مهاجرت و مسئلۀ ذره‌ای‌شدن، مطالعه‌ای کیفی در میان زنان مهاجر شهر یزد

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش ‏آموخته کارشناسی‌ارشد گروه جمعیت‌شناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 دانشیار، گروه جمعیت‌شناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

چکیده

مسئلۀ پیوندیابی در بین مهاجران، همیشه‌ مهم بوده ‌است. سازگاری مهاجران در جامعۀ میزبان، منوط به کیفیت پیوندیابی آنهاست؛ اما مهاجرانی که وارد مقصد می‌شوند، تا حد زیادی به‌جای پیوند با جامعۀ میزبان، به‌سمت ذره‌ای‌شدن (اتمیزه‌شدن) گرایش می‌یابند و معمولاً در حواشی اسیر می‌شوند. پژوهش حاضر به‌دنبال واکاوی چگونگی فرآیند ذره‌ای‌شدن زنان مهاجر بوده است. روش پژوهش، کیفی و از نظریۀ زمینه‌ای بهره گرفته‌ شده‌ است. مشارکت‌کنندگان، 21 نفر از زنان مهاجر به شهر یزد از استان‌های مختلف کشور بوده‌اند که به‌صورت هدفمند و به شیوۀ نمونه‌گیری نظری انتخاب‌ شده‌اند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته و تحلیل داده‌ها به شیوۀ کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شده ‌‌است. نتایج نشان داد‌ آغاز فرآیند ذره‌ای‌شدن زنان مهاجر، خودخواسته و در راستای واماندگی آنان در زادگاه، در ابعاد مختلف از‌جمله رنج‌های فزایندۀ پایدار، زیست‌بحرانی در زادگاه و گسست اعتماد بر اثر شرایط بی‌ثبات‌کنندۀ مبدأ رخ می‌دهد. آنان در فرآیند شرایط سخت یاد‌شده به‌نوعی واگرایی از مبدأ می‌رسند و برای بازسازی دوبارۀ زندگی و شخصی‌سازی آن در جهت آرامش و بهره‌وری بیشتر، به بازتعریف شبکۀ اجتماعی خود در پیوند با مقصد دست می‌زنند. از سوی ‌دیگر، زنان مهاجر با ورود به مقصد و مواجهه با عواملی چون ناپذیرش‍گری فرهنگی شهر جدید، چرخۀ ناتوانی اقتصادی و سبک زندگی انزواطلب شهری، ناخواسته مجبور می‌شوند ارتباطات خود را سود‌محور کنند. نتیجۀ روند طی‌شده، خلاصه‌شدن روابط آنان در دایره‌ای از روابط اجتماعی تعریف‌شده، سودمند و مطمئن است که بر‌حسب شرایط سیال‌وار تجدید، بسط یا تحدید می‌شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Migration and Atomization: A Qualitative Study among Immigrant Women in Yazd City

نویسندگان [English]

  • Fatemeh Jafari Naeimi 1
  • Maliheh Alimondegari 2
  • Ali Ruhani 2
1 M.A in Demography, Department of Demography, Faculty of Social sciences, Yazd University, Yazd, Iran.
2 Associate Professor, Department of Demography, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
چکیده [English]

Introduction
In recent decades, there have been significant developments in immigration often referred to as the age of immigration. These developments highlight the increasing participation of women in the migration process and the rise of independent female migrants, a phenomenon known as the feminization of migration (Khaje Nouri & Sharifi, 2022). Research indicates notable changes in both quantitative and qualitative aspects of women's migration. In terms of quantity, women now constitute nearly half of all immigrants. Moreover, in terms of quality, women are no longer solely dependent immigrants; they now play a crucial and influential role in migration flows (Sadeghi & Valadvand, 2015). According to the latest statistics released by the United Nations, as of 2020, the proportion of immigrant women stands at 3.5% of the global population, while the proportion of immigrant men is 3.7% of the world's male population (21). In Iran, the representation of women in migration has increased from 45% during the period of 1986-1996 to 48.6% during the period of 2011-2016. Additionally, based on immigration and net immigration data from 2011-2016, Yazd Province is among the top four provinces in Iran that attract immigrants and is considered an appealing destination for both genders (Mushfiq & Khazaei, 2015). Despite the changing migration patterns in the country and the increasing number of women migrating in the past decade, there has been limited research conducted in this field. Furthermore, there is a scarcity of qualitative studies examining the migration experiences of women. Given that Yazd is recognized as one of the most immigrant-friendly provinces in Iran and a desirable destination for female immigrants, this research aimed to analyze the migration process of women from their origin to their destination. The primary objective of this study was to address questions like how women make decisions to migrate and settle in their destination, as well as what challenges and consequences they encounter in the host society and how they navigate through them.
 
 
Materials and Methods
The current research employed a qualitative methodology to investigate the process of women's involvement in migration flows. Given the research objective, the most suitable method for studying this process was grounded theory, utilizing a systematic approach developed by Strauss and Corbin (2008). The participants for this study were selected through purposeful sampling followed by theoretical sampling. The selection of participants aimed to ensure diversity in terms of age, marital status, literacy level, occupation, type of migration (independent or dependent), reasons for migration, and the provinces of origin. To ensure reliable data and gain a comprehensive understanding of the research dimensions, interviews were conducted until data saturation was achieved, meaning that no new information or themes emerged from the interviews. The primary data collection tool employed in this research was a semi-structured interview. Between August and November 2022, the interviews were conducted with 21 women, who had immigrated to Yazd from various provinces in the country. These women had resided in Yazd for a minimum of two years and possessed the aforementioned characteristics.
 
Discussion of Results & Conclusion
The findings indicated the initial stages of the atomization process experienced by the migrant women. This process was driven by their self-determination and was closely linked to their struggles in their places of origin. It manifested in various dimensions, including a continuous increase in suffering, a challenging life in their hometowns, and a breakdown of trust due to destabilizing conditions in their places of origin. Faced with these difficult circumstances, the migrant women had experienced a sense of detachment from their places of origin. In their quest to rebuild their lives and find personal fulfillment, they had actively sought to redefine their social networks in relation to their destination of migration. However, upon arrival at their destination, they had encountered challenges, such as a lack of cultural acceptance, economic limitations, and an isolating urban lifestyle. Consequently, they had been compelled to engage in transactional communication as a means of survival. The outcome of this process was the formation of a circle of defined, mutually beneficial, and secure social relationships. These relationships had been continuously shaped, expanded, or restricted based on the fluid conditions they had encountered.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Immigrant women
  • Immigration
  • Personalization
  • Atomization
  • Yazd City

مقدمه و بیان مسئله

تحرک جغرافیایی انسان‌ها،‌ مهم‌ترین بخش زندگی در تاریخ بشریت محسوب می‌شود. انسان‌ها نیز به‌گونه‌ای مهاجرند و مهاجرت هم یک زنجیرۀ مداوم در طول تاریخ است (Parillo, 2008). مهاجرت در قالب تعریف عام تغییر محل زندگی انسان‌ها، یکی از مسائل اجتماعی برجستۀ تاریخ مدرن است. همۀ آمارها و شواهد از آن حکایت دارند که مهاجرت در حال تبدیل‌شدن به پدیده‌ای فراگیر و نافذ در جامعه است (Sharpe, 2001: 1). تحولات مهاجرتی در دهه‌های اخیر، که به عصر مهاجرت معروف است، از ورود بیش‌ از اندازۀ زنان در فرآیند مهاجرتی و افزایش مهاجرت زنان مستقل، که زنانه‌شدن مهاجرت[1] نامیده می‌شود، خبر می‌دهد (خواجه‌نوری و شریفی، 1401: 56). به‌عبارتی زنانه‌شدن مهاجرت، در ابعاد کمی و کیفی رخ داده‌ است. در بُعد کمی، حضور زنان در جریانات مهاجرتی به بیش از 50‌درصد افزایش یافته‌ است و در بُعد کیفی، زنان دیگر فقط مهاجران تبعی مهاجرتی نیستند، بلکه خود نیز نقش فعال و حضور مستقلی در فرایند مهاجرت دارند (صادقی و ولدوند، 56:1394). همان‌طور که مردان و زنان در فرایند مهاجرت به یک اندازه سهم ندارند، انگیزه‌های آنان نیز متفاوت است. مردان عمدتاً با انگیزه‌های اقتصادی دست به مهاجرت می‌زنند، اما زنان بیشتر به دلایل اجتماعی و فرهنگی مهاجرت می‌کنند. مهاجرت زنان یک راه‌حل برای فرار از محدودیت‌ها و کمبودهای تحمیل‌شدۀ ساختاری و خانوادگی و نیز فرار از کنترل اجتماعی و تبعیض جنسیتی و همچنین پیش‌داوری‌های موجود در جوامع مبدأ است و نیز امکان اشتغال در کارهایی را فراهم می‌کند که به‌طور اجتماعی در جامعۀ مبدأ محدودیت داشته ‌است (Ortiz, 1996; Parrado & Flippen, 2005). مهاجرت به‌طور فزاینده‌ای به دختران و زنان اجازه می‌دهد تا نقش‌های اجتماعی سنتی را در جوامع روستایی به چالش بکشند (‌Lattof et al., 2018: 1186). این تغییرات با دگرگونی جایگاه و موقعیت زنان در خانواده و اجتماع، در پی فرایند توسعه و جهانی‌شدن، افزایش میزان آگاهی، مشارکت اجتماعی، اشتغال و تحصیلات زنان‌ تبیین‌شدنی است (اسماعیلی و محمودیان، 17:1395). در این راستا، سهم جمعیت زنان مهاجر در هر دو نوع مهاجرت داخلی و بین‌المللی افزایش چشمگیری یافته است و زنان چه به‌صورت مستقل و چه با اعضای خانواده، به مهاجرت روی می‌آورند (مشفق و خزایی، 1394: 86؛ ساداتی و علوی، 1397: 62).

زنانه‌شدن مهاجرت بیش از هر چیز، به افزایش استقلال زنان در فرآیند مهاجرت اشاره دارد، نه‌ افزایش مطلق در نسبت زنان مهاجر؛ چنان‌که تا سال 1960، زنان تقریباً 47‌درصد از کل مهاجران بین‌المللی را تشکیل می‌دادند، یعنی درصدی که طی چهار دهۀ آینده تنها دو واحد افزایش یافته‌ و در حال حاضر به حدود 49‌درصد رسیده است (Zlotnik, 2003: 1). داده‌های بخش جمعیت سازمان ملل‌[2] (2013) نشان می‌دهد که زنان،‌ 48‌درصد سهم مهاجرت‌های بین‌المللی را تشکیل می‌دهند (مشفق و خزایی، 1394: 87). همچنین بر‌اساس تازه‌ترین آمار منتشر‌شده از سوی سازمان ملل، در سال 2020، زنان 135 میلیون مهاجر (3.5درصد از جمعیت زنان جهان) و مردان 146 میلیون (3.7‌درصد از جمعیت مردان جهان) را تشکیل می‌دهند United Nations Population Division,) 2022).در ایران نیز الگوهای سنتی مهاجرت که بیشتر مردگزین است و زنان به تبعیت از مردان مهاجرت می‌کردند، در حال تغییر است و به‌تدریج نوعی الگوی زنانه‌شدن مهاجرت در کشور در حال تکوین است؛ چنان‌که در‌‌مجموع حضور زنان در جریان‌های مهاجرتی درون استانی در کشور، بیشتر از مردان است و سهم زنان در جریان‌های مهاجرتی ایران، از 45درصد در دورۀ زمانی 1375-1365 به 48.6درصد برای دورۀ 1395-1390 رسیده است (مشفق و خزایی، 87:1394-85؛ محمودیان و محمودیانی، 1397: 60).

با توجه به آمارهای مهاجرتی و میزان خالص مهاجرت استان‌های کشور در دوره‌های 1390-1385 و 1395-1390، استان یزد جزء مهاجرپذیرترین استان‌ها بوده‌ است، چنان‌که در بازۀ زمانی 1395-1390 در حدود 60هزار نفر از دیگر استان‌ها به استان یزد وارد شده‌اند. همچنین نسبت مهاجرت (سهم مهاجرت نسبت‌به افزایش طبیعی جمعیت (موالید و مرگ‌ها) در تغییرات حجم جمعیت)، در دورۀ 1395-1390 بیشترین اثر مثبت را در تغییرات حجم جمعیتی یزد داشته‌ است، به‌طوری که در این بازه حدود 39 هزار نفر در‌نتیجۀ خالص مهاجرتی مثبت به حجم جمعیت یزد اضافه شده ‌است (عسکری ندوشن و همکاران، 1398: 83؛ محمودیان و محمودیانی، 33:1397-13). هرچند‌ الگوی مهاجران وارد‌شده به استان یزد همسو با کشور، جنس‌گزین و سن‌گزین به نفع مردان و جمعیت جوان گروه 20 تا 24 ساله ‌است، در دورۀ 1395-1390 خالص مهاجرت برای هر گروه مردان و زنان در یزد مثبت است. این امر بیانگر آن است که این شهر مقصد، مهاجرتی مطلوب‌ برای هر دو جنس است (عسکری ندوشن و همکاران، 1397: 262؛ محمودیان و محمودیانی، 1397: 41).

با وجود تغییر الگوی مهاجرت در کشور و افزایش روزافزون مهاجرت زنان در دهۀ‌ اخیر، تحقیقات اندکی در این زمینه انجام شده است. همچنین پژوهش‌های کیفی محدودی، دربارۀ فرآیند مهاجرت زنان مطالعه کرده‌‌اند. با توجه به اینکه‌ شهر یزد در جرگۀ مهاجرپذیرترین استان‎‍های ایران و همچنین مقصد مطلوب مهاجرتی برای زنان است، این پژوهش تلاش می‌کند تا فرآیند مهاجرت و مسائل و تعاملات آنها را در یک پیوستار گستره از مبدأ تا مقصد در بین زنان مهاجر واکاوی کند. پژوهش حاضر به‌دنبال پاسخ به پرسش‌ها‌یی از این قبیل است که فرآیند تصمیم‌گیری زنان برای اقدام به مهاجرت و ماندگاری در مقصد چگونه رخ می‌دهد؟ زنان مهاجر در جامعۀ مقصد با چه پیامدهایی روبه‌رو می‌شوند و نحوۀ برخورد آنان با این پیامدها چگونه است؟

 

پیشینۀ تجربی

با وجود حضور زنان در روند مهاجرت‌های داخلی و خارجی و افزایش سهم آنان در این فرآیند در چند دهۀ گذشته، پژوهش‌های انجام‌شده در این زمینه اندک و جدیدند. حوزۀ جنسیت و مهاجرت در دهه‌های اخیر و با افزایش سهم زنان، توجه محققان را به خود معطوف کرده‌ است؛ ولی بسیاری از ابعاد این حوزه هنوز در روند تحقیقات مغفول مانده‌اند. متغیرهای مختلفی چون سن، وضع تأهل، مهارت، تحصیلات، تخصص و... از‌جمله معرف‌های سرمایۀ انسانی‌اند که در تصمیم‌گیری و رفتار مهاجرتی زنان اثر مستقیم دارند (مشفق، 1390: 137). تحقیقات ساداتی و علوی (1397)، اسماعیلی و محمودیان (1396)، اسماعیلی و محمودیان (1395)، مشفق و خزایی (1394)، تیتنسور و منصوری[3] (2017)، لاتوف و همکاران[4] (2018)، فلوری[5] (2016)، گاووس[6] (2010) و پاینسکی و همکاران[7] (2009)، حکایت از افزایش مشارکت زنان در جریان مهاجرتی دارند و عامل اشتغال را در شکل‌گیری این جریان مهم به ‌شمار می‌آورند. پژوهش‌های سیفی (1396)، صادقی و ولدوند (1394)، پایونسکی (2009) و جولی و همکاران[8] (2005) نشان می‌دهد گرچه مهاجرت‌ها بیشتر به دلایل اقتصادی انجام می‌شوند،‌ اهمیت انگیزه‌های غیراقتصادی همچون تحصیلات و کسب سرمایۀ‌ انسانی، برای مهاجرت زنان بیشتر است. یافته‌های خواجه‌نوری و شریفی (1401) و جولی و همکاران (2005) نشان می‌دهد که مهاجرت برای زنان، منافع و هزینه‌هایی همچون افزایش سرمایۀ ‌اجتماعی، استقلال، عزت‌نفس و یا انگ و تبعیض‌های اجتماعی را به‌همراه دارد. مطالعات کریمیان حسین‌آباد و همکاران (1401)، پژوهش صادقی و همکاران (1400)، فنی و همکاران (1397)، طالشی و شبنما (1396)، رستمعلی‌زاده (1396) و شریفی و زارع شاه‌آبادی (1397)، عوامل اجتماعی نظیر میزان دسترسی به امکانات و نیاز به پیشرفت را از عوامل اثر‌گذار بر مهاجرت ذکر کرده‌اند. در بررسی‌های شهبازین و همکاران (1400)، نوبهار و همکاران (1400)، مهدی‌پور و همکاران (1399)، حسینی و همکاران (1397)، اسفندیار و نبی‌ئیان (1397)، طالشی و شبنما (1396) و رستمعلی‌زاده (1396)، عوامل اقتصادی نظیر بیکاری و فقر، از دافعه‌های اصلی مبدأ به حساب می‌آیند. یافته‌های پژوهش اسفندیاری و همکاران (1398) و دشینگکار و گریم[9] (2005)، مهاجرت داخلی را یک راهبرد مهم معیشتی برای گروه‌های فقیر جامعه می‌دانند. نتایج بررسی‌های زاهدی و سلیمانی (1402)، رضایی و کمانداری (1393)، لطیفی و بساطیان (1391) و خوش‌فر و همکاران (1390)، حاشیه‌نشینی و آسیب‌های ناشی از آن‌ را از پیامدهای مهم مهاجرت معرفی می‌کند. مطالعۀ زارع مهرجردی و همکاران (1401)، عوامل غیر اقتصادی نظیر میل به خودساختگی و پیشرفت اقتصادی - اجتماعی، دستیابی به آزادی بیشتر و کاستن از فشار خانواده، خویشاوندان و جامعه را در مهاجرت مستقل زنان بسیار تأثیرگذار معرفی می‌کند.

