Document Type : Research Paper
Authors
1 Assistant professor, Department of Architecture and Urban Planning, Faculty of Civil Engineering and Architecture, Technical and Vocational University (TVU), Tehran, Iran
2 Assistant professor, Department of Restoration of Historical Monuments, Faculty of Architecture, Urban Planning and Art, University of Urmia, Urmia, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
میراث معماری و شهری بهمثابۀ هویت فرهنگی جوامع، نقشی اساسی در پیوند نسلها و تداوم ارزشهای فرهنگی دارد. این سرمایهها علاوهبراینکه نمادی از هویت فرهنگی است، بهعنوان عاملی برای تقویت انسجام اجتماعی و توسعۀ پایدار جوامع محلی عمل میکند (Smith, 2006). باتوجهبه اینکه میراث تاریخی متعلق به جامعه است، حفاظت مؤثر از آن تنها با رویکردهای دولتمحور امکانپذیر نیست و وابسته به مشارکت فعال جامعۀ محلی بهعنوان صاحبان اصلی این داراییهای فرهنگی است. تجارب جهانی نشان میدهد که موفقیت در حفاظت پایدار از میراث، مستلزم اتخاذ رویکرد پایینبهبالا و جلب مشارکت جامعۀ محلی است (Giliberto & Labadi, 2022; Kesepara & Menteş, 2023; Mensah, 2019; Wijesuriya et al., 2017). بهعلاوه، حفاظت از منابع میراثی زمانی میتواند موجبات توسعۀ پایدار را فراهم کند که راهبردهای لازم ازطریق اقدامات جمعی و هماهنگ بازیگران محلی اجرا شوند (Oladeji et al., 2022).
مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری، نقش مهمی در تقویت انسجام اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی جوامع محلی ایفا میکند (Landorf, 2019). توجه به این عامل در مدیریت بافتهای تاریخی و بازآفرینی شهری موجب تقویت حس تعلق به مکان، افزایش مسئولیتپذیری و دستیابی به توسعۀ پایدار محلی میشود (صمدی و جهانگیرزاده، 1401). در این حوزه مشارکت اجتماعی نهتنها ضرورتی اجتماعی و مدیریتی محسوب میشود، بلکه بهمثابۀ ابزاری کارآمد برای ارتقای کیفیت حفاظت و همسویی مداخلات حفاظتی با نیازهای واقعی جامعۀ محلی اهمیت مییابد. به عبارتی، طرحهای حفاظت از میراث درصورت بیتوجهی به نیازها و مطالبات جامعۀ محلی با خطر شکست مواجهاند.
بااینحال در ایران، باوجود غنای میراث تاریخی و وجود تجارب ارزشمند در مدیریت مشارکتی، همچنان از ظرفیتهای بالقوۀ مشارکت اجتماعی بهطور کامل و مؤثر استفاده نمیشود (حناچی و فدائینژاد، 1390). بهطوریکه پژوهشها نشان میدهد، میان اهمیت نظری مشارکت اجتماعی و واقعیت اجرایی آن شکاف درخور توجهی وجود دارد (حیدری و همکاران، ۱۴۰۱؛ لالهپور، 1396). این وضعیت، علاوه بر فرسایش تدریجی میراث تاریخی، فرصتهای اقتصادی و اجتماعی ارزشمندی را از جوامع محلی سلب میکند (Heras et al., 2011; Ronchi, 2020).
همچنین برای نمونه میتوان به تخریب روبهافزایش بناها و محوطههای تاریخی از 190 مورد در سال 1396 به 245 مورد براساس سالنامۀ آماری وضعیت میراث فرهنگی (تاجگردون و همکاران، 1399) اشاره کرد. این روند، بهویژه در شهرهایی با هویت تاریخی، لزوم بازنگری در شیوههای مدیریت مشارکتی و بهرهگیری از ظرفیتهای جامعۀ محلی را بیشازپیش آشکار میسازد.
باتوجهبه آنچه بیان شد، کمبود درک جامع از سازوکارهایی که بر مشارکت اجتماعی در حوزۀ حفاظت از میراث معماری و شهری تأثیر میگذارند، مسئلۀ محوری این پژوهش را شکل میدهد؛ در این راستا، هدف پژوهش حاضر تبیین و مفهومپردازی راهبردهای مؤثر و کارآمد بهمنظور تقویت مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری بوده و بهدنبال یافتن پاسخ برای این پرسش است: چه سازوکارهایی میتوانند زمینهساز شکلگیری و تداوم مشارکت مؤثر جامعۀ محلی در این حوزه باشند؟
این پژوهش، ادامۀ مطالعهای پیشین در زمینۀ طراحی مدل حکمرانی مشارکتی برای حفاظت جامع از بناها و بافتهای تاریخی با رویکرد دادهبنیاد است؛ بهگونهای که در آن مطالعه، راهبردهای ارتقای مشارکت اجتماعی در قالب مقولات اصلی و فرعی شناسایی شدند (قدیمزاده و همکاران، ۱۴۰۴). پژوهش حاضر بر تحلیل مفهومی و تبیین عمیقتر این راهبردها تمرکز دارد. در این چارچوب، هریک از راهبردهای شناساییشده با تکیهبر دادههای میدانی، تحلیل و تفسیر شده و ارتباط آنها با نظریههای علمی مشارکت اجتماعی بررسی شده است. این مطالعه با بهرهگیری از رویکرد کیفی و روش نظریۀ دادهبنیاد، تجربیات متخصصان این حوزه را تحلیل میکند و درصدد است تا ضمن ارتقای کاربردپذیری و بومیسازی راهبردهای مشارکتی بر اثربخشی آنها نیز بیفزاید.
همچنین، این پژوهش میکوشد خلأ نظری و عملی موجود در تحلیل راهبردهای مشارکت اجتماعی در بستر میراث معماری و شهری ایران را پوشش دهد و با غنیسازی ادبیات نظری در حوزۀ حفاظت مشارکتی، راهکارهایی عملی برای سیاستگذاران و مدیران میراث فرهنگی ارائه دهد تا بتوانند برنامههای مشارکت اجتماعی را در این حوزه بهصورت مؤثرتر طراحی و اجرا کنند.
پژوهشهای مختلفی بر نقش جوامع محلی در حفاظت و مدیریت منابع میراث تأکید کردهاند که به برخی از آنها اشاره میشود:
نظریه و اسفنجاری کناری (1402) در پژوهشی با عنوان «راهبرد حامیان بافتهای تاریخی کرمان برای محافظت از مکانهای تاریخی» با هدف شناسایی راهبردهای مردمی حفاظت در شهر تاریخی کرمان از روش کیفی نظریۀ زمینهای استفاده کردند. نتایج نشان داد که گروهی از افراد محلی تمایل خاصی به اماکن تاریخی دارند و هفت مقولۀ اصلی از اقدامات آنها استخراج شد؛ ازجمله اقدامات پیشگیرانه، الگوبرداری در مرمت، رویکردهای مختلف مرمتی، نگهداری و مقابله با تخریب بناها. ابیزاده و قدیمزاده (1402ب) در مقالۀ «بهرهگیری از سرمایه اجتماعی در راستای حفاظت معنامحور مکانهای تاریخی_فرهنگی» چگونگی هدایت سرمایۀ اجتماعی را در حفاظت از این مکانها بررسی کردند. براساس نتایج، تقویت بعد شناختی سرمایۀ اجتماعی و شبکۀ معانی مشترک محیطی میتواند موجب ظهور و ارتقای ارزشهای اجتماعی شود و به فعالشدن سرمایۀ اجتماعی در امر حفاظت کمک کند. چارچوب پیشنهادشده در مقاله شامل اقداماتی مانند آگاهیبخشی فرهنگی، حفظ مطلوبیت حسی محیط، تداوم سنتها و حمایت از کسبوکارهای محلی است. احمدی و آفتابی (۱۴۰۱) در پژوهشی با عنوان «بررسی جایگاه مشارکت اجتماعی در فرایند سیاستگذاری حفاظتی و مدیریتی شهرهای میراث جهانی»، اثربخشی دستورالعملهای منشورهای بینالمللی را در ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت و مدیریت هشت شهر میراث جهانی ارزیابی کردند. نتایج نشان داد که مشارکت فعال جوامع محلی برای حفاظت و مدیریت این شهرها ضروری است و نیاز به پیروی از دستورالعملهای بینالمللی دارد. همچنین بر ضرورت بومیسازی توصیههای منشورها متناسب با شرایط محلی برای اثرگذاری بیشتر در اجرای رویکرد مشارکت اجتماعی تأکید شد. جهانگیر و همکاران (1400) در مقالۀ «رتبهبندی چندشاخصه راهکارهای تقویت مشارکت عمومی در حفاظت از آثار تاریخی و میراث فرهنگی براساس الگووارۀ توسعۀ پایدار»، چارچوبی مبتنیبر توسعۀ پایدار برای حفاظت میراث فرهنگی ارائه دادند. نتایج نشان داد که بهکارگیری ظرفیتهای شبکههای مجازی و اینترنت، تقویت سازمانهای مردمنهاد و ایجاد فرصتهای شغلی مرتبط با حفاظت و مرمت در جوامع محلی، به ترتیب از مهمترین راهکارهای افزایش مشارکت عمومی هستند. رضایی و فرجی (1397) در مقالۀ «بررسی نقش سازمانهای غیردولتی در حفاظت از میراث معماری و شهری؛ مطالعۀ تطبیقی بین ایران و فرانسه» به این نتیجه رسیدند که حمایتهای مادی و معنوی ازسوی بخش عمومی برای افزایش موفقیت انجمنها ضروری است و ازاینرو لازم است تا نهادهای عمومی از اهمیت و نقش این انجمنها آگاهی پیدا کنند.
در پژوهشهای خارجی نیز مطالعات مختلفی در این زمینه صورت گرفته است که در سالهای اخیر روبهرشد بوده است. ژانگ و همکاران[1] (2024) در مقالۀ «شناسایی شیوههای مدیریت میراث شهری: نتایج حاصل از مرور نظاممند ادبیات»، شیوههای مدیریت میراث شهری را براساس سطح همکاری ذینفعان شناسایی و دستهبندی کردند. مقاله به شیوههای مدیریت جامعهمحور هماهنگشده توسط کارشناسان دولتی، حل تعارض و خصوصیسازی اشاره میکند و آنها را در چارچوب ساختارهای سیاسی مختلف تحلیل میکند. نتایج نشان میدهد که میراث شهری بهعنوان منبع، حافظۀ جمعی و فضا تفسیر میشود و رویکردهایی برای مفهومسازی آن شناسایی شده است. کسپارا و منتش[2] (2023) در پژوهشی با عنوان «مشارکت ذینفعان کلیدی و نهادهای تأمین مالی در فرایند بازآفرینی مبتنیبر میراث فرهنگی» نهادها و منابع مالی مؤثر در حفاظت میراث فرهنگی و بررسی نقش آنها را در فرایند بازآفرینی شهر دیواری نیکوزیا (بخش شمالی) شناسایی کردند. نتایج نشان داد که موفقیت بازآفرینی به اجرا و مدیریت وابسته است که شامل بسیج تعداد زیادی از ذینفعان، تأمین منابع مالی و سایر منابع لازم و جلب مشارکت محلی و منطقهای میشود. عبدالعزیز و همکاران[3] (2023) در مقالۀ «مشارکت جامعه در اهمیت حفاظت از میراث زنده و روابط آن با الگوی آموزش مبتنیبر جامعه» این موضوع را بررسی کردند که چگونه مدلهای آموزش مبتنیبر جامعه میتوانند جوامع پایدار را ازطریق حفاظت از میراث زنده پرورش دهند. این مقاله چارچوبی را برای ارزیابی نقاط قوت و نیازهای جامعه و درعینحال ارتقای آگاهی و مشارکت در تلاشهای حفاظت از میراث ارائه میکند. اییون و همکاران[4] (2022) در پژوهش «حکمرانی مشارکتی فرهنگ و میراث فرهنگی: بینشهای سیاسی، حقوقی و اقتصادی از ایتالیا» حکمرانی مشارکتی میراث فرهنگی را در ایتالیا بررسی کردند. هدف تحقیق، ارائۀ مدل حکمرانی چندعاملی و مبتنیبر منابع مشترک برای بهبود مدیریت میراث فرهنگی در سطح محلی بود. مدل پیشنهادی با تأکید بر همکاری دولت، بخش خصوصی و جوامع محلی، ابزاری برای ارتقای مشارکت و توانمندسازی جوامع محلی در مدیریت میراث فرهنگی است. روزتی و همکاران[5] (2022) در مقالۀ «میراث فرهنگی و پایداری: تنظیم مشارکت» نقشهای مشارکت در دستیابی به اهداف توسعۀ پایدار را در چارچوبهای تنظیمی بینالمللی میراث فرهنگی بررسی کردند. نویسندگان با استفاده از تحلیل محتوا، سه نقش اصلی مشارکت را شناسایی کردند: مشارکت بهعنوان حق، بهعنوان محرک و بهعنوان توانمندساز توسعۀ پایدار. لیانگ و همکاران[6] (2021) در مقالۀ «مروری بر نقش رسانههای اجتماعی برای پایداری میراث فرهنگی» مشارکت دیجیتالی جامعه را در مدیریت میراث فرهنگی ازطریق مرور نظاممند ادبیات بررسی کردند. نتایج نشان داد که رسانههای اجتماعی بستری برای حضور گستردهتر ذینفعان در فرایند تصمیمگیری مدیریت میراث فرهنگی فراهم میکنند و باید برای ترغیب شهروندان سراسر جهان به کار گرفته شوند. لی و همکاران[7] (2020) در مطالعهای با عنوان «اطلاعرسانی یا مشورت؟ بررسی مشارکت مردمی در مدیریت میراث شهری در چین» وضعیت مشارکت مردمی را در مدیریت میراث شهری در چین با تمرکز بر شهر تاریخی لیجیانگ بررسی کردند. نتایج حاصل از مصاحبههای نیمهساختاری با ساکنان بومی، مهاجران و مدیران محلی نشان داد که سطح مشارکت مردمی در چین همچنان محدود به اطلاعرسانی و مشورت است و نیازمند افزایش آگاهی عمومی، تفویض مسئولیت و توانمندسازی جوامع محلی برای مواجهه با چالشهای ناشی از شهرنشینی سریع است. پراجناوردی و همکاران[8] (2015) در پژوهشی با عنوان «حفظ میراث فرهنگی دنپاسار: دیدگاههای جامعۀ محلی» به چالش بین توسعه و حفاظت در شهر دنپاسار بالی پرداختند. آنها با مصاحبه با رؤسای جوامع محلی و گردآوری دیدگاههایشان، راهکارهایی برای حفظ هویت و میراث فرهنگی در برابر تهدیدات توسعۀ شهری و بهبود سیاستهای برنامهریزی و توسعه ارائه کردند. دیان و عبداله[9] (2013) در مقالۀ «مشارکت عمومی در حفاظت از مکانهای میراث در مالزی: مسائل و چالشها» قوانین حاکم بر فرایند مشارکت عمومی را در حفاظت از سایتهای میراث و رسیدگی به مشکلات پیشآمده در کاربرد آن تجزیهوتحلیل کردند. یافتهها نشان داد که مشارکت مؤثر عمومی به قانونگذاری شفاف و جامع برای تقویت انطباق و اجرای قوانین مرتبط با میراث بستگی دارد.
بررسی مطالعات پیشین نشان میدهد که بیشتر آنها فاقد رویکردی راهبردی در مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث فرهنگی بوده یا تنها به بخشی از ابعاد آن پرداختهاند. هرچند برخی پژوهشها به مؤلفهها و راهکارهای مشارکت اجتماعی پرداختهاند، عمدتاً بر رویکردهای کمّی، اولویتبندی شاخصها، رتبهبندی راهکارها یا توصیههای سیاستی متمرکز بودهاند. در این مطالعات به سازوکارهای درونی شکلگیری مشارکت کمتر توجه شده است. باتوجهبه ابعاد گوناگون این موضوع، تدوین راهبردهای کارآمد نیازمند تحلیلی جامع و یکپارچه است؛ ازاینرو مطالعۀ حاضر با بهرهگیری از نظریۀ دادهبنیاد، تحلیل تجربیات میدانی و رویکردی چندسطحی و منسجم بهدنبال توسعۀ چارچوبی نظری و تبیینی است که برای درک عمیقتر سازوکارهای راهبردی ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث لازم است.
در رویکرد دادهبنیاد در این پژوهش، این بخش بهمنظور افزایش حساسیت نظری پژوهشگر، هدایت فرایند جمعآوری و کدگذاری اولیۀ دادهها و ارائۀ چارچوب مفهومی تلفیقی برای تحلیل به کار گرفته شده است؛ بهطوریکه چارچوب نظری اولیه، ضمن مشخصکردن ابعاد مهم مشارکت اجتماعی، در توجه به ابعاد متنوع و لایههای پنهان مشارکت در مصاحبهها و کدگذاریها کمک کرده است؛ بااینحال تحلیل دادهها بهصورت باز و انعطافپذیر انجام شده است تا مفاهیم نوظهور نیز شناسایی و در مدل نهایی لحاظ شوند.
مشارکت اجتماعی مفهومی میانرشتهای است که به درگیری فعال افراد و گروهها در فرایندهای اجتماعی اشاره دارد. این پدیده یکی از ابعاد بنیادین نظم اجتماعی به شمار میآید که نقش مهمی در ساماندهی رفتارها و تعاملات اعضای جامعه ایفا میکند (اسدپور و همکاران، 1397: 70). در این چارچوب، مشارکت اجتماعی شکلی از کنش اجتماعی است که طی آن، گروههای اجتماعی بهطور آگاهانه و داوطلبانه با اهداف مشخص و با تأکید بر سهیمشدن در منابع قدرت در فرایندهای اجتماعی نقشآفرینی میکنند (ازکیا و غفاری، 1380). این مشارکت میتواند در قالبهای رسمی، نظیر عضویت در نهادها و انجمنها یا در قالبهای غیررسمی و خودجوش مبتنیبر فعالیتهای فردی و گروهی تحقق یابد (یزدانپناه، ۱۳۸۶).
مشارکت اجتماعی بهعنوان فرایندی پویا و چندسطحی، از اطلاعرسانی و مشاوره آغاز میشود و تا انتقال قدرت به جوامع محلی ادامه مییابد؛ در این راستا، آرنشتاین[10] (1969) با ارائۀ نظریۀ «نردبان مشارکت» تلاش کرد تا سطوح مختلف مشارکت از شکلهای نمادین و محدود تا مشارکت واقعی و مبتنیبر قدرت شهروندان را طبقهبندی کند؛ چارچوبی که همچنان مبنای بسیاری از تحلیلهای حوزۀ مدیریت مشارکتی و سیاستگذاری محسوب میشود. در این نظریه، مشارکت در هشت پله و سه سطح کلی شامل محرومیت، مشارکت جزئی و قدرت واقعی شهروندی تقسیم شده است که سطوح بالاتر آن بیانگر کنش جمعی مؤثر و واگذاری واقعی اختیار به جوامع محلی است. دیویدسون[11] (1998) نیز مدل «گردونۀ مشارکت» را ارائه داد که برخلاف نردبان آرنشتاین رویکردی غیرخطی و تعاملی دارد و چهار سطح اطلاعرسانی، مشاوره، تصمیمگیری مشترک و توانمندسازی را شامل میشود. این مدلها کمک میکنند تا مشارکت اجتماعی نه بهصورت مفهومی ثابت، بلکه در قالب طیفی از سطوح و اشکال گوناگون دیده شود.
همچنین، مشارکت اجتماعی عامل اساسی در حفاظت از میراث شهری و مدیریت پایدار بلندمدت آن است و ماهیت چندوجهی و چندارزشی دارد (Bottero et al., 2014). این مشارکت میتواند به بازتعریف مشترکی از مفهوم میراث و ارزشهای آن منجر شود که اغلب در دیدگاههای جامعه و متخصصان متفاوت است (خادمزاده و همکاران، 1403). از دهۀ ۱۹۸۰ رویکردهای مشارکتی بهسرعت بهعنوان جریانی توانمندساز در حوزۀ میراث فرهنگی گسترشیافتهاند (Xu, 2007) و اسناد بینالمللی مانند منشور واشنگتن[12] (ICOMOS, 1987)، منشور بورا[13] (ICOMOS, 1999) و کنوانسیون فارو[14] (Council of Europe, 2005)، ضرورت مشارکت جامعۀ محلی در حفاظت از میراث را به رسمیت شناختهاند. یونسکو نیز در توصیهنامۀ خود دربارۀ منظر شهری تاریخی، بر مشارکت فعال جوامع محلی و ذینفعان در مدیریت میراث تأکید کرده و آن را اساس موفقیت، پایداری و عدالت در سیاستهای حفاظتی دانسته است (UNESCO, 2011).
مطالعات نشان میدهند که مشارکت شهروندان الگویی ثابت ندارد و متأثر از عوامل زمینهای و نحوۀ تعامل مدیریت شهری با جامعه به شکلهای متفاوت بروز میکند (عاقریان و همکاران، 1403). افزایش آگاهی شهروندان از حقوق و مسئولیتهای خود، موجب ارتقای توانمندیهای آنها، تشویق به مشارکت فعال و افزایش نقشآفرینی در امور شهری میشود (میرزایی و میرمحمدتبار، 1397: 21)؛ در همین راستا، آگاهی و قدردانی جامعۀ محلی از ارزشهای میراثی، عاملی اساسی در موفقیت حفاظت پایدار محسوب میشود (Abdul-Aziz et al., 2023; Halim & Tambi, 2021; Norzaini et al., 2009). همچنین آگاهی، علاقه، دانش و فرصتهای مشارکت فراهمشده ازسوی دولت، تأثیر مستقیمی بر شکلگیری انواع مشارکت بهویژه مشارکتهای خودجوش دارند (شالبافیان و همکاران، 1400: 130).
در این پژوهش، مشارکت اجتماعی بهعنوان حضور، همکاری و نقشآفرینی فعال، مؤثر و معنادار اعضای جامعۀ محلی و سایر ذینفعان در تمامی مراحل و سطوح فرایندهای مرتبط با حفاظت از میراث فرهنگی و شهری_ از شناسایی و تصمیمگیری تا برنامهریزی، اجرا، نظارت و ارزیابی_ تعریف میشود. این برداشت جامع از مشارکت، تنها به حضور فیزیکی یا نمادین محدود نیست، بلکه ناظر بر درگیری واقعی و مسئولانۀ کنشگران محلی در فرایندهای حفاظتی است. این تعریف جامع، مبتنیبر رویکرد یکپارچه به مشارکت است که در اسناد بینالمللی نیز تأکید شده است.
در ادبیات نظری، رویکردهای گوناگونی برای تبیین ابعاد مشارکت اجتماعی مطرح شدهاند. برخی نظریهها مانند سرمایۀ فرهنگی بوردیو[15] (1986) و سرمایۀ اجتماعی پاتنام[16] (2000) بر بسترهای اجتماعی و فرهنگی مشارکت تأکید دارند؛ برخی دیگر همانند نظریۀ توسعۀ مشارکتی چمبرز[17] (1994)، نقش جوامع محلی و دانش بومی را در تقویت این بسترها برجسته میکنند. مدلهای تحلیلی چون نردبان مشارکت آرنشتاین (1969) و گردونۀ مشارکت دیویدسون (1998) نیز سازوکارها و سطوح فرایند مشارکت را تبیین میکنند. همچنین نظریۀ ذینفعان فریمن[18] (1984) بر مدیریت منافع و تعامل گروههای مختلف در فرایندهای تصمیمگیری تأکید دارد. چکیدۀ این رویکردها در جدول 1 ارائه شده است.
