Analyzing the Citizens' Lived Experience of Facing the COVID-19 Pandemic in Their Daily Life (Case Study: Isfahan City)

Document Type : Research Paper

Authors

1 Assistant Professor, Department of Social Sciences, Payam-e Noor University, Tehran, Iran

2 Assistant Professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran

Abstract

Introduction
The current era has faced COVID-19 pandemic, also known as the coronavirus pandemic, with novel and far-reaching risks, such as experiencing risky jobs and livelihood situations. Iranian people have also experienced these conditions in a special way in their family, economic, and work conditions and have had different reactions accordingly. The experience of exposure to coronavirus disease (COVID-19) is one of the concepts related to the citizens' lived experiences of social vulnerability in the era of COVID-19. It is very important to examine these experiences because it determines the citizens’ backgrounds and contexts of social vulnerability. After the discovery of the virus in Iran and its spread, each citizen has faced it in a special way and tried to manage it. Although there may be various and sometimes different forms of this encounter, it is possible to extract a common lived experience among the citizens in this field. This research examined their common lived experiences in the face of COVID-19. This study was conducted with the aim of studying and discovering the social activists’ experiences of living with the conditions of the corona crisis and providing a thick description of their experiences. The main questions addressed in this study were as follows: "What were the citizens' lived experiences during the COVID-19 pandemic? What understanding and interpretation did the citizens have about facing the COVID-19 pandemic? What strategies had citizens used to deal with and face the COVID-19 pandemic? And how had they adapted themselves to these conditions?
 
Material & Methods
The qualitative method of "phenomenology" was used in this study and an in-depth semi-structured interview was used to collect the data. The city of Isfahan was studied as the research field. In this study, the statistical population included all the young and middle-aged people, both men and women, who were preferably born in the city of Isfahan or had lived in this city for at least 20 years. 30 citizens were selected by using purposive sampling for the in-depth semi-structured interviews. The data were analyzed by using Colaizzi's 7-step method (1978). This analysis was done to reach descriptive, interpretative, and explanatory codes.
 
Discussion of Results & Conclusions
According to the participants, the spread of the coronavirus had suspended parts of social life and intensified the panic in the layers of the activists' minds. The crisis caused by the corona had been so widespread that a form of public panic and general fear had been formed in the society and challenged the citizens’ initial contacts. Part of this public fear originated from the ambiguity and mystery of Corona. Therefore, it could be claimed that its spread, like any other crisis, had caused a change in fundamental attitudes towards oneself, others, and the world. The participants of this research believed that Corona had reminded them of their vulnerabilities more than ever and in this way increased the media, as well as their economic and social fears. How do citizens try to manage their fears and anxieties in the face of COVID-19? Coping shows the state of social, cognitive, and emotional actions of a person in facing stressful elements and the resulting consequences. According to the analysis of the citizens' lived experiences, they used various techniques to deal with Covid-19 and manage their exposures to this disease.
These techniques included compliance with medical instructions, observance of health protocols, and "coronavirus protocol". It can be accompanied by "Normalization of COVID-19" or "Religionization of Exposure to COVID-19" for some citizens. The people had to know that they were forced to cope with the corona situation.
This result was consistent with the theory of Elrich Beck (1992) and Anthony Giddens (2015). The spread of corona virus was considered as a global risk and one of the consequences of modernity. It had certain psychological and sociological effects. The common concepts of safety and security are degraded from a sociological point of view and anxiety and insecurity become a complete part of modern conditions from the psychological point of view. In fact, according to the results of the research on the spread of the coronavirus, a high-risk society leads to the creation of a vulnerable society.

Keywords


مقدمه و بیان مسئله

شیوع ویروس کرونا را نمی‌توان صرفاً یک پدیدۀ پزشکی دانست. شیوع ویروس کرونا عملاً به یک بحران اجتماعی بدل شده است که نه‌تنها بدن‎‍ها و بهداشت ما را درگیر کرده است، پیامدهای بسیار جدی‎‍ای برای فرهنگ، دین و اقتصاد ایران و جهان داشته و دارد و باید آن را به‌مثابۀ یک بحران اجتماعی در معنای تام و حتی یک «ابربحران» در نظر گرفت؛ از این رو ضروری است که دربارۀ ابعاد اجتماعی و فرهنگی این موقعیت پاندمیک جهانی بیشتر تأمل کنیم (میرزایی، 1399).

شیوع کروناویروس نشان می‎‍دهد مخاطرات اجتماعی به آسیب اجتماعی منجر می‎‍شود. یکی از مهم‌ترین عواقب شیوع ویروس کرونا، ایجاد اضطراب اجتماعی در سرتاسر جهان است. این امر نگرانی‎‍های جدی برای شهروندان در همۀ کشورها حتی در جوامع بدون شیوع، ایجاد کرده است. احساس ناامیدی به‌ویژه در میان نسل جوان نشان می‎‍دهد چگونه جامعۀ ما در مواجهه با مخاطرات، آسیب‎‍پذیر است. از طرفی، در خانه ماندن اعضای خانواده در زمان شیوع ویروس کرونا به مهارتی نیاز داشت که برخی این مهارت را نداشتند؛ درنتیجه امروز شاهد افزایش روند صعودی خشونت‌های خانگی و خشونت علیه زنانیم که طبق بررسی‌های صورت‌گرفته، آمار آن افزایش یافته است (کوه بومی و همکاران، 1399).

انزوای بیماران و خانواده‌های آنها، اختلال در روابط اجتماعی، افزایش طلاق و خشونت‎‍های خانگی(کوه بومی و همکاران، 1399؛ کوهستانی و علیخانی، 1400)، ابهام و سرگردانی مردم دربارۀ زمان این بیماری، سلب آزادی انسان‌ها، روزمرگی، تأثیر منفی بر روابط اجتماعی و عاطفی (عسگری و همکاران، 1400؛ افتخاری و همکاران، 1400)، به حاشیه رفتن دیگر مشکلات، جدایی بیمار از خانواده، طبیعی‌شدن مفهوم مرگ در جامعه (Nobahari et al., 2022)، امنیتی‌شدن جامعه، زوال شادی و نشاط از جامعه (درویشی، 1399)، زوال ارزش‌های اخلاقی در جامعه، ناامیدی مردم، پیشگویی و مراجعه به دعانویس و رمال، گسترش شکاف طبقاتی و افزایش بی‌عدالتی در جامعه را می‌توان از دیگر آسیب‎‍های اجتماعی و فرهنگی اپیدمی کرونا در جامعه دانست.

تمامی جوامع کم و بیش با معضلات اجتماعی ناشی از گسترش این ویروس دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اما کم و کیف آسیب‌ها با توجه به میزان توسعه‌یافتگی و پیشینۀ تاریخی در هر جامعه متفاوت است و نوع حل مسئله نیز به میزان وجود و کیفیت عملکرد مؤسسات و نهادهای آموزشی و درمانی بستگی دارد. کشورهایی که از برنامه‌ریزی و بسترسازی مناسبی برخوردار بودند، امروز با مشکلات کمتری روبه‌رویند و حتی با قرنطینۀ طولانی‌مدت نیز توانستند از مرگ‌ومیر بالای مردم خود جلوگیری کنند و دیگر آسیب‌های اجتماعی را نیز در سطحی پذیرفتنی پایین نگه دارند؛ اما کشورهایی که بیشتر امورشان به ادارۀ روزمرگی می‌گذرد و جامعه‎‍شناسان و سیاست‌گذاران اجتماعی جایگاه درخور توجهی ندارند، اکنون شاهد گسترش بحران‌های اجتماعی وسیع‌تر از کرونا هستند و آسیب‎‍های اجتماعی زیادی در آنها نمودار گشته است. بالارفتن نزاع‌های خانوادگی، نمونۀ بارزی از این مشکلات است.

مسئله‌ای که بیشتر در این دوران جای تأمل دارد این است که درگیری ذهنی و عینی مردم با ویروس کرونا تجربه‌ای جدید و منحصربه‌فرد است. ابهام موجود در شرایط اجتماعی و اقتصادی فعلی، آشفتگی خبری، به هم خوردن نظم معمول امور روزمره و افت شدید ارتباطات رو در رو، احساس درماندگی و سردرگمی خاصی را موجب شده‌اند که افراد جامعه هرکدام به فراخور شرایط خانوادگی، اقتصادی و شغلی خویش، به شیوۀ خاصی آن را تجربه می‌کنند و به تبع آن، واکنش‌های متفاوتی نیز دارند. این واکنش‌ها طیف وسیعی از رفتارها، از انواع تکنیک‌های تاب‌آوری که افراد برحسب مهارت‌های زندگی خود به کار می‌گیرند و تا حدی شرایط را کنترل می‌کنند تا انواع و اقسام واکنش‌های منفی و یأس‌آلود را در بر می‌گیرد؛ بنابراین با واکاوی تجربۀ زیستۀ افراد در برهم‌کنشی اجتماعی با شرایط خاص ناشی از اپیدمی کروناویروس، بهتر می‌توان آسیب‌های اجتماعی زاییدۀ این دوران خاص را شناسایی و تفسیر کرد. انجام این امر خطیر، امکان سیاست‌گذاری عمل‌گرایانه و ارائۀ راهبردهای پیشگیرانه و حمایتی را نیز برای کنترل این آسیب‌ها تسهیل می‌کند.

یکی از مفاهیم مرتبط با تجارب زیستۀ شهروندان از آسیب‎‍پذیری اجتماعی در دوران کرونا، تجربۀ مواجهۀ کرونایی است. درواقع، قبل از هرچیز، بررسی تجربۀ مواجهۀ شهروندان با این بحران اهمیت دارد. بررسی این تجارب از این جهت اهمیت دارد که پیش‎‍زمینه و بستر آسیب‎‍پذیری اجتماعی شهروندان را مشخص می‎‍کند. هنگامی که کرونا وارد جامعۀ ایرانی شد و گسترش پیدا کرد، شهروندان هرکدام به‌گونه‎‍ای با آن مواجه شدند، در مدیریت آن کوشیدند و با آن برخورد کردند. گرچه این مواجهه ممکن است فرم‎‍های گوناگون و بعضاً متفاوتی داشته باشد، نوعی تجربۀ زیستۀ مشترک را می‎‍توان بین شهروندان در این زمینه استخراج کرد. درواقع با «اپوخه»کردن تجارب متمایز و منحصربه‎‍فرد، تجارب زیستۀ مشترک آشکار خواهد شد. در این پژوهش تجارب زیستۀ مشترک شهروندان در مواجهه با کرونا بررسی می‌شود.

این مطالعه با هدف مطالعه و کشف تجربۀ کنشگران اجتماعی در زندگی با شرایط بحران کرونا و ارائۀ توصیفی ضخیم از این تجارب انجام شده است. مسئلۀ اساسی تحقیق حاضر این است که تجربۀ زیستۀ شهروندان از زندگی در شرایط کرونایی چگونه است؟ شهروندان چه درک و تفسیری از مواجهه با شرایط کرونایی دارند؟ چه راهبردها و استراتژی‌هایی برای مقابله و مواجهه با آن به کار گرفته‌اند؟ و چگونه خود را با این شرایط سازگار کرده‌اند؟

 

پیشینۀ پژوهش

صفری (1399)، در پژوهشی کیفی مبتنی بر سنت اتنوگرافی، فربۀ تجربۀ فرهنگی تهیدستان شهری را در کشاکش با بحران کرونا مطالعه و توصیف می‌کند. نتایج تحقیق نشان می‎دهد «تحمل رنج اجتماعی به‌صورت روزانه»، «رشد اقتصاد غیررسمی»، «افزایش خشونت»، گسترش فعالیت در خیابان»، «رشد کودکان بازمانده از تحصیل» و «رشد احساس فقر» ازجمله مضامین مرتبط در میان تهیدستان در مواجهه با کروناست و مواجهۀ تهیدستان با بحران، زیست روزمرۀ آنها را با ترومای تجربه و تحمل رنج اجتماعی مواجه کرده است.

فیروزجائیان و لطفی‌پور (1399) با انجام پژوهشی کیفی در شهر قائم‌شهر، یک گونه‌شناسی را از شیوه‎های مواجهۀ مردم جامعۀ مورد مطالعه در برابر ویروس کرونا ارائه داده‌اند. تحلیل مصاحبه‎ها نشان می‌دهد مشارکت‌کنندگان براساس شیوۀ مواجهه‌شان با ویروس کرونا در سه دستۀ کلی قرار می‌گیرند: کسانی که به دلایل مختلف نظیر خطرناک و کشنده‌بودن ویروس، حفظ سلامتی اطرافیان و دیگران، ترس و اضطراب فراگیر اجتماعی و جریمه، پایبند به رعایت پروتکل‌های بهداشتی‌اند؛ دستۀ دوم کسانی که توجهی به رعایت پروتکل‌های بهداشتی ندارند، به دلایلی ازجمله، نترسیدن از بیماری و دست کم گرفتن آن، تقدیرگرایی، توهم سلامتی و ایمنی بالای بدن، خودنمایی و نمایش شجاعت و آگاهی‌نداشتن از مخاطرات ویروس. دستۀ سوم، افراد مرددند که کمابیش پروتکل‌های بهداشتی را رعایت می‌کنند. احساس ناامیدی از مؤثربودن پروتکل‌های بهداشتی، فراموشی و سهل‌انگاری، خستگی از شرایط موجود، فقدان پشتوانه‎های مالی، اطمینان‌نداشتن به سیاست‌های بهداشتی و نارضایتی از پایبندنبودن مردم به پروتکل‌های بهداشتی، ازجمله دلایل مرددبودن این افراد است.

اکاتی و عبدخدایی (1400)، در پژوهش خود تجربۀ زیستۀ نوجوانان را از شیوع بیماری کووید-19 و قرنطینۀ خانگی در دو پیک اول و دوم بیماری توصیف و مقایسه کردند. مهم‌ترین مضامین مشترک در تجربۀ زیستۀ نوجوانان عبارت بود از: مواجهه با کرونا، نگرانی‌های تجربه‌شده، باورها دربارۀ کرونا، تغییرات در روابط خانوادگی، آثار قرنطینه، راهبردهای مقابله‌ای در برخورد با کرونا و مکانیسم‌های دفاعی. یافته‌ها نشان داد نوجوانان در شرایط بروز یک بحران همه‌گیر مصرانه به‌دنبال سبک زندگی پیشین خود هستند و راهبردهای مقابله‌ای آنان به‌گونه‌ای است که تلاش اندکی در جهت ایجاد سبک زندگی جدید و منطبق با شرایط بحران می‌کنند.