افشانی و شیری محمدآباد (1401) در بررسی خود در زمینۀ پیامدهای مهاجرت داخلی در استان یزد، چالش ادغام مهاجران و افزایش بدبینی بومیان نسبت‌به مهاجران را از‌ ضعف و چالش‌های این پیامد ذکر کرده‌اند. نتایج پژوهش شریفی ‌یزدی و فیروزآبادی (1400) نشان داد‌ تجارب شکست مهاجران با پیامدهایی مانند کاهش مشارکت اجتماعی، احساس تبعیض و طردشدگی، احساس ناتوانی، فشار روحی، کاهش احساس تعلق و انزوای اجتماعی و گمنامی همراه است. این احساس برای مهاجران و زنانی پررنگ‌تر است که از دایرۀ ارتباطات جدا افتاده‌اند و در‌نهایت، مهاجران برای محافظت از خود در برابر احساس شکست، استراتژی‌هایی را چون فاصله‌گیری، مدارای اجباری، مقابله ‌به ‌مثل یا مهاجرت دوباره پیشه می‌کنند.

مطالعۀ اکبری (1399) عوامل اقتصادی را از عوامل اصلی مهاجرت معرفی می‌کند. این جاذبه‌ها و دافعه‌ها بعد از استقرار در مقصد نسبت‌به قبل از مهاجرت تغییر ماهیت می‌دهد و بیشتر مرتبط با تفاوت نوع زیست در جامعۀ کوچک و کلان‌شهرها، یعنی بعد اجتماعی و فرهنگی است. افیونی و قاسمی (1398) از اتخاذ زیست مهاجرتی از سوی زنان و پایبندی به مقصد با زندگی در شهرهای چندفرهنگی حکایت دارد. این مطالعه همچنین دل‌زدگی از شرایط اجتماعی – فرهنگی مبدأ را از دافعه‌های مبدأ برای زنان و مؤثر در مهاجرت آنان می‌داند. نتایج بررسی‌های عسکری ندوشن و همکاران (1398) در زمینۀ جریان‌های مهاجرتی استان یزد در دورۀ 95-1390، حاکی از حضور پررنگ یزد در نظام مهاجرتی کشور است که بررسی پیامدهای این سطح از تغییرات را نیازمند تحقیقات وسیع‌تری در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌داند. رفعت‌جاه و رضایی (1397) با بررسی هویت فرهنگی دختران دانشجو نشان دادند زندگی در محیط‌های جدید، سبب تحمیل شرایط تازه به افراد می‌شود. مطالعۀ عسکری ندوشن (1397) نشان می‌دهد‌ یزد در دو دهۀ اخیر، موازنۀ مثبت مهاجرتی را تجربه کرده ‌است. این امر سبب‌ بر هم خوردن تعادل بین میزان مهاجرپذیری، امکانات و اشتغال شده ‌است. مطالعۀ محمودیانی و محمودیان (1397) بیانگر آن ‌است که با وجود در صدر ‌بودن مهاجرت‌های شوهر‌محور، 21درصد مهاجرت‌های خانوادگی به‌منظور تحقق اهداف زنان است، همچنین در 19درصد این فرآیند، زنان تصمیم‌گیرندۀ اصلی و در حدود 50 درصد مهاجرت‌ها، در مشارکت آنان با دیگر اعضای خانواده به تصمیم‌گیری برای مهاجرت مبادرت کرده‌اند. بررسی‌های مشفق و خزایی (1394) نیز با استفاده از داده‌های سرشماری سال 1390، حاکی از آن است که‌ بیش از 50‌درصد مهاجرت‌ها‌ی زنان در مقطع سنی34-20 رخ داده است و از سن 35 سالگی به بعد، احتمال مهاجرت زنان کاهش چشمگیری می‌یابد. مطالعۀ قاسمی اردهایی و همکاران (1394) حاکی از آن است که‌ سن و جنس مهاجران در جهت‌دادن به جریان‌های مهاجرتی ایرانی، حتی از نوع تبعی، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

مطالعۀ ژائو و همکاران[10] (2023) نشان داد با وجود اینکه محققان زن همچنان در بین محققان سیار بین‌المللی کمتر حضور دارند و در فواصل کوتاه‌تری مهاجرت می‌کنند، این شکاف جنسیتی با سرعت بیشتری نسبت‌به شکاف جنسیتی در جمعیت محققان فعال عمومی کاهش می‌یابد. بررسی نوی[11] (2021) حکایت از نقش مهم مهاجرت داخلی در تحرک و قدرت اقتصادی زنان در ویتنام دارد. این پژوهش نشان داد زنان تمایل بیشتری به مهاجرت مستقل دارند و برای چشم‌انداز شغلی بهتر با سطح بالایی از استقلال در تصمیم‌گیری به مهاجرت، اقدام می‌کنند. برچال[12] (2016) در مطالعۀ خود نشان می‌دهد که دلایل و تجارب مختلف مهاجرتی، تحت تأثیر طیف وسیعی از عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است و جنسیت و سن افراد، نقش کلیدی در تجارب مهاجرت دارند. پژوهش‌ ژانگ[13] (2014) نشان داد‌ زنان مهاجر روستایی در چین، به‌آسانی از هویت دهقانی خارج می‌شوند. در عین حال او برای دیگر مهاجران روستایی در زمینه‌های مختلف، مرزبندی سیال انجام داده است که در خدمت تقویت تمایز بین زنان مهاجر و تضعیف همبستگی آ‌نهاست.

بررسی پژوهش‌های انجام‌گرفته نشان می‌دهد جنسیت، نقش پررنگ و ‌ انکارنشدنی در فرآیند مهاجرتی ایران، آن هم هم‌راستا با جهان دارد. عوامل اجتماعی به موازات عوامل اقتصادی، نقش ‌بسزایی در تحرک مکانی کشور، به‌خصوص برای زنان دارد و پیامدهای اجتماعی فراوانی را نظیر تغییر سبک زندگی برای آنان فراهم می‌آورد. همچنین پژوهش‌ها از نقش مؤثر سیاست‌ها در جهت‌دهی به علل و پیامدهای مهاجرت در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خبر می‌دهند. در این راستا استان یزد که در دو دهۀ گذشته، بستری مهاجرپذیر بوده است، به بررسی‌های بیشتری در ابعاد گوناگون ساختاری در این زمینه نیاز دارد.

 

پیشینۀ نظری

در این بخش تلاش می‌شود تا رویکردها و دیدگاه‌های مرتبط با موضوع پژوهش‌ بررسی شود. رویکرد اقتصادی که رویکرد غالب تبیین‌کنندۀ مهاجرت است، بیشتر با عنوان «تئوری‌های جاذبه دافعه»[14] شناخته می‌شود. قوانین روانشتاین[15] از اولین تعاریف است و مهاجران را افرادی می‌داند که به‌طور عقلائی به‌دنبال دستیابی به زندگی اقتصادی بهترند. در این قوانین، مؤلفه‌های فاصله، عوامل جاذبه و دافعه، جریان متقابل، ویژگی‌های مکانی و فضایی محل سکونت، از عوامل مهم در تبیین مهاجرت تلقی می‌شوند (Ravenstein, 1885). نظریۀ جاذبه و دافعه را ‌لی[16] (1966) نیز مطرح کرده‌ و بسط بیشتری به آن داده است. از‌نظر او‌ چهار مجموعه، از عوامل تعیین‌کنندۀ تصمیم به مهاجرت‌اند و به‌صورت عوامل مثبت (جاذبه) و منفی (دافعه)، که با مبدأ مرتبط‌اند، به مقصد ربط دارند و عوامل واسط و مداخله‌گر، که بین مبدأ و مقصد وجود دارند، و‌یژگی‌های شخصی افراد را از هم متمایز می‌کنند؛ بنابراین در رویکرد اقتصادی، مهاجرت‌ها و جابه‌جایی‌های جمعیتی با نابرابری درآمد، انتظارات شغلی، دافعه‌ها و جاذبه‎های اقتصادی تبیین می‌شوند. همچنین تودارو[17] (1976) نیز ‌یکی دیگر از صاحب‌نظران اقتصادی مهاجرت است که اعتقاد دارد مهاجران بر‌اساس به حداکثر رساندن منافع مورد انتظار، دست به مهاجرت می‌زنند و این منافع مورد انتظار شامل تفاوت در درآمدهای واقعی، دستیابی به فرصت‌های شغلی و احتمال به ‌دست آوردن شغل است .

چانت و رادکلیف[18] (1992) چهار رویکرد تئوریکی را معرفی کرده‌اند که برای تبیین مهاجرت زنان‌ از آنها استفاده می‌شود. رویکرد تعادل[19]/ نئوکلاسیک، حرکات مهاجرتی زنان روستایی را با فرصت‌های شغلی اندک و بازارهای کار شهری بررسی می‌کند و فرض را بر یکسان‌بودن انگیزۀ مهاجرتی زنان و مردان می‌داند. در رویکرد ساختاری، آنان بر نقش تغییرات ساختار اقتصادی - اجتماعی و سیاسی به‌عنوان مهم‌ترین تعیین‌کننده‌های مهاجرت زنان تأکید دارند. رویکرد رفتاری ‌فرض می‌کند‌ زنان و مردان تحت نفوذ ایدئولوژی‌ها و هنجارهای فرهنگی تعیین‌کنندۀ نقش‌‌های جنسیتی، ‌رفتار مهاجرتی را بررسی می‌کنند. در‌نهایت، رویکرد استراتژی‌های خانوار بر این فرض استوار است که روابط قدرت و ساختارهای تصمیم‌گیری در خانواده، بر مهاجرت زنان تأثیرگذارند. بر‌اساس این رویکرد، معمولاً یکی از اعضای خانوار برای کار، مهاجرت می‌کند.

در نظریۀ شبکه‌ای[20]، شبکه‌های مهاجران مجموعه‌ای از روابط بین شخصی است که از‌طریق نسبت‌های خویشاوندی و قومیتی، دوستی و جامعۀ مبدأ مشترک، مهاجران را به مهاجران قبلی در مقصد و به غیر مهاجران در مبدأ پیوند می‌دهد (Massey et al., 1993: 448). شبکه‌های مهاجران، با کاهش هزینه‌ها و خطرات مرتبط با مهاجرت و افزایش منافع آن، میزان مهاجرت را افزایش می‌دهند و پیوندهای شبکه‌ای در قالب سرمایۀ اجتماعی، دسترسی مهاجر را‌ به امکانات مقصد تسهیل می‌کنند. زمانی که تعداد مهاجران به تعداد درخور توجهی افزایش یابد، کاهش هزینه‌ها، مخاطرات و تحرکات مکانی بعدی اتفاق می‌افتد. مهاجرت‌های اولیه (به‌‌علت نبود آشنا) با هزینه‌های زیادی همراه است؛ اما مهاجرت‌های بعدی (به‌علت وجود آشنا در مقصد)، به‌تدریج کم‌هزینه‌تر می‌شوند. کاهش مخاطرات (نظیر دستیابی‌نداشتن ‌به شغل مناسب) مهاجرت نیز به همین صورت شکل می‌گیرد (محمودیان و محمودیانی، 1397: 7).

در نظریۀ استراتژی فرهنگ‌پذیری، این مفهوم فرآیند یادگیری است که از آن طریق فرد زندگی را در یک زمینۀ اجتماعی-فرهنگی جدید، شروع می‌کند. فرهنگ‌پذیری یک فرآیند مداوم و متقابل است و تمامی افرادی را در بر می‌گیرد که در یک جامعۀ متکثر فرهنگی زندگی می‌کنند. در‌واقع این فرآیند فرهنگ‌پذیری از اجتماعی‌شدن اولیه، که در جامعۀ قبلی رخ داده است، برای تعداد زیادی از گروه‌ها مثل مهاجران و همچنین برای افراد طبقۀ مسلط اتفاق می‌افتد که با جامعۀ بزرگ‌تر تماس‌های روزانه دارند .(Barry, 2005; Sam & Barry, 2006) افراد و گروه‌ها در جامعۀ جدید بر‌اساس دو کیفیت متمایز، به سازگاری می‌رسند: 1-رفاه فردی[21] (سازگاری روان‌شناختی) و 2- قابلیت اجتماعی[22] (سازگاری اجتماعی-فرهنگی). در این راستا از دیدگاه فرهنگی_ قومی گروه غیرمسلط مهاجران، چهار استراتژی فرهنگ‌پذیری، یکپارچگی، همانندگردی، جدایی و حاشیه‌ای‌شدن از هم متمایز می‌شوند .(Berry, 2008: 50)

زیمل (1372) در کار خود با عنوان «کلان‌شهر و حیات ذهنی»، به تمایل به شخصی‌سازی بین مردم شهر توجه می‌کنند. ازنظر آنها راه عملی برای همزیستی با تعداد بسیاری از افراد ناآشنا در فضای پر ازدحام شهری، تنها از‌طریق روابط بی‌تفاوت و حتی همراه با اکراه میسر است؛ بنابراین خودداری از کنش متقابل، نه‌تنها به معنای کناره‌گیری اجتماعی،‌ شرط اولیه برای زندگی اجتماعی است‌ که آرامش افراد را همراه با صلح نسبی اجتماعی تضمین می‌کند.

ذره‌ای‌شدن (اتمیزه‌شدن) اصطلاحی در حوزۀ سیاسی است که در اندیشه‌های‌ آرنت[23] (1363) مطرح شده ‌است. به نظر او، از آغاز انقلاب صنعتی و فروپاشی ساخت اجتماعی قدیم، فرد در جامعۀ مدرن دچار تنهایی و جدا افتادگی (اتمیزه‌شدن) ترسناکی شده ‌ و این خود (حوزۀ عمومی) زندگی سیاسی را دچار خلل کرده ‌است. حاصل این فرآیند، پیدایش فرد منزوی و از جامعه بریده شده است که تنهایی او نه‌تنها به معنی با دیگری‌نبودن، به معنی با خود‌نبودن نیز است. مطابق دیدگاه آرنت، این تنهایی منفی، ویژگی توده‌های عظیم جمعیت در قرن بیستم است. بررسی نظرهای حوزۀ مهاجرت زنان، نشان می‌دهد عوامل مختلفی در ارتباط با جنسیت، در مهاجرت زنان نقش دارد. گرچه برآیند این نظریات، حکایت از نقش پررنگ مشکلات اقتصادی در مهاجرت زنان دارند، با وجود این، از نقش مسائل اجتماعی و فرهنگی و ساختاری در سوق‌دادن زنان به مهاجرت غافل نشده‌اند. همچنین نظریات، فرهنگ‌پذیری را فرآیندی می‌دانند که شکل و میزان آن در ارتباط دوسویۀ فرد مهاجر و جامعۀ میزبان رخ می‌دهد. بررسی دیدگاه‌های زیمل و هانا آرنت نیز، سبب شکل‌گیری حساسیت نظری در بعد زندگی شهری و مدرن و نوع کنشِ‌ کنشگران در این زمینه شد.

