Document Type : Research Paper
Authors
1 Associate professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran
2 Professor, Department of Art Research, Faculty of Advanced Studies in Art and Entrepreneurship, Isfahan University of Art, Isfahan, Iran
3 M.A. in Art Research, Department of Art Research, Faculty of Advanced Studies in Art and Entrepreneurship, Isfahan University of Art, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
بخش اعظم تولیدات سینمای ایران تا پیش از انقلاب 57 شامل ملودرامها، کمدیها و فیلمهای جاهلی با کیفیت تکنیکال بسیار پایین بود. این سینما پس از انقلاب بهعنوان عامل حمایت رژیم پهلوی از برنامههای غربیسازی بهشدت محکوم شد. هیئت دولت برای کسب اطمینان از کاربرد صحیح سینما، در خرداد 1361 مجموعۀ قوانین و مقرراتی را درخصوص چارچوبهای سینمایی و ویدئویی تصویب کرد و مسئولیت اعمال این قوانین را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واگذار کرد (نفیسی، 1379ب، 29). این قوانین و مقررات، مناسباتی را بر هم زد که تا آن زمان در سینمای ایران معمول بود و مبحث نگاه هم از این قاعده مستثنی نبود. براساس قوانین جدید هرگونه نگاه ابزاری به زنان ممنوع است و زنان مسلمان میبایست بهصورت زنانی پرهیزگار به تصویر کشیده شوند که در عرصۀ اجتماعی نقش بسزایی در تربیت و پرورش فرزندانی پارسا و مسئول دارند. بعد از این تغییرات سیاسی و فرهنگی، سینمای پساانقلابی ایران چهار مرحله را طی کرد: در مرحلۀ اول که سالهای نخست انقلاب را در بر میگیرد، فیلمسازان بهمنظور فرار از سانسور به خودسانسوری روی میآوردند و از داستانهایی اجتناب میکردند که بهنحوی در ارتباط با زنان بود و زنان حتی اگر در فیلمهایی مثل فریاد مجاهد (1358) به تصویر کشیده میشدند، تنها در نقشهایی وابسته به مردان و برای حمایت و کمک به آنها حضور مییافتند؛ در مرحلۀ دوم که شامل سالهای اواسط دهۀ 1360 میشود، زنان حضوری اندک بر روی پردۀ سینما داشتند، اما بهندرت نقشهایی کلیدی گرفتند. بنا بر قوانین جدید نجابت که هرگونه نگاه مستقیم و تصویربرداری نمای نزدیک از چهرۀ زنان را منع میکرد، زنان معمولاً در نماهای دور و غیرفعال ایفای نقش میکردند. در فیلمهایی مثل بایسیکلران (1367) یا طلسم (1365)، حضور زنان تنها از میان گفتار مردان درک میشود؛ سومین مرحله، بهتدریج از اوایل دهۀ 1370 زنان با حضور پرشورتر بر روی پرده با ایفای نقشهای کلیدی و در پشت دوربین بهعنوان کارگردان پدیدار شدند (نفیسی، 1379الف، 67). از فیلمهای شاخص این دوره میتوان از لیلا (1375) و مسافران (1370) نام برد؛ در چهارمین مرحله که از اواسط دهۀ 1370 و در دورۀ ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی آغاز شد، فیلمسازان برخلاف مرحلههای پیشین که خود را با قوانین نجابت منطبق میساختند، از این قوانین بهمنظور انتقاد اجتماعی-سیاسی مستقیمتری بهره میگرفتند (Naficy, 2012, p. 134). در این دوره فیلمهای بیشتری با محوریت شخصیتهای زن ساخته شد که از این میان میتوان از دختری با کفشهای کتانی (1377) و من، ترانه پانزده سال دارم (1380) نام برد. با آغاز دهۀ 1390 زنان ایرانی با کمکگرفتن از فضای مجازی درصدد کسب جایگاه اجتماعی و نمادین بالاتر برآمدند و فیلمهای سینمایی نیز باید به این تغییرات واکنش نشان میدادند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است: نگاه خیرۀ مردانه در سینمای ایران دهۀ ۱۳۹۰ چگونه بازنمایی میشود و چه تحولاتی در مقایسه با دورههای پیشین داشته است؟ برای دستیابی به این پاسخ، فیلمهای داستانی (اعم از درام، خانوادگی و اجتماعی) بررسی شدهاند.
پیشینۀ پژوهش
منابع مختلفی بازنمایی زنان در سینمای ایران و تغییرات آن را در طی زمان بررسی کردهاند[1]. از این میان میتوان به این مقالات سلطانی گرد فرامرزی (1383) با عنوان «زنان در سینمای ایران»، راودراد و زندی (1385) با عنوان «عوامل اجتماعی مؤثر بر شکلگیری سینمای زن در ایران»، کریمی و همکاران (1400) با عنوان «تصویر زن در سینما (تحلیلی بر ده فیلم دهۀ 1380 سینمای ایران)» و درایه[2] (2010) با عنوان "Depiction of women in Iranian cinema, 1970s to present" اشاره کرد. همچنین پایاننامۀ جمشیدی گوهرریزی (1398) با عنوان «دگرگونی هویت اخلاقی زنان در فیلم های سینمای ایران از دهۀ شصت تا کنون 1366 تا 1397» و کتابهای قربانکریمی (2015) با عنوان A Colorful Presence: The Evolution of Women’s Representation in Iranian Cinema و آقابابایی (1401) با عنوان فیلم و جامعه ایرانی نیز به این موضوع پرداختهاند. نتایج آنها مبتنیبر این موضوع است که بعد از انقلاب 1357 و با ورود کارگردانان زن به عرصۀ سینما تلاشهایی برای مقابله با کلیشههای بازنمایی زنان صورت گرفت. این کارگردانان بهخصوص در دورۀ ریاست جمهوری خاتمی موفق به ساخت آثاری شدند که بهطور جدیتری به زنان و مسائل مربوط به آنها میپرداخت. با پایان دورۀ خاتمی و روی کار آمدن احمدینژاد، محدودیتها بار دیگر شدت گرفتند و میزان پرداختن به زنان در سینما کاهش یافت. درنهایت، با آنکه تغییرات مثبتی در بازنمایی زنان مشاهده میشود، همچنان میتوان در لایههای پنهان فیلمها، حتی فیلمهای موفق، رد پای تفکرات و اسطورههای مردسالارانه را پیدا کرد.
آنچه این پژوهش را از آثار نامبرده متمایز میکند، بررسی موضوع نگاه خیره در سینمای دهۀ نود است. در بیشتر پژوهشهای نامبرده مسئلۀ بازنمایی زنان مطالعه شده است و تنها حمید نفیسی است که موضوع نگاه را بررسی عمیق میکند؛ بااینوجود، نتایج مطالعات او اطلاقپذیر به سینمای دهههای 60 و 70 است و در رابطه با سینمای دهۀ 80 و 90 چندان موضوعیتی ندارد. آقابابایی (1401) نیز با آنکه از راهیابی مجدد نگاه خیرۀ مردانه به سینمای ایران سخن به میان آورده است، این نگاه را تنها در شکل جنسی و ابزاری آن بررسی کرده و اشکال دیگری که نگاه خیرۀ مردانه میتواند به خود بگیرد، مدنظر قرار نداده است.
