Trauma Formation Process in Orphaned and Under-Supervised Adolescents Residing in Semi-Family Centers in Karaj: A Grounded Theory Approach

Document Type : Research Paper

Authors

1 Ph.D. student, Sociology, Social Problems Iran, Payame Noor University, Tehran, Iran

2 Assistant professor, Department of Sociology, Faculty of Law and Social Sciences, Payame Noor University, Tehran, Iran

3 Associate professor, Department of Sociology, Payame Noor University, Tehran, Iran

Abstract

Introduction
Social trauma among orphaned and inadequately supervised adolescents in semi-family (foster care) centers poses a significant challenge to social security, with potential long-term repercussions including mental health disorders, delinquency, identity crises, and erosion of social cohesion. In Iran, family disintegration—stemming from parental addiction, divorce, domestic violence, and structural poverty—often leads to the placement of adolescents aged 12 to 17 years in welfare-operated semi-family centers designed to replicate family environments. However, abrupt separation from their families, weak caregiver attachments, and institutional limitations frequently exacerbate rather than alleviating their trauma. While quantitative studies have documented the prevalence of these issues, there remains a notable gap in qualitative, process-oriented insights into how trauma emerges and intensifies from the perspectives of the adolescents themselves, particularly in urban contexts, such as Karaj, Alborz Province. This grounded theory study aimed to explore the dynamic process of trauma formation, focusing on familial precursors and institutional interactions that transformed individual suffering into broader social vulnerability.
 
 
Materials & Methods
This study utilized a qualitative design based on Strauss and Corbin’s (1990) grounded theory methodology. The research population included orphaned and inadequately supervised adolescents living in three semi-family centers managed by the Alborz Province Welfare Organization in Karaj. Purposive sampling was followed by theoretical sampling and continued until theoretical saturation was attained. A total of 17 in-depth semi-structured interviews (9 boys and 8 girls) were conducted, ensuring diverse representation in terms of age, gender, length of stay, and referral pathways. Each interview lasted between 45 to 70 minutes, was audio-recorded with informed consent, fully transcribed, and analyzed by using MAXQDA 2022, following sequential stages of open, axial, and selective coding. To enhance credibility, the study employed developmentally adapted member-checking (using simplified verbal and visual summaries), independent dual coding, a detailed audit trail, prolonged engagement, and reflexive memo writing.
 
Discussion of Results & Conclusion
The analysis identified the "process of trauma formation" as the core category emerging from an interconnected paradigm of conditions, interactions, and consequences. The resulting paradigmatic model is illustrated below:
This model revealed trauma as a cyclical, self-reinforcing process: familial collapse prior to referral initiated the cycle and institutional experiences—such as abrupt separation, weak caregiver bonds, and frequent transfers—tended to amplify, rather than disrupting this cycle. The untreated consequences posed threats to long-term individual functioning and societal security. Semi-family centers designed to be protective environments paradoxically became sites of secondary traumatization when attachment needs were unmet. These findings not only align with international evidence regarding the institutional reinforcement of developmental trauma, but also provide locally relevant insights into Iranian urban contexts. To break this cycle, trauma-informed systemic reform is essential. This includes attachment-focused caregiver training, life skills, and mental health programs within the centers, preventive family support for at-risk households, and inter-institutional coordination between welfare, education, and law enforcement agencies. Only through such integrated, experience-sensitive interventions can semi-family centers evolve from perpetuating trauma to becoming genuine platforms for healing and resilience.

Keywords

Main Subjects


مقدمه و بیان مسئله

آسیب‌های اجتماعی نوجوانان به‌ویژه در گروه‌های آسیب‌پذیر مانند بی‌سرپرست و بدسرپرست، نه‌تنها تجربیات زیستۀ فردی را مختل می‌سازدالگوهای پویایی از تعاملات خانوادگی، اجتماعی و نهادی را آشکار می‌کند که نیازمند کاوش عمیق پدیدارشناختی است (Charmaz, 2006). این آسیب‌ها که از فرایندهای تجمعی ریشه در اختلالات خانوادگی و بسترهای اجتماعی می‌گیرد، می‌تواند به چرخه‌هایی از انزوا، ناهنجاری‌های رفتاری و کاهش تاب‌آوری منجر شود و در سطح کلان، همبستگی اجتماعی را تضعیف کند. امنیت اجتماعی به‌عنوان یکی از ارکان‌های کلیدی تأمین نیازهای انسانی و پیشگیری از اختلالات روانی، بزهکاری و خودکشی، در این زمینه اهمیت بسزایی دارد (سلیمی و همکاران، ۱۳۹۳: ۱۲۰) و اعتماد عمومی را می تواند متزلزل ‌سازد؛ بااین‌حال، تمرکز پژوهش‌های پیشین بیشتر بر جنبه‌های کمّی و ساختاری این پدیده‌ها بوده، درحالی‌که به درک عمیق از فرایندهای شکل‌گیری آسیب از منظر تجربیات زیستۀ نوجوانان به‌عنوان صدای اصلی، کمتر توجه شده است. در این میان، نقش پلیس به‌عنوان حافظ ارزش‌های نظام و فرهنگ در تقویت همبستگی اجتماعی برجسته است (آهی و همکاران، ۱۳۸9: ۵۲)؛ اما برای پیشگیری مؤثر، نیاز به الگوهای زمینه‌مند از تجربیات فردی ضروری است تا مداخلات حمایتی را هدایت کند.

خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی‌کننده، نقش محوری در شکل‌گیری هویت، رفتار و شخصیت نوجوانان ایفا می‌کند و تأمین نیازهای عاطفی، روانی و جسمی آن‌ها را بر عهده دارد. نوجوانان به‌عنوان قشر آسیب‌پذیر جامعه، در معرض شرایط نابهنجار خانوادگی و اجتماعی مانند طلاق، تک‌والدی، حاشیه‌نشینی و آلودگی‌های زیست‌محیطی قرار می‌گیرند که این عوامل می‌تواند فرایندهای جامعه‌پذیری را مختل سازد و به روایت‌های زیسته‌ای از تنهایی و از دست رفتن امنیت عاطفی منجر شود (چلبی، ۱۳۷۵: ۲۲۸). براساس آموزه‌های فرهنگی و دینی ایرانی، نوجوانان امانتی الهی تلقی می‌شوند که پرورش آن‌ها بر عهدۀ خانواده است؛ با این وجود، در دهه‌های اخیر، خانواده‌ها با آسیب‌های متعددی مانند اعتیاد، خشونت خانگی و فشارهای اقتصادی روبه‌رو شده‌اند که مستقیماً تجربیات زیستۀ نوجوانان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد (شفیع‌آبادی و ناصری، 1400). نوجوانان بی‌سرپرست (زیر ۱۸ سال که یکی یا هر دو والد خود را از دست داده‌اند) یا بدسرپرست (به دلیل فوت، طلاق، فقر، بیماری یا عدم‌صلاحیت والدین) اغلب از حمایت‌های پایدار محروم می‌مانند و در روایت‌هایشان، خلأهای عاطفی و اجتماعی را توصیف می‌کنند که به تهدیدات روانی و اجتماعی دامن می‌زند (UNICEF, 2008). آمار جهانی نشان‌دهندۀ حدود ۱۵۳ میلیون نوجوان یتیم است که ۱۳۲ میلیون آن‌ها در کشورهای در‌حال‌توسعه زندگی می‌کنند و اغلب فاقد نیازهای اساسی مانند غذا، سرپناه و آموزش هستند (UNICEF, 2020; Walthouse, 2014)؛ درحالی‌که در ایران، طی سی سال گذشته حدود ۶۰ هزار نوجوان بی‌سرپرست و بدسرپرست به سازمان بهزیستی سپرده شده‌اند و این روند سالانه روبه افزایش است (سلیمانی‌، 1392). این آمارها، هرچند زمینه‌ای کمّی فراهم می‌کنند، بر ضرورت کاوش کیفی از تجربیات زیسته تأکید دارند تا الگوهای پنهان فرایندهای آسیب‌دیدگی آشکار شود.

نوجوانان بی‌سرپرست و آسیب‌پذیر بیشتر به دلیل مشکلات اقتصادی، فرهنگی، بی‌توجهی، یتیمی، سوءاستفاده یا سوءتغذیه به مراکز شبه‌خانواده[1] ارجاع می‌شوند (Pillai, 2016)؛ جایی که قرار است محیطی شبیه به خانوادۀ واقعی فراهم آید. فراهم‌کردن شرایط کاملی که بر خانواده‌ای عادی حاکم است، در محیط نگهداری شبانه‌روزی کودکان بی‎‌سرپرست تقریباً مقدور نیست که همین امر، پیامدهای منفی زیادی در زمینۀ تربیت این کودکان برجای می‎‌گذارد. همچنین، ارتباط عاطفی در خانواده پویا و ماندنی‎‌تر است؛ ولی در مراکز نگهداری شرایط به‌گونه‌ای است که فرزندان ممکن است در زمان‎‌های نامشخص به مجتمع‎‌های دیگر انتقال پیدا کنند (Koerner, 2004).

در ایران، سازمان بهزیستی این نوجوانان را در چنین مراکزی زیر پوشش قرار می‌دهد؛ اما روایت‌های زیستۀ آن‌ها از زندگی دور از خانوادۀ واقعی، تعاملات محدود با مراقبان و انتقال‌های ناگهانی، چالش‌های عمیقی را برجسته می‌سازد که می‌تواند فرایند جامعه‌پذیری را مختل ‌کند (Okorodudu, 2010). فقدان حمایت عاطفی پایدار در این روایت‌ها به کاهش شادزیستی، احساس ناخشنودی و افت کیفیت زندگی دامن می‌زند (موقر، 1398) و عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مانند بیکاری والدین یا سوءمصرف مواد، شدت این فرایندها را افزایش می‌دهد. هدف از پرورشگاه ایجاد امنیت و ثبات برای کودکان و نوجوانانی است که مورد سوءاستفاده، غفلت یا اختلال درخور توجه در خانواده قرار گرفته‌اند؛ بااین‌حال، فروپاشی پرورشگاه_ که به‌عنوان پایان زودهنگام و بدون برنامه‌ریزی یک محل سکونت تعریف می‌شود_ می‌تواند آسیب‌های دلبستگی قبلی را دوباره فعال کند و به مشکلات عاطفی و ارتباطی طولانی‌مدت منجر شود (Ben-Shlomo et al., 2025)

حمایت اجتماعی به‌عنوان فراهم‌سازی امکانات مادی و معنوی و القای احساس ارزشمندی، در روایت‌های زیستۀ این نوجوانان نقش کلیدی ایفا می‌کند (موقر، 1398)؛ اما در مراکز شبه‌خانواده، اغلب با خلأهای عاطفی و ساختاری روبه‌رو هستند که چرخۀ آسیب را تشدید می‌کند. مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر، کاوش فرایندی در شکل‌گیری آسیب‌دیدگی نوجوانان (سنین ۱۲ تا ۱۷ سال) بی‌سرپرست و بدسرپرست مقیم مراکز شبه‌خانواده در شهر کرج است؛ با تمرکز بر تجربیات زیستۀ آن‌ها از زمینه‌های خانوادگی مانند اعتیاد والدین، طلاق، خشونت خانگی و فقر که به بی‌سرپرستی یا بدسرپرستی منجر می‌شود. این مطالعۀ کیفی با رویکرد گراندد تئوری اشتراوس و کوربین (1990)، به دنبال استخراج الگوهای زمینه‌مند و نظریه‌ای فرایندی از روایت‌های نوجوانان است تا درک عمیق‌تری از فرایندهای تجمعی آسیب فراهم آورد و راهکارهای کاربردی برای مداخلات حمایتی مبتنی بر تجربیات زیسته پیشنهاد دهد. این رویکرد با تمرکز بر کشف الگوهای پویا از داده‌های تجربی به‌جای سنجش اثرات کلان، امنیت اجتماعی را به‌عنوان پیامد کلان این فرایندها (مانند کاهش همبستگی ازطریق بزهکاری) توجیه می‌کند.

