1

112/0

507/0

568/14

000/0

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

71/0

145/0

173/0

924/4

000/0

تجربه و مشاهدة خشونت

18/1

133/0

310/0

929/8

000/0

تحریک روانی شوهر

87/0

137/0

224/0

402/6

000/0

 

 

یافته‌های جدول بالا، رگرسیون خطی چند متغیر مستقل و متغیر وابسته را نشان می‌دهد که از روش هم‌زمان (Enter) استفاده شده است. از بین چهار متغیر مستقل (نگرش مردسالاری، تجربه و مشاهدة خشونت، پایگاه اقتصادی و اجتماعی و تحریک روانی شوهر) موجود در الگوی رگرسیونی، متغیر نگرش مردسالارانه و متغیر تجربه و مشاهدة خشونت، با مقدار ضریب بتای به‌ترتیب 507/0، 310/0 متغیر وابستة خشونت علیه زنان را به‌خوبی تبیین کرده است. نتیجه‌گیری می‌شود به ازای افزایش یک انحراف استاندارد در این متغیرها، خشونت علیه زنان به میزان 508/0 و 311/0 انحراف استاندارد افزایش خواهد یافت. همچنین متغیرهای پایگاه اقتصادی و اجتماعی با میزان بتای 173/0 و متغیر تحریک روانی شوهر با مقدار بتای 224/0 نیز در تبیین متغیر خشونت علیه زنان سهم داشته‌اند . مقدار t، اهمیت نسبی حضور هر متغیر مستقل را در الگو نشان می‌دهد. باتوجه‌به مقدار t در این تحقیق که برای همة متغیرها بزرگ‌تر از 33/2 و در سطح خطای کوچک‌تر از 01/0 معنی‌دار است؛ درنتیجه،‌ متغیرهای مدنظر تأثیر معنی‌داری در تبیین متغیر وابسته داشته‌اند. باتوجه‌به مقدار ضریب همبستگی (R) بین متغیرها که 761/0 است، بین مجموعه متغیرهای مستقل و متغیر وابستة خشونت علیه زنان همبستگی قوی وجود دارد. این متغیرها باتوجه‌به مقدار R2 (580/0) تقریباً 58% از تغییرات (واریانس) خشونت علیه زنان را تبیین می‌کنند که به عدد یک نزدیک بوده است و نشان‌‌دهندة تأثیر متوسط و خوبِ متغیرها در تبیین واریانس متغیر وابسته است. مقدار ضریب تعیین تعدیل‌شده برابر 575/0 است و باتوجه‌به تعدیل‌شدن این ضریب با درجات آزادی، برای انعکاس بیشتر میزان نکویی برازش الگو از آن استفاده می‌شود؛ بنابراین، باتوجه‌به مقدار متغیرهای واردشده، 5/57% از تغییرات خشونت علیه زنان را تبیین کرده‌اند. مابقی این تغییرات (5/42%) تحت‌تأثیر متغیرهای خارج از الگو است. باتوجه‌به مقدار آزمون تحلیل واریانس 743/129 که در سطح خطای کوچک‌تر از 01/0 معنادار است، الگوی رگرسیونی تحقیق مرکب از چهار متغیر مستقل و یک متغیر وابسته (خشونت علیه زنان)، الگوی خوبی بوده است و این متغیرها قادرند تغییرات میزان خشونت علیه زنان را در شهر میانه تبیین کنند و نتایج به‌دست‌آمده درخور ‌تعمیم به جامعه است.