مفهوم اصلی استفادهشده در این مقاله، نگاه خیره است. اصطلاح نگاه خیرۀ مردانه برگرفته از مفهوم نگاه در روانکاوی متأثر از آثار ژاک لکان است که در مطالعات فیلم به کار گرفته شد. در دهۀ 1970 نظریهپردازان سینمایی به پیادهسازی نظریات روانکاوی در حوزۀ سینما دست زدند تا از این طریق، روابط میان بیننده و پردۀ سینما و همچنین روابط درونمتنی فیلم را بررسی کنند. کریستین متز[3] یکی از این نظریهپردازان بود که دو فرایند چشمچرانی و بتوارهگرایی را در تماشای فیلم دخیل میدانست. ریموند بلور[4] نیز بهنوبۀ خود سینما را عاملی میدانست که همزمان برای امر خیالی و نیز برای امر نمادین ایفای نقش میکند؛ بااینحال، این نظریهپردازیهای نخستین دستکم نمایانگر سه مشکل بودند که بعدتر نظریهپردازان فمینیست آن را خاطرنشان کردند. این مشکلات عبارت بودند از: 1. یکطرفه فرضشدن رابطۀ بیننده با پرده، 2. مرد فرضکردن سوژه و 3. سازماندهی متن فیلم بهگونهای که خوانشی ارجح به دست دهد (Hayward, 2006: 325).
جامعترین و واضحترین مورد از نگرۀ روانکاوی نئو-فرویدی در مطالعات فمینیستی فیلم و گریزناپذیرترین مرجع این عرصه (و نگرۀ انگلیسیزبان فیلم معاصر بهطورکلی) مقالۀ «لذت بصری و سینمای روایی»[5] نوشتۀ لورا مالوی است که در سال 1978 در نشریۀ اسکرین[6] منتشر شد. این مقاله «کاربرد سیاسی روانکاوی» را تبیین میکند و ازنظر لحن و نیز از جنبۀ حمایت از نیروی نظری و عملکرد سینمایی ماتریالیسیتی فمینیستی نوین، جدلی است. سینمای غالب با برتر در نظر گرفتن جنس مذکر، در چهارچوب روایت و نیز در تصویر، قواعد پدرسالارانه را تثبیت میکند. مالوی استدلال میکند که مشخصۀ نهاد سینما عدم توازن جنسی در قدرت است و شاید بتوان برای روشنساختن این موضوع از تحلیل روانکاوانه استفاده کرد. چون ردهبندی اصلی روانکاوی تفاوت جنسی است، تفکر فمینیستی میتواند آن را برای تفهیم موضوع طرد زنان از قلمروهای زبان، قانون و اشتیاق، از آنچه ژاک لکان ثبت نمادین مینامد، جدا کند. نقطۀ شروع مالوی توصیف فروید از نظربازی بود. سینمای حاکم سازوکارهای ناخودآگاهی ارائه میدهد که در آنها کارکرد تصویر زن بهعنوان دال تفاوت جنسی است و مرد را در حکم سوژه و سازندۀ معنی تثبیت میکند. این سازوکارها ازطریق دستکاری در فضا و زمان بهوسیلۀ نقطۀ دید، قاببندی، تدوین و سایر رمزها به ساختار نگاه و روایت وارد میشود (وایت، 1388: 363).
ازنظر مالوی (1382) برای برخورد با این مسئله دو تکنیک اصلی وجود دارد: اولین آنها نظربازی است که مربوط میشود به اشتغال فکری به احیای همان عقدۀ اولیه یعنی رمززدایی از زن که با خوارشماری و تنبیه و حفاظت از شیء گناهآلود متوازن میشود. در این حالت، جایگاه زن در مقام بازنماییکنندۀ غیبت بهعنوان تفاوت با هنجارهای مردانه در فرهنگ پدرسالار تلقی میشود. زن بهمثابۀ موجودی منحرف درک میشود که به دلیل جایگاه خود سرزنش میشود، گویی زنبودن جرم است. این نگاه حساس، تسلط و انسجام جنس مذکر را از طریق نوعی کنترل سادیستی به زن تثبیت میکند. مرد این امتیاز را دارد که زن را یا به دلیل تفاوت با خودش تنبیه کند یا او را برای این تفاوت ببخشد. در هر دو حالت، مرد بهعنوان هنجار و معیار تعریف میشود و به احساس تسلط و کنترل دست مییابد (یانکوویچ، 1395: 198).
روش دوم، برخورد با مسئلۀ تصویرسازی از بدن زن است که به نظر مالوی نوعی بتوارهگرایی است که زن نمایندۀ آن است. مالوی اظهار میدارد که دوربین (و تماشاگر به تبعیت از آن) بهعنوان اولین واکنش ناخودآگاه در برابر اضطراب اختگی، با جلب توجه به زیبایی و کمال فرم زنانه، آن را بتوارهسازی میکند. با تبدیل بدن زنانه به بتواره، دوربین احتمال اختگی را نفی میکند و بدن زنانه را بهمثابۀ چیزی فالوسمانند و بنابراین اطمینانبخش ارائه میدهد (زیرا دیگر نشاندهندۀ غیاب و نقص نیست) (Hayward, 2006: 372). این هدف بهمنظور جبران یا انحراف از توجه به آنچه همواره ناقص تلقی میشود، با نسبتدادن قدرتی جادویی و شهوانی به بخشهایی از بدن مؤنث تحقق مییابد. معمولاً بازیگرانی مثل مریلین مونرو، بتی گریبل و ریتا هیورث بهطور نمونه برای این موضوع آورده میشوند (یانکوویچ، 1395: 199).
در سینمای مسلط، تبادل نگاه در سه جهت اتفاق میافتد که هر سه «طبعاً» مردانه فرض میشوند. اولین این سه، نگاه پیشافیلمی[7] است؛ نگاه دوربین و فیلمبردار پشت آن. سپس نگاه درونروایتی است: نگاه خیرۀ مرد به زن، نگاه خیرهای که زن ممکن است بتواند برگرداند، اما قادر به عمل براساس آن نیست و درنهایت، نگاه خیرۀ بیننده را داریم که دو نگاه قبل را تقلید میکند. بیننده بهعنوان چشم دوربین و همچنین ازآنجاکه فاعل نگاه است، بهعنوان چشم مرد بیننده بر روی پرده، جایگذاری شده است (Hayward, 2006: 177).
روش استفادهشده در این پژوهش، تحلیل نشانهشناسانه است. نشانههای سینمایی در درون نظام بازنمایی خاصی قرار گرفتهاند و به القای معانی و دلالتها در ارتباط با یک گفتمان خاص میپردازند. براساس نظریههای بازنمایی، دوربین واقعیتها را رمزگذاری میکند و به آنها جهتی ایدئولوژیک میدهد؛ بنابراین، آنچه بازنمایی شده نه واقعیت، بلکه نوعی ایدئولوژی است. نشانههای سینمایی میتوانند اشکال بسیار مختلفی به خود بگیرند؛ برای مثال: عبارتهای خاص، نمادهای تصویری، حرکات بدن و حتی نوع پوشش (فیسک، 1376: 3).
تکنیک تحلیل در این پژوهش، رویکرد نشانهشناسی فیسک[8] است. فیسک رمزگذاری را به سه سطح تقسیم میکند: سطح اول واقعیت است؛ یعنی آنچه فیلمبرداری شده است، پیشاپیش با رمزهای اجتماعی رمزگذاری شده است. رمزهایی مثل لباس، ظاهر، چهرهپردازی، رفتار و گفتار و... در سطح واقعیت قرار میگیرند؛ سطح دوم، بازنمایی است که توسط دستگاههای الکترونیکی اعمال میشود. رمزهای فنی مثل نورپردازی، موسیقی، صدابرداری، تدوین و... در این سطح قرار میگیرد و بهواسطۀ آنها عناصری مثل روایت، شخصیت، گفتوگو، زمان و مکان و... بازنمایی میشود؛ سطح سوم ایدئولوژی است. این سطح، موجب میشود تا دو سطح قبل منسجم و برای مردم جامعه باورپذیر باشد. برخی از رمزها که در این سطح قرار میگیرند عبارتاند از: فردگرایی، پدرسالاری، نژاد، طبقه، سرمایهداری و... . در رویکرد نشانهشناسی فیسک، هدف دستیابی به این سطوح است (فیسک، 1380: 128). دلیل انتخاب این تکنیک این است که نگاه خیره نه فقط بهصورت مستقیم و آشکارا قابلمشاهده، بلکه در لایههای پنهان هر فیلم نیز میتواند وجود داشته باشد؛ بااینوجود نمیتوان چنین گفت که در نشانههای مطالعهشده، واقعیت نهفته و در انتظار کشفشدن است، بلکه آنچه پژوهشگران از نشانهها برداشت میکنند، علاوهبر معانی متنی حاصل معرفتی است که براساس پیشینۀ تجربی پژوهشگر شکل گرفته است.
