تمایزات قومی دینداری در ایران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار جمعیت‌شناسی، گروه علوم اجتماعی دانشگاه مازندران، ایران

چکیده

چکیده
به‌طور کلی، موضوع محوری پژوهش حاضر، به مناسبات قومیت و دینداری معطوف است و هدف اصلی آن نیز بررسی الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با مؤلفه‌های دین و نگرش دینی گروه‌های قومی است. چارچوب نظری این پژوهش، مبتنی بر نظریه‌های جامعه‌پذیری دینی، تجددگرایی و تغییرات بنیادین در نظام ارزش‌های جامعه است که برپایۀ رویکردی فرهنگی-اجتماعی، تحولات و تغییرات جوامع معاصر ازجمله در حوزه‌های مرتبط با دین و نگرش دینی را بررسی و تبیین می‌کند. بررسی مبانی نظری نشان داد با وجود طیف متنوع گروه‌های قومی در سراسر کشور، پژوهش‌های اندکی در این حوزۀ مطالعاتی انجام شده است و همان تعداد اندک نیز غالباً زمینۀ مناسب را برای بررسی تطبیقی طیف گسترده‌ای از گروه‌های قومی ندارد؛ به همین سبب، برای تکمیل این خلأ، در این پژوهش، الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با نگرش دینی در بین هفت گروه قومی مشتمل بر گروه‌های قومی ترک، ترکمن، کرد، گیلک، لر، لک و مازنی بررسی تطبیقی شده است. تجزیه‌وتحلیل‌های این مقاله، مبتنی بر داده‌های پژوهشی پیمایشی است که جمعیت نمونۀ آن را درمجموع، تعداد 5200 نفر مردان و زنان 15ساله و بیشتر ساکن نقاط شهری و روستایی 12 شهرستان منتخب ایران تشکیل می‌دهد. یافته‌های این پژوهش در دو محور اصلی جمع‌بندی و خلاصه می‌شود: «تنوع و گوناگونی الگوهای نگرش دینی در بین گروه‌های قومی» و «تنوع و گوناگونی شدت تأثیرگذاری تعیین‌کننده‌های نگرش دینی در بین گروه‌های قومی». بدین‌ترتیب، نتایج بر این نکتۀ بنیادین و قاعدۀ مشترک صحه می‌گذارد که نگرش دینی در هر شرایطی و تا حد زیادی از قومیت و تابعی از تعلق قومی متأثر است؛ به‌گونه‌ای که شناخت دقیق و جامع الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با مناسبات بین قومیت و دینداری، بدون تردید، مستلزم آن است که نگرش دینی به تفکیک گروه‌های قومی بررسی و تبیین شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Ethnic Differentials of Religiosity in Iran

نویسنده [English]

  • Yaghoob Foroutan
University of Mazandaran, Iran
چکیده [English]

Introduction
Generally, this paper focused primarily on the association between ethnicity and religiosity. More specifically, it aimed to examine the major patterns and determinants associated with the religious attitude of ethnic groups in Iran. Theoretically, it was based on religious socialization theory, modernism, and fundamental changes in social values theories that explain socio-cultural changes of contemporary societies including the changes in religious attitude. The literature review indicated that while a substantially wide range of ethnic groups is widespread throughout the country, their religious attitude has not been sufficiently studied in the existing literature particularly from comparative perspectives. This study aimed to contribute to filling this substantial research gap. The data of this study were collected using a survey with 5200 males and females aged 15 years old and over in rural and urban areas of Ahvaz, Babolsar, Bojnord, Esfarayen, Gonbad Kavos, Gorgan, Hamadan, Kamyaran, Khoramabad, Mahmoudabad, Rasht, and Saghez. This analysis included seven ethnic groups of Kurd, Gilak, Lak, Lur, Mazani, Turk, and Turkoman residing throughout the country.
 



Material & Methods
The methodological foundations of this study were based on the analysis of an experimental research and survey study. The field of this study was Iran which has witnessed one of the most spectacular demographic swings throughout the world in human history (McDonald, 2005) and has experienced fundamental socio-cultural changes and challenges which are also significantly associated with gender dynamics and women’s status in Iran. More specifically, the empirical research findings of this analysis were based on a recently-conducted and nationally-representative survey to explain the dimensions and differentials of ethnic groups’ religiosity in Iran. The survey covered both urban and rural areas in the varying parts of the country with the total sample of 5200 males and females aged 15 years old and over in rural and urban areas of Ahvaz, Babolsar, Bojnord, Esfarayen, Gonbad Kavos, Gorgan, Hamadan, Kamyaran, Khoramabad, Mahmoudabad, Rasht, and Saghez. As noted above, the present study had seven ethnic groups including Kurd, Gilak, Lak, Lur, Mazani, Turk, and Turkoman, who lived in varying parts of Iran.
 
Discussion of Results & Conclusions
Generally, the results of this analysis revealed two key points including the patterns of religious attitude and also its determinants vary substantially across the ethnic groups. For instance, on the one hand, more than two-fifths of the respondents across the ethnic groups hold a ‘high and very high levels’ of religiosity and more than half of them believed in women’s right to decide about their dress codes in the public spheres. On the other hand, ethnic variations were significantly visible: while in the ethnic group of Mazani followed by the two other ethnic groups of Turk and Turkoman, the substantially higher proportion of religiosity and positive attitude towards full covering hijab or chador was observed, the proportions were substantially lower amongst the other ethnic groups particularly Lur, Lak, and Gilak residing throughout the country.
Besides, the results of this research supported the fact the similarities and disparities still exist in terms of the determinants of religiosity that vary overwhelmingly across ethnic groups. This suggests that, on the one hand, the religiosity of all ethnic groups is significantly affected by determinants such as age, educational level, rural-urban places of residence, and gender attitude. On the other hand, the strength and magnitude of these determinants are not similar across the ethnic groups. While theses determinants play an important role in the religiosity of some ethnic groups, the opposite applies to some other ethnic groups of this analysis. In sum, these results confirmed the underlying conclusion that ethnicity plays a significantly important role, which echoes the fact that to comprehensively understand the association between ethnicity and religiosity, we must specify religious attitudes in terms of every single ethnic group.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ethnicity
  • Religiosity
  • Ethnic Groups
  • Religious Attitude
  • Modernism
  • Iran

مقدمه و طرح مسئله

به‌طور کلی، موضوع محوری پژوهش حاضر، به مناسبات بین قومیت و دینداری معطوف است و هدف اصلی آن نیز بررسی الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با مؤلفه‌های دین و نگرش دینی گروه‌های قومی است. در دهه‌های اخیر، جهان معاصر، تغییرها و تحول‌های وسیع و عمیقی را در عرصه‌های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی تجربه کرده است که بخش زیادی از این تحولات به حوزۀ دین و نگرش دینی معطوف است. بسیاری از اندیشمندان برجسته، همچون گود[1] (1963)، اینگلهارت[2] (1977)، ون دکا[3] (1987) و رولاند[4] (2012) استدلال کرده‌اند که جهان معاصر با تحولات و تغییرات بنیادین در نظام ارزش‌های جامعه و چالش‌های جدی در عرصۀ باورهای فرهنگی و نگرش دینی مواجه شده است؛ به‌عنوان نمونه، دو تن از برجسته‌ترین اندیشمندان معاصر در حوزۀ جامعه‌شناسی دین، ووآس[5] (2009) و استورم[6] (2009)، در تبیین نظریۀ خود، مبنی بر سیر قهقرایی نگرش دینی در میان شهروندان غربی به‌ویژه در اروپا از اصطلاحی با نام «ایمان متزلزل»[7](دمدمی‌مزاجی دینی) استفاده می‌کنند که به جمعیت فزاینده‌ای اشاره دارد که نه مذهبی است و نه کاملاً غیرمذهبی. ووآس با استناد به نتایج پیمایش اجتماعی در اروپا[8] نشان داد تعلقات مذهبی هر نسلی نسبت به نسل پیشین، ضعیف‌تر می‌شود. نتایج پیمایش جهانی ارزش‌ها[9] نیز نشان داد حتی کمتر از یک‌ششم شهروندان اروپایی معتقدند دین و مذهب در زندگی روزمرۀ آنها مهم تلقی می‌شود (Westoff and Frejka, 2008). قدمت، وسعت و عمق این قبیل تحولات فرهنگی اجتماعی و تغییرات در نگرش‌های دینی در جوامع صنعتی پیشرفته، بیشتر و برجسته‌تر است؛ اما با توجه به گسترش تکنولوژی ارتباطات و رسانه‌های پیشرفته در سرتاسر جهان، سایر جوامع معاصر ازجمله جامعۀ ما نیز با سرعت و شدت زیادی در معرض این تغییرات و تحولات است. به هر حال، پرسش اساسی پژوهش حاضر این است که این تغییرات و تحولات در نگرش‌های دینی، نه در سطح کل جامعه بلکه به تفکیک در بین گروه‌های قومی مختلف چگونه است.

نکتۀ مهم‌تر این است که انجام‌دادن این نوع پژوهش‌ها در برخی جوامع، مانند جامعۀ ما به سه علت اساسی، ضرورت و اهمیت بیشتری دارد: علت اول، به این واقعیت معطوف است که کشور ما دربردارندۀ طیف بسیار گسترده و متنوع گروه‌های قومی است که هم از قدمت تاریخی بسیار طولانی و هم از ویژگی‌های فرهنگی نهادینه‌شده‌ای بهره‌مند هستند و در نقاط مختلف کشور زندگی می‌کنند. این گستردگی قومی و تنوع فرهنگی، علاوه بر اینکه ضرورت و اهمیت این نوع پژوهش‌ها را مضاعف می‌کند، فرصت پژوهشی بسیار ارزشمندی را نیز برای بررسی مناسبات بین تعلقات قومی و تمایلات دینی فراهم می‌کند. علت دوم اینکه، در برخی جوامع، ازجمله جامعۀ ما معمولاً دین و آموزه‌های دینی، نقش بسیار تعیین‌کننده و مهمی در عرصه‌های متعدد حیات و رفتارهای فردی و اجتماعی دارد؛ به عبارت دقیق‌تر، تبیین رفتارهای فردی اجتماعی در این قبیل جوامع، بدون توجه به ملاحظات معطوف به دین و آموزه‌های دینی مذهبی، چندان معتبر نیست. علت سوم اینکه، اهمیت و ضرورت انجام این قبیل پژوهش‌ها در برخی جوامع، ازجمله جامعۀ ما، که حکومت دینی دارد، بیشتر و محسوس‌تر است؛ زیرا در این قبیل جوامع، سازوکارهای رسمی جامعه‌پذیری، مانند سیستم‌های آموزشی و رسانه‌ای جامعه ازقبیل مدارس، رادیو و تلویزیون و غیره به‌طور کم‌نظیری متأثر از دین و آموزه‌های دینی است که همۀ گروه‌های قومی جامعه را تحت پوشش قرار می‌دهد؛ به‌عنوان نمونه، نتایج پژوهش اخیر در کشور پاکستان (Dourani, 2008) نشان داده است سیستم آموزشی این کشور، متناسب با ایدئولوژی قدرت حاکم و همسو با منافع گروه‌های غالب (مردان، نظامیان و رهبران مذهبی) طراحی شده است؛ در حالی که زنان و اقلیت‌های قومی مذهبی در حاشیه قرار گرفته‌اند. نتایج پژوهش در ایران (Fourotan, 2014; 2017;2019; 2020) نیز نشان‌دهندۀ «حضور همه‌جایی» دین و خدا و سایر آموزه‌های دینی در تمام سازوکار‌های رسمی جامعه‌پذیری، به‌ویژه منابع آموزشی است. تمامی گروه‌های قومی تحت پوشش این سازوکار‌های رسمی جامعه‌پذیری دینی هستند؛ بنابراین، ضرورت دارد با استناد به مستندات پژوهشی و شواهد علمی، میزان تأثیرگذاری و اثربخشی این سازوکار‌های رسمی جامعه‌پذیری بر نگرش‌های دینی گروه‌های قومی مشخص شود.

