نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 گروه علوم اجتماعی، واحد بابل، دانشگاه آزاد اسلامی، بابل، ایران
2 دانشیار گروه علوم اجتماعی، واحد بابل، دانشگاه آزاد اسلامی، بابل، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Introduction
Sexual abuse of people with disabilities is a common problem in contemporary society. However, many cases of harassment do not appear to be reported and thus remain unknown. The study of sexual harassment of disabled women is one of the topics that has not received much empirical attention. Sexual harassment is an example of violence against women. Although disabled women experience the same forms of abuse as non-disabled women do, some types of abuse are specific to women with disabilities and make them more vulnerable to physical and sexual abuse. The risk factors include inability to leave the harassing situation due to mobility disorders or dependence on a caregiver. Therefore, vulnerability increases with physical, mental, and emotional limitations. The present study investigated the extent of sexual harassment among disabled women in relation to social factors in Mazandaran Province. Considering individual and social consequences, as well as the religious nature of Iranian society, in which such secular and immoral behaviors are disliked, it was necessary to address the social factors affecting sexual harassment of the disabled.
Materials & Methods
This research was based on a survey method. A questionnaire was used to collect the data and the theoretical construct validity was applied to determine the validity of the indicators. The research population included women and girls with disabilities in Mazandaran Province. Based on its geographical location and cultural differences, Mazandaran Province is divided into 4 areas: Sari, Babol, Behshahr, and Noor. To determine the sample size, a simple random cluster sampling method was employed. A total of 9417 women with disabilities were selected from the mentioned cities as the statistical population. 400 questionnaires were distributed among the individuals and finally 343 questionnaires were described and analyzed. The dependent variable was sexual harassment, which was categorized into the two general dimensions of verbal harassment and non-verbal harassment. The independent variables included availability of suitable targets, absence of the capable guardian in routine activities theory, and exposure measure and risky behaviors of lifestyle theory. The questionnaire reliability was obtained by using Cronbach Alpha. The highest Cronbach Alpha was 0.85 for the variable of exposure measure. The variables of suitable target and risky behavior had good reliability as well. In the present study, SPSS 21 software was utilized for performing the statistical analysis of data.
Discussion of Results & Conclusions
The results indicated that the first hypothesis of the study, i.e., sexual harassment of the disabled as a function of suitable target, was confirmed. Analysis of the variables showed that the increase in victimization could be attributed to the visible symptoms of disability, such as having a stick, wheelchair, etc. The evidence supported the idea that the motivated criminals were more likely to select those they found vulnerable. The analyses also revealed that the individual and environmental factors might play a role in decreasing or increasing the potential risk. In particular, lack of academic achievement, satisfaction with the number of friends in the peer network, and difficulties in daily life activities affected the risk of victimization.
The second hypothesis of the study, i.e., sexual harassment of the disabled as a function of lifestyle, was confirmed with a beta value of 0.489. According to the lifestyle approach, some people lead lifestyles, with which victimization increases. Thus, some lifestyles create opportunities for crime and enhance the likelihood of victimization. Lifestyle theory in criminology is based on the premise that the probability of being victimized by a crime varies according to the extent the victims are placed in high-risk situations where potential offenders are present.
کلیدواژهها [English]
مقدمه و بیان مسئله
اعمال خشونت علیه انسانها در تمام ادوار تاریخ با شدت و ضعف وجود داشته است؛ اما زنان و دختران در مقابل خشونت آسیبپذیرترند (سروریان، 1383: 301). خشونت علیه زنان یک مشکل اجتماعی و حقوق بشر در سراسر جهان است که این امر بر زنان کشورهای جهان، صرفنظر از طبقه، مذهب، معلولیت، سن و یا هویت جنسی اثرگذار است. شواهد بینالمللی نشان میدهد تقریباً از هر پنج زن، سه نفر با خشونت جسمی و یا جنسی همسر روبهروست (Shah et al., 2016: 1189). آزار جنسی از مصادیق خشونت علیه زنان است (Noah, 2008: 122). درواقع امروزه اعمال خشونت علیه زنان و آزار آنان به گونههای مختلف در جریان است که نوع شدید آن آزار جنسی زنان است و بهشدت در حال گسترش است (اسحاقی، 1382: 2).
سازمان بهداشت جهانی در قطعنامۀ خشونت علیه زنان، مزاحمت جنسی را چنین تعریف کرده است: «هر نوع رفتار خشن و وابسته به جنسیت که موجب آسیب جسمی، روانی یا رنج زنان میشود، چنین رفتاری میتواند با استفاده از تهدید، اجبار یا سلب مطلق اختیار و آزادی در جمع یا خفا رخ دهد» (آقاجانی، 1383: 161). چنین رفتارهایی شامل همۀ انواع رفتارها، ازجمله انگشتنماکردن، تفسیرها دربارۀ بدنهای زنان، پیشنهاد جنسی و لمسکردن است (Rosewarne, 2004: 5). استامکول معتقد است مزاحمت و یا آزار جنسی، توجه جنسی ناخواسته است و اشکال جنسی متنوعی دارد که ازطریق چشم، نگاه هیز، لفظی، جوکها، پرسشها و یا اظهارنظر جنسی یا مضامین جنسی، فشار ناخواسته برای قرار ملاقات، لمس ناخواسته، فشار ناخواسته برای موافقت با رابطۀ جنسی صورت میگیرد (صادقی فسایی و لاریجانی، 1392). همچنین خشونت یا سوءاستفادۀ جنسی، شامل هرگونه تماس جنسی ناخواسته یا اجباری، مانند تجاوز جنسی یا رابطۀ جنسی دهانی اجباری است. لمس ناخواسته یا نمایش ناخواستۀ قسمتهای جنسی و تهدید به آسیب یا اجبار، در ارتباط با فعالیت جنسی است. سوءاستفادۀ جنسی همچنین ممکن است شامل اجبار به درآوردن لباس یا برهنهشدن در مقابل افراد دیگر یا اجبار به تماشای افراد دیگر باشد (9:Marques et al., 2019).
خلاصۀ تحقیقاتی که کمیسیون اروپا در بین سالهای 1987 تا سال 1997 در دوازده کشور اروپایی انجام داده، نشان میدهد یکی از هر دو یا سه زن، مزاحمت جنسی را تجربه کرده است. در این میان، مزاحمت جنسی زبانی از نوع متلکگویی بیشترین فراوانی را دارد و یک تا شش درصد زنان شاغل نیز تجاوز جنسی را تجربه کردند. در آمریکا تحقیقی در سال 2001 در میان دانشآموزان دختر، نشان داد 83درصد از آنان با برخی از اشکال مزاحمت جنسی مواجه بودند. در این میان 73درصد مزاحمت غیر جسمانی، متلکگویی، نوشتههای مستهجن، اشاره و ژست جنسی و 84 درصد مزاحمت جسمانی را تجربه کردند.
برای پژوهشگرانی که در این زمینه تحقیق کردهاند، همواره پرسش مهمی وجود داشته است که فاعلان خشونت چگونه قربانیانشان را انتخاب میکنند. در پاسخ به این پرسش، به عواملی که سبب افزایش این مزاحمتها میشود به شرح زیر اشاره شده است:
الف) وضعیتی که در آن مزاحم به غلط، گمان میکند قربانی تمایل به قربانیشدن دارد. (حیدریچروده، 1389: 63).
ب) وضعیتی که قربانی توانایی جسمی یا روانی مجازاتکردن فرد مزاحم را نداشته باشد.
ج) وضعیتی که جامعه یا اطرافیان قربانی، اعم از غریبه و آشنا، او را مستحق دفاع یا فاعل را مستحق مجازات ندانند (حیدریچروده، 1389: 62).
