نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار، گروه جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
Introduction
Iran, a large and diverse country with a rich multicultural tapestry, is home to various ethnic groups. The coexistence of these diverse ethnicities poses the potential to weaken the nation's collective identity and unity. Neglecting these differences can have detrimental consequences, leading to social disintegration. Embracing a sense of belonging to a broader national community is crucial for fostering social cohesion and averting political and social instability. The inclination to identify with the national community and derive a sense of identity from it is a vital indicator of social development in Iran. When individuals, despite their affiliations with smaller ethnic, religious, or class groups, prioritize membership in the national community and draw their identity from it, they are better positioned to contribute to the country's progress and respond voluntarily to societal crises, leveraging their abilities and resources to aid in problem-solving. Additionally, the manner, in which a society is governed, plays a significant role in reinforcing the inclination towards a national community. A fair and efficient government that aligns with the values of the society, comprising diverse smaller groups, can bolster the propensity towards the national community. This study aimed to assess the inclination towards the national community and the factors influencing it.
Materials and Methods
The data for this study were gathered through a survey designed to capture various dimensions of national community orientation, including cognition, emotion, and behavior, as well as social, historical, territorial, cultural, political, and economic aspects, along with perceptions of intergroup justice and a shared future. The sample size was determined using Cochran's formula, resulting in a sample of 384 individuals to achieve a 95% confidence level with a 5% margin of error. To ensure accuracy, 530 questionnaires were ultimately completed. The survey employed a two-stage sampling approach, utilizing cluster sampling to select localities and random sampling to select respondents. Data analysis was conducted using SPSS software and internal consistency, construct validity, and Cronbach's alpha were assessed to ensure the reliability and validity of the indicators. Owing to space constraints, the internal correlation results were not presented in this article.
Discussion of Results & Conclusion
The findings indicated that the inclination towards the national community in Iran averaged at 4 out of 6 on a 6-point scale, signifying a substantial tendency. Specifically, there was a strong inclination in the social, cultural, historical, and territorial dimensions, while the political and economic dimensions showed a relatively lower sense of justice between groups and common destiny towards the national community. In terms of orientation, the emotional dimension of orientation to the national community was rated at 4.6 out of 6, indicating a high to very high level, but it exhibitd a weaker status in the cognitive and behavioral dimensions. This underscored the importance of enhancing knowledge and providing further training in understanding the national community as the individuals demonstrated a strong orientation towards it but lacked sufficient knowledge and exhibited weaker behavior in strengthening their national community. Another significant point pertained to commonalities within the national community, which were categorized into past, present, and future. The current survey revealed that people were more interested in commonalities originating from the past, including culture (4.7), history (4.8), and land (4.6), compared to the commonalities of the present (economy, politics, etc.) and the future. In other words, the tendency towards the national community based on the common past was stronger than the tendency based on the commonality of the present and the future. Commonalities related to the present and the future were more influenced by the efficiency of the government and alignment of values in the society. The government's acceptability in terms of efficiency and value orientation effectively increased orientation towards the national community. The variables investigated accounted for 65% of the changes in the tendency towards the national community.
کلیدواژهها [English]
ایران جامعهای چند فرهنگی است و مردم آن خردهفرهنگهای مختلفی دارند. این گروههای دینی و مذهبی، قومی و زبانی در طول تاریخ، با فرهنگهای گوناگونی در این سرزمین زندگی کردهاند (Ahmadi, 2012؛ حاجیانی، 1380؛ قاسمی و ابراهیمآبادی، 1390: 108). تفاوتهای گروهی قومی، دینی، مذهبی و طبقاتی بهطور بالقوه، مانعی برای شکلگیری اجتماع ملی و هویت ملیاند. با فراتحلیل تعداد زیادی از مطالعات انجامشده مشخص شد رابطۀ وجود اقوام مختلف و اعتماد اجتماعی در جامعه منفی است (Dinesen et al., 2020: 1). وجود قومیتهای مختلف، هویت و گرایش ملی را تضعیف میکند. توجهنکردن به این تفاوتها، عواقب ناگواری را برای جامعه دارد و آن را در معرض از هم گسیختگی اجتماعی قرار میدهد. گرایش قوی به اجتماع و هویت ملی ناشی از آن، مانع گسست اجتماعی است.