بدین‌ترتیب، هدف محوری پژوهش حاضر، به بررسی این پرسش اساسی معطوف است که آیا در جامعۀ معاصر ایران، به‌طور اساسی نگرش دینی تابعی از تعلق قومی است؟ به عبارت دقیق‌تر، آیا گروه‌های قومی مختلف، الگوهای کمابیش مشابه یا متفاوت در زمینۀ نگرش دینی دارند؟ در همین چارچوب، سایر پرسش‌های اساسی این پژوهش نیز عبارتند از:

- مهم‌ترین عوامل و تعیین‌کننده‌های نگرش دینی گروه‌های قومی کدامند؟

- به‌طور مشخص، این رویکردهای دینی گروه‌های قومی تا چه حد، تابعی از شاخص‌های توسعه و مدرنیسم، مانند شهرنشینی و تحصیلات و نگرش جنسیتی است؟

- شکاف نسلی تا چه حد در حوزۀ رویکردها و نگرش‌های دینی گروه‌های قومی، برجسته و تعیین‌کننده است؟

بنابراین، پژوهش حاضر می‌کوشد در حد امکان و برای پاسخگویی به این ضرورت و پرسش‌های کلیدی، در زمینۀ شناخت الگوها و تعیین‌کننده‌های نگرش دینی گروه‌های قومی در ایران معاصر، سهمی داشته باشد.

پیشینه و مبانی نظری

بررسی پیشینه و مبانی نظری در ایران در این حوزۀ مطالعاتی، نشان‌دهندۀ دو نکتۀ عمده است: اول اینکه، طیف گسترده و فزاینده‌ای از مطالعات، به‌ویژه در سال‌های اخیر در زمینۀ نگرش دینی انجام شده است که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این قبیل مطالعات این است که به‌طور عمده، گروهی معین و مشخص، مانند جوانان، دانش‌آموزان و دانشجویان را کانون اصلی توجه و مطالعه قرار داده‌اند؛ برای مثال، می‌توان به پژوهش‌های خدایاری‌فرد و همکاران (1379)، تمدنی (1385) و صالحی و رومانی (1394) بر نگرش دینی دانشجویان و همچنین به پژوهش‌های تاج‌بخش و موسوی (1393) و فتحی و همکاران (1394) بر نگرش دینی جوانان و دانش‌آموزان اشاره کرد. البته می‌توان به معدودی مطالعات، مانند مدیری و آزاد ارمکی (1392)، تاج‌بخش و موسوی (1393) و فتحی و همکاران (1394) نیز اشاره کرد که طیف نسبتاً وسیع‌تری را مطالعه کرده‌اند. به نظر می‌رسد این ویژگی مشترک، تا حدودی ناشی از سهولت دسترسی و گردآوری داده‌ها از جمعیت نمونه‌ای متجانس و همگن، مانند دانش‌آموزان یا دانشجویان و غیره است؛ اما نکتۀ دوم، که می‌توان در بررسی پیشینه و مبانی نظری در این حوزه استنباط و به آن اشاره کرد، به این واقعیت معطوف است که با وجود تنوع قومی بسیار زیاد و گسترده در کشور ما، قدمت و وسعت پژوهش‌های علمی در زمینۀ نقش و جایگاه این تنوع قومی بر نگرش دینی، چندان برجسته نیست.

در هر حال، نتایج پژوهش گدازگر و فتحی (1385) دربارۀ دانش‌آموزان گروه قومی ترک در استان آذربایجان غربی نشان داد بین دو متغیر هویت دینی و هویت قومی جامعۀ مدنظر، همبستگی متوسطی وجود دارد و این رابطه ازلحاظ آماری نیز معنادار بوده است. مطابق نتایج پژوهش سراج‌زاده و ادهمی (1387)، میزان مشارکت دانشجویان در انجمن‌های مذهبی، از گروه قومی متأثر است؛ به‌گونه‌ای که این میزان در بین دانشجویان گروه‌های قومی ترک و لر و فارس، بیشتر از دو برابر دانشجویان گروه قومی کرد است. نتایج پژوهش رضادوست و همکاران (1391) دربارۀ عوامل مؤثر بر میزان دینداری در بین دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز نشان داد هویت قومی، تأثیر معنی‌داری بر میزان دینداری دارد. مطابق نتایج پژوهش موحد و همکاران (1392) دربارۀ رابطۀ هویت قومی و دینداری دانش‌آموزان شهر یاسوج، میزان تأثیر دینداری بر بسط دایرۀ هویت جمعی پاسخگویان از هویت قومی به هویت ملی زیاد نیست و این متغیر فقط 12 درصد از واریانس هویت ملی پاسخگویان را تبیین کرده است. یافته‌های پژوهش خواجه‌نوری و همکاران (1394) در بین دو گروه قومی لر و عرب در شهرهای نورآباد ممسنی و عربشهر کنگان نشان داد هویت قومی، یکی از مهم‌ترین عواملی است که بر هویت دینی افراد یک جامعه تأثیر می‌گذارد؛ یعنی بین دو گروه قومی لر و عرب، تفاوت معنی‌داری ازنظر هویت مذهبی وجود داشته است. نتایج پژوهش قادرزاده و محمدزاده (1397) بر گروه قومی کردهای ساکن مناطق کردنشین ایران نشان داد کم‌بودن میزان هویت‌طلبی قومی در میان کردهای شیعه، نشان‌دهندۀ نقش جداکنندۀ مذهب در شکاف قومی است؛ بنابراین، در جمع‌بندی پژوهش‌های مذکور بر این نکتۀ مهم و اساسی می‌توان تأکید کرد که با وجود تنوع بسیار گستردۀ گروه‌های قومی در سراسر کشور، مطالعات اندکی دربارۀ الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با نگرش‌های دینی در بین این گروه‌های قومی انجام شده است. نکتۀ مهم‌تر اینکه، در بین همان تعداد اندک مطالعات انجام‌شده، جامعۀ آماری، به‌طور عمده به یک گروه قومی معین و به‌ندرت به بیش از یک گروه قومی محدود شده است. همین مطالعات محدود نیز در حد خود مفید و ارزشمند است؛ اما زمینه‌های چندان مناسبی را برای مطالعات تطبیقی بین طیف وسیع‌تری از گروه‌های قومی فراهم نمی‌آورد؛ بنابراین، تکمیل این خلأ در پیشینه و مبانی نظری، مستلزم پژوهش‌های بیشتر و جامع‌تر است. پژوهش حاضر نیز در حد خود برای تکمیل این خلأ پژوهشی، به طیف گسترده‌تری از گروه‌های قومی توجه کرده است تا شواهد پژوهشی لازم را دربارۀ بررسی تطبیقی نگرش‌های دینی گروه‌های قومی معرفی کند.

 

1.                   مبانی نظری

به‌طور کلی، مبانی نظری پژوهش حاضر به نظریه‌‌هایی معطوف است که مؤلفه‌های مرتبط با دین و نگرش دینی را در چارچوب تحولات و تغییرات اجتماعی فرهنگی دوران معاصر تبیین می‌کند. این دسته از نظریه‌ها مشتمل بر طیف متنوع و متعددی از نظریه‌های اندیشمندان برجسته است که تحولات و تغییرات جوامع معاصر، ازجمله در حوزه‌های مرتبط با دین و نگرش دینی را بررسی کرده‌اند؛ به‌عنوان نمونه، این تغییرات بنیادین در نگرش دینی جوامع معاصر را نظریه‌پردازانی، همچون وستووف و فریجکا[10] (2007)، ووآس (2009) و استورم (2009) تبیین کرده‌اند. این نظریه‌ها دربردارندۀ طیف بسیار وسیع و گوناگونی است؛ اما وجه مشترک آنها این است که بر رویکردی فرهنگی-اجتماعی مبتنی هستند؛ یعنی در چارچوب خصوصیاتی، همچون تجددگرایی (Good, 1963)، تغییرات اجتماعی، فردگرایی و تغییرات بنیادین در نظام ارزش‌های جامعه (Inglehart, 1977 ؛van De Kaa, 1987 ؛Roland, 2012) این تحولات و تغییرات جوامع معاصر، ازجمله در حوزه‌های مرتبط با دین و نگرش دینی را تبیین می‌کنند که می‌توانند برای گروه‌های قومی نیز کاربرد داشته باشند.

علاوه بر این، برای بررسی دقیق‌تر مناسبات بین قومیت و دینداری می‌توان به نظریه‌های سه گروه از نظریه‌پردازان اشاره کرد. گروه اول، بر نقش تعیین‌کنندۀ تجددگرایی و شرایط اقتصادی-اجتماعی تأکید دارد؛ به‌عنوان مثال، مطابق نظریۀ کافمن و اسکایربک[11] (2012) برای تبیین پیامدهای مرتبط با مناسبات بین قومیت و دینداری باید به مجموعه‌ای از شرایط اقتصادی اجتماعی، مانند سواد و تحصیلات، شهرنشینی و روستانشینی و سایر ویژگی‌های تجددگرایی توجه کرد؛ زیرا به عقیدۀ آنان، این شرایط اقتصادی-اجتماعی و ویژگی‌های تجددگرایی، نقش مهم‌تری دارد و متغیرهایی همچون قومیت و مذهب، عنصری ثانوی محسوب می‌شود. گروه دوم، شامل نظریه‌هایی می‌شود که ماهیت آموزه‌های دینی گروه‌های قومی را کانون اصلی توجه قرار می‌دهد؛ به‌عنوان مثال، لوکاس و میر (1381) معتقدند برای بررسی مناسبات بین قومیت و دینداری باید ایدئولوژی و اعتقادات دینی گروه‌های قومی را مدنظر قرار داد. سومین گروه نیز مشتمل بر نظریه‌هایی است که اصولاً وضعیت و موقعیت گروه‌های قومی مذهبی را به‌عنوان یک گروه اقلیت مدنظر قرار می‌دهد؛ به‌عنوان مثال، دیدگاه مک کویلان[12] (2004) مبتنی بر این اصل است که مناسبات بین قومیت و دینداری را باید در چارچوب موقعیت آنان به‌عنوان یک گروه اقلیت تبیین کرد.

در عین حال، باید به گروه مهمی از نظریه‌ها نیز اشاره کرد که به نظریۀ جامعه‌پذیری، به‌طور عام و نظریۀ جامعه‌پذیری دینی، به‌طور خاص معطوف است که قدمت بسیار طولانی دارد و گروه گسترده‌ای از اندیشمندان علوم اجتماعی به آنها توجه کرده‌اند؛ به‌عنوان مثال، مید[13] (1934) بر فرایند جامعه‌پذیری برپایۀ کنش متقابل نمادی تأکید می‌کند. این ایدۀ اصلی را، که پیش‌تر، کولت سابی[14] (2007)و ساپیر[15] (1929) نیز مطرح کرده بودند، بعدها نیز نظریه‌پردازان دیگری، همچون وورف[16] (1956)، اوانس و دیویس[17] (2000) و تیلور[18] (2003) توسعه و تکامل دادند. مطابق عقیدۀ این صاحب‌نظران، برای دست‌یافتن به شناخت بهتری از فرایند جامعه‌پذیری باید به چهار عنصر اصلی توجه کنیم: 1) منبع جامعه‌پذیری (مدارس، خانواده و مؤسسات و نهادهای دینی مانند مساجد و کلیساها)، 2) فرایند آموزش و یادگیری، 3) هدف (که همان افرادی هستند که قرار است جامعه‌پذیر شوند) و 4) نتیجه و محصول فرایند جامعه‌پذیری (Collet Sabe, 2007؛ Micherner, 1999؛ Regnerus, 2000). بدین‌ترتیب، چارچوب نظری پژوهش حاضر، مبتنی بر نظریه‌هایی است که اساساً به تغییرات اجتماعی و تحولات فرهنگی دوران جدید معطوف است و در قالب فرایندهایی همچون مدرنیسم و فردگرایی، سبب بروز تغییرات تدریجی و فزاینده در نظام ارزش‌ها و باورهای جوامع معاصر، ازجمله در حوزه‌های دین و نگرش دینی شده‌اند که کمابیش دربارۀ گروه‌های گوناگون قومی نیز کاربرد دارد. در همین چارچوب، روند فزایندۀ تجددگرایی و رشد مظاهر دنیای مدرن، مانند شهرنشینی و رشد مدرنیزاسیون سبب شده است حتی استراتژی موسوم به «بمباران ایدئولوژیکی» (Arnot, 2002)، ابزارها و سازوکار‌های رسمی جامعه‌پذیری دینی نیز با چالش‌های جدی مواجه شود. بر همین اساس، پژوهش حاضر در چارچوب این مبانی نظری می‌کوشد در حد خود، شواهد پژوهشی را برای مطالعه و بررسی مهم‌ترین الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با نگرش دینی گروه‌های قومی معرفی کند.