علی‌آبادی و همکاران (1400) «تجربۀ زیسته خانواده ایرانی در دوران قرنطینه» را مطالعه کردند. تحلیل داده‌ها به شناسایی سه دسته خانواده منجر شد که کنش‌ها و واکنش‌هایشان، آنها را ذیل سه رویکرد کلی قرار می‌داد: «خانوادۀ بازاندیش»، «خانوادۀ انفعالی» و «خانوادۀ تلفیقی». خانوادۀ بازاندیش در دوران قرنطینه با استفاده از نظام‌های کارشناسی در پی شناخت ضعف‌ها، مسائل و مشکلات خود برمی‌آید و تا حد ممکن آنها را برطرف می‌کند؛ خانوادۀ انفعالی در شرایط قرنطینه توان مواجهه با سختی‌ها و مشکلات پیش‌آمده را ندارد و خانواده‌ای که با الگوی تلفیقی اداره می‌شود، هرچند قادر به شناسایی برخی مسائل موجود در بستر خود است، توان حل و یا برطرف‌کردن مشکلات خود را ندارد.

رحمتی‌نژاد و همکاران (1399) در پژوهش خود، درصدد فهم تجربۀ زیستۀ بیماران مبتلا به کرونا برآمده‌‌اند. روش مطالعه به‌صورت کیفی با رویکرد پدیدارشناختی و با ابزار مصاحبه بود. اضطراب مرگ، تجربۀ انگ بیماری، تجربۀ ابهام، تجربه‎‍های هیجانی مثبت، هیجان‎‍های تجربه‌شده در رابطه با اعضای خانواده و هیجان‎‍های ناشی از قرنطینگی، مضمون‎‍های اصلی استخراج‌شده بودند. نتایج نشان داد تجارب هیجانی دردناک در این بیماران می‌تواند به تأخیر و دشواری در روند بهبودی این افراد منجر شود و علاوه بر درد بیماری، رنج روانی را نیز تحمیل کند.

دیگر پژوهش‌های داخلی نیز نشان می‌دهد شیوع ویروس کرونا در جامعه با تغییرات اجتماعی چشمگیری همراه بوده است، ازجملۀ این تغییرات می‌توان به انزوای بیماران و خانواده‌های آ‌نها، اختلال در روابط اجتماعی، افزایش طلاق و خشونت‎‍های خانگی (کوه بومی و همکاران، 1399؛ کوهستانی و علیجانی، 1400)، ابهام و سرگردانی مردم دربارۀ زمان این بیماری، سلب آزادی انسان‌ها، روزمرگی، تأثیر منفی بر روابط اجتماعی و عاطفی (عسگری و همکاران، 1400؛ افتخاری و همکاران، 1400)، به حاشیه رفتن دیگر مشکلات، جدایی بیمار از خانواده، طبیعی‌شدن مفهوم مرگ در جامعه (Nobahari et al., 2022)، امنیتی‌شدن جامعه، زوال شادی و نشاط از جامعه (درویشی، 1399) اشاره کرد.

در خارج از کشور نیز با توجه به گستردگی و آثار چندجانبۀ پدیدۀ کرونا، در مدت کوتاهی که از شیوع این ویروس می‌گذرد، تحقیقات بسیاری در رابطه با آن انجام شده است؛ در استرالیا، خشونت خانگی و گزارش‌هایی مربوط به افزایش این خطر برای کودکانی گزارش شده است که در محیط خانواده‌اند (Duncan, 2020). کمپبل[1] (2020) در تحقیق خود به این نتیجه رسیده است که فاصله‌گذاری اجتماعی احساس تنهایی را افزایش و احساس فعالیت روزانۀ معنادار و احساس حمایت اجتماعی و عاطفی را کاهش ‌می‌دهد. براساس پژوهشی دیگر، در این دوران به‌علت تغییر در سبک زندگی و شرایط سخت ناشی از رعایت دستورالعمل‎‍های بهداشتی، احتمال بروز مشکلاتی از قبیل ناراحتی‎‍های بین فردی، خشونت خانوادگی، نادیده‌گرفتن فرزندان، پرخاشگری بین اعضای خانواده وجود دارد. همچنین شیوع بیماری کرونا، روابط و مناسبات اجتماعی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. روابط بین‌ فردی در اثر این بیماری کاهش یافته و به کاهش سرمایۀ اجتماعی بین افراد منجر شده است (Venkatesh & Edirappuli, 2020). با وجود این مشکلات در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی، متخصصان حوزۀ سلامت روان تلاش کرده‌اند تا با به‌کارگیری مکانیسم‌های آموزشی، رفتاری و فرهنگی مثل آگاه‌کردن مردم از روند بیماری کرونا، قرنطینه‌کردن در مواقع بحرانی، ترغیب به استفاده از واکسن و آموزش روش‌های بهداشتی و روانی، امکان سازگاری و به حداقل رساندن پیامدهای این بیماری را کاهش دهند (Raude, Mccoll, Flamand & Apostolidis, 2019 ). به زعم وانگ[2] و همکاران (2020)، دوربودن از محیط آشنایان، همسالان و دوستان، تحرک پایین و ساختار نامنظم خواب، تعطیلی طولانی مدارس و نیز فضاهای کاری می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری را بر روان و جسم هریک از افراد جامعه به‌ دنبال داشته باشد.

گائو[3] و همکاران (2020) شیوع مشکلات روان را در شهروندان ووهان چین در جریان شیوع کووید 19 ارزیابی و ارتباط آنها را با قرارگرفتن در معرض رسانه‌های اجتماعی بررسی کردند. پس از کنترل متغیرهای کمکی، نمرۀ مواجهۀ رسانه‌ای[4] بالا در مقایسه با نمرۀ مواجهۀ رسانه‌ای پایین‌تر، با احتمال بالای اضطراب ارتباط بیشتری داشت. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد شیوع بالایی از مشکلات سلامت روان وجود دارد که بیشتر به‌طور مثبت، با مواجهۀ رسانه‌ای در طول شیوع کووید 19 مرتبط است.

تتی[5] و همکاران (2020) نقش روش‌های تحقیق کیفی را برای درک پیامدهای اجتماعی اپیدمی کووید 19 تحلیل و به برخی دستاوردهای این تحقیقات برای اپیدمی کووید 19 اشاره کرده‌اند. براساس پژوهش آنها، بسیاری از عوامل پیچیدۀ روانی، فرهنگی و اجتماعی شامل بی‌اعتمادی به دولت و درک استفاده از قرنطینه به‌عنوان مکانیزم کنترل اجتماعی، انطباق با شرایط اپیدمی را محدود می‌کند. همچنین، گروه‌های آسیب‎پذیر تجربه‌ای متفاوت از مواجهه با اپیدمی دارند. روش‌های کیفی می‌توانند روش‌های آسیب‎رسانی اپیدمی را به افراد آسیب‌پذیر روشن کنند، مانند خانواده‌های فقیری که نمی‌توانند بدون وعده‌های غذایی مدرسه غذا بخورند و یا جمعیت‌های زندانی که نمی‌توانند ازنظر اجتماعی فاصله بگیرند (Associated Press, 2020).

 فلاورز و همکاران (2016) در یک کاوش کیفی از رفتار آنفولانزا در طول شیوع آنفولانزای H1N1 در سال 2009، دریافتند که بیشتر کارهای مربوط به بهداشت، محافظت شخصی و مراقبت در طول شیوع با نابرابری‌های جنسیتی در تضاد است و زنان را به‌طور ناعادلانه تحت فشار قرار می‌دهد و آسیب‌پذیری آنها را نیز افزایش می‌دهد. نتایج تحقیقات کیفی در ایالات متحدۀ آمریکا نشان می‌دهد با توجه به ترس از انزوای اجتماعی و گزینه‌های درمانی محدود، افراد به گزارش بیماری بی‎میل‌اند. همکاری‌نکردن با قرنطینه و فاصله‌گذاری اجتماعی در ایالات متحده، اهمیت مشارکت جامعه در دستیابی به مهار مؤثر کووید 19 را برجسته می‌کند.

 لووری[6] و همکاران (2020) در مطالعه‌ای کیفی، چگونگی درک دانشجویان را از بحران کووید 19 و تجربیات شخصی آنها را در حین تحصیل در طول این همه‌گیری جهانی بررسی کرده‌اند. همۀ دانشجویان، انتشار اطلاعات نادرست در شبکه‌های اجتماعی و رفتار پرخطر مردم را تشریح کردند. بیشتر آنها از عفونت می‌ترسند و نگران رفاه خانوادۀ خود هستند؛ بنابراین دائماً اقدامات محافظتی را اعمال می‌کنند. دانشجویان مسئولیت خود را در قبال جامعه و اهمیت و خطرات حرفۀ پرستاری را می‌شناسند. آنها همچنین تجربیات منفی با حمل و نقل عمومی و اقامت در خوابگاه دانشجویی را توصیف می‌کنند و از تنظیمات بالینی می‌ترسند.

منور و چودری[7] (2021)، با استفاده از رویکرد تحلیل موضوعی، نحوۀ برخورد کارکنان مراقبت‌های بهداشتی اورژانس را با همه‌گیری کووید 19، استراتژی‌های مقابله با استرس یا عوامل محافظتی در برابر استرس را که درنهایت به سلامت روان آنها کمک می‌کند و چالش‌هایی را بررسی کردند که در هنگام برخورد با بیماران کووید 19 با آنها مواجه می‌شوند. بر طبق یافته‌های این تحقیق، شرکت‌کنندگان برای مقابله با استرس و اضطراب ناشی از بیماری همه‌گیر کووید-19، راهبردهای مقابله‌ای مختلفی را تمرین و توصیه کردند. گزارش شده است که رسانه‌ها منبع اصلی افزایش استرس و اضطراب در بین مردم‌اند. مقابلۀ مذهبی و نیز اشتیاق آنها برای خدمت به بشریت و کشور، راهبردهای مقابله‌ای رایج بود.

 

حساسیت نظری

در نگاه جامعه‌شناختی به پدیدۀ کرونا، نظریۀ جامعۀ مخاطره‌آمیز الریش بک[8] یکی از قریب‌ترین نظریه‎های معاصر است که می‎تواند در تحلیل شیوع کرونا و پیامدهای آن کمک‌کننده باشد. بک مفهوم جامعۀ مخاطره‌آمیز را برای بازتاب تغییرات اجتماعی اساسی ارائه داد که مشکلات محیطی را وارد زندگی سیاسی و اجتماعی کرده است.

جامعۀ مخاطره‌آمیز قسمتی از زندگی روزمرۀ ماست. اولریش بک، آن را روشی سیستماتیک برای مقابله با خطرها و ناامنی‌های ناشی از مدرنیزاسیون خود تعریف می‌کند (Beck, 1992). او این امر را به یک تغییر گسترده نسبت می‌دهد و آن را «نوسازی بازتابی» می‌نامد که در آن آثار جانبی ناخواسته و پیش‌بینی‌نشدۀ زندگی مدرن بر نوگرایی سایه می‌افکند و اساس تعریف آن را زیر سؤال می‌برد (Wimmer & Quandt, 2006). در جامعۀ مخاطره‌آمیز، توجه مردم از بلاهای طبیعی به‌سمت خطرات ناشی از فعالیت‎‍های بشری معطوف شده است که بیشتر گسترده و در سطح جهانی‌اند (Turner, 2002).

از دیدگاه بک (1992)، ستون‌های کلیدی که اصول جامعۀ مخاطره‌آمیز بر آن استوار است، شامل موارد پیش‌ رو می‌شود:

الف) توسعۀ خطرپذیری‌های جدید، ساختۀ دست بشر و بزرگی که وجود بشریت را در مقیاس جهانی تهدید می‌کند؛ ب) جهانی‌شدن همراه با جامعه‌ای که در معرض خطر جهانی قرار دارد؛ ج) محسوس‌ناپذیری و پیچیدگیِ خطرپذیری که هم سیاستمداران و هم افراد را به دانش علمی وابسته می‌کند؛ د) فردی‌سازی: ساختارهای اجتماعی قدیمی مانند طبقۀ اجتماعی با یک موضوع سیاسی جدید خودشکوفایی، جایگزین یا حداقل دفن می‎شوند؛ ذ) موقعیت‌های خطرپذیر: اگرچه طبقۀ اجتماعی و دیگر ساختارهای اجتماعی کاهش می‌یابد، نابرابری به شکل موقعیت‌های خطرپذیر، باقی می‌ماند؛ برای مثال، وضعیت سوئد، که در آن مسئولیت مدیریت همه‌گیری کووید-19 با قضاوت‌های متخصص و مسئولیت فردی مشخص می‌شود، به نظر می‌رسد که بیانگر توصیف اولریش بک (1992) باشد که قبلاً در پایان دهۀ 1980، جامعۀ مخاطره‌آمیز را چنین توصیف کرد: «یک جامعۀ جهانی‌شدۀ مدرن که از مدیریت خطرپذیری و عدم اطمینان حاصل می‌شود».

درمجموع جامعۀ مخاطره‌آمیز، صرفاً از این واقعیت پدید نمی‎‍آید که زندگی روزمره به‌طور کلی خطرناک‌تر شده است؛ مشکل بیشتر دربارۀ محوکردن مرز مخاطرات کنترل‌نشدنی است (Ritzer, 2004). در زمینۀ بیماری‎‍های فراگیر، به‌ویژه دربارۀ کووید – 19، که می‎‍تواند به‌عنوان یک بیماری جامعۀ خطر تعریف شود، این محوکردن مرزهای کنترل‌نشدنی، به‌طور درخور توجهی از کشورهای در حال توسعه گرفته تا کشورهای توسعه‎یافته مشهود است. این بدون مرز شدن (بی‌کرانگی مخاطره) دارای سه بعد است: «فاصله، زمان و جامعه». در رابطه با ویروس کرونا، هر سه بعد بی‌کرانگی مخاطره وجود دارد (Mansouri & Sefidgarbaei, 2021: 36)

جنبۀ «فاصله» به این معناست که بیماری غیربومی است؛ بنابراین از سطح کشوری فاصله گرفته و در سطح جهانی گسترش یافته است. ازنظر فاصله‎‍ای، ما خودمان را در مواجهه با خطری می‎‍یابیم که هیچ محدودیتی ندارد. در حقیقت، ویروس کرونا پدیدۀ واقعی جهانی‌سازی است. بدون شک، زندگی در جهان بعد از کوید-19 نیازمند تفکر مجدد دربارۀ سیستمی هوشمند برای تمامی ملت‎‍هاست. از این دیدگاه، شیوع این بیماری باید یک فرصت برای ایجاد تغییرات چشمگیر در زندگی آینده در نظر گرفته شود. ویروس کرونا تهاجم حقیقی و نوعی سیلی بر صورت جهان فردگراست که نیازمند اتحاد و انسجام اجتماعی، دلسوزی، همکاری و اخلاق‌گرایی است (Mansouri & Sefidgarbaei, 2021: 37).

جنبۀ «زمان»، اشاره به دوران بحرانی بیماری و عواقب متفاوت آن دارد که باید به‌طور جداگانه بررسی شود. ازلحاظ زمانی، دورۀ کمون (نهفته) بیماری و نیز طولانی‌شدن روند تولید واکسن ضد کووید -19 و روند کنترل شیوع، به یک معضل جهانی تبدیل شده است. این معضلات عواقب و پیامدهای طولانی‎مدت در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در تمامی دولت‌های سطح جهان داشته است. در بعد «اجتماعی (جامعه)» نیز، نمی‌توان به‌راحتی تعیین کرد که چه کسی مسئول ایجاد این مخاطره بوده است. ازنظر بک، امروزه نظام ارزشی جامعۀ «نابرابر» جای خودش را به نظام ارزشی جامعۀ «ناامن» داده است، در حالی که در گذشته، اهداف آرمانی جامعه حرکت به‌سمت تغییر اجتماعی مثبت و ایجاد برابری بود، در جامعۀ مخاطره‌آمیز، اهداف آرمانی جنبۀ تدافعی و سلبی یافته است و فرد بیشتر از اینکه به‌دنبال کسب خوبی باشد، به‌دنبال دفع بدی‌ها و مخاطرات است (Mansouri & Sefidgarbaei, 2021: 38).