ادبیات موجود در حوزۀ آسیب‌های نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست، عمدتاً بر رویکردهای کمّی تمرکز دارد و بر آمارهای توصیفی یا روابط آماری میان عوامل (مانند فقر و افسردگی) تأکید می‌کند (سلیمانی‌، 1392؛ UNICEF, 2020)؛ درحالی‌که خلأ درخورتوجهی در کاوش کیفی تجربیات زیسته و فرایندهای پویای شکل‌گیری آسیب مشاهده می‌شود. مطالعات داخلی، مانند زارع و همکاران (۱۳۸۸) و شهرسبزی و همکاران (۱۳۹۹)، بیشتر به عوامل ساختاری می‌پردازد، بدون استخراج الگوهای زمینه‌مند از روایت‌های مستقیم نوجوانان و پژوهش‌های خارجی (Ben-Shlomo et al., 2025) نیز، هرچند کیفی، کمتر به زمینه‌های بومی ایران (مانند نقش مراکز شبه‌خانواده در جوامع درحال‌توسعه) پرداخته‌اند. این خلأ، ضرورت استفاده از رویکرد گراندد تئوری را برجسته می‌سازد که با استقرایی‌بودن، امکان ظهور نظریه‌ای از داده‌های تجربی را فراهم می‌کند و الگوهای فرایندی را از تجربیات زیسته استخراج می‌نماید (Strauss & Corbin, 1990 Charmaz, 2006;). در زمینۀ محلی کرج، باتوجه‌به افزایش ارجاع‌ها به مراکز بهزیستی و چالش‌های حاشیه‌نشینی، این مطالعۀ کیفی نه‌تنها خلأ نظری را پر می‌کند، به تولید دانش بومی برای مداخلات حساس به تجربیات کمک می‌رساند و پتانسیل تأثیر بر امنیت اجتماعی را ازطریق پیشگیری از چرخه‌های آسیب افزایش می‌دهد؛

بنابراین، پرسش‌های اساسی پژوهش عبارت‌اند از: نوجوانان زیر پوشش مراکز شبه‌خانوادۀ بهزیستی شهر کرج، تجربیات زیستۀ خود از آسیب‌های روانی و اجتماعی را چگونه توصیف می‌کنند؟ فرایندهای خانوادگی و اجتماعی (مانند اعتیاد والدین یا خشونت خانگی) چگونه در روایت‌های زیستۀ آن‌ها به شکل‌گیری این آسیب‌ها منجر می‌شود؟ و تجربیات زیستۀ نوجوانان در تعامل با محیط مراکز شبه‌خانواده، چگونه این فرایند آسیب‌دیدگی را تداوم یا تشدید می‌کند؟

پیشینۀ تحقیق

پژوهش‌های داخلی و خارجی در حوزۀ آسیب‌های اجتماعی نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست به‌ویژه در مراکز شبه‌خانواده، بر شناسایی عوامل زمینه‌ساز، پیامدهای روانی _ اجتماعی و راهکارهای حمایتی متمرکز بوده‌ است. در ادامه، پیشینه‌های مرتبط با موضوع پژوهش در دو بخش داخلی و خارجی آورده می‌شود.

پیشینۀ داخلی

فتحی و همکاران (1403) در پژوهشی کیفی به موانع و چالش‌های نوجوانان دختر مراکز شبه‌خانوادۀ بهزیستی برای شروع زندگی مستقل پرداختند. این مطالعه با استفاده از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته نشان داد که فقر اقتصادی، اعتیاد والدین، طلاق و خشونت خانگی از عوامل اصلی ارجاع نوجوانان به مراکز نگهداری است. همچنین، یافته‌ها حاکی از تأثیر منفی محیط‌های شبانه‌روزی بر هویت‌یابی، افسردگی و انزوای اجتماعی نوجوانان بود و بر ضرورت مداخلات مبتنی بر حمایت عاطفی و آموزش مهارت‌های زندگی تأکید کرد.

شهرسبزی و همکاران (1399) در مطالعه‌ای پیمایشی با جامعۀ آماری 120 نوجوان آسیب‌دیدۀ اجتماعی (ارجاعی به اورژانس اجتماعی شهرستان سپیدان) آسیب‌های اجتماعی را بررسی کردند. نتایج نشان داد که خشونت خانگی، ترک تحصیل، مصرف الکل، سوءاستفادۀ جنسی و اقدام به خودکشی ازجمله آسیب‌های شایع است. این مطالعه رابطۀ معناداری بین عوامل خانوادگی (مانند اعتیاد والدین و فقر) و افزایش آسیب‌پذیری نوجوانان گزارش کرد و نشان داد که کاهش رفاه اقتصادی خانواده به‌طورمستقیم با شدت آسیب‌های روانی و اجتماعی ارتباط دارد.

زارع و همکاران (1388) در پژوهشی توصیفی _ تحلیلی، نقش خانواده‌های نابسامان در پدیدۀ نوجوانان کار را در شهر یزد بررسی کردند. با استفاده از پرسشنامه و مطالعۀ 210 نوجوان کار پذیرش‌شده در مراکز بهزیستی، نتایج نشان داد که بیکاری سرپرست خانواده، فقر اقتصادی، خشونت خانگی و اعتیاد والدین از عوامل اصلی بروز این پدیده است. خشونت والدین علیه یکدیگر و نوجوان به‌عنوان تأثیرگذارترین عامل شناسایی شد.

محسنی تبریزی (1380) در پژوهش «بررسی وضعیت نوجوانان بی‌سرپرست در ایران» نشان داد که حدود نیمی از نوجوانان نیازمند شناسایی‌شده زیر پوشش خدمات حمایتی سازمان‌های بهزیستی و کمیتۀ امداد قرار ندارند. این مطالعه بر فقر مادی و معنوی خانواده‌ها، نبود مسکن و زندگی زیر خط فقر تأکید کرد و پیشنهادهایی برای بهبود حمایت‌های رفاهی و اجتماعی از این نوجوانان ارائه نمود.

پیشینۀ خارجی

بن‌شلومو و همکاران[2] (2025) در مطالعه‌ای کیفی پیامدهای عاطفی و روانی فروپاشی خانواده را در دوران نوجوانی بررسی کردند. این پژوهش که براساس مصاحبه‌های عمیق با نوجوانان بی‌سرپرست انجام شد، نشان داد که جدایی از خانواده به پریشانی عاطفی، اضطراب، کاهش عزت‌نفس و بی‌ثباتی روانی منجر می‌شود؛ بااین‌حال، برخی از نوجوانان نشانه‌هایی از تاب‌آوری و مقابلۀ سازگارانه نشان دادند. این مطالعه بر اهمیت مداخلات روانی حساس به دلبستگی و حمایت‌های اجتماعی برای کاهش آسیب‌های نوجوانان تأکید می‌کند و خلأ پژوهشی در زمینۀ اثرات مراکز شبه‌خانواده بر تاب‌آوری را برجسته می‌سازد.

مونونگی و ماویلا[3] (2023) در پژوهشی کیفی در آفریقای جنوبی، خطرات روانی _ اجتماعی نوجوانان بی‌سرپرست و آسیب‌پذیر را در طول همه‌گیری کووید-19 بررسی کردند. با مصاحبۀ فردی با 58 دختر مقیم خانه‌های کودکان در ژوهانسبورگ، تحلیل مضمون نشان داد که مکانیسم‌های مقابله‌ای ناسالم، ترس از ابتلا به بیماری، رفتارهای مخرب و سوءاستفاده توسط مراقبان ازجملۀ خطرات اصلی است. این مطالعه پیشنهاد کرد که آموزش مهارت‌های زندگی و نظارت مستمر بر مراقبان می‌تواند این خطرات را کاهش دهد و بر خلأ مطالعاتی در زمینۀ تأثیر بحران‌های جهانی بر نوجوانان در مراکز شبه‌خانواده اشاره دارد.

اپتکار[4] (2004) و کید و کارول[5] (2007) در پژوهش‌هایی در زمینۀ نوجوانان خیابانی فقر، نابسامانی‌های خانوادگی و فقدان حمایت اجتماعی را به‌عنوان عوامل اصلی آسیب‌پذیری نوجوانان شناسایی کردند. این مطالعات بر ضرورت استفاده از روش‌های کیفی برای درک روایت‌های نوجوانان و طراحی مداخلات مؤثر تأکید دارد و خلأ مطالعاتی در زمینۀ اثرات بلندمدت مراکز شبه‌خانواده را برجسته می‌سازد.

 جمع‌بندی پیشینۀ تحقیق و خلأ پژوهشی

مطالعات داخلی و خارجی نشان می‌دهد که نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست در مراکز شبه‌خانواده با آسیب‌های متعددی ازجمله سوءاستفادۀ جسمی و جنسی، افسردگی، اضطراب، ترک تحصیل، انزوای اجتماعی و رفتارهای پرخطر مواجه هستند. عوامل زمینه‌ساز این آسیب‌ها شامل فقر اقتصادی، اعتیاد والدین، طلاق، خشونت خانگی و فقدان حمایت‌های اجتماعی است. پژوهش‌های اخیر به‌ویژه مطالعات کیفی، بر اهمیت توجه به روایت‌های نوجوانان و استفاده از روش‌هایی مانند گراندد تئوری و تحلیل مضمون برای درک عمیق‌تر این پدیده تأکید دارد. در ایران، مطالعات نشان‌دهندۀ افزایش سالانۀ تعداد نوجوانان ارجاع‌شده به مراکز بهزیستی و تأثیر منفی محیط‌های شبانه‌روزی بر سلامت روانی و هویت‌یابی نوجوانان است. در سطح بین‌المللی نیز، پژوهش‌ها بر ضرورت مداخلات روانی، آموزش مهارت‌های زندگی و تقویت حمایت‌های اجتماعی برای کاهش آسیب‌های نوجوانان تأکید می‌کند؛ بااین‌حال، خلأ پژوهشی اصلی این است که مطالعات کمّی و کیفی موجود بیشتر بر جنبه‌های کلی آسیب‌های اجتماعی تمرکز دارند و کمتر به تجربیات زیستۀ نوجوانان در مراکز شبه‌خانواده در زمینه‌های محلی مانند شهر کرج پرداخته‌اند. همچنین، کمبود تحقیقات جدید با رویکرد گراندد تئوری برای استخراج مدل‌های بومی و بررسی پیامدهای امنیتی این آسیب‌ها دیده می‌شود. پژوهش حاضر این خلأ را با تمرکز بر فرایندهای اجتماعی و خانوادگی پر می‌کند.

چارچوب مفهومی

پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش گراندد تئوری اشتراوس و کوربین (1990) به دنبال استخراج نظریه‌ای زمینه‌مند از داده‌های تجربی مرتبط با آسیب‌دیدگی کودکان در مراکز شبه‌خانواده است؛ بااین‌حال، برای افزایش حساسیت نظری و هدایت فرایند گردآوری و تحلیل داده‌ها، از مجموعه‌ای از نظریه‌های کلاسیک و معاصر مرتبط با آسیب‌های اجتماعی کودکان به‌عنوان لنزهای نظری استفاده شده است. این نظریه‌ها فقط به‌عنوان راهنما برای درک بهتر پدیده و تحلیل داده‌ها به کار می‌روند و نه برای آزمون فرضیه‌ها (محمدپور و ایمان، 1387).