 

روش تحقیق

پژوهش حاضر از روش‌شناسی کیفی بهره ‌گرفته ‌است. با توجه به اینکه هدف پژوهش حاضر، بررسی فرآیند حضور زنان در جریان‌های مهاجرتی است، بنابراین بهترین استراتژی برای بررسی این فرایند، نظریۀ زمینه‌ای با رهیافت نظام‌مند کربین و استراوس[24] (2008) است. نظریۀ زمینه‌ای دو معنای مرتبط دارد: (1) مجموعه‌ای از راهبردهای روش‌شناختی سیستماتیک که روشی متمایز برای انجام تحقیق و تجزیه و تحلیل داده‌های استقرایی است و (2) محصول این فرآیند، تجزیه و تحلیل نظری کامل این داده‌هاست. اساساً استراتژی‌های نظریۀ زمینه‌ای، از روش‌های مقایسه‌ای برای تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده می‌کنند و مستلزم فرآیند تکراری جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل هم‌زمان داده‌هایند .(Bryant & Charmaz, 2007: 406) روش نمونه‌گیری در این پژوهش، هدفمند است و در انتخاب نمونه‌ها تلاش شده است تا حداکثر گوناگونی لحاظ شود. مشارکت‌کنندگان در پژوهش انجام‌شده، زنان مهاجری بودند که از دیگر استان‌های کشور، همچون شیراز، سیستان و بلوچستان، کرمان‌، تهران، اهواز، خوزستان، زنجان و فارس وارد یزد شده‌اند. بازۀ سنی آنان بین 24 تا 50 سال است. مشارکت‌کنندگان از‌نظر تحصیلات بین بی‌سواد تا کارشناسی‌ارشد، از‌نظر وضع تأهل در چهار گروه مجرد، متأهل، بیوه و مطلقه، از‌نظر مذهب، شیعه و سنی، ازنظر اشتغال، دارای تنوع شغلی و گروه زنان ‌خانه‎دار و از‌نظر نوع مهاجرت در دو گروه تبعی و مستقل بودند. شایان ذکر است که این گوناگونی به‌سبب رسیدن به توصیفات غنی‌تر در رابطه با موضوع پژوهش لحاظ شده ‌است. در این فرآیند، ابتدا از روش نمونه‌گیری هدفمند و سپس نظری استفاده شده ‌است. به‌ عبارتی دیگر، نمونه‌گیری به گونۀ تصادفی نبود و در مسیری انجام شد که بیشترین بازده نظری را به‌همراه داشته باشد. برای یافتن داده‌های مطمئن در جهت شفاف‌سازی دقیق ابعاد پژوهش حاضر، مصاحبه‌ها تا زمان رسیدن به اشباع داده، یعنی تا زمانی ادامه یافت که داده‌های به ‌دست آمده تکراری شوند‌. در این راستا در بازۀ زمانی مرداد تا آبان 1401، با 21 نفر از زنانی که از استان‌های مختلف کشور به یزد مهاجرت کرده بودند، از طول مدت اقامتشان در این شهر، بیش از دو سال گذشته بود و ویژگی‌های متفاوت ذکر‌شده در بالا را داشتند، مصاحبه شد.

ابزار گردآوری داده‌ها در این تحقیق، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ و شامل سؤالاتی از قبیل‌ علت اصلی تصمیم به ‌مهاجرت، درجۀ تأثیرگذاری زنان در فرآیند مهاجرت، سطح دسترسی به امکانات در زادگاه در ابعاد گوناگون، روند زندگی در مبدأ، چگونگی تعاملات خویشاوندی و همسایگی در زادگاه،‌ چگونگی ادغام زنان مهاجر در یک محیط ناآشنا، چالش‌های فرهنگی و اجتماعی مبدأ و مقصد بوده ‌است. در روند اجرایی مصاحبه، چالش‌های زیادی وجود داشت؛ از‌جمله جلب اعتماد زنان مهاجر، به‌خصوص آنانی که به‌صورت مستقل مهاجرت کرده‌ بودند که این امر به‌واسطۀ شبکۀ خیران و گروه دوستان یزدی زنان مهاجر میسر شد. مسئلۀ دیگر، زمان‌بندی مناسب مصاحبه به‌واسطۀ اشتغال و مشغله‌های دیگر زندگی مشارکت‌کنندگان، از‌جمله همسر و فرزندان آنان بود. در‌نتیجه تلاش شد مصاحبه‌ها در چند مرحله، در فضایی آرام و به دور از دغدغۀ ذهنی زنان مهاجر باشد؛ از این ‌رو بازۀ زمانی برای مصاحبه بین یک ساعت و سی دقیقه تا هفت ‌ساعت و سی دقیقه متغیر بود. در ادامه، داده‌ها به‌صورت کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی به‌صورت نظام‌مند و پیوسته‌ تحلیل شد. با توجه به ملاحظات اخلاقی، قبل از شروع فرآیند مصاحبه، محقق اطلاعات کاملی را به مشارکت‌کنندگان داد؛ ازجمله اهداف پژوهش، طریقۀ انتشار و نتایج آن. همچنین به مشارکت‌کنندگان اطمینان داده شد که اسامی آنان به‌صورت مستعار و یا نام کوچک ذکر می‌شود، اطلاعات شخصی آنان نزد محقق محفوظ و ویس‌های مصاحبه به‌عنوان امانت تا تایپ کامل باقی می‌ماند و سپس پاک می‌شود. در زمینۀ اعتمادپذیری تحقیق، تلاش شد تا در جریان مصاحبه‌، فرصت کافی به مشارکت‌کنندگان برای تأمل دربارۀ موضوع‌ بحث‌شده داده و سؤالاتی از دل صحبت‌های مشارکت‌کنندگان پرسیده شود. همچنین در مواردی که پرسش و جوابی برای مشارکت‌کننده یا محقق مبهم بود، با بازکردن موضوع مربوطه یا مطرح‌کردن پرسش به‌صورت دیگر،‌ در ابهام‌زدایی از مسئله کوشش شد. در زمینۀ اتکاپذیری پژوهش، مصاحبه‌ها به‌صورت دقیق و جزء به جزء تایپ شدند و تلاش بر آن بود که فاصلۀ مصاحبه‌ها تا اجرا در کوتاه‌ترین زمان ممکن باشد.

 

 

جدول1- ویژگیهای جمعیتشناختی زنان مهاجر مشارکتکننده در پژوهش[25]، سال1401

Table 1- Demographic characteristics of immigrant women participating in the research, 2022

پاسخگو

(نام مستعار)

سن

تحصیلات

مذهب

شغل

وضع تأهل

وضع تأهل در هنگام مهاجرت

تعداد فرزند

مبدأ مهاجرت

طول مهاجرت (به سال)

نوع مهاجرت

علت مهاجرت

آرزو

24

اول دبیرستان

شیعه

کار خانگی

متأهل

متأهل

2

خوزستان

8

همراه با همسر

کار همسر، مشکلات خانوادگی، آب و هوا

زهره

28

دیپلم

شیعه

خانه‌دار

متأهل

متأهل

1

کرمانشاه

3

همراه با همسر

کار همسر

مریم

28

سیکل

شیعه

کار در هایپر مارکت

مطلقه

در شرف طلاق

2

نورآباد شیراز

2

مستقل

وجود خیران زیاد در یزد، فرار از شوهر برای تسهیل طلاق، حضور در محیطی بهتر برای آرامش و تربیت فرزندان

ندا

30

کارشناسی

شیعه

ماما

مجرد

مجرد

0

اقلید فارس

8

مستقل

تحصیل

سارا

32

کارشناسی

شیعه

خانه‌دار

متأهل

متأهل

2

زابل سیستان و بلوچستان

10

همراه با همسر

کار همسر

فرشته

37

سوم راهنمایی

شیعه

جمع‌آوری ضایعت

در شرف طلاق

متأهل

2

داراب فارس

7

مستقل

تصادف همسر و رانده‌شدن از طرف خانوادۀ همسر، به‌دنبال حمایت خانوادۀ پدری

معصومه

37

پنجم ابتدایی

شیعه

کارگر خدماتی

متأهل

متأهل

2

بوانات فارس

15

همراه با همسر

کار همسر

حلیمه

37

پنجم ابتدایی

اهل سنت

کارگر گلخانه

متأهل

متأهل

3

زابل سیستان و‌بلوچستان

5

همراه با همسر

بیماری فرزند

شیما

38

دیپلم

شیعه

کارگر خدماتی

مطلقه

در شرف طلاق

2

اهواز

8

مستقل

نداشتن امنیت جانی به‌دلیل اعتیاد همسر، سختی‌گرفتن طلاق در مبدأ

آسیه

38

کارشناسی

شیعه

خانه‌دار

متأهل

مجرد

2

بوانات فارس

11

مستقل

تحصیل

سمیرا

40

دیپلم ناقص

شیعه

کارگر خدماتی

متأهل

مجرد

3

رفسنجان کرمان

8

مستقل

تشویق شوهر خواهر، فرار از ازدواج اجباری مجدد

محبوبه

40

دیپلم

شیعه

کارمند ادارۀ پست

متأهل

مجرد

2

راور کرمان

20

خانوادگی

حمایت از خواهر بیوه که عروس یزد بوده‌ است. کار برادرها

لعیا

42

دیپلم

شیعه

مربی ورزشی

متأهل

متأهل

2

شیراز

3

همراه با همسر

انتقال شغلی خانم، اختلاف خانوادگی

زیبا

42

ششم نهضت

اهل سنت

کار نظافت و پاک‌کردن سبزی

مطلقه

متأهل

3

زنجان

12

مستقل

شکایت همسر که ساکن یزد، برای دیدن فرزندان، دخالت‌های خانوداه بعد از طلاق،

لیلا

43

دیپلم

شیعه

خانه‌دار

متأهل

متأهل

2

کهنوج کرمان

7

همراه با همسر

بیماری فرزند، کار همسر

زینب

45

پنجم ابتدایی

شیعه

کارگر خدماتی

متأهل

متأهل

2

مشهد

18

همراه با همسر

مشکلات خانوادگی _کار

زهرا

45

ارشد بالینی

شیعه

روان‌شناس

مجرد

مجرد

0

تهران

13

خانوادگی

اختلاف خانوادگی بر سر ارث در‌نتیجۀ فوت پدر

سلیمه

46

سوم نهضت

شیعه

کارگر کارخانه

متأهل

متأهل

5

ایرانشهر  سیستان‌ و بلوچستان

7

مستقل

کار، دور‌شدن از فامیل

رخشان

50

بی‌سواد

اهل سنت

بسته‌بندی میوه

متأهل

متأهل

10

زهک سیستان

8

همراه با همسر

کار

فاطمه

51

پنجم ابتدایی

شیعه

خانه‌دار

متأهل

متأهل

3

انار کرمان

7

همراه با همسر

پنهان‌ماندن علت بیماری دختر از آشنایان

ناهید

55

کارشناسی

شیعه

بازنشسته آموزش و پرورش

همسر فوت شده

متأهل

2

بردسیر کرمان

6

همراه با همسر

نیاز به کمک دختر دربارۀ بیماری همسر

 

 

یافته‌ها

تحلیل داده در یک فرآیند منسجم و منظم به‌صورت زمانبدی‌شده، موجب شکل‌گیری مقولۀ هسته (پدیده) اتمیزه‌شدن زندگی شهری بود. این پدیده شامل 23 مقولۀ اصلی، 103 مقولۀ ‌فرعی و 1110 مفهوم‌ است که به‌جهت محدودیت فضا، در جدول 2 تنها به بیان مقولات فرعی، اصلی و هسته اکتفا شده است.

 

 

 

جدول2- مقولات مربوط به ذره‌ای‌شدن زندگی شهری

Table 2- The main and subcategories related to the core category of the research

مقولات فرعی

مقولات اصلی

مقولۀ هسته

چرخۀ فلاکت خویشاوندی، تنگنای اقتصادی در مبدأ، چرخۀ فقر خانوادگی

چرخۀ‌ فلاکت در مبدأ

 

 

 

ذره ای شدن زندگی شهری

سوءاستفادۀ منفعت‌طلبانۀ نزدیکان، مداخلات فزایندۀ خویشاوندی، سوگیری‌های انتظاری آشنایان، انتظارات نامعقول خویشاوندی، وازدگی خویشاوندی، فقدان حمایت خویشاوندی در مبدأ، رهاشدگی، تبعیض حمایتی والدین، فقدان اعتماد خویشاوندی، سلطۀ خویشاوندی، عرف هم‌خانگی با خانوادۀ همسر، درگیری فزایندۀ خویشاوندی، واماندگی در تعاملات خویشاوندی

گریز از تنش، تعارضات خویشاوندی

خویشاوندان قاضی

آسیب‌های جسمانی در مبدأ، خلأ زندگی خانوادگی، مسئولیت‌نپذیرفتن همسر، انزواطلبی

همسر، آسیب‌های روانی در مبدأ

مسئلۀ ناامنی در مبدأ

انزواطلبی، تزلزل شخصیتی، انفعال شخصیتی، اختلال روانی خانوادگی               

اختلال شخصیتی-عملکردی

حمایت‌های مالی-عاطفی در مبدأ، تعلق زادگاهی، دل‌بستگی قومی

زادگاه ‌دوستی

استقلال عملکردی همسر، همسر همراه

همراهی همسر

پوچ‌گرایی

پوچ‌گرایی

فقدان امکانات اجتماعی در مبدأ، فقدان امنیت شغلی-اقتصادی در مبدأ، کژکارکردی سیاست‌های منطقه‌ای، ناکارآمدی حمایت‌های اجتماعی

فقدان بسترهای توسعه در مبدأ

نارسایی قوانین ارزشی، کژکارکردی قوانین

کژکارکردی قوانین

کودک‌همسری، فرهنگ کنترل‌گر، هراس هنجاری در مبدأ، فرهنگ ایستای مبدأ

سنت‌های مسموم

آرامش محیطی مقصد، امنیت محیطی مقصد، امنیت اقتصادی در مقصد       

ثبات مقصد

آشناهراسی، پنهان‌کاری ناشی از هراس خویشاوندی، شخصیت حاشیه‌گریز، گمنامی‌جویی،

شخصی‌سازی زندگی در غیاب خویشاوندی، ثبات حریم خصوصی در مقصد

گمنامی‌جویی

تحدید تعاملات اجتماعی در مقصد، گزینش معاشرتی در مبدأ، بازتعریف ارتباط خویشاوندی،

غیرگرایی

گزینش‌گری در ارتباط

بیگانه‌ستیزی

بیگانه‌ستیزی

جاذبه‌های تعاملی مقصد، سرمایه‌های دوستی در مقصد، تعاملات سودبخش اجتماعی در مقصد،

شبکۀ گستردۀ خیران در مقصد، مهاجرت شبکه‌ای حمایتی

سرمایۀ اجتماعی در مقصد

بهبود کیفیت زندگی همسو با بهبود امکانات، برتری امکانات اجتماعی در مقصد، بهره‌وری اجتماعی- فرهنگی در مقصد، پیشرفت‌های خانوادگی، فرزندمحوری در ماندگاری، جاذبه‌های فرهنگی- مذهبی مقصد، بهبود کیفیت زندگی

کیفیت زندگی ارتقا‌یافته

بازآفرینی شخصیتی در مقصد، بهبود روابط همسری، ارتقای آرامش روانی در مقصد

بازآفرینی شخصیت

مثبت‌اندیشی، اصالت رفتاری، پویایی شخصیتی، اجتماع‌طلبی، باورهای معنوی قوی

ارتقا تاب‌آوری

چرخۀ فقر در مقصد، فشار فزایندۀ اقتصادی در مقصد، فرسایش ‌شغلی در مقصد، دغدغۀ

مسکن در مقصد، حقارت‌های اقتصادی در مقصد، فشار فزایندۀ زندگی در مقصد

رنج‌های اقتصادی در مقصد

منفی‌انگاری مهاجرت، تمایل‌نداشتن خانواده به زندگی مقصد، سوگیری نسبت‌به مقصد، رنج تنهایی در مقصد، تشویش‌های ذهنی دوری از مبدأ، کاهش حمایت‌های عاطفی آشنایان

رنج‌های عاطفی مقصد

تضاد محیط طبیعی مبدأ و مقصد، ‌انطباق‌نداشتن فرهنگی-مجیطی، فرهنگ بیمار مقصد، اختلاط

فرهنگی مقصد.

ناسازگاری‌های فرهنگی-محیطی

 

جایگزینی زادگاهی، شهردوستی، تضعیف تعلق زادگاهی

تعلق‌زدایی از مبدأ

 

 

 

چرخۀ فلاکت در مبدأ

داستان زندگی بعضی از زنان مشارکت‌کننده نشان می‌داد در تمام دوران زندگی خود درگیر فقر و فلاکت بوده‌اند. زنان مشارکت‌کننده از بدبختی در خانۀ پدری، انتقال آن به خود و تکرارش در زندگی فرزندانشان گفتند؛ چرخه‌ای که‌ هیچ تدبیری، حتی ازدواج‌ با نگرش اقتصادی، راه گریز از آن نبوده ‌است. فلاکت در زندگی این زنان، که معجونی از مصائب، همچون اعتیاد خویشاوندی و خانوادگی، تعدد طلاق و ازدواج، آشفتگی زندگی والدین، زندانی‌شدن همسر، بیکاری خانوادگی، ازدواج‌های خارج از عرف، کودک‌همسری و نظایر آن بوده است، با دگرگونی یک‌بارۀ زندگی آنان بیش از  حد تشدید شده‌ است. زنان مشارکت‌کننده، از بین رفتن زیبایی ظاهری و ازدواج مجدد همسر، فوت پدر، درگیری‌های خویشاوندی بر سر ارث، تصادف همسر، مسئلۀ دیه، رهاشدن از سوی همسر و چالش حضانت فرزندان با خانوادۀ همسر‌ در جریان طلاق‌ را از دگرگونی‌های دانسته‌اند که بر تلاطم‌های زندگی آنان افزوده و مهاجرت را به‌مثابۀ تنها راه‌ رهایی و ادامۀ زندگی پیش ‌‌رویشان قرار داده‌ است. سمیرا (40ساله، دیپلم ناقص، 8 سال اقامت)، فقر و فلاکت خانوادۀ خود را این‌گونه بیان می‌کند:

«داداشم معتاد بود و بیکار و از زندان آزاد شده بود، بابام افتاده بود زندان من دیگه تنها ... می‌رفتم توی آشپزخونه‌ای، رستورانی سرکار. دوباره اونجا خسته شدم. تنها، نه پولی... از صاب‌کار پول می‌گرفتم. داداشم خستم کرده بود، هی می‌گفت پول بده. هر روز می‌گفت پول بده. وسط رستوران میومد پول می‌خواست ازم. می‌گفت من الآن گشنمه، من مواد می‌خوام...»

