Document Type : Research Paper
Authors
1 M.A. student in Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
2 Associate professor of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
3 Professor of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه و بیان مسئله
زمانی که ارزشها و شیوههای رفتاری نسلها با یکدیگر هماهنگ نباشد، نوعی شکاف یا ناهماهنگی بیننسلی شکل میگیرد. برای تأکید بر تاریخیبودن این شکاف میتوان به نقلقول زیر اشاره کرد:
«اگر اجازه دهیم اعمال بیسابقۀ نسلهای جوانتر ما ادامه یابد، تمدن ما محکوم به نابودی است.»
این گفتار بر لوحهای باستانی حک شده که در شهر «اور» (Ur) (یکی از مراکز اصلی تمدن سومر و بهگفتۀ تورات، زادگاه ابراهیم پیامبر) کشف شده است (آزادارمکی، 1386). این جملات بازتاب نگرشی به جوانان بوده که در هر دورهای رایج است. براساس این دیدگاه، جوانان هر زمان در مقایسه با سایر گروههای سنی، پایبندی کمتری به نظم اجتماعی موجود دارند و نمادی از سرکشی و مقاومت علیه هنجارهای حاکم محسوب میشوند. به عبارت دیگر، این گفته نشاندهندۀ دغدغۀ همیشگی نسل مسنتر است که مربوط به انتقال ارزشها، باورها و هنجارهای جامعه به نسل جوانتر میشود (ربانی خوراسگانی و محمدزاده یزد، 1391؛ علیخانی، 1382).
اصطلاح شکاف نسلی نخستینبار پس از جنگ جهانی دوم، بهویژه در دهۀ ۱۹۶۰ رواج یافت و برای توضیح اختلافات فرهنگی و ارزشی میان والدین و فرزندان به کار گرفته شد (Inglehart, 1977). در ایران نیز دهههای پنجاه و شصت شمسی از دورههای مهم و پرتحول تاریخ معاصر به شمار میرود. در این دوران دو رخداد بزرگ اجتماعی، یعنی انقلاب اسلامی 1357 و پس از آن جنگ ایران و عراق، جامعه را با دگرگونیهای گستردهای در باورها، نگرشها و شیوههای زیست روبهرو ساخت. نسلی که در آن سالها رشد کرد، تجربۀ مستقیم این تحولات را در حافظۀ تاریخی خود ثبت کرد (Semati, 2008). درمقابل، نسل امروز در فضایی متفاوت و بدون تجربۀ زیسته انقلاب و جنگ زندگی میکند. نسلهایی که بعد از جنگ به دنیا آمدند، با اینترنت آشنا شدند و مصرف رسانهای زیادی را تجربه کردند؛ نگرشهایشان سکولارتر شد و جنبشهای اجتماعی مدرنی را در حوزۀ سبک زندگی رقم زدند. همین تفاوت تجربیات، زمینهساز نوعی فاصله میان دو نسل شده است؛ فاصلهای که در ابعاد مختلفی چون بینش و آگاهی، نظام باورها، انتظارات، ارزشها و حتی سبکهای زندگی و الگوهای رفتاری میان والدین و فرزندان نمایان میشود (Sarihan, 2025).
در دوران حاضر که با شتاب زیاد تحولات اجتماعی و دگرگونیهای سریع فرهنگی همراه است، اختلاف در نگرشها میان نسلها موجب شکلگیری فاصله و شکاف نسلی شده و باعث میشود هر نسل دارای شیوه و سبک زندگی متفاوتی باشد. در گذشته، جوامع کمتر درحال تغییر بودند؛ ازاینرو، تفاوتهای نگرشی نیز اندک بود و پسران مانند پدران و دختران مانند مادران فکر و رفتار میکردند؛ اما امروزه جوامع با تغییراتی پرسرعت روبهرو شدهاند و این امر موجب شده است تا تفاوتهای میان نسلها چنان عمیق شود که بستری مهم برای بروز شکافهای اجتماعی درون جوامع فراهم آید (عسکری ندوشن و همکاران، 1388). از سبک پوشش و آرایش گرفته تا نحوۀ ارتباطات اجتماعی، استفاده از فضای مجازی، تضعیف نقش نسل بزرگتر بهعنوان منبع خرد که همگی نشانههایی از تحولی عمیق در ارزشهای نسل جوان هستند (علویون، 1399).
طبق مدل کوهورتی تغییر اجتماعی، تغییر در ارزشها و رفتارهای خانواده نتیجۀ تفاوت سنی نسلهاست. نسل جوان با پذیرفتن ارزشها و عقاید جدید، نقش مهمی در ایجاد تغییرات اجتماعی دارد؛ درحالیکه نسل مسنتر با پایبندی به ارزشهای سنتی در برابر تغییرات مقاومت میکند؛ بنابراین، حتی در شرایط تغییر سریع اجتماعی، ارزشهای خانواده معمولاً بهطور تدریجی و آهسته تغییر میکند (عسکری ندوشن و همکاران، 1388).
به گفتۀ باتامور در فرایند جامعهپذیری، ارزشها و هنجارها از نسلهای پیشین به نسلهای جدید منتقل میشود، اما این انتقال کامل نیست؛ بنابراین، نسلهای نو هرگز زندگی اجتماعی نسل قبلی را بهطور دقیق تکرار نمیکنند، بلکه این روند با نقد و رد برخی جنبههای سنتی یا بهکارگیری نوآوری همراه است. این موضوع در زمان حاضر برجستهتر شده است؛ زیرا تنوع گستردۀ هنجارها و ارزشها به نسل جدید این امکان را میدهد که تا حدی بین راههای مختلف زندگی، انتخابهای متفاوتی کند (باتامور، 1356).
آنچه جوامع و گروههای مختلف در درون جامعه را از یکدیگر متمایز میکند، باورها، ارزشها و نگرشها یا به بیان دیگر، فرهنگ آنهاست. بیشتر کنشهای فرد ناشی از درونیشدن ارزشهای جامعه طی دورۀ رشد است و این درونیشدن در هر نسل به شکلگیری نسل ارزشی آن جامعه در مقطع زمانی خاص بستگی دارد. طبیعی است که هر نسلی در برابر دستاوردهای گرانبهای خود حساس باشد و انتظار داشته باشد نسل بعد به این دستاوردها احترام بگذارد؛ به ارزشها و هنجارهای آن پایبند باشد و همچون امانتی آن را به نسل آینده منتقل کند. بااینحال، نسلهای جدید همواره از ارزشها و اهمیت این دستاوردها ناآگاهاند؛ زیرا درک نکردهاند چه سرمایههای گرانبهایی برای آن صرف شده است و به همین دلیل به آنها توجه چندانی ندارند و بهدلیل ویژگیهای دوران جوانی به دنبال الگوها و ارزشهای نو میروند (علیخانی، 1382؛ بهار و رحمانی، 1391).
مشاهدات رفتاری جوانان و همچنین نتایج برخی پژوهشها نشان میدهد که ارزشها و هنجارهای جوانان با ارزشها و هنجارهای بزرگسالان تفاوت دارد. جوانان بیشتر دارای جهتگیری ارزشهای مادی (اقتصادی و اجتماعی) هستند؛ درحالیکه والدین گرایش به ارزشهای معنوی (مذهبی و سنتی) دارند (جهانبخش، 1395). والدین از بیتوجهی فرزندان خود به معیارها و ارزشهای آنان گلایهمندند و رفتار فرزندان را برخلاف سنت میبینند و در بسیاری موارد آن را یکی از مشکلات مهم زندگی خود میدانند. فرزندان نیز درک کاملی از ارزشها و معیارهای والدین ندارند و بیشتر از خودرأیی و قدیمیبودن والدین خود ناراحت میشوند و خواستهها، انتظارات، نیازها، اعمال، رفتارها و اعتقادات آنان در بسیاری موارد موجب نگرانی والدین شده و گاهی زمینهساز تنشهایی در خانواده، میان والدین و فرزندان و نیز میان فرزندان کوچکتر و بزرگتر میشود (گودرزی، ۱۳۸۹). در این مسئله علاوهبر تفاوتهای ارزشی، باعث سردرگمی و آشفتگی متقابل نیز میشود و درعینحال اقتدار والدین را تضعیف میکند. همچنین پیوندهای عاطفی که والدین و فرزندان را به یکدیگر مرتبط میسازد ضعیف شده و زمینۀ تنش و درگیری در روابط آنان افزایش مییابد (طولابی و کمربیگی، ۱۳۹۲).