باتوجه‌به آزمون رگرسیون چندمتغیره مشخص شده است که همة متغیرهای واردشدة زیر: نگرش مردسالارانه (با مقدار بتا 50/0)، تجربه و مشاهدة خشونت در خانواده مبدأ (با مقدار بتای 31/0)، پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان (با مقدار بتا 17/0) و تحریک روانی شوهر (با مقدار بتا 22/0) در الگوی رگرسیونی، تأثیر مستقیم در متغیر وابستة خشونت علیه زنان داشته‌اند. در نتایج آزمون تحلیل مسیر مشخص شده است که متغیر پایگاه اقتصادی و اجتماعی (مقدار بتا برابر 22/0) و متغیر تحریک روانی شوهر (مقدار بتا برابر 15/0) تأثیر مستقیم و تأثیر غیرمستقیم به روش متغیر نگرش مردسالاری بر متغیر خشونت علیه زنان داشته‌اند. همچنین متغیرهای تحریک روانی شوهر (مقدار بتا برابر 13/0)، تجربه و مشاهدة خشونت (با مقدار بتا 14/0) به روش پایگاه اقتصادی و اجتماعی بر متغیر وابسته، تأثیر غیرمستقیم داشته‌اند.

 

 

 
   

 

 


                                                                                                                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2- نمودار تحلیل مسیر

 

جدول 13- اثر کل متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته (خشونت علیه زنان)

متغیر

اثر مستقیم

اثر غیرمستقیم

نگرش مردسالارانه

50/0

0

تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة شوهر

31/0

17/0*14/0

پایگاه اقتصادی و اجتماعی

17/0

22/0 * 50/0

تحریک روانی شوهر

22/0

13/0 * 17/0*15/0 * 50/0

 

بحث و نتیجه

در این تحقیق استنباط می‌شود: تفاوت‌های جنسی از بعد بیولوژیکی در زنان و مردان موجب برتری جنس مرد بر جنس زن را فراهم نموده است و جنسی دیگر به نام جنس دوم را در پهنه روزگار ما رقم‌زده است؛ وگرنه فمینیست‌ها حکم بر عدم تعیین‌کنندگی آن داده‌اند، اما می‌توان به‌جرأت گفت که فرهنگ هر جامعه‌ای قوام دهنده، تشدیدکننده و یا از بین برنده آن خواهد بود.

 آنچه زنان را به موجودی ضعیف، آسیب‌پذیر، ناتوان و ... تبدیل کرده است، تنها ویژگی‌های جسمانی و بیولوژیکی آنها نیست؛ بلکه فرهنگ نهفته در دل جامعه است که سبب تشکیل باورهایی مانند برتری یک جنس بر جنس دیگر شده است. درواقع، نگرش‌ها، باورها و الگوهای فرهنگ مذکر از مهم‌ترین عوامل ساختاری زمینه‌ساز بر تقویت چرخه‌های خشونت علیه زنان است. در این تحقیق سعی بر این بوده است که جامعه‌شناختی خشونت علیه زنان و عوامل مؤثر بر آن و همچنین رابطة این پدیدة اجتماعی با احساس امنیت زنان در محیط خانه، به روش پیمایشی در شهر میانه در استان آذربایجان شرقی مطالعه ‌شود.