آنچه باعث میشود گرایش به اجتماعی ملی گروههای اجتماعی کوچک افزایش یابد، علاوه بر اشتراکات مهم فرهنگی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی، ارزیابی از فایده و انتظار فایدۀ عادلانه برای اعضای گروه خود در مقایسه با دیگر گروههاست؛ بنابراین وضعیت حال ادارۀ جامعه در تقویت اجتماع ملی بسیار مهم است. اگرچه تفاوتهای فرهنگی مانع اولیۀ شکلگیری اجتماع ملیاند، اگر ادارۀ جامعه کارآمد باشد، نیازهای افراد نیز تأمین میشود و در این وضعیت آنها نابرابری و تبعیض بین گروهها را احساس نمیکنند. همچنین اگر بین ارزشهای جامعه و حکومت انطباق وجود داشته باشد، اعضای گروههای کوچک، عضویت در گروه بزرگتر را در جهت حفظ منافع و ارزشهای گروهی خود میدانند و گرایش آنها به اجتماع بزرگتر بیشتر میشود.
اجتماع ملی، نوعی اجتماع عام است که اعضای آن ضمن عضویت در گروههای کوچکتر و کسب هویت از آنها، هویت ملی را مهمتر میدانند که ناشی از عضویت در گروه سرزمینی تحت یک دولت است و بهوسیلۀ آن، خود را از دیگر ملل متمایز و شناسایی میکنند. چنین تصوری از خود و تمایز از دیگران، موجب پیوند به اجتماع بزرگتر و احساس تعلق به آن میشود. این پیوستگی اجتماعی، عامل مهمی برای توسعۀ یک کشور است و از ناامنی و بیثباتی سیاسی و اجتماعی جلوگیری میکند.
گرایش به اجتماع و هویت ملی ناشی از آن، یکی از مؤلفههای اساسی توسعۀ اجتماعی و برای توسعه ضروری است. هویت مشترک و افزایش همبستگی و وحدت، تهدیدات داخلی و خارجی را میکاهد و زمینۀ مناسبی را برای امنیت و اقتدار ملی فراهم میآورد (قاسمی و ابراهیمآبادی، 1390: 108). هویت ملی در زمانی که کشور در معرض خطر است، همبستگی قدرتمندی را بین هموطنان ایجاد میکند (Huddy and Del Ponte, 2019: 5). هویت ملی در رقابت با ملت رقیب، تشدید میشود، با افزایش اهمیت هویتهای داخلی تضعیف و موجب کماهمیتترشدن هویت ملی میشود (Huddy and Del Ponte, 2019: 22). نبود هویت واحدِ قویتر از هویتهای کوچک، شکاف اجتماعی و کشمکش بر سر منافع و ارزشها را بین گروههای رقیب به وجود میآورد. ضعف گرایش به اجتماع ملی، مانع وفاق اجتماعی میشود و وجود چنددستگی، اختلاف و تضاد در حوزههای مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، دستیابی به توسعه را با مشکل روبهرو میکند. گرایش به اجتماع ملی که نشانهای از وفاق بر هویت مشترک و ضرورتی در فرایند ملتسازی است، موجب همافزایی و ترجیح منافع و اهداف بزرگتر مانند «توسعۀ» کشور میشود (دلیرپور، 1384: 40). افرادی که هویت ملی قوی دارند، بیشتر با هنجارها همراهی میکنند؛ برای مثال بیشتر حاضرند مالیات بدهند، اما کسانی که هویت ملی ضعیفی دارند، احتمالاً همبستگی کمتری با هموطنانشان دارند و تحت تأثیر رهبران سیاسی ملی قرار میگیرند (Huddy and Del Ponte, 2019: 5). اهمیت بیش از حدِ هویتهای گروهی کوچک، مانع اقدام در جهت منافع کل جامعه خواهد شد. گروههای رقیب بر سر تعیین و توزیع منابع و قدرت با یکدیگر کشمکش میکنند و بیثباتی سیاسی را در جامعه به وجود میآورند (مطلبی و خانمحمدی، 1396: 207).
