مطالعۀ جامعه‌شناختی آزار جنسی زنان معلول در استان مازندران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم اجتماعی، واحد بابل، دانشگاه آزاد اسلامی، بابل، ایران

2 دانشیار گروه علوم اجتماعی، واحد بابل، دانشگاه آزاد اسلامی، بابل، ایران

چکیده

سوء‎‍استفادۀ جنسی از افراد دارای معلولیت، مسئله‎‍ای شایع در جامعۀ معاصر است. بررسی آزار جنسی زنان معلول ازجمله موضوعاتی ا‎‍ست که توجه چندانی را به‎‍ خود اختصاص نداده ‎‍است. بنابراین پژوهش حاضر، به‎‍منظور بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر آزار جنسی زنان معلول استان مازندران صورت گرفته ‎‍است. چارچوب نظری پژوهش مبتنی ‎‍بر نظریۀ فعالیت‎‍های روزمره و نظریۀ سبک‎‍ زندگی است. روش پژوهش پیمایشی است. به‎‍منظور ﺟﻤﻊ‎‍آوری داده، از پرسشنامه و برای تعیین اعتبار شاخص‎‍ها از اعتبار سازه‎‍نظری استفاده شد. جمعیت پژوهش، زنان و دختران معلول استان مازندران است. با توجه به تفاوت‎‍های فرهنگی و موقعیت جغرافیایی، استان مازندران به چهار نقطۀ-ساری، بابل، بهشهر و نور- تقسیم و برای تعیین حجم نمونه، از روش نمونه‎‍گیری خوشه‎‍ای تصادفی ساده استفاده شده‎‍ است. درمجموع 9417 نفر از زنان معلول شهرهای مزبور، به‎‍عنوان جامعۀ آماری انتخاب شدند. تعداد 400 پرسشنامه در بین افراد توزیع و درنهایت، 343 پرسشنامه توصیف و تحلیل شد. نتایج حاصل از به‌کارگیری آماره‎‍های استنباطی حاکی از این ‎‍است که متغیر سبک‎‍ زندگی، دارای بیشترین ضریب همبستگی و بیشترین مقدار بتا (489/0) با متغیر وابستۀ آزار جنسی با اثرگذاری مثبت و مستقیم است. بنابراین فرضیۀ مربوط‌ به اثرگذاری سبک‎‍زندگی بر آزار جنسی معلولان تأیید شد. مطابق آزمون‎‍های استنباطی، دومین متغیر به‌لحاظ شدت اثرگذاری بر متغیر وابستۀ آزار جنسی، متغیر اهداف مناسب با بتای مشاهده‎‍شدۀ 178/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم است؛ بنابراین، فرضیۀ مربوط‌ به اثرگذاری اهداف مناسب بر آزار جنسی معلولان تأیید شد؛ اما متغیر حضور محافظ توانمند بر آزار جنسی معلولان اثر معناداری ندارد و بنابراین، فرضیۀ مربوط به اثرگذاری حضور محافظ توانمند بر آزار جنسی معلولان تأیید نشد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sociological Study of Sexual Harassment of Disabled Women in Mazandaran Province

نویسندگان [English]

  • Afagh Rostamian 1
  • Ali Rahmani Firouzjah 2
  • Ali asghar Abbasi Asfajir 2
1 Department of Social Sciences, Babol Branch, Islamic Azad University, Babol, Iran
2 Associate Professor, Department of Social Sciences, Babol Branch, Islamic Azad University, Babol, Iran
چکیده [English]

Introduction  
Sexual abuse of people with disabilities is a common problem in contemporary society. However, many cases of harassment do not appear to be reported and thus remain unknown. The study of sexual harassment of disabled women is one of the topics that has not received much empirical attention. Sexual harassment is an example of violence against women. Although disabled women experience the same forms of abuse as non-disabled women do, some types of abuse are specific to women with disabilities and make them more vulnerable to physical and sexual abuse. The risk factors include inability to leave the harassing situation due to mobility disorders or dependence on a caregiver. Therefore, vulnerability increases with physical, mental, and emotional limitations. The present study investigated the extent of sexual harassment among disabled women in relation to social factors in Mazandaran Province. Considering individual and social consequences, as well as the religious nature of Iranian society, in which such secular and immoral behaviors are disliked, it was necessary to address the social factors affecting sexual harassment of the disabled. 
 
 
Materials & Methods 
This research was based on a survey method. A questionnaire was used to collect the data and the theoretical construct validity was applied to determine the validity of the indicators. The research population included women and girls with disabilities in Mazandaran Province. Based on its geographical location and cultural differences, Mazandaran Province is divided into 4 areas: Sari, Babol, Behshahr, and Noor. To determine the sample size, a simple random cluster sampling method was employed. A total of 9417 women with disabilities were selected from the mentioned cities as the statistical population. 400 questionnaires were distributed among the individuals and finally 343 questionnaires were described and analyzed. The dependent variable was sexual harassment, which was categorized into the two general dimensions of verbal harassment and non-verbal harassment. The independent variables included availability of suitable targets, absence of the capable guardian in routine activities theory, and exposure measure and risky behaviors of lifestyle theory. The questionnaire reliability was obtained by using Cronbach Alpha. The highest Cronbach Alpha was 0.85 for the variable of exposure measure. The variables of suitable target and risky behavior had good reliability as well. In the present study, SPSS 21 software was utilized for performing the statistical analysis of data.
 
Discussion of Results & Conclusions
The results indicated that the first hypothesis of the study, i.e., sexual harassment of the disabled as a function of suitable target, was confirmed. Analysis of the variables showed that the increase in victimization could be attributed to the visible symptoms of disability, such as having a stick, wheelchair, etc. The evidence supported the idea that the motivated criminals were more likely to select those they found vulnerable. The analyses also revealed that the individual and environmental factors might play a role in decreasing or increasing the potential risk. In particular, lack of academic achievement, satisfaction with the number of friends in the peer network, and difficulties in daily life activities affected the risk of victimization.
The second hypothesis of the study, i.e., sexual harassment of the disabled as a function of lifestyle, was confirmed with a beta value of 0.489. According to the lifestyle approach, some people lead lifestyles, with which victimization increases. Thus, some lifestyles create opportunities for crime and enhance the likelihood of victimization. Lifestyle theory in criminology is based on the premise that the probability of being victimized by a crime varies according to the extent the victims are placed in high-risk situations where potential offenders are present.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sexual Harassment
  • Suitable Target
  • Capable Guardian
  • Lifestyle
  • Disabled Women

مقدمه و بیان مسئله  

اعمال خشونت علیه انسان‌ها در تمام ادوار تاریخ با شدت و ضعف وجود داشته است؛ اما زنان و دختران در مقابل خشونت آسیب‌پذیرترند (سروریان، 1383: 301). خشونت علیه زنان یک مشکل اجتماعی و حقوق بشر در سراسر جهان است که این امر بر زنان کشورهای جهان، صرف‎‍نظر از طبقه، مذهب، معلولیت، سن و یا هویت جنسی اثرگذار است. شواهد  بین‎‍المللی نشان می‎‍دهد تقریباً از هر پنج زن، سه نفر با خشونت جسمی و یا جنسی همسر روبه‌روست (Shah et al., 2016: 1189). آزار جنسی از مصادیق خشونت علیه زنان است (Noah, 2008: 122). درواقع امروزه اعمال خشونت علیه زنان و آزار آنان به گونه‌های مختلف در جریان است که نوع شدید آن آزار جنسی زنان است و به‌شدت در حال گسترش است (اسحاقی، 1382: 2).

سازمان بهداشت جهانی در قطعنامۀ خشونت علیه زنان، مزاحمت جنسی را چنین تعریف کرده است: «هر نوع رفتار خشن و وابسته به جنسیت که موجب آسیب جسمی، روانی یا رنج زنان می‌شود، چنین رفتاری می‎تواند با استفاده از تهدید، اجبار یا سلب مطلق اختیار و آزادی در جمع یا خفا رخ دهد» (آقاجانی، 1383: 161). چنین رفتارهایی شامل همۀ انواع رفتارها، ازجمله انگشت‎‍نما‌کردن، تفسیرها دربارۀ بدن‌های زنان، پیشنهاد جنسی و لمس‌کردن است (Rosewarne, 2004: 5). استامکول معتقد است مزاحمت و یا آزار جنسی، توجه جنسی ناخواسته است و اشکال جنسی متنوعی دارد که ازطریق چشم، نگاه هیز، لفظی، جوک‎‍ها، پرسش‎‍ها و یا اظهارنظر جنسی یا مضامین جنسی، فشار ناخواسته برای قرار ملاقات، لمس ناخواسته، فشار ناخواسته برای موافقت با رابطۀ جنسی صورت می‎‍گیرد (صادقی فسایی و لاریجانی، 1392). همچنین خشونت یا سوء‎‍استفادۀ جنسی، شامل هرگونه تماس جنسی ناخواسته یا اجباری، مانند تجاوز جنسی یا رابطۀ جنسی دهانی اجباری است. لمس ناخواسته یا نمایش ناخواستۀ قسمت‎‍های جنسی و تهدید به آسیب یا اجبار، در ارتباط با فعالیت جنسی است. سوء‎‍استفادۀ جنسی همچنین ممکن است شامل اجبار به درآوردن لباس یا برهنه‌شدن در مقابل افراد دیگر یا اجبار به تماشای افراد دیگر باشد (9:Marques et al., 2019).

خلاصۀ تحقیقاتی که کمیسیون اروپا در بین سال‎‍های 1987 تا سال 1997 در دوازده کشور اروپایی انجام داده، نشان می‎‍دهد یکی از هر دو یا سه زن، مزاحمت جنسی را تجربه کرده‎‍ است. در این میان، مزاحمت جنسی زبانی از نوع متلک‎‍گویی بیشترین فراوانی را دارد و یک تا شش درصد زنان شاغل نیز تجاوز جنسی را تجربه کردند. در آمریکا تحقیقی در سال 2001 در میان دانش‌آموزان دختر، نشان داد 83درصد از آنان با برخی از اشکال مزاحمت جنسی مواجه بودند. در این میان 73درصد مزاحمت غیر جسمانی، متلک‎‍گویی، نوشته‎‍های مستهجن، اشاره و ژست جنسی و 84 درصد مزاحمت جسمانی را تجربه کردند.