به نظر گیدنز[9] (1385)، جامعۀ مخاطره‎آمیز جامعه‎ای است که به نحو فزاینده‎ای دربارۀ آینده (و بیشتر ایمنی) هراسناک است و این هراس و نگرانی مفهوم مخاطره را پدید می‌آورد. گیدنز معتقد است که دانش‌های مدرن نتوانسته و نمی‌توانند آگاهی کامل دربارۀ شرایط و پیامدهای مخاطرات و قطعیت و آرامش مورد نیاز را برای افراد فراهم کنند. در این شرایط است که آگاهی از مخاطرات، مبتنی بر افزایش «نگرانی و هراس» است.

شیوع این بیماری به‌صورت پیش‌بینی‌ناپذیری در جهان ادامه دارد و هیچ‌کس از آیندۀ آن خبر ندارد. همین قضیه زمینۀ نگرانی و هراس عمومی را ایجاد کرده است. هراسی که بخشی از آن ناشی از ماهیت پیش‌بینی‌ناشدنی این بیماری در جامعه و احساس ناامنی هستی‌شناختی ناشی از آن است؛ اینکه افراد دیگر در جامعه، در محل کار و حتی در میان خویشان نیز احساس امنیت ندارند و دائماً ترس از ابتلای به بیماری را دارند. بخشی دیگری از این احساس ناامنی و نگرانی، ناشی از شرایط بی‌ثبات و متغیر تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌های کلان دولتی است. نبود انسجام و هماهنگی میان نهادهایی مانند وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و بدنۀ دولت و مواردی از این قبیل، به تصمیمات بعضاً متعارض و منافی منافع مردم منجر شده است.

همچنین رویکرد نظری «برساخت‌گرایی اجتماعی دربارۀ فجایع» یکی از مهم‌ترین نظریه‌هایی است که می‌تواند در تحلیل شیوع و مواجهۀ شهروندان با کرونا استفاده شود. این رویکرد را افرادی چون رودریگز[10] و بارنشاو[11] (2006)؛ کانن[12] و همکاران (2014)؛ الیور- اسمیت[13] و همکاران (2017) ارائه کردند. آنها با اتخاذ رویکرد برساخت اجتماعی در زمینۀ مطالعات بلایا اشاره می‌کنند که بلایا محصول اعمال انسانی‌اند و علل ریشه‎ای در ساختار اجتماعی و فرآیند اجتماعی (شامل ادراکات و اعمال) دارند. این در تضاد کامل با دیدگاه‌های واقع‌گرایانه و ساده‌لوحانه‌ای است که معتقدند فجایع ناشی از طبیعت‌اند و خارج از عاملیت انسانی و نظم اجتماعی وجود دارند. مردم بیشتر دربارۀ بلایا فکر می‌کنند و نسبت‌به آن عمل می‌کنند؛ اما این ادراکات و اعمال توسط عوامل اجتماعی و فرهنگی مانند جهان‌بینی، تعاملات اجتماعی، علایق سیاسی و گفتمان‌های نهادی شکل می‌گیرد (Sun & Faas, 2018:623-624).

بنابراین می‌توان ساختار اجتماعی فاجعه را به‌عنوان «رویدادهای محرک در تعامل با جمعیت آسیب‌پذیر توصیف کرد و استدلال کرد که «ساخت اجتماعی» به این معنی است که بلایا به‌طور خودکار ناشی از خطرات نیست. مطابق با رویکردهای فرهنگی‌گرایانه و تفسیری که بر زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی‎ای تمرکز دارند که در آن خطرات درک می‌شوند، بلایا خطراتی واقعی‌اند که تحت‌تأثیر بازنمایی‌های فرهنگی و تخیلات اجتماعی‌اند؛ زیرا گروه‌های اجتماعی مختلف -خواه براساس سن، طبقۀ اجتماعی یا وابستگی ایدئولوژیک تعریف شوند- ارزیابی متفاوتی، از اینکه تهدید چیست و چقدر پذیرفتنی است، دارند. زمینه‌های اجتماعی-فرهنگی است که در آن مخاطرات ساخته و درک می‌شوند (Arias-Maldonado, 2020:16).

این دیدگاه بر «ساخت اجتماعی آسیب‌پذیری»، یعنی وضعیتی ریشه‌دار در فرایندهای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دلالت دارد که توانایی رسیدگی به بحران‌ها و پاسخ کافی به آنها را محدود می‌کند. با این شناخت، درجۀ‌ آسیب‎پذیری مردم در برابر مخاطرات، صرفاً به طبیعت یا نزدیکی به منبع خطر بستگی ندارد، به شرایط اجتماعی نیز وابسته است. در این صورت، جمعیت‌های مختلفی که تحت شرایط متفاوت اجتماعی، اقتصادی و نهادی زندگی می‌کنند، از سطوح متفاوتی از آسیب‌پذیری برخوردارند (رکن‌الدین افتخاری و همکاران، 1388: 39).

در مقابل اقتصاد سیاسی که بر عوامل ساختاری تأکید دارد، نظریه‌های ساخت‌گرا با توجه به عوامل ساختی، بیشتر بر نقش عامل انسانی و فرهنگ در توضیح افتراق آسیب‌پذیری تمرکز می‌کند؛ دیدگاه‌های اجتماعی/ فرهنگی ساخت‌گرا تأکید دارند که سیاست‌گذاران و دانشمندانی که آسیب‌پذیری را مطالعه می‌کنند، موقعیت درخور ممتازی ندارند، بلکه در مقابل آنها عناصر پیوسته‌ای از الگوهای فرایندهای اجتماعی‌اند که می‌توانند آسیب‌پذیری را ایجاد یا از آن پیشگیری کنند. مطابق نظر آنها، به اصطلاح «قربانیان» بحران نیز به‌طور فعال به وقایع و وضعیت‌ها رسیدگی می‌کنند و پاسخ می‌دهند و به این سبب از آنها انتقاد می‌شود که ساختار اجتماعی را نادیده می‌گیرند و محیط زیستی- فیزیکی را به‌عنوان عامل یا نیروی مستقل تأثیرگذار بر جامعۀ انسانی در نظر می‌گیرند (Smith, 2000; Ford, 2002:17 ).

درمجموع با توجه به مطالعۀ تحقیقات پیشین و پژوهش‌های نظری، چنین می‌توان گفت که شیوع ویروس کرونا، باید به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رخدادهای اجتماعی قرن بیست و یکم لحاظ شود که موجب ایجاد مخاطرات، نگرانی‌ها، هراس عمومی و ناامنی هستی‌شناختی شده است و ما شاهد ادغام استرس و اضطراب اجتماعی ناشی از ناآشنایی و ابهام این پدیده، اختلال در نظم و عملکرد مؤسسات و کاهش تعاملات اجتماعی هستیم.

 

روش‌شناسی

در این پژوهش از روش کیفی «پدیدارشناسی» استفاده شده و از ابزار مصاحبۀ عمیق و نیمه‌ساختاریافته به‌منظور گردآوری داده‌ها استفاده شده است. میدان تحقیق مطالعه‌شده در این پژوهش، شهر اصفهان بوده است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ افراد جوان و میان‌سال، اعم از زنان و مردان‌اند که ترجیحاً در شهر اصفهان متولد شده‎اند یا حداقل بیست سال از سکونت آنها در این شهر می‏گذرد.

در این پژوهش، از نمونه‌گیری هدفمند[14] یا معیارمحور استفاده شده است. نمونه‌گیری هدفمند عبارت است از گزینش واحدهایی خاص، مبتنی بر اهداف خاص، مبتنی بر پاسخ به سؤال‌های خاص تحقیق (محمدپور، 1390). از بین راهبردهای مختلف نمونه‌گیری هدفمند، از راهبرد نمونه‌گیری حاد استفاده شده است. به این ترتیب، افرادی انتخاب شدند که بیشترین تجربه را نسبت‌به موضوع مطالعه‌شده داشتند. در انتخاب مشارکت‎کنندگان، تأکید بر انتخاب کسانی بود که به اقتضای شرایط خویش، تجربۀ آسیب‎دیدگی بیشتری از کروناویروس داشتند، به نحوی که درگیری با این شرایط به اختلال در روال معمول زندگی آنها منجر شده بود، ازجمله پرسنل بیمارستان و کادر درمان که درگیری مستقیم با بیماران کرونایی داشتند، شاغلان در مشاغل بدون تعطیلی همچون بانک‎ها و قشرهای فقیر و آسیب‌پذیر شهر که درگیر تعطیلی کسب و کار، بیکاری و افت شدید درآمد بودند. در تمام فرایند گردآوری داده‏ها رعایت تنوع بیشینه برای انتخاب نمونه‎هایی از پایگاه‎های اجتماعی-اقتصادی تفاوت، زنان و مردان و سنین مختلف جوانی و میان‌سالی مدنظر قرار گرفت؛ یعنی انتخاب مواردی اندک، اما با بیشترین تفاوت ممکن، تا به این وسیله دامنۀ نوسان و تفاوت در میدان آشکار شود (فلیک، 1390: 143).

جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. پس از اشباع نظری، جمع‌آوری داده‎‍ها متوقف شد. مجموع شرکت‌کنندگان در این پژوهش حاضر 30 نفر بودند.

 

 

جدول1- مشخصات شرکت‌کنندگان در پژوهش

Table 1- Characteristics of research participants

وضعیت تأهل

شغل

تحصیلات

جنسیت

سن

اسم مستعار[1]

ردیف

مجرد

دانشجو و کار خرید و فروش موبایل

لیسانس روان‌شناسی

مرد

31

م.غ

1

مجرد

انجام کار صنایع دستی در منزل و همکاری با مرکز مشاوره

لیسانس روان‌شناسی

زن

24

م.م

2

متأهل

مربی موسیقی

لیسانس موسیقی

مرد

44

ش.ت

3

مجرد

کافه‌دار

مهندسی کامپیوتر

مرد

32

ش.ه

4

مجرد

مربی باشگاه ورزشی

لیسانس روابط‌عمومی

زن

40

ب.ه

5

مجرد

کار با بچه‌های اتیسم

لیسانس روان‌شناسی

مرد

30

م.ح

6

متأهل

استاد دانشگاه و فعال در حوزۀ گردشگری

دکتری مدیریت جهانگردی

مرد

؟

ز.ا

7

متأهل

مدیر مؤسسۀ رسانه‌ای (کار در حوزۀ تبلیغات رسانه‌ای)

کارشناسی

مرد

28

خ.ا

8

مجرد

فروشندۀ لباس

دانشجو

مرد

23

س.ی

9

متأهل

کار در حوزۀ خدمات الکترونیک

کارشناسی

مرد

46

ک.پ

10

متأهل

ریاست هیئت شنای استان اصفهان

کارشناسی‌ارشد

مرد

45

گ.ر

11

متأهل

کارگر

بی‌سواد

زن

55

ز.خ

12

متأهل

خانه‌دار

کارشناسی

زن

45

م.ر

13

متأهل

مدیر مدرسه

کارشناسی‌ارشد علوم و قرآن

مرد

53

ع.ر

14

متأهل

معلم

کارشناسی

زن

42

پ.ر

15

بدون همسر در اثر فوت

خانه‌دار (سرپرست خانواده)

دیپلم

زن

41

م.الف

16

متأهل

پرستار بخش مامایی بیمارستان

کارشناسی (مامایی)

زن

48

ص.د

17

متأهل

مدیرعامل شرکت توزیع دارو

کارشناسی‌ارشد (مدیریت بازاریابی)

مرد

35

ک.ر

18

متأهل

آتلیۀ فیلم و عکس

کارشناسی بیوشیمی

زن

34

ب.ق

19

متأهل

بازاریاب و مربی ژیمیناستیک

دیپلم

مرد

50

ح.س

20

متأهل

مؤسسۀ تعمیرات انحصاری سیستم‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری

کارشناسی‌ارشد (مهندسی نرم‌افزار)

مرد

40

ح.س.ی

21

متأهل

خانه‌دار

دیپلم

زن

37

س.ع

22

متأهل

مربی سالن بدن‌سازی

کارشناسی (مهندسی برق)

زن

42

ش.ف

23

متأهل

کارگر فروشگاه زنجیره‌ای

دیپلم

زن

44

م.ر

24

مجرد

کار در دفتر فنی تایپ و تکثیر

دانشجو

مرد

30

د.د

25

متأهل

متخصص بیهوشی در بیمارستان

پزشکی

مرد

60

د.ص

26

متأهل

متخصص اورولوژی کودکان

پزشکی

مرد

44

د.ع

27

مجرد

تدریس و فعالیت‎های فرهنگی

تحصیلات حوزوی (طلبه)

مرد

27

ر

28

مجرد

دانشجو

دانشجوی مامایی

زن

21

ع.ن

29

متأهل

کارمند بانک

کارشناسی حسابداری

مرد

46

ح.ق

30

متأهل

مدیرعامل شرکت توزیع دارو

کارشناسی‌ارشد (مدیریت بازاریابی)

مرد

35

ک.ر

18

متأهل

آتلیۀ فیلم و عکس

کارشناسی بیوشیمی

زن

34

ب.ق

19

متأهل

بازاریاب و مربی ژیمیناستیک

دیپلم

مرد

50

ح.س

20

متأهل

تعمیر سیستم‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری

کارشناسی‌ارشد (مهندسی نرم‌افزار)

مرد

40

ح.س.ی

21

متأهل

خانه‌دار

دیپلم

زن

37

س.ع

22

متأهل

مربی سالن بدن‌سازی

کارشناسی (مهندسی برق)

زن

42

ش.ف

23

متأهل

کارگر فروشگاه زنجیره‌ای

دیپلم

زن

44

م.ر

24

مجرد

کار در دفتر فنی تایپ و تکثیر

دانشجو

مرد

30

د.د

25

متأهل

متخصص بیهوشی در بیمارستان

پزشکی

مرد

60

د.ص

26

متأهل

متخصص اورولوژی کودکان

پزشکی

مرد

44

د.ع

27

مجرد

تدریس و فعالیت‎های فرهنگی

تحصیلات حوزوی (طلبه)

مرد

27

ر

28

مجرد

دانشجو

دانشجوی مامایی

زن

21

ع.ن

29

متأهل

کارمند بانک

کارشناسی حسابداری

مرد

46

ح.ق

30

 

 

داده‌ها با استفاده از روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی (1978) تجزیه و تحلیل شد. این تجزیه و تحلیل برای رسیدن به کدهای توصیفی، کدهای تفسیری و کدهای تبیینی صورت گرفت.