جدول 1- نظریههای مشارکت اجتماعی: مفاهیم، سطوح و محورها
Table 1- Theories of social participation: Concepts, levels, and dimensions
|
نظریۀ مشارکت |
نظریهپرداز |
سطوح/ عناصر اصلی |
محوریت نظریه |
|
سرمایۀ فرهنگی |
پیر بوردیو |
دانش، مهارتها و داراییهای فرهنگی افراد، انواع سرمایۀ فرهنگی (تجسمیافته، عینیتیافته و نهادینهشده) |
نقش دانش، مهارتها و ارزشهای فرهنگی در شکلگیری نگرشها و کنشهای مشارکتی |
|
سرمایۀ اجتماعی |
رابرت پاتنام |
شبکههای اجتماعی، هنجارهای متقابل، اعتماد |
نقش شبکههای اجتماعی، اعتماد و همکاری در ایجاد و تقویت مشارکت اجتماعی |
|
توسعۀ مشارکتی |
رابرت چمبرز |
مشارکت از پایین به بالا، دانش بومی، نقش محوری جوامع محلی |
مشارکت جامعۀمحلی در تصمیمگیری و توسعۀ پایدار |
|
نردبان مشارکت شهروندی |
شری آرنشتاین |
هشت پله شامل دستکاری، درمان، اطلاعرسانی، مشاوره، تسکین، مشارکت، تفویض قدرت، کنترل شهروندی |
سطوح مشارکت عمومی و درجات قدرتدهی به جامعه |
|
گردونۀ مشارکت |
اسکات دیویدسون |
چهار شکل تعامل شامل اطلاعرسانی، مشاوره، تصمیمگیری مشترک، توانمندسازی |
رویکرد غیرخطی و تعاملی به مشارکت
|
|
نظریۀ ذینفعان |
ادوارد فریمن |
توجه به منافع و نقشهای متفاوت گروههای مختلف، شناسایی و مدیریت گروههای ذینفع |
مشارکت بازیگران و گروههای مختلف ذینفع در تصمیمگیری و مدیریت پروژهها |
با تلفیق نظریههای مرتبط، مدل مفهومی اولیۀ پژوهش طراحی شده و بهعنوان چارچوبی برای هدایت کدگذاری، تحلیل مفاهیم و پیوند یافتههای میدانی با بنیانهای نظری به کار رفته است. این مدل سه بُعد اصلی مشارکت را شامل میشود: زیرساخت مشارکت که بر بسترهای اجتماعی و فرهنگی مشارکت تمرکز دارد و بر پایۀ نظریۀ سرمایۀ فرهنگی بوردیو، سرمایۀ اجتماعی پاتنام و توسعۀ مشارکتی چمبرز، مؤلفههایی چون اعتماد اجتماعی، دانش بومی، ارزشهای فرهنگی و ظرفیتهای نهادی جامعۀ محلی را دربرمیگیرد؛ فرایند مشارکت که با اتکا بر نردبان مشارکت آرنشتاین و گردونۀ مشارکت دیویدسون، سطوح و اشکال مختلف مشارکت از اطلاعرسانی و مشاوره تا تفویض اختیار و کنترل شهروندی را تبیین میکند؛ بازیگران مشارکت که نظریۀ ذینفعان فریمن بهعنوان مبنای اصلی آن، نقش گروههای مختلف در فرایند تصمیمگیری و اجرای راهبردهای مشارکتی را مشخص میسازد و با تأکید چمبرز بر اهمیت جامعۀ محلی تکمیل میشود. این ابعاد در تعامل باهم، چارچوبی برای تحلیل راهبردهای ارتقای مشارکت اجتماعی فراهم میسازند (شکل 1).
شکل 1- مدل مفهومی تلفیقی نظریههای مشارکت اجتماعی
Fig 1- Integrated conceptual model of social participation theories
هرچند مدل تلفیقی حاضر ابعاد اصلی مشارکت اجتماعی را در پیوند با نظریههای بنیادین تبیین میکند، در بستر اجتماعی ایران تحقق این الگو با موانع متعددی روبهروست. تجربههای پیشین نشان میدهد که بیاعتمادی نهادی ناشی از مشارکتهای صوری، عدم شفافیت در فرایند تصمیمگیری، تمرکزگرایی ساختاری نهادهای رسمی و تعارض منافع میان دستگاههای دولتی و جوامع محلی از مهمترین عواملی هستند که انگیزه و مشارکت مؤثر مردم را کاهش دادهاند (ابیزاده و قدیمزاده، 1402الف؛ زرندیان و همکاران، 1403؛ سالاریپور و قنبری، 1402).
روش پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت، کیفی است. دادههای پژوهش ازطریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با زمان 30 تا 120 دقیقه گردآوری شد. جامعۀ آماری پژوهش شامل سه گروه اصلی در شهرهای تبریز و ارومیه بود: الف) مدیران و کارشناسان ادارۀ میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، ب) مدیران و کارشناسان شورای شهر و شهرداری در حوزۀ بازآفرینی شهری و ج) اعضای هیئتعلمی دانشگاهها دارای سابقۀ همکاری با ادارات مذکور.
انتخاب مشارکتکنندگان با استفاده از نمونهگیری هدفمند و بهکارگیری فن گلولهبرفی انجام شد. مصاحبهشوندگان منتخب، علاوهبر دانش تخصصی دارای تجربۀ مستقیم در تعامل با جوامع محلی در پروژههای متعدد بودهاند. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و درمجموع 26 مصاحبه صورت گرفت. در چارچوب نظریۀ دادهبنیاد، اشباع نظری زمانی محقق میشود که تحلیلگر در فرایند کدگذاری، دیگر با مفاهیم یا دادههای جدیدی مواجه نشود که نیاز به توسعه یا ایجاد طبقۀ جدید داشته باشند. در پژوهش حاضر، اشباع نظری در مصاحبۀ 24 حاصل شد؛ بهطوریکه در سه مصاحبۀ پایانی (شمارههای 24 تا 26)، مفاهیم استخراجشده تکراری بودند یا با مقولات پیشین همپوشانی داشتند. همچنین هیچ کد جدیدی شناسایی نشد که ساختار تحلیلی مقاله را تغییر دهد. این موضوع نشان داد که دادهها بهقدر کافی، غنی هستند و اشباع نظری بهصورت کامل تحقق یافته است.
شایان ذکر است که پژوهش حاضر در امتداد مطالعهای پیشین انجام گرفته است که در آن راهبردهای ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت میراث معماری و شهری با استفاده از نظریۀ دادهبنیاد و بر پایۀ دادههای میدانی در قالب هفت مقولۀ اصلی و ۳۶ مقولۀ فرعی شناسایی شده بودند (قدیمزاده و همکاران، ۱۴۰۴). تمرکز اصلی پژوهش حاضر، تحلیل مفهومی و تعمیق نظری راهبردهای شناساییشده در آن مطالعه است؛ ازاینرو، فرایند گردآوری و تحلیل دادهها بهگونهای طراحی شد که ضمن تفسیر و بازخوانی راهبردهای موجود با بهرهگیری از دیدگاههای تخصصی و تجربیات حرفهای مشارکتکنندگان، امکان تبیین علمیتر این راهبردها در پیوند با نظریههای مشارکت اجتماعی فراهم شود.
مشخصات جمعیتشناختی و تخصصی مشارکتکنندگان در جدول 2 ارائه شده است.
جدول 2- مشخصات مصاحبهشوندگان
Table 2- Interviewees’ characteristics
|
متغیرهای زمینهای |
تعداد |
|
|
سن |
40-31 |
3 |
|
50-41 |
13 |
|
|
60-51 |
7 |
|
|
بیش از 60 |
3 |
|
|
مقطع تحصیلی |
کارشناسی |
2 |
|
کارشناسی ارشد |
14 |
|
|
دکترا و دانشجوی دکترا |
10 |
|
|
سابقۀ همکاری |
میراث فرهنگی |
10 |
|
شهرداری |
16 |
|
|
وضعیت اشتغال |
شاغل |
21 |
|
بازنشسته |
5 |
|
|
رشتۀ تخصصی |
مرمت بناهای تاریخی |
8 |
|
معماری |
5 |
|
|
شهرسازی، برنامهریزی شهری |
5 |
|
|
عمران، مدیریت اجرایی |
5 |
|
|
مدیریت جهانگردی، فناوری اطلاعات |
3 |
|
برای گردآوری دادهها، از مصاحبههای نیمهساختاریافته براساس محورها و سؤالات ازپیشطراحیشده استفاده شد. این محورها باتوجهبه هدف پژوهش، ملاحظات نظری و تجارب پیشین تدوین شدند و شامل 6 بخش بودند: حفاظت جامع و توجه به ارزشهای کالبدی و غیرکالبدی، عوامل تحقق مشارکت و سازوکار حکمرانی مشارکتی در حفاظت، چگونگی بهرهگیری مؤثر از مشارکت مردمی، چالشها و موانع مشارکت، راهکارهای جلب مشارکت و تجربههای شخصی مصاحبهشوندگان. سؤالات زیرمجموعۀ این محورها بهگونهای تنظیم شدند که ابعاد مختلف مشارکت، موانع، سطوح، راهکارها و تجربههای واقعی مصاحبهشوندگان را پوشش دهند. سؤالات در هر محور بهصورت باز و انعطافپذیر مطرح شدند تا مصاحبهشوندگان بتوانند بدون محدودیت دیدگاهها، تجربیات و پیشنهادهای خود را بیان کنند. از مهمترین سؤالات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حفاظت جامع میراث معماری و شهری باتوجهبه ارزشهای متنوع چگونه محقق میشود؟ مهمترین عوامل و راهبردهای تحقق مشارکت مردمی در نظام حکمرانی بهمنظور حفاظت جامع چیست؟ تغییر نگرش متمرکز به نگرش مشارکتی و پویا در حفاظت و مدیریت میراث چگونه میسر میشود؟ مشارکت مردم در چه سطوحی(اطلاعرسانی، مشاوره، تصمیمسازی، نظارت) میتواند شکل گیرد؟ موانع اصلی مشارکت مؤثر مردم چیست؟ چگونه میتوان حساسیت و مسئولیتپذیری مردم را در قبال حفظ داشتههای فرهنگی افزایش داد؟ چه اقداماتی در آینده میتواند به بهبود مشارکت مردم در حفاظت از میراث فرهنگی کمک کند؟
برای تحلیل دادهها از روش نظریهپردازی دادهبنیاد سیستماتیک مبتنیبر رویکرد استراوس و کوربین[19] (1998) استفاده شد. تحلیل دادههای کیفی در این پژوهش بهصورت دستی انجام شد و شامل سه مرحلۀ اصلی بود: در مرحلۀ نخست، کدگذاری باز صورت گرفت؛ به این صورت که محتوای مصاحبهها بهصورت خطبهخط مرور شد و مفاهیم کلیدی استخراج و ثبت شدند. در این مرحله، حدود 200 مفهوم از متون مصاحبهها شناسایی شد؛ در مرحلۀ دوم (کدگذاری محوری)، کدهای مشابه و هممعنا دستهبندی شده و مفاهیم فرعی تشکیل شد؛ درنهایت در مرحلۀ سوم (کدگذاری انتخابی)، مقولات اصلی و محوری شناسایی شدند که بیشترین پوشش مفهومی و ارتباط با سؤال تحقیق را داشتند. در کل فرایند، از ابزارهای رایانهای Word و Excel برای نظمدهی، گروهبندی و بازبینی کدها و مفاهیم استفاده شد.
برای اطمینان از اعتبار (روایی) یافتهها، از چهار معیار قابلیت اعتبار[20]، قابلیت انتقال[21]، قابلیت اطمینان[22] و قابلیت تأیید[23] استفاده شد؛ در این راستا، از تکنیک کنترل اعضا[24] بهره گرفته شد و یافتهها توسط سه نفر از مشارکتکنندگان بازبینی شد. همچنین، برای افزایش قابلیت تأیید، فرایند تحلیل دادهها و نتایج بهدستآمده توسط دو متخصص مستقل در حوزۀ موضوعی پژوهش ارزیابی ش یافتهها
در نظریۀ دادهبنیاد، استخراج مقولات نهایی و ارائۀ راهبردها نه بهصورت تجویزی و بیرونی، بلکه ازطریق فرایند کدگذاری لایهبهلایه و برآمده از تجربۀ زیستۀ مشارکتکنندگان صورت میگیرد. در این پژوهش نیز، راهبردهای شناساییشده فقط فهرستی از پیشنهادات خطی نیستند، بلکه بازتابی از درک عمیق مصاحبهشوندگان از موانع، امکانات، تجربیات موفق و شکستخوردۀ مشارکت در بستر واقعی ایراناند. هر راهبرد در این بخش، برایند تجمیع مفاهیم مرتبط، کدهای اولیه و تکرارشونده و تحلیل درونمتنی گفتار مشارکتکنندگان است؛ بهگونهای که لایههای علّی، ساختاری و کارکردی مشارکت در دل آن نهفته است.
تحلیل و تفسیر مقولۀ اصلی «مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع»
تحلیل یافتههای پژوهش نشان میدهد که مقولۀ اصلی «مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع» متشکل از هفت مقولۀ فرعی مرتبط است که هریک ابعاد مختلفی از رویکرد علمی و نظاممند را به حفاظت مشارکتی تبیین میکنند. درواقع این مقوله بیانگر ضرورت رویکرد علمی و سیستماتیک در مدیریت و حفاظت از میراث است (جدول 3).
جدول 3- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولۀ اصلی «مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع»
Table 3- Identified concepts and sub-categories under the main category of» Knowledge-based management and comprehensive studies«
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع |
مطالعات و پژوهشهای جامع |
انجام مطالعات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، تهیۀ سند احیا بر مبنای مطالعات همهجانبه، پژوهش و شناخت فرهنگ محلی، مطالعۀ میراث ناملموس، مطالعات زمینه، مطالعۀ اصولی پیشینۀ تاریخی، ابعاد نظری حفاظت و تعریف نظریه و فرضیههای لازم برای حفاظت مشارکتی |
7، 23، 25
|
|
روشهای پژوهشی |
استفاده از روشها و ابزارهای متنوع پژوهشی مانند پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده |
8 |
|
|
اصول فنی و استانداردهای بینالمللی حفاظت و مرمت |
شناسایی ارزشها و روح اصلی بنا، انتخاب کاربری متناسب، حفظ هارمونی در مرمت، استفاده از متخصصان متبحر، استفاده از مصالح سنتی و پایدار، رعایت اصول بینالمللی مرمت، توجه به استانداردها، منشورها و کنوانسیونهای بینالمللی، رویکردهای حفاظتی و احیایی، رعایت اصول حفاظت و احیا |
5، 9، 11، 18، 19، 26 |
|
|
برنامهریزی و مدیریت حفاظت |
تدوین طرح جامع حفاظت، توجه به پایداری اقتصادی، برنامهریزی و مدیریت احیا توأم با حفظ ارزشها و در نظرگرفتن الگوها و نیازهای امروزی |
20 |
|
|
ارزیابی جامع و پویا |
شناخت ابعاد مختلف بنا، ارزیابی در زمینۀ مکانی، بررسی مستمر ارزشها |
23 |
|
|
مطالعات بافتمحور |
تحقیق ویژگیهای هر بافت، اقتباس از الگوهای موفق ملی |
15 |
|
|
الگوبرداری از تجارب جهانی و بهرهگیری از روشهای متناسب محلی |
الگوبرداری از تجارب موفق بینالمللی، انتخاب روشهای متناسب با شرایط فرهنگی |
8، 26 |
مطالعات و پژوهشهای جامع: باتوجهبه متن مصاحبهها «انجام مطالعات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی» بهعنوان یکی از مفاهیم اساسی، بر ضرورت بررسی همهجانبۀ ابعاد ملموس و ناملموس میراث فرهنگی تأکید دارد. این مطالعات زمینهساز شناخت عمیق از بافت تاریخی، اجتماعی و ارزشهای نهفته در مکانهای تاریخی است. مصاحبهشوندۀ 7 در این زمینه میگوید:
«من خودم تأکید داشتم که این بررسیها با حضور اساتید دانشگاه، با حضور میراث، با حضور پژوهشگرهای حتی آزاد انجام بشه، تا اینکه همه رو دعوت کردیم، یک بحث کاملاً پژوهشی از جنبههای مختلف تاریخی، فرهنگی و اجتماعی انجام بشه، به یه نتیجه کاملاً مشخصی برسیم.»
«تهیۀ سند احیا بر مبنای مطالعات همهجانبه»، دیگر مفهوم شناساییشده برمبنای متن مصاحبهها است که بر لزوم تدوین برنامههای مدون و علمی برای احیای بناهای تاریخی تأکید میکند. این سند باید مبتنیبر پژوهشهای دقیق باشد تا مسیر درستی برای حفاظت و احیا ترسیم کند. همان مصاحبهشوندۀ دراینباره میگوید:
«باید پژوهشهای گسترده انجام بشه... همۀ صاحبنظرها بیان صحبتاشونو انجام بدن. براساس اون، یه سندی ارائه بدیم، بگیم که سند احیای این بنای تاریخی یا این موضوع تاریخی به این صورت باید باشه.»
«پژوهش و شناخت فرهنگ محلی» نیز از مفاهیم استخراجشده از مصاحبهها است که اهمیت درک بستر فرهنگی و اجتماعی مکانهای تاریخی را نشان میدهد. این شناخت به درک بهتر ارزشهای فرهنگی و معنایی مکانها کمک کرده و مشارکت مؤثر جامعۀ محلی را در حفاظت تسهیل میکند. بهطوریکه مصاحبهشوندۀ 23 میگوید:
«وقتی شما میرین یه بنایی رو در اصفهان میبینین، بناهایی با گچبریهای پرکار و پرتراکمی هستن. اونجا گچبری یه ارزش داره، ولی وقتی میرین در یه روستای حاشیۀ ارس، مثلاً روستای اشتبین و مقایسه میکنین، گچبری، ارزش دیگهای داره؛ حتی اگه ساده باشه ما نمیتونیم بگیم که ارزش هنری نداره؛ پس ارزش باید نسبتبه موقعیت مکانی و فرهنگ محلی خودش بررسی و شناخته بشه.»
«مطالعۀ میراث ناملموس» نیز بهعنوان یکی دیگر از مفاهیم استخراجشده، بر توجه به جنبههای غیرمادی میراث تأکید دارد که نقش مهمی در درک ارزشهای معنوی و هویت فرهنگی جامعه دارند. مصاحبهشوندۀ 7 نیز بیان کرد:
«بازاریای بود که میگفتن مثلاً به دکانش سیچهل سال میومد، میرفت با اون دیواره اونجا دیگه اخت داشت؛ وقتی اونجا رو تخریب کردیم، میشه گفت کل خاطرۀ چهلسالۀ این بازاری رو از بین بردیم دیگه. این کارامون باید با پژوهش باشه... میراثهای ناملموسمون به نظرم خیلی مهمتر از میراث ملموسمون هست.»
«مطالعات زمینه و مطالعۀ اصولی پیشینۀ تاریخی» از دیگر مفاهیم شناساییشده هستند که بر ضرورت بررسی دقیق، روشمند و علمی سیر تحول تاریخی مکان تأکید دارند. باتوجهبه دیدگاه مصاحبهشوندگان، این مطالعات میتوانند به شناخت و درک بهتر ویژگیهای تاریخی، معماری و کالبدی مکان کمک کنند. مصاحبهشوندۀ 25 دراینباره گفت:
«در بحث حفاظت تاریخی، باتوجهبه اینکه این برنامهها محدودیتهایی دارن، بایستی بهصورت مطالعات زمینۀ فرهنگی و کالبدی و مطالعۀ اصولی در پیشینۀ تاریخی آن شهر و بنا و ارزشی که بنا در تاریخ آن شهر داره، انجام بگیره.»
«ابعاد نظری حفاظت و تعریف نظریههای لازم برای حفاظت مشارکتی» بر ضرورت تدوین چارچوبهای نظری منسجم تأکید دارد؛ چارچوبهایی برگرفته از مطالعات میدانی و تجارب عملی که پیوند میان دانش تخصصی حفاظت و مشارکت اجتماعی را تبیین میکنند. براساس تحلیل مصاحبهها، موفقیت این رویکرد مستلزم بومیسازی نظریهها متناسب با شرایط فرهنگی و تاریخی هر منطقه است؛ زیرا الگوهای مشارکت در بافتهای مختلف یکسان نیستند.
روشهای پژوهشی
در تحلیل یافتهها، «روشهای پژوهشی» بهعنوان یکی از مقولههای فرعی بر اهمیت رویکرد علمی و روششناختی در این حوزه تأکید دارد؛ در این راستا، مفهوم «استفاده از روشها و ابزارهای متنوعی چون پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده» شناسایی شده است. این تنوع، زمینۀ جمعآوری دادههای غنی و چندبعدی و درک همهجانبۀ موضوع حفاظت از میراث را فراهم میکند و ازطریق مثلثسازی دادهها به اعتبار و غنای علمی پژوهش میافزاید. مصاحبهشوندۀ 8 میگوید:
«روشهای متفاوتی داره، عین روشهای تحقیق. شما میتونید ازطریق پرسشنامه، ازطریق همین مسیری که شما دارید زحمت میکشید... از جوامع محلی، هم اون نخبگان... میتونید دعوت بکنید و به نحوی وارد گود بکنید... یا فرض بفرمایید شما ازطریق دیدارهای چهرهبهچهره یا فیستوفیس میتونید این کارا رو بکنید... یعنی روشهای متفاوتی وجود داره بستگی به شرایط فرهنگی و ویژگیهای محل داره... من تجربۀ خیلی جالبی بهتون بگم... من در یک کشوری بودم که فروشگاههای زنجیرهای دارن... چند نفر وایستادن و دارن کنش و واکنشهای مردم رو فقط ثبت میکنن؛ بدون دیالوگ... نوع خیرهشدن و زمان توقف براشون مهم بود.»
اصول فنی و استانداردهای بینالمللی حفاظت و مرمت: تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که «شناسایی ارزشها و روح اصلی بنا» بهعنوان مفهومی محوری و نقطۀ آغاز حفاظت بر درک عمیق از هویت مکان تاریخی تأکید دارد؛ شناختی که پایۀ مداخله و تضمینکنندۀ اصالت و یکپارچگی بناست. مفهوم «حفظ هارمونی در مرمت» نیز بر تعادل میان عناصر اصیل و مداخلات جدید تأکید دارد و انسجام بصری و معنایی اثر را حفظ میکند. «انتخاب کاربری متناسب» نیز بهعنوان مفهومی اساسی، بر تعیین عملکردهای سازگار با ویژگیهای کالبدی و معنایی بنا در فرایند احیا و حفاظت تأکید میکند. مصاحبهشوندۀ 5 میگوید:
«احیای یک بنا یعنی بازگردوندن به هدف اصلی؛ هدف اصلی مثلاً اگه همون مسجد یا ارگ حکومتی بود، ادامه روند اون رو در همون قضیه حفظ کردن ... قاعدتاً اقدامات احیا و حفاظت باتوجهبه هدف اولیه و سیر تاریخیش باید روی بده.»