در مطالعه حاضر هفت نوع خشونت علیه زنان طبقه‌بندی‌شده است. خشونت روانی، جنسی، جسمی، عاطفی، کلامی مالی و اجتماعی، یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد بالاترین میزان خشونت به‌ترتیب از نوع خشونت عاطفی، کلامی و روانی و کمترین آن، خشونت اجتماعی بوده است و خشونت‌های جنسی، جسمی (فیزیکی) و مالی در سطح متوسط ارزیابی شده‌اند. درنهایت، میزان کل خشونت علیه زنان در شهر میانه بالاست (8/81). بنا بر تحقیقات انجام‌شده در ایران، به‌طورکلی خشونت‌های عاطفی و روانی مانند توهین، استفاده از الفاظ رکیک، تحقیر و ... بیش از خشونت‌های جسمی رواج دارد که آثار آن برخلاف خشونت جسمی به‌سرعت آشکار نمی‌شود؛ با‌وجوداین، در طولانی‌مدت اثرات مخرب فراوانی در پی دارد. درخشان‌پور و همکاران (1393) در بندرعباس به این نتیجه رسیدند که 92% از زنان مطالعه‌شده در بندرعباس، خشونت علیه آنها صورت گرفته است و میزان این خشونت را در این شهر بالا گزارش کردند که مطابق با آن، در تحقیق حاضر نیز خشونت علیه زنان 8/81% بوده است. همچنین درخشان‌پور، شایع‌ترین خشونت را روانی و عاطفی (54%) ارزیابی کرده و خشونت‌های کلامی، فیزیکی و جنسی را به‌ترتیب در رتبه‌های بعدی قرار داده است. در تحقیق محمدی و میرزایی (1391)، خشونت روانی و عاطفی بیش‌ترین نوع خشونت علیه زنان در شهرستان روانسر گزارش شده است و مطابق با آن در تحقیق حاضر نیز بیشترین فراوانی‌ها مربوط به خشونت روانی، عاطفی و کلامی است. همچنین نتایج تحقیق حاضر، عکس تحقیق هان سونگ و همکارانش (2015) را ثابت می‌کند. هان سونگ، خشونت اجتماعی را بیشترین نوع خشونت ارزیابی کرده است؛ ولی در تحقیق حاضر باتوجه‌به شرایط فرهنگی و اجتماعی سنتیِ حاکم، این نوع خشونت کمترین نوع خشونت اعمال‌شده بر زنان است.

همان‌طورکه در قسمت آمار توصیفی آمده است، میزان احساس امنیت زنان در محیط خانه در سطح متوسط و رو به پایین ارزیابی شده است (8/44 درصد). باتوجه‌به مقدار خشونت علیه زنان که 8/81% است، طبیعی به نظر می‌رسد که احساس امنیت کمی داشته باشند. بین انواع احساس امنیت، جانی، مالی و هویّتی که برای زنان شهر میانه در نظر گرفته شده است، زنان احساس امنیت هویّتی کمتری نسبت به سایر ابعاد احساس امنیت دارند؛ ولی در برخورداری از امنیت مالی و جانی احساس می‌شود شرایط بهتری برای آنها برقرار است. در زمینة احساس امنیت در محیط خانواده، تحقیقی انجام نشده است، به‌جز تحقیق ساروخانی و نویدنیا (1385) که البته این پژوهشگران، امنیت اجتماعی خانواده را باتوجه‌به عوامل اثرگذار بر آن بررسی کرده‌اند؛ بنابراین، یافته‌ها یکدیگر را پوشش نمی‌دهند. براساس نظریة جامعه‌پذیری جنسیتی، فرایند جامعه‌پذیری در خانواده، گرایش‌های جنسیت زن و مرد را درونی کرده است و آن را به فرزندان انتقال می‌دهد و باعث دائمی‌شدن سلطة مرد و مطیع‌بودن زن می‌شود؛ زیرا معمولاً از زنان تصویری آرام، مطیع و عاطفی و از مردان تصویری مستقل، توانا و مصمّم رسم کرده است. همچنین نظریة پدرسالاری، هویّت مردانه (همان خشونت‌ورزی) را ستایش می‌کند و به کسانی که نقش مردانه اعمال می‌کنند و به آن احترام می‌گذارند، قدرت و امتیاز می‌بخشد و این امر را نهادینه می‌کند که فرمان‌دادن و درصورت اقتضا درجاتی از خشونتِ مرد، طبیعی و متعارف تلقی می‌شود و از زن، فرمان‌بردن و تمکین انتظار می‌رود. اقتدار مردانه و نظارت دقیق او بر همة امور ازجمله رفت‌وآمد و کردار زن، نماد حفظ کیان خانواده، جامعه، ارزش‌ها و قواعد آن شناخته می‌شود.

