Document Type : Research Paper
Authors
1 Assistant professor in Sociology, Department of Social Sciences, Faculty of Economic and Social Sciences, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran
2 Assistant professor in Demography, Department of Social Sciences, Faculty of Economic and Social Sciences, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran
3 Associate professor in Sociology, Department of Social Sciences, Faculty of Economic and Social Sciences, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه و بیان مسئله
به نظر صاحبنظران اجتماعی، خانواده یکی از نهادهای اجتماعی است که متأثر از مدرنیزاسیون در چند دهۀ گذشته دچار تحولات ساختاری شده است؛ ازجملۀ این تغییرات از بین رفتن خانوادۀ گسترده و به دنبال آن فروپاشی پدرسالاری است که با سازوکارهای زیر تحقق یافتهاند: افزایش طلاق، شکلگیری خانوارهای تکنفره، به تأخیرانداختن ازدواج، شکلگیری خانوادۀ همبالینی، کاهش تولید مثل (کاستلز، 1389: 180)؛ برای مثال، میزانهای باروری در اروپا به طور بیسابقهای کاهش یافته و این پدیده در حال تعمیم به سایر مناطق جهان است. در کشورهایی نظیر اسپانیا و ایتالیا تعداد فرزندان خانواده به طور متوسط به 2/1 کاهش یافته است. این کاهش در سایر مناطق جهان همچون آسیای شرقی نیز دیده میشود؛ بهصورتیکه در کرۀ جنوبی رقم 98/0 فرزند در سال 2018 ثبت شده است (Sobotka et al., 2019: 15).
تحول دیگر، سالخوردگی جمعیت است. بر مبنای گزارش سازمان ملل نسبت جمعیت سالنمدان 65 سال و 60 سال به بالاتر در جهان که در سال 1950 به ترتیب 5 و 8درصد بود، در سال 2021 به 10 و 14درصد رسید و پیشبینی شده است این نسبتها برای کشورهای شمال آفریقا و غرب آسیا تا سال 2050 بیش از 2 برابر افزایش یابد (زنجری و دیگران، 1403: 262). همچنین براساس تخمینی، در اروپا سهم افراد مسن 42درصد و خیلی مسن 56درصد جمعیت اروپا را در سال 2018 تشکیل خواهد داد. اکنون حتی در کشورهای کمتر توسعهیافته در 50 سال گذشته، میزان باروری کل تا 60درصد کاهش یافته و از 6.2 کودک برای هر زن در دهۀ 1950 به 2.5 کودک برای هر زن در سال 2017 رسیده است (United Nations, 2017).
از دیگر تحولات ساختاری خانواده تغییر الگوی سنتی ازدواج، فرزندآوری و روابط جنسی و شکلگیری انواع جدیدی از خانوادههاست. یافتههای آماری مبین افزایش سن ازدواج در کشورهای عضو اتحادیۀاروپاست. میانگین سن ازدواج در کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، دانمارک، نروژ، فنلاند) که در 1975 حدود 25 سال بود، در سال 2020 به حدود 28 تا 30 سال افزایش پیدا کرده است (United Nations, 2022). درحالیکه در دهۀ 1960 در همۀ کشورها زندگی همباشی بسیار کم بود، امروزه در سراسر اروپا و آمریکا بهخصوص در میان نسلهای جوانتر در حال افزایش است (Ermisch, 2005; Mills, 2000; Thornthon et al., 2007; Kiernan, 2002; Kiernan, 2004; Bramlett & Mosher, 2000; Thomson & Collea, 1992; Hasky, 2001) برای مثال، در آمریکا در دهه 1970 نزدیک به 400 هزار زوج به صورت همباشی زندگی میکردند که به 5/1 میلیون نفر، در اواخر دهۀ 1980 و به بیش از 7 میلیون نفر در سال 2010 افزایش یافته است (Copen et al., 2013; Goodwin et al., 2008; Kennedy & Bumpass, 2010). به نظر میرسد بخشی از تغییرات مزبور کموبیش در ساختارهای خانوادۀ ایرانی هم رخ داده یا درحال رخدادن است؛ ازجمله ویژگیهای خانوادۀ موسوم به «مدرن» در ایران در حال ظهور است. چند خصلت اساسی خانوادۀ مدرن را میتوان زندگی در شهرها، جدایی بین ارزشهای دینی و ارزشهای اجتماعی، جدایی رابطۀ بین ازدواج و ارضای میل جنسی و کاهش بُعد خانواده دانست. در خانوادۀ مدرن فرزندان دیگر نیروی کار لازم برای تولید خانوادگی نیستند، بلکه بیش از پیش نوعی بار اقتصادی هستند؛ عشق در انتخاب همسر به عاملی مهم مُبدّل میشود؛ محیط خانوادگی و محیط دموکراتیک، گفتوگو میان همسران و میان پدران، مادران و فرزندان را برتر از روابط استبدادی میشمارد؛ خانواده به لحاظ جغرافیایی از خویشاوندان جدا شده و نه به سوی جمع، بلکه به سوی داخل خانه روی آورده است. برابری طلبی و رهایی زنان، مکملبودن نقشهای زنان و مردان و پناهگاه عاطفی در برابر رقابت دنیای کار از ویژگیهای دیگر خانوادۀ مدرن است (بهنام، 1383: 62-63). از ویژگیهای دیگر خانوادۀ ایرانی تضعیف پدرسالاری است. در گذشته خانوادۀ ایرانی با اقتدار مرد در خانواده تعریف میشد؛ اما امروزه باید از خانوادۀ پدرسالار محدود سخن گفت. آمارها نشان میدهد در بیش از نیمی از خانوادهها (61 %) پدران تصمیمگیرنده و در مقابل 32% مادر و 7% سایر افراد درون خانواده تصمیمگیرنده هستند (آزاد ارمکی، 1397: 70). نتایج یافتههای گزارشهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (1395) در برنامۀ سوم مطالعۀ ارزشها و نگرشهای ایرانیان نشان میدهد که فقط یکسوم از تصمیمهای مهم درون خانواده (%31) از سوی مردان گرفته میشود.
ازنظر بُعد خانوار، خانوادۀ ایرانی از گسترده به هستهای مُبدّل میشود؛ زیرا از سویی رشد جمعیت به دلیل فرزندآوری روزبهروز کاهش مییابد. متوسط رشد سالانۀ جمعیت کشور 91/3 در سال 1365 بوده است؛ اما از این دهه به بعد میزان رشد سالانۀ جمعیت روند کاهشی داشته است؛ بهصورتیکه براساس آخرین سرشماری در سال 1400 این رقم به 7/. کاهش یافته است (سالنامه آماری کشور، 1400) و از سوی دیگر نگرشها به فرزندآوری در چند دهۀ اخیر تغییر پیدا کرده است. درصد درخور توجهی (2/13) از مردم معتقدند خوشبختی فرزند در گرو خانواده نیست و فرزند میتواند خارج از خانواده زندگی کند. برخلاف گذشته امروز تعداد ایدئال فرزند برای خانوادهها 2 فرزند و کمتر است. کاهش فرزندآوری یکی از دلایل عمده و اساسی سالمندی جمعیت در ایران است. در 50 سال گذشته نسبت سالمندی جمعیت در ایران در سطح پایینتری از متوسط جهانی قرار داشته است. این نسبت که همسطح کشورهای منطقۀ غرب آسیا و شمال آفریقا بوده است، از دهۀ 2010 به بعد از کشورهای منطقه پیشی گرفته است و از دهۀ 2040 نیز از متوسط جهانی پیشی خواهد گرفت؛ بهعبارتدیگر، سالخوردگی جمعیت ایران از دهۀ 1420 ه.ش (2040م) به بعد به وقوع خواهد پیوست (زنجری و دیگران، 1403: 262).
مطالعات و گزارشهای مختلف درخصوص روند میزان طلاق در ایران نشان میدهد که بهطورکلی طلاق در ایران روند افزایشی دارد. براساس آمارهای ارائهشده ازسوی سازمان ثبت احوال کشور (1399) و سالنامه آماری کشور (1400) تعداد واقعۀ طلاق در ایران از 15253 مورد در سال 1357 به 201663 مورد در سال 1400 رسیده است. به بیانی، تعداد واقعۀ طلاق در ایران در دورۀ مدنظر بیش از 13 برابر شده است. گزارشهای رسمی سازمان ثبت احوال (1390) حاکیازآن است که از 142841 مورد طلاقی که در سال 1388 در کل کشور اتفاق افتاده است، میزان دوام ازدواج منجر به طلاق در 13.2درصد از آنها کمتر از 1 سال، در 25.2درصد از آنها بین 4 الی 10سال و در 13.5درصد از آنها 15 سال و بیشتر بوده است؛ در همین راستا، از 201663 مورد طلاقی که در سال 1400 در کل کشور اتفاق افتاده است، میزان دوام ازدواج منجر به طلاق در 6.6درصد از آنها، کمتر از 1 سال، در 23.1درصد از آنها، بین 5 الی 9 سال و در 26.3درصد از آنها 15 سال و بیشتر بوده است (سالنامه آماری کشور، 1400).