«استفاده از متخصصان متبحر» نیز اهمیت بهرهگیری از دانش و تجربۀ افراد متخصص را نشان میدهد و کیفیت فنی و علمی مداخلات را تضمین میکند. «استفاده از مصالح سنتی و پایدار» بر انتخاب مواد سازگار با ساختار اصلی بنا و محیطزیست تأکید دارد و اصالت و پایداری مکان تاریخی را حفظ میکند. دراینباره نیز مصاحبهشوندۀ 5 هشدار میدهد:
«اگه زمانی ما یه جا رو میخوایم مرمت کنیم، اگه خارج از اون مصالح ساختمانی چیزی به کار ببریم...؛ مثلاً بیاییم با تیرآهن بسازیم خب قاعدتاً ما به بنای اولیه و مصالح اولیه اون ضربه وارد کردیم که ارزش تاریخی اون رو از بین برده.»
«رعایت اصول بینالمللی مرمت» و «توجه به استانداردها و کنوانسیونهای بینالمللی» بر همسویی با معیارهای جهانی در حفاظت تأکید دارند و تبادل تجربیات و ارتقای کیفیت اقدامات حفاظتی را تسهیل میکنند. «رویکردهای حفاظتی و احیایی» و «رعایت اصول حفاظت و احیا» بر لزوم روشهای جامع و پایبندی به اصول علمی در تمام مراحل مداخله تأکید دارند و تعادل میان نیازهای معاصر و ارزشهای تاریخی-فرهنگی را حفظ میکنند. این رویکردها همچنین نشاندهندۀ ضرورت پیروی از اصول فنی و استانداردهای جهانی در حفاظت و مرمتاند.
برنامهریزی و مدیریت حفاظت: تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که «تدوین طرح جامع حفاظت» بهعنوان یکی از مفاهیم اصلی بر ضرورت برنامهریزی یکپارچه، مرحلهمند و چندبُعدی در فرایند حفاظت تأکید دارد. این طرحها باید با در نظر گرفتن ابعاد فیزیکی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، چارچوبی منسجم برای اقدامات حفاظتی و چشماندازی روشن برای آیندۀ میراث ارائه دهند. براساس دیدگاه مشارکتکنندگان، طرح جامع باید پس از شناخت دقیق بنا و آسیبهای آن، ابعاد مرمت، احیا و بهرهبرداری را دربر گیرد تا موجب حفاظت پایدار شود. مصاحبهشوندۀ ۲۰ دراینباره اظهار داشت:
«حفاظت جامع طبیعتاً مراحل و مرتبتهای متفاوتی داره که طبیعتاً بعد از شناخت مجموعه و بنا و شناخت آسیبهاش و داشتن طرح جامع مرمت و داشتن طرح مرمتی و طرح احیا باید یه طرح بهرهبرداری هم داشته باشه که مجموعۀ اینا میتونه بهعنوان یه حفاظت پایدار، بنا رو برای آینده بتونه نگهداره. من مجموعۀ اینا رو بهش میگم طرح جامع حفاظتی.»
این دیدگاه ضرورت طراحی برنامهای علمی و فراگیر در حفاظت را نشان میدهد. مصاحبهشوندگان معتقدند که طرح جامع باید علمی و انعطافپذیر باشد تا بتواند با شرایط محیطی و اجتماعی سازگار شود، نقش ذینفعان را مشخص کند و سازوکار هماهنگی میان آنها را تعریف کند. «توجه به پایداری اقتصادی» نیز بهعنوان مفهومی دیگر، بر اهمیت خودکفایی و تداوم اقتصادی پروژههای حفاظتی تأکید دارد. این امر مستلزم ایجاد سازوکارهای اقتصادی، منابع مالی پایدار، مدیریت بهینۀ منابع و خلق ارزش افزوده ازطریق فعالیتهای فرهنگی و گردشگری است؛ در همین راستا مصاحبهشوندۀ 20 میگوید:
«اگه قراره که در آینده بتونه عملکرد مناسبی داشته باشه، باید بتونه ازنظر اقتصادی هم فیزیبل باشه؛ یعنی مجموعه یا بنا بتونه روی پای خودش بایسته و ازنظر اقتصادی خودکفا باشه و بهاصطلاح تابع اقتصادی دیگری نباشه.»
براساس تحلیلها مفهوم «برنامهریزی و مدیریت حفاظت توأم با حفظ ارزشها و در نظرگرفتن الگوها و نیازهای امروزی» بر ضرورت تعادل بین نیازهای امروزی و حفظ ارزشهای تاریخی-فرهنگی بهعنوان چالشی مهم تأکید دارد. این رویکرد نیازمند درک عمیق از نیازهای معاصر، پویاییهای اجتماعی-فرهنگی و ویژگیهای میراث است تا ضمن احترام به اصالت و یکپارچگی، امکان بهرهبرداری کارآمد از بناها و بافتهای تاریخی ممکن شود.
ارزیابی جامع و پویا: برمبنای تحلیلها، «شناخت ابعاد مختلف بنا» بهعنوان مفهومی اصلی بر ضرورت بررسی جامع جنبههای کالبدی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی مکانهای تاریخی تأکید دارد. این شناخت شامل مطالعۀ معماری، سازه، تزئینات، مصالح، فناوریهای ساخت و ارزشهای ناملموس فرهنگی، اجتماعی، نمادین و معنوی میشود. این بررسی چندبُعدی، درک صحیحی از اهمیت و جایگاه مکان تاریخی فراهم و مبنایی علمی برای تصمیمگیریهای حفاظتی ایجاد میکند. مصاحبهشوندۀ 23 در این زمینه میگوید:
«این پدیده را در چند جنبه میشه مورد شناسایی قرار داد...؛ یعنی اول به لحاظ کالبدی باید بشناسیم و برای شناخت کالبدی لازم، دورههای تاریخی، تکمیل، تحول، شکلگیری را در نظر داشته باشیم... وقتی اینرو میشناسیم، این لاجرم ما رو هدایت میکنه به اینکه من فرضاً این کالبد رو دارم، پیاش در این دوره است، جرزش در این دوره و تزئینات و الحاقات و مرمتش در این دوره هستش؛ اینا هر کدوم برای خودشون ارزش دارن و وقتی این ارزشها رو در زمینۀ خودشون میسنجیم، تازه متوجه میشیم که فقط ارزش کالبدی نیست... ممکنه دورۀ حاکمیت را برامون مشخص کنه یا دورۀ معماری مهم یا معمار مهم را مشخص کنه... اینا در کنار همدیگه ارزشهای فراکالبدی هستش، ارزش هنری، مذهبی، سیاسی، هویتی و... و توی همون زمینه، میتونن برای ما معنا و هویت اون دوره رو نشون بدن.»
این بیان نمونۀ روشنی از نگاه جامع به شناخت لایههای مختلف بنای تاریخی است. «ارزیابی در زمینۀ مکانی» نیز بر مطالعۀ بنا در بستر محیطی و اجتماعی آن تأکید دارد. بنای تاریخی باید در ارتباط با محیط، بافت شهری و جامعۀ محلی بررسی شود. این ارزیابی، درک عمیقتری از نقش اجتماعی بنا و برنامهریزی منطبق با واقعیتهای محیطی فراهم میکند و موفقیت اقدامات حفاظتی را افزایش میدهد. مفهوم «بررسی مستمر ارزشها» نیز بر پویایی و تداوم ارزیابی تأکید دارد. ازآنجاکه ارزشهای مکانهای تاریخی ثابت و ایستا نیستند و با گذر زمان و تغییرات اجتماعی-فرهنگی تحول مییابند، ارزیابیها باید بهصورت منظم و باتوجهبه تغییرات زمینهای بهروزرسانی شوند. مصاحبهشوندۀ 23 بر این امر تأکید کرده و بیان میدارد:
«ما نمیتونیم ارزش رو یه پدیدۀ ثابت همگانی تلقی کنیم. همیشه موضوعیت و قابلیت بررسی داره.»
این نگاه پویا، مبنای بهروزسازی ارزشگذاری در حفاظت و تطبیق راهبردهای حفاظتی با شرایط و نیازهای متغیر جامعه است.
مطالعات بافتمحور: در تحلیل مفاهیم این مقوله، «تحقیق ویژگیهای هر بافت» بهعنوان اصلی اساسی مطرح است. متن مصاحبهها نشان میدهد که موفقیت در حفاظت مکانهای تاریخی نیازمند درک جامع ویژگیهای منحصربهفرد هر بافت شامل ابعاد کالبدی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن است. این شناخت، پایۀ تدوین راهکارهای مناسب حفاظت محسوب میشود. مصاحبهشوندۀ 15 دراینرابطه میگوید:
«هر بافت، تو هر محوطۀ تاریخی یا محوطۀ باارزش، متدهای خاص خودشو میطلبه. اونم با تحقیق و بررسی و سنجش میشه؛ یعنی کار میدانی باید صورت بگیره که بشه الگو در آورد از اونجا... بستگی به فرهنگ محیط داره، آدمایی که اونجا هستن، معیشتشون، سبقۀ تاریخی اونجا، شرایط اجتماعی؛ یعنی نمیشه یه فرمول واحدی داد.»
همچنین، «اقتباس از الگوهای موفق در داخل کشور» بهعنوان مفهومی دیگر بر اهمیت بهرهگیری از تجارب موفق مرمت و حفاظت در سطوح ملی و بینالمللی تأکید دارد. ازنظر مصاحبهشوندۀ ۱۵، بررسی این الگوها باتوجهبه ویژگیهای خاص هر بافت میتواند راهگشای حل مسائل مشابه باشد. وی دراینخصوص گفت:
«یه سری الگوهای موفق و نسبتاً موفقی هست که میشه ازشون اقتباس کرد، نه اینکه کاملاً الگوبرداری کرد.»
این دیدگاهها نشان میدهد که میتوان با بررسی نمونههای موفق و باتوجهبه شرایط خاص هر بافت، از تجربیات ارزشمند آنها برای بهبود فرایند حفاظت مشارکتی بهره برد؛ البته این اقتباس تنها تقلید کورکورانه نباشد.
الگوبرداری از تجارب جهانی و بهرهگیری از روشهای متناسب محلی: این مقوله بر ضرورت تلفیق هوشمندانۀ تجارب جهانی با شرایط بومی تأکید دارد. «الگوبرداری از تجارب موفق بینالمللی» از مفاهیم شناساییشده در مصاحبههاست که بر اهمیت استفاده از دانش، روشها و راهکارهای آزمودهشدۀ جهانی در مدیریت، حفاظت و مشارکت اجتماعی تأکید میکند. در کنار آن، «انتخاب روشهای متناسب با شرایط فرهنگی» بر بومیسازی و تطبیق اقدامات حفاظتی با بستر فرهنگی و اجتماعی محلی تأکید دارد. موفقیت این رویکرد مستلزم شناخت دقیق ارزشها، سنتها و ویژگیهای فرهنگی هر منطقه است. مصاحبهشوندۀ 8 میگوید:
«روشهای متفاوتی داره. بسته به شرایط فرهنگی و ویژگیهای اون محل باید انتخاب بشه. نمیتونم مشخصاً بگم فلان متد میتونه جوابگو باشه.»
بهطورکلی، این رویکرد ترکیبی که از تجارب جهانی بهره میگیرد و به ویژگیهای محلی توجه دارد، راهکارهایی مؤثر و پایدار برای حفاظت فراهم میکند. این رویکرد، ضمن حفظ اصالت و هویت مکانهای تاریخی، زمینۀ مشارکت فعال جامعۀ محلی را نیز فراهم میسازد. موفقیت آن، مستلزم ایجاد تعادل میان دانش جهانی و شرایط محلی است؛ بهگونهای که استفاده از تجارب بینالمللی، با حفظ هویت فرهنگی بومی همراه باشد.
تحلیل یافتههای پژوهش نشان میدهد که مقولۀ «توانمندسازی و ارتقای مشارکتپذیری نظاممند جامعۀ محلی» بهعنوان مقولۀ اصلی، ازطریق شش مقولۀ فرعی مهم و مفاهیم زیرمجموعۀ هریک از مقولات فرعی تبیین میشود که هریک دارای مفاهیم و ابعاد خاص خود هستند (جدول 4).
جدول 4- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولۀ اصلی «توانمندسازی و ارتقای مشارکتپذیری نظاممند جامعۀ محلی»
Table 4- Identified concepts and sub-categories under the main category of «Empowering and enhancing systematic participation of the local community»
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
توانمندسازی و ارتقای مشارکتپذیری نظاممند جامعۀ محلی
|
مشارکت و تعامل اجتماعی |
تقویت مشارکت و نقش مردم، مشارکت و همراهی جامعۀ محلی، مشارکت محلهمحور، تعامل با ذینفعان، مشارکت و تعامل با مردم، توانمندسازی شهروندان، تقویت مشارکت مردمی و نقش محلات، بهرهگیری از ظرفیتهای محلی و مدنی |
8، 9، 11، 12، 13، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 24، 26 |
|
ایجاد انگیزش و حمایتهای اقتصادی |
انگیزش و حمایت اقتصادی، مشارکت در منافع اقتصادی و اجتماعی، مشارکت مالی و عملیاتی، مشارکت بخش خصوصی و ارتقای کیفیت پروژهها، مشوقهای مشارکتی و تعریف پروژههای درآمدزا، سیاستهای حمایتی و تشویقی مانند بخشودگی مالیاتی، جذب سرمایهگذاران علاقهمند، تسهیلات و مشوقهای سرمایهگذاری، مدلهای مشارکت اقتصادی، نظامهای اجرایی سرمایهگذاری |
5، 6، 8، 9، 10، 12، 15، 17، 24، 26 |
|
|
سیاستهای حمایتی و تسهیلگری |
راهکارهای تشویقی و حمایتی، سیاستهای تسهیلگر و حمایتی، حمایت و تشویق، بهرهگیری از ظرفیتهای موجود |
3، 5، 7، 9، 11، 12، 13، 15، 24، 26 |
|
|
سازوکارهای نهادی و ساختاری |
سازوکارهای مشارکتی نهادی، سازوکارهای ارتباطی و تعاملی، سازوکارهای بازخورد، دفاتر تسهیلگری و افزایش تعامل |
15، 16 |
|
|
برنامهریزی و اجرای مشارکتی |
برنامهریزی و اجرای پروژههای مشارکتی، تدوین طرحهای درونزا و مشارکتی، مشارکت در احیا و نگهداری، رویکردهای مشارکتی و ارتباطی |
7، 12، 15 |
|
|
فرهنگسازی و ترویج مشارکت |
راهکارهای ترویج مشارکت، حمایت و انگیزش، ایجاد حس تعلق و انگیزه، فعالیتهای فرهنگی، مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مردمی، توجه به منافع و نیازهای مردم، درک انگیزهها و انتظارات مردمی، مدیریت رویدادهای اجتماعی و فرهنگی و برگزاری جشنوارههای محلی |
2، 6، 8، 12، 13، 14، 19، 23، 25 |
مشارکت و تعامل اجتماعی: «تقویت مشارکت و نقش مردم» یکی از مفاهیم شناساییشده دراینارتباط است که بر اهمیت قدرتبخشی به جامعۀ محلی در تصمیمگیریها و اقدامات حفاظتی تأکید دارد. مصاحبهشوندگان معتقدند این امر با ایجاد سازوکارهایی برای مشارکت مؤثر شهروندان محقق میشود. بهگفتۀ مصاحبهشوندۀ 18:
«مردم به لحاظ صاحبان اصلی یک بنای تاریخی، نقش بسزایی در این زمینه دارن... اینکه حاکمیت چطوری این مردم رو به سمت اون بنای تاریخی سوق بده و مشارکتشون رو جلب کنه، خیلی مهمه.»
مفاهیم مرتبطی مانند «مشارکت و همراهی جامعۀ محلی» و «مشارکت محلهمحور» نیز بر اهمیت ساختارهای محلی و نقش محلات در حفاظت از میراث معماری و شهری تأکید دارند. مصاحبهشوندۀ 20 در این زمینه اشاره میکند:
« محله میتونه انسجام اجتماعی به وجود بیاره، میتونه رفاه اجتماعی به وجود بیاره، میتونه مردم رو به همدیگه وصل بکنه و مشارکت در امور متفاوت جامعه رو به وجود بیاره.»
«تعامل با ذینفعان» و «مشارکت و تعامل با مردم» بر ایجاد ارتباط دوسویه و مؤثر بین نهادهای متولی و جامعۀ محلی تأکید دارند؛ برای نمونه، مصاحبهشوندۀ 11 تجربۀ موفق تعامل با ذینفعان را اینگونه شرح میدهد:
«با مشارکت نهادهای مردمی و گروههای مختلف فرهنگی، تونستیم کمیتهای تشکیل بدیم... حتی تونستیم ثبت کنیم. ثبت ملی هم کردیم. اگه مشارکت مردمی نبود، اون بافت تاریخی رو از دست میدادیم.»
«توانمندسازی شهروندان» نیز بهعنوان مفهومی مهم بر ارتقای دانش، مهارت و ظرفیتهای جامعۀ محلی در زمینۀ حفاظت تمرکز دارد. این امر شامل آموزش، آگاهیبخشی و ایجاد شرایط لازم برای مشارکت آگاهانه و مؤثر شهروندان است. «تقویت مشارکت مردمی و نقش محلات» بر اهمیت محلات بهعنوان واحدهای اجتماعی پایه در حفاظت از میراث تأکید دارد و شامل تقویت ساختارهای محلهای، شبکههای اجتماعی و نهادهای محلی میشود. مصاحبهشوندۀ 20 میگوید:
«اگه شهرداریها محلات خودشون رو با انسجام گذشته، منتها با شرایط امروزی بتونن بازتعریف کنن، ما اون نقش رو دوباره میتونیم به محلاتمون برگردونیم.»
مفهوم «بهرهگیری از ظرفیتهای محلی و مدنی» بر شناسایی و استفاده از پتانسیلهای موجود در جامعۀ محلی، ازطریق ارتباط با نمایندگان مردم در شوراها و استفاده از ظرفیت سمنها تأکید میکند. دراینباره مصاحبهشوندۀ 16 چنین بیان داشت:
«مردم نمایندههایی در سطح شهرها و روستاها دارن. به نظر من از طریق شوراهای شهر و روستا یا همون شورایار یا شهرداران مناطق و نواحی بیشتر مؤثر خواهد بود که اینها بهعنوان یه حلقه رابط بتونن عمل بکنن؛ مثل خیلی از همین سمنها یا NGOها بهاصطلاح نیروهایی یا پتانسیلهایی هستن در سطح شهرها که میتونه برای ایجاد یک فرایند مشارکتی مابین مردم و مسئولین خیلی مؤثر باشه. »
ایجاد انگیزش و حمایتهای اقتصادی: تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که این مقوله، چارچوبی جامع برای تشویق و پشتیبانی اقتصادی از مشارکتکنندگان در حفاظت از مکانهای تاریخی ارائه میدهد. «انگیزش و حمایت اقتصادی» بهعنوان مفهوم پایهای، بر ایجاد سازوکارهای مالی و اقتصادی برای ترغیب مشارکت جامعۀ محلی تأکید دارد. مصاحبهشوندۀ 9 اشاره میکند:
«اگه دولت حمایت کافی بکنه و من بدونم که این برای من بهصرفهتر هست، همش بحث اقتصاده. باید من به این نتیجه برسم که احیای این بنای تاریخی چه بهعنوان موزه، چه بهعنوان هتل، چه بهعنوان بوتیک هتل برای من درآمدش در میانمدت و بلندمدت بیشتر از آپارتمانسازی هست. تا به این نتیجه نرسم، عملاً بحث مشارکت در مرمت و احیا منتفیه.»
«مشارکت در منافع اقتصادی و اجتماعی» به معنای درنظرگرفتن طیفی از منافع برای ذینفعان است. چنانکه به گفتۀ مصاحبهشوندۀ ۵، برخی مشارکتکنندگان به دنبال منافع اجتماعی و فرهنگی هستند، نه فقط اقتصادی. این تنوع در انگیزهها میتواند موجب مشارکت پایدار در حفاظت از میراث شود:
«در بحث مشارکت، همۀ مردم به دنبال نفع اقتصادی نیستن؛ یه تعدادی هم هستند که به دنبال منافع فرهنگی هستن، منافع اجتماعی هستند و اونا رو هم میتونیم به اینجا وارد کنیم.»
در ادامه همان مصاحبهشوندۀ بر بهرهمندی جامعۀ محلی از منافع حاصل از نتایج پروژهها تأکید میکند:
«این مغازه و بازار باید به مردم محله داده بشه؛ مردم محلهای که گردو خاک اونجا رو خورده، حرصش رو خورده، ناراحتیاش رو کشیده.»
«مشارکت مالی و عملیاتی» و «مشارکت بخش خصوصی و ارتقای کیفیت پروژهها» چارچوبی برای مشارکت عملی در فرایند حفاظت ارائه میدهند و بر جذب سرمایه و تخصص بخش خصوصی در کنار مشارکت جامعۀ محلی تأکید دارند. همچنین، «مشوقهای مشارکتی و تعریف پروژههای درآمدزا» نیز راهکارهایی برای ایجاد جذابیت اقتصادی در حوزۀ حفاظت ارائه میدهند و بر طراحی پروژههایی با توجیه اقتصادی و حفظ ارزشهای میراثی تأکید میکنند. مصاحبهشوندۀ 17 میگوید:
«مشوقهایی که دولت برای محدودیتهایی که در بافت تاریخی هست میذاره، زیاد قانعکننده نیست و مورد توجه اهالی قرار نمیگیره ... باید مشوقهای مؤثری رو برای اهالی و محلههای قدیمی در نظر بگیرن که تشویق برای ماندن و حفاظت از بافت تاریخی رو داشته باشن.»
همچنین بهگفتۀ مصاحبهشوندۀ 15:
«ساکنین بافت مقاومت میکنن. مگه اینکه بری براش یه پروژهای تعریف بکنی که ازش یه درآمدی داشته باشه، رو میارن به سرمایهگذاری یا مشارکت.»
«سیاستهای حمایتی و تشویقی مانند بخشودگی مالیاتی» با کاهش بار مالی مشارکتکنندگان، زمینه را برای حضور فعالتر آنها در پروژههای حفاظتی فراهم میآورد. «جذب سرمایهگذاران علاقهمند» و «تسهیلات و مشوقهای سرمایهگذاری» بر شناسایی و جذب سرمایهگذاران علاقهمند به میراث تأکید دارند و شامل ارائۀ تسهیلات ویژه برای سرمایهگذاری در این حوزه میشوند. «مدلهای مشارکت اقتصادی» و «نظامهای اجرایی سرمایهگذاری» نیز چارچوبهای نظاممند برای تحقق مشارکت اقتصادی ارائه میدهند و ساختارهای اجرایی و قانونی لازم را تعریف میکنند. مصاحبهشوندۀ 6 میگوید:
«باید مدلی براشون تدوین کرد و با مصوباتی که هست سرمایهگذار جزء و مشاعی برای اینها جلب کرد و بشه از سرمایههای خرد این افراد در قالب ساماندهی و احیای یک بنای خاص استفاده نمود.»
و در ادامه همان مصاحبه شونده میافزاید:
«نظام اجرایی سرمایهگذاری ما بههیچعنوان در فضای پرریسک سرمایهگذاری اینرو پوشش نمیده... نیازمند نظام بسیار دقیق برای سرمایهگذاران است.»
بهطورکلی، این مقولۀ فرعی رویکردی جامع به انگیزش و حمایت اقتصادی در حوزۀ حفاظت از میراث ارائه میدهد که با ترکیبی از مشوقها، حمایتها و مدلهای مشارکتی زمینه را برای مشارکت پایدار اقتصادی جامعۀ محلی و سرمایهگذاران فراهم میآورد.