برای پژوهشگرانی که در این زمینه تحقیق کرده‌اند، همواره پرسش مهمی وجود داشته است که فاعلان خشونت چگونه قربانیانشان را انتخاب می‌کنند. در پاسخ به این پرسش، به عواملی که سبب افزایش این مزاحمت‌ها می‌شود به شرح زیر اشاره شده است:

الف) وضعیتی که در آن مزاحم به غلط، گمان می‌کند قربانی تمایل به قربانی‌شدن دارد. (حیدری‌چروده، 1389: 63).

ب) وضعیتی که قربانی توانایی جسمی یا روانی مجازات‌کردن فرد مزاحم را نداشته باشد.

ج) وضعیتی که جامعه یا اطرافیان قربانی، اعم از غریبه و آشنا، او را مستحق دفاع یا فاعل را مستحق مجازات ندانند (حیدری‌چروده، 1389: 62).

این مزاحمت‌ها در بعد فردی موجب سلب امنیت فردی زنان، خدشه به حیثیت و منزلت انسانی، احساس بدبینی به جنس مخالف، تخریب روابط بین فردی و گروهی و از دست دادن توانایی ارتباط متعادل با دیگران می‌شوند (آقاجانی، 1383: 161). همچنین برای دختران، قربانی آزار جنسی شدن در نوجوانی با خطر به خود آسیب زدن، فکرکردن به خودکشی، رژیم‌های غذایی نابهنجار و احساس ناامنی در مدرسه و با احساس استرس و مشکلات جنسی و ارتکاب خشونت در سال‌های بعدی مرتبط است (Chiodo et al., 2009: 250). همچنین این مزاحمت‌ها در بعد خانوادگی، موجب تهدید حیثیت خانواده، ایجاد تنش در درون خانواده (به‌علت توبیخ و سرزنش‌شدن زنان و دختران) و سلب امنیت خانواده‌ها می‌شود (آقاجانی، 1383). چنین مزاحمت‌هایی نه‌تنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی زنان را به خطر می‌اندازد، جامعه را نیز متضرر می‌کند (کار، 1381 :13).

درمجموع، در بعد پیامدهای اجتماعی این مزاحمت‌ها، به کاهش مشارکت اجتماعی زنان، آشفتگی در روابط اجتماعی، اثر منفی در فرآیند جامعه‎‍پذیری، کاهش حساسیت‌ها و افزایش بی‌تفاوتی اجتماعی، ترویج فساد اخلاقی و تبدیل آن به ارزش‌های اجتماعی و کاهش ارزش‌های اخلاقی اشاره می‌شود (آقاجانی، 1383).

در بسیاری از مطالعات انجام‌گرفته، مباحث تغییر پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان، خشونت علیه زنان، حقوق زنان، نابرابری‎‍های مختلف جنسیتی، قدرت زنان، فعالیت‎‍های اقتصادی زنان، زندگی روزمرۀ زنان و غیره بررسی شده است، اما یکی از حوزه‌هایی که تا حدودی کمتر به آن توجه شده است، مطالعۀ زنانی است که به‌لحاظ جسمی و ذهنی معلول‎‍اند (رضائی و پرتوی، 1394: 8).

بر طبق برآورد سازمان بهداشت جهانی، حدود 15درصد از جمعیت جهان را معلولین جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی تشکیل می‎‍دهند (World Health Organization, 2011).

سازمان بهداشت جهانی در قالب تعریف کلی، فرد معلول را کسی می‎‍داند که بر اثر اختلال بدنی یا روانی، نتواند به تناسب سن و محیط خود مستقلاً و بدون استفاده از وسایل و مراقب‎‍های خاص، زندگی روزمرۀ فردی، اقتصادی و اجتماعی خود را ادامه دهد (کارگری، 1370: 9).

زنان معلول ازجمله گروه‎‍هایی‌اند که در بسیاری از جوامع ازجمله ایران، نه‌تنها در حیطۀ زندگی اجتماعی و اقتصادی ، در حوزۀ مطالعات علمی علوم اجتماعی نیز به آنها توجه می‎‍شود. اهمیت این موضوع بیشتر به‌دلیل اهمیت مفهوم طردشدگی است و این امر به نوعی، گروه اجتماعی معلولین را نیز در بر گرفته است؛ زیرا خود معلولیت دلیلی برای محرومیت است (رضائی و پرتوی، 1394: 9-8).

زن معلول در رویارویی با معلولیت از زمان آغاز شناخت بدن خود، با نوعی چالش و کلنجار ذهنی دست‌وپنجه نرم کرده است. مشاهدۀ وضعیت جسمانی خود، توأم با نوع یا انواعی از نقص یا ناتوانی در زندگی فردی، برای زن معلول چالش بزرگی به حساب می‎‍آمده، به‌ویژه زمانی که درک این وضعیت جسمانی در ارتباط با دیگری به‌صورت یک امر اجتماعی درآمده است؛ زیرا در ارتباط با دیگر انسان‎‍ها که اولین آنها افراد خانواده‎‍هایشان بوده، امکان مقایسۀ اندام‎‍ها و توانایی‎‍های ایشان فراهم شده است. در اینجا درک زنان معلول از وضعیت خود، بسیار عمیق‎‍تر و فشار روانی حاصل از آن مضاعف شده است. در موارد بسیاری، وضعیت ادراکی و تفسیری زنان از خود و جسم خود، به انزوای شدید منجر شده است، به‌طوری که حاضر به حضور در هیچ جمعی نبوده‎‍اند (رضائی و پرتوی، 1394: 26). برای مثال نوسک و همکاران در تحقیقی دریافتند زنان معلول نسبت‌به زنان غیرمعلول به‌طور معناداری، خودشناسی کمتر و عزت‎‍ نفس پایین‎‍تری دارند و ازلحاظ اجتماعی منزوی‎‍ترند. این تحقیقات نشان می‎‍دهد تلاش در جهت بهبود وضعیت روان‌شناختی معلولان در توان‌بخشی آنها، اهمیت خاصی دارد (Nosek et al., 2003).

معلولان نیز همچون دیگر اشخاص جامعه، نسبت‌به مشکلات احاطه‌کنندۀ روابط جنسی آسیب‌پذیرند. ازجملۀ این مشکلات به آزار، تجاوز و خشونت خانگی اشاره می‌شود (Sobsey, 1994). به نظر می‎‍رسد سوء‎‍استفادۀ جنسی از افراد دارای معلولیت، یک مسئلۀ بسیار شایع در جامعۀ معاصر است. هرچند به‌نظر می‎‍رسد بسیاری از موارد آزار، یا گزارش نمی‎‍شود و یا ناشناخته برای دیگران به غیر از قربانی و مهاجم باقی می‎‍ماند؛ اما با این ‎‍حال میزان آزار جنسی کودکان دارای معلولیت و تجاوز جنسی به بزرگ‌سالان دارای معلولیت بالاست. دووست (1986) در تحقیقی نشان داد این احتمال وجود دارد زنان دارای انواع معلولیت، همانند کودکان حدود یک‎‍و‎‍نیم برابر نسبت‌به زنان فاقد معلولیت سوء‎‍استفادۀ جنسی شوند (Wissink et al., 2015: 25).

سیمسون و بست (1991) از 85 زن معلول کانادایی مصاحبه کردند و بیش از 70درصد گزارش دادند که قربانی آزار جنسی بوده‎‍اند، از این میان بیش از نیمی، بیشتر از یک‌بار آزار جنسی شده بودند (Wissink et al., 2015: 25). چمبرلین و همکاران (1984) در مطالعۀ خود نشان دادند 25درصد از تعداد 87 زن و دختر 11 الی 23 سالۀ دارای معلولیت ذهنی، سابقۀ آزار جنسی داشته‌اند (Sobsey, 1994).

گرچه زنان معلول اشکال مشابهی از سوء‎‍استفاده را تجریه می‎‍کنند که زنان غیرمعلول نیز با آن برخورد می‎‍کنند، اما بعضی از انواع آزارها به‌دلیل محدودیت‎‍هایی که معلولیت ایجاد می‎‍کند منحصر به زنان معلول است (Taubman& Skvirsky, 2019: 566). علاوه بر میزان بالاتر، بیشتر این آزارها در درازمدت اتفاق می‎‍افتد که آسیب‎‍های شدیدتری را ایجاد می‌کند. مشخصات مجرمان و زمینه‌ای که خشونت در آن رخ می‌دهد، با زنان بدون معلولیت متفاوت است؛ برای مثال، خشونت علیه زنان دارای معلولیت، می‌تواند در مؤسسات و توسط مراقبین انجام شود. تحقیقات حاکی از آن است که بخش درخور توجهی از مرتکبان، مراقبان مرد آنهایند.(Sen & Grima, 2020:11)

مسئلۀ سوءاستفاده اغلب رخ می‎‍دهد و با چنین کثرتی، نادیده‌گرفتن آن به‌عنوان یک عامل غیرممکن است که به‌طور چشمگیری بر عملکرد جنسی و اعتمادبه‌نفس زنان اثرگذار است. زنان دارای معلولیت با برخی از عوامل خطر منحصربه‌فرد مواجه‌اند که باعث آسیب‎‍پذیری بیشتر آنها در سوء‎‍استفاده‎‍های جسمی و جنسی می‎‍شود. این عوامل خطر شامل توانایی‌نداشتن برای ترک یک موقعیت آزار، به‌دلیل اختلالات تحرک یا وابستگی به یک مراقب است و آسیب‎‍پذیری به‌دلیل محدودیت‎‍های جسمی، ذهنی و عاطفی افزایش می‎‍یابد (Young et al., 1997: 35).

افراد دارای معلولیت ممکن است به‌دلیل عواملی مانند انزوای اجتماعی، محدودیت آموزش‎‍های جنسی، وابستگی به دیگران و موانع ارتباطی خاص خود، بیشتر در معرض خطر خشونت و آزار جنسی باشند. با توجه به این آسیب‎‍پذیری‎‍های درخور ‎‍توجهی که افراد دارای معلولیت را در معرض خطر خشونت جنسی قرار می‎‍دهد، ضرورت بررسی این مسئله روشن می‎‍شود Amborski& Bussieres, 2021: 2) )

در این پژوهش، رفتار آزار جنسی دربارۀ معلولین ارزیابی شد. به‌منظور فهم دقیق‎‍تر این پدیده، متحملان و قربانیان (زنان) مطالعه شدند و میزان شیوع، نوع و علل مزاحمت‌ها و آزارهای جنسی نسبت‌به زنان معلول، سنجیده و سعی ‌شد تا عوامل اجتماعی مؤثر بر ارتکاب مزاحمت‌ها و آزارهای جنسی توسط مردان و واکنش‌های زنان و دختران نسبت‌به این مزاحمت‌ها تحلیل شود. در تلاش برای برجسته‌کردن نیاز به افزایش توجه به این موضوع، مقالۀ حاضر تحقیقات کنونی را در این زمینه بررسی کرد.

بنابراین به‌علت ضرورت مسئله و کمبود پژوهش‌ها در این زمینه، شیوع گستردۀ این پدیده، دینی‌بودن جامعۀ ایران، که چنین رفتارهای غیردینی و اخلاقی در آن زشتی‎‍ای دوچندان دارد، و با توجه به پیامد‎‍های فراوان فردی و اجتماعی این امر، مسئلۀ پژوهش حاضر این است تا به بررسی جامعه‌شناختی آزار جنسی و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن در میان زنان معلول در استان مازندران بپردازد. درنتیجه به پرسش‎‍های زیر پرداخته می‎‍شود:

میزان آزار جنسی زنان معلول استان مازندران، تا چه حد به عوامل اجتماعی (فراهم‌بودن اهداف مناسب و سبک زندگی آنها) مربوط می‎‍شود و براساس این عوامل تبیین‌شدنی است؟ به عبارت دیگر اینکه فرد معلول ازنظر متخلف باانگیزه، اهداف مناسبی محسوب می‌شود یا خیر و اینکه سبک زندگی معلول بر بزه‌دیده، واقع‌شدنش مؤثر است یا خیر از پرسش‎‍های تحقیق پیش ‎‍رو است.

در پژوهش حاضر از رویکردهای نظری فعالیت روزمره و سبک زندگی به‌عنوان چارچوب نظری استفاده می‌شود و فرضیه‎‍های پژوهش برآمده از نظریه‎‍های مذکور است. نظریۀ فعالیت روزمرۀ کوهن و فلسون بیان می‎‍کند که تغییر در ساختار الگوهای فعالیت روزانه، افزایش جرم و جنایت را توضیح می‌دهد. این رویکرد فرض می‎‍کند برای وقوع جرمی، سه عنصر ضروری باید در زمان و مکان جمع شود (Miro, 2014):

-      فراهم‌بودن هدف‎‍های مناسب؛

-      نبودن نگهبان توانمند؛

-      حضور متخلفان باانگیزه.

در دسترس بودن اهداف مناسب: اهداف جرم، شخص، مال یا مکان خاصی است. وجود برخی ویژگی‎‍ها در افراد، اماکن یا اموال، آنان را به اهداف بالقوۀ جرم تبدیل می‎‍کند و امکان بزه‌دیدگی آنان را نسبت‌به دیگران بالاتر می‎‍برد. این شرایط و ویژگی‎‍ها دربارۀ جرایم مختلف، متفاوت است (محمدنسل، 1386: 296). به‌عبارتی منظور از اهداف مناسب این است که برای مجرم بالقوه باید چیز با ارزشی وجود داشته باشد که اموال جذاب و یا روزنه‎‍ای برای فعالیت‎‍های احساسی رضایت‎‍بخش ازقبیل بیان خشم و نفرت، پیگیری هیجان و یا انجام فعالیت‎‍های جنسی و سایر مؤلفه‎‍هاست ( Brown et al., 2010: 173).

فینکلر و آسیجیان (1996)، مناسب‌بودن هدف را به‌منظور گنجاندن ویژگی‎‍های منحصربه‌فرد برای افراد بازآفرینی کردند. در این بازآفرینی، محققان هدف مناسب را به سه دستۀ مجزا تقسیم کردند شامل: آسیب‎‍پذیری هدف، قابلیت دسترسی به هدف (مطلوبیت هدف) و خصومت نسبت‌به هدف.

 1- آسیب‎‍پذیری هدف با ویژگی‎‍های فردی مشخص می‎‍شود که به‌دلیل توانایی‌نداشتن فرد در جلوگیری از جرم، خطر را افزایش می‎‍دهد. این ویژگی‎‍ها شامل مشکلات روانی و محدودیت‎‍های جسمی می‎‍شود.

2- قابلیت دسترسی به هدف، ویژگی‎‍ها، مهارت‌ها و یا اشیایی است که فرد دارد و متخلفان ممکن است آن را مطلوب بدانند.

3- سومین ویژگی، به خصوصیاتی اشاره دارد که احساسات منفی مانند عصبانیت و حسادت را تحریک می‎‍کند و  به انگیزه‎‍های مخرب منجر می‌شود (Finkelhor & Asdigian, 1996: 6). برای مثال، سنگینی مسئولیت مراقبت از معلولان، به استرس منجر می‌شود که احتمال حملۀ والدین یا مراقبان را افزایش می‎‍دهد (Gann, 2018).

آزمون تجربی این ایده‎‍ها نشان داد عوامل متجانس هدف (یعنی آسیب‎‍پذیری هدف، مطلوبیت و خصومت) اثر معنی‎‍داری بر انواع مختلف حمله (یعنی غیر خانوادگی، جنسی و والدین) دارد (Finkelhor & Asdigian, 1996: 12)، به‌ویژه، افراد دارای مشکلات روانی و همچنین افراد دارای شرایط محدود (یعنی معلولیت) بیشتر احتمال قربانی‌شدن دارند. آزمون بیشتر آسیب‎‍پذیری هدف، نتایج مشابهی را به همراه داشته است.

بونز رابطۀ بین ویژگی‎‍های آسیب‎‍پذیری (یعنی داشتن ناتوانی و جنسیت) و قربانی خشونت ‌شدن در بزرگ‌سالان را بررسی کرد. او با ترکیب فعالیت‎‍های روزمره و رویکرد سبک زندگی، معلولیت و اینکه آیا فرد دارای «علائم چشمگیر ناتوانی» است یا خیر را یک شرط محدود‎‍کننده در فعالیت‎‍های روزمره ارزیابی کرد. این علامت‎‍ها شامل: استفاده از «ریس، عصا، ویلچر یا وسیلۀ دیگر به دلیل ناتوانی» است. تجزیه‌وتحلیل متغیرهای این تحقیق نشان داد افزایش قربانی‌شدن را می‎‍توان به علائم رویت‌شدنی ناتوانی نسبت داد. شواهد به‌دست‌آمده از این ایده پشتیبانی می‎‍کند که احتمال بیشتری وجود دارد که مجرمان باانگیزه، افرادی را انتخاب کنند که آنها را آسیب‎‍پذیر می‎‍دانند (Bones, 2013).

وابستگی(خصومت): وابستگی به دیگران برای انجام فعالیت‎‍های روزمرۀ زندگی در تجزیه‌وتحلیل گنجانده شده است. برای سنجش این متغیر پرسیده شد که آیا شرکت‎‍کنندگان در کارهایی مانند تهیه و خوردن غذا، پوشیدن لباس و یا انجام شست‌وشوی روزمره مشکل دارند یا خیر. این موارد از این جهت استفاده شد که برای کارهای روزمره حیاتی است؛ یعنی افرادی که در کارهای ساده مانند لباس‌پوشیدن و غذاخوردن به کمک نیاز دارند، میزان وابستگی خاصی را نشان می‎‍دهند. برای مثال، شدت ناتوانی ممکن است وابستگی به دیگران را برای انجام امور روزمره و محافظت لازم در برابر مجرمان بالقوه تحت تأثیر قرار دهد (Gann, 2018:4). همچنین کیم و لی (2016) تلاش کردند تا ارتباط بین تفاوت در وضعیت ناتوانی و افزایش خطر قربانی‌شدن شخصی را بررسی کنند (Kim & Lee, 2016).

گان (2018) در تحقیق خود نشان داد تغییرات در خصوصیات شخصی مانند موفقیت‎‍های تحصیلی، وضعیت زندگی، اشتغال، وابستگی به دیگران برای زندگی روزمره، اختلال در شبکه‎‍های محافظ فرد، در قربانی‎‍شدن افراد معلول نقش بسزایی دارند.

وجودنداشتن محافظ توانمند: منظور از محافظ، هر شخص، شی‌ء یا حیوانی است که حضور مؤثر آن موجب بازدارندگی از جرم شود. مهم این است که در نبود محافظ، هر هدفی به‌طور ویژه در معرض خطر واقعۀ مجرمانه قرار می‌گیرد. به‌دلیل نقش کلیدی محافظ به‌عنوان مانع وقوع جرم است که جرایم بدون افزایش تعداد بزهکاران و تنها به‌دلیل بالارفتن میزان اهداف جرم بی‎‍دفاع یا کم‎‍دفاع، افزایش پیدا می‌کنند (محمدنسل، 1386: 297). نگهبان نیز از اهداف مناسب در برابر متخلفان مراقبت می‎‍کند. با تأکید بر این رویکردهای سطح فردی برای قربانی‌شدن، عوامل محیطی مانند شبکه‎‍های همسالان محافظ، ممکن است احتمال قربانی‌شدن را در بین معلولان کاهش دهد. درواقع داشتن محافظ، خطر قربانی‌شدن را کاهش می‎‍دهد. علاوه بر این، افراد دارای پیوندهای قوی‎‍تر و شبکه‎‍های همالان گسترده‎‍تر، نسبت‌به افرادی که دارای گروه‎‍های کوچک‎‍تر و غیرمتعهدند، کمتر قربانی‌شدن را تجربه می‎‍کنند. افرادی که معلولیت دارند، ممکن است به‌دلیل نوع یا شدت ناتوانی خود، شبکه‎‍های گستردۀ همالان را نداشته باشند. با توجه به این پیوندها، نقصان در محافظ ممکن است پیش‎‍بینی‎‍کنندۀ اصلی قربانی‌شدن در بین معلولان باشد (Gann, 2018:27).

کوهن و فلسون توضیح می‎‍دهند که وقوع جرم و جنایت موفق، حداقل نیازمند مجرمی است که انگیزه‎‍ای برای ارتکاب جرم دارد و قادر است به این انگیزه کنش نشان دهد (Branic, 2014). درواقع شرط دیگر ارتکاب بزه، وجود بزهکار بالقوه‎‍ای است که شرایط موجود، او را به حد کافی برای ارتکاب جرم تحریک کرده باشد. این دیدگاه در راهبردهای پیشگیرانۀ خود، همۀ افراد را به نحوی مستعد، بزهکاری می‎‍داند (محمدنسل، 1386: 296). این تئوری تصور می‎‍کند برخی از افراد جامعه، انگیزۀ رفتار مجرمانه دارند و وقتی فرصت مهیا باشد به این انگیزه پاسخ خواهند داد (Branic, 2014). کوهن و فلسون در تئوری خود بر این قضیه تمرکز نکرده‎‍اند که چه چیزی متخلف را برمی‎‍انگیزد و تنها وجود متخلف باانگیزه را به‌طور بالقوه در نظر گرفته‎‍اند.

 

نظریۀ سبک زندگی

به موازات کوهن و فلسون، هیندلانگ، گاتفردسون و گاروفالو یک مدل قربانی‌شدن را توسعه دادند که ادعا می‎‍کند احتمال «قربانی شخصی به‌شدت به مفهوم سبک زندگی بستگی دارد». «سبک زندگی» به الگوهای فعالیتی مانند رفتن به محل کار، حضور در مدرسه و درگیر فعالیت‎‍های اوقات فراغت‌ بودن، اشاره دارد (Gann, 2018:7). خصوصیات شخصی (یعنی سن، نژاد، جنس، وضعیت تأهل و غیره) در شکل‎‍پذیری سبک زندگی اثر می‎‍گذارد و به اثبات می‌رسد که الگوهای سبک زندگی بر احتمال در معرض مجرمان قرار گرفتن اثر می‎‍گذارد (Turanovic & Pratt, 2014). تنظیمات و ترتیبات زندگی یک شخص، بر خطر قربانی‌شدن اثر می‌گذارد. افرادی که در مناطق محافظت‎‍نشده زندگی می‎‍کنند، در معرض مجرمان باانگیزه‌اند. سبک زندگی بر فرصت جرم اثر می‎‍گذارد؛ زیرا نزدیکی فرد با مجرمان، زمان قرارگرفتن در معرض مجرمان، جذابیت به‌عنوان یک هدف و توانایی محافظت‌شدن را کنترل می‎‍کند (Siegel, 2007: 79).

 برای سنجش متغیر سبک زندگی، از دو عنصرِ در معرض قرار گرفتن و سبک زندگی پرخطر استفاده شد.

 

در معرض قرار گرفتن

با تکیه بر ماهیت نظریۀ سبک زندگی، هرچه یک فرد زمان بیشتری را در محیط‎‍های منجر به جرم سپری کند، خطر درگیرشدن در فعالیت‎‍های مجرمانه، چه به‌عنوان قربانی یا مجرم، بیشتر می‎‍شود (Engström, 2018: 899). افزایش در معرض قرار گرفتن، به تغییرات در الگوهای روزمره در عرصه‎‍هایی مانند کار، مدرسه و فعالیت‎‍های اوقات فراغت نسبت داده می‎‍شود (Cohen & Felson, 1979). «زمانی که دور از خانه گذرانده می‎‍شود» برای اندازه‎‍گیریِ در معرض قرار گرفتن در تجزیه‌وتحلیل گنجانده شده است. همچنین اشتغال فرد نیز نیازمند این است که فرد در فعالیت‎‍هایی در خارج از خانه شرکت کند که این امر ممکن است خطر مواجه‌شدن با یک مجرم باانگیزه و درنتیجه خطر قربانی‌شدن را افزایش دهد (Gann, 2018:4). سبک زندگی بر فرصت جرم اثر می‎‍گذارد؛ زیرا نزدیکی فرد با مجرمان، زمان قرارگرفتن در معرض مجرمان، جذابیت به‌عنوان یک هدف و توانایی محافظت‌شدن را کنترل می‎‍کند (Siegel, 2007: 79).

 

سبک زندگی‌های پرخطر

خطر بزه‎‍دیدگی به‌طور مستقیم با میزان خصوصیاتی متناسب است که بزهدیده با مرتکبان به اشتراک می‎‍گذارد. (Svensson & Pauwels, 2014). افرادی که سبک زندگی پرخطر دارند- نوشیدن الکل، مصرف مواد مخدر، ارنکاب جرایم- احتمال قربانی‌شدن بسیار زیادی دارند. چنین افرادی هرچه زمان بیشتری در معرض زندگی خیابانی قرار بگیرند، خطر تبدیل به قربانی جرم شدنشان بیشتر می‎‍شود. در صورت بزهکاربودن یا منحرف‌بودن دوستان یا گذراندن اوقات در مناطق پرخطر یا جرم‌خیز، فرد در معرض خطر خواهد بود. قرارگرفتن در معرض خشونت و ارتباط با همالان خشن و بزهکار، جوانان را به سبک زندگی دچار می‎‍کند که خطر قربانی‌شدن آنها را افزایش می‎‍دهد. خطرهای شیوۀ زندگی انحرافی به دورۀ جوانی ختم نمی‎‍شود و فرد را حتی در دوران بزرگسالی نیز درگیر می‎‍کند (Siegel, 2007: 78).

اگرچه به نظر نمی‎‍رسد که آزمون مستقیمی در رابطه با در معرض مجرمان قرار گرفتن افراد دارای معلولیت انجام شده باشد، اما برخی از مطالعات بر اهمیت قرارگرفتن در معرض خشونت در بین همالان نوجوان تأکید کرده‎‍اند، برای مثال، بلیک و همکاران (2012) رابطۀ بین قربانی زورگویی شدن و تکرار قربانی‎‍شدن را در بین دانش‌آموزان معلول بررسی کردند. بیشترین خطر قربانی‌شدن را در مقایسه با دیگر کودکان دارای معلولیت، کودکان با اختلال عاطفی تجربه کرده‌اند. به‌طورکلی، نتایج نشان می‎‍دهد همۀ کودکان دارای معلولیت، بسیار در معرض آسیب‎‍دیدگی زورگویی‌اند. بامسیتر و همکاران (2008) بیان کردند بین «در معرض همسالان منفی قرار گرفتن» و «افزایش خطر قربانی شدن» دانش آموزان ناتوان در یادگیری، رابطۀ معنی‎‍داری وجود دارد؛ یعنی محاصره‌شدن و طردشدن توسط همسالان، با سوءاستفاده در بین دانش‌آموزانی مرتبط است که ناتوانی در یادگیری دارند.

 

پیشینۀ تحقیق

با وجود اینکه مطالعات خارجی نشان می‌دهد میزان سوءاستفادۀ زنان دارای معلولیت در مقایسه با جمعیت عمومی، مشابه و یا بالاتر است، اما همچنان کمبود توجه به این موضوع ادامه دارد. زنان با ناتوانی در معرض خطر بالای سوءاستفاده‌اند، هم ازطریق شکل‌های معمول خشونت (فیزیکی، جنسی و عاطفی) و هم کسانی که ناتوانی فرد را هدف قرار می‌دهند.

بنابراین با توجه به گستردگی مزاحمت‌های آزار جنسی علیه زنان و خلأ پژوهشی در این زمینه، به‌ویژه در داخل کشور و نیز قبح فرهنگی و مذهبی این پدیده در جامعه، پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل اجتماعی این پدیدۀ شایع، منحصراً در استان مازندران به‌عنوان یک مسئلۀ اجتماعی پرداخته است.

در این زمینه در تحقیقات خارجی، امبورسکی و بوسیرس (2021) بیان داشتند که خطر قربانی‌شدن جنسی در میان افراد معلول در شرکت‌کنندگان بزرگ‌سال، در مقایسه با شرکت‌کنندگان خردسال، به‎‍طور درخور توجهی بالاتر بود. همچنین از میان انواع معلولیت‎‍ها افراد دارای اختلالات حسی، بالاترین خطر قربانی‌شدن جنسی را داشتند. احتمال قربانی‌شدن جنسی در میان افراد دارای معلولیت در کشورهای آفریقایی، به‌طور درخور توجهی بالاتر از دیگران بود و در اروپای غربی به‌طور درخور توجهی کمتر از ایالات متحده بود.

 بونومی و همکاران (2018) نشان دادند خشونت جنسی در زنان دانشگاهی دارای معلولیت، فراگیر بود که این امر با رفتارهای نامطلوب روانی (مانند انزوای اجتماعی بیشتر)، فیزیکی (مانند مشکلات خواب، کبودی، نگرانی‌های بارداری و بیماری‌های مقاربتی) و نتایج تحصیلی (ترک یا حذف کلاس، نمره‌های نامناسب) توأم بوده است.

باسیل و همکاران (2016) براساس نتایج به‌دست‌آمده در پژوهش خود، پی بردند که در مقایسه با افراد بدون معلولیت، فرد دارای معلولیت با ریسک بیشتری در رابطه با تجاوز زنان مواجه است و احتمال این بیشتر است که یک مرد مرتکب جرم شود. مردان و زنان دارای معلولیت با ریسک بیشتری برای خشونت جنسی در مقایسه با افرادی بدون معلولیت مواجه‌‌اند.

کیم و لی (2016) براساس نتایج به‌دست‌آمده، ریسک فاکتورها برای زنان دارای معلولیت شامل سن، سطح تحصیلات، فعالیت‎‍های روزانه، تجربیات تبعیض‌آمیز، آگاهی از تبعیض به‌دلیل ناتوانی، پشتیبان بیرونی یا ظاهری و رضایت از تعداد دوستان است. برای مردان دارای معلولیت که در مناطق روستایی زندگی می‎‍کنند، نسبت‌به افراد ساکن در شهرها بیشتر خطر سوءاستفاده وجود دارد. زنان جوان، زنانی که سطح تحصیلات پایین‎‍تری دارند و کسانی که توانایی بدنی کمتری دارند، بیشتر احتمال دارد که آزار را تجربه کنند.

پژوهش رودریگز و دیگران (2015) نشان می‎‍دهد شیوع سوءاستفاده از سالخوردگان مکزیکی دارای معلولیت بلندمدت بالاست، عوامل مرتبط با آن عبارتند از سطح تحصیلات، تعداد معلولیت و وضعیت سلامت.

یافته‎‍های کرنجکی و همکاران (2016) حاکی از آن است که زنان دارای معلولیت به احتمال زیاد خشونت جنسی و خشونت توسط شریک زندگی و مردان نیز بیشتر از همه، خشونت جسمی را تجربه می‎‍کنند. نتایج پژوهش ایشان بر لزوم درک عوامل خطر خشونت، افزایش آگاهی دربارۀ خشونت و هدف قرار دادن سیاست‎‍ها و خدمات برای کاهش خشونت علیه افراد معلول در استرالیا تأکید می‎‍کند.

مک گی (2015) نشان داد قربانی همالان شدن، بین وضعیت ناتوانی و اختلال روانی-اجتماعی رابطه‎‍ای به وجود می‎‍آورد و در معرض قربانی همالان قرار گرفتن افراد معلول، سبب ایجاد اختلال روانی-اجتماعی می‎‍شود.

یافته‎‍های پژوهش ویسینک (2015) نمایانگر آسیب‎‍پذیری بیشتر کودکان دارای معلولیت ذهنی به درگیرشدن در سوءاستفادۀ جنسی، هم به‌عنوان قربانی و هم به‌عنوان شریک جرم است.

همچنین در تحقیقات داخلی در رابطه با این موضوع، مطابق یافته‌های پژوهش مهد نژاد، پرهیز و خزاعی (1393)، جرائم مزاحمت خیابانی علیه زنان با 14.78درصدِ کل جرائم ارتکابی در شهر زنجان، سومین رتبه را ازنظر فراوانی در میان دیگر جرائم کسب کرده است، مهم‌ترین کانون آن در بخش مرکزی این شهر قرار دارد و خیابان‌های واقع در بخش مرکزی شهر و معابر منتهی به این خیابان‌ها، مکان‌های اصلی وقوع جرائم بررسی شده است.

ایمان و همکاران (1390) نشان دادند مزاحمت‌های بصری، بیشترین وقوع را دارند و پس از آن به‌ترتیب مزاحمت‌های کلامی، لمسی و تعقیبی قرار دارند. همچنین دربارۀ واکنش پاسخگویان نسبت‌به مزاحمت‌ها، یافته‌های بخش کمّی حاکی از این است که بیشتر پاسخگویان (حدود 70درصد) به مزاحمت‌ها پاسخ منفعلانه می‌دهند. به این معنا که بیشتر آنها ترجیح می‌دهند در برابر مزاحمت‌ها سکوت اختیار کنند.

پژوهش لهسایی‌زاده و یوسفی‌نژاد (1389) بیانگر این است که مزاحمت جنسی به‌طور معنی‎‍داری با حضور در مکان‌های عمومی، پذیرش نقش‌های جنسیتی و نوع پوشش و آرایش مرتبط است. این پژوهش خطاب به افرادی که زنان را در رابطه با این مزاحمت‌ها مقصر می‌دانند، اعلام می‌کند این ظاهر زنان نیست که موجب این مزاحمت‌ها می‌شود، بلکه مفروضات جنسیتی است که عامل این مزاحمت‌هاست.

تحقیق دیگری را حیدری‌چروده (1389) انجام داد که نشان می‎‍دهد ضعف پایگاه اجتماعی- اقتصادی و رفتار غیراجتماعی، قربانیان متغیرهای مستقلی‌اند که احتمال قربانی‌شدن زنان و دختران را درزمینۀ خشونت افزایش می‌دهند و برعکس، پایبندی مذهبی زنان و دختران مهم‌ترین عاملی است که احتمال رفتار خشونت‌آمیز علیه آنان را کاهش می‌دهد.

فرضیه‌های پژوهش

- به نظر می‎‍رسد که بین اهداف مناسب‌بودن و میزان آزار جنسی در زنان معلول استان مازندران رابطه وجود دارد.

-به نظر می‎‍رسد که بین سبک زندگی و میزان آزار جنسی در زنان معلول استان مازندران رابطه وجود دارد.

 

روش پژوهش و ابزار پژوهش

در پژوهش حاضر از روش پیمایش مقطعی استفاده شده است. به‌منظور گردآوری داده‌ها از ابزار پرسشنامه، برای جمع‌آوری اطلاعات استفاده شده است؛ به این صورت که متغیرهای مطرح‌شده در تحقیق به‌طور سیستماتیک، به معرف‌ها و سؤالات مناسب برگردانده شده و در قالب پرسشنامه تخصصی تنظیم شده است، سپس ازطریق مصاحبه با پاسخگویان، اطلاعات مدنظر جمع‌آوری شد. پرسشنامۀ طرح‌شده حاوی سؤالات بسته بوده است. جامعۀ آماری پژوهش حاضر تمامی زنان و دختران معلول استان مازندران است که با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و موقعیت جغرافیایی استان مازندران، به چهار نقطۀ -ساری، بابل، بهشهر و نور- تقسیم و برای تعیین حجم نمونه از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی ساده استفاده شده است؛ به این ترتیب که به‌علت محدویت مالی و نبود امکان مطالعۀ تمامی شهرها و احتمال تفاوت‌هایی بین شهرهای شرق، مرکز و غرب استان، ابتدا استان به سه قسمت مساوی (شرق، غرب، مرکز) تقسیم شد؛ سپس چهار نقطۀ (ساری، بهشهر، بابل و نور) از این سه قسمت به صورت تصادفی برای مطالعه انتخاب شده‌اند. درنهایت پرسشنامه‌ها ازطریق الکترونیک ارسال شد. برای تعیین تعداد جامعۀ آماری (N) با استفاده از داده‎‍های سرشماری نفوس و مسکن، سال 1390 تعداد جمعیت زنان معلول استان مازندران 21575 نفر بوده است. درمجموع ۹۴۱۷ نفر از زنان دارای معلولیت شهرهای مزبور، به‌عنوان جامعۀ آماری انتخاب شدند. حجم نمونه برحسب خطای نمونه‌گیری در سطح اطمینان ۹۵درصد، ۳۶۹ نفر در نظر گرفته شد. نظر به اینکه همواره احتمال مخدوش‌شدن پرسشنامه‌ها از سوی پاسخگویان وجود دارد، تعداد ۴۰۰ پرسشنامه ازطریق الکترونیک در بین افراد توزیع شد و پس از کنارنهادن پرسشنامه‌های مخدوش، درنهایت ۳۴۳ پرسشنامه توصیف و تحلیل شد.

 

 

جدول 1- جمعیت شهرهای مطالعه‌شده1

Table 1- Population of the studied cities

                               

 

شهر

جمعیت کل

جمعیت زنان

جمعیت معلولان

جمعیت معلولان زن

ساری

348358

177034

8824

3452

بابل

307420

153828

10363

4192

نور

54281

27018

1653

615

بهشهر

168769

83450

2848

1158

جمع

878828

441330

23688

9417

جمع کل معلولان استان

55552

جمع کل معلولان زن استان

21575

           

1 مرکز آمار ایران

 

 

در تحقیق حاضر برای سنجش میزان آزار جنسی، ابتدا آن را به دو بعد کلی دسته‏بندی کردیم: آزارهای کلامی و آزارهای غیرکلامی. آزارهای کلامی را به دو دستۀ متلک‏پرانی، پیشنهاد و تهدید جنسی تقسیم کرده‏ایم. آزارهای غیرکلامی را نیز خود به دو دستۀ فیزیکی و غیر فیزیکی تقسیم کردیم (اسماعیلی‌نسب، 1386)، سپس گویه‏های مربوط به هر نوع از آزار، ساخته شد. این مقیاس به‌وسیلۀ رجب‌لاریجانی (1389)، در بین زنان شاغل شهر تهران و کردی و حسینی (1394) در بررسی انواع آزار جنسی ارزیابی شده است. همچنین در پژوهش حاضر، از پرسشنامۀ پژوهشی استفاده شد که هانتر (2012) در بین زنان 18 تا 59 سالۀ شهر استانبول انجام داد و با ترکیب این سه، مقیاس نهایی شامل 36 گویه تنظیم شد. سطح سنجش این گویه‏ها ترتیبی است و به این منظور از طیف لیکرت استفاده شده و نمرۀ نهایی از مجموع نمره‌های گویه‏ها حاصل شده است. به این ترتیب که از پاسخگویان خواسته شده تا با توجه به انواع آزار که در گویه‏ها عنوان شده است، میزان برخورد با آنها را در طی یک‌سال گذشته، از هرگز (هیچ‌وقت)، یک تا سه‌بار (به‌ندرت)، چهار تا هشت‌بار (گاهی اوقات)، هشت تا پانزده‌بار (اغلب اوقات) و بیش از پانزده‌بار (همیشه) مشخص کنند. کسب نمره‌های بالاتر به‌منزلۀ در معرض آزار قرار گرفتن بیشتر است.

متغیر اهداف مناسب با داشتن چهارده گویه و سه شاخص آسیب‎‍پذیری هدف، قابلیت دسترسی به هدف و خصومت نسبت‌به هدف، از دیگر متغیرها تفکیک شده است. نحوۀ پاسخ‎‍دهی به گویه‎‍های متغیر اهداف مناسب برحسب طیف لیکرت، از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف بوده است.