‌در بررسی فرضیه‌های تحقیق، تمامی آنها تأیید شده‌اند؛ به‌طورمثال، تأثیر نگرش مردسالارانه (پدرسالاری)، بیشترین تأثیر (50/0%) را بر خشونت علیه زنان داشته است و رابطة بین این دو متغیر براساس تحلیل رگرسیونی و تحلیل مسیر معنادار و مستقیم به دست آمده است. همچنین در بررسی رابطه و تأثیر تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة پدرشوهری و پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان بر خشونت علیه آنها باید بیان کرد رابطة بین این متغیرها و خشونت علیه زنان، معنادار و با ضریب تأثیر متوسطی به دست آمده است.

براساس نظریة یادگیری اجتماعی، بیشتر رفتارهای انسان با مشاهده و در خلال فرایند الگوسازی فراگرفته می‌شوند. باتوجه‌به این دیدگاه، پدیدة یادگیری اجتماعی، بیشتر ناشی از تجاربی است که با مشاهدة رفتار فردِ دیگر و پیامدهای آن شکل می‌گیرد. به اعتقاد باندورا، فرزندان از والدین خود یاد می‌گیرند که چگونه خشونت بورزند.

براساس نظریة انتقال بین نسلی نیز که برپایة نظریة یادگیری اجتماعی استوار است، افرادی که در خردسالی خشونت را در خانواده تجربه می‌کنند یا شاهد آن هستند، به‌احتمال‌زیاد در بزرگ‌سالی آن را به کار خواهند گرفت. نتایج تحقیق حاضر، نشان می‌دهد بین تجربه و مشاهدة خشونت در خانوادة مبدأ با خشونت روانی، فیزیکی، جنسی و خشونت کلی رابطة مستقیم و معنی‌داری وجود دارد. یافته‌های تحقیق صداقتی‌فرد و همکاران (1392) نشان داد نگرش مردسالارانه یا پدرسالاری تأثیر معناداری بر خشونت علیه زنان دارد که مطابق با آن، تحقیق حاضر نیز این فرض را تأیید می‌کند. یافته‌های تحقیق سیاه‌پوش و همکاران (1389) و تحقیق کلمندی (2015) نیز با یافته‌های تحقیق حاضر مطابقت دارد؛ به‌طوری‌که در این تحقیقات مانند تحقیق حاضر، به رابطة معناداری بین تجربه و مشاهدة خشونت و نگرش مردسالارانه با خشونت علیه زنان اشاره شده است. نظریة پدرسالاری، هویّت مردانه (همان خشونت‌ورزی) را ستایش می‌کند و به کسانی که نقش مردانه اعمال می‌کنند و به آن احترام می‌گذارند، قدرت و امتیاز می‌بخشد و این امر را نهادینه می‌کند که فرمان‌دادن و درصورت اقتضا درجاتی از خشونتِ مرد، طبیعی و متعارف تلقی می‌شود و از زن، فرمان‌بردن و تمکین انتظار می‌رود. اقتدار مردانه و نظارت دقیق او بر همة امور ازجمله رفت‌وآمد و کردار زن، نماد حفظ کیان خانواده، جامعه، ارزش‌ها و قواعد آن است؛ به‌طوری‌که در تحقیق حاضر نیز این موارد اثبات شده است. براساس نظریة گود، رابطة آشکار بین قدرت و منابع در خانواده وجود دارد و قدرت، توانایی بالقوة یک عنصر برای نفوذ و تسلط بر رفتار دیگری تعریف می‌شود؛ همان‌طور که سطح پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان (تحصیلات، شغل و درآمد) تأثیر معناداری (هرچند در سطح ضعیف) بر میزان خشونت علیه آنها دارد. یافته‌های تحقیق درخشان‌پور و همکاران (1393)، یکی از دو عامل مهم اثرگذار بر خشونت علیه زنان را تحصیلات آنها بیان کرده است که مطابق با آن، در پژوهش حاضر نیز متغیر پایگاه تأثیر معنی‌داری بر خشونت علیه زنان داشته است. نتایج تحقیق حاضر در معناداری و تأثیر پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان بر میزان خشونت علیه آنها با تحقیق واندراند (2015) مطابقت کامل دارد که به رابطة منفی بین درآمد و میزان خشونت علیه زنان رسیده بود. نظریه‌های فمینیستی پدرسالاری نشان می‌دهد که نظریة یادگیری اجتماعی و سایر نظریةهای به‌کاررفته، به‌تنهایی قادر به تبیین خشونت علیه زنان نیستند؛ یعنی اگر یادگیری الگوهای خشونت علیه زنان در خانواده اتفاق بیفتد و نابرابری و تضاد منابع سبب بروز خشونت شود، ریشة اصلی در عوامل ساختاری و سلطة فرهنگ پدرسالاری است و رویکرد جامعه‌شناختی برای تبیین مسألة خشونت علیه زنان، بدون توجه به این عامل ساختاری که در ساخت خانواده انعکاس دارد، پاسخی قانع‌کننده‌ای برای آن نمی‌یابد. خشونت علیه زنان، تأیید نوع خاصی از نظم اجتماعی و ناشی از باوری اجتماعی و فرهنگی است که زنان را کم‌اهمیت‌تر از مردان تلقی می‌کنند و آنها را شایسته احترام نمی‌دانند و معتقدند چنانچه در این نظم، زنان چالشی ایجاد کنند، باید با خشونت با آنها برخورد شود (یزد خواستی و شیری، 1388: 76).