این مزاحمتها در بعد فردی موجب سلب امنیت فردی زنان، خدشه به حیثیت و منزلت انسانی، احساس بدبینی به جنس مخالف، تخریب روابط بین فردی و گروهی و از دست دادن توانایی ارتباط متعادل با دیگران میشوند (آقاجانی، 1383: 161). همچنین برای دختران، قربانی آزار جنسی شدن در نوجوانی با خطر به خود آسیب زدن، فکرکردن به خودکشی، رژیمهای غذایی نابهنجار و احساس ناامنی در مدرسه و با احساس استرس و مشکلات جنسی و ارتکاب خشونت در سالهای بعدی مرتبط است (Chiodo et al., 2009: 250). همچنین این مزاحمتها در بعد خانوادگی، موجب تهدید حیثیت خانواده، ایجاد تنش در درون خانواده (بهعلت توبیخ و سرزنششدن زنان و دختران) و سلب امنیت خانوادهها میشود (آقاجانی، 1383). چنین مزاحمتهایی نهتنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی زنان را به خطر میاندازد، جامعه را نیز متضرر میکند (کار، 1381 :13).
درمجموع، در بعد پیامدهای اجتماعی این مزاحمتها، به کاهش مشارکت اجتماعی زنان، آشفتگی در روابط اجتماعی، اثر منفی در فرآیند جامعهپذیری، کاهش حساسیتها و افزایش بیتفاوتی اجتماعی، ترویج فساد اخلاقی و تبدیل آن به ارزشهای اجتماعی و کاهش ارزشهای اخلاقی اشاره میشود (آقاجانی، 1383).
در بسیاری از مطالعات انجامگرفته، مباحث تغییر پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان، خشونت علیه زنان، حقوق زنان، نابرابریهای مختلف جنسیتی، قدرت زنان، فعالیتهای اقتصادی زنان، زندگی روزمرۀ زنان و غیره بررسی شده است، اما یکی از حوزههایی که تا حدودی کمتر به آن توجه شده است، مطالعۀ زنانی است که بهلحاظ جسمی و ذهنی معلولاند (رضائی و پرتوی، 1394: 8).
بر طبق برآورد سازمان بهداشت جهانی، حدود 15درصد از جمعیت جهان را معلولین جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی تشکیل میدهند (World Health Organization, 2011).
سازمان بهداشت جهانی در قالب تعریف کلی، فرد معلول را کسی میداند که بر اثر اختلال بدنی یا روانی، نتواند به تناسب سن و محیط خود مستقلاً و بدون استفاده از وسایل و مراقبهای خاص، زندگی روزمرۀ فردی، اقتصادی و اجتماعی خود را ادامه دهد (کارگری، 1370: 9).
زنان معلول ازجمله گروههاییاند که در بسیاری از جوامع ازجمله ایران، نهتنها در حیطۀ زندگی اجتماعی و اقتصادی ، در حوزۀ مطالعات علمی علوم اجتماعی نیز به آنها توجه میشود. اهمیت این موضوع بیشتر بهدلیل اهمیت مفهوم طردشدگی است و این امر به نوعی، گروه اجتماعی معلولین را نیز در بر گرفته است؛ زیرا خود معلولیت دلیلی برای محرومیت است (رضائی و پرتوی، 1394: 9-8).
زن معلول در رویارویی با معلولیت از زمان آغاز شناخت بدن خود، با نوعی چالش و کلنجار ذهنی دستوپنجه نرم کرده است. مشاهدۀ وضعیت جسمانی خود، توأم با نوع یا انواعی از نقص یا ناتوانی در زندگی فردی، برای زن معلول چالش بزرگی به حساب میآمده، بهویژه زمانی که درک این وضعیت جسمانی در ارتباط با دیگری بهصورت یک امر اجتماعی درآمده است؛ زیرا در ارتباط با دیگر انسانها که اولین آنها افراد خانوادههایشان بوده، امکان مقایسۀ اندامها و تواناییهای ایشان فراهم شده است. در اینجا درک زنان معلول از وضعیت خود، بسیار عمیقتر و فشار روانی حاصل از آن مضاعف شده است. در موارد بسیاری، وضعیت ادراکی و تفسیری زنان از خود و جسم خود، به انزوای شدید منجر شده است، بهطوری که حاضر به حضور در هیچ جمعی نبودهاند (رضائی و پرتوی، 1394: 26). برای مثال نوسک و همکاران در تحقیقی دریافتند زنان معلول نسبتبه زنان غیرمعلول بهطور معناداری، خودشناسی کمتر و عزت نفس پایینتری دارند و ازلحاظ اجتماعی منزویترند. این تحقیقات نشان میدهد تلاش در جهت بهبود وضعیت روانشناختی معلولان در توانبخشی آنها، اهمیت خاصی دارد (Nosek et al., 2003).
معلولان نیز همچون دیگر اشخاص جامعه، نسبتبه مشکلات احاطهکنندۀ روابط جنسی آسیبپذیرند. ازجملۀ این مشکلات به آزار، تجاوز و خشونت خانگی اشاره میشود (Sobsey, 1994). به نظر میرسد سوءاستفادۀ جنسی از افراد دارای معلولیت، یک مسئلۀ بسیار شایع در جامعۀ معاصر است. هرچند بهنظر میرسد بسیاری از موارد آزار، یا گزارش نمیشود و یا ناشناخته برای دیگران به غیر از قربانی و مهاجم باقی میماند؛ اما با این حال میزان آزار جنسی کودکان دارای معلولیت و تجاوز جنسی به بزرگسالان دارای معلولیت بالاست. دووست (1986) در تحقیقی نشان داد این احتمال وجود دارد زنان دارای انواع معلولیت، همانند کودکان حدود یکونیم برابر نسبتبه زنان فاقد معلولیت سوءاستفادۀ جنسی شوند (Wissink et al., 2015: 25).
سیمسون و بست (1991) از 85 زن معلول کانادایی مصاحبه کردند و بیش از 70درصد گزارش دادند که قربانی آزار جنسی بودهاند، از این میان بیش از نیمی، بیشتر از یکبار آزار جنسی شده بودند (Wissink et al., 2015: 25). چمبرلین و همکاران (1984) در مطالعۀ خود نشان دادند 25درصد از تعداد 87 زن و دختر 11 الی 23 سالۀ دارای معلولیت ذهنی، سابقۀ آزار جنسی داشتهاند (Sobsey, 1994).
گرچه زنان معلول اشکال مشابهی از سوءاستفاده را تجریه میکنند که زنان غیرمعلول نیز با آن برخورد میکنند، اما بعضی از انواع آزارها بهدلیل محدودیتهایی که معلولیت ایجاد میکند منحصر به زنان معلول است (Taubman& Skvirsky, 2019: 566). علاوه بر میزان بالاتر، بیشتر این آزارها در درازمدت اتفاق میافتد که آسیبهای شدیدتری را ایجاد میکند. مشخصات مجرمان و زمینهای که خشونت در آن رخ میدهد، با زنان بدون معلولیت متفاوت است؛ برای مثال، خشونت علیه زنان دارای معلولیت، میتواند در مؤسسات و توسط مراقبین انجام شود. تحقیقات حاکی از آن است که بخش درخور توجهی از مرتکبان، مراقبان مرد آنهایند.(Sen & Grima, 2020:11)
مسئلۀ سوءاستفاده اغلب رخ میدهد و با چنین کثرتی، نادیدهگرفتن آن بهعنوان یک عامل غیرممکن است که بهطور چشمگیری بر عملکرد جنسی و اعتمادبهنفس زنان اثرگذار است. زنان دارای معلولیت با برخی از عوامل خطر منحصربهفرد مواجهاند که باعث آسیبپذیری بیشتر آنها در سوءاستفادههای جسمی و جنسی میشود. این عوامل خطر شامل توانایینداشتن برای ترک یک موقعیت آزار، بهدلیل اختلالات تحرک یا وابستگی به یک مراقب است و آسیبپذیری بهدلیل محدودیتهای جسمی، ذهنی و عاطفی افزایش مییابد (Young et al., 1997: 35).