یکی دیگر از تحولات خانوادۀ ایرانی پیدایش خانوادۀ سفید است که چالشی بنیادین برای خانوادۀ سنتی است. امروزه بسیاری از متخصصان حوزۀ مطالعات خانواده به شکلگیری گونههای مختلف خانواده اشاره میکنند؛ همچون خانوادۀ سفید، ازدواج سفید و همباشی یا همخانگی که نوعی زیست مشترک بدون ازدواج است. هرچند به دلیل قانونینبودن این نوع زندگی مشترک آمار دقیقی دراینباره وجود ندارد؛ اما این پدیده در کلانشهرهایی همچون تهران درحالرشد است (آزاد ارمکی، 1397: 62-85).در مطالعهای که محسنی (1379) از نگرش دختران به دوستیها و روابط قبل از ازدواج داشته است، 68% دختران موافق این امر بودهاند. در پیمایش ملی سال 1380 در پاسخ به این سؤال که به نظر شما روابط نامشروع تا چه حد در جامعه جدی و مهم است، تقریباً 65% از جامعۀ نمونه، آن را زیاد و خیلی زیاد دانستهاند. براساس یافتههای پژوهش مزبور از گروه سنی 29-15، 8/65درصد معتقد به شیوع زیاد روابط نامشروع در جامعه بودهاند (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380: 79). از تغییرات دیگر در خانوادۀ ایرانی افزایش میانگین سن در اولین ازدواج است. براساس آخرین سرشماری میانگین سن در اولین ازدواج در کشور برای مردان 5/27 و برای زنان 3/23 در سال 1400 بوده است. همچنین خانوادۀ ایرانی رو به سالمندی میرود. میانۀ سنی از 4/24 در سال 1385 به 30 سال در 1400 افزایش یافته است و میانگین سنی از 2/28 در سال 1385 به 4/32 در سال 1400 افزایش یافته است (سالنامه آماری کشور، 1400).
این دادهها و بسیاری از دادههای دیگر که در ادامۀ مقاله تحلیل خواهند شد، حاکیاز ظهور تغییرات ساختاری در نهاد خانوادۀ ایرانی است که مطالعۀ ابعاد این تغییرات به شناخت جامعۀ ایرانی در کلیت آن کمک بسیاری میکند؛ زیرا تحول در خانواده منشأ بسیاری از تحولات اجتماعی و فرهنگی در ساخت جامعه شناخته میشود.
در این راستا این مقاله در صدد پاسخگویی به چند سؤال اساسی در بارۀ تحولات ساختار خانوادۀ ایرانی است:
پیشینۀ پژوهش
دربارۀ خانواده در ایران تحقیقات بسیاری وجود دارد که این پیشینه متمرکز بر مرور تعدادی از پژوهشهای داخلی و خارجی است که فقط به بحث تغییرو تحولات خانواده اختصاص دارند.
سرایی (1385) در پژوهشی نظری با عنوان «تداوم و تغییر خانواده در جریان گذار جمعیتی ایران» برخی تغییرات ساختی در خانوادۀ ایرانی را بررسی و تحلیل میکند؛ ازجمله تغییر خانواده از گسترده به سوی هستهای، تغییر همسرگزینی انتخابی به سوی اختیاری و مطابق با میل زوجین، کمدوام شدن پایداری ازدواجها و کاهش میل به فرزندآوری. به نظر سرایی تغییر خانواده هم از عوامل درونی و هم از عوامل بیرونی مثل جهانیشدن و مدرنیته تأثیر پذیرفته است. عباسی شوازی و همکاران (2009) درتحقیقی با عنوان «تغییرات خانواده در ایران، با تأکید بر نقش مذهب، دولت و انقلاب در این تحولات» برخی تغییرات در خانوادۀ ایرانی را تحلیل میکنند. براساس این پژوهش افزایش سن ازدواج، کاهش موالید، افزایش میزان طلاق و تغییر نگرشهای جنسیتی و نگرش به تعداد فرزندان در سالهای بعد از انقلاب از عمدهترین تحولات درون خانوادههای ایرانی بوده است. محققین معتقدند، نقش اقتدار مذهبی در تغییرات محدود بوده است، اما دولت میتواند نقش اساسی ایفا کند. میرمحمدرضایی و همکاران (1396) در پژوهشی با عنوان «جهانیشدن و تحولات جمعیتی خانوادۀ ایرانی» به این نتایج رسیدهاند که بهرغم مقاومت فرهنگهای محلی و خانوادههای ایرانی در برابر برخی تغییرات حاصل از جهانیشدن، خانوادۀ ایرانی در ابعاد جمعیتی تحولات بسیاری را تجربه کرده است. عباسزاده و همکاران (1399) در مطالعهای با عنوان «تحولات نهاد خانواده در فرایند نوسازی و تأثیر آن بر سیاستگذاری ایران در حوزۀ خانواده» با استفاده از روش کیفی از نوع نظریۀ دادهبنیاد نشان میدهند که نوسازی باعث تغییر در الگوهای خانواده، قواعد ازدواج و الگوهای همسرگزینی، عملکردهای خانوادگی، نگرشها و الگوهای فرزندآوری، متوازنشدن قدرت در خانواده، تغییر در الگوهای اوقات فراغت و تغییر در نگرشها و الگوهای طلاق شده است. کاظمیپور (1401) در مطالعهای با عنوان «تحولات خانواده در ایران معاصر با تأکید بر ازدواج و طلاق» با استفاده از روش اسنادی و تحلیل ثانوی دادهها نشان میدهد که طی چهار دهۀ اخیر، سهم خانوادههای گسترده و میزان خالص ازدواج کاهش یافته و میانگین سن ازدواج و میزان طلاق افزایش داشته است و نیز معیارها و شیوههای همسرگزینی و نگرش به طلاق از ابعاد سنتی به مدرن تغییر پیدا کرده است.
در خارج از ایران در حوزۀ تحولات خانواده، مطالعات زیادی انجام شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود: یو و همکاران[1] (2021) در مطالعهای با عنوان «روندهای اخیر در خانوادۀ چینی: برآوردهای ملی از 1990 تا 2010 برمبنای دادههای جمعیت شناختی»، انواع شاخصهای رفتارهای زناشویی و باروری در چین را بررسی و تحلیل کردهاند؛ ازجمله: نرخ مجردی، سن ازدواج اول، نرخ زندگی مشترک، میزان طلاق و نرخ تولد غیرازدواجی. نتایج نشان میدهد میزان سن اولین ازدواج و میزان زندگی مشترک قبل از ازدواج در چین رو به افزایش است. باوجود باروری کمتراز جایگزینی، بیفرزندی در بین زوجهای متأهل چینی نادر است. جایاکودی و دیگران[2] (2008) در پژوهشی با عنوان «تحول بینالمللی خانواده» متغیرهایی همچون مذهب، رسانههای ارتباطی و شهرنشینی را بر تحولات درون خانواده مطالعه کرده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که آموزش مؤثرترین متغیر تأثیرگذار بر پذیرش الگوی خانوادۀ غربی بهمثابه شکل مطلوب خانواده شناخته میشود. همچنین متغیرهای شهرنشینی، رسانهها و مذهب بهعنوان عوامل اثرگذار بر تحولات خانواده در غرب نقش داشته است. گب[3] (2008) در پژوهشی با عنوان «روابط نزدیک درون خانوادهها» عوامل مخدوشکننده یا صمیمیتبخش را در روابط درون خانوادهها بررسی کرده است و مدرنشدن جامعه را سبب سلب صمیمیت در بین خانوادهها دانسته است. براساس نتایج این تحقیق تحولات خانواده در دنیای مدرن آرامش را برای فرزندان و اعضای درون خانواده به بار نیاورده است. باسین[4] (2016) در پژوهشی با عنوان «تحولات ساختار خانواده در دوران مدرن» به این نتایج رسیده است که مهاجرت از روستا به شهر به ازهمپاشیدگی واحدهای بزرگ خانواده و هستهایشدن خانوادهها دامن زده است. خانواده در کشور هند معنای اصلی خود را حفظ کرده است؛ اما نه در نوع گسترده و صمیمی قبلی، بلکه در نوع هستهای و محدودتر. سایر نتایج این پژوهش حاکیازآن است که تفاوت معناداری میان ارزشهای فرزندان و والدین وجود دارد. دیدگاه خانوادۀ هستهای برای تربیت فرزندان در هند متفاوت از دیدگاه خانوادههای گستردۀ سنتی است.
چارچوب نظری
دربارۀ تعییرات خانواده در جهان بحثهای نظری بسیاری ازسوی جامعهشناسان و جمعیتشناسان مطرح شده است که بیشتر آنها براساس تجربۀ کشورهای توسعهیافته است؛ اما برای تحلیل تحولات ساختاری خانواده در سایر مناطق جهان و ازجمله تحولات خانواده در ایران کاربرد دارند.
تالکوت پارسونز[5] یکی ازنظریهپردازان کلاسیک خانواده است. به نظر پارسونز خانوادۀ گسترده مناسب جامعۀ سنتی (کشاورزی) است و با تغییر شیوۀ تولید از کشاورزی به صنعتی خانوادۀ گسترده کارکردهایش را از دست میدهد و به خانوادۀ هستهای تغییر شکل میدهد. به نظر پارسونز، بهترین شکل مناسب خانواده برای جامعۀ صنعتی خانوادۀ هستهای با فرزندان کم است که در آن شوهر بیرون از خانه و زن در خانه کار میکند. به نظر پارسونز تفکیک جنسیتی وظایف در خانواده باعث استحکام آن میشود. براساس آن وظایف اصلی مرد، کار بیرون از خانه و کسب درآمد و عمدهترین وظایف زن، خانهداری و بچهداری هستند (Parsons, 1995: 45). پارسونز با کاربرد مفهوم فردگرایی نهادینهشده، فردگرایی را ویژگی ذاتی جامعۀ مدرن توصیف میکند و بر همین اساس نیز ظهور خانوادۀ هستهای در جامعۀ مدرن را توضیح میدهد. به نظر او با ظهور اقتصاد صنعتی، خانوادۀ گسترده کارکرد اقتصادیاش را از دست میدهد و کار از خانه به کارخانه منتقل میشود.