 

خویشاوندان قاضی

حضور بیش از ‌اندازه و دستکاری خویشاوندان در همۀ ارکان زندگی زنان مشارکت‌کننده، علت بسیار مهم و تشدید‌کننده در تصمیم به مهاجرت آنان است. آنان از درگیری‌های بی‌شمار با خویشاوندان خود در زمینه‌های مختلف، از دخالت‌های فزاینده در همۀ ابعاد زندگی تا انتظارات و سوگیری‌های آزاردهندۀ آنها می‌گفتند. زنان مشارکت‌کننده، نمونه‌های بسیاری از رفتارهای تنش‌آمیز، نظیر پذیرفته‌نشدن از سوی خانوادۀ همسر، دخالت اقوام بعد از طلاق در زمینۀ نگهداری فرزندان، ازدیاد تعاملات بدون در نظر گرفتن شرایط بد اقتصادی، اجبار پدر برای واگذاری فرزندان به خانوادۀ همسر بعد از طلاق، تبعیض‌های والدین در زمینه‌های گوناگون از ارث تا مسئلۀ حمایت مادی و عاطفی از فرزندان، از دست دادن اعتماد نسبت‌به خویشاوندان به‌واسطۀ ‌ حمایت‌نشدن در مواقع موردنیاز و شایعه‌پراکنی‌های بسیارشان، سلطۀ بیش ‌از حد عرف‌های قومی، نظیر زندگی اجباری در کنار خانوادۀ همسر‌ را سبب درماندگی خود در زادگاه ذکر کرده‌اند. شایان ذکر است در بسیاری از موارد، خانوادۀ همسرِ زنان مشارکت‌کننده، از‌جمله خویشاوندانی بودند که تأثیر مستقیم و ‌ انکارنشدنی در شکل‌گیری تعارضات داشته‌اند. آرزو (24 ساله، اول دبیرستان، 8 سال اقامت)؛ از دل‌زدگی خود و شوهرش از زندگی کنار خانوادۀ همسر می‌گوید:

«بخوام راستش رو بگم، شوهرم واقعاً زده شد. از سر کار که میومد خونه واسش دیگه ردیف می‌کردن. زنت این کار رو کرد، زنت اون کار رو کرد، امروز غذا درست نکرد، امروز جارو نزد، امروز این حرف رو زد، امروز رفت داخل اتاق خودش، امروز رفت بیرون، امروز رفت مغازه. دیگه واقعاً زده شده بودیم دوتایی‌مون. بهمون گفت سوا شین، سوا شدیم. آقا چرا سوا شدین؟ می‌رفتن شکایت پیش این، پیش اون واقعاً سخت بود. اومدیم اینجا مسافرت دیگه برنگشتیم [می‌خنده] .

 

مسئلۀ ناامنی در مبدأ

زندگی متلاطم در مبدأ، رنج فراوانی را برای زنان مشارکت‌کننده به‌همراه ‌داشته ‌است. فقدان زندگی خانوادگی مناسب در کنار والدین، نپذیرفتن مسئولیت از طرف همسر و فقدان امنیت روانی و جسمی، همچون بار روانی رفتار اقوام در اثر تعارضات مداوم، زندگی زناشویی ناموفق،‌ مشروعیت‌نداشتن اجتماعی خانواده به‌دلیل اعتیاد و فحاشی‌های مکرر در ملأعام، تهدیدهای جسمی و روانی ‌ همسر به‌سبب اعتیاد و بدبینی مزمن، گاه چنان فشاری را بر زنان مشارکت‌کننده تحمیل کرده است که آنان فرار را به‌مثابۀ آخرین راه‌حل برای رهایی و رسیدن به امنیت برگزیده‌اند. سلیمه (46ساله، سوم نهضت، 7 سال اقامت)، از فقدان امنیت فرزندان کنار همسر می‌گوید:

«گرد می‌کشید، شیشه می‌کشید. الآن تقریباً ۹ ساله، ۱۰ ساله. یک شب بیدار شدم از خواب با چاقو دیدم بالا سر ما نشسته، بعد گریه کردم، می‌خواست بچه‌های ما رو بکشه. این‌جوری بود، اصلاً به حال خودش نبود».

 

 

 

اختلال شخصیتی-عملکردی

فشار متحمل بر زنان مشارکت‌کننده در مسیر زندگی‌شان، گاه چنان زیاد بوده است که سبب فروپاشی روانی آنان شده ‌است. این امر در ادغام با شخصیت منزوی و منفعل زنان مشارکت‌کننده و در ترکیب با بیماری روانی مورثی که از خانواده وام گرفته بودند، سبب اختلال در رفتار و عملکردهای آنان شده ‌است. همچنین تأثیرات منفی و روانی گاه در این زنان چنان شدید بود‌ه است که عملکرد جسمی آنان را مختل کرده و همین امر نیز چرخه‌ای برای افزایش فشار روانی و در‌نتیجه اختلال بیشتر در آنان بوده‌ است. مریم (‌28ساله، سیکل، 2سال اقامت)، از شدت فشار روانی در زندگی مشترک و تأثیر آن بر جسم خود می‌گوید:

«منم این ذاتم مریضه، چون خودش و بابام اینا نمی‌دونم ارث از کجا بهشون رسیده‌، همین شکلین [منظور ناراحتی اعصاب ارثی]. خودم روزی چهارتا ژلوفن می‌خوردم، بلکه درد پاهام تسکین بشه و بتونم اینا رو من مدیریت کنم. به‌خاطر اینکه من استخون‌درد عصبی گرفتم. وقتی ناراحت می‌شدم از اینجا [با دست کمرش رو نشان میده] به پایین دیگه تعطیل می‌شد».

 

زادگاه‌دوستی

 تعلق به زادگاه و اولویت زندگی در مبدأ، در صحبت‌های بعضی از زنان مشارکت‌کننده به‌روشنی دیده‌ می‌شود. آنان معتقدند زندگی در فرهنگ آشنا، به انسان عزت‌نفس می‌دهد. بعضی از زنان مشارکت‌کننده با وجود دوری از زادگاه، تلاش دارند همچنان از اصالت زادگاهی و زبان مادری خویش در شهر جدید صیانت کنند، ارتباط خود را با خانواده و آشنایان حفظ کنند و در مواردی معدود، آن را گسترش دهند. پیوند‌های عمیق خویشاوندی و دل‌بستگی قومی، به اضافۀ برخورداری از حمایت‌های مالی و عاطفی از سوی آشنایان در مبدأ، نقش پررنگی در زادگاه دوستی زنان مهاجر داشته ‌است. شیما (38 ساله، دیپلم، 8 سال اقامت)، از کاهش حمایت‌های اقوام در‌نتیجۀ مهاجرت می‌گوید:

«خیلی دوست دارم تو فامیل خودم باشم. تو یزد خیلی سخته واقعاً بهم سخت گذشت. اون حمایته رو ندارم واسم سخت گذشت. مثلاً خودم دل‌تنگ فامیلا میشم، دل‌تنگ بالاخره خواهرم، بچه‌های خواهرم اهواز هستن».

 

همراهی ‌همسر

زنان مشارکت‌کننده، بر همراهی یا‌ همراهی‌نکردن همسر در زندگی ‌مشترک تأکید داشتند. آنان تصمیم مهاجرت از سوی خود و همدلی همسر در این راه، اعتماد همسر به تصمیم‌هایشان، همراهی و همفکری در زندگی مشترک را در تسهیل روند مهاجرت و زندگی در مقصد بسیار مؤثر ‌دانستند. استقلال تصمیمی همسر و قدرت بالای او در دفاع از حریم زندگی در مقابل دخالت‌های آشنایان نیز، از مواردی بود که زنان مشارکت‌کننده را به مهاجرت و ساخت دوبارۀ زندگی در شهر جدید دلگرم کرده ‌است. زیبا (42ساله، ششم نهضت، 12 سال اقامت)، از خانواده‌دوستی همسر می‌گوید:

«‌همسرم هرکی دخالت می‌کرد، مثلاً من یه بچه داشتم دیگه، به روز دختر خاله‌اش گفت رفتی زن گرفتی، زنه بچه هم داره؟! گفت من فضول تو زندگیم هیچ‌وقت نخواستم. خودم دوست داشتم گرفتم. خیلی خونواده‌دوست بود».

 

پوچ‌گرایی

رنج‌ها، مشکلات،‌ تنش‌ها و آشفتگی‌ها در زندگی بعضی از زنان مشارکت‌کننده و ناتوانی برای تغییر، سبب رسیدن به احساس پوچی در آنان شده ‌بود. زنان از تأسف فرزندآوری و درگیر‌کردن فرزندان در مشکلات، خودکشی‌های مکرر و عادی‌شدنش در زندگی‌شان، بدشانسی ازلی خود و تداوم ابدی آن می‌گفتند. زنان مشارکت‌کننده، خسته و بریده از زندگی، ناامید از یافتن راه نجات و محکوم به زندگی بودند‌ تا بتوانند حداقل آیندۀ روشنی را برای فرزندان خود بسازند. مریم (28 ساله، سیکل، 2سال اقامت)، خود‌کشی‌های مکرر خود را این‌چنین بیان می‌کند:

«‌فکر کن سه بار خودکشی ‌کردم من! بار سوم هرچی گشتم قرص دم دستم نبود، رفتم تو یخچال دیدم دو تا بسته قرص جلوگیری و با کلی قرص مسکن و اینا، اونا رو خوردم. من که آسنترا کاریم نکرد، اونا چه کارم می‌کرد؟! [می‌خنده]».

 

فقدان بسترهای توسعه

فقدان امکانات اجتماعی و اقتصادی در مبدأ، از اولین و مهم‌ترین مسئله‌هایی ‌است که زنان مشارکت‌کننده و خانواده‌هایشان را به ترک زادگاه ترغیب می‌کند. نبود امکانات درمانی، تحصیلی، مسکن، آب آشامیدنی سالم و سختی دسترسی به آنها از یک‌سو و فقدان امنیت و ثبات شغلی و درآمدی از سوی ‌دیگر، از‌جمله معضلاتی ‌است که مهاجرت را ‌ تنها راه‌حل رهایی پیش ‌روی مهاجران قرار داده ‌است. در این راستا، کژکارکردی سیاست‌های منطقه‌ای به‌صورت توزیع نامناسب منابع در بین مناطق مختلف کشور و اخذ سیاست‌‌ها، بدون توجه به شرایط منطقه و مردم ساکن آن، بر زیست بحرانی بعضی مناطق همچون خشک‌سالی، بیکاری، شرایط بد آب و هوایی، حاشیه‌نشینی و نظایر آن دامن زده ‎است. به اعتقاد زنان مشارکت‌کننده، سرنوشت از پیش تعیین‌ شدۀ‌‌ زندگی مردم در روستاها و شهرهای کوچک و ناتوانی برای تغییر آن، حاصل فقدان بسترهای توسعه و ناکارآمدی حمایت‌های اجتماعی از سوی دولت است که ساکنان این مناطق را به انتخاب دو راه، یعنی ماندن، پذیرش شرایط و عقب‌گرد مکرر و یا ترک دیار و تلاش برای جست‌وجوی شرایط بهتر در منطقه‌ای دیگر مجبور می‌کند. آسیه (38 ساله، کارشناسی، 11 ساله اقامت)، از نبود امنیت شغلی در زادگاه می‌گوید:

«‌من شوهرم شغل نداشت خب، شغلی که ثابت باشه. الآن اینجا میره کارخونه، ولی اونجا اصلاً شغل درست حسابی نبود. خیلی هام از اون منطقه‌ها اومدن‌، شاید یه برج [ماه] می‌شد ۱۰ تومن، ۵ تومن، ۲ یا ۳ تومن پیدا کنن، ولی برج بعدش هیچی هیچی!».

 

کژکاردی قوانین

سلطۀ قوانین در ایران بر زندگی مردم عادی، بدون منطبق‌‌شدن با دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی، گاه چنان زندگی آنان را دچار چالش می‌کند که نه‌تنها نمی‌توان از قوانین به‌عنوان نجات‌دهندۀ زندگی مدنی نام برد،‌ چنین قوانینی تنها باعث فروپاشی بسیاری از خانواده‌ها نیز می‌شوند. زنان مشارکت‌کننده از نارسایی قوانین ارزشی، بدون توجه به مدرن‌شدن جامعه، از ناکارآمدی قوانین ارث، طلاق و مهریه، از استیصال خود در برابر قوانین دیه، از عقیم‌بودن قوانین در حوزهای مختلف مرتبط با زنان و پروسۀ فرسایشی روند اجرای آنها می‌گفتند. همچنین بعضی مواقع در جامعۀ سنتی ایران، به‌دلیل قدرت بالای عرف و مذهب، روند معکوسی به‌صورت کنترل قوانین توسط عرف رخ می‌دهد و موجب می‌شود‌ بخش خاصی از جامعه در جهت پیشبرد اهدا‌ف، از این روند ‌ سوءاستفاده کند. با توجه به موارد ذکر‌شده از سوی زنان مشارکت‌کننده، کژکاردی‌های قوانین در ایران، تأثیر مستقیم در زندگی آنان داشته و نقطۀ شروع تلاشی زندگی‌شان، تصمیم‌گیری برای مهاجرت و ترک دیار توسط آنان و خانواده‌هایشان بوده ‌است. زهرا (45 ساله، ارشد بالینی، 13 سال اقامت)، از تلاطم زندگی خانواده بعد از مرگ پدر، بر اثر قوانین ارث می‌گوید:

«‌قانون ارث مملکت باعث شد ما بیایم یزد. فقط به‌خاطر قانون یک ششم ما مهاجرت کردیم. من پدرم فوت کرد و درگیر ارث و میراث شدیم. کلاً سیستم زندگیمون عوض شد. علتش هم اینه که مادر من سکته کرد و ما مجبور شدیم بیایم یزد زندگی کنیم. دیگه انقدر اونجا اعصابمون به هم ریخته و دکتر گفت برید شهرستان یا جایی که حال و هواتون عوض بشه».

 

سنت‌های مسموم

در جامعۀ ایران با وجود مدرن‌شدن ظاهر جامعه، هنوز هم آثار فروانی از سلطۀ عرف و سنت دیده می‌شود. مناطقی وجود دارد که با پافشاری فراوان، به‌خصوص از سوی خود زنان، همچنان فرهنگ را به‌صورت تقلیدوار، ایستا نگه‌ داشته‌اند و از هیچ‌گونه تغییر و تحولی استقبال نمی‌کنند. زنان مشارکت‌کننده، نمونه‌های فراوانی از چنین رفتارهایی را در زادگاه خود به اشتراک گذاشته‌‌ و از اجبار زنان این مناطق برای خودسانسوری در زمینه‌ها مختلف گفته‌اند. انگشت‌نمایی در پی ناهماهنگی ظاهری یا فکری در زادگاه، هراس از هنجارشکنی در محیط کوچک، فقدان حریم خصوصی در جامعۀ کوچک و آشنای مبدأ، محدودشدن و کنترل شدید اجتماعی در محیط آشنا، از‌جمله رنج‌های زنان مشارکت‌کننده بود. محبوبه (40 ساله، دیپلم، 20 سال اقامت)، از کنترل شدید اجتماعی در محیط آشنا می‌گوید:

«مثلاً اونجا هم‌ عروسم میره مغازه، خودش رفته وام گرفته. مثلاً مادر شوهرم بدش میاد. میگه چه معنی داره زن بره [سرکار] ...».

 

ثبات مقصد

آنچه بیشتر زنان مشارکت‌کننده، متفق‌القول بر آن صحه می‌گذاشتند، امنیت بالای مقصد از بعد محیطی و اقتصادی بود. زنان مشارکت‌کننده حتی آنانی که به‌صورت مستقل مهاجرت کرده ‌بودند، اظهار داشتند که با وجود تنهایی، اصلاً احساس ناامنی در شهر مقصد ندارند. همچنین زنان مشارکت‌کننده از رضایت خود در زمینۀ امنیت بالای شغلی به‌صورت تنوع شغل و اشتغال دائم خود یا همسر، امنیت درآمدی و پرداخت به‌موقع دستمزدها، مزیت بیمۀ شغلی، امکان اشتغال پاره‌وقت در مقصد می‌گفتند. مضاعف اینکه از دید آنان در کنار امنیت شغلی و محیطی، آرامش محیطی مقصد نیز، از‌لحاظ دوری از آشنایان و ‌جمعیت کم‌ شهر جدید، سبب ثبات و سکون زندگی‌شان در مقصد شده‌ است. زهره (28 ساله، دیپلم، 3 سال اقامت)، امنیت اقتصادی مقصد را این‌طور بیان می‌کند:

«والا ما قبلاً تو شهر خودمون شوهرم همین آرماتور‌بندی کارش بود، ولی خب قیمت کار اونجا پایین‌تر بود نسبت‌به اینجا. قبل از اینجا بندر‌عباس بودیم. بعد اونجا هرچی کاری می‌کرد پولشو بهش نمی‌دادن، ولی اومدیم یزد گفتن قیمت کار بالا و هرچیم کار کردیم خدایی سر وقت پولشو بهش دادن».