افراد دارای معلولیت ممکن است بهدلیل عواملی مانند انزوای اجتماعی، محدودیت آموزشهای جنسی، وابستگی به دیگران و موانع ارتباطی خاص خود، بیشتر در معرض خطر خشونت و آزار جنسی باشند. با توجه به این آسیبپذیریهای درخور توجهی که افراد دارای معلولیت را در معرض خطر خشونت جنسی قرار میدهد، ضرورت بررسی این مسئله روشن میشود Amborski& Bussieres, 2021: 2) )
در این پژوهش، رفتار آزار جنسی دربارۀ معلولین ارزیابی شد. بهمنظور فهم دقیقتر این پدیده، متحملان و قربانیان (زنان) مطالعه شدند و میزان شیوع، نوع و علل مزاحمتها و آزارهای جنسی نسبتبه زنان معلول، سنجیده و سعی شد تا عوامل اجتماعی مؤثر بر ارتکاب مزاحمتها و آزارهای جنسی توسط مردان و واکنشهای زنان و دختران نسبتبه این مزاحمتها تحلیل شود. در تلاش برای برجستهکردن نیاز به افزایش توجه به این موضوع، مقالۀ حاضر تحقیقات کنونی را در این زمینه بررسی کرد.
بنابراین بهعلت ضرورت مسئله و کمبود پژوهشها در این زمینه، شیوع گستردۀ این پدیده، دینیبودن جامعۀ ایران، که چنین رفتارهای غیردینی و اخلاقی در آن زشتیای دوچندان دارد، و با توجه به پیامدهای فراوان فردی و اجتماعی این امر، مسئلۀ پژوهش حاضر این است تا به بررسی جامعهشناختی آزار جنسی و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن در میان زنان معلول در استان مازندران بپردازد. درنتیجه به پرسشهای زیر پرداخته میشود:
میزان آزار جنسی زنان معلول استان مازندران، تا چه حد به عوامل اجتماعی (فراهمبودن اهداف مناسب و سبک زندگی آنها) مربوط میشود و براساس این عوامل تبیینشدنی است؟ به عبارت دیگر اینکه فرد معلول ازنظر متخلف باانگیزه، اهداف مناسبی محسوب میشود یا خیر و اینکه سبک زندگی معلول بر بزهدیده، واقعشدنش مؤثر است یا خیر از پرسشهای تحقیق پیش رو است.
در پژوهش حاضر از رویکردهای نظری فعالیت روزمره و سبک زندگی بهعنوان چارچوب نظری استفاده میشود و فرضیههای پژوهش برآمده از نظریههای مذکور است. نظریۀ فعالیت روزمرۀ کوهن و فلسون بیان میکند که تغییر در ساختار الگوهای فعالیت روزانه، افزایش جرم و جنایت را توضیح میدهد. این رویکرد فرض میکند برای وقوع جرمی، سه عنصر ضروری باید در زمان و مکان جمع شود (Miro, 2014):
- فراهمبودن هدفهای مناسب؛
- نبودن نگهبان توانمند؛
- حضور متخلفان باانگیزه.
در دسترس بودن اهداف مناسب: اهداف جرم، شخص، مال یا مکان خاصی است. وجود برخی ویژگیها در افراد، اماکن یا اموال، آنان را به اهداف بالقوۀ جرم تبدیل میکند و امکان بزهدیدگی آنان را نسبتبه دیگران بالاتر میبرد. این شرایط و ویژگیها دربارۀ جرایم مختلف، متفاوت است (محمدنسل، 1386: 296). بهعبارتی منظور از اهداف مناسب این است که برای مجرم بالقوه باید چیز با ارزشی وجود داشته باشد که اموال جذاب و یا روزنهای برای فعالیتهای احساسی رضایتبخش ازقبیل بیان خشم و نفرت، پیگیری هیجان و یا انجام فعالیتهای جنسی و سایر مؤلفههاست ( Brown et al., 2010: 173).
فینکلر و آسیجیان (1996)، مناسببودن هدف را بهمنظور گنجاندن ویژگیهای منحصربهفرد برای افراد بازآفرینی کردند. در این بازآفرینی، محققان هدف مناسب را به سه دستۀ مجزا تقسیم کردند شامل: آسیبپذیری هدف، قابلیت دسترسی به هدف (مطلوبیت هدف) و خصومت نسبتبه هدف.
1- آسیبپذیری هدف با ویژگیهای فردی مشخص میشود که بهدلیل توانایینداشتن فرد در جلوگیری از جرم، خطر را افزایش میدهد. این ویژگیها شامل مشکلات روانی و محدودیتهای جسمی میشود.
2- قابلیت دسترسی به هدف، ویژگیها، مهارتها و یا اشیایی است که فرد دارد و متخلفان ممکن است آن را مطلوب بدانند.
3- سومین ویژگی، به خصوصیاتی اشاره دارد که احساسات منفی مانند عصبانیت و حسادت را تحریک میکند و به انگیزههای مخرب منجر میشود (Finkelhor & Asdigian, 1996: 6). برای مثال، سنگینی مسئولیت مراقبت از معلولان، به استرس منجر میشود که احتمال حملۀ والدین یا مراقبان را افزایش میدهد (Gann, 2018).
آزمون تجربی این ایدهها نشان داد عوامل متجانس هدف (یعنی آسیبپذیری هدف، مطلوبیت و خصومت) اثر معنیداری بر انواع مختلف حمله (یعنی غیر خانوادگی، جنسی و والدین) دارد (Finkelhor & Asdigian, 1996: 12)، بهویژه، افراد دارای مشکلات روانی و همچنین افراد دارای شرایط محدود (یعنی معلولیت) بیشتر احتمال قربانیشدن دارند. آزمون بیشتر آسیبپذیری هدف، نتایج مشابهی را به همراه داشته است.
بونز رابطۀ بین ویژگیهای آسیبپذیری (یعنی داشتن ناتوانی و جنسیت) و قربانی خشونت شدن در بزرگسالان را بررسی کرد. او با ترکیب فعالیتهای روزمره و رویکرد سبک زندگی، معلولیت و اینکه آیا فرد دارای «علائم چشمگیر ناتوانی» است یا خیر را یک شرط محدودکننده در فعالیتهای روزمره ارزیابی کرد. این علامتها شامل: استفاده از «ریس، عصا، ویلچر یا وسیلۀ دیگر به دلیل ناتوانی» است. تجزیهوتحلیل متغیرهای این تحقیق نشان داد افزایش قربانیشدن را میتوان به علائم رویتشدنی ناتوانی نسبت داد. شواهد بهدستآمده از این ایده پشتیبانی میکند که احتمال بیشتری وجود دارد که مجرمان باانگیزه، افرادی را انتخاب کنند که آنها را آسیبپذیر میدانند (Bones, 2013).
وابستگی(خصومت): وابستگی به دیگران برای انجام فعالیتهای روزمرۀ زندگی در تجزیهوتحلیل گنجانده شده است. برای سنجش این متغیر پرسیده شد که آیا شرکتکنندگان در کارهایی مانند تهیه و خوردن غذا، پوشیدن لباس و یا انجام شستوشوی روزمره مشکل دارند یا خیر. این موارد از این جهت استفاده شد که برای کارهای روزمره حیاتی است؛ یعنی افرادی که در کارهای ساده مانند لباسپوشیدن و غذاخوردن به کمک نیاز دارند، میزان وابستگی خاصی را نشان میدهند. برای مثال، شدت ناتوانی ممکن است وابستگی به دیگران را برای انجام امور روزمره و محافظت لازم در برابر مجرمان بالقوه تحت تأثیر قرار دهد (Gann, 2018:4). همچنین کیم و لی (2016) تلاش کردند تا ارتباط بین تفاوت در وضعیت ناتوانی و افزایش خطر قربانیشدن شخصی را بررسی کنند (Kim & Lee, 2016).
گان (2018) در تحقیق خود نشان داد تغییرات در خصوصیات شخصی مانند موفقیتهای تحصیلی، وضعیت زندگی، اشتغال، وابستگی به دیگران برای زندگی روزمره، اختلال در شبکههای محافظ فرد، در قربانیشدن افراد معلول نقش بسزایی دارند.