جامعۀ مطالعهشده در این پژوهش، تمام فیلمهای سینمایی ساختهشده در ایران در دهۀ 1390 شمسی است. در دهۀ 90، 624 فیلم ساخته شدهاند که از این میان صد فیلم مشاهده و سپس چند نمونه برای بررسی و تحلیل انواع نگاه مردانه (براساس شدت و افراط) در سینمای این دوره برگزیده شدند. روش نمونهگیری در این تحقیق، نمونهگیری هدفمند است که در این روش بهطور هدفمند دادههایی انتخاب میشوند که با اهداف و پرسشهای پژوهش تناسب داشته باشند. این نمونهگیری هدفمند از نوع نمونهگیری با بیشترین پراکندگی است. بهکارگیری این روش به مطالعۀ طیف وسیع و متنوعی از نمونهها منجر میشود (تریسی، 1394).
پس از مشاهدۀ صد فیلم از دهۀ 1390 که با موضوع پژوهش همخوانی داشتند، تعداد 15 فیلم از آن میان انتخاب شد. ازآنجاییکه هدف پژوهش، بررسی کل فیلمهای این دهه است، سعی شد که فیلمهایی از ژانر کمدی و نیز از ژانر درام اجتماعی انتخاب شوند که بهطور خاص دارای نگاه خیره بودند؛ درنهایت فیلمها از بین گزینههای موجود بهگونهای انتخاب شدند که تمام انواع نگاه خیرۀ مردانۀ استخراجشده از فیلمها در بر گرفته شود.
جدول 1- فیلمهای بررسیشده در مقاله
Table 1- Films Reviewed in the Article
|
ردیف |
نام فیلم |
نام کارگردان |
سال ساخت |
|
1 |
بهخاطر پونه |
هاتف علیمردانی |
1391 |
|
2 |
رسوایی |
مسعود دهنمکی |
1391 |
|
3 |
اشباح |
داریوش مهرجویی |
1392 |
|
4 |
آرایش غلیظ |
حمید نعمتالله |
1392 |
|
5 |
دهلیز |
بهروز شعیبی |
1392 |
|
6 |
دوران عاشقی |
علیرضا رئیسیان |
1393 |
|
7 |
مجرد 40 ساله |
شاهین باباپور |
1393 |
|
8 |
مستانه |
محمدحسین فرحبخش |
1393 |
|
9 |
دختر |
رضا میرکریمی |
1394 |
|
10 |
نیمهشب اتفاق افتاد |
تینا پاکروان |
1394 |
|
11 |
آذر |
محمد حمزهای |
1395 |
|
12 |
خانۀ کاغذی |
مهدی صباغزاده |
1395 |
|
13 |
تگزاس |
سیدمسعود اطیابی |
1396 |
|
14 |
متری ششونیم |
سعید روستایی |
1397 |
|
15 |
تیتی |
آیدا پناهنده |
1399 |
مشروعیتبخشی دادهها در این تحقیق به شیوۀ فرارونده صورت گرفته است. در این روش، گزارش کیفی به سمت فرایندها، مفاهیم، معانی و ایدههایی فراتر از شکل ظاهری موضوع مطالعهشده پیش میرود (خنیفر و مسلمی، 1397: 117). در این پژوهش نیز مشاهده میشود که نشانههای سینمایی که در ظاهر امر، معنایی صریح را منتقل میکنند، معانی فراتری نیز برای مخاطب تدارک دیدهاند؛ بااینوجود نمیتوان گفت که این مفاهیم فراتر و دلالتهای ضمنی، موضوعاتی قطعی و ثابت هستند و بسته به ویژگیهای مخاطب مثل جنسیت، نژاد، ملیت و... میتوانند متفاوت باشند.
در این بخش، فیلمهای جامعۀ آماری در سه سطح نگاه درونروایتی، نگاه دوربین و نگاه تماشاگر بررسی میشوند.
بهخاطر پونه (1391): نگاه درونروایتی در این فیلم، نگاهی قدرتمحور است؛ زیرا مجید، پونه را بهصورت ابژهای میبیند که هر لحظه ممکن است خطایی از او سر بزند و نیازمند کنترل مداوم است. نگاه قدرتمحور به 4 شکل در این فیلم مشاهده میشود که شامل نگاه شکاکانه، نگاه مالکانه، نگاه خشمگین و نگاه کنترلگر میشود. در سطح دوربین، پونه غالباً در نماهای نزدیک و نیمهنزدیک دیده میشود که در سینما معمولاً از این نماها برای ایجاد ارتباط نزدیکتر و همدلی با شخصیت فیلم استفاده میشود. همچنین در نماهای روی شانه، هنگامی که دوربین رو به پونه دارد، زاویۀ بین نگاه دوربین و پونه کوچکتر از هنگامی است که دوربین رو به مجید دارد. این نیز ترفندی سینمایی برای ایجاد همذاتپنداری با شخصیت پونه است؛ بنابراین، میتوان گفت که در سطح دوربین سعی شده تا با نگاه خیرۀ مردانه مقابله شود. باتوجهبه اتفاقاتی که در سطح دوربین میافتد، سعی بر آن بوده که بیشتر همذاتپنداری با پونه، شخصیت اصلی زن فیلم، ایجاد شود؛ بااینوجود، آنچه مردان در مشاهدۀ فیلم تجربه میکنند، احتمالاً نه همذاتپنداری، بلکه نوعی ترحم است. درعینحال، فیلم بهگونهای طراحی نشده است که مردان با مجید همذاتپنداری کنند و در نگاه شکاکانۀ او شریک شوند. برعکس، زنان در طول فیلم همدلی زیادی با پونه احساس میکنند؛ بنابراین، نگاه در این سطح در حالتی بین خنثی و خودبرتربینانه قرار میگیرد.
رسوایی (1391): در این فیلم چند نوع نگاه به زن مشاهده میشود. نگاه مردم کوچه و بازار به افسانه، شخصیت اصلی زن فیلم، از جنس نگاهی است که مالوی توصیف میکند و او به ابژهای زیبا تقلیل مییابد؛ علاوهبراین، آنها به او نگاهی ملامتگر نیز دارند و خود را برتر از او میبینند. نگاه آقاشریف، صاحبخانۀ افسانه، به او علاوهبراینکه نگاهی با میل و شهوت است، نگاهی است که میخواهد از موضع ضعف افسانه سوءاستفاده کند. درمقابل، نگاه حاجیوسف، امام جماعت محله، وجود دارد که نوعی نگاه پدرانه است و در دستۀ نگاههای حامیانه جای میگیرد. در سطح دوربین، در فیلم از نماهای نمادین استفاده شده است. در نماهای مختلفی در طول فیلم، شخصیتها از درون آینه دیده میشوند که این نمادی است از این موضوع که انسان قادر به دیدن حقیقت دیگران نیست و آنچه از آنها درک میکند، تنها بازتاب است. نکتۀ مهمی که این فیلم را درخور توجه میکند، بتوارهسازی رنگ قرمز و بهطور خاص کفشهای قرمز افسانه است. جدا از اینکه رنگ قرمز در فرهنگ تصویری بعد از انقلاب، معمولاً نشانگر زنان ناپاک فیلم و سریالهاست، این دقیقاً نمونهای از نگاه خیرۀ مردانه بهگونهای است که مالوی آن را وصف میکند: بخشی از بدن و پوشش زن جدا شده و بهعنوان عامل محرک بتوارهسازی شده است. در سطح تماشاگر، در فیلم بهدفعات افسانه در نماهای نزدیک و نیمهنزدیک دیده میشود. استفاده از این نوع نما برای تأکید بر اجزای صورت و زیبایی افسانه صورت گرفته است که میتوان آن را استفادهای ابزاری نامید. این هم نمونهای دیگر از نگاه خیرۀ مدنظر مالوی است که زن به ابژهای زیبا تقلیل داده شود. افسانه با آنکه شخصیت ضعیفی نیست، اما در بیننده همذاتپنداری را برنمیانگیزد؛ بهعلاوه، رفتارهای بزهکارانۀ او نگاهی ملامتگر و خودبرتربینانه را نیز در بیننده شکل میدهد. تماشاگر ممکن است در بهترین حالت او را بهعنوان موجودی ترحمآمیز ببیند که از سر ناچاری رو به خلاف آورده است.