سیاستهای حمایتی و تسهیلگری: باتوجهبه متن مصاحبهها «راهکارهای تشویقی و حمایتی» بهعنوان یکی از مفاهیم اصلی بر ایجاد سازوکارهایی برای ترغیب و پشتیبانی از مشارکتکنندگان تمرکز دارد. این راهکارها شامل اقدامات متنوعی است که هدف آنها تسهیل و تشویق حضور فعال جامعۀ محلی در فرایند حفاظت است. «سیاستهای تسهیلگر و حمایتی»، چارچوبهای قانونی و سیاستی لازم برای تسهیل مشارکت را تعریف میکنند و با رفع موانع، بستر مناسبی برای مشارکت جامعۀ محلی فراهم میآورند. مصاحبهشوندۀ 9 دربارۀ سیاستهای تسهیلگر در بافتهای تاریخی میگوید:
«با مصوبات تشویقی، مثلاً بگن آقای فلان، شما که بنای تاریخی دارین یا حتی بنای معمولی توی بافت، اینجا نمیتونی بیشتر از دوطبقه بسازی. ما برات تراکم تشویقی در نظر میگیریم که یا میتونی اینو واگذار کنی در خارج بافت تاریخی یا اگه زمینی داشتی در خارج از بافت، اونجا به شما یه تراکم شناور تشویقی میدیم... یا یه سری معافیتها در نظر بگیریم؛ هم در صدور پروانه و هم در عوارض و هم در عوارض نوسازی سالیانه.»
«حمایت و تشویق» بهعنوان مفهومی محوری بر پشتیبانی مستمر از مشارکتکنندگان تأکید دارد. این حمایت میتواند به شکل مادی یا معنوی باشد و هدف آن ایجاد انگیزه و اطمینان برای تداوم مشارکت است. مصاحبهشوندۀ 13 میگوید:
«باید یه سری بستههای تشویقی و تخفیفات داده بشه... مثلاً بتونن از تسهیلات بانکی استفاده کنن...؛ مثلاً اصفهان و یزد و شیراز که رفتم به عینه دیدم که بناهای کوچک تاریخی واقعاً اگر حمایتی و تسهیلاتی پشتش نبود، این بناها فرسوده و تخریب میشد.»
در ادامه، «بهرهگیری از ظرفیتهای موجود» نیز بر شناسایی و استفادۀ بهینه از پتانسیلهای محلی تمرکز دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 7:
«سرای محله ارتباط خیلی مناسبتری میتونه با اهالی برقرار بکنه... معتمدین محله، مساجد، بسیج، کلانتری، مدیران مدارس، شورایارها... همۀ اینا تو اون سرای محله کمک کنن. اینا میتونن تو چارت شهرداری باشن و مشارکت مردمی رو خیلی تقویت کنن.»
بهطورکلی، این مقولۀ فرعی با ترکیب سیاستهای حمایتی، راهکارهای تشویقی و استفاده از ظرفیتهای محلی بستر مناسبی برای مشارکت پایدار و مؤثر جامعۀ محلی در حفاظت از مکانهای تاریخی ایجاد میکند.
سازوکارهای نهادی و ساختاری: براساس تحلیل مصاحبهها، این مقوله شامل چندین مفهوم محوری است که نشاندهندۀ لزوم بازآرایی ساختارهای حکمرانی برای تسهیل مشارکت مؤثر جامعۀ محلی در فرایند حفاظت از میراث است. اولین مفهوم، «سازوکارهای مشارکتی نهادی» بر ایجاد چارچوبهای رسمی برای مشارکت جامعۀ محلی تمرکز دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 15:
«مثلاً تو خیلی جاها شرکتهای عمران و مسکنسازان با همکاری و با مشارکت خود اهالی بافت در قالب شرکتهای موضعی و موضوعی، البته بیشتر موضعی مدنظرمونه؛ یعنی آورده ساکنین رو تبدیل به سهم شرکت میکردن، در قالب یک طرح مشارکتی.»
دومین مفهوم «سازوکارهای ارتباطی و تعاملی» بر ایجاد کانالهای ارتباطی مؤثر بین نهادهای متولی و جامعۀ محلی تأکید دارد. اهمیت این موضوع توسط مصاحبهشوندۀ 16 چنین بیان شده است:
«اینا چون خودشون درگیر هستن و در این بافتها زندگی میکنن، خیلی بیشتر میفهمن از ماها که چه مشکلاتی در این بناها وجود داره که بایستی رفعورجوع بشه؛ بنابراین ارتباطی که ازطریق این حلقههای واسط میتونه وجود داشته باشه یا نظرسنجیهایی که میتونه در ادوار مختلفی انجام بشه یا ترتیب یک سازوکاری که این صدای مردمی به گوش مسئولین برسه، انجام بشه مطمئنا خیلی موثر خواهد بود.»
مفهوم «سازوکارهای بازخورد» نیز بر اهمیت سیستمهای نظارتی و ارزیابی مستمر فرایندهای مشارکتی تأکید میکند. مفهوم دیگر، «دفاتر تسهیلگری و افزایش تعامل» بر ایجاد نهادهای واسط برای تسهیل مشارکت تأکید دارد. این دفاتر با حضور در محل و ارائۀ خدمات مشاورهای و حمایتی، نقش مهمی در تسهیل ارتباط بین جامعۀ محلی و نهادهای متولی ایفا کرده و به عنوان پل ارتباطی عمل میکنند. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 15:
«بهترین گزینه برای بازخورد این مسائل دفاتر تسهیلگری هست... حتماً باید دفاتر تسهیلگری ایجاد بشه، با مردم طرف بشن؛ یعنی ما نمیتونیم بشینیم توی ادارۀ کل یا شهرداری منطقه، نسخه بپیچیم برای محله.»
برنامهریزی و اجرای مشارکتی: این مقوله بر ضرورت مشارکت جامعۀ محلی از مراحل اولیۀ برنامهریزی تا اجرای نهایی پروژههای حفاظتی تأکید دارد. «برنامهریزی و اجرای پروژههای مشارکتی» با استفاده از دانش بومی و تجربیات ساکنان محلی بر طراحی و اجرای پروژههایی متناسب با نیازها و خواستههای واقعی جامعه تأکید دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 15:
«اول باید برنامهریزی کنیم؛ به اینصورتکه ابتدا همفکری میان مردم و کارشناسها و مسئولان شکل بگیره، بعد به همکاری و مشارکت برسیم؛ یعنی همفکری مقدم بر همکاری... به طور خلاصه قبلازاینکه وارد طرح بشیم و طرح بدیم باید ساختار اجرایی اون طرح رو پیشبینی و طراحی کرده باشیم.»
مفهوم «تدوین طرحهای درونزا و مشارکتی» بر توجه به ظرفیتها و پتانسیلهای درونی جامعۀ محلی در فرایند برنامهریزی تأکید دارد. این طرحها با تکیه بر سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی محلی، زمینۀ مشارکت مؤثر را فراهم میکنند. ازنظر مصاحبهشوندۀ 7:
«اگه طرحهای ما درونزا نباشه، کاملاً به مشکل برمیخوریم. مخصوصاً تو محدودههایی که با عنوان محدودههای بازآفرینی گفته میشه؛ چون گونههایی از بافت هستن که خیلی حساسن. حتماً لازمه که طرحهامون بهصورت درونزا و مشارکتی پیشبینی بشه.»
«مشارکت در احیا و نگهداری» بهعنوان مفهومی دیگر، بر حضور فعال جامعۀ محلی در مرمت، احیا و نگهداری بناهای تاریخی تمرکز دارد. این مشارکت میتواند شامل همکاری در عملیات اجرایی، نظارت بر مرمت و مشارکت در برنامههای نگهداری دورهای باشد. مفهوم «رویکردهای مشارکتی و ارتباطی» نیز بر ایجاد بسترهای لازم برای تعامل مؤثر بین ذینفعان مختلف در فرایند حفاظت تأکید میکند. این رویکردها شامل ایجاد فضاهای گفتوگو، برگزاری کارگاههای مشترک و تشکیل گروههای کاری با حضور نمایندگان جامعۀ محلی و متخصصان است.
فرهنگسازی و ترویج مشارکت: تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که «راهکارهای ترویج مشارکت» ازطریق ایجاد بسترهای مناسب برای حضور فعال جامعۀ محلی در حفاظت از میراث معماری و شهری امکانپذیر است. مشارکت مردم در تصمیمسازی درحال حاضر بسیار ضعیف است که بخشی از آن ناشی از نبود فرهنگسازی کافی در زمینۀ احیای بافتهای تاریخی است. بهگفتۀ مصاحبهشوندۀ 6:
«الآن میزان مشارکت مردم توی تصمیمسازی تقریباً میشه گفت در محدودههای صفر هست؛ چون که خود مردم اولاً زیاد فرهنگ این بحث احیای بافتها را واجدش نیستن... این یک کار میانمدت یا بلندمدت هستش، ولی قطعاً باید برنامهریزیها به این سمت باشه که مردم بیان و وارد موضوعات بشن.»
در این میان، «حمایت و انگیزش» نقش کلیدی دارد؛ زیرا بدون سازوکارهای حمایتی و انگیزشی مناسب، مشارکت پایدار جامعۀ محلی محقق نخواهد شد. «ایجاد حس تعلق و انگیزه» نیز از عوامل مهم تقویت مشارکت است. «فعالیتهای فرهنگی» نیز به تقویت این پیوند کمک میکنند. در این زمینه مصاحبهشوندۀ 13 میگوید:
«تا جذب مشارکت مردمی اتفاق نیفته، حاکمیت به اون هدفی که میخواد در احیای یک مجموعه تاریخی برسه، موفق نخواهد بود... مهمترینش ایجاد حس تعلق خاطر هست در ساکنین اون شهر و محله.»
همچنین به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 14:
«فعالیتهای فرهنگی مثل خاطرهگویی، مسابقات عکاسی، داستاننویسی... حس تعلق رو افزایش میده.»
«مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مردمی» بهعنوان پل ارتباطی بین جامعۀ محلی و نهادهای متولی حفاظت عمل میکند. در کنار آن، «توجه به منافع و نیازهای مردم» نیز یکی از ارکان اصلی موفقیت در جلب مشارکت جامعۀ محلی است. «درک صحیح انگیزهها و انتظارات مردمی» امکان برنامهریزی هدفمند و اثربخش را فراهم میآورد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 23:
«مردم بخشی از حکمرانی هستن... باید یه نفعی را جستوجو کنه، برا رفع نیاز خودش.»
درنهایت، «مدیریت رویدادهای اجتماعی و فرهنگی و برگزاری جشنوارههای محلی» میتواند فرصتهایی را برای تقویت پیوندهای اجتماعی با میراث فرهنگی ایجاد کند. مصاحبهشوندۀ 8 میگوید:
«این جشنوارهها به شکل لوکال برگزار میشه. صرفاً برای اینکه تفاوتها رو نشون بده... باید ازطریق اینا ارتباط مردم با میراث تقویت بشه. همۀ این رویدادها باید خوب مدیریت بشن.»
تحلیل و تفسیر مقولۀ «آموزش و ارتقای آگاهی در حفاظت مشارکتی»
براساس تحلیل یافتههای پژوهش درخصوص راهبردهای ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری، «آموزش و ارتقای آگاهی در حفاظت مشارکتی» بهعنوان یکی از مقولههای اصلی شناسایی شد و یکی از محوریترین رویکردها در جلب مشارکت اجتماعی برای حفاظت مطرح است که ازطریق هفت مقولۀ فرعی و مفاهیم زیرمجموعۀ هریک از مقولات فرعی تبیین شده است (جدول 5).
جدول5- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولۀ اصلی «آموزش و ارتقای آگاهی در حفاظت مشارکتی»
Table 5- Identified concepts and sub-categories under the main category of «education and awareness-raising in participatory conservation»
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
آموزش و ارتقای آگاهی در حفاظت مشارکتی |
آموزش نظاممند و رسمی |
آموزش در نظام آموزشی مدارس و دانشگاهها، آموزش حفاظت و مرمت در دانشگاهها، آموزش در مدارس و کتب درسی، آموزش فرهنگ شهروندی از دوران کودکی، گنجاندن مباحث فرهنگ شهروندی در کتابهای درسی |
1، 11، 14، 17، 21 |
|
آموزش و توانمندسازی تخصصی |
آموزش و بهروزرسانی دانش متخصصان و تصمیمگیران، آموزش توسط نهادهای دانشگاهی، استفاده از نخبگان و متخصصان، آموزش مسئولین، آموزش ضوابط و مقررات |
2، 3، 11، 25، 26 |
|
|
آموزش و فرهنگسازی عمومی |
ترویج و آگاهسازی دربارۀ آثار تاریخی، برگزاری جلسات و آموزش به اقشار مختلف، آموزش عامیانۀ فرهنگ شهروندی، اشاعۀ فرهنگی و آگاهیبخشی در محلات، آموزش گروههای سنی مختلف، فرهنگسازی دربارۀ ارزش بناهای تاریخی، نیاز به افزایش آگاهی شهروندان |
4، 5، 10، 11، 12، 14، 15 |
|
|
بهرهگیری از رسانه و فناوریهای نوین |
استفاده از رسانۀ ملی و شبکههای مجازی، تبلیغات و اطلاعرسانی رسانهای، آگاهیبخشی ازطریق رسانهها و بروشورها، استفاده از فناوری و رسانه برای نظارت و مشارکت، کانالهای آموزشی |
13، 15، 18، 26 |
|
|
آموزش هویتی و تاریخی |
آموزش مفاهیم فرهنگی و تاریخی، بازگویی روایت و اتفاقات تاریخی، تعریف درست بافتهای تاریخی، شناخت زندگی مردم بافت در گذشته، ایجاد حس تعلق و خاطرهانگیزی |
17، 22، 24 |
|
|
آموزش مشارکتی و تعاملی |
تورهای گردشگری و بازدید آموزشی، همکاری میان نهادهای مختلف در آموزش، مشارکت نهادهای مردمی در آموزش، فرهنگسازی برای مشارکت مردم محله، روشهای خلاقانه و هنری (تئاتر و هنر) |
1، 2، 11، 17، 25 |
|
|
نقش نهادها و سازمانها |
نقش شهرداری و سایر نهادهای فرهنگی، نقش مدارس، موزهها و نهادهای آموزشی، نقش سازمانهای مردمنهاد، هماهنگی سازمانهای ذیربط، نقش خانواده و رسانهها |
10، 17، 20، 24، 25 |
آموزش نظاممند و رسمی: این مقوله شامل مفهوم «آموزش در نظام آموزشی مدارس و دانشگاهها» است که ازطریق نهادهای آموزشی رسمی اجراشدنی است. در سطح آموزش عالی، «آموزش تخصصی حفاظت و مرمت در دانشگاهها» به تربیت متخصصان این حوزه کمک میکند. در سطح آموزش عمومی و مدارس، گنجاندن مباحث میراث فرهنگی در کتب درسی ازطریق معرفی آثار تاریخی، ارزشهای فرهنگی و تبیین اهمیت مشارکت در حفاظت ضروری است. نکتۀ اصلی، «آموزش فرهنگ شهروندی» از دوران کودکی است که باید بهصورت نظاممند در برنامههای درسی گنجانده شود. «گنجاندن مباحث فرهنگ شهروندی در کتابهای درسی» نیز میتواند به درک بهتر مسئولیتهای اجتماعی و اهمیت مشارکت در حفظ میراث کمک کند. این رویکرد آموزشی نظاممند با ایجاد پیوند بین نظام آموزشی رسمی و موضوع حفاظت از میراث میتواند سبب شکلگیری نسلی آگاه و مسئول در قبال میراث فرهنگی شود. مصاحبهشوندگان نیز بر لزوم آموزش ازطریق نظام رسمی تأکید کردهاند. مصاحبهشوندۀ ۲۱ اظهار داشت:
«اصلش باید از آموزشوپرورش شروع بشه. در کتابهای درسی اگه این قضیه گنجونده بشه، خب بیشتر تأثیر داره... ببینید زیربنایی باید بریم جلو. یک بحث آموزش هستش. خب آموزش که از ابتدایی یعنی از دوران مدرسه باید شروع بشه؛ حتی ادامه در دانشگاه، اهمیت و لزوم حفاظت و مرمت آثار تاریخی ذکر بشه.»
همچنین مصاحبهشوندۀ ۱ بهروشنی بیان میکند:
«ازطریق آموزشوپرورش مثلاً در مدرسه در یک واحد درسی این موضوع گفته بشه. همون طور که در محیطزیست الآن هست و در دانشگاهها رشتههای مرتبط ایجاد بشه.»
این نظرات، رویکرد آموزش نظاممند و رسمی را بهعنوان روشی بنیادین در ارتقای فرهنگ حفاظت از میراث تأیید میکند و بر ضرورت طراحی سازوکارهای آموزشی در تمامی سطوح نظام آموزشی کشور تأکید دارد.
آموزش و توانمندسازی تخصصی: این مقوله بهعنوان یکی از ارکان اساسی موفقیت برنامههای حفاظت مشارکتی بر ارتقای دانش و مهارتهای تخصصی در سطوح مدیریتی و اجرایی تأکید دارد؛ در این راستا «آموزش و بهروزرسانی دانش متخصصان و تصمیمگیران» بهعنوان یکی از مفاهیم، شامل آشنایی با آخرین دستاوردهای علمی در حوزۀ حفاظت، روشهای نوین مدیریت مشارکتی و تجارب جهانی است. مصاحبهها نشان میدهد که ارتقای دانش فنی، نقش مهمی در بهبود کیفیت تصمیمگیری و اجرای برنامههای حفاظتی دارد. مصاحبهشوندۀ 3 دراینباره تأکید میکند:
«متخصصین ما هم که به نظر من یه مقدار تو این زمینه ضعیف عمل میکنن، باید بهروز باشن. تکنیکهای جدیدی رو یاد بگیرن. اطلاعاتشون رو بهروز بکنن و دانش علمی خودشون رو و حتی تصمیمگیران.»
نقش دانشگاهها بهعنوان نهادهای تولید و انتقال دانش برجسته است. «آموزش توسط نهادهای دانشگاهی» ازطریق دورههای تخصصی، پژوهشهای کاربردی و همایشهای علمی میتواند در توانمندسازی متخصصان و مدیران مؤثر باشد. از مفاهیم مهم دیگر، «استفاده از نخبگان و متخصصان» است که بر انتقال تجربیات عملی تأکید دارد. همچنین، آموزش مستمر مسئولین در سطح کلان از ارکان اصلی توانمندسازی محسوب میشود. مصاحبهشوندۀ 2 دراینخصوص نیز میگوید:
«اگر کسی که در رأس قرار گرفته آموزش دربارۀ این بافتها ندیده باشه و تعصب و آگاهی نسبت بهشون نداشته باشه، روشهای جلب مشارکت مردمی و شیوههای مدیریت مشارکتی رو ندونه، چه انتظاری داریم که در آینده بافتها ارتقا پیدا کنن؟»
همچنین، «آموزش ضوابط و مقررات» بخش مهمی از این مقوله است که شامل آشنایی با قوانین ملی و بینالمللی، استانداردها، دستورالعملهای فنی و چارچوبهای حقوقی مشارکت مردمی در حوزۀ حفاظت میراث میشود. این آشنایی، اجرای صحیح و قانونمند برنامههای حفاظتی را تسهیل میکند. در همین زمینه، مصاحبهشوندۀ ۲۶ نیز بیان کرد:
«ضوابط بازار تاریخی را کتابچه کردیم. پخش کردیم بین بازاریان که به اونها آموزش بدیم... که ببینن چه اتفاقاتی میافته و آشنا بشن.»
این شواهد نشان میدهد که آموزشهای تخصصی هدفمند، با مشارکت دانشگاهها و نخبگان و همراه با ارتقای مستمر دانش و ساختارهای قانونی میتواند موجب شکلگیری نظام مؤثر حفاظت مشارکتی از میراث شود.
آموزش و فرهنگسازی عمومی: این مقوله با رویکردی چندبُعدی به دنبال ایجاد تغییرات فرهنگی و نگرشی در جامعه است؛ در این راستا، «ترویج و آگاهسازی دربارۀ آثار تاریخی» با معرفی ارزشهای تاریخی، فرهنگی و هویتی به عموم از مفاهیم محوری بهشمار میرود. مصاحبهشوندۀ 4 اظهار میدارد:
«مردم رو باید آگاه کرد. اگه مردم و اهالی این بافتها به جایگاه و اهمیت واقعی بناها و املاک خود پی ببرن و به اونها بهعنوان عنصر ارزشمند بنگرن، میشه امید داشت.»
«برگزاری جلسات و آموزش برای اقشار مختلف»، رویکردی هدفمند برای انتقال مفاهیم و دانش مرتبط با حفاظت میراث است. این جلسات باید متناسب با سطح دانش و نیازهای هر گروه طراحی شود تا اثربخشی لازم را داشته باشند. مصاحبهشوندۀ 11 میگوید:
«اولین کارمون این بود که با قشرهای مختلف اجتماعی، جلسات مختلف رو برگزار کردیم و تونستیم این مشارکتهای مردمی رو فعال کنیم.»
«آموزش عامیانۀ فرهنگ شهروندی» با هدف انتقال مفاهیم پیچیده به زبانی ساده برای عموم به درک بهتر مسئولیتهای شهروندی در قبال میراث فرهنگی و افزایش مشارکت عمومی در حفاظت از آن کمک میکند. بر این موضوع در میان مصاحبهشوندگان بسیار تأکید شد؛ چنانکه مصاحبهشوندۀ ۵ بیان میدارد:
«آموزش یعنی اینکه اگر من به عنوان یک شهروند جایگاهم این است که اینجا بنشینم، باید آداب اینجا نشستن را بدانم و بلد باشم.»
«اشاعۀ فرهنگی و آگاهیبخشی در محلات» رویکردی محلهمحور است که باتوجهبه بافت اجتماعی و فرهنگی هر محله طراحی شده و موجب تقویت حس تعلق و افزایش مشارکت ساکنان در حفاظت از میراث میشود. مصاحبهشوندۀ 14 در اینباره بیان میکند:
«باید این آگاهی رو انتشار بده به اون مردم توی اون محله... نفر به نفر، زبان به زبان. اگر این اشاعه، آگاهی، این دانایی در اهالی اون محل افزایش پیدا بکنه، هر نفر به سهم خودش میتونه در این مشارکت شرکت کنه.»
«آموزش گروههای سنی مختلف» نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. برنامههای آموزشی باید متناسب با ویژگیهای هر گروه سنی طراحی شود تا مشارکت فعال تمامی گروهها در فرایند حفاظت از میراث را جلب کند؛ برای نمونه، مصاحبهشوندۀ 5 معتقد است:
«آموزش یکسان نباید به تمام مردم داده بشه... با بچه حالت لطافت و تشویقیاش بالا میره. برای تمام درجات باید آموزشها طراحی بشن.»
«فرهنگسازی دربارۀ ارزش بناهای تاریخی» فرایندی مستمر و بلندمدت است که با هدف تغییر نگرش جامعه و درک عمیقتر از ارزشهای مادی و معنوی این آثار انجام میشود؛ در این زمینه، «افزایش آگاهی شهروندان» نیز یک ضرورت اساسی برای ارتقای دانش و درک عمومی از اهمیت حفاظت میراث است. مصاحبهشوندۀ ۴ بیان میکند:
«عدم آگاهی از ارزشهای میراث، به تشدید عدم مشارکت و مقاومت مردمی منجر میشه.»
و مصاحبهشوندۀ 14 نیز اظهار میدارد:
«آگاهی اجتماعی باید خیلی بالا بره... آموزش داده بشه. این سیستم آموزش عمومی فعال بشه، مردم بدونن.»