براساس نظریۀ «ساختار اجتماعی و آنومی» مرتون (1938)، زمانی که در جامعه میان اهداف فرهنگی پذیرفته‌شده (مانند موفقیت، پیشرفت یا دستیابی به منزلت اجتماعی) و وسایل مشروع و نهادی‌شده تحقق آن اهداف ناهماهنگی پدید آید، نوعی فشار یا تنش اجتماعی شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، افرادی که دسترسی عادلانه به ابزارهای مشروع ندارند، ممکن است راه‌های بدیل یا حتی نامتعارفی برای رسیدن به اهداف فرهنگی برگزینند. کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست که غالباً با فقر، محرومیت از حمایت خانوادگی و محدودیت‌های اجتماعی مواجه‌اند، نمونه‌ای از این وضعیت هستند؛ آنان ممکن است در واکنش به این فشارها به رفتارهایی چون فرار از خانه یا درگیرشدن در فعالیت‌های پرخطر گرایش پیدا کنند. مرتون پنج شیوۀ سازگاری با این وضعیت را برمی‌شمرد: هم‌نوایی با ارزش‌ها و وسایل موجود، نوآوری ازطریق یافتن یا ابداع راه‌های غیرقانونی برای رسیدن به اهداف، مناسک‌گرایی در پایبندی افراطی به قواعد بدون توجه به نتیجه، گوشه‌گیری از جامعه و اهداف آن و شورش برای جایگزینی اهداف و ارزش‌های تازه. این چارچوب به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه فشارهای ساختاری و نابرابری‌های اقتصادی می‌تواند الگوهای رفتاری کودکان در مراکز شبه‌خانواده را شکل دهد.

نظریۀ یادگیری اجتماعی[6] نیز بر یادگیری رفتارها ازطریق مشاهدۀ والدین، همسالان یا مراقبان تأکید دارد. کودکانی که در معرض خشونت خانگی یا اعتیاد والدین قرار دارند، ممکن است رفتارهای ناسالم را تقلید کنند؛ درحالی‌که محیط‌های حمایتی در مراکز می‌تواند رفتارهای سازگارانه و تاب‌آوری را تقویت کند. این نظریه به تحلیل تأثیر تعاملات کودکان با مراقبان و همسالان در مراکز شبه‌خانواده یاری می‌رساند.

نظریۀ کنترل اجتماعی هیرشی[7] (1969) بر نقش پیوندهای اجتماعی در پیشگیری از رفتارهای انحرافی تمرکز دارد. این نظریه چهار مؤلفۀ دلبستگی، تعهد، درگیری و باورها را مطرح می‌کند. در مراکز شبه‌خانواده، ضعف دلبستگی به مراقبان، کمبود فرصت‌های آموزشی یا فعالیت‌های مثبت و فقدان باور به هنجارهای اجتماعی می‌تواند کودکان را به سمت رفتارهای پرخطر مانند انزوای اجتماعی سوق دهد. این چارچوب به بررسی تأثیر محیط مراکز بر پیوندهای اجتماعی کودکان کمک می‌کند. نظریۀ پیوند اجتماعی تجدیدنظرشده (هیرشی و گاتفردسون[8]) نیز این ایده را گسترش می‌دهد و بر نقش دلبستگی به مراقبان، تعهد به آینده، درگیری در فعالیت‌های مثبت و باور به هنجارهای اجتماعی تأکید دارد. این نظریه امکان تحلیل نقاط قوت و ضعف سیستم‌های مراقبتی را در ایجاد پیوندهای اجتماعی پایدار برای کودکان فراهم می‌کند.

نظریۀ زیست‌بوم‌شناسی توسعه برونفنبرنر[9] (2005) رشد کودک را نتیجۀ تعاملات متقابل در سطوح مختلف محیطی (خردسیستم، میان‌سیستم، برون‌سیستم، کلان‌سیستم و کرونوسیستم) می‌داند. در این پژوهش، خردسیستم شامل تعاملات کودک با مراقبان و همسالان در مراکز شبه‌خانواده، میان‌سیستم شامل ارتباط مرکز با نهادهایی مانند مدرسه یا بهزیستی، برون‌سیستم شامل سیاست‌های سازمان بهزیستی و کلان‌سیستم شامل نگرش‌های فرهنگی به کودکان بی‌سرپرست است. کرونوسیستم نیز به تأثیر رویدادهای زمانی مانند مرگ والدین یا انتقال به مراکز اشاره دارد. این چارچوب به تحلیل تأثیر محیط‌های چندگانه بر آسیب‌دیدگی کودکان کمک می‌کند. نظریۀ آسیب‌دیدگی پیچیده وندر کولک[10] (2005) نیز بر اثرات بلندمدت آزار، بی‌توجهی و خشونت در کودکی تمرکز دارد. این نظریه بیان می‌کند که آسیب‌های مکرر و مداوم، مشکلات هیجانی، شناختی و رفتاری ایجاد می‌کند و توانایی کودک برای تنظیم هیجان و برقراری روابط ایمن را مختل می‌سازد. این چارچوب به درک اثرات تجمعی آسیب‌ها در کودکان مراکز شبه‌خانواده یاری می‌رساند.

این نظریه‌ها به‌عنوان راهنمایی برای کدگذاری و تحلیل داده‌ها در گراندد تئوری استفاده شده‌ است تا مفاهیم و مقوله‌های مرتبط با تجربۀ زیستۀ کودکان استخراج شود؛ درحالی‌که هدف اصلی پژوهش، پدیدارشدن نظریه‌ای زمینه‌مند از داده‌های تجربی است. باتوجه‌به ماهیت کیفی پژوهش، این چارچوب مفهومی نه‌تنها به فهم عمیق‌تر عوامل چندگانۀ مؤثر بر آسیب‌دیدگی کودکان کمک می‌کند، با تمرکز بر تجربیات واقعی کودکان در مراکز شبه‌خانواده، امکان شناسایی الگوهای پیچیدۀ رفتاری و اجتماعی را فراهم می‌سازد. با بهره‌گیری از این لنزهای نظری، پژوهش حاضر می‌تواند به شناسایی بسترهای خانوادگی، اجتماعی و نهادی شکل‌دهندۀ آسیب‌ها و همچنین راهبردهای مقابله‌ای کودکان بپردازد، درحالی‌که تأکید بر تولید نظریه‌ای بومی و متناسب با واقعیت‌های اجتماعی شهر کرج دارد.

روش‌شناسی تحقیق

پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و در چارچوب پارادایم تفسیری انجام شده و هدف آن کاوش در فرایند شکل‌گیری آسیب‌های اجتماعی کودکان و نوجوانان مقیم مراکز شبه‌خانواده در شهر کرج است. این مطالعه از روش گراندد تئوری (نظریۀ زمینه‌ای) اشتراوس و کوربین (1990) استفاده می‌کند که به دلیل تأکید بر کشف الگوهای اجتماعی و تعاملات انسانی ازطریق داده‌های واقعی به‌عنوان یکی از روش‌های برجسته در تحقیقات کیفی بین‌رشته‌ای شناخته می‌شود. این روش امکان تحلیل عمیق تجربیات زیستۀ مشارکت‌کنندگان و استخراج نظریه‌ای بومی و زمینه‌مند را فراهم می‌کند که با واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی جامعۀ مطالعه‌شده همخوانی دارد. برخلاف رویکردهای کمّی که بر آزمون فرضیه‌های ازپیش‌تعیین‌شده تمرکز دارد، گراندد تئوری با رویکردی استقرایی و اکتشافی، نظریه را از داده‌های گردآوری‌شده استخراج می‌کند (Glaser & Strauss, 1967). این روش برای مطالعۀ حاضر انتخاب شد؛ زیرا آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان در مراکز شبه‌خانواده پدیده‌ای پیچیده و چندبعدی است که تحت‌تأثیر عوامل خانوادگی، اجتماعی و نهادی شکل می‌گیرد و نیازمند درک عمیق از دیدگاه خود مشارکت‌کنندگان است.

جامعۀ آماری و مشارکت‌کنندگان: جامعۀ آماری این پژوهش شامل تمامی کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست (سنین 12 تا 17 سال) است که به دلایل مختلفی ازجمله فوت والدین، طلاق، اعتیاد، فقر، بیماری‌های واگیردار، عدم‌صلاحیت اخلاقی یا اجتماعی والدین، یا بلایای طبیعی توسط سازمان بهزیستی استان البرز به مراکز شبه‌خانواده در شهر کرج ارجاع داده شده‌اند. این مراکز که با نظارت سازمان بهزیستی فعالیت می‌کنند، محیطی شبیه به خانواده ارائه می‌دهند تا حمایت‌های عاطفی، اجتماعی و آموزشی برای این گروه فراهم شود. در این مطالعه، داده‌ها از سه مرکز شبه‌خانواده در شهر کرج جمع‌آوری شد. برای حفظ محرمانگی، اسامی مشارکت‌کنندگان به‌صورت مستعار گزارش شده است تا هویت آن ها محافظت شود.

روش نمونه‌گیری: نمونه‌گیری به روش هدفمند و با استفاده از تکنیک نمونه‌گیری نظری انجام شد تا افرادی انتخاب شوند که تجربیات غنی و مرتبط با موضوع پژوهش داشته باشند. نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت؛ یعنی زمانی که داده‌های جدید اطلاعات تازه‌ای به مقوله‌های موجود اضافه نکرد (Charmaz, 2006).درمجموع، 17 مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با 9 پسر و 8 دختر در سنین 12 تا 17 سال انجام شد. برای اطمینان از تنوع داده‌ها، معیار حداکثر تنوع در انتخاب مشارکت‌کنندگان رعایت شد؛ به‌گونه‌ای که افراد با ویژگی‌های جمعیت‌شناختی متفاوت (سن، جنسیت، مدت اقامت در مرکز و دلایل ارجاع) در مطالعه گنجانده شدند. معیارهای ورود به پژوهش شامل نداشتن نارسایی‌های حسی یا جسمانی شدید بود که مانع انجام مصاحبه شود.

ابزار و روش جمع‌آوری داده‌ها: داده‌ها ازطریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شدند. سؤالات مصاحبه به‌گونه‌ای طراحی شد که ابعاد مختلف تجربۀ زیستۀ مشارکت‌کنندگان، شامل زندگی پیش از ورود به مراکز، تعاملات با مراقبان و همسالان، چالش‌های روانی _ اجتماعی و راهبردهای مقابله‌ای در برابر شرایط دشوار را پوشش دهد. نمونۀ سؤالات شامل: «تجربۀ زندگی در مرکز شبه‌خانواده برای شما چگونه بوده است؟»، «چه عواملی باعث شد به این مرکز ارجاع شوید؟» و «چگونه با چالش‌های زندگی در این مرکز کنار می‌آیید؟» بود. مصاحبه‌ها در محیطی امن و خصوصی در مراکز شبه‌خانواده با هماهنگی مسئولین مراکز و رضایت کتبی و شفاهی مشارکت‌کنندگان انجام شد. هر مصاحبه بین 45 تا 70 دقیقه طول کشید و در بازۀ زمانی بهار تا پاییز 1402/2023 انجام شد. تمامی مصاحبه‌ها ضبط صوتی شده و پس از اتمام، پیاده‌سازی و چندین بار بازخوانی شد.

تحلیل داده‌ها: تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2022 و در سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. در مرحلۀ کدگذاری باز، متن مصاحبه‌ها خط‌به‌خط بررسی و مضامین اولیه استخراج شد. در کدگذاری محوری، مضامین مشابه گروه‌بندی و به مقوله‌های اصلی و فرعی تبدیل شد؛ درنهایت، در کدگذاری گزینشی، روابط بین مقوله‌ها شناسایی و مدل پارادایمی پژوهش شکل گرفت.

روایی و اعتبار تحقیق: برای اطمینان از روایی و اعتبار پژوهش کیفی، چندین استراتژی به کار گرفته شد: نخست، از تکنیک بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان[11] استفاده شد به‌گونه‌ای که خلاصه‌ای از یافته‌های اولیه به برخی از مشارکت‌کنندگان ارائه و تأیید آن‌ها دریافت شد. با‌توجه‌به سن کم مشارکت‌کنندگان (۱۲ تا ۱۷ سال)، این بازبینی در سطحی ساده، خلاصه‌شده و تعاملی انجام گرفت تا با ویژگی‌های رشدی نوجوانان (مانند توجه محدود، حساسیت عاطفی و ترجیح ابزارهای بصری و گفتاری به‌جای متون پیچیده) همخوانی داشته باشد. از ارائۀ اسناد طولانی مانند متن کامل مصاحبه‌ها یا مدل‌های نظری پیچیده اجتناب شد؛ زیرا این موارد می‌توانست برای این گروه سنی خسته‌کننده یا گیج‌کننده باشد. درعوض، تمرکز بر خلاصه‌های کوتاه و بصری از یافته‌های اولیه (مانند مقوله‌های اصلی مانند اعتیاد والدین یا خشونت خانگی) بود که با زبان روزمره و مثال‌های شخصی‌سازی‌شده (مانند نقل‌قول‌های مستقیم خود نوجوانان) بیان می‌شد.