اشباح (1392): در فیلم چهار دسته نگاه وجود دارد: نگاه با میل و علاقه، نگاه قدرتمحور، نگاه مستأصل و درنهایت نگاه خودبرتربینانه. در سطح دوربین، علاوهبر استفاده از نماهای نمادین، زنان معمولاً در نماهای نیمهدور و دور تصویر شدهاند تا در ارتباط با دیگر عناصر محیط درک شوند. در این فیلم خیلی از اوقات دوربین ما را با نگاه خیرۀ مازیار، شخصیت اصلی مرد، همراه میکند تا علاقۀ او به رزا درک شود. بارزترین نمونۀ آن، زمانی است که مازیار راهرفتن رزا را به مادرش نشان میدهد و در صحنهای آهسته دورشدن رزا دیده میشود؛ درحالیکه توصیف مازیار از حرکت او در پسزمینه شنیده میشود. در سطح تماشاگر، در بیننده بهکرات نگاه ترحمآمیز شکل میگیرد: به همسر تیمسار در ابتدای فیلم، به تاجی که قربانی شهوت تیمسار شده و به رزا که 18 سال با دروغ زندگی کرده و نمیدانسته که در حقیقت دختر چه کسی است. دیگری نگاه ملامتگر تماشاگر به زن تیمسار است که یک بار هنگامی که او فرزندش را برای در امان بودن به خارج از کشور میفرستد و بار دیگر، برای پنهانکردن حقیقت از رزا و پسرش شکل میگیرد. هردوی این نگاهها در دستۀ نگاههای خودبرتربینانه قرار میگیرند.
آرایش غلیظ (1392): در سطح درونروایتی در فیلم سه نوع نگاه به لادن، شخصیت اصلی زن، وجود دارد: یکی نگاه خیرۀ مردانه که حاکیاز میل و شهوت است، دیگری نگاه ملامتگر و درنهایت نگاه سوءاستفادهگر. نگاه حاکیاز میل و شهوت در دستۀ نگاههای مشتاقانه، نگاه ملامتگر در دستۀ نگاههای خودبرتربینانه و نگاه سوءاستفادهگر در دستۀ نگاههای قدرتمحور قرار میگیرد. در سطح دوربین، نماهای دونفرۀ زیادی وجود دارد که معمولاً بهصورت متوسط یا نیمهدور هستند تا زبان بدن شخصیتها به یکدیگر بهخوبی خوانده شود. لادن در نماهای نیمهنزدیک و نزدیک به تصویر کشیده شده است و حتی در نمایی بسته، آرایشکردن او مشاهده میشود؛ درنهایت هم، فیلم با نمایی نزدیک از چهرۀ او پایان مییابد. باتوجهبه زیبایی بازیگر، این میتواند بستری برای ایجاد نگاه خیرۀ مردانه، بهصورت زیبابین و ابزاری باشد. باتوجهبه سطح دوربین یکی از نگاههای اصلی در سطح تماشاگر نگاه زیبابین است؛ بااینوجود، شخصیت لادن در فیلم دوستداشتنی نیست. رفتارهای او بسیار رقتانگیز است و بیننده احتمالاً به او ترحم خواهد کرد؛ علاوهبراین، احتمالاً نگاهی ملامتگر نیز به او شکل میگیرد که هردوی این نگاهها، خودبرتربینانه محسوب میشوند.
دهلیز (1392): از یکسو در سطح درونروایتی، نگاه غالب در این فیلم، نگاه شرمسارانه است که در دستۀ نگاههای مستأصل قرار میگیرد. از طرفی دیگر، از سوی بهزاد، شخصیت مرد اصلی فیلم، نگاههای مهربان و با میل و علاقه و همچنین نگاه نگران به شیوا، همسرش، دیده میشود. در سطح دوربین، شیوا معمولاً در نماهای نیمهدور و دور دیده میشود و بیشتر رابطۀ او با فرزندش مدنظر است؛ بااینوجود، هنگامی که نیاز بوده تا حالت صورت او درک شود و ارتباط نزدیکتری با او برقرار شود، از نماهای نیمهنزدیک و متوسط استفاده شده است؛ بنابراین، دوربین بستر خاصی برای ایجاد نگاه خیرۀ مردانه فراهم نمیکند. در سطح تماشاگر، نگاه غالب در فیلم ترحمآمیز است؛ اما این بار بیننده با آنکه به شیوا ترحم میکند، برای او احترام نیز قائل است. شخصیت شیوا، شخصیتی مبارز است و میتوان در او مشخصات یک قهرمان را یافت و زنان قادر خواهند بود تا در طول فیلم با او همذاتپنداری کنند. مردان نیز حتی اگر موفق به همذاتپنداری نشوند، به او علاوهبر ترحم، نگاهی با احترام نیز خواهند داشت.
دوران عاشقی (1393): در این فیلم چند نوع نگاه به شخصیتهای زن دیده میشود: 1. نگاه با میل و علاقه، 2. نگاه محافظتگر، 3. نگاه ملامتگر، 4. نگاه خشمگین، 5. نگاه شرمسارانه، 6. نگاه از موضع قدرت و 7. نگاه پدرانه. در سطح دوربین، فیلم با نمایی بسته از چشمان بیتا، شخصیت اصلی زن فیلم، شروع می شود و به پایان میرسد. استفاده از چنین نمایی برای تأکید بر اهمیت و محوریبودن شخصیت بیتا از همان اول داستان است. در فیلم از نماهای دونفرۀ مختلفی استفاده شده تا زبان بدن شخصیتها را در ارتباط با یکدیگر نمایش دهد. بیتا در نماهای نزدیک و نیمهنزدیک زیادی نشان داده میشود تا بیننده بتواند حالت چهرۀ او را بهخوبی مشاهده کند و همچنین تأکیدی است بر نقش محوری بیتا. در سطح تماشاگر، بینندۀ مرد احتمالاً به بیتا نگاهی ترحمآمیز خواهد داشت. این نگاه ممکن است حتی رنگی از ملامت نیز به خود بگیرد و بیننده او را به اهمال در رابطه با زندگی زناشوییاش متهم کند. او همچنین به میترا نیز نگاهی ترحمآمیز خواهد داشت؛ زیرا ناخواسته نفر سوم رابطهای شده و در این میان به او تهمت خیانت نیز زده شده است؛ اما زنان احتمالا با بیتا همذاتپنداری خواهند کرد. او گرچه درگیر بحران است، ولی شخصیتی قوی و موفق دارد که فرد میتواند خود را بهجای او بگذارد؛ بنابراین، علاوهبر نگاه ترحمآمیز، نگاه احترامآمیز به بیتا نیز دیده میشود. اما در رابطه با میترا، زنان بیشتر ممکن است که او را ملامت کنند؛ زیرا او مخل رابطهای زناشویی شده و بعد از باخبرشدن از تأهل حمید، همچنان این رابطه را ادامه داده است.