متغیر حضور محافظ توانمند با داشتن پانزده گویه و دو شاخص فیزیکی و اجتماعی از دیگر متغیرها تفکیک شده است. نحوۀ پاسخ‎‍دهی به گویه‌های متغیر حضور محافظ توانمند برحسب طیف لیکرت، از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف بوده است.

متغیر سبک زندگی از ترکیب دو شاخص مواجهه (در معرض خطر بودن) و انجام رفتار پرخطر است که درمجموع سی گویه دارد. نحوۀ پاسخ‎‍دهی به این متغیر، متناسب با طیف پنج‌گزینه‎‍ای لیکرت است که از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف تغییرپذیر است.

 

 

جدول 2- ضریب آلفای کرونباخ متغیرهای تحقیق

Table 2- Cronbach's alpha coefficient of research variables

ردیف

متغیر

تعداد گویه‌ها

ضریب روایی

1

آزار جنسی

36

82/0

2

اهداف مناسب

14

71/0

3

حضورنداشتن نگهبان توانمند

15

55/0

4

در معرض قرار گرفتن

16

85/0

5

انجام رفتار پرخطر

14

78/0

 

 

 

یافته‌های پژوهش

 

 

 

جدول3- نتایج آزمون کولموگروف-اسمیرنوف متغیرها

Table 3- Kolmogorov-Smirnov test results of variables

متغیرها

Sig

تحلیل

اهداف مناسب

568/0

دارای توزیع نرمال است

حضور محافظ توانمند

289/0

دارای توزیع نرمال است

سبک زندگی

602/0

دارای توزیع نرمال است

آزار جنسی

400/0

دارای توزیع نرمال است

 

 

 

همان‌گونه که ملاحظه می‎‍شود، سطوح احتمال (مقدار P) در کلیۀ متغیرهای تحقیق، بزرگ‌تر از سطح خطا 0.05 است. با توجه به مقدار Pتوزیع داده‎‍ها منطبق بر توزیع نرمال قلمداد می‌شود. درنتیجه در آزمون فرضیات تحقیق، از آزمون‎‍ پارامتریک (پیرسون و رگرسیون) استفاده شده است.

ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی)

 

 

جدول 4- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی)

Table 4- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (sexual harassment)

سبک زندگی

حضور محافظ توانمند

اهداف مناسب

آزار جنسی

متغیرها

 

 

 

1

آزار جنسی

 

 

1

**186/0

اهداف مناسب

 

1

**204/0-

**147/0

حضور محافظ توانمند

1

**224/0

048/0

**514/0

سبک زندگی

* همبستگی در سطح 05/0 معنی‌دار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنی‌دار است.

 

 

جدول فوق بیان‎‍کنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی) است. از میان متغیرهای مستقل، متغیری که بیشترین ضریب همبستگی را با متغیر وابسته دارد، متغیر سبک زندگی است. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و آزار جنسی، همبستگی به مقدار 514/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری اهداف مناسب است که بیشترین سطح همبستگی متغیر وابسته را داشته است. همان‌گونه که از اعداد پیداست، بین اهداف مناسب و آزار جنسی، همبستگی به مقدار 186/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند به‌لحاظ میزان همبستگی با متغیر آزار جنسی در مرتبۀ سوم قرار دارد. سطوح همبستگی مشاهده‌شده میان دو متغیر یادشده برابر با 147/0 است.

ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار کلامی)

 

 

جدول 5- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار کلامی)

Table 5- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (verbal harassment dimension)

سبک زندگی

حضور محافظ توانمند

اهداف مناسب

آزار کلامی

متغیرها

 

 

 

1

آزار کلامی

 

 

1

**187/0

اهداف مناسب

 

1

**204/0-

105/0

حضور محافظ توانمند

1

**224/0

048/0

**504/0

سبک زندگی

* همبستگی در سطح 05/0 معنی‎‍دار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنی‌دار است.

 

 

جدول فوق، بیان‎‍کنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته در بُعد آزار کلامی است. همان‌گونه که از اعداد جدول برمی‎‍آید، از میان متغیرهای مستقل، متغیری که بیشترین ضریب همبستگی را با آزار کلامی دارد، متغیر سبک زندگی است. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و آزار کلامی، همبستگی به مقدار 504/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری اهداف مناسب است که بیشترین سطح همبستگی را در متغیر آزار کلامی دارد. شیوه‌های متفاوت فرم سبک زندگی کنشگران اجتماعی، به مانند فرم سبک زندگی بی‌قیدوبندی در زندگی فردی و جمعی، یکی از فرم‌های زندگی است که می‌تواتد منجر به تولید انواع آزارهای کلامی توسط کنشگر این نوع از سبک زندگی برای زنان معلول باشد و آنان را با آزارهای کلامی جنسی، وضعیت معلولی فرد و....  آزار و اذیت کند. همان‌گونه که از اعداد پیداست، بین اهداف مناسب و آزار جنسی همبستگی، مقدار 187/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند هیچ‌گونه همبستگی با آزار کلامی نداشته است، زیرا سطح همبستگی مشاهده‌شده، معادل 048/0 بوده و همبستگی معناداری با آزار کلامی نداشته است.

ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار غیرکلامی)

 

 

جدول 6- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار غیرکلامی)

Table 6- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (nonverbal harassment)

سبک زندگی

حضور محافظ توانمند

اهداف مناسب

آزار غیرکلامی

متغیرها

 

 

 

1

آزار غیرکلامی

 

 

1

**168/0

اهداف مناسب

 

1

**204/0-

**161/0

حضور محافظ توانمند

1

**224/0

048/0

**475/0

سبک زندگی

*همبستگی در سطح 05/0 معنی‎‍دار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنی‌دار است.

 

 

جدول فوق، بیان‎‍کنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار غیرکلامی) است. از میان متغیرهای مستقل، متغیری متغیر سبک زندگی است که بیشترین ضریب همبستگی را با بعد آزار غیرکلامی دارد. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و بعد آزار غیرکلامی، همبستگی به مقدار 475/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری است که بیشترین سطح همبستگی را با متغیر وابسته در بُعد آزار غیرکلامی دارد و دومین متغیری است که به‌لحاظ سطح همبستگی با آزار کلامی غیر رسمی، سطوح همبستگی بیشتری را دارد، در اهداف مناسب و آزار غیرکلامی، همبستگی به مقدار 168/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند به‌لحاظ میزان همبستگی با آزار غیرکلامی در مرتبۀ سوم قرار دارد. سطوح همبستگی مشاهده‌شده میان دو متغیر یاد‌شده برابر با 161/0 است.

 

تحلیل رگرسیونی برای تبیین متغیر وابسته (آزار جنسی)

 

 

جدول 7- آزمون رگرسیونی تبیین‌کنندۀ متغیر آزار جنسی

Table 7- Regression test explaining the variable of sexual harassment

متغیر مستقل

متغیر وابسته

تعداد

ضریب استاندارد

ضریب غیر استاندارد

سطح معناداری

 

 

آزار جنسی

 

Beta

B

 

اهداف مناسب

343

178/0*

430/0

000/0

حضور محافظ توانمند

343

078/0-

162/0-

124/0

سبک زندگی

343

489/0*

799/0

000/0

 

 

 

در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره، برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی بیان شده است. اهمیت نسبی هر متغیر مستقل در توضیح تغییرات متغیر وابسته، ازطریق مقدار ضریب رگرسیون (Beta) پی برده‎‍ می‎‍شود. علامت منفی ضریب رگرسیون، نشان‎‍دهندۀ اثر معکوس و منفی متغیرهای مستقل بر آزار جنسی است. در مقابل، علامت مثبت حاکی از اثر مثبت و مستقیم متغیرهای وابسته بر آزار جنسی است. با توجه به سطوح معنی‎‍داری مندرج در جدول، می‎‍توان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 489/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی پاسخگویان دارد. دومین متغیر به‌لحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 178/0 و اثر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمی‎‍یابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 078/0 و سطح معناداری 124/0 اثر معناداری بر آزار جنسی پاسخگویان نداشته است.

 

 

جدول 8- خلاصۀ مدل تبیین‌کنندۀ آزار

Table 8- Summary of the harassment model

ADJ.R2

R2

R

289/0

295/0

543/0

 

 

در جدول بالا مدل تبیین‎‍کنندۀ آزار جنسی برحسب متغیرهای مستقل، نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی 29 درصد است.

تحلیل رگرسیونی برای تبیین بُعد آزار جنسی کلامی

 

 

جدول 9- آزمون رگرسیونی تبیین‌کنندۀ آزار جنسی کلامی

Table 9- Regression test explaining verbal sexual harassment

متغیر مستقل

متغیر وابسته

تعداد

ضریب استاندارد

ضریب غیر استاندارد

سطح معناداری

 

 

آزار جنسی کلامی

 

Beta

B

 

اهداف مناسب

343

170/0*

169/0

000/0

حضور محافظ توانمند

343

031/0-

027/0-

527/0

سبک زندگی

343

489/0*

328/0

000/0

 

 

در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی کلامی بیان شده است. با توجه به سطوح معنی‎‍داری مندرج در جدول، می‎‍توان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 489/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان دارد. دومین متغیر به لحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 170/0 و اثر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمی‎‍یابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 031/0 و سطح معناداری 527/0 اثر معناداری بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان نداشته است.

 

 

جدول 10- خلاصۀ مدل تبیین‌کنندۀ آزار جنسی کلامی

Table 10- Summary of the model explaining verbal sexual harassment

ADJ.R2

R2

R

 

275/0

281/0

530/0

 

 

در جدول بالا مدل تبیین‎‍کنندۀ آزار جنسی کلامی برحسب متغیرهای مستقل، نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی کلامی 28درصد است.