فرایند بازبینی در دو مرحلۀ اصلی و به‌صورت ساختاریافته اجرا شد که کل آن حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه برای هر مشارکت‌کننده طول کشید تا از خستگی جلوگیری شود. این جلسات پس از تکمیل کدگذاری اولیه (پس از ۱۲ مصاحبه) و قبل از نهایی‌سازی مدل پارادایمی انجام گرفت و شامل ۸ نفر از ۱۷ مشارکت‌کننده (با حداکثر تنوع در سن، جنسیت و مدت اقامت، ۴ پسر و ۴ دختر) بود. انتخاب این تعداد براساس اشباع بازخورد صورت گرفت؛ یعنی تا زمانی که تأییدهای تکراری بدون اطلاعات جدید حاصل شد. برخی جلسات در فضای مراکز شبه‌خانواده (میدان تحقیق) با حضور یک مددکار اجتماعی آشنا به نوجوان (به‌عنوان حامی عاطفی و ناظر بر رضایت مداوم) برگزار شد تا پویایی قدرت بین پژوهشگر بزرگ‌سال و نوجوانان کاهش یابد و احساس امنیت ایجاد شود. رضایت آگاهانۀ مجدد در ابتدای هر جلسه اخذ گردید و جلسات صوتی (با اجازۀ کتبی) ضبط شدند.

مراحل اجرا به شرح زیر بود:

  • آماده‌سازی خلاصۀ یافته‌ها: خلاصه‌ای یک‌صفحه‌ای (به زبان فارسی ساده و بدون اصطلاحات تخصصی) تهیه شد که شامل ۳ تا ۴ مقولۀ کلیدی مرتبط با تجربیات هر فرد (مانند چگونه اعتیاد والدین به فرار از خانه منجر شد؟) و ۲ تا ۳ نقل‌قول مستقیم از مصاحبۀ خودشان بود.

جلسۀ بازبینی (مصاحبۀ اعتبارسنجی):

بخش اول: بازتاب فردی: نوجوان خلاصه را خواند یا پژوهشگر آن را با صدای بلند و آهسته توضیح داد (برای کسانی که سن کمتری داشتند). سپس، سؤالات هدایت‌شدۀ ساده مطرح شد: «این بخش‌ها چقدر شبیه به حرف‌های توئه؟ (از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده)»، «چیزی رو که اشتباه فهمیدم چیه؟» یا «عنوان دیگه‌ای برای این داستان می‌ذاری؟»؛ برای مثال، یکی از پسران ۱۵ساله (امیرعلی، P2) به مقولۀ «ناتوانی بستگان» امتیاز ۸ داد و عنوان «کمک اجباری» را به‌جای «رهاشدن» پیشنهاد کرد که این بازخورد برای تنظیم زیرمقوله‌ها استفاده شد.

بحث تعاملی: درصورت تمایل، بحث کوتاهی دربارۀ روابط بین مقوله‌ها (مانند چگونه فقر به خشونت اضافه کرد؟) انجام شد، اما اجباری نبود.

پایان جلسه: بازخوردهای مثبت (مانند «این کمک کرد احساس کنم شنیده شدم») ثبت شد و هدیه کوچکی برای تشویق اهدا گردید. 

ادغام بازخورد: تمام بازخوردها (تأیید ۸۵درصد مقوله‌ها، اصلاح ۱۵درصد زیرمقوله‌ها مانند افزودن «ترس از پلیس» به‌جای «زندانی‌بودن والدین») در تحلیل نهایی گنجانده شد. توافق کلی ۹۲درصد بود که نشان‌دهندۀ اعتبار بالای تفسیرها است.

علاوه‌براین، برای افزایش اعتبار، تحلیل داده‌ها توسط دو پژوهشگر به‌صورت مستقل انجام و نتایج با یکدیگر مقایسه شد تا توافق بین‌کدگذار[12] حاصل شود. برای تقویت قابلیت انتقال‌پذیری، شرح مفصلی از زمینۀ پژوهش ویژگی‌های مشارکت‌کنندگان و فرایند جمع‌آوری داده‌ها ارائه شده است؛ علاوه‌براین، یادداشت‌برداری مستمر[13] در طول فرایند تحلیل برای ثبت ایده‌ها و تفسیرها به کار رفت تا عمق و غنای تحلیل حفظ شود (Charmaz, 2006). برای اطمینان از پایایی، فرایند کدگذاری و تحلیل داده‌ها به‌صورت شفاف مستندسازی شد و جزئیات آن در دسترس قرار گرفت.

ملاحظات اخلاقی: رعایت اصول اخلاقی در تمام مراحل پژوهش مدنظر بود. رضایت اگاهانه از مشارکت‌کنندگان و سرپرستان قانونی آن‌ها اخذ شد و به آن‌ها اطمینان داده شد که اطلاعاتشان محرمانه باقی خواهد ماند. اسامی مستعار برای حفظ حریم خصوصی استفاده شد و داده‌ها در محیطی امن ذخیره شد. همچنین، برای جلوگیری از ایجاد فشار روانی، مصاحبه‌ها در فضایی دوستانه و با رعایت حساسیت‌های عاطفی مشارکت‌کنندگان انجام شد.

یافته‌های پژوهش

یافته‌های این پژوهش در دو بخش اصلی ارائه می‌شود: ابتدا، مشخصات مشارکت‌کنندگان توصیف می‌شود و سپس به پرسش‌های مرتبط با بخش کیفی تحقیق پرداخته خواهد شد. در ادامه، با استفاده از روش گراندد تئوری، مدل پارادایمی فرایند آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان ارائه می‌گردد. در ابتدا، کدگذاری باز با جزئیات و نقل‌قول‌های گسترده از مشارکت‌کنندگان ارائه می‌شود. سپس، در کدگذاری محوری، روابط میان مقوله‌ها و زیرمقوله‌ها مشخص می‌گردد. در مرحلۀ کدگذاری گزینشی، ابتدا مقولۀ هسته (آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان) و تفسیر ظهور آن توضیح داده می‌شود. پس از آن، شرایط علّی، زمینه‌ای و مداخله‌گر همراه با ذکر مقوله‌ها، زیرمقوله‌ها و نقل‌قول‌های مرتبط ارائه می‌شود و درنهایت، مدل پارادایمی ترسیم می‌گردد. خط داستان پژوهش نیز براساس موضوع مطالعه، یعنی فرایند آسیب‌دیدگی در مراکز شبه‌خانواده، گزارش شده است.

مشخصات مشارکت‌کنندگان در پژوهش

جدول 1 خلاصه‌ای از ویژگی‌های جمعیت‌شناختی 17 مشارکت‌کننده (9 پسر و 8 دختر) را نشان می‌دهد که از سه مرکز شبه‌خانواده در شهر کرج انتخاب شده‌اند. این جدول شامل جنسیت، سن، مدت اقامت، نحوۀ ارجاع، علت پذیرش و سطح رضایت از مرکز است.

جدول 1- خلاصۀ ویژگی‌های جمعیت‌شناختی مشارکت‌کنندگان

Table 1- Summary of the demographic characteristics of the participants

ردیف

کد مشارکت‌کننده

اسم (مستعار)

جنسیت

سن

مدت اقامت

نحوۀ ارجاع

علت پذیرش

رضایت از مرکز

1

P1

اشکان

پسر

12

7 ماه

تماس با اورژانس

اعتیاد پدر و مادر

خیلی زیاد

2

P2

امیرعلی

پسر

15

3 ماه

تماس همسایه‌ها

اعتیاد پدر، مادر زندانی

خیلی زیاد

3

P3

یونس

پسر

16

4 ماه

خودارجاع

فرار از منزل

زیاد

4

P4

امیرعلی

پسر

12

3 ماه

خودارجاع

اعتیاد پدر

خیلی زیاد

5

P5

یاسین

پسر

14

7 ماه

خودارجاع

معرفی ازطرف مادربزرگ

تا حدودی

6

P6

آرام

پسر

15

7 ماه

تماس همسایه‌ها

اعتیاد پدر و مادر

زیاد

7

P7

کیارش

پسر

13

1 ماه

تماس همسایه‌ها

طلاق

خیلی زیاد

8

P8

مجتبی

پسر

16

7 سال

خودارجاع

زندانی‌شدن پدر

خیلی زیاد

9

P9

اردلان

پسر

12

7 سال

خودارجاع

طلاق

خیلی زیاد

10

P10

طناز

دختر

17

2 سال

اورژانس اجتماعی

ناامنی و فرار از منزل

متوسط

11

P11

فاطمه

دختر

14

2 سال

کلانتری

اعتیاد پدر

متوسط

12

P12

کوثر

دختر

17

2 سال

خودمعرف

طلاق، مشکل رفتاری پدر

متوسط

13

P13

آتنا

دختر

13

3 سال

پلیس

اعتیاد پدر و فوت مادر

کم

14

P14

رژدا

دختر

16

16 سال

توسط والدین

اعتیاد پدر و مادر

کم

15

P15

بهار

دختر

12

3 سال

توسط خاله

فوت پدر، اعتیاد مادر

زیاد

16

P16

فاطیما

دختر

16

2 سال

توسط مادربزرگ

طلاق، اعتیاد پدر و فوت مادر

زیاد

17

P17

یانیک

دختر

15

4 سال

توسط آشنایان

زندانی‌بودن مادر

متوسط

 

 

نتایج جدول (1) نشان می‌دهد که بیشتر مشارکت‌کنندگان در سنین نوجوانی (12 تا 17 سال) هستند. رضایت پایین در برخی موارد (مانند آتنا و رژدا) نشان‌دهندۀ چالش‌های روانی مانند افسردگی و انزوا است که در تحلیل‌های بعدی بررسی می‌شود.

یافته‌های حاصل از کدگذاری باز

پس از پیاده‌سازی فایل‌های صوتی مصاحبه‌ها و تبدیل آن‌ها به متن، گزاره‌های متعددی استخراج شد که در مرحلۀ کدگذاری باز به تفکیک مفاهیم و نقل‌قول‌های مشارکت‌کنندگان ارائه می‌شود. در این مرحله، متن مصاحبه‌ها خط‌به‌خط بررسی و بیش از 200 گزارۀ اولیه شناسایی گردید که به 12 مفهوم اصلی گروه‌بندی شد. جدول 2 یافته‌های اولیه را نشان می‌دهد:

جدول 2- یافته‌های تحقیق در بخش کدگذاری باز

Table 2- Research findings in the open coding section

ردیف

نام (مستعار)

کد

گزاره و نقل‌قول گسترده

مفهوم

1

آرام

P6

«مادرم و پدرم معتاد بودند و من کوچیک بودم و برای من شناسنامه نگرفتند و به همان خاطر که همسایه‌ها زنگ زدند به اورژانس و من را داخل خانه بردند. هر روز می‌دیدم که پدرم مواد می‌کشه و مادرم هم دنبالشه، هیچی برای خوردن نبود، شب‌ها گریه می‌کردم؛ چون گرسنه بودم و کسی نبود مراقبم باشه.»

اعتیاد والدین

2

آتنا

P13

«بابام معتاد بود. زندگی من بهم خورد. برای نگهداری کسی رو نداشتم. اول بابام گفت چند وقت برو پیش عمه‌ات زندگی کن. من قول میدم توی این چند وقت ترک کنم؛ اما هیچ‌وقت ترک نکرد و من مجبور شدم تنها بمونم و از خونه فرار کنم.»