بهرهگیری از رسانه و فناوریهای نوین: این مقوله بهعنوان مقولهای تأثیرگذار، ابعاد متعددی را در برمیگیرد. تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که «استفاده از رسانۀ ملی و شبکههای مجازی» نقش محوری در آگاهیبخشی و آموزش عمومی دارند. این پلتفرمها با گسترۀ مخاطب و نفوذ اجتماعی بسیار، ابزاری مؤثر برای انتقال مفاهیم حفاظتی و ایجاد حساسیت عمومی به اهمیت میراث هستند؛ در همین راستا مصاحبهشوندۀ 13 میگوید:
«همچنین باید یک فرهنگسازی مناسبی برای این موضوع از طریق رسانههای مجازی و صداوسیما شروع کرد.»
در بخش «تبلیغات و اطلاعرسانی رسانهای»، استفادۀ هدفمند از رسانهها بهعنوان بستری برای شکلگیری گفتمان عمومی در حوزۀ حفاظت مشارکتی مطرح است؛ در همین زمینه، «آگاهیبخشی ازطریق رسانهها و بروشورها» راهکاری عملی برای انتقال اطلاعات تخصصی و کاربردی به مخاطبان محسوب میشود. این رویکرد با تلفیق روشهای سنتی و مدرن، دسترسی طیف گستردهتری از اقشار جامعه را تسهیل میکند. مصاحبهشوندۀ 18 دراینباره میگوید:
«این آموزشها حالا انجام بگیره، هم به لحاظ رسانههای جمعی و پیامرسانهایی که انجام میگیره و هم در قالب بروشور میتونه خیلی مفید باشه و مردم شناخت و آگاهی نسبتبه آثار تاریخی داشته باشن.»
«استفاده از فناوری و رسانه برای نظارت و مشارکت»، نیز بُعد جدیدی به حفاظت مشارکتی میافزاید و امکان مشارکت مستقیم شهروندان در نظارت و گزارشدهی وضعیت مکانهای تاریخی را فراهم میسازد؛ امری که به تقویت حس مسئولیتپذیری اجتماعی میانجامد. همانطورکه مصاحبهشوندۀ 15 تأکید میکند:
«نظارت یک نظارت عمومیه که عرض کردم در قالب رسانهها میشه مطرحش کرد و بهترین رسانه، ابزارهاییه که الآن در دسترسه.»
همچنین «ایجاد و توسعۀ کانالهای آموزشی» بهعنوان زیرساختی پایدار در انتقال دانش و مهارتهای حفاظتی نقش مهمی ایفا میکند. این کانالها به صورت مجازی و نیز حضوری، آموزشهای تخصصی و عمومی را در اختیار علاقهمندان و فعالان حوزۀ میراث قرار میدهندۀ در همین زمینه مصاحبهشوندۀ 26 میگوید:
«بیشتر هیئتامنا را در جلسات مختلف گرد هم میآوریم و توجیه میکنیم که این موارد هست. در فضاهای مجازی هم هست. کانالهایی باز کردهایم، مطالب آموزشی میگذاریم.»
این موارد نشان میدهند که بهرهگیری از رسانههای جمعی، شبکههای اجتماعی، ابزارهای دیجیتال و فناوریهای نوین میتواند نقش مؤثری در فرایند آموزش، آگاهیبخشی، نظارت مشارکتی و ارتقای فرهنگ حفاظت از میراث ایفا کند.
آموزش هویتی و تاریخی: «آموزش مفاهیم فرهنگی و تاریخی» بهعنوان یکی از مفاهیم اصلی زیرمجموعۀ این مقوله بر انتقال عمیق ارزشهای میراث میپردازد. ازدیدگاه مصاحبهشوندگان این آموزشها فراتر از ارائۀ اطلاعات تاریخی، به درک اهمیت میراث در هویت جمعی کمک میکند. «بازگویی روایت و اتفاقات تاریخی» با زنده نگهداشتن خاطرات جمعی و انتقال تجربیات نسلهای پیشین، پیوندی عاطفی بین شهروندان امروز و میراث گذشته ایجاد کرده و حس مسئولیت اجتماعی در حفاظت از آن را تقویت میکنند؛ برای مثال، مصاحبهشوندۀ ۲۲ بیان میدارد:
«بازگو کردن روایت و اتفاقهایی که در آن محل در بازۀ زمانی خاصی رخ داده، مثل رویدادهای مهم فرهنگی و تاریخی در یک میدان، باید موردتوجه قرار بگیرن.»
«تعریف درست بافتهای تاریخی» رویکردی علمی برای شناخت میراث است که ویژگیهای کالبدی، عملکردی و معنایی بافتها را تبیین میکند. در کنار آن «شناخت زندگی مردم بافت در گذشته» بُعد انسانی و اجتماعی میراث را برجسته کرده و با نمایش شیوههای زندگی، آدابورسوم و تعاملات گذشته، تصویری زنده از هویت فرهنگی ترسیم میکند. مصاحبهشوندۀ 22 میگوید:
«تعریف درست از بافت باعث میشه که اونها بافت رو ترک نکنن... شناخت کامل از نوع زندگی مردم بافت در گذشته، آشنایی با هویت و تاریخ، لازمه توجه بشه.»
همچنین «ایجاد حس تعلق و خاطرهانگیزی» با تقویت پیوند عاطفی افراد با مکانهای تاریخی، زمینهساز مشارکت داوطلبانه و پایدار در حفاظت از میراث میشود. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ ۱۷:
«خاطرۀ جمعی این افراد در محلهشون موضوعیه که براشون جالبه... همین خاطرات گذشته میتونه برای اونها احساس تعلق ایجاد کنه و نوعی مسئولیت برای نگهداری از اون مکان بهوجود بیاره.»
آموزش مشارکتی و تعاملی: این مقوله رویکردی پویا و چندوجهی در فرایند آموزش است؛ ازجمله روشهای مؤثر آن، «تورهای گردشگری و بازدید آموزشی» است که تجربۀ مستقیم مکانهای تاریخی را فراهم میکند. با ایجاد ارتباط حسی و بیواسطه، درک عمیقتری از ارزشهای میراث و حس تعلق ایجاد میکند. مصاحبهشوندۀ ۱۷ میگوید:
«تورهایی که میشه جوونها رو ازطریق مدارس به موزهها و اماکن تاریخی برد و توضیحات لازم رو براشون ارائه داد.»
«همکاری میان نهادهای مختلف در آموزش» نیز بر لزوم رویکردی چندجانبه و همافزا تأکید دارد. ترکیب ظرفیتهای نهادهای فرهنگی، آموزشی و اجرایی موجب ارائۀ آموزشهایی جامعتر و اثربخشتر میشود. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ ۲۵:
«این آگاهی رو میتوان ازطریق شهرداری، میراث فرهنگی، ارشاد، صداوسیما، مسکن و شهرسازی و تبلیغات اسلامی هماهنگ کرد.»
همچنین، مصاحبهشوندۀ شماره 2 بیان میکند:
«این آموزشها را باید صداوسیما، شهرداری، میراث فرهنگی و سایر نهادهای ذیربط ارائه دهند»
«مشارکت نهادهای مردمی در آموزش» نیز نقطۀ عطفی در گذار از آموزش سنتی به مشارکتی است. این رویکرد با جلب اعتماد اجتماعی، بر اثربخشی و پایداری برنامههای آموزشی میافزاید. مصاحبهشوندۀ 1 میگوید:
«انجمنها، NGOها و سازمانهای مردمنهاد باید بهشدت به موضوع آموزش ورود پیدا کنند.»
باتوجهبه تحلیل متن مصاحبهها «فرهنگسازی برای مشارکت مردم محله» نیز به عنوان رویکرد بومی و محلهمحور، در موفقیت برنامههای حفاظتی نقشی اساسی دارد. این مفهوم با اتکا بر ظرفیتهای محلی و تقویت مسئولیتپذیری، مشارکت پایدار و مؤثر ساکنان را ممکن میسازد. همچنین، «روشهای خلاقانه و هنری»، مانند تئاتر و سایر هنرها، بعُدی جذاب و مؤثر به آموزش میبخشند. با بهرهگیری از زبان هنر و تحریک احساسات، پیامهای آموزشی را به شکلی ماندگار منتقل میکنند. مصاحبهشوندۀ 25 تجربهای بینالمللی از شهر آگرا نقل میکند:
«شب قبل از بازدید از تاج محل، تمامی گردشگران را به اجرای تئاتری بردند که تاریخچۀ قصر را به تصویر میکشید.»
نقش نهادها و سازمانها: «شهرداریها و نهادهای فرهنگی» بهعنوان متولیان اصلی مدیریت شهری و فرهنگی، بستر مشارکت شهروندان در حفاظت از میراث را فراهم میکنند. آنها با اجرای طرحهای فرهنگی-آموزشی، زمینۀ آشنایی عموم با ارزشهای میراث را مهیا میسازند. «مدارس، موزهها و نهادهای آموزشی» نیز با گنجاندن مباحث میراث در برنامههای درسی و برگزاری بازدیدها، نقش مهمی در آگاهیبخشی نسل جدید دارند. «سازمانهای مردمنهاد» با ظرفیتهای داوطلبانه، واسطهای بین مردم و نهادهای رسمی هستند و ازطریق کارگاهها، همایشها و فعالیتهای ترویجی، مشارکت عمومی را در حفاظت میراث تقویت میکنند. مصاحبهشوندۀ 24 میگوید:
« NGOها میتونن خیلی مفید باشن. از مسئولین مطالبه کنن، بین مردم توضیح بدن و تشریح کنن که چه فوایدی این بحث مشارکت داره.»
«هماهنگی میان سازمانهای ذیربط» نیز برای موفقیت برنامههای آموزشی و ارتقای آگاهی ضروری است. این هماهنگی از موازیکاری جلوگیری میکند و اثربخشی اقدامات را افزایش میدهد. مصاحبهشوندۀ 25 میگوید:
«با استفاده از سازمانهای ذیربط و هماهنگی و مدیریت واحد از طرف بالاترین سازمان، میتوان ادارات را در ارتباط با آموزش شهروندان در جهت حفاظت از بناها و آگاهیدادن به مردم هماهنگ کرد.»
همچنین «خانواده و رسانهها» نیز بهعنوان دو رکن اصلی فرهنگساز، نقش مهمی در نهادینهسازی ارزشهای میراث دارند. خانوادهها با انتقال ارزشهای فرهنگی و رسانهها با تولید محتوای آموزشی و آگاهیبخش در ترویج فرهنگ حفاظت مشارکتی از میراث مؤثرند.
تحلیل و تفسیر مقولۀ « مدیریت یکپارچۀ تخصصی-مشارکتی»
براساس تحلیل یافتههای پژوهش، «مدیریت یکپارچۀ تخصصی-مشارکتی» بهعنوان مقولۀ اصلی، ازطریق پنج مقولۀ فرعی و مفاهیم زیرمجموعۀ هریک، جنبههای مختلف این مدیریت را تبیین میکنند (جدول 6).
جدول6- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولۀ اصلی «مدیریت یکپارچۀ تخصصی-مشارکتی»
Table 6- Identified concepts and sub-categories under the main category of «Integrated participatory-expert management»
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
مدیریت یکپارچۀ تخصصی-مشارکتی |
رویکردهای مدیریت مشارکتی و تعاملی |
نیاز به رویکرد جامع و مشارکتی، نیاز به مشارکت و همکاری، سیاستگذاری و مدیریت مشارکتی، جلب مشارکت مالی و اجرایی مردم، همکاری و تعامل بین ذینفعان، برنامهریزی مشارکتی، تصمیمگیری و مدیریت مشارکتی، ایجاد فضاهای عمومی و گفتوگو |
2، 6، 13، 19، 24، 26 |
|
مدیریت تخصصی و کارشناسی و برنامهریزی راهبردی
|
انتخاب مدیران متخصص و متعهد، تثبیت و تداوم مدیریتی، تعریف فرایندهای ویژه، مشارکت متخصصان حوزههای مختلف، مطالعه و برنامهریزی قبل از حفاظت و مرمت، مدیریت و نظارت کارشناسان، تقویت نهادهای تخصصی، ارتقای فرهنگ سازمانی، الگوبرداری از تجارب موفق مشارکتی، وجود کارشناسان و متخصصان حوزۀ میراث فرهنگی، چالشهای درک کامل مشکلات و راهکارهای مرمتی، محدودیت مشارکت در تصمیمگیریها، تصمیمگیری تخصصی، حفاظت براساس نظر متخصصان، ضعف در دانش و تخصص، مسئلۀ انتخاب مشاور غیربومی |
2، 8، 13، 14، 16، 17، 19، 25
|
|
|
نظارت و مدیریت اجرایی |
ثبت و تملک بناهای تاریخی، مرمت بناها توسط حاکمیت، ایجاد ارگان حفاظت میراث فرهنگی، نظارت بر تملک، مرمت و بهرهبرداری، دستورالعمل دفاتر تسهیلگری، نظام جامع پیشنهادات، کمیتههای ویژه، سازوکارهای پاسخگویی |
6، 10، 15، 18 |
|
|
سیاستگذاری انعطافپذیر و توسعۀ ظرفیتها |
برخورد انعطافپذیر، تنظیم مشوقهای قانونی، توجه به نیازهای اساسی ساکنان، تغییر ذهنیت مدیران به سمت تفکر پویا، ایجاد تخصص در حفاظت، بهرهگیری از ظرفیت نهادهای محلی، الگوبرداری از تجربیات کشورهای پیشرو، مدلسازی انواع مشارکت، تدوین قوانین با محوریت حقوق مردم، اصلاح فرایند سیاستگذاری، ایجاد شعب تخصصی در دادگاهها |
1، 3، 4، 6، 12 20، 21، 23 |
|
|
مشارکت و نمایندگی مردمی |
مشارکت در مدیریت، حمایت و همکاری نهادها، عضویت متخصصان میراث فرهنگی در شورای شهر، ریشۀ مردمی شوراهای محله، ایجاد زمینههای مشارکت مردمی، عدم سابقۀ موفق مشارکت، مقاومت در برابر مشارکت مردمی |
3، 4، 6، 11، 18، 20، 23 |
رویکردهای مدیریت مشارکتی و تعاملی: براساس تحلیل متن مصاحبهها، اتخاذ «رویکرد جامع و مشارکتی» پایۀ حفاظت پایدار از میراث است. این رویکرد با تأکید بر «نیاز به مشارکت و همکاری»، زمینهساز ایجاد «سیاستگذاری و مدیریت مشارکتی» در حوزۀ حفاظت از میراث میشود. «جلب مشارکت مالی و اجرایی مردم»، نیز ازطریق «همکاری و تعامل سازنده میان ذینفعان» نقش مهمی در پایداری اقدامات حفاظتی دارد. همچنین «برنامهریزی مشارکتی»، فرایند تصمیمگیری را از الگوی سنتی خارج میکند و به سمت الگوی مشارکتی سوق میدهد؛ برای مثال، مصاحبهشوندۀ ۲ در این زمینه میگوید:
«برنامهریزی برای مردم، با مردم و توسط مردم. مردم باید در برنامهریزی، تصویب و اجرا حضور داشته باشن که مشارکت واقعی شکل بگیره.»
در همین راستا، «تصمیمگیری و مدیریت مشارکتی» امکان بهرهگیری از خرد جمعی و تجارب متنوع ذینفعان را فراهم میآورد. مصاحبهشوندۀ ۶ تأکید میکند:
«قطعاً باید طوری باشه که مردم بیان و وارد موضوعات بشن. هم در بحث تصمیمسازی و هم در اجرا و مدیریت پروژهها مشارکت داشته باشن.»
همچنین «ایجاد فضاهای عمومی و گفتوگو» بستری برای تبادلنظر میان کنشگران عرصۀ حفاظت میراث فراهم میکند. مصاحبهشوندۀ ۲۴ معتقد است:
«یه سری فضاهای عمومی ایجاد کنیم که مردم در اون فضاها حضور پیدا کنن. وقتی که حضورپذیری ارتقا پیدا کنه، مردم جذب اون فضا میشن و دیالوگ شکلمیگیره.»
مدیریت تخصصی و کارشناسی و برنامهریزی راهبردی: محور نخست این مقوله، اهمیت مدیریت تخصصی است که با «انتخاب مدیران متخصص و متعهد» محقق میشود. مصاحبهشوندۀ 2 میگوید:
«باید اشخاصی را بهعنوان مدیران میراث فرهنگی انتخاب کنیم که تخصص، تعهد و علاقه به فرهنگ داشته باشن. یه فردی که تخصص فرهنگی نداره، چه انتظاری از او داریم؟»
«تثبیت و تداوم مدیریتی» نیز شرط اجرای موفق برنامههای بلندمدت حفاظتی است؛ بهگونهای که همان مصاحبهشونده میگوید:
«یکی از مشکلاتی که بافتهای تاریخی ما رو گرفتار کرده، تغییر زودهنگام مدیران است. باید تثبیت مدیریتی وجود داشته باشه.»
«تعریف فرایندهای ویژه»، متناسب با شرایط خاص بافتهای تاریخی، از الزامات مدیریت است. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 2:
«اینها بافتهای متفاوت هستن. فرایندهاشون هم باید متفاوت باشه و متفاوت مدیریت بشن.»
محور دوم این مقوله، تأکید بر برنامهریزی راهبردی است که با «مشارکت متخصصان» و «مطالعه و برنامهریزی قبل از حفاظت و مرمت» میتواند محقق شود. «مدیریت و نظارت کارشناسان» بر فرایندهای اجرایی نیز تضمینکنندۀ کیفیت و اصالت اقدامات حفاظتی است. در سطح سازمانی، «تقویت نهادهای تخصصی» و «ارتقای فرهنگ سازمانی» موجب بهبود عملکرد مدیریتی میشود. «الگوبرداری از تجارب موفق مشارکتی» نیز امکان بهرهگیری از دانش و تجربیات ارزشمند را فراهم میآورد. مصاحبهشوندگان بهطور مکرر به این موضوع اشاره داشتهاند؛ برای نمونه، مصاحبهشوندۀ 2 بیان میکند:
«افرادی که میخوان در بافتهای تاریخی کار کنن، باید برن کشورهای دیگه رو ببینن؛ ببینن اونجا چیکار کردن. از تجربهها یاد بگیرن.»
مصاحبهشوندۀ 8 نیز اظهار میدارد:
«من تو ژاپن یه سری تجربیاتی دیدم، تو کشور کانادا، اتریش، ترکیه هم همینطور.»
در سطح ملی نیز بر الگوبرداری از شهرهای موفق تأکید شد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 13:
«در شهرهایی مثل اصفهان و یزد و شیراز این اتفاق افتاده؛ این تجربهها خیلی موفق بوده.»
«حضور کارشناسان و متخصصان حوزۀ میراث فرهنگی» بهویژه در جایگاههای مدیریتی، عاملی اساسی در موفقیت برنامههای حفاظتی است. همانطور که مصاحبهشوندۀ 2 تأکید میکند:
«کسی که میاد مدیر بشه، باید از قبل مطالعاتی در مورد بافت و فرهنگ داشته باشه؛ نه کسی که هیچ تخصصی نداره.»
بااینحال، چالشهایی همچون «درک کامل مشکلات و راهکارهای مرمتی»، «محدودیت مشارکت در تصمیمگیریها» و دشواری توازن میان تصمیمگیری تخصصی و مشارکت عمومی وجود دارد. در زمینۀ چالش عدم درک کامل مشکلات، برخی مصاحبهشوندگان تأکید کردند که تا زمانی که شناخت دقیق و واقعبینانهای از مسئله حاصل نشود، امکان جلب مشارکت یا فعالسازی گروههای مختلف وجود ندارد. همچنین، چالش محدودیت در مشارکت در تصمیمگیریها مکرراً بیان شده است. مصاحبهشوندۀ 2 میگوید:
«شما مردم رو در هیچکدوم از مراحل تصمیمسازی و تصمیمگیری مشارکت ندادید؛ بعد انتظار دارید حفاظت کنن؟»
و مصاحبهشوندۀ 16 میافزاید:
«اینکه ما مردم رو اصلاً به حساب نیاریم؛ اینا هستن موانع کار ما.»
«حفاظت براساس نظر متخصصان» ازجمله موارد تأکیدشده است؛ بهطوریکه بسیاری از مشارکتکنندگان بر ضرورت حضور نیروهای متخصص در روند حفاظت تأکید داشتهاند؛ برای نمونه مصاحبهشوندۀ 14 تأکید میکند:
«اگه با اصول مورد نظر کارشناسان انجام نشه، شاید حتی اون چیزی هم که باقی مونده، از دست بره.»
از طرف دیگر حفاظت بر پایۀ نظر متخصصان، گرچه ضروری است، نباید موجب انزوای دانش بومی و مشارکت محلی شود. براساس مصاحبهها «ضعف در دانش و تخصص» و «مسئلۀ انتخاب مشاور غیربومی» از دیگر چالشهای نیازمند توجه ویژهاند. این مسائل بر ضرورت تعادل میان تخصص و تجربۀ بومی تأکید دارند؛ امری که با تقویت ظرفیتهای تخصصی، برنامهریزی راهبردی و سازوکارهای تعامل میان متخصصان و جامعۀ محلی محقق میشود.
نظارت و مدیریت اجرایی: تحلیلها نشان میدهد که در حوزۀ مالکیت و حفاظت فیزیکی، «ثبت و تملک بناهای تاریخی» گام نخست حفاظت است. این امر با «مرمت بناها توسط حاکمیت» پیوند دارد که حفظ اصالت و یکپارچگی بناها را تضمین میکند. مصاحبهشوندۀ 10 میگوید:
«باید از منابع ملی، از اعتبارات ملی، از بودجههای ملی جهت حفظشون استفاده بشه. بیشتر بناها تعمیرات اساسی لازم دارن.»
«ایجاد ارگان حفاظت میراث فرهنگی» بهعنوان نهاد متولی، چارچوب سازمانی لازم برای مدیریت و نظارت بر این فرایندها را فراهم میکند. «نظارت بر تملک، مرمت و بهرهبرداری» بهعنوان فرایندی مستمر موجب اقدامات با رعایت اصول و استانداردهای حفاظتی میشود. همچنین، تدوین و اجرای «دستورالعمل دفاتر تسهیلگری»، سازوکاری برای تسهیل ارتباط میان نهادهای متولی و ذینفعان محلی ایجاد میکند. «نظام جامع پیشنهادات» نیز ابزار مدیریتی برای دریافت نظرات و ایدههای ذینفعان محلی است که با ایجاد ارتباط دوسویه به بهبود مستمر فرایندهای حفاظتی کمک میکند. مصاحبهشوندۀ 6 میگوید:
«نیازمند یک نظام جامع پیشنهادات هستیم... که در قالب نرمافزاری و سایت مربوطهاش تمام نظرات مردم را بگیره.»
«تشکیل کمیتههای ویژه»، نیز برای رسیدگی به موضوعات خاص و پیچیده در حوزۀ حفاظت، تصمیمگیری کارشناسی و دقیق را ممکن میسازد. همچنین به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 6:
«در کمیتههای خاصی که به همین منظور تشکیل میشن، پایش بشه، تصمیمگیری بشه.»
«ایجاد سازوکارهای پاسخگویی» با تقویت شفافیت و مسئولیتپذیری، اجرای اقدامات را در چارچوب مقررات و منافع عمومی ممکن میسازد. مصاحبهشوندۀ 6 بیان میدارد:
«سازمان بازرسی کشور میتونه نظر شهروندان رو بگیره و دلایل اقدامات رو از واحدها جویا بشه.»
و مصاحبهشوندۀ 15 میگوید:
«نظرات، پیشنهادات و انتقادات مردم بهتره ازطریق دفاتر تسهیلگری گرفته بشه.»