وجودنداشتن محافظ توانمند: منظور از محافظ، هر شخص، شیء یا حیوانی است که حضور مؤثر آن موجب بازدارندگی از جرم شود. مهم این است که در نبود محافظ، هر هدفی بهطور ویژه در معرض خطر واقعۀ مجرمانه قرار میگیرد. بهدلیل نقش کلیدی محافظ بهعنوان مانع وقوع جرم است که جرایم بدون افزایش تعداد بزهکاران و تنها بهدلیل بالارفتن میزان اهداف جرم بیدفاع یا کمدفاع، افزایش پیدا میکنند (محمدنسل، 1386: 297). نگهبان نیز از اهداف مناسب در برابر متخلفان مراقبت میکند. با تأکید بر این رویکردهای سطح فردی برای قربانیشدن، عوامل محیطی مانند شبکههای همسالان محافظ، ممکن است احتمال قربانیشدن را در بین معلولان کاهش دهد. درواقع داشتن محافظ، خطر قربانیشدن را کاهش میدهد. علاوه بر این، افراد دارای پیوندهای قویتر و شبکههای همالان گستردهتر، نسبتبه افرادی که دارای گروههای کوچکتر و غیرمتعهدند، کمتر قربانیشدن را تجربه میکنند. افرادی که معلولیت دارند، ممکن است بهدلیل نوع یا شدت ناتوانی خود، شبکههای گستردۀ همالان را نداشته باشند. با توجه به این پیوندها، نقصان در محافظ ممکن است پیشبینیکنندۀ اصلی قربانیشدن در بین معلولان باشد (Gann, 2018:27).
کوهن و فلسون توضیح میدهند که وقوع جرم و جنایت موفق، حداقل نیازمند مجرمی است که انگیزهای برای ارتکاب جرم دارد و قادر است به این انگیزه کنش نشان دهد (Branic, 2014). درواقع شرط دیگر ارتکاب بزه، وجود بزهکار بالقوهای است که شرایط موجود، او را به حد کافی برای ارتکاب جرم تحریک کرده باشد. این دیدگاه در راهبردهای پیشگیرانۀ خود، همۀ افراد را به نحوی مستعد، بزهکاری میداند (محمدنسل، 1386: 296). این تئوری تصور میکند برخی از افراد جامعه، انگیزۀ رفتار مجرمانه دارند و وقتی فرصت مهیا باشد به این انگیزه پاسخ خواهند داد (Branic, 2014). کوهن و فلسون در تئوری خود بر این قضیه تمرکز نکردهاند که چه چیزی متخلف را برمیانگیزد و تنها وجود متخلف باانگیزه را بهطور بالقوه در نظر گرفتهاند.
نظریۀ سبک زندگی
به موازات کوهن و فلسون، هیندلانگ، گاتفردسون و گاروفالو یک مدل قربانیشدن را توسعه دادند که ادعا میکند احتمال «قربانی شخصی بهشدت به مفهوم سبک زندگی بستگی دارد». «سبک زندگی» به الگوهای فعالیتی مانند رفتن به محل کار، حضور در مدرسه و درگیر فعالیتهای اوقات فراغت بودن، اشاره دارد (Gann, 2018:7). خصوصیات شخصی (یعنی سن، نژاد، جنس، وضعیت تأهل و غیره) در شکلپذیری سبک زندگی اثر میگذارد و به اثبات میرسد که الگوهای سبک زندگی بر احتمال در معرض مجرمان قرار گرفتن اثر میگذارد (Turanovic & Pratt, 2014). تنظیمات و ترتیبات زندگی یک شخص، بر خطر قربانیشدن اثر میگذارد. افرادی که در مناطق محافظتنشده زندگی میکنند، در معرض مجرمان باانگیزهاند. سبک زندگی بر فرصت جرم اثر میگذارد؛ زیرا نزدیکی فرد با مجرمان، زمان قرارگرفتن در معرض مجرمان، جذابیت بهعنوان یک هدف و توانایی محافظتشدن را کنترل میکند (Siegel, 2007: 79).
برای سنجش متغیر سبک زندگی، از دو عنصرِ در معرض قرار گرفتن و سبک زندگی پرخطر استفاده شد.
در معرض قرار گرفتن
با تکیه بر ماهیت نظریۀ سبک زندگی، هرچه یک فرد زمان بیشتری را در محیطهای منجر به جرم سپری کند، خطر درگیرشدن در فعالیتهای مجرمانه، چه بهعنوان قربانی یا مجرم، بیشتر میشود (Engström, 2018: 899). افزایش در معرض قرار گرفتن، به تغییرات در الگوهای روزمره در عرصههایی مانند کار، مدرسه و فعالیتهای اوقات فراغت نسبت داده میشود (Cohen & Felson, 1979). «زمانی که دور از خانه گذرانده میشود» برای اندازهگیریِ در معرض قرار گرفتن در تجزیهوتحلیل گنجانده شده است. همچنین اشتغال فرد نیز نیازمند این است که فرد در فعالیتهایی در خارج از خانه شرکت کند که این امر ممکن است خطر مواجهشدن با یک مجرم باانگیزه و درنتیجه خطر قربانیشدن را افزایش دهد (Gann, 2018:4). سبک زندگی بر فرصت جرم اثر میگذارد؛ زیرا نزدیکی فرد با مجرمان، زمان قرارگرفتن در معرض مجرمان، جذابیت بهعنوان یک هدف و توانایی محافظتشدن را کنترل میکند (Siegel, 2007: 79).
سبک زندگیهای پرخطر
خطر بزهدیدگی بهطور مستقیم با میزان خصوصیاتی متناسب است که بزهدیده با مرتکبان به اشتراک میگذارد. (Svensson & Pauwels, 2014). افرادی که سبک زندگی پرخطر دارند- نوشیدن الکل، مصرف مواد مخدر، ارنکاب جرایم- احتمال قربانیشدن بسیار زیادی دارند. چنین افرادی هرچه زمان بیشتری در معرض زندگی خیابانی قرار بگیرند، خطر تبدیل به قربانی جرم شدنشان بیشتر میشود. در صورت بزهکاربودن یا منحرفبودن دوستان یا گذراندن اوقات در مناطق پرخطر یا جرمخیز، فرد در معرض خطر خواهد بود. قرارگرفتن در معرض خشونت و ارتباط با همالان خشن و بزهکار، جوانان را به سبک زندگی دچار میکند که خطر قربانیشدن آنها را افزایش میدهد. خطرهای شیوۀ زندگی انحرافی به دورۀ جوانی ختم نمیشود و فرد را حتی در دوران بزرگسالی نیز درگیر میکند (Siegel, 2007: 78).
اگرچه به نظر نمیرسد که آزمون مستقیمی در رابطه با در معرض مجرمان قرار گرفتن افراد دارای معلولیت انجام شده باشد، اما برخی از مطالعات بر اهمیت قرارگرفتن در معرض خشونت در بین همالان نوجوان تأکید کردهاند، برای مثال، بلیک و همکاران (2012) رابطۀ بین قربانی زورگویی شدن و تکرار قربانیشدن را در بین دانشآموزان معلول بررسی کردند. بیشترین خطر قربانیشدن را در مقایسه با دیگر کودکان دارای معلولیت، کودکان با اختلال عاطفی تجربه کردهاند. بهطورکلی، نتایج نشان میدهد همۀ کودکان دارای معلولیت، بسیار در معرض آسیبدیدگی زورگوییاند. بامسیتر و همکاران (2008) بیان کردند بین «در معرض همسالان منفی قرار گرفتن» و «افزایش خطر قربانی شدن» دانش آموزان ناتوان در یادگیری، رابطۀ معنیداری وجود دارد؛ یعنی محاصرهشدن و طردشدن توسط همسالان، با سوءاستفاده در بین دانشآموزانی مرتبط است که ناتوانی در یادگیری دارند.
پیشینۀ تحقیق
با وجود اینکه مطالعات خارجی نشان میدهد میزان سوءاستفادۀ زنان دارای معلولیت در مقایسه با جمعیت عمومی، مشابه و یا بالاتر است، اما همچنان کمبود توجه به این موضوع ادامه دارد. زنان با ناتوانی در معرض خطر بالای سوءاستفادهاند، هم ازطریق شکلهای معمول خشونت (فیزیکی، جنسی و عاطفی) و هم کسانی که ناتوانی فرد را هدف قرار میدهند.