یکی دیگر ازنظریهپرداران کلاسیک خانواده ویلیام گود[6] است. گود (1963) در کتاب تغییرات جهانی در انگارههای طلاق معتقد است با وقوع صنعتیشدن، نوعی از اقتصاد ظهور خواهد کرد که در آن روابط خانوادگی بهشدت تغییر میکند. در این اقتصاد، خانوادۀ هستهای ظهور میکند که در آن، تعهدات به خویشاوندان گسترده کاهش مییابد و بر پیشرفتهای فردی و روابط زنوشوهری تأکید میشود (Goode, 1963: 372).
دیوید چیل[7] با اشاره به برخی از تحولات ساختاری خانواده در دوران معاصر معتقد است که در دنیای امروز خانوادههای تکوالدی بهسرعت درحال گسترشاند و زندگی همبالینی از صورتی محدود به شکلی آشنا تبدیل شده است و اشکال جدیدی از خانواده شکل گرفتهاند. سالخوردگی جمعیت در کنار کاهش میزان باروری جایگزینی طبیعی جمعیت را با مشکل مواجه کرده و دولتها را به دخالت در خصوصیترین امور خانواده وادار کرده است (چیل، 1384: 21-24). به نظر چیل از میان تغییراتی که در خانوادهها در سراسر جهان روی داده است و میدهد، روند فردگرایی غالب است. افراد با جداشدن از خانواده و کسب خودمختاری و استقلال بیشتر، به تصمیمگیریهای روشنی دربارۀ روابط خانوادگی دست مییابند. امروزه ازدواج به امری داوطلبانه تبدیل شده است و مردم معمولاٌ براساس میل خود ازدواج میکنند و تا زمانی که خواهان ادامۀ زندگیشان باشند، به زندگی مشترک ادامه می دهند، نه اینکه بدان مجبور باشند. زوجها همانند گذشته به دلیل فرزندان و سایر مصلحتهای خانوادگی متأهل نمیمانند، بلکه بیشتر در جستجوی منافع و لذتهای شخصیشان و بهرهمندی از فرصتهای بهتر، زندگی با هم را ادامه میدهند. دوران مدرن به زنان آزادی اقتصادی بیشتری بخشیده، اما وظایف خانگی آنها را کاهش نداده است. اشتغال زنان باعث تغییراتی در هرم قدرت خانواده، کاهش تعداد فرزندان، تقویت سازمانهای تربیتی همچون مهد کودک و تغییر الگوهای مصرف خانگی شده است (چیل، 1384: 15).
به باور آنتونی گیدنز[8]، خانواده در غرب دستخوش 4 دگرگونی اصلی شده است: اول، خانواده همانند گذشته دیگر واحدی اقتصادی نیست، بلکه مجموعهای از پیوندهاست که بیشتر براساس ارتباط عاطفی شکل میگیرد؛ دگرگونی بزرگ دوم، تغییر نقش ثابت زنومرد است. در یک نسل پیش پیوند زنومرد مخصوصاً در ازدواج سنتی عمدتاً براساس نقشهای ثابت بود، اما درحال حاضر نقش زنومرد دیگر ثابت نیست؛ هماکنون در انگلستان جمعیت زنان شاغل از مردان شاغل پیشی گرفته است که واقعاً دگرگونی عظیمی است. این تغییر به این معناست که در زندگی خانوادگی، در ازدواج، در دیگر انواع پیوندها میان دو جنس و البته در رابطه میان دو همجنس، اینکه شما چه میکنید و چگونه رفتار میکنید، بیشتر به توافق و گفتوگو بستگی دارد. دیگر زنبودن و مردبودن ازنظر وظایف و هویتهایی که ایجاب میکند، معنای مشخص و روشنی ندارد؛ سومین دگرگونی بزرگ، تغییر موازنۀ قدرت بین زنان و مردان است. جوامع غربی ازنظر روابط میان دوجنس هر روز مساواتطلبانهتر میشوند؛ چهارمین دگرگونی بزرگ دموکراسی عاطفی است که به معنی شکلگیری نوعی خانواده است که بر اصول دموکراسی اجتماعی در حوزۀ روابط خانوادگی استوار است؛ یعنی خانوادۀ آینده بیشتر براساس تساوی اعضا، اعتماد به هم و عدم خشونت مبتنی خواهد بود (گیدنز، 1384: 120-30).
به نظر اُلریش بک[9] خانواده در غرب دستخوش تحولات اساسی شده است. خانواده درحال رهایی از قیدوبندهای جنسیت و ویژگیها و مفروضات شبهفئودالی آن است که این موضوع به فردیشدن روابط میان دوجنس منجر میشود. بک میگوید: «من منم، و سپس من زن هستم. من منم و سپس من مرد هستم» (بک، 1397: 199-205). ازنظر بک، ازبینرفتن تفکیکهای خاص جنسیتی به یک میزان باعث ازهمپاشیدگی اخلاق خانوادگی، تقدیر جنسیتی، ممنوعیتهای ازدواج، روابط پدرومادری و گرایش جنسی میشود. به نظر بک، در آینده خانوادۀ هستهای تنها الگوی زندگی خانوادگی نخواهد بود، بلکه طیف وسیعی از اشکال خانوادگی و غیرخانوادگی همزیستی پدید میآید. بک مجردی را بهمثابه تحولی اساسی در آیندۀ خانوادۀ غربی پیشبینی میکند و آن را به روند روبهرشد برابری زنومرد ربط میدهد. ازنظر بک اگر برابری به معنای ایجاد جامعه بازار کار برای هر کس تعبیر، تفسیر و عملیاتی شود، آنگاه جامعۀ کاملاً متحرکی متشکل از مجردها شکل میگیرد؛ بنابراین، «مجردی» شکل انحرافی زندگی در مدرنیته نیست، بلکه الگوی ازلی جامعۀ کاملاً پیشرفته مبتنیبر بازار کار است (بک، 1397: 227-233).
اولریش بک و الیزابت بک-گرنسهایم[10] در آشوبگاه طبیعی عشق (1995) ماهیت بیثبات ازدواجها و الگوهای خانوادگی را در مدرنیتۀ متأخر بررسی میکنند. به نظر آنها سنتها و قواعدی که در مدرنیتۀ اول بر روابط ازدواج حاکم بود، در مدرنیتۀ دوم دیگر کاربردی ندارد. در این دوره، ازدواجها بهصورت داوطلبانه و نه برای مقاصد اقتصادی یا فشار خانواده انجام میگیرند که هم آزادی و هم قیدوبندهای تازهای با خود به همراه میآورند. آنها دورۀ متأخر را آکنده از روابط متضاد بین منافع زن و شوهر میدانند، بهویژه وقتی هر دو بخواهند کار کنند. پیشازاین زنان بیشتر بهصورت پارهوقت بیرون از خانه کار میکردند تا وقت بیشتری را به پرورش کودکان اختصاص دهند؛ اما اکنون هیچ الگوی ثابتی بر روابط زن و شوهر حاکم نیست و مسائل مربوط به عشق، رابطه جنسی، وضعیت کودکان، ازدواج و وظایف خانهداری دائما موضوعاتی برای بحث و گفتوگو بین زوجها هستند (Beck & Beck-grensheim, 1995).
به نظر امانوئل کاستلز[11] بحران پدرسالاری را که از دهۀ 1970 در آمریکا شروع شده است، سرنوشت احتمالی تمام خانوادههای جهان است. به نظر کاستلز خانوادۀ معاصر در معرض چندین تحول قرار گرفته است: اولین و مهمترین آن بحران یا تضعیف نظام پدرسالاری است که به تنوع همهجانبۀ خانواده و تغییر نظام قدرت در آن منجر میشود. به نظر کاستلز خانواده درحال ازبینرفتن نیست، بلکه اشکال جدیدی از زندگی خانوادگی ظهور پیدا میکنند؛ نظیر خانوادههای نوترکیب، خانوادههای همجنسخواه، خانوارهای غیرخانوادگی که در آنها دربارۀ نقشها، قواعد و مسئولیتها باید گفتوگو شود؛ دوم، تغییر روابط متقابل میان زن و مرد است؛ سوم، تغییر روابط والدین و فرزندان است که به کاهش اقتدار والدین منجر میشود. به نظر کاستلز خودمختاری فرزندان جای اقتدار سنتی پدران را میگیرد؛ چهارم، اشتغال زنان بیرون از خانه است و پنجم، جدایی خانواده از شبکههای خویشاوندی و درنتیجه افزایش احساس تنهایی در اعضای خانواده است. همۀ این تحولات بهشدت متأثر از عواملی صورت میگیرد؛ همچون صنعتیشدن جوامع، تحرک اجتماعی و مکانی و ظهور ازدواجهای برونگروهی و تقسیم کار. به عقیدۀ کاستلز به تأخیر انداختن ازدواج، تشکیل خانواده و رواج زندگی مشترک بدون ازدواج نشانۀ دیگری است که هم بهلحاظ نهادی و هم بهلحاظ روانشناسی اقتدار خانوادۀ پدرسالار را تضعیف میکند. افزایش خودمختاری زنان در رفتار منجر به تولید مثل خارج از چارچوب ازدواجها و ساختار سنتی میشود و محدودشدن تعداد فرزندان از شواهد بحران در خانوادۀ سنتی پدرسالار است. در خانوادههای کوچکشده باتوجهبه افزایش امید به زندگی و بالارفتن تعداد سالمندان، مشکلات نگهداری از آنها دوچندان میشود (کاستلز، 1389: 75-268).