اعتیاد والدین

3

رژدا

P14

«مادر و پدرم معتاد بودند و اینکه منو از بچگیم آوردن بهزیستی گذاشتند. یادمه از وقتی یادم میاد، خونه پر از بوی مواد بود. والدینم همیشه دعوا می‌کردند و من رو کتک می‌زدند؛ چون پول نداشتند.»

اعتیاد والدین

4

فاطیما

P16

«"پدرم اعتیاد داشت. من با بابام زندگی می‌کردم. می‌چرخوند زندگی رو و من تنهایی با پدرم زندگی می‌کردم؛ چون مادرم جدا زندگی می‌کرد. پدرم شب‌ها می‌رفت بیرون و من تنها بودم. ترس داشتم و نمی‌تونستم بخوابم.»

اعتیاد والدین

5

اشکان

P1

«مادرم و پدرم معتاد هستند و مادربزرگم توان نگهداشتن نداشت. مادربزرگم پیر بود و نمی‌تونست مراقب باشه. پدر و مادر همیشه در حال مصرف بودند و خونه کثیف بود.»

اعتیاد والدین

6

امیرعلی

P4

«به دلیل اینکه مادرم در زندان هست و پدرم معتاد. پدرم همیشه پول مواد می‌خواست و من رو می‌فرستاد بیرون برای گدایی. احساس شرم می‌کردم.»

اعتیاد والدین

7

بهار

P15

«"موقعی که بابام فوت کردش ... مامانم رفت مواد مصرف کرد. بعد از فوت پدر، مادر شروع به مصرف کرد و ما رو رها کرد. شب‌ها در خیابان می‌خوابیدیم.»

اعتیاد والدین

8

طناز

P10

«پدرم هم قبلاً معتاد بود؛ ولی مادرم نه؛ اما بعد از طلاق، پدر دوباره شروع کرد و من رو اذیت می‌کرد.»

اعتیاد والدین

9

فاطمه

P11

«توی خونمون قبلاً مامانم زیاد بیرون می‌رفت. معتادم بود، مواد می‌فروخت. مادر مواد می‌فروخت و پلیس همیشه می‌اومد. من ترس داشتم از دستگیری.»

اعتیاد والدین

10

کوثر

P12

«یادمه که از بچگی هم خانواده‌ام (پدر و مادرم) بعضی وقت‌ها دعوا می‌کردند. به خانواده‌ام می‌گفتم شما که نمی‌تونستید بچه نگه دارید، واسه چی بچه آوردید. ما همیشه فقیر بودیم. غذا نداشتیم و من مجبور بودم کار کنم.»

فقر

11

امیرعلی

P4

«به دلیل اینکه مادرم در زندان هست و پدرم معتاد. مادر به‌خاطر فروش مواد زندانی شد و من تنها موندم.»

زندانی‌بودن مادر

12

کیارش

P7

«به‌خاطر اینکه آمدم بیرون و پدرم رفته بود بیرون طاقت نیاوردم. آمدم بیرون و همسایه‌ها زنگ زدند به 115 و من را آوردن بهزیستی. پدر همیشه بیرون بود و من تنها بودم. احساس امنیت نداشتم.»

حضورنداشتن پدر

13

امیرعلی

P2

«به‌خاطر اینکه مادربزرگم ناراحتی قلبی داشت و او نمی‌توانست من را نگه دارد و من با رضایت خودم آمدم مرکز. مادربزرگ پیر بود و نمی‌تونست خرج کنه.»

ناتوانی بستگان

14

یونس

P3

«چهار سالم بود که بابام فوت کرد. بعد از فوت، مادر نتونست مراقب باشه و من رو رها کرد.»

فوت پدر

15

بهار

P15

«موقعی که بابام فوت کردش ... رفت مواد مصرف کرد. فوت پدر همه‌چیز رو بهم ریخت.»

فوت پدر

16

یاسین

P5

«من اول پیش مادرم بودم. مادرم و پدرم طلاق گرفتند و پدرم 10 سال به‌خاطر بدهی رفت زندان و مادرم من و دو تا داداشم را گذاشت خونه مادربزرگم و 3 سال خانه مادربزرگم ماندیم و مادربزرگم چون سن او خیلی زیاد است، نمی‌توانست خرج من را بدهد و مادرم ما رو ول کرد و مادربزرگم ما را گذاشت بهزیستی. طلاق باعث شد همه‌چیز نابود بشه.»

طلاق، زندانی‌شدن، بدهکاری، فقر مالی، رهاکردن

17

یاسین

P5

«به‌خاطر دعوای پدر و مادرم از خونه فرار کردم. مادرم با بابام بحث می‌کرد. سر اینکه مادرم می‌خواست بره بیرون. مادرم می‌گفت می‌خوام کار کنم، بابام می‌گفت نرو. مامانم قهر کرد. بیشتر به‌خاطر بددلی بابام بود. هر روز دعوا بود و کتک می‌خوردم.»

خشونت خانگی

18

طناز

P10

«به‌خاطر مشکلات با پدر و مادرم که مرا اذیت می کنن و پدرم مرا کتک می‌زند و به‌خاطر اذیت‌های آن‌ها من مجبور شدم از خانه فرار کنم. پدر همیشه با چاقو تهدید می‌کرد.»

خشونت خانگی

19

کوثر

P12

«مامانام رو می زد. من که بچه بودم مامانم رو می‌زد. منو یادم نمیاد. اما همیشه صدای داد و فریاد بود.»

خشونت خانگی

20

بهار

P15

«هر شب توی خونه دعوا بود. بعد منو مامانم شبا ایستگاه اتوبوس می‌خوابیدیم. دعوا به‌خاطر مواد بود و کتک‌کاری زیاد.»

خشونت خانگی

21

طناز

P10

«اوایل که آمدم بهزیستی این‌قدر دلتنگ می‌شدم و بهش زنگ می‌زدم. انگارنه‌انگار. زنگ که می‌زدم انگار یه غریبه زنگ زده و می‌گفت نمی‌شناسم. احساس رهاشدن داشتم.»

رهاکردن

22

فاطمه

P11

«مواد می‌فروخت. بعد پلیس‌ها هی گرفتنش، بردن زندان. مادر همیشه زندانی بود.»

زندانی‌بودن مادر

23

کوثر

P12

«پدرم اعتیاد نداره؛ ولی مشکل داره و رفتاراش اذیت می‌کنه. نمی‌تونم پیش مادرم زندگی کنم؛ چون مادرم پیش خانواده‌اش (ناپدری) زندگی می‌کنه. خودش یه‌جورایی وابسته به اوناست. مریض هم هست. پدر اختلال روانی داشت و همیشه داد می‌زد.»

اختلال روانی پدر و مادر

24

فاطیما

P16

«خب مشکل اعصاب داشت. قرص مصرف می‌کرد. سابقۀ خودکشی‌اش خیلی بیش از حد بود؛ جوری که هر شب می‌بردیم بیمارستان. مادر همیشه مریض بود و نمی‌تونست مراقب باشه.»

اختلال روانی پدر و مادر

25

بهار

P15

«موقعی که مامانم با بابای ناتنی ازدواج کرد، به من تجاوز می‌کرد. با چاقو تهدید می‌کرد و من ترس داشتم.»

تجاوز جنسی

یافته‌های کدگذاری باز نشان می‌دهد که اعتیاد والدین با 9 مورد تکرار، بیشترین نقش را در آسیب‌دیدگی دارد. این مفهوم نه‌تنها به‌عنوان نقطۀ شروع مشکلات عمل می‌کند، به عوامل دیگر مانند فقر، خشونت خانگی و زندانی‌شدن منجر می‌شود؛ برای مثال، در نقل‌قول بهار (P15)، فوت پدر به اعتیاد مادر و سپس تجاوز جنسی توسط ناپدری منجر شده است که چرخۀ آسیب را نشان می‌دهد. این مرحله با استخراج 12 مفهوم از بیش از 200 گزاره، پایه‌ای برای کدگذاری محوری فراهم می‌کند.

یافته‌های حاصل از کدگذاری محوری و تشکیل مقوله‌ها و زیرمقوله‌ها

در مرحلۀ کدگذاری محوری، مفاهیم استخراج‌شده از کدگذاری باز دسته‌بندی و به مقوله‌های اصلی و زیرمقوله‌ها تبدیل شدند. این مرحله، روابط بین مفاهیم را مشخص می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر مقوله اصلی با زیرمقوله‌های مرتبط پیوند می‌خورد.

جدول 3- مقوله‌های شکل‌دهندۀ فرایند تجربۀ آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان

Table 3- Categories shaping the process of experiencing harm among children and adolescents

مفاهیم

زیرمقوله‌ها

مقوله‌های اصلی

مقولۀ هسته

فوت پدر، فوت مادر، زندانی‌بودن والدین، ترک والدین، رهاکردن کودکان

فوت والدین، ترک والدین، رهاشدن

بی‌سرپرست

آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان

خشونت جسمی و کلامی، کودک‌آزاری، تجاوز جنسی، دعوای والدین

خشونت خانگی، کودک‌آزاری، تجاوز

بدسرپرست

اعتیاد والدین، طلاق، خیانت، اختلالات روحی

اعتیاد، طلاق، خشونت، مشکلات رفتاری

خانوادۀ ازهم‌گسیخته

بیکاری، درآمد پایین، بی‌خانمانی

بیکاری، فقر مالی

فقر اقتصادی خانواده

کودک خیابانی، سرقت، افت تحصیلی، فرار

آسیب‌های امنیتی، چالش‌های اجتماعی

آسیب‌های انباشتی

شرمندگی، فرار، ارجاع به مرکز

انزوا، فرار، ارجاع

تغییر وضعیت زندگی

در جدول ۳، مقولۀ هسته «فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست» به‌عنوان نقطۀ مرکزی شناسایی شده است. این مقولۀ فرایندی، پدیدۀ اصلی پژوهش را به‌عنوان چرخه‌ای پویا توصیف می‌کند که از تعامل مداوم شرایط خانوادگی و اجتماعی آغاز شده و در مراکز شبه‌خانواده تشدید می‌گردد و براساس عنوان و هدف پژوهش (کاوش در فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی)، بر جنبه‌های زمانی و تعاملی تأکید دارد. روابط بین مقوله‌ها به این صورت است: مقولۀ «بی‌سرپرست» (با زیرمقوله‌های فوت والدین و ترک خانه) مستقیماً به مقولۀ «خانوادۀ ازهم‌گسیخته» (به‌عنوان شرط علّی اولیه) پیوند می‌خورد؛ زیرا فوت یا ترک والدین اغلب نتیجه اعتیاد یا طلاق است و این پیوند، نقطۀ شروعی برای فرایند آسیب‌دیدگی ایجاد می‌کند؛ برای مثال، زیرمقولۀ «اعتیاد» به مقولۀ «خانوادۀ ازهم‌گسیخته» با مفهوم «اعتیاد والدین» از کدگذاری باز مرتبط می‌شود که این ارتباط، چرخۀ فرایندی آسیب (از اختلال خانوادگی به انباشت روانی-اجتماعی) را نشان می‌دهد و در کدگذاری گزینشی بیشتر توضیح داده می‌شود.