 

 

جدول 2- صورت‎‍بندی مقولات خرد و پدیدارشدنِ مقولات اصلی

Table 2- The formulation of micro categories and the emergence of main categories

مفاهیم (کدگذاری توصیفی)

مقولات فرعی (تفسیری)

مقولات اصلی (تبیینی)

مقولۀ کلان (هسته)

احساس وحشت در اولین مواجهه با کرونا/ احساس وقوع قحطی در ابتدای کرونا/ باورناپذیری ورود کرونا به ایران/ هراس تب‌داشتن/ حس ابهام و سردرگمی/ غافلگیری و شوکه‌شدن/ ناشناختگی اولیه و مشخص‌نبودن ماهیت کرونا/ ابهام جمعی/ احساس ترس در مواجهۀ اولیه/ استرس روانی زیاد به‌سبب مواجهۀ اولیه با کرونا/ فشار عصبی و پرخاشگری مردم پس از مواجهۀ اولیه با کرونا/ گرانی مواد بهداشتی و ماسک در ابتدای کرونا         

ابهام و وحشت مواجهه

 

 

 

 

 

 

تجربۀ مواجهه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تجربۀ مواجهۀ

کرونایی

مرگ پدر در اثر کرونا/ مرگ پدربزرگ در اثر کرونا/ تجربۀ مرگ همکار به‌سبب کرونای دلتا/ به هم ریختن نظم زندگی بر اثر کرونا و مرگ پدر/ دردناک‌بودن مرگ عزیزان/ تجربۀ مرگ همسایه

تجربۀ مرگ نزدیک

کروناگرفتن همسر با وجود رعایت کامل/ کروناگرفتن همسر برای بار سوم/ کروناگرفتن همۀ اعضای خانواده و فشار روانی بیمارستان / تجربۀ کرونا و خانه‌نشینی/ تجربۀ بیمارستانی‌شدن پدربزرگ/ تجربۀ بیماری کرونا و آسیب جسمی و روانی جدی/ تجربۀ کروناگرفتن برادر در بیمارستان/ تجربۀ کروناگرفتن خواهر/ تجربۀ کروناگرفتن شدید و درگیری ریه‌ها و استرس‌های روانی و ذهنی/ تجربۀ کروناگرفتن همۀ کارمندان اقامتگاه گردشگری/ تجربۀ انتقال کرونا به والدین و ناراحتی بسیار زیاد/ تجربۀ بستری‌شدن اطرافیان در بیمارستان و هزینه‌های زیاد اقتصادی/ کروناگرفتن در دو مرحله و مشکلات جسمانی/ درگیرشدن مادر و پربودن فضای خانه از ویروس/ تحمل درد شدید به‌‌سبب کرونا و درگیری شدید/ حضور در مهمانی خانوادگی و کروناگرفتن همه

تجربۀ برخورد نزدیک

نقش رسانه‌ها در اطلاع‌رسانی دقیق و منسجم هم‌زمان با جلوگیری از ایجاد استرس رسانه‌ای/ اطلاع‌رسانی مبهم رسانه‌ای و تولید استرس/ پروپاگاندای رسانه‌ای و ایجاد ابهام و ترس در جامعه/ نقش منفی رسانه‌ها در بازنمایی حقوق کادر درمان و تأثیر آن در برخورد زنندۀ مردم

هراس رسانه‎‍ای

هراس

مواجهه

 

نگرانی بچه‌ها از فقر و بیکاری و بی‌پولی/ هراس از شدیدترشدن بحران اقتصادی در دوران کرونا/ نگرانی از ریکاوری بسیار سخت گردشگری ایران بعد از کرونا/ نگرانی از کاهش شدید سفر و گردشگری پس از اتمام کرونا به‌دلیل تغییر سبک زندگی/ تعطیلی‌های مداوم به‌‌سبب کرونا و سردرگمی اقتصادی               

هراس اقتصادی

هراس اجتماعی شدید در ابتدای کرونا و ترس همه/ هراس از پیامدهای بهداشتی رعایت پروتکل‌هایی مانند ماسک و الکل/ هراس پزشکان و اطرافیان از فرد به‌‌سبب کروناگرفتن در روزهای اول شیوع/ هراس کرونایی و ترس از انتقال به دیگران/ هراس کرونایی و مرگ ناشی از آن/ ترس همه‌گیر و هراس اجتماعی در برخورد اولیه با کرونا/ ترس و فوبیای اجتماعی کرونا/ شکل‌گیری نگرانی و فوبیای کرونایی/ ترس از فشار اقتصادی و بیکاری به‌‌سبب کرونا/ ترس از کرونا به‌سبب پیری والدین و مشکلات پزشکی آنها/ ترس شدید پس از مثبت‌شدن تست و نداشتن هیچ ترسی قبل از دریافت پیام/ ترس هم‌کلاسی‌ها در دانشگاه از گرفتن واحد و رفتن به بیمارستان برای کارورزی/ ترس و دلهره از کروناگرفتن اطرافیان و خانواده/ افزایش ترس و وحشت پس از رسیدن کرونا به ایران/ وحشت و ترس از همه‌گیری جهانی کرونا/ دوری‌کردن مردم از کادر پزشکی و درمانی به‌‌سبب ترس از انتقال کرونا     

هراس اجتماعی

وسواس و حساسیت زیاد مادر در رعایت پروتکل‌ها/ مجبورشدن به رعایت شدید پروتکل‌ها در دوران کرونا در سر کار/ شناخت بیشتر از کرونا و رعایت بهتر پروتکل‌ها/ افراط و تفریط‌نکردن در رعایت پروتکل‌های بهداشتی/ رعایت پروتکل‌ها در خانه/ رعایت شدید پروتکل‌ها به‌‌سبب ترس از کروناگرفتن خانواده/ سعی در رعایت پروتکل‌ها در محیط کار/ رعایت شدید پروتکل‌ها در خانواده و ایجاد بار روانی مثبت

پروتکل‎‍مندی کرونایی

 

 

مدیریت مواجهه

عادی‌شدن کرونا و مرگ‌ومیر کرونایی در جامعه/ قانون رهایی ذهنی و درگیرنشدن ذهنی با کرونا/ عادی‌شدن زیست با کرونا/ عادی‌شدن کرونا و کاهش میزان استرس در جامعه/ عادی‌شدن مواجهه با کرونا و رعایت کمتر پروتکل‌ها/ کم‌اهمیت‌شدن پیامدهای کرونا پس از مرگ پدربزرگ/ کمترشدن استرس کروناگرفتن بعد از دیدن وضعیت کروناگرفتن دیگران/ احساس عادی‌شدن ویروس در جامعه و کاهش اثرگذاری آن/ کاهش ترس از کرونا و تلاش برای بیرون‌آمدن از خانه/ کاهش ترس کرونایی مردم به مرور زمان و رعایت‌نکردن پروتکل‌ها/ طاقت‌نیاوردن فشارهای خانه‌نشینی و بیرون‌رفتن و کروناگرفتن/ عادی‌شدن کرونا پس از تجربۀ کروناگرفتن/ احساس عادی‌شدن کاهش روابط و فاصلۀ اجتماعی برای مردم و ماندگاری آن

عادی‎‍انگاری فاجعه

اعتقاد به قضا و قدر در مرگ/ اعتقاد به قضا و قدر دربارۀ مرگ با کرونا/ خرافات مذهبی و ترویج داورهای بیهوده برای کرونا/ نگاه اعتقادی به کرونا/ تلقی کرونا به‌عنوان کفارۀ گناهان/ تجربۀ مصرف داروی امام کاظم و کروناگرفتن/ احساس تأثیرداشتن داروی امام کاظم

مذهبی‎‍کردن مواجهه

 

اجبار به گرفتن نزول با وجود آگاهی از نامطلوب‌بودن به‌عنوان استراتژی/ احساس اجبار در سازگاری با کرونا/ وام‌گرفتن و قرض‌گرفتن برای پاس‌کردن چک‌ها‌ در اوضاع کرونایی/ مجبور به پیداکردن شغل دوم به‌سبب فشار اقتصادی/ مجبوربودن به بازکردن مغازه‌ها به‌صورت مخفیانه به‌دلیل نیاز مالی/ مجبوربودن به کارکردن در وضعیت کرونایی/ گرفتن نزول به‌عنوان یک استراتژی برای پاس‌کردن چک و وام در اوضاع کرونایی/ فروش ماشین برای پاس‌کردن چک‌ها/ انطباق برخی کسب و کارهای گردشگری با وضعیت کرونایی/ آموزش مخفیانه در آموزشگاه‌ها به‌صورت حضوری در دوران کرونا/ مجبورشدن به استفاده از مشاور روان‌پزشکی به‌سبب پیامدهای کرونایی مرگ پدر/ گرایش به تغییر شغل به مشاغل سازگار با کرونا/ دورزدن اجبار در تعطیلی‌ها به هر طریق ممکن/ سالن‌رفتن مخفیانۀ جمعی و درگیرشدن خانوادۀ همۀ افراد

انطباق‎‍پذیری هنجارشکنانۀ جبری

احساس برنامه‌ریزبودن کرونا برای از بین بردن نسل سن‌بالای جوامع/ تلقی آزمایشگاهی و دست‌سازبودن کرونا/ کرونا به‌عنوان دست‌ساز بشر برای کاهش جمعیت/ کرونا به‌عنوان نفرین طبیعت علیه بشریت/ احساس موش آزمایشگاهی شدن سیستم دارویی/ احساس کارخانه‌ای‌بودن کرونا/ احتمال بیوتروریستی‌بودن کرونا و نابودی هستی در آیندۀ نزدیک/ احتمال بیولوژیکی و سیاسی‌بودن ویروس/ احساس آزمایش‌کردن داورها روی بیمار برای سنجش میزان اثرگذاری

توطئه‎‍انگاری کرونایی

 

 

ارزیابی اعتبار و قابلیت اعتماد یافته‌های کیفی

کلایزی (1978) از اعتبار پایانی یا نهایی- که با مراجعه به هریک از مطلعان صورت می‎گیرد- صحبت می‎کند. او بر ماهیت گفت‌وگوییِ تحقیق تأکید دارد و‎ معتقد است که محقق باید در بسیاری موارد در فرایندی گفت‌وگومحور با سوژه‎های مورد بررسی قرار گیرد؛ از این رو، کلایزی اعتباریابیِ توصیف‎های جامع از پدیدۀ مطالعه از سوی خود مشارکت‎کنندگان را مهم‎ترین معیار ارزیابی یافته‎های تحقیق پدیدارشناختی تلقی می‎کند. در پژوهش حاضر نیز مطابق با رویکرد کلایزی در تحلیل داده‎ها، از این مسئله به دو شیوه استفاده شده است. در شیوۀ اول، پس از انجام مصاحبه و پیاده‎‍سازیِ آن، متن مصاحبه به شهروندانی بازگردانده شده است که مصاحبه از آنان صورت گرفته شده بود تا صحتِ گفته‎‍های خودشان را تأیید کنند. علاوه بر این، در مورد نکاتی که دربارۀ آنها ابهام وجود داشت، با مشارکت‎‍کنندگان بحث و این ابهامات برطرف شد.

شیوۀ دوم، مرتبط با بررسی صحتِ نتایج و مدلِ پدیدارشده است. پس از انجام کدگذاری‎‍های نهایی و پدیدار شدنِ مدل پدیدارشناختی، این مدل به برخی از شهروندان ارائه شد تا موثق‎‍بودنِ یافته‎‍های نهایی پژوهش را تأیید کنند. فرآیند پدیدار شدنِ مدل برای آنان شرح داده شد و خودِ مدل هم تشریح شد. درنهایت، شهروندان مورد بررسی، کلیتِ مدل و کدگذاری‎‍ها را تأیید کردند. تنها دربارۀ برخی مقولات ابهاماتی وجود داشت که در مقوله‎‍بندیِ نهایی اصلاح شد.

همچنین، متن نهایی تدوین‌شدۀ حاصل از یافته‏های کیفی به دو تن از پژوهشگران معتبر در حوزۀ روش تحقیق کیفی ارسال شد، توسط آنها مورد مطالعه و ارزیابی انتقادی قرار گرفت و اعتبار و قابلیت اعتماد کار تأیید شد.

 

یافته‌ها

سؤال اصلی پژوهش این است که ادراک و تجربۀ زیستۀ شهروندان از کرونا و زندگی در شرایط کرونایی چیست؟ و شهروندان چه درک و تفسیری از مواجهه‌گری خود با این شرایط دارند؟

در پاسخ به این سؤال، پس از کدگذاری توصیفی، تفسیری و تبیینیِ فایل‌های صوتی، چهار دسته کد تبیینی شناسایی شد که در جدول زیر مشاهده می‌شود.

 

 

 

جدول3- مدل استخراج‌شده از بخش کیفی

Table 3- Model extracted from the research

 

کدهای تبیینی

کدهای تفسیری

 

 

 

 

 

 

مواجهۀ کرونایی

تجربۀ مواجهه

تجربۀ برخورد نزدیک

تجربۀ مرگ نزدیک

ابهام در مواجهه

هراس مواجهه

هراس رسانه‌ای

هراس اقتصادی

هراس اجتماعی

مدیریت مواجهه

 

پروتکل‌مندی کرونایی

انطباق‌پذیری هنجارشکنانه

مذهبی‌کردن مواجهه

توطئه‌انگاری

عادی‌انگاری فاجعه

 

 

بر مبنای تحلیل‎‍های پدیدارشناختی از تجربۀ زیستۀ شهروندان اصفهانی در بحران کرونا در پژوهش حاضر، تجربۀ مواجهۀ کرونایی آنها دارای سه بعد اصلی است که عبارتند از: تجربۀ مواجهه، هراس مواجهه و مدیریت مواجهه. در ادامه دربارۀ هرکدام از این مقولات اصلی به‌طور مفصل بحث و بررسی می‌شود.

تجربۀ مواجهه

اولین مقولۀ اصلی مرتبط با تجربۀ مواجهۀ کرونایی شهروندان اصفهانی، تجربۀ نزدیک مواجهه با بحران کرونا از سوی آنان است. بخشی از این مسئله به اولین برخورد آنان با کرونا بازمی‎‍گردد و وحشت و ترسی است که از این مواجهۀ اولیه به آنان دست داده است. این تجربه عموماً تجربه‎‍ای ابهام‎‍آمیز و وحشت‎‍آلود است. بخشی دیگر از این مواجهه به تجربۀ مرگ نزدیکان شهروندان مورد بررسی و بخش دیگر به تجارب نزدیک خودشان از کرونا بازمی‎‍گردد. این تجارب مواجهه‎‍ای مستقیم در مفصل‎‍بندی با یکدیگر، فرمی از تجربۀ مواجهۀ مشترکِ زیست‎‍شده میان شهروندان اصفهانی را شکل می‎‍دهد.