سیاستگذاری انعطافپذیر و توسعۀ ظرفیتها: این مقوله بر ضرورت رویکردی پویا در حفاظت از میراث تأکید دارد. «برخورد انعطافپذیر» در سیاستگذاریها و اجرا، امکان تطبیق با شرایط متغیر محیطی و اجتماعی را فراهم میکند. مصاحبهشوندگان بر لزوم انطباق سیاستها با ویژگیهای هر بافت تأکید دارند؛ برای نمونه مصاحبهشوندۀ 4 میگوید:
«طرحها بیشتر از بالا به پایین با ضوابط و مقررات دستوری تهیه و اجرا میشن. خیلی انعطافپذیر نیستن و پویایی لازم را ندارن.»
همچنین، «تنظیم مشوقهای قانونی» میتواند انگیزۀ لازم برای مشارکت جامعۀ محلی در فرایند حفاظت ایجاد کند. ناکارآمدی بستههای تشویقی موجود، از دغدغههای مهم مصاحبهشوندگان بود؛ برای نمونه مصاحبهشونده 1 میگوید:
«بستههای تشویقی، تناسبی با ارزشافزودۀ ایجادشده در اثر تاریخی ندارند.»
و مصاحبهشوندۀ 3 میگوید:
«سیاستهای مالیاتی بین مناطق تاریخی و مناطق دیگر تفاوتی نداره.»
«توجه به نیازهای اساسی ساکنان» بهعنوان یکی از مفاهیم، اهمیت درک و پاسخ به دغدغههای جامعۀ محلی را نشان میدهد. تحلیلها بیانگر این است که حفاظت پایدار زمانی ممکن است که سیاستگذاریها به نیازهای واقعی و اساسی ساکنان توجه داشته باشند. مصاحبهشوندگان بارها بر اولویت مسائل معیشتی، حقوق مالکانه و سبک زندگی روزمره تأکید کردند. مصاحبهشوندۀ 1 میگوید:
«نمیتوان از معیشت مردم عبور کرد و دربارۀ مسائل فرهنگی صحبت کرد.»
و به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 3:
«تا رضایتمندی اقتصادی و روانی حاصل نشه، بقیۀ موارد محقق نمیشن.»
مصاحبهشوندۀ 23 نیز معتقد است:
«مردم باید در مشارکت احساس نفع واقعی (اقتصادی، هویتی و عاطفی) بکنن.»
از دید شرکتکنندگان، تحقق سیاستگذاری انعطافپذیر و مشارکتی نیازمند «تغییر ذهنیت مدیران» از الگوی متمرکز و ایستا به الگوی مشارکتی و پویا است؛ بهگونهای که مصاحبهشوندۀ 1 میگوید:
«برخی مدیران هنوز باور ندارن که مردم باید مشارکت داشته باشن.»
و مصاحبهشوندۀ 3 تأکید میکند:
«تا ساختار تصمیمگیری و نگاه از بالا عوض نشه، کار پیش نمیره.»
این موارد بر ضرورت انعطافپذیری، مردمیسازی تصمیمگیری و سیاستگذاری همگرا با شرایط واقعی محیط تأکید دارند. در کنار آن، «ایجاد تخصص در حفاظت» نیز ضروری است؛ دراینرابطه برخی مصاحبهشوندگان تأکید داشتند که مشارکت مردم باید از مسیر نمایندگان ذیصلاح و افراد متخصص هدایت شود؛ زیرا ورود مستقیم مردم به فرایندهای تخصصی ممکن نیست. «بهرهگیری از ظرفیت نهادهای محلی» در فرایند حفاظت از محورهای برجستۀ مصاحبههاست. مشارکت شوراها، مساجد، هیئتهای امنا و دفاتر تسهیلگری میتواند پیوند مردم و مدیریت شهری را تقویت کند. مصاحبهشوندۀ 1 میگوید:
«استفاده از نهادهای محلهای مثل مسجدها، مدرسهها، کسبهای که در محله هستن باید موردتوجه قرار بگیره.»
همچنین «الگوبرداری از تجربیات کشورهای پیشرو» در حفاظت، بهعنوان راهکاری مؤثر برای ارتقای سیاستها است. مصاحبهشوندۀ 20 بیان میکند:
«در کشورهای پیشرفتۀ اروپایی... الآن دارن به نقش محله اهمیت میدن.»
مصاحبهشوندۀ 1 نیز میگوید:
«در دنیا تجربۀ این کار هست. همۀ ذینفعان در اتخاذ سیاستها نقش دارن.»
«مدلسازی انواع مشارکت» نیز یکی از ابزارهای مهم در طراحی و اجرای برنامههای مشارکتی است. توصیۀ مصاحبهشوندگان بر ایجاد الگوهای متنوع و نهادینهسازی مشارکت در سطوح مختلف برنامهریزی است. مصاحبهشوندۀ 23 میگوید:
«مشارکت مراتب داره. اون کسی که میاد میگه این بنا ارزشمنده و شهرداری پیگیری میکنه و حفاظت میکنه اونم مشارکته؛ اونی که سرمایهگذاری میکنه و اونی که طراحی میکنه، اون پلیسی که امنیتش رو ارائه میکنه، مشارکت هستش. مشارکت باید در کل دایره و عواملش شکل بگیره، انواع مشارکت باید مدل بشه. ارتباطاتشون با هم بررسی بشه.»
«تدوین قوانین با محوریت حقوق مردم» بیانگر اهمیت جایگاه جامعۀ محلی در مشارکت است. «اصلاح فرایند سیاستگذاری» و «ایجاد شعب تخصصی در دادگاهها» نیز بهعنوان ساختارهای پشتیبان این رویکرد معرفی شدهاند. بسیاری از مصاحبهشوندگان خواستار بازنگری قوانین به نفع ساکنان بافتهای تاریخی بودند. مصاحبهشوندۀ 1 میگوید:
«توجه به حقوق مردم در تدوین قوانین خیلی مهمه. با قوانین دستوپاگیر و قوانینی که عملاً با محور قراردادن حاکمیت تنظیم شدن و یکطرفهان، مشارکت عملی نمیشه.»
دراینرابطه مصاحبهشوندۀ 3 نیز پیشنهاد میدهد:
«برای بافتها، شعبهای تخصصی در دادگاهها ایجاد بشه که فقط صرفاً به شکایات و مطالبات حقوقی مردم رسیدگی کنه.»
همچنین بر لزوم تسهیل فرایندهای حقوقی و ایجاد مسیرهای قانونی جدید برای مشارکت معنادار مردم تأکید شده است.
مشارکت و نمایندگی مردمی: «مشارکت در مدیریت» بهعنوان یکی از مفاهیم بر لزوم حضور فعال جامعۀ محلی در تصمیمگیری و اجرا تأکید دارد. در این زمینه مصاحبهشوندۀ 3 میگوید:
«ساکنین باید بهنحوی تو این ساختارها حضور داشته باشن، تصمیم بگیرن. در تصمیمگیری دربارۀ سرنوشتشون، نماینده یا خودشون باشن.»
این مشارکت با «حمایت و همکاری نهادها» تقویت میشود که نشان میدهد موفقیت در امر حفاظت مشارکتی نیازمند پشتیبانی ساختارهای رسمی و نهادی است. مصاحبهشوندۀ 4 معتقد است:
«اگر مرمت چنین بافتهایی بدون مشارکتدادن شهروندان و نیز بدون ملاحظۀ وظایف دستگاههای دخیل در این امر همچون شوراهای اسلامی، شهرداریها، میراث فرهنگی باشه، چنین طرحها و پروژههایی راه به جایی نخواهند برد.»
و مصاحبهشوندۀ 20 میافزاید:
«مسکن و شهرسازی خیلی وظیفه داره دراینخصوص، شورای عالی معماری و شهرسازی خیلی وظیفه داره، بهاضافۀ مهندسین مشاور که وظیفۀ بسیار اولایی دارن.»
«عضویت متخصصان میراث فرهنگی در شورای شهر» نیز راهکاری برای تلفیق دانش تخصصی با مدیریت شهری است و به تصمیمگیری آگاهانهتر و پیوند جامعۀ متخصصان با مدیریت کمک میکند. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ ۱۸:
«توی شورای شهر باید یه عضو یا حتی دو عضو که مرتبط با میراث فرهنگی باشن داشته باشیم. مطمئناً توی این موارد میتونن جلوی شهرداری رو بگیرن و تشویق به حفظ این آثار کنن.»
همچنین «ریشۀ مردمی شوراهای محله» بهعنوان ظرفیتی مهم در مشارکت اجتماعی شناسایی شده است. ازنظر مصاحبهشوندگان این شوراها به دلیل ارتباط نزدیک با بافت اجتماعی محلات میتوانند نقش مهمی در تسهیل مشارکت و انتقال نیازهای ساکنان به سطوح بالاتر مدیریتی ایفا کنند؛ برای نمونه، مصاحبهشوندۀ ۱۸ با تأکید بر استقلال فکری شوراهای محلی بیان میکند:
«شورای محله بهعنوان نمایندههای واقعی مردمن... از دل مردم... دغدغههاشون فکر کنم صادقانهتر از سایر مسئولین باشه. نقش بسیار مهمی دارن.»
این مصاحبهشونده به نمایندگی شورایاریها از بطن جامعه نیز اشاره دارد و میگوید:
«الآن شورایاری محلات اگه به لحاظ قانونی بخوان توی قانون خودشون تعریف کنن و ثبت شده باشن، بهترین تشکلیه که میتونه انتقادات و حالا پیشنهاداتشونو به حاکمیت... انتقال بدن؛ چون نمایندگان خود مردمان و از دل جامعه براومدن.»
این ریشۀ مردمیبودن شوراها در سایر دیدگاهها نیز دیده میشود؛ برای مثال مصاحبهشوندۀ ۶ به نقش مستقیم این شوراها در تعامل با مالکان و ترغیب آنها تأکید دارد:
«قطعاً این افراد چونکه هممحلهای مالکین این نوع بناها هستن، در تعامل با اونها، اخذ نظرشون و ترغیبشون به احیای این بناها موفقتر خواهند بود. میتونن نظرات اونها رو به مدیریتهای بالادست منتقل کنن.»
«ایجاد زمینههای مشارکت مردمی» نیز بهعنوان مفهومی دیگر نشاندهندۀ نیاز به بسترسازی طراحی سازوکارهای مناسب، آموزش و ایجاد انگیزه برای جلب مشارکت جامعۀ محلی است؛ در این راستا، مصاحبهشوندۀ ۲۳ میگوید:
«امکانات فراهم کن، تبدیل به هتل بوتیک کن، الگو بده، راهکار براش بده، یک میز خاص برای اون تو شهرداری و میراث فرهنگی اختصاص بده.»
باوجود این ظرفیتها، دو چالش اساسی در مسیر مشارکت مردمی شناسایی شده است: «عدم سابقه موفق مشارکت» و «مقاومت در برابر مشارکت مردمی». عدم وجود تجربیات موفق در زمینۀ مشارکت میتواند موجب بیاعتمادی و تردید به اثربخشی رویکردهای مشارکتی شود. همچنین، مقاومت در برابر مشارکت مردمی که میتواند ازسوی نهادهای رسمی یا حتی خود جامعۀ محلی باشد، چالشی جدی در مسیر تحقق مدیریت مشارکتی است. مصاحبهشوندگان به فقدان تجربههای موفق در حوزۀ مشارکت مردمی اشاره کردهاند؛ برای نمونه، مصاحبهشوندۀ ۳ بیان میکند:
«ما هیچ پروژۀ موفقی تو این زمینه نداشتیم. دلیل اصلی شکستشون عدم همراهی با مردمه. من پروژۀ موفق به اون شکل ندیدم.»
دربارۀ مقاومت در برابر مشارکت مردمی مصاحبهشوندۀ ۴ میگوید:
«وقتی مردم نگاه از بالا به پایین در برنامهها را احساس کرده و میبینن، انگیزهای برای مشارکت ندارن.»
تحلیل و تفسیر مقولۀ «حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار»
براساس تحلیل یافتههای پژوهش، مقولۀ اصلی «حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار» ازطریق پنج مقولۀ فرعی مهم و مفاهیم زیرمجموعۀ آن تبیین میشود که هریک ابعاد مختلفی از راهبردهای حفاظت را در برمیگیرند (جدول 7).
جدول 7- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولهۀ اصلی «حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار»
Table 7- Identified concepts and sub-categories under the main category of «sustainable conservation, revitalization, and reuse»
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار |
رویکردهای جامع حفاظت و مرمت |
رویکرد جامع به حفاظت، رویکرد جامع و یکپارچه در بازآفرینی، حفظ اصالت در بازآفرینی، نیاز به بازگرداندن حیات و کارکرد به بناهای فرسوده و قدیمی، اقدامات اجرایی و عملیاتی، اقدامات کالبدی و مرمتی، حفاظت و مرمت فیزیکی، لزوم انجام طرحهای احیا و مرمت بناها، حفظ، نگهداری و مرمت بناهای تاریخی، جلوگیری از اضمحلال و نابودی بناها |
2، 3، 5، 13، 15، 24، 25
|
|
مدیریت کاربری و توسعه پایدار |
توسعۀ شهری پایدار، بهرهبرداری پایدار، تعیین کاربری مناسب برای بهرهبرداری، نقش فعالیتها و کاربریها در احیای بافت تاریخی |
2، 13، 22، 25 |
|
|
گردشگری و کاربریهای جدید |
توسعۀ گردشگری و زیرساختها، ایجاد کاربریهای جدید گردشگری برای جلب مشارکت، ترویج طرحهای بومگردی برای حس تعلق، تبدیل بناهای تاریخی به مهمانپذیر توسط مردم، طرحهای بومگردی و گردشگری |
13، 24 |
|
|
مشارکت و سرمایهگذاری بخش خصوصی |
واگذاری بناها به مردم پس از مرمت، خصوصیسازی مدیریت بناهای تاریخی، سرمایهگذاری بخش خصوصی با انگیزۀ بازگشت سرمایه، احیای صندوق حمایت از بافت و بناهای تاریخی
|
18، 22 |
|
|
احیای محلی و فرهنگی |
پروژههای بازآفرینی و احیای بافتهای تاریخی شهری، تجربۀ گذر فرهنگی، پروژههای موفق با مشارکت خودجوش مردم، ایجاد موزههای محلی با مشارکت شهروندان، احیای محلات قدیمی و اسامی آنها |
3، 17، 18 |
رویکردهای جامع حفاظت و مرمت: تحلیل مصاحبهها نشان میدهد که حفاظت و مرمت مؤثر آثار تاریخی نیازمند «رویکرد جامع»، فراتر از صرف مداخلات کالبدی است که تمامی ابعاد را در نظر میگیرد. بهویژه «رویکرد جامع و یکپارچه در بازآفرینی» بافتهای تاریخی اهمیت دارد؛ برای مثال، مصاحبهشوندۀ 2 تأکید میکند:
«وقتی بحث بازآفرینی میاد، اینجا دیگه صرفاً کاربرد نیست، مجموعهای از اینهاست؛ یعنی کالبدی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، همه رو باید در نظر بگیرید.»
این رویکرد بر «حفظ اصالت در فرایند بازآفرینی» تأکید دارد و «بازگرداندن حیات و کارکرد به بناهای فرسوده و قدیمی» را ضروری میداند. به بیان مصاحبهشوندۀ 15:
«باید رویکرد مرمت طوری باشه که در عین حفظ اصالت بنا، بشه برای کارکردهای امروزی هم ازش استفاده کرد و الا میره میشه در حد یه فضایی که صرفاً باید هزینه کرد و نگه داشت.»
همچنین او تأکید دارد:
«ما حفاظت رو میتونیم اینطور معنا بکنیم که برگردوندن حیات بناهای فرسوده و قدیمی به حیات روز؛ یعنی بهطوریکه بتونه امروز کارکرد داشته باشه.»
در این راستا ضمن دقت در انجام «حفاظت و مرمت فیزیکی»، «اقدامات اجرایی و عملیاتی» باید با «اقدامات کالبدی و مرمتی» هماهنگ باشند. همچنین براساس دیدگاه مصاحبهشوندگان، بناهای واجد ارزش تاریخی بخشی از هویت شهریاند و شناسنامه و تاریخ یک شهر را در خود جای دادهاند؛ ازاینرو «انجام طرحهای احیا و مرمت» و تلاش برای «حفظ، نگهداری و مرمت» و «جلوگیری از اضمحلال و نابودی» آنها ضرورت دارد.
مدیریت کاربری و توسعۀ پایدار: این مقوله با تأکید بر همسویی اقدامات حفاظتی با اصول توسعۀ شهری و تمرکز بر «توسعۀ شهری پایدار»، بهدنبال ایجاد تعادل میان حفاظت از میراث و نیازهای معاصر شهری است. ازنظر مصاحبهشوندگان، این رویکرد بر این اصل استوار است که بناها و بافتهای تاریخی نهتنها باید حفظ شوند، بلکه باید بهگونهای در چرخۀ حیات شهری قرار گیرند که ضمن حفظ ارزشهای تاریخی به نیازهای معاصر نیز پاسخ دهند. «بهرهبرداری پایدار» نیز بهعنوان یکی از مفاهیم این مقوله بر اهمیت استفاده مداوم و سازگار تأکید دارد. این مفهوم نشان میدهد که حفاظت موفق از میراث فرهنگی تنها با نگهداری فیزیکی محقق نمیشود، بلکه نیازمند برنامهریزی برای استفادۀ مستمر و پایدار از این بناها است. مصاحبهشوندۀ 13 دراینرابطه میگوید:
«به نظرم باید کاربری برای اون بنا یا مجموعه تعریف بشه که دائماً زندگی در داخل اون جریان داشته باشه که جلوگیری بشه از فرسودگی و از بین رفتن مجددش.»
«تعیین کاربری مناسب برای بهرهبرداری» نیز بهعنوان مفهومی محوری بر انتخاب کاربریهای سازگار با ویژگیهای کالبدی بنا تأکید دارد. مصاحبهشوندۀ 25 در این زمینه اظهار میدارد:
«نوع استفاده از بناها مهمه که با چه کاربری مورداستفاده باشه؛ بهعنوان آتلیه عکاسی، کافیشاپها یا غیره. البته تمامی جوانب حفاظت و آسیبرسانی رو در موقع واگذاری در نظر داشته باشن.»
درنهایت، «نقش فعالیتها و کاربریها در احیای بافت تاریخی» بهعنوان مفهومی اساسی بر تأثیر کاربریهای فعال و پویا در احیای بافتهای تاریخی تأکید دارد. این کاربریها میتوانند بهعنوان محرک توسعه عمل کرده و با ایجاد جریان زندگی، افزایش حضور مردم و تقویت تعاملات اجتماعی به احیای تدریجی کل بافت تاریخی کمک کنند. چنانکه مصاحبهشوندۀ 2 معتقد است:
«اگه ساماندهی بافت و احیا رو باهم در نظر میگرفتیم، نتیجۀ بهتری حاصل میشد. باید بگیم این قسمت کاربریش باید به این شکل باشه، این فعالیت باید به این شکل باشه، تعریف برای کلش نه برای یه قسمتی از اون.»
این دیدگاه، بر ضرورت رویکرد جامع و همافزا در اجرای پروژههای احیایی با محوریت تعریف کاربری مناسب و ایجاد فعالیتهای سازنده در بافت تاریخی تأکید دارد.
گردشگری و کاربریهای جدید: براساس تحلیل دادههای مصاحبهها «توسعۀ گردشگری و زیرساختها» بهعنوان مفهومی اساسی بر اهمیت ایجاد و تقویت زیرساختهای لازم برای جذب گردشگر تأکید دارد. این اقدامات شامل بهسازی معابر، نورپردازی، تأمین امکانات رفاهی و تقویت خدمات شهری است؛ در این زمینه مصاحبهشوندۀ 24 میگوید:
«وقتی گردشگر میاد، طبیعتاً اقتصاد درست میشه. شما باید بتونید زندگی شبانه را تا یه حدودی تعریف کنید. بخشی از بودجه را هزینه کنید برای نورپردازی، اون خودش دوباره میاره. بعد مغازهدارها شبانهروزی باشن و گردشگر بیاد؛ این کمک میکنه بقیه بازار هم بهبود پیدا کنه.»
«ایجاد کاربریهای جدید گردشگری برای جلب مشارکت» نیز بهعنوان راهکاری مؤثر بر تغییر کاربری هوشمندانۀ بناهای تاریخی به فضاهای فرهنگی، هنری، پذیرایی و اقامتی تأکید دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 13:
«استفادۀ مجدد از اون بنا با کاربری جدید و همسنخ اون بنا، اتفاق بیفته؛ مثلاً اقامتگاه بومگردی، سفرهخانه به اشکال مختلف که در شهرهای دیگه میبینیم خیلی رونق داره و خیلی واقعاً جواب داده.»
مفهوم دیگر، «ترویج طرحهای بومگردی برای تقویت حس تعلق» است؛ این رویکرد، انگیزۀ جامعۀ محلی را برای حفظ و احیای میراث فرهنگی و مشارکت را افزایش میدهد. مصاحبهشوندۀ 24 بیان میدارد:
«برای حس تعلق، همون طرح بومگردی هست که اشاره کردم. هرچقدر این مورد رو بتونیم انجام بدیم، مردم رو تشویق کردیم.»
تجربۀ «تبدیل بناهای تاریخی به مهمانپذیر توسط مردم» نیز نمونهای موفق از مشارکت مستقیم جامعۀ محلی است که علاوهبر حفظ کالبد تاریخی بناها به رونق اقتصادی محله و توانمندسازی ساکنان کمک میکند؛ این رویکرد حس مالکیت و مسئولیتپذیری مردم را به میراث فرهنگی تقویت میکند. همان مصاحبهشونده میگوید:
«تعدادی بناهای تاریخی هستن، دست خود مردم هست و تبدیل به مهمانپذیر لوکس شدن؛ ولی چارچوبش حفظ شده.»
مفهوم دیگر «طرحهای بومگردی و گردشگری» است که در آنها جنبههای مختلف گردشگری پایدار ازجمله حفاظت از میراث فرهنگی، توسعۀ اقتصاد محلی و مشارکت اجتماعی در نظر گرفته میشود. مصاحبهشوندگان بر این نکته تأکید دارند که چنین طرحهایی، الگویی مؤثر برای مشارکت اجتماعی در حفظ و بهرهبرداری از میراث فرهنگی محسوب میشوند.
مشارکت و سرمایهگذاری بخش خصوصی: تحلیل مفاهیم این مقوله نشان میدهد که «واگذاری بناها به مردم پس از مرمت» یکی از راهکارهای مؤثر برای مشارکت مستقیم جامعۀ محلی در حفاظت از میراث است. مصاحبهشوندۀ 18 اظهار میدارد:
«این بناهای تاریخی رو بعد اینکه مثلاً تملک میکنن، مرمت میکنن، واگذارش کنن به خود مردم با کاربریهای متفاوت تا اینکه بهصورت خصوصی اداره بشه؛ منتها موضوعی که اینجا مطرح میشه، واگذاری باید طوری اجرا بشه که بناهای تاریخی اهمیت و بافت خودشونو از دست ندن.»