تحلیل رگرسیونی برای تبیین بُعد آزار جنسی غیرکلامی

 

 

جدول 11- آزمون رگرسیونی تبیین‌کنندۀ آزار جنسی غیرکلامی

Table 11- Regression test explaining nonverbal sexual harassment

متغیر مستقل

متغیر وابسته

تعداد

ضریب استاندارد

ضریب غیر استاندارد

سطح معناداری

 

 

آزار جنسی غیرکلامی

 

Beta

B

 

اهداف مناسب

343

167/0*

261/0

001/0

حضور محافظ توانمند

343

095/0-

124/0-

055/0

سبک زندگی

343

445/0*

427/0

000/0

 

 

در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی غیرکلامی بیان شده است. با توجه به سطوح معنی‎‍داری مندرج در جدول، می‎‍توان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 445/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان دارد. دومین متغیر به‌لحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 167/0 و تأثیر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمی‎‍یابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 095/0 و سطح معناداری 055/0 اثر معناداری بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان نداشته است.

 

 

جدول 12- خلاصۀ مدل تبیین‌کنندۀ آزار جنسی غیرکلامی

Table 12- Summary of the model explaining nonverbal sexual harassment

ADJ.R2

R2

R

248/0

255/0

505/0

 

 

در جدول بالا مدل تبیین‌کنندۀ آزار جنسی غیرکلامی برحسب متغیرهای مستقل نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی غیرکلامی 25درصد است.

 

بحث و نتیجه‌

پژوهش حاضر به‌منظور بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر آزار جنسی زنان معلول استان مازندران صورت گرفته است. چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نظریۀ فعالیت‎‍های روزمره و نظریۀ سبک زندگی بوده است. نتایج حاصل از به‌کارگیری آماره‌های توصیفی و استنباطی حاکی از این است که فرضیۀ اول پژوهش تأیید شد که مبنی بر آزار جنسی معلولان تابع اهداف مناسب‌بودن این افراد است. تجزیه‌وتحلیل متغیرهای این نحقیق نشان داد افزایش قربانی‌شدن به علائم رویت‌شدنی ناتوانی نسبت داده می‌شود. شواهد به‌دست‌آمده از این ایده پشتیبانی می‎‍کند که احتمال بیشتری وجود دارد که مجرمان باانگیزه افرادی را انتخاب کنند که آنها را آسیب‎‍پذیر می‎‍دانند. همچنین تجزیه‌وتحلیل‎‍ها نشان داد عوامل سطح فردی و محیطی ممکن است در کاهش یا افزایش خطر احتمالی نقش داشته باشند. به‌ویژه، نداشتن پیشرفت تحصیلی، رضایت از تعداد دوستان در شبکۀ همسالان خود و دشواری‎‍های فعالیت‎‍های روزمرۀ زندگی، بر خطر قربانی شدن اثر می‎‍گذارد (Bones, 2013).

 ازنظر بزه‎‍دیده‌‎‍شناسی نخستین، بعضی از افراد یا اهداف‌ها جذابیت و کشش ویژه‎‍ای برای بزهکاران ایجاد می‎‍کنند که در جرم‌شناسی از آنها به‌عنوان بزه‌دیدگان بالقوه یاد می‎‍شود. به این ترتیب، بزه‎‍دیده همواره یکی از عناصر مناسب وضعیت‎‍های پیش‎‍جنایی است. افزون بر این، آنان به‌عنوان آماج‎‍های جرم، نقش تعیین‎‍کننده‎‍ای در گذر از اندیشه به عمل مجرمانه و فعلیت‌یافتن اندیشۀ مجرمانه ایفا می‎‍کنند. همچنین ویژگی‎‍های زیستی، جایگاه اجتماعی آنان و رابطه‎‍ای که با بزهکاران دارند، در انتخابشان توسط بزهکاران اثرگذار است (جوان و شاهیده، 1393: 43). هدف مناسب، بسته به ماهیت جرم (برای مثال، نیت شخصی فرد منحرف) و زمینه‎‍های مناسب (برای مثال، فرصت‎‍های در دسترس) تعدادی از شکل‎‍ها را در برمی‌گیرد. هدف مناسب ممکن است یک شیء مثل قطعه‎‍ای از اموال باارزش یا سرقت یک خانه باشد یا ممکن است یک شخص هدف سودآور تلقی شود، مثل شخصی که جواهرات گران‌قیمت استفاده می‎‍کند و توجه سارق را برمی‎‍انگیزد (Branic, 2014). محققان مطالعات فراوانی دربارۀ شرایطی انجام داده‎‍اند که اهداف را مستعد بزه می‌کند و تلاش کرده‎‍اند تا ضابطه‌هایی را برای تشخیص موارد زمینه‎‍ساز بزه‎‍دیدگی تعیین کنند (محمدنسل، 1386: 296).

فرضیۀ دوم پژوهش مبنی بر اینکه آزار جنسی معلولان تابعی از سبک زندگی آنهاست با مقدار بتای 489/0 تأیید شده است. مطابق رویکرد سبک زندگی، برخی افراد به شیوه‌ای زندگی می‌کنند که بزه‌دیدگی برای آنها افزایش می‌یابد. بنابراین در این حالت، برخی سبک‌های زندگی فرصت‌های جرم را ایجاد می‌کنند و احتمال قربانی‌شدن را نیز افزایش می‌دهند (Bennett, 1998). نظریۀ سبک زندگی در جرم‌شناسی بر این فرض استوار است که احتمال بزه‌دیدگی افراد به‌واسطۀ وقوع جرم، براساس میزان قرارگرفتن آنها در موقعیت‌های پرخطر متفاوت است که مجرمان بالقوه در آنجا حضور دارند (Felson, 1994). این نظریه چنین استدلال می‎‍کند که «سبک‎‍های مختلف زندگی با خطرِ بودن در مکان‎‍های خاص، در زمان‎‍های خاص، تحت شرایط خاص و تعامل با انواع خاصی از افراد، مرتبط است». بنابراین، نظریۀ سبک زندگی بر چگونگی اثرگذاری سبک زندگی، بر خطر یا احتمال قربانی‌شدن تأکید می‎‍کند.

سبک‌های زندگی افراد و برگزیدن سبک‌های زندگی ویژه، آنها را برای بزهکاران در دسترس می‌کند و به آماج‌های آسان‌تری برای ارتکاب جرم تبدیل می‌کند. این دیدگاه راه جدیدی از پژوهش را در نظرهای جرم‌شناسی گشود و نشان داد گزینش‌های بزه‌دیدگان، بخت بزه‌دیدگی آنها را افزایش یا کاهش دهد (Engström, 2018: 901).

در پایان به شکل تیتروار، پیشنهادهای اجرایی پژوهش آورده شده است که عبارتند از:

- بسترسازی، تقویت و حمایت از راه‎‍اندازی سازمان‎‍های مردم‌نهاد و غیر دولتی با هدف توانمندسازی و حمایت از زنان معلول و افزایش آگاهی عمومی در این خصوص.

- ‎‍دولت‌ها و سیاست‌گذاران و مردم، باید این واقعیت را بپذیرند که حقوق شخصی و اجتماعی معلولان با دیگر افراد جامعه برابر است و این افراد نیز مایلند مانند دیگران به امورات روزانه خود بپردازند و امنیت و استقلال اجتماعی، اقتصادی و... داشته باشند.

- فرهنگ‌سازی و آموزش ازطریق رسانه‎‍های جمعی و سیستم آموزش‌وپرورش و آموزش عالی، برای برخورد مناسب با افراد معلولی که دچار آسیب شده‎‍اند.

- شناسایی خانواده‎‍هایی که در معرض آزار جنسی قرار دارند ازطریق مدارس، درمانگاه‎‍های محلی، کلانتری و شوراهای محله با استفاده از مددکاران اجتماعی در این اماکن، برای برقراری ارتباط با خانواده‎‍های مدنظر و ارائۀ خدمات مشاوره‎‍ای و حمایتی و نیز انجام مددکاری اجتماعی از سوی آنها.

- آشنایی زنان معلول با سازمانه‎‍ای مردم‎‍نهاد، مؤسسات، کانون‎‍ها، انجمن‎‍هایی که خدمات متنوعی را اعم از خدمات حمایتی، بهداشتی، فرهنگی، درمانی، روانی، مالی و ... ارائه کنند تا زﻧﺎن ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺎ مراجعه به آنها در صورت نیاز از خدمات آنها بهره‎‍مند شوند و از خدمات آنان استفاده کنند.

- در جامعۀ ما معلولیت فرد سبب محرومیت او از فرصت‎‍های متعارف در جامعه می‌شود و فرد را علاوه بر معلولیتی که ازنظر جسمی دارد، دچار معلولیت اجتماعی نیز می‌کند؛ زیرا سطح پایین زندگی، بیکاری و درآمد پایین موجب ‎‍میشوند که فرد با وجود میل باطنی خود از فرصت‎‍های موجود در جامعه محروم شود و نتواند نقش‎‍های مورد انتظار خود و دیگران را در جامعه ایفا کند؛ بنابراین با وﺿﻊ ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻣﺤﮑﻢ‎‍ﺗﺮ و حمایتی‍ﺗﺮ از ﻣﻌﻠﻮلان، به‌ویژه زنان معلول و به‌ﻮﯾﮋه در ﻗﺎﻧﻮن ﺟﺎﻣﻊ ﺣﻤﺎﯾﺖ از ﻣﻌﻠﻮﻟان و اﯾﺠﺎد ﺿﻮاﺑﻂ اجرایی برای آن می‎‍توان از آنان حمایت کرد.

- ﺑﺮﮔﺰاری ﺟﻠﺴﺎت آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮای ﺧﺎﻧﻮاده‎‍ﻫﺎی زﻧﺎن ﻣﻌﻠﻮل و ارائۀ اﻃﻼﻋﺎت دربارۀ ﺑﯿﻤﺎری، معلولیت، نیازها، محدودیت‎‍ها.

