Navigating Social Identity: A Study of Acculturation Processes among Afghan Adolescents in Yazd, Iran

Document Type : Research Paper

Authors

1 Associate professor in Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

2 Professor of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

3 M.A. in Social Research, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

4 Ph.D student of Sociology of Social Problems of Iran, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

5 M.A. Student of Social Research, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

6 M.A. student in Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran

Abstract

Introduction
Over the past few decades, significant waves of Afghan migration have occurred, particularly to neighboring countries, such as Iran and Pakistan. This phenomenon has created substantial challenges, especially in Iran, where Afghans have resided for the last four decades. Among these challenges, adaptation and acculturation of Afghan immigrant adolescents - the second generation - to their host societies have been particularly noteworthy. Although many of these adolescents have been born in Iran, they remain actively engaged in the complex process of acculturation. Naturally, this second generation experiences a different cultural adaptation process compared to their predecessors. They face more pronounced value and cultural conflicts due to the dual influences of their parents' culture and the society in which they live. In light of this, our literature review focused on the relevant research and theories related to identity and adaptation. This theoretical sensitivity informed our research design and the development of our interview protocol. The protocol was structured to explore the methods and mechanisms of adolescent adaptation, their interactions with significant others, and their experiences within social structures. Our inquiry aimed to investigate various aspects of these adolescents' experiences, including:

Advantages and disadvantages of living in Iran
Their sense of belonging and concept of homeland
The meaning they attribute to 'homeland'
Their cultural commonalities with Iranian society

Through this approach, we sought to examine various adaptation patterns and adjust our interview protocol around these sensitive concepts. This methodology allowed us to delve deeply into the multifaceted acculturation process experienced by Afghan adolescents in Iran, providing insights into their unique challenges and experiences as second-generation immigrants.
 
 
Materials & Methods
This study employed a qualitative research design, utilizing the grounded theory approach with a systematic method. The data analysis process involved open, axial, and selective coding techniques.
Participants: The study sample consisted of 21 Afghan adolescents, comprising 15 males and 6 females. Participants were selected based on diverse inclusion criteria to ensure a representative sample.
Data Collection: Data were collected through in-depth interviews with the Afghan adolescents. The interview protocol was designed to explore various aspects of their acculturation experiences.
Ethical Considerations: The research adhered to strict ethical guidelines. Informed consent was obtained from all participants and their guardians. Confidentiality and anonymity were maintained throughout the research process.
These methodological approaches were employed to enhance the rigor and credibility (validity and reliability) of the study, providing a comprehensive exploration of the acculturation process among Afghan adolescents in Iran.
 
Discussion of Results & Conclusion
The study's findings were categorized into 15 main themes, including occupational challenges, fear of dehumanizing attitudes, destabilization due to structural discrimination, utopian expectations, and identity representation and persuasion. The core category that emerged was "identity paradoxes." Our analysis revealed that second-generation immigrant adolescents often became discouraged by the adaptation processes they faced within social structures, leading to the formation of a negative self-concept. The migration experience for this generation had significant consequences, with many adolescents encountering criminal labeling and rejection in social groups. Furthermore, these young people found themselves caught between familial expectations emphasizing their heritage identities and the pressures of assimilation, resulting in personality conflicts and anomic states. While living in Yazd provided relative security for these second-generation immigrants, they simultaneously grappled with identity paradoxes and limited access to various social domains. Afghan adolescents, having been born or lived in Iran for extended periods, had largely assimilated with Iranian culture. Their general inclination towards assimilation formed the primary current of their lives. However, this trend was met with resistance from two fronts:

Afghan families, who feared their children's overidentification with Iranian culture
Structural pressures from the host society

Consequently, Afghan adolescents faced resistance in almost all social environments within Iranian society, despite their assimilationist tendencies. This study highlighted the complex interplay between individual desires for integration, familial cultural preservation, and societal barriers to full acceptance. These findings underscored the need for targeted interventions and policies to address the unique challenges faced by second-generation Afghan immigrants in Iran, particularly in navigating their complex identity formation processes and overcoming structural barriers to integration.

Keywords

Main Subjects


مقدمه

مهاجرت از افغانستان طی سه دهۀ گذشته، از بزرگ‌ترین جنبش‌های آوارگی و پناهندگی در تاریخ مدرن جهان است. به‌طور کلی‌ حدود یک سوم جمعیت افغانستان (بیش از شش میلیون نفر)، کشور خود را رها ‌ و تقریباً به 72 کشور جهان مهاجرت کرده‌اند‌ که در این بین بیش از 96درصد آنها وارد دو کشور همسایه، همچون ایران و پاکستان شده‌‌اند (Abbasi Shavazi et al., 2012). درواقع‌ افغانستان در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین دیاسپورهای جهان را از آن خود کرده است. افغانستان بیش از سی میلیون نفر جمعیت دارد که بیشتر از هفت میلیون نفرش در خارج از آن زندگی می‌کنند و‌ بیشترین جمعیت مهاجر را در کشورهای همسایه، همچون ایران و پاکستان دارند. به عبارت بهتر، در هر‌کدام از کشورهای همسایه، بیش از 3 میلیون نفر سکونت دارند که جمعیت بیشتری از آنان را پناهندگان در بر می‌گیرد. این وضعیت در دو سال اخیر و با برآمدن طالبان بغرنج‌تر شده و داده‌های آماری جدید، به‌روزرسانی دقیقی نشده است. در این ‌میان برآوردهای احتمالی، اعداد بزرگ‌تری را نشان می‌دهد.

‌ مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران، سابقۀ طولانی داشته است که به مهاجرت گستردۀ آنها در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ بازمی‌گردد. به‌طور کلی‌ قر‌ن‌های مدیدی است که افغانستانی‌‌های شیعه برای انجام زیارت‌های مذهبی به ایران آمده‌اند و از سوی دیگر مهاجرت‌های اقتصادی با ثبت اسکان دائمی، از سال 1850 تاکنون بسیار ناچیز بوده ‌است. با این‌ حال، تاریخ مدرن مهاجرت افغان‌ها به ایران در سال 1979 و با اشغال شوروی آغاز شد، به‌نوعی بیشتر جنبش‌های بعدی، با تأثیرات مستقیمی همچون جنگ و ناامنی و همچنین تأثیرات غیرمستقیم مانند بیکاری و تورم همراه بوده‌ است. دهه‌ها اشغال اتحاد جماهیر شوروی بین سال‌های 1979 و 1989، باعث مهاجرت گستردۀ سه میلیون مهاجر افغانستانی به ایران شد‌ و در پی آن، پس از صلح شوروی در سال 1989 و به قدرت رسیدن جنبش مقاومت در کابل، 4/1میلیون افغانستانی به خانه بازگشتند، اما جنگ‌های داخلی در سال‌های 1989 و 1993، موج جدیدی از مهاجرت اجباری به ایران را ایجاد کرد؛ مهاجرانی که طبقات متوسط شهری و تحصیلی را در بر می‌گرفتند. حکومت سرکوب‌گرانۀ طالبان، جریان مداومی را در دهۀ آینده ایجاد کرد. سقوط طالبان در سال 2004، جنبش بازگشت را چشمگیر کرد، اما ادامۀ جنگ به تداوم مهاجرت از افغانستان به ایران منجر شد. با این حال، با توسعۀ شبکه‌های اجتماعی و پشتیبانی از مهاجران جدید افغانستانی، جریان مهاجرت به‌طور فزاینده‌ای پیچیده شده ‌است که نه‌تنها پناهندگان، مهاجران کارگری را نیز درگیر می‌کند (Abbasi Shavazi et al., 2012؛ روحانی و همکاران، 1394).

در این میان، آنچه‌ مسئلۀ پژوهش حاضر را پروبلماتیک‌ و ایده‌مند کرد، به این واقعیت برمی‌گردد که محققان به‌واسطۀ پژوهش‌های مختلف در طی چند سال گذشته،‌ نوجوانان افغانستانی ساکن شهر یزد را گروهی حساس دانستند و به آنها توجه کردند. یکی از محققان، مدیر دفتر تسهیلگری در یکی از محلات حاشیه‌ای شهر بود و تجربۀ او نشان می‌داد که نسل نوجوان افغانستانی‌های مقیم شهر یزد، به‌طرز متفاوتی رفتار می‌کنند، به‌گونه‌ای که آنان نه ایرانی و نه‌ افغانستانی به شمار می‌آیند. از سوی دیگر یکی دیگر از محققان، هویتی دورگه (ایرانی/افغانستانی) داشت و در ارتباطات اجتماعی با آنها موفق شده بود وارد گعده‌های دوستی و رفاقتی آنان شود. داده‌های او، از مشاهدۀ مشارکتی به ارمغان آمد و تیم پژوهش را به این مسئله هدایت کرد که نوجوانان افغانستانی به‌طور جدی، با مسئلۀ فرهنگ‌پذیری مواجه‌اند. از سوی دیگر یکی دیگر از محققان پژوهش که حوزۀ مطالعاتی او بر افغانستانی‌های مقیم ایران است هم، بر‌اساس مطالعات پیشین به این نتیجه رسیده بود که با توجه به ویژگی‌های خاص شهر یزد برای مهاجران افغانستانی (نزدیکی مذهبی با جامعۀ میزبان، زندگی طولانی‌مدت، ارتباط ارگانیک با بدنۀ شهر و ...)، مسئلۀ فرهنگ‌پذیری در بین آنان بسیار حاد است؛ زیرا آنان در رابطه‌ای ارگانیک با همالان ایرانی خود هستند، اما در عین حال همیشه تنش‌هایی در روابط آنان موجود بود. در این ‌میان مطالعات همین محقق به ما نشان داده بود که مردم شهر یزد از کیفیت حضور افغانستانی‌ها در شهر یزد ناراضی‌اند. همۀ این موارد ما را به این ایده رساند که این مسئله را به‌طور ویژه‌ بررسی کنیم.

به‌طور کلی‌ داده‌های آماری نشان می‌دهد حدود 14درصد از مهاجران افغانستانی ساکن یزد را کودکان‌ و 28درصد از آنان را نوجوانان تشکیل می‌دهند. با توجه به حضور طولانی‌مدت افغانستانی‌ها در ایران و به ‌وجود آمدن نسل دوم مهاجران، یعنی افرادی که در ایران متولد شده‌اند یا در کودکی به ایران مهاجرت کرده‌اند، روبه‌رو‌شدن این افراد با ساختار اجتماعی جامعۀ ایران، آنها را با مقوله‌ای با عنوان «پروبلماتیک تعلق و یا پارادوکس تعلق» مواجه کرده ‌است. مهاجران نسل اول با وجود حضور طولانی‌مدت در جامعۀ میزبان، خود را متعلق به ایران نمی‌دانند. این در حالی است که مهاجران نسل دوم در یک پارادوکس و دوگانگی احساس تعلق/‌تعلق‌نداشتن به جامعۀ میزبان قرار دارند. تولد در ایران و گذراندن مقاطع تحصیلی در این کشور، باعث شده است که مهاجران نسل دوم، ایران را خانۀ خود بدانند، اما وجود چالش‌های قانونی و اجتماعی که در زندگی روزمره با آنها مواجه‌اند، سبب شده است تا ایران را مکان دائمی زندگی خود متصور نشوند. وجود فاصله‌گذاری‌های اجتماعی در سه سطح، ساختاری، نهادی‌ و بین ‌فردی باعث شده ‌‌است تا افراد کمتر در جامعۀ میزبان پذیرفته شوند و در‌نهایت هر دو نسل مهاجران با مسئله‌مندی تعلق اجتماعی روبه‌رو باشند (زندی‌ناوگران و همکاران، 1401).

طبیعی است نسل دوم مهاجران افغانستانی، فرایند سازگاری و انطباق فرهنگی متفاوتی را نسبت‌به نسل پیشین تجربه می‌کنند، به صورتی که تعلقات دوگانه و اثرپذیری از فرهنگ‌های والدین و همچنین جامعه‌ای که خود در آن زندگی می‌کنند، آنها را با تعارضات ارزشی و فرهنگی بیشتری روبه‌رو کرده ‌است. به عبارت دیگر، تعارضات و کشمکش‌های ناشی از‌ ادغام‌نیافتن فرهنگی، با شدت بیشتری در نسل دوم مهاجران ظاهر می‌شود؛ زیرا بیشتر آن چیزی که فرزندان در مدرسه و خارج از خانه آموزش می‌بینند، در تضاد با آن چیزی است که در محیط خانواده می‌آموزند (خسروی و همکاران، 1398). به‌طور کلی دربارۀ فرایندهای قدرتی که بر نوجوانان مهاجر تأثیر‌گذارند، در دو عنوان ساختار جامعۀ ایرانی و ساختار سنت‌ها و فرهنگ افغانستانی ‌ بحث می‌شود. بر همین ‌اساس، پژوهش حاضر قصد دارد فرایندهای مواجهۀ نوجوانان افغانستانی را با مسائل ساختاری و اجتماعی موجود در شهر یزد و با استفاده از روش نظریۀ زمینه‌ای واکاوی‌ و درک و تفسیر آنان را برساخت کند.

 

پیشینۀ پژوهش

ابتدا سعی خواهد شد تا پژوهش‌های موجود در این زمینه به‌اختصار بررسی شوند؛ برای مثال نتایج پژوهش احمدرش و عیدی (۱۳۹۷) حاصل از آن است که‌ تقابل اجتماعی_فرهنگی هم در بعد عینی و هم بعد ذهنی، مابین ساکنان بومی منطقۀ ‌مطالعه‌شده در یزد و اتباع افغانستانی وجود دارد. نتیجۀ پژوهش روحانی (۱۳۹۷) نشان می‌دهد شهروندان ایرانی_یزدی فاصلۀ روانی و اجتماعی بالایی با مهاجران احساس می‌کنند و در مقابل افغانستانی‌ها نیز، رضایت پایینی از میزبانان خود دارند. روحانی و انبارلو (1397) بیان می‌کنند جوانان ایرانی در یک فرایند سود و زیان اقتصادی، حضور مهاجران افغانستانی را در بازار اشتغال بسیار منفی ارزیابی می‌کردند. علاوه بر آن، وضعیت اقتصادی کشور و سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی مشارکت‌کنندگان هم، این امر را تقویت می‌کرد. صادقی ‌فسایی و نظری (1395) به این نتیجه رسیده‌اند که نوجوانان افغانستانی در جریان تعاملات روزمرۀ خود با ایرانیان، تحقیر شده‌اند و همچنین به آنها بی‌احترامی شده است. افراد‌ مطالعه‌شده به‌منظور اجتناب از برخورد‌ها، فاصله‌گیری را استراتژی کنش برگزیده‌اند. یافته‌های پژوهش روحانی و انبارلو (1395) در قالب یک مقولۀ هستۀ نهایی با عنوان «برساخت فوبیای تجاوز و حمله» ارائه شده است و در این روند فرایند‌های اجتماعی واکاوی و به‌صورت روایت‌پژوهانه معرفی شدند که به شکل‌گیری عواطف منفی در مشارکت‌کنندگان منجر شده بود‌. روحانی و همکاران (1394) نشان داده است که با افزایش سن، سطح تحصیلات، هویت/ ارزش‌های جهانی، هویت/ ارزش‌های ایرانی_اسلامی، آگاهی و مراوده با افغانستانی‌ها، از عاطفۀ اجتماعی منفی شهروندان کاسته می‌شود و از سوی دیگر با افزایش هویت / ارزش‌های محلی، عاطفۀ اجتماعی منفی شهروندان افزایش می‌یابد. مظلومی (۱۳۹۴)، مفاهیم هویت و بحران هویت را بررسی کرده. به‌طور کلی این پژوهش اهمیت سبک‌های تربیتی والدین را در شکل‌گیری هویت‌ یادآور می‌شود و بیان می‌کند هرگونه افراط و تفریط در روش‌های تربیتی، بر تشدید بحران در دورۀ نوجوانی آنها اثرگذار خواهد بود. موسوی‌ منفرد و سهرابی‌زاده (۱۳۹۴) بیان می‌کنند یکی از مهم‌ترین رویدادها در دوره‌ی نوجوانی، پدیدۀ بحران هویت است و هرگونه اختلال در این بین باعث تشدید بحران هویت در نوجوانان می‌شود. از میان عوامل تأثیرگذار بر هویت، خانواده بیشترین نقش را دارد. اخلاقی و همکاران (۱۳۹5) نتیجه گرفته‌اند که ترکیب احساسات کشف‌شده از دو واقعیت اجتماعی، در رابطۀ مهاجر با میزبان حاکی است؛ اول، مهاجر در تأمین انتظارات و تأیید خود ناکام بوده است و دوم، راه تغییر وضعیت را نیز مسدود ارزیابی می‌کند. در چنین فضایی، شکنندگی رابطه، تضعیف انسجام و سست‌شدن تعهدات اجتماعی، پیش‌بینی‌پذیر است. یوسفی و همکاران (1392) بیان کرده‌اند که مهاجران بیشترین حمایت‎‍های مالی و عاطفی را از خویشاوندان خود دریافت می‎‍کنند. عباسی ‌شوازی و صادقی[1] (2012) نتیجه گرفته‌اند که افغانستانی‌های نسل دوم،‌ الگوهای متنوع سازگاری دارند و ادغام، رایج‌ترین الگوی سازگاری و فرهنگ‌پذیری آنها بوده است. موسوی (۱۳۹۱) براساس یافته‌های به‌ دست آمده بیان کرده‌ است‌ که اظهارنکردن هویت افغانستانی از سوی نسل دوم مهاجران‌ مصاحبه‌شده، در سه مقولۀ جامعه‌پذیری در ایران، موانع ساختاری و موانع ارتباطی‌ بحث می‌شود. توکلی‌ خمینی و همکاران (۱۳۹۰) بررسی کرده‌اند که مهاجران نسل دوم در دوران کودکی، به ابعاد هویت‌بخش جامعۀ میزبان تعهد بیشتری دارند و چون در بررسی ارزیابی فایده، هویت ایرانی با تأیید اجتماعی همراه نیست، مهاجران نسل دوم عموماً مطابق با انتظارات افراد جامعۀ میزبان رفتار می‌کنند. گروننبرگ و همکاران[2] (2022) نشان دادند که با توجه به گسترش روز‌افزون میل به مهاجرت در میان مردم در کشورهای توسعه‌نیافته و آسیب‌دیده از فقر و جنگ، استفاده از این فناوری، توانایی دولت‌ها را در شناخت مهاجران بالاتر برده است. بیسایلون و همکاران[3] (2016) تلاش کرد‌ه‌اند تا درک جدیدی دربارۀ مسائل پیش روی افغانستانی‌ها در مراکز درمانی در ایران را‌ ارائه کنند. این پروژه از نگرانی دربارۀ رفتارهای پیش‌داورانۀ افغاستانی‌ها در محیط‌های بالینی پدید آمده‌ است. هیگو و همکاران[4] (2012) بیان می‌کنند که تحرک رو به بالا در بین پناهندگان، به‌ویژه بین مهاجران نسل اول و دوم، وجود دارد. استدلال می‌شود که این نمایانگر پتانسیل برای توسعه است. گیل مارتین[5] (2008) به این نتیجه رسیده است که مهاجرت در جغرافیا اشکال مختلفی دارد. در حالی که جغرافیای سنتی، عوامل فشار و کشش را در مهاجرت‌ به‌طور سنتی مطالعه می‌‌کند، این روش با اتکا به روش‌های کمی و تأکید بر عوامل اقتصادی به چالش کشیده شده‌ است. توبر[6] (2007)، پاسخ به این پرسش را بررسی کرده ‌است: افغانستانی‌هایی که به خدمات بهداشتی ایران دسترسی دارند، چه تفسیری از آموزش بهداشت و برنامه‌ریزی خانواده دارند؟

 

چارچوب مفهومی

در این بخش سعی خواهد شد در سه بخش، نظریه‌ها و مفاهیمی که در رابطه با فرهنگ‌پذیری و ارتباطات بین‌ فرهنگی بین ایرانیان و افغانستانی‌ها در جریان است، بحث‌ شود. ابتدا تلاش می‌شود نظریه‌های تاریخی ایرانی و فصل مشترک آنها بازگو ‌و سپس الگوهای فرهنگ‌پذیری جهانی در سطوح متوسط (روان‌شناسی اجتماعی)‌ بررسی شود. در‌نهایت سعی می‌شود در قالب نظریات جامعه/‌جمعیت‌شناختی، مسئلۀ فرهنگ‌پذیری‌ بررسی شود. همچنین در قالب حساسیت نظری، تلاش‌ می‌شود این مفاهیم حساس برجسته ‌و نحو‌ۀ ورود به میدان از این طریق مشخص شود.

 

بخش اول: ایران فرهنگی

نظریه‌های فراوانی در قالب جامعه‌شناسی تاریخی در زمینۀ «ایران فرهنگی» و تاریخ و فرهنگ مشترک این کشورها وجود دارد. متفکرینی مانند پرویز پیران، سید جواد طباطبایی، محمدعلی همایون کاتوزیان و ... مطالب مختلف و متنوعی را در رابطه با جامعه‌شناسی تاریخی این حوزۀ مشترک فرهنگی و اجتماعی نگاشته‌اند. در این میان، آنها در مطالعات خود نشان داده‌اند که وحدت در عین کثرت، از اصلی‌ترین ویژگی‌های کشورهای حوزۀ ایران فرهنگی بوده است. به معنای دیگر، این حوزۀ فرهنگی و تاریخی با وجود تفاوت‌های موجود، وحدت پیدا کرده است. به همین واسطه، همیشه به تفاوت‌ها‌ در این حوزۀ مشترک، ‌احترام گذاشته شده است و قومیت‌ها و کثرت‌های متفاوت، در ذیل یک وحدت به اشتراک می‌رسیدند. در حالی که هم‌زمان در بسیاری از نقاط جهان، از‌جمله اروپا، همیشه شاهد درگیری‌های کثرت‌ها بوده‌ایم و وحدت حول یک امر کلی، امری کاملاً جدید است.

 

بخش دوم: مطالعات روان‌شناسی اجتماعی دربارۀ فرهنگ‌پذیری در غرب

رابرت کیو[7] در مطالعات پیوستۀ خود معتقد است که گروه‌های متعارض تنها زمانی‌ به آشتی‌پذیری می‌رسند که شروط زیر تأمین شود‌ 1. گروه‌ها از موقعیت یکسانی برخوردار باشند؛ 2. گروه‌ها اهداف مشترکی داشته باشند؛ 3. همکاری بین گروهی وجود داشته باشد (نه رقابت)؛ 4. حمایت‌های سازمانی وجود داشته باشد و قوانین، رسوم و ... از تعامل‌های مثبت حمایت کنند.

الگوی نگرانی یا دغدغۀ دوطرفه هم، از‌جمله نظریاتی است که در رابطه با راهبردهای آشتی‌پذیری و حل مسئلۀ گروهی و بین فرهنگی کاربرد دارد (Steg & Buunk, 2017).

 

جدول‌ 1- الگوی نگرانی دوگانه

Table 1- Dual Worry Model

 

دغدغۀ کم دربارۀ خود

دغدغۀ زیاد دربارۀ خود

دغدغۀ کم دربارۀ دیگری

بی‌عملی

رقابت و ستیزه‌جویی

دغدغۀ زیاد دربارۀ دیگری

تسلیم‌شدن

حل مسئله

 

 

همچنان‌که از جدول‌ 1 آشکار است، دو گروه متعارض تنها زمانی‌ مسئلۀ خود را حل می‌کنند که هر دو طرف دغدغۀ طرف مقابل را داشته باشند. در‌واقع، هر دو طرف موجودیت دیگری را به رسمیت بشناسند. در این میان، بری (2006) مدل فرهنگ‌پذیری خود را این‌گونه شرح می‌دهد:

 

 

جدول‌ 2- مدل فرهنگ‌پذیری بری (2006)

Table 2- Berry Acculturation Model (2006)

 

 

فرهنگ خودم ارزشمند است

فرهنگ خودم ارزشمند نیست

تماس با جامعۀ میزبان

بله

تلفیق

همانندسازی

خیر

جدایی

انزوا

 

 

همان‌طور‌که از جدول‌ 2 هویداست، بری (2006) در پاسخ به دو موقعیت ارزشمند‌بودن فرهنگ خودی و تماس داشتن با جامعۀ میزبان، چهار رویکرد فرهنگ‌پذیری را مشخص می‌کند. تلفیق زمانی رخ می‌دهد که مهاجران هم فرهنگ خود را حفظ می‌کنند و هم با جامعۀ میزبان کنش متقابل دارند و فرهنگ آنها را هم تا حد زیادی می‌پذیرند. همانندسازی زمانی اتفاق می‌افتد که مهاجران از فرهنگ بومی خود گریزان‌اند‌ و جذب فرهنگ کشور میزبان می‌شوند. جدایی نیز زمانی اتفاق می‌افتد که مهاجران پایبندی اصلی‌شان به ارزش‌های خودشان باشد و انزوا هم وقتی رخ می‌دهد که مهاجران نه‌تنها ارزشی برای فرهنگ جامعۀ میزبان قائل نیستند،‌ ارزش‌های جامعۀ بومی خو را نیز نمی‌پذیرند. تحقیقات در بیشتر کشورهای مختلف نشان داده است که تفاوت عمده‌ای در نگرش بین مهاجران و میزبانان وجود دارد. بسیاری از مهاجران در جهان، گرایش به این دارند که استراتژی تلفیق را برگزینند، در حالی که گرایش کلی میزبانان این است که مهاجران همانندسازی را در پیش گیرند. این تفاوت نگرش، موجب اختلافات بسیار زیادی در بین مهاجران و میزبانان شده است. فرضیۀ تماس و مشابهت‌پذیری نیز، که از پرکاربردترین نظریه‌های امروزی در رفع تعارضات بین گروهی‌اند،‌ پیش‌فرض‌های یکسانی را ارائه می‌کنند. بر‌اساس این نظریه‌ها، کشف یا ایجاد مشابهت در بین گروه‌های فرهنگی متعارض و برجسته‌کردن آن،‌ تا حد زیادی از تعارضات را کاهش می‌دهد. همچنین فرضیۀ تماس بر کیفیت تماس مهاجران و میزبانان تأکید دارد (Steg & Buunk, 2017).

 

بخش سوم: نظریه‌های جامعه/جمعیت‌شناختی

توماس[8]، نظریۀ جاذبه-دافعه را مطرح کرد که در آن برای تبیین مهاجرت، بر نداشتن تعادل اجتماعی/ اقتصادی میان کشورهای مبدأ و کشورهای مقصد متمرکز شده بود. به نظر او، نداشتن تعادل اجتماعی/ اقتصادی در کشور مبدأ، موجب دفع افراد از آن کشورها می‌شود. از جانب دیگر، در کشورهای مقصد، عوامل اجتماعی/ اقتصادی به جذب افراد منجر ‌می‌شوند و تا زمان برطرف‌‌نشدن عوامل دافعه در کشور مبدأ، به مهاجرت هرچه بیشتر منجر می‌شود. نظریۀ جاذبه و دافعه را اورت اس لی[9] نیز مطرح کرده و بسط بیشتری یافته ‌است. او معتقد است که اگر نتیجۀ عوامل دافعه و جاذبه‌ مثبت باشد و موانع موجود در این مسیر، بر این میل برای مهاجرت غلبه کنند، مهاجرت به‌طور عینی اتفاق می‌افتد (زنجانی، 1380). نظریۀ «تهدید یکپارچه» را ابتدا‌ والتر و استفان[10] مطرح کردند. این دو بیان می‌کنند ترس از تهدید و از بین رفتن فرهنگ‌ها هنگام مواجه با مهاجران، همیشه در مردم بومی وجود داشته است که این روند پیامدهای مختلفی را به‌دنبال داشته است (Riek et al., 2006). در موقعیت کمبود منابع، گروه‌های کمتر برخوردار، تمام توان خود را برای رقابت بر سر تصاحب منابع کمیاب انجام می‌دهند که این امر باعث بروز نگرش منفی میان بومیان و گروه‌های مسلط بر منابع می‌شود (Aberson & Gaffney, 2009). در‌نهایت این گروه‌ها، گروه‌های دیگر را عامل تهدید در نظر می‌گیرند و این تهدید، زمانی برجسته می‌شود و شکل عینی‌تری به خود می‌گیرد که گروه‌های خودی در مواجه و برخورد با گروه‌های مهاجر، از موقعیت اجتماعی بالا یا پایینی برخوردار باشند. مدل ابزاری تضاد گروهی نیز ارائه شده است که در آن فشار دستیابی به منابع کمیاب (پول، موقعیت سیاسی، شغل و...) و همچنین رقابت بالقوه و بالفعل گروه‌های جامعه و گروه‌های مهاجران، به ایجاد رقابت شدید برای کسب منابع منجر می‌شود؛ زیرا گروه‌های مسلط عضو جامعۀ بزرگ‌تر، معمولاً به‌دنبال این‌اند که‌ ‌منابع کمیاب را به‌صورت ناعادلانه‌ای بین خود تقسیم کنند و درنتیجه این منابع کمیاب برای همه به یک اندازه در دسترس نیستند Esses et al., 2001)).

گوردون[11] از نظریۀ همانند‌شدن کلاسیک سخن گفته و معتقد است که مهاجران، از سلسله‌مراتب پایین‌تر اقتصادی جامعۀ میزبان شروع می‌کنند و وقتی به‌آرامی‌ همانندپذیر شدند، موقعیت‌های شغلی بالاتری را تصاحب می‌کنند. به نظر او این فرایند در طول سه نسل اتفاق می‌افتد. به نظر گوردون، مهاجران برای اینکه بتوانند این سلسله‌مراتب اقتصادی را طی کنند، حتماً باید فرایند همانندی‌شان را تجربه کنند که فرایندی هفت‌مرحله‌ای است (Greenman & Xie, 2008).

 

حساسیت نظری

همان‌طور که مشخص است، پژوهش‌ها و نظریه‌های متنوعی در رابطه ‌با مهاجران ارائه شده است. در برساخت حساسیت نظری، با استفاده از این پژوهش‌ها و نظریه‌ها سعی شد تا بر مفاهیم خاصی بیشتر تمرکز ‌‌ و در ورود به میدان پژوهش و در طراحی پروتکل مصاحبه، از آن استفاده کنیم؛ برای مثال بر‌اساس راهنمایی‌های نظریه‌های مرتبط با همانندی و انطباق، سعی شد در مصاحبه‌نامه دربارۀ شیوه‌ها و مکانیزم‌های انطباق‌پذیری نوجوانان، سؤالاتی مطرح‌ و زندگی آنان در مواجهه با دیگران مهم و ساختارهای اجتماعی ‌کندوکاو شود. همچنین سعی شد بر‌اساس نظریۀ دافعه و جاذبه، مزیت‌ها و معایب زندگی در ایران، تعلق خاطر به مسئلۀ وطن، معنای وطن و ... بررسی شود. از سوی دیگر بر‌اساس مفهوم ایران فرهنگی، سعی شد اشتراکات فرهنگی آنان‌ بررسی و دربارۀ آنها سؤال شود. در همین‌ مسیر، انواع الگوهای انطباقی در آنان‌ پرسش شد. به‌طور کلی بر این اساس سعی شد پروتکل مصاحبه حول محور این مفاهیم حساس، تنظیم شود.

 

روش پژوهش

این پژوهش براساس موضوع، ایده و مسئلۀ پژوهش، از روش نظریۀ زمینه‌ای استفاده کرده ‌است. رویکردی که گلیزر و اشتراوس[12] در سال 1967 مطرح کردند، رویکرد نظریۀ زمینه‌ای یک طرح تحقیق کیفی است که محقق بر‌اساس آن اقدام به یک تبیین عام (نظریه) از یک فرایند، کنش یا تعامل می‌کند و بر‌اساس دیدگاه شمار بسیاری از مشارکت‌کنندگان شکل می‌گیرد. دو رویکرد اصلی در نظریۀ زمینه‌ای وجود دارد که عبارت است از: رویکرد عینی‌گرایی اشتراوس و کوربین[13] و رویکرد برساخت‌گرای چارمز[14]. در این پژوهش از رویکرد عینی‌گرایی اشتراوس و کوربین (1998) استفاده شده ‌است. جامعۀ هدف این پژوهش، نوجوانان افغانستانی ساکن شهر یزدند. از میان آنان 21 نفر (جدول 3) از نوجوانان افغانستانی‌ مصاحبه و به‌صورت نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند. انتخاب این نمونه‌ها بر‌اساس ملاک‌های شمول متنوعی انجام شده است؛ برای مثال این نمونه‌ها هم دانش‌آموزان در حال تحصیل و هم ترک تحصیل کرده را شامل می‌شود. همچنین محقق برای انتخاب مشارکت‌کنندگان از میان گروه‌های جنسیتی و قومیتی و منزلتی بهره گرفته‌ است که مالکیت سرمایه‌ای (سرمایۀ فرهنگی، اجتماعی ، اقتصادی) متفاوتی دارند. مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در این تحقیق، ملاحظات اخلاقی همچون تأمین آسایش و راحتی مشارکت‌کنندگان و حفظ شأن و حرمت پاسخگویان رعایت شده است. علاوه بر آن، محقق سعی کرده‌ است تا با استفاده از اسامی مستعار، شناسایی شرکت‌کنندگان را ناممکن کند. قابلیت اعتماد یافته‌های پژوهش حاضر به‌وسیلۀ روش‌های 1. مشارکت طولانی و مشاهدۀ مداوم در میدان تحقیق؛ 2. بررسی همکاران؛ 3. تأیید مشارکت‌کنندگان و 4. توصیف غنی، تأیید شده است. تحلیل داده‌ها هم‌زمان با گردآوری داده‌ها و با استفاده از روش کدگذاری انجام شده ‌است. در این پژوهش به‌طور کلی از سه روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شده ‌است. فرایند کدگذاری باز با راهنمایی شیوۀ اشتراوس و کوربین (1391) انجام شد. در این مسیر، با مطالعۀ متون کلی مصاحبه‌ها، سعی شده ‌است که ابتدا مقوله‌های کلی استخراج شود. به عبارت دیگر، محقق سعی کرده است تا ابتدا تعداد زیادی مقولۀ اطلاعاتی کلی را استخراج کند، سپس دوباره به متن داده‌ها مراجعه کند و تعداد مقوله‌های اطلاعاتی را کاهش دهد. این مسیر چندین ‌بار به‌طور رفت‌ و برگشتی از داده‌ها تا مقوله‌ها ادامه یافت تا از تعداد مقوله‌های اطلاعاتی کاسته شد؛ سپس در مرحلۀ کدگذاری محوری، مدل پارادایمی بر‌اساس مقولات استخراج‌شده طراحی‌ و در‌نهایت در مرحلۀ کدگذاری گزینشی، نظریۀ تجربی پژوهش ارائه شد.

 

جدول3- ویژگی مشارکت‌کنندگان تحقیق

Table 3- Participants Cherecteristis

شماره

نام مستعار

جنسیت

سن

مذهب

قومیت

تحصیلات

وضعیت تحصیل

شغل

حضور در ایران

1

کریم

مرد

17

سنی

تاجیک

دهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

2

امین

مرد

19

سنی

پشتو

دیپلم

ادامه نمی‌دهد

معاملۀ پوشاک

متولد ایران

 

3

طاهر

مرد

14

سنی

تاجیک

نهم

محصل

شاگرد مغازه

متولد ایران

 

4

فاطمه

زن

17

شیعه

هزاره

یازدهم

محصل

شرکت نرم‌افزار

12 سال

 

5

رها

زن

18

شیعه

ترکمن

دیپلم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

6

زهرا

زن

18

شیعه

هزاره

دوازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

7

حمید

مرد

18

سنی

تاجیک

نهم

ترک تحصیل

بنایی

15 سال

 

8

احمد

مرد

14

سنی

پشتو

هفتم

ترک تحصیل

مغازه‌داری

12 سال

 

9

رحیم

مرد

15

سنی

پشتو

نهم

ترک تحصیل

انباردار

15 سال

 

10

فرهاد

مرد

16

سنی

پشتو

یازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

11

محمد

مرد

16

سنی

تاجیک

یازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

12

مرتضی

مرد

17

شیعه

هزاره

دوازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

13

علیرضا

مرد

17

شیعه

هزاره

نهم

ترک تحصیل

مغازه‌داری

متولد ایران

 

14

رضا

مرد

16

شیعه

هزاره

دهم

محصل

تولیدی کیف و کفش

متولد ایران

 

15

یونس

مرد

18

سنی

هراتی پشتو

دیپلم

محصل

بنایی و گچ‌کاری

متولد ایران

 

16

سردار

مرد

18

سنی

هراتی پشتو

دیپلم

ادامه نمی‌دهد

بنا، فوتسال

18 سال

 

17

علی

مرد

15

شیعه

هزاره

یازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

18

زینب

زن

17

شیعه

هزاره

یازدهم

محصل

تولیدی کیف و کفش

متولد ایران

 

19

مریم

زن

17

شیعه

هزاره

دوازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

20

مرجان

زن

18

شیعه

هزاره

دوازدهم

محصل

ندارد

متولد ایران

 

21

محسن

مرد

16

سنی

تاجیک

دیپلم

محصل

بنایی و گچ‌کاری

متولد ایران

 

 

 

یافته‌های تحقیق

با ثبت دقیق داده‌ها و تحلیل موشکافانۀ گزاره‌ها، مفاهیم، مقوله‌های فرعی و مقوله‌های اصلی استخراج شدند. در‌نهایت مقولۀ هسته از 17 مقولۀ اصلی برساخت شد که در جدول‌ 2 نشان داده شده است. در ادامه یافته‌های پژوهش بر‌اساس مقولات اصلی شرح داده می‌شوند.

 

 

جدول‌ 4- مقولات اصلی و مقولۀ هسته

Table 4- Main and core categories

مقولات اصلی

مدل پارادایمی

مقولۀ هسته

فوبیای ذهنیت‌های انسان‌زدایانه

شرایط علی

پارادوکس‌های هویتی

محدودیت‌های ساختار‌یافته

تبعیض‌های ساختاری تزلزل‌بخش

تعین‌گرایی فرهنگی و اقتصادی خانواده

شرایط زمینه‌ای

بحران زندگی در افغانستان

امیدواری وطن‌دوستانه به افغانستان

جرم‌انگاری هویت افغانستانی

وضعیت شغلی پروبلماتیک

شرایط مداخله‌گر

مزیت نسبی ایران

شکست حضور

پدیدۀ مرکزی

شبیه‌سازی و مصرف متظاهرانه

استراتژی‌ها

افتخار به ملیت

اتوپیای انتظار

فروپاشی روانی

پیامدها

خودپندارۀ منفی مهاجر

 

 

شرایط علی

شرایط علی بیان‌کنندۀ وقایع، حوادث و رویدادهایی است که به وقوع یا گسترش پدیده‌ منجر می‌شوند و بر پدیدۀ مدنظر تقدم دارند. با توجه به نتایج پژوهش، شرایط علی عبارت‌اند از: فوبیای ذهنیت‌های انسان‌زدایانه، محدودیت‌های ساختاریافته و تبعیض‌های ساختاری تزلزل‌بخش. فوبیای ذهنیت‌های انسان‌زدایانه، در رابطه با فوبیایی است که مشارکت‌کنندگان تحقیق با آن مواجه‌اند. یکی از عوامل فوبیای آنان، بیشتر از برچسب‌هایی است که جامعۀ میزبان به آنها نسبت می‌دهد. علاوه بر آن، بدبینی و بی‌اعتمادی مهاجران به جامعۀ میزبان، عواطف منفی مهاجران افغانستانی را برجسته می‌کند و در‌نتیجه این ذهنیت‌های منفی دوطرفه، به ترسی عمیق و بنیادین در مهاجران منجر می‌شود؛ این ترس، باعث می‌شود افراد در برخورد با جامعۀ میزبان احساس نگرانی کنند و به‌واسطۀ برچسب‌هایی که می‌خورند، احساس ناامنی و بی‌ارزشی را تجربه کنند. از این ‌رو احساسات منفی متقابلی نیز در مهاجران، نسبت‌به جامعۀ مهاجر هویدا شده است و آنها باور دارند چنین ذهنیت و افکاری از سوی جامعۀ میزبان،‌ تغییرندادنی و انکارنشدنی است. امین می‌گوید:

«وقتی من سی سال در یه شهر زندگی می‌کنم، میشم مثل این مردم و اونا با من خوب برخورد می‌کنن؛ اما به‌خاطر ذهنیت بدی که دارن، اگر بفهمن ما افغانی هستیم به مشکل بر‌می‌خوریم».

شرط علی دیگر، محدودیت‌های ساختاریافته است. مقولۀ محدودیت‌های ساختاریافته، در رابطه با محدودیت‌هایی است که مهاجران آن را در تمامی ابعاد زندگی خود تجربه می‌کنند. چنین محدودیت‌هایی با گذشت زمان، شکلی رسمی و دائمی به خود می‌گیرد و عملی می‌شود. محدودیت‌ها در آغاز، بیشتر از سوی دولت اجرا می‌شود و به‌طور طولانی‌مدت، مسائل و مشکلات جدی را در زندگی فرد ایجاد می‌کند. وجود محدودیت‌های اقتصادی که افراد به‌واسطۀ مهاجر‌بودن با آن مواجه‌اند، مانند نداشتن مدرک اقامتی و حساب بانکی و از طرفی وضعیت بحرانی اقتصاد در کشور، مهاجران را با مشکلات متعددی رو‌به‌رو می‌کند. علاوه بر آن نداشتن حمایت قضایی در دعاوی و وجود تبعیض در دعاوی، از دیگر محدودیت‌هایی است که مشارکت‌کنندگان بیان کرده‌اند. این محدودیت‌ها باعث بروز احساس بی‌قدرتی در مهاجران می‌شود، به‌طوری که به‌صورت اجتماعی، منزلتی را برای خود در نظر نمی‌گیرند. به عبارت دیگر، چنین محدودیت‌هایی که ابعاد زیادی از زندگی مهاجران را در بر گرفته است، در طولانی‌مدت احساس ناامیدی و شکست را در ایران ‌ در پی داشته ‌است. رها وضعیت را چنین بیان می‌کند:

«کلاً شرایط افغانی در ایران سخت است برای زندگی‌کردن و نمی‌تونی مثل کشور خودت آقایی کنی. حالا ایرانی باشن که چی؟ این چه جور زندگی هست، تو احترامی نداری هیچی نداری چی بگم دیگه؟»‌

در‌نهایت تبعیض‌های ساختاری تزلزل‌بخش، شرط علی دیگر است. تبعیض‌های ساختاری تزلزل‌بخش به سیاست‎های عمدی و غیرعمدی دولت در مواجهه با مهاجرانی اشاره می‌کند که سالیان مداوم در ایران حضور داشته‌اند، اما ‌‌حمایت‌نشدن و بی‌برنامگی، پیامدهایی را برای این افراد در ایران در پی داشته است؛ ازجمله محدودیت‌های همه‌جانبه و ذهنیت‌های منفی نسبت‌به مهاجران‌. نمونه‌ای از سیاست‌های محدودکنندۀ دولت، در بخش آموزش و مدرسه است. مدرسه نهادی برای یادگیری و یکسان‌سازی محسوب می‌شود و همچنین مکانی است که اولین مواجهۀ فرد با سازمان‌های رسمی رخ می‌دهد. اما این مواجه برای مهاجران، با محدودیت‌ها و ذهنیت‌های منفی همراه است که در صورت تداوم، به‌ ادغام‌نشدن اجتماعی و شکل‌گیری عواطف منفی منجر می‌شود؛ برای مثال زهرا در مواجهۀ اولیه با مدرسه می‌گوید:

«با من شخصاً برخوردی بدی نشده، اما برای ثبت‌نام تا حالا مشکل داشتم؛ مثلاً مدرسه نگذاشتند برم، وقتی آمدیم به‌خاطر افغانی‌بودنم و چون مدرک نداشتم، آزاد رفتم و 10 برابر بچه‌های دیگر پول دادم و درس خواندم و در مدرسه ماندم، ولی مدرک را روی یک کاغذ سفید، نه روی یک تکه کاغذ نوشتند قرآن20، دینی20، همه‌چی 20 همین. در همین حد که دل من خوش بشه».

 

شرایط زمینه‌ای

شرایط زمینه‌ای، ویژگی‌هایی است که خاص کنشگران و بستر و میدان پژوهش است. چنانچه از داده‌ها پیداست، ما با تعین‌گرایی فرهنگی و اقتصادی خانواده، بحران زندگی در افغانستان، امیدواری وطن‌پرستانه به افغانستان و جر‌م‌انگاری هویت افغانستانی، به‌عنوان شرایط زمینه‌ای مواجهیم. اولین شرط زمینه‌ای، تعین‌گرایی فرهنگی و اقتصادی خانواده است. به عبارت بهتر، تعین‌گرایی فرهنگی خانواده به انتظاراتی اشاره دارد که زندگی فرد را به انتخاب‌های والدین محدود می‌کند. فرهنگ خانواده و به‌طور کلی دیدگاه‎های خانواده، عاملی تعیین‌کننده در انتظارات آن‌ها از فرزندان است. ‌استقلال‌نداشتن فرزندان و سودآور‌نبودن آنان در نگاه خانواده، وضعیت حال و آیندۀ نوجوانان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. احمد در این باره می‌گوید:

«اینجا بعضی از خانواده‌ها عادت ندارن که چیزی برای بچه‌هاش ذخیره کنن و تازه انتظار اینو دارند که بچه‌ها برای اونا سودآور باشن، نمی‌خوان بذارن که بچه‌ها پیشرفت کنند».

شرط زمینه‌ای دیگر، بحران زندگی در افغانستان است. مقولۀ اصلی بحران زندگی در افغانستان، به تجربه‌های والدین و نزدیکان نوجوانان و ذهنیت‌های آنها دربارۀ وضعیت زندگی در افغانستان اشاره می‌کند. شرایط نامساعد زندگی در افغانستان، به سه دستۀ 1. شرایط اقتصادی و سیاسی؛ 2. شرایط فرهنگی و 3. شرایط امنیتی تقسیم می‌شود. وجود فساد سیاسی، بی‌عدالتی و جنگ، بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی و فقر، ازجمله مواردی است که تمایل مهاجران را به بازگشت کاهش می‌دهد. دربارۀ شرایط فرهنگی و اجتماعی افغانستان، ناآشنا‌بودن مهاجران نسل دوم با فرهنگ افغانستان و همچنین محدود و ناعادلانه‌دانستن آن، موجب دل‌زدگی مهاجران از فرهنگ افغانستان شده ‌است؛ برای مثال، یونس که به افغانستان سفری کرده‌است، در این باره می‌گوید:

«من نمی‌تونم با اون فرهنگ و مردم کنار بیام و برام سخته قبول اون جامعه. خانوادۀ من یه فرهنگ سنتی دارن و اونا زنا رو محدود می‌کنن، مگه ما حیوان هستیم‌ که اون‌ها رو این‌جور محدود می‌کنیم؟! یه جور بی‌اعتمادی رو زیادتر می‌کنیم و من درکش نمی‌کنم. من اگه پول یا قدرت داشته باشم، برم با این وضعیت من نمیرم؛ چون نمی‌تونم تغییرش بدم و منم حل می‌کنه در خودش».

 علاوه بر آن، نبود امنیت در افغانستان موجب شده ‌است تا مهاجران امکانی برای بازگشت خود متصور نشوند. امیدواری وطن‌دوستانه به افغانستان، شرط زمینه‌ای دیگر و در رابطه با امیدهایی است که مهاجران از افغانستان دارند‌ و روایت‌هایی است که بیان می‌کنند. مشارکت‌کنندگان از تعلقات وطن‌دوستانه و امیدواری‌ها، به پیشرفت و بهتر‌شدن وضعیت افغانستان روایت می‌کنند؛ برای نمونه، رضا در این باره می‌گوید:

«من خوش‌بینم به آیندۀ افغانستان و تا هفت هشت سال دیگه افغانستان جای خیلی خوبی میشه برای افغان‌ها و همسایه‌های کشورهای مجاور آن. فرهنگ یه شبه عوض نمیشه، طول می‌کشه تا عوض بشه؛ اما سواد می‌تونه اونو عوض کنه سواد در افغانستان جا افتاده و دارن روی این موضوع خیلی خوب کار می‌کنن».

بهبود وضعیت افغانستان، یکی از عوامل تشدیدکنندۀ فرایند بازگشت مهاجران است و به‌طور غیرمستقیم بر احساس سرخوردگی و شکست مهاجران در ایران تأثیر می‌گذار‌. به عبارت بهتر، امید به بازسازی و همچنین تلاش برای اصلاح کشور، امیدواری و شوق ادامه و برگشت به کشور خویش را در فرد مهاجر زنده نگه‌ می‌دارد. آخرین مورد از شرایط زمینه‌ای، جرم‌انگاری هویت افغانستانی است. جرم‌انگاری هویت افغانستانی به عملکرد رسانه‌ها و سیاست‌گذاری‌های دولت، در بازنمایی از مهاجران بازمی‌گردد. رسانه ‌ یکی از عواملی است که بر ‌ذهنیت‌های منفی از مهاجران و‌ ادغام‌نیافتن اجتماعی آنها در ایران تأثیرگذار است‌. به‌واسطۀ رسانه‌ها، کلیشه‌های قومیتی پررنگ‌تر می‌شود و بازنمایی‌های منفی بیشتری نسبت‌به مهاجران را به رخ می‌کشد. در این باره مریم می‌گوید:

«صدا و سیما فیلم‌هایی درست می‌کنند که افغانی در آن هست، اصلاً خوشم نمیاد؛ چون خیلی تحقیرآمیز است. جوری فیلم درست نمی‌کنند که بگویند افغانی این کار را کرده، در این فیلم‌ها، یک افغانی که آدم‌حسابی ‌باشد، نیست‌. اکثراً کارگرند یا برای مسخره‌بازی؛ مثلاً همین فیلم چهارخانه که شنبه شنبه می‌کردند، می‌گویند شنبه کیه، می‌گویند افغانی و مسخره می‌کنند».

 علاوه بر آن بازنمایی‌های تحقیرآمیز،‌ به بازتولید ذهنیت‌های منفی و خودپندارۀ منفی مهاجران از خود، و‌ ادغام‌نیافتن اجتماعی مهاجران در ایران منجر می‌شود.

 

شرایط مداخله‌گر

شرایط مداخله‌گر، شرایط‌ ساختاری است که بر راهبردها تأثیر می‌گذارد، به پدیده تعلق دارد و بیشتر بر نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کلانی اشاره دارد که از بیرون از بستر، بر بستر وارد می‌شوند. در پژوهش حاضر، شرایط مداخله‌گر با عنوان «وضعیت شغلی پروبلماتیک و مزیت‌های نسبی ایران»‌ بررسی می‌شوند. در رابطه با وضعیت شغلی پروبلماتیک، یکی از مسائلی که‌ مسئلۀ احساس شکست مهاجران را در ایران تشدید می‌کند، همان وضعیت شغلی پروبلماتیک در ایران است. وضعیت نامساعد شغلی موجود در ایران، بحرانی را برای مردم ساکن در ایران و به‌صورت مضاعف برای مهاجران ساکن در ایران‌ ایجاد کرده ‌است. وضعیت شغلی پروبلماتیک به معنی این است که داشتن شغل در ایران برای مهاجران،‌ محدودیت‌ها و مشکلاتی دارد که در حال افزایش است و مهاجران را با فقدان امنیت شغلی مواجه می‌کند. مرجان در این باره می‌گوید:

«وضعیت کار اینجا وحشتناکه و بابای من میره اینجا بنایی، می‌گفت که این روزها که کار نیست و یه نفر می‌خواد بیاد کارگر ببره، همه میدون دنبال ماشینش، بابام همش به خودش میگه این چه زندگی هست که دارم، خب بهت میگن تو افغانی هستی و کارگر افغانی هستی، ولی این وضعیت که دیگه کاری هم نتونی انجام بدی خیلی سخته و پولت هم بهت ندن خیلی سخته دیگه».

شرط مداخله‌گر دیگر، مزیت‌های نسبی ایران است. مهاجران به‌طور همیشگی، به عوامل جاذبه در کشور مقصد توجه کرده‌اند. به عبارت دیگر، مزیت‌های نسبی در ایران، به شرایطی اشاره دارد که در آن، شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران با افغانستان مقایسه می‌شود و با توجه به ازدیاد عوامل دافعه در مبدأ، مهاجران ایران را دارای مزیت نسبی می‌دانند. در این میان، اشتراکات فرهنگی و اجتماعی، از مهم‌ترین مزیت‌های حضور مهاجران افغانستانی در ایران قلمداد می‌شود. یونس در این باره می‌گوید:

«من یزد رو به‌خاطر این می‌پسندم که جامعۀ یزدی نسبت‌به مسائل اخلاقی مقید هستن و یکی از عواملی هست که افغانی‌ها به اینجا جذب شدن و به این خاطر موندن که ما هم مثل اونا روی ناموسمون و امنیت حساس هستیم».

علاوه بر این، امنیت موجود در ایران نیز در مقایسه با افغانستان‌، بر ماندگاری و تداوم مهاجرت مهاجران اثرگذار بوده است.

 

پدیده

پدیدۀ ناظر بر اتفاق، حادثه، واقعه و فکری-محوری بوده است که از علل ناشی می‌شوند. در این پژوهش، پدیدۀ حائز اهمیت ما شکستِ حضور است. مهم‌ترین مسئله‌ای که مهاجران افغانستانی با آن مواجه می‌شوند، احساس شکست است، به‌طور کلی احساس شکستی که از سویی در پی تجربه‌ها و زندگی طولانی‌مدت از مهاجرت در ایران‌ و از سویی دیگر به‌علت محدودیت‌های موجود به‌واسطۀ مهاجر‌بودن‌ ایجاد شده ‌است. هزینه‌های مضاعف زندگی در ایران، مقایسۀ شرایط تبعیض‌آمیز، تهدید به خروج از ایران، نپذیرفتن و ادغام اجتماعی جامعۀ میزبان، به تمایل به مهاجرت و احساس ناامکانی حمایت‌شدگی و درنهایت ناامیدی از پذیرش از سوی نهادهای رسمی و عمومی از سوی جامعۀ میزبان منجر می‌شود. محمد دربارۀ وضعیت مهاجران در ایران می‌گوید:

«مشکل اقتصادی به اون صورت نداشتیم و تنها چیزی که هست، اینکه نمی‌تونیم اینجا پیشرفت کنیم و همه در یک سطح می‌مانیم و نسل‌های بعدی هم که بیان، در همین سطح می‌مانند».

 

استراتژی‌ها

استراتژی‌های به ‌کار گرفته شده در این پژوهش، شامل شبیه‌سازی و مصرف متظاهرانه، اتوپیای انتظار و افتخار به ملیت است. شبیه‌سازی و مصرف متظاهرانه، آن است که مهاجران در اولین مواجه با عدم پذیرش و ذهنیت‌های منفی جامعۀ میزبان به مهاجران،‌ برای شبیه‌سازی خود با فرهنگ ایرانیان می‌کوشند و این بازنمایی را به‌صورت اشکال مختلفی انجام می‌دهند که شکلی مثبت از واکنش به جامعۀ میزبان است. آنها ابتدا تلاش‌هایی را در جهت بازنمایی مثبت از خود و فرهنگ افغانستان ارائه می‌دهند. به عبارت دیگر، مهاجران درصدد همانندی با افراد مقصد برمی‌آیند و ‌در ارتباط‌گیری با آنان می‌کوشند و تا حدی مطابق با ارجحیت‌ها و ارزش‌های کشور مقصد پیش می‌روند. علاوه بر آن، افراد سعی می‌کنند با جامعۀ میزبان همانند شوند و به اعتقادات آنها احترام بگذارند؛ برای مثال، حمید این موضوع را این‎گونه بیان می‌کند:

«من به‌شخصه که الآن 19سالمه، هر کاری دیدم با فرهنگ‌تره انجام دادم و سعی کردم خودمو با آنها وفق بدم، هر کاری کردن، منم کردم مثلاً احترام، سلام‌کردن یا هر کاری که با فرهنگ بالا انجام دادند، انجام دادم».

 

همانندی فرهنگی

‌همانندی زبانی‌ به‌دلیل حضور طولانی‌مدت در ایران و آشنایی بیشتر با زبان و فرهنگ ایرانی شکل گرفته ‌است‌. در‌نهایت همانندی عمیق، ناشی از تداوم زندگی و تجربه‌های بسیاری است که مهاجران در ایران کسب کرده‌ و فرهنگ جامعۀ ایران را پذیرفته‌اند. در کنار بازنمایی و اقناع هویتی و همانندی فرهنگی، به اتوپیای انتظار اشاره می‌شود. به عبارت دیگر، در کنار تغییرات و بازنمایی مثبت از خود مهاجران و تلاش برای همانندی فرهنگی با جامعۀ میزبان، آنها انتظاراتی را دربارۀ بهبود وضعیت اجتماعی و افزایش تحرک اجتماعی در سطح جامعه و افزایش سیاست‌های حمایتی از سوی دولت دارند و این عامل با موضوع مقایسه‌ها و احساس شکستی مرتبط است که در ایران داشته‌اند‌. مهاجران برای بازنمایی واقعی از افغانستان و زندگی آ‌نها در ایران، از دولت انتظاراتی دارند که عامل مهمی در بازاندیشی جامعۀ میزبان نسبت‌به جامعۀ مهاجر است. به‌نوعی مهاجران انتظار تسهیلگری در روابط را از سوی جامعۀ مقصد دارند تا بلکه امنیت و احترام نسبی را احساس کنند؛ برای مثال فرهاد می‌گوید:

«اونا باید جایی اگه افغانیا خوبن بگن، اگه جایی هم بدی کردن مثل بقیه باهاشون رفتار بشه، دولت این کار رو قبلاً از روی عمد می‌کرد، ترس و وحشت ایجاد می‌کرد و الآن کمتر شده».

نداشتن حس ملی‌گرایی به جامعۀ میزبان، یکی دیگر از موارد به‌ظاهر منفی برآورده‌نشدن انتظارات و به معنی‌ نداشتن حس تعلق و پایبندی به ایران است. در مواجه با احساس شکست از همانندی و ادغام در ایران، (در اینجا به‌صورت رسمی مد‌نظر است)، افتخار به ملیت، یکی از استراتژی‌هایی است که مهاجران در مواجهه استفاده می‌کنند‌. افتخار به ملیت، به این معناست که آنها در جامعۀ میزبان ادغام نشده‌اند، هویت پیشین خود را می‌پذیرند و بیشترین احساس تعلق و تعهد را به آن هویت دارند. ‌پذیرش‌نشدن ‌در جامعۀ ایران و نداشتن جایگاه و منزلت با وجود زندگی طولانی‌مدت در ایران‌ و همچنین امید به شکوفایی وطن، باعث می‌شود افراد به هویت گذشتۀ خود افتخار کنند. در این باره رحیم می‌گوید:

«من افتخار می‌کنم که افغانی هستم، ولی تنها چیزی که الآن برای ما مهم است، این هست که پرچم کشورمان را ببریم بالا، در هر شرایطی باشیم حتی اگر کارگر باشیم، یک افغانی آرزو دارد پرچم کشورش ببرد بالا».

یکی دیگر از دلایل افتخار به ملیت، همان پیوند با گذشتۀ مشترکی است که این افراد با ملیت افغانستانی دارند.

 

پیامدها

نتیجه و ثمرۀ راهبردهایی که کنشگران آنها را در مواجهه با شرایط زمینه‌ای و مداخله‌گر و پدیدۀ مرکزی اتخاذ می‌کنند، همان پیامد است؛ از‌جمله پیامدهای حاصل‌شده بر‌اساس نتایج، به فروپاشی روانی و خودپندارۀ منفی مهاجر اشاره می‌شود. فروپاشی روانی اولین پیامدی است که بررسی شده است. یکی از مهم‌ترین پیامدهای منفی حضور مهاجران در ایران و تلاش‌های آنها برای همانندی، تمایل‌نداشتن همانندی با جامعۀ میزبان است. این مقوله بیانگر وضعیتی است که مهاجران برای ادغام اجتماعی در ایران با شکست مواجه شدند و تمایلی برای همانندی ندارند. یک‌طرفه‌بودن مسئلۀ همانندی و‌ حمایت‌نکردن جامعۀ میزبان از مهاجران، باعث ناامیدی و سرخوردگی مهاجران می‌شود. به عبارتی این احساس دل‌زدگی،  از فقدان انگیزه و پشتوانه در جامعۀ میزبان نشئت گرفته است؛ برای‌ مثال رها می‌گوید:

«واقعاً افغانستانی‌هایی که در ایران هستن، کمبود اعتماد به نفس دارند، ارادۀ ضعیفی دارند، اصلاً آدم‌های روان‌پریشی شدند و اونا واقعاً هدفی ندارند».

در بعضی از موارد، مهاجران برای سازش با موقعیت، به سازگاری اجباری روی می‌آورند. همچنین مسائلی مانند توهین و ذهنیت منفی جامعۀ میزبان، موجب تنفر و دل‌زدگی از ایرانیان می‌شود؛ از‌جمله پیامد دیگر، خودپندارۀ منفی مهاجر است. به عبارت بهتر، یکی از پیامدهایی که مهاجران در مواجهه با پذیرفته‌نشدن در ایران داشته‌اند، افتخار به ملیت و تمایل به کنش، در جمع‌های درون‌گروهی است. در این میان با توجه به متفاوت‌بودن قومیت‌ها در بین مهاجران، گاهی ارتباط‌گیری با جمع‌های مهاجر، با شکست مواجه می‌شود. به‌طور کلی‌ همبستگی‌نداشتن مهاجران و وضعیت نامساعدی که شاهد آن‌اند، به دل‌زدگی فرد مهاجر و عدم تمایل به ارتباطات با قومیت‌های متفاوت در جامعۀ مهاجران منجر می‌شود. مریم در این باره می‌گوید:

«مردم نه چون فقر فرهنگی دارند، سواد درستی ندارند و یکی بخواد بهشون کمک کند و بخواد سطح جامعه را بالا ببره، زیر پاشو خالی می‌کنن. فقر فرهنگی که داریم که به‌خاطر بی‌سوادی است؛ مثلاً طرف کلاس زبان راه می‌اندازد، می‌گویند چرا تو رئیس هستی!»

در ادامه سعی شد مقولات برساخت‌شده در قالب مدل پارادایمی ارائه شود (مدل‌ 1). مهاجران حاضر در ایران با توجه به شرایط‌ علی و زمینه‌ای و مداخله‌ای، به پدیدۀ شکست حضور رسیده‌اند و در مواجه با این پدیده، استراتژی‏ها و کنش‌هایشان را تعریف می‌کنند که در شکل 1 نشان داده شده است.

 

شکل 1- مدل پارادایمی پژوهش

Fig 1- Paradigmatic model

 

 

 

بحث و نتیجه‌

بررسی‌ها حاکی از آن است که مهاجرت فزاینده، مهاجران و مردم جوامع میزبان را با چالش‌ها و آسیب‌های بسیار گسترده‌ای روبه‌رو کرده ‌است. در این میان مهاجرت فزایندۀ افغانستانی‌ها به ایران، به یکی از چالش‌های درخور توجه تبدیل شده ‌است. رویارویی مهاجران نسل دوم با مسائل ساختاری در ایران، پژوهشگران را به این امر سوق داد که فرایند مواجه و سازگاری را از دید نوجوانان‌ واکاوی کنند. به همین منظور، مطالعۀ حاضر با استفاده از پارادایم تفسیری و روش نظریۀ زمینه‌ای، پدیدۀ‌ مطالعه‌شده را بررسی کرد. مشارکت‌کنندگان پژوهش حاضر، با استفاده از نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند. در این راستا، با 21 نفر از نوجوانان افغانستانی مهاجر در شهر یزد، مصاحبه‌های عمیق انجام شده است. برای یافتن داده‌های ‌مطمئن و شفاف‌سازی مقولات، مصاحبه‌ها تا زمان رسیدن به اشباع ادامه یافت؛ سپس داده‌های گردآوری‌شده به‌صورت کدگذاری باز، محوری و گزینشی‌ تحلیل شده است.

مسیر مهاجرت برای مهاجران نسل دوم، پیامدهای نامطلوبی دارد. حضور در ایران و مواجهه با محدودیت‌های ساختاری جامعه، این نوجوانان مهاجر را با نپذیرفتن و انطباق با بستر موجود روبه‌رو کرده‌ است، به‌طوری که فرایند هویت‌سازی آنان با احساس‌ تعلق‌نداشتن همراه شده ‌است. بیشتر این نوجوانان تا حد زیادی در محیط‌ها و گروه‌های اجتماعی مختلف، با برچسب‌زنی‌های تمسخرآمیز و جرم‌انگارانه روبه‌رو می‌شوند، چنان‌که بروز احساس طردشدگی و غریبگی، پیامد چنین حضوری در اجتماع است. از طرف‌ دیگر انتظارات خانواده و پررنگ‌سازی هویت‌های متعلق به مبدأ، نوجوانان را با دگرگونی شخصیتی و وضعیتی آنومیک روبه‌رو کرده ‌است. این نسل از مهاجران، نابرابری تحصیلی و آموزشی زیادی را متحمل‌ و با فرایندهای مرتبط با اشتغال‌زایی و کسب درآمد، به‌مثابۀ یک چالش ساختاری روبه‌رو می‌شوند. با این تفاسیر، مهاجرت اتباع افغانستانی به ایران و شهر یزد، مانند تیغی دو‌لبه است. به عبارت بهتر، مهاجرت برای مهاجران، به‌خصوص‌ مهاجران نسل دوم، زمینه‌ساز فرصت‌های ارتقایی متعددی بوده‌ و از طرفی سبب ایجاد محدودیت‌ها و چالش‌هایی برای آنان شده ‌است. برای نسل دوم مهاجران در یزد، فرصت زندگی همراه با امنیتی نسبی و از سوی‌ دیگر، پارادوکس‌های هویتی و محدودیت حضور در بسیاری از عرصه‌های اجتماعی وجود دارد. بنابراین نوجوانان افغانستانی در تقابل اجتماعی_فرهنگی ادراک‌شده‌ای با شهر میزبان قرار دارند. آ‌نها با پیش‌فرض‌های سیال از هویت خود، وارد محیط‌های آموزشی و مشاغل می‌شوند و در موقعیت‌های اجتماعی متفاوت، هویت‌های متمایزی را بازتعریف می‌کنند.

نتایج این پژوهش دربارۀ احساس طردشدگی مهاجران، ترس از ذهنیت‌های مهاجرزدایانه و‌ ادغام‌نشدن با جامعۀ میزبان، با نتایج مطالعۀ احمدرش و عیدی (1397) دربارۀ تقابل اجتماعی- فرهنگی بومیان و مهاجران همسو است. در بررسی نگرش‌های منفی مهاجران نسبت‌به خود و همچنین برچسب‌های جرم‌انگارانۀ مردم جوامع میزبان، نتایج پژوهش حاضر با مطالعات روحانی (1397)، صادقی و فسائی (1395) و اخلاقی و همکاران (1395) دربارۀ نگاه منفی جوانان ایرانی به مهاجران و احساس ناکامی و تحقیر در بین آنان همسو است. دربارۀ اهمیت خانواده و تأثیر انتظارات آنان بر شکل‌گیری هویت نوجوانان مهاجر، نتایج مطالعۀ حاضر با پژوهش مظلومی (1394)، دربارۀ اهمیت سبک‌های تربیتی والدین همسو است.

مطالعۀ موسوی ‌منفرد و سهرابی‌زاده (1394) و یوسفی و همکاران (1392) نیز خانواده و خویشاوندان را ‌ عاملی تأثیرگذار بر هویت نوجوانان مطرح می‌کنند. یافته‌های این پژوهش دربارۀ محدودیت‌های ساختاری، نابرابری اشتغال‌زایی و مسائل مالی برای مهاجران، با نتایج مطالعۀ موسوی (1391) راجع به اهمیت موانع ساختاری و ارتباطی بر‌ ادغام‌نیافتن هویتی مهاجران همسو است. در‌نهایت یافته‌های حاصل از مفاهیم وطن‌دوستانه، امید بازگشت و همانندی فرهنگی با نتایج مطالعات توکلی خمینی و همکاران (1390) دربارۀ  افتخار به ملیت و ارزش‌های مبدأپرستانه، هماهنگی و همسویی دارد.

 

 

شکل‌ 2- نظریۀ تجربی پژوهش

Fig 2- Substantive theory

 

 

درنهایت بر‌اساس کدگذاری گزینشی، سعی شد نظریۀ تجربی پژوهش ارائه شود. همان‌طور که در شکل 2 مشاهده می‌شود، نظریۀ پژوهش در قالب یک شمای کلی نشان داده شده است. بستر و میدان شکل 2، فرایند فرهنگ‌پذیری را نشان می‌دهد‌ که طی‌کردن آن برای هر مهاجری در هر فرهنگی، امری سخت و طاقت‌فرساست. این فرایند سخت، به شکل یک کوه نشان داده شده است‌. طی‌کردن مسیر و حرکت به سمت قله، سختی بسیار زیادی به‌همراه دارد. فرهنگ‌پذیری نیز چنین شرایطی دارد. نوجوانان افغانستانی به‌واسطۀ تولد یا زندگی بسیار طولانی در ایران، با فرهنگ ایرانی همساز و دمساز شده‌اند. علاقه و اشتیاق کلی آنان به همانندسازی، اصلی‌ترین جریان زندگی‌شان است.

اما در مقابل این جریان اصلی، جریان‌های مقاومتی خاصی وجود دارد. همان‌طور که در شکل 2 مشخص است، اولین جریان مقاومتی که در مقابل فرایند فرهنگ‌پذیری مقاومت می‌کند، با عنوان فشارهای ساختاری/لجستیک اولیه نام‌گذاری شده است. این فشارهای ساختاری، در مقابل جریان همانندسازی قرار می‌گیرند، به واکنش و محدودیت‌های خانواده‌های افغانستانی به گرایش‌های هویت‌طلبانه و همانندسازانۀ فرزندان دارد. خانواده‌های افغانستانی، از این هراس دارند که فرزندان نوجوانشان همانند نوجوانان ایرانی شوند‌. تمایل آنها این است که نوجوانان افغانستانی، فرهنگ افغانستانی را همچون خودشان پاس بدارند و تا جای ممکن، از فرهنگ ایرانی دوری گزینند؛ امری که تقریباً در نوجوانان افغانستانی نمودی ندارد و آنها فعالانه با آن مقابله می‌کنند. هرچند این فرایند به معنای سلب هویت و خلع هویت افغانستانی آنان نیست، بلکه آنها فعالانه در حال ساخت و ساز فرهنگ جدیدی برای خودشا‌ن‌اند.

اما در مقابل‌ تمایلات همانندسازانۀ نوجوانان افغانستانی، تنها خانواده‌های افغانستانی با آنان مخالفت نمی‌کنند. همان‌طور که در شکل ‌2 مشخص است، علاوه بر سختی مسیر و فشارهای ساختاری/لجستیک اولیه، فشارهای ساختاری/لجستیک ثانویه هم، در مقابل آنان صف‌نمایی می‌کند. این فشارهای ساختاری مرتبط با جامعۀ میزبان است. نوجوانان افغانستانی تقریباً در تمامی محیط‌های اجتماعی در جامعۀ ایران، با مقاومت روبه‌رو می‌شوند. آنها در مدرسه به‌طور مداوم، با چالش‌های هویتی و طرد از سوی دوستان مواجه می‌شوند و تمسخر، تهدید، مباحثه و .. زندگی هرروزۀ آنها در مدرسه است. این فرایند تنها محدود به مدرسه نیست، بلکه در محله، باشگاه ورزشی، خیابان و تقریباً تمام محیط‌های اجتماعی تکرار می‎شود. چنین تکراری، آنها را در وضعیتی به‌لحاظ اجتماعی غامض قرار می‌دهد، به‌گونه‌ای که آنان فضایی را درک و تجربه می‌کنند که به‌نوعی فضایی دوسویه است؛ دوسویگی که آنها را از هر دو سوی فرهنگی، دل‌زده می‌کند. چنین فرایندی، تجربۀ دردناکی برای نوجوانان افغانستانی است و‌ آنها را با بحران‌های هویتی پیچیده‌ای مواجه می‌کند.

 

[1] Abbasi Shavazi et al.

[2] Grünenberg et al.

[3] Bisaillon et al.

[4] Hugo et al.

[5] Gilmartin

[6] Tober

[7] Robert Q

[8] Thomas

[9] Evert S. Lee

[10] Walter and Stephen

[11] Gordon

[12] Glaser and Strauss

[13] Strauss and Corbin

[14] Charmaz

احمدرش، ر. و عیدی، م. (1397). زیستن در وضعیت پاندولی؛ مطالعۀ جامعه‌شناختی تجارب زیستۀ مهاجران افغان در ایران (مطالعۀ موردی: تجارب زیستۀ مهاجران افغان ساکن در محلۀ کشتارگاه یزد). بررسی مسائل اجتماعی ایران. 9(1)، 68-51. https://doi.org/10.22059/ijsp.2018.65900
اخلاقی، آ.؛ یوسفی، ع. و صدیق اورعی، غ. (1395). سردی عاطفی؛ احساسات مهاجر دربارۀ جامعۀ میزبان با تکیه بر روایت‌های مهاجران افغان ساکن مشهد. مسائل اجتماعی ایران، 7(1)، 29-5. http://dx.doi.org/10.18869/acadpub.jspi.7.1.5
اﺷﺘﺮاوس، ا. و ﮐﻮرﺑﯿﻦ، ج. (1391). ﻣﺒﺎﻧﯽ ﭘـﮋوﻫﺶ ﮐﯿﻔـﯽ، ﻓﻨـﻮن و ﻣﺮاﺣـﻞ ﺗﻮﻟﯿـﺪ ﻧﻈﺮﯾﮥ زﻣﯿﻨﻪای (ترجمۀ ابراهیم افشار)، ﺗﻬﺮان: ﻧﺸﺮ ﻧﯽ.
توکلی خمینی، ع.؛ عبدالملکی، ج. و منصف‌پور، م. (1390). هویت مهاجران؛ تأملی در هویت نسل دوم ایرانیان مهاجر. مطالعات ملی، 12(47)، 168-149. https://dorl.net/dor/20.1001.1.1735059.1390.12.47.7.5
خسروی، ر.؛ بهادری، ر.؛ گراوند، ف. و احمدی، ع. (1398). مطالعۀ عوامل مرتبط با سازگاری دانش‌آموزان افغانستانی ساکن در شهر شیراز. مطالعات جمعیتی، 5(9)، 149-175. https://jips.nipr.ac.ir/article_108234.html
روحانی، ع.؛ احمدی، ح.؛ ایمان، م. و گلی، ع. (1394). بررسی عواطف اجتماعی منفی ایرانیان نسبت‌به مهاجرین افغانستانی (مورد مطالعه: شهروندان شهر شیراز). توسعۀ اجتماعی, 10(1)، 67-96. https://dorl.net/dor/20.1001.1.25383205.1394.10.1.3.9
روحانی، ع. و انبارلو، م. (1395). برساخت اجتماعی عواطف منفی از جرائم منتسب به افغانستانی‌های مقیم شهر شیراز، به‌سوی یک نظریة زمینه‌ای. مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 5(4)، 617-640. https://doi.org/10.22059/jisr.2017.60894
روحانی، ع. (1397). کاوشی در کیفیت اجتماعی حضور افغانستانی‌ها در ایران، مورد مطالعه: افغانستانی‌های مقیم شهر یزد، مجموعه مقالات تحلیل مسائل و آسیب‌های اجتماعی کشور، مقالات استان یزد، دفتر طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 227-181.
روحانی، ع. و انبارلو، م. (1397). کاوش فرایندهای اجتماعی شکل‌گیری عواطف جوانان از بازار اشتغال افغان‌های مقیم شیراز. مسائل اجتماعی ایران (دانشگاه خوارزمی)، 9(2 )، 77-102. http://dorl.net/dor/20.1001.1.24766933.1397.9.2.9.6
روحانی، ع.؛ عسکری ندوشن، ع. و قرقچیان، ز. (1398). برهمکنش درونی‌شدن ازدواج زودهنگام و مقاومت‌های پیش روی آن در میان نسل دوم زنان مهاجر افغانستانی مقیم شهر یزد. مطالعات جمعیتی، 5(1)، 177-216. https://jips.nipr.ac.ir/article_108235.html
زنجانی، ح.ا. (1380). مهاجرت، تهران: انتشارات سمت.
زندی ناوگران، ل.؛ عسکری ندوشن، ع.؛ افراسیابی، ح.؛ صادقی، ر. و عباسی شوازی، م.ج. (1401). درک مهاجران از فاصلۀ اجتماعی با ایرانیان: پژوهش کیفی در بین مهاجران افغانستانی. پژوهشهای راهبردی مسائل اجتماعی، 11(4)، 1-26. https://doi.org/10.22108/srspi.2023.135419.1849
صادقی فسائی، س. و نظری، ح‌. (1395). بچه افغانی: شکل‏گیری تصور از خود و دیگری در تجربة زندگی روزمرۀ نوجوانان افغان‌. مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 5(3)، 437 – 456. https://doi.org/10.22059/jisr.2016.60087
مظلومی، ن. (1394). نوجوانان و بحران هویت‌، همایش بین‌المللی روان‌شناسی و فرهنگ زندگی. ترکیه: استانبول.
موسوی، س.م. (1391). پژوهشی در دلایل عدم اظهار هویت افغانستانی (نمونۀ موردی: نسل دوم مهاجران افغانستانی در مشهد). [پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه فردوسی مشهد].
موسوی منفرد، ف.س. و سهرابی‌زاده، ل‌. (1394). خانواده و بحران هویت نوجوانان. همایش بین‌المللی روان‌شناسی و فرهنگ زندگی. ترکیه: استانبول.
یوسفی، ع.؛ موسوی،  س.م. و حسینی، آ.س. ‌(1392). شبکۀ اجتماعی مهاجران افغانستانی در مشهد (مورد پژوهش: مهاجران ساکن شهرک گلشهر). مسائل اجتماعی ایران، 4(1)، 239-213. http://dorl.net/dor/20.1001.1.24766933.1392.4.1.9.9
 
References
Abbasi-Shavazi, M. J., Hugo, G., Sadeghi, R., & Mahmoudian, H. (2015). Immigrant–native fertility differentials: The Afghans in Iran. Asian and Pacific Migration Journal, 24(3), 273-297. https://doi.org/10.1177/0117196815594718
Abbasi-Shavazi, M. J., Sadeghi, R., Mahmoudian, H., & Jamshidiha, G. (2012). Marriage and family formation of the second-generation Afghans in Iran: Insights from a qualitative study. International Migration Review, 46(4), 828-860. https://doi.org/10.1111/imre.12002
Aberson, C.L., & Gaffney, A.M. (2009). An integrated threat model of explicit and implicit attitudes. Eur. J. Soc. Psychol, 39, 808-830. https://doi.org/10.1002/ejsp.582
Ahmadrash, R., & Eidi, M. (2018). Living in a pendulum; sociological study of the lived experiences of afghan refugees in Iran (Case study: Experiences of Afghan Refugees Residing in the Region of Koshtargah Yazd). Journal of Social Problems of Iran9(1), 51-68. [In Persian]
Akhlaqi, A., Yousofi, A., & Sedigh Ouraee, G. (2016). Emotional coldness: Migrant’s emotions toward host community based on afghan migrants narratives settled in Mashhad. Social Problems of Iran7(1), 5-29. doi:10.18869/acadpub.jspi.7.1.5
Bisaillon, L., Gooshki, E. S., & Briskman, L. (2016). Medico-legal borders and the shaping of health services for Afghans in Iran: physical, social, bureaucratic, and public health conditions of care. International Journal of Migration and Border Studies, 2(1), 40-58. https://doi.org/doi:10.1504/IJMBS.2016.074637
Esses, V.M., Dovidio, J.F., Jackson, L.M., & Armstrong, T.L. (2001). The immigration dilemma: the role of perceived group competition, ethnic prejudice, and national identity. Journal of Social Issues, 57, 389-412. https://doi.org/10.1111/0022-4537.00220
Gilmartin, M. (2008). Migration, identity and belonging. Geography Compass, 2, 1837-1852. https://doi.org/10.1111/j.1749-8198.2008.00162.x
Greenman, E., & Xie, Y. (2008). Is assimilation theory dead? the effect of assimilation on adolescent well-being. Soc Sci Res. 37(1), 109-137. doi: 10.1016/j.ssresearch.2007.07.003.
Grünenberg, K., Møhl, P., Olwig, K. F., & Simonsen, A. (2022). Issue introduction: IDentities and identity: Biometric technologies, borders and migration. Ethnos, 87(2), 211-222.
Hugo, G., Abbasi-Shavazib, M., & Sadeghi, R. (2012). Refugee movement and development–Afghan refugees in Iran. Migration and Development, 1(2), 261-279. http://dx.doi.org/10.1080/21632324.2012.749741
Khosravi, R., Bahadori, R., Geravand, F., & Ahmadi, A. (2019). An investigation on adaptation of afghan immigrant students living in Shiraz City. Iranian Population Studies Journal, 5(9), 149-175. [In Persian]
Mazloumi, N. (2014). Teenagers and identity crisis, International Conference on Psychology and Culture of Life. [In Persian]
Mousavi, S.M. (2015). Investigating the relationship between the use of media and the national identity of the youth of Yazd city. Master's thesis in the field of media management, Payam Noor University, Tehran West. [In Persian]
Mousavi Monfared, F., & Sohrabizadeh, L. (2014). Family and adolescent identity crisis. International Conference on Psychology and Culture of Life, Turkey: Istanbul. [In Persian].
Sadeghi-Fasaei, S., & Nazari, H. (2016). Formation of self and other in everyday life experiences Afghan teens. Quarterly of Social Studies and Research in Iran5(3), 437-456. [In Persian]
Riek, B.M., Mania, E.W., & Gaertner, S.L. (2006). Intergroup threat and outgroup attitudes: A meta-analytic review. Pers Soc Psychol Rev, 10(4), 336-53. doi: 10.1207/s15327957pspr1004_4.
Ruhani., A., Ahmadi., H., Iman., M. T., Goli, A. (2015). The study of Iranian negative social emotions' towards afghan refugees (Case study: Shirazi Citizens). Quarterly Journal of Social Development (Previously Human Development)10(1), 67-96. [In Persian]
Ruhani, A., & Anbarlou, M. (2017). Social formation of negative emotions by ascribed misdeeds toward afghan residents in Shiraz, towards a grounded theory. Quarterly of Social Studies and Research in Iran5(4), 617-640. [In Persian]
Ruhani, A. (2017). An exploration of the social quality of the presence of Afghans in Iran: Afghans living in Yazd city, Ministry of Culture and Islamic Guidance National Plans Office, pp. 181-227. [In Persian]
Ruhani, A., Askari-Nodoushan, A., & Ghoroghchian, Z. (2019). The interaction of early marriage internalization and resistance against it: The Case of Second-Generation Afghan Migrant Women in Yazd, Iran. Iranian Population Studies5(1), 177-216. [In Persian]
Ruhani, A., & Anbarlou, M. (2019). A study on social formation processes of youth negative emotions from afghan residents’ labor market in Shiraz. Social Problems of Iran9(2), 77-102. [In Persian]
Steg, L., & Buunk, A. (2017). Applied social psychology: Understanding and managing social problems. Cambridge University Press. https://www.amazon.co.uk/Applied-Social-Psychology-Understanding-Managing/dp/1107620295
Strauss, A., Corbin, J. (2011). Basics of qualitative research, techniques and stages of grounded theory production, translated by Ebrahim Afshar, Tehran: Ney Publication. [In Persian]
Tavakoli Khomeini, A., Abdolmaleki, J., & Monsefpour, M. M. (2011). Immigrants identity: A reflection on the identity of iranian second - generation immigrants. National Studies Journal12(47), 149-168. [In Persian]
Tober, D. (2007). My body is broken like my country”: identity, nation, and repatriation among Afghan Refugees in Iran. Iranian Studies, 40(2), 263-285. https://doi.org/10.1080/00210860701269584
Yousefi, A., Mousavi, S.M., & Hoseini, AS. (2013). Social network of afghan refugees in Mashhad: (Afghans Living in Golshahr Area). Social Problems of Iran, 4(1), 213-239. [In Persian]
Zandi-Navgran, L., Askari-Nodoushan, A., Afrasiabi, H., Sadeghi, R., & Abbasi-Shavazi, M. J. (2022). Migrants’ perception of social distance with Iranians: A qualitative study among afghan immigrants. Strategic Research on Social Problems11(4), 1-26. [In Persian]
Zanjani, H. (2001). Migration, Tehran: Samt Publications.
Volume 13, Issue 2 - Serial Number 45
Strategic Research on Social Problems, Vol. 13, Issue 2, No. 45, 2024
June 2024
Pages 117-137
  • Receive Date: 02 May 2024
  • Revise Date: 07 July 2024
  • Accept Date: 17 July 2024
  • Publish Date: 21 June 2024