«خصوصیسازی مدیریت بناهای تاریخی» گامی مهم در بهرهبرداری کارآمد از این اماکن است که با استفاده از توانمندیهای مدیریتی بخش خصوصی، امکان ادارۀ چابکتر و اثربخشتر بناهای تاریخی را فراهم میکند و زمینۀ نوآوری در شیوههای بهرهبرداری را گسترش میدهد. «سرمایهگذاری بخش خصوصی با انگیزۀ بازگشت سرمایه» نیز بهعنوان عنصری حیاتی بر ایجاد مدلهای اقتصادی پایدار تأکید دارد که در آن حفظ ارزشهای تاریخی و فرهنگی با منافع اقتصادی سرمایهگذاران همراستا میشود؛ در این راستا، مصاحبهشوندۀ 18 اشاره میکند:
«سرمایهگذار منتظر برگشت سرمایه از سود یا از اون بخش هست؛ چون سوددهی براشون زیاد میشه، مطمئناً از این بنا حفاظت خواهند کرد.»
در کنار این رویکرد، بر ضرورت «احیای صندوق حمایت از بافت و بناهای تاریخی» نیز اشاره شده است؛ صندوقی که میتواند با ارائۀ تسهیلات مالی و پشتیبانی فنی، ریسک سرمایهگذاری در این حوزه را کاهش دهد و بستر مشارکت مؤثرتر بخش خصوصی را فراهم سازد.
احیای محلی و فرهنگی: «پروژههای بازآفرینی و احیای بافتهای تاریخی شهری» بهعنوان یکی از مفاهیم، رویکردی جامع به احیای هویت تاریخی-فرهنگی شهرها ارائه میدهد. این پروژهها با تلفیق ابعاد کالبدی، اجتماعی و فرهنگی زمینهساز احیای حیات شهری در بافتهای تاریخی میشوند و پیوند میان گذشته و حال را تقویت میکنند. «تجربۀ گذر فرهنگی» بهعنوان الگویی موفق در احیای محلی، نشاندهندۀ اهمیت تلفیق فضاهای عمومی با کارکردهای فرهنگی است. مصاحبهشوندۀ 3 دراینباره اشاره میکند:
«ما اومدیم یک گذر فرهنگی تعریف کردیم در ارومیه. بیاییم راستهای تعریف بکنیم که مجموعهای از مسائل فرهنگی مثل موسیقی، کتاب، هنر... در اون باشه؛ این گذر فرهنگی در دل بافت تاریخی ما میتونه به حفاظت و سرزندگی بناها کمک بکنه.»
این رویکرد با احیای مسیرهای تاریخی و تبدیل آنها به محورهای فرهنگی-اجتماعی موجب تقویت تعاملات و حفظ خاطرات جمعی میشود. همچنین، «پروژههای موفق با مشارکت خودجوش مردم» نمونهای عینی از موفقیت رویکرد مشارکتی در احیای بافتهای تاریخی است که توسط مصاحبهشوندگان بر آن تأکید شده است. این تجربه نشان میدهد که چگونه مشارکت داوطلبانه و خودانگیختۀ شهروندان میتواند موجب احیای هویت تاریخی و فرهنگی یک محدودۀ شهری شود. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 3:
«مردم خودشون اومدن وسط؛ مثلاً گفتن رنگ سنگفرش رو اینجوری بذارید بهتره. پروژه به مرور داره هی اصلاح میشه. این آزمون و خطاها از صحبتهای مردم گرفته شده.»
«ایجاد موزههای محلی با مشارکت شهروندان» راهکاری نوآورانه برای حفظ و نمایش میراث ملموس و ناملموس محلات تلقی میشود. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 18، چنین موزههایی بهمثابۀ شناسنامهای زنده برای محله عمل میکنند:
«اشیای تاریخی و اسناد در دست مردم هست. این موزه بهعنوان یک نوع شناسنامۀ این محله محسوب بشه که مثلاً یک گردشگر بفهمه اهالی این محله کی بودن.»
درنهایت، «احیای محلات قدیمی و اسامی آنها» بهعنوان یکی از راهکارهای حفظ هویت تاریخی شهر مطرح شده است. بازگرداندن اسامی قدیمی محلات و مرزهای فرهنگی آنها ازنظر مصاحبهشوندۀ 18، عامل مؤثری در حفظ خاطرۀ جمعی و پیوند نسلی است:
«محلات باید دوباره احیا بشن با اسامی قدیمیشون؛ چون وقتی میگیم اسم قبلی، مردم به اون اسم تعلق خاطر دارن. اصالت خودشون رو اینطور بیان میکنن.»
تحلیل و تفسیر مقولۀ «یکپارچهسازی و همافزایی نهادی»
تحلیل راهبرد یکپارچهسازی و همافزایی نهادی در حفاظت مشارکتی از مکانهای تاریخی، نشاندهندۀ رویکردی سیستماتیک و چندوجهی است که ازطریق چهار مقولۀ فرعی بههمپیوسته و مفاهیم ذیربط تبیین میشود (جدول 8).
جدول 8- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقولۀ اصلی «یکپارچهسازی و همافزایی نهادی»
Table 8- Identified concepts and sub-categories under the main category of «institutional integration and synergy»
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
یکپارچهسازی و همافزایی نهادی |
مدیریت و هماهنگی نهادی |
تدوین و اجرای سازوکارهای حمایتی دولت و نهادها، استقرار نظام متمرکز مدیریت آموزش، طراحی چارچوبهای اجرایی مشارکت، تدوین برنامههای جلب مشارکت مدیران و ارگانها |
1، 10، 19 |
|
همکاریهای چندجانبه |
اجرای مدل همکاری مثلثی سازمانها، تدوین پروتکلهای همکاری با هیئتامنای مجموعهها، برنامهریزی مشارکت دانشگاهی، تنظیم سازوکارهای همکاری با شوراهای شهر، طراحی مدل مشارکت سازمانهای مردمنهاد در حفاظت و مرمت |
16، 19، 24 |
|
|
تعامل و ارتباطات بین سازمانی |
ایجاد کانالهای ارتباطی بین دستگاهها، تدوین پروتکلهای مشارکت نهادی، تبیین و اجرای تفکیک وظایف شهرداری و میراث فرهنگی، طراحی و اجرای برنامههای مشترک بینسازمانی |
1، 16، 24 |
|
|
مستندسازی و ارزیابی تجارب |
تحلیل و مستندسازی تجارب موفق و ناموفق شهرهای پایلوت، تدوین الگوهای عملیاتی براساس تجارب پیشین، ارائۀ راهکارهای بهبود براساس ارزیابیها |
11 |
مدیریت و هماهنگی نهادی: این مقوله بر ساماندهی و انسجامبخشی به فعالیتهای نهادهای مرتبط با حفاظت مکانهای تاریخی تأکید دارد. «تدوین و اجرای سازوکارهای حمایتی دولت و نهادها» بر ایجاد چارچوبهای قانونی و اجرایی مناسب برای پشتیبانی از مشارکت اجتماعی متمرکز است. «استقرار نظام متمرکز مدیریت آموزش» نیز بهعنوان مفهومی مهم بر یکپارچهسازی فعالیتهای آموزشی در حوزۀ حفاظت تأکید میکند؛ این نظام آموزشی متمرکز میتواند به ارتقای آگاهی عمومی، توانمندسازی جامعۀ محلی و تربیت نیروهای متخصص کمک کند. «طراحی چارچوبهای اجرایی مشارکت» نیز به تعریف ساختارها و فرایندهای مشخص برای جلب و هدایت مشارکت مؤثرگروههای ذینفع و پیشبینی مسیرهایی برای مداخلۀ سازنده در فرایند حفاظت اختصاص دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 1:
«قاعدتاً متولی اصلی میراث فرهنگی هست؛ اما خب شهرداریها، ستاد بازآفرینی، دانشگاهها، مدرسهها، اینها همهشان باید بهنوعی وارد موضوع بشن؛ اما چارچوب اجرایی مشخصی برای اینکه چطور ورود پیدا خواهند کرد نیست. طراحی این سازوکار میتونه خیلی به بحث مشارکت کمک کنه.»
«تدوین برنامههای جلب مشارکت مدیران و ارگانها» نیز بهعنوان مفهومی دیگر بر اهمیت درگیرکردن سطوح مدیریتی و سازمانی در فرایند حفاظت تأکید میکند. تجربۀ مصاحبهشوندۀ 19 نشان میدهد که چگونه همکاری میانسازمانی برای مثال میان میراث فرهنگی و شهرداری میتواند موجب تسهیل در اجرای پروژهها شود:
«برای مرمت این پل که دو دهنهاش ریخته بود، ماشین نداشتیم خاکبرداری کنیم. در جلسۀ کمیسیون مادۀ 5 مطرح کردیم. شهردار گفت من لودر بهت میدم. در جاهای دیگه هم شهرداری بهموقع کمک کرد؛ این جور هماهنگیها خیلی مؤثره. اگه برنامۀ مشخص برای مشارکت دستگاهها و مدیران داشته باشیم، این نوع همکاریها میتونه بیشتر بشه.»
همکاریهای چندجانبه: تحلیل متن مصاحبهها نشان میدهد که موفقیت در حفاظت از میراث مستلزم ایجاد شبکهای پویا از همکاریهای متقابل میان گروههای مختلف است. یکی از مفاهیم شناساییشده در این زمینه، «اجرای مدل همکاری مثلثی سازمانها» است. این مدل با ایجاد تعادل در قدرت و مسئولیتهای هریک از ارکان، زمینه را برای همکاری مؤثر و پایدار فراهم میکند. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 16:
«این سه تا ارگان: شهرداریها، وزارت راه و شهرسازی و وزارت میراث فرهنگی، صنایعدستی، گردشگری میتونن دستبهدست هم بدن با ارائۀ طرحهایی مردم رو هم مشارکت بدن. اینجوری میشه که بافتهای تاریخی ما به حیات اجتماعی شهرها برگردن و ارزششون روزبهروز افزونتر بشه.»
«تدوین پروتکلهای همکاری با هیئتامنای مجموعهها» بهعنوان یکی از دیگر مفاهیم شناساییشده، چارچوبی نظاممند برای تعامل با متولیان مستقیم مکانهای تاریخی ارائه میدهد. این پروتکلها با تعریف دقیق حدود اختیارات، مسئولیتها و نحوۀ تعامل موجب تسهیل همکاریها و افزایش اثربخشی اقدامات حفاظتی میشوند؛ دراینباره مصاحبهشوندۀ 16 تأکید میکند:
«این قضیۀ مشارکت قبلاً هم بهویژه در فضاهای اقتصادی مثل بازارهای تاریخی همیشه وجود داشته و میراث فرهنگی سعی میکرده که با مشارکت مردمی با هیئتامنای بعضی از مجموعهها باهاشون در جهت حفاظت و مرمت همکاری کنه؛ ولی به نظر میرسه که بایستی بیش از این عمل کرد.»
در ادامه، «برنامهریزی مشارکت دانشگاهی» بر اهمیت بهرهگیری از ظرفیتهای علمی و پژوهشی در حفاظت از میراث تأکید دارد. شواهدی از مصاحبهها نشان میدهد که همگرایی نهادهای علمی با مدیریت شهری در برخی پروژههای مرمتی موفق، بهعنوان عاملی مؤثر در پیشبرد برنامههای حفاظتی ایفای نقش کرده است. مفهوم شناساییشده «تنظیم سازوکارهای همکاری با شوراهای شهر» نیز بر اهمیت تعامل با نهادهای محلی و مدیریت شهری تأکید دارد. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 16:
«اعضای شورای شهر از طبقات و طیفهای مختلفی هستن. خیلی خوب میتونه عمل کنه و خیلی راحت میتونه که سازمان میراث فرهنگی اهداف و سیاستهای راهبردی خودشو ازطریق اعضای شورای شهر به سطح جامعه گسترده بکنه و بتونه از وجود این عزیزایی که در شوراهای شهر و روستا هستن، در جهت اهداف و سیاستهای خودش بهرهمند بشه.»
درنهایت، «طراحی مدل مشارکت سازمانهای مردمنهاد در حفاظت و مرمت» بهعنوان مفهومی دیگر بر اهمیت مشارکت فعالان اجتماعی_اقتصادی در حفاظت از بناهای تاریخی تأکید دارد. این مدل باید بهگونهای طراحی شود که ضمن تأمین منافع آنان، اصول و استانداردهای حفاظت از میراث فرهنگی را نیز رعایت کند.
تعامل و ارتباطات بینسازمانی: این مقولۀ فرعی بهعنوان یکی از ارکان اساسی موفقیت راهبردهای مشارکتی بر ضرورت ایجاد ساختارهای ارتباطی مؤثر و شبکهای منسجم میان سازمانهای متولی و ذینفعان در حفاظت مکانهای تاریخی تأکید دارد. «ایجاد کانالهای ارتباطی بین دستگاهها» بهعنوان نخستین مفهوم بر طراحی و پیادهسازی مسیرهای ارتباطی شفاف و کارآمد میان نهادهای مسئول تمرکز دارد. «تدوین پروتکلهای مشارکت نهادی» بهعنوان دومین مفهوم، چارچوبهای رسمی و نظاممند برای همکاری میان سازمانها را تعریف میکند. این پروتکلها با تعیین حدود مسئولیتها و نحوۀ تعامل، از تداخل وظایف و ناهماهنگی جلوگیری میکنند و زمینۀ همکاری مؤثر را فراهم میآورند. به گفتۀ مصاحبهشوندۀ 1:
«بایستی حتماً وزارتخانۀ میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری بتونه در بافتهای تاریخی با مشارکت نهادهای دیگری همچون شهرداریها یا وزارت راه و شهرسازی و در قالب یه چارچوب یا پروتکل مشخص، برنامههایی رو برای توانمندسازی بافتهای تاریخی ارائه بدن.»
«تبیین و اجرای تفکیک وظایف شهرداری و میراث فرهنگی» بر شفافسازی حوزههای مسئولیت این دو نهاد اصلی تأکید دارد تا ضمن جلوگیری از موازیکاری، همکاری و همافزایی میان آنها را تقویت کند. «طراحی و اجرای برنامههای مشترک بینسازمانی» نیز بر تعریف و اجرای پروژههای همکارانه میان سازمانها مانند طرحهای مشترک حفاظتی، آموزشی، فرهنگی و اقدامات مشترک در زمینۀ توسعۀ گردشگری و احیای مکانهای تاریخی تمرکز دارد.
مستندسازی و ارزیابی تجارب: در تحلیل یافتههای حاصل از متن مصاحبهها، «تحلیل و مستندسازی تجارب موفق و ناموفق شهرهای پایلوت»، امکان شناسایی نقاط قوت و ضعف اقدامات پیشین را فراهم میآورد و بهعنوان منبعی ارزشمند برای برنامهریزیهای آتی عمل میکند؛ در این زمینه، مصاحبهشوندۀ 11 تجربهای از شهر یزد را چنین مطرح میکند:
«مثلاً تو بافت تاریخی یزد، دانشکدۀ معماری رو آوردن داخل بافت. باعث شد اون بافت احیا بشه. درصورتیکه قبل از اون مردم آب میزدن به پی ساختمون تا بتونن تخریب کنن و بناهای جدید بسازن.»
در ادامه، «تدوین الگوهای عملیاتی براساس تجارب پیشین» بر ضرورت تبدیل تجربیات مستندشده به دستورالعملها و الگوهای کاربردی تأکید دارد تا در سایر مکانهای تاریخی استفاده شوند و از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کنند. «ارائۀ راهکارهای بهبود براساس ارزیابیها» نیز بر رویکردی پویا و اصلاحپذیر در حفاظت تأکید دارد. این راهکارها که حاصل تحلیلهای مستمر و ارزیابیهای دورهای هستند، امکان بهبود مداوم فرایندها را فراهم میآورند.
تحلیل و تفسیر مقولۀ « توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی-اجتماعی»
در تحلیل یافتههای پژوهش، مقولۀ اصلی توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی-اجتماعی بهعنوان یکی از راهبردهای محوری در ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث شناسایی شده است؛ این مقوله ازطریق دو مقولۀ فرعی تبیین میشود (جدول 9).
جدول 9- مفاهیم و مقولههای فرعی شناساییشدۀ زیرمجموعۀ مقوله اصلی «توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی-اجتماعی»
Table 9- Identified concepts and sub-categories under the main category of »institutional and social transparency and trust-building«
|
مقولۀ اصلی |
مقولۀ فرعی |
مفاهیم |
کدهای مصاحبه |
|
|
توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی-اجتماعی |
افزایش شفافیت سازمانی |
شفافیت مالی و عملیاتی در پروژهها، بازگشایی و مستندسازی فرایندهای مرمتی، نظارت مشارکتی و عمومی بر فرایند حفاظت |
19، 20 |
|
|
اعتمادسازی و توسعۀ سرمایۀ اجتماعی |
ایجاد و تقویت شبکههای تعاملی با ذینفعان، ارتقای سرمایۀ اجتماعی و مشارکت نهادی، تقویت اعتماد متقابل نهاد-جامعه |
6، 19، 24 |
||
افزایش شفافیت سازمانی: این مقوله از سه مفهوم اصلی تشکیل شده است: نخست، «شفافیت مالی و عملیاتی در پروژهها» که به معنای آشکارسازی جریانهای مالی و فرایندهای اجرایی در پروژههای مرتبط با حفاظت است. این شفافیت به ذینفعان و جامعۀ محلی امکان میدهد تا درک روشنی از تخصیص منابع و پیشرفت پروژهها داشته باشند که این موضوع اعتماد عمومی را افزایش داده و شائبهها دربارۀ نحوۀ هزینهکرد منابع را کاهش میدهد؛ در همین زمینه، مصاحبهشوندۀ 19 میگوید:
«هیأتامنا تشکیل دادیم، گفتیم خودتون سه تا امین انتخاب کنید. یه حساب باز کنید بیست میلیون توش بریزید. بعدازظهر کارگر کار کرد، خودتون پولش رو بدید؛ یعنی این شفافیت چون حسابکتاب دست خودشون بود برای ما هم خوب بود؛ چون اونها بهتر از ما صرفهجویی میکردن.»
دومین مفهوم، «بازگشایی و مستندسازی فرایندهای مرمتی» است که به ثبت و اطلاعرسانی دقیق اقدامات حفاظتی و مرمتی اشاره دارد. این مستندسازی علاوهبر حفظ دانش فنی، امکان ارزیابی و نقد عمومی را فراهم کرده و اعتماد عمومی را تقویت میکند؛ سومین مفهوم، «نظارت مشارکتی و عمومی بر فرایند حفاظت» است که با ایجاد سازوکارهایی برای مشارکت جامعه در نظارت بر روند حفاظت آثار تاریخی، حس مالکیت اجتماعی را تقویت میکند و حساسیت عمومی به حفظ میراث فرهنگی را افزایش میدهد. مصاحبهشوندۀ 20 در این زمینه توضیح میدهد:
«اگه بهشون آموزش بدیم اهمیت بنای تاریخی رو، اگه درهای کارگاههای مرمتی رو باز بکنیم که مردم رفتوآمد بکنن، خودشون بهتدریج یاد میگیرن. بعد یه مدتی در حدی که بتونه یه نظارت عمومی بر مطلب داشته باشه رو انجام میده؛ اما نظارت در این فقط نظارت از نوع فنیاش نیست، اینکه نذاره اثری تخریب بشه خودش نظارته.»
اعتمادسازی و توسعۀ سرمایۀ اجتماعی: در تبیین این مقولۀ فرعی، سه مفهوم مرتبط شناسایی شدهاند: نخست، «ایجاد و تقویت شبکههای تعاملی با ذینفعان» که بهمعنای شکلدهی و گسترش کانالهای ارتباطی پایدار میان نهادهای متولی حفاظت و گروههای مختلف ذینفع است؛ دوم، «ارتقای سرمایۀ اجتماعی و مشارکت نهادی» که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و ظرفیتهای مشارکتی در سطح نهادی تأکید دارد و شامل تقویت روابط بینسازمانی، ایجاد ساختارهای مشارکتی پایدار و توسعۀ ظرفیتهای نهادی برای جلب و هدایت مشارکتهای اجتماعی است؛ سوم، «تقویت اعتماد متقابل نهاد-جامعه» که به ایجاد رابطهای مبتنیبر اعتماد دوسویه میان نهادهای متولی و جامعه اشاره دارد و ازطریق عمل به تعهدات، پاسخگویی، احترام به دیدگاههای جامعه و مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریها محقق میشود. مصاحبهشوندۀ 6 در این زمینه میگوید:
«اولین اتفاقی که باید بیفته اینه که سرمایههای اجتماعی این دو نهاد [شهرداری و میراث فرهنگی] رو بتونیم افزایش بدیم؛ یعنی این نهادها اول باید اعتماد مردم رو جلب کنن، شبکههای مناسبی رو برای تعامل با مردم بتونن ایجاد بکنن و از قبل افزایش سرمایۀ اجتماعی میشه روی مردم حساب کرد.»
مصاحبهشوندۀ 19 نیز درخصوص تحقق این اعتماد به سه کلیدواژۀ محوری اشاره میکند:
«مکانیزمش اون چیزی که ما را به مشارکت بیشتر برد بخوایم در سه کلمه خلاصه کنیم: شفافیت، ایثار و صداقت مسئولان که باعث شد اینا جلو بیان و کار ما پیش بره.»
براساس تحلیل مصاحبهها، این سه مفهوم در تعامل با یکدیگر، چرخهای مثبت از اعتمادسازی و توسعۀ سرمایۀ اجتماعی ایجاد میکنند. شبکههای تعاملی قوی موجب افزایش سرمایۀ اجتماعی میشوند و سرمایۀ اجتماعی بیشتر، به تقویت اعتماد متقابل میانجامد و اعتماد نیز موجب تقویت و پایداری شبکههای تعاملی میشود. بهطورکلی، این مفاهیم چارچوبی برای تقویت همکاریهای نهادی و اجتماعی در حفاظت از میراث را فراهم میسازند.
شبکۀ یکپارچه و تعاملی مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری
براساس تحلیل یافتهها و باتوجهبه چارچوب نظری تلفیقی مبتنیبر نظریههای مشارکت اجتماعی، راهبردهای هفتگانۀ ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث را میتوان در چهار سطح انگیزشی، توانمندسازی، نهادسازی و ارتباطی سازماندهی کرد. این سطوح در قالب نظامی بههمپیوسته و تعاملی عمل میکنند و ابعاد مختلف مشارکت را به هم مرتبط میسازند. مدل مفهومی استخراجشده نشان میدهد که مشارکت اجتماعی مؤثر در فرایندهای حفاظت از میراث معماری و شهری نیازمند رویکردی سیستمی، چندسطحی و پویا است که بتواند میان شرایط، راهبردها و پیامدهای مشارکت پیوند برقرار کند (شکل 2). در بخش شرایط، چهار دسته عوامل بهعنوان پیشنیازهای تحقق مشارکت پایدار شناسایی شدهاند: عوامل روانی–اجتماعی مانند حس تعلق و اعتماد اجتماعی، عوامل ساختاری–اقتصادی نظیر منابع مالی، امکانات و تسهیلات لازم برای مشارکت، عوامل نهادی–سازمانی شامل انسجام و هماهنگی نهادی و عوامل فنی–اطلاعاتی مانند دسترسی به دانش و زیرساختهای ارتباطی. این مجموعۀ عوامل میتوانند بستر لازم را برای اجرای راهبردهای مشارکتی فراهم کنند یا درصورت ضعف به موانع بالقوه در مسیر تحقق آن تبدیل شوند. راهبردهای مشارکت نیز در چهار سطح اصلی سازماندهی شدهاند که از یکسو بهصورت علّی از شرایط تا پیامدها امتداد مییابند و از سوی دیگر، در درون خود دارای روابط تعاملی و همافزا هستند.
سطح انگیزشی: این سطح بهعنوان زیربنای مشارکت، بستر روانی–اجتماعی آن را در حفاظت از میراث فراهم میآورد و شامل راهبردهایی همچون «توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی و اجتماعی» و «آموزش و ارتقای آگاهی» است. این راهبردها با افزایش شفافیت نهادی، پاسخگویی و آگاهسازی عمومی، انگیزۀ درونی افراد را برای مشارکت تقویت و زمینۀ اعتمادسازی را فراهم میکنند. بهلحاظ نظری، این سطح با سرمایۀ اجتماعی پاتنام (2000) بر پایۀ اعتماد، هنجارهای همکاری و شبکههای ارتباطی و سرمایۀ فرهنگی بوردیو (1986) نقش دانش و ارزشهای فرهنگی در انگیزش تبیینپذیر است. همچنین مطابق گردونۀ مشارکت دیویدسون (1998) مراحل اولیۀ مشارکت همچون آگاهسازی و مشاوره، زیربنای شکلگیری انگیزش مشارکتی هستند؛ بنابراین، سطح انگیزشی با اتصال به زیرساخت فرهنگی_اجتماعی و نیز مراتب آغازین مشارکت، نقطۀ شروع فرایند مشارکتی محسوب میشود.
سطح توانمندسازی: سطح توانمندسازی شامل راهبردهایی است که ظرفیتها و قابلیتهای جامعۀ هدف را برای مشارکت اثربخش در حفاظت از میراث افزایش میدهند. راهبردهایی مانند «توانمندسازی نظاممند جامعۀ محلی»، «مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع» و «آموزش و ارتقای آگاهی» در این سطح قرار دارند. این راهبردها با انتقال دانش، ارتقای مهارت و تقویت توان تصمیمگیری، زمینۀ مشارکت فعال و مؤثر را فراهم میسازند. این سطح، با نظریۀ توسعه مشارکتی چمبرز (1994) همراستا است که بر مشارکت از پایین به بالا و اعتبار دانش بومی تأکید دارد. همچنین سرمایۀ فرهنگی بوردیو (1986) در تبیین نقش دانش و مهارتهای تازه در تولید سرمایۀ اجتماعی نقش دارد؛ افزونبراین، مدیریت دانشمحور بهعنوان پیوندی بین توانمندسازی و سطح ارتباطی بستری برای گفتوگوی میانرشتهای و میانفرهنگی ایجاد میکند؛ ازاینرو، توانمندسازی نهتنها ابزار ورود به مشارکت، بلکه عامل ارتقای کیفیت آن است.
سطح نهادسازی: این سطح شامل راهبردهایی برای ایجاد ساختارها و چارچوبهای نهادی لازم برای مشارکت پایدار در حفاظت از میراث است. «یکپارچهسازی نهادی» و «مدیریت تخصصی–مشارکتی» با رفع تعارضات وتقویت همافزایی نهادی، بستر سازمانی مشارکت را فراهم میکنند. این سطح با نظریۀ ذینفعان فریمن (1984) هماهنگ است که بر نقش و تعامل بازیگران مختلف تأکید دارد. همچنین نردبان مشارکت آرنشتاین (1969) ابزار سنجش مناسبی برای ارزیابی میزان انتقال قدرت به مردم محسوب میشود. در این میان سرمایۀ اجتماعی پاتنام (2000) نیز اهمیت دارد؛ زیرا تحقق نهادهای پایدار مستلزم وجود اعتماد و شکلگیری شبکههای اجتماعی است. نهادسازی موفق به معنای ایجاد ساختارهایی است که در تعامل پویا با جامعه، نقش تسهیلگر دارند و نه فقط کنترلگر.
سطح ارتباطی: این سطح شامل راهبردهایی برای تسهیل و تقویت ارتباط مؤثر و تعامل سازنده میان ذینفعان است. این سطح بهعنوان حلقۀ اتصال سطوح دیگر بر تقویت کانالهای تعاملی میان نهادهای مسئول، کارشناسان و جامعۀ محلی تمرکز دارد. راهبرد «حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار» بر پایۀ گفتوگوی مستمر، تصمیمگیری مشارکتی و تبادل چندسویۀ دانش استوار است و زمانی به پایداری میرسد که حفاظت تنها از بالا به پایین نباشد، بلکه در بستری تعاملی و میانرشتهای شکل گیرد. چنین ارتباطی امکان لحاظکردن ارزشهای محلی و تلفیق دانش بومی با تخصص فنی را فراهم میسازد. شبکههای ارتباطی، ضمن ارتقای شفافیت و اعتمادسازی، بستر مدیریت دانشمحور را نیز ایجاد و تقویت میکنند. گردونۀ مشارکت دیویدسون (1998) در این سطح نقشی اساسی دارد؛ زیرا مراحل مشارکت (شامل اطلاعرسانی، مشاوره، همکاری و تصمیمگیری مشترک) در بستر ارتباطات تعاملی معنا پیدا میکنند. همچنین نردبان مشارکت آرنشتاین (1969)، معیار خوبی برای تحلیل و سنجش کیفیت این ارتباطات بهشمار میرود. در کنار این موارد، گسترش شبکههای ارتباطی و افزایش رویکرد میانرشتهای بر پایۀ نظریههای سرمایۀ فرهنگی و اجتماعی موجب ارتقای ظرفیت جامعه برای کنش جمعی و مشارکت معنادار میشود.
شکل 2- مدل مفهومی شبکهای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری
Fig 2- Network-based conceptual model of social participation in architectural and urban heritage conservation
باتوجهبه آنچه گفته شد، در مدل ارائهشده، سطح انگیزشی زمینۀ ورود به توانمندسازی را فراهم میکند. توانمندسازی پیشنیاز نهادسازی مؤثر است و سطح ارتباطی نیز نقش پیونددهنده و تقویتکنندۀ سطوح دیگر را ایفا میکند. برخی راهبردها عملکردی چندسطحی دارند؛ برای مثال، «آموزش و ارتقای آگاهی» در افزایش انگیزه و نیز در توانمندسازی مؤثر است. «توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی» ضمن تقویت انگیزش در سطح ارتباطی نیز با ایجاد کانالهای شفاف ایفای نقش میکند. «مدیریت دانشمحور» در توانمندسازی و نیز در تبادل اطلاعات مؤثر است. این کارکردهای میانسطحی موجب همپوشانی و همافزایی راهبردها میشوند. مدل مشارکت تنها خطی نیست، بلکه میان سطوح راهبردی بازخوردهایی ایجاد میشود؛ برای نمونه، نهادسازی موفق میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد و در تقویت انگیزش نقش ایفا کند. همچنین، ارتباطات کارآمد میتوانند به شناسایی شکافهای موجود در سطوحی مانند نهادسازی یا توانمندسازی کمک کنند و زمینه را برای اصلاحات راهبردی فراهم سازند.
بهاینترتیب این راهبردها، همچون شبکهای پویا و تعاملی عمل کرده و با ارتباطات چندسطحی، عملکرد مشارکتی در حفاظت از میراث را تقویت میکنند. همچنین این راهبردها مبتنیبر نظریههای مشارکت در ابعاد زیرساختی، فرایندی و ساختاری چارچوبی تحلیلی برای طراحی و ارزیابی سیاستهای مشارکتی فراهم میسازند؛ درنهایت پیامدهای حاصل از اجرای راهبردها شامل ارتقای شفافیت و تعامل در فرایندهای حفاظت، توانمندسازی پایدار جامعۀ محلی در حفاظت از میراث، نهادینهسازی مشارکت در قالب ساختارهای بومی، تقویت حس تعلق و مسئولیتپذیری اجتماعی میشود که بیانگر تحقق هدف اصلی مدل یعنی مشارکت اجتماعی اثربخش در حفاظت از میراث معماری و شهری هستند.
بحث و نتیجه
مشارکت اجتماعی از ارکان اصلی تحقق حفاظت پایدار از مکانهای تاریخی به شمار میرود. پژوهش حاضر با هدف تبیین راهبردهای ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث فرهنگی با تأکید بر میراث معماری و شهری با بهرهگیری از رویکرد کیفی، این راهبردها و مقولههای فرعی و مفاهیم وابسته را تحلیل و تفسیر کرده است؛ بهطوریکه چارچوبی تحلیلی برای درک عمیقتر از عوامل مؤثر بر مشارکت در فرایندهای حفاظتی ارائه میدهد.
نتایج پژوهش درخصوص تحلیل مقولۀ اصلی «مدیریت دانشمحور و مطالعات جامع» نشان میدهد که این مقوله، نقش اساسی در موفقیت حفاظت مشارکتی دارد و مستلزم رویکردی جامع و چندبعدی در ابعاد مختلف علمی، اجتماعی، آموزشی، مدیریتی و نهادی است. انجام مطالعات همهجانبه و با مشارکت فعال ذینفعانی چون متخصصان، مدیران شهری، جامعۀ محلی و بخش خصوصی مبنای شناخت لازم برای اقدامات حفاظتی را فراهم میکند. این رویکرد با حفظ اصالت مکانهای تاریخی به نیازهای معاصر پاسخ میدهد و حفاظت پایدار را ممکن میسازد. در راستای این راهبرد، یافتههای پژوهش با نتایج مطالعۀ احمدی و آفتابی (1401) در زمینۀ مدیریت دانشمحور و توجه به اصول و استانداردهای بینالمللی حفاظت و همچنین با نتایج پژوهش نظریه و اسفنجاری کناری (1402) در زمینۀ ضرورت رویکرد علمی و نظاممند در حفاظت مشارکتی همراستا است.
تحقق راهبرد «توانمندسازی و ارتقای مشارکتپذیری نظاممند جامعۀ محلی» نیز ازطریق شش حوزه شامل مشارکت و تعامل اجتماعی، انگیزش و حمایتهای اقتصادی، سیاستهای حمایتی و تسهیلگری، سازوکارهای نهادی و ساختاری، برنامهریزی و اجرای مشارکتی، فرهنگسازی و ترویج مشارکت ممکن میشود. این رویکرد یکپارچه با تقویت حس تعلق و مسئولیتپذیری جامعۀ محلی، موجبات پایداری اقدامات حفاظتی را فراهم میآورد. درک نیازهای جامعه، ایجاد سازوکارهای حمایتی و بهرهگیری از ظرفیتهای موجود از عوامل اصلی موفقیت در این مسیر هستند. این نتایج با یافتههای ابیزاده و قدیمزاده (1402ب) در زمینۀ توانمندسازی ساختارهای اجتماعی و تقویت سرمایۀ اجتماعی با نتایج مطالعات جهانگیر و همکاران (1400) و لی و همکاران (2020) دربارۀ توانمندسازی جوامع محلی همخوانی دارد. همچنین با نتایج پژوهش پراجناوردی و همکاران (2015) در زمینۀ اهمیت جذب دیدگاههای جوامع محلی مطابقت میکند.
«آموزش و ارتقای آگاهی در حفاظت مشارکتی» بهعنوان یکی دیگر از راهبردهای محوری در جلب مشارکت اجتماعی برای حفاظت است. در سطح آموزش نظاممند و رسمی، تلفیق مباحث حفاظت میراث در نظام آموزشی از مدرسه تا دانشگاه ضروری است. همچنین آموزش تخصصی برای کارشناسان و تصمیمگیران و آموزش و فرهنگسازی عمومی برای اقشار مختلف و بهرهگیری از رسانهها و فناوریهای نوین در این زمینه نقش مؤثری در ارتقای آگاهی دارد. آموزش هویتی با تأکید بر انتقال مفاهیم فرهنگی-تاریخی و ایجاد حس تعلق و آموزش مشارکتی با استفاده از روشهای خلاقانه مانند تورهای آموزشی و بازدیدها میتواند مشارکت شهروندان را تقویت کند. این راهبرد با تحقیقات شالبافیان و همکاران (1400) در زمینۀ نقش دانش جامعۀ محلی و آگاهی مردم از فرایند مشارکت و نیز یافتههای پراجناوردی و همکاران (2015) درخصوص لزوم افزایش آگاهی نسل جوان از فعالیتهای فرهنگی و اهمیت میراث فرهنگی همسو است. همچنین با مطالعۀ عبدالعزیز و همکاران (2023) دربارۀ اهمیت مدلهای آموزش مبتنیبر و با نتایج پژوهش لیانگ و همکاران (2021) در زمینۀ استفاده از رسانههای اجتماعی برای آگاهیبخشی و مشارکت دیجیتالی جامعه همخوانی دارد.
برپایۀ نتایج پژوهش، «مدیریت یکپارچۀ تخصصی-مشارکتی» از راهبردهای مؤثر در ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت است. این راهبرد با ایجاد فضاهای گفتوگو و تعامل، جلب مشارکت مالی و اجرایی مردم و درگیرساختن جامعه در فرایند تصمیمگیری تقویت میشود. درعینحال، بهرهگیری از مدیریت تخصصی، برنامهریزی راهبردی، مطالعات دقیق و نظارت کارشناسی تضمینکنندۀ کیفیت اقدامات حفاظتی است؛ در این راستا سازوکارهای عملیاتی حفاظت مانند ثبت و تملک بناهای تاریخی، مرمت اصولی و ایجاد ساختارهای نظارتی مانند دفاتر تسهیلگری و کمیتههای ویژه، نقش مهمی در تحقق این اهداف دارند. سیاستگذاری منعطف و توجه به نیازهای واقعی ذینفعان در کنار تقویت نهادهای مردمی و شوراهای محلی، زمینهساز مشارکت مؤثرتر خواهد بود. این یافتهها با نتایج اییون و همکاران (2022) دربارۀ حکمرانی مشارکتی و مدل مشارکت عمومی_خصوصی_جامعهای و با مطالعۀ لی و همکاران (2020) درخصوص نقش نخبگان محلی و سازمانهای مردمنهاد در پیوند دولت و جامعه همراستا هستند.
محور اصلی دیگر راهبردها بر مفهوم «حفاظت، احیا و بهرهبرداری پایدار» استوار است. نتایج نشان میدهد که موفقیت در این زمینه مستلزم رویکردی جامع است که حفاظت فیزیکی را با احیای کارکردی و فرهنگی در چارچوب توسعۀ پایدار شهری تلفیق کند. انتخاب کاربریهای سازگار با ویژگیهای کالبدی و تاریخی، ضمن حفظ ارزشهای میراثی، زمینۀ مشارکت جامعۀ محلی را فراهم میآورد. توسعۀ گردشگری، تبدیل بناها به مراکز اقامتی یا فرهنگی و مشارکت بخش خصوصی در سرمایهگذاری و مدیریت نیز، به پایداری اقتصادی طرحهای حفاظتی کمک میکند. همچنین احیای فرهنگی ازطریق ایجاد موزههای محلی و بازآفرینی هویت محلات قدیمی با مشارکت شهروندان میتواند موجب تقویت حس تعلق و پیوند بیشتر جامعه با میراث شود. این یافتهها با مطالعات روزتی و همکاران (2022) دربارۀ نقش مشارکت در تحقق توسعۀ پایدار همخوانی دارد.
راهبرد «یکپارچهسازی و همافزایی نهادی» نیز بهعنوان رویکردی جامع در تقویت مشارکت اجتماعی در حفاظت شناخته میشود. این راهبرد بر ایجاد ساختارهای منسجم مدیریتی، سازوکارهای حمایتی دولت و چارچوبهای مشارکتی تمرکز دارد. همچنین همکاریهای چندجانبۀ تعامل بینسازمانی، تدوین پروتکلهای مشارکت نهادی، تفکیک وظایف و نیز مستندسازی و ارزیابی تجارب برای یادگیری سازمانی و بهبود مستمر عملکرد ضروریاند. بهطورکلی تعامل مؤثر میان نهادها، جلب مشارکت فعال ذینفعان و بهرهگیری از تجارب پیشین از عوامل اصلی در موفقیت این راهبرد هستند. یافتهها در این زمینه با نتایج پژوهش رضایی و فرجی (1397) درخصوص ضرورت حمایت بخش عمومی از فعالیت انجمنها همخوانی دارد. همچنین با یافتههای اییون و همکاران (2022) در زمینۀ مدل حکمرانی چندعاملی و مبتنیبر منابع مشترک و با نتایج کسپارا و منتش (2023) درخصوص اهمیت اجرا و مدیریت همخوانی دارد.
براساس یافتههای پژوهش، «توسعۀ شفافیت و اعتمادسازی نهادی-اجتماعی» از راهبردهای محوری در ارتقای مشارکت اجتماعی برای حفاظت است. این راهبرد از دو مسیر اصلی دنبال میشود: نخست، افزایش شفافیت سازمانی ازطریق مستندسازی فرایندها، شفافسازی مالی و عملیاتی و ایجاد سازوکارهای نظارت مشارکتی که موجب افزایش اعتماد عمومی میشود؛ دوم، اعتمادسازی و توسعۀ سرمایۀ اجتماعی ازطریق ایجاد شبکههای تعاملی پایدار، پیوندهای بینسازمانی و ساختارهای مشارکتی مؤثر میان نهادهای متولی و ذینفعان. یافتهها بر رابطۀ دوسویه میان نهادها و جامعه تأکید دارند و نشان میدهند که موفقیت در حفاظت، مستلزم ایجاد فضای شفاف و قابلاعتماد در هر دو سطح نهادی و اجتماعی است. این نتایج با مطالعات دیان و عبداله (2013) دربارۀ نقش شفافیت در فرایندهای تصمیمگیری و اعتمادسازی ازطریق مشارکت جامعۀ محلی و تقویت شبکههای تعاملی بین نهادهای متولی و ذینفعان همسو است. همچنین با نتایج مطالعۀ خادمزاده و همکاران (1403) در زمینۀ مدیریت مشارکتی و اعتمادسازی نهادی- اجتماعی همراستا است.
این پژوهش با ارائۀ رویکردی جامع و یکپارچه، خلأ مطالعات پیشین را پوشش داده است که بیشتر تکبعدی به موضوع پرداختهاند. راهبردهای هفتگانۀ تبیینشده، چارچوبی منسجم برای ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث معماری و شهری ارائه میدهد که میتواند راهگشای متولیان و سیاستگذاران این حوزه باشد.
در جمعبندی نهایی، مدل مفهومی این پژوهش نشان میدهد که مشارکت اجتماعی اثربخش در حفاظت از میراث معماری و شهری، حاصل اقدامات منفرد نیست؛ بلکه نیازمند شبکهای یکپارچه، پویا و تعاملی از راهبردهای چندسطحی است. این راهبردها در چهار سطح انگیزشی، توانمندسازی، نهادسازی و ارتباطی سازماندهی شدهاند که با تعامل و همافزایی، زمینۀ شکلگیری، تداوم و تعمیق مشارکت اجتماعی را فراهم میکنند. این رویکرد سیستمی، ضمن اتکا به نظریههای مشارکت اجتماعی، چارچوبی کارآمد برای طراحی، ارزیابی و تقویت سیاستهای مشارکتی در حوزۀ حفاظت از میراث فراهم میسازد.
یکی از محدودیتهای اصلی این پژوهش، تمرکز بر دیدگاههای مدیران و متخصصان در گردآوری دادههاست. اگرچه این رویکرد در راستای هدف تحقیق، یعنی کشف و تبیین راهبردهای نهادی و سیاستی برای ارتقای مشارکت اجتماعی صورت گرفته است، غیبت صدای مستقیم جامعۀ محلی ممکن است بهنوعی موجب سوگیری و رویکردی بالا به پایین شود و برخی ابعاد مشارکت اجتماعی را نادیده بگیرد؛ بااینحال، شایان ذکر است که بسیاری از کارشناسانی که در این پژوهش با آنها مصاحبه انجام شده است، دارای تجربۀ میدانی و ارتباط مستقیم با جوامع محلی بودند. محدودیت دیگر، فقدان دادههای تجربی کمّی برای پشتیبانی از تحلیل کیفی است. باتوجهبه رویکرد نظریۀ دادهبنیاد و تمرکز پژوهش بر تحلیل عمیق دادههای مصاحبه، جمعآوری دادههای آماری یا پیمایشی در این مرحله از مطالعه انجام نشده و اعتبارسنجی کمّی صورت نگرفته است.
در زمینۀ تعمیمپذیری نتایج نیز باید به برخی ملاحظات اشاره کرد. باتوجهبه رویکرد کیفی و زمینهمحور این پژوهش و نیز محدودبودن مشارکتکنندگان به مدیران و متخصصان مستقر در شمال غرب کشور، نمیتوان نتایج بهدستآمده را بهطور قطعی به کل جامعه یا سایر موقعیتها تعمیم داد؛ ازاینرو، تعمیم به سایر مناطق باید با احتیاط صورت گیرد؛ بااینحال، ازآنجاکه سؤالات مصاحبه بهصورت کلی طراحی شده بودند و دیدگاهها تنها به موقعیت جغرافیایی خاصی محدود نمیشد، میتوان الگوهای مفهومی و سازوکارهای مشارکت استخراجشده را در موقعیتهای مشابه بهعنوان چارچوبی تحلیلی به کار گرفت.
بااینحال، اجرای راهبردهای استخراجشده با چالشهایی مواجه است: نخست، راهبردهایی مانند نهادسازی مشارکتی یا توانمندسازی جامعه، نیازمند زیرساختهای نهادی و منابع کافی هستند که در شرایط کنونی کشور محدود هستند؛ دوم، بیاعتمادی میان ذینفعان، ضعف نهادهای محلی و عدم هماهنگی میان سازمانهای مسئول، مانع تحقق مشارکت مؤثر میشود؛ سوم، برخی راهبردها نیازمند تغییرات تدریجی فرهنگی و نهادی هستند که در کوتاهمدت امکانپذیر نیست؛ بنابراین، اجرای موفق این راهبردها نیازمند سیاستگذاری مرحلهای، ظرفیتسازی تدریجی و طراحی سازوکارهای بیننهادی شفاف و قابلپایش است.
باتوجهبه محدودیتهای این پژوهش، پیشنهاد میشود که مطالعات آینده با رویکردی جامعتر، مشارکت طیف گستردهتری از ذینفعان ازجمله جامعۀ محلی، انجمنهای مردمی، ساکنان مناطق هدف و منتقدان پروژههای حفاظتی را لحاظ کنند. این رویکرد با تقویت چندصدایی و کاهش سوگیری نهادی به غنای تحلیلی نتایج میافزاید. همچنین، برای افزایش اعتبار و قابلیت تعمیم یافتهها پیشنهاد میشود روشهای کمّی نیز در مراحل بعدی تحقیق بهکار گرفته شود؛ در این راستا، ترکیب روشهای کیفی و کمّی در قالب مطالعات ترکیبی میتواند تحلیلها را تعمیق و کاربرد نتایج را افزایش دهد؛ بهعلاوه، مطالعات تطبیقی با کشورهایی با شرایط فرهنگی یا نهادی مشابه ایران میتواند زمینۀ تحلیل مقایسهای و الگوبرداری مؤثر در زمینۀ حفاظت مشارکتی را فراهم میآورد.
تقدیر و تشکر
نویسندگان بدینوسیله مراتب تشکر و قدردانی خود را از تمامی مشارکتکنندگان محترم در مصاحبههای این پژوهش ابراز میدارند.
[1] Zhang et al.
[2] Kesepara & Menteş
[3] Abdul Aziz et al.
[4] Iaione et al.
[5] Rosetti et al.
[6] Liang et al.
[7] Li et al.
[8] Prajnawrdhi et al.
[9] Dian & Abdullah
[10] Arnstein
[11] Davidson
[12] Washington Charter
[13] Burra Charter
[14] Faro Convention
[15] Bourdieu
[16] Putnam
[17] Chambers
[18] Freeman
[19] Strauss & Corbin
[20] Credibility
[21] Transferability
[22] Dependability
[23] Confirmability
[24] Member Checking