درنهایت تأثیر میزان خشونت در زنان بر احساس امنیت جانی، مالی و هویّتی آنها بررسی ‌شده است که باتوجه‌به بالابودن میزان خشونت علیه زنان و پایین‌بودن احساس امنیت آنها، رابطة معکوس و منفی در بررسی فرضیات به دست آمده است؛ به‌طوری‌که با افزایش هر یک از انواع خشونت علیه زنان، میزان احساس امنیت جانی، مالی و هویّتی آنها کاهش می‌یابد. خانواده ازجمله نهادهای اجتماعی است که در پیدایش یا زوال امنیت نقش دارد؛ زیرا احساس امنیت فردی، در دوران کودکی شکل می‌گیرد و زمینة رشد اجتماعی را فراهم می‌کند و باعث می‌شود فرد در آینده در برخورد با پدیده‌های اجتماعی با برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری عمل کند. متأسفانه، سخن گفتن از مسائل جنسی در فرهنگ ما مذموم است و راوی، فردی بیمار و منحرف محسوب می‌شود. دختران ما با ناآگاهی نسبت به این مسأله، وارد زندگی زناشویی می‌شوند. تأکید بر حجب و حیا، بسیاری از زنان را وادار کرده است حتی در خصوصی‌ترین مکان با همسرشان، خواسته‌ها و رفتار موردپسند خود را بیان نکنند. همین امر و بسیاری تابوهای دیگرِ نقش‌بسته در ذهن آنها، رابطة زناشویی را به رابطة یک‌طرفه و توأم با خشونت تبدیل می‌کند و باعث سردمزاجی زن و نارضایتی مرد از زندگی زناشویی می‌شود که در قالب بداخلاقی، تندمزاجی، بهانه‌گیری و انواع خشونت علیه زنان نمود می‌یابد و درنهایت به جدایی و طلاق می‌انجامد. این امر، اگر در برخی خانواده‌ها به طلاق منجر نشود، بروندادهای دیگری ازجمله بروز انواع انحرافات اجتماعی و اخلاقی را به دنبال خواهد داشت. نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش ممکن است در ارتقا و بهبود وضعیت زنان خشونت‌دیده مؤثر باشد و برای مجریان و متصدیان برنامه‌ریزی اجتماعی نیز اهمیت و فایدة چشم‌گیری داشته باشد. باتوجه‌به نتایج تحقیق حاضر، پیشنهادهای زیر ارائه می‌شود:

افزایش سطح تحصیلات و آگاهی خانواده‌ها به‌ویژه تحصیلات زنان؛

زمینه‌سازی هرچه بیشتر بسترهای مشارکت زنان در فعالیت‌های اجتماعی- اقتصادی؛

تلاش برای ارتقای برابری جنسیتی[23] در خانواده‌ها و جامعه؛

آگاهی زوجین نسبت به حقوق همدیگر؛

ایجاد فرصت‌های شغلی و توانمندسازی بیشتر زنان برای بهترشدن سطح زندگی و رفاه آنها، زیرا تازمانی‌که زنان وابستگی اقتصادی به مردان داشته باشند و ارزش‌های اجتماعیشان فقط از نقش‌های مادری و همسری کسب شود، هرگز از خشونت رهایی نمی‌یابند.

همچنین برای پژوهش‌های آینده پیشنهاد می‌شود:

پرسش‌نامه‌ای استاندارد، مناسب فرهنگ‌های مختلف طراحی شود و تعاریف مشخص از رفتارهای مرتبط با هر نوع خشونت ارائه شود.

همچنین انجام مطالعات بیشتر دربارة تفاوت‌های قومیتی، طراحی مطالعات مبتنی‌بر جمعیت و برنامه‌ریزی برای آموزش پیشنهاد می‌شود.

گسترش‌دادن فرهنگ گفتگو، مذاکره، مشورت و هم‌فکری بین اعضای خانواده (به‌ویژه زن و شوهر). به نظر می‌رسد این فرهنگ بین خانواده‌ها در کنار سایر اقدامات آموزشی مستمر قادر است در ساختارهای اجتماعی، قوانین، آداب‌ورسوم، باورها و نگرش‌های اجتماعی رخنه کند که از اقتدار و نابرابری اعضا حمایت می‌کنند و به‌طور متقابل با اصلاح و تغییر این ساختارها شاهد اصلاح فضای درون خانواده‌ها نیز خواهیم شد.



[1] violence

[2] violence against women

[3] Abraham Maslow

 

[4] Covington

[5] Taylor

[6]  radial

[7]  roll violence

[8] Vanderende et al.

[9] Krause et al.

[10]Song et al.

[11] Kelmendi

[12] Kim

[13] sexual violence

[14] phycological abuse

[15] financial brutality

[16] societal violence

[17] social learning theory

[18] Bndura

[19] resource theory

[20] Good

[21] feminist theory

[22] De Beauvoir

[23] gender equity

آبوت، پ. و کلر، و. (1391). جامعه‌شناسی زنان، ترجمة: منیژه نجم عراقی، چاپ سوم، تهران: نشر نی.

ارجمندسیاه‌پوش، ا. و عجم‌دشتی‌نژاد، ف. (1389). «بررسی عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر خشونت علیه زنان در شهر اهواز»، مجلة تخصصی جامعه‌شناسی، س 1، ش 3، ص 91-118.

اعزازی، ش. (1383). خشونت خانوادگی یا زنان کتک‌خورده، تهران: نشر سالی.

اعزازی، ش. (1380). جامعه‌شناسی خانواده، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

آقابیگلویی، ع. و آقاخانی، ک. (1383). «بررسی پدیدة همسرآزاری در شهر تهران سال 1379»، مجموعه مقالات آسیب‌های اجتماعی، تهران: انتشارات آگاه.

باندورا، آ. (1372). نظریه‌های یادگیری، ترجمة: فرهاد ماهر، شیراز: نشر راهگشا.

بستان، ح. (1382). «نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم»، ناشر: پژوهشکدة حوزهو دانشگاه قم.

چلبی، م. (۱۳۷۵). جامعه‌شناسی نظم، چاپ اول، تهران: نشر نی.