 

ابهام در مواجهه

اولین مقولۀ خرد مرتبط با تجربۀ مواجهه، ابهام در مواجهه است. بحران کرونا به حدی گسترده و همه‎‍گیر بوده است که در برخورد اولیۀ شهروندان با آن، فرمی از وحشت همگانی و ترس عمومی در جامعه شکل گرفته است. بخشی از این وحشت همگانی از ابهام و رمزآلودی کرونا نشأت گرفته است. کرونا در ابتدا ویروسی شناخته می‎‍شد که شناخت چندانی از ماهیت آن و حتی شیوۀ دقیق انتقال آن در دسترس نبود و همین امر سبب شده بود که شهروندان دچار نوعی سردرگمی و ابهام در برخورد و مواجهه با این ویروس شوند. یکی از شهروندانی که با او مصاحبه شده است، در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است:

«من معتقدم خیلی وقت‌ها این رعایت هم دچار ابهام بود. من کلاً اگر بخوام یک صفت بگم بعد از اون بیماری نحس، میگم مبهم. یعنی این بیماری واقعاً مبهم و ناشناخته است. این ویروس ناشناخته است. این ابهام واقعاً نمی‌دانیم که ماسک جلوی این را می‌گیرد یا نمی‌گیرد».

این حس ابهام و سردرگمی با نوعی احساس غافلگیری و شوکه‎‍شدن در هم آمیخته و وضعیت ترس و وحشت همگانی را تشدید کرده است. بسیاری از شهروندان ایرانی این مسئله را باور نمی‎‍کردند که کرونا وارد ایران خواهد شد. درواقع آنان فکر می‎‍کردند که کرونا در چین باقی خواهد ماند و وارد جامعۀ ایرانی نمی‎‍شود. به همین دلیل ورود کرونا به ایران و اعلام رسمی آن، آنها را دچار نوعی غافلگیری و شوک کرد که از باورناپذیری ورود کرونا نشأت می‎‍گرفت. یکی از شهروندانی که با او مصاحبه شده است، در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است:

«اصلاً باورم نمی‌شد که به این حد برسد. یعنی این‌قدر زود بیاد توی ایران. من فکر می‌کردم مثل بیماری‌های قدیمی مثل سارس و این چیزها اصلاً به مرزها نرسیده جلویش بسته میشه. چون 20 سالی هست می‌شنویم فلان بیماری. اصلاً باورمون نمی‌شد تا اینکه خود من توی اون پله‌ها افتادم باز هم پنادول و پنسیلین زدم گفتم مثل همیشه. بعد که دیگه اسکن گرفتند و تست گرفتند و دیدند مثبت است تازه فهمیدم که واقعی است.........».

ناباوری از ورود کرونا و وحشت اولیه از مواجهه و برخورد با آن سبب رفتارها و کنشگری‎‍های اجتماعی-احساسی از سوی برخی مردم و فروشندگان شد. گران‌شدن یک‎‍بارۀ برخی از مواد بهداشتی مورد نیاز برای رعایت پروتکل‎‍های بهداشتی مانند ماسک، دستکش و مواد ضدعفونی در همین راستا تفسیرشدنی است. درواقع برخی از شهروندان مورد بررسی در مواجهۀ اولیه با کرونا نوعی احساس قحطی را تجربه کرده‎‍اند. این مسئله سبب ایجاد استرس روانی و فشار عصبی و شکل‎‍دهی به پرخاشگری جمعی در میان شهروندان در ابتدای کرونا شده بود. شهروندان در این باره می‌گویند:

«ماسک نبود، ما دنبال این می‌گشتیم. یادمه من ازطریق یکی از دوستان خیلی معروف تونستم یک بسته ماسک پیدا کنم با قیمت خیلی گزاف. یا آمدیم 7-8 تا بسته کارتون از این مواد شوینده دپو کردیم که اگر یک روزی نباشه، ما ماسک نداشته باشیم، لنگ نشیم».

«خب خیلی وحشتناک بود. اولین باری بود که با همچین چیزی مواجه می‌شدیم که خیلی باید مراقبش باشیم. بعد وقتی خبرهای فوتی‌های خیلی زیاد را می‌شنیدیم خیلی ترسیدیم و همش خونه بودیم».

تجربۀ برخورد نزدیک

دومین مقولۀ خرد مرتبط با تجربۀ مواجهه، تجربۀ برخورد نزدیک است. کشور ایران یکی از بالاترین آمارها را در ابتلای شهروندان به کرونا در جهان دارد. بسیاری از شهروندانی که با آنها مصاحبه انجام شده است، به نوعی تجربۀ برخورد و مواجهۀ نزدیک را با کرونا داشته‎‍اند. برخی از آنان خودشان به کرونا مبتلا شده‎‍اند و برخی دیگر یکی از اعضای خانواده و یا اطرافیانشان به کرونا مبتلا شده و آ‎‍نها تجربۀ مواجهه و برخورد با این افراد را داشته‎‍اند. برخی از این افراد مجبور به بستری در بیمارستان شده‎‍اند و برخی دیگر خودمراقبتی در خانه را ترجیح داده‎‍اند. به هر حال تجربۀ برخورد و مواجهۀ نزدیک با کرونا سبب شده است که درک و تجربۀ این افراد از کرونا، فرآیند و پیامدهای آن کامل‎‍تر شکل بگیرد:

«بله من خانواده‌ام همه‌شون گرفتند. یعنی پیک چهارم که بعد از عید اومد همۀ خانواده گرفتند، ولی خوشبختانه من و بچه‌ام خواست خدا بود که نگیریم.......ما ِقسِر در رفتیم. یک روز شاید حالت ضعف داشتم ولی دیگه نه. شانس بود به هر حال. خدا یارمون بود که بله».

برخی دیگر از شهروندان مورد بررسی، تجربۀ ابتلا به کرونا را برای دو یا چند بار توسط خانواده، خودشان یا اطرافیانشان دارند. این مسئله از یک طرف سبب افزایش فشار روانی و اقتصادی بر این افراد شده است، اما از طرف دیگر، به‌دلیل تجارب آنان در ابتلای اولیۀ نزدیکان به کرونا، راحت‎‍تر توانسته‎‍اند پیامدهای آن را کنترل کنند. درواقع، برخورد نزدیک با کرونا برای چندمین‌بار، وحشت و ترس و فشار برخورد اولیه با آن را کاهش می‎‍دهد:

«سه‌مرتبه گرفتند {همسرم}. فروردین گذشته گرفتند بعد مهرماه. اول دو هفته خوابید فروردین گذشته، بعد مهرماه گذشته گرفت خیلی سخت و سه هفته خوابید و بعد در اواخر فروردین که من گرفتم، ایشون هم از من گرفت و بچه‌ها هم از من گرفتند. این دفعه شدتش برای ایشون کمتر بود».

این تجربۀ مواجهۀ چندگانه در برخی موارد ممکن است سبب عادی‎‍انگاری فاجعه شود و شهروندان به کرونا، فرآیند و پیامدهای آن عادت کنند.

 

تجربۀ مرگ نزدیک

مقولۀ سوم مرتبط با تجربۀ مواجهه، تجربۀ مرگ نزدیک است. بیشتر شهروندانی که با آنها مصاحبه شده است، تجربۀ مرگ یکی از اعضای خانواده، دوستان، همکاران و نزدیکان خودشان را داشته‌اند. این مسئله را می‎‍توان به نوعی به جامعه نیز تعمیم داد. تجربۀ برخورد نزدیک با مرگ سبب شده است که افراد دچار بحران‎‍ها و مشکلات روانی و عصبی شوند؛ اما از سوی دیگر آنها را به مرگ‎‍اندیشی بیشتر و تفکر در زمینۀ مرگ و زندگی کشانده است. یکی از شهروندان اصفهانی که با او مصاحبه شده است، تجربۀ ابتلا به کرونا و مرگ پدرش را در اثر کرونا چنین روایت کرده است:

«من پدرم 40 روز بیمارستان بودند. روزی که پدر من شروع کرد به سردردهای شدید، ما مراسم که گرفتیم خودمون بودیم و اون خانواده. پدربزرگ و مادربزرگامونم بودند. بعد اونجا مراسم را گرفتیم. من می‌دیدم که حال خواهر من بده، بعد احساس کردم پدرم حالش خیلی چیزه، خوب نیس. من اصلاً این‌قدر این مسئله برای من کوچیک بود که من فکرش را نمی‌کردم به این جاها برسه. کرونا خیلی برای من معنی نداشت. بزرگ نبود، خب مسلماً ما هیچ‌کدوممون ماسک نزده بودیم. یه نفر انتقال داد به پدرم و یکی‌یکی کل اعضای اون خانواده که اونجا بودند همه درگیر شدند......بعد چندجا دکتر بردشون، چون ما سر اینکه پدرم را بستری کنند یا نکنند با هم خیلی درگیر بودیم که بستری بشه یا نشه. بعد چنتا از دکترا در اومدند گفتند که آره باید بستری بشه. من احساس می‌کنم که پدرم خیلی خفیف گرفته بود کرونا رو و تو بیمارستان شدت گرفت. نمی‌دونم چرا چنین حسی دارم».

روایت فوق تنها یکی از روایت‎‍های بی‎‍شماری است که افراد و شهروندان از ابتلا و مرگ نزدیکان خود به کرونا ارائه می‎‍دهند. وجه مشترک بیشتر این روایت‎‍ها، نگرانی، فشار، ترس، استرس و دلهرۀ اقتصادی و روانی در افراد است.

 

 

هراس مواجهه

دومین مقولۀ عمدۀ مرتبط با تجربۀ مواجهۀ کرونایی، هراس مواجهه است. بخشی از این هراس، مرتبط با نقش رسانه‎‍های ارتباطی و به‌ویژه شبکه‎‍های اجتماعی مجازی است که در تولید و بازتولید ترس و وحشت کرونایی نقش داشته‎‍اند. بخشی دیگر از این ترس، اقتصادی است. شهروندان نگران آیندۀ اقتصادی خودشان در شرایط کرونایی‌اند و به همین جهت فرمی از هراس اقتصادی در آنان شکل می‎‍گیرد. بخشی دیگر از این ترس و هراس، اجتماعی است. شهروندان نگران انتقال کرونا به دیگران‌اند. از طرف دیگر هراس و ترس از مبتلاشدن به کرونا سبب شده است که آ‎نها خود را از ارتباط با دیگران محروم کنند و نوعی ترس از آنها داشته باشند. به هر حال به نظر می‎‍رسد که این سه فرم از هراس کرونایی، فرمی از هراس مواجهۀ شهروندان را با کرونا شکل داده است.

 

هراس رسانه‎‍ای

رسانه‎‍های ارتباطی می‎‍توانند نقشی مهم در مدیریت و کنترل کرونا داشته باشند. آنها می‎‍توانند بستری برای اطلاع‎‍رسانی دقیق و منسجم دربارۀ کرونا، علائم، شیوه‎‍های پیشگیری و مدیریت پیامدهای آن باشند؛ اما آنچه تجربۀ کرونا نشان داده است این است که رسانه‎‍های ارتباطی نه‎‍تنها نقش مثبت چندانی در این زمینه ایفا نکرده‎‍اند، در بسیاری موارد به ترس و وحشت همگانی نیز افزوده‎‍اند. اول اینکه این رسانه‎‍ها دربارۀ کرونا و مسائل مرتبط با آن اطلاع‎‍رسانی نادقیق و مبهمی داشته‎‍اند که بخشی از آن به ناشناختگی کرونا بازمی‎‍گردد؛ اما بخش عمده‎‍تری از آن به فقدان سیاست‎‍های رسانه‎‍ای دقیق و مدیریت‎‍شده بازمی‎‍گردد. رسانه‎‍های ارتباطی رسمی مانند صداوسیما با ارائۀ اطلاعات نادرست و غیرشفاف دربارۀ کرونا و ارائۀ رویکردی ایدئولوژیک به این مسئله نقشی منفی ایفا کرده‎‍اند. همچنین، شبکه‎‍های اجتماعی مجازی نیز با انتشار گستردۀ اخبار و اطلاعات جعلی و کلیپ‎‍ها و تصاویر غیرواقعی از مرگ‌ومیر کرونایی، به وحشت و ترس همگانی دربارۀ کرونا افزوده‎‍اند. بازنمایی و نمایش آموزه‎‍های غیرعلمی یا شبه‎‍علمی دربارۀ کنترل و درمان کرونا نیز به این ترس و هراس همگانی افزوده است؛ زیرا بسیاری از افراد را از درمان علمی و پزشکی منع کرده و همین امر سبب گسترش میزان ابتلا و مرگ‌ومیر در جامعه شده است. یکی از شهروندان اصفهانی که با او مصاحبه شده است، در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است:

«خب دیدیم که دستگاه‌های مختلف رسانه‌ای شروع کردند به آگاه‌سازی دربارۀ کرونا کارکردن و کلاً می‌خواستند مردم را مطلع کنند. منتها یک اتفاق دیگری در پس این اتفاق افتاد و اون این بود که تکرار این اتفاق و این تذکرات، خودش یک معضل جدیدی را ایجاد کرد که در صحبت‌هام بهش اشاره کردم که اون بحث استرس و نگرانی بود که این را کمتر دیدیم توی رسانه راجع بهش صحبت شود که این اضطرابی که شما دارید، خیلی خطرناک است واسه زندگی‌ات».

 

هراس اقتصادی

علاوه بر ترس رسانه‎‍ای، نوعی ترس اقتصادی همه‎‍گیر نیز در میان شهروندان مورد بررسی مشاهده‌شدنی است. وضعیت اقتصادی بسیاری از شهروندان قبل از دوران کرونا نیز چندان مناسب نبوده است؛ اما پس از وقوع کرونا، تعطیلی بازار و کسب و کارها، بیکاری و فشار اقتصادی سبب شده است که بسیاری از شهروندان فرمی از ترس و هراس اقتصادی را دربارۀ آیندۀ خودشان در صورت تداوم کرونا تجربه کنند. این افراد نگران تداوم کرونا و از دست دادن دائمی کسب و کارهای خودشان و ناتوانی از مدیریت اقتصادی خانواده در آینده‌اند. برخی دیگر از این افراد معتقدند که با تغییرات سبک زندگی در اثر کرونا، ممکن است آیندۀ اقتصادی کسب و کار آ‎‍نها به‌طور کامل دچار دگرگونی شود و ضرر اقتصادی زیادی را در این زمینه تجربه کنند. یکی از شهروندان مورد بررسی از تجربۀ خودش در زمینۀ ترس اقتصادی چنین اظهارنظر کرده است:

«خودم حاضر بودم کرونا را بگیرم ولی زن و بچه‌ام نگیرند. خب بچه ضعیفه اگه بگیره نمی‌تونه طاقت بیاره، ولی اینا رو حاضر شدم به جون بخرم، ولی بعد که اومد پیش من و مادرش ول کرد و رفت، من نگرانی‌ام بیشتر بود. گفتم اگه من کرونا بگیرم و بیفتم تو خونه کی می‌خواد از مازیار مراقبت کنه. مریض بشم بیفتم توی خونه مثلاً یکی دوتا شاگرد الان دارم 50 تومن یا 60 تومن کار می‌کنم، اگه همین هم از بین بره دیگه اوضاع خیلی بدتر میشه. قوز بالا قوزه. خب نگرانی داشتم. اگه من کرونا بگیرم این بچه کرونا بگیره، کی می‌خواد ازش مراقبت کنه و دوا و درمان هم که گرون. ترس و وحشت خیلی همراه ما بود».