مجرد 40 ساله (1393): در این فیلم چند نوع نگاه خیره ازسوی شخصیتهای مرد به زن وجود دارد: 1. نگاه مالکانه، 2. نگاه با میل و علاقه، 3. نگاه سوءاستفادهگر، 4. نگاه ملامتگر و 5. نگاه پدرانه. در اولین نمایی که نرگس، شخصیت اصلی زن فیلم، دیده میشود، او در نمایی دور درحال سخنرانی است. او بر روی خط یکسوم قرار گرفته و عناصر بصری فضا که همایشی ضدمرد را نشان میدهد، بیننده را با نرگس آشنا میکند. در فیلم، نرگس معمولاً در نماهای متوسط و نیمهدور دیده میشود تا ارتباط او با عناصر دیگر و همچنین با دیگر شخصیتها دیده شود. معمولاً این نماها بهصورت نماهای دونفره هستند و گاه شکل نمادین به خود میگیرند. در این فیلم تماشاگر چند نوع نگاه به زنان دارد: یکی نگاه کمیک است؛ زیرا نرگس، شخصیتی کاریکاتوروار با ویژگیهایی غیرواقعی است که برای به خنده درآوردن مخاطب اینگونه طراحی شده است. همچنین، نگاهی تمسخرآمیز و تحقیرآمیز به زنان وجود دارد که نمونۀ آن نگاهی است که به زنان کارمند بیمارستان وجود دارد. آنها ابروهایشان را برنمیدارند، «سبیل» دارند و با استانداردهای زیبایی رایج سازگاری ندارند. همچنین فیلم، زن مستقل و موفق را بهصورت شخصیتی غیرمنطقی و احساسی به تصویر میکشد که خیلی ساده گول میخورد. این شخصیت درنهایت از تمام معیارهایش برای ازدواج دست میکشد که نشان از سستعنصری او نیز دارد؛ بنابراین، نگاه غالب به زنان در این فیلم، نگاهی منفی است و نگاه خیرۀ مردانه، شکل تمسخرآمیز و تحقیرآمیز به خود گرفته است.
مستانه (1393): در این فیلم احتمالاً شدیدترین نگاه خیره از میان حجم نمونه دیده میشود. خسرو، شخصیت اصلی مرد، به مستانه، شخصیت اصلی زن، نگاه خیرهای مملو از میل و شهوت دارد. نگاه او همچنین نگاهی مالکانه است و نمیتواند بپذیرد که مستانه از فرد دیگری خوشش میآید. در فیلم همچنین نگاه تحقیرآمیز و از موضع قدرت وکیل خسرو به مستانه دیده میشود. فیلم با نمایی نزدیک از چهرۀ مستانه شروع میشود. چهرۀ او دوسوم تصویر را اشغال کرده و پسزمینه مشخص نیست؛ بنابراین، همانطور که فیلم هم نام مستانه را بر خود دارد، تمام تلاش صورت گرفته است تا بیننده بر مستانه تمرکز و با او ارتباط برقرار کند. مستانه در فیلم بسته به اقتضای موقعیت در نماهای نزدیک یا دور نمایش داده میشود تا بتوان حالت چهره و جراحت صورت یا زبان بدن او را بهخوبی مشاهده کرد. در این فیلم، نگاه تماشاگر به زن با احترام است. گرچه برای مستانه اتفاق فجیعی میافتد و ترحم بیننده برانگیخته میشود، اما تلاش و کوشش او برای گرفتن حقش و دفاع از آن، احترام را در بیننده برمیانگیزد. احتمالاً در این فیلم نهتنها زنان، بلکه مردان نیز با مستانه که شخصیت اصلی فیلم است، همذاتپنداری خواهند کرد.
نیمه شب اتفاق افتاد (1394): در این فیلم انواعی از نگاه میان شخصیتهای مرد به زن وجود دارد: 1. نگاه مالکانه، 2. نگاه با میل و علاقه، 3. نگاه ملامتگر که نگاهی خودبرتربینانه است و 4. نگاه ترحمآمیز که آن هم نگاهی خودبرتربینانه است. در این فیلم، معمولاً قاعدۀ یکسوم رعایت شده است و زیبا بر روی خط یکسوم نما قرار میگیرد تا تأکید بر روی او صورت گیرد. او معمولاً در نماهای متوسط به تصویر کشیده شده است تا ارتباط او با محیط اطرافش نیز درک شود؛ بااینوجود درصورت لزوم از نمای نزدیک نیز برای درک حالات صورت زیبا نیز استفاده شده است. حرکت جالبی که در این فیلم دیده میشود، حرکت دورانی دوربین به دور زیبا در دقایق رو به پایان فیلم است. این تکنیک بهخوبی حس سرگشتگی را القا میکند. شخصیت اصلی زن در این فیلم، شخصیتی ترحمبرانگیز است و بیننده خواهوناخواه به او ترحم خواهد کرد؛ بااینوجود، فیلم بهگونهای طراحی شده است که ارتباطی قوی میان زیبا و بیننده به وجود آید و احتمالاً حتی تماشاگران مرد نیز همذاتپنداری با او را تجربه خواهند کرد. نگاه دیگری که تماشاگر به شخصیت اصلی زن دارد، نگاه زیبابین است. در فیلم بر زیبایی چهرۀ زیبا بهکرات تأکید شده است که این در نوع خود امر جدیدی است که از هنرپیشهای میانسال برای جلب نگاه زیبابین استفاده شود.
دختر (1394): در این فیلم سه نوع نگاه از احمد، شخصیت اصلی مرد فیلم، به دخترش، ستاره و همچنین به خواهرش مشاهده میشود: 1. نگاه مالکانه که در دستۀ نگاههای قدرتمحور قرار میگیرد، 2. نگاه محافظتگر که نگاهی حامیانه است و 3. نگاه خودبرتربینانه. فیلم با نمایی نیمهنزدیک از روی شانۀ ستاره آغاز میشود که بیننده هنوز نمیداند یکی از شخصیتهای اصلی فیلم است. پشت سر، ستاره حدود یکسوم تصویر را گرفته است، اما چهرهاش دیده نمیشود. پس از اتمام تیتراژ، نمایی از دستهای ستاره دیده میشود که مشغول لاکزدن است. سپس نمایی نیمهنزدیک از چهرۀ او دیده میشود. در طول فیلم، ستاره معمولاً در نماهای نیمهنزدیک نمایش داده میشود و تأکید دوربین بر حالات صورت او است. نماهایی که پدر ستاره و عمهاش را نشان میدهد، معمولاً نماهایی دونفرهاند که کمک میکنند حالت و زبان بدن آن دو به یکدیگر بهخوبی درک شود. شخصیتهای زن اصلی این فیلم، هردو وضعیتی ترحمبرانگیز دارند. یکی در بند تحکم پدرش و دیگری قربانی شرایط شده است؛ بنابراین، بیننده به آنها نگاهی ترحمبرانگیز خواهد داشت؛ اما این دو شخصیت، هردو در تلاش هستند تا بر وضعیت نامساعدی غلبه کنند که در آن گرفتارند؛ بنابراین، نگاهی با احترام نیز ازجانب تماشاگر به شخصیتها وجود دارد.
آذر (1395): در این فیلم چندین نوع نگاه ازسوی شخصیتهای مرد به زن وجود دارد: 1. نگاه با میل و علاقه، 2. نگاه مالکانه، 3. نگاه حقبهجانب، 4. نگاه ملامتگر، 5. نگاه ملتمسانه، 6. نگاه شرمسارانه، 7. نگاه دوستانه، 8. نگاه خشمگین و 9. نگاه کنترلگر. نگاههای ملامتگر و حقبهجانب در دستۀ نگاههای خودبرتربینانه قرار دارند. نگاههای ملتمسانه و شرمسارانه، نگاههایی مستأصل محسوب میشوند و نگاههای خشمگین و کنترلگر در دستۀ نگاههای قدرتمحور طبقهبندی میشوند. آذر در این فیلم معمولاً در نماهای متوسط به تصویر کشیده شده است. بازیگر نقش او، نیکی کریمی است که از استانداردهای زیبایی ایرانی برخوردار است؛ بااینوجود، در فیلم نمای نزدیک از چهرۀ او مشاهده نمیشود و حتی نماهای نیمهنزدیک نیز از حالت معمول دورترند و به نمای متوسط نزدیکاند؛ بنابراین، میتوان گفت که تلاش شده تا از استفادۀ ابزاری و تقلیل آذر به ابژهای زیبا جلوگیری به عمل آید. نگاه تماشاگر به آذر در فیلم، نگاهی بااحترام است. آذر گرچه در شرایط ترحمبرانگیزی قرار میگیرد، شخصیت قوی او مانع از ترحم بیننده به او میشود و همذاتپنداری بیننده با او را تقویت میکند. آذر ویژگیهای یک قهرمان را دارا است. با آنکه شرایط ناگواری برای او رقم میخورد، او با روحیهای جنگجو به رویارویی با مشکلات میرود؛ بنابراین، بینندگان تمایل خواهند داشت تا با او همذاتپنداری کنند.
خانۀ کاغذی (1395): در این فیلم انواع نگاه ازسوی شخصیتهای مختلف مشاهده میشود. این نگاهها عبارتاند از: 1. نگاه ملامتگر، 2. نگاه خشمگین، 3. نگاه پدرانه، 4. نگاه نگران، 5. نگاه مالکانه و 6. نگاه با میل و علاقه. در این فیلم، شخصیتها در نماهای دونفرۀ زیادی دیده میشوند و آنها در ارتباط با یکدیگر معنی مییابند. همچنین، از نماهای نمادین نیز در این فیلم استفاده شده است. گاهی دوربین درصدد برمیآید تا دید امیرعلی، شخصیت اصلی مرد، را اتخاذ کند تا زیبایی مینو، عشق قدیمیاش، بر بیننده آشکار شود و با او همدلی بیشتری احساس کند. همچنین در این فیلم نمایی خیلی دور مشاهده میشود که کمتر در فیلمها دیده میشود و صحنۀ حمله به سارا، دختر امیرعلی، بهصورت خیلی دور فیلمبرداری شده است تا بیننده تنهایی و بیپناهی او را بهتر درک کند. در این فیلم نیز، با آنکه سارا در موقعیتی ترحمبرانگیز قرار میگیرد، تماشاگر به او، نگاهی با احترام دارد. او زنی مبارز است که تلاش میکند برای حقیقت بجنگد. همچنین، قالبهای سنتی زنانه را پس میزند و اولویتهای مخصوص به خود را در زندگی دارد. بیننده، با او و نیز با امیرعلی همذاتپنداری خواهد کرد؛ زیرا هردو خصوصیات یک قهرمان را دارند؛ هردو عقبنشینی نکرده و در راه افشای حقیقت پایداری میکنند.
تگزاس (1396): در این فیلم چند نوع نگاه میان شخصیتها وجود دارد: نگاه باعلاقه، نگاه نگران، نگاه محافظتگر و نگاه با ترس. در فیلم، آلیس، شخصیت اصلی زن، معمولاً در نماهای نزدیک و نیمهنزدیک به نمایش درمیآید تا بر زیبایی او که مطابق استانداردهای ایرانی است، تأکید شود. همچنین درمقابل، تصویر لارا که زنی سیاهپوست است، بهگونهای طراحی شده که زشتبودن او را به بیننده القا کند. در این فیلم، تماشاگر انواع مختلفی از نگاه را به زنان تجربه میکند. نگاه تمسخرآمیز و نژادپرستانۀ تماشاگر به لارا دیده میشود. فیلم بهگونهای طراحی شده که شخصیت او مایۀ خنده و تمسخر تماشاگر باشد که این ریشه در نگاه نژادپرستانه و اروپامحور غالب در ایران دارد. شخصیت آلیس، اصولاً برای جلب نگاه خیرۀ تماشاگر طراحی شده است. او که استانداردهای زیبایی اروپامحور ایرانیان را داراست، بهعنوان ابزاری برای جذب تماشاگر به سینما به کار رفته که چنین رویکردی در سینمای ایران بسیار رایج شده است. در آخر نگاه ترحمآمیز بیننده به آلیس وجود دارد. او گرفتار دردسری شده که بهتنهایی نمیتواند از پس آن برآید و در آخر ساسان و دوستانش او را نجات میدهند تا از این طریق، ایرانیان نیز بهعنوان قهرمان معرفی شوند.
متری شیش و نیم (1397): در فیلم نگاه صمد، شخصیت اصلی مرد، به زنان نگاهی تحقیرآمیز و از موضع قدرت است. در سطح دوربین، مهمترین صحنۀ فیلم با حضور زنان، صحنۀ بازجویی صمد از الهام است. ترکیببندی نماها در این سکانس بهگونهای است که تسلط صمد بر الهام را بهخوبی نشان میدهد؛ بااینوجود، الهام در نماهای نزدیک نیز مشاهده میشود تا درماندگی هویدا در چهرهاش بهخوبی دیده شود. همچنین نمای نزدیک دونفره دیده میشود که در آن صمد، الهام را تهدید میکند. زنان در این فیلم نقش بسیار کمی دارند که در همان مقیاس هم نگاه تماشاگر به آنها، نگاهی تماماً ترحمآمیز است. زنان در فیلم همیشه درحال گریه و زاری هستند و شخصیتهایی ضعیف دارند. همسر مرد موادفروش زنی قربانی بزهکاری شوهرش است و الهام به دلیل ترس از تهدیدهای صمد، محل اختفای نامزد سابقش را لو میدهد. در فیلم زنی برای همذاتپنداری وجود ندارد و صمد نیز شخصیتی دوستداشتنی نیست و در کمال تعجب بیننده احتمالاً با ناصر خاکزاد که مجرم است، همذاتپنداری خواهد کرد.
تیتی (1399): در این فیلم انواعی از نگاه ازسوی شخصیتهای ابراهیم و امیرساسان که نامزد تیتی است، به تیتی، شخصیت اصلی زن فیلم، دیده میشود که عبارتاند از: 1. نگاه متعجب، 2. نگاه تحقیرآمیز، 3. نگاه بیاعتنا، 4. نگاه مهربان، 5. نگاه محافظتگر، 6. نگاه دوستانه، 7. نگاه با میل و علاقه و 8. نگاه مالکانه. در سطح دوربین، تیتی در نماهای نزدیک زیادی نمایش داده میشود. این علاوهبر نمایش زیبایی او، به ایجاد ارتباطی عمیقتر بین او و بیننده کمک میکند. از نماهای دونفره برای نمایش روابط میان شخصیتها بهخوبی بهره گرفته شده است. معمولاً این نماها بهگونهای هستند که تسلط امیرساسان را بر تیتی نمایش میدهند. نگاه تماشاگر در این فیلم نگاهی شگفتزده است؛ هرچند این شگفتی حسی مثبت دارد. تیتی شخصیتی عجیب و غریب است، اما سادگی و صداقت خاصی دارد که او را بسیار دوستداشتنی ساخته است. بینندگان، چه زن و چه مرد با او همذاتپنداری نخواهند کرد، اما به او حسی مثبت خواهند داشت. بازیگر نقش تیتی استانداردهای زیبایی ایرانی را داراست و از او معمولاً برای جلب مخاطب به سینما استفاده میشود؛ اما در این فیلم شخصیت تیتی آنقدر خاص و پررنگ است که زیبایی او در درجههای بعد از شخصیت و بازی خوب او قرار میگیرد؛ بنابراین، چندان استفادۀ ابزاریای صورت نگرفته است.
برایناساس، در سینمای دهۀ نود ایران انواعی از نگاه خیرۀ مردانه مشاهده میشود. این نگاهها میتوانست میان شخصیتهای فیلم، ازسوی دوربین یا ازسوی تماشاگر اتفاق بیفتد که در ادامه هریک بهطور جداگانه بررسی خواهند شد.
جدول 2- انواع نگاههای خیرۀ مردانۀ درونروایتی استخراجشده از فیلمهای دهۀ 1390
Table 2- Types of diegetic male gazes extracted from 1390s films
|
نوع نگاه |
ویژگی احساسی و روانی |
تعریف تحلیلی و نظری |
طبقهبندی در چارچوب مالوی |
تأثیر روایی |
نمونه فیلم |
|
مشتاقانه |
میل، زیباییدوستی، ستایش، حسرت |
تقلیل زن به ابژۀ میل و جذابیت عاشقانه |
نظربازانه |
شکلگیری روابط عاطفی |
آرایش غلیظ |
|
حامیانه |
مهربانی، حمایت، نگرانی، نگاه پدرانه |
تلقی زن بهعنوان موجود آسیبپذیر |
بتوارانه |
ساختار پشتیبانی مردانه |
دختر |
|
مستأصل |
ترس، شرمساری، التماس |
موضع ضعف مرد در برابر زن |
فاقد طبقهبندی |
نشاندادن پیچیدگی یا شکست |
دهلیز |
|
خودبرتربینانه |
فخرفروشی، تحقیر، حقبهجانب، ملامت، تمسخر |
برتری مرد به زن ازنظر اخلاقی/عقلی |
بتوارانه |
تقویت سلسلهمراتب جنسیتی |
رسوایی |
|
قدرتمحور |
سوءاستفاده، کنترل، خشم، مالکیت، تهدید |
استفاده از قدرت برای سلطه بر زن |
بتوارانه |
نمایش کنترل و خشونت |
بهخاطر پونه |
|
متعجب |
شگفتی، ناباوری، کنجکاوی |
زن بهعنوان امر ناشناخته یا غریب |
نظربازانه |
لحظههای کشف یا چرخش روایت |
تیتی |
جدول 3- انواع نگاههای خیرۀ مردانۀ دوربین استخراجشده از فیلمهای دهۀ 1390
Table 3- Types of camera’s male gazes extracted from 1390s films
|
نوع نگاه |
ویژگی سینمایی |
هدف تصویربرداری |
تأثیر بر مخاطب |
جایگاه در نظریۀ مالوی |
نمونه فیلم |
|
همذاتپندارانه |
نماهای بسته از چهره، نمایش احساسات |
برقراری ارتباط انسانی |
تحریک همدلی |
فاصله گرفته از نگاه خیره |
دهلیز |
|
ارتباطی |
تمرکز بر حالات |
تقویت پیوند احساسی بین تماشاگر و شخصیت |
نزدیکی به شخصیت |
متغیر بسته به قاببندی |
بهخاطر پونه |
|
نمادین |
استفاده از عناصر بصری برای بیان مفاهیم |
بازنمایی استعاری |
تفکربرانگیز |
وابسته به مضمون صحنه |
رسوایی |
|
سلطهگرانه |
تمرکز بر بدن و یا زیباییشناسی جنسی |
تقلیل زن به ابژۀ بصری |
شیءانگاری |
نظربازانه یا بتوارانه |
آرایش غلیظ |
جدول 4- انواع نگاههای خیرۀ مردانۀ تماشاگر استخراجشده از فیلمهای دهۀ 1390
Table 4- Types of spectator’s male gazes extracted from 1390s films
|
نوع نگاه |
منشأ نگاه |
تعریف احساسی و تحلیلی |
طبقهبندی در چارچوب مالوی |
تأثیر اجتماعی |
نمونه فیلم |
|
خنثی |
روایتمحور |
همراه با احترام یا بیاحساسی |
خارج از چارچوب مالوی |
مشاهده بدون داوری |
خانۀ کاغذی |
|
ابزاری |
زیباییمحور |
لذت بصری، شیءانگاری |
نظربازانه |
تقویت کلیشههای جنسی |
تگزاس |
|
خودبرتربینانه |
داوریمحور |
تحقیر، تمسخر، ترحم |
بتوارانه |
ایجاد فاصله و عدم همدلی |
دختر |
نگاه خیرۀ درونروایتی: نگاه درونروایتی، نگاهی است که بین شخصیتهای فیلم رد و بدل میشود. در این پژوهش، بهطور خاص نگاه شخصیتهای مرد به زن بررسی شده است. در فیلمهای دهۀ نود، انواع مختلفی از این نگاه خیره مشاهده میشود که این نگاهها را میتوان به 6 دسته تقسیم کرد. این 6 دسته عبارتاند از: 1. نگاه مشتاقانه، 2. نگاه حامیانه، 3. نگاه مستأصل، 4. نگاه خودبرتربینانه، 5. نگاه قدرتمحور و 6. نگاه متعجب.
نگاه مشتاقانه، اشتیاق صاحب نگاه را به ابژه در خود نهفته است. این نگاه شامل نگاههای با میل و علاقه، زیبابین، ستایشگر و حسرتآلود میشود و معمولاً زمانی در فیلم مشاهده میشود که ماجرایی عاشقانه در جریان است. در زبان مالوی این نگاه، نگاهی نظربازانه به شمار میرود که در آن زن به ابژۀ نگاه زیبابین و شهوانی صاحب نگاه تقلیل مییابد.
نگاه حامیانه شامل نگاههایی است که محافظت و حمایت صاحب نگاه را به ابژۀ نگاه نشان میدهد؛ مثل نگاه پدرانه، نگاه محافظتگر، نگاه نگران و نگاه مهربان. این نوع نگاه همیشه نگاهی منفی نیست، اما در آن، صاحب نگاه بهطور تقریباً نامحسوس خود را برتر از ابژه میداند و او را موجود ضعیفی میبیند که نیاز به حمایت و کمک دارد. این نگاه در زبان مالوی نگاهی بتوارانه است.
نگاه مستأصل مربوط به زمانی است که صاحب نگاه در مقایسه با ابژۀ آن در موضع ضعف قرار دارد. نگاه با ترس، نگاه شرمسارانه، نگاه ملتمسانه و خود نگاه مستأصل در این دسته قرار میگیرند. این نوع نگاه در چارچوب مالوی مدنظر قرار داده نشده است.
نگاه خودبرتربینانه هنگامی است که صاحب نگاه خود را بزرگتر، عاقلتر و بهتر از ابژۀ نگاه میداند. این دسته نگاهها شامل نگاه بیحوصله، ملامتگر، تحقیرآمیز، حقبهجانب، فخرفروشانه و تمسخرآمیز است. این نگاه نیز در چارچوب فکری مالوی نگاهی بتوارانه است.
نگاه قدرتمحور نگاهی است که در آن صاحب نگاه در مقایسه با ابژۀ آن در موضع قدرت است و میتواند از این قدرت ضد او استفاده کند. نگاههایی مثل نگاه سوءاستفادهگر، شکاکانه، موذیانه، از موضع قدرت، کنترلگر، خشمگین، مالکانه و درنهایت نگاه تهدیدآمیز در این دسته قرار میگیرند. این نگاه نیز در طبقهبندی مالوی نگاهی بتوارانه محسوب میشود که زن به علت اختگی شایستۀ تنبیه دانسته میشود.
نگاه متعجب نگاهی است که در آن فرد ابژۀ نگاهش را درک نمیکند که میتواند با احساسی مثبت یا منفی همراه باشد. نگاه شگفتزده و نگاه ناباورانه در این دسته جای میگیرند. این نگاه نیز در دستۀ نگاه نظربازانه قرار میگیرد و صاحب آن کنجکاو است تا موضوع نگاه را درک کند.
نگاه خیرۀ دوربین: همانطور که در بخشهای قبلی توضیح داده شد، منظور از نگاه خیرۀ دوربین، بررسی استفاده از تکنیکهای تصویربرداری در جهت ایجاد همذاتپنداری یا تقلیل شخصیتها به ابژۀ نگاه است. در فیلمهای این دهه، زنان در انواع نماهای دور و نزدیک دیده میشوند. برخلاف قوانین تصویبشده در اوایل انقلاب و تصور پژوهشگران غربی که بر پایۀ این قوانین بنا شده، دیگر اینگونه نیست که زنان تنها در نماهای دور و عاری از هرگونه جلب توجه دیده شوند. زنان در فیلمهای این دوره در نماهای نیمهنزدیک و نزدیک زیادی تصویربرداری شدهاند و حتی نماهای بسته از چشمها یا دیگر اعضای بدن آنها بهطور خاص دیده میشود.
همچنین بررسی شد که بهوسیلۀ تکنیکهای فیلمبرداری، سعی شده است تا چه احساساتی در تماشاگر در رابطه با شخصیتهای زن فیلمها به وجود بیاید. برخلاف تصور قانونگذاران دهۀ شصت، استفاده از نماهای نزدیک و نیمهنزدیک به برقراری ارتباطی محکمتر و همدلی بیشتر با شخصیت کمک میکند. این نماها به بیننده امکان مشاهدۀ حالات چهره و احساسات شخصیت داستان را نیز میدهد. همچنین در این بخش نماهای نمادین دیده شد که سعی داشتند از خلال عناصر یک نما، موضوعی بزرگتر را بیان کنند. استفاده از شیوههای خاص فیلمبرداری همچنین میتوانستند نمایانگر میزان تسلط شخصیتها بر یکدیگر باشند؛ برای مثال در نماهای بالا به پایین یا در نماهای روی شانهای که شانۀ فرد بخش بزرگی از تصویر را اشغال میکند.
نگاه خیرۀ تماشاگر: این بخش بررسی میکند که باتوجهبه دو بخش قبلی، در بیننده چه نگاههایی به شخصیتهای زن میتواند به وجود آید. نگاه تماشاگر را میتوان به چند دستۀ کلی تقسیم کرد که شامل نگاه خنثی، نگاه ابزاری و نگاه خودبرتربینانه است. نگاه خنثی هنگامی است که تماشاگر خود را در برابر شخصیت فیلم در موضعی فرادست نمیبیند یا امکان همذاتپنداری با او برایش وجود دارد. این نوع نگاه میتواند نگاه بااحترام و همچنین نگاه شگفتزده را در بر گیرد. نگاه خودبرتربینانه هنگامی است که تماشاگر بهنحوی خود را بالاتر از شخصیت فیلم حس میکند. این نگاه میتواند تحقیرآمیز، تمسخرآمیز، نژادپرستانه، ملامتگر و ترحمآمیز باشد. نگاه ترحمآمیز نگاهی است که بیشترین تکرار را در میان فیلمهای این دهه داشته است. این نگاه مربوط به زمانی است که شخصیت فیلم بهگونهای بدبخت است که فرد با او همذاتپنداری نمیکند، بلکه فقط به او حس ترحم دارد. به زبان مالوی این نگاه، نگاهی بتوارانه است که در این موارد زن به سبب فقدان قضیب تنبیه میشود. حتی در بیشتر فیلمهایی که بیننده به شخصیت زن نگاهی با احترام دارد، نگاهش بهنحوی با ترحم همراه است. نگاه ابزاری هنگامی است که سعی شده از زیبایی بازیگر زن استفاده شود؛ در زبان مالوی همان نگاه نظربازانه است که در آن زن به ابژۀ نگاه زیبابین مخاطب مرد تقلیل مییابد.
پژوهشهای صورتگرفته بر روی نگاه خیرۀ مردانه در سینمای ایران، بیشتر همان قوانین اوایل انقلاب را مبنا قرار دادهاند و این باعث نوعی کجفهمی در رابطه با سینمای حال حاضر ایران شده است؛ برای مثال مالوی معتقد است که بهوسیلۀ قوانین نجابت، نگاه خیرۀ مردانه به شکل کلاسیک و غربی آن، در سینمای ایران حذف شده است (Mulvey, 2002: 259). او برای چنین ادعایی فیلمهای کیارستمی را مبنا قرار میدهد که کارگردان هنری است و نمیتواند نمایندۀ مناسبی برای کلیت سینمای ایران باشد یا نظریات حمید نفیسی در رابطه با نگاه در سینمای ایران، گرچه موشکافانه و دقیق است، باوجود تغییر در فضای این سینما تغییری نکرده است و جامعیت ندارد. پژوهش سلطانی گرد فرامرزی (1383) که نتیجه گرفته بود بازنمایی زنان به تصویری فمینیستی تغییر کرده است، در رابطه با سینمای دهۀ نود موضوعیت ندارد. در تعداد معدودی فیلم سعی شده بود تا با نگاه خیرۀ مردانه در سطوح مختلف مقابله شود؛ بااینوجود، در بیشتر فیلمهای این دوره، زنان باز هم نقشهایی ترحمبرانگیز داشتند و قربانی بودند. جمشیدی گوهرریزی در پژوهشی (1398) چنین نتیجه میگیرد که در دهههای اخیر، زنان در فیلمها محوریت بیشتری داشتهاند و موضوع گفتوگوهای آنها از مسائل پیشپاافتاده به موضوعات مهمتری مثل نقد شرایط سیاسی و اقتصادی تغییر کرده است؛ بااینوجود، زنان باز هم منفعل هستند. این موضوع جای بررسی بیشتری دارد؛ باوجود اینکه زنان در بیشتر فیلمهای بررسیشده در شرایطی ترحمبرانگیز قرار گرفته بودند، اما در حدود نیمی از این فیلمها زنان منفعل نبودند و برای تغییر شرایط تلاش و مبارزه میکردند. در پژوهش آقابابایی (1401) کارکرد زن بهعنوان عنصر زیباییشناختی مطرح شده است، اما به همین نگاه زیبابین بسنده شده است و بقیۀ نگاهها مدنظر قرار نگرفتهاند. این مشکل بهطور عمومی در سطح جهانی وجود دارد که در بیشتر موارد آنچه از نگاه خیره برداشت میشود، نگاه شهوانی و استفاده از جاذبههای جنسی زنان برای جلب مخاطب است؛ اما نگاه خیره به این خلاصه نمیشود. نگاههای خیرۀ مردانه در سینمای دهۀ نود، در بیشتر موارد به نادیدهانگاشتن، تقلیل یا سرکوب شخصیتهای زن منجر شدهاند؛ زنانی که بیشتر در موضعی آسیبپذیر، منفعل یا ترحمبرانگیز قرار میگیرند. این نگاهها فارغ از ماهیت عاشقانه یا قدرتمحورشان، پیامدهایی چون محدودسازی کنشگری زنان، تثبیت نقش قربانی و استمرار سلسلهمراتب جنسیتی را در روایتهای سینمایی رقم زدهاند. نگاه خیرۀ مردانه شامل هر نوع نگاهی است که مرد را در موضع بالاتری از زن قرار دهد؛ این میتواند جنسی یا غیرجنسی باشد و این نوعی مسئلۀ اجتماعی است که توسط زبان سینمایی برساخته شده است.
1 نفیسی (1379الف) در مقالۀ «سیمای پنهان/حضوری مقتدر: زنان در سینمای بعد از انقلاب»، در چند بخش، نگاه را در سینمای ایران بررسی دقیق کرده است. ازنظر نفیسی، نگاه در سینمای ایران نه مبتنیبر نظریۀ فروید، چشمچرانانه و نه طبق نظریۀ لکان براساس خودشیفتگی است. نفیسی قائل به حالت سومی از نگاه براساس آرای دلوز شده است که مبتنیبر مازوخیسم است و قرائت اسلام از نگاه و نظریۀ نجابت را در راستای این تفسیر از نگاه دانسته است؛ زیرا براساس این تعابیر، صاحب نگاه بیشتر از هدف نگاه متأثر از نگاهش واقع میشود. باتوجهبه اینکه انتشار این کتاب مربوط به سال 1999 میلادی است، در این مقاله سینمای ایران تنها تا نیمۀ اول دهۀ هفتاد شمسی بررسی شده است.
[2] Derayeh
[3] Christian Metz
[4] Raymond Bellour