از دیدگاه پاپینو[12] ایدۀ پیشرفت که در نیمۀ دوم قرن 20 در دورۀ مدرنیتۀ متأخر رواج یافته است، شرایط فردگرایی افسار گسیخته را فراهم آورده است که متأثر از آن افراد به فکر به حداکثر رساندن لذتهای فردی و شخصی هستند و چنانچه این روند تغییر نیابد به افول خانواده منجر خواهد شد و سرانجام فروپاشی اجتماعی را به همراه خواهد آورد. ازنظر پاپینو پنج نشانۀ افول خانواده در دنیای معاصر عبارتاند از: اول، نهادزدایی از ازدواج؛ دوم، کاهش کارکردهای خانواده در زمینۀ پرورش فرزندان و اجتماعیکردن آنها؛ سوم، تنظیم و کنترل روابط جنسی؛ چهارم، کاهش اقتدار خانواده در مقایسه با نهادهایی چون دولت و پنجم، کوچکشدن حجم و ابعاد خانواده (Popenoe, 1988: 329-330).
در بخش پیشینه و چارچوب نظری مؤلفههای بسیاری از تغییرات ساختاری خانواده در جهان ازسوی صاحبنظران جامعهشناسی شناسایی و مطرح شدند که این شاخصها را شامل میشوند: کاهش خانوادۀ گسترده، کاهش فرزندآوری، تغییر الگوی ازدواج، پیدایش اشکال جدیدی از خانواده، مجردزیستی، افزایش سن ازدواج، کاهش میزان ازدواج، افزایش میزان طلاق، سالخوردگی جمعیت. در چارچوب بحث نظری بالا و براساس آمارها و دادههای موجود دربارۀ خانواده در ایران به نظر میرسد بسیاری از ابعاد تغییر و تحولات خانواده در جهان، در ایران نیز رخ داده یا در حال وقوع است و میتوان آنها را معرفی و شناسایی و تحلیل جامعهشناختی کرد.
روش تحقیق
روش تحقیق در مطالعۀ حاضر ترکیبی از روش اسنادی (از نوع کتابخانهای)، روندپژوهی یا رویکرد طولی (شبه پانلی) و تحلیل ثانویۀ دادههای مختلف است. به این صورت که برای بخشهای مقدمه، چارچوب نظری و بخشی از یافتههای تحقیق از منابع کتابخانهای استفاده شده است. بخش روندپژوهی مربوط به تحلیل ثانویۀ دادهها در پنج دهۀ گذشته (1395-1345 ) است که به روند تغییرات مربوط به شاخصهایی مرتبط است که از دادههای سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن ایران در سالهای 1395-1345، آمارهای مرکز آمار ایران، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت کار، رفاه و تعاون اجتماعی، سازمان ثبت و احوال، سازمان ملل، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد استخراج شدهاند. برای بررسی روند تحولات آیندۀ خانواده نیز از روشهای تکنیکی پیشبینی و آیندهپژوهی استفاده شده است که سازمانهای ملی و بینالمللی ازجمله سازمان ملل متحد یا ازسوی پژوهشگران ایرانی و خارجی در بخشهای مختلف دربارۀ نرخ باروری، نرخ شهرنشینی، جمعیت سالمندی، بُعد خانوار و... انجام دادهاند.
یافتههای تحقیق
ابعاد تغییرات خانواده در ایران
این بخش تغییرات ایجادشده در ساختارهای خانواده در ایران در ابعاد چندگانه بررسی و تحلیل میشوند.
کاهش میزان باروری کل
آمارها نشان میدهند که میزان باروری کل در ایران تا پیش از سال 1365 به طور میانگین بیش از 6 فرزند به ازای هر زن بود. بااینحال طی زمانی کمتر از دو دهه (1385-1365) به زیر سطح جایگزینی کاهش پیدا کرد؛ کاهشی که از آن به عنوان انقلاب باروری در ایران یاد میشود. از سال 1385 تاکنون ایران جزو کشورهای با باروری زیر سطح جایگزینی محسوب میشود و بهرغم تغییر سیاستهای جمعیتی از اواسط دهۀ 1380 به بعد، میزان باروری در ایران افزایش چندانی نکرده است. جدیدترین آمارها نشان میدهد که میزان باروری کل در ایران برابر با 71/1 فرزند در سال 1399 بوده است (فتحی، 1400). نکتۀ جالب توجه کاهش باروری در ایران همگرایی رفتارهای مربوط به کاهش باروری در مناطق مختلف ایران بهرغم تنوع فرهنگی و قومی است (عباسی شوازی و همکاران، 2009؛ عباسی شوازی و حسینی چاوشی، 1392).
برای کاهش باروری میتوان چند عامل مهم را معرفی کرد که در ادامه تحلیل میشوند.
نرخ مشارکت زنان در اقتصاد: همانطور که نتایج طرح آمارگیری وضعیت اشتغال و بیکاری خانوارها در ایران (جدول 2) نشان میدهد که نرخ مشارکت زنان در اقتصاد ایران از 5/12درصد در سال 1345 به 8درصد در سال 1365 کاهش یافته است؛ اما از این سال به بعد با نوساناتی بهتدریج رو به افزایش بوده است، بهصورتیکه از 8درصد در سال 1365 به 9/15درصد در سال 1395 افزایش یافته است.
یافتهها نشان میدهد که نرخ اشتغال زنان از 5/12درصد در سال 1345 به 8درصد در سال 1365 کاهش یافته است. در همین سال میزان باروری کل (جدول 1) نیز اندکی کاهش یافته است (از 7/7 فرزند در سال 1345 به 2/6 فرزند در سال 1365) که هیچ رابطهای را بین اشتغال زنان و نرخ باروری نشان نمیدهد؛ اما در سه دهۀ بعدی تا اندازهای رابطۀ بین این دو محسوس است، بهصورتیکه نرخ اشتغال از 8درصد در سال 65 به 9/15درصد در سال 1395 افزایش یافته است؛ یعنی در طی 3 دهه 2 برابر شده است. در همین سالها نیز میزان باروری از 2/6 در سال 65 به 05/2 در سال 1395 کاهش یافته است؛ یعنی طی سه دهه به کمتر از یکسوم کاهش پیدا کرده است. تأثیر اشتغال زنان بر روند باروری بهخصوص در دهۀ 65 تا 75 بسیار محسوس است. در این دهه نرخ مشارکت زنان از 9درصد به 4/16درصد افزایش یافته است و برعکس آن نرخ باروری از 2/6 به 98/2 کاهش یافته است.
میزان باسوادی: آمارهای باسوادی در جدول 1 نشان میدهد میزان باسوادی کل کشور از 29.4 در سال 1345 به 87.6 در سال 1395 و همچنین میزان باسوادی زنان از 17.9درصد در سال 1345 به 84.2 در سال 1395 افزایش و شکاف آموزشی بین زنان و مردان از 20.15درصد در سال 1345 به 8/6درصد در سال 1395 کاهش یافته است. افزایش کلی جمعیت باسواد، بهویژه افزایش باسوادی زنان و کاهش شکاف آموزشی از عوامل مهم کاهش میزان باروری در سالهای مدنظر به شمار میآید.
میزان تحصیلات عالی زنان: علاوهبر افزایش میزان کل باسوادی زنان، سهم زنان از جمعیت دانشجویی کشور در 5 دهۀ گذشته به بیش از دوبرابر افزایش یافته است و در سال 1395 با سهم مردان تقریباً برابر بوده است و حتی در دهههایی از سهم مردان پیشی گرفته است. یافتههای جدول 1 نشان میدهد سهم زنان از آموزش عالی از 7/23درصد در سال 1345 به 61درصد در سال 1385 رسیده است؛ یعنی طی سه دهه تقریباً 3 برابر شده است. از سال 1385 دولت سهمیۀ زنان در دانشگاه را به دلایلی ازجمله بالارفتن نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات دانشگاهی و کمبود نیروی متخصص مرد در برخی از رشتهها کاهش داد و آن را با سهم مردان مساوی کرد.
جدول 1- شاخصهای جمعیتی مرتبط با خانواده در ایران طی دورۀ 1395-1345
Table 1- Demographic indicators related to the family in Iran during the period 1966-2016
|
|
شاخص |
سال |
||||||
|
1345 |
1355 |
1365 |
1375 |
1385 |
1390 |
1395 |
||
|
شاخصهای جمعیتی مرتبط با خانواده |
میزان باروری کل |
7/7 |
08/6 |
2/6 |
8/2 |
85/1 |
75/1 |
05/2 |
|
میانگین بعد خانوار (به نفر) کل |
5 |
5 |
1/5 |
8/4 |
4 |
5/3 |
5/3 |
|
|
میانگین بعد خانوار (به نفر) شهری |
9/4 |
8/4 |
8/4 |
6/4 |
9/3 |
5/3 |
3/3 |
|
|
میانگین بعد خانوار (به نفر) روستایی |
1/5 |
2/5 |
4/5 |
1/5 |
4/4 |
7/3 |
4/3 |
|
|
درصد خانوارهای زنسرپرست |
5/6 |
3/7 |
7 |
8 |
5/9 |
1/12 |
7/12 |
|
|
نسبت تجرد قطعی (کل) |
18/1 |
99/0 |
52/1 |
14/1 |
59/1 |
32/2 |
99/2 |
|
|
نسبت تجرد قطعی مردان |
52/1 |
16/1 |
61/1 |
1/1 |
34/1 |
82/1 |
26/2 |
|
|
نسبت تجرد قطعی زنان |
84/0 |
83//0 |
44/1 |
19/1 |
84/1 |
82/2 |
73/3 |
|
|
درصد جمعیت 60 ساله و بالاتر |
2/6 |
3/5 |
4/5 |
6/6 |
3/7 |
- |
3/9 |
|
|
درصد جمعیت 65 ساله و بالاتر |
0/4 |
5/3 |
1/3 |
4/4 |
2/5 |
7/5 |
1/6 |
|
|
نسبت طلاق به ازدواج |
1/6 |
71/10 |
55/9 |
9/7 |
78/11 |
- |
7/25 |
|
|
میانگین سن ازدواج (مردان) |
25 |
1/24 |
8/23 |
6/25 |
2/26 |
7/26 |
4/27 |
|
|
میانگین سن ازدواج (زنان) |
4/18 |
7/19 |
9/19 |
4/22 |
3/23 |
4/23 |
0/23 |
|
|
شاخصهای اقتصادی-اجتماعی |
میزان بیکاری زنان |
20 |
2/16 |
6/33 |
3/13 |
3/23 |
- |
6/25 |
|
نرخ مشارکت زنان |
5/12 |
13 |
8 |
9 |
4/16 |
- |
9/15 |
|
|
درصد باسوادی کل |
4/29 |
5/47 |
8/61 |
5/79 |
6/84 |
7/84 |
6/78 |
|
|
درصد باسوادی مردان |
1/40 |
9/58 |
0/71 |
7/84 |
7/88 |
4/88 |
0/91 |
|
|
درصد باسوادی زنان |
9/17 |
5/35 |
1/52 |
2/74 |
3/80 |
1/81 |
2/84 |
|
|
درصد زنان مشغول به تحصیل در دانشگاه |
7/23 |
8/29 |
6/28 |
6/32 |
0/61 |
- |
0/46 |
|
|
شاخصهای شهری شهری |
نسبت شهرنشینی |
38 |
47 |
3/54 |
3/61 |
5/68 |
- |
74 |
|
متوسط رشد |
13/3 |
71/2 |
91/3 |
96/1 |
62/1 |
- |
24/1 |
|
مأخذ: میزان باروری کل (عباسی شوازی و حسینی چاوشی، 1392 و فتحی، 1400)، میزان بیکاری و مشارکت زنان، سایر شاخصها (سالنامه آماری کشور، 1400)
کاهش بُعد خانواده: یکی دیگر از تغییرات ساختاری مهم در خانواده کاهش بُعد خانواده است که بیشتر از سه دهۀ پیش در خانوادۀ شهری و نیز روستایی شروع شده و ادامه یافته است. بُعد خانوار در ایران از سال 1345 تا 1370 روند افزایشی داشته است، بهصورتیکه از 9/4 نفر در سال 1345 به 2/5 نفر در سال 1370 افزایش یافته است؛ اما از سال 1370 به بعد روند کاهشی بُعد خانوار شروع شده و از دهۀ 80 تشدید شده است، بهصورتیکه به 5/3 نفر در سال 1395 کاهش یافته است.
پیدایش اشکال جدیدی از خانواده: کاهش بُعد خانواده در ایران تا حد زیادی در اثر تجزیۀ خانوادۀ گسترده به انواع جدیدی از خانوادهها و خانوارها بوده است؛ ازآنجاکه آمار تفکیکی انواع خانوارها در سرشماریهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۵ وجود نداشت، تغییرات در انواع خانوارها از سال 1363 تا 1395 در شکل ۱ ملاک تحلیل قرار گرفت.
شکل 1- روند تغییرات ساختار خانوار در ایران طی دورۀ 1395-1363
Figur 1: Process of Changes in the household structure in Iran during the period 1984-2016
مأخد: براساس طرح هزینه و درآمد خانوار در ایران (بگی و عباسی شوازی، 1399: 216)
خانوادۀ هستهای: همانطور که در شکل 1 مشاهده میشود، خانوادۀ گسترده در ایران از حدود 20درصد در سال 1365 به کمتر از 6درصد در سال 1395 کاهش یافته است و در سال 1395 شکل غالب خانواده از نوع خانوادۀ هستهای (زوجین بیفرزند و با فرزند) است که 78درصد کل خانوادهها را تشکیل میدهد. عوامل رشد خانوادۀ هستهای در چند دهۀ اخیر در ایران را میتوان تضعیف پدرسالاری، ایجاد نومکانی در هنگام ازدواج و جدایی فرزندان از خانواده و مهاجرتهای داخلی (از روستا به شهر و بین شهرستانها) شناسایی کرد. در خانوادۀ گسترده فرزندان پس از ازدواج برای سالها با پدرومادرشان زندگی میکردند؛ اما در خانوادۀ هستهای امروزی، فرزندان پس از ازدواج یا حتی قبل از ازدواج خانۀ والدین را ترک و بهصورت مستقل در مکانی جدید زندگی میکنند. خانوار تکنفره: همانطور که شکل ۱ نشان میدهد در سال 1395 حدود 8/7درصد خانوارهای ایران بهصورت تکنفره بوده است که هر ساله بر سهم آنها اضافه میشود. خانوارهای تکنفره معمولاً از دو گروه «مجردان قطعی» و «سالمندان تنها» تشکیل میشوند که در ادامه شرایط آنها در کشور تشریح میشود.
الف: تجرد قطعی: تجرد قطعی به معنای عدم ازدواج فرد تا سن 50 سالگی است، با فرض اینکه دیگر ازدواج نمیکند. براساس جدول 1 تجرد قطعی مردان حدود 2 برابر بیشتر از زنان در سال 1345 بوده است. بعد از این سال تجرد قطعی زنان بهتدریج افزایش یافته و به مردان نزدیک شده است و در سال 1375 از مردان پیشی گرفته و سرانجام در سال 1395 بیش از یکونیم برابر مردان شده است.
افزایش سریعتر تجرد قطعی زنان به مردان در چند دهۀ اخیر به عوامل زیر بستگی داشته است:
ب: سالمندان تنها: همانطور که در ادامه توضیح داده خواهد شد، جمعیت ایران رو به سالمندی است و تعداد سالمندان در چند دهۀ آینده رو به افزایش است؛ اما درصد کمی (02/0) از سالمندان در ایران در خانههای سالمندان و بیشتر آنها با خانواده (حدود 85درصد براساس آمار 1395) و بخشی از آنها (حدود 15درصد براساس آمار 1395) هم تنها زندگی میکنند.
خانوارهای زنسرپرست[13]: ازجمله تغییرات ساختاری که خانوادۀ ایرانی در چند دهۀ گذشته تجربه کرده است، افزایش خانوارهای زنسرپرست است. این افزایش را میتوان با زنانهشدن سرپرستی خانوار در میان جمعیت سالمند و نیز گسترش سرپرستی خانوار در میان زنان ازدواجنکرده یا طلاقگرفته مرتبط دانست. در اینجا لازم است به تفاوت خانوادۀ مادروالد و زن سرپرست اشارهای شود. در خانوادۀ مادروالد کودک پس از طلاق با مادرش زندگی میکند؛ اما خانوادۀ زنسرپرست لزوماً حاصل طلاق نیست و ممکن است مرد به دلایلی ازجمله اعتیاد، بیکاری یا ازکارافتادگی، نانآور یا سرپرست خانواده نباشد، ولی با خانواده زندگی کند. به همین دلیل در آمارها تعداد خانوادههای زنسرپرست بیش از خانوادههای مادروالد است. براساس جدول ۶ تعداد «خانوادههای زنسرپرست» طی سالهای اخیر در ایران روندی صعودی داشته است. بر طبق آمارهای رسمی تعداد خانوادههای زنسرپرست از 5/6درصد در سال ۱۳۴۵ به 7/12درصد در سال ۱۳۹۵ افزایش داشته است. دلایل ایجاد و افزایش خانوادههای زن سرپرست به افزایش طلاق، مرگ همسر بر اثر فوت، اعتیاد همسر، بیکاری یا ازکارافتادگی سرپرست خانواده (درصورتیکه سرپرست خانواده فاقد بیمۀ تأمین اجتماعی باشد)، مربوط هستند.