 

ذره‌ای‌شده (اتمیزه‌شدن) زندگی شهری

تحدید معاشرت و شخص‌سازی زندگی از سوی زنان مشارکت‌کننده، به دو دلیل رخ داده ‌است. آنان از یک‌سو از تضعیف پیوندهای خویشاوندی در‌نتیجۀ پراکندگی مهاجرت خانواده در شهرهای مختلف برای جست‌وجوی زندگی مطلوب می‌گویند و از سوی دیگر معتقدند زندگی در شهرهای بزرگ، افراد را به‌سمت کاهش تعاملات و چارچوب‌دهی سبک جدیدی از معاشرت سوق می‌دهد. شهرهای بزرگ از دید زنان مشارکت‌کننده، خودبه‌خود زندگی را به لایه‌هایی محکم از حریم خص‍وصی می‌کشاند، چنان‌که خانواده‌ها در ابعاد مختلف به‌شدت هسته‌ای‌اند، ارتباط خویشاوندی در آنها بسیار کم و شبکۀ غیرخویشاوندیِ انتخابی از سوی افرادِ خانواده، نقش پررنگ‌تری در تعاملات دارند. بیشتر آنان، به‌خصوص زنانی که به‌صورت مستقل مهاجرت کرده‌اند، به چنین سبک زندگی چارچوب‌بندی‌شده‌ای، که گاه‌ حتی همسایه از همسایه خبر ندارد، علاقه‌مند بودند و کاهش معاشرت‌های غیرمفید و تنش‌زا، افزایش آرامش و کسب تجربه‌های جدید را از مزیت‌های اتمیزه‌‌شدن زندگی شهری به ‌شمار می‌آوردند. فاطمه (51 ساله، پنجم ابتدایی، 7سال اقامت) از کم‌رنگ‌شدن روابط خویشاوندی در زندگی شهری‌ می‌گوید:

«در حد همین سلام علیک بیرون هستیم. همسایه همسایه رو ببینه، رفت و آمد خانوادگی نه، خیلی دوست ندارم نه خودم، نه شوهرم، نه بچام. با خواهرم باور می‌کنین یه کوچه فاصله داریم، سه ‌ماه چهارماه همدیگه رو نمی‌بینیم!».

 

گمنامی‌جویی

شخصی‌‌سازی زندگی و امکان حفظ حریم شخصی، از مهم‌ترین دغدغه‌های مطرح‌شده از سوی زنان مهاجر بود. خصوصی‌سازی زندگی گاه تا جایی برای آنان مهم بود که جزء مهم‌ترین علت مهاجرت از سوی عده‌ای از زنان مهاجر مشارکت‎کننده مطرح می‌شد. گریز از آشنایان به‌سبب دخالت‌ها و ملامت‌های مداوم، امکان شخصی‌سازی زندگی در غیاب افراد آشنا، کاهش کنترل عرف در محیط ناآشنا، فزونی آرامش و ثبات حریم خصوصی در مقصد به‌دلیل ناشناسی و فرهنگ‌ انزواطلب شهری، مواردی بودند که زنان مشارکت‌کننده بر آن تأکید بسیاری داشتند و آن را سبب دستیابی به آرامش و در‌نتیجه پیشرفت خود در زندگی شخصی و شغلی می‌دانستند. از سوی دیگر این امر برای زنان مشارکت‌کننده، با شخصیتی بی‌حاشیه و آرام، اهمیت مضاعف داشت. زینب (45 ساله، پنجم ابتدایی، 18 سال اقامت)، از فزونی آرامش خود با دوری از خانوادۀ همسر می‌گوید:

«زندگیم به آرامش خیلی بیشتری رسید. الآن سر و گوشم راحته، کسی نیست که غرغرم کنه، کسی نیست که چیزیم بگه، یا مثلاً بچه من بره بیرون و بیاد بگه حالا دخترش کجا رفت... خیلی تهمت می‌زدن مادرشوهرم بهم. اگر پسرعموی من میومد خونه‌مون به شوهر من می‌گفتن این رفیقه با زنت. این‌قدری که من اینجا راضی بودم، اینجا خوشحالم، مشهدم نبودم».

 

گزینشگری در ارتباط

بازتعریف شبکۀ ارتباطی، از‌جمله انتخاب‌هایی‌است که زنان مشارکت‌کننده بر اثر مجموعه‌ای از عوامل، همچون ناخوشایندی آگاهی اقوام از مشکلات، اطمینان از ‌حمایت‌نکردن آشنایان و بی‌اعتمادی به آنان، از مبدأ شروع به انجام آن می‌کنند. در این مسیر، آنان از ارتباطات غیرمفید و تنش‌زا در مبدأ می‌کاهند و به گزینش معاشرت در شبکه‌های مختلف از دوستانه تا خویشاوندی دست ‌می‌زنند. در ادامه، واگرایی از شبکۀ زادگاهی، آنان را در مقصد به تحدید تعاملات اجتماعی در چارچوب مورد انتظار و غیرگرایی غربال‌شده و سودمند سوق می‌دهد. زنان مشارکت‌کننده به اعتماد خود به شبکۀ جدید شکل‌گرفته تأکید می‌کنند و بیشتر‌بودن حمایت غریبه‌ها نسبت‌ به آشنایان‌، شرم کمتر هنگام کمک‌خواهی از غریبه‌ها، حفظ آبرو توسط غریبه‌ها و اطمینان به حمایت از جانب افراد ناشناس و حفظ مسائل زندگی‌ در چارچوب حریم شخصی را‌ از مزیت‌های این شبکۀ جدید به ‌شمار می‎آورند. فاطمه (51 ساله، تحصیلات پنجم، 7 سال اقامت)، از غریبۀ معتمد می‌گوید:

«‌به‌خاطر اینکه آشنا همون اول بخوایم اصلاً کمک نمی‌کنه بهمون. بعداً میگن هان اینا کمک می‌خواستن، ولی غریبه راز دلم بهش میگم. میگم دستم خالیه، بچم مریضه، مستأجریم، نداریم‌. دوست داشت میده، دوست نداشتم نمیده، ولی آشنا اصلاً دلم نمی‌خواد بفهمه دستم خالیه، می‌ترسم حرفم بپیچه توی خانواده که بگن هان کمک می‌خواسته و اینا، غریبه داد داد، نداد نداد، تموم میشه میره...».

 

بیگانه‌ستیزی

زنان مشارکت‌کننده به‌ندرت اظهار داشتند که ترجیح می‌دهند با آشنایان و خویشاوندان خود معاشرت داشته‌ باشند. آنان از بازگوکردن مشکلات خود نزد افراد غریبه واهمه داشتند، نسبت‌به آنان بی‌اعتماد بودند و خیرخواهی اقوام را بیش از افراد ناشناس و حتی شبکۀ دوستی خود می‌دانستند. هرچند در پی مهاجرت، ارتباط آنان با آشنایان به‌واسطۀ دوری راه و مسائل زندگی کاهش‌ یافت، اما همچنان اقوام، اولویت معاشرتی آنان بوده‌اند. معصومه (37 ساله، پنجم ابتدایی، 15 سال اقامت)، از ترجیح خود برای تعامل با خویشاوندان می‌گوید:

«‌مشکلی با شوهرم داشتیم. خالم می‌گفت این راهشه این چاهشه. هنوزم مشکلی برام پیش میاد زنگ می‌زنم؛ مثلاً به داییم زنگ می‌زنم کمکم می‌کنه راهنماییم می‌کنه. با آشنا نسبت‌به غریبه خیلی راحت‌تر هستی و هر مشکلی داری می‌تونی به داییت راحت‌تر بگی تا به یه غریبه. غریبه شاید بره پیش کسی و بگه فلانی مشکل داشت و مشکلش من حل کردم و یک کلاغ و چهل کلاغش کنه».

 

سرمایۀ ‌اجتماعی در مقصد

در بیشتر تصمیم‌های مهاجرت از سوی زنان مشارکت‌کننده و خانواده‌هایشان، نقش شبکۀ اجتماعی حمایتگر به‌وضوح دیده‌ می‌شود. آنان از ترغیب خود یا همسر از سوی شبکۀ ‌دوستی و خویشاوندی ساکن مقصد گفته‌اند. حمایت دوستان یزدی، وجود خیران زیاد، مراسم‌های مذهبی و پذیرفته‌شدن در چنین مراسم‌هایی از سوی مردم بومی یزد، از جاذبه‌های تعاملی شهر جدید از دید آنان محسوب می‌شد‌. در این راستا مجموعۀ این شبکۀ گسترده، تعاملات سودبخش را برای زنان مشارکت‌کننده به‌همراه داشته و سبب حمایت‌های مادی و عاطفی در قالب‌های گوناگون از آنان شده ‌است. این کمک‌ها از کوچک‌ترین سطح، نظیر کاهش رنج تنهایی توسط گروه دوستانه و همسایگی و تأمین نیازهای اولیۀ زندگی تا بالاترین سطح همچون یافتن شغل، ضمانت‌های بانکی، جست‌وجوی خانه و رایزنی در کاهش اجاره‌بها ذکر شده‌ است. این‌طور به نظر می‌رسد که شبکۀ گستردۀ خیران و دوستانۀ انتخابی زنان مشارکت‌کننده و خانواده‌هایشان، نقش بسزایی در ساختن دوبارۀ زندگی از سوی آنان داشته‌اند. شبکۀ سرمایۀ ‌اجتماعی مقصد در مسیر زندگی زنانی که به‌صورت مستقل و بدون‌ پشتوانه مهاجرت کرده ‌بودند، اهمیتی صد چندان داشته ‌است. مریم (‌28ساله، سیکل، 2سال اقامت)، ساخت دوبارۀ زندگی خود و فرزندانش را با حمایت‌های خیران مقصد این‌گونه بیان می‌کند:

«یزد خیلی خیر داره. خدا خیرشون بده، خیلی به آدم کمک می‌کنن. می‌دونید؟ یعنی قشنگ من اگر کمک بچه‌های قاسم‌آباد نبودن، نمی‌تونستم پنج روزم تو یزد بمونم، چون من هزاری پول نداشتم. یکی بنده‌خدا بود اومدن با همین مرکز نیکوکاری رفتم پیششون می‌شناختنم، اومدن یکی سوئیت ۷۰ متریم بود برام گرفتن، خودشون چک دادن و با بنگاهی صحبت کردن، با صاحبخونه هم، یک‌سال اونجا موندیم. مثلاً این خونه بر فرض ۳۰ تومن با دو و نیم مستأجر روش بوده، مثلاً واس خاطر من داد ۵ تومن با یک و سیصد. مثلاً میگم شرایط، توی شیراز به هیچ عنوان همچین شرایطی نصیبت نمیشه».

 

کیفیت زندگی ارتقاءیافته

به اعتقاد زنان مشارکت‌کننده، کیفیت زندگی آنان بعد از مهاجرت در ابعاد مختلف افزایش یافته ‌است. از‌نظر آنان این ارتقای کیفیت از یک‌سو، همسو با بهره‌روری از امکانات اجتماعی، تأثیرپذیری فرهنگی و بهره‌مندی از غنای مذهبی مقصد و آرامش ناشی از آن بود و از سوی‌ دیگر آن را نتیجۀ دوری از مبدأ و تنش‌های حاصل از دخالت و تأثیرگذاری آشنایان در زندگی‌شان می‌دانستند. همچنین زنان مشارکت‌کننده بر اثربخشی مستقیم، بهبود شرایط اقتصادی و ارتقای کیفیت زندگی‌شان در ابعاد گوناگون مادی و روانی تأکید داشته‌اند. مضاعف اینکه آنان از تمایل شدید فرزندان خود برای ماندن، به‌دلیل برتری امکانات و فرهنگ مقصد نسبت‌به مبدأ می‌گویند. مجموعه عوامل یاد‌شده به اضافۀ دغدغۀ آیندۀ فرزندان، زنان مهاجر را به ماندن در هر شرایطی برای بهبود زندگی آنان تشویق می‌کند. لعیا (42 ساله، دیپلم،3 سال اقامت)، پیشرفت‌های خانوادگی خود را در مقصد چنین توصیف می‌کند:

«از‌نظر زندگی، درآمد بهتر هستش، راحت‌تر می‌تونید با زندگیتون کنار بیایین. خداروشکر از وقتی هم که اومدیم یزد، خب خونه نخریدیم، ولی خب خونه خوب تونستیم اجاره کنیم. مثلاً پیشرفت‌های دیگه تو زندگیمون داشتیم خیلی... مثلاً توی داوریام پیشرفتی که توی یزد داشتم، توی شیراز نداشتم. شوهرم تونست ماشینشو عوض کنه. واقعاً پیشرفت خودم، شوهرم، بچه‌هام رو دارم می‌بینم. اون تلاطم‌هایی که توی زندگیم بود رو دیگه نیست. اینکه دوری از اونا [خانواده] باعث شد و از اون جو زندگی که اومدیم بیرون».

 

بازآفرینی شخصیت

بیشتر زنان مشارکت‌کننده، مهاجرت را مسیری در جهت رشد و انقلاب شخصیتی خود می‌دانستند. آنان بازآفرینی شخصیتی خود را در زیست لحظه‌های نزیستۀ زندگی، رشد آگاهانه، افزایش انعطاف‌پذیری و بلوغ رفتار خود در زمینه‌های مختلف فردی، نظیر افزایش قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری بیان داشتند و بهبود ارتباط با همسر، افزایش آرامش روانی و پیشرفت‌های شغلی و اجتماعی را از مزیت‌های آن به شما می‌آوردند. زهرا (‌45 ساله، ارشد بالینی، 13سال اقامت)؛ مهاجرت را ‌‌یک انقلاب در زندگی خود می‌داند:

«‌این مهاجرت باعث شد لحظه به لحظۀ زندگیمو زندگی کنم و زندگی نزیسته‌ای رو نداشته باشم. این ‌رو مدیون تمام کسانی هستم که توی یزد هستن؛ کسایی که باهاشون بودم و یه جوری گره خوردم و در تماس بودیم و هر‌کدوم از این افراد باعث شدن من رشد کنم و در مسیر رشد قرار بگیرم».

 

ارتقای تاب‌آوری

زندگی برای زنان مشارکت‌کننده، پر از افت‌و‌خیز‌ بوده ‌است. آنان روایتی از مشکلات بی‌نهایت خود‌ را در زمینه‌های مختلف در زادگاه، اجبار به مهاجرت و مسائل مختلف خود در شهر جدید بیان داشتند؛ اما بسیاری از زنان مشارکت‌کننده اذعان کردند که در مسیر مهاجرت، به‌واسطۀ زندگی در شهر جدید و دستیابی به آرامش و امکانات بیشتر، ازلحاظ روانی و جسمی خود را بازسازی کرده‌اند. آنان از پویایی زندگی و هدفمند‌شدن آن در شهر جدید گفته و این تغییرات را مدیون باورهای معنوی قوی خود همراه با رسیدن به پذیرش بالا در زمینه‌های مختلف، محیط آرام و فرهنگ مذهبی مقصد دانسته‌اند. ناهید (55 ساله، کارشناسی، 6 سال اقامت)، می‌گوید:

«‌بله، خیلی خیلی خیلی خیلی عجیب بود یزد برای من. عجیب این آرامشه خدا برای من قرار داد. اصلاً نمیشه گفت تصادف بود، اتفاق بود‌؛ یعنی واقعاً اون خستگی روحی که داشتم، بعد شوهرم مریض شد وقتی اومدم یزد؛ انگار خدا تموم یزدیا که با من برخورد‌ کردن، انگار خدا مأمور کرد که مرا به آغوش بگیرن. من اصلاً تو آغوش یزدیا هستم...».