بنابراین با توجه به گستردگی مزاحمتهای آزار جنسی علیه زنان و خلأ پژوهشی در این زمینه، بهویژه در داخل کشور و نیز قبح فرهنگی و مذهبی این پدیده در جامعه، پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل اجتماعی این پدیدۀ شایع، منحصراً در استان مازندران بهعنوان یک مسئلۀ اجتماعی پرداخته است.
در این زمینه در تحقیقات خارجی، امبورسکی و بوسیرس (2021) بیان داشتند که خطر قربانیشدن جنسی در میان افراد معلول در شرکتکنندگان بزرگسال، در مقایسه با شرکتکنندگان خردسال، بهطور درخور توجهی بالاتر بود. همچنین از میان انواع معلولیتها افراد دارای اختلالات حسی، بالاترین خطر قربانیشدن جنسی را داشتند. احتمال قربانیشدن جنسی در میان افراد دارای معلولیت در کشورهای آفریقایی، بهطور درخور توجهی بالاتر از دیگران بود و در اروپای غربی بهطور درخور توجهی کمتر از ایالات متحده بود.
بونومی و همکاران (2018) نشان دادند خشونت جنسی در زنان دانشگاهی دارای معلولیت، فراگیر بود که این امر با رفتارهای نامطلوب روانی (مانند انزوای اجتماعی بیشتر)، فیزیکی (مانند مشکلات خواب، کبودی، نگرانیهای بارداری و بیماریهای مقاربتی) و نتایج تحصیلی (ترک یا حذف کلاس، نمرههای نامناسب) توأم بوده است.
باسیل و همکاران (2016) براساس نتایج بهدستآمده در پژوهش خود، پی بردند که در مقایسه با افراد بدون معلولیت، فرد دارای معلولیت با ریسک بیشتری در رابطه با تجاوز زنان مواجه است و احتمال این بیشتر است که یک مرد مرتکب جرم شود. مردان و زنان دارای معلولیت با ریسک بیشتری برای خشونت جنسی در مقایسه با افرادی بدون معلولیت مواجهاند.
کیم و لی (2016) براساس نتایج بهدستآمده، ریسک فاکتورها برای زنان دارای معلولیت شامل سن، سطح تحصیلات، فعالیتهای روزانه، تجربیات تبعیضآمیز، آگاهی از تبعیض بهدلیل ناتوانی، پشتیبان بیرونی یا ظاهری و رضایت از تعداد دوستان است. برای مردان دارای معلولیت که در مناطق روستایی زندگی میکنند، نسبتبه افراد ساکن در شهرها بیشتر خطر سوءاستفاده وجود دارد. زنان جوان، زنانی که سطح تحصیلات پایینتری دارند و کسانی که توانایی بدنی کمتری دارند، بیشتر احتمال دارد که آزار را تجربه کنند.
پژوهش رودریگز و دیگران (2015) نشان میدهد شیوع سوءاستفاده از سالخوردگان مکزیکی دارای معلولیت بلندمدت بالاست، عوامل مرتبط با آن عبارتند از سطح تحصیلات، تعداد معلولیت و وضعیت سلامت.
یافتههای کرنجکی و همکاران (2016) حاکی از آن است که زنان دارای معلولیت به احتمال زیاد خشونت جنسی و خشونت توسط شریک زندگی و مردان نیز بیشتر از همه، خشونت جسمی را تجربه میکنند. نتایج پژوهش ایشان بر لزوم درک عوامل خطر خشونت، افزایش آگاهی دربارۀ خشونت و هدف قرار دادن سیاستها و خدمات برای کاهش خشونت علیه افراد معلول در استرالیا تأکید میکند.
مک گی (2015) نشان داد قربانی همالان شدن، بین وضعیت ناتوانی و اختلال روانی-اجتماعی رابطهای به وجود میآورد و در معرض قربانی همالان قرار گرفتن افراد معلول، سبب ایجاد اختلال روانی-اجتماعی میشود.
یافتههای پژوهش ویسینک (2015) نمایانگر آسیبپذیری بیشتر کودکان دارای معلولیت ذهنی به درگیرشدن در سوءاستفادۀ جنسی، هم بهعنوان قربانی و هم بهعنوان شریک جرم است.
همچنین در تحقیقات داخلی در رابطه با این موضوع، مطابق یافتههای پژوهش مهد نژاد، پرهیز و خزاعی (1393)، جرائم مزاحمت خیابانی علیه زنان با 14.78درصدِ کل جرائم ارتکابی در شهر زنجان، سومین رتبه را ازنظر فراوانی در میان دیگر جرائم کسب کرده است، مهمترین کانون آن در بخش مرکزی این شهر قرار دارد و خیابانهای واقع در بخش مرکزی شهر و معابر منتهی به این خیابانها، مکانهای اصلی وقوع جرائم بررسی شده است.
ایمان و همکاران (1390) نشان دادند مزاحمتهای بصری، بیشترین وقوع را دارند و پس از آن بهترتیب مزاحمتهای کلامی، لمسی و تعقیبی قرار دارند. همچنین دربارۀ واکنش پاسخگویان نسبتبه مزاحمتها، یافتههای بخش کمّی حاکی از این است که بیشتر پاسخگویان (حدود 70درصد) به مزاحمتها پاسخ منفعلانه میدهند. به این معنا که بیشتر آنها ترجیح میدهند در برابر مزاحمتها سکوت اختیار کنند.
پژوهش لهساییزاده و یوسفینژاد (1389) بیانگر این است که مزاحمت جنسی بهطور معنیداری با حضور در مکانهای عمومی، پذیرش نقشهای جنسیتی و نوع پوشش و آرایش مرتبط است. این پژوهش خطاب به افرادی که زنان را در رابطه با این مزاحمتها مقصر میدانند، اعلام میکند این ظاهر زنان نیست که موجب این مزاحمتها میشود، بلکه مفروضات جنسیتی است که عامل این مزاحمتهاست.
تحقیق دیگری را حیدریچروده (1389) انجام داد که نشان میدهد ضعف پایگاه اجتماعی- اقتصادی و رفتار غیراجتماعی، قربانیان متغیرهای مستقلیاند که احتمال قربانیشدن زنان و دختران را درزمینۀ خشونت افزایش میدهند و برعکس، پایبندی مذهبی زنان و دختران مهمترین عاملی است که احتمال رفتار خشونتآمیز علیه آنان را کاهش میدهد.
فرضیههای پژوهش
- به نظر میرسد که بین اهداف مناسببودن و میزان آزار جنسی در زنان معلول استان مازندران رابطه وجود دارد.
-به نظر میرسد که بین سبک زندگی و میزان آزار جنسی در زنان معلول استان مازندران رابطه وجود دارد.
روش پژوهش و ابزار پژوهش
در پژوهش حاضر از روش پیمایش مقطعی استفاده شده است. بهمنظور گردآوری دادهها از ابزار پرسشنامه، برای جمعآوری اطلاعات استفاده شده است؛ به این صورت که متغیرهای مطرحشده در تحقیق بهطور سیستماتیک، به معرفها و سؤالات مناسب برگردانده شده و در قالب پرسشنامه تخصصی تنظیم شده است، سپس ازطریق مصاحبه با پاسخگویان، اطلاعات مدنظر جمعآوری شد. پرسشنامۀ طرحشده حاوی سؤالات بسته بوده است. جامعۀ آماری پژوهش حاضر تمامی زنان و دختران معلول استان مازندران است که با توجه به تفاوتهای فرهنگی و موقعیت جغرافیایی استان مازندران، به چهار نقطۀ -ساری، بابل، بهشهر و نور- تقسیم و برای تعیین حجم نمونه از روش نمونهگیری خوشهای تصادفی ساده استفاده شده است؛ به این ترتیب که بهعلت محدویت مالی و نبود امکان مطالعۀ تمامی شهرها و احتمال تفاوتهایی بین شهرهای شرق، مرکز و غرب استان، ابتدا استان به سه قسمت مساوی (شرق، غرب، مرکز) تقسیم شد؛ سپس چهار نقطۀ (ساری، بهشهر، بابل و نور) از این سه قسمت به صورت تصادفی برای مطالعه انتخاب شدهاند. درنهایت پرسشنامهها ازطریق الکترونیک ارسال شد. برای تعیین تعداد جامعۀ آماری (N) با استفاده از دادههای سرشماری نفوس و مسکن، سال 1390 تعداد جمعیت زنان معلول استان مازندران 21575 نفر بوده است. درمجموع ۹۴۱۷ نفر از زنان دارای معلولیت شهرهای مزبور، بهعنوان جامعۀ آماری انتخاب شدند. حجم نمونه برحسب خطای نمونهگیری در سطح اطمینان ۹۵درصد، ۳۶۹ نفر در نظر گرفته شد. نظر به اینکه همواره احتمال مخدوششدن پرسشنامهها از سوی پاسخگویان وجود دارد، تعداد ۴۰۰ پرسشنامه ازطریق الکترونیک در بین افراد توزیع شد و پس از کنارنهادن پرسشنامههای مخدوش، درنهایت ۳۴۳ پرسشنامه توصیف و تحلیل شد.