خانوار همبالینی: خانوار همبالینی شامل زندگی دو نفر (زن و مردی) است که بدون عقد رسمی در زیر یک سقف زندگی میکنند و با هم رابطه جنسی دارند. این پدیده در ایران به ازدواج سفید معروف شده است. ازدواج سفید در ایران از چند دهۀ پیش بهصورت غیررسمی رایج شده است. به دلیل قانونینبودن این نوع ازدواج در ایران آمارهای دقیقی دربارۀ آن وجود ندارد و مطالعات جامعهشناختی دربارۀ آن ضعیف هستند و جامعهشناسی ایرانی فقر شناختی شدیدی دربارۀ جزئیات و ابعاد این موضوع دارد؛ اما از برخی از آمارها میتوان به میزان شیوع و عمومیت آن دست یافت. اگرچه این پدیده در سراسر ایران عمومیت ندارد، در کلان شهرها و شهرهای بزرگ در حال گسترش است. از آمارهای مختلف دربارۀ کاهش ازدواجها، افزایش طلاقهایی که به ازدواج مجدد منجر نمیشوند، افزایش میزان سقط جنین، بالارفتن سن ازدواج و افزایش مجردزیستی میتوان شیوع و میزان خانوادۀ همبالینی را تخمین زد. برخی از مطالعات جامعهشناختی و جمعیتشناختی دراینباره از بروز همبالینی و رفتارهای جنسی خارج از ازدواج در بین جوانان ایرانی حکایت دارند (بگی، 1400؛ احمدی، 1397الف/1397ب؛ آزاد ارمکی و همکاران، 1390/1391؛ خلجآبادی فراهانی و مهریار، 1389).
سالخوردگی جمعیت: یکی دیگر از تغییرات ساختاری خانواده در ایران سالخوردگی جمعیت و روند روبهرشد آن است. براساس نتایج سرشماریهای کشور (جدول 1) سهم سالمندان کشور در کل جمعیت طی دورۀ 1395-1345 به بیش از دو برابر افزایش یافته است و از 4درصد به 2/9درصد رسیده است. همچنین نسبت سالخوردگی، یعنی جمعیت 60 سال به بالا در مقایسه با جمعیت زیر 15 سال در طی پنج دهۀ گذشته تقریباً 3 برابر رشد کرده است. همانطور که آمارهای جدول 1 نشان میدهد، سهم جمعیت سالمند ایران بین دو دهۀ 1345 تا 1365 به دلیل افزایش سهم جمعیت کودکان، کاهش و از دهۀ 1375 به دو دلیل کاهش تدریجی زادوولد و کاهش مرگومیرها یا افزایش امید به زندگی درحال افزایش است؛ بهصورتیکه تعداد سالمندان کشور از 5/1 میلیون در سال 1345 به 4/7 میلیون در سال 1395 و نسبت سالخوردگی نیز به ترتیب از 2/6 به 3/9درصد افزایش یافته است؛ بنابراین، براساس تعریفهای جمعیتشناختی[14] میتوان گفت جمعیت ایران رو به سالمندی میرود.
افزایش نسبت طلاق به ازدواج: یکی دیگر از مصداقهای تغییر در ساختار خانوادۀ ایرانی روند کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق است که در جدول1 در قالب نسبت طلاق به ازدواج آورده شده است. براساس جدول 1 در پنج دهۀ گذشته نسبت طلاق به ازدواج در ایران از 1/6 در سال 1355 به 31.77 در سال 1397 رسیده است که افزایش حدود 7 برابری را نشان میدهد.
افزایش سن ازدواج: یکی از مسائل اساسی جامعۀ ایران افزایش سن ازدواج است که از ابعاد مختلفی قابل بررسی است. در سالهای اخیر سن ازدواج دختر و پسر دستخوش تحولاتی شده است. براساس آمار جدول 1 سن ازدواج از دهۀ 45 تا 65 برای مردان روند کاهشی و از دهۀ 65 تا 95 روند افزایشی داشته است و برای زنان از دهۀ 45 تا 95 بهصورت مداوم افزایش داشته است. درنتیجه، سن ازدواج در همۀ ابعاد آن در پنج دهۀ گذشته رو به افزایش بوده است و پیشبینی میشود این روند در آینده نیز ادامه یابد. همچنین فاصله ازدواج از حدود 6/6 سال در دهه 1345 به 6/3 در سال 1395 کاهش یافته است. برای رشد طلاق و افزایش سن ازدواج در 5 دهۀ گذشته دلایل زیادی را میتوان ذکر کرد؛ اما همۀ آنها را میتوان در پیامدهای نوسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چند دهۀ گذشته تحلیل کرد. خروج ایران از جامعۀ سنتی به صنعتی و خدماتی و به دنبال آن کاهش روستانشینی و افزایش رشد شهرنشینی یکی از مهمترین عوامل تضعیف خانوادۀ پدرسالار و از دست رفتن نظارت خانواده بر تصمیمهای فرزندان است. همانطور که در جدول 1 مشاهده شد، نسبت شهرنشینی بین 5 دهۀ بررسیشده از 38درصد در سال 45 به 74درصد در سال 1395 افزایش پیدا کرده است و تا سال 1430 به 85درصد افزایش مییابد. مضاف بر این افزایش میزان باسوادی عمومی و رشد آموزش عالی زنان همچنان که در کاهش باروری تأثیر داشتهاند، بر رشد طلاق و افزایش سن ازدواج مؤثر بودهاند.
پیشبینی تحولات خانوادۀ ایرانی
جدول 2- پیشبینی شاخصهای اقتصادی-اجتماعی و جمعیتی مرتبط با خانواده در ایران طی دورۀ 1430-1400
Table 2- Forecasting socio-economic and demographic indicators related to the family in Iran during the period (2022-2052)
|
شاخص |
سال |
||||||
|
1400 |
1405 |
1410 |
1415 |
1420 |
1425 |
1430 |
|
|
میزان باروری کل |
53/1 |
49/1 |
51/1 |
55/1 |
59/1 |
62/1 |
64/1 |
|
درصد جمعیت 65 ساله و بالاتر با فرض باروری کل 5/1 فرزند |
71/6 |
|
43/9 |
|
25/13 |
|
92/19 |
|
درصد جمعیت 65 ساله و بالاتر با فرض باروری کل 9/1 فرزند |
70/6 |
|
30/9 |
|
82/12 |
|
73/18 |
|
درصد جمعیت 65 ساله و بالاتر با فرض باروری کل 6/2 فرزند |
68/6 |
|
09/9 |
|
08/12 |
|
88/16 |
|
درصد جمعیت 65 ساله و بالاتر با فرض باروری کل 11/2 فرزند |
66/6 |
|
26/9 |
|
64/12 |
|
25/18 |
|
درصد شهرنشینی |
0/76 |
79 |
0/80 |
0/81 |
0/83 |
0/84 |
8/85 |
مأخذ: میزان باروری کل (United Nations, 2017)، پیشبینی جمعیت (فتحی، 1398).
جدول 3- نرخ مشارکت اقتصادی مردان و زنان در مناطق مختلف جهان و ایران سال 2018
Table 3- The rate of economic participation of men and women in the differen regions of the world and Iran in 2018
|
مناطق جغرافیایی |
نرخ مشارکت مردان |
نرخ مشارکت زنان |
اختلاف |
|
جهان |
75 |
5/48 |
5/26 |
|
ایران |
3/65 |
8/16 |
5/48 |
|
کشورهای درحالتوسعه |
1/81 |
3/93 |
1/11 |
|
کشورهای نوظهور |
1/76 |
6/45 |
5/30 |
|
کشورهای توسعهیافته |
68 |
2/54 |
6/15 |
|
آفریقای شمالی |
9/71 |
9/21 |
50 |
|
آفریقای جنوبی |
5/74 |
7/64 |
3/9 |
|
آمریکای لاتین |
1/77 |
5/51 |
6/25 |
|
آمریکای شمالی |
9/67 |
8/55 |
1/22 |
|
کشورهای عربی |
2/77 |
9/18 |
3/58 |
|
آسیای شرقی |
7/74 |
1/59 |
6.15 |
|
آسیای جنوبی |
79 |
6/27 |
4/51 |
|
اروپای شمالی، جنوبی و غربی |
4/63 |
6/51 |
8/11 |
|
اروپای شرقی |
67 |
8/51 |
2/15 |
|
آسیای غربی و مرکزی |
5/73 |
1/45 |
4/28 |
Source: ILO 2018
عوامل متعددی مانع ورود زنان به بازار کار ایران در دهههای گذشته بودهاند؛ اما مهمترین موانع ساختاری ورود زنان به بازار کار بالابودن نرخ باروری، بالابودن بُعد خانواده و تحصیلات پایین زنان بوده است. به نظر میرسد به دلایل زیر این موانع در آینده برداشته خواهند شد:
الف). با ورود ایران به «پنجرۀ جمعیتی»[15] از سال 1385 و تغییر ساختار سنی جمعیت و کاهش بُعد خانواده در ایران، زمان و منابع مادیای که تابهحال ازسوی خانواده صرف بچهداری (تولید و پرورش بچه) میشد، آزاد میشود و صرف کیفیت زندگی ازجمله بهداشت، اوقات فراغت، بهویژه آموزش و اشتغال زنان خواهد شد (قویدل، 1398: 14و 42).
ب) با افزایش تحصیلات عالی در زنان شانس آنها در بازار کار افزایش خواهد یافت. براساس نتایج آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران نرخ مشارکت اقتصادی زنان تحصیلکرده در مقایسه با زنان با تحصیلات پایینتر از دیپلم به مراتب بیشتر است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان دارای مدرک تحصیلی دیپلم و بالاتر 27درصد و زنان بیسواد با مدرک تحصیلی زیر دیپلم (16درصد) در سال 1396 بوده است. همچنین براساس بررسی مقایسهای نرخ مشارکت زن و مرد نشان میدهد که نرخ مشارکت نیروی کار مردان دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر در سال 1396 فقط 8/1 درصد بیش از کل مردان بوده است؛ درحالیکه نرخ مشارکت نیروی کار زنان دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر 69درصد بالاتر از کل زنان بوده است. این تفاوت بین مردان و زنان، نشان از نقش پراهمیت تحصیلات در مشارکت اقتصادی زنان دارد (قویدل، 1398: 30).
پ) افزایش میزان شهرنشینی در سالهای آتی باعث رشد مشاغل خدماتی میشود که سهم زنان در آن بیشتر است. براساس پیشبینی سازمان ملل در سال 2011 (جدول 2) درصد شهرنشینی در کشور از 76درصد در سال 1400 به 8/85درصد در سال 1430 افزایش خواهد یافت. افزایش میزان شهرنشینی ازطریق تغییر شیوۀ تولید (کشاورزی به صنعتی و خدماتی) و تغییر سبک زندگی و شیوۀ سکونت (از ویلایی به آپارتمان نشینی) باعث ایجاد محدودیتهایی در فرزندآوری میشود. همانطور که در جدول 1 مشاهده شد، بُعد خانوار شهری در همۀ دهههای سرشماری (45 تا 95) کمتر از بُعد خانوار روستایی بوده است. زندگی شهری با تعداد کمتر فرزند سازگار است؛ زیرا در شهرها فرزندان، دیگر نیروی کار خانواده نیستند و نمیتوانند کار کنند. هزینههای پرورش فرزند (شامل هزینههای خوراکی و غیرخوراکی نظیر بهداشت، آموزش، حملونقل و ...) بالاست و پدرومادر باید وقت زیادی را صرف بچه کنند. برعکس در روستاها فرزندان نیروی کار خانوادگی محسوب میشوند و در کارهای دامداری و زراعت مشارکت میکنند. هزینههای پرورش فرزندان و زمانی که برای کودکان صرف میشود، بسیار کمتر از شهرهاست.
ج) ادامۀ روندهای احتمالی کاهش ازدواج و افزایش طلاق در آینده به افزایش روند اشتغال زنان کمک میکند. در ایران همانند بسیاری از کشورهای توسعهنیافته اکثر زنان ازنظر اقتصادی وابسته به مرد هستند و وظیفۀ اصلی خود را خانهداری میدانند. براساس بررسیهای مختلف دلایل جویای کار نبودن بخشی از زنان ایرانی حتی زنانی که دارای تحصیلات عالی هستند، مسئولیتهای خانوادگی (شامل خانهداری، همسرداری و بچهداری) (9/49) و تحصیل (۴۰٫۲۹) است (صفاکیش و فلاح محسنخانی، 1395: 11). همچنین آمار مرکز آمار ایران در سال 1396 نشان میدهد که حدود 76درصد زنان غیرفعال ایرانی به دلیل خانهداری و 20درصد به دلیل تحصیل، جویای کار نیستند (قویدل، 1398: 20)؛ بنابراین، تصمیم زنان برای ورود به بازار کار، کمتر تصمیمی فردی است و بیشتر به وضعیت خانوادگی آنها مانند وضع تأهل، دستمزد شوهر، تعداد و سن فرزندان بستگی دارد؛ ازاینرو، نرخ مشارکت زنان در بازار کار از وضعیت ازدواج آنان تأثیر میپذیرد؛ بهصورتیکه در حال حاضر زنان متأهل کمتر از زنان مطلقه، بیوه و مجرد شاغل هستند (قانعیراد و خسروخاور، 1385: 16)؛ اما به نظر میرسد در آینده علاوهبر زنان مجرد، بیوه و مطلقه، زنان شوهردار نیز به بازار کار روی آورند؛ زیرا کیفیت زندگی و بهتبع آن هزینههای زندگی در شهرها (شامل هزینههای خوراکی، غیرخوراکی و مسکن) روزبهروز افزایش مییابد و نیاز خانوادهها به درآمد زنان را اجتنابناپذیر میکند.
شکل 2- پیشبینی میانگین بُعد خانوار در ایران برآوردشده توسط مدل Pro Famy، 1430-1390
مأخذ: بگی و عباسی شوازی (2021)
Fig 2- Forecast of average household size in Iran. Estimated by the Pro Famy model, 1390-1430.
Source: Begi and Abbasi Shovazi (2021)
براساس پیشبینیهای انجامشده (جدول 3) انتظار میرود خانوارهای تکنفره رو به افزایش بگذارد؛ یعنی از 02/9 در سال 1400 به 6/13 در سال 1430 افزایش یابد که بخش عمدهای از آن به دلیل تنهاماندن افراد سالخورده در اثر فوت همسر یا مجردزیستی باشد. در سال 1401 حدود 80 هزار سالمند ازدواجنکرده وجود داشته است که پیشبینی میشود این مقدار به حدود 3 میلیون در سال 1430 افزایش یابد. همچنین انتظار میرود تا خانوارهای زوجین بدون فرزند نیز در طول دوره با افزایش روبهرو شوند. زوجین به همراه حداقل یک فرزند ازدواجنکرده (هستهای کامل) که پیشازاین همواره بیشترین تعداد خانوارها را در ایران شامل میشد، اگرچه اکثریت خود را حفظ خواهد کرد، بااینحال کاهش عمدهای را تجربه خواهد کرد. این کاهش از دورۀ 1385 شروع شده بود و پیشبینیشده است که از دورۀ 1420-1415 تعداد آنها به حدود 50درصد و کمتر برسد. در طرف مقابل پیشبینی میشود که بر تعداد خانوارهای تکوالد افزوده شود. نکتۀ مهم دربارۀ این افزایش این است که افزایش خانوارهای پدروالد بیشتر از خانوارهای مادروالد خواهد بود. ازطرفی انتظار میرود بهصورت پیوسته از تعداد خانوارهای گسترده کاسته شود.
جدول 3- توزیع نسبی خانوارها برحسب تعداد افراد خانوار برآوردشده توسط مدل ProFamy، ایران 1430-1400
Table 3- Relative distribution of households according to the numbers of the household members estimated by Pro Famy model 2022-2052.
|
انواع خانوارها براساس |
سال |
|||||||
|
1400 |
1405 |
1410 |
1415 |
1420 |
1425 |
1430 |
||
|
تعداد افراد حاضر در خانوار |
1نفره |
02/9 |
67/9 |
64/10 |
45/11 |
11/12 |
53/12 |
16/13 |
|
2نفره |
23 |
58/23 |
19/24 |
13/27 |
79/28 |
66/29 |
78/30 |
|
|
3نفره |
77/23 |
91/24 |
99/25 |
53/26 |
15/27 |
63/27 |
59/27 |
|
|
4نفره |
07/25 |
49/23 |
09/22 |
36/20 |
08/19 |
12/18 |
94/16 |
|
|
5نفره و بیشتر |
14/19 |
35/18 |
08/17 |
52/14 |
87/12 |
06/12 |
55/11 |
|
|
ترکیب خانوارها |
تکنفره |
02/9 |
67/9 |
64/10 |
45/11 |
11/12 |
53/12 |
16/13 |
|
خانوادۀ هستهای بدون فرزند |
94/18 |
17/19 |
57/19 |
07/22 |
47/23 |
91/23 |
48/24 |
|
|
خانوادۀ هستهای با فرزند |
65/55 |
09/55 |
98/53 |
62/50 |
32/48 |
94/46 |
30/45 |
|
|
خانوادۀ مادروالد |
74/7 |
42/6 |
07/5 |
09/6 |
30/6 |
28/6 |
38/6 |
|
|
خانوادۀ پدروالد |
65/1 |
84/2 |
04/4 |
63/3 |
62/3 |
01/4 |
46/4 |
|
|
خانوادۀ گسترده |
24/6 |
99/5 |
80/5 |
14/5 |
15/5 |
26/5 |
08/5 |
|
|
سرپرست و سایر خویشاوندان |
76/0 |
82/0 |
91/0 |
98/0 |
04/1 |
08/1 |
13/1 |
|
مأخذ: بگی و عباسی شوازی (2022)
نتیجه
همانطور که در طرح مسئله عنوان شد، این تحقیق متمرکز بر پاسخ به سه سؤال دربارۀ خانوادۀ ایرانی به شرح زیر است:
در پاسخ به سؤال اول، نتایج این مطالعه نشان میدهد که تغییرات ساختاری گستردهای در ساختار خانوادۀ ایرانی در پنج دهۀ گذشته رخ دادهاند:
بُعد خانواده در ایران کاهش یافته است و با کاهش بُعد خانواده اشکال جدیدی از خانواده شکل گرفته است که شکل غالب آن خانوادۀ هستهای است که 78درصد خانوادهها را در سال 1395 تشکیل میدهد. در کنار آن خانوادههای تکنفره یا مجردی (شامل مطلقهها، مجردان قطعی و سالمندان تنها) که 8/7درصد خانوارهای ایرانی و خانوادههای زنسرپرست که 7/12درصد خانوادههای ایرانی در سال 1395 را شامل میشدهاند. نوع دیگر خانوادۀ در حال ظهور در ایران خانوادۀ همباشی یا همبالینی است که در کلانشهرها رواج دارد و آمار دقیقی از آن در دسترس نیست. پیدایش اشکال جدیدی از خانواده در ایران با نظریههای بک و کاستلز همخوانی دارد. به نظر بک و کاستلز در مدرنیته خانواده در حال از بین رفتن نیست، بلکه خانوادۀ گسترده فرومیپاشد و به اشکال جدیدی از زندگی خانوادگی نظیر خانوادههای نوترکیب، خانوادههای همجنسخواه، خانوارهای غیرخانواگی، خانوادههای مجردی، خانوادههای همبالینی تجزیه میشود. به نظر بک در آینده خانوادۀ هستهای تنها الگوی زندگی خانوادگی نخواهد بود، بلکه طیف وسیعی از اشکال خانوادگی و غیرخانوادگی همزیستی پدید میآیند که یکی از آنها مجردی است. ازنظر بک، مجردی ویژگی خانواده در مرحلۀ مدرنیتۀ دوم است. چنانچه آمارهای ایران نشان میدهد که بعد از خانوادۀ هستهای و خانوادههای زنسرپرست، سومین شکل زندگی خانوادگی مجردی است که بخش عمدۀ آن متعلق به زنان مطلقه است. با افزایش میزان طلاق و با افزایش اشتغال زنان در آینده پیشبینی میشود سهم زندگی مجردی افزایش یابد. همچنین دیوید چیل به مجموعه تغییراتی در خانواده اشاره میکند؛ ازجمله گسترش خانوادههای تکوالدی، زندگی همبالینی، پیدایش اشکال جدیدی از خانواده، سالخوردگی جمعیت در کنار کاهش میزان باروری که بیشتر این ویژگیها در خانوادۀ معاصر ایرانی مشاهده میشوند؛ اما مسیر تحول خانواده در ایران با مسیر خانواده در غرب و در جهان در دو ویژگی متفاوت است: الف) در خانوادۀ همباشی و ب) در خانوادۀ همجنسخواهی. به دلیل اینکه هیچ تحقیقی دربارۀ شکلگیری خانوادۀ همجنسخواهی و تحقیقات معدودی دربارۀ شکلگیری خانواده همباشی و همخانگی وجود دارد (بگی، 1400؛ احمدی، 1397الف/1397ب؛ آزاد ارمکی و همکاران، 1390/1391؛ خلجآبادی فراهانی و مهریار، 1389) بهطورقطع نمیتوان از ظهور و پیشبینی رشد آنها در ایران سخن گفت؛ اما شاید بتوان با تردید گفت خانوادههای همجنسخواهی و همباشی به دلیل ممنوعیتشان ازسوی دولت و مذهب و تضاد با ارزشهای عرفی جامعه و خانوادهها در معدود کلانشهرهای بزرگ کشور و در بین طبقات متوسط به بالا و بالا بهصورت محدود و مخفیانه رواج دارند و قابلتعمیم به همۀ شهرها وطبقات اجتماعی نیستند و بنابراین، پیشبینی نمیشود در آیندۀ نزدیک در ایران زمینۀ رشد و افزایش داشته باشند.
