تحلیل محتوای مستند شوک با تأکید بر نظریه‌های انحرافات اجتماعی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استاد گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان/ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی. دانشگاه اصفهان. ایران

3 دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی. دانشگاه کاشان. ایران

چکیده

این پژوهش، با هدف بررسی و مطالعه نظریه‌های به‌کاررفته در حوزه انحرافات اجتماعی در یک برنامه مستند تلویزیونی با موضوع مسائل اجتماعی انجام شده است. اینکه از چه نظریاتی با چه فراوانی استفاده شده است و چه کسانی به آنها اشاره کرده‌اند، از مهم‌ترین پرسش‌هایی بوده که در مقاله به آن پاسخ داده شده است. همچنین، در این مطالعه طیف وسیعی از آراء انحرافات اجتماعی - مجموعاً 12 نظریه - در 2 پارادایم اثبات‌گرا (نظریه‌های فشار، یادگیری و کنترل اجتماعی) و برساخت‌گرا (مارکسیستی و انگ‌زنی) به کار گرفته شده‌اند. مقاله حاضر، با روش تحلیل محتوای کمی و با کمک چک‌لیست ساخته‌شده به دست پژوهشگر انجام شده و جامعه آماری آن، 25 قسمت، با 14 موضوع را ازجمله اعتیاد، زورگیری، سرقت مسلحانه، جرائم اینترنتی و ... در بر می‌گیرد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد نظریه‌های فشار از مرتن، پیوند افتراقی از سادرلند و پیوند اجتماعی از هیرشی، به ترتیب پرکاربردترین‌ها و نظریه‌های قانون در عمل از ویلیام چمبلیس و واقعیت اجتماعی از ریچارد کویینی کم‌کاربردترین‌ها بوده‌اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Content Analysis of the Documentary Shock with Emphasis on the Theories of Social Deviation

نویسندگان [English]

  • Vahid Ghasemi 1
  • Ehsan Fard Esfahani 2
  • Saba Manoochehri Far 3
1 University of Isfahan / Iran
2 Univercity of Isfahan.iran, Iran
3 Univercity of Kashan, Iran
چکیده [English]

Introduction
Social deviations are among the behaviors that undoubtedly exist in every single society, and only the types, severity and frequency of that deviations vary from society to society. Society of Iran is no exception. The importance of repairing and reversing the inclinations to deviation is so urgent that if we do not understand the causes of the emergency situation today, the social system will be ready to collapse. Theories of social deviations can generally be found at a large-scale, proof-based, constructivist approach. The proof-based theory in the field of social deviation theory was originally proposed with theories that have more biological roots than sociological ones; the theories used in this study are under the same two paradigms. And includes the following: social pressure theories: The main question in the theory of social pressure is that why people are co-digging? The general response of this theory to the question is that factors in the society push some people and force them to coexist. Robert Merton said this pressure is due to the inability of a person to achieve socially acceptable goals. Likewise, Albert Cohen thinks failing to reach a high position in society is the reason for pressure; The community, while encouraging individuals to obtain status, does not provide access to them. According to Cohen, these people set up a "subculture" of delinquency to offset their failure to compete for dignity. Social learning theories: Cloward and Ohlin refer to the importance of legitimate and illegitimate opportunities in completing the theory of Sutherland. In their view, deviant people must have access to a suitable environment for the acquisition of values and learning the skills necessary to carry out their diversion role, so that after learning the role in this environment, they will continue their behavior with the support and encouragement of the group. The total number of social thinkers suggest that coexistence and coincidence are learned through similar processes, and coexistence is the result of learning deviant values and norms, especially within the framework of subcultures and peer groups, so the main thing in such theories is that individuals learn coexistence during their interaction and through certain processes. Social control theories: controlling theory has been one of the influential theories of the sociology of deviations in explaining and analyzing social coexistence. These theories are not the main cause of coexistence as social control. Therefore, it is assumed in social control theories that all naturally have a motive for committing coexistence and there is no need to explain these motives, but what needs explanation and explanation is to be consistent with social norms. Constructivism and coexistence: The constructivist approach to coexistence is based on three important hypotheses that have come to be known as "relativism", "subjectivism", and "empowerment" in the context of positivist arguments. Marxist views of prominent leaders such as William Chambliss, Maknoff, and Pierce emphasize the ineffectiveness of the law, the lack of reflection of the collective morale of members of society, and the monopolization of law and power among the ruling class of society. According to this view, power is in the hands of those who possess the forces of production and control.
 
Material & Methods:
The method used most in the study of communicational means is content analysis. This method provides an opportunity for researchers to systematically study documents and systematize their observations on the content of communications media by counting certain items in the form of defined categories. In this study, a quantitative content analysis method was used that is descriptive of all kinds of research.
 
Discussion of Results and Conclusions:
The primary purpose of this study was to investigate the existence or absence of sociological theories of deviations, which the results suggest is an abundance of different theories, although it is hard to find direct references to the sociology of deviations, since the presence of sociologists in this program is very weak. The other goals of this research are to find the most widely used and the most useful sociology of deviations in this program. The theory of pressure from Robert Merton with the most abundance of the most widely used theory and theories of law in practice of William Chambliss and the social reality of Richard Quinney without even mentioning the least amount of what they got. Why the theory of Merton is at the forefront can be due to the fact that today’s Iranian society is familiarizing itself with norms and new values through the transition from tradition to modernity, the development of cultural relations, and new norms that it has diminished previous values and norms, and of course, they still do not have enough power to stand up for the entire community. One of the most important of these values, which is the cause of many of the crimes set forth in this paper, is material values. With the expansion of capitalist and bourgeois outlook in developed countries and Iran as a developing country, money has been accepted as a desirable value among many people in society. This is despite the fact that there are no legitimate tools and legal means to achieve this goal for all the people of the society, especially in the current unfavorable economic conditions of Iran, which are faced with numerous challenges and crises.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Deviation
  • Theories of Social Deviation
  • Super Structuralism Positivism
  • Shock Documentary

مقدمه و بیان مسأله

کج‌رفتاری و انحرافات اجتماعی ازجمله رفتارهایی هستند که بدون شک، در هر اجتماعی وجود دارند و انواع و شدت و فراوانی آنها متفاوت است که از جامعه‌ای به جامعه‌ دیگر فرق دارند و جامعه ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. ترمیم و اصلاح کج‌روی‌ها آن‌قدر ضروری است که چنانچه امروز برای فهم علل پیدایش، نحوه‌ گسترش و پیامدهای آنها کاری انجام نشود، به‌راحتی نظام اجتماعی به ورطه‌ انحطاط و سقوط خواهد افتاد.

برخی متفکران، همچون جلایی‌پور 1392، رفیع‌پور 1392 و 1394 و کاتوزیان 1391، به حالت آنومیک و بی‌هنجاری اشاره می‌کنند که جامعه ایران در گذر از سنت به مدرنیته به آن دچار شده است. در این حالت، ارزش‌ها و هنجارهای قبلی برای مشخص‌کردن خط ‌مشی رفتار بهنجار، قدرت خود را از دست‌ داده‌اند و ارزش‌ها و هنجارهای جدید نیز آن‌قدر قدرت نیافته‌اند که به‌وضوح، ارزش‌گذاری و هنجارگذاری کنند.

در دنیای امروز، با پیشرفت فنّاوری‌های ارتباطی و باتوجه به وجود رسانه‌های گوناگون مثل اینترنت، روزنامه، تلویزیون و...، نقش رسانه‌ها در ایجاد، افزایش، کاهش و کنترل انحرافات اجتماعی مهم دانسته می‌شود. رسانه‌های ملی ایران، مخصوصاً صداوسیما در برخورد با انحرافات اجتماعی گوناگون، رویه‌های متفاوتی اتخاذ کرده‌اند که طیفی از انکار و کتمان (مثل هم‌جنس‌گرایی) و سکوت معنا‌دار (مثل گسترش بیماری ایدز از راه تماس جنسی) تا پرداخت‌های متعدد به مسئله تکراری (مثل اعتیاد یا طلاق) را شامل می‌شود (برای مثال اگر در آرشیو برنامه‌های شبکه 2 واژه اعتیاد، طلاق، ایدز و هم‌جنس‌گرایی را از تاریخ 1/1/1392 تا تاریخ 14/12/1395 جستجو کنید، برای هر عنوان به ترتیب 1،3،4 و 0 برنامه نمایش داده خواهد شد). نقش تأثیرگذار صداوسیمای ملی و موضع و رویکرد آن در قبال انحرافات اجتماعی برای جامعه ما بسیار پراهمیت و تأثیرگذار است؛ بنابراین، ما روش برخورد رسانه با انحرافات گوناگون را در این پژوهش مدنظر قرار داده‌ایم و درپی آن هستیم تا با بررسی یکی از برنامه‌های صداوسیما با عنوان شوک، میزان استفاده از نظریه‌های انحرافات اجتماعی را در این برنامه بسنجیم و رویکرد کلی این برنامه را درباره انحرافات اجتماعی بشناسیم. براساس این مطالب، این مطالعه می‌خواهد با روش تحلیل محتوای کمی میزان استفاده از آراء مختلف انحرافات اجتماعی را در این برنامه بفهمد و این موضوع را دریابد که کدام نظرها پر‌کاربرد‌تر و کدام کم‌کاربردتر هستند. همه کسانی که در این برنامه حضور داشته‌اند، به 4 دسته‌ کج‌رو، مجری و رسانه، کارشناسان و هم‌نوایان تقسیم شده‌اند و به هر سکانس از هر برنامه‌، یک چک‌لیست اختصاص داده‌ شده است؛ بنابراین، تعداد چک‌لیست‌‌‌های هر برنامه، احتمالاً با بقیه تفاوت دارد. لیست برنامه‌های تحلیل‌شده در جدول (3) در پیوست آمده است.

 

بررسی پیشینه

مطالعات کج‌روی و بزهکاری و به‌طورکلی، حوزه انحرافات اجتماعی از قدیمی‌ترین حوزه‌های جامعه‌شناسی است. با پیشرفت تکنولوژی‌های مدرن در عرصه ارتباطات و ظهور رسانه‌های جمعی همچون تلویزیون، اینترنت، روزنامه و... اندیشمندان حوزه انحرافات اجتماعی و ارتباطات، به تأثیرگذاری این رسانه‌ها و رابطه آنها با بزهکاری توجه کرده‌اند و مطالعات متعددی با محوریت این موضوع، در سرتاسر دنیا انجام شده است.

در این حوزه، نتایج پژوهش‌های مختلف انجام‌شده در ایران و دیگر کشورها نشان می‌دهد رسانه‌ها به‌صورت مهمی در چگونگی شکل‌گیری افکار عمومی درزمینه جرم و بزهکاری نقش ایفا می کنند (فرجی‌ها، 1385). محمد فرجی‌ها برای شناسایی معیارهای گزینش اخبار جنایی، تحلیل محتوای گزارش‌های جنایی و نیز کشف ارتباط متقابل و پیچیده بین محتوای گزارش‌های جنایی و دیگر ابعاد ساختارهای اجتماعی در شکل‌گیری رفتار مجرمانه، با روش تحلیل محتوا مطالعه‌ای انجام داده است که طبق یافته‌های پژوهش او: 1)خبرنگاران و دبیران سرویس روزنامه‌ها و مدیران تنظیم خبر، با گزینش اخبار جنایی و تعیین چگونگی بازتاب پدیده‌های جنایی در رسانه‌ها در شکل‌گیری افکار عمومی درباره جرم و عدالت به‌طور مؤثری نقش ایفا می‌کنند، 2) وجودنداشتن جنبه‌های تحلیلی و تأکید بر توصیف پدیده‌های جنایی در اخبار و رویدادهای جنایی ایجاد درک و بینش صحیح مخاطب را نسبت به عوامل وقوع جرم و راه‌های کنترل آن، با مانع روبه‌رو می‌کند و 3) گزینش اخبار جنایی بر مبنای شاخص‌های تعیین‌کننده‌ «ارزش خبری» پیامدهای بی‌شماری را ازجمله بزرگ‌نمایی جرم‌های خشونت‌آمیز و افزایش احساس ناامنی در اجتماع به‌ دنبال دارد (فرجی‌ها، 1385).

یکی از راه‌های پیشگیری، تأثیر رسانه‌های مختلف گروهی است که امروزه، به شکل مهمی در توسعه ارتباطات جهانی و ملی نقش دارد (مؤذن‌زادگان و افشاری، 1392). رسانه‌ها با آموزش جرم و نحوه ارتکاب آن یا برعکس نقش آموزشی پیشگیرانه از جرم، بر احساس امنیت اجتماعی تأثیر می‌گذارند. در این زمینه، فریبا شایگان در پژوهشی با هدف بررسی نقش آموزش جرم در رسانه‌ها با روش تحلیل محتوای کمی نقش حوادث مطرح‌شــده‌ در روزنامة جام‌جم را بررسی کرده اســت. براساس نتایج، از 385 حادثه‌ ذکرشــده، 247 مورد به جرائم توجه کرده بودند و بیشترین جرم مطرح‌شــده، ســرقت (35٪) و پس از آن قتل (19٪) و ســپس کلاهبرداری (15٪) بوده است. محتوای حوادث ذکرشده این روزنامه، به آموزش جرم کم توجه کرده و میزان ترسانندگی و بازدارندگی حوادث هم کم است (21 ٪ حوادث ذکر‌شده بازدارنده هستند). در حوادث مطرح‌شده، چهرة مثبت و موفقی از پلیس نشان داده شده است و همین امر، در پیشگیری از ارتکاب جرم خوانندگان هم نقش دارد (شایگان، 1389).

احمدی و عربی با استفاده از روش پیمایش و با هدف مطالعه رابطه بین مصرف رسانه‌ای و ترس از جرم در میان شهروندان بزرگ‌تر از 18ساله کرج پژوهشی انجام داده‌اند که براساس نتایج آن، تماشای شبکه‌های تلویزیون داخلی و خارجی و مطالعه مطبوعات، با ترس از جرم به‌صورت مستقیم و مثبتی باهم رابطه دارند. همچنین، ازلحاظ آماری بین میزان استفاده از اینترنت و گوش‌دادن به برنامه‌های رادیویی با ترس از جرم، رابطه معناداری وجود ندارد. در این میان، مطالعه مطبوعات در مقایسه با دیگر متغیرها در پیش‌بینی ترس از جرم، بیشترین ضریب تأثیر را دارد و به‌طورکلی، بین میزان مصرف رسانه‌ای و ترس از جرم مخاطبان، رابطه معناداری وجود دارد. الگوبرداری از صحنه‌های غیرواقعی فیلم‌های تلویزیونی نیز احتمال دارد به افزایش میزان جرائم منجر شود (احمدی و عربی، 1392).

 

چارچوب نظری

نظریه‌های انحرافات اجتماعی را عموماً در 2 دسته‌ کلان می‌شود قرار داد که نخستین آنها اثبات‌گرا[1] و دومی برساختگرا [2] است. در حوزه‌ نظریه‌های انحرافات اجتماعی اثبات‌گرایی ابتدا با نظریاتی مطرح شد که در مقایسه با مسائل جامعه‌شناختی بیشتر رنگ و بویی زیست‌شناختی داشتند. درواقع، ردّ نظریه‌های انحرافات اجتماعی را می‌شود تا نخستین نظریه‌های حوزه‌ زیست‌شناسی پیگیری کرد؛ یعنی جایی که در آن فیزیولوژی و آناتومی بدن، به‌صورت بسیار زیادی با کج‌روی و بزهکاری ارتباط پیدا می‌کنند. آن دسته از نظریه‌های اثبات‌گرایی که نسبت به امور جامعه‌شناختی بیشتر زیست‌شناختی هستند، به‌دلیل واردشدن نقدهایی جدی بر آنها در تحلیل‌های نهایی کاربردی ندارند.

 

 

نظریه‌های فشار اجتماعی[3]

سؤال اصلی در نظریه فشار این است که چرا مردم کج‌رفتاری می‌کنند. پاسخ کلی این نظریه به این سؤال این است که در جامعه، عواملی به برخی از مردم ‌فشار می‌آورد و آنان را به کج‌رفتاری مجبور می‌کند (Agnew, 1992: 35). رابرت مرتن[4]، این فشار را ناشی از ناتوانی شخص در دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی می‌داند. او می‌گوید کج‌رفتاری حاصل فشارهای ساختاری - اجتماعی خاصی است که فرد را به کج‌رفتاری وادار می‌کند (Merton, 1968: 158-248).

آلبرت کوهن، ناکامی در رسیدن به جایگاه والا را در جامعه، عامل فشار محسوب می‌کند. او یکی از پژوهشگران مشهوری است که ضمن استفاده‌کردن از نظریه مرتن، در جامعه آمریکایی اصطلاح منزلت[5] را با موفقیت[6] جانشین کرده است. افراد طبقات ضعیف در رقابت با طبقات قوی‌تر از خود در می‌مانند و ضمن ناکامی و تحقیر می‌بازند. به باور کوهن، این افراد برای جبران ناکامی خود، در رقابت برای دستیابی به منزلت، «خرده‌فرهنگ[7]» بزهکاری را به وجود می‌آورند. درواقع، طبقه‌ محروم نیز شیوه‌های خود را برای دستیابی به منزلت پیدا می‌کنند که این امر، ازطریق اشتغال به امور خلاف تحقق می‌یابد (Cohen, 1971:49-73; Thio, 2001:20-21، ممتاز، 1385: 102 - 101).

کلووارد و اوهلین[8]، در تکمیل نظریه سادرلند، به اهمیت فرصت‌های مشروع و نامشروع اشاره می‌کنند. ازنظر آنها افراد منحرف اجتماعی باید برای دریافت ارزش‌ها و یادگیری مهارت‌های لازم برای اجرای نقش انحرافی خود، به محیطی مناسب دسترسی داشته باشند تا پس از یادگیری نقش در این محیط، با حمایت و تشویق گروه، رفتار خود را ادامه دهند. کلوارد و اوهلین، ادعا می‌کنند که فرض مرتن درباره‌ کمتربودن فرصت‌های مشروع طبقات محروم برای دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی درست است؛ اما فرض کج‌رفتاری خودکار و موفقیت‌آمیز این افراد در مواجهه با نبود فرصت‌های مشروع، درست نیست؛ زیرا اعضای طبقات فرودست، پس از مواجهه با نبود فرصت‌های مشروع افتراقی با فرصت‌های نامشروع افتراقی هم مواجه می‌شوند. به برخی اعضای طبقه‌ پایین برای ارتکاب کج‌رفتاری ‌فشار وارد می‌شود؛ اما آنها لزوماً نمی‌توانند کج‌رفتاری کنند. دلیل این امر آنست که از فرصت‌ها یا ابزارهای نامشروع لازم برای کج‌رفتاری بی‌بهره‌اند (گروسی و محمدی‌دولت‌آبادی، 1390: 61).

رابرت اگنیو[9]، ازجمله کسانی است که با تجدید نظر در این نظریه، در پی پاسخ‌گویی به انتقادات وارد شده بر آمد. او با معرفی نظریه فشار عمومی نشان داد که بسیاری از نظریه‌های موجود در جامعه که در دهه 1930 وجود داشته‌اند، حتی امروز هم کاربرد دارند (سوتهیل و همکاران، 1383: 180 - 179). نظریه فشار عمومی[10] اگنیو نه ساختاری است و نه فردی و سعی می‌کند وقوع جرمی را تبیین کند که از فشارهای پیش‌روی فرد در زندگی ناشی شده است. همچنین، این نظریه قادر است مقیاس‌های فشار، انواع اصلی فشار، رابطه بین فشار و بزهکاری، رویکرد تقابلی نسبت به فشار، عامل رفتار بزهکارانه یا غیربزهکارانه و نظریه‌های سیاسی اخذشده از این نظریه را تعریف کند. به‌جز این موارد، نظریه فشار عمومی این قابلیت را دارد که برای توصیف بزهکاری بین گروه‌ها و برای مثال، میزان بزهکاری مردان در مقابل زنان نیز استفاده شود (Siegle, 1998: 179). برخلاف نظریه‌های فشار قبلی که بر فشار اقتصادی متمرکز بودند، اگنیو بر پیچیده‌بودن فشار در جامعه مدرن تأکید دارد (Siegle & Sienna, 1997: 169).

در نظریه فشار عمومی منابع اصلی فشار عبارت‌اند از:

الف) فشار ایجادشده برای به دست نیاوردن اهداف ارزشمند مثبت (Agnew, 1999: 127)،

ب) فشار درنتیجه حذف انگیزه‌های ارزشمند مثبت از افراد (Agnew, 1999:127) و

ج) فشار درنتیجه وجود انگیزه‌های منفی
(180 Siegle, 1998:).

بنابراین، نظریه فشار عمومی راهکارهای تقابلی غیر از جرم (راهکارهای تقابلی شناختی، احساسی و رفتاری) را معرفی کرده است که افراد به کمک آنها در چارچوب ابزار قانونی قادرند با فشار مقابله کنند (علیوردی‌نیا و همکاران، 1387: 93).

 

نظریه‌های یادگیری اجتماعی[11]

به اعتقاد تمام صاحب‌نظرانی که موضوع یادگیری اجتماعی را مطرح کرده‌اند، کج‌رفتاری و هم‌نوایی طی فرآیندهایی مشابه آموخته ‌می‌شوند و دلیل کج‌رفتاری یادگیری ارزش‌ها و هنجارهای انحرافی به‌ویژه، در چارچوب خرده‌فرهنگ‌ها و گروه­های همسالان محسوب می‌شود؛ بنابراین، نکته اصلی در این‌گونه نظریه‌ها این است که افراد، کج‌رفتاری را در طول تعامل خود و طی فرآیندهای خاصی یاد می‌گیرند که توضیح داده خواهد شد.

نظریه پیوند افتراقی[12] سادرلند[13]، مشهورترین نظریه از مجموع نظریه‌های جامعه‌پذیری یا یادگیری در مباحث کج‌رفتاری اجتماعی است. نکته اصلی این نظریه این است که افراد به ‌این‌ دلیل کج‌رفتار می‌شوند که تعداد ارتباط‌های انحرافی آنها بیش از ارتباطات غیرانحرافی‌شان است. این تفاوتِ تعامل افراد با کسانی که ایده‌های کج‌رفتارانه دارند، نسبت به افرادی با ایده‌های هم‌نوایانه (ارتباط بیشتر آنها با کج‌رفتاران یا ایده‌های کج‌رفتاری) علت اصلی کج‌رفتاری آنهاست.

سادرلند، معتقد است که کج‌رفتاری را در مقایسه با اصول روان‌شناختی مرضی با اصول یادگیری اجتماعی بهتر می‌توان تبیین کرد (Cressy, 1970: 77 -83 & Sutherland).

دانیل گلیزر[14]، معتقد است که نظریه سادرلند رویکردی ماشینی‌انگارانه به کج‌رفتاران دارد و چنین می‌پندارد که تعامل با کج‌رفتاران، شخص را به‌طور مکانیکی با امور کج‌رفتارانه درگیر می‌کند و با این کار، قابلیت‌های تصمیم‌گیری و پذیرش نقش فرد نادیده گرفته‌ شده است. او برای اصلاح این تصویر ماشین‌انگارانه از کج‌رفتاران گفته است تعامل با کج‌رفتاران (واقعی یا مجازی) به‌خودی‌خود ضرری ندارد؛ مگر اینکه به حدی برسد که فرد خود را با کج‌رفتاران یکی بداند و هویت خود را از آنها بگیرد. پلیس، زندانبان‌ها، جرم‌شناسان و مددکاران اجتماعی با افراد مجرم معاشرت دارند؛ اما کج‌رفتار نمی‌شوند. علت آن این است که این افراد، الگوی رفتار جنایت‌کاران را تأیید نمی‌کنند. به اعتقاد گلیزر، پیوند افتراقی‌ رفتار کج‌رفتاران را شکل نمی‌دهد؛ بلکه علت اصلی کج‌رفتاری دخالت متغیر سوم، یعنی هویت‌پذیری از کج‌رفتاران یا هویت‌پذیری افتراقی است (صدیقسروستانی، 1389: 50 - 49).

مطابق نظریه تقویت، در روان‌شناسی ادامه یا تقویت هر نوع رفتاری به تشویق یا مجازات بستگی دارد؛ یعنی تشویق به ادامه‌ رفتاری خاص و مجازات به توقف آن منجر خواهد شد و رابرت برگس و رانلد اکرز[15]، براین‌اساس این نظریه را به چالش کشیده‌اند. به ‌بیان ‌دیگر، این دو ادعا می‌کنند که صرف پیوند با کج‌رفتاران، کسی را کج‌رفتار نمی‌کند؛ بلکه همین افراد، کج‌رفتاری را درصورتی‌که - با فراوانی و احتمال بیشتر - رضایت‌بخش‌تر بیابند، آن را به هم‌نوایی[16] ترجیح خواهند داد. برگس و ایکرز، بر مبنای قانون نیروی تقویت افتراقی می‌گویند اگر چند (تعدادی) عامل نیروهای تقویت‌کننده تولید کنند، عاملی بیشترین احتمال وقوع را دارد که بیشترین تقویت‌کننده را ازلحاظ مقدار، فراوانی و احتمال تولید کرده است؛ بنابراین، ازنظر اینها دخالت متغیر سوم، یعنی تقویت افتراقی در فضای پیوند افتراقی، علت اصلی کج‌رفتاری محسوب می‌شود (برگس و ایکرز 1966 به نقل از سروستانی، 1389: 50).

نظریه یادگیری اجتماعی (SLT) اکرز، یکی از نظریه‌های مسلط در حوزه رفتارهای مجرمانه و نظریه‌ای کلی است که به‌طور موفقیت آمیزی در طیف وسیعی از رفتارهای انحرافی و مجرمانه کاربرد دارد و (Akers and Seller, 2009) همچنین، به‌شدت از آن حمایت شده است (Pratt et al., 2010). به‌جز این، فرم‌های متنوع‌تری از جرائم و انحرافات، با استفاده از این نظریه تست و توسط داده‌ها حمایت و تأیید شده‌اند که برای مثال، این موارد ذکر می‌شوند: سوء‌استفاده از داروهای تجویزی (Schroeder & Ford,2012) خشونت - به‌طور دوطرفه - میان دو شریک زندگی صمیمی (Seller et al.2009) قربانی‌کردن (Sellers et al., 2005) و سرقت و جاسوسی سایبری (Hinduja & Ingram, 2009).

 

نظریه‌های کنترل اجتماعی[17]

ازجمله نظریه‌های تأثیرگذار حوزه‌ جامعه‌شناسی انحرافات، نظریه کنترل در تبیین و تحلیل کج‌رفتاری‌های اجتماعی است که این نظریه‌، علت اصلی کج‌رفتاری را نبود کنترل اجتماعی می‌داند. مطابق دیدگاه فروید، فرض اصلی این نظریه این است که افراد به‌طور طبیعی به کج‌رفتاری تمایل دارند و درصورت نبودن کنترل، چنین رفتار می‌کنند؛ بنابراین، در نظریه‌های کنترل اجتماعی فرض شده است که همه به‌طور طبیعی برای ارتکاب کج‌رفتاری انگیزه دارند و تبیین این انگیزه‌ها لازم نیست. درحقیقت، آنچه نیاز به توضیح و تبیین دارد، هم‌نوایی با هنجارهای اجتماعی است و کج‌رفتاری اشخاص، بیش از آنکه از نیروهای محرک به‌ طرف نابهنجاری ناشی شده باشد، محصول وجودنداشتن ممانعت است. همچنین، درزمینه متفکران این مکتب، می‌شود به هیرشی[18]، ت.رکلس[19] و.نای اف[20]، توبی. ج[21]، اکر. رُ[22]، ویلکینسن. ک[23] و چند تن دیگر اشاره کرد (Reckless, 1973: 55-57 and Nay, 1958: 3-9).

رویکرد کنترل اجتماعی هیرشی نظریه پیوند هم نامیده می‌شود (سلیمی و همکاران، 1385: 391) و این رویکرد، علت هم‌نوایی افراد با هنجارهای اجتماعی را پیوند اجتماعی آنها دانسته است. براساس باور او پیوند میان فرد و جامعه، مهم‌ترین علت هم‌نوایی و عامل اصلی کنترل رفتارهای فرد است و ضعف این پیوند یا نبود آن را علت اصلی کج‌رفتاری می‌داند. ازنظر هیرشی 4 جزء اصلی پیوند فرد با جامعه، از بروز کج‌رفتاری جلوگیری می‌کنند و او آنها را چنین شناسایی می‌کند: 1) وابستگی[24] یا تعلق‌ خاطر؛ 2) تعهد[25]؛ 3) درگیری[26] و 4) اعتقاد[27] (Hirschi, 1973: 16-26).

جان بریتویت[28] هم مثل هیرشی دلیل وجود هم‌نوایی را کنترل رفتار افراد توسط عوامل مختلف می‌داند؛ اما به باور هیرشی شیوه‌ این کنترل «پیوند» فرد با جامعه است؛ درحالی‌که بریتویت، از کنترل افراد توسط جامعه، ازطریق شرمنده‌سازی بحث می‌کند. ازنظر او شرمنده‌کردن نوعی ابزار طرد اجتماعی نسبت به رفتاری خاص برای تحریک ندامت در شخص خلاف‌کار است. بریتویت، از 2 نوع شرمنده‌کردن صحبت می‌کند: 1- شرمنده‌کردن جداکننده که طی آن کج‌رفتار، مجازات، بدنام، طرد و درنتیجه، از جامعه هم‌نوایان تبعید می‌شود و 2- شرمنده‌کردن پیونددهنده که ضمن اعلام درک احساس کج‌رفتار و نادیده‌گرفتن تخلف او و حتی ابراز احترام به او نوعی احساس تقصیر در او ایجاد می‌کند (فرض شده که) و نهایتاً او را از ادامه کج‌رفتاری باز می‌دارد و از بازگشت او به جمع هم‌نوایان استقبال می‌کند (Cohen, 1971 and Braithwaite,1989 in: Thio, 2001: 92).

 

دکترین بازدارندگی[29]

دکترین بازدارندگی بر اعمال کنترل اجتماعیِ رسمی به‌وسیله قضاوت و سایر عوامل اجرای قانون تأکید دارد. فرض اصلی این نظریه این است که انسان‌ها اساساً عقلانی عمل و درباره ارتکاب هر نوع کج‌رفتاری به‌صورت داده - ستانده تحلیل می‌کنند و درصورت بیشتربودن هزینه ارتکاب از منفعت آن، از کج‌رفتاری خودداری خواهند کرد. باتوجه‌به این مطالب، فرض اصلی دیدگاه بازدارندگی تهدید به مجازات کیفری یا اجرای آن برای کاهش انگیزه جرم است؛ یعنی درحقیقت، استفاده از مجازات به‌صورت بازدارنده‌ای که از وقوع یا تکرار جرم جلوگیری می‌کند و به‌طورکلی، انگیزه دیگران برای ارتکاب جرم را نیز کاهش می‌دهد. فرض این نظریه این است که هرچه شدت، قطعیت و سرعت اعمال مجازات بیشتر باشد، قدرت بازدارندگی آن بیشتر خواهد شد (تبیت، 1384: 252، Thio, 2001:29 و دادبان و آقایی، 1387: 127)

 

برساخت‌گرایی (نظریه‌های مارکسیستی و انتقادی)

رویکرد برساخت‌گرا به کج‌رفتاری بر 3 فرضیه مهم استوار است که در مقابل آنچه در بحث مربوط به اثبات‌گرایی آمد، به «نسبیت‌گرایی[30]»، «ذهن‌گرایی» و «اختیار گرایی» مشهور شده‌اند. به ‌بیان‌ دیگر، برساخت‌گرایان مدعی شده‌اند:

1. کج‌رفتاری انگی بیش نیست و تا زمانی که تصور نشود، هیچ ویژگی ذاتی ندارد؛ یعنی هر رفتاری درصورت تصور نابهنجاربودن آن، از طرف بعضی از افراد کج‌رفتاری تلقی می‌شود. در رأس همه‌ برساخت‌گرایان، هاوارد بکر، ادعا می‌کند کج‌رفتاری رفتاری است که مردم این انگ (کج‌رفتاری) را به آن بزنند و کج‌رفتار، کسی است که این انگ به او خورده باشد (Becker, 1963: 12)،

2. جامعه‌شناسان برساخت‌گرا، کج‌رفتاری را تجربه‌ ذهنی و آن به‌اصطلاح کج‌رفتار را شخصی می‌دانند که آگاهی، احساس، فکر و تأمل دارد و بین او به شکل سوژه‌ فعال و اشیاء و غیرانسان‌ها (موضوع مطالعات علوم طبیعی) به‌صورت ابژه‌ای منفعل، فرسنگ‌ها فاصله است و

3. جامعه‌شناسان برساخت‌گرا بر این باورند که کج‌رفتاری عملی ارادی است و به‌دلیل قوه اختیار و اراده انسان متجلی می‌شود.

در ذیل نظریه‌های برساخت‌گرا 3 نظریه انتخاب‌شده‌اند که 2 تای نخست، بیشتر رنگ و بویی مارکسیستی دارند.

از دیدگاه مارکسیستی صاحب‌نظرانی چون ویلیام چمبلیس[31]، مکنوف[32] و پیرس[33] بر ناکارآمدی قوانین، بازتابی‌نبودن روحیه جمعی اعضای جامعه و انحصاری‌شدن قانون و قدرت نزد طبقه حاکم جامعه تأکید دارند. براساس این دیدگاه، قدرت در دست کسانی است که نیروهای تولید و کنترل آنها را در اختیار دارند. دولت به شکل ابزار طبقه حاکم، قوانینی را وضع می‌کند که از منافع این طبقه حمایت، قدرت آن را حفظ و طبقه تحت سلطه را کنترل می‌کند؛ بنابراین، در این جوامع قوانین وفاق ارزش را نشان نمی‌دهد و بازتابی از ایدئولوژی طبقه حاکم هستند. چمبلیس، بیان می‌کند قوانین از منافع طبقه حاکم به‌صورت مستقیم دفاع می‌کند؛ اما اعضای طبقه حاکم، قوانین جزایی را نادیده می‌گیرند (Lawson & Heaton, 2010: 122).

نظریه ریچارد کویینی به نظریه «واقعیت اجتماعی» مشهور است. کویینی از 2 نگرش مارکسیستی و پدیدارشناسی تأثیر پذیرفته است (بخارایی، 1386: 531). او بیشتر در پیِ بررسی و شناخت تأثیر ساختار قدرت و جامعه بر پیدایش تعاریف مختلف از رفتارهای انسان و همچنین، چگونگی تبدیل آنها به بخشی از جهان اجتماعی بوده است. کویینی به‌جز پذیرش نظر چمبلیس، مبنی بر اجرای ظالمانه قانون عادلانه به‌دلیل الزامات و جبر سازمانی، ضمن سرزش قانون ظالمانه‌ نظام سرمایه‌داری به شکل مستقیم، معتقد است ویژگی‌های اقتصادی نظام سرمایه‌داری علت اصلی پیدایش جرم و جنایت هستند.

کویینی معتقد است دولت در نظام‌های سرمایه‌داری ابزاری برای حفظ منافع قدرتمندان و ثروتمندان است و قانون را ابزاری در دست نظام سرمایه‌داری می‌بیند که از آن برای جلوگیری از هرگونه تهدید علیه خود استفاده می‌کند. بر مبنای ادعای او این تهدیدات همان‌هایی است که نظام سرمایه‌داری آنها را کج‌رفتاری و جرم تلقی می‌کند. او همچنین بیان می‌کند که برای از بین بردن این کج‌رفتاری‌ها باید کل نظام سرمایه‌داری دگرگون شود؛ به‌این‌ترتیب، او اصلاحات ادعایی سرمایه‌داران برای رفع ‌و رجوع مشکلات را بی‌ثمر می‌داند (Quinney, 1978: 32-52).

نظریه برچسب تأکید می‌کند که نفس رفتار، منحرفان را از غیرمنحرفان جدا نمی‌کند؛ بلکه اعمال اعضای سازش‌کار جامعه است که این تمایز را به وجود می‌آورد. این اعضا برخی از این رفتارهای انحرافی را تفسیر می‌کنند و برچسب انحرافی را به افراد نسبت می‌دهند (به دیگران برچسب انحرافی می‌زنند). درواقع، فرد کج‌رو پس ‌از اینکه با برچسبی کج‌روانه شناخته شد، بیشتر ممکن است کج‌روی خود را ادامه دهد (ستوده، 1373: 138).

در اینجا لازم است به‌طور کوتاه به اندیشه صنعت فرهنگی در مکتب فرانکفورت اشاره‌ بکنیم. به‌طور خلاصه، صنعت فرهنگ را می‌شود به معنای تولید فرهنگ اسـتاندارد و قـالبی ازطریق ابزارهای مُدرنی چون رسانه، برای کنتـرل، مهـار و هـدایت افکـار تـوده‌هـا در جهتـی همسو با تمایلات طبقة حاکمه در نظـر گرفـت.‌

صنعت فرهنگ تمهیـدی اسـت کـه بـورژوازی بـرای دسـت‌آموزی افکـار و اطـوار توده‌ها به ‌کار می‌گیرد. صنعت فرهنگ، رواج نوعی فرهنگ استاندارد با بهره‌گیری از انواع سرگرمی‌های منحط و توده‌گری اسـت کـه مـردم را در چنـگ خـود اسـیر مـی‌کند. ایـن فرهنگ، فردیت و آزادی را از میان می‌برد و بـه‌ایـن‌ترتیـب، مقاومـت پرولتاریـا نیـز رو بـه خاموشی می‌گذارد (پولادی، 1383 : 43 و سعیدی، 1387: 80).

عنصر اساسی مفهوم صنعت فرهنگ، رسانه‌ها هستند. رسانه‌های گروهی عصر مدرن مثل رادیو، تلویزیون، سینما و مطبوعات، با قدرت اثرگذاری شگفت‌انگیزی انسان‌هـا را در چَمبر خود گرفتار می‌کنند و اندیـشة آنـان را بـه هـر طرف مطلوب خود مـی‌کـشانند. از نگـاه اندیشمندان مکتـب فرانکفـورت، در جوامـع سـرمایه‌داریِ تحـت حاکمیـت خـردابـزاری، طبقات متنفذ بورژوا رسانه‌ها را در اختیار دارنـد؛ براین‌اساس، تمـامی تـوان و امکانـات خـویش را برای تداوم سیطرة سرمایه‌داری و نهادینه‌کردن ارزش‌های آن به کار می‌بندند. باتوجه‌به این موضوع، رسانه‌ها به سفارش طبقة حاکم، فرهنگی قـالبی تولیـد مـی‌کننـد کـه بـا تمایل نظـام سرمایه‌داری به‌خصوص گسترش روزافزون مصرف‌گرایی برای سودآوری هرچه بیشتر همسو باشد (سعیدی، 1387: 89 - 88).

به‌طور خلاصه، می‌شود گفت نظریه‌های فشار اجتماعی بیشتر بر وضعیت آنومیک و فشار اجتماعی برای دستیابی به ارزش‌‌های مطلوب اجتماعی تأکید دارند که ین وضعیت، درنهایت، افراد را به انحراف می‌کشاند؛ درحالی‌که نظریه‌های یادگیری اجتماعی، انحرافات اجتماعی را امری آموزش‌پذیر و انتقال‌پذیر از فردی به فرد دیگر می‌دانند. نظریه‌های کنترل اجتماعی نیز با پیش‌فرض کج‌روبودن انسان، بر ایجاد اوضاعی در جامعه تأکید دارند که با کنترل اجتماعی هم از طرف افراد جامعه و هم از طرف دستگاه‌‌های نظارتی رسمی از کنش‌‌های کج‌روانه افراد جامعه جلوگیری کند.

 

روش تحقیق

روشی که بیشتر در مطالعه وسایل ارتباط‌جمعی به کار می‌رود، تحلیل محتوا است. این روش فرصتی فراهم می‌کند که محققان به‌طور سیستماتیک مدارک را مطالعه و با شمارش آیتم‌های خاصی در قالب مقوله‌های تعریف‌شده، مشاهدات خود را درباره محتوای وسایل ارتباط‌جمعی طبقه‌بندی کنند. این پژوهش هم از انواع تحقیقات توصیفی محسوب می‌شود و به همین دلیل، در آن از روش تحلیل محتوای کمی استفاده ‌شده است.

براساس نظر کریپندورف، در هر تحلیل محتوا (کمّی - کیفی) باید به این 6 پرسش توجه شود:

1- چه داده‌هایی باید تحلیل شوند؛ 2- اطلاعات چگونه تعریف می‌شوند؛ 3- داده‌ها از چه جمعیتی گرفته‌ شده است؛ 4- ارتباط متن با اطلاعات تحلیل چیست؛ 5- محدودیت‌های تحلیل کدام است و 6- نتایج تحلیل چیست (کریپندورف، 1391: 39-25).

در این پژوهش، داده‌هایی که تحلیل می‌شوند، گفته‌ها و اظهارنظرهایی است که گویندگان، آنها را علل کج‌روی می‌دانند و البته، این گفته‌ها مطابق با تئوری‌های ذکرشده دسته‌بندی می‌شوند. همچنین، جمعیتی که اطلاعات از آنها گرفته می‌شود، به 4 دسته‌ کج‌رو، مجری و رسانه، کارشناسان و هم‌نوایان تقسیم شده‌اند. ازجمله محدودیت‌های این مقاله، نبودن فهرست دقیقی از برنامه‌های شوک بود که سرانجام، محقق، آرشیو شبکه 3 صداوسیمای جمهوری اسلامی به آدرس (Chi.ir) را منبع اصلی قرار داده و جامعه‌ آماری و نمونه‌های آماری خود را بر طبق جدول این وب‌سایت از برنامه شوک، تنظیم کرده است.

 

تعریف فضای مفهومی و عملیاتی متغیرها

آنومی و فشار ساختاری:

در ذیل نظریه مرتن، 2 نکته بیشتر اهمیت دارد: 1- وضعیت آنومیک[34] یا بی‌هنجاری 2- فشار اجتماعی و ساختاری[35] (Merton, 1968: 158-248).

در تمام مواردی که سخنان افراد این مضمون‌ها را به نحوی بیان می‌کرد، تئوری مرتن قلمداد شده است: فکر نمی‌کردم این راه خلاف باشد، هدف و نیت بدی نداشتم. نمی‌دانستم این کار اشتباه است (برحسب وضعیت آنومیک جامعه که هنجارها کاملاً مشخص نیستند) و واژه‌هایی با معانی همچون، مجبور بودم، راه‌حل پیش رویم بود، راه دیگری نداشتم و... (برحسب فشارهای اجتماعی و ساختاری شده‌اند). در جرائمی مثل سرقت مسلحانه، گلدکوئست و زورگیری بیشتر فشارهای ساختاری و اجتماعی مثل مضیقه مالی، فقر و... دخیل بوده‌اند که افراد مجبور شدند فعالیتی را انجام بدهند که ازنظر اجتماعی تخلف و نابهنجار دانسته می‌شود و در جرائمی همچون تصادفات، سودای شهرت، رمالی و مُد، بیشتر اوضاع آنومیک زمینه‌ساز بروز ناهنجاری بوده است.

 ناکامی منزلتی: ناکامی منزلتی وضعیتی است که فرد در هنگام مقایسه خود با دیگران، در به دست آوردن امتیازات و مزایای گوناگون میدان اجتماعی شکست خورده باشد و برای جبران آن، سعی کند روش‌های نامطلوب و ناهنجار را به کار ببرد (Cohen, 1971: 49-73). درحقیقت، بیان حس سرخوردگی با جملاتی مانند منم می‌خواستم مثل اونها باشم، چرا اونها داشته باشند و من نداشته باشم و مگه من چیم از اونا کمتره، عامل مهمی برای ارجاع به نظریه کوهن قلمداد شده است. برای مثال، در قسمت جرائم اینترنتی جبران این ناکامی‌ها در فضای مجازی با دروغ‌گویی راحت‌تر و بیشتر ظاهر شده است.

 فرصت‌های نامشروع افتراقی: فرصتهای نامشروع افتراقی حالتی است که افراد طبقه عموماً محروم جامعه، در پی در دسترس نبودن راههای نامطلوب برای نیل به اهداف، ابتدا در خردهفرهنگهای جنائی، تضاد و کنارهگیران عضو میشوند و سپس اعمال بزهکارانه را انجام میدهند (وضعیتی که حتی مسیرهای نامطلوب نیز در دسترس نیست و ابتدا باید آنها را از خردهفرهنگهای بزهکارانه آموخت) (گروسی و محمدی‌دولت‌آبادی، 1390: 61). ارجاع به این نظریه با گفتههایی انجام شده است که مضامین و مفاهیمی مثل: اول من را بردند تو گروهشان، من و رُفقام یک باند بودیم، ما همه باهم این کار را میکردیم، اول دوستام یادم دادند؛ بعد باهم انجام دادیم و... را در بر داشتهاند.

 پیوند افتراقی: نکته اصلی نظریه سادرلند این است که افراد به این علت کج رفتار میشوند که تعداد تماسهای انحرافی آنان بیش از تماسهای غیرانحرافیشان است (صدیقسروستانی، 1389: 50 - 49). ملاک ارجاع به این نظریه، مفاهیم و واژههایی بوده است که به نحوی رابطه با دوستان کجرو را نشان میدهد و علت کجروشدن فرد را ارتباط بیشتر با حلقه کجروها بیان میکند. برای مثال: خیلی از دوستام اون موقع فلان کار - مواد میکشیدند، دزدی یا پیروی از مد نامتعارف و...- را میکردند یا بیشتر دوستانم هم همین کار را میکردند. دوست یا دوستانی داشتم که مواد میکشیدند. او برای اولینبار بهم حشیش داد. رفیقم گفت بیا بریم دزدی و... . شاید اصطلاح کلیشه‌ای «رفیق ناباب» را بتوان عصاره‌ این مبحث دانست که کجروان برای توجیه کج‌رفتاری خود از آن استفاده می‌کنند.

 هویت‌پذیری افتراقی: هویت‌پذیری به معنای الگو قراردادن و تلاش برای همگون‌شدن با ویژگی‌های شخصیت مرجع است. جملاتی مثل از کارهاش خوشم می‌آمد، دوست داشتم منم مثل اون باشم، شده بود الگوی من، هرکار می‌کردم براش و...، مصادیقی از این نظریه در نظر گرفته شده‌اند. در مثالی در قسمت اعتیاد، دختری در شرح‌ حال چگونگی معتادشدن خود، از دوستی و علاقه‌ شدید به دوست‌پسر معتادش حرف زده است. این علاقه، برای دختر عامل مهمی در الگو قرار دادن آن شخص محسوب می‌شد و سرانجام، به معتادشدن خود دختر منجر شده بود.

 تقویت افتراقی: ارائه پاداش در ازای هر رفتاری موجب تقویت و تکرار آن رفتار می‌شود و همچنین، تنبیه و مجازات در ازای یک رفتار، احتمال تکرار آن را کم می‌کند. در تقویت افتراقی - کج‌روشدن فرد - اتفاقی که می‌افتد آن است که شخص در ازای رفتار کج‌روانه، به شیوه‌های مختلفی تنبیه و مجازات نمی‌شود و بلکه تشویق هم می‌شود و درنتیجه این امر، احتمال تکرار رفتار کج‌روانه و کج‌روی فرد افزایش می‌یابد (برگس و ایکرز 1966، به نقل از صدیق سروستانی، 1389: 50). برای مثال، از این نظریه می‌شود به بخش «مدشده» رجوع کرد. زمانی که جوانی با آرایشی غیرمعمول می‌گوید دوستانم آرایش من را تشویق و تحسین می‌کنند، این دوستان برای او نه اقلیت، بلکه تمام جامعه محسوب می‌شوند.

در ارجاع به این نظریه، جملات و واژه‌هایی همچون: همیشه از من تعریف می‌کردند، مرا تحسین می‌کردند، تشویقم می‌کردند، پول (پول به‌صورت مزیت و پاداش) خوبی برایم داشت، بعد از انجامش حس خوبی پیدا می‌کردم و...، ملاک بوده‌اند.

 پیوند اجتماعی: این موارد، از مصادیق در نظر گرفتن این نظریه برای دلیل رخ‌دادن کج‌روی هستند: نداشتن تعهد و دلبستگی یا تعلق خاطر به بدنه اجتماع و اعلام تنفر و بی‌اعتقادی به هنجارهای جامعه (Hirschi, 1973: 16-26).

واژه‌هایی مثل هیچ دوستی نداشتم، جامعه و دیگران برایم اهمیتی نداشتند، برایم مهم نبودند، فرقی برایم نمی کرد که... و اصطلاحات دیگری با همین مضامین، تعهدنداشتن و بی‌علاقگی فرد به اجتماع و درنتیجه، شک‌گیری شخصیت انزواطلب و ضداجتماعی فرد را نشان می‌دهند که متعاقباً برای این نظریه، به‌صورت عملیاتی تعریف شده‌اند.

 نظریه‌ شرمنده‌کردن از بریتویت: شرمنده‌کردن نوعی ابزار طرد اجتماعی نسبت به رفتاری خاص، برای تحریک ندامت در شخص خلافکار است؛ یعنی تمام اعمالی که برای ایجاد احساس شرم و گناه در فرد بزهکار یا مجرم انجام می‌شود (Thio, 2001:28-29 و سروستانی، 1389: 54- 53). این مسائل ازجمله رفتارهای شرمنده‌کردن در نظر گرفته شده‌اند: چپ‌چپ نگاه‌کردن، خندیدن (با بار منفی و تمسخرآمیز) گفتن متلک‌ها و جملاتی با بار منفی و فعالیت‌های متفاوت دیگری که برای نکوهش شخص بوده‌اند. مثالی از این نمونه در قسمت مُد، چپ‌چپ نگاه‌کردن هم‌نوایان به کسانی‌ است که با آرایش‌های غیرمعمول در جامعه ظاهر می‌شوند.

دکترین بازدارندگی: در سطح اجتماع، ظهور ابزارهای کنترل اجتماعی مانند افزایش دوربین‌های مداربسته، افزایش نیروهای انتظامی و امنیتی در شهرها، ابلاغ و اجرای قوانین سخت‌گیرانه‌تر و در مقیاس خانواده، کنترل و نظارت بر فرزندان در حوزه‌های خصوصی و... قادرند انجام کنش‌های کج‌روانه و مجرمانه را کنترل و از بروز آنها جلوگیری کنند. اعتراف به این مسئله، باعث شده است این مباحث را در ذیل نظریه دکترین بازدارندگی تأیید کنند. مثالی از این نمونه در سکانس نخست از قسمت تصادفات است که کارشناس انتظامی بیان می‌کند درصد تخلفات رانندگان با دیدن مأموران راهنمایی‌ورانندگی کاهش می‌یابد و همچنین، باید در محیط‌های گوناگون، از رانندگان مختلف امتحان گرفته شود و محدودیت‌هایی برای تردد آنها در نظر گرفته شود.

نظریه‌ برچسب‌زنی[36]: ازجمله مصادیق این نظریه، نسبت‌دادن هرگونه ننگ یا صفاتی با بار منفی و عموماً مجرمانه از طرف افراد هم‌نوا به کج‌روان (و در مواقعی به‌اشتباه به فردی هم‌نوا) قلمداد شده است. این برچسب‌ها شامل طیف وسیعی از صفات می‌شود که ازلحاظ معنایی بار منفی دارد و اشخاص آنها را یادآوری و بیان کرده‌اند. مثلاً به من گفت معتاد مُفَنگی. شبیه تریاکی‌هایی. برای مثال، فردی که از طرف دیگران با برچسب معتاد شناخته شود، کمتر برای ترک انگیزه دارد. همچنین، افراد پذیرش برچسب معتاد و شناخته‌شدن خود از جانب دیگران با این صفت را دلیلی برای انجام دیگر کج‌روی‌ها ازجمله پرخاشگری، دزدی و ... می‌دانند.

 

تحلیل نتایج

در این بخش، به‌طور مفصل و با ارجاع به جدول، اهداف اصلی و فرعی مقاله را توضیح و نشان خواهیم داد میزان فراوانی هریک از نظریه‌ها چقدر است و همچنین، با‌‌توجه‌به تقسیم‌بندی چهارگانه،‌ استنادکنندگان به آراء هر گروه‌ به چه نظریاتی بیشتر یا کمتر استناد کرد‌ه‌اند.

 

جدول 1- درصد و فراوانی نظریه‌های به‌کاررفته، به تفکیک 4 گروه کج‌رو، مجری و رسانه، هم‌نوایان و کارشناسان

شماره

نظریه‌پرداز

عنوان نظریه

کج‌رو

مجری و رسانه

کارشناسان

هم‌نوایان

کل

1

نظریه مرتن

فشار

61.81

1.81

19.09

12.72

110

 

100

39.76

33.33

26.53

25.92

20.66

0.60

7.9

4.25

2

کوهن

ناکامی منزلتی

41.66

0

38.88

19.44

36

 

100

8.77

0

14.28

12.96

4.55

0

4.25

2.12

3

کلووارد و اوهلین

فرصت‌های نامشروع افتراقی

57.57

0

21.21

21.21

33

 

100

11.11

0

7.14

12.96

5.77

0

2.12

2.12

4

سادرلند

پیوند افتراقی یا فراوانی معاشرت

73.80

0

11.90

14.28

42

 

100

18.12

0

5.10

11.11

9.72

0

1.51

1.82

5

گلیزر

هویت‌پذیری افتراقی

90

0

0

10

10

 

100

5.26

0

0

1.85

2.73

0

0

0.30

6

برگس و ایکرز

تقویت افتراقی

65

10

25

0

20

 

100

7.60

33.33

5.10

0

3.95

0.60

1.51

0

7

هیرشی

پیوند اجتماعی

22.5

2.5

52.5

22.5

40

 

100

5.26

16.66

21.42

16.66

2.73

0.30

6.38

2.73

8

بریتویت

شرمنده‌سازی

0

14.28

28.57

57.14

7

 

100

0

16.66

2.04

7.40

0

0.30

0.61

1.21

9

برنارد برودی، هنری کسینجر، والتر میلیس

دکترین بازدارندگی

8.33

0

70.83

20.83

24

 

100

1.16

0

17.34

9.25

0.61

0

5.16

1.51

10

هاوارد بکر

انگ‌زنی یا برچسب‌زنی

71.24

0

14.28

14.28

7

 

100

2.92

0

1.02

1.85

1.51

0

0.30

0.30

11

ویلیام چمبلیس

قانون در عمل[37]

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

12

ریچارد کووینی

واقعیت اجتماعی

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

 

درصد ستونی

کل

171

6

98

54

329

100

100

100

100

100

 

هدف ابتدایی این مقاله، بررسی وجود یا وجودنداشتن نظریه‌های جامعه‌شناسی انحرافات است که نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد درزمینه نظریه‌های گوناگون فراوانی مناسبی وجود دارد؛ هرچند در این مطالعه، به‌دلیل حضور بسیار کم‌رنگ جامعه‌شناسان، به‌‌سختی می‌شود اشاره‌ای مستقیم را به نظریه‌های جامعه‌شناسی انحرافات پیدا کرد.


 

 

 

شکل 1- فراوانی نظریه‌های به‌کاررفته به تفکیک 4گروه کج‌رو، مجری و رسانه، هم‌نوایان و کارشناسان

 

 

از دیگر اهداف این پژوهش، یافتن پرکاربردترین و کم‌کاربردترین نظریه جامعه‌شناسی انحرافات در این برنامه بوده است که این جدول، به‌خوبی فراوانی نظریه‌های به‌کاررفته در تمام برنامه‌ها را به‌‌صورت یکجا نشان می‌دهد. نظریه‌ فشار رابرت مرتن، با بیشترین فراوانی پرکاربردترین نظریه و نظریه‌های قانون در عمل از ویلیام چمبلیس و واقعیت اجتماعی از ریچارد کویینی بدون حتی یک مورد اشاره، کمترین فراوانی را از آنِ خود کرده‌اند.

همچنین، با تکیه بر شکل (1) و مقایسه گروه‌های مختلف (کج‌روان، هم نوایان، مجری و رسانه و کارشناسان) مشاهده می‌شود که کج‌روها از نظریه‌ مرتن، بیشتر از سایر گروه‌ها و نظریه‌های دیگر استفاده‌ کرده‌اند. پس ‌از آن، نظریه‌ سادرلند قرار دارد و این امر احتمالاً این 2 موضوع را نشان می‌دهد: حضور افراد کج‌رو در کنار هم‌نوایان، چقدر بر روی کج‌رو کردن دیگران می‌تواند تأثیرگذار باشد و البته، این نکته که شاید کج‌روان در پی توجیه اعمال بزهکارانه خود، سعی دارند دیگران را به‌صورت مقصر اصلی نشان دهند.

ازنظر کارشناسان حاضر در این برنامه، فشار اجتماعی و پیوند اجتماعی ضعیف، علل عمده‌ کج‌روی هستند. همچنین، پس ‌از آن، اشاره به دکترین بازدارندگی بیشترین فراوانی را در بین کارشناسان دارد که این موضوع اعتقاد آنها را به کنترل و نظارت بیشتر مراجع قانونی برای مبارزه و جلوگیری از کج‌روی نشان می‌دهد.

در میان اشاره هم‌نوایان به نظریه‌های گوناگون، بیشترین فراوانی باز هم به نظریه‌ مرتن مربوط است و پس‌ از آن، نظریه‌ پیوند اجتماعی هیرشی قرار دارد.

 

 

جدول 2- فراوانی نظریه‌ها برحسب موضوع و عنوان برنامه

 

مرتن

کوهن

کلوارد و اوهلین

سادرلند

گلیزر

برگس و ایکرز

هیرشی

بریتویت

دکترین بازدارندگی

برچسب

اعتیاد

15

0

11

18

9

1

14

1

2

7

سرقت مسلحانه

6

1

1

1

0

0

2

0

0

0

زورگیری

3

0

2

1

0

0

0

0

0

0

تصادفات

12

0

0

0

0

0

3

1

5

1

گلدکوئست

4

5

0

3

1

4

0

0

0

0

مد

11

2

3

4

0

3

3

5

0

0

ازدواج

4

15

0

0

0

0

0

0

0

0

جرائم اینترنتی

17

6

5

8

0

11

11

0

5

1

بازیگری

18

3

1

2

0

0

0

0

1

 

رمالی

8

2

1

5

0

0

2

0

5

0

فوتبال

8

1

10

0

0

1

5

0

6

0

 

 

یکی از اهداف فرعی این پژوهش، یافتن پرکاربردترین و مرتبط‌ترین نظریه برای تحلیل کج‌روی‌های مختلف بوده است که با استناد به جدول (2) توضیحاتی درباره هریک از موضوعات بیان می‌شود. براساس یافته‌ها درزمینه اعتیاد نظریه سادرلند، مرتن و هیرشی بیشتر از دیگر نظریه‌ها مطرح‌ شده‌اند. ارجاع افراد معتاد بیشتر به این 3 نظریه بوده است و در تبیین این فراوانی، معتادان در بحث فشار و وضعیت آنومیک، به رهاشدن از دغدغه‌ها و مشکلات زندگی روزمره با مصرف مواد اشاره کرده‌اند. همچنین، دوستان و نزدیکانی که برای نخستین‌بار، آنها را به مصرف تشویق کرده‌اند - استناد به نظریه سادرلند - قادرند به‌منظور تنظیم یک سیاست‌گذاری برای کنترل اعتیاد در کشور سرنخ باشند. به‌جز این، عامل مهم احتمالی دیگر درزمینه ابتلای افراد جامعه به اعتیاد، پیوندنداشتن و بی‌علاقگی اجتماعی مناسب با بدنه هم‌نوایان اجتماع است که به‌وسیله نظریه هیرشی پیگیری شده است. در سرقت مسلحانه و زورگیری دستیابی به ثروت به‌صورت هدف اجتماعی مطلوب و پذیرفته شده، که با ابزاری نامطلوب پیگیری شده است. این مسئله باعث شده است نظریه مرتن، بیشترین فراوانی را داشته باشد. در جرائم راهنمایی‌ورانندگی نیز تأکید بر تئوری بازدارندگی خصوصاً از طرف کارشناسان، موجب شده است که بعد از نظریه مرتن، این نظریه جایگاه دوم را به خود اختصاص دهد. نظریه کوهن، برگس و ایکرز و مرتن، در این عنوان - گلدکوئست - نسبت به بقیه نظریه‌ها بیشتر فراوانی دارند؛ زیرا عموماً طبقات ضعیف جامعه، خصوصاً از بُعدِ اقتصادی بیشتر به این شرکت‌ها جذب می‌شوند. این امر با نظریه ناکامی منزلتی کوهن توجیه می‌شود و همچنین، سود مادی در کوتاه‌مدت و نیز تشویق دوستان و سرشاخه‌ها برای ترغیب افراد به ادامه، مهم‌ترین دلایل زیادبودن فراوانی نظریه برگس و ایکرز است. گذشته از آن، نبود قوانین صریحی در عرصه اقتصاد، که عمدتا از حالت آنومیک جامعه سرچشمه می‌گیرد، باعث شده است دستیابی به سود مادی به‌صورت هدفی مطلوب و همراه با انتخاب ابزاری نامشروع، پیگیری شود که درنتیجه، این مسئله باعث شده است نظریه مرتن بیشترین فراوانی را داشته باشد.‌

کج‌روی‌های رخ‌داده با نام ازدواج، عموماً جزء جرائم نیستند و در این گونه موارد، دلیل ارجاع زیاد به نظریه کوهن، جبران ناکامی‌های منزلتی با هزینه‌های گزاف و بعضاً غیراخلاقی است. البته گفتنی است که وجود برخی قوانین نامناسب با وضعیت اجتماعی امروز، خصوصاً درباره مهریه، موجب شده است مشکلات دوچندانی در این حوزه بروز کند.

در بحث جرائم اینترنتی کسب سود مادی ازطریق اخاذی را می‌شود با نظریه فشار مرتن توجیه کرد. همچنین، کم‌بودن میزان پیوند‌های اجتماعی در فضای واقعی باعث شده است افراد ازطریق تقلب و دروغ، سعی کنند در فضای مجازی با دیگران ارتباط یابند؛ زیرا فضایی است که بسیار راحت‌تر می‌شود خود را به‌جای هویت واقعی با هویت دلخواه مطرح کرد و همین امر، امکان برقراری رابطه با دیگران را بسیار راحت‌تر می‌کند.

بازیگری بیشتر با محوریت کسب شهرت، ازطریق سینما و تلویزیون است و در این زمینه، نظریه مرتن در صدر قرار دارد. کسب شهرت، به‌خودی‌خود از طرف جامعه به‌صورت هدفی مطلوب شناخته شده است که متأسفانه راه رسیدن به آن، از روش‌های بهنجار برای همه امکان‌پذیر نیست؛ به همین دلیل، افرادی با هدف کسب سود مادی از افرادی ناشی و بی‌اطلاع در این حوزه، کلاهبرداری می‌کنند. این افراد ناآگاه، بدون داشتن تخصص خاص، تمایل دارند بخشی از ثروت مادی خود را به شهرت تبدیل کنند.

در مبحث رمالی فراوانی نظریه‌های مرتن، سادرلند و دکترین بازدارندگی نسبت به سایر نظریه‌ها بیشتر است. کسب سود مادی ازطریق رمالی میزان استفاده از نظریه مرتن را توجیه می‌کند. تبلیغ‌کردن برای این امور و ترغیب آشنایان استفاده‌کرده از خدمات رمالان، باعث می‌شود افراد بهنجار نیز به خرافه‌گرایی روی آورند و همچنین، این مسئله به گسترش بازار مالی و افزایش مشتریان برای رمالان موجود منجر می‌شود. در این حوزه، کارشناسان، مردم هم‌نوا و همچنین، مال‌باختگان و فریب‌خوردگان، بر کنترل و برخورد سخت نیروهای قضایی و انتظامی تأکید داشته‌اند که این موضوع، ارجاعی بر دکترین بازدارندگی است.

در عنوان آخر، صحبت از تخلف‌ها و ناهنجاری‌های- مواردی چون دلالی بازیکنان، فحاشی در استادیوم‌ها و تخریب اموال و... - عرصه فوتبال است که در اینجا تئوری کلوارد و اوهلین، در صدر هستند و سپس، نظریه مرتن و بازدارندگی قرار دارند. همه ارجاعات به نظریه مرتن، به بحث دلالی بازیکنان برای کسب سود مادی بر می گردد و ارجاعات به نظریه کلوارد و اوهلین، نشان می‌دهند عمده‌ فحاشی‌ها، تخریب اموال و... که در مسابقات اتفاق می‌افتند، از ظهور بزهکاری در خرده‌فرهنگ‌های نابهنجار ناشی می‌شوند؛ جایی که برای راه‌حل آن، کارشناسان، به‌ نظارت و کنترل و پیشگیری از جرائم، با تکیه بر دکترین بازدارندگی نظر دارند.

 

نتیجه

نظریه فشار رابرت مرتن، بیشترین فراوانی را در بین نظریه‌ها در هر چهار گروه به دست آورده است. در جامعه‌ امروز ایران، در حین گذر از سنت به مدرنیته، دلیل این امر، گسترش ارتباطات فرهنگی و... و آشنایی با هنجارها و ارزش‌های جدید است که این هنجارها به کم‌رنگ‌ شدن ارزش‌ها و هنجارهای قبلی منجر شده‌اند و البته خودشان نیز هنوز به‌اندازه کافی برای پذیرش و اطمینان کل جامعه قدرت ندارند. ازجمله مهم‌ترینِ این امور ارزش‌های مادی هستند که در این مقاله، دلیل بسیاری از بزهکاری‌ها محسوب شده‌اند. با گسترش نگاه سرمایه‌داری و بورژوازی در کشورهای توسعه‌یافته و ایران، به‌صورت کشوری درحال‌توسعه، پول به شکل ارزشی مطلوب در بین بسیاری از افراد جامعه پذیرفته شده است؛ درحالی‌که برای همه افراد جامعه، ابزار مشروع و روش‌های قانونی برای رسیدن به این هدف وجود ندارد. دلیل این مسئله، به‌ویژه شرایط نامساعد اقتصادی امروز ایران و روبه‌رو شدن با چالش‌ها و بحران‌های متعدد است.

در این برنامه، نظریه پیوند افتراقی سادرلند و پیوند اجتماعی هیرشی به ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را ازنظر میزان کاربرد داشته‌اند. بهتر است این دو نظریه در کنار هم تفسیر شوند؛ زیرا تأکید هردوی آنها بر پیوند اجتماعی است. یکی از آنها پیوند با هم‌نوایان را علت نبودن کج‌رفتاری و دیگری پیوند با کج‌روان را دلیل کج‌رفتاری می‌داند؛ بنابراین، آنها را در یک طیف می‌شود جا داد. در یک ‌طرف این طیف، معاشرت زیاد فرد با دوستان کج‌رو و در طرف دیگر، پیوند مناسب با بخش هم‌نوای جامعه قرار دارد.

 

هم‌نوایی                                                                                   کج‌روی

 

 


پیوند اجتماعی زیاد با هم‌نوایان                                          معاشرت با گروه‌های کج‌رو

هیرشی                                                                                    سادرلند

 

 

نکته‌ مهم و تأمل‌برانگیز دیگری که می‌شود آن را از نقاط ضعف جدی و مهم این مستند دانست، حضور بسیار کم‌رنگ جامعه‌شناسان است. کارشناسانی که در این برنامه از نظر آنها استفاده ‌شده است، در درجه نخست، کارشناسان قضایی و قضات دادگستری (در قسمت‌های اعتیاد، ازدواج، جرائم اینترنتی، سرقت مسلحانه، تصادفات و گلدکوئست) بعد از آن، کارشناسان نیروی انتظامی (در بخش اعتیاد، زورگیری، سرقت مسلحانه، تصادفات و گلدکوئست) و در درجه سوم، کارشناسانی با تخصص روان‌شناسی و علوم رفتاری بوده‌اند. همچنین، در دو قسمت از برنامه، با عنوان فوتبال نیز کارشناسان ورزشی به شکل پررنگی حضور داشته‌اند و اظهار نظرهای آنها وقت زیادی از برنامه را به خود اختصاص داده است.

کم‌رنگ بودن حضور کارشناسان جامعه‌شناسی را در این برنامه، به‌راحتی نمی‌شود توضیح داد؛ اما باتوجه‌به موضوع‌های مطرح‌شده در این برنامه که عمدتاً انحراف‌ها و کج‌روی‌های اجتماعی هستند، استفاده‌نکردن از کارشناسان علوم اجتماعی نقطه‌ضعف بزرگی برای این برنامه مستند محسوب می‌شود.


 

 

پیوست‌ها

جدول 3- عنوان و تعداد قسمت‌های برنامه‌ها


شماره

عنوان برنامه

تعداد قسمت‌ها


شماره

عنوان برنامه

تعداد قسمت‌ها

1

بازیگری

3

8

ازدواج

2

2

سودای شهرت

3

9

فست‌فود

2

3

اعتیاد

3

10

سربازی

1

4

رمالی

2

11

مد شده

1

5

فوتبال

2

12

گلدکوئست

1

6

جرائم اینترنتی

2

13

سرقت مسلحانه

1

7

زورگیری

1

14

تصادفات

1

مجموع

14

25

 

 




[1] Positivist

[2] Constructivist

[3] Social Strain Theories

[4] Merton

[5] status

[6] success

[7] subculture

[8] Cloward and Ohlin

[9] Agnew

[10] general strain theory

[11] Learning Theory

[12] differential association

[13] Edwin Sutherland

[14] Glaser,D

[15] Burgess & Akers

[16] Conformity

[17] control theory

[18] Hirshi

[19] Reckless

[20] Nye

[21] Toby

[22] Aker

[23] Wilkinson

[24] attachment

[25] commitment

[26] involvment

[27] belief

[28]Braithwaite

[29] Deterrence doctrine

[30] Relativism

[31] William Chambliss

[32] Maknoff

[33] Pearce

[34] آنومی:Anomie  به فقدان هنجار یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود. این امر به معنای استقلال شخص و جامعه است که به چندپاره شدن جامعه می‌انجامد. این اصطلاح، با سخن جامعه‌شناس فرانسوی، امیل دورکیم، در کتاب تأثیرگذار او، خودکشی (۱۸۹۷) مشهور شد.

[35] معنای کلی فشار اجتماعی عبارت است از نیروهای بالفعل یا بالقوه اجتماعی برای کنترل اندیشه، رفتار یا عمل انسان­ها یا هدایت آن در مسیری خاص. معنای محدودتر این اصطلاح، به فشار اجتماعی بر افکار عمومی اطلاق می‌شود.

[36] این نظریه، بیشتر با نام اندیشمندانی همچون گافمن، تاننبائوم، لمرت، بکر و کاتز شناخته شده است.

[37] نظریه‌های قانون در عمل، از ویلیام چمبلیس و واقعیت اجتماعی از ریچارد کویینی به‌دلیل فراوانی صفر از جداول بعدی حذف شده‌اند.

آرشیو وب سایت شبکه سه صداوسیما. (Ch3.ir/ program/archive)، تاریخ 22/2/1392.

احمدی، ح. و عربی، ع. (1392). «بررسی رابطه مصرف رسانه‌ای و ترس از جرم (مورد مطالعه شهر کرج)»، مطالعات جامعه‌‌شناختی شهری، دوره 3، ش 7، ص 23-1.

بخارایی، ا. (1386). جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی در ایران، تهران: پژواک جامعه.

پولادی، ک. (1383). تاریخ اندیشه سیاسی در غرب (قرن بیستم)، تهران: نشر مرکز.

تبیت، م. (1384). فلسفه حقوق، ترجمه: حسن رضایی خاوری، مشهد: مؤسسه فرهنگی قدس (متن ترجمه‌شده).

جلایی‌پور، ح ر. (1392). جامعه‌شناسی ایران (جامعه کژمدرن)، تهران: نشر علم.

دادبان، ح. و آقایی، س.(1387). «بازدارندگی و نقش آن در پیشگیری از جرم»، فصلنامه حقوق، دوره 39، ش 3، ص 148-125.

رفیع‌پور، ف. (1392). توسعه و تضاد، تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار.

رفیع‌پور، ف. (1394). دریغ است که ایران ویران شود، تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار.

ستوده، ه ا. (1373). مقدمه‌ای بر آسیب‌شناسی اجتماعی، تهران: مؤسسه انتشارات آوای نور.

سعیدی، را .(1387). «صنعت فرهنگ»، ره‌آورد سیاسی، ش 21، ص 98-79.

سوتهیل، ک.؛ پیلو، م. و تیلور، ک. (1383). شناخت جرم‌شناسی، ترجمه: میرروح‌الله صدیقی، تهران: دادگستر (متن ترجمه‌شده).

شایگان، ف. (1389). «رسانه و آموزش جرم، مطالعات موردی روزنامه جام جم سال 1388»، فصلنامه مطالعات امنیت اجتماعی، دوره جدید، ش 24، ص 116-91.

سلیمی، ع. و داوری، م. (1385). جامعه‌شناسی کج‌روی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

صدیق‌سروستانی، ر ا. (1389). آسیب‌شناسی اجتماعی (جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی)، تهران: سمت.

علیوردی‌نیا، ا.؛ ریاحی، م ا. و موسوی‌چاشمی، م. (1387). «مطالعه جامعه‌شناختی بزهکاری: آزمون تجربی نظریه فشار عمومی اگنیو»، مجله جامعه‌شناسی ایران، دوره 8، ش 2، ص 113-83.

فرجی‌ها، م. (1385) « بازتاب رسانه‌ای جرم»،  فصلنامه رفاه اجتماعی، س 6، ش 22، ص 86-57.

کاتوزیان، م. ع. ه. (1391) ایران، جامعه کوتاه‌مدت، تهران: نشر نی.

کریپندورف، ک. (1391). تحلیل محتوا، مبانی روش‌شناسی، ترجمه: هوشنگ نایبی، تهران: نشر نی.

گروسی، س. و محمدی‌دولت‌آبادی، خ. (1390). «تجربه زیسته زنان وابسته به مواد مخدر از پدیده اعتیاد»، فصلنامه جامعه‌شناسی زنان، دوره 2، ش 1، ص 74-55.

ممتاز، ف. (1385). انحرافات اجتماعی نظریه‌ها و دیدگاه‌ها، تهران: نشر شرکت سهامی انتشار.

مؤذن‌زادگان، ح. ع. و افشاری، ف. (1392). «نقش رسانه در پیشگیری از جرم در سیاست جنایی ایران»، دیدگاه‌های حقوق قضایی، دوره 18، ش 64، ص 142-129.

Agnew, R. (1992) “Fundation for a General Strain Theory of Crime and Delinquency”, Criminology, 30 (1): 47-87.

Agnew, R. (1999) “A General Strain Theory of Community Difference in Crime Rates”, Journal of Research in Crime and Delinquency, 36(2): 123-155.

Akers, R. L. & Sellers, C. S. (2009) Criminological theories: Introduction, evaluation, and application, 5th edition. New York, NY: Oxford University Press.

Bechker, H. (1963) Outsider Studies in the sociology of Deviance, New York: Free Press.

Briathwaite, J. (1989) Crime, Shame, and Reintegration, Cambridge, UK: Cambridge University.

Cloward, R, A and Ohlin, L. (1960) Delinquency and Opportunity: A Theory of Juvenile Gangs, New York: Free Press.

Cohen, A. K. (1971) Delinquent Boys: The Culture of the Gang, Macmillan USA; New edition
(1 Mar, 1971), Free Press

Hinduja, S. & Ingram, J. (2009)“Social Learning Theory and Music Piracy: The Different Roles of Online and Offline Peer Influences”. Criminal Justice Studies, 22(4): 405-420.

Hirschi, T. (1973) “Procedural Rules on the Study of Deviant Behavior”. Social Problems, 21(2): 166-171.

Lawson, T. and Heaton, T. (2010) "Crime and Deviance": Mac Millan Press.

Merton, R. K. (1968) "Social Theory and social structure"Enlarged Edition, New York: Free Press.

Nye, I. (1958) "Family Relationships and Delinquent Behavior". New York: John Wiley.

Pratt, T. C. Cullen, F. T. Sellers, C. S. Winfree, L. T. Madensen, T. Daigle, L. Gau Jacina, M. (2010) “The Empirical Status of Social Learning Theory: A Meta-Analysis”, Justice Quarterly, 27(6):765-802.

Quinney, R. (1978) "Class, state and crime: on the Theory and Practice of criminal Justice", New York: Longman.

Reckless, Walter C. (1973) "The crime problem", 4th edition, New York: Appleton.

Schroeder, R. D. & Ford, J. A. (2012) “Prescription Drug Misuse: A Test of Three Competing Criminological Theories”. Journal of Drug Issues, 42(4): 11-27.

Sellers, C. S. Cochran, J. K. & Branch, K. A. (2005) "Social Learning Theory and Intimate Partner Violence: A Research Note". Deviant Behavior, 26: 379-395.

Siegel, L. J. (1998) "Criminology: Theories, Patterns, and typologies", 13th edition. University of Massachusetts.

Siegel, L. J. and Sienna, J. (1997) "Juvenile Delinquency", 6th edition, west Publishing Company.

Sutherland, E. H. and Cressey, D. R. (1970) "Principles of Criminology", Published by Lippincott in Chicago.

Thio, A. (2001) "Deviant behavior", 6th edition. Boston: Allyn and Bacon.