جدول 1- جمعیت شهرهای مطالعهشده1
Table 1- Population of the studied cities
|
شهر |
جمعیت کل |
جمعیت زنان |
جمعیت معلولان |
جمعیت معلولان زن |
|
|
ساری |
348358 |
177034 |
8824 |
3452 |
|
|
بابل |
307420 |
153828 |
10363 |
4192 |
|
|
نور |
54281 |
27018 |
1653 |
615 |
|
|
بهشهر |
168769 |
83450 |
2848 |
1158 |
|
|
جمع |
878828 |
441330 |
23688 |
9417 |
|
|
جمع کل معلولان استان 55552 |
جمع کل معلولان زن استان 21575 |
||||
1 مرکز آمار ایران
در تحقیق حاضر برای سنجش میزان آزار جنسی، ابتدا آن را به دو بعد کلی دستهبندی کردیم: آزارهای کلامی و آزارهای غیرکلامی. آزارهای کلامی را به دو دستۀ متلکپرانی، پیشنهاد و تهدید جنسی تقسیم کردهایم. آزارهای غیرکلامی را نیز خود به دو دستۀ فیزیکی و غیر فیزیکی تقسیم کردیم (اسماعیلینسب، 1386)، سپس گویههای مربوط به هر نوع از آزار، ساخته شد. این مقیاس بهوسیلۀ رجبلاریجانی (1389)، در بین زنان شاغل شهر تهران و کردی و حسینی (1394) در بررسی انواع آزار جنسی ارزیابی شده است. همچنین در پژوهش حاضر، از پرسشنامۀ پژوهشی استفاده شد که هانتر (2012) در بین زنان 18 تا 59 سالۀ شهر استانبول انجام داد و با ترکیب این سه، مقیاس نهایی شامل 36 گویه تنظیم شد. سطح سنجش این گویهها ترتیبی است و به این منظور از طیف لیکرت استفاده شده و نمرۀ نهایی از مجموع نمرههای گویهها حاصل شده است. به این ترتیب که از پاسخگویان خواسته شده تا با توجه به انواع آزار که در گویهها عنوان شده است، میزان برخورد با آنها را در طی یکسال گذشته، از هرگز (هیچوقت)، یک تا سهبار (بهندرت)، چهار تا هشتبار (گاهی اوقات)، هشت تا پانزدهبار (اغلب اوقات) و بیش از پانزدهبار (همیشه) مشخص کنند. کسب نمرههای بالاتر بهمنزلۀ در معرض آزار قرار گرفتن بیشتر است.
متغیر اهداف مناسب با داشتن چهارده گویه و سه شاخص آسیبپذیری هدف، قابلیت دسترسی به هدف و خصومت نسبتبه هدف، از دیگر متغیرها تفکیک شده است. نحوۀ پاسخدهی به گویههای متغیر اهداف مناسب برحسب طیف لیکرت، از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف بوده است.
متغیر حضور محافظ توانمند با داشتن پانزده گویه و دو شاخص فیزیکی و اجتماعی از دیگر متغیرها تفکیک شده است. نحوۀ پاسخدهی به گویههای متغیر حضور محافظ توانمند برحسب طیف لیکرت، از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف بوده است.
متغیر سبک زندگی از ترکیب دو شاخص مواجهه (در معرض خطر بودن) و انجام رفتار پرخطر است که درمجموع سی گویه دارد. نحوۀ پاسخدهی به این متغیر، متناسب با طیف پنجگزینهای لیکرت است که از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف تغییرپذیر است.
جدول 2- ضریب آلفای کرونباخ متغیرهای تحقیق
Table 2- Cronbach's alpha coefficient of research variables
|
ردیف |
متغیر |
تعداد گویهها |
ضریب روایی |
|
1 |
آزار جنسی |
36 |
82/0 |
|
2 |
اهداف مناسب |
14 |
71/0 |
|
3 |
حضورنداشتن نگهبان توانمند |
15 |
55/0 |
|
4 |
در معرض قرار گرفتن |
16 |
85/0 |
|
5 |
انجام رفتار پرخطر |
14 |
78/0 |
یافتههای پژوهش
جدول3- نتایج آزمون کولموگروف-اسمیرنوف متغیرها
Table 3- Kolmogorov-Smirnov test results of variables
|
متغیرها |
Sig |
تحلیل |
|
اهداف مناسب |
568/0 |
دارای توزیع نرمال است |
|
حضور محافظ توانمند |
289/0 |
دارای توزیع نرمال است |
|
سبک زندگی |
602/0 |
دارای توزیع نرمال است |
|
آزار جنسی |
400/0 |
دارای توزیع نرمال است |
همانگونه که ملاحظه میشود، سطوح احتمال (مقدار P) در کلیۀ متغیرهای تحقیق، بزرگتر از سطح خطا 0.05 است. با توجه به مقدار Pتوزیع دادهها منطبق بر توزیع نرمال قلمداد میشود. درنتیجه در آزمون فرضیات تحقیق، از آزمون پارامتریک (پیرسون و رگرسیون) استفاده شده است.
ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی)
جدول 4- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی)
Table 4- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (sexual harassment)
|
سبک زندگی |
حضور محافظ توانمند |
اهداف مناسب |
آزار جنسی |
متغیرها |
|
|
|
|
1 |
آزار جنسی |
|
|
|
1 |
**186/0 |
اهداف مناسب |
|
|
1 |
**204/0- |
**147/0 |
حضور محافظ توانمند |
|
1 |
**224/0 |
048/0 |
**514/0 |
سبک زندگی |
* همبستگی در سطح 05/0 معنیدار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنیدار است.
جدول فوق بیانکنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار جنسی) است. از میان متغیرهای مستقل، متغیری که بیشترین ضریب همبستگی را با متغیر وابسته دارد، متغیر سبک زندگی است. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و آزار جنسی، همبستگی به مقدار 514/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری اهداف مناسب است که بیشترین سطح همبستگی متغیر وابسته را داشته است. همانگونه که از اعداد پیداست، بین اهداف مناسب و آزار جنسی، همبستگی به مقدار 186/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند بهلحاظ میزان همبستگی با متغیر آزار جنسی در مرتبۀ سوم قرار دارد. سطوح همبستگی مشاهدهشده میان دو متغیر یادشده برابر با 147/0 است.
ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار کلامی)
جدول 5- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار کلامی)
Table 5- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (verbal harassment dimension)
|
سبک زندگی |
حضور محافظ توانمند |
اهداف مناسب |
آزار کلامی |
متغیرها |
|
|
|
|
1 |
آزار کلامی |
|
|
|
1 |
**187/0 |
اهداف مناسب |
|
|
1 |
**204/0- |
105/0 |
حضور محافظ توانمند |
|
1 |
**224/0 |
048/0 |
**504/0 |
سبک زندگی |
* همبستگی در سطح 05/0 معنیدار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنیدار است.