در پاسخ به سؤال دوم، نتایج این مطالعه نشان میدهد که دلایل تغییرات ساختاری در خانوادۀ ایرانی به روندهای توسعۀ کشور بهویژه در زمینههای رشد شهرنشینی، رشد آموزش عمومی و آموزش عالی و رشد اشتغال بهویژه برای زنان ارتباط دارد. براساس آمار در پنج دهۀ گذشته (1345-1395) نرخ مشارکت زنان در اقتصاد از 5/12درصد به 9/15درصد و میزان باسوادی کل از 4/29درصد به 6/78درصد افزایش یافته است که میزان افزایش آن برای زنان بیشتر از مردان بوده است. همچنین نسبت شهرنشینی بین 5 دهۀ بررسیشده از 38درصد در سال 1345 به 74درصد در سال 1395 افزایش پیدا کرده است. متغییرهای مزبور بر رشد طلاق و افزایش سن ازدواج نیز تأثیر گذاشتهاند. نتایج مطالعۀ حاضر نشان میدهد که تحولات در شاخصهای اقتصادی اجتماعی مرتبط با زنان باعث شدهاند، بهرغم حاکمیت دولت دینی در جامعه و سلطۀ دین بر نهاد خانواده همچنان آمار طلاق و سن ازدواج در این سالها افزایش و میزان باروری کاهش یابد و چنانچه یافتههای تحقیق حاضر نشان میدهد که تأثیر متغیرهای سیاسی نظیر دخالت دولت یا متغیرهای فرهنگی نظیر «قومیت» و «دین» در افزایش میزان باروری و کاهش طلاق کمتأثیر یا بیتأثیر بودهاند و برعکس، قدرت تأثیر متغییرهای نوسازی ازجمله شهری و صنعتیشدن، رشد سوادآموزی و رشد سواد زنان تعیینکنندهتر بودهاند. نتایج این یافتهها نظریههای پارسونر و گود را مبنیبر نقش نوسازی اقتصاد و جامعه بر تغییرات خانواده تأیید میکنند. نتایج تحقیق جایاکودی و دیگران (2008)، نیز نشان میدهد که آموزش مؤثرترین متغیر تأثیرگذار بر پذیرش الگوی خانوادۀ غربی بهمثابه شکل مطلوب خانواده در جهان شناخته میشود. براساس این تحقیق، متغیرهای شهرنشینی، رسانهها بیشترین تأثیر و مذهب کمترین تأثیر را بر پذیرش عمومی تحولات خانواده در جهان داشتهاند.
در پاسخ به سؤال سوم، باید گفت آیندهپژوهی تحولات خانواده نشان میدهد که تغییرات ساختاری خانواده در ایران همچون گذشته ادامه مییابند.
براساس همۀ پیشبینیها جمعیت ایران همگام با جهان رو به سالمندی میرود. با فرضهای نرخ باروری 5/1، 9/1، 6/2 و 11/2، جمعیت سالمند کشور در سال 1430 به ترتیب 92/19، 73/18، 88/16 و 25/18 رشد خواهد کرد و سرعت افزایش سالمندی در ایران از سطح منطقهای و جهانی بالاتر میرود و از دهۀ 1420 کشور وارد فاز سالخوردگی جمعیت میشود.
پیشبینیها حکایت از همگرایی روند تحولات ساختار خانوادۀ ایرانی با تحولات ساختاری در خانواده در سطح جهان بر اثر جهانیشدن دارد که تحقیقات سرایی (1385) و میرمحمدرضایی و همکاران (1396) بر آن تأکید میکنند. در پژوهش سرایی (1385) اشکال مختلف خانواده، سبکهای مختلف تشکیل خانواده و سطوح مختلف سن ازدواج و بچهآوری مطالعه شدهاند و روند کلی تغییرات خانواده به سوی خانوادۀ هستهای شدن، افزایش سن ازدواج و تقلیل در سطح بچهآوری تشخیص داده شدهاند که از عوامل درونی و نیز از عوامل محیط بیرونی یعنی جهانیشدن تأثیر پذیرفتهاند. میرمحمدرضایی و همکاران (1396) نیز در پژوهشی با عنوان «جهانیشدن و تحولات جمعیتی خانوادۀ ایرانی» به این نتایج رسیدهاند که بهرغم مقاومت فرهنگهای محلی در برابر برخی تغییرات حاصل از جهانیشدن خانوادۀ ایرانی در ابعاد جمعیتی تحولات بسیاری را تجربه کرده است. همچنین نتایج تحقیق حاضر با تحقیق یو و همکاران (2021) دربارۀ تحولات ساختاری در خانواده در چین همخوانی دارد. نتایج این تحقیق نشان میدهد میزان سن اولین ازدواج و میزان همباشی در چین رو به افزایش هستند.
[1] Yu
[2] Jayakady
[3] Gabb
[4] Bhasin
[5] Talcott Parsons
[6] William Goode
[7] Daivid Cheal
[8] Antony Giddens
[9] Olrich Beck
[10] Elizabet Gernsgeim
[11] Manuel Castells
[12] Popenoe David
[13] Female headed Household
[14] کارشناسان جمعیتها را براساس ترکیب سنی به سه دسته تقسیم میکنند: 1. جمعیت جوان که در آن نسبت افراد کمتر از 15 سال به کل جمعیت بیش از 40درصد باشد و نسبت افراد بالای 60 سال معمولاً کمتر از 4درصد است؛ 2. جمعیت سالخورده که نسبت افراد 60 سال به بالا در آن بیش از 12درصد کل جمعیت است. در جمعیت سالخورده امید به زندگی معمولاً بالا و سطح باروری پایینتر از سطح جایگزینی است؛ 3. دستۀ سوم جمعیتهایی هستند که از لحاظ ترکیب سنی در حال گذر از جوانی جمعیت به سالخوردگی جمعیت هستند (زنجانی و همکاران، 1395: 50)
[15]وقتی تغییرات ساختار سنی جمعیت بهگونهای باشد که نسبت جمعیت در سنین فعالیت به حداکثر مقدارش برسد و نسبتهای وابستگی سنی کاهش یابد، کشور با پنجرۀ جمعیتی روبهرو میشود. براساس تعریف سازمان ملل متحد اگر جمعیت بین 15 تا 65 سال دوسوم کل جمعیت یک کشور شود و سهم جمعیت 15-0 ساله و 65 ساله به بالا از کل جمعیت یکسوم شود، کشور وارد دوران پنجرۀ جمعیتی شده است؛ برایناساس، پنجرۀ جمعیتی ایران بهمدت چهار دهه از سال 1385 تا سال 30-1425 باز است و بعد از آن با آغاز دورۀ سالخوردگی جمعیت، بهتدریج بسته میشود.