شکلگیری اجتماع ملی و تقویت گرایش به آن، تسهیلکنندۀ بسیاری از امور جامعه است، شرایط را برای کارآمدی نظام سیاسی و اجتماعی کشور فراهم میکند و افزایش امکان ارضای نیازها و رضایت شهروندان را در پی دارد.
با توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران، موقعیت طبیعی، جغرافیایی، راهبردی آن در غرب آسیا، تحولات و بحرانهای منطقه، وجود تهدیدات خارجی و تلاش برخی کشورها برای برهمزدن یکپارچگی سرزمینی ایران، جهانیسازی، دسترسی به اطلاعات و ارتقای سطح آگاهیهای عمومی، اهمیت اجتماع ملی و تلاش برای تقویت هویت و وحدت ملی بیش از گذشته مهم شده و بررسی و شناخت چگونگی و عوامل آن، ضرورت بیشتری یافته است. هدف این بررسی، مطالعۀ گرایش به اجتماع ملی و عوامل مؤثر بر آن برای پاسخگویی به این ضرورت است.
پیشینیۀ تحقیق
پژوهشهای داخلی و خارجی کمی دربارۀ موضوع اجتماع ملی، انجام شده است. عمدۀ پژوهشهای داخلی عموماً یک مطالعۀ نظری و یا بر یکی از ابعاد اجتماعی ملی دربارۀ هویت ملی متمرکزند و یا رابطۀ آن را با یک متغیر خاص بررسی کردهاند. تمرکز عمدۀ پژوهشهای خارجی نیز حول هویت ملی جمعی، ابعاد و انواع آن، عوامل مؤثر و تأثیر آن بر رفتار جمعی، شهروندی و ملی است. در این بخش، برخی از این پژوهشها را مرور میکنیم.
عباسزاده مرزبالی (1400) در مطالعهای با عنوان «نقش سیاستگذاری اجتماعی در تقویت گرایش اعضای جامعه به هویت ملی»، چگونگی نقش سیاستگذاری اجتماعی را در تقویت گرایش اعضای جامعه نسبتبه هویت ملی خود، با روش توصیفی– تحلیلی و رویکرد نظری بررسی میکند. یافتههای پژوهش نشان داد نیاز به عدالت اجتماعی و دسترسی برابر به منابع و امکانات، رابطۀ مهمی با موضوع هویت ملی دارد. برآوردهشدن نیازهای اعضای جامعه، موجب تقویت گرایش آنان به هویت ملیشان میشود و تأمیننشدن نیازها، این گرایش را تضعیف میکند.
رئوفی و همکاران (1397) در مطالعهای با عنوان «تحلیل جامعهشناختی گرایش به هویت ملی و قومی با تأکید بر احساس محرومیت نسبی در بین جوانان شهر ایلام»، ازطریق روش پیمایش، رابطۀ هویت ملی، قومی و احساس محرومیت نسبی را مطالعه میکند. یافتهها نشان میدهد میان میزان احساس محرومیت نسبی در بعد اقتصادی و میزان گرایش به هویت ملی در بعد سیاسی، رابطهای معنادار و معکوس و همچنین میان میزان احساس محرومیت نسبی در بعد اقتصادی و میزان گرایش به هویت قومی در بعد سیاسی نیز، رابطة معنادار و مستقیم وجود دارد.