جدول فوق، بیانکنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته در بُعد آزار کلامی است. همانگونه که از اعداد جدول برمیآید، از میان متغیرهای مستقل، متغیری که بیشترین ضریب همبستگی را با آزار کلامی دارد، متغیر سبک زندگی است. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و آزار کلامی، همبستگی به مقدار 504/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری اهداف مناسب است که بیشترین سطح همبستگی را در متغیر آزار کلامی دارد. شیوههای متفاوت فرم سبک زندگی کنشگران اجتماعی، به مانند فرم سبک زندگی بیقیدوبندی در زندگی فردی و جمعی، یکی از فرمهای زندگی است که میتواتد منجر به تولید انواع آزارهای کلامی توسط کنشگر این نوع از سبک زندگی برای زنان معلول باشد و آنان را با آزارهای کلامی جنسی، وضعیت معلولی فرد و.... آزار و اذیت کند. همانگونه که از اعداد پیداست، بین اهداف مناسب و آزار جنسی همبستگی، مقدار 187/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند هیچگونه همبستگی با آزار کلامی نداشته است، زیرا سطح همبستگی مشاهدهشده، معادل 048/0 بوده و همبستگی معناداری با آزار کلامی نداشته است.
ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار غیرکلامی)
جدول 6- ماتریس ضرایب همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (آزار غیرکلامی)
Table 6- Matrix of correlation coefficients between independent variables and dependent variables (nonverbal harassment)
|
سبک زندگی |
حضور محافظ توانمند |
اهداف مناسب |
آزار غیرکلامی |
متغیرها |
|
|
|
|
1 |
آزار غیرکلامی |
|
|
|
1 |
**168/0 |
اهداف مناسب |
|
|
1 |
**204/0- |
**161/0 |
حضور محافظ توانمند |
|
1 |
**224/0 |
048/0 |
**475/0 |
سبک زندگی |
*همبستگی در سطح 05/0 معنیدار است. ** همبستگی در سطح 01/0 معنیدار است.
جدول فوق، بیانکنندۀ همبستگی متغیرهای مستقل با یکدیگر و همبستگی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (بُعد آزار غیرکلامی) است. از میان متغیرهای مستقل، متغیری متغیر سبک زندگی است که بیشترین ضریب همبستگی را با بعد آزار غیرکلامی دارد. به عبارت دیگر، بین سبک زندگی و بعد آزار غیرکلامی، همبستگی به مقدار 475/0 وجود دارد. در مرتبۀ بعد، متغیری است که بیشترین سطح همبستگی را با متغیر وابسته در بُعد آزار غیرکلامی دارد و دومین متغیری است که بهلحاظ سطح همبستگی با آزار کلامی غیر رسمی، سطوح همبستگی بیشتری را دارد، در اهداف مناسب و آزار غیرکلامی، همبستگی به مقدار 168/0 وجود دارد. درنهایت از بین متغیرهای مستقل این پژوهش، متغیر حضور محافظ توانمند بهلحاظ میزان همبستگی با آزار غیرکلامی در مرتبۀ سوم قرار دارد. سطوح همبستگی مشاهدهشده میان دو متغیر یادشده برابر با 161/0 است.
تحلیل رگرسیونی برای تبیین متغیر وابسته (آزار جنسی)
جدول 7- آزمون رگرسیونی تبیینکنندۀ متغیر آزار جنسی
Table 7- Regression test explaining the variable of sexual harassment
|
متغیر مستقل |
متغیر وابسته |
تعداد |
ضریب استاندارد |
ضریب غیر استاندارد |
سطح معناداری |
|
|
آزار جنسی |
|
Beta |
B |
|
|
اهداف مناسب |
343 |
178/0* |
430/0 |
000/0 |
|
|
حضور محافظ توانمند |
343 |
078/0- |
162/0- |
124/0 |
|
|
سبک زندگی |
343 |
489/0* |
799/0 |
000/0 |
در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره، برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی بیان شده است. اهمیت نسبی هر متغیر مستقل در توضیح تغییرات متغیر وابسته، ازطریق مقدار ضریب رگرسیون (Beta) پی برده میشود. علامت منفی ضریب رگرسیون، نشاندهندۀ اثر معکوس و منفی متغیرهای مستقل بر آزار جنسی است. در مقابل، علامت مثبت حاکی از اثر مثبت و مستقیم متغیرهای وابسته بر آزار جنسی است. با توجه به سطوح معنیداری مندرج در جدول، میتوان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 489/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی پاسخگویان دارد. دومین متغیر بهلحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 178/0 و اثر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمییابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 078/0 و سطح معناداری 124/0 اثر معناداری بر آزار جنسی پاسخگویان نداشته است.
جدول 8- خلاصۀ مدل تبیینکنندۀ آزار
Table 8- Summary of the harassment model
|
ADJ.R2 |
R2 |
R |
|
289/0 |
295/0 |
543/0 |
در جدول بالا مدل تبیینکنندۀ آزار جنسی برحسب متغیرهای مستقل، نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی 29 درصد است.
تحلیل رگرسیونی برای تبیین بُعد آزار جنسی کلامی
جدول 9- آزمون رگرسیونی تبیینکنندۀ آزار جنسی کلامی
Table 9- Regression test explaining verbal sexual harassment
|
متغیر مستقل |
متغیر وابسته |
تعداد |
ضریب استاندارد |
ضریب غیر استاندارد |
سطح معناداری |
|
|
آزار جنسی کلامی |
|
Beta |
B |
|
|
اهداف مناسب |
343 |
170/0* |
169/0 |
000/0 |
|
|
حضور محافظ توانمند |
343 |
031/0- |
027/0- |
527/0 |
|
|
سبک زندگی |
343 |
489/0* |
328/0 |
000/0 |
در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی کلامی بیان شده است. با توجه به سطوح معنیداری مندرج در جدول، میتوان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 489/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان دارد. دومین متغیر به لحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 170/0 و اثر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمییابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 031/0 و سطح معناداری 527/0 اثر معناداری بر آزار جنسی کلامی پاسخگویان نداشته است.
جدول 10- خلاصۀ مدل تبیینکنندۀ آزار جنسی کلامی
Table 10- Summary of the model explaining verbal sexual harassment
|
ADJ.R2 |
R2 |
R
|
|
275/0 |
281/0 |
530/0 |
در جدول بالا مدل تبیینکنندۀ آزار جنسی کلامی برحسب متغیرهای مستقل، نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی کلامی 28درصد است.
تحلیل رگرسیونی برای تبیین بُعد آزار جنسی غیرکلامی
جدول 11- آزمون رگرسیونی تبیینکنندۀ آزار جنسی غیرکلامی
Table 11- Regression test explaining nonverbal sexual harassment
|
متغیر مستقل |
متغیر وابسته |
تعداد |
ضریب استاندارد |
ضریب غیر استاندارد |
سطح معناداری |
|
|
آزار جنسی غیرکلامی |
|
Beta |
B |
|
|
اهداف مناسب |
343 |
167/0* |
261/0 |
001/0 |
|
|
حضور محافظ توانمند |
343 |
095/0- |
124/0- |
055/0 |
|
|
سبک زندگی |
343 |
445/0* |
427/0 |
000/0 |
در جدول بالا نتایج حاصل از آزمون رگرسیونی چندمتغیره برای تبیین متغیر وابستۀ آزار جنسی غیرکلامی بیان شده است. با توجه به سطوح معنیداری مندرج در جدول، میتوان نتیجه گرفت که متغیر سبک زندگی با مقدار بتای 445/0 و اثرگذاری مثبت و مستقیم، بیشترین تأثیر را بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان دارد. دومین متغیر بهلحاظ اثرگذاری، متغیر اهداف مناسب با مقدار بتای 167/0 و تأثیر مثبت و مستقیم بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان است. اما در مقابل، با مشاهدۀ اعداد واقع در جدول، درمییابیم که متغیر حضور محافظ توانمند با مقدار بتای 095/0 و سطح معناداری 055/0 اثر معناداری بر آزار جنسی غیرکلامی پاسخگویان نداشته است.