 

هراس اجتماعی

علاوه بر هراس اقتصادی و رسانه‎‍ای، بسیاری از شهروندان فرمی از هراس اجتماعی را نیز تجربه می‎‍کنند. برخی از شهروندان از مواجهه با کرونا به دلایل مختلف دچار هراس‌اند و هنگامی که این مسئله در جامعه فراگیر می‎‍شود، هراس اجتماعی شکل می‌گیرد. هرکدام از شهروندان مسئله‎‍ای را به‌عنوان منبع ترس اجتماعی خودشان ذکر می‎‍کنند. برخی از آنان از پیامدهای بهداشتی استفاده از الکل و ماسک در آینده برای جامعه نگران‌اند، برخی از افراد از انتقال کرونا به خانواده و افراد دیگر ترس و واهمه دارند و برخی از فشارهای روانی و اقتصادی ناشی از کرونا ترس دارند. به هر حال وقتی این فرم‎‍های مختلف ترس و هراس کرونایی در جامعه فراگیر می‎‍شود، نوعی «فوبیای اجتماعی» دربارۀ کرونا شکل می‎‍گیرد که خودش می‎‍تواند پیامدهای منفی بسیاری برای زیست اجتماعی به‌دنبال داشته باشد. با وجود منابع مختلف ترس و هراس اجتماعی، تحلیل پدیدارشناختی مصاحبه‎‍های انجام‌شده با شهروندان بیانگر این است که بیشتر افراد از انتقال کرونا به خانواده و افراد نزدیک خودشان و یا کروناگرفتن در اثر تعامل با این افراد واهمه دارند. درواقع ارتباط با نزدیکان و به بیان کلی‌تر «دیگری»، به منبع اصلی ترس و هراس اجتماعی تبدیل شده است. یکی از پزشکانی که با او مصاحبه شده است، از ترس دیگران از مواجهه با خود چنین می‎‍گوید:

«خب واقعاً همۀ زندگی آدم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. برای ما که پزشک بودیم و در خط مقدم بودیم اول اینکه همۀ مهمانی‌ها و دورهمی‌هامون کنسل شده. تقریباً از همان سال اول که همۀ فامیل به ما به‌عنوان ناقل بیماری نگاه می‌کنند و سراغمان نمی‌آیند. هرجا هم که بخواهیم برویم باید رعایت بکنیم. خودمان که خیلی رعایت می‌کنیم و اصلاً جایی نمی‌رویم. یا توی بیمارستان سر کار هستیم و یا توی خانه استراحت می‌کنیم و خستگی‌مان را در می‌کنیم. اعضای خانواده هم که درواقع فاصلۀ اجتماعی‌مون خیلی بیشتر شده. روابط عاطفی‌مون خیلی کمتر شده».

 

مدیریت مواجهه

شهروندان چگونه سعی می‎‍کنند که ترس‌ها و هراس‌های خود را در مواجهه با کرونا مدیریت کنند؟ این مسئله می‎‍تواند شامل رعایت دستورالعمل‎‍های پزشکی و رعایت پروتکل‎‍های بهداشتی باشد، می‎‍تواند با عادی‎‍انگاری فاجعۀ کرونا توسط برخی شهروندان یا با مذهبی‌کردن مواجهۀ کرونایی همراه باشد و یا اینکه افراد خود را مجبور به کنارآمدن و تطبیق با وضعیت کرونایی بدانند. به هر حال شهروندان هرکدام به نوعی سعی می‎‍کنند که با کرونا و پیامدهای آن مواجه شوند و با آن برخورد کنند.

 

پروتکل‎‍مندی کرونایی

اولین فرم مدیریت مواجهه با کرونا که شایع‎‍ترین فرم آن نیز است، پروتکل‎‍مندی کرونایی است. براساس این مقوله، شهروندان سعی می‎‍کنند با رعایت کامل پروتکل‎‍های بهداشتی از ابتلای خود و دیگران به کرونا جلوگیری کنند. این مسئله هم توانسته است فضای روانی مثبتی را در برخی خانواده‎‍ها به وجود بیاورد (به‌دلیل کاهش طبیعی ترس از ابتلا به کرونا با رعایت کامل پروتکل‎‍های بهداشتی) و هم به برخی از افراد کمک کرده است که کسب و کارهای خودشان را ادامه بدهند. درواقع، این شهروندان رعایت کامل، دقیق و بعضاً وسواس‎‍گونۀ پروتکل‎‍های بهداشتی را یک استراتژی برای تداوم فعالیت‎‍های اقتصادی خودشان قلمداد می‎‍کنند. یکی از شهروندانی که با او مصاحبه شده است، تجربۀ خودش را در این زمینه چنین بیان کرده است:

«خب توی فضای دفتر من الان فاصله‌ام با شما رعایت است و خب توی فضای دفتر بچه‌ها ماسک می‌زنند. اگر جلسه‌ای باشد که مجبور باشند به هم نزدیک‌تر باشند ماسک می‌زنند. اینجا هم ماسک اجباری هست و انواع و اقسام ماسک را داریم. اگر کسی نداشته باشه بهش ماسک می‌دهیم و سعی می‌کنیم رعایت کنیم».

برخی دیگر از شهروندان که عموماً کارمند و یا فروشنده‌اند، مجبور به رعایت کامل پروتکل‎‍های بهداشتی می‎‍شوند. درواقع اینجا دیگر ما با یک استراتژی خودخواسته از سوی شهروندان مواجه نیستیم، بلکه فرمی از اجبار استراتژیک را برای تداوم فعالیت اقتصادی‌ شاهد هستیم. یکی از شهروندان مورد بررسی که فروشنده است، تجربۀ خودش را در این زمینه چنین بیان کرده است:

«توجه به اینکه من این همه رعایت می‌کردم سر کار. ما مجبور بودیم که شیلد بگذاریم، ماسک بگذاریم و دستکش بگذاریم. یعنی جوری بودیم که من به شخصه سر اینکه یک لحظه شیلدم را برداشتم جریمه شدم از طرف بهره‌برداری فروشگاه. تا این حد من رعایت می‌کردم، نه من، همۀ بچه‌ها ملزم بودیم که رعایت کنیم».

 

عادی‎‍انگاری فاجعه

فرم دیگر مدیریت مواجهۀ شهروندان اصفهانی با کرونا، «عادی‎‍انگاری فاجعه» است. هرچند این مسئله طبیعی به نظر می‎‍رسد که به مرور زمان شهروندان کمتر پروتکل‎‍های بهداشتی و فاصلۀ اجتماعی را رعایت کنند و نوعی خستگی روحی و روانی را در این زمینه تجربه کنند، اما تجربه نشان داده است که عادی‎‍انگاری کرونا و پیامدهای آن می‎‍تواند برای جامعه خطرناک باشد. بخشی از این عادی‎‍انگاری که مرتبط با کاهش استرس و فشار روانی و اقتصادی است، می‎‍تواند پیامدهای مثبتی داشته باشد؛ اما عادی‎‍شدن رعایت‌نکردن پروتکل‎‍های بهداشتی، عادی‎‍شدن مرگ‌ومیر کرونایی و کم اهمیت شدن پیامدهای کرونا برای جامعه می‎‍تواند خطرساز باشد.

برخی از شهروندان معتقدند که در هر صورت (حتی در صورت وجود پیک‎‍های کرونایی هم) باید ذهن را رها و از درگیرشدن ذهنی و روانی با کرونا پرهیز کنند. آنان معتقدند که باید با کرونا زندگی کرد. به نظر آنها جهان به مسئلۀ زیستن با کرونا عادت خواهد کرد. به هر حال، آنچه می‎‍تواند خطرناک باشد این است که شهروندان از رعایت پروتکل‎‍های بهداشتی خسته می‌شوند و احساس می‎‍کنند که کرونا به مسئله‎‍ای عادی، همانند دیگر مسائل تبدیل شده است. این مسئله مشخصاً با واقعیت‎‍های موجود و آمارهای رسمی و غیررسمی در زمینۀ ابتلا و مرگ‌ومیر کرونایی سازگار نیست:

«یک قانونی وجود دارد به نام قانون جذب. فکر می‌کنم خیلی‌ها آگاه‌اند خیلی‌ها ناآگاه‌اند نسبت‌به این موضوع و خیلی‌ها نمی‌خوان که باورش بکنند؛ اما این وجود دارد. این بخواهیم یا نخواهیم وجود دارد که ما به هرچیزی که فکر کنیم و ذهنمون را درگیر هرچیزی که بکنیم، چون ذهن انسان به‌شدت قدرتمند است و اتفاقات زیادی را ذهن انسان می‌تواند رقم بزند و جذب بسیار زیادی را داشته باشد. من فکر می‌کنم اکثریت این اتفاقاتی که می‌افتد با توجه به همون قانون جذب است. هرچی بیام روی کاری که نمی‌خوام اتفاق بیفتد تمرکز کنم، بیشتر جذبش می‌کنم. مثلاً می‌گم من نمی‌خوام ویروس کرونا را بگیرم یا من نمی‌خوام این اتفاق بیفتد. اون چیزی را که نمی‌خوام دارم جذبش می‌کنم. پس سعی می‌کنم اصلاً توجهی بهش نداشته باشم. ذهنم را درگیرش نکنم و در راستای کار خودم تمرکز بکنم، به‌جای اینکه بیام روی این تمرکز بکنم که تعداد فوتی‌ها این‌قدر است، فلانی درگیر شد و خودم را از راستای اهداف کاری‌ام دورکنم، اون را رهایش کردم. قانون رهایی. اصلاً برام مهم نیست. اون را رها کردم و مسیر خودم را دارم پیش می‌رم و سعی می‌کنم رعایت کنم که منتقل نکنم».

 

مذهبی‎‍کردن مواجهه

یکی دیگر از استراتژی‎‍هایی که برخی از شهروندان برای مدیریت مواجهه با کرونا به کار می‎‍بردند، تفسیر مذهبی و دینی از کرونا و تلاش برای مدیریت پیامدها از این طریق است. این افراد عموماً نگاهی دینی و مذهبی به بیماری کرونا دارند، آن را کفارۀ گناهان انسان می‎‍پندارند و معتقدند که قضا و قدر از همه‌چیز اهمیت بیشتری دارد و مرگ قضا و قدر الهی است و کرونا تنها ابزاری در این زمینه است؛ بنابراین برخی از آنان اعتقادی به رعایت پروتکل‎‍های بهداشتی ندارند و معتقدند که در صورتی که قضا و قدر بخواهد، آنان بدون کروناگرفتن می‎‍میرند. مشخص است که این مسئله چندان درست و منطقی نیست؛ زیرا این افراد با رعایت‌نکردن پروتکل‎‍های بهداشتی تنها خودشان را در خطر ابتلا و مرگ قرار نمی‎‍دهند، اطرافیانشان را نیز در معرض خطر قرار می‎‍دهند. یکی از شهروندانی که با او مصاحبه شده است، در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است:

«ما قبلش یک جریاناتی داشتیم، حالا اون را نمی‌تونم بگم، بعد که این را گرفتم یک مقدار من را توی فکر فرو برد و به خودم گفتم این اتفاقی که افتاد، اتفاق میمون و خوبی بود؛ چون یک‌سری حرف‌ها و اتفاقاتی قبلش افتاده بود، من گفتم این کرونا کفارۀ اون است. می‌گند خدا بعضی از بیماری‎ها که می‎دهد، کفارۀ برخی از گناهان است».

علاوه بر این، برخی دیگر از این شهروندان داروها و واکسن‎‍های موجود در زمینۀ کرونا را استفاده نمی‎‍کنند و معتقد به داروهای سنتی و طب سنتی‌اند. آنان معتقدند که چنین داورهایی اثرگذاری بیشتری نسبت‌به داروهای شیمایی دارد. به‌طور مشخص بسیاری از این افراد داروی امام کاظم(ع) را مصرف می‎‍کنند و به اثرگذاری آن باور دارند؛ هرچند با مصرف آن هم کرونا گرفته باشند:

«من از همون اول که شروع شد اگر یادتون باشه گروه‌های طب اسلامی آمدند و گفتند اینها همه‌اش بازی است و ماسک نمی‌خواد و داروی امام کاظم و یک‌سری چیزهایی گفتند. اون اوایل ماسک می‌زدیم و این چیزها را هم گوش می‌دادیم. بعد اون کرونا قبلی دیدم رفیق‌هامون نمی‌زنند، من کم‌کم باور کردم و ماسک را نزدم. وقتی کرونا گرفتم بعد از 9 روز رفتم پیش دکتر. توی این 9 روز، سه چهار روز اول داروی امام کاظم را روزی دوبار می‌خوردم. بخور جوش شیرین می‌دادم که البته اینها بی‌تأثیر نبود. خودم حس می‌کنم اگر اینها نبود بدتر می‌شدم ......».

 

توطئه‎‍انگاری کرونایی

علاوه بر نگاه و تفسیر مذهبی دربارۀ کرونا، برخی از شهروندان نیز در زمینۀ کرونا «توطئه‎‍انگاری» می‌کنند. آنان با این کار نمی‎‍توانند چندان پیامدهای کرونا را مدیریت کنند؛ اما ازلحاظ ذهنی خودشان را برای مواجهه آماده می‎‍کنند. آنها بر این باورند که کرونا یک ویروس دست‎‍ساز بشر است که اهداف شوم و پلیدی پسِ پشت آن است. آنان به آزمایشگاهی‌بودن کرونا اعتقاد دارند و بر این دیدگاه‌اند که سیاست‌مداران در سطح جهانی برای کاهش جمعیت جهان و کشتار انسان‎‍ها توافق کرده‎‍اند و هنگامی که به چنین هدفی دست پیدا کنند، خودشان کرونا را از بین خواهند برد؛ بنابراین کنترل و مدیریت کرونا از دیدگاه این افراد چندان فایده‎‍ای ندارد؛ زیرا بدون نیل به اهداف سیاسی نمی‎‍توان به ریشه‎‍کنی آن باور داشت. برخی دیگر از این افراد به بیوتروریستی‌بودن کرونا باور دارند. یکی از شهروندانی که چنین اعتقادی دارد، در این زمینه چنین اظهارنظر کرده است:

«یکی از اساتید اتاق فکر آمریکا گفته بود یک‌سوم جمعیت جهان اضافه هستند. قبل از اینکه این ویروس بخواد بیاد من این موضوع را توی مصاحبه این قضیه را شنیده بودم. بعد این قضیه به ذهنم خورد. خب پس قطعاً اگر قرار باشه، چون تعبیرهای مختلفی ازش می‌شد، اگر قرار باشه این ویروس همه‌گیر باشد، حالا یا همین ویروس قرار است یک‌سوم جمعیت را کاهش بدهد یا ازطرق دیگه مثل حالا واکسن یا داروهای خاص یا ازطریق مافیای دارو که در سراسر دنیا هستند. اون حس ترس بود. اینکه یک عده می‌خواهند به اهداف خودشان برسند».