اکبری (1395) در مطالعهای با عنوان «شکلگیری اجتماع ملی و دیالکتیک عاملیت و ساختار؛ بهسوی یک نظریۀ جامعهشناختی در باب تغییرات اجتماعی کلان»، یک الگوی نظری را برای تغییرات اجتماعی کلان مانند شکلگیری اجتماع ملی براساس سنت جامعهشناسی ارائه میکند. برای نیل به این هدف با تکیه بر نظریات عاملیت و ساختار، چارچوبی برای بررسی روند تشکیل اجتماع ملی پیشنهاد شده است. در این مطالعه، یک الگوی بازنمایی (نظریۀ ابزاری) وجودشناختی از عاملیت و ساختار ارائه و سعی شده است تا با استفاده از عناصر نظری، این الگوی بازنمایی، قضایای نظری شکلگیری اجتماع ملی بر مبنای الگوی جامعهشناختی پیشنهادشده، ارائه شود.
مهری (1395) در مطالعهای با عنوان «نقش اقوام در همبستگی ملی»، عوامل مؤثر بر بسیج سیاسی اقوام و همافزایی آنها را در جهت همبستگی ملی با تأکید بر نقش مذهب و زبان در بین شهروندان چهار گروه قومی (کرد، ترک، عرب و بلوچ) با روش پیمایش بررسی میکند. نتایج نشان میدهد قومیت افراد با تمایل به بسیج سیاسی قومی، ارتباط معنادار دارد. همچنین نتایج نشان میدهد رابطۀ مستقیم و معنیداری بین میزان قوت بنیاد زبانشناختی و میزان تمایل به بسیج سیاسی قومی وجود دارد.
آبخضر و متفکر (1393) در مطالعهای با عنوان «بررسی تأثیر مراسم و مناسبتهای ملی در تقویت همبستگی و وحدت ملی با تأکید بر تربیت اجتماعی جوانان»، نقش و کارکرد برگزاری مراسم و مناسبتهای ملی را بر همبستگی اجتماعی و وحدت ملی بررسی میکنند. نتایج نشان میدهد در تربیت جوانان باید بیشتر به تبیین نقش و چگونگی ایفای نقش جوانان در اجتماع توجه کرد که تأثیر بسزایی در تربیت اجتماعی آنان دارد.
قاسمی و ابراهیمآبادی (1390) در مطالعهای با عنوان «نسبت هویت ملی و وحدت ملی در ایران»، درصدد تبیین نسبت میان وحدت و هویت ملی در ایران، با بهرهگیری از رهیافت جامعهشناسی تاریخیاند. نتایج به دست آمده نشان میدهد در مقاطع بررسیشده، بین هویت و وحدت ملی رابطۀ مستقیمی وجود داشته و تقویت یا تضعیف همبستگی ملی، متأثر از سیاستها و عملکرد دولت در زمینۀ هویت ملی بوده است.
در میان مطالعات خارجی، بروینسما و موسوتو[1] (2022) در مطالعهای با عنوان «حرکت رو به جلو: بررسی هویت ملی ازطریق تجزیه و تحلیل مؤلفههای اصلی غیرخطی در آلمان» در پی این هدفاند تا با استفاده از دادههای پیمایشی در آلمان شرقی و غربی، روشی مبتنی بر داده را معرفی و هویت ملی را ازلحاظ نظری بررسی کنند تا از پیچیدگی مفهوم هویت ملی بکاهند و به مباحث تجربی اندازهگذاری این مفهوم کمک کنند. آنها چهار عنصر متمایز را برای هویت ملی به دست آوردند که عبارتاند از: گرایشهای ملیگرایانه، غرور و دلبستگی ملی، باورهای جهان وطنی و معیارهای عضویت که تعلق ملی را تعریف میکند. به عبارت دیگر، هویت ملی بعد فراگیر این جنبههای مرتبط و در عین حال متمایز است که همگی حول نقطۀ مرجع، یعنی ملت میچرخند.