 

مبانی روششناسی

مباحث تجربی این مقاله، مبتنی بر تجزیه‌وتحلیل‌های یک پژوهش تجربی و بررسی پیمایشی است. با توجه به تنوع و گستردگی جغرافیایی کشور ما و متناسب با بودجه و امکانات محدود پژوهشگران، مناطق کمابیش گوناگون انتخاب شده‌اند که تا حد زیادی، دربردارندۀ گستردگی جغرافیایی و تنوع‌های فرهنگی اجتماعی، به‌ویژه ازنظر ترکیب‌های قومی بخش‌هایی از کشور ماست که می‌توان براساس آنها برخی از مهم‌ترین الگوهای مرتبط با موضوع پژوهش را فراتر از یک شهرستان و در سطحی نسبتاً گسترده‌تر بررسی کرد. بر همین اساس، جمعیت نمونۀ این پژوهش پیمایشی را درمجموع، تعداد 5200 نفر مردان و زنان 15ساله و بیشتر، ساکن مناطق شهری و روستایی در 12 شهرستان، شامل شهرستان‌های اسفراین، اهواز، بابلسر، بجنورد، خرم‌آباد، رشت، سقز، کامیاران، گرگان، گنبدکاووس، محمودآباد و همدان تشکیل می‌دهد. حجم نمونه با استفاده از روش کوکران تعیین شد و برای گزینش نمونه‌ها نیز روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای به کار رفت. ابزار گردآوری اطلاعات و داده‌ها نیز پرسش‌نامۀ محقق‌ساخت‌ بود. پس از گردآوری داده‌ها از نرم‌افزار SPSS برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها استفاده شد که نتایج آن در بخش بعدی بحث و بررسی می‌شود.

علاوه بر این، مهم‌ترین متغیر تابع یا وابسته، متغیر «نگرش دینی» است که در این پژوهش به چهار روش ذیل، سنجش و مطالعه شده است. ابتدا، از روش متداول در «برنامۀ بین‌المللی پیمایش اجتماعی» (ISSP)[19] پژوهشگران برجستۀ معاصر، مانند جیکوب و کالتر[20] (2013) استفاده شده است که در این روش، پاسخگویان، ارزیابی شخصی خودشان را دربارۀ سطح دینداری خویش (یعنی خودشان را به‌طور کلی تا چه حد مذهبی و دیندار ارزیابی می‌کنند) در طیفی پنجگانه (خیلی زیاد، زیاد، کم، خیلی کم، اصلاً) در پرسش‌نامه اظهار کرده‌اند. برای بررسی جامع‌تر و سنجش دقیق‌تر متغیر تابع یا وابسته، از سه روش دیگر نیز استفاده شده است. روش دوم، ناظر بر سطح پایبندی عملی به واجبات دینی است؛ یعنی با بهره‌گیری از روش قبلی، در روش دوم نیز پاسخگویان، ارزیابی شخصی خودشان را دربارۀ سطح پایبندی عملی خویش به انجام‌دادن واجبات دینی و دستورات شرعی، مانند نماز و روزه و غیره در طیفی پنج گزینه‌ای (همیشه، اغلب اوقات، بعضی اوقات، خیلی کم، هیچ‌وقت) اظهار کرده‌اند. روش‌های سوم و چهارم نیز ناظر بر حجاب و پوشش زنان در اماکن عمومی است؛ یعنی ابتدا نگرش به نوع حجاب و پوشش زنان در اماکن عمومی (شامل چادر، مقنعه، روسری، مخالفت با این انواع پوشش) و سپس چگونگی نگرش به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان نیز در طیف چهارگانه (کاملاً موافق، موافق، مخالف، کاملاً مخالف) سنجیده شده است. علاوه بر این، متغیرهای مستقل نیز شامل دو گروه عمده می‌شود: گروه اول، متغیرهای جمعیت‌شناختی مشتمل بر جنس (مردان و زنان)، محل سکونت (نقاط شهری و روستایی)، سن، وضعیت تأهل، تحصیلات (شامل بی‌سواد، ابتدایی، راهنمایی، دیپلم، فوق دیپلم، تحصیلات لیسانس و بالاتر) و گروه دوم، متغیرهای مرتبط با نگرش‌های جنسیتی که در این پژوهش برپایۀ چگونگی نگرش به اشتغال زنان در کار خارج از خانه در طیف چهارگانه (کاملاً موافق، موافق، مخالف، کاملاً مخالف) سنجیده شده‌اند.

 

ویژگی‌های نمونۀ پژوهش

چنان‌که پیش‌تر نیز گفته شد، جمعیت نمونه را تعداد 5200 نفر مردان و زنان 15ساله و بیشتر، ساکن نقاط شهری و روستایی شهرستان‌های اسفراین، اهواز، بابلسر، بجنورد، خرم‌آباد، سقز، کامیاران، گنبدکاووس، محمودآباد و همدان تشکیل می‌دهد که 1/51 درصد آنها را جمعیت مردان و 9/48 درصد را نیز جمعیت زنان شامل می‌شوند. ازنظر محل سکونت نیز 8/63 درصد جمعیت نمونۀ پژوهش، ساکن نقاط شهری و بقیۀ آنها نیز ساکن نقاط روستایی هستند. میانۀ سنی جمعیت نمونه نیز 9/31 سال است که با میانۀ سنی جمعیت کل کشور (حدود 30 سال) تقریباً برابر و یکسان است. ازنظر وضعیت تأهل نیز نزدیک به دوسوم جمعیت نمونه را افراد متأهل و قریب به یک‌سوم را نیز افراد مجرد تشکیل می‌دهند و نسبت افراد بی‌همسر در اثر طلاق و در اثر فوت همسر نیز بسیار ناچیز (به‌ترتیب، 6/1 درصد و 3/2 درصد) است. توزیع جمعیت نمونه برحسب سطح تحصیلات نشان می‌دهد کمتر از 10 درصد، بی‌سواد؛ 20 درصد، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی؛ 40 درصد، تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم و حدود 30 درصد نیز تحصیلات لیسانس و بیشتر دارند.

 

 

جدول 1- توزیع جمعیت نمونه به تفکیک شهرستان‌های منتخب و جنس

Table 1- Distribution of population included in the survey by selected urban-rural areas and gender

شهرستان و محل سکونت

مرد

زن

مرد و زن

شهرستان اسفراین

206

194

400

شهرستان اهواز

244

217

461

شهرستان بابلسر

286

270

556

شهرستان بجنورد

235

235

470

شهرستان خرم‌آباد

240

240

480

شهرستان رشت

211

203

414

شهرستان سقز

150

150

300

شهرستان کامیاران

150

150

300

شهرستان گرگان

256

263

519

شهرستان گنبدکاووس

189

211

400

شهرستان محمودآباد

202

198

400

شهرستان همدان

268

232

500

کل جمعیت نمونه

2611

2589

5200

 

 

نتایج و یافته‌های پژوهش

نتایج مقدماتی و اولیه

چنان‌که در بخش روش‌شناسی نیز اشاره شد، در این پژوهش، چهار مؤلفۀ اصلی برای سنجش نگرش دینی به کار رفت و مطابق نتایج تجزیه‌وتحلیل‌ها، الگوهای کلی و مقدماتی ذیل را دربارۀ این مؤلفه‌های چهارگانۀ نگرش دینی می‌توان استنتاج کرد. اول آنکه، بیشتر از دوپنجم تمامی گروه‌های قومی، سطح دینداری خود را در حد «زیاد و خیلی زیاد» ارزیابی کرده‌اند؛ اما تفاوت‌های زیادی نیز بین آنها مشاهده می‌شود: از یک‌سو، بیشترین میزان آن متعلق به دو گروه قومی مازنی و ترکمن است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آنان، سطح دینداری خود را در حد «زیاد و خیلی زیاد» ارزیابی کرده‌اند (به‌ترتیب، 53 درصد و 51 درصد). از سوی دیگر، بیش از یک‌دهم گروه‌های قومی کرد، لر و لک و ترک، سطح دینداری خود را در حد «خیلی کم و اصلاً» ارزیابی کرده‌اند (حدود 13 درصد) که بیشتر از دو برابر میزان آن در بین ترکمن‌ها و مازنی‌هاست. دوم آنکه، یکی دیگر از گزینه‌های سطح دینداری در این پژوهش، الگوی «نه مذهبی و نه غیرمذهبی» است که منعکس‌کنندۀ نوعی تردید و دمدمی‌مزاجی دینی (Storm, 2009 ؛Voas, 2009) است. تفاوت زیادی بین گروه‌های قومی در زمینۀ این الگو وجود دارد: بیشترین میزان آن متعلق به گیلک‌هاست؛ به‌گونه‌ای که 15 درصد آنان، وضعیت دینداری خود را در حد «نه مذهبی و نه غیرمذهبی» ارزیابی کرده‌اند. این میزان در بین ترکمن‌ها و ترک‌ها و کردها نیز نسبتاً زیاد است (حدود یک‌دهم). برعکس، این الگوی «نه مذهبی و نه غیرمذهبی» در بین دو گروه قومی لک‌ها و لرها بسیار اندک و ناچیز، یعنی کمتر از 5 درصد است؛ به عبارت دقیق‌تر، گیلک‌ها در حدود 4 برابر بیشتر از لک‌ها و لرها، سطح دینداری خود را در حد «نه مذهبی و نه غیرمذهبی» ارزیابی کرده‌اند. سوم آنکه، برپایۀ مؤلفۀ «انجام‌دادن واجبات دینی مانند نماز و روزه» نیز تفاوت‌های برجسته‌ای بین گروه‌های قومی به چشم می‌خورد. بیشترین میزان آن متعلق به سه گروه قومی مازنی و ترکمن و ترک است: 75 درصد مازنی‌ها و 70 درصد ترکمن‌ها و ترک‌ها معتقدند واجبات دینی را «همیشه یا اغلب اوقات» انجام می‌دهند؛ در حالی که این نسبت فقط حدود یک‌سوم لرها و یک‌چهارم لک‌ها را در برمی‌گیرد؛ به عبارت دیگر، نزدیک به یک‌سوم لک‌ها و لرها اظهار داشته‌اند که واجبات دینی را ‌خیلی کم یا اصلاً» انجام می‌دهند که سه برابر، بیشتر از میزان آن در بین مازنی‌ها و ترکمن‌هاست.

چهارم آنکه، ازنظر نحوۀ نگرش به نوع حجاب و پوشش زنان در مکان‌های عمومی نیز تفاوت‌های زیادی بین گروه‌های قومی مشاهده می‌شود: بیشترین نگرش مثبت به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین مازنی‌ها و سپس در بین ترک‌ها و ترکمن‌ها وجود دارد؛ به عبارت دقیق‌تر، نیمی از مازنی‌ها و بیش از یک‌سوم ترک‌ها و ترکمن‌ها، چادر را مناسب‌ترین حجاب برای زنان می‌دانند؛ در حالی که این نسبت فقط حدود یک‌چهارم سایر گروه‌های قومی مدنظر را شامل می‌شود؛ یعنی مازنی‌ها دو برابر بیشتر از لک‌ها، گیلک‌ها، لرها و کردها به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تمایل دارند. درعوض، برخی از گروه‌های قومی، تمایل بیشتری به انواع ملایم‌تر پوشش زنان، مانند مقنعه و روسری دارند؛ مثلاً حدود دوپنجم گیلک‌ها و کردها و لرها، پوشش روسری را ترجیح می‌دهند. علاوه بر این، تفاوت‌های زیادی بین گروه‌های قومی ازنظر مخالفت با این انواع پوشش وجود دارد که بیشترین و شدیدترین تفاوت در مقایسۀ گروه‌های قومی گیلک و لک با گروه قومی مازنی‌ها مشاهده می‌شود: میزان مخالفت با این انواع پوشش در بین گیلک‌ها و لک‌ها (یعنی نزدیک به یک‌پنجم)، حدود سه برابر، بیشتر از میزان آن در بین مازنی‌هاست. پنجم آنکه، بیشتر از نیمی از تمامی گروه‌های قومی، به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان، نگرش مثبت دارند؛ اما تفاوت‌های زیادی نیز از این نظر بین گروه‌های قومی ملاحظه می‌شود: از یک‌سو، بیشترین میزان آن متعلق به گروه قومی گیلک است؛ به‌گونه‌ای که نزدیک به 90 درصد آنان به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان، نگرش مثبت دارند؛ در حالی که این نسبت فقط نیمی از ترک‌ها را در برمی‌گیرد. نکتۀ مهم در این زمینه، مربوط به نحوۀ نگرش گروه قومی مازنی‌هاست؛ بیشترین تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر متعلق به مازنی‌هاست (همچنان‌که در نکتۀ قبلی نیز اشاره شد)؛ با وجود این، چهارپنجم آنها همچنان معتقدند که تصمیم‌گیری دربارۀ نوع حجاب، یکی از حقوق زنان است. علاوه بر این، سه‌چهارم ترکمن‌ها و 70 درصد لرها و لک‌ها نیز به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان، نگرش مثبت دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2- نحوۀ نگرش به مؤلفه‌های چهارگانه مرتبط با دین و دینداری به تفکیک گروه‌های قومی

Table 2- Religiosity and religious attitudes by ethnic groups

مؤلفه‌های چهارگانۀ نگرش دینی

ترک

ترکمن

کرد

گیلک

لر

لک

مازنی

میزان دینداری

 

 

 

 

 

 

 

-                      خیلی زیاد

8.4

9.6

10.7

9.2

4.7

2.1

14.9

-                      زیاد

37.1

41.3

34.6

33.6

37.4

41.5

38.1

-                      کم

30.4

29.7

27.6

29.8

42.0

42.7

31.4

-                      خیلی کم

10.7

4.6

10.7

7.6

11.8

12.4

6.2

-                      اصلاً

1.7

1.8

5.6

2.6

0.5

0.4

1.9

-                      نه مذهبی نه غیرمذهبی

11.3

12.5

10.7

15.0

3.6

0.8

7.6

-                      جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

انجام‌دادن واجبات دینی

 

 

 

 

 

 

 

-                      همیشه

33.9

34.6

30.5

32.9

14.3

4.6

46.2

-                      غالباً

34.2

34.2

27.9

28.6

22.5

21.2

27.7

-                      بعضاً

16.2

19.5

22.3

19.6

33.2

45.2

17.4

-                      خیلی کم

12.5

7.6

12.4

14.8

25.3

27.4

6.2

-                      اصلاً

2.9

3.5

7.0

3.5

3.3

1.7

2.4

-                      جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

نوع حجاب زنان در مکان‌های عمومی

 

 

 

 

 

 

 

-                      پوشش چادر

38.3

35.2

26.6

23.5

26.4

23.2

50.0

-                      پوشش مقنعه

28.1

22.7

26.5

15.7

25.3

29.5

17.3

-                      پوشش روسری

23.2

28.2

37.2

41.8

37.1

32.0

25.2

-                      مخالفت

10.4

12.7

9.3

17.2

11.0

15.4

6.3

-                      جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

تصمیم‌گیری زنان درباره نوع حجاب

 

 

 

 

 

 

 

-                      کاملاً موافق

18.0

33.0

23.1

47.5

19.0

26.6

40.3

-                      موافق

31.9

42.5

39.7

39.7

51.9

42.3

39.6

-                      مخالف

28.4

17.7

28.9

10.5

14.6

7.5

15.5

-                      کاملاً مخالف

20.3

6.6

8.2

1.1

14.3

23.7

3.9

-                      جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

100.0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگرش دینی گروه‌های قومی برحسب جنس و محل سکونت

آیا الگوهای کلی مذکور دربارۀ نگرش دینی گروه‌های قومی، تابعی از متغیر جنس و محل سکونت است؟ به عبارت دقیق‌تر، آیا مردان و زنان و همچنین روستاییان و شهرنشینان هر یک از گروه‌های قومی، نگرش دینی متفاوت یا مشابه دارند؟ در پاسخ به این پرسش اساسی و مطابق نتایج تجزیه‌وتحلیل‌های پژوهش حاضر، چهار نکتۀ اصلی ذیل را می‌توان استنباط کرد: اول اینکه، در تمامی گروه‌های قومی، زنان بیشتر از مردان، سطح دینداری بالاتری دارند و واجبات دینی، مانند نماز و روزه را نیز بیشتر از مردان انجام می‌دهند. این الگو در مقایسۀ مردان و زنان تمامی گروه‌های قومی مدنظر دیده می‌شود. دوم اینکه، تفاوت جنسیتی مذکور دربارۀ تمامی گروه‌های قومی صدق می‌کند؛ اما شدت این تفاوت جنسیتی در گروه‌های قومی یکسان نیست؛ یعنی در برخی گروه‌های قومی، این تفاوت جنسیتی بسیار برجسته است. این الگو مخصوصاً در دو گروه قومی لر و لک مشهود است: زنان لر و لک، سه برابر بیشتر از مردان هم‌قوم خویش، «دینداری در حد زیاد و خیلی زیاد» دارند و دو برابر بیشتر از آنان واجبات دینی، مانند نماز و روزه را انجام می‌دهند. برعکس، در سایر گروه‌های قومی، زنان، سطح دینداری بالاتری نسبت به مردان دارند و واجبات دینی، مانند نماز و روزه را بیشتر از مردان انجام می‌دهند؛ اما این تفاوت جنسیتی، چندان زیاد نیست.

سوم اینکه، نقش متغیر جنس در دو مؤلفۀ دیگر مرتبط با حجاب و پوشش زنان، کاملاً متفاوت است؛ یعنی در تمامی گروه‌های قومی، مردان بیشتر از زنان به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر معتقدند و مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان هستند. این الگو در مقایسۀ مردان و زنان تمامی گروه‌های قومی مدنظر وجود دارد؛ با وجود این، شدت این تفاوت‌های جنسیتی نیز در تمامی گروه‌های قومی یکسان نیست؛ از یک‌سو، این تفاوت‌های جنسیتی در بین معدودی از گروه‌های قومی، اندک است که به‌طور عمده بر مؤلفۀ اول، یعنی نگرش به نوع حجاب صدق می‌کند؛ مثلاً مردان و زنان ترکمن به میزان کمابیش یکسان (حدود یک‌سوم)، مردان و زنان کرد به میزان کمابیش یکسان (حدود یک‌چهارم) و مردان و زنان مازنی به میزان کمابیش یکسان (حدود نیمی از آنها) به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر معتقدند. از سوی دیگر، این تفاوت‌های جنسیتی در سایر گروه‌های قومی بسیار زیاد است؛ مثلاً مردان لک، سه برابر بیشتر از زنان هم‌قوم خویش و مردان لر، دو برابر بیشتر از زنان هم‌قوم خویش به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر معتقدند. نکتۀ مهم اینکه، این تفاوت جنسیتی دربارۀ دومین مؤلفۀ مرتبط با حجاب، یعنی حق زنان برای تصمیم‌گیری دربارۀ نوع حجاب در بین تمامی گروه‌های قومی، به‌مراتب برجسته‌تر می‌شود؛ به‌عنوان مثال، مردان ترکمن و لک و مازنی، سه برابر بیشتر از زنان هم‌قوم خویش، مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب و پوشش خودشان هستند.

چهارم اینکه، متغیر محل سکونت نیز تأثیرات تعیین‌کننده‌ای بر نگرش دینی تمامی گروه‌های قومی دارد؛ روستاییان بیشتر از شهرنشینان، نگرش دینی محکم‌تری دارند. این تأثیرگذاری متغیر محل سکونت بر دو مؤلفۀ اول نیز صدق می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هم «دینداری در حد زیاد و خیلی زیاد» و هم «انجام‌دادن واجبات دینی به‌طور همیشه و اغلب» در بین روستاییان بیشتر از شهرنشینان است؛ با وجود این، میزان تأثیرگذاری متغیر محل سکونت بر دو مؤلفۀ مرتبط با حجاب و پوشش زنان، بیشتر است؛ به‌عنوان مثال، روستاییان ترک، دو برابر بیشتر از شهرنشینان هم‌قوم خویش، مخالف حق زنان برای تصمیم‌گیری دربارۀ نوع حجاب هستند. نکتۀ مهم اینکه، این الگو در بین گروه قومی مازنی، بارزتر است. روستاییان مازنی، دو برابر بیشتر از شهرنشینان هم‌قوم خویش با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب مخالف هستند. علاوه بر این، آنها تقریباً دو برابر بیشتر از شهرنشینان هم‌قوم خویش اساساً به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر معتقدند. به نظر می‌رسد این تفاوت‌های برجستۀ شهری-روستایی در این واقعیت ریشه دارد که فرهنگ سنتی و اقتصاد معیشتی در مناطق روستایی مازندران، بیشتر رایج و غالب است؛ بنابراین، روستاییان آن نیز به‌طور محسوس‌تری، ویژگی‌های فرهنگ روستایی، مانند تعلقات دینی محکم‌تر را منعکس می‌کنند. به هر حال، در برخی گروه‌های قومی، مخصوصاً گیلک‌ها، لرها و لک‌ها، تفاوت زیادی بین مناطق شهری و روستایی ازنظر این مؤلفه‌های مرتبط با دین و دینداری ملاحظه نمی‌شود؛ به‌گونه‌ای که روستاییان و شهرنشینان، رویکرد کمابیش همانند یکدیگر به نوع حجاب و تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع پوشش دارند. این وضعیت را نیز می‌توان تا حدودی اینگونه تبیین کرد که در دوران معاصر، براساس تکنولوژی‌های ارتباطی و رسانه‌های فراگیر و همچنین متأثر از فشارهای زیاد ناشی از مشکلات اقتصادی و تنگناهای مالی، تفاوت‌های معمول و سنتی شهر و روستا تا حد زیادی فروکش کرده و نوعی همگرایی بین روستاییان و شهرنشینان ازنظر نگرش‌های دینی شکل گرفته است و حتی در برخی موارد، روستاها گوی رقابت را از شهرها نیز ربوده‌اند.

 

 

 

جدول 3- نگرش دینی گروه‌های قومی به تفکیک جنس و محل سکونت

Table 3- Religious attitude of ethnic groups by gender and place of residence

مؤلفه‌های چهارگانۀ نگرش دینی

ترک

ترکمن

کرد

گیلک

لر

لک

مازنی

مذهبی و دیندار در حد «زیاد و خیلی زیاد»

 

 

 

 

 

 

 

-                      مردان

45.0

47.8

42.9

38.9

23.1

20.2

46.7

-                      زنان

45.9

53.9

47.7

45.7

61.8

66.4

59.6

-                      نقاط شهری

41.4

48.2

43.3

41.4

40.8

42.5

46.5

-                      نقاط روستایی

54.6

55.1

50.7

42.9

43.7

43.7

59.2

انجام‌دادن واجبات دینی «همیشه و اغلب»

 

 

 

 

 

 

 

-                      مردان

64.8

63.7

55.1

50.7

23.2

16.8

67.1

-                      زنان

71.9

75.1

61.6

59.9

50.1

34.4

80.9

-                      نقاط شهری

65

68

52.8

61.2

37.4

25.4

70.9

-                      نقاط روستایی

75

71.2

73.3

62.0

39.8

27.1

76.8

«چادر» به‌عنوان حجاب زنان

 

 

 

 

 

 

 

-                      مردان

43.1

35.8

27.0

27.6

34.4

34.5

52.7

-                      زنان

33.3

35.1

26.2

20.3

18.0

12.3

48.6

-                      نقاط شهری

33.8

40.8

24

20.4

25.8

21.5

37.2

-                      نقاط روستایی

48.1

25.9

33.6

26.5

26.8

25.0

63.6

نگرش منفی به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ حجاب

 

 

 

 

 

 

 

-                      مردان

57.5

36.0

45.4

18.7

34.4

46.2

28.0

-                      زنان

39.8

12.2

28.7

9.9

23.0

16.4

10.6

-                      نقاط شهری

33.3

21.9

35.3

11.1

27.0

30.1

13.4

-                      نقاط روستایی

63

28.3

41.9

12

28.2

32.2

25.3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگرش دینی گروه‌های قومی برحسب سطح تحصیلات

آیا متغیر سطح تحصیلات، عنصر تعیین‌کننده‌ای بر نگرش دینی گروه‌های قومی است؟ به عبارت دقیق‌تر، افراد برخوردار از سطح سواد و تحصیلات یکسان در بین گروه‌های قومی، نگرش دینی متفاوت یا مشابه دارند؟ در پاسخ به این پرسش اساسی و مطابق نتایج تجزیه‌وتحلیل‌ها، نکات اصلی ذیل استنباط می‌شود: نکتۀ اول اینکه، در تمامی گروه‌های قومی، این قاعده و الگوی مشترک ملاحظه می‌شود که هم‌زمان با افزایش سطح سواد، از شدت و قوت نگرش دینی و دینداری کاسته می‌شود؛ مثلاً میزان دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» در بین بی‌سوادان، تقریباً دو برابر بیشتر از میزان آن در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی است. این الگو، کمابیش بر تمامی گروه‌های قومی صدق می‌کند. نکتۀ دوم اینکه، الگوی مذکور دربارۀ نحوۀ نگرش به حجاب و پوشش زنان نیز صدق می‌کند؛ یعنی از یک‌سو، بیشترین میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین کم‌سوادان و بی‌سوادان مشاهده می‌شود. از سوی دیگر، هرچه به سطوح بالاتر تحصیلات می‌رویم، از شدت این تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر کاسته می‌شود و درعوض، تمایل به انواع ملایم‌تر پوشش، مانند روسری برجسته‌تر می‌شود؛ به‌عنوان مثال، میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین بی‌سوادان در مقایسه با تحصیل‌کردگان دانشگاهی در برخی گروه‌های قومی، مانند لک‌ها و لرها و ترک‌ها بیشتر از سه برابر و در سایر گروه‌های قومی، شامل مازنی‌ها و ترکمن‌ها و کردها بیشتر از دو برابر است. تنها گروه قومی که این الگوی کلی بر آنها صدق می‌کند؛ اما شدت تأثیر تحصیلات، چندان برجسته نیست، گروه قومی گیلک است و علت عمدۀ آن نیز این نکته است که حتی نسبت بسیار اندکی از بی‌سوادان آنها (یعنی فقط یک‌سوم آنان) به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تمایل دارند. درحقیقت، میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین بی‌سوادان اغلب گروه‌های قومی دیگر، بیشتر از دو برابر میزان آن در بین بی‌سوادان گیلک است.

نکتۀ سوم اینکه، داده‌ها نشان می‌دهد سطح تحصیلات عالی و دانشگاهی تا حدودی، نوعی همگرایی قومی[21] در زمینۀ نگرش دینی ایجاد کرده است؛ یعنی تحصیل‌کردگان دانشگاهی گروه‌های قومی مختلف، نگرش دینی کمابیش یکسان و مشابه همدیگر دارند؛ به‌عنوان مثال، میزان دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی تمامی گروه‌های قومی به کمترین و پایین‌ترین میزان تنزل می‌کند و علاوه بر این، میزان دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی تقریباً تمامی گروه‌های قومی، کمابیش یکسان و مشابه همدیگر (یعنی، حدود دوپنجم) است؛ مثال دیگر اینکه، این الگوی همگرایی قومی ناشی از تحصیلات عالی، در زمینۀ نحوۀ نگرش نسبت به حجاب و پوشش زنان نیز دیده می‌شود؛ یعنی علاوه بر اینکه در بین تمامی گروه‌های قومی، هم‌زمان با افزایش سطح تحصیلات از میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر کاسته می‌شود، این میزان بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی تقریباً تمامی گروه‌های قومی، کمابیش یکسان و مشابه همدیگر است؛ به‌گونه‌ای که در حدود یک‌پنجم آنها به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تمایل دارند. نکتۀ چهارم اینکه، تنها استثنای مهم دربارۀ الگوی مذکور دربارۀ همگرایی قومی ناشی از تحصیلات عالی مربوط به وضعیت گروه قومی مازنی است؛ یعنی در بین این گروه قومی نیز هم‌زمان با افزایش سطح تحصیلات هم از قوت دینداری و هم از شدت تمایل به حجاب چادر کاسته می‌شود؛ اما واقعیت این است که حتی در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی مازنی نیز این تمایلات دینی تقریباً زیاد است: قریب نیمی از آنان، دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» دارند و بیش از یک‌سوم آنان به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر معتقد هستند. این میزان‌ها در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی مازنی، به‌مراتب بیشتر از میزان‌های مشابه آن در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی سایر گروه‌های قومی است؛ مثلاً میزان تمایل تحصیل‌کردگان دانشگاهی مازنی به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر، بیشتر از دو برابر میزان آن در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی لک و لر و ترکمن و گیلک است. مثال جالب‌تر اینکه، میزان تمایل تحصیل‌کردگان دانشگاهی مازنی به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تقریباً مشابه و مساوی با میزان آن در بین بی‌سوادان گیلک است. نکتۀ پایانی اینکه، دو مؤلفۀ دینی دیگر، یعنی انجام‌دادن واجبات دینی، مانند نماز و روزه و همچنین نحوۀ نگرش به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب نیز تا حد زیادی از متغیر سطح تحصیلات متأثر است؛ یعنی هم‌زمان با افزایش سطح تحصیلات، هم شدت و قوت انجام‌دادن وظایف دینی و هم مخالفت با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب رو به کاهش می‌گذارد. این دو الگو، کمابیش بر تمامی گروه‌های قومی صدق می‌کند؛ اما شدت و ضعف آن در گروه‌های قومی یکسان نیست؛ مثلاً در حدود دوسوم بی‌سوادان لر و لک، واجبات دینی را به‌صورت «همیشه و اغلب» انجام می‌دهند که این میزان در بین تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم آنان تا حد زیادی به کمتر از یک‌پنجم تقلیل می‌یابد؛ در حالی که این تفاوت در برخی گروه‌های قومی، مانند مازنی‌ها و ترک‌ها به نسبت کمتر است؛ زیرا حتی میزان زیادی، یعنی بیش از دوسوم تحصیل‌کردگان دانشگاهی آنان نیز واجبات دینی را به‌صورت «همیشه و اغلب» انجام می‌دهند. مثال دیگر، مربوط به تأثیرگذاری متغیر تحصیلات بر نحوۀ نگرش به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب است. این تأثیرگذاری در تمامی گروه‌های قومی برجسته است؛ اما شدت تأثیر آن در همۀ گروه‌های قومی یکسان نیست: بی‌سوادان ترک و مازنی، دو برابر بیشتر از تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش؛ بی‌سوادان گیلک، سه برابر بیشتر از تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش و بی‌سوادان لر و لک و ترکمن نیز بیشتر از پنج برابر تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش، مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب هستند.

 

 

جدول 4- نگرش دینی گروه‌های قومی به تفکیک سطح تحصیلات

Table 4- Religious attitude of ethnic groups by level of education

مؤلفه‌های چهارگانۀ نگرش دینی

ترک

ترکمن

کرد

گیلک

لر

لک

مازنی

مذهبی و دیندار در حد «زیاد و خیلی زیاد»

 

 

 

 

 

 

 

بی‌سواد

76.0

90.6

76.6

66.7

58.9

71.4

84.0

ابتدایی

55.9

83.4

61.7

52.7

67.6

33.3

66.4

راهنمایی

51.8

63.8

52.5

43.3

44.1

33.3

66.4

دبیرستان

37.5

52.2

41.9

44.3

35.5

56.1

43.7

فوق دیپلم

53.3

34.4

43.9

41.3

34.3

40.1

46.8

لیسانس و بالاتر

38.0

41.5

38.6

37.8

40.4

37.1

74.8

انجام‌دادن واجبات دینی «همیشه و اغلب»

 

 

 

 

 

 

 

بی‌سواد

92.0

96.9

80.0

83.3

70.6

64.3

94

ابتدایی

76.5

89.6

68.3

60.5

64.7

51.5

87.7

راهنمایی

77.8

78.7

64.1

46.7

29.4

24.2

78.4

دبیرستان

59.7

67.3

61.4

64.4

35.5

18.5

71.1

فوق دیپلم

68.9

62.1

56.1

61.9

34.6

15.9

70.0

لیسانس و بالاتر

64.1

63.8

50.0

63.6

21.2

14.1

68.1

«چادر» به‌عنوان حجاب زنان

 

 

 

 

 

 

 

بی‌سواد

84.0

43.8

40

33.3

64.7

94.3

90.0

ابتدایی

47

66.7

40

31.6

41.2

54.5

75.6

راهنمایی

55.6

59.6

25.2

23.3

50

25.8

75.9

دبیرستان

23.6

41.6

27.4

26.8

23.7

16.2

46.3

فوق دیپلم

46.7

28.7

23.5

21.0

17.6

15.9

38.5

لیسانس و بالاتر

29.6

20.8

23.5

15.8

16.1

14.9

36.7

نگرش منفی به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ حجاب

 

 

 

 

 

 

 

بی‌سواد

84.0

62.5

63.7

33.3

70.6

96.8

36.4

ابتدایی

67.6

35.4

46.3

21.3

52.9

75.8

15.6

راهنمایی

59.3

36.2

44.7

13.3

44.1

35

25.9

دبیرستان

38.9

26.5

39.9

11.4

35.5

28.8

19.3

فوق دیپلم

46.7

23

38.4

15.9

24.0

20

17.2

لیسانس و بالاتر

41.5

13.5

27.7

9.8

11.0

8.9

16.7

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگرش دینی گروه‌های قومی برحسب متغیر سن

آیا نگرش دینی گروه‌های قومی، تابعی از متغیر سن است؟ به عبارت دقیق‌تر، آیا افراد سنین مختلف در بین گروه‌های قومی، نگرش دینی متفاوت یا مشابه دارند؟ برپایۀ نتایج تجزیه‌وتحلیل‌ها و در پاسخ به این پرسش اساسی، نکات اصلی ذیل استنباط می‌شود: نکتۀ اول اینکه، در تمامی گروه‌های قومی این قاعده و الگوی مشترک ملاحظه می‌شود که هم‌زمان با افزایش سن، بر شدت و قوت نگرش دینی و دینداری افزوده می‌شود؛ مثلاً، میزان دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» در بین بزرگسالان بالای 50 سال، بیش از دو برابر میزان آن در بین جوانان 15-24 ساله است. این الگو، کمابیش در اغلب گروه‌های قومی مشاهده می‌شود. مثال دیگر، مربوط به تأثیرگذاری متغیر سن بر مؤلفۀ انجام‌دادن واجبات دینی، مانند نماز و روزه است: هم‌زمان با افزایش سن افراد، شدت و قوت انجام‌دادن وظایف دینی، مانند نماز و روزه نیز روند صعودی دارد. این الگو نیز کمابیش بر تمامی گروه‌های قومی صدق می‌کند؛ مثلاً کمتر از یک‌سوم جوانان 15-24 سالۀ لر و لک و کمتر از نیمی از جوانان 15-24 سالۀ کرد و گیلک، واجبات دینی را به‌صورت «همیشه و اغلب» انجام می‌دهند؛ در حالی که این نسبت در بین بزرگسالان بالای 50 سالۀ هم‌قوم آنان، تقریباً دو برابر افزایش می‌یابد.

 نکتۀ دوم اینکه، الگوی مذکور دربارۀ نحوۀ نگرش به حجاب و پوشش زنان نیز صدق می‌کند؛ یعنی بیشترین میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در افراد مسن و بزرگسال مشاهده می‌شود؛ در حالی که در سنین ‌کمتر، از شدت این تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر کاسته می‌شود و درعوض، تمایل به انواع ملایم‌تر پوشش، مانند روسری بیشتر می‌شود. البته این الگو، کمابیش در تمامی گروه‌های قومی ملاحظه می‌شود؛ اما در برخی گروه‌های قومی برجسته‌تر است؛ در حالی که در برخی گروه‌های قومی، چندان برجسته نیست؛ به‌عنوان مثال، کمتر از یک‌پنجم جوانان 15-24 سالۀ لر و لک به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تمایل دارند؛ در حالی که این نسبت در بین بزرگسالان بالای 50 سالۀ هم‌قوم آنها به‌طور بسیار برجسته‌ای به بیشتر از سه برابر افزایش می‌یابد. برعکس، در برخی گروه‌های قومی، مخصوصاً ترکمن‌ها، این الگو چندان برجسته نیست که علت عمدۀ آن نیز این است که حتی بزرگسالان آنها نیز تمایل اندکی به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر دارند؛ به عبارت دقیق‌تر، تنها حدود یک‌سوم بزرگسالان بالای 50 سالۀ ترکمن و گیلک متمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر هستند؛ در حالی که این نسبت در بین افراد هم‌سن آنها در اغلب گروه‌های دیگر، بیشتر از دو برابر است. نکتۀ سوم اینکه، متغیر سن افراد گروه‌های قومی، تأثیرات تعیین‌کننده‌ای بر نحوۀ نگرش آنها به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب نیز دارد؛ یعنی نسبت کمتری از افراد جوان‌تر با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب مخالف هستند؛ اما هم‌زمان با افزایش سن، میزان این مخالفت افزایش می‌یابد. این الگو، کمابیش دربارۀ تمامی گروه‌های قومی صدق می‌کند؛ اما شدت و ضعف آن در گروه‌های قومی یکسان نیست؛ مثلاً فقط کمتر از یک‌پنجم جوانان 15-24 سالۀ لر و لک با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب مخالف هستند؛ اما این نسبت در بین بزرگسالان بالای 50 سالۀ هم‌قوم آنها تا حد زیادی به بیشتر از سه برابر افزایش می‌یابد. همچنین، بزرگسالان بالای 50 سالۀ ترکمن، ترک و مازنی، بیش از دو برابر جوانان 15-24 سالۀ هم‌قوم خویش، مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب هستند. تنها گروه قومی که این الگوی کلی بر آنها صدق می‌کند؛ اما شدت تأثیر متغیر سن در آن، چندان برجسته نیست، گروه قومی گیلک است و علت عمده آن نیز این است که حتی نسبت بسیار اندکی از بزرگسالان بالای 50 ساله، یعنی کمتر از یک‌پنجم آنان مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب هستند. درواقع، میزان مخالفت با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب در بین بزرگسالان بالای 50 سالۀ تقریباً تمامی گروه‌های قومی دیگر، بیشتر از سه برابر میزان آن در بین بزرگسالان بالای 50 سالۀ گیلک است.

 

 

 

 

 

جدول 5- نگرش دینی گروه‌های قومی به تفکیک متغیر سن

Table 5- Religious attitude of ethnic groups by age

مؤلفه‌های چهارگانۀ نگرش دینی

ترک

ترکمن

کرد

گیلک

لر

لک

مازنی

مذهبی و دیندار در حد «زیاد و خیلی زیاد»

 

 

 

 

 

 

 

15-19

26.6

46.1

32.1

21.6

30.4

37.1

28.8

20-24

29.4

47.9

37.2

36.0

33.8

39.2

40.3

25-29

29.8

49.4

38.1

42.7

39.7

39.4

44.1

30-34

41.7

45.8

40.5

40.3

39.0

41.5

43.2

35-39

55.9

47.7

43.3

44.4

50.6

42.8

57.9

40-44

51.5

48.5

53.2

48.2

53.8

43.1

66.0

45-49

57.9

61.1

55.0

49.5

52.9

47.3

72.2

50 سال به بالا

62.3

86.0

65.0

62.7

60.0

71.4

75.9

انجام‌دادن واجبات دینی «همیشه و اغلب»

 

 

 

 

 

 

 

15-19

48.9

64.3

47.4

40.5

28.8

18.5

55.0

20-24

51.9

62.5

54.9

51.3

31.6

22.2

57.6

25-29

58.9

68.2

46.7

60.3

35.6

28.2

70.9

30-34

68.3

75

50.7

59.6

39.0

29.2

77

35-39

69.4

70.5

58.7

59.1

43.6

29.4

74.5

40-44

73.7

70.8

62

68.3

58.2

34.6

82.4

45-49

76.2

66.7

68.1

71.1

59.1

38.2

83.3

50 سال به بالا

93.1

90.0

80.0

76.3

73.1

66.7

90.5

«چادر» به‌عنوان حجاب زنان

 

 

 

 

 

 

 

15-19

24.4

32.5

23.3

13.4

17.4

12.2

36.0

20-24

29.8

34.6

22.6

14.6

15.9

13.2

37.4

25-29

30.4

35.9

23.2

23.2

15.1

17.3

48.2

30-34

36.7

36.1

23.5

31.6

22.5

22.9

50.7

35-39

37.6

36.9

26.7

29.7

27.3

28.6

54.9

40-44

44.5

35.5

24.1

29.9

43.6

32.3

52.7

45-49

57.9

35.9

23.2

30.9

45.5

39.1

57.8

50 سال به بالا

60.3

36.0

43.3

35.6

65.4

71.3

67.1

نگرش منفی به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ حجاب

 

 

 

 

 

 

 

15-19

37.8

14.3

31.6

10.5

17.1

13.6

14.1

20-24

42.5

19.8

32.4

11.2

19.5

19.2

17.4

25-29

42.6

22.4

26.3

10.9

23.6

26.4

18.2

30-34

43.3

26.6

33.8

12.5

29.7

33.3

23.1

35-39

46.5

26.4

33.7

13.8

33.3

34.3

23.8

40-44

42.4

36.7

43

14.3

46.2

50

27.6

45-49

57.9

36.7

46.4

14.8

59.1

49.5

28.2

50 سال به بالا

74.1

45.3

53.3

18.6

80.4

79.8

32.1



نگرش دینی گروه‌های قومی برحسب رویکرد آنها به نقش‌های جنسیتی

آیا نحوۀ رویکرد گروه‌های قومی به نقش‌های جنسیتی بر نگرش دینی آنان تأثیر دارد؟ داده‌های پژوهش حاضر در پاسخ به این پرسش اساسی، نشان‌ می‌دهد نگرش‌های دینی و جنسیتی، به‌طور معنی‌داری در هم تنیده‌اند؛ یعنی برترین نگرش دینی به‌طور عمده متعلق به کسانی است که رویکرد محافظه‌کارانه و سنتی به نقش‌های جنسیتی دارند؛ در حالی که هرچه صبغۀ این نگرش سنتی و محافظه‌کارانه کمرنگ‌تر ‌شود و به نگرش‌های مدرن سوق ‌یابد، از شدت و قوت نگرش دینی کاسته می‌شود. این الگو، کمابیش در اغلب گروه‌های قومی مشاهده می‌شود؛ به‌عنوان مثال، بیش از نیمی از لرها و لک‌هایی که «کاملاً مخالف اشتغال زنان» هستند، سطح دینداری خود را در «حد زیاد و خیلی زیاد» ارزیابی کرده‌اند؛ در حالی که این نسبت در بین هم‌قوم‌های آنها، که «کاملاً موافق با اشتغال زنان» هستند، به کمتر از یک‌سوم تنزل یافته است. نکتۀ دوم اینکه، الگوی کلی مذکور در زمینۀ تأثیرات رویکرد گروه‌های قومی به نقش‌های جنسیتی بر نحوۀ نگرش آنها به نوع پوشش و حجاب نیز صدق می‌کند. بیشترین میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر متعلق به کسانی است که نگرش جنسیتی سنتی و محافظه‌کارانه دارند؛ در حالی که هرچه صبغۀ این نگرش سنتی و محافظه‌کارانه کمرنگ‌تر شود و به سوی نگرش‌های مدرن سوق ‌یابد، از شدت تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر کاسته می‌شود. این الگو، کمابیش در تمامی گروه‌های قومی مشاهده می‌شود؛ مثلاً کمتر از یک‌سوم مازنی‌ها و کمتر از یک‌پنجم سایر گروه‌های قومی که «کاملاً موافق با اشتغال زنان» هستند، به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تمایل دارند؛ در حالی که این نسبت در بین هم‌قومی‌های آنها، که «کاملاً مخالف اشتغال زنان» هستند، به بیشتر از دو یا سه برابر افزایش می‌یابد. نکتۀ پایانی اینکه، برجسته‌ترین پیامدهای رویکرد افراد به نقش‌های جنسیتی را باید در آثار آن بر نحوۀ نگرش آنها به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب جست‌وجو کرد که به‌طور کمابیش برجسته‌ای در تمامی گروه‌های قومی ملاحظه می‌شود. با این حال، این الگو به‌ویژه در سه گروه قومی ترکمن و لک و مازنی، کاملاً بارز و مشهود است: تنها کمتر از یک‌دهم ترکمن‌ها و لک‌ها و مازنی‌هایی که «کاملاً موافق با اشتغال زنان» هستند، به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب، نگرش منفی دارند؛ در حالی که این نسبت در بین هم‌قومی‌های آنها، که «کاملاً مخالف اشتغال زنان» هستند، به بیشتر از 5 برابر افزایش می‌یابد. در سایر گروه‌های قومی نیز این الگوا با شدت و برجستگی به نسبت زیادی مشاهده می‌شود: تنها کمتر از یک‌دهم گیلک‌ها و کمتر از یک‌پنجم کردها و لرهایی که «کاملاً موافق اشتغال زنان» هستند، به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب، نگرش منفی دارند؛ اما این نسبت در بین هم‌قوم‌های آنها، که «کاملاً مخالف با اشتغال زنان» هستند، به بیشتر از 3 برابر افزایش می‌یابد.

 

تحلیل‌های رگرسیون چندمتغیره

نتایجتحلیل‌هایرگرسیونلجستیکچندمتغیری در قالب سه مدل در جدول شمارۀ 7 ارائه شده است. در تحلیل رگرسیون لجستیک هر سه مدل، تمام متغیرهای مستقل به روش اِنتر[22] وارد معادله شد. با توجه به نتایج آزمون اوم‌نی‌بوس[23] (۰۰۰/۰=Sig) مربوط به ارزیابی کل مدل، برازش مدل مطلوب و در سطح خطای کوچک‌تر از ۰۱/۰ معنی‌دار است. همچنین نتایج مربوط به دو آمارۀ لگاریتم درست‌نمایی و ضریب تعیین پزودو (شامل ضریب تعیین کاکس و نل[24] ، و ضریب تعیین نیجل‌کرک[25]) نشان می‌دهد مجموعه متغیرهای مستقل در مدل ۱ بین ۴ تا ۳ درصد، در مدل ۲ بین ۶/۱۱ تا ۹/۱۵ درصد و در مدل ۳ بین ۳/۱۳ تا ۳/۱۸ از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کرده است. همچنین با توجه به نتایج جدول طبقه‌بندی، درصد صحت‌وسقم مدل در طبقه‌بندی افراد یا همان درصد پیش‌بینی‌های صحیح در مدل شمارۀ ۱، ۹/۶۴؛ در مدل شمارۀ ۲، ۹/۶۹ درصد و در مدل شمارۀ ۳، ۰/۷۰ درصد است؛ یعنی گفتنی است با اطمینان، حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد با استفاده از مجموع متغیرهای مستقل در این پژوهش، تغییرات متغیر وابسته تبیین می‌شود. برای بررسی نقش هر متغیر مستقل در مدل و تأثیر آن بر متغیر وابسته به نتایج حاصل از آمارۀ والد و سطح معنی‌داری آن و آمارۀ Exp(B) مراجعه می‌کنیم که به نسبت بخت‌ها معروف است. در صورت معناداربودن آمارۀ والد، اگر میزان نسبت بخت‌ها کمتر از یک باشد، متغیر مستقل بر متغیر وابسته، اثر منفی و اگر بیشتر از یک باشد، اثر مثبت دارد.

 

 

جدول 6- نحوۀ نگرش گروه‌های قومی به مؤلفه‌های دین و دینداری به تفکیک نگرش جنسیتی

Table 6- Religiosity of ethnic groups by gender attitude

مؤلفه‌های نگرش دینی

ترک

ترکمن

کرد

گیلک

لر

لک

مازنی

مذهبی و دیندار در حد «زیاد و خیلی زیاد»

 

 

 

 

 

 

 

«کاملاً موافق» با اشتغال زنان

36.6

48.1

40.7

41.6

31.3

22.8

47.1

«موافق» با اشتغال زنان

46.8

48.4

44.3

42.6

35.9

23.9

47.9

«مخالف» با اشتغال زنان

47.9

49.0

45.5

44.6

45.5

35.0

48.2

«کاملاً مخالف» با اشتغال زنان

56.8

49.2

49.6

48.3

51.9

50.0

61.8

انجام‌دادن واجبات دینی «همیشه و اغلب»

 

 

 

 

 

 

 

‌«کاملاً موافق» با اشتغال زنان

62.4

61.7

58.9

57.9

27.1

29.4

70.5

«موافق» اشتغال زنان

68.6

71.6

59.0

58.2

38.1

31.6

73.0

«مخالف» اشتغال زنان

73.2

73.5

61.1

63.3

41.5

39.0

73.9

«کاملاً مخالف» با اشتغال زنان

81.5

78.4

62.3

67.2

48.9

40.0

75.3

«چادر» به‌عنوان حجاب زنان

 

 

 

 

 

 

 

«کاملاً موافق» با اشتغال زنان

20.0

21.3

18.6

16.8

14.5

13.6

31.6

«موافق» با اشتغال زنان

41.7

37.8

27.5

25.6

20.1

22.2

52.6

«مخالف» با اشتغال زنان

46.6

41.9

31.4

31.2

54.5

36.9

68.1

«کاملاً مخالف» با اشتغال زنان

55.3

50.6

36.8

36.0

60.5

46.8

76.5

نگرش منفی به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ حجاب

 

 

 

 

 

 

 

«کاملاً موافق» با اشتغال زنان

31.2

16.2

17.4

13.5

15.7

17.7

9.4

«موافق» با اشتغال زنان

51.9

21.8

32.3

16.8

22.5

22.7

16.3

«مخالف» با اشتغال زنان

60.3

39.8

52.9

18.3

54.5

45.6

36.2

«کاملاً مخالف» با اشتغال زنان

60.5

68.6

60.4

20.3

68.4

62.5

44.4

 

 

درمجموع، گفتنی است متغیر قومیت، به‌تنهایی (مدل ۱) در گروه‌های قومی ترک، ترکمن، کرد و گیلک بر متغیر وابسته تأثیر دارد. با افزوده‌شدن متغیرهای جمعیت‌شناختی (مدل ۲) این تأثیر، به‌ویژه در ترکمن‌ها و سپس کردها افزایش می‌یابد؛ به عبارت دیگر، تأثیرات در مدل شمارۀ ۳ نسبت به مدل شمارۀ ۱ افزایش یافته است؛ اما در مقایسه با مدل شمارۀ ۲ تغییر چندانی در تأثیر دو گروه قومی کرد (تنها کاهش جزئی) و به‌ویژه ترکمن وجود ندارد؛ با این تفاوت که دیگر گیلک‌بودن، تأثیر معناداری بر بخت متغیر وابسته ندارد. در مدل شمارۀ ۲، به‌جز گروه سنی شامل دهۀ ۲۰ (۲۹-۲۰ سال)، سایر گروه‌های سنی، تأثیر معناداری بر متغیر وابسته دارند. از میان متغیرهای مستقل، بیشترین تأثیر بر متغیر وابسته متعلق به گروه سنی ۵۰ سال و بیشتر و معادل افزایشی در حدود ۱۶۲ درصد است. در مدل شمارۀ ۳ با ورود متغیرهای نگرش به اشتغال زنان فقط گروه ۴۴-۴۰ سال و ۵۰ سال و بیشتر نسبت به گروه ۱۹-۱۵ سال، تأثیر معناداری بر بخت متغیر وابسته دارند. مطابق مدل شمارۀ ۳، دینداری در طبقات کم، خیلی کم و اصلاً در مقایسه با سایر طبقات، بیشترین تأثیر کاهشی (۵۰ درصد) را بر بخت متغیر وابسته داشته است. متغیر نگرش به اشتغال زنان در همۀ طبقات، تأثیر معناداری بر بخت متغیر وابسته دارد.

 

جدول 7- نتایج تحلیل‌های رگرسیون لجستیک چندمتغیری مرتبط با دینداری

Table 7- Logistic Regression-based Multivariate Findings of Religiosity

متغیرهای مستقل

مدل چندمتغیری ۱

مدل چندمتغیری ۲

مدل چندمتغیری ۳

Sig (wald)

Exp(B)

Sig (wald)

Exp(B)

Sig (wald)

Exp(B)

 

 

گروه‌های قومی

ترک (گروه مرجع)

۰۰۰/۰

-

۰۰۰/۰

-

۰۰۰/۰

-

ترکمن

۰۰۰/۰

۹69/۱

۰۰۰/۰

۵7۹/۲

۰۰۰/۰

۵6۴/۲

کرد

۰۰۸/۰

۴4۳/۱

۰۰۲/۰

۵8۸/۱

۰۰۶/۰

۴8۴/۱

گیلک

۰۱۶/۰

۶۸۲/۰

۰۰۸/۰

۶۳۳/۰

۲۰۳/۰

۸۰۳/۰

لر

۰۸۶/۰

۷۵۳/۰

۱۷۲/۰

۷۸۶/۰

۲۶۶/۰

۸۲۰/۰

لک

۱۹۴/۰

۷۸۷/۰

۱۵۱/۰

۷۵۲/۰

۱۲۹/۰

۷۳۴/۰

مازنی

۹۰۸/۰

۹۸۵/۰

۷۱۱/۰

۹۴۸/۰

۷۶۰/۰

۹۵۶/۰

جنسیت

مرد (گروه مرجع)

 

 

-

-

-

-

زن

 

 

۰۸۹/۰

۱۳۷/۱

۰۴۲/۰

۱۷۵/۱

محل سکونت

شهر (گروه مرجع)

 

 

-

-

-

-

روستا

 

 

۰۱۰/۰

۲۲۵/۱

۰۸۳/۰

۱۴۹/۱

 

 

 

گروه سنی

15-19(گروه مرجع)

 

 

۰۰۰/۰

-

۰۰۳/۰

-

20-24

 

 

۱۸۳/۰

۲۴۱/۱

۹۸۱/۰

۹۹۶/۰

25-29

 

 

۰۶۶/۰

۳۵۷/۱

۴۴۱/۰

۱۳۷/۱

30-34

 

 

۰۱۱/۰

۵۶۰/۱

۱۷۰/۰

۲۷۲/۱

35-39

 

 

۰۰۷/۰

۶۶۹/۱

۱۴۰/۰

۳۲۴/۱

40-44

 

 

۰۰۱/۰

۹۰۵/۱

۰۵۳/۰

۴۷۰/۱

45-49

 

 

۰۰۷/۰

۷۵۵/۱

۱۶۳/۰

۳۴۰/۱

۵۰+

 

 

۰۰۰/۰

۶۱۹/۲

۰۰۰/۰

۰۵۸/۲

 

 

تحصیلات

بی‌سواد (گروه مرجع)

 

 

۰۰۰/۰

-

۰۰۰/۰

-

ابتدایی

 

 

۰۳۹/۰

۶۳۲/۰

۰۸۲/۰

۶۷۴/۰

راهنمایی

 

 

۰۰۰/۰

۳۵۱/۰

۰۰۰/۰

۳۸۵/۰

دبیرستان

 

 

۰۰۰/۰

۲۲۴/۰

۰۰۰/۰

۲۶۹/۰

فوق دیپلم

 

 

۰۰۰/۰

۲۲۷/۰

۰۰۰/۰

۲۷۳/۰

لیسانس و بیشتر

 

 

۰۰۰/۰

۲۱۸/۰

۰۰۰/۰

۲۸۱/۰

 

وضعیت تأهل

مجرد (گروه مرجع)

 

 

۲۷۵/۰

-

۵۴۵/۰

-

متأهل

 

 

۲۳۲/۰

۱۴۶/۱

۴۲۸/۰

۰۹۶/۱

طلاق‌گرفته

 

 

۳۸۲/۰

۷۴۹/۰

۵۳۰/۰

۸۰۷/۰

فوت همسر

 

 

۲۱۴/۰

۴۶۹/۱

۲۹۳/۰

۳۸۷/۱

نه مذهبی نه غیرمذهبی

 

 

 

 

۰۰۳/۰

۵۹۹/۰

 

نگرش به اشتغال زنان

کاملاً موافق (گروه مرجع)

 

 

-

-

۰۰۰/۰

-

موافق

 

 

 

 

۰۰۰/۰

۶۷۵/۱

مخالف

 

 

 

 

۰۰۰/۰

۴۵۳/۲

کاملاً مخالف

 

 

 

 

۰۰۰/۰

۱۷۸/۲

مقدار ثابت

۰۰۰/۰

۴۸۹/۰

۴۸۸/۰

۸۲۸/۰

۰۵۷۹/۰

۸۴۴/۰

تعداد (N)

۳۷۰۱

۳۶۷۷

۳۶۶۹

Omnibus Tests of Model Coefficients

Sig

Chi-square

Sig

Chi-square

Sig

Chi-square

۰۰۰/۰

۸۷۷/۹۸

۰۰۰/۰

۵۰۷/۴۵۲

۰۰۰/۰

۳۲۳/۵۲۲

-2 Log likelihood

۷۹۵/۴۶۹۶

۶۳۸/۴۳۰۷

۰۹۹/۴۲۷۶

Nagelkerke R Square

۰۳۶/۰

۱۵۹/۰

۱۸۳/۰

Cox and Snell R Square

۰۲۶/۰

۱۱۶/۰

۱۳۳/۰

درصد کلی صحت طبقه‌بندی

۹/۶۴

۹/۶۹

۰/۷۰

 

 

2.                   نتیجه‌

موضوع محوری این پژوهش، مناسبات بین قومیت و دینداری بود و کوشیده شد شواهد پژوهشی لازم برای بررسی برخی از مهم‌ترین الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با نگرش دینی گروه‌های قومی در ایران معاصر معرفی شود. بررسی مبانی نظری نشان داد با وجود طیف متنوع گروه‌های قومی در سراسر کشور ما، پژوهش‌های اندکی در این حوزۀ مطالعاتی انجام شده است و همان پژوهش‌های اندک نیز غالباً زمینۀ مناسب برای بررسی تطبیقی طیف گسترده‌ای از گروه‌های قومی را ندارد؛ به همین سبب، برای تکمیل این خلأ، در این پژوهش، الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با نگرش دینی در بین هفت گروه قومی مشتمل بر گروه‌های قومی ترک، ترکمن، کرد، گیلک، لر، لک و مازنی مطالعۀ تطبیقی شد. مطابق یافته‌های پژوهش، شباهت‌ها و تفاوت‌های زیادی بین گروه‌های قومی ازنظر الگوهای مرتبط با نگرش دینی آنها وجود دارد؛ به‌عنوان مثال، بیشتر از دوپنجم افراد در تمامی گروه‌های قومی، سطح دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» و بیشتر از نیمی از آنان، نگرش مثبت به تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب خودشان دارند؛ اما تفاوت‌های زیادی بین گروه‌های قومی مشاهده می‌شود؛ به‌عنوان نمونه، بیشترین میزان‌ دینداری و انجام‌دادن واجبات دینی، مانند نماز و روزه و همچنین بیشترین میزان نگرش مثبت به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر متعلق به گروه قومی مازنی و سپس دو گروه قومی ترکمن و ترک است؛ در حالی که این میزان‌ها در سایر گروه‌های قومی، به‌ویژه لرها و لک‌ها و گیلک‌ها کمتر است. بدین‌ترتیب، یافته‌های این پژوهش مبنی بر میزان بیشتر دینداری در بین گروه قومی ترک‌ها با نتایج پژوهش قادرزاده و محمدزاده (1397) مطابقت و همخوانی دارد.

علاوه بر این، الگوهای کلی مذکور دربارۀ نگرش دینی گروه‌های قومی از دو دسته تعیین‌کننده‌های اصلی، شامل متغیرهای جمعیت‌شناختی، مانند جنس، سن، محل سکونت، تحصیلات و همچنین نحوۀ رویکرد به نقش‌های جنسیتی متأثر است. این بخش از نتایج، ناظر بر تأثیرات این متغیرهای تعیین‌کننده، مخصوصاً سن و تحصیلات، به‌ویژه تحصیلات عالی دانشگاهی بر نگرش دینی گروه‌های قومی، کمابیش مشابه نتایج پژوهش‌های پیشین ازجمله پژوهش خواجه‌نوری و همکاران (1394)، رضادوست و همکاران (1391) و سراج‌زاده و ادهمی(1387) است. نکتۀ جالب توجه این است که در این بخش از نتایج پژوهش حاضر نیز شباهت‌ها و تفاوت‌های زیادی بین گروه‌های قومی مشاهده شده است؛ یعنی از یک‌سو، وجوه مشترک و شباهت‌های زیادی بین گروه‌های قومی ازنظر تأثیرگذاری این متغیرهای تعیین‌کننده بر نگرش دینی آنها وجود دارد؛ مثلاً نتایج این پژوهش نشان داد در تمامی گروه‌های قومی، بزرگسالان در مقایسه با جوانان (متغیر سن)، روستاییان در مقایسه با شهرنشینان (متغیر محل سکونت)، کم‌سوادان و بی‌سوادان در مقایسه با تحصیل‌کردگان دانشگاهی (متغیر تحصیلات) و مخالفان اشتغال زنان در مقایسه با موافقان آن (متغیر رویکرد به نقش‌های جنسیتی) نگرش دینی قوی‌تری دارند؛ به‌گونه‌ای که علاوه بر اینکه نسبت بیشتری از آنان، سطح دینداری در «حد زیاد و خیلی زیاد» و انجام‌دادن واجبات دینی، مانند نماز و روزه به‌صورت «همیشه و اغلب» دارند، نسبت بیشتری از آنان به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر و مخالفت با تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب نیز معتقدند. همچنین، میزان تأثیر این متغیرهای تعیین‌کننده بر همۀ گروه‌های قومی یکسان نیست و تفاوت‌های زیادی ازنظر شدت تأثیرگذاری این متغیرهای تعیین‌کننده بر نگرش‌های دینی گروه‌های قومی وجود دارد؛ مثلاً بی‌سوادان ترک و مازنی، دو برابر بیشتر از تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش؛ بی‌سوادان گیلک، سه برابر بیشتر از تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش و بی‌سوادان لر و لک و ترکمن نیز بیشتر از پنج برابر تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم‌قوم خویش، مخالف تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع حجاب هستند. مثال دیگر اینکه، شدت و قوت تأثیرگذاری متغیر محل سکونت بر نگرش دینی برخی گروه‌های قومی، به‌ویژه مازنی‌ها بیشتر از سایر گروه‌های قومی است که به‌طور عمده ناشی از رواج و غلبۀ بیشتر فرهنگ سنتی و اقتصاد معیشتی در مناطق روستایی مازندران است و درنتیجه، روستاییان آن نیز به‌طور برجسته‌تر و محسوس‌تری ویژگی‌های فرهنگ روستایی، مانند تعلقات دینی قوی‌تر را منعکس می‌کنند؛ در حالی که وضعیت معکوسی در برخی گروه‌های قومی، مخصوصاً گیلک‌ها، لرها و لک‌ها مشاهده می‌شود؛ یعنی رویکرد کمابیش همانند و مشابه بین روستاییان و شهرنشینان آنها ازنظر نحوۀ نگرش به نوع حجاب و تصمیم‌گیری زنان دربارۀ نوع پوشش وجود دارد. این وضعیت را نیز تا حدودی اینگونه می‌توان تبیین کرد که در دوران معاصر براساس تکنولوژی‌های ارتباطی و رسانه‌های فراگیر و همچنین متأثر از پدیده‌هایی همچون تجددگرایی (Good, 1963)، تغییرات اجتماعی، فردگرایی و تغییرات بنیادین در نظام ارزش‌های جامعه (Inglehart, 1979 ؛Storm, 2009 ؛Roland, 2012)، تفاوت‌های معمول و سنتی شهر و روستا تا حد زیادی فروکش کرده و نوعی همگرایی بین روستاییان و شهرنشینان ازنظر نگرش‌های دینی شکل گرفته و حتی در برخی موارد، روستاها گوی رقابت را از شهرها نیز ربوده‌‌اند.

در پایان، باید بر این نکتۀ بنیادین تأکید کرد که یافته‌های این پژوهش، به‌وضوح بر نقش تعیین‌کننده‌تر متغیر قومیت و تعلق قومی صحه می‌گذارد؛ به‌عنوان نمونه، شکاف نسلی برجسته‌ای در زمینۀ نگرش دینی اقوام وجود دارد؛ یعنی نسل‌های مسن‌تر در مقایسه با نسل‌های جوان‌تر، نگرش دینی قوی‌تری دارند؛ به‌گونه‌ای که مثلاً میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین نسل بزرگسالان بالای 50 سال برخی گروه‌های قومی، به‌ویژه لرها و لک‌ها بیشتر از سه برابر میزان آن در بین نسل جوانان 15-24 سالۀ هم‌قوم آنهاست؛ اما این شکاف نسلی در برخی گروه‌های قومی بسیار ناچیز است؛ زیرا در بین این گروه‌های قومی، مخصوصاً ترکمن‌ها نه‌تنها جوانان، بلکه حتی بزرگسالان نیز تمایل اندکی به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر دارند. مثال جالب‌تر به متغیر سطح تحصیلات مربوط است؛ زیرا در تمام تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش، تحصیلات تنها متغیر مستقل است که تا حدودی، نوعی همگرایی قومی در زمینۀ نگرش دینی ایجاد کرد؛ یعنی تحصیل‌کردگان دانشگاهی گروه‌های قومی مختلف، نگرش دینی کمابیش یکسان و مشابه همدیگر دارند؛ اما واقعیت این است که حتی شدت و قوت تأثیرگذاری همین متغیر سطح تحصیلات نیز تابعی از قومیت و تعلق قومی است؛ به‌عنوان نمونه، علاوه بر اینکه میزان تمایل به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر در بین بی‌سوادان اغلب گروه‌های قومی، بیشتر از دو برابر میزان آن در بین بی‌سوادان گیلک است، میزان تمایل تحصیل‌کردگان دانشگاهی مازنی به پوشیده‌ترین نوع حجاب، یعنی چادر تقریباً مشابه و مساوی با میزان آن در بین بی‌سوادان گیلک است. در جمع‌بندی این مباحث، گفتنی است برآیند یافته‌های این پژوهش ناظر بر دو محور اصلی، یعنی «تنوع و گوناگونی الگوهای نگرش دینی در بین گروه‌های قومی» و همچنین «تنوع و گوناگونی شدت تأثیرگذاری تعیین‌کننده‌های نگرش دینی در بین گروه‌های قومی»، بر نکته‌ای بنیادین و قاعده‌ای مشترک صحه می‌گذارد: نگرش دینی در هر شرایطی تا حد زیادی از قومیت متأثر است و تابعی از تعلق قومی است؛ به‌گونه‌ای که برای شناخت دقیق و جامع الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با مناسبات بین قومیت و دینداری، بدون تردید باید نگرش دینی به تفکیک گروه‌های قومی بررسی و تبیین شود.



[1] Good

[2] Inglehart

[3] Van De Kaa

[4] Roland

[5] Voas

[6] Storm

[7] Fuzzy Fidelity

[8] The European Social Survey (ESS)

[9] The World Values Survey (WVS)

[10] Frejka and Westoff

[11] Kaffman and Skirbeck

[12] McQuillan

[13]Meed

[14] Collet Sabe

[15] Sapir

[16] Whorf

[17] Evans and Davis

[18] Taylor

[19] International Social Survey Programme (ISSP)

[20] Jacob and Kater

[21] Ethnic convergence

[22] Enter

[23] Omnibus Test

[24] Cox and Snell R Square

[25] Nagelkerke R Square

تاج‌بخش، غ. و موسوی، ع. (1393). «بررسی عوامل مؤثر بر آگاهی و نگرش دینی ( مورد مطالعه: دانش آموزان مقطع متوسطه شهر سوسنگرد)»، توسعۀ اجتماعی، د 8، ش 3، ص 119-144.
تمدنی، م. (1385). «رابطۀ نگرش دینی و همسازی اجتماعی دانشجویان»، روانشناسی تحولی (روانشناسان ایرانی)، د 8 ، ش 2، ص 331-340.
خدایاری‌فرد، م.؛ شکوهی یکتا، م. و غباری بناب، ب. (1379). «آماده‌سازی مقیاس نگرش مذهبی دانشجویان»، مجلۀ روانشناسی، د 4، ش 3، ص 268 -285.
خواجه‌نوری، ب.؛ کریمی، م. و خجسته، س. (1394). «بررسی رابطة فرایند جهانی‌شدن فرهنگی و هویت مذهبی در ایران (مطالعة موردی گروه‌های قومی لر شهر نورآباد ممسنی و عرب‌شهر کنگان و توابع»، فصلنامۀ تحقیقات فرهنگی ایران، د 8، ش 1، ص 23-45.
رضادوست، ک.؛ حسین‌زاده، ع.ح. و مصطفایی دولت‌آباد، ح. (1391). «بررسی جامعه‌شناسی برخی از عوامل مؤثر بر میزان دینداری (مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز»، برنامهریزی رفاه و توسعۀ اجتماعی، د 10، ش، ص 1-38.
سراج‌زاده، ح. و ادهمی، ج. (1387). «بررسی تفاوت‌های قومیتی دانشجویان ازنظر فعالیت در کانون‌های فرهنگی دانشگاه‌ها»، تحقیقات فرهنگی ایران، د 2، ش 1، ص 135-158.
صالحی، ا. و رومانی، س. (1394). «بررسی رابطۀ بین سبک زندگی و نگرش دینی با میزان گرایش به سمت مدگرایی دانشجویان»، اخلاق، د 5، ش 18، ص 153-171.
قادرزاده، ا. و محمدزاده، ح. (1397). «مطالعۀ پیمایشی هویت‌طلبی قومی و سیاسی‌شدن قومیت کردهای ایران»، پژوهش‌های راهبردی مسائل اجتماعی ایران (پژوهش‌های راهبردی امنیت و نظم اجتماعی)، د 7، ش 1، ص 19-42.
فتحی، م.؛ مروتی، ن. و مروتی، ن. (1394). «بررسی عوامل مؤثر بر میزان دینداری جوانان 15-29 سالۀ شهر سنندج»، پژوهشنامۀ مددکاری اجتماعی، د 2، ش 5، ص 141-166.
گدازگر، ح. و فتحی، ل. (1385). «دانش‌آموزان دختر: هویت دینی یا هویت قومی»، نشریۀ جغرافیا و برنامهریزی، ش 21، ص 137-162.
لوکاس، د. و پاول، م. (1381). درآم‍دی ب‍ر م‍طال‍ع‍ات جم‍ع‍ی‍ت‍ی، ترجمۀ: حسین محمودیان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
مدیری، ف. و آزاد ارمکی، ت. (1392). «جنسیت و دینداری»، جامعه‌شناسی کاربردی، د 24، ش 3، ص 1- 14
موحد، م.؛ حیدری، آ. و بهجتی اصل، ف. (1393). «بررسی رابطۀ هویت قومی و ملی با تأکید بر نقش دینداری. نمونۀ موردی: دانش‌آموزان متوسطۀ شهر یاسوج»، جامعه‌شناسی کاربردی، د 25، ش 2، ص 171 - 188.
Arnot, M. (2002). Reproducing Gender?: Essays on Educational Theory and Feminist Politics. London: Routledge Falmer.
Collet Sabe, J. (2007). The crisis in religious socialization: an analytical proposal, Social Compass, 54(1), 97-111.
Durrani, N. (2008). Schooling the other: The representation of gender and national identities in pakistani curriculum texts. Compare, 38(5), 595-610.
Evans, L. and Davis, K. (2000). No Sissy boy Here: A Cointent analysis of the representation of masculinity in elementary school reading textbooks, Sex Roles, 42(3-4), 255-270.
Foroutan, Y. (2020). Women’s Dress Codes in the Islamic Republic of Iran: State’s Gender Ideology Representation. Gender Issues, forthcoming (in press).
Foroutan, Y. (2019). Cultural analysis of half-century demographic swings of iran: the place of popular culture, Journal of Ethnic and Cultural Studies, 6(1), 77-89.
Foroutan, Y. (2017). Construction of religious identity in contemporary iran: sociological perspective, Journal of Persianate Studies, 10(1), 107-127.
Foroutan, Y. (2014). Social changes and demographic responses in iran (1956-2006), British Journal of Middle Eastern Studies, 41(2), 219-229.
Good, W. J. (1963). World revolution and family patterns, New York: Free Press.
Inglehart, R. (1977). The Silent Revolution: Changing values and political styles among Western publics, Princeton: Princeton University Press.
Jacob, K. and Kalter, F. (2013). Intergenerational change in religious salience among immigrant families in four european countries, International Migration, 51(3), 38-56.
Kaufman, E. and Skirbekk, V. (2012) Go Forth and Multiply: The Politics of Religious Demography, In Political Demography: How population changes are reshaping international security and national policies. 121-149. New York: Oxford University Press.
McQuillan, K. (2004). When does religion influence fertility?. Population and Development Review, 30(1), 25-56.
Mead, G.H. (1934). Mind, Self, and Society, Chicago, IL: University of Chicago Press.
Michener, H.A (1990) Social psychology, Second edition, New York: Harcourt Brace Jovanovich
Regnerus, M.D. (2000). Shaping schooling success: Religious socialization and educational outcomes in Metropolitian public school, Journal for theScientific Study of Religion, 39(3), 363-684.
Rowland, D.T. (2012). Population Aging: The Transformation of Societies, The Netherland: Springer.
Sapir, E. (1929). The status of linguistics as a science, Language, 5, 207-214.
Storm, I. (2009). Halfway to heaven: four types of fuzzy fidelity in europe. Journal for the Scientific Study of Religion, 48, 702–718.
Taylor, F. (2003). Content analysis and gender stereotypes in children's books, Teaching Sociology, 31, 300-311.
van de Kaa, K. (1987). Europe’s second demographic transition, Population Bulletin, 42(1), 1-57.
Voas, D. (2009). The rise and fall of fuzzy fidelity in Europe, European Sociological Review, 25(2), 155-168.
Whorf, B.L. (1956). The relation of Habitual thought and behavior to language, 134-159, IN: Language, Thought and Reality, edited by J.B. Carroll, Cambidge, MA: The Technology Press of MIT/New York.
Westoff, C.F. and Frejka, T. (2007). Religiousness and fertility among european muslims.Population and Development Review, 33(4), 785-809.
دوره 9، شماره 2 - شماره پیاپی 29
پژوهش های راهبردی مسائل اجتماعی ایران، سال نهم، شماره پیاپی 29، شماره دوم، تابستان 1399
تیر 1399
صفحه 55-78
  • تاریخ دریافت: 18 فروردین 1399
  • تاریخ بازنگری: 27 خرداد 1399
  • تاریخ پذیرش: 28 تیر 1399
  • تاریخ اولین انتشار: 28 تیر 1399
  • تاریخ انتشار: 01 تیر 1399