 

انطباق‎‍پذیری هنجارشکنانۀ جبری

یکی دیگر از استراتژی‎‍هایی که برخی شهروندان برای مدیریت مواجهه با کرونا به کار می‎‍برند، «انطباق‎‍پذیری هنجارشکنانۀ جبری» است. در اینجا درک و تفسیر افراد از استراتژی‌هایی که برای تاب‌آوری بیشتر در شرایط سخت کرونایی در پیش می‌گیرند، رفتارهایی خلاف هنجار است؛ اما درواقع این مسئله را دیگر نمی‎‍توان یک استراتژی خودخواسته قلمداد کرد، بلکه دارای فرمی از جبر اقتصادی و روانی است. افراد و شهروندان زیادی در اثر کرونا دچار ضرر و زیان اقتصادی شده‎‍اند و همین مسئله به آنان فشار روانی و اقتصادی زیادی وارد کرده است. این افراد برای مدیریت چنین فشارهایی مجبور به انجام فعالیت‎‍ها و کارهایی‌اند که در حالت عادی آنها را انجام نمیدادند. برخی از این افراد مجبور شده‎‍اند که به نزول و قرض‌گرفتن با بهرۀ زیاد اقدام کنند تا بتوانند فشارهای اقتصادی واردشده بر خودشان را مدیریت کنند؛ مسئله‎‍ای که خودشان شدیداً بر غیراخلاقی و نادرست‌بودن آن تأکید دارند؛ اما جبر و فشار اقتصادی آ‎‍نها را مجبور کرده است تا برای انطباق با شرایط جدید چنین کاری را انجام بدهند. یکی از شهروندان مورد بررسی در این زمینه تجربۀ خودش را چنین بیان کرده است:

«خب ازلحاظ مالی واقعاً داشتم اذیت می‌شدم. جاهایی بود داشتم تا مرز ورشکستگی می‌رفتم. چک‌ها همه‌اش داشت پشت سر هم می‌رسید. حالا ما حالتمون جوری است که همۀ چک‌هامون را می‌دهیم برای بعد از عید. مبلغ‌ها سنگین و خب اگر فروش نداشته باشی، چک‌ها هم پاس نمی‌شه. نمی‌گی حالا مردم هم چکشون پاس نشه، نمی‌شود. وام خیلی گرفتم. پول حتی مجبور شدم نزول کنم یک جاهایی، فقط و فقط برای اینکه چک‌ها پاس بشه و شرمندۀ مردم نشم و این نزول‌کردن‌ها واقعاً اذیت می‌کند آدم را. یعنی روزبه‌روز و ثانیه به ثانیه شما استرس دارید که الان امشب اگر 24 ساعت ازش گذشت باید کلی سود بدهی، ولی خب چاره‌ای هم نبود و دوست نداشتم شرمندۀ کسی بشوم».

به هر حال هرکدام از افراد به نوعی مجبور شده‎‍اند خودشان را با شرایط نوین کرونایی تطبیق بدهند؛ اما آنچه این مسئله را با دیگر فرم‎‍های سازگاری با کرونا متمایز می‎‍کند، فرم اجبارگونۀ آن است. یکی از شهروندانی که با او مصاحبه شده است، در زمینۀ فشار اقتصادی و تلاش برای انطباق خود با این شرایط نوین چنین اظهارنظر کرده است:

«کسایی که نیاز داشتند. اونی که نیاز نداشت خب می‌بست مغازه‌شو، می‌گفت من اون‌قدری دارم که الان احتیاج نداشته باشم کار کنم. می‎بست با خیال راحت می‌نشست تو خونه‌شون، هم از بیماری مصون بود هم از این خلافا. ولی اونی که وضعیتش تو تنگنا بود یا باید کرایه مغازه می‌داد یا وضعیت اقتصادی خودش و خونوادش و معیشتشان را باید تأمین می‌کرد. اینا با هر سابقه‌ای که بودند مجبور بودند که اون دوره، اون خلاف اجتماعی و هرچی اسمش را بگذاریم انجام بدهد».

به‌طور کلی، مقولۀ مرکزی «تجربۀ مواجهۀ کرونایی» را برحسب مقوله‌هایی که فضای مفهومی این مقوله را تشکیل می‌دهند، می‌توان در قالب شکل (1) ترسیم کرد. این شکل یک «توصیف زمینه‌ای»[15] را از تجارب افراد از کرونا -یعنی آنچه افراد از مواجهه با کرونا، هم به‌عنوان یک بیماری و هم به‌عنوان یک اپیدمی هراسناک، تجربه کرده‌اند- به دست می‌دهد.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 1- دیاگرام پدیدارشناختی تجربۀ مواجهۀ کرونایی شهروندان بر مبنای تجارب زیسته

Fig 1- Phenomenological diagram of citizens' corona exposure experience based on lived experience

 

 

بحث و نتیجه

شیوع ویروس کرونا، آن‌گونه که مشارکت‌کنندگان ما درک کردند، بخش‌هایی از زندگی اجتماعی را به تعلیق برد و هراس را در لایه‌های ذهن کنشگران تشدید کرد. بحران کرونا به حدی گسترده و همه‎‍گیر بوده است که در برخورد اولیۀ شهروندان با آن، فرمی از وحشت همگانی و ترس عمومی در جامعه شکل گرفته است. بخشی از این وحشت همگانی از ابهام و رمزآلودی کرونا نشأت گرفته است. کرونا در ابتدا ویروسی شناخته می‎‍شد که شناخت چندانی از ماهیت آن و حتی شیوۀ دقیق انتقال آن در دسترس نبود و همین امر سبب شده بود که شهروندان دچار نوعی سردرگمی و ابهام در برخورد و مواجهه با این ویروس شوند.

از این رو شاید بتوان ادعا کرد شیوع کرونا، مانند هر بحران دیگری، زمینه‌ساز تغییر در نگرش‌های بنیادی به خود، دیگران و جهان شده است. به تعبیر مشارکت‌کنندگان این پژوهش، کرونا آسیب‌پذیری ما را بیش از پیش یادآوری کرد و از این طریق بر هراس ما افزود.

یکی از انواع هراس تجربه‌شده توسط شهروندان، «هراس رسانه‌ای» بود. رسانه‎‍های ارتباطی نه‎‍تنها نقش مثبت چندانی در این زمینه ایفا نکرده‎‍اند، در بسیاری موارد به ترس و وحشت همگانی نیز افزوده‎‍اند. براساس تجربۀ زیستۀ شهروندان، رسانه‎‍های ارتباطی رسمی مانند صدا و سیما با ارائۀ اطلاعات نادرست و غیرشفاف دربارۀ کرونا و ارائۀ رویکردی ایدئولوژیک به این مسئله نقشی منفی ایفا کرده‎‍اند. در کنار این، شبکه‎‍های اجتماعی مجازی نیز با انتشار گستردۀ اخبار و اطلاعات جعلی و کلیپ‎‍ها و تصاویر غیرواقعی از مرگ‌ومیر کرونایی، به وحشت و ترس همگانی دربارۀ کرونا افزوده‎‍اند. علاوه بر این، بازنمایی و نمایش آموزه‎‍های غیرعلمی یا شبه‎‍علمی دربارۀ کنترل و درمان کرونا نیز به این ترس و هراس همگانی افزوده است؛ زیرا بسیاری از افراد را از درمان علمی و پزشکی منع کرده و همین امر سبب گسترش میزان ابتلا و مرگ‌ومیر در جامعه شده است.

علاوه بر هراس رسانه‎‍ای، نوعی «هراس اقتصادی» همه‎‍گیر نیز در میان شهروندان مورد بررسی مشاهده‌شدنی است. وضعیت اقتصادی بسیاری از شهروندان قبل از دوران کرونا نیز چندان مناسب نبوده است؛ اما پس از وقوع کرونا، تعطیلی بازار و کسب و کارها، بیکاری و فشار اقتصادی سبب شده است که بسیاری از شهروندان فرمی از ترس و هراس اقتصادی را دربارۀ آیندۀ خودشان در صورت تداوم کرونا تجربه کنند.

همچنین، بسیاری از شهروندان فرمی از «هراس اجتماعی» را نیز تجربه می‎‍کنند. هرکدام از شهروندان مسئله‎‍ای را به‌عنوان منبع ترس اجتماعی خودشان ذکر می‎‍کنند. برخی از آنان از پیامدهای بهداشتی استفاده از الکل و ماسک در آینده برای جامعه نگران‌اند، برخی از افراد از انتقال کرونا به خانواده و افراد دیگر ترس و واهمه دارند و برخی از فشارهای روانی و اقتصادی ناشی از کرونا ترس دارند. به هر حال وقتی این فرم‎‍های مختلف ترس و هراس کرونایی در جامعه فراگیر می‎‍شود، نوعی فوبیای اجتماعی دربارۀ کرونا شکل می‎‍گیرد که خودش می‎‍تواند پیامدهای منفی بسیاری برای زیست اجتماعی به‌دنبال داشته باشد. با وجود منابع مختلف ترس و هراس اجتماعی، تحلیل پدیدارشناختی مصاحبه‎‍های انجام‌شده با شهروندان بیانگر این است که بیشتر افراد از انتقال کرونا به خانواده و افراد نزدیک خودشان و یا کروناگرفتن در اثر تعامل با این افراد واهمه دارند. درواقع، ارتباط با نزدیکان و به بیان کلی‌تر، «دیگری»، به منبع ترس و وحشت همگانی تبدیل می‌شود.

از طرفی تجربۀ «برخورد و مواجهۀ نزدیک» با کرونا سبب شده است که درک و تجربۀ این افراد از کرونا، فرآیند و پیامدهای آن کامل‎‍تر شکل بگیرد. تجربۀ «مرگ نزدیک» مربوط به یکی از اعضای خانواده، دوستان، همکاران و نزدیکان سبب شده است که افراد دچار بحران‎‍ها و مشکلات روانی و عصبی شوند؛ اما از سوی دیگر آ‎‍نها را به مرگ‎‍اندیشی بیشتر و تفکر در زمینۀ مرگ و زندگی کشانده است.

و اما شهروندان چگونه سعی می‎‍کنند که ترس‌ها و هراس‌های خود را در مواجهه با کرونا مدیریت کنند؟ به نظر می‌آید روش‌های مدیریت مواجهه (مقابله) و کنترل موقعیت و کنارآمدن با آن است؛ زیرا مقابله نشان‌دهندۀ وضعیت کنش‏های اجتماعی، شناختی و عاطفی فرد در رویارویی با عناصر تنیدگی‌زا و پیامدهای ناشی از آن است و به مهار انتظارات درونی و بیرونی خارج از کنترل فرد ناظر است (Kausar & Munir, 2004). به عبارت دیگر، تلاش‌های اجتماعی، شناختی و رفتاری افراد برای پیشگیری، مدیریت مواجهه، کاهش تنیدگی و افزایش تاب‌آوری در مفهوم مقابله خلاصه می‌شود (Tamers et al., 2002). واکاوی تجربۀ زیستۀ شهروندان نشان می‌دهد آنها از تکنیک‎های متنوعی برای مقابله با کرونا و مدیریت مواجهۀ خود با این بیماری بهره می‎گیرند.

 این تکنیک‌ها می‎‍تواند شامل رعایت دستورالعمل‎‍های پزشکی، رعایت پروتکل‎‍های بهداشتی و «پروتکل‌مندی کرونایی» باشد، می‎‍تواند با «عادی‎‍انگاری فاجعۀ» کرونا توسط برخی شهروندان و یا با «مذهبی‌کردن مواجهۀ کرونایی» همراه باشد و یا اینکه افراد خود را مجبور به کنارآمدن و تطبیق با وضعیت کرونایی بدانند. به هر حال شهروندان هرکدام به نوعی سعی می‎‍کنند که با کرونا و پیامدهای آن مواجه شوند و با آن برخورد کنند.

یکی دیگر از استراتژی‎‍هایی که برخی از شهروندان برای مدیریت مواجهه با کرونا به کار می‎‍بردند، «مذهبی‌کردن مواجهه» و تفسیر مذهبی و دینی از کرونا و تلاش برای مدیریت پیامدها از این طریق است. این نتیجه مؤید پژوهش بیات و همکاران (1401) نیز است. به این ترتیب، برخی افراد عموماً نگاهی دینی و مذهبی به بیماری کرونا دارند، آن را کفارۀ گناهان انسان می‎‍پندارند و معتقدند که قضا و قدر از همه‌چیز اهمیت بیشتری دارد و مرگ قضا و قدر، الهی است و کرونا تنها ابزاری در این زمینه است. در تبیین این موضوع می‌توان گفت مقابلۀ مذهبی به‌عنوان یک عامل تاب‌آوری عمل می‌کند. افراد با مقابلۀ مذهبی مثبت تنش کمتری را تجربه می‌کنند. افرادی که دارای مواجهۀ مذهبی مثبت‌اند؛ یعنی هنگام مواجهه با مشکلاتی همچون درد و بیماری با انجام اعمال مذهبی، اضطراب خود را کاهش می‌دهند، در مقایسه با افرادی که مواجهۀ مذهبی منفی دارند، شرایط روانی مساعدتری دارند و تاب‌آوری بالاتری را تجربه می‌کنند. گاهی بیماری‌های مزمن و شرایط سخت بیماری، موجب بحران‌های معنوی و مذهبی در افراد می‌شود که ممکن است به کاهش مکانیسم‌های سازگاری در مددجو و افزایش سطح اضطراب آنها بینجامد و روند مراقبت و درمان را مختل کند. پارگمنت و همکاران ( 178:1999) نیز نقش مذهب را در دست‌یابی به حس کنترل شخصی در موقعیت‌هایی تأیید کردند که افراد احساس درماندگی می‌کنند. براساس نظر آنها، سبک‌های مواجهۀ مذهبی برای مقابله با استرس‌های زندگی شامل تکنیک‌های متعددی ازجمله مقابلۀ همیارانه[16]، مقابلۀ‌ تسلیمی[17]، مقابلۀ‌ پناه‌جویانه[18]، ارزیابی خیرباورانه[19]، ارزیابی شیطانی‌مآبانه[20]، ارزیابی قدرت الهی[21]، طلب حمایت معنوی[22]، نارضایتی مذهبی[23]، بخشش دینی[24] و مناسک‌گذر[25] می‌شود.

برخی از شهروندان نیز در زمینۀ کرونا «توطئه‎‍انگاری» می‌کنند. آنان با این کار نمی‎‍توانند چندان پیامدهای کرونا را مدیریت کنند، اما ازلحاظ ذهنی خودشان را برای مواجهه آماده می‎‍کنند. آنها بر این باورند که کرونا یک ویروس دست‎‍ساز بشر است که اهداف شوم و پلیدی پسِ پشت آن است.

یکی دیگر از استراتژی‎‍هایی که برخی شهروندان برای مدیریت مواجهه با کرونا به کار می‎‍برند، «انطباق‎‍پذیری هنجارشکنانۀ جبری» است. در اینجا درک و تفسیر افراد از استراتژی‌هایی که برای تاب‌آوری بیشتر در شرایط سخت کرونایی در پیش می‌گیرند، رفتارهایی خلاف هنجار است؛ اما درواقع این مسئله را دیگر نمی‎‍توان یک استراتژی خودخواسته قلمداد کرد، بلکه دارای فرمی از جبر اقتصادی و روانی است. افراد و شهروندان زیادی در اثر کرونا دچار ضرر و زیان اقتصادی شده‎‍اند و همین مسئله به آنان فشار روانی و اقتصادی زیادی وارد کرده است. این افراد برای مدیریت چنین فشارهایی مجبور به انجام فعالیت‎‍ها و کارهایی‌اند که در حالت عادی آنها را انجام نمی‎‍دادند.

نتایج این پژوهش با نظریۀ الریش بک و آنتونی گیدنز پیرامون جامعه پر مخاطره همخوانی دارد. به اعتقاد بک (1992) مخاطرات جهانی به شناخت گسترده‌ای از پیامدهای نامطلوب مدرنیته بر محیط زندگی منجر می‌شود و آثار روان‌شناختی و جامعه‌شناختی خاصی دارد. به‌لحاظ جامعه‌شناختی، مفاهیم مشترک ایمنی و امنیت تنزل پیدا می‌کنند و به‌لحاظ روان‌شناختی، اضطراب و ناامنی بخش کاملی از شرایط مدرن می‌شوند. درواقع گسترش ویروس کرونا نشان می‌دهد جامعۀ پرخطر باعث ایجاد یک جامعۀ آسیب‌پذیر می‌شود. اگرچه زنان باردار، خانواده‌های دارای فرزند، سالمندان و افراد کم‌درآمد آسیب‌های نامتناسبی را در شیوع و بلایا متحمل می‌شوند، به هر حال دربارۀ همه‌گیری کرونا، همۀ گروه‌ها در جوامع احساس خطر، هراس و نگرانی می‌کنند. به همین دلیل است که در جامعۀ مخاطره‌آمیز، باید سرمایه‌گذاری‌های عظیمی برای مطالعۀ درک مخاطره و ارتباطات، عمدتاً با هدف «مدیریت» نظرهای متناقض دربارۀ بزرگی خطرات و فرونشاندن پارانویای جامعه دربارۀ مسائل بهداشت عمومی و امنیت شخصی انجام شود.

ازنظر «تولید تاریخی پدیده‌ها» در رویکرد برساخت‌گرایانه می‌توان گفت عاملیت اصفهانی‌ها در مقابله با شرایط اپیدمی و اقدامات بازاندیشانۀ آنها در بستر فرهنگ اصفهانی، توأم با روحیۀ تاب‌آورانۀ تاریخی نیز سهم درخور توجهی در برساخت آنها از مواجهۀ کرونایی خود داشته است. چون تاریخ‌ها و/یا فرآیندهایند که به‌طور تجمعی پدیده‌هایی را تولید می‌کنند که ما درک و تجربه می‌کنیم. کلمن و همکاران (2015 in: Sun & Faas, 2018: 627) نیز اشاره کرده‎اند که «آسیب‎پذیری و انعطاف‌پذیری در برابر بلایا» می‌تواند ذهنی باشد. اینکه چیزها (مثلاً پدیده‌های محیطی) به‌عنوان آسیب‌پذیری یا انعطاف‌پذیری در نظر گرفته می‌شوند، به دیدگاه فرد بستگی دارد.

آنچه این شیوع را متفاوت کرده است، حس شکنندگی زندگی بیولوژیکی انسان در سراسر جهان و نیاز آنها به جامعه‌ای است که از هر خطری در امان باشد. رؤیای «جامعۀ عقیم» چنین جامعه‌ای، اساساً بر تقاضای انسان برای ابدیت بنا شده است.

 

قدردانی و تشکر

این مقاله مستخرج از طرحی پژوهشی است که طی انعقاد قرارداد همکاری با صندوق «حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور» معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و با تأمین اعتبار پژوهشی از سوی صندوق انجام شده است. به این ترتیب نویسندگان مقاله مراتب تقدیر و تشکر خود را از آن صندوق اعلام می‌کنند.

 

[1] Campbell

[2] Wang

[3] Gao

[4] social media exposure (SME)

[5] Teti

[6] Lovri´

[7] Choudhry

[8] Ulrich Beck

[9] Anthony Giddens

[10] Rodríguez

[11] Barnshaw

[12] Cannon

[13] Oliver - Smith

[14] Purposive sampling                                                                  

[15] Textural description

[16] collaborative coping

[17] deferring coping

[18] pleading coping

[19] benevolent reappraisal

[20] demonic reappraisal

[21] reappraisal of God's powers

[22] seeking spiritual support

[23] spiritual discontent

[24] religious forgiving

[25] rites of passage

افتخاری، م. کتبی، ف. و تلی لو، ز. (1400). «اثر ورزش بر سازگاری بهداشتی و عاطفی دانشجویان در پاندمی ویروس کرونا»، دو ماهنامۀ علمی-پژوهشی طب توان‌بخشی، 10(6)، 1295 – 1284.
اکاتی، ن. عبدخدایی، ز. (1400). «تجربۀ زیستۀ نوجوانان از شیوع بیماری کووید-19 و قرنطینۀ خانگی در پیک اول و دوم بیماری»، مجلۀ روان‌شناسی بالینی، 13(2)، 158-147.
بیات، ع. عرب‎پور، م. خطیب، س.م. (1401). «سبک مقابله با تنیدگی براساس تجربۀ زیستۀ بیماران مبتلا به کووید 19»، دو فصلنامۀ علمی روان‌شناسی فرهنگی، 6(1)، 115-95.
درویشی، ن. (1399). «راهکارهای افزایش نشاط خانواده در قرنطینۀ خانگی ناشی از کرونا»، فصلنامۀ پاسخ، 19، 79-94.
رحمتی‌نژاد، پ. یزدی، م. خسروی، ز. شاهی صدرآبادی، ف. (1399). «تجربۀ زیستۀ بیماران مبتلا به کرونا ویروس (کووید-19): یک مطالعۀ پدیدارشناسی»، فصلنامۀ پژوهش در سلامت روا‌ن‌شناختی، 14(1) (ویژه‌نامۀ کووید ۱۹ و سلامت روانی)، 86-71.
رکن‏الدین افتخاری، ع. قدیری، م. پرهیزکار، ا و شایان، س. (1388). «تحلیلی بر دیدگاه‎های نظری آسیب‎پذیری جامعه نسبت‌به مخاطرات طبیعی»، فصلنامۀ مدرس علوم انسانی، 13(1)، 62-29.
صفری، ک. (1399). «حیات تهیدستان شهری در کشاکش با بحران: مورد مطالعه بحران کرونا»، پنجمین همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران (پایداری و ناپایداری در جامعۀ معاصر ایران)، بخش ویژۀ همایش: جامعۀ ایران و کووید 19، ششم و هفتم اسفندماه، 453-451.
عسگری، م. چوبداری، ع. اسکندری، ح. (1400). «واکاوی تجارب زیستۀ افراد مبتلا به بیماری کرونا در روابط فردی، خانوادگی و اجتماعی و راهکارهای پیشگیری و کنترل آسیب‌های روانی ناشی از آن»، فصلنامۀ فرهنگ مشاوره و روان‌درمانی، 12(45)، 29-46.
علی‌آبادی ، ش. دانشور، س. قاسم‌پور، ف. (1400). «مطالعۀ پدیدارشناختی تجربۀ زیستۀ خانوادۀ ایرانی در دوران قرنطینۀ کرونا»، مسائل اجتماعی ایران (دانشگاه خوارزمی)، 12(1)، 61-33.
فلیک، ا. (1390). درآمدی بر تحقیق کیفی، ترجمۀ هادی جلیلی، تهران: نشر نی.
فیروزجائیان، ع. لطفی‌پور، ف. (1399). «تحلیل کیفی شیوه‌های مواجهۀ مردم با ویروس کرونا (با تأکید بر رعایت پروتکل‎های بهداشتی)»، چکیدۀ مقالات پنجمین همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعۀ ایران (پایداری و ناپایداری در جامعۀ معاصر ایران)، بخش ویژۀ همایش: جامعۀ ایران و کووید 19، ششم و هفتم اسفندماه، 466-464.
کوه بومی، ژ. قمری، م. حسینیان، س. (1399). «پیش‌بینی خشونت خانگی علیه زنان در دوران قرنطینۀ کروناویروس براساس انعطاف‌پذیری شناختی: نقش واسطه‌ای تاب‌آوری»، دو فصلنامۀ روان‌شناسی خانواده، 7(2)، 46-33.
کوهستانی، س. علیخانی، م. (1400). «پاندمی کرونا و خشونت علیه زنان (مطالعۀ موردی در بین زنان شهر رشت)»، مجلۀ مطالعات اجتماعی ایران، 15(3)، 25-3.
گیدنز، آ. (1385). تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمۀ ناصر موفقیان، چاپ چهارم، تهران: نشر نی.
محمدپور، ا. (1390). روش تحقیق کیفی ضد روش 2، چاپ اول، تهران: انتشارات جامعه‌شناسان.
میرزایی، ح. (1399). جستارهایی در ابعاد اجتماعی و فرهنگی ویروس کرونا در ایران، تهران: پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
Arias-Maldonado, M. (2020). COVID-19 as a global risk: Confronting the ambivalences of a socio natural threat. Societies, 10(4), 1-18.
Associated Press. (2020). Schools scramble to feed students after corona virus closures, U.S. News and World. Report.
Beck, U. (1992). Risk society: Towards a new modernity. United States: Sage.
Campbell, A. M. (2020). An increasing risk of family violence during the Covid-19 pandemic: Strengthening community collaborations to save lives. Forensic science international, 2, 100089.
Cannon, T., Krüger, F., Bankoff, G., Schipper, E.L.F. and Bamforth., T. (2014). Putting culture at the centre of risk reduction, In T. Cannon, E.L.F, Schipper, G. Bankoff, and F. Krüger (Eds.), World Disasters Report 2014: Focus on Culture and Risk, International Federation of Red Cross and Red Crescent Societies: Geneva, 12-35.
Collizzi, P. (1978). Psychological research as the phenomenologist views it, In R.S. Valls and M. King (Eds.), Existential phenomenological alternatives for psychology. New York: oxford University press, 48-71.
Duncan, E. (2020). NSW domestic violence support groups warn coronavirus isolation is prompting surge in demand for services. ABC News Australia 15, 1-3.
Flowers, P., Davis, M., Lohm, D., Waller, E., and Stephenson, N. (2016). Understanding pandemic influenza behaviour: An exploratory biopsychosocial study. Journal of Health Psychology, 21(5), 759–769.
Ford, J. (2002). Vulnerability: Concepts and issues; A literature review of the concept of vulnerability, its definition and application in studies dealing with human-environment interactions. The part of PhD Scholarly Field Paper For course Geog*6100, Canada: University of Guelph.
Gao, J., Zheng, P., Jia, Y., Chen, H., Mao, Y., Chen, S., Wang, Y., Fu, H., and Dai, J. (2020). Mental health problems and social media exposure during COVID-19 outbreak. PLOS ONE, 15(4), e0231924.
Kausar, R., and Munir, R. (2004). Pakistan adolescents coping with stress: effect of loss of a parent and gender of adolescents. Journal of Adolescence, 27(6), 599-610.
Kelman, I., Gaillard, J.C., and Mercer, J. (2015). Climate change’s role in disaster risk reduction’s future: beyond vulnerability and resilience. International Journal of Disaster Risk Science, 6 (1), 21-27.
Lovri´c, R., Farˇci´c, N., Mikši´c, S., and Vˇcev, A. (2020). Studying during the COVID-19 pandemic: a qualitative inductive content analysis of nursing students' perceptions and experiences. Education Sciences, 10(188), 1-18.
Mansouri, F., and Sefidgarbaei. F. (2021). Risk society and COVID-19. Canadian Journal of Public Health, 112(1), 36–37.
Munawar, KH., and Choudhry, F. R. (2021). Exploring stress coping strategies of frontline emergency health workers dealing Covid-19 in Pakistan: A qualitative inquiry. American Journal of Infection Control, 49(3), 286-292.
Nobahari, A., Fathi, E., Malekshahi Beiranvand, F., and Hatami Varzaneh, A. (2022). The death awareness and spiritual experience of health care workers during COVID-19 Outbreak. Journal of Community Health Research, 11(1), 31-35.
Oliver-Smith, A., Alcántara-Ayala, I., Burton, I., and Lavell, A. (2017). The social construction of disaster risk: seeking root causes. International Journal of Disaster Risk Reduction, 22, 469-474.
Pargament, K. I., and Brant, C.R. (1999). Religion and coping. In H.G. Koenig (Ed.), Handbook of religion and mental health, Academic Press, 111-128.
Raude, J., MCColl, K., Flamand, C., and Apostolidis, T. (2019). Understanding health behaviour changes in response to outbreaks: Findings from a longitudinal study of a large epidemic of mosquito-borne disease. Social Science & Medicine, Elsevier, 230(C), 184-193.
Ritzer, G. (Ed.). (2004). Encyclopedia of social theory. London: Sage Publications.
Rodríguez, H., and Barnshaw, J. (2006). The social construction of disasters: from heat waves to worst-case scenarios, Contemporary Sociology, 35(3), 218-223.
Smith, K. (2000). Environmental hazards: Assessing risk and reducing disaster (routledge physical environment series) (3th Ed), Routledge, New York.
Sun, L., and Faas, A.J. (2018). Social production of disasters and disasters social constructs: An exercise in disambiguation and reframing. Disaster Prevention and Management, 27(5), 623-635.
Tamers, L. K., Janicki, D., and Helgeson, V.S. (2002). Sex differences in coping behavior: a meta-analytic review and an examination of relative coping. Personality and Social Psychology Review, 6(1), 2-30.
Teti, M., Schatz, E., and Liebenberg, L. (2020). Methods in the Time of COVID-19: The vital role of qualitative inquiries. International Journal of Qualitative Methods, 19, 1-5.
Turner, B.S. (2002). Orientalism, postmodernism, and globalism. London: Routledge.
Venkatesh, A., and Edirappuli, S. (2020). Social distancing in covid-19: what are the mental health implications? Letters about social distancing in covid-19, Bmj, 369.
Wang, G., Zhang, Y., Zhao, J., Zhang, J., and Jiang, F. (2020). Mitigate the effects of home confinement on children during the COVID-19 outbreak. The Lancet, 395(10228), 945-947.
Wimmer, J., and Quandt, T. (2006). Living in the risk society. Journalism Stud, 7(2), 336–47.
 
Volume 11, Issue 2 - Serial Number 37
Strategic Research on Social Problems in Iran, Vol. 11, 37(2), Summer 2022
July 2022
Pages 93-122
  • Receive Date: 06 November 2022
  • Revise Date: 09 December 2022
  • Accept Date: 12 December 2022
  • Publish Date: 22 June 2022