جدول 12- خلاصۀ مدل تبیینکنندۀ آزار جنسی غیرکلامی
Table 12- Summary of the model explaining nonverbal sexual harassment
|
ADJ.R2 |
R2 |
R |
|
248/0 |
255/0 |
505/0 |
در جدول بالا مدل تبیینکنندۀ آزار جنسی غیرکلامی برحسب متغیرهای مستقل نشان داده شده است. برحسب اعداد مندرج در جدول، سهم متغیرهای مستقل پژوهش در تبیین آزار جنسی غیرکلامی 25درصد است.
بحث و نتیجه
پژوهش حاضر بهمنظور بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر آزار جنسی زنان معلول استان مازندران صورت گرفته است. چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نظریۀ فعالیتهای روزمره و نظریۀ سبک زندگی بوده است. نتایج حاصل از بهکارگیری آمارههای توصیفی و استنباطی حاکی از این است که فرضیۀ اول پژوهش تأیید شد که مبنی بر آزار جنسی معلولان تابع اهداف مناسببودن این افراد است. تجزیهوتحلیل متغیرهای این نحقیق نشان داد افزایش قربانیشدن به علائم رویتشدنی ناتوانی نسبت داده میشود. شواهد بهدستآمده از این ایده پشتیبانی میکند که احتمال بیشتری وجود دارد که مجرمان باانگیزه افرادی را انتخاب کنند که آنها را آسیبپذیر میدانند. همچنین تجزیهوتحلیلها نشان داد عوامل سطح فردی و محیطی ممکن است در کاهش یا افزایش خطر احتمالی نقش داشته باشند. بهویژه، نداشتن پیشرفت تحصیلی، رضایت از تعداد دوستان در شبکۀ همسالان خود و دشواریهای فعالیتهای روزمرۀ زندگی، بر خطر قربانی شدن اثر میگذارد (Bones, 2013).
ازنظر بزهدیدهشناسی نخستین، بعضی از افراد یا اهدافها جذابیت و کشش ویژهای برای بزهکاران ایجاد میکنند که در جرمشناسی از آنها بهعنوان بزهدیدگان بالقوه یاد میشود. به این ترتیب، بزهدیده همواره یکی از عناصر مناسب وضعیتهای پیشجنایی است. افزون بر این، آنان بهعنوان آماجهای جرم، نقش تعیینکنندهای در گذر از اندیشه به عمل مجرمانه و فعلیتیافتن اندیشۀ مجرمانه ایفا میکنند. همچنین ویژگیهای زیستی، جایگاه اجتماعی آنان و رابطهای که با بزهکاران دارند، در انتخابشان توسط بزهکاران اثرگذار است (جوان و شاهیده، 1393: 43). هدف مناسب، بسته به ماهیت جرم (برای مثال، نیت شخصی فرد منحرف) و زمینههای مناسب (برای مثال، فرصتهای در دسترس) تعدادی از شکلها را در برمیگیرد. هدف مناسب ممکن است یک شیء مثل قطعهای از اموال باارزش یا سرقت یک خانه باشد یا ممکن است یک شخص هدف سودآور تلقی شود، مثل شخصی که جواهرات گرانقیمت استفاده میکند و توجه سارق را برمیانگیزد (Branic, 2014). محققان مطالعات فراوانی دربارۀ شرایطی انجام دادهاند که اهداف را مستعد بزه میکند و تلاش کردهاند تا ضابطههایی را برای تشخیص موارد زمینهساز بزهدیدگی تعیین کنند (محمدنسل، 1386: 296).
فرضیۀ دوم پژوهش مبنی بر اینکه آزار جنسی معلولان تابعی از سبک زندگی آنهاست با مقدار بتای 489/0 تأیید شده است. مطابق رویکرد سبک زندگی، برخی افراد به شیوهای زندگی میکنند که بزهدیدگی برای آنها افزایش مییابد. بنابراین در این حالت، برخی سبکهای زندگی فرصتهای جرم را ایجاد میکنند و احتمال قربانیشدن را نیز افزایش میدهند (Bennett, 1998). نظریۀ سبک زندگی در جرمشناسی بر این فرض استوار است که احتمال بزهدیدگی افراد بهواسطۀ وقوع جرم، براساس میزان قرارگرفتن آنها در موقعیتهای پرخطر متفاوت است که مجرمان بالقوه در آنجا حضور دارند (Felson, 1994). این نظریه چنین استدلال میکند که «سبکهای مختلف زندگی با خطرِ بودن در مکانهای خاص، در زمانهای خاص، تحت شرایط خاص و تعامل با انواع خاصی از افراد، مرتبط است». بنابراین، نظریۀ سبک زندگی بر چگونگی اثرگذاری سبک زندگی، بر خطر یا احتمال قربانیشدن تأکید میکند.
سبکهای زندگی افراد و برگزیدن سبکهای زندگی ویژه، آنها را برای بزهکاران در دسترس میکند و به آماجهای آسانتری برای ارتکاب جرم تبدیل میکند. این دیدگاه راه جدیدی از پژوهش را در نظرهای جرمشناسی گشود و نشان داد گزینشهای بزهدیدگان، بخت بزهدیدگی آنها را افزایش یا کاهش دهد (Engström, 2018: 901).
در پایان به شکل تیتروار، پیشنهادهای اجرایی پژوهش آورده شده است که عبارتند از:
- بسترسازی، تقویت و حمایت از راهاندازی سازمانهای مردمنهاد و غیر دولتی با هدف توانمندسازی و حمایت از زنان معلول و افزایش آگاهی عمومی در این خصوص.
- دولتها و سیاستگذاران و مردم، باید این واقعیت را بپذیرند که حقوق شخصی و اجتماعی معلولان با دیگر افراد جامعه برابر است و این افراد نیز مایلند مانند دیگران به امورات روزانه خود بپردازند و امنیت و استقلال اجتماعی، اقتصادی و... داشته باشند.
- فرهنگسازی و آموزش ازطریق رسانههای جمعی و سیستم آموزشوپرورش و آموزش عالی، برای برخورد مناسب با افراد معلولی که دچار آسیب شدهاند.
- شناسایی خانوادههایی که در معرض آزار جنسی قرار دارند ازطریق مدارس، درمانگاههای محلی، کلانتری و شوراهای محله با استفاده از مددکاران اجتماعی در این اماکن، برای برقراری ارتباط با خانوادههای مدنظر و ارائۀ خدمات مشاورهای و حمایتی و نیز انجام مددکاری اجتماعی از سوی آنها.
- آشنایی زنان معلول با سازمانهای مردمنهاد، مؤسسات، کانونها، انجمنهایی که خدمات متنوعی را اعم از خدمات حمایتی، بهداشتی، فرهنگی، درمانی، روانی، مالی و ... ارائه کنند تا زﻧﺎن ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺎ مراجعه به آنها در صورت نیاز از خدمات آنها بهرهمند شوند و از خدمات آنان استفاده کنند.
- در جامعۀ ما معلولیت فرد سبب محرومیت او از فرصتهای متعارف در جامعه میشود و فرد را علاوه بر معلولیتی که ازنظر جسمی دارد، دچار معلولیت اجتماعی نیز میکند؛ زیرا سطح پایین زندگی، بیکاری و درآمد پایین موجب میشوند که فرد با وجود میل باطنی خود از فرصتهای موجود در جامعه محروم شود و نتواند نقشهای مورد انتظار خود و دیگران را در جامعه ایفا کند؛ بنابراین با وﺿﻊ ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ و حمایتیﺗﺮ از ﻣﻌﻠﻮلان، بهویژه زنان معلول و بهﻮﯾﮋه در ﻗﺎﻧﻮن ﺟﺎﻣﻊ ﺣﻤﺎﯾﺖ از ﻣﻌﻠﻮﻟان و اﯾﺠﺎد ﺿﻮاﺑﻂ اجرایی برای آن میتوان از آنان حمایت کرد.
- ﺑﺮﮔﺰاری ﺟﻠﺴﺎت آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮای ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی زﻧﺎن ﻣﻌﻠﻮل و ارائۀ اﻃﻼﻋﺎت دربارۀ ﺑﯿﻤﺎری، معلولیت، نیازها، محدودیتها.