 

رنج‌های اقتصادی مقصد

زنان مشارکت‌کننده از سختی‌های بی‌شمار اقتصادی خود در مقصد مهاجرتی می‌گفتند. آنان ناتوانی در برابر فشارهای فزایندۀ اقتصادی، از‌جمله نبود تعادل هزینه‌-درآمدی، اجبار به کار‌کردن در مشاغل سخت و بیشتر کارگری و در‌نتیجه‌ فرسایش جسمی و روحی ناشی از آن، تنهایی طولانی مدت فرزندان به‌دلیل اشتغال مادر، از دست ‌دادن شغل زادگاهی خود به‌دلیل سبک متفاوت زندگی در شهر جدید، بیکاری همسر و حقارت ناشی از تضاد طبقاتی با همسایگان بومی خود را از‌جمله رنج‌های اقتصادی مقصد بیان‌‌ می‌کردند. مضاعف اینکه زیرزمین‌نشینی در مقصد، که متفاوت با سبک زندگی آنان در زادگاه بوده است، مستأجر‌بودن، گرانی مکرر اجاره‌بها و هراس از آوارگی، از دغدغه‌های مهم این‌ زنان در شهر جدید است. سلیمه (46 سال، سوم نهضت، 7 سال اقامت)،‌ رنج‌های اقتصادی خود را در مقصد‌ این‌چنین بیان ‌می‌کند:

«گاهی این‌جوری میشم‌ دخترم، به خدا می‌شینم گریه می‌کنم [‌با بغض میگه و گریه می‌کنه]. گاهی شده که می‌خواستم خودم رو بکشم که راحت بشم، از این زندگی کلاً خسته شدم. گاهی می‌مونم ۵تومن که برم نونوایی یه نون بگیرم. ندارم یا میرم نونوایی مثلاً میگم به من نون بده چهار تا پنج نون بهم بده، من حقوق می‌گیرم میارم. دو و پونصد کرایۀ خونه میدم چی میمونه. این‌قدر رنج می‌کشم؟!‌»‌

 

رنج‌های عاطفی مقصد

زنان مهاجر اظهار می‌داشتند که در فرآیند مهاجرت، با رنج‌های عاطفی بسیاری درگیر بوده‌اند. تمایل‌نداشتن به مهاجرت و حس منفی نسبت‌به ترک زادگاه که سبب تشویش‌های ذهنی و روانی فروان برای آنان بوده است از یک‌سو‌ و دید منفی نسبت‌به شهر مقصد، ناتوانی خانواده برای ادغام در شهر جدید و شرایط زندگی در مقصد مهاجرتی، از‌جمله غربت، تنهایی و از دست ‌دادن حمایت‌های عاطفی آشنایان و دیدارهای کم خویشاوندی به‌سبب فاصله و هزینۀ گزاف سفر از سوی ‌دیگر، بار روانی بسیاری برای این زنان به‌همراه‌ داشته ‌است. لعیا (‌42 ساله، دیپلم، 3 سال اقامت)‌ نیز رنج‌های خود را در شهر جدید این‌طور بیان می‌کند:

«[با گریه میگه] اوایل خیلی سخت بود، خیلی خیلی خیلی سخت بود. نمی‌تونستم خودم رو وفق بدم، ولی با همۀ وجود جلوی بچه‌ها می‌گفتم نه اینجا مثل شیرازه. دیگه آدم ۳۰ سال، ۳۵ سال توی شیراز زندگی کرده بود، به همه چیش آشنا بود. دلم می‌گرفت می‌تونستم برم خونه کسی با کسی درد دل کنم، ولی من اینجا هیچ کسی رو نداشتم».

 

ناسازگاری‌های فرهنگی-محیطی

یک چالش بزرگ از‌نظر زنان مشارکت‌کننده، ارتباط‌گیری با مردم مقصد بوده ‌است. آنان از دافعۀ ارتباطی بومیان و نگرش منفی آنان به افراد غیر بومی و فرهنگ بیش از حد‌ درون‌گرایی مقصد می‌گفتند. اختلاط بسیار فرهنگی در بعضی از مناطق مقصد به‌دلیل ازدیاد مهاجر، یکی دیگر از نکات منفی فرهنگی این شهر نزد زنان مشارکت‌کننده به ‌شمار می‌آمد. تضاد محیط طبیعی مبدأ و مقصد، از‌جمله بدی آب و هوا‌ و فقدان مکان تفریحی در شهر جدید نیز، نارضایتی بسیاری برای زنان مهاجر و خانواده‌هایشان به‌دنبال داشت و آنان را در هر فرصتی، به بازگشت مدام به مبدأ سوق می‌داد. محبوبه (40 ساله، دیپلم، 20 سال اقامت)، از‌ تمایل‌نداشتن مردم یزد برای معاشرت با غریبه‌ها می‌گوید:

«حتی همین صاحبخونه‌ا‌م خیلی دوست دارم باهاشون خوب باشم، ولی اون خیلی منو تحویل نمی‌گیره. مثلاً یک بسته پستی‌ا‌ش گم شده بود، من خودم کارمند پستم و همه منو می‌شناسن. بهش گفتم که بیا باهم بریم من برات کاراتو انجام میدم و بسته‌ات رو پیدا می‌کنم. مثل اینکه زیاد علاقه نداشت. من فکر می‌کنم که غریبه‌ها رو خیلی زیاد دوست نمی‌دارند».

 

تعلق‌زدایی از مبدأ

عادت به زندگی در شهر، جبر بازگشت به‌دلیل‌ تحمل‌نکردن زندگی در روستا، از دست دادن تعلق خویشاوندی و زادگاهی به‌واسطۀ رنج‌های فراوان محیطی و خویشاوندی و یا فوت والدین، سبب تضعیف تعلق زادگاهی و اصرار زنان مشارکت‌کننده به ماندن در مقصد شده‌‌ است. از سوی ‌دیگر، به نظر می‌رسد زندگی طولانی مدت در مقصد، گاه چنان در روح و جان زنان مشارکت‌کننده ریشه دوانده است که آنان دچار نوعی جایگزینی زادگاه در ناخودآگاه خود شده‌اند. در این راستا، آنان وقتی از مبدأ صحبت می‌کردند، چنان غربت در کلامشان پررنگ بود که انگار خود را متعلق به آنجا نمی‌دانستند و مقصد را زادگاه اصلی‌شان به حساب می‌آوردند. آرزو (24 ساله، اول دبیرستان و 8 سال اقامت)، از کم‌رنگ‌شدن تعلق به زادگاه می‌گوید:

«زن‌عموم میگه چرا ما شهرستانیا (خودشو تو یک‌سال شهرستانی حساب می‌کنه) چرا ما شهرستانیا اینجوری‌ایم، دیگه نمی‌تونیم تو اون محله تو اون فامیل دوباره زندگی کنیم، دوباره برگردیم؟! الآن موقعی که من برمی‌گردم بهم میگن چرا این‌جوری شدی؟ یعنی زیاد نمیگی، شوخی نمی‌کنی، حرف نمی‌زنی، نمیای».

 

الگوی ‌پارادایمی ‌تحقیق

ترسیم الگوی پادارایمی از آن جهت اهمیت دارد که نشان‌دهندۀ روند کدگذاری باز براساس کدگذاری محوری است. در این جریان، روند حاکم بر پژوهش به‌صورت ترسیم دیداری به نمایش در‌آمد‌ و مقولۀ‌ هسته (پدیدۀ مرکزی) و زیر‌مقوله‌های حاصل از کدگذاری باز، مشخص شد. این فرآیند به‌گونه‌ای دقیق، جریان پژوهش را به تصویر می‌کشد و با قرار‌دادن هریک از مقوله‌ها در مکان خود (شرایط علی‌، زمینه‌ای،‌ مداخله‌گر، راهبردها و پیامد) در فهم بهتر الگوی برگرفته از کدگذاری، کمک می‌کند. با توجه به روند ذکر‌شده، مقولۀ ‌هسته (پدیدۀ‌ مرکزی) به دست ‌آمده از فرآیند پژوهش و تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه، ذره‌ای از زندگی شهری است. ذره‌ای‌شدن به ابعاد مختلفی از واکنش‌های خواسته و ناخواستۀ مهاجران در شهرهای بزرگ با فرهنگ خاص اشاره دارد که زندگی آنان را به لایه‌های ضخیم شخصی می‌کشاند. زنان مهاجر در این مسیر ازطریق مدیریت روابط با افراد آشنا و نا‌آشنا،‌ در کاهش تنش و افزایش بهره‌وری در جهت بهبود کیفیت زندگی می‌کوشند.

 

 

 
   

 

 

 

       
     
   
 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

 

 

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

شکل1- الگوی پارادایمی پژوهش

Fig 1- Research paradigm model

 

 

بحث و نتیجه‌

در پژوهش حاضر، فرآیند مهاجرت 21 نفر از زنان مهاجر ساکن شهر یزد و تجربۀ زیستۀ آنان از ذره‌ای‌شدن زندگی در مسیر مهاجرت واکاوی ‌شد. نتایج این پژوهش در قالب یک طرح‌وارۀ نظری ارائه شد. از این طریق، کلیت پژوهش و یافته‌های به دست ‌آمده و روابط بین مقوله‌ها، به‌صورت انتزاعی شرح داده ‌شد‌ تا به‌واسطۀ‌ آن، فرآیند تکامل پژوهش پدیدار شود.

نظریۀ این پژوهش در طرح‌وارۀ زیر ارائه می‌شود. همان‌طور که مشخص است، زنان در مبدأ با مسائل مختلفی درگیرند. این مسائل با تنوع و تکثر خود، زنان را در گذران زندگی روزمرۀ خود، دچار چالش‌های فراوانی می‌کند. این عوامل در سه دستۀ کلی رنج‌های فزایندۀ پایدار، گسست اعتماد و بحرا‌ن‌زی قرار می‌گیرند. رنج‌های فزایندۀ پایدار به در هم ‌آمیختگی اشکال مختلف رنج در بعد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تنش‌های خویشاوندی و اختلال‌‌های روانی موروثی اشاره دارد. از یک‌سو چرخۀ فقر و فلاکت خویشاوندی، با تکرار خود در نسل‌های مختلف،‌ سبب فقدان حمایت خانوادگی و ناامیدی زنان مهاجر برای بهبود زندگی می‌شود و از سوی دیگر، خویشاوندان با دستکاری در همۀ امور زندگی زنان مشارکت‌کننده، سختی مضاعفی را به زندگی این زنان تحمیل می‌کنند. زنان فاقد همسر به‌دلیل بیوگی یا طلاق‌ و زنان دارای همسر، هرکدام به‌نوعی از وجود خویشاوندان رنج می‌برند. تنش‌های بسیار در زندگی زنان فاقد همسر، از دخالت‌ها و انگ‌های بی‌شمار خویشاوندی-اجتماعی تا تهدیدات جسمی از سوی همسر سابق، زندگی این زنان را مختل و دچار آشفتگی فراوان می‌کند. این تنش‌ها در زندگی زنان مهاجر دارای همسر، به‌صورت تعارضات مداوم با خانوادۀ همسر و نداشتن امنیت جانی و روانی زنان مهاجر و فرزندانشان کنار همسر نمود دارد. فقدان حمایت اقوام، به‌خصوص خانواده‌ها در بعد عاطفی و اقتصادی نیز، تأثیر فزاینده‌ای بر وضعیت روحی و روانی زنان مهاجر داشته ‌است. علاوه بر این، فرهنگ ایستا و کنترل‌گر مبدأ در زمینه‌های مختلف، از‌جمله سلطۀ عرف‌های خویشاوندی، نظیر زندگی اجباری کنار خانوادۀ همسر و بده‌بستان‌های ازدواجی، کنترل شدید اجتماعی از ظاهر تا خصوصی‌ترین مسائل زندگی و اجبارکردن زنان به سانسور رفتار دلخواه، چالش‌های فراوانی را برای زنان مهاجر در مبدأ به‌همراه دارد. کژکارکردی قوانین نیز در حوزهای مختلف همچون دیه، ارث، ازدواج و طلاق، سهم بسزایی در فرسایش روانی و جسمی زنان مهاجر دارد و مانع‌ بزرگی بر سر راه آنان برای پیشرفت و بهبود کیفیت زندگی‌شان محسوب می‌شود. نتایج مطالعۀ افیونی و قاسمی (1398) نیز، با پژوهش حاضر همسو بوده و دل‌زدگی از شرایط فرهنگی و اجتماعی را یکی از دلایل مهم مهاجرت زنان برشمرده ‌است. مطالعۀ زارع مهرجردی و همکاران (1401) نیز عوامل غیر اقتصادی، نظیر دستیابی به آزادی بیشتر و کاستن از فشار خانواده، خویشاوندان و جامعه را در مهاجرت مستقل زنان بسیار تأثیرگذار می‌داند. نوی (2021) نیز در بررسی خود، رسیدن به استقلال در تصمیم‌گیری و فرصت‌های شغلی مناسب را از عوامل تصمیم به مهاجرت زنان ذکر می‌کند.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل2- طرح‌واره نظری پژوهش

 

شکل ۲- طرح‌واره نظری پژوهش

Fig 2- The theoretical schema of the research

             

 

در بعدی‌ دیگر، گسست اعتماد نسبت‌به شبکۀ دوستانه و خویشاوندی به‌سبب‌ سرزنش‌ها و شایعه‌پراکنی و گزافه‌گویی‌های وافر، سوگیری‌های مداوم، به‌خصوص از سوی خانوادۀ همسر و پذیرفته‌نشدن از جانب آنان، انتظارات نامعقول خانواده نظیر واگذاری فرزند به خانوادۀ همسر بعد از طلاق و رهاشدن از سوی آنان در برهه‌های مختلف زندگی از کودکی تا بزرگ‌سالی، تبعیض‌های حمایتی والدین در زمینه‌های اقتصادی و عاطفی، تغییر رفتار دوستان و آشنایان با دگرگونی شرایط زندگی زنان مهاجر، نظیر کاهش یا افزایش توان اقتصادی، بر تلاطم‌های زندگی زنان مشارکت‌کننده افزوده و سبب نوعی گریز آنان از آشنایان، وازدگی نسبت‌به تعاملات خویشاوندی، تلاش برای گمنامی‌جویی و شخصی‌سازی زندگی برای دستیابی به آرامش شده ‌است. زنان مهاجر از علت‌های اصلی تلاش برای ماندگاری خود در مقصد و کاهش ریسک برگشت به مبدأ را‌ رسیدن به آرامش با دوری از آشنایان و امکان گمنامی در شهر به‌دلیل سبک زندگی خاص آن و کاهش فشارهای اجتماعی ناشی از عرف ذکر کرده‌اند. مطالعۀ اکبری (1399) نیز از تغییر ماهیت جاذبه‌ها و دافعه‌ها بعد از استقرار در مقصد و زندگی در شهرهای بزرگ خبر می‌دهد. از سوی دیگر در بعد کلان‌تر بی‌اعتمادی نسبت‌به بهبود شرایط توسعه‌ای مبدأ برای ساخت زندگی مطلوب نیز، سبب قطع امید آنان برای بهبود کیفیت زندگی در زادگاه شده ‌است. شریفی ‌یزدی و فیروزآبادی (1400) در پژوهش خود، به لذت‌بخش‌بودن گمنامی از دید مهاجران اشاره کردند. پژوهش فلوری (2016) نیز، ‌هنجارهای اجتماعی عادلانه‌تر برای زنان و بهبود دسترسی آنان به حقوق و منابع بعد از مهاجرت را نشان می‌دهد.

چانت و رادکلیف (1992) تغییرات ساختار اقتصادی - اجتماعی و سیاسی را از مهم‌ترین تعیین‌کننده‌های مهاجرت زنان می‌دانند؛ در‌نتیجه فقدان بسترهای توسعه در مبدأ و ثبات زندگی در مقصد، دو روی سکه‌ و از دلایل اصلی برای ترغیب زنان به مهاجرت و ماندگاری در مقصدند. فقدان امنیت اقتصادی در زادگاه و کژکارکردی سیاست‌های منطقه‌ای در ادغام با جبر جغرافیایی، بر معضلات مبدأ دامن ‌زده و آن را به زیستگاهی بحرانی، برای مردم آن مناطق تبدیل کرده ‌است. بیشتر زنان مهاجر، دغدغه‌های اصلی خود‌ برای مهاجرت را نبود امکانات اجتماعی، از‌جمله درمانی و تحصیلی و ترددی، نداشتن امنیت شغلی و ثبات درآمد، در دسترس نبودن آب سالم و هوای بد زادگاه ذکر کرده‌اند. گاووس (2010) نیز در مطالعۀ خود، بی‌ثباتی در مبدأ را از ابعاد گوناگون محیطی و اقتصادی می‌داند که در مهاجرت زنان مؤثر است. مطالعۀ هانتر و دیوید[26] (2009)، مهاجرت راهبردی را در مواجهه با تغییرات مبدأ می‌دانند. بررسی‌های کریمیان حسین‌آباد و همکاران (1401)، پژوهش صادقی و همکاران (1400)، فنی و همکاران (1397)، طالشی و شبنما (1396)، رستمعلی‌زاده (1396) و شریفی و زارع شاه‌آبادی (1397)، عوامل اجتماعی نظیر دسترسی به امکانات را از عوامل اثر‌گذار بر مهاجرت می‌داند. همچنین پژوهش‌های شهبازین و همکاران (1400)، نوبهار و همکاران (1400)، مهدی‌پور و همکاران (1399)، حسینی و همکاران (1397)، اسفندیاری و نبی‌ئیان (1397)، طالشی و شبنما (1396)، رستمعلی‌زاده (1396) و دشینگکار و گریم (2005)، عوامل اقتصادی نظیر بیکاری و فقر را از دافعه‌های اصلی مبدأ به حساب می‌آورد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که فرد در سنت فکری مدرن، وضعیت جهان موجود را‌ با استیلای عقلانی، طبق جهان‌بینی خویشتن تفسیر می‌کند یا در صدد تغییر یا مقابله با آن برمی‌آید (توانا و هاشمی اصل، 1394: 46)، چنان‌که نظریه‌پردازان اقتصادی مهاجرت، نظیر راونشتاین (1885-1889)، لی (1966) و تودارو (1976) مهاجران را افرادی دارای کنش عقلانی می‌دانند که به‌دنبال دستیابی به زندگی اقتصادی بهترند؛ بنابراین زنان مهاجر در پس مسائل ذکر‌شده، به‌نوعی واگرایی خودخواسته نسبت‌به زادگاه رسیده‌اند و درنتیجه برای رهایی از رنج‌های مبدأ و بهبود زندگی خود، شروع به بازتعریف شبکۀ ارتباطی هدفمند، سودبخش و مطمئن می‌کنند. زنان مهاجر در این مسیر با کاستن از روابط غیرمفید و تنش‌زا در مبدأ، به گزینشگری در روابط خود و شکل‌دهی شبکۀ جدید معاشرتی در چارچوب مورد انتظار خویش، که حاوی آشنایان و افراد ناشناس انتخابی و مطمئن خود در مقصد است، دست می‌زنند و زندگی را‌ شخصی‌سازی می‌کنند. پیوندهای شبکه‌‌ای در قالب سرمایۀ اجتماعی، دسترسی مهاجر به امکانات مقصد را تسهیل می‌کنند (محمودیان و محمودیانی، 1397: 7). نتایج با بررسی‌ نوی (2021) در تسهیل فرصت‌های شغلی و تبادل اطلاعات اجتماعی توسط شبکه‌های ارتباطی برای مهاجران بین مبدأ و مقصد مطابقت دارد.