یافته‌های حاصل از کدگذاری گزینشی: مقولۀ هسته و تفسیر ظهور آن

در مرحلۀ کدگذاری گزینشی، روابط بین مقوله‌های محوری شناسایی مقولۀ هسته، یعنی «فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست»، ازطریق تفسیر گام‌به‌گام داده‌های تجربی (مانند نقل‌قول‌های مستقیم از ۱۷ مصاحبه) در مرحلۀ کدگذاری گزینشی ظهور یافت و پدیدۀ اصلی پژوهش را نه به‌عنوان رویدادی ایستا یا نتیجۀ یک عامل تنها (مانند فقط اعتیاد والدین)، بلکه به‌عنوان فرایندی تجمعی و پویا توصیف می‌کند که از انباشت تدریجی فشارهای خانوادگی (مانند طلاق یا خشونت خانگی) و اجتماعی (مانند فقر اقتصادی یا حاشیه‌نشینی) آغاز شده و در محیط مراکز شبه‌خانواده_ که قرار است حمایتی باشد_ ادامه یافته و تشدید می‌گردد. پایۀ تجربی این مقوله از بررسی روابط بین مقوله‌های استخراج‌شده از داده‌های خام نشئت می‌گیرد؛ جایی که روابط نشان داد آسیب‌دیدگی نتیجۀ تعامل هم‌زمان عوامل مختلف است، نه یک علت خطی؛ برای مثال، در نقل‌قول بهار (P15) «موقعی که بابام فوت کردش ...، مامانم رفت مواد مصرف کرد. بعد از فوت پدر، مادر شروع به مصرف کرد و ما رو رها کرد. شب‌ها در خیابان می‌خوابیدیم ... . موقعی که مامانم با بابای ناتنی ازدواج کرد، به من تجاوز می‌کرد. با چاقو تهدید می‌کرد و من ترس داشتم»،  زنجیره‌ای از رویدادها آشکار می‌شود: فوت پدر (به‌عنوان شرط علّی اولیه) به اعتیاد مادر (عمل تعاملی) منجر می‌شود، خشونت خانگی و تجاوز (تشدید زمینه‌ای) را به دنبال دارد، فرار و ارجاع به مرکز (استراتژی مقابله) را تحمیل می‌کند و درنهایت به آسیب روانی پایدار مانند ترس و انزوا (پیامد) ختم می‌شود. مقولۀ هسته از تعامل سه نوع شرط کلیدی پدیدار می‌گردد: شرایط علّی (علل مستقیم مانند اعتیاد والدین یا طلاق که نقطۀ شروع فشار اولیه را تشکیل می‌دهد)، شرایط زمینه‌ای (بسترهای محیطی مانند فقر یا محله‌های جرم‌خیز که فرایند را تسهیل و طولانی می‌کند؛ برای مثال با تبدیل اعتیاد به خشونت) و شرایط مداخله‌گر (عوامل تسهیل‌کننده یا مانع مانند ناتوانی بستگان در پذیرش کودک یا بیماری روانی والدین که سرعت یا شدت فرایند را تغییر می‌دهد؛ مانند اجتناب‌ناپذیر کردن ارجاع به مرکز). این مقوله، آسیب‌دیدگی را به‌عنوان چرخه‌ای بسته می‌بیند: از اختلالات خانوادگی (شروع در خانه) آغاز می‌شود؛ در مراکز شبه‌خانواده (با چالش‌هایی مانند جدایی از خانوادۀ واقعی و تعاملات محدود) ادامه می‌یابد و به پیامدهایی مانند افسردگی، افت تحصیلی، رفتارهای پرخطر (مانند فرار یا مصرف مواد) و اختلال کارکردی اجتماعی منجر می‌گردد؛ چرخه‌ای که نه‌تنها فرد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، می‌تواند به جامعه بازگردد و امنیت اجتماعی را تهدید کند (مانند افزایش بزهکاری). برای نشان‌دادن این روابط، از خروجی نرم‌افزار MAXQDA 2022 استفاده شد که شبکه‌ای از پیوندها را ترسیم کرد و مقولۀ هسته را در مرکز قرار داد، با روابط علّی _ زمینه‌ای _ مداخله‌گر به‌صورت گرافیکی؛ برای مثال، پیوند مستقیم بین «اعتیاد والدین» (شرط علّی) و «فقر» (زمینه) با ضریب همبستگی ۰.۷۸ (براساس فرکانس تکرار در داده‌ها) محاسبه شد که چرخۀ فرایندی را تأیید می‌کند (شکل ۱). این توضیح، براساس اصول گراندد تئوری اشتراوس و کوربین (1990)، بر ظهور ارگانیک مقوله از داده‌ها تأکید دارد و هدف پژوهش (کاوش فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی) را برجسته می‌سازد.

شکل 1- خروجی نرم افزار مکس کیودا از استنباط روابط بین مقوله ها (کد گذاری گزینشی)

Fig 1- MAXQDA software output of inferred relationships between categories (selective coding)

شرایط: علّی، زمینه‌ای و مداخله‌گر با مقوله‌ها و نقل‌قول‌ها

در این قسمت، شرایط با ذکر مقوله‌ها، زیرمقوله‌ها و نقل‌قول‌های مرتبط ارائه می‌شود.

شرایط علّی: این شرایط، علل مستقیم پدیده را شامل می‌شود و به سؤال‌هایی پاسخ می‌دهد؛ مانند چرا فرایند آسیب‌دیدگی آغاز می‌شود؟ با تمرکز بر عوامل بنیادین خانوادگی و اقتصادی که ساختار حمایتی را مختل می‌سازد. مقوله‌های اصلی در سطح مفهومی عبارت‌اند از: فقدان سرپرست مؤثر (به‌جای بی‌سرپرستی توصیفی به معنای از دست دادن نقش حمایتی پایدار والدین که هویت و امنیت عاطفی را تهدید می‌کند)، سرپرستی ناکارآمد (به‌جای بدسرپرستی به مفهوم نظارت آسیب‌زا و ناکارآمد که به‌جای حفاظت، چرخۀ خشونت را بازتولید می‌کند)، نابسامانی ساختاری خانواده (به‌جای خانوادۀ ازهم‌گسیخته به‌عنوان اختلال در پیوندهای عاطفی و عملکردی خانواده که انسجام را از بین می‌برد) و محرومیت ساختاری اقتصادی (به‌جای فقر اقتصادی به مفهوم نابرابری منابع که فرصت‌های رشد را مسدود کرده و فشارهای انباشتی ایجاد می‌کند).

فقدان سرپرست مؤثر (زیرمقوله‌ها: از دست دادن والدین ازطریق مرگ یا ترک که به انقطاع پیوندهای اولیه منجر می‌شود): نقل‌قول یونس (P3): «7 سالم بود که بابام فوت کرد. بعد از فوت، مادر نتونست مراقب باشه و من رو رها کرد. احساس تنهایی داشتم و نمی‌دونستم کجا برم.» این نقل‌قول نشان می‌دهد که چگونه فقدان سرپرست مؤثر به‌عنوان اختلال مفهومی در شبکۀ حمایتی، فرایند آسیب‌دیدگی را با ایجاد خلأ هویتی و عاطفی آغاز می‌کند.

سرپرستی ناکارآمد (زیرمقوله‌ها: نظارت آسیب‌زا شامل کودک‌آزاری جسمی، عاطفی یا جنسی و خشونت ساختاریافته که اعتماد را نابود می‌سازد): نقل‌قول طناز (P10): «پدرم مرا کتک می‌زد و به‌خاطر اذیت‌های آن‌ها من مجبور شدم از خانه فرار کنم. همیشه زخم داشتم و ترس از بازگشت به خانه.» این زیرمقولۀ مفهومی، با تأکید بر ناکارآمدی سرپرستی به‌عنوان عامل بازتولید چرخۀ خشونت، نشان‌دهندۀ چگونگی تبدیل نظارت خانوادگی به تهدید پایدار است.

نابسامانی ساختاری خانواده (زیرمقوله‌ها: اختلالات عملکردی مانند اعتیاد، طلاق عاطفی/رسمی و زندانی‌شدن که پیوندها را گسسته می‌کند): نقل‌قول فاطیما (P16): «پدرم اعتیاد داشت و مادر فوت کرد. طلاق عاطفی بود. زندگی پر از دعوا بود و من افسرده شدم.» این مقولۀ مفهومی اصلی، نابسامانی را به‌عنوان اختلال عمیق در ساختار خانوادگی توصیف می‌کند که علل اولیۀ فرایند آسیب را فراهم می‌آورد و به انباشت فشارهای روانی منجر می‌شود.

محرومیت ساختاری اقتصادی (زیرمقوله‌ها: ناتوانی در تأمین نیازهای پایه به دلیل بیکاری مزمن یا نابرابری منابع که فرصت‌های اجتماعی را محدود می‌سازد): نقل‌قول کوثر (P12): «خانواده‌ام نمی‌تونستند بچه نگه دارند. همیشه فقیر بودیم و غذا نداشتیم.» این مفهوم انتزاعی، محرومیت را به‌عنوان مانعی ساختاری برجسته می‌کند که نه‌تنها بقا را تهدید می‌کند، به‌عنوان علت مستقیم، فرایند آسیب‌دیدگی را با تشدید نابرابری‌های اجتماعی پیش می‌برد.

شرایط زمینه‌ای: این شرایط، بسترهای محیطی را شامل می‌شود؛ مانند سکونت در مناطق حاشیه‌نشین، بیکاری، تورم، بی‌سوادی والدین، محله‌های جرم‌خیز.

سکونت در مناطق حاشیه‌نشین و جرم‌خیز: نقل‌قول بهار (P15): «ما در حاشیۀ شهر زندگی می‌کردیم. پر از مجرم بود و مادر مواد می‌خرید. خیابان‌ها ناامن بود و من کارتن‌خواب شدم.» این زمینه به افزایش آسیب کمک می‌کند.

بیکاری و بی‌سوادی والدین: نقل‌قول یاسین (P5) «پدر بیکار بود و بدهی داشت. مادر بی‌سواد بود و نمی‌تونست کار کنه. این باعث طلاق شد.» این زیرمقوله با فقر مرتبط است.

محله‌های خلاف و خانوادۀ کج‌رو: نقل‌قول امیرعلی (P4): «محله پر از موادفروش بود. پدر معتاد شد و من رو درگیر کرد.»

شرایط مداخله‌گر: این شرایط، عوامل تسهیل‌کننده یا مانع هستند؛ مانند بیماری روانی والدین، عدم‌پذیرش توسط بستگان، تشویق همسایه‌ها برای ارجاع به مراکز، خیانت والدین.

بیماری روانی و جسمی والدین: نقل‌قول کوثر (P12): «پدر مشکل داره و رفتاراش اذیت می‌کنه. مادر مریضه.» این مداخله‌گر آسیب را تشدید می‌کند.

عدم‌پذیرش توسط بستگان: نقل‌قول امیرعلی (P2): «مادربزرگم نمی‌توانست من را نگه دارد.»

تشویق بستگان و همسایه‌ها: نقل‌قول آتنا (P13): «عمه‌ام گفت بهزیستی جای خوبیه، برو اونجا نجات پیدا کن.»

خیانت زناشویی: نقل‌قول فاطیما (P16): «پدر خیانت کرد و مادر افسرده شد.»

عمل/ تعامل‌ها/ استراتژی‌ها و پیامدها

عمل/ تعامل‌ها/ استراتژی‌ها: پاسخ‌های راهبردی به شرایط، مانند فرار از منزل، معرفی خود به مراکز، ماندن در خانوادۀ نابسامان. نقل‌قول طناز (P10): «من مجبور شدم از خانه فرار کنم و به اورژانس زنگ بزنم.»

پیامدها: نتایج خواسته یا ناخواسته، مانند افت تحصیلی، کودک کار، حاشیه‌نشینی، اعتیاد، افسردگی، خودکشی، برچسب خوردن، رهاشدگی، زندانی‌شدن. نقل‌قول بهار (P15): «ترک تحصیل کردم و معتاد شدم. افسرده‌ام و اقدام به خودکشی کردم.»

مدل پارادایمی فرایند آسیب‌دیدگی کودکان و نوجوانان

شکل 1 مدل پارادایمی را نشان می‌دهد که از شرایط علّی (بی‌سرپرست، بدسرپرست، خانوادۀ ازهم‌گسیخته و فقر) شروع شده، با زمینه‌ها (حاشیه‌نشینی و بیکاری) و مداخله‌گرها (بیماری روانی و عدم‌پذیرش) تعامل دارد، به عمل‌ها (فرار و ارجاع به مراکز) منجر می‌شود و پیامدهایی مانند افسردگی و رفتارهای پرخطر دارد.

خط داستان و روابط مقوله‌ها

خط داستان، مسیر آسیب‌دیدگی را توصیف می‌کند: از خانوادۀ نابسامان (اعتیاد و طلاق) شروع شده، با زمینه‌های حاشیه‌نشینی تشدید می‌شود؛ به مداخله‌گرهایی مانند بیماری والدین سرعت می‌دهد؛ به استراتژی‌هایی مانند فرار منجر می‌شود و پیامدهایی مانند افسردگی ایجاد می‌کند. روابط: مقولۀ هسته با شرایط علّی پیوند دارد؛ زیرا بی‌سرپرستی نتیجۀ خانوادۀ ازهم‌گسیخته است؛ برای مثال، نقل‌قول بهار نشان‌دهندۀ چرخۀ فوت _ اعتیاد _ تجاوز _ فرار _ افسردگی است. این خط داستان، براساس موضوع پژوهش نوشته شده است.

شکل 2- مدل پارادایمی فرایند آسیب‌دیدگی کودکان در مراکز شبه‌خانواده

Fig 2- Paradigm model of the child victimization process in quasi-family centers

بحث و نتیجه‌

پژوهش حاضر با اتکا به رویکرد گراندد تئوری اشتراوس و کوربین (1990) به کاوش در فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست مقیم مراکز شبه‌خانواده در شهر کرج پرداخت و ازطریق تحلیل تجربیات زیستۀ مشارکت‌کنندگان، مدلی زمینه‌مند استخراج کرد که آسیب‌دیدگی را نه به‌عنوان وضعیتی ایستا، بلکه به‌عنوان فرایند چرخه‌ای پویا و تجمعی بازنمایی می‌کند. مقولۀ هسته «فرایند شکل‌گیری آسیب‌دیدگی»، نتیجۀ تعاملات چندلایۀ شرایط علّی (مانند فقدان سرپرست مؤثر، سرپرستی ناکارآمد، نابسامانی ساختاری خانواده و محرومیت ساختاری اقتصادی)، زمینه‌ای (حاشیه‌نشینی، بیکاری والدین و محله‌های جرم‌خیز) و مداخله‌گر (بیماری روانی والدین، عدم‌پذیرش بستگان و خیانت زناشویی) است. این تعاملات به راهبردهای مقابله‌ای مانند فرار از منزل یا ارجاع اجباری به مراکز شبه‌خانواده منجر می‌شود و پیامدهایی همچون افسردگی، افت تحصیلی، رفتارهای پرخطر و اختلالات کارکردی اجتماعی را به بار می‌آورد. مدل پارادایمی استخراج‌شده، با تأکید بر جنبۀ فرایندی، نشان می‌دهد که این چرخه از اختلالات خانوادگی اولیه آغاز می‌گردد، در بسترهای اجتماعی تشدید می‌یابد و در سطح نهادی (مانند مراکز شبه‌خانواده) تداوم می‌یابد؛ مراکز شبه‌خانواده به‌عنوان فضای انتقالی[14] نه‌تنها پناهگاهی موقت برای نوجوانان فراهم می‌کند، می‌تواند بخشی از چرخۀ آسیب باشد؛ زیرا جدایی ناگهانی از خانوادۀ واقعی، تعاملات محدود با مراقبان و انتقال‌های مکرر، خلأهای عاطفی را عمیق‌تر می‌کند و فرایند آسیب را از سطح خانوادگی به نهادی گسترش می‌دهد (Munongi & Mawila, 2023). از منظر کیفی، این مدل با تکیه بر کدگذاری گزینشی، روابط علّی را به‌عنوان نقاط شکست ساختاری برجسته می‌سازد و نشان می‌دهد چگونه مراکز به‌جای قطع چرخه، گاهی آن را ازطریق بازتولید انزوا و فقدان پیوندهای پایدار، تداوم می‌بخشد؛ پدیده‌ای که در تجربیات زیستۀ مشارکت‌کنندگان، مانند احساس «رهاشدن دوگانه» (از خانواده و سپس در مرکز)، آشکار است.

یافته‌های این مطالعه، درحالی‌که با پیشینۀ موجود همخوانی دارد، با تمرکز بر روایت‌های محلی و بومی نوجوانان کرج، لایۀ تحلیلی عمیق‌تری به دانش کیفی آسیب‌های اجتماعی می‌افزاید و خلأ مطالعات زمینه‌مند در جوامع ایرانی را پر می‌کند؛ برای نمونه، نقش محوری نابسامانی ساختاری خانواده (مانند اعتیاد والدین به‌عنوان نقطۀ آغازین) با پژوهش‌های داخلی مانند فتحی و همکاران (۱۴۰۳) و شهرسبزی و همکاران (۱۳۹۹) همسو است که اعتیاد را عامل اصلی ارجاع به مراکز شناسایی کرده‌اند؛ اما تحلیل فرایندی این پژوهش، این عامل را نه به‌عنوان رویدادی منفرد، بلکه به‌عنوان کاتالیزور چرخه‌ای تفسیر می‌کند که با محرومیت اقتصادی تعامل کرده و به سرپرستی ناکارآمد منجر می‌شود. به‌طور مشابه، پیوند فقر و خشونت با فقدان سرپرست مؤثر، با مطالعات زارع و همکاران (۱۳۸۸) و ملتفت و همکاران (1400) مطابقت دارد که بر بازتولید آسیب‌های خانوادگی تأکید کرده‌اند؛ بااین‌حال، مدل حاضر با ادغام تجربیات زیسته، نشان می‌دهد چگونه این عوامل در بستر حاشیه‌نشینی کرج به‌عنوان زمینه‌ای محلی، چرخه را از سطح خرد (خانواده) به کلان (امنیت اجتماعی) گسترش می‌دهد. در سطح بین‌المللی، یافته‌ها با پژوهش بن‌شلومو و همکاران (2025) هم‌راستا است که فروپاشی خانواده و فقر را عامل پریشانی عاطفی و کاهش تاب‌آوری می‌دانند (Aderinto, 2000)؛ برخلاف رویکردهای کمّی مانند سازمان جهانی کار[15] (1998)_ که بر آمار تمرکز دارند_ عمق تجربیات را کاوش می‌نماید؛ درنهایت، این همگرایی نه‌تنها اعتبار یافته‌ها را تأیید می‌کند، با افزودن لایه‌ای محلی به ادبیات کیفی به درک چرخۀ آسیب در جوامع درحال‌توسعه یاری می‌رساند (Charmaz, 2006).

از منظر نظری، یافته‌ها با چارچوب مفهومی پژوهش همگرایی عمیقی نشان می‌دهد و مدل استخراج‌شده را به‌عنوان لنز زمینه‌مند برای تحلیل آسیب‌دیدگی تثبیت می‌کنند. نظریۀ انومی مرتون (1938) فشارهای نابرابری بین اهداف فرهنگی (مانند امنیت خانوادگی) و ابزارهای مشروع (مانند حمایت اجتماعی) را توصیف می‌کند که در تجربیات نوجوانان به‌صورت رفتارهای انحرافی مانند فرار از منزل نمود می‌یابد و چرخه را از سطح فردی به اجتماعی گسترش می‌دهد؛ این تحلیل، نقش مراکز شبه‌خانواده را به‌عنوان «وسیله‌ای ناکارآمد» برجسته می‌سازد که انومی را تشدید می‌کند. نظریۀ زیست‌بوم‌شناسی برونفنبرنر (2005) نیز تعامل سطوح محیطی را تأیید می‌کند؛ جایی که خردسیستم (تعاملات در مرکز) با برون‌سیستم (سیاست‌های بهزیستی) تعامل کرده و مراکز را به‌عنوان بستری انتقالی معرفی می‌نماید که می‌تواند فرایند آسیب را ازطریق انتقال‌های ناگهانی تداوم بخشد_ همانند آنچه در نقل‌قول‌های مشارکت‌کنندگان دربارۀ «انزوای دوگانه» آشکار است؛ علاوه‌براین، نظریۀ آسیب‌دیدگی پیچیدۀ وندر کولک (2005) اثرات تجمعی خشونت و بی‌توجهی را بر تنظیم هیجانی توضیح می‌دهد که در مدل حاضر به‌عنوان پیوند بین شرایط علّی و پیامدها تفسیر می‌شود و نشان می‌دهد چگونه مراکز با فقدان حمایت عاطفی پایدار، این اثرات را انباشته می‌سازند. این همگرایی‌های نظری نه‌تنها اعتبار مدل را تقویت می‌کند، آسیب‌دیدگی را به‌عنوان محصولی از تعاملات ساختاری _ فردی بازتعریف می‌نماید و بر پتانسیل مداخله‌ای مراکز برای شکستن چرخه تأکید دارد.

باوجود نقاط قوت روش‌شناختی (مانند اشباع نظری ازطریق ۱۷ مصاحبۀ عمیق و استفاده از MAXQDA برای تحلیل لایه‌به‌لایه) پژوهش محدودیت‌هایی دارد که خود به‌عنوان فرصتی برای کاوش‌های کیفی آینده عمل می‌کند. تمرکز بر شهر کرج، هرچند عمق محلی فراهم آورد، تعمیم‌پذیری را محدود می‌سازد و خلأ مقایسۀ بین‌منطقه‌ای را برجسته می‌کند. همچنین، اتکا به مصاحبه‌های خودگزارشی، هرچند با بازبینی مشارکت‌کنندگان اعتبار یافته است، ممکن است تحت‌تأثیر تمایل اجتماعی یا محدودیت‌های حافظه قرار گیرد. این محدودیت‌ها از منظر کیفی، دعوتی برای پژوهش‌های طولی یا ترکیبی (کیفی-کمّی) است که اثرات بلندمدت مداخلات در مراکز را پیگیری کند یا بر تفاوت‌های جنسیتی/ فرهنگی در استان‌های دیگر تمرکز نماید؛ همانند آنچه در مطالعات تاب‌آوری نوجوانان بی‌سرپرست پیشنهاد شده است (فتحی و همکاران، ۱۴۰۳).

درنتیجه، این پژوهش با استخراج مدلی زمینه‌مند از تجربیات زیسته، بر ضرورت بازاندیشی در نقش مراکز شبه‌خانواده به‌عنوان بخشی از چرخۀ آسیب تأکید می‌کند: مراکزی که در حال حاضر با محدودیت‌های ساختاری، فرایند را تشدید می‌کنند، اما پتانسیل تبدیل به نقاط شکست چرخه را با مداخلات هدفمند دارند. پیشنهاد می‌شود سازمان بهزیستی با همکاری پلیس و نهادهای آموزشی، برنامه‌های پیشگیرانه‌ای مبتنی بر نظریه‌های کیفی مانند گراندد تئوری ازجمله مشاورۀ خانوادگی پیشگیرانه، نظارت بر خانواده‌های پرخطر و تقویت پیوندهای اجتماعی در مراکز ازطریق آموزش مهارت‌های زندگی و تعاملات پایدار با مراقبان اجرا کند. این رویکردها نه‌تنها سلامت روانی نوجوانان را ارتقا می‌دهد، چرخۀ آسیب را از سطح خانوادگی به اجتماعی می‌شکند و به امنیت پایدار جامعه کمک می‌کند؛ درنهایت، یافته‌ها آسیب‌دیدگی را به‌عنوان چالش ساختاری، نه فردی، بازتعریف می‌کند و سیاست‌گذاران را به سوی چارچوب‌های جامع برای حفاظت از نسل آینده فرامی‌خواند؛ چارچوبی که مراکز شبه‌خانواده را از بخشی از مشکل به راه‌حلی تحول‌آفرین تبدیل کند.