از نسل جوان کنونی که با سطح اشتغال، تحصیل و ... کاملاً متفاوت است، نمیتوان انتظار داشت همان آرمانها و علائق نسل پیشین را دنبال کند و چنین انتظاری قابلقبول نیست. آنچه از نسل گذشته بهعنوان ارزش مطرح میشود و در دوران نوجوانی بهصورت بایدها و نبایدهای زندگی خود را نشان میدهد، پس از مرحلۀ نوجوانی با نگاه شک و تردید بررسی میشود و نوجوان با دقت و تأمل فراوان به آن مینگرد؛ زیرا نسل جوان نیازهایی دارد که با نیازهای نسل پیشین متفاوت است. این تفاوت ناشی از دگرگونی ارزشها بهواسطۀ تحولاتی است که تمامی ابعاد زندگی را بهطور بیسابقهای تحتتأثیر قرار داده و محیطی متفاوت برای پرورش نسل جدید فراهم کرده است؛ درنتیجه، نسل جدید نسلی متفاوت از گذشتگان خود محسوب میشود (نیکخواه و همکاران، ۱۳۹۷). یکی دیگر از زمینههای شکلگیری شکاف نسلی در ایران، تحولات سریع جمعیتی بهویژه کاهش نرخ باروری و کوچکشدن اندازۀ خانوادهها در دهههای اخیر است. این امر باعث شده است تا نسل والدین که در شرایط باروری بالا و خانوادههای پرجمعیت قرار داشت و در این ساختار انتظارات فرزند از والدین حداقلی بود، اکنون با فرزندانی مواجهه شود که در بستر خانوادههای کمفرزند یا تکفرزند اجتماعی شده است و انتظارات متفاوتتر و بیشتری از والدین خود داشته باشد؛ درنتیجه، والدینشان نمیتوانند انتظارات آنها را درک کنند. این ناهمخوانی میان تجربۀ زیستۀ والدین در خانوادههای گسترده و تجربۀ زیستۀ فرزندان در خانوادههای کوچک، میتواند به شکلگیری سوءتفاهمها، تفاوت در تعریف نقشها و درنهایت باعث افزایش شکاف نسلی در روابط خانوادگی شود. تفاوت میان نسلها امری طبیعی است که در جوامع انسانی همواره تجربه میشود؛ اما زمانی این اختلاف نسلی مسئلهساز میشود که تغییرات ارزشی به شکلگیری شکاف میان نسلها منجر شود (ربانی خوراسگانی و محمدزاده یزد، 1391). جامعۀ امروز، همانند سایر جوامع، دارای ارزشهایی است که نسل جدید به دلایل مختلف، ارزشهای نسل پیشین را کنار گذاشته یا در آن تغییراتی ایجاد کرده و سپس آنها را بهعنوان ارزشهای خود پذیرفته است و براساس آنها بنیانهای فکری و سبک زندگی خود را شکل میدهد؛ بههمین دلیل هدف مطالعۀ حاضر فهم فرایندهای تغییرات ارزشی و نگرشی در نسل جوان شهر یزد در برخورد با والدین خود است. در این مسیر سعی خواهد شد تا فهم آنان از این فرایند بررسی و ارائه شود.
پیشینۀ تجربی
پژوهش حاضر بهمنظور دستیابی به حساسیت نظری، پیشینههای تجربی و نظریههای اجتماعی مرتبط با فاصله نسلی را بررسی کرده و تلاش شده است که حساسیت نظری پژوهش براساس این مرور شکل گیرد. در این زمینه مطالعات بسیار گستردهای در طی دو دهۀ گذشته صورت پذیرفته است که بخشی از آنها را در اینجا مرور خواهد شد.
از نتایج پژوهش آزادواری و همکاران (1404) میتوان دریافت که هرچه تمایل افراد به ارزشهای مدرن بیشتر باشد، تعلق و پایبندی آنها به هویتهای ایرانی، اسلامی و انقلابی کاهش مییابد و هویت سنتی آنان تضعیف میشود. افراسیابی و همکاران (1403) نشان دادند که ارزشهای غالب میان جوانان شامل خودمحوری، گرایش به امور مادی، عاملیت فردی و نگاه جهانی است. این گرایشها تحتتأثیر جریانهای اطلاعاتی جدید موجب بازاندیشی در ارزشها و کنشگری در مسیر تحقق اهداف فردی و جهانی میشود. تیرگری و همکاران (1402) نشان دادند که میان ارزشهای جوانان و سبک زندگی ایرانی _ اسلامی رابط معناداری وجود دارد. همۀ ابعاد ارزشهای مذهبی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر سبک زندگی تأثیرگذار است؛ بهگونهای که ارزشهای مذهبی بیشترین نقش و ارزشهای اقتصادی کمترین نقش را در تبیین این سبک زندگی ایفا میکند.
برحسب پژوهش احمدی و همکاران (1402) بین مادران و دختران ازنظر ارزشهای فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد و تفاوت سرمایه و ساخت توزیع قدرت مهمترین پیشبینیکنندههای این شکاف است. یوسفپور و خوراکیان (1402) نشان میدهد که تغییرات تاریخی اخیر، شکاف نسلی در ایران ایجاد کرده است. یافتههای این مطالعه حاکی است که نسل جوان ارزشهایی مانند قدرت، موفقیت و لذتگرایی را بر همنوایی و سنت ترجیح میدهد. کمالی اردکانی و همکاران (1401) دریافتند که دختران نسل دهۀ ۶۰ بازاندیشی گستردهای در دینداری خود دارند و دین را گزینشی و عقلانی تجربه میکنند؛ درحالیکه مادران دهۀ ۴۰ و ۵۰ تغییرات محدودی در دینداری خود داشتهاند و بازاندیشی آنها کمتر است. قرهیاضی و همکاران (1401) نشان میدهند که دو نسل زنان دهۀ 40 و دختران دهۀ 70 در تجربۀ زیستۀ خود تفاوتها و گاه تضادهای آشکاری در زمینههایی مانند فرهنگ ایرانی، دین، مدرنیته و سبک زندگی سنتی و مدرن دارند؛ بهطورکلی، نسل دهۀ ۴۰ زندگی خود را مبتنی بر ارزشهای جهان سنتی و نسل دهۀ ۷۰ مبتنی بر ارزشهای جهان مدرن تنظیم میکند.
طبق نتایج پژوهش آزاده و همکاران (1400) تفاوتهای نسلی در ارزشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در میان سه نسل انقلاب اسلامی وجود دارد. نتایج حاکی است که نسل سوم در ارزشهای اقتصادی و فرهنگی، و نسل دوم و سوم در ارزشهای اجتماعی با نسل اول تفاوت دارد که نشاندهندۀ تغییرات درخورتوجه نسلی در نگرشها و مطالبات جامعه است. عظیمی (1400) نشان داد که زنان در موج دوم پیمایش، گرایش بیشتری به ارزشهای نوگرایانه و فردمحور دربارۀ نقشهای جنسیتی و ساختار خانواده داشتند؛ اما در موج سوم شواهدی از بازگشت نسبی به نگرشهای سنتی در میان زنان دیده شد. جهانبخش (1395) دریافت که والدین دارای ارزشهای مذهبی و سنتی و فرزندان دارای گرایشهای مادی و اجتماعی هستند. همچنین، تفاوت ارزشی میان نسلها با سطح تحصیلات، پایگاه اقتصادی _ اجتماعی و میزان استفاده از رسانهها مرتبط است.
از نتایج پژوهش جارالهی و صدیقی کسمایی (1392) میتوان دریافت میان چهار متغیر مستقل (تفاوت سنی، تحصیلات، استفاده از رسانههای جهانی و دینداری)، تنها تفاوت در میزان دینداری رابطۀ معناداری با تفاوت نگرشها دارد. هرچه اختلاف دینداری مادر و دختر بیشتر باشد، اختلاف نگرش آنها به ارزشهای خانواده نیز بیشتر است. یوسفی (1392) نشان داد که میان پدران و فرزندان تهرانی شکاف ارزشی معناداری وجود دارد و هر دو نسل این اختلاف را تأیید کردهاند. نتایج بیانگر آن است که تضاد هنجاری و حشو ارزشها مهمترین عوامل مؤثر بر شکاف نسلی است و استبدادگرایی پدران و بحران هویت فرزندان نیز بهصورت غیرمستقیم این شکاف را تشدید میکند. عسکری ندوشن و همکاران (1388) نشان میدهند که هر دو نسل در سن مناسب ازدواج و مخالفت با چندهمسری توافق دارند؛ اما دختران نگرشهای مدرنتری در زمانبندی فرزند اول، ازدواج خویشاوندی، انتخاب همسر و مجردماندن دارند. این تفاوتها احتمالاً ناشی از تغییرات ایدهای و ویژگیهای اقتصادی _ اجتماعی مانند تحصیلات، اشتغال و خاستگاه شهری است و نشاندهندۀ تغییرات آرام در خانوادههای ایرانی است.
نتایج پژوهش نورهالیزا و ساوندها[1] (2025) نشان میدهد که نفوذ گستردۀ فناوری دیجیتال در خانوادههای طبقۀ متوسط باعث بازتعریف نقشها و ارزشهای سنتی میشود و در عین تقویت پیوندها، تعاملات را دچار گسست و شکاف نسلی میکند. هوانگ و همکاران[2] (2025) نشان میدهند که اختلافنظر والدین و فرزندان بالغ در ارزشهای بیننسلی، بهویژه دین و نگرشهای سیاسی، با کاهش همبستگی عاطفی و رفتاری بین آنها مرتبط است. مجیب و همکاران[3] (2025) بیان میکنند که شکاف نسلی بر عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی دانشجویان اثر دارد و اختلاف در ارزشها و سبکهای ارتباطی میان نسلها موجب تعارض و تأثیر بر موفقیت تحصیلی و کیفیت روابط میشود. همچنین تأکید میکنند که سبکهای فرزندپروری، وضعیت اقتصادی و میزان درگیری والدین نقش مهمی در شدت این شکاف و پیامدهای آن دارد. استولز و همکاران[4] (2024) نشان میدهند که در آلمان غربی، کاهش گرایش مذهبی نسلهای جدید عمدتاً ناشی از جایگزینی نسلی است و انتقال مذهبی والدین به فرزندان ناقص است.
طبق نتایج وو و له[5] (2024) نسل مسنتر بیشتر بر حفظ ارزشهای سنتی خانوادگی تأکید دارد؛ نسل میانسال مسئولیت مراقبت از خانواده را مهم میداند و نسل جوان دیدگاه بازتری به روابط والد _ فرزندی و استقلال فرزندان دارد. کوسکا و همکاران[6] (2024) نشان دادند که تفاوت نگرشها و رفتارها بین نسلها میتواند به سوءتفاهم، استرس و اضطراب در کودکان منجر شود. نتایج نشان میدهد که استفادۀ گسترده از اینترنت و فناوری باعث تغییر سبک زندگی کودکان میشود و شکاف نسلی را تشدید میکند. گوی[7] (2023) معتقد است که زنان حرفهای مجرد در پکن با فشار والدین برای ازدواج و گفتمان منفی اجتماعی مواجهاند و درعینحال دیدگاههای متفاوتی به والدین دربارۀ ازدواج و نقشهای جنسیتی دارند. این یافتهها تمایل نسل جوان را به استقلال و خودمختاری در روابط و تصمیمگیریهای زندگی برجسته میکند. شریواستاو و شریواستاو[8] (2023) شکاف نسلی در فرهنگ هندی را بررسی کردند که ناشی از تغییر جامعه از جمعگرایی به فردگرایی و تفاوت نگرش بین نسلهاست و تأثیر منفی بر انسجام خانواده دارد.
خان[9] (2022) نشان داد که تفاوتهای نسلی تحتتأثیر عواملی مانند پیشرفت فناوری، تغییرات سبک زندگی، رفتار، هنجارهای اجتماعی، فاصلههای ارتباطی، وضعیت اقتصادی و مذهبی است. فینی و ودر[10] (2022) نشان میدهند که تفاوت ارزشها میتواند به تعارض خانوادگی و مشکلات سازگاری در نوجوانان منجر شود. همچنین مشخص شد که در خانوادههای مهاجر، جنسیت نوجوان تأثیری بر میزان این اختلافات ندارد.
چارچوب مفهومی
نظریهپردازی این حوزه نیز بسیار گسترده بوده است. در این میان سه نظریهپردازی که عموماً تبیینکنندۀ عمدۀ این پدیده در ایران هستند، بررسی میشوند. کارل مانهایم[11] از نخستین اندیشمندانی بود که بهطور جدی به مسئلۀ شکاف نسلها پرداخت. او در سال ۱۹۲۵ با انتشار مقالهای با عنوان «مسئلۀ نسلها» این بحث را به شکل علمی مطرح کرد و زمینه را برای تحقیقات بعدی فراهم آورد. محور اصلی دیدگاه او مفهوم «واحد نسلی» است (Connolly, 2019). کارل مانهایم با طرح فرضیۀ «نسل» معتقد است نسل مجموعهای از افرادی است که در مقطعی تاریخی همسن بوده و تجربههای مشابه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا نظامی را پشت سر میگذارند. به باور او، رویدادهایی که در دورۀ نوجوانی و اوایل جوانی رخ میدهد، تأثیر عمیقی بر تفکر و سبک زندگی افراد میگذارد و موجب شکلگیری شیوهای متمایز از اندیشیدن و زیستن در هر نسل میشود. مانهایم این مقطع سنی را «سالهای شکلگیری» مینامد؛ دورهای که در آن فرد نگرشی نو به جهان اجتماعی پیدا میکند، نگرشی که بهندرت در طول زندگی دوباره تکرار میشود. از دید او، نسل بهعنوان منبعی مهم برای هویت ارزشی افراد، در بستر کنشها و تجربههای تاریخی پدید میآید. او همچنین معتقد است که مفاهیم آرمانی مانند عدالت، رفاه، ناامنی یا استثمار در هر نسل با ذهنیت و آمادگی خاصی معنا میشوند که از نسل پیشین متمایز است. مانهایم شکاف نسلی را نه تهدید، بلکه بخشی از روند طبیعی توسعه و پیشرفت جامعه میدانست (Mannheim, 1952).
مانهایم علت اصلی شکاف نسلی را دورههای پرشتاب تغییرات فرهنگی میداند؛ دورههایی که در آن نسل جدید تفسیرهای سنتی و میراث فرهنگی نسلهای پیشین را به چالش میکشد. او معتقد است آغازگران این تحولات فرهنگی شمار اندکی از نسل قدیم هستند که آنها را «طلایهداران» مینامد. بااینحال، عامل اصلی تغییر، نسل جدیدی است که تحتتأثیر این طلایهداران قرار میگیرد و در برابر ارزشهای نسل پیشین و حتی همنسلان پیرو آنها، نوعی تمایز و فاصلهگیری ایجاد میکند (Mannheim, 1952).
اینگلهارت[12] در کتاب تحول فرهنگی در جامعۀ پیشرفتۀ صنعتی تفاوت نسلی و دگرگونی ارزشها را بررسی میکند و چهار فرضیه برای تبیین این پدیده ارائه میدهد:
فرضیۀ چرخۀ زندگی: تفاوت ارزشها میان نسلها ناشی از مراحل طبیعی رشد و تغییرات روانشناختی افراد است. جوانان در ابتدای زندگی اجتماعی نگرشها و ارزشهایی متفاوت با بزرگسالان دارند؛ اما با گذشت زمان و ورود به دورههای بعدی زندگی، بهتدریج ارزشهای مشابه نسلهای پیشین را میپذیرند.
فرضیۀ دورهای: تغییر ارزشها حاصل اصلاحات و تحولات ساختاری در جامعه است. این تغییرات بر همۀ گروههای سنی اثر میگذارد؛ اما جوانان به دلیل انعطافپذیری بیشتر، زودتر ارزشهای تازه را جذب میکنند.
فرضیۀ گروه سنی: نسلهای جدید مجموعهای از ارزشها و اولویتها دارند که اساساً متفاوت از نسلهای قبل است. با ورود این نسل به عرصههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، ارزشهای جدید بهتدریج جایگزین ارزشهای نسلهای گذشته میشود.
فرضیۀ ترکیبی: تفاوتهای نسلی را ترکیبی از سه عامل فوق میداند؛ یعنی تأثیر همزمان مراحل زندگی، تغییرات ساختاری جامعه و شکلگیری ارزشهای متمایز در نسل جدید (Inglehart, 1990).
اینگلهارت برای تبیین عوامل مؤثر بر شکاف نسلی در دهۀ ۱۹۶۰ اروپا و تغییر گرایش از ارزشهای مادی به ارزشهای فرامادی در میان جوانان، دو فرضیۀ اساسی مطرح میکند:
فرضیۀ کمیابی: افراد بیشترین اهمیت را به ارزشهایی میدهند که در محیطشان کمیاب است؛ درنتیجه، در دورۀ رونق و رفاه اقتصادی، توجه از نیازهای مادی به نیازهای فرامادی (مانند آزادی فردی، کیفیت زندگی و مشارکت سیاسی) جلب میشود.
فرضیۀ اجتماعیشدن: ارزشهای اصلی فرد عمدتاً در سالهای پیش از بلوغ شکل میگیرد و پس از بزرگسالی کمتر تغییر میکند؛ ازاینرو تغییر ارزشها در سطح جامعه تدریجی است و زمانی رخ میدهد که نسل جوانتر جایگزین نسلهای قدیمیتر در ساختار جمعیتی شود.
اینگلهارت با تأکید بر نظریۀ سلسلهمراتب نیازهای مازلو معتقد است که جوامع غربی از دهۀ ۱۹۶۰ به سطح قابلقبولی از رفاه و امنیت رسیدهاند و همین امر باعث رشد ارزشهای فرامادی در نسل جوان شد. بهمرور و با ورود این نسل به نقشهای کلیدی، ارزشهای جدید در میان کل جامعه گسترش یافت. به نظر او، مسئلۀ شکاف نسلی در این جوامع عمدتاً پدیدهای مربوط به گذار تاریخی پس از جنگ جهانی دوم و محصول تغییر شرایط اقتصادی _ اجتماعی است که در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ به اوج رسید (Inglehart, 1977).
مارگارت مید[13] نیز از پژوهشگرانی است که به مسئلۀ شکاف نسلی پرداخته است. او با مطالع جنبشهای دانشجویی دهۀ ۱۹۶۰ در کشورهای غربی استدلال میکند که رفتارهای غیرمتعارف و ضدفرهنگی جوانان ریشه در فاصلۀ نسلی میان متولدین قبل و بعد از جنگ جهانی دوم دارد. به باور مید، نسل پس از جنگ در جهانی رشد یافته که ازنظر فناوری و ارتباطات کاملاً متفاوت از دنیای پیش از جنگ است؛ نسلی که در عصر بمب اتم، فضاپیما، تلویزیون ماهوارهای، کامپیوتر و رسانههای بینالمللی زندگی میکند؛ درحالیکه نسل پیشین چنین تجربهای نداشته است. همین تفاوت شرایط موجب میشود نسل قدیم نتواند تجربهها و نگرشهای نسل جدید را درک کند و درنتیجه، شکاف عمیقی میان این دو نسل شکل گیرد.
مارگارت مید در کتاب نوجوانی در جامعۀ ابتدایی و مدرن برای تحلیل روابط والدین و فرزندان از منظر جامعهپذیری، سه نوع فرهنگ را معرفی میکند:
فرهنگ نیاکانگرا: در این جوامع تغییرات بسیار کند و تقریباً نامحسوساند. نسلهای جدید، زندگی گذشتگان را تکرار میکنند و آینده چیزی جز ادامۀ گذشته نیست. در چنین وضعی، الگوهای فرهنگی نسل قبل بدون پرسش یا چالش پذیرفته میشود.
فرهنگ همسالگرا: در این نوع فرهنگ، الگوگیری افراد از معاصران و همسالانشان صورت میگیرد. شرایط اجتماعی دگرگون شده و فرهنگ نسل گذشته دیگر پاسخگوی نیازهای نسل جدید نیست. هر نسل دنیای خاص خود را میسازد و انتقال فرهنگ از گذشته به آینده بهطور ناقص انجام میشود. پدیدههایی مانند مهاجرت و تحولات جمعیتی بستر چنین وضعیتی را فراهم میکنند.
فرهنگ جوانگرا: در این مرحله، همسالان بیش از والدین نقش الگوی اصلی را دارند. جامعه با تغییرات عمیق روبهروست و نسل جدید نهتنها از الگوهای گذشته فاصله میگیرد، وضعیت گذشته و حال را به چالش میکشد و در پی خلق نظم و ارزشهای تازه است (Mead, 1970).
در مرور نظریات و پژوهشهای پیشین و مرتبط، مسئلۀ تغییر ارزشها و نگرشها میان نسلها با مفاهیمی مانند مدرنشدن، بازاندیشی، فردگرایی، دینداری گزینشی و شکاف فرهنگی همراه بوده است. در بسیاری از مطالعات، جوانان بهعنوان حاملان ارزشهای جدید و کنشگران اصلی در فرایند دگرگونی فرهنگی شناخته شدهاند. مطالعات نشان میدهد که در بستر جهانیشدن، رسانهها و بازتولید ارزشها بیش از گذشته از مسیرهای رسمی فاصله گرفته و به تجربۀ زیستۀ جوانان منتقل شده است؛ بر این اساس، در طراحی حساسیت نظری این پژوهش، تلاش شد تا با بهرهگیری از این یافتهها و نظریهها مفاهیم کلیدی و محوری در طراحی مصاحبهها برجسته شود و بر جنبههایی تأکید شود که تأکید زیادی بر تغییر ارزشها و نگرشها دارد. مفاهیم مانهایم دربارۀ «واحد نسلی» و تأثیر تجربههای تاریخی مشترک بر شکلگیری نظام ارزشی، پژوهشگران را به توجه به تجربههای زیستۀ جوانان در بستر تحولات و موقعیت نسلی آنها سوق داد. همچنین، نظریۀ اینگلهارت دربارۀ دگرگونی ارزشهای مادی و فرامادی، حساسیت محققان را به درک نحوۀ اولویتبندی ارزشها و تغییر نگرش جوانان از ارزشهای مادی به فرامادی افزایش داد. همچنین از ایدههای مارگارت مید دربارۀ فرهنگ جوانگرا تأثیر گرفته شد تا در پروتکل مصاحبه بر فضاهای ارتباطی، شبکههای همسالان و تأثیر رسانه در شکلگیری نگرشها تمرکز شود؛ به این ترتیب، حساسیت نظری پژوهش بر مفاهیمی مانند بازاندیشی در ارزشها، تغییر در الگوی جامعهپذیری، مواجهه با سنت و مدرنیته و عوامل مؤثر بر تغییر ارزشها استوار شد و چارچوب مصاحبه بر پایۀ این محورها تنظیم شد.
روششناسی
پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و بر پایۀ روششناسی نظریۀ زمینهای انجام شده است. در این روش، گردآوری دادهها، تحلیل و دستیابی به نظریۀ نهایی در پیوندی مستمر با یکدیگر پیش میرود. در این نوع تحقیق، پژوهشگر از نظریهای از پیش تعیینشده آغاز نمیکند، بلکه پژوهش را در عرصۀ واقعیت آغاز کرده و اجازه میدهد مفاهیم و مقولات از دل دادههای گردآوریشده بهتدریج شکل گیرد؛ ازاینرو، نظریهای که در پایان حاصل میشود، با واقعیتهای موردمطالعه انطباق بیشتری دارد و میتواند مبنایی برای اقدام و تبیینهای بعدی فراهم کند (اشتراوس و کوربین، 1391). در جریان پژوهش، پس از شکلگیری چارچوب اولیۀ مصاحبهها براساس مفاهیم و مقولات اولیه، بهتدریج پرسشها نظریتر و دقیقتر و دادهها با تمرکز بر موضوعات خاصتر گردآوری شد. همچنین فرایند گردآوری دادهها تا رسیدن به نقطۀ اشباع نظری ادامه یافت.
جامعۀ هدف این پژوهش، جوانان 18 تا 35 سال مجرد بودند که با خانوادههای خود زندگی میکردند و تجربۀ اختلافات خانوادگی را داشتند. در میان آنان 20 نفر از جوانان بهصورت نمونهگیری نظری انتخاب و مصاحبه شدند. در فرایند انتخاب نمونهها تلاش شد معیارهای شمول متنوعی رعایت شود؛ بهگونهای که جوانانی از طبقات مختلف اقتصادی (بالا، متوسط و پایین)، جنسیتهای متفاوت، محلات گوناگون شهر و همچنین گروههای سنی مختلف در تحقیق حضور داشته باشند. در پژوهش حاضر، تمامی ملاحظات اخلاقی ازجمله به حفظ آرامش و آسایش مشارکتکنندگان و رعایت شأن و حرمت آنان توجه شده است. قبل از مصاحبه ابتدا ازطریق تماس تلفنی با هرکدام از مشارکتکنندگان پس از معرفی و صحبت درخصوص پژوهش و هدف این پژوهش و اعتمادسازی، مکان مصاحبه که در دانشگاه، کافه یا کتابخانه بود، تعیین و مصاحبه انجام شد و هرکدام از مصاحبهها در بازۀ زمانی متفاوتی از کمینۀ 45 دقیقه تا بیشینۀ 3 ساعت و 20 دقیقه طول کشید و تا زمانی مصاحبه ادامه داشت که یا سؤالی برای پرسیدن نبود یا مشارکتکننده حرفی برای گفتن نداشت. همچنین پژوهشگر بهمنظور مراقبت از حریم خصوصی پاسخگویان، از نامهای مستعار استفاده کرده است تا امکان شناسایی هویت واقعی افراد وجود نداشته باشد.
در پژوهش حاضر، تحلیل دادهها بهصورت همزمان با گردآوری آنها و بر پایۀ روش کدگذاری انجام گرفته است. فرایند تحلیل شامل سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و گزینشی بوده است. در مرحلۀ کدگذاری باز، مطابق با رویکرد اشتراوس و کوربین (۱۳۹۱)، مصاحبهها بهدقت مطالعه و مفاهیم و مقولات اولیه استخراج شد. پژوهشگر در این مرحله تلاش کرد تا ابتدا مجموعهای گسترده از مفاهیم کلی را شناسایی و سپس با بازگشتهای مکرر به دادهها، مقولات را پالایش و ادغام کند. این روند بهصورت رفتوبرگشتی میان دادهها و مقولات ادامه یافت تا ساختار مفهومی منسجمی شکل گیرد. در مرحلۀ بعد، یعنی کدگذاری محوری، ارتباط میان مقولات شناسایی و مدل پارادایمی پژوهش تدوین شد و درنهایت، در مرحلۀ کدگذاری گزینشی، هستۀ مرکزی پژوهش استخراج و نظریۀ نهایی مبتنی بر دادهها ارائه شد. در جدول 1 فهرست مشارکتکنندگان ارائه شده است.
جدول 1- مشخصات مشارکتکنندگان
Table 1- Characteristics of the participants
|
نام مشارکتکنندگان |
سن |
طبقۀ اقتصادی |
تحصیلات |
وضعیت تأهل |
|
رها |
23 |
پایین |
کارشناسی ارشد |
مجرد |
|
مونا |
27 |
بالا |
کارشناسی ارشد |
مجرد |
|
آیناز |
24 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
یسنا |
23 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
باران |
24 |
پایین |
کارشناسی |
مجرد |
|
آیدا |
22 |
بالا |
کارشناسی ارشد |
مجرد |
|
آزاده |
20 |
بالا |
کارشناسی |
مجرد |
|
کیمیا |
20 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
دنیا |
23 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
نبات |
23 |
پایین |
کارشناسی |
مجرد |
|
مژده |
23 |
بالا |
کارشناسی ارشد |
مجرد |
|
پناه |
24 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
فاطمه |
26 |
بالا |
کارشناسی ارشد |
مجرد |
|
کوثر |
21 |
بالا |
کارشناسی |
مجرد |
|
امین |
26 |
بالا |
دکتری |
مجرد |
|
میلاد |
21 |
بالا |
کارشناسی |
مجرد |
|
پوریا |
22 |
متوسط |
کارشناسی |
مجرد |
|
محمد |
27 |
متوسط |
دیپلم |
مجرد |
|
امیرعلی |
25 |
پایین |
دیپلم |
مجرد |
|
ارسلان |
23 |
متوسط |
دیپلم |
مجرد |
یافتههای پژوهش
در پژوهش حاضر، با ثبت دقیق دادهها و تحلیل عمیق گزارهها، مفاهیم اولیه، مقولههای فرعی، اصلی و مقولۀ هسته استخراج شد. مقولۀ هسته از 10 مقولۀ اصلی، 52 مقولۀ فرعی و 333 مفهوم برساخته شد که در جدول 2 نشان داده شده است.
جدول 2- مقولههای اصلی و هستۀ استخراجشده
Table 2- Core and main categories identified
|
مقولات اصلی |
مدل پارادایمی |
مقولۀ هسته |
|
زوال اقتدار سنتی والدین و تولد سوژۀ خودآیین |
شرایط علّی |
زیستن در شکاف نسلی و ارزشی: تولد سوژه خودآیینِ بازاندیش در بستر کنترل و آزادی |
|
شکاف ایمان و عقل: از آیینزدگی تا عقلانیت انتقادی |
|
|
|
سیاست بدن و رهایی تن |
شرایط زمینهای |
|
|
جنسیت بهمثابۀ میدان عدالت و برابری |
||
|
سیاست در مقیاس زیست روزمره |
|
|
|
اقتصاد اخلاقی و استقلال زیستی |
شرایط مداخلهگر |
|
|
زیستن در شکاف نسلی و ارزشی: از اطاعت تا خودآیینی |
پدیده |
|
|
انقلاب عاطفی: از عشق پنهان تا تابوشکنی جنسی |
استراتژی |
|
|
بازتولید آگاهی: دانشگاه، شبکهها، و خودکاوی |
|
|
|
بازاندیشی وجودی و زیست در آستانۀ تغییر |
پیامد |
|
|
بحران پیوند و بازسازی عاطفۀ خانوادگی |
|
زوال اقتدار سنتی والدین و تولد سوژۀ خودآیین
این مضمون به فرایند تدریجی فروریختن اقتدار سنتی والدین و پیدایش نسلی اشاره دارد که اطاعت را دیگر نشانۀ ادب و اخلاق نمیداند، بلکه محدودکنندۀ رشد فردی تلقی میکند. ساختار اقتداری والدین که زمانی نظم و احترام را در خانواده تضمین میکرد، در برابر تغییرات و ارزشهای جدید نسل جوان دچار فرسایش شده است. جوانان در برابر والدین خود از ساختار قدرت فاصله گرفته و در جایگاه انتقادی قرار میگیرند که از تجربۀ زیسته و تضاد بین گفتار و کردار شکل میگیرد. شک در درستی ارزشها و رفتار والدین اولین نشانۀ دگرگونی است که آنها منطق والدین را درست نمیدانند و دچار تردید در درستی ارزشهای آنان میشوند.
خانواده که در گذشته نماد اقتدار و مرجعیت بود، در نگاه فرزندان تغییر کرده است. فاصلهای که از آگاهی فرزندان بهوجود میآید در رفتارهای روزمرۀ آنها خود را نشان میدهد؛ مثل تغییر در نحوۀ خطاب والدین و کاهش تمایل به چشمپوشی از اشتباهات آنان. فرزندان احترام را نه بهعنوان وظیفه، بلکه بهعنوان واکنش به درک متقابل میبینند. هنگامی که احساس احترام و درک ازسوی والدین وجود ندارد، احترام به سطح ظاهری میرود. رها دربارۀ کاهش احترامش به والدین میگوید:
«یه چیزایی رو سست کرد بینمون و من از یه تایمی به بعد مامانمو دیگه مامان صداش نکردم و اون اصلاً با این قضیه کنار نمیومد که چرا به من نمیگی مامان خیلی بده فلان اینا؛ ولی چون دید هی صداش میکنم و مجبور شد جواب بده، الآن دیگه وقتی میگم جواب میده یا مثلاً بین من و پدرمم احترام از بین رفت. واقعاً مثل قبل نیست و رفتارا مثل قبل نیست قطعاً؛ مثلاً من اگه الان اشتباهی ازشون ببینم چشم نمیگم و تو روشون میگم شما این کار رو اشتباه کردید.»
جوانان در این فرایند در پی گسترش مرزهای فردی خود ازطریق بیاعتنایی، پنهانکاری یا گفتوگو هستند و این تلاشها صرفاً به درگیری منجر نمیشود. پنهانکاری در روابط یا باورها راهی برای حفظ آزادی در حضور ساختار اقتدار والدین است. فرزندان برای جلوگیری از تنش نقش بازی میکنند و در ظاهر مطابق میل خانواده رفتار میکنند؛ درحالیکه در باطن راه دیگری را در پیش گرفتهاند. کوثر پنهانکاری خود را اینگونه شرح میدهد:
«من رابطۀ عاطفی هم داشتم. در طول زندگیم اصولاً گاردی نسبتبه این قضیه هیچوقت من نداشتم؛ ولی میدونستم چون خانوادهام گارد دارن هیچوقتم نفهمیدن.»
بنابراین، خانواده در این شرایط از ساختار اقتداری به میدان چانهزنی تبدیل میشود. تصمیمگیریها اعم از کوچک و بزرگ دیگر فقط حاصل دستور والدین نیست، بلکه فرزندان نیز نظر میدهند؛ بهاین ترتیب در خانوادههای با مختصات این پژوهش، سوژۀ خودآیین متولد میشود. سوژه در پی انکار خانواده نیست، بلکه میخواهد جایگاه خود را در خانواده بازتعریف کند.
شکاف ایمان و عقل: از آیینزدگی تا عقلانیت انتقادی
این مضمون نشان میدهد یکی از شکافهای نسلی در خانوادۀ امروز، در عرصۀ دینداری رخ داده است. دینداری برای جوانان فقط تکرار مناسک نیست، بلکه با تأمل، تردید و بازاندیشانه به آن نگاه میکنند؛ درحالیکه والدین بر پایبندی به دینداری تأکید میکنند. شواهد نشان میدهد که میان نسل والدین و فرزندان گسل دینداری شکل گرفته است. والدین بر احکام ظاهری مثل نماز، روزه و حجاب تأکید دارند، ولی فرزندان بسیاری از آنها را فاقد ضرورت یا کارکرد میدانند. امیرعلی دربارۀ کارکردنداشتن مناسک دینی میگوید:
«تو خانوادۀ ما بود. توی خونوادۀ پدریمم خیلی شدیده این خب که مثلاً حتماً باید مثلاً تا ۳۰ روزۀ رمضان روزه بشی. خب از اونور میگن که روزه هم برا سلامت بدنت مفیده و من اینجا شک میکنم به حرفشون ... . یا بابای من همیشه به من میگه که تو اگر روزه بشی، تو اگر نماز بخونی، این مثلاً باعث میشه که مردم دیدشون نسبتبه تو بهتر بشه. خب ولی من دیدم که مثلاً کسی بوده که نه نماز میخونده نه روزه میگرفته، ولی مردم خیلی قبولش داشتن خب ... .»
در این میان، تضاد میان گفتار و کردار والدین باعث شک به صداقت دینی والدین و ضعیفشدن اعتماد مذهبی شده است. جوانان با مشاهدۀ این تضاد نهتنها از والدین، بلکه از نظام دینداری فاصله میگیرند. تظاهر به نمازخواندن اجباری جلوی خانواده، نشانهای از تداوم ظاهری اقتدار دینی، ولی درعینحال فروپاشی باطنی مذهبی است. کیمیا دربارۀ تظاهر به نمازخواندن میگوید:
«یه دعوایی هم که خیلی همیشه داشتیم، من از بچگی مامانم مجبورم کرد که نماز بخونم. منم هیچوقت نمیفهمیدم چرا باید بخونم و همیشه هم ادای نمازخوندن درمیآوردم؛ یعنی دم اذان که میشد با چادر گلگلی میپریدم بیرون که فکر کنه نماز رو خوندم.»
نقش نهادهای آموزشی همانند مدارس در این فرایند نقش درخورتوجهی داشته است که در بسیاری از موارد نهتنها باعث تقویت ایمان نشده، بلکه باعث دوری و بیاعتمادی جوانان نیز شده است. میلاد دراینباره میگوید:
«بعداً دوباره توی نظام مدرسه متأسفانه، یعنی نماز اجباری یکی دیگه از عاملهایی بود که بازم منو دورتر کرد از این مورد؛ چون 500 نفر میومدن تو نمازخونه همه مسخرهبازی؛ یکی داره میخنده، یکی نمیخواد بیاد. چه فایده داره؟»
یسنا طردشدگی خود در محیط مذهبی را اینگونه بیان میکند:
«مثلاً من یه روز دلم گرفته بود و رفتم امامزاده و انقدر تو امامزاده این زنای چادری اومدن به من گفتن روسریتو بکش جلو، چرا چادر سرت نیست. چادر رنگی آوردن سرت کن. فلان کن. انقدر یعنی من حالم از اون فضا به هم خورد و همون لحظه اومدم بیرون. گفتم چه غلطی کردم اصلاً من دلم گرفت و خواستم بیام امامزاده. همونجا به اون خادمه گفتم، گفتم کاری میکنید که اصلاً جوونا دیگه پاشونو دور و بر اینا نذارن. بابا به شما ربطی نداره. برو وایسا کنار بذار هر که با هر سلیقه بیاد تو و دعاشو بکنه و توسلش رو بکنه و هر کار دلش میخواد اینجا انجام بده. تو دانشگاه همینطور اصلاً کاری میکنن که دلت نخواد تو مسجد دانشگاه بری. از بس که بهت گیر میدن چرا فلان.»
سیاست بدن و رهایی تن
این مقوله نشان میدهد که «بدن» در تجربۀ زیستۀ جوانان از کنترل خانوادگی به ابزاری برای فردیت تبدیل شده است. در گذشته پوشش و بدن در کنترل ارزشهای سنتی و اقتدار والدین بود و جوانان بهخصوص دختران در خانواده با اجبار برای حجاب، آرایش، موسیقی و حتی نوع رفتار خود مواجه بودند. پدر و مادر با کنترل پوشش یا ظاهر میکوشند هویت فرزند را در چارچوب «آبرو» نگه دارند؛ اما فرزند از همان بدن برای مذاکره و مخالفت استفاده میکند. کنارگذاشتن چادر، کوتاهکردن مو یا انتخاب لباس دلخواه به معنی کشف هویت واقعی است. ازنظر جوانان چادر دیگر نقش حفاظتی ندارد. نبات دراینباره میگوید:
«یه تایمی میگفتم که خب مثلاً من چادر دارم، چادر سر میکنم. بعد یه تایمی دیدم که خب آقا این چادر سر کردن من، تغییری توی وضعیتم ایجاد نمیکنه؛ چون همیشه اینجوری توی ذهنمون فرو کرده بودن که چادر یه پردهای هستش که مثلاً تورو میپوشونه. همین مثالهای مزخرفی که توی بیلبوردهای سر خیابون و کوچه میبینیم که مثلاً تو اگر که یه لایهای دورت باشه، خیلی در امانی و حالا یه وضعیتی بود که من با چادر متلک خیلی بدی شنیدم. حالا شایدم اصلاً متلک محسوب نمیشد. خیلی وضعیت بدتری از این بود. بعد من دیدم که خب چرا مثلاً وقتی که این چادر فایدهای برای من نداشت من چادر بپوشم، وقتی قراره همون متلکو بشنوم؛ با چادر هم بدون چادر. تازه وقتی که چادر میپوشیدم، بدتر از اون متلکها رو میشنیدم و دیگه گفتم که خب وقتی فرقی به حال من نداره، چرا الکی خودمو محدود کنم. چرا حس املبودن به خودم بدم و دیگه چادره رو گذاشتم کنار.»
دختران با بیرونگذاشتن مو یا انتخاب پوشش باز و دلخواه نه فقط به دنبال زیبایی، به دنبال حق تصمیم برای بدن خود هستند. مثل تاتوزدن که برای والدین نقض ارزش است؛ اما برای جوانان بیان فردیت است. آیناز دربارۀ تاتوزدن خود میگوید:
«سر تاتو زدنم این موضوع وجود داشت که من مدام باید میجنگیدم برای اینکه بخوام به بدن خودم یه طرحی بزنم؛ یعنی من حتی اختیار بدن خودم رو هم نداشتم که بتونم تتو بزنم.»
همچنین دادهها نشان میدهد که فرزندان درحال بازتعریف معنای حجاب و بدن در قالب عقلانی و برابرخواهانه هستند. حجاب برای جوانان واجب دینی نیست، بلکه انتخابی آزادانه مرتبط با استقلال زن است. جوانان معتقدند پوشش آنها نباید برای والدین نشانۀ ارزش و آبرو باشد. باران میگوید:
«و من خواستم راه خودمو پیش برم. من گفتم خب ببین الآن اگه موی تو بیرونه قرار نیست اتفاقی بیفته. مردا هم مو دارن، زنا هم مو دارن. هیچکی کچل نیست. پس اگه موی تو بیرونه، هیچ مشکلی نداره. اگه مامانمم بهم اخطار میداد، شاید میکشیدم جلو؛ ولی از باور دلی خودم نبود و اگه شالم عقب میرفت، میگفتم اشکالی نداره.»
بنابراین، سیاست بدن نوعی مقاومت در برابر ارزشهای سنتی است که در زندگی جوانان با تغییر سبک پوشش، موسیقی یا رفتار آنها خود را نشان میدهد و جوانان به استقلال و فردیت دست پیدا میکنند.
انقلاب عاطفی: از عشق پنهان تا تابوشکنی
یافتهها نشان میدهد که روابط عاطفی در میان نسل جوانان از مهمترین عرصههای تحول ارزشی و نگرشی در برابر ارزشهای سنتی خانواده است. در خانوادۀ ایرانی رابطه با جنس مخالف تابو یا تهدیدی برای آبرو قلمداد میشد، درحالیکه نسل جوان آن را طبیعی و حتی ضروری میداند. ارسلان دربارۀ نگرانی والدین از روابط فرزندشان میگوید:
«مثلاً رفیق دختر داشتم. خیلی گیر میدادن. مخصوصاً اوایلش همش مثلاً میگفتم چه میدونم حالا ازت سوء استفاده میکنن؛ بهت ضربه میزنن. اینجور چیزا حالا بهخاطر نگاه دینیش. هم نگاه اجتماعی مثلاً میگفتن حالا اگه فامیل ببینه رفیق دختر داری، بد میشه و نگاه مردم براشون مهم بود؛ ولی من برام مهم نبود. واقعاً اوایل خیلی مخالفت کردن.»
جوانان در روایتهای خود از شک به باور والدین دربارۀ ازدواج و دوستی دختر و پسر صحبت میکنند. دانشگاه فضایی است که در آن، دوستی با جنس مخالف، عادی تلقی میشود؛ اما والدین هنوز در چارچوب باورهای دینی به این روابط مینگرند. پنهانکردن بیرونرفتن با اکیپ مختلط یا نقش بازیکردن جلوی خانواده، راهبردهایی برای تعادل میان آزادی فردی و آرامش خانوادگی است. آزاده پنهانکردن روابط دوستی خود را اینگونه شرح میدهد:
«من رابطهام با اونا بعضی چیزاشو پنهان کردم؛ مثلاً در رفتنهای بیموقع سر ظهر که از دانشگاه میرفتم. شاید به مامانم نگفتم؛ چون که صددرصد میگفت نه حق نداری بری بیرون.»
در این پنهانکاری، حریم خصوصی شکل میگیرد و جوانان میان خود و والدین مرزی احساسی و اخلاقی میکشند. کوثر حفظ حریم خصوصی خودش را اینگونه بازگو میکند:
«سر این مسئله مثلاً آخرین رابطهای که داشتم یک سال پیش بود که اصلاً کاتم کردم. اینو مامان من بو برده بود. یه جاهایی مثلاً از تلفن و اینا. سر اون قضیه اذیت شدم. دهنم صاف شد؛ ولی توضیح ندادم بابت اون؛ چون اگر انکار میکردم یا مثلاً میخواستم توضیحی توجیهی چیزی بهش اضافه بکنم یا اینطوری به خودم انگار این حق رو نمیدادم؛ یعنی اشتباه کردم انگار؛ ولی نمیخواستم باز بکنم. بهخاطر اینکه اونها از بعد این هم دیگه اجازه نداشته باشند دخالت بکنن. تو این زمینه احساس کردم راه براشون باز میشه اگر توضیح بدم.»
همچنین در روایتها، جوانان از نبود درک و همدلی در خانواده میگویند. محدودیتها و کنترلها سبب شده است تا پیوندهای خانوادگی سطحی شوند و جوانان محبت و حمایت را در روابط بیرونی جستوجو کنند. آیناز دراینباره میگوید:
«تو حتی توی این خانواده که بزرگ شدی، شعور اینو پیدا نکرده بودی که ممکنه دختر و پسر فقط یک رابطۀ دوستی داشته باشند. برای تو همه چیز عاطفی بود؛ چون اون محبتم از خونوادت نمیگرفتی و فکر میکردی درک نمیشی. مدام وابسته آدما میشدی. مدام وابسته میشدی. مدام همهجوره سعی میکردی آدما رو با هر چیزی که هستند بپذیری. درصورتیکه داشتی خودتو هی کوچیک میکردی.»
بازتولید آگاهی: دانشگاه، شبکهها و خودکاوی
این مقوله نشان میدهد که تغییر نگرش جوانان به والدین حاصل آگاهی در بسترهای اجتماعی و فرهنگی است. جوانان در محیطهایی مثل دانشگاه، شبکههای اجتماعی و اکیپهای دوستانه، باورهای سنتی را نقد و در ارزشهای خود بازاندیشی میکنند. یافتهها نشان میدهد که دانشگاه نقش مهمی در شکلگیری این آگاهی دارد. تجربۀ گفتوگو، برخورد با اندیشههای متفاوت، حضور در اکیپهای مختلط باعث میشود تا جوانان در باورها و ارزشهای خود باراندیشی کنند. مونا تأثیر دانشگاه بر باورهایش را اینگونه بازگو میکند:
«اولین بار فکر میکنم که ۱۹ سالم یا ۲۰ سالم بود که دیدم که خب باتوجهبه اینکه من رفتم تو جامعه دانشگاه با افرادی تعامل داشتم که خب دیدگاهشون کاملاً متفاوت با من بود و وقتی که مثلاً نشستم به گفتوگو با اونها و خودم بعدش فکر کردم درمورد خیلی چیزها باعث شد که اون دیدگاهم و نگرشم عوض بشه و دیگه مثل پدر مادرم فکر نکنم و رفتار نکنم.»
گفتوگو با دوستان همسال و فضای مجازی، زمینۀ تردید جوانان به باورهای خانوادگی را فراهم کرده است. مواجهه با دیدگاههای متنوع و سبکهای زندگی مختلف به بازاندیشی جوانان سرعت بخشیده است. باران دراینباره میگوید:
«فکر میکنم خیلی چیزی که منو تحتتأثیر قرار داد، دوستام و فضای مجازی بود. میرفتیم توی فضای مجازی میدیدیم که همچین چیزی مثلاً وجود داره. تو میتونی همچین چیزی باشی و کمکم هی این عقیدهه کمرنگتر میشد. اون چیزی که راجع به خونواده و سالها تلقینشون به من بود و چیزی که حالا من داشتم میدیدم.»
همچنین جوانان در روایتهای خود از تأثیر تراپی، کتابخوانی و مطالعههای فلسفی و روانشناسی سخن گفتند. این عوامل به آنها امکان داد تا به باورهای خانوادگی نگاه انتقادی داشته باشند. فاطمه دربارۀ تأثیر تراپی میگوید:
«و اینکه رو خودم کار کردم خیلی تأثیر داشت که برگردم به خودم ببینم نگاه خودم با من به زندگی چیه؛ چون من خودم هم روانشناسی میخونم، هم خیلی به این حیطه علاقه دارم و چندین سالی که تراپی میرم؛ بهخاطر همین کمکم اینکه برگشتم به خودم و خود واقعیمو پیدا کردم؛ یعنی در جستوجوی خود واقعیم دیدم که خب عقاید من اینه انگار.»
بنابراین، براساس یافتهها میتوان گفت که آگاهی در میان جوانان از تک مرجعبودگی خانواده به چندمرجعیتی تغییر پیدا کرده است. این مرجعیتهای جدید باعث سیالشدن هویت و ذهن بازاندیشانه در جوانان میشود.
جنسیت بهمثابۀ میدان عدالت و برابری
یافتهها نشان میدهد که جوانان، جنسیت را میدانی برای عدالت و برابری میبینند. در خانوادهها، جوانان در مقایسه با والدین خود نگرش انتقادی و آگاهانهای به تبعیضهای جنسیتی دارند. جوانان از نابرابری در آزادی، فرصت و انتظارات والدین صحبت میکنند و رفتارهای تبعیضی والدین را امری ناپسند میدانند که نشانۀ بیعدالتی است. یسنا تبعیض جنسیتی والدینش را اینگونه شرح میدهد:
«یهبار یادمه که توی خانواده مامانم فهمید که داداشم دوست دختر داره. حالا یه خورده بحث و اینا شد و زمانی که نشستم با مامانم صحبت کردم، دیدم مامانم داره میگه پسر اشکالی نداره با دختر دوست بشه؛ ولی دختر عیبشه. نباید اینکارو بکنه و اگه ببینم شما یه روزی اینکار رو کردید، دیگه خونه نباید بیایید و من همش برا خودم میگفتم که مگه میشه یه تفکر اینقدر قدیمی باشه که بیاد این حرفار رو بزنه. من قشنگ تا یک روز سرم درد میکرد از این حرف مامانم. حتی الآنم انگار خجالت میکشم بگم این تبعیضی که قائل شد رو.»
دختران به تفاوت رفتار والدین با فرزند دختر و پسر سخن میگویند که مطابق با فرهنگ پدرسالار، پسران مجازند شب دیر به خانه برگردند یا آزادانه لباس بپوشند؛ اما برای دختران محدودیتهایی وجود دارد. یا پسران به سختگیری والدین به خواهران خود اشاره کردهاند که اینها نشانۀ ساختار تبعیضآمیز در خانوادۀ ایرانی است. امین دربارۀ نگرش پدرش به پوشش دختر و پسر میگوید:
«اگر من دختر بودم، چرا مثلاً شاید بابای من طوری منو اجبار میکرد که چادرم باید سرکنم؛ چون الآن دارم میبینم الآن خواهر من که مثلاً ۸ سالشه، خب مثلاً ۹ سالشه، خب بابای من بهش میگه که دیگه شلوارک پا نکن یا میگه تو باید حتماً روسری سر کنی. خب ولی بابت من تا حالا نشده.»
البته جوانان نقش فعالی در بازتعریف آزادیهای خود دارند. جوانان از آزادی برای همه سخن میگویند و آزادی ازنظر آنها توانایی برای تصمیمگیری و انتخاب آزادانه و آگاهانه است. جوانان برای بازتعریف آزادی خود از سطح خرد مثل پوشش، مقاومت در برابر تبعیض جنسیتی و عادیسازی رفتارهای تابو برای خانواده شروع کردهاند و درحال گسترش مرزهای آزادی خود در خانواده و جامعه هستند.
بازتعریف انتقادی سیاست در زیست روزمره
این مقوله نشان میدهد که سیاست دیگر عرصهای بیرونی و رسمی نیست، بلکه به شکلی عمیق در روابط خانوادگی و تجربۀ زیستۀ جوانان وارد شده است. در خانوادهها اختلاف دیدگاه میان والدین و فرزندان دربارۀ مسائل سیاسی، انتخابات، جنبشها و اعتراضات، دیگر فقط تفاوت نظر نیست، بلکه نوعی شکاف عمیق در ارزشها و باورها را نشان میدهد. والدین بهویژه پدران با موضعی محافظهکارانه از سیاست سنتی در معنای مرسوم آن در جامعه دفاع میکنند و سیاست را پرخطر میبینند و از ورود فرزند به آن ترس دارند؛ اما جوانان سیاست را به معنای پرسشگری و حق اعتراض میدانند و به ساختار سیاسی سنتی نگاه انتقادی دارند. امروزه احساساتی مانند بیاعتمادی به دولت، بیمیلی به گوشدادن اخبار و شرکتنکردن در انتخابات بیانگر نگاه انتقادی جوانان به سیاست است. آیناز دربارۀ اعتقاد پدرش میگوید:
«ولی بابای من ... نمی تونه که این تعصب باعث بشه که چشمش رو بازکنه ببینه که چه خبره دقیقاً و باعث میشه که ما مدام برنامههایی که مثلاً نشون میده واقعیتها رو بهش نشون بدیم؛ ولی هیچ فایده و اثری نداره؛ یعنی ما بیایم بهش توضیح بدیم، دلیل بیاریم، مدرک بیاریم؛ ولی باز هم هیچ فایدهای فکر میکنم نداشته باشه. خیلی از وقتا ناامید میشدم دیگه؛ یعنی این شکلی بودم که نه واقعاً دیگه درست نمیشه و خب نمیتونستمم کاری کنم باهاش. من اون زمان ولی دیگه ناامید میشدم از اینکه مدام بخوام واقعیتها رو بگم و اون نبینه.»
این تفاوت نظر باعث بحث و تنش و مقاومت بین والدین و فرزندان میشود. در بعضی خانوادهها این تنش با تبادل نظر و گفتوگو حل میشود. بهخصوص زمانی که جوانان سعی میکنند والدین را با دیدگاههای جدیدتر آشنا کنند و در خانوادههای دیگر به درگیری یا سکوت منجر میشود؛ اما همین درگیری و تنشها باعث خودآگاهی سیاسی میشود. محمد میگوید:
«آره هنوزم درگیرم {اعتراضات 1401}. از اون تایم خیلی همهچیز تو ذهن من تغییر پیدا کرد و همچنانم اینجوریه که مثلاً اخبار نمیبینم و اون تایم که اخبار میدیدم، یعنی چارهای نداشتیم جز اینکه اخبار ببینم؛ چون مثلاً من اتاقم خیلی نزدیک به حال بود و همیشه هم صدا تلویزیون زیاده؛ یعنی من حتی اگر نمیخواستم بشنومم میشنیدم؛ مثلاً وقتی میومدم ناهار بخورم داشت اخبار نشون میداد. بعد مثلاً مجری یهچیزی میگفت، بعد منم یه چیزی میگفتم. بعد بابامم یهچیزی میگفت و واقعاً دعوا میشد. واقعاً دعوا میشد؛ یعنی حتی یهبار کار به کتککاری کشید در این حد.»
اقتصاد اخلاقی و استقلال زیستی
این مقوله نشان میدهد که خانواده برای جوانان فقط جنبۀ عاطفی ندارد، بلکه عرصۀ چانهزنیهای اقتصادی نیز است. در اینجا ارزشهای اقتصادی و مادی والدین و فرزندان با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند، بهطوریکه والدین معمولاً بر صرفهجویی و ارزشهای اقتصادی سنتی تأکید میکنند؛ درحالیکه فرزندان بهدنبال استقلال اقتصادی، آزادی در مصرف و گرایش به مدگرایی هستند. ارسلان دربارۀ تفاوت ارزشهای اقتصادی بین خود و والدینش میگوید:
«من مثلاً معتقدم آدم که 10تومن در میاره، ۸ تومنشو خرج کنه، ۲ تومنشو بذاره کنار. اونا میگن نه آدم که 10 تومن در میاره، 5 تومنشو بزاره کنار، ۵ تومنشو خرج کنه. دیدگاه قنات قنوت قناعت یزدیا که بابای من خیلی قدیمیتر اینطوری بود و هنوزم این تفاوته وجود داره.»
در روایت جوانان، والدین با افکار و باورهای سنتی خود ازطریق مدیریت مالی در تصمیمگیری فرزندان مانند انتخاب رشتۀ تحصیلی، انتخاب شغل و نحوۀ خرجکردن پول دخالت میکنند؛ اما جوانان که ارزشها و دیدگاههای متفاوت از والدین خود دارند، در برابر این دخالتها مقاومت میکنند. آنها بهجای تبعیت سعی میکنند خود مستقل شوند. همچنین در بخش مصرف این تفاوتها خود را نشان میدهد. در زمینۀ مصرف والدین به معیارهایی مثل قناعت، مصرف به اندازه و آبرو فکر میکنند؛ اما جوانان به لذت، زیبایی و تجربهکردن تأکید میکنند. امین تفاوت اولویت اقتصادی در خانواده را اینگونه شرح میدهد:
«بابای من الآن میتونه ماشینش رو بهتر کنه؛ ولی میگه حالا چرا نیام مثلاً این پولو مثلاً نگه دارم، جای دیگه نگه دارم و همین ماشین قدیمی برای من خوبه کاری که باید یه ماشین انجام بده رو داره انجام میده خب و میگن حالا جلو چشم مردم برا چیچی من بیام این کارو انجام بدم. من همیشه میگم وقتی که تو پول داری، خب چرا به خودت سختی بدی؛ مثلاً وقتی که تو داری، چرا مثلاً بیای مثلاً یه مسافرتی که میخوای بری مثلاً با پارس بری؟ خب وقتی که داری خب بیا مثلاً ماشین بخر. مثلاً برای کارهای روزمره باشه، یکی دیگه ماشین بخر برای مسافرت باشه. برا بیرون رفتنت باشه. خب اینجور چیزی میگم.»
علاوهبراین، فرزندان بیشتر از این موضوع گلایه دارند که والدین آنان را با نسل گذشتۀ خود مقایسه میکنند؛ مقایسهای که گاه نادیدهگرفتن ارزشها و شرایط زندگی نسل جدید را در پی دارد. پوریا دراینباره میگوید:
«من یکی مشکلم اینه که بابای من از یه سنی به بعد گفت که خودت میدونی؛ مثلاً من بابام که نیومده کمکم کنه، ولی اون نمیگه چقدر فرق میکرده اون زمان با الآن و میگه تو الآن خودت باید رو پای خودت وایستی و یکی از مشکلای من اینه که این حرف برای چیچی باید بزنی به من؟! مثلاً من اگه پدر بشم، هیچوقت نمیام این حرفو به بچم بزنم که بابای من بهم کمک نکرده. تو باید از الآن رو پای خودت وایستی. هر چقدر هم کم داشتی.»
بحران پیوند و بازسازی عاطفۀ خانوادگی
یافتهها نشان میدهد که جوانان امروز در مواجهه با تغییر ارزشها و نگرشهای خود با بحران پیوند خانوادگی روبهرو هستند؛ بهطوریکه در آن وابستگی عاطفی و ساختار قدیمی خانواده به چالش کشیده میشود. در برخی موارد، بحران عاطفی به شکل آسیب خودنمایی میکند. تفاوتها و نپذیرفتهشدن ارزشهای جدید فرزند در خانواده، باعث فاصلهگیری و تنهایی عاطفی میشود. زمانی که فرزند احساس میکند خانواده قادر به درک نیازها و نگرشهای او نیست، ناچار به فاصلهگرفتن از خانواده یا جایگزینکردن مرجعهای جدید میشود. محمد دربارۀ فاصلۀ عاطفی خود و والدینش میگوید:
«مثلاً الآن واقعاً مهم نیست برای من دیدن و ندیدنشون. خب یعنی اگر که مثلاً من دو هفته هم نبینمشون در حدی که زنگ بزنم که خب الو سلام کجایی؟ مثلاً من فلانجا هستم خداحافظ و دیگه مهم نیست که تو این حرفزدن ما احساسات باشه. من بگم خب الآن مثلاً حالت خوبه یا نه، الآن مثلاً چته. نه اینا نیست.»
فردیتیابی بازاندیشانه و زیست در آستانۀ تغییر
این مقوله نشان میدهد که جوانان امروز بهدنبال استقلال فکری و رهایی از چارچوبهای تحمیلی خانوادگی هستند. جوانان با تأکید بر سلیقه و انتخاب فردی، در برابر پافشاری والدین بر سبک و سلیقۀ سنتی مقاومت میکنند. از مد و پوشش گرفته تا شیوۀ دکوراسیون خانه، نشانههای تغییر و میل به مدرنشدن جوانان است. نوربرت الیاس متمدنشدن را نتیجۀ قرارگرفتن انسان در موقعیتهای دشوار میداند؛ شرایطی که در آن فرد میآموزد به خود متکی باشد و حد و مرزهای خود و دیگران را بشناسد. به نظر میرسد نسل جوان امروز بیش از گذشته به این مرزها آگاه شده و همین امر نوعی فردگرایی قوی در آنان شکل داده است. بسیاری از جوانان دیگر الگوی سنتی موفقیت را بیچونوچرا نمیپذیرند و بهویژه دختران به فعالیتهای خلاقانه و مستقل روی آوردهاند تا خود دربارۀ مسیر زندگیشان تصمیم بگیرند (اباذری، 1381). برای نسل جدید، سبک زندگی نه صرفاً یک سلیقه، بلکه فاصلهگرفتن از سنت و ایجاد فردیت است. پوریا دراینباره میگوید:
«پدر مادر من زیاد اهل مد و اینا نیستن. منم نیستم طبیعتاً؛ ولی من میگم یسری چیزای بیسیک اگه بهروز بشی، بد نیست؛ ولی اونا معتقدند که نه اینجوری نیست. حالا میخواد توی چیدمان خونه باشه که الآن خیلی درگیرشیم و من هی پیشنهاد میدم که چیکار بکنیم؛ ولی انگارنهانگار. بیشتر اینه سبک زندگی و اینا که حالا شاید من چیزی که مدنظرمه اینه که یه خورده بهروزتر باشه. اونا زیاد دوست ندارن.»
این بازاندیشی در بسیاری از موارد باعث ریسکپذیری و جسارت نسلی میشود. جوانان برای کسب آزادیهای فردی دست به تابوشکنیهایی میزنند که برای نسل قبل تهدید بود. همچنین تفاوت در نگرش به آبرو و قضاوت اجتماعی یکی از بارزترین نمودهای گسست نسلی است. برای والدین مفهوم آبرو و «نگاه مردم» خیلی دارای اهمیت است؛ درحالیکه فرزندان حرف و نگاه مردم برایشان اهمیتی ندارد. آزاده میگوید:
«یا یکی دیگه مثال خواسته باشم برات بزنم از تفاوتا، خانوادۀ من خیلی بیش از حد به حرف مردم توجه میکنن و بها میدن و الآن که من میخوام موتور بخرم، باعث شده دعواهای شدید پیش بیاد که من میگم حتی شده وامم میگیرم میخرم؛ اما اونا میگن نه ما تو این محله آبرو داریم و تا ما زنده هستیم نمیذاریم تو این غلطو بکنی و من واقعاً صبرم تموم میشه خیلی وقتا از این تفکرات قدیمی. همیشه هم میگم در دهن مردمو هیچوقت نمیشه بست.»
مدل پارادایمی
مدل پارادایمی درواقع روند کلی فرایندها و کنشهایی را به تصویر میکشد که در بستر پژوهش رخ داده است. این مدل از پنج بخش اصلی شامل شرایط علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها تشکیل میشود و در مرکز آن پدیدۀ محوری قرار دارد که سایر بخشها پیرامون آن شکل میگیرد. براساس تحلیل دادههای این پژوهش، پدیدۀ محوری «زیستن در شکاف نسلی و ارزشی: از اطاعت تا خودآیینی» است که در مقولات قبلی بدان اشاره شد. در این مدل بهخوبی جریان اصلی پژوهش مشاهده میشود.
شکل 1- مدل پارادایمی
Fig 1- The paradigmatic model
بحث و نتیجه
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که در بخشی از خانوادههای ایرانی، تحولات ارزشی و نسلی در سطح عمیقی تجربه شده است؛ بهطوریکه روابط میان والدین و فرزندان دیگر در چارچوب سنتی و پدرسالارانه شکل نمیگیرد، بلکه براساس بازاندیشی و فردیت شکل گرفته است و جوانان امروز خود را فردی مستقل با هویت مستقل و متفاوت از والدین خود میدانند.
یافتههای پژوهش حاضر با نظریۀ مانهایم (1952) دربارۀ واحد نسلی مطابقت داشت. همانطور که مانهایم میگوید، هر نسل براساس تجربههای تاریخی و اجتماعی خاص خود به درک متفاوتی از ارزشها میرسد؛ جوانان موردمطالعه در این پژوهش باتوجهبه تحولات فرهنگی و رسانهای در دهههای اخیر در معرض تجربههایی قرار گرفتند که باعث تحول و تغییر در ارزشهای آنها شد و همچنین باعث شد در ارزشهای سنتی والدین خود بازنگری و از آنها فاصله بگیرند. جوانان امروز بهجای اطاعت از والدین و سنت، آنها را نقد میکنند یا سعی در گفتوگو و بازتعریف روابط خود دارند. همچنین جوانان موردمطالعه، برخلاف والدین خود بر آزادی، برابری، استقلال و انتخاب شخصی و دلخواه تأکید داشتند که با نظریۀ اینگلهارت مطاابقت داشت. اینگلهارت معتقد است نسل جدید براساس تغییرات ساختاری جامعه، ارزشهای جدیدی شکل میدهند که جایگزین ارزشهای نسل گذشته میشود و ارزشهای فرامادی در بین آنان گستردهتر از ارزشهای مادی میشود. همچنین یافتهها نشان داد که در میان جوانان، گرایش از ارزشهای مادی به فرامادی مثل آزادی، کیفیت زندگی و هویت فردی افزایش پیدا کرده است. باتوجهبه نظریۀ مید (1970)، یافتههای این پژوهش بیشترین مطابقت را با فرهنگ جوانگرا و همسالگرا داشت. باتوجهبه نظریۀ مید (1970) در این فرهنگها، الگوی رفتاری نسل گذشته پاسخگوی نسل جدید نیست و جوانان ارزشها و نگرشهای خود را در ارتباط با همسالان و رسانهها میسازند. در دادههای این تحقیق نیز نشان داده شد که جوانان از فرهنگ نیاکانگرا فاصله گرفتهاند و به سوی فرهنگ جوانگرا و همسالگرا حرکت کردهاند.
یافتههای این پژوهش با بخشی از پژوهشهای داخلی و خارجی شباهتهایی دارد. همانند نتایج آزادواری و همکاران (1404)، افراسیابی و همکاران (1403)، یوسفپور و خوراکیان (1402)، قرهیاضی و همکاران (1401)، عظیمی (1400)، جهانبخش (1395)، وو و له (2024) و شریواستاو و شریواستاو (2023). در این پژوهش نیز تمایل جوانان به ارزشهای مدرن، تضعیف ارزشهای سنتی، تأکید بر ارزشهای نوگرایانه و فردمحور و بازاندیشی در ارزشها در بین جوانان دیده میشود. همچنین همانند پژوهشهای کمالی اردکانی و همکاران (1401)، جارالهی و صدیقی کسمایی (1392)، هوانگ و همکاران (2025) و استولز و همکاران (2024)، جوانان در این پژوهش نیز دینداری را بازاندیشانهتر تجربه میکنند و ازنظر دینی و ارزشی و والدین خود تفاوت دارند و این موضوع باعث کاهش همبستگی و فاصلۀ عاطفی بین جوانان و والدین شده است.
یافتههای پژوهش حاضر از برخی جنبهها با نتایج تحقیقات دیگر تفاوتهایی نیز دارد؛ برای مثال در مقایسه با پژوهشهای نورهالیزا و ساوندها (2025) و کوسکا و همکاران (2024) که بر نفوذ گستردۀ فناوری دیجیتال و تأثیر آن بر بازتعریف نقشها و ارزشهای سنتی تأکید شده است، در پژوهش حاضر علاوهبر فناوری و رسانه بر تأثیر گروه همسالان، تراپیرفتن، نهادهایی مثل دانشگاه و مطالعۀ کتاب، و بر تغییر و تحول ارزشهای جوانان تأکید شده است. همچنین یافتۀ پژوهش حاضر تا حدی با پژوهش عسکری ندوشن و همکاران (1388) متفاوت بود که از تغییرات آرام و تدریجی ارزشها در خانواده صحبت میکند.
جمعبندی نهایی نشان داد که شکاف نسلی در زندگی جوانان یزدی موردمطالعه در سطوح مختلفی خود را نمایان کرده است. از شکاف و تفاوت در ارزشها و باورها تا شکاف در زندگی روزمره، روابط عاطفی و اقتصادی و حتی نوع مصرف و ارتباطات خود را نشان میدهد. مشارکتکنندگان این پژوهش نهتنها در برابر اقتدار والدین مقاومت کرده، ازطریق گفتوگو با دوستان، تجربههای زیستۀ خود و بازاندیشی، در پی بازسازی هویت خود و شکلگیری هویتی مسقل بوده است. بهطورکلی، پژوهش حاضر نشان داد که ارزشها در میان جوانان موردمطالعه از حالت سنتی و مطلق خارج شده و به حالت سیال و انتخابی تبدیل شده است. خانواده دیگر تنها برای انتقال ارزشها نیست، بلکه به میدان چانهزنی، گفتوگو و بازتولید ارزشهای جدید تبدیل شده است. همچنین میتوان نتیجه گرفت که خانواده و جوان یزدی درحال تجربۀ تحول ارزشی هستند که اگرچه این تحول باعث فاصلۀ عاطفی و تنش میان آنها شده، اما زمینهساز شکلگری نسلی آگاهتر، انتقادیتر و مستقلتر بوده است.
[1] Nurhaliza & Savandha
[2] Hwang et al.
[3] Mujeeb et al.
[4] Stolz et al.
[5] Vu & Le
[6] Koska et al.
[7] Gui
[8] Shrivastava & Shrivastava
[9] Khan
[10] Phinney & Vedder
[11] Karl Mannheim
[12] Ronald F. Inglehart
[13] Margaret Mead