در مسیر ذکر‌شده، زنان با ورود به مقصد و در برخورد با فرهنگ خاص شهر یزد، که‌ افراد ناآشنا را در چارچوب نزدیک ارتباطی خود قرار نمی‌دهد، ناخواسته روابط خود را بیش ‌از پیش تحدید می‌کنند. از سوی ‌دیگر، تنگنا‌های اقتصادی از قبیل ناتوانی در تهیۀ هزینه سفر برای دیدار از زادگاه یا پذیرا‌بودن خویشاوندان در مقصد و حقارت‌های ناشی از ظاهر بد زندگی نسبت‌به مردم بومی، سبب ترجیح زنان مهاجر برای کاستن از روابط غیرضروری می‌شود؛ مانند آنچه‌ بری[27] (2005) از آن با عنوان وان استراتژی فرهنگ‌پذیری در قالب یکپارچگی، همانندگردی، جدایی و حاشیه‌ای‌شدن نام می‌برد. همۀ‌ این موارد در کنار سبک زندگی انزواطلب شهری که ازنظر زیمل (1372) از شرط اولیه برای زندگی اجتماعی شهری است و آرامش تعداد زیادی افراد ناآشنا را در فضای پرازدحام شهری، همراه با صلح نسبی اجتماعی تضمین می‌کند، سبب خلاصه‎‌شدن زندگی زنان در دایرۀ کوچکی از روابط سودبخش و مطمئن است و رفتاری است که به ذره‌ای‌شدن (اتمیزه‌شدن) یا خصوصی‌سازی زندگی در چارچوب زندگی شخصی‌ تفسیر می‌شود. این فرآیند ‌در نگاه آرنت (1363)، از یپامدهای جامعۀ مدرن است و افراد را به انزوا می‌کشاند. این روابط در شرایط مختلف از نگاه زنان مهاجر، بر‌حسب نیاز و سودمندی، سیال‌وار تجدید، بسط یا تحدید می‌شوند. پیامد‌ فرآیند طی‌شده‌، خوگرفتن بیش از پیش زنان مهاجر به سبک جدید زندگی انتخابی خود در مقصد و کم‌رنگ‌شدن تعلقات آنان نسبت‌به زادگاه است. یافته‌ها با نتایج تحقیق تیتنسور و منصوری (2017) در زمینۀ منفعل‌نبودن زنان در فرآیند مهاجرت و مطالعۀ ژانگ (2014) در زمینۀ تعلق‌زدایی از زادگاه بعد از مهاجرت و مرزبندی روابط و سیال‌بودن آن در شرایط مختلف مطابقت دارد. همچنین نتایج پژوهش با یافته‌های افشانی و شیری محمدآباد (1401)‌ در زمینۀ چالش ادغام مهاجران در استان یزد، پژوهش افیونی و قاسمی (1398) در زمینۀ اتخاذ زیست مهاجرتی از سوی زنان در مقصد و با مطالعۀ رفعت‌جاه و رضایی (1397) در تحمیل شرایط زندگی در محیط‌های جدید بر افراد همسو است. همچنین نتایج با بررسی‌های شریفی و فیروز‌آبادی (1400) نیز در قلمداد‌کردن مهاجرت از سوی مهاجران به‌عنوان شروعی دوباره با انتخاب‌های شخصی، به دور از جبر زادگاه و همچنین استفاده از‌ فاصله‌گیری اجتماعی از سوی مهاجران، به‌عنوان یک استراتژی برای‌ تکرارنکردن تجربه‌های گذشته و با نتایج پژوهش یوسفی و همکاران (1391) در بهره‌گیری از مهاجران شبکه‌های اجتماعی غیررسمی در تبادل اطلاعات، تصمیم‌گیری برای حمایت اجتماعی و اقتصادی همسو است.

 مسیر مهاجرت برای زنان، پیامدهای ناخوشایند بسیاری‌ نظیر رنج‌های فراوان عاطفی و اقتصادی، همچون تنهایی، غربت و ناسازگاری فرهنگی_محیطی در بعضی زنان و خانواده‌هایشان، چرخۀ فقر و شرایط بد اقتصادی را به‌همراه داشته‌ است. این پیامدها به‌خصوص برای زنان مشارکت‌کننده که به‌صورت مستقل مهاجرت کرده‌اند، به‌واسطۀ نداشتن حامی، همچون همسر فراتر بوده و سبب فرسایش جسم و روحشان درنتیجۀ شرایط طاقت‌فرسای شغلی و ساعات طولانی کار شده ‌است. در این روند، بعضی از مهاجران با انعطاف‌پذیری و سازگاری با محیط جدید در کنار فزونی آرامش محیطی و ثبات زندگی در مقصد، از‌لحاظ معیشت بهتر بر مشکلات فائق آمده و بهبود کیفیت زندگی خود را در زمینه‌های مختلف از کاهش تنش در روابط بین همسری و افزایش آرامش روحی تا پیشرفت شغلی و تحصیلی خانوادگی را تجربه کرده‌اند. همچنین فرهنگ غنی مقصد در ابعاد مختلف مذهبی و پایبندی بیشتر به سنت‌ها، دسترسی به امکانات و اصرار فرزندان برای ماندگاری، در‌نتیجه آسان‌تر‌شدن زندگی و فزونی آرامش زندگی در غیاب آشنایان، از پیامد‌های مثبت مهاجرت نزد زنان مهاجر به‌ شمار می‌آمد. تغییرات محسوس شخصیتی و جایگاه اجتماعی زنان مهاجر و همسرانشان، در زمینۀ بلوغ فردی -اجتماعی و کسب سرمایۀ ‌انسانی نیز، یاری‌دهندۀ آنان برای ساخت زندگی مطلوب بوده ‌است. نتایج پژوهش حاضر با یافته‌های خواجه‌نوری و شریفی (1401) و اسماعیلی و محمودی (1396)، فلوری (2016) و پایپر و یاماناکا‌[28] (2005) در زمینۀ ایجاد فرصت‌های شغلی و مهارتی بالاتر برای زنان مهاجر، افزایش سرمایۀ انسانی و بهبود کیفیت زندگی آنان و خانواده‌هایشان بعد از مهاجرت مطابقت دارد. در‌مجموع به نظر می‌رسد، بیشتر زنان مهاجر، حتی کسانی که با رنج‌های متعددی در شهر یزد درگیرند، با قناعت به برتری، دسترسی به امکانات مختلف، فزونی آرامش و امنیت و در‌نتیجه دوری از زادگاه و محیط آشنای آن، ثبات زندگی در مقصد، امید به بهبود آیندۀ فرزنداشان در شهر بزرگ‌تر ودلگرم به شبکۀ سرمایۀ اجتماعی مقصد، نظیر دوستان و خیران یزدی، ماندگاری را به بازگشت ترجیح داده‌اند و از هر تعاملی گریزانند که سبب خلل در زندگی نوساختۀ آنان می‌شود‌. در این مسیر آنان به‌واسطۀ تجربه‌های تلخ زندگی در زادگاه و در ادغام با سبک زندگی نوین در شهر جدید، به محدودکردن روابط و شخصی‌سازی سودمند زندگی روی می‌آورند‌ یا به‌عبارتی، زندگی خود را ذره‌ای (اتمیزه) می‌کنند.

 

پیشنهادهای پژوهش

با توجه به یافتۀ پژوهش در زمینۀ عمده‌ترین علل تمایل به مهاجرت در بین گروه‌های مختلف زنان، که مرتبط با عوامل اقتصادی و فقدان امکانات در زمینه‌های مختلف است، پیشنهاد می‌شود با بهبود توزیع امکانات در مناطق مختلف کشور در زمینه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و همچنین بازنگری در برخی از قوانین، از‌جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق، که زنان را با چالش‌های فراوان روبه‌رو می‌کند، از اجبار زنان برای اقدام به مهاجرت و متعاقب آن، معضلات بیش‌اندازۀ مهاجرت در جوامع مبدأ کاسته شود. پایه‌ریزی افزایش مشارکت مهاجران و مردمان بومی مناطق در جهت بهبود ادغام مهاجران و کاهش سوگیری و در‌نتیجه ارتقای بهره‌وری مهاجران و ساکنان بومی در زمینه‌های مختلف در مناطق مهاجرپذیر، از‌جمله برنامه‌های مؤثر در این حوزه ‌است.

عوامل آشکار و پنهان بسیاری در تشدید مهاجرت زنان نقش دارند؛ از این‌ رو به نظر می‌رسد استفاده از پژوهش‌های بین ‌رشته‌ای در این حوزه، در بر دارندۀ نتایج مفید و مکمل تحقیقات در حوزۀ پژوهش‌های اجتماعی است.

همچنین در حوزۀ مطالعات پژوهشی، پیشنهاد می‌شود در زمینۀ فرآیند مهاجرتی مردان - برای دست‌یافتن به یک نتیجۀ بهتر در شکل‌گیری فرآیند مهاجرتی زنان- نیز تحقیقات کیفی انجام گیرد، چنان‌که هنوز بسیاری از زنان در پیروی از همسر، پدر و برادر خود اقدام به مهاجرت می‌کنند.

 تحقیقات کیفی بر پایۀ کشف فرآیند مهاجرتی زنان و مردان به تفکیک استان‌های کشور، به‌سبب فرهنگ ارتباطی گوناگون استان‌ها،‌ نتایج متفاوتی در بر دارد و از رهاورد مقایسۀ این مطالعات، برنامه‌ریزی درست در جهت حل معضلات مهاجرتی چه برای مهاجران و چه برای شهرهای مهاجر‌پذیر و مهاجر‌فرست فراهم می‌‌شود. همچنین کشف فرآیند مهاجرت زنان به تفکیک گروه‌های سنی، برای حل چالش‌های مهاجرت مفید است.

 

[1] Feminization of migration

[2] United Nation

[3] Tittensor & Mansouri

[4] Lattof et al.

[5] Fleury

[6] Gouws

[7] Paiewonsky et al.

[8] Jolly et al.

[9] Deshingkar & Grimm

[10] Zhao et al.

[11] Noi

[12] Birchall

[13] Zhang

[14] Push-Pull Theories

[15] Ravenstein

[16] Lee

[17] Todaro

[18] Chant & Radcliffe

[19] The Equilibrium Theory

[20] Network Theory

[21] Personal Well-being

[22] Social competence

[23] Arendt

[24] Corbin & Strauss

[25]. اسامی داخل جدول مستعار است.

[26] Hunter & David

[27] Barry

[28] Piper & Yamanaka

آرنت، ه. (1363). توتالیتاریسم: حکومت ارعاب، کشتار و خفقان، ترجمۀ محسن ثالثی، تهران :نشر جاویدان.
اسفندیاری، س. و نبی‌ئیان، ص. (1397). بررسی تأثیر فقر بر مهاجرت از روستا به شهر در ایران. اقتصاد کشاورزی و توسعه، ‎26(101)،27-1.
اسفندیاری، س.؛ دهقانی دشتابی، م.؛ نبیئیان، ص.؛ و میرزایی خلیل‌آبادی، ح. (1398). بررسی رابطۀ علیت بین فقر و مهاجرت از روستا به شهر در ایران. روستا و توسعه، 22(4)، 71-89.‎
اسماعیلی، ن. و محمودیان، ح. (1396). زنان و مهاجرت به شهر همدان، تعیین‌کننده‌ها و پیامدهای آن. پژوهشهای جامعهشناسی معاصر، 6(10)، 61-83.
اسماعیلی، ن. و محمودیان، ح. (1395). بررسی عوامل مؤثر بر مهاجرت‌های تحصیلی و شغلی زنان جوان ایرانی در دورۀ 90-385». مطالعات راهبردی ورزش و جوانان، 15(34)، 1-21.
افشانی، ع. و شیری محمدآباد، ح. (1401). واکاوی پیامدهای مهاجرت داخلی: مطالعه‌ای کیفی در استان یزد با تکنیک SWOT. نامۀ انجمن جمعیتشناسی ایران، 17(34)، 269-308.‎
افیونی، ش. و قاسمی، ع. (1398). ‌تحلیل تجربۀ ‌زیستۀ زنان از مهاجرت (مطالعۀ مهاجرت برون‌مرزی زنان). علوم اجتماعی, 26(87)، 155-178.‎
اکبری، ی. (1399). فهم ذهنی مهاجران از جاذبه و دافعۀ مقصد و مبدأ مهاجرت: مطالعۀ موردی مهاجران محلۀ خلیج فارس شمالی تهران. نامۀ انجمن جمعیتشناسی ایران، 15(30)، 321-342.‎
توانا، م. ع. و هاشمی اصل، ع. (1394). مدرنیته و پندار هویت. پژوهشهای سیاسی، 15(5)، 16-22.
حسینی، ق.؛ صادقی، ر.؛ قاسمی اردهایی، ع. و رستمعلی‌زاده، و. (1397). تحولات روند و الگوهای مهاجرت داخلی در استان‌های ایران. برنامه‌ریزی منطقه‌ای، 8(31)، 1-18.
خواجه‌نوری، ب. و شریفی، ع. (1401). مروری بر زمینه‌ها، انواع و پیامدهای مهاجرت بین‌المللی زنان. زن و جامعه، 13(49)، 53-74.
خوش‌فر، غ.؛ خسروی، س. و حسین‌نژاد ، م. (1390). مهاجرت، حاشیه‌نشینی و آسیب‌های اجتماعی. همایش هجوم خاموش، جهاد دانشگاهی واحد لرستان، 1-38.
رستمعلی‌زاده، و. (1396). جاذبه و دافعۀ روستایی و تأثیر آن بر ماندگاری یا تمایل به مهاجرت در میان جوانان روستایی شهرستان‌های هشترود و اسکو. توسعۀ محلی (روستایی-شهری)، 9(1)، 145-170.‎
رضایی، م. و کمانداری، م. (1393). بررسی و تحلیل علل شکل‌گیری حاشیه‌نشینی در شهر کرمان، نمونۀ مورد مطالعه: محلات سیدی و امام حسن. برنامهریزی فضایی، 4(4)، 179-196.‎
رفعتجاه، م. و رضایی، م. (1397). تحلیلی بر هویت فرهنگی دانشجویان دختر ساکن خوابگاه، مطالعهای تطبیقی در خوابگاههای دولتی و خصوصی شهر تهران. مطالعات اجتماعی روانشناختی زنان، 16(4)، 109-148.‎
زارع مهرجردی، ر.؛ فولادیان، م.؛ حسنی درمیان، غ. و قاسمی اردهایی، ع. (1401). مطالعۀ کیفی فرایندهای مهاجرت مستقل زنان به شهر تهران (روایت‌پژوهی زنان مهاجر استان یزد). نامۀ انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 17(33)، 269-306.
زاهدی، ع. و سلیمانی، ن. (1402). خوانشی تحلیلی-توصیفی بر دلایل مهاجرت و تأثیر آن بر افزایش جرم؛ مطالعۀ موردی مهاجرت به آمریکا. پژوهش‌های نوین در مطالعات علوم انسانی اسلامی، 2(3)، 1-18.‎
زیمل، گ. (1372). ‌کلان‌شهر و حیات ذهنی. نامۀ علوم اجتماعی، ۲(۳)، ۶۶-۵۳.
ساداتی، ج. و علوی، م. (1397). ‌علل و پیامدهای اجتماعی مهاجرت زنان. مطالعات پژوهشی زنان، 5(8 )، 61-76.
سیفی، آ. (1396). علل و پیامدهای زنانه‌شدن مهاجرت بین‌المللی در پرتوی امنیت انسانی با تأکید بر حقوق بین‌الملل: چالش‌ها و راهکارها. پژوهش‌نامۀ زنان، 8(1)، 85-120.
شریفی یزدی، س. و فیروزآبادی، س. ا. (1400). ‌فهم پدیدۀ احساس شکست و پیامدهای آن در میان مهاجران در شهر تهران. مطالعات جمعیتی، 7(1)، 193-217
شریفی، ع. و زارع شاه‌آبادی، ا. (1397). بررسی عوامل مؤثر بر گرایش روستاییان به مهاجرت شهری: مطالعۀ موردی بخش روستایی گاریزات استان یزد. روستا و توسعه، 21(2)، 55-74.‎
شهبازین، س.؛ صادقی، ر. و رضایی، م. (1400). تحقیقات مهاجرت داخلی در ایران: مرور حیطه‌ای. نامۀ انجمن جمعیتشناسی ایران، 16(31)، 343-373.‎
صادقی، ر.؛ اسماعیلی، ن. و عباسی شوازی، م. (1400). تحصیلات، توسعه و مهاجرت‌های داخلی در ایران. نامۀ انجمن جمعیتشناسی ایران، 16(31)، 193-215.‎
صادقی، ر.؛ ولدوند، ل. (1394). جنسیت و مهاجرت: تحلیل جامعه‏شناختی تفاوت‌های جنسیتی در مهاجرت‏های داخلی در ایران. پژوهشهای جامعهشناسی معاصر، 4(7)، 55-78.
طالشی، م. و شبنما، م. (1396). نقش عوامل اجتماعی و اقتصادی در مهاجرتهای روستایی-شهری، ناحیۀ نورعلی بیگ ساوه.‎ انجمن جغرافیای ایران، 15(54)،60-45
عسکری ندوشن، ع.؛ شمس قهفرخی، ف.؛ زندی، ل. و رضایی، م. (1398). گذری بر جریان‌های اخیر مهاجرت در استان یزد. فرهنگ یزد، 1(1)، 104-83..
عسکری‌ندوشن، ع.؛ شهبازین، س. و مالکی، س. (1397). تحلیل مسائل و آسیب‌های اجتماعی کشور، تحلیلی بر روندها و جریانهای مهاجرتی در استان یزد، پژوهشکده فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1-381.
فنی، ز.؛ خلیل، ا.؛ سجادی، ژ. و فال سلیمان، م. (1397). تحلیل مهاجرت‌های روستا–شهری و پیامدهای آن بر ناپایداری شهری، مطالعۀ موردی: شهر بیرجند. پژوهش‏های بومشناسی شهری، 9(17)، 13-24.‎
قاسمی اردهایی، ع.؛ نوبخت، ر. و قدرتی، ش. (1394). جریان‌ها و تعیین‌کننده‌های مهاجرت تبعی از استان آذربایجان‌ شرقی به استان تهران. مشارکت و توسعۀ اجتماعی، 1(1)، 62-82.
کریمیان حسینآباد، ر.؛ کرمی، آ. و شمسالدینی، ع. (1401). عوامل اقتصادی و اجتماعی مؤثر بر مهاجرت روستا-شهر بخش مرکزی شهرستان بویراحمد. مطالعات برنامهریزی سکونتگاههای انسانی، 17(1)، 219-234.‎
لطیفی، غ.؛ بساطیان، م. (1391). پیامدهای امنیتی ناشی از تمرکزگرایی در کلان‌شهر تهران. جامعه‌پژوهی فرهنگی، 3(1)، 123-137.‎
محمودیان، ح. و محمودیانی، س. (1397). ‌بررسی وضعیت مهاجرت داخلی و شهرنشینی در ایران با تأکید بر دورۀ 1395-1390. نهادهای پژوهشی-آموزشی جمهوری اسلامی ایران.
محمودیانی، س. و محمودیان، ح. (1397). زمینه‌های طرح مهاجرت خانوادگی از سوی زنانِ مهاجر ساکنِ استان تهران. نامۀ انجمن جمعیتشناسی، 13(25)، 9-32.
مشفق، م. و خزایی، م. (1394). ‌تحلیلی بر ویژگی‌ها و تعیین‌کننده‌های مهاجرت مستقل زنان در ایران. مطالعات راهبردی زنان، 17(67)، 85-124.
مشفق، م. (1390). تحلیل اثرات شاخص سرمایۀ انسانی و جمعیت‌شناختی بر مهاجرت داخلی ایران. نامۀ انجمن جمعیت‌شناسی، 11، 153-158.
مهدی پور، آ.؛ مهدیپور، ا. و قاسمی اردهایی، ع. (1399). بررسی قصد مهاجرت از روستا و عوامل مؤثر بر آن (مورد مطالعه: روستاهای بخش کلات شهرستان آبدانان، استان ایلام). توسعۀ محلی (روستایی-شهری)، 11(2)، 437-458.‎
نوبهار، ا.؛ قربانی، ف. و حدادمقدم، م. (1400). بررسی رابطۀ بین بیکاری و خالص مهاجرت: رهیافت اقتصادسنجی فضایی.  پژوهشها و سیاستهای اقتصادی، 29(98)، 135-176.‎
یوسفی، ع.؛ موسوی، س. م. و حسینی، آ. (1391). شبکة اجتماعی مهاجران افغان در مشهد؛ مورد پژوهش: مهاجران ساکن شهرک گلشهر. مسائل اجتماعی ایران، 13(4)، 213-239.‎
 