دینسن و همکاران[2] (2020) در مطالعهای با عنوان «تنوع قومی و اعتماد اجتماعی: مروری روایی و فراتحلیلی» ازطریق روش فراتحلیل، این موضوع را بررسی میکند که تنوع قومیتی چه تأثیری بر اعتماد اجتماعی دارد. نتایج مطالعه نشان میدهد میان تنوع قومی و اعتماد اجتماعی رابطۀ منفی و معنیداری وجود دارد. این رابطه در میان رابطۀ همسایگان بیشتر است و نشان میدهد زمانی که اعتماد کاهش مییابد، میزان تمایل برای اجتماعات مرکزی و فراقومی نیز کاهش مییابد.
هیرو و ریکو[3] (2019) در مطالعهای با عنوان «بحران اقتصادی و نگرش ملی: شواهد تجربی از اسپانیا»، چگونگی تأثیر بحرانهای اقتصادی ملی را بر احساس دلبستگی شهروندان به ملت یا احساس ناسیونالیستی آنها با استفاده از دادههای پیمایش در اسپانیا بررسی میکنند. نتایج نشان میدهد وقتی مردم در معرض پیامهایی دربارۀ بحران اقتصاد ملی قرار میگیرند، غرور ملی در میان افراد طبقۀ پایین تقویت و در میان طبقات بالا تضعیف میشود و تأثیرات بر ناسیونالیسم، تنها در صورتی مهم است که از دست دادن موقعیت اقتصادی ملی در چارچوب مسئولیت اروپا باشد.
ویمر[4] (2017) در مطالعهای با عنوان «قدرت و غرور: هویت ملی و نابرابری قومی سیاسی در سراسر جهان»، این موضوع را بررسی میکنند که چرا برخی افراد از لفاظیهای ملیگرایانه استقبال و بهسبب شهروندی خود احساس غرور میکنند، در حالی که برخی دیگر این کار را نمیکنند. برای بررسی این موضوع، از نظرسنجیهای موجود در 123 کشور دنیا استفاده میکنند. نتایج نشان میدهد غرور ملی در گروِ دستیابی به قدرت سیاسی است. از این نظر، اعضای گروههای قومی که در سطح ملی نمایندگی نمیکنند، کمتر به ملت خود افتخار میکنند. علاوه بر این، خشونت قومی در گذشته یا ترتیبات تقسیم قدرت در حال حاضر، اعتماد به ثبات نمایندگی سیاسی آینده و درنتیجه غرور ملت را کاهش میدهد.
میلر و علی[5] (2014) در مطالعهای با عنوان «آزمون برهان هویت ملی»، این استدلال را ازنظر تجربی بررسی میکنند و میگویند هویت ملی مشترک، برای ایجاد انگیزه در شهروندان در جوامع دموکراتیک، برای تعقیب اهداف، بهویژه عدالت اجتماعی ضروری است. آنها چهار بعد هویت ملی را از هم جدا میکنند: دلبستگی ملی، غرور ملی، میهنپرستی انتقادی در مقابل غیر انتقادی و مفاهیم مدنی در مقابل فرهنگی از هویت. نتایج نشان میدهد متغیرهای اصلی تحقیق، همبستگی ضعیفی با یکدیگر و تأثیر متفاوتی بر حمایت از عدالت اجتماعی و دولت رفاه دارند. همچنین رابطۀ بین هویت ملی و عدالت اجتماعی بین جوامع متفاوت است و یک عامل کلیدی، یافتن تعادل مناسب بین قدرت اینگونه هویتها و فراگیربودن آنهاست.
بری[6] (2011) در مطالعهای با عنوان «ادغام و چندفرهنگی: راههایی بهسوی همبستگی اجتماعی»، در سه بخش، رابطۀ چندفرهنگیبودن جامعه و همبستگی اجتماعی را بررسی میکند. دو بخش اول مقاله، برخی ایدههای زمینهای را دربارۀ ماهیت جوامع متکثر و روