Document Type : Research Paper
Authors
1 , Department of Educational Sciences, Faculty of Humanities, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran.
2 Department of Educational Sciences, Faculty of Humanities, Bu-Ali Sina University, Hamedan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه و بیان مسئله
«سازمانهای خدماتی و آموزشی بهعنوان اساس و زیربنای توسعۀ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر جامعه، از ارکان مهم رشد و پیشرفت همهجانبۀ کشورها قلمداد میشوند» (جلیلیشیشوان و همکاران، 1397: 102) که کارکنانشان بهدلیل اینکه در فشار دائمی برای جلب رضایت ذینفعان و بهبود بهرهوری سازمان قرار دارند، بیشتر با استرس و سایر شرایط دشواری که بر رفاه آنها تأثیر میگذارد، روبهرو هستند (Srivastava & Dey, 2020). از عمدهترین مسائلی که معمولاً به شکل واکنش در برابر فشارهای شغلی و سازمانی میان کارکنان دیده میشود، پدیدۀ فرسودگی شغلی است. فرسودگی شغلی حالت روحی ناخوشایندی است که بهدلیل سطوح بالای استرس کاری (Chakravorty & Singh, 2021) در نتیجۀ قرارگرفتن طولانیمدت فرد در شرایط خاص پرتنش، بهمنزلۀ یک واکنش شخصی نسبت به شغل ظاهر میشود (Srivastava & Agrawal, 2020). لیتر و مسلش (2003) معتقدند احتمال بروز فرسودگی شغلی در کارکنانی که تناسب زیادی با شغلشان ندارند، بیشتر است. فرسودگی شغلی با تأثیر منفی بر رفتار و نگرش کارکنان ( Mushtaq et al., 2021 ; Lee et al., 2020)، «منجر به تخریب شخصیتی، خستگیهای روحی، عدم انگیزۀ کافی برای انجام وظایف، نگرش منفی نسبت به فعالیتهای حرفهای، عدم ارتباط با مراجعان، غیبت کارکنان، تأخیرهای متوالی، کشمکش و تضاد در محیط کار، تغییر شغل و در نهایت ترک شغل شده است» (رفیعی و همکاران، 1391: 26) و سه بُعد زیر را دارد: الف) فرسودگی هیجانی که کاملاً مانند متغیر فشار روانی و احساس در تنگنا قرارگرفتن و ضعیفشدن منابع هیجانی در فرد است؛ ب) مسخ شخصیت که واکنش سلبی و بیرحمانه به افرادی است که بهصورت معمول دریافتکنندۀ خدمتی ازسوی دیگراناند. ج) کاهش (افت) عملکرد فردی که تقلیل احساس لیاقت در انجام وظایف شخصی است و نوعی ارزیابی منفی از تواناییهای خود دربارۀ انجام کار است (Awa et al., 2010). فرسودگی شغلی در مشاغل حمایتی همانند معلمان، پرستاران و مددجویان اجتماعی و در مشاغلی که فرد ساعتهای زیادی را در تماس مستقیم با افراد دیگر است، بیشتر دیده میشود (Maslach et al., 1986). این پدیده زمینهساز بیماریهای جسمانی و روحی از قبیل غیبت از کار، ترک خدمت، کاهش تولید (Boles et al., 2000)، کاهش تعهد شغلی و نارضایتی از شغل میشود (Chang et al., 2007). کشف علتهای فرسودگی شغلی به درک انگیزه و چگونگی ایجاد آن کمک میکند. به چه دلیل دستاندرکاران خدمات انسانی ازجمله پرستاران، پزشکان و معلمانی که سالهای ابتدایی کارشان را با ایثار و فداکاری شروع کردهاند، ناگهان خسته میشوند و از پای درمیآیند؟ بهطور معمول این افراد فداکار تا رسیدن به نقطۀ فروپاشی از چند دوره عبور میکنند. آنها ابتدا با اشتیاق، حرارت و امیدواری فراوانی کارشان را شروع میکنند. افراد مستعد فرسودگی شغلی، در بیشتر مواقع مجالهای استراحت را از یاد میبرند و تفریحاتشان را بهدلیل احساس ضرورت فراوانی که در کارشان تشخیص میدهند، لغو میکنند. واقعیت بهمرور توقعات غیرواقعی آنها را نمایان میکند و آنها شروع به تردید و شک در اهداف، روشها و شایستگیهای خود میکنند. در نتیجه، بهتدریج عصبانیتر میشوند و گلایه و شکایت و احساس کمارزشی میکنند و افسرده میشوند (ساراسون، 1371).
«از آنجا که فرسودگی شغلی کارکنان موجب کاهش کیفیت سطح خدماترسانی آنها به سازمانها و مردم میشود، شناسایی عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی و پیشگیری و اجتناب از آن در بهبود بهداشت روحی و روانی آنان و همچنین توسعۀ سطح کیفیت خدمات ارائهشده، نقش مهمی خواهد داشت» (Sherman, 2004: 50)؛ در واقع، فرسودگی شغلی با سلامت روانی کارکنان و سطح عملکرد و کارآیی آنها ارتباط زیادی دارد؛ به همین دلیل، آشناشدن با شیوههای برخورد مؤثر با فشارهای روانی و چیرگی بر فرسودگی شغلی میتواند به بهبود بهداشت روحی و روانی و همچنین گسترش و توسعۀ عملکرد و کارآیی نیروی انسانی کمک کند. با توجه به نقش فرسودگی شغلی معلمان در کاهش بهرهوری و اثربخشی مدارس (Srivastava & Dey, 2020)، آگاهی از این پدیده و شناسایی زمینههای بروز و همچنین پیامدهای آن در مدارس برای پیشگیری و مقابله با آنها ضروری است.
«فرسودگی شغلی معلمان به عوامل متعددی بستگی دارد که کیفیت مدیریت و رهبری در مدارس یکی از برجستهترین آنهاست» (خاکپور، 1398: 107). همۀ رهبران مدارس، لزوماً مؤثر و دارای کیفیت و ویژگیهای شایسته نیستند. اینجاست که به لبۀ تاریک رهبری (هادوینژاد و کلوندی، 1395)، یعنی رهبری مخرب بهمنزلۀ بعد پنهان، سختگیرانه و منفی رهبری (Williams, 2018) توجه میشود.
بهتازگی با افزایش مطالعات در زمینۀ رفتارهای منفی در سازمان، جستجو دربارۀ سبک رهبری مخرب بهمنزلۀ یکی از سبکهای جدید رهبری، به موضوع پراهمیتی میان پژوهشها تبدیل شده است (Tavanti & Tait, 2021; Metin-Orta, 2021; Karabati, 2021; Brandebo, 2020; Itzkovich et al., 2020). رهبران مخرب با تمایل به سلطهگری و نفوذ، تهدید و اجبار، تزویر، استبداد و پیامدهایی که کیفیت زندگی کارکنان را تنزل میدهد، رفتارهایی را انجام میدهند (راهداریشمالی، 1393) که میتواند هم به سازمان (مثلاً با تضعیف اهداف، وظایف و اثربخشی) و هم به کارکنان آسیب برساند (Lundmark et al., 2020). ارائۀ تعریف دقیقی از رهبری مخرب کار دشواری است؛ زیرا از یک سو بسیاری از پژوهشگران معتقدند رهبری فقط شامل جنبههای مثبت میشود و ازسوی دیگر، مطالعات حوزۀ رهبری مخرب پراکندهاند (Thoroughgood et al., 2012). پژوهشگران در مطالعات انجامشده در زمینۀ رفتار رهبر منفی، از اصطلاحات مرتبط مانند سرپرست سوءاستفادهکننده (Tepper et al., 2017)، قلدری در محل کار (Harvey et al., 2007)، رهبری زهرآگین (Lipman-Blumen, 2005)، رهبری خودشیفته (Ong et al., 2016)، رهبری بد (Erickson et al., 2007; Kellerman, 2004) و رهبری مخرب (Einarsen et al., 2007) استفاده کردهاند؛ این اصطلاحات در سمت تاریک رهبری بهطور جمعی رهبری مخرب نامیده میشوند (Pandey et al., 2021; Thoroughgood et al., 2018). تروگود و همکاران (2012)، رفتار رهبری مخرب را اقدامات عمدی تعریف میکنند که برای پیروان و سازمان زیانبار است و میتواند آشکار یا غیرآشکار، فعال یا منفعل و مستقیم یا غیرمستقیم باشد. پژوهشها دربارۀ جنبههای منفی رهبری در درجۀ اول بر رفتار منفی و آشکار رهبر مخرب متمرکز شدهاند و تا حد زیادی رفتارهای مخرب غیرفعال و غیرمستقیم را نادیده گرفتهاند. تصویری از یک رفتار غیرفعال، غیرآشکار و غیرمستقیم ممکن است شامل بیعلاقگی رهبر به منافع زیردستان در یک زمینۀ شغلی ناپایدار باشد (Xu et al., 2015). «این تعریف نهتنها رفتار مخرب فعال و آشکار رهبران مانند سرپرست سوءاستفادهکننده، قلدری رهبر و استبداد خُرد را در نظر میگیرد، بلکه رفتار منفعلانه و غیرمستقیم را نیز در نظر میگیرد؛ در نتیجه دید کاملتری از رهبری مخرب ارائه میدهد» (Pandey et al., 2021: 888). فاهی[1] (2019) رهبری مخرب را به معنای رفتار منظم و مکرر یک رهبر، ناظر یا مدیر میداند که منافع قانونی سازمان را با تضعیف و خرابکاری در اهداف، وظایف، منابع و اثربخشی سازمان و همچنین انگیزه، رفاه یا رضایت شغلی زیردستانش نقض میکند. «رفتار رهبر در این سبک، زهرآلود و مسمومکننده است و حاوی ویژگیهای زشت و ناشایستی همچون محدودکردن تعاملات، مانعتراشی» (Milosevic et al., 2020: 122)، «ترور شخصیت، تخریب، نفاقافکنی، بهرهکشی، مکاری و سایر رفتارهای همراه با سوءکارکرد است» (عیدیپور و همکاران، 1399: 138). «این تعریف یک تعریف بهنسبت جامع و فراگیر به حساب میآید؛ چراکه ازنظر ماهیت، رفتارهای مخرب معطوف به سازمان و کارکنان بوده و هر دو را در بر میگیرد» (اسدی و گلپرور، 1398: 63).
مطالعات نشان دادهاند رهبران مخرب تأثیر منفی در سطوح فردی، گروهی و سازمانی دارند (Pandey et al., 2021)؛ در واقع، «این رهبران با از بین بردن روحیۀ کارکنان و اثربخشی سازمان» (Dobbs & Do, 2019: 6)، «ذهنیت افراد در هنگام کار را دچار اختلال کرده» (Bhandarker & Rai, 2019: 67) و از این طریق، «تأثیر قابلتوجهی بر عملکرد فردی و سازمانی میگذارند» (Milosevic et al., 2020: 135). با وجود خطرات و مشکلاتی که رهبران مخرب برای سازمانهای کشورمان ایجاد میکنند، در بسیاری از سازمانهای آموزشی و مدارس این سبک رهبری مشاهده میشود؛ ازاینرو، لازم است در انتخاب رهبران چنین سازمانهایی دقت و حساسیت لازم صورت گیرد؛ زیرا اگر رهبران این سازمانها دارای صلاحیت و شایستگی رهبری نباشند، با نهادینهکردن رفتارهای مخربی همچون بیکفایتی، شرارت، فساد و خرابکاری در سازمان، اثرات جبرانناپذیری را بر مؤسسات آموزشی، مدارس و جامعه وارد میکنند.
به باور سیمپسون و پیچل[2] (2009) اهمالکاریعامل مهمی در فرسودگی شغلی معلمان به حساب میآید. «اهمالکاری بهطور گسترده موضوعی بینرشتهای است. با وجود کوششهای بسیار برای کسب معرفت دربارۀ جوهرۀ اهمالکاری، هنوز هم در ارتباط با اینکه اهمالکاری چیست، بحث و اختلافنظر وجود دارد» (Steel, 2010: 928). صاحبنظران تعاریف مختلفی از اهمالکاری ارائه کردهاند: «تمایل به عقبانداختن کارهایی که انجام آنها برای رسیدن به هدف لازم و ضروری است» (Stead et al., 2010: 179)؛ «به عقب انداختن، تأخیر، تمدیدکردن کار یا موکولکردن اجرای تکلیف به آینده» (Rosário et al., 2009: 120)؛ «شکلی از خودداری و امتناع است که فرد میل به انجام کار دارد ولی کار را تا آخر برای رسیدن به هدف دنبال نمیکند» (Owens et al., 2008: 369) و یک «گرایش روزمره در به تعویق انداختن کارها با وجود آگاهی از نتایج منفی آن» (Steel, 2007: 65). «اهمالکاری بهعنوان یک رفتار ناکارآمد و یا خودناتوانساز» (Chauhan et al., 2020: (1289، «سبب استرس، احساس گناه و کاهش شدید بازدهی و عملکرد فردی میشود» (هاشمی و همکاران، 1391: 77). به گمان سولومون و روتبلام (1984) اهمالکاری، عمل به تأخیر انداختن فعالیتهای مهم تا جایی است که آشفتگی فکری حاصل شود که این کار سبب تجمع کارها روی هم و اجبار به انجامشان در لحظات پایانی زمان در نظر گرفتهشده و فشار ناشی از آن میشود (Simpson & Pychyl, 2009). «حدود 95 درصد افراد جامعه گاهی در کارهایشان اهمال میورزند؛ اما برای 15 تا 20 درصد افراد، اهمالکاری، پیوسته و بهصورت یک مشکل بروز میکند» (Steel, 2007: 156). «افراد اهمالکار زمان کمی را برای انجام فعالیتهای بزرگ در نظر میگیرند و همین عامل سبب شتاب در کار و ناتمام انجامشدن آن میشود و در نتیجه، کیفیت کار آنها همواره پایین است» (Steel, 2004). برخی بهخطا اهمالکاری را همطراز تنبلی میدانند؛ در حالی که این دو با هم متفاوتاند. در تنبلی، فرد برای انجام کار راغب نیست؛ اما در اهمالکاری فرد راغب به انجام کار هست ولی تکالیف و کارهای غیرضروری را جایگزین کارها و تکالیف اصلی میکند و در نتیجه، کارهای ضروری و مهمش را به تأخیر میاندازد. اهمالکاری به گونههای متفاوتی در محیط کار نمایان میشود که ازجمله میتوان به موارد نگرانی، بحرانسازی، پرخاشگری، پرکاری، حواسپرتی، بیزاری از تکلیف و ابهام و سردرگمی در انجام امور اشاره کرد (Steel, 2007). برخی دیگر از علائم و نشانههای اهمالکاری به این شرح است: رفتار وقتکشی و هدردادن وقت، احساس غرقشدن در مسئولیتها، ناتوانی در رسیدن به هدفهای مهم زندگی، انجام کارها با سرعت زیاد در آخرین دقایق، خیالبافی و آرزو بهجای انجام کارها، نداشتن برنامهریزی مداوم برای زندگی و دادن شعارهایی که هیچگاه انجام نمیشوند (آتشپور و امیری، 1378).
اهمالکاری بر میلیونها نفر تأثیر گذاشته و از مشکلاتی است که کموبیش بر اثربخشی و بهرهوری اثر سوء دارد (Balkis & Duru, 2009). «از دیدگاه سازمانی، اهمالکاری معاند سازمان و بازدارندۀ رشد، بهرهوری و خلاقیت است» (فیاضی و کاوه، 1390: 35). با وجود اینکه اهمالکاری نقش مهمی در کاهش میزان بهرهوری و سلامت جسمی-روانی و در نتیجه فرسودگی شغلی معلمان دارد، در سازمانهای آموزشی و مدارس کشورمان توجه کافی بدان نشده است؛ ازاینرو، ضرورت دارد ضمن بررسی و شناسایی عوامل مؤثر بر اهمالکاری، پیامدها و نتایج ناگواری که اهمالکاری معلمان برای خودشان و مدارس ایجاد میکند، بررسی شود.
نتایج مطالعات کامکاجیز و همکاران[3] (2014)، زرینویرثق (1395) و باباییقاضیانی (1396) نشان داد بیعدالتی اداراکشده سبب فرسودگی شغلی معلمان میشود. «عدالت سازمانی به انصاف درکشده توسط کارکنان، از نتایج، رویهها و مراودات درون سازمان اشاره دارد که همۀ کارکنان را ملزم به همکاری مشترک برای ایجاد یک رابطۀ سودمند متقابل میکند» (Sahoo & Sahoo, 2019: 785). «عدالت و اجرای آن یکی از نیازهای مهم و غریزی انسان است که همواره در تاریخ زندگی بشر، وجود آن شرایط و بستری را برای توسعه و بهبود جوامع انسانی مهیا کرده است» (نظری و رافعی، 1397: 42). «رعایت عدالت بهویژه در برخی رفتارهای مدیریت با کارکنان (توزیع پاداشها، روابط سرپرستی، ارتقا و انتصاب) بسیار اهمیت دارد؛ زیرا ادراک منفی عدالت ازسوی کارکنان میتواند فرسودگی شغلی آنها را تشدید و محیط کاری را تحملناپذیر کند» (Leach, 2005: 231). «ادراک عدالت سازمانی، میزانی است که یک سازمان با کارکنان خود رفتار مناسب، عادلانه و محترمانه دارد و اطلاعات کافی، دقیق، منابع و پاداشها را در اختیار آنها قرار میدهد» (Tziner & Chernyak-Hai, 2012: 52). ادراک بیعدالتی در سازمانها میتواند اثر مخربی بر روحیۀ کار جمعی داشته باشد؛ زیرا بر اهتمام نیروی انسانی و انگیزش کارکنان تأثیر میگذارد (سیدجوادین و همکاران، 1387). مسئلۀ عدالت در سازمان مسئلۀ اساسی برای همۀ کارکنان است. مدیران، مسئول ایجاد محیط منصفانهای در سازماناند. برای مثال از آنها انتظار میرود در تخصیص وظایفکاری، برنامه و زمانبندیکاری، انتخاب کارکنان برای فرصتهای آموزشی، تخصیص وظایف و موقعیتهای کاری و اجرای ارزیابی عملکرد منصف باشند (شیخی، 1392). صاحبنظران، ابعاد زیر را برای عدالت سازمانی در نظر گرفتهاند: الف) عدالت رویهای: عدالت درکشده از رویههای استفادهشده برای تصمیمگیری است (Groth & Gilliland, 2001). اجرای عدالت رویهای با رعایت انصاف در تهیه و پروسۀ استفاده و کاربرد خطمشیها و رویهها ارتباط دارد (Lind & Tyler, 1988). رایزنی، تبادلنظر و مشاوره با کارکنان، در پیادهکردن مطلوب عدالت رویهای تأثیر بسزایی دارد؛ زیرا کارکنان واکنش مناسبتر و مطلوبتری به رویههایی میدهند که اختیار و آزادی عمل مناسبی را برای اظهارنظر به آنها میدهد و نتیجۀ این کار این است که کارکنان درک و احساس منصفانهای از فرایند رویهها کسب میکنند (Orlando, 2002). ب) عدالت مراودهای / تعاملی: در این نوع عدالت، افراد نسبت به کیفیت برخورد با آنها، روابط متقابل شخصی و همچنین جنبههای ساختاری فراگرد تصمیمگیری حساساند و در نتیجه، اگر احساس کنند سرپرست مستقیم آنها با بیعدالتی رفتار میکند، ممکن است به این بیعدالتی واکنش منفی نشان دهند (رضائیان، 1384). عدالت مراودهای به معنای کیفیت رفتار بین کارکنان و مدیران سازمان است. ج) عدالت توزیعی: به ادراکهایی از این قبیل اشاره دارد که پاداشها و تشویقهای دریافتی به نسبت ورودیها عادلانه بودهاند یا خیر (Brashear et al., 2004). پاداشها و تشویقها میتواند سبب بهبود عملکرد و خشنودی شغلی کارکنان شود، به شرط اینکه: 1) کارکنان دریابند که انصاف در پاداش و تشویقیها رعایت شده است، 2) میزان و مقدار پاداش با عملکرد کارکنان متناسب باشد 3) پاداش و تشویق تأمینکنندۀ نیازهای شخصی کارکنان باشد. چنانچه موارد ذکرشده دربارۀ پاداش به کارکنان و تشویق آنها رعایت شود، میزان نارضایتی، غیبت، ترک شغل و جابهجایی کارکنان کاهش و ازطرفی میزان تعهد سازمانی آنان افزایش خواهد یافت (Robbins et al., 2014).
عدالت اولین عامل سلامتی سازمانهای آموزشی به حساب میآید و متفکران علوم انسانی از مدتها قبل به اهمیت عدالت سازمانی بهمنزلۀ رکن اصلی و مهم اثربخشی و بهبود فرایندهای سازمانی مدارس و رضایتمندی معلمان پی بردهاند (شکرکن و نعامی، 1384). عدالت سازمانی سازۀ ارزشمندی برای پرورش و ایجاد انگیزش معلمان است (عیدی و همکاران، 1397) که میتواند مزایای بزرگی را برای آنها و مدارس به ارمغان آورد (Almazrouei & Zacca, 2021)؛ ازاینرو، رعایت عدالت بین معلمان مدارس، اهمیت دوچندانی پیدا کرده است.
با توجه به مبانی نظری دانش مدیریت و رهبری در سازمانها، نگرشهای شغلی و رفتار کارکنان از شیوههای مدیریت و سبکهای رهبری مدیران تأثیر میگیرد (Robbins, 2009) که این سبکهای رهبری هم جنبۀ مثبت و هم جنبۀ منفی دارند. تاکنون بیشتر مطالعات سبکهای مثبت و سازندۀ رهبری را بررسی کردهاند (Tandon, 2021; Zhang et al., 2021; Evans et al., 2021)؛ اما به سبکهای منفی رهبری ازجمله رهبری مخرب کمتر توجه شده است (Tavanti & Tait, 2021; Metin-Orta, 2021)؛ ازاینرو، در این پژوهش بهدنبال شناسایی و برجستهکردن خصایص تاریک رهبران مخرب در مدارس و همچنین پیامدهای ناگوار این رهبران بر نگرشها و رفتارهای معلمان مانند اهمالکاری، ادراک بیعدالتی و فرسودگی شغلی هستیم. ازطرفی امروزه معلمان با طیف وسیعی از عوامل استرسزای شغلی که بر سلامت روانی آنها مؤثر است، روبهرو هستند؛ ازجمله حجم کار زیاد، ساعات طولانی، تعداد زیاد دانشآموزان کلاس، آمادگی ناکافی معلمان، شرایط نامناسب کار، تعارض نقش و کمبود منابع که زمینه را برای فرسودگی بیشتر آنها فراهم میکند (Ratanasiripong et al., 2021). با توجه به اینکه پدیدۀ فرسودگی شغلی میان فرهنگیان، بهویژه معلمان ابتدایی نسبت به دیگر مشاغل زیادتر است و تاکنون پژوهشهای عمقی زیادی در این زمینه انجام نشده است، در این پژوهش ضمن شناسایی عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی معلمان، این نکته بررسی میشود که چگونه این عوامل شناساییشده سبب فرسودگی شغلی معلمان میشوند؛ بنابراین، پژوهش حاضر بهدنبال یافتن پاسخ این سؤال است: چگونه رهبران مخرب با میانجیگری عدالت سازمانی و اهمالکاری سبب فرسودگی شغلی معلمان میشوند؟
پیشینۀ پژوهش
گلپرور و همکاران (1389) نشان دادند رفتارهای غیراخلاقی مدیران علاوه بر تضعیف حمایت سازمانی ادراکشده، موجب تقویت احساس فرسودگی هیجانی و سپس موجب افزایش رفتارهای انحرافی میشود.
نتایج مطالعات اسدی و گلپرور (1398) با عنوان «رابطۀ بین رهبری غیراخلاقی و مخرب با فرسودگی و عملکرد شغلی» نشان داد بین رهبری مخرب با فرسودگی رابطۀ مثبت، بین فرسودگی با عملکرد شغلی رابطۀ منفی و بین رهبری مخرب با عملکرد شغلی رابطۀ منفی وجود دارد.
نتایج پژوهش بارانی و ناستیزایی (1399) با عنوان «بررسی تأثیر رهبری مخرب بر تمایل به ترک خدمت معلمان با نقش میانجی بیعدالتی سازمانی» نشان داد رهبری مخرب بهطور مستقیم و غیرمستقیم و ازطریق متغیر میانجی بیعدالتی سازمانی بر تمایل به ترک خدمت معلمان اثر مثبت و معناداری دارد.
خراسانیطرقی و همکاران (1397) با شناسایی و کشف مؤلفهها و پیامدهای رفتارهای مخرب رهبران غیراخلاقی، دریافتند که یکی از پیامدهای رهبری مخرب ادراک وجودنداشتن عدالت سازمانی بهوسیلۀ کارکنان در سازمان است.
خاکپور (1398) در پژوهش «رابطۀ رهبری زهرآگین با فرسودگی عاطفی؛ نقش میانجی سکوت سازمانی» به این نتیجه رسید که برای کاهش فرسودگی عاطفی در کارکنان باید برای کاهش رفتارهای مخرب و زهرآگین در رهبران و سکوت سازمانی در کارکنان اقدام کرد.
یافتههای پایاننامه کارشناسیارشد شریعتمنش (1399) نشان داد رهبری مخرب بر عدالت سازمانی ادراک شده تأثیر منفی میگذارد. همچنین رهبری مخرب بر سکوت سازمانی تأثیر مثبت و معناداری دارد. علاوه بر این، عدالت سازمانی ادراکشده تأثیر بین رهبری مخرب و سکوت سازمانی را بهطور غیرمستقیم میانجی میکند.
مطالعات ترپانیر و همکاران[4] (2019) نشاندهندۀ تأثیر رهبری مخرب در فرسودگی شغلی، تعهد عاطفی و عملکرد کارکنان بود.
براندبو[5] (2020) در مطالعاتش هفت رفتار مخرب رهبری را شناسایی کرد که چهار مورد به وظیفه و سه مورد با رابطه مرتبط بود. رفتارهای مرتبط با وظیفه، در درجۀ اول سبب بحران و پیامدهای منفی برای کار میشوند و رفتارهای مرتبط با روابط، پیامدهای منفی برای رضایت شغلی زیردستان، بهزیستی و یا احساس معنیدار بودن آنها دارند.
یافتههای پژوهش ریحاناوغلو و آکین[6] (2020) نشاندهندۀ وجود ارتباط مستقیم و منفی رهبری مخربِ زهرآگین با عدالت سازمانی و ارتباط مستقیم و مثبت رهبری مخربِ زهرآگین با تمام ابعاد سکوت سازمانی و قصد ترک شغل است.
یافتههای پژوهش پاندی و همکاران[7] (2021) نشان داد رهبران مخرب با ناراضیکردن کارکنان، بر آوای آنها تأثیر میگذارند و سبب میشوند کارکنان اظهارنظر کمتری داشته باشند.
چاوهان و همکاران [8](2020) و کندی و تاکمن[9] (2013) در پژوهشهای خود پیامدهای منفی اهمالکاری از قبیل استرس، اضطراب و افسردگی را اثبات کردهاند.
یازیچی و بلوت[10] (2015) در پژوهش «بررسی رابطۀ بین اهمالکاری علمی معلمان با ویژگیهای شخصیتی آنان» به این نتیجه رسیدند که بین اهمالکاری معلمان با ویژگیهای کمالگرایانۀ شخصیتی آنان ارتباط معناداری وجود دارد.
ویسل و همکاران[11] (2019) تأثیر تعلل فعال و انفعالی (غیرفعال) در پیشبینی تأخیر رفتاری را مقایسه کردند. نتایج نشان داد تعلل انفعالی (غیرفعال)، تأخیر رفتاری را پیشبینی میکند؛ در حالی که تعلل فعال، تأخیر رفتاری را پیشبینی نمیکند.
پرز-رودریگز و همکاران[12] (2019) در بررسی رابطۀ بین ادراک عدالت سازمانی و استرس کاری با میانجیگری عواطف در کارکنان سازمانهای مختلف اسپانیایی به این نتیجه رسیدند که بین ادراک عدالت ازسوی کارکنان و استرس کاری با نقش میانجی عواطف رابطه وجود دارد.
اشکلر و تزینر[13] (2017) در پژوهشی نشان دادند بین عدالت سازمانی و فرسودگی شغلی و همچنین بین عدالت سازمانی و کارشکنی رابطۀ منفی و معناداری وجود دارد.
آدنن و رمضان[14] (2010) با هدف بررسی رابطۀ بین عدالت سازمانی ادراکشده و اهمالکاری نشان دادند رابطۀ معناداری میان عدالت توزیعی و عدالت رویهای بهمنزلۀ شاخصهای ادراک عدالت سازمانی با اهمالکاری وجود دارد.
السی و همکاران[15] (2015) با بررسی رابطۀ عدالت سازمانی و فرسودگی شغلی با نقش میانجی جوّ اخلاقی، دریافتند که جوّ اخلاقی تأثیر میانجی متوسطی بر رابطۀ بین ادراک عدالت سازمانی و فرسودگی شغلی کارکنان دارد.
نتایج مطالعات کاپون و پتریلو[16] (2016) بیانکنندۀ رابطۀ مثبت شاخص عدالت سازمانی با جوّ مدرسه و رضایت شغلی و رابطۀ منفی شاخص عدالت سازمانی با افسردگی و فرسودگی شغلی معلمان است.
مطالعات شیخی (۱۳۹۲) با عنوان «بررسی رابطۀ بین سلامت اداری با عدالت سازمانی و رضایت شغلی و رفتار مدنی در ادارۀ آموزشوپرورش استان آذربایجان شرقی» نشاندهندۀ همبستگی قوی بین سلامت اداری و عدالت سازمانی بود.
طابوسیان و برکت (1394) در پژوهش خود با هدف بررسی رابطۀ بین عدالت سازمانی و رضایت شغلی با اهمالکاری کارکنان به این نتیجه رسیدند که بین عدالت سازمانی و رضایت شغلی رابطۀ مثبت و بین عدالت سازمانی و اهمالکاری رابطۀ منفی وجود دارد.
فرسودگی شغلی پدیدۀ مهمی در پیشینۀ پژوهشی است (Alarcon, 2011). کامکاجیز و همکاران (2014) در پژوهش «پیشبینی رضایت شغلی ازطریق ناامیدی، اهمالکاری و فرسودگی شغلی به این نتیجه رسیدند که اهمالکاری، فرسودگی شغلی و ناامیدی، رابطۀ منفی معناداری با رضایت شغلی دارند.
نتیجۀ مطالعات چن و چن[17] (2018) نشان داد بین عوامل استرسزای شغلی و فرسودگی شغلی کارکنان رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد.
اسکالویک و اسکالویک[18] (2009)، استوبر و رنرت[19] (2008)، حسینپور و اسماعیلی (2016) و کوپرا و همکاران[20] (2004) با بررسی مقولۀ فرسودگی شغلی بین پرستاران و معلمان به این نتیجه رسیدند که فرسودگی شغلی در دو قشر معلمان و پرستاران، از مشاغل دیگر اجتماعی بیشتر است؛ دلیل آن نیز شور و شوق اولیهای است که برای خدمت با گذشت از منافع مادی در آنها وجود دارد و پس از شروع کار و روبهرو شدن با واقعیت دنیای کار بهسرعت رنگ میبازد.
نتایج مطالعات مسلش و لیتر (2008)، بارتز و همکاران (2005) و شافلی و باکر[21] (2004) نشان داد ادراک بیعدالتی در محلکار سبب فرسودگی شغلی کارکنان میشود. در مطالعههای دانش و همکاران (1395)، محمدی و همکاران (1395)، صفارینیا و امیرخانی رازلیقی (1395) و شاکر (1394) نیز مشخص شد که ارتباط معناداری بین اهمالکاری شغلی و فرسودگی شغلی وجود دارد.
نتیجۀ پژوهش میرزایی (1392) با عنوان «بررسی تأثیر عدالت سازمانی بر فرسودگی شغلی کارکنان» نشان داد فرسودگی شغلی با عدالت رویهای، عدالت توزیعی و عدالت مراودهای همبستگی معناداری دارد. نتایج مطالعات خمر (1392)، نظری (1392) و اندکازلکی و همکاران (1392) نشان داد بین عدالت سازمانی و ابعاد آن با فرسودگی شغلی کارکنان رابطۀ منفی و معناداری وجود دارد؛ به عبارتی، مشخص شد که افزایش عدالت سازمانی در سازمان، سبب کاهش فرسودگی شغلی در کارکنان میشود. براساس مبانی نظری و پیشینۀ پژوهشی، الگوی مفهومی پژوهش به شکل زیر ترسیم شده است.
شکل 1- الگوی مفهومی پژوهش
Fig 1- Conceptual model of research
فرضیههای پژوهش
1- رهبری مخرب اثر مستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
2- رهبری مخرب اثر مستقیم و معناداری بر عدالت سازمانی دارد.
3- رهبری مخرب اثر مستقیم و معناداری بر اهمالکاری دارد.
4- عدالت سازمانی اثر مستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
5- عدالت سازمانی اثر مستقیم و معناداری بر اهمالکاری دارد.
6- اهمالکاری اثر مستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
7- رهبری مخرب بهواسطۀ عدالت سازمانی اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
8- رهبری مخرب بهواسطۀ اهمالکاری اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
9- عدالت سازمانی بهواسطۀ اهمالکاری اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد.
روش پژوهش
پژوهش حاضر براساس هدف کاربردی و ازنظر روش توصیفی-همبستگی است. جامعۀ آماری آن، همۀ معلمان ابتدایی ناحیۀ 3 شهر شیراز به تعداد 2000 نفر بودند. برای تعیین حجم نمونه با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی و بر مبنای جدول مورگان، نمونهای 322 نفری تعیین شد. برای جمعآوری دادههای موردنیاز، از پرسشنامههای استاندارد استفاده شد: پرسشنامۀ رهبری مخرب لو و همکاران (2012) دارای 20 گویه و 4 خردهمقیاس (فساد رهبری، سختگیری بیش از اندازۀ زیردستان، سوءاستفاده از زیردستان و کمبود اخلاق حرفهای) در طیف 5درجهای لیکرت؛ پرسشنامۀ عدالت سازمانی نیهوف و مورمن (1993) دارای 20 گویه و 3 خردهمقیاس (عدالت توزیعی، عدالت رویهای و عدالت تعاملی) در طیف 5درجهای لیکرت؛ پرسشنامۀ اهمالکاری صفارینیا و امیرخانی رازلیقی (1390) دارای 25 گویه و 3 خردهمقیاس (ناکارآمدی، تشویش ذهنی و بیزاری از تکلیف) در طیف 5درجهای لیکرت و پرسشنامۀ فرسودگی شغلی مسلش و جکسون (1981) دارای 22 گویه و 3 خردهمقیاس (خستگی عاطفی، شخصیتزدایی و نداشتن موفقیت فردی) در طیف 7درجهای لیکرت استفاده شد. برای تعیین پایایی ابزار پژوهش از روش آلفای کرونباخ استفاده شد.
جدول 1- ضرایب پایایی ابزار پژوهش
Table 1- Reliability coefficients of research tools
|
|
متغیرها |
تعداد |
شمارۀ سؤالات |
آلفای کرونباخ |
|
1 |
رهبری مخرب |
20 |
20-1 |
96/0 |
|
2 |
عدالت سازمانی |
20 |
20-1 |
95/0 |
|
3 |
اهمالکاری |
25 |
25-1 |
92/0 |
|
4 |
فرسودگی شغلی |
22 |
22-1 |
93/0 |
با توجه به نتایج حاصل از تحلیل ضرایب پایایی ابزار پژوهش و اینکه ضرایب پایایی ابزارها در دامنۀ دستکم 92/0 تا 96/0 قرار دارد، میتوان نتیجه گرفت که ابزارهای پژوهش پایایی مناسبی دارند. برای تعیین روایی ابزارها از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد.
جدول 2- شاخصهای برازندگی تحلیل عاملی تأییدی مرتبۀ اول ابزار پژوهش
Table 2- Fitness indices of first-order confirmatory factor analysis of research tools
|
شاخص |
ملاک |
رهبری مخرب |
عدالت سازمانی |
|
|
1 |
خیدو |
000/0 و 000/0 |
18/42 |
61/40 |
|
2 |
درجۀ آزادی |
- |
24 |
23 |
|
3 |
نسبت |
2 و کمتر |
75/1 |
76/1 |
|
4 |
RMSEA |
05/0 و پایینتر |
043/0 |
067/0 |
|
5 |
CFI |
دستکم 9/0 |
97/0 |
95/0 |
|
6 |
GFI |
دستکم 9/0 |
94/0 |
93/0 |
جدول 3- شاخصهای برازش تحلیل عاملی تأییدی مرتبۀ اول ابزار پژوهش
Table 3- Fit indicators of confirmatory factor analysis of the first order of research tools
|
شاخص |
ملاک |
اهمالکاری |
فرسودگی شغلی |
|
|
1 |
خی دو |
000/0 و 000/0 |
34/52 |
26/47 |
|
2 |
درجۀ آزادی |
- |
28 |
25 |
|
3 |
نسبت |
2 و کمتر |
86/1 |
89/1 |
|
4 |
RMSEA |
05/0 و پایینتر |
045/0 |
039/0 |
|
5 |
CFI |
دستکم 9/0 |
94/0 |
97/0 |
|
6 |
GFI |
دستکم 9/0 |
92/0 |
94/0 |
با توجه به نتایج بهدستآمده از شاخصهای برازش تحلیل عاملی تأییدی پرسشنامههای پژوهش میتوان گفت مقدار خی دو بهدستآمده در همۀ الگوهای اندازهگیریشدۀ پرسشنامهها با توجه به ملاک تعیینشده، بیانکنندۀ برازنگی و برازش مناسب الگوی مفهومی پرسشنامهها با دادههاست. مقدار سایر شاخصهای برازش مانند RMSEA، CFI و GFI در همۀ الگوهای اندازهگیری پرسشنامهها پذیرفتنی بود و در دامنۀ ملاک مناسب و پذیرفتنی قرار دارد که این امر نشاندهندۀ شایستگی و برازش مناسب همۀ الگوهای اندازهگیری پرسشنامههاست؛ بنابراین، میتوان گفت همۀ پرسشنامههای این پژوهش، روایی خوب و مناسبی دارند.
شیوۀ تجزیهوتحلیل دادهها
برای گزارش توصیفی دادهها از چولگی، کشیدگی، شاخصهای میانگین و انحراف معیار و برای تعیین رابطۀ بین متغیرهای پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون با استفاده از نسخۀ 25 نرمافزار SPSS استفاده شد. برای سنجش تأثیر مستقیم رهبری مخرب بر فرسودگی شغلی، اهمالکاری و عدالت سازمانی، اهمالکاری بر فرسودگی شغلی و عدالت سازمانی بر اهمالکاری و فرسودگی شغلی و همچنین برای سنجش تأثیر غیرمستقیم رهبری مخرب بر فرسودگی شغلی ازطریق متغیر میانجی اهمالکاری و عدالت سازمانی از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد.
یافتههای پژوهش
در جدول 5 شاخصهای توصیفی شامل فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد، کجی و کشیدگی متغیرهای پژوهش ارائه شدهاند. با توجه به اینکه میزان چولگی و کشیدگی متغیرهای پژوهش در دامنه (2 و -2) است، پیشفرض مدلیابی علی یعنی نرمالبودن متغیرها برقرار است.
جدول 4- آمارههای توصیفی متغیرهای پژوهش
Table 4- Descriptive statistics of research variables
|
|
متغیر |
فراوانی |
میانگین |
انحراف استاندارد |
چولگی |
کشیدگی |
|
1 |
رهبری مخرب |
322 |
15/3 |
864/0 |
450/0- |
046/0- |
|
2 |
عدالت سازمانی |
322 |
12/4 |
729/0 |
062/1- |
652/0 |
|
3 |
اهمالکاری |
322 |
85/3 |
845/0 |
950/0- |
177/0 |
|
4 |
فرسودگی شغلی |
322 |
89/3 |
656/0 |
262/0- |
321/0 |
جدول 5- ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش (*p<0.05, **p<0.01)
Table 5- Correlation matrix of research variables (* p <0.05, ** p <0.01(
|
|
متغیرها |
1 |
2 |
3 |
4 |
|
1 |
رهبری مخرب |
1 |
|
|
|
|
2 |
عدالت سازمانی |
392/0-* |
1 |
|
|
|
3 |
اهمالکاری |
389/0* |
490/0-* |
1 |
|
|
4 |
فرسودگی شغلی |
424/0* |
276/0-* |
319/0* |
1 |
با توجه به نتایج جدول 5 بین همه متغیرهای پژوهش همبستگی معناداری در سطح 05/0 وجود دارد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
|
|
Chi-Square=104.96, df=59, P-value=0.00000, RMSEA=0.049
شکل 2- الگوی آزمونشدۀ پژوهش در حالت استاندارد
Fig 2- Tested research model in standard mode
|
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
شکل 3- الگوی آزمونشده پژوهش در حالت معنیداری
Fig 3- Tested research model in a significant way
جدول 6- مسیرهای مستقیم آزمونشده در مدل معادلات ساختاری
Table 6- Direct paths tested in structural equation model
|
مسیرهای مستقیم |
مسیر استاندارد |
T |
سطح معنیداری |
|
رهبری مخرب فرسودگی شغلی |
27/0 |
45/2 |
05/0 |
|
رهبری مخرب عدالت سازمانی |
31/0- |
40/5- |
05/0 |
|
رهبری مخرب اهمالکاری |
32/0 |
99/3 |
05/0 |
|
عدالت سازمانی فرسودگی شغلی |
36/0- |
45/6- |
05/0 |
|
عدالت سازمانی اهمالکاری |
52/0- |
54/9- |
05/0 |
|
اهمالکاری فرسودگی شغلی |
22/0 |
34/3 |
05/0 |
رهبری مخرب با ضریب مسیر مستقیم (27/0) و آمارۀ تی (45/2) بر فرسودگی شغلی، با ضریب مسیر مستقیم (31/0-)و آمارۀ تی (40/5-) بر عدالت سازمانی و با ضریب مسیر مستقیم (32/0) و آمارۀ تی (99/3) بر اهمالکاری معلمان در سطح 05/0 اثر مستقیم و معنیداری دارد. عدالت سازمانی با ضریب مسیر مستقیم (36/0-)و آمارۀ تی (45/6-) بر فرسودگی شغلی و با ضریب مسیر مستقیم (52/0-) و آمارۀ تی (54/9-) بر اهمالکاری معلمان در سطح 05/0 اثر مستقیم و معنیداری دارد. اهمالکاری معلمان نیز با ضریب مسیر مستقیم (22/0)و آمارۀ تی (34/3) بر فرسودگی شغلی در سطح 05/0 اثر مستقیم و معنیداری دارد.
جدول 7- مسیرهای غیرمستقیم آزمونشده در مدل معادلات ساختاری
Table 7- Indirect paths tested in the structural equation model
|
مسیرهای غیرمستقیم |
اثر غیرمستقیم |
T |
سطح معنیداری |
|
رهبری مخرب عدالت سازمانی فرسودگی شغلی |
111/0 |
17/4 |
05/0 |
|
رهبری مخرب اهمالکاری فرسودگی شغلی |
070/0 |
60/2 |
05/0 |
|
عدالت سازمانی اهمالکاری فرسودگی شغلی |
114/0 |
16/3 |
05/0 |
رهبری مخرب با ضریب مسیر غیرمستقیم (111/0) بهواسطۀ عدالت سازمانی با آمارۀ تی (17/4) و با ضریب مسیر غیرمستقیم (070/0) بهواسطۀ اهمالکاری با آمارۀ تی (60/2)، اثر غیرمستقیم و معنادار بر فرسودگی شغلی در سطح 05/0 دارد. همچنین عدالت سازمانی با ضریب مسیر غیرمستقیم (114/0) بهواسطۀ اهمالکاری با آمارۀ تی (16/3) اثر غیرمستقیم و معنادار بر فرسودگی شغلی در سطح 05/0 دارد؛ بنابراین، میتوان گفت عدالت سازمانی و اهمالکاری نقش میانجی در ارتباط بین رهبری مخرب و فرسودگی شغلی و همچنین اهمالکاری نقش میانجی در ارتباط بین عدالت سازمانی و فرسودگی شغلی ایفا میکنند.
جدول 8- شاخصهای نیکویی برازش الگوی آزمونشدۀ پژوهش
Table 8- Goodness indicators of fitting the tested research model
|
|
شاخص |
ملاک پذیرفتنی |
مقدار بهدستآمده |
|
1 |
خی دو |
000/0 |
96/104 |
|
2 |
درجۀ آزادی |
- |
59 |
|
3 |
نسبت |
2 و کمتر |
77/1 |
|
4 |
RMSEA |
05/0 و پایینتر |
049/0 |
|
5 |
CFI |
دستکم 9/0 |
97/0 |
|
6 |
GFI |
دستکم 9/0 |
94/0 |
|
7 |
AGFI |
دستکم 9/0 |
92/0 |
با توجه به نتایج بهدستآمده در جدول 8، مقادیر اندازهگیریشدۀ شاخصهای خیدو، نسبت خیدو بر درجۀ آزادی، RMSEA، CFI ،GFI،AGFI نسبت به ملاکهای پذیرفتنی برای برازش مناسب الگوی آزمونشده، مطلوب و پذیرفتنی ارزیابی میشود که برازش مناسب الگوی ساختاری این پژوهش را نشان میدهد.
نتیجه
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش رهبری مخرب در فرسودگی شغلی با میانجیگری عدالت سازمانی و اهمالکاری بود. نتایج فرضیۀ اول نشان داد رهبری مخرب اثر مستقیم، مثبت و معناداری بر فرسودگی شغلی معلمان دارد؛ یعنی وجود رهبران مخرب در رأس مدارس سبب افزایش فرسودگی شغلی معلمان میشود. این یافته با نتایج مطالعات اسدی و گلپرور (1398)، خاکپور (1398)، ترپانیر و همکاران (2019) و براندبو (2020) همخوانی دارد. در تبیین این یافته میتوان گفت معلمان در مدارس و محیطهای آموزشی به منابع حمایتی همراه با دیگر منابع کاری لازم برای اجابت تقاضاهای شغلی مختلف خود نیازمندند. یکی از مهمترین منابع حمایتی برای معلمان که بهمنزلۀ یک منبع روانی-اجتماعی مهم عمل میکند، حمایت مسئولان و مدیران مدارس از آنهاست. رهبران مخرب، خصوصیت آشکار و برجستهای موسوم به تمرکز بر اهداف و منافع غیرمشروع خود و بیتوجهی به نیازها و شرایط کارکنان و سازمان را دارند (Woestman, 2014). این بیتوجهی رهبران مخرب به نیازها، خواستهها و منافع معلمان و مدرسه، عامل بسیار مهمی برای حمایتنکردن معلمان و روبهروکردن آنها با خیل تقاضاهای کاری غیرمتعاف و دشوار است. ازطرف دیگر، رفتارهای مخرب رهبران، تهدید مستقیمی برای معلمان در همۀ ابعاد روانی-اجتماعی است که این احساس تهدید، عامل بسیار مهمی برای اتلاف و کاهش تدریجی نیرو، منابع و توان روانی معلمان (Ainur et al., 2017)، و بهمرور زمان، فرسودگی شغلی آنها میشود.
نتایج فرضیۀ دوم نشان داد رهبری مخرب اثر مستقیم، منفی و معناداری بر عدالت سازمانی معلمان دارد. این یافته با نتایج مطالعات شریعتمنش (1399)، بارانی و ناستیزایی (1399) و ریحاناغلو و آکین (2020) مطابقت دارد. با توجه به اینکه معلمان زمان زیادی از زندگی خود را در محیطهای آموزشی و مدارس میگذرانند، توقع دارند رهبران مدارس ضمن توجه و احترام به آنها، عادلانه رفتار کنند (Ahmad, 2018)؛ بنابراین، یکی از وظایف اساسی و مهم رهبران مدارس، حفظ و گسترش رفتارهای عادلانه و احساس عدالت در معلمان است؛ زیرا اگر معلمان ادراک منصفانه و عادلانهای از رهبر مدرسه داشته باشند، تعهد و انگیزۀ بیشتری برای بهبود و توسعۀ مدارس خواهند داشت؛ در واقع، مهمترین اصلی که رهبران و مدیران مدارس باید دربارۀ معلمان خود عمل کنند، اصل عدالت و عدالتمحوری است؛ زیرا سایر اصول دیگر بهگونهای با عدالت مرتبطاند (Grover & Coppins, 2012)؛ ولی متأسفانه مدارس امروز رهبران نالایقی از جنس رهبران مخرب دارند که با رفتارهای منفی مانند باندبازی، پارتیبازی و تبعیض قائلشدن بین زیردستان، سبب ایجاد اختلاف بین همکاران میشوند و این حس را به معلمان منتقل میکنند که رهبران مدارس در رفتار با آنها عدالت را رعایت نمیکنند؛ در واقع، این رهبران با رعایتنکردن عدالت در توزیع منابع، مسئولیتها و پاداش، رعایتنکردن عدالت در رویههای برخورد یکسان با معلمان و نظرخواهی از آنها و همچنین رعایتنکردن عدالت و انصاف در نحوۀ برخورد و تعامل دوستانه و صادقانه با معلمان مدرسۀ خود، ادراک بیعدالتی را بهشدت در معلمان ایجاد میکنند.
نتایج فرضیۀ سوم نشان داد رهبری مخرب اثر مستقیم، مثبت و معناداری بر اهمالکاری معلمان دارد. همسو با این یافته، پاندی و همکاران (2021) و اریکسون و همکاران (2015) معتقدند رهبران مخرب تأثیر منفی در سطوح فردی، گروهی و سازمانی دارند. این رهبران با از بین بردن روحیۀ کارکنان و اثربخشی سازمان (Dobbs & Do, 2019)، ذهنیت افراد را هنگام کار دچار اختلال میکنند (Bhandarker & Rai, 2019) و از این طریق، تأثیر جالبتوجهی بر کاهش عملکرد فردی و سازمانی میگذارند (Milosevic et al., 2020). در سازمانهای آموزشی این رهبران با تمایل به سلطهگری و نفوذ، تهدید و اجبار، تزویر، استبداد و پیامدهایی که کیفیت زندگی معلمان را تنزل میدهند، رفتارهایی را انجام میدهند (راهداریشمالی، 1393) که میتواند هم به مدارس (برای مثال، با تضعیف اهداف، وظایف و اثربخشی) و هم به معلمان آسیبهای جدی برساند (Lundmark et al., 2020). یکی از این آسیبهای زیانبار تعلل و اهمالکاری فزایندۀ معلمان در مدارس است؛ زیرا رهبران مخرب با خصوصیات و ویژگیهای ناپسندی همچون ترور شخصیت، نفاقافکنی، فریبکاری و کلاهبرداری و ترویج چنین رفتاری در سطح مدرسه سبب میشوند میزان استرس، تنش و بهدنبال آن، بیانگیزگی معلمان برای انجام وظایف اساسی و در نتیجه موکولکردن آن به آینده بیشتر شود. وجودنداشتن انگیزۀ لازم برای انجام وظایف و فعالیتها در زمان حال و انباشتهکردن آنها به زمان دیگر، سبب اهمالکاری بیشتر معلمان میشود.
نتایج فرضیۀ چهارم پژوهش نشان داد عدالت سازمانی اثر مستقیم، منفی و معناداری بر فرسودگی شغلی معلمان دارد؛ بدین معنا که اگر ادراک معلمان از رویههای موجود در تصمیمگیری (عدالت رویهای)، توزیع و تخصیص منابع و پاداشها وجبران خدمات (عدالت توزیعی) و روابط متقابل بین مدیران و خودشان (عدالت مراودهای) ناعادلانه باشد، فرسودگی شغلی بیشتری را تجربه میکنند. این یافته با نتایج مطالعات میرزایی (1392)، نظری (1392)، خمر (1392)، اندکازلکی و همکاران (1392)، پرز-رودریگز و همکاران (2019)، اشکر و تزینر (2017)، کاپون و پتریلو (2016)، السی و همکاران (2015) و مسلش و لیتر (2008) همخوانی دارد. امروزه کارآیی و توسعۀ هر سازمان تاحدود زیادی به کاربرد صحیح نیروی انسانی بستگی دارد؛ زیرا سازمانها بدون تمایل به همکاری کارکنانشان، اثربخشی و کارآیی لازم را نخواهند داشت؛ ازجمله مواردی که سبب کاهش میل و رغبت کارکنان به همکاری با سازمانها میشود، ادراک بیعدالتی سازمانی است. بیعدالتی ادراکشده ازسوی کارکنان پیامدهایی از قبیل: کاهش انگیزه، نارضایتی شغلی، کاهش بهرهوری و فرسودگی شغلی را بهدنبال خواهد داشت؛ بنابراین، رعایت عدالت، پیشرفت و توسعۀ سازمان و کارکنان را در پی خواهد داشت. بیعدالتی سازمانی پدیدآورندۀ استرس (Virtanen & Elovainio, 2018: 309) و فرسودگی شغلی کارکنان است. همسو با این یافته، لیچ (2005) با انجام پژوهشی دریافت که رعایت عدالت بهویژه در برخی رفتارهای مدیریت با کارکنان (توزیع پاداشها، روابط سرپرستی، ارتقا و انتصاب) بسیار اهمیت دارد؛ زیرا ادراک منفی عدالت ازسوی کارکنان میتواند فرسودگی شغلی آنها را تشدید و محیط کاری را تحملناپذیر کند. کامکاجیز و همکاران (2014) نیز بیعدالتی ادراکشده را از عوامل مؤثری میدانند که سبب فرسودگی شغلی معلمان میشود؛ در واقع، ادراک منفی عدالت ازسوی معلمان، علاوه بر استرس، فرسودگی شغلی را تشدید و محیط کاری را تحملناپذیر میکند؛ بدین منظور مدیران مدارس باید با حفظ و توسعۀ رفتارهای عادلانه، به ادراک مثبت عدالت بین معلمان کمک و تاحدودی از فرسودگی شغلی آنان جلوگیری کنند.
نتایج فرضیۀ پنجم نشان داد عدالت سازمانی اثر مستقیم، منفی و معناداری بر اهمالکاری معلمان دارد؛ در واقع، رعایت عدالت در پاداش، فرایند تصمیمگیری و روابط انسانی در سازمان سبب کاهش احساس ناکارآمدی، تشویش ذهنی و بیزاری از تکلیف در معلمان میشود. این یافتهها با نتایج مطالعات شیخی (۱۳۹۲)، طابوسیان و برکت (1394)، آدنن و رمضان (2010) و السی و همکاران (2015) همسوست. در زمینۀ این یافته خاکپور و قلیپور (1396) با انجام پژوهشی دریافتند که عدالت سازمانی یکی از متغیرهای پیشبینیکنندۀ اهمالکاری کارکنان است که رابطۀ منفی زیادی بین این دو متغیر وجود دارد. در تبیین این یافته میتوان گفت زمانی که حقوق و مزایا، پاداشها و مسئولیتها به شیوۀ یکسان و منصفانهای میان معلمان توزیع شده باشد و معلمان احساس کنند در روند کسب پاداش و مزایا سهم برابری دریافت کردهاند، وظایف خود را به نحوۀ بهتر و مؤثرتری انجام میدهند و در انجام امور محولشده کوتاهی نمیکنند. همچنین معلمانی که فکر میکنند رویههای تصمیمگیری عادلانه و منصفانه است و تخصیص پاداشها و مزایا نیز منصفانه صورت میگیرد، به میزان بیشتری خواهان ادامۀ کار در سازمان فعلی خود هستند (Nair & Vohara, 2010: 618). هنگامی که معلمان وجود عدالت در مدرسه و سازمان خود را ادراک میکنند، به رفتارهای مثبت دست میزنند و از تعللورزی و اهمالکاری خودداری میکنند.
نتایج فرضیۀ ششم نشان داد اهمالکاری اثر مستقیم، منفی و معناداری بر فرسودگی شغلی معلمان دارد؛ بدین معنا که احساس ناکارآمدی، تشویش و اضطراب ذهنی و بیزاری از فعالیتها میتواند در درازمدت سبب خستگی روحی و عاطفی، کاهش و از بین رفتن شخصیت، موفقنشدن ازنظر فردی و در یک کلام، فرسودگی شغلی معلمان شود. این یافته با نتایج مطالعات دانش و همکاران (1395)، محمدی و همکاران (1395)، صفارینیا و امیرخانی رازلیقی (1395)، شاکر (1394)، حسینپور و اسماعیلی (2016)، اسکالویک و اسکالویک (2009)، استوبر و رنرت (2008) و کوپرا و همکاران (2004) همسوست. یکی از عواملی که نتیجۀ انباشتگی کارها روی هم و اجبار به انجامشان در دقایق پایانی و در نتیجه فشار ناشی از آن میشود، اهمالکاری است (صفارینیا و امیرخانی رازلیقی، 1395). اهمالکاری عاملی است که در محیط کار ممکن است تأثیرات منفی بر معلمان و بازدهی مدارس بر جای بگذارد؛ در واقع، اهمالکاری بهمنزلۀ یک رفتار ناکارآمد و یا خودناتوانساز (Chauhan et al., 2020)، عامل مهمی در فرسودگی شغلی معلمان به حساب میآید (Simpson & Pychyl, 2009) که سبب استرس، احساس گناه و کاهش شدید بازدهی و عملکرد فردی میشود (هاشمی و همکاران، 1391). معلمان اهمالکار در مدارس بهدلیل اینکه میخواهند حجم زیادی از کارها را در زمان کمی انجام دهند، فشارهای جسمی و روحی زیادی را تحمل میکنند که ادامۀ این روند زمینه را برای فرسودگی شغلی آنان مهیا میکند.
نتایج فرضیۀ هفتم نشان میدهد رهبری مخرب بهواسطۀ عدالت سازمانی اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی معلمان دارد. یکی از وظایف مدیران در مدارس، هدایت و انگیزشبخشی به معلمان است. مدیران باید با رعایت عدالت در مدرسه و با نگاهی انسانی بـا معلمان رفتـار و منابع سازمانی مدرسه را عادلانه بین آنان توزیع کنند (خراسانیطرقی و همکاران، 1397: 43). مدارس امروز به مدیرانی نیاز دارند که خصوصیات، توانمندیها و مهارتهای سطح بالایی برای هدایت مدرسه براساس شرایط کنونی داشته باشند و دیگر نقش ادارۀ امور اجرایی برای این مدیران پذیرفتنی نیست. این در حالی است که خیلی از مدارس کنونی دچار سوءمدیریت و یا مدیریت ضعیفاند (حاجیپور عبایی و ابوالقاسمی، 1397). رهبری مخرب، یک نوع سبک رهبری ضعیف و تاریک است که با سوءاستفاده از زحمات و تلاشهای معلمان به نفع خود و توجه بیش از حد به افراد چاپلوس، احساس بیعدالتی را بین معلمان ترویج میدهد. معلمان در چنین فضای مسمومی که رهبر مخرب ایجاد کرده است، از خود سؤال میکنند که چرا با وجود تلاش بیشتر در مدرسه نسبت به دیگران، رهبر مدرسه به آنان لطف و محبت نمیکند و پاداش نمیدهد. رفتهرفته این حسِ بیعدالتی سبب کمرنگشدن تلاش معلم و در نتیجه افسردگی و فرسودگی شغلی او میشود.
نتایج فرضیۀ هشتم نشان داد رهبری مخرب بهواسطۀ اهمالکاری اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد. در تبیین این یافته میتوان گفت رهبران مخرب با اعمال رفتارها و خصوصیات رفتاری غیرکارکردی، آسیبها و صدمات بلندمدت و جبرانناپذیری بر پیکرۀ فرد، گروه، سازمان و حتی جوامع وارد میکنند (وحدتی و همکاران، 1399: 676). این رهبران خودشیفته و قلدر در سازمان آموزشوپرورش و مدارس، با نادیدهگرفتن نظرهای مخالف، بیتوجهی به نیازهای رفاهی و سلامتی، سرزنش بیش از حد بهدلیل اشتباهات احتمالی و ایجاد موانع مختلف در مسیر موفقیت فردی و سازمانی سبب نارضایتی هرچه بیشتر معلمان میشوند. با ادامۀ این روند، معلمان احساس بد و ناخوشایندی به آموزشوپرورش و شغلشان پیدا میکنند و در نتیجه، این احساسات منفی و استرس ناشی از آن، بهمرور سبب اهمالکاری و به تأخیر انداختن غیرارادی و غیرتعمدی وظایف مهم به آینده میشود. مدارسی که معلمان آن به اهمالکاری مبتلا شوند، خستگی، ناامیدی، ترک کار، غیبت از کار و موفقنشدن و مشکلات جسمی و روحی و در نتیجه فرسودگی عاطفی از ویژگی کارکنان آنان و تحولنداشتن، افت عملکرد و کارآیی از ویژگیهای سازمانی آنان خواهد بود (Davison & Bing, 2008). اهمالکاری، عوارض منفی و نامطلوبی در سازمانهای آموزشی و به خصوص مدارس بر جای میگذارد که کاهش بهرهوری، نارضایتی مراجعان، کاهش انگیزهی معلمان و افزایش غیبت و جابهجایی(سپهریان، 1390) و در نهایت فرسودگی شغلی ازجمله آنهاست.
نتایج فرضیۀ نهم نشان داد عدالت سازمانی بهواسطۀ اهمالکاری اثر غیرمستقیم و معناداری بر فرسودگی شغلی دارد. در تبیین این یافته میتوان گفتن ادراک بیعدالتی سازمانی در ابعاد توزیع، رویه و تعامل سبب دلسردی و بیخیالی معلمان میشود و زمینه را برای تعلل و اهمالکاری آنان فراهم میکند. اهمالکاری بهصورت ناکارآمدی، تشویش ذهنی و بیزاری از تکلیف، فشار روانی و استرس زیادی را بهدلیل به تأخیر انداختن وظایف به معلمان وارد میکند که این فشار و استرس زیاد در درازمدت سبب فرسودگی شغلی آنان میشود و خود را به شکلهای خستگی عاطفی، شخصیتزدایی و نداشتن موفقیت فردی نشان میدهد.
پیشنهادها
در نهایت، راهکارهای زیر برای کاهش فرسودگی شغلی معلمان، به مدیران و مسئولان آموزشوپرورش پیشنهاد میشود:
1- با دعوت از متخصصان و استادان دانشگاهی میزگردهایی برای آشنایی مدیران مدارس با سبکهای منفی رهبری ازجمله رهبری مخرب و رهبری زهرآگین برگزار شود تا مدیران با زوایای تاریک این سبک رهبری و پیامدهای ناگواری آن بر کارکرد معلمان آشنا شوند.
2- در تدوین و فرایند بهکارگیری رویهها و خطمشیهای سازمان، عدالت رعایت شود، پاداشهای دریافتی متناسب با تلاش و ورودی معلمان باشد و با عملکرد آنها رابطۀ مستقیم داشته باشد.
3- مدیران با معلمان مدرسۀ خود رابطۀ صمیمانه و همدلانۀ خوبی برقرار کنند و با روی گشاده پوزشخواهی معلمانشان بابت کوتاهیها و اهمالکاریها را بپذیرند.
4- نظام رتبهبندی و ارتقای حرفهای معلمان براساس معیارهای دقیق و عادلانه طراحی شود تا توانمندی و شایستگی معلمان و مدیران مدارس را منصفانه ارزیابی کند.
5- از تجربیات، نظرها و پیشنهادهای معلمان در تصمیمگیریهای مربوط به مدرسه و ادارههای آموزشوپرورش استفاده و حمایت شود.
6- نظام تنبیه و تشویق کارآمد، نظارت مستقیم و غیرمستقیم، بازخورد مناسب و سیستم ارزشیابی عملکرد در مدارس بهگونهای طراحی و اجرا شود که معلمان متناسب با میزان کارآمدی و انجام وظایفشان ارزیابی شوند تا ضعفهایشان اصلاح و قوتهایشان تقویت شود.
7- نظام سلامت و بهداشت جسمی و روانی معلمان باید مدنظر مدیران مدارس و مسئولان آموزشوپرورش قرار گیرد.
8- معلمان در وظایفی که از عهدهشان برمیآید، به مصداق آیۀ «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» به کار گرفته شوند.
9- لازم است سیستم پرداخت مناسب و عادلانه مانند ایجاد سرانۀ رفاهی، برقراری سرویسهای رفتوآمد، ایجاد سرانۀ تغذیه، ایجاد صندوقهای وام و امور رفاهی متناسب با نیاز و شخصیت معلمان ایجاد شود؛ بهطوری که آنها در مقایسۀ خود با کارکنان دیگر دستگاهها دچار ناامیدی نشوند.
[1] Fahie
[2] Simpson & Pychyl
[3] Kumcagiz et al.
[4] Trépanier
[5] Brandebo
[6] Reyhanoglu & Akin
[7] Pandey et al.
[8] Chauhan et al.
[9] Kennedy & Tuckman
[10] Yazıcı & Bulut
[11] Wessel et al.
[12] Pérez-Rodríguez et al.
[13] Shkoler & Tziner
[14] Adnan & Ramazan
[15] Elçi et al.
[16] Capone & Petrillo
[17] Chen & Chen
[18] Skaalvik & Skaalvik
[19] Stoeber & Rennert
[20] Chopra
[21] Schaufeli & Bakker