سپاسگزاری

این پژوهش بخشی از پایان‌نامۀ دکتری جامعه‌شناسی است و انجام آن بدون حمایت و همراهی بسیاری از افراد و سازمان‌ها ممکن نمی‌بود. بدین‌وسیله مراتب سپاس و قدردانی خود را از مسئولان و کارشناسان محترم سازمان بهزیستی به‌ویژه معاونت اجتماعی سازمان، اساتید راهنما و مشاور که با حمایت‌ها و راهنمایی‌های خود زمینۀ اجرای پژوهش را فراهم کردند، صمیمانه اعلام می‌کنم. همچنین از مدیران و مددکاران مراکز شبه‌خانواده تشکر و قدردانی می‌کنم که باوجود محدودیت‌ها و دشواری‌های اجرایی، همکاری ارزشمندی با پژوهشگر و تیم مصاحبه‌کنندگان داشتند.

از کودکان و نوجوانان مقیم مراکز شبه‌خانواده نیز صمیمانه قدردانی می‌کنم که با شجاعت و صداقت تجربیات خود را در اختیار پژوهشگر قرار دادند. همچنین قدردان کودکانی هستم که به دلایل مختلف امکان حضور در مصاحبه برایشان فراهم نشد .حضور در مراکز شبه‌خانواده و برقراری ارتباط نزدیک با کودکان آسیب‌دیده، تجربه‌ای گرچه دشوار و دردناک، اما ارزشمند، تأثیرگذار و ماندگار در مسیر علمی و حرفه‌ای اینجانب به‌عنوان پژوهشگر جامعه‌شناسی بود.

منابع مالی

این پژوهش با حمایت مالی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در سال 1403 انجام شده است.

تعارض منافع

هیچ‌گونه تعارض منافعی توسط نویسندگان مطرح نشده است.

[1] مراکز شبه‌خانواده (Foster Care Centers): محیط‌های حمایتی شبیه به خانواده است که توسط سازمان بهزیستی برای نگهداری نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست اداره می‌شود.

[2] Ben-Shlomo et al.

[3] Munongi & Mawila

[4] Aptekar

[5] Kidd & Carroll

[6] The Bandura Social Learning Theory

[7] Hirschi

[8] Hirschi & Gottfredson

[9] Bronfenbrenner

[10] Van der Kolk

[11] Member Checking

[12] Inter-Coder Agreement

[13] Memo Writing

[14] Transitional space

[15] ILO

آهی، پ.، ذوقی، ل.، و آجیل چی، ب. (1389). رابطه آسیب‌های اجتماعی با تأکید بر پدیده اعتیاد. انتظام اجتماعی، 2(2)، 133-152. https://sid.ir/paper/187489/fa
چلبی، م. (1375). نظم اجتماعی. نی.
زارع شاه‌آبادی، ا.، حاجی‌زاده، م.، و اکبری، ص. (1388). نقش خانواده نابسامان بر پدیده کودکان کار. انتظام اجتماعی، 1(3)، 52-59. https://ensani.ir/fa/article/260653/
سلیمانی، م.، و حاجیانی، ا. (1392). ارائه مدل مدیریتی مطلوب به‌منظور ساماندهی کودکان کار و خیابان (مطالعه موردی: شهر تهران). مدیریت فرهنگی، 7(22)، 53-69. https://sid.ir/paper/199524/fa
سلیمی، ا.، باباپور، م. ر.، و رضایی، ن. (1393). بررسی نظم و امنیت اجتماعی از دیدگاه شهروندان شهر کاشمر. نظم و امنیت انتظامی، 7(3)، 140-119. https://elmnet.ir/doc/979432-19981
شفیع‌آبادی، ع.، و ناصری، غ. (1400). نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
شهرسبزی، م.، محمدی، ی.، و فرمانی، ا. (1399). گونه‌شناسی و زمینه‌یابی عوامل خانوادگی مؤثر بر آسیب اجتماعی دانش‌آموزان (مطالعه موردی دانش‌آموزان آسیب‌دیده اجتماعی ارجاعی به اورژانس اجتماعی سپیدان در سال 99-1398). سبک زندگی اسلامی با محوریت سلامت، 4(4)، 48-41. https://www.islamiilife.com/article_188020.html
فتحی، م.، بخشی زارعی، ف.، و خاک رنگین، مو (1403). موانع و چالش‌های نوجوانان دختر مراکز شبه‌خانواده بهزیستی برای شروع زندگی مستقل. رفاه اجتماعی، 24(93)، 181-228. https://ensani.ir/file/download/article/66fa8ea8088f3-10741-93-5.pdf
گیدنز، آ. (1389). جامعه‌شناسی (حسن چاوشیان، مترجم). نی.
محسنی تبریزی، ع. (1380). بررسی وضعیت کودکان بی‌سرپرست در ایران. تأمین اجتماعی، (9)، 45-60. https://ensani.ir/fa/article/38436/
ملتفت، ح.، حزباوی، ع.، و مقدم، م. ح. (1400). کاوشی در بسترهای خانوادگی و نقش آن در بازتولید پدیده کودکان کار خیابانی. مسائل اجتماعی ایران، 12(1)، 381-402.  http://dx.doi.org/10.52547/jspi.12.1.381
موقر، م.، مبرزاحسنی، ح.، ضرغام حاجبی، م. (1398). پیش‌بینی افسردگی براساس حمایت اجتماعی و عوامل شناختی در کودکان بی‌سرپرسرست و بدسرپرست. رفاه اجتماعی، 19(75)، 183-202.  https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358191.1398.19.75.6.3
محمدپور، ا.، و ایمان، م. ت. (1387). روش‌شناسی تحقیقات کیفی. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
 
References
Aderinto, A. A. (2000). Social correlates and coping measures of street children: A comparative study of street and non-street children in South-Western Nigeria. Child Abuse & Neglect, 24(9), 1199-1213. https://doi.org/10.1016/s0145-2134(00)00172-1
Ahi, P., Zoghi, L., & Ajilchi, B. (2011). The relationship between social harms with societal security (With emphasis on addition). Social Order, 2(2), 133-152. [In Persian]. https://sid.ir/paper/187489/en
Aptekar, L. (2004). The changing developmental dynamics of children in particularly difficult circumstances: Examples of street and war-traumatized children. In U. P. Gielen & J. Roopnarine (Eds.), Childhood and Adolescence: Cross-cultural Perspectives and Applications (pp. 377-410). Praeger Publishers. https://brycs.org/clearinghouse/3851/
Bronfenbrenner, U. (2005). Making Human Beings Human: Bioecological Perspectives on Human Development. Sage Publications.
Chalabi, M. (1996). Social Order. Ney. [In Persian]
Charmaz, K. (2006). Constructing Grounded Theory: A Practical Guide Through Qualitative Analysis. Sage Publications.
Fathi, M., Bakhshi-Zarei, F., & Khak-Rangin, M. (2014). Obstacles and challenges of adolescent girls in welfare quasi-family centers to start an independent life. Social Welfare, 24(93), 181-228. [In Persian] https://ensani.ir/file/download/article/66fa8ea8088f3-10741-93-5.pdf
Giddens, A. (2010). Sociology (H. Chavoshian, Trans.). Ney. [In Persian]
Glaser, B. G., & Strauss, A. L. (1967). The Discovery of Grounded Theory: Strategies for Qualitative Research. Aldine Publishing.
Hirschi, T. (1969). Causes of Delinquency. University of California Press.
Valticos, N. (1998). International labour standards and human rights: Approaching the year 2000. International Labour Review, 137(2), 135-147. https://search.gesis.org/publication/csa-assia-129169
Kidd, S. A., & Carroll, M. R. (2007). Coping and suicidality among homeless youth. Journal of Adolescence, 30(2), 283-296. https://doi.org/10.1016/j.adolescence.2006.03.002
Koerner, A. F. (2004). Communication in intact families. In A. L. Vangelisti (Ed.), Handbook of Family Communication (pp. 177-195). Lawrence Erlbaum Associates. https://psycnet.apa.org/record/2004-00165-008
Merton, R. K. (1938). Social structure and anomie. American Sociological Review, 3(5), 672-682. https://doi.org/10.2307/2084686
Mohammadpour, A., & Iman, M. T. (2008). Qualitative research methodology. Hawzeh & University Research Institute. [In Persian]
Mohseni-Tabrizi, A. (2001). Investigating the situation of unaccompanied children in Iran. Social Security, (9), 45-60. [In Persian] https://ensani.ir/fa/article/38436/
Moltafet, H., Hazbavi, A., & Moghadam, M. H. (2021). Exploring family contexts and its role in reproducing street child labor in Ahvaz. Social Problems of Iran. 12(1), 381-402. [In Persian] http://dx.doi.org/10.52547/jspi.12.1.381
Movaghar, M., Mirzahasani, H., Zarghamhajabi M. (2020). Predicting Depression based on social support and cognitive factors in orphan children. Refahj, 19(75), 183-202. [In Persian] https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358191.1398.19.75.6.3
Munongi, L., & Mawila, D. (2023). Risk factors of orphan and vulnerable children in a children’s home during the COVID-19 pandemic. Children and Youth Services Review, 145, 106801. https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC9803368/
Okorodudu, G. (2010). Influence of parenting styles on adolescent delinquency in Delta Central Senatorial District. Edo Journal of Counselling, 3(1), 58-86. https://doi.org/10.4314/ejc.v3i1.52682
Radan, A. R. (2008). Investigating the relationship between the prevalence of social harms and citizens' sense of security with their readiness to take crisis-causing actions. Capital Police, 1(1), 15-30. [In Persian].
Salimi, A., Babapour, M. R., & Rezaei, N. (2014). Investigating social order and security from the perspective of the citizens of Kashmar city. Order and Security of Police, 7(3), 119-140. [In Persian]. https://elmnet.ir/doc/979432-19981
Shafiabadi, A., & Nasseri, G. (2001). Theories of Counseling and Psychotherapy. 17th Edition. University Publishing Center. [In Persian].
Shahrsabzi, M., Mohammadi, Y., & Farmani, A. (2020). Typology and context of family factors affecting students' social harm (Case study of socially disadvantaged students referred to Sepidan Social Emergency in 2009-2010). Islamic lifestyle with a focus on health, 4(4), 41-48. [In Persian]. https://www.islamiilife.com/article_188020.html?lang=en
Soleimani, M., & Hajiani, E. (2014). Providing a comprehensive and desirable management model in order to organizing labor and street’s childten (Case study: Tehran). Journal of Cultural Management, 22(7), 53-69. [In Persian]. https://sid.ir/paper/199524/en
Strauss, A., & Corbin, J. (1990). Basics of Qualitative Research: Grounded Theory Procedures and Techniques. Sage Publications.
United Nations International Children’s Emergency Fund (UNICEF). (2008). The State of the World’s Children 2008: Child Survival. UNICEF. https://resourcecentre.savethechildren.net/document/state-worlds-children-2008-child-survival
United Nations International Children’s Emergency Fund (UNICEF). (2020). Humanitarian Action for Children 2020: Overview. UNICEF. https://www.unicef.org/reports/humanitarian-action-children-2020-overview
Valticos, N. (1998). International labour standards and human rights: Approaching the year 2000. International Labour Review, 137(2), 135-147. https://search.gesis.org/publication/csa-assia-129169
Van der Kolk, B. A. (2005). Developmental trauma disorder: Toward a rational diagnosis for children with complex trauma histories. Psychiatric Annals, 35(5), 401-408. https://doi.org/10.3928/00485713-20050501-06
Walthouse, E. (2014). Effects of hunger on education. The Borgen Project. https://borgenproject.org/effects-of-hunger-on-education
Zare-Shahabadi, A., Hajizadeh, M., & Akbari, S. (2009). The role of dysfunctional families on the phenomenon of child labor. Social Order, 1(3), 52-59. [In Persian]. https://ensani.ir/fa/article/260653/
Volume 15, Issue 3 - Serial Number 54
Strategic Research on Social Problems, Vol. 15, Issue 3 No. 54, 2026
September 2026
Pages 107-128
  • Receive Date: 08 March 2025
  • Revise Date: 15 November 2025
  • Accept Date: 30 November 2025
  • Publish Date: 23 September 2026