حضوری، ک. (1385). «بررسی وضعیت زنان خشونت دیده قبل و بعد از طرح شکایت در کلانتری»، فصلنامة مطالعات امنیت اجتماعی، س 3، ش 8 و 9، ص 75 – 94.

خلیلی، ر. (1381). «مهاجرت نخبگان، پدیده‌ای اجتماعی یا موضوع امنیت ملی، تهران»، فصلنامة مطالعات راهبردی، س 5، ش 2، ص 441-421.

درخشان‌پور، ف.؛ محبوبی، ح. و کشاورزی، س. (1393). «شیوع خشونت خانگی علیه زنان در بندرعباس»، مجلة علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان، دوره 16، ش1(49)، ص 126- 131.

رأس، آ. (1375). روان‌شناسی شخصیت، ترجمة: سیاوش جمال فر، چاپ اول، تهران: نشر مرکز.

روی، م. (1377). زنان کتک‌خورده: روان‌شناسی خشونت در خانواده، ترجمة: مهدی قراچه داغی، چاپ اول، تهران: نشر علمی.

ریتزر، ج. (1383). نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمة: محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، چاپ هشتم.

ساروخانی، ب. (1375). مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده، تهران: انتشارات سروش.

ساروخانی، ب. و نویدنیا، م. (1385). «امنیت اجتماعی خانواده و محل سکونت در تهران»، فصلنامة علمی و پژوهشی رفاه اجتماعی، س 6، ش 22، ص 87- 106.

شیخی، م.؛ کمالی، ا. و جهان‌آرای، ث. (1390). بررسی رابطة سرمایة اجتماعی با احساس امنیت اجتماعی در میان مادران کودکان کم‌توان ذهنی آموزش‌پذیر شهرستان اسلام‌شهر، پایان‌نامة کارشناسی‌ارشد، رشتة پژوهش علوم اجتماعی، دانشکدة علوم اجتماعی و اقتصاد دانشگاه الزهرا.

صداقتی‌فرد، م.؛ پیرخائفی، ع. و قاسمی، م. (1392). بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر خشونت علیه زنان در خانواده (با تأکید بر نقش نظام اقتداری در خانواده)، پایان‌نامة کارشناسی‌ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار، پژوهشکدة علوم انسانی و اجتماعی، رشتة جامعه‌شناسی.

ضمیران، م. (1387). میشل فوکو، دانش و قدرت، تهران: نشر هرمن.

طاهری، ش. (1391). «بررسی میزان و کیفیت خشونت فیزیکی علیه در خانواده، شهرستان خدابنده»، مجلة زن و پژوهش (دفتر امور بانوان وزارت کشور)، ص 76-69.

علیوردی‌نیا، ا.؛ ریاحی، م. و اسفندیاری، ف. (1389). «تبیین نگرش دانشجویان دختر نسبت به خشونت علیه زنان، آزمون تجربی دیدگاه یادگیری اجتماعی»، مجلة مسائل اجتماعی ایران، س 1، ش 1، ص 103- 131.

کاپلان، س. (1379). خلاصه روان‌پزشکی، ترجمة: نصرت اله پور افکاری، جلد دوم، تهران: انتشارات شهراب،

کار، م. (1381). پژوهش درباره خشونت علیه زنان در ایران، تهران: نشر روشنگران.

کلامی، ف. (1378). بررسی عوامل مؤثر در زن‌آزاری در یکصد مورد مراجعه‌کننده به پزشکی قانونی تبریز، پایان‌نامة دکتریدانشگاه علوم پزشکی تبریز

گیدنز، آ. (1381). جامعه‌شناسی، ترجمة: منوچهر صبوری، چاپ سوم، تهران: نشر نی.

گیدنز، آنتونی. (1378). تجدد و تشخص، جامعه و هویّت شخصی در عصر جدید، ترجمة ناصر موفقیان، چاپ اول، تهران: نشر نی.

محمدی، ف. و میرزایی، ر. (1391). «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر خشونت علیه زنان (مطالعه موردی شهرستان روانسر)»، مجلة مطالعات اجتماعی ایران، دوره ششم، ش 1، ص 1- 29.

مجمع عمومی ملل متحد، قطعنامه 48/104، مورخ 23 فوریه. (1993). اعلامیه لغو خشونت علیه زنان.

نازپرور، ب. (1376). بررسی موارد زن آزاری فیزیکی در مراکز پزشکی قانونی، رسالة دکتری پزشکی قانونی، دانشگاه علوم پزشکی تهران.

نوابی‌نژاد، ش. (1394). نشست تخصصی خشونت خانگی در پژوهشگاه علوم انسانی، خبرگذاری دانشجویان ایران، http://isna.ir/fa/print/94091710274، (دسترسی به سایت 17 آذرماه، ساعت 12:42).

نهاوندی، م. (1386). «پژوه کیفی در باب خشونت علیه زنان»، مجموعه مقالات همایش زن و پژوهش، تهران: دانشگاه تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات زنان.

یزدخواستی، ب. و شیری، ح. (1387). «ارزش‌های پدرسالاری و خشونت علیه زنان»، فصلنامة مطالعات زنان، س 6، ش3، ص 55-79.

American Psychological Association. (1996) "Violence and the Family: Report of the American Psychological Association Presidential Task Force on Violence and the Family P. 10. Annals of Epidemiology, 12(7): 525.

Anderson CA Bushman, BJ. (2004) “Human aggression”, Annual Review of Psychology, 53:27-51.

Bandura, A. (1975) “Social Learning Theory”, New York: General Learning Press.

Blanca, M. & Bonnie, E. (2004) “Lifetime abuse and Mental Health Distress among English-Speaking Latinas”. Affilia Fall, 19:239-256.

Good, W.J. (1989) The family, second edition,Newdeihi, Prentice hall of India.

Good, W.J. (1971) “Force and Violence in the Family”. Journal of Marriage and Family, 3(4): 29.

Hoffman, K. L. Demo, D. H. Edward, J.N. (1994) “Physical Wife Abusein Non- Western Society: An Integrated the Oretical Approach, Journal of Marriage and the Family, 56: 131-146.

Kelmendi, K. (2015) “Domestic Violence Against Women in Kosovo. (Aqualitative Study of Women,s Experiences)”, Journal Interprers Violevce, 30(4): 680 -702.

Kim, J. Y. Sehun, Oh. & Nam, S.I. (2009) “The Incidence and Impact of Family Violence on Mental Health among South Korean Women”. Korean Journal of Social Welfare, 24:193-202.

Krause, Kathleen, H. Robert, G. Vander end, K. & Yount, K. (2015) “Why Do Women Justify Violence against Wives More Often than Do Men in Vietnam?”, Journal Interpers Violene, 6:3150-3173.

Sheldon, J. P. & Parent, S.L. (2002) “Clergy Attituds and Attribution of Balm Toward Femal Rape Victims”, Violence Against Women, 8:233-256.

Song, H. & Gnawali, SH. & Atteraya, M. (2015) “Factors Associated with Intimate Partner Violence against Married Women in Nepal”, Journal Interpers Violence, 30(7):1226- 1246.

Swan, S. C. & Sullivan, T. P. (2009) “The Resource Utilozation of Women Whouse Violence Inintimate Relationship”, Journal of Interpersonal Violence, 24:940-958.

Vander Ende, K. E. Sibley, L. M. Cheong, Y. F. Naved, R. T. & Yount, K. M. (2015) “Community Economic Status and Intimate Partner Violence Against Women in Bangladesh Compositional or Contextual Effects?”, Violence Against Women, 21(6): 679-699.

Zavala, E. (2007) Non physical intimate partner violence emotional abuseand controlling behavior against women. M.A. Dissertation. Department of Sociology, Anthropology and Social Work.College of Art and Sciences.The University of Texas at E paso.