اسحاقی، م. (1382). «آزار جنسی زنان در یک بررسی حقوقی»، فصلنامۀ علمی-پژوهشی مطالعات راهبردی زنان (کتاب زنان)، 20: 43-1.
اسماعیلی‌نسب، م. (1386)، «آزارهای زنان در محیط کار، نگاه‌هایی که قامت خم می‌کنند»، سپیده دانایی، 1(2): 51-44.
ایمان، م.؛ یوسفی، ا. و حسین‌زاده، م.(1390)، «زنان، مزاحمت و واکنش: بررسی تجربۀ دختران دانشجو دربارۀ مزاحمت‌های خیابانی و واکنش به آن»، مجلۀ جامعهشناسی ایران، 12(2): 93-63.
آقاجانی، ن. (1383). «تکثر خشونت در مزاحمت‌های خیابانی»، فصلنامۀ شورای فرهنگی اجتماعی زنان (کتاب زنان)، 6(23): 188-160.
جوان‌جعفری، ع. و شاهیده، ف. (1393)، «نقش زنان بزه‌دیده در ارتکاب جرایم جنسی»، فصلنامۀ پژوهش حقوق کیفری، 2(7): 41-71.
حیدری‌چروده، م. (1389). «تحلیل جامعه‌شناختی تأثیر رفتار قربانیان خشونت و ارتباط آن با رفتار خشونت‌آمیز علیه آنان»، مجلۀ بررسی مسائل اجتماعی ایران، 1(2): 79-55.
رجب‌لاریجانی، م. (1389). «مطالعۀ جامعه‌شناختی آزار جنسی زنان در محیط کار»، استاد راهنما سهیلا صادقی فسائی، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران.
رضائی، م. و پرتوی، ل. (1394). «زنان معلول و تعامل با جامعه (مطالعۀ کیفی زندگی اجتماعی زنان معلول)»، فصلنامۀ مطالعات راهبردی زنان (کتاب زنان)، 17(67): 44-7.
سروریان، م. (1383). «خشونت علیه زنان در فرانسه و آمریکا»، فصلنامۀ علمی-پژوهشی مطالعات راهبردی زنان (کتاب زنان)، 6(23): 323-301.
صادقی‌فسایی، س. و رجب‌لاریجانی، م. (1392). «آزار جنسی در محیط کار، تهدیدی بر امنیت اجتماعی»، مطالعات اجتماعی ایران، 7(2): 111-87.
کار، م. (1381). پژوهشی دربارۀ خشونت علیه زنان در ایران، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
کارگری، م. (1370). معلولین و پارک، انتشارات واحد آموزش و تحقیقات سازمان پارک‎‍ها و فضای سبز شهر تهران.
کردی، ح. و حسینی نوذری، ع. (1394). «تجربۀ انواع آزار جنسی زنان»، فصلنامۀ علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، 15(57): 30-7.
لهسایی‌زاده، ع. و یوسفی‌نژاد، ا. (1389). «رابطۀ بین پذیرش هنجارهای جنسیتی و تجربۀ مزاحمت‌های خیابانی: مطالعۀ موردی دانشجویان دختر دانشگاه شیراز»، فصلنامۀ جامعه‌شناسی، 5(2): 147-133.
محمدنسل، غ. (1386). «اصول و مبانی نظریة فرصت جرم»، فصلنامۀ مطالعات حقوق خصوصی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، 37(3): 322-293.
مهدنژاد، ح.؛ پرهیز، ف. و خزاعی، ن. (1393). تحلیل فضایی جرایم مزاحمت خیابانی علیه زنان در شهر زنجان، سومین همایش ملی آسیب‌های اجتماعی زنان و خانواده: 378-356.
Amborski, A.M., Bussieres, E.L., Vaillancourt-Morel, M.P., & Joyal, C.C. (2021). Sexual Violence Against Persons with Disabilities: A Meta-Analysis. Trauma, Violence & Abuse. 1-14.
Basile, Kathleen C., Breiding, Matthew J., & Smith, Sharon G. (2016). Disability and risk of recent sexual violence in the united states, American Journal of Public Health, 106(5), 928-933.
Baumeister, A. L., Storch, E. A., Geffken, G. R. (2008). Peer victimization in children with learning disabilities, Child and Adolescent Social Work Journal, 25(1), 11-23.
Bennett, T. (1998). Crime Prevention. in The Handbook of Crime and Punishment. Tonry.M (Eds.). (1998). New York. Oxford University Press. 369-402.
Blake, J., Lund, E.M., Zhou, Q., & Benz, M.R. (2012), National prevalence rates of bully victimization among students with disabilities in the united States, School Psychology Quarterly, 27(4), 210-222.
Bones, P. D. (2013). Perceptions of vulnerability: a target characteristics approach to disability, gender and victimization. Deviant Behavior. 34(9), 727-750.
Bonomi, A., Nichols, E., Kammes, R., & Green, T. (2018), Sexual violence and intimate partner violence in college women with a mental health and/or behavior disability, Journal of Women's Health, 27(3), 359-368.
Branic, N. (2014). Routine activities theory. In Encyclopedia of Crime & Punishment. Jennings. W.G. (Ed). Malden. MA: Wiley-Blackwell.
Brown, S.E., Esbensen, F-A., Geis, G. (2010). Criminology: explaining crime and its context. 7th Edition. Anderson Publishing. Cincinnati. Ohio.
Chiodo, D., Wolfe, D.A., Crooks, C., Hughes, R., & Jaffe, P. (2009). Impact of sexual harassment victimization by peers on subsequent adolescent victimization and adjustment: A longitudinal study. Journal of Adolescent Health. 45, 246–252.
Cohen, L.E., Felson, M. (1979). Social change and crime rate trends: a routine activity approach, American Sociological Review, 44(4), 588-608.
Engström, A. (2018). Associations between Risky lifestyles and involvement in violent crime during adolescence. Victims & Offenders, 13(7), 898-920.
Felson, M. (1994). Crime and everyday life: Insight and implications for society. Thousand Oaks. CA: Pine Forge.
Finkelhor, D., & Asdigian, N. (1996). Risky factors for youth victimization: beyond a lifestyle/routine activities theory approach. Violence and Victims. 11(1), 3-19.
Gann, T.L. (2018). Disability status and victimization:an examination of mediating factors on risk. A thesis submitted in partial fulfillment of the requirements for the degree of master of science University. Thesis Chair: Dr. Brent Teasdale. In the Andrew Young School of Policy Studies of Georgia State.
Hunter, M. (2012). Street harassment in istanbul, http://www. hollaback.org 2013/10/29.
Kim, K.M., & Lee, B.H. (2016). Risk factors associated with domestic abuse directed at adults with disabilities in south korea, Disability and Health Journal, 9(3), 491-497.
Krnjacki, L., Emerson, E., Llewellyn, G., & Kavanagh, A.M. (2016). Prevalence and risk of violence against people with and without disabilities: findings from an australian population‐based study, Australian and New Zealand Journal of Public Health, 40(1), 16-21.
Marques Garcia Ozemela, L., Ortiz, D., & Urban, A. (2019). Violence against Women and Girls with Disabilities: Latin America and the Caribbean. Inter-American Development Bank. Washington, D.C. United States.
McGee, M.G. (2015). Peer victimization as a mediator of the relationship between disability status and psychosocial distress, Disability and Health Journal, 8(2), 250-257.
Miro, F. (2014). The encyclopedia of theoretical criminology online: routine activity theory, Edited by J Mitchell Miller, Blackwell Publishing Ltd. Seen at https://onlinelibrary.willey.com.
Noah, Y. (2008). Experience of sexual harassment at work by female employer in nigerian work environment. International NGO Journal, 3(7), 122-127.
Nosek, MA., Hughes, RB., Swedlund, N., Taylor, HB., Swank, P. (2003). Self-esteem and women with disabilities. Soc Sci Med. 56(8), 1737-1747.
Rodríguez, L.G., Rosas‐Carrasco, O., & Mino‐León, D. (2015). Abuse in mexican older adults with long‐term disability: national prevalence and associated factors, Am Geriatr Soc, 63(8), 1600-1594.
Rosewarne, L. (2004). Visual terror: graffiti and outdoor advertising as street harassment. department of political science. centre for public policy University of Melbourne. Australasian Political Studies Association. 1-18.
Sen, P., Grima Algora, R. (2020). Sexual harassment against women with disabilities in the world of work and on campus. United Nations Entity for Gender Equality and the Empowerment of Women. New York. U.S.A.
Shah, S., Tsitsou, L., & Woodin, S. (2016). Hidden voices: disabled women’s experiences of violence and support over the life course. Violence Against Women. 22(10),1189-1210.
Siegel, L.J. (2007). Criminology, theories, patterns, and typologies, Tenth Edition, Wadsworth, Cengage Learning, USA.
Sobsey, D. (1994). Violence and abuse in the lives of people with disabilities: The end of silent acceptance?. Baltimore: Brooks.
Svensson, R., & Pauwels, L.J.R. (2014). Risky lifestyles and self-control, Encyclopedia of quality of life and well-being research, editors: alex c.michalos, publisher,springer, dordrecht, university of northern british columbia prince george, BC, Canada.
Taubman–Ben-Ari, O., & Skvirsky, V. (2019). The Terror management underpinnings of risky behavior. In Handbook of Terror Management Theory. 559-576.
Turanovic, J.J., Pratt, T.C. (2014). Can’t stop, won’t stop: Self-control, risky lifestyles, and repeat victimization. Quantitative Criminology. 30(1), 29-56.
Wissink, I.B., Vugt, E.V., Moonen, X., Stams, G-J.J.M., & Hendriks, J. (2015). Sexual abuse involving children with an intellectual disability (ID): A narrative review Research. Developmental Disabilities. 36, 20-35.
World Health Organization. (2011). World report on disability. World Health Organization and the World Bank.
Young, M.E., Nosek, M.A., Howland, C., & Chanpong, G. (1997). Prevalence of abuse of women with physical disabilities. Archives of Physical Medicine and Rehabilitation, 78, 534-538.
دوره 10، شماره 4 - شماره پیاپی 35
پژوهش های راهبردی مسائل اجتماعی ایران، سال دهم، شماره پیاپی 35، شماره چهارم، زمستان 1400
دی 1400
صفحه 69-90
  • تاریخ دریافت: 27 آذر 1400
  • تاریخ بازنگری: 07 بهمن 1400
  • تاریخ پذیرش: 18 بهمن 1400
  • تاریخ انتشار: 01 دی 1400