References
Afshani, S., & Shiri Mohammadabad, H. (2023). Exploring consequences of internal migration in the province of Yazd, Iran: A qualitative SWOT approach. Journal of Population Association of Iran17(34), 269-308. [In Persian]
Afyouni, S., & Ghasemi, A. (2019). Analysis of women's lived experience of migration (The study of women's cross-border migration). Social Sciences26(87), 155-178. doi: 10.22054/qjss.2020.46305.2146 [In Persian]
Akbari, Y. (2020). Immigrants' mental understanding of the pull and push of the destination and origin of migration: A case study of immigrants in the north persian gulf district of Tehran. Journal of Population Association of Iran15(30), 321-342. doi: 10.22034/jpai.2021.134727.1157 [In Persian]
Arendt, H. (1984). Totalitarianism, translated by Mohsen solasi, Tehran: Javidan Publishing. [In Persian]
Askari Nadushan, A., Shams Ghafarakhi, F., Zandi, L., & Rezaei, M. R. (2019). An overview of the recent immigration trends in Yazd province. Farhang Yazd1 (1), 83-104. doi:10.22034/fyazd.2019.94217 [In Persian]
Askari Nodoushan, A; Shahbazin, S; Maliki, S (2018). Analysis of the country's social problems and harms, an analysis of migration trends and flows in Yazd province, Research Institute of Culture, Art and Communication, 1-381. [In Persian]
Barry, D. T. (2005). Measuring acculturation among male Arab immigrants in the United States: An exploratory study. Journal of Immigrant Health, 7(3), 179-184.
Berry, J. W. (2008). Acculturation and adaptation of immigrant youth. Canadian Diversity, 6(2), 50-53.
Birchall, J. (2016). Gender, age and migration: An extended briefing. IDS. https://opendocs.ids.ac.uk/opendocs/bitstream/handle/20.500.12413/10410/Gender%20Age%20and%20Migration%20Extended%20Briefing.pdf?sequence=1
Bryant, A., & Charmaz, K. (2007) Grounded theory in historical perspective: An epistemological account. In: Bryant, A. and Charmaz, K., Eds., the SAGE Handbook of Grounded Theory, Sage, Los Angeles, 31-57.
Chant, S., & Radcliffe, S. A. (1992). Migration and development: The importance of gender. Gender and Migration in Developing Countries, 1-29.
Corbin, J., & Strauss, A. (2008). Qualitative research. Techniques and Procedures for Developing Grounded Theory, 3, 614-617.
Deshingkar, P., & Grimm, S. (2005). Internal migration and development: A global perspective, international organization for migration: Switzerland, 1-79
Esfandiari, S., & Nabieian, S. (2018). Investigating the impact of poverty on the migration of rural to urban area in Iran. Agricultural Economics and Development26(1), 1-27. doi: 10.30490/aead.2018.65197 [In Persian]
Esfandiari, S., Dehghani Dashtabi, M., Nabieyan, S., & Mirzaei Khalilabadi, H. (2020). Study of causal relationship between poverty and migration from rural to urban areas in Iran. Village and Development22(4), 71-89. doi: 10.30490/rvt.2020.253500.0 [In Persian]
Esmaeli, N., & Mahmoudian, H. (2017). Determinants in the women’s migration to Hamedan. Two Quarterly Journal of Contemporary Sociological Research6(10), 61-83. doi: 10.22084/csr.2017.10542.1125 [In Persian]
Esmaeli, N., & Mahmoodian, H. (2016). A study on factors influencing educational and occupational migration of Iranian young women during 2006-2011. Strategic Studies on Youth and Sports15(34), 113-128. [In Persian]
Fani, Z., Khalil Allahi, H. A., Sajjadi, J, & Fal Sulaiman, M. (2018). Analysis of rural-urban migrations and its consequences on urban instability, case study: Shahrbirjand. Urban Ecology Research, 9(1), 13-24. [In Persian]
Fleury, A. (2016). Understanding women and migration: A literature review. Washington, DC, 55.
Ghasemi-Ardahaee, A., Nobakht, R., & Goktri, Sh. (2015). Network migration and its determinants: the study of emigration flows from east- azerbaijan province to Tehran province. Journal of Population Association of Iran8(15), 97-121. [In Persian]
Gouws, A. (2010). The feminisation of migration. Africa Insight, 40(1), 169-180.
Hosseini, Gh., Sadeghi, R., Ghasemi Ardahai, A., & Rostamalizadeh, V. (2018). Trends and patterns of internal migration in Iran. Regional Planning8(31), 1-18. [In Persian]
Hunter, L. M., & David, E. (2009). Climate change and migration: Considering the gender dimensions. Boulder: University of Colorado, Institute of Behavioral Science.
Jolly, S., Reeves, H. Y., & Piper, N. (2005). Gender and migration: overview report. Institute of Development Studies.
Karimian Hossein Abad, R., Karmi, A., & Shams Aldini, A. (2022). Economic and social factors affecting rural-urban migration in the central part of Boyar Ahmad city. Human Settlement Planning Studies17 (1), 219-234. [In Persian]
Khaje Nouri, B., & Sharifi, A. (2022). An overview of the contexts, types and consequences of women's international migration. Quarterly Journal of Woman and Society13(49), 53-74. doi: 10.30495/jzvj.2022.22856.3019 [In Persian]
Khoshfar, Gh., Khosravi, S., & Hosseinnejad, M. (2011). Migration, marginalization and social harms. Silent Invasion Conference, Lorestan Branch Academic Jihad, 1-38. [In Persian]
Lattof, S. R., Coast, E., Leone, T., & Nyarko, P. (2018). Contemporary female migration in Ghana: Analyses of the 2000 and 2010 Censuses. Demographic Research, 39(44), 1181-1226.
Latifi, Gh., & Basatian, S.M. (2011). Security consequences of centralization in Tehran metropolis. Cultural Sociology3(1), 123-137 [In Persian]
Lee, E. S. (1966). A theory of migration.  Demography, 3(1), 47-57.
Massey, D. S., Arango, J., Hugo, G., Kouaouci, A., Pellegrino, A., & Taylor, J. E. (1993). Theories of international migration: A review and appraisal. Population and Development Review, 19(3), 431-466.
Mahdipour, A., Mahdipour, A., & Ghasemi Ardahaee, A. (2019). Investigating the intention of migration from the village and the factors affecting it (Case Study: Villages of Kalat Section of Abdanan City, Ilam Province). Community Development (Rural and Urban Communities)11(2), 437-458. doi: 10.22059/jrd.2019.76763 [In Persian]
Mahmoudian, H., & Mahmoudiani, S. (2018). Study on the situation of internal migration and urbanization in Iran with an emphasis on the period 2011-2016. United Nations Population Fund, School of Social Sciences, University of Tehran. [In Persian]
Mahmoudiani, S., & Mahmoudian, H. (2018). Contexts of Propose of Family migration by Migrant women living in Tehran province. Journal of Population Association of Iran13(25), 9-32. [In Persian]
Moshfeqh, M. (2011). Analysis of the effects of human capital and demographic indicators on Iran's internal migrations. Journal of Population Association of Iran11, 153-158. [In Persian]
Moshfegh, M., & Khazai, M. (2015). A study on characteristics and determinants of independent woman migrants in Iran. Women's Strategic Studies17(67), 85-124. [In Persian]
Nobahar, E., Ghorbani, F., & Hadadmoghadam, M. (2021). Investigating the relationship between unemployment and net Immigration: A spatial econometric approach. Quarterly Journal of Economic Research and Policies, 29 (98):135-176 [In Persian]
Noi, H. (2021). Domestic migration among ethnic minority women. A Situation Analysis, 1-110.
Ortiz, V. (1996). Migration and marriage among Puerto Rican women. International Migration Review, 30(2), 460-484.
Paiewonsky, D. (2009). The feminization of international labour migration: Gender, united nations international research and training institute for the advancement of women (INSTRAW), Working Paper, 1, 1-7.
Parrado, E. A., & Flippen, C. A. (2005). Migration and gender among Mexican women. American Sociological Review, 70(4), 606-632.
Parrillo, V. N. (Ed.). (2008). Encyclopedia of social problem. SAGE Publications, Inc.
Piper, N., & Yamanaka, K. (2005). Feminized migration in East and Southeast Asia: Policies. United Nations Research Institute for Social Development (UNRISD).
Rafatjah, M., & Rezaei, M. (2018). An analysis of the cultural identity of the female dormitory students a comparative study of the public and private dorms in Tehran. Women's Studies Sociological and Psychological16(4), 109-148. doi: 10.22051/jwsps.2019.21923.1814 [In Persian]
Ravenstein, E. G. (1885). The laws of migration. Royal Statistical Society, 48(2), 167-235.
Rezaei, M. R., & Kamandari, M. (2013). Investigation and analysis of the causes of the formation of marginalization in the city of Kerman, the sample studied: Sidi and Imam Hassan neighborhoods. Spatial Planning4(4), 179-196 [In Persian]
Rostamalizadeh, V. (2017). Pull and push factors of rurality and its impact on the tendency of rural youth to stay or migrate. Community Development (Rural and Urban Communities)9(1), 145-170. doi: 10.22059/jrd.2018.65564 [In Persian]
Sadati, J., & Alavi, M. (2018). Causes and social consequences of women's migration. Women’s Research Studies, 5(8), 61-76. [In Persian]
Sadeghi, R., Ismaili, N., & Abbasi Shawazi, M. J. (2021). Education, development and internal migrations in Iran. Journal of the Iranian Demographic Association16 (31), 193-215. doi: 10.22034/jpai.2021.128570.1152 [In Persian]
Sadeghi, S. & Valadvand, L. (2015). Gender and migration: a sociological analysis of gender differentials in internal migration in Iran. Journal of Contemporary Sociological Research4(7), 55-78. [In Persian]
Seifi, A. (2017). The causes and the consequences of the feminizationof international migration in the light of human security with an emphasis on international law: Challenges and solutions. Women Studies8(19), 85-120. [In Persian]
Simmel, G., & Abazari, Y. (1993). Metropolis and mental life. Journal of Social Science Letter, 2(3), 53-66. [In Persian]
Shahbazin, S., Sadeghi, R., & Rezaei, M. (2021). Internal migration research in iran: a scoping review. Journal of Population Association of Iran16(31), 343-373. doi: 10.22034/jpai.2022.539684.1200 [In Persian]
Sharifi Yazdi, S., & Firouz Abadi, S. A. (2022). Understanding the phenomenon of feeling of failure and its consequences among immigrants in Tehran. Population Policy Research7(1), 193-217. doi: 10.22034/nipr.2022.293482.1116 [In Persian]
Sharifi, A., & Zare Shahabadi, A. (2018). Investigation of factors affecting the rural people’s tendency to urban migration: A Case Study of Garizat Rural District in Yazd Province of Iran. Village and Development21(2), 55-74. doi: 10.30490/rvt.2018.77119 [In Persian]
Sam, D. L., & Berry, J. W. (2006). The cambridge handbook of acculturation psychology. Cambridge University Press.
Sharpe, P. (2001). Gender and the experience of migration, In: Women, genderand labour migration: Historical and global perspective. London: Rutledge Press.
Taleshi, M., & Shabnama, M. (2017). The role of social and economic factors in rural-urban migrations, Noor Ali Beg Saveh District. Geography15(54), 43-60. [In Persian]
Tavana, M.A.,  & Hashemi Asl, A. (2015). Modernity and identity. Political Research5(4), 46-53. [In Persian]
Tittensor, D., & Mansouri, F. (2017). The feminisation of migration? A critical overview. In book: The Politics of Women and Migration in the Global South, 11-25.
Todaro, M. P. (1976). Internal migration in developing countries; A review of theory, evidence, methodology and research priorities. ILO.
United Nation. (2013). World Migration in Figures, a joint contribution by UN- DESA and the OECD to the United Nations High Level Dialogue on Migration and Development.
United Nations Population Division (2022). World Migrant Stock: The 2022 Revision Population Database, 1-4
Yousefi, A., Mousavi S. M., & Hosseini A. (2012). The social network of Afghan immigrants in Mashhad (case of research: immigrants living in Golshahr town). Social issues of Iran4(1), 213-239. [In Persian]
Zahedi, A., & Soleimani, N. (2023). Analytical-descriptive reading on the reasons for immigration and its effect on the increase in crime: A case study of immigration to America. New Researches in Islamic Humanities Studies2(3), 1-18.  [In Persian]
Zare Mehrjardi, R., Fuladiyan, M., Hosni Madhim, Gh., & Ghasemi Ardahai, A. (2022). Qualitative study of women's independent migration processes to Tehran city (narrative research of immigrant women in Yazd province). Journal of the Iranian Demographic Association17 (33), 269-306. doi: 10.22034/jpai.2023.562852.1251 [In Persian]
Zhang, N. (2014). Performing identities: Women in rural–urban migration in contemporary China. Geoforum, 54, 17-27. https://doi.org/10.1016/j.geoforum.2014.03.006
Zhao, X., Akbaritabar, A., Kashyap, R., & Zagheni, E. (2023). A gender perspective on the global migration of scholars. Proceedings of the National Academy of Sciences, 120(10), e2214664120.
Zlotnik, H. (2003). The global dimensions of female migration. Migration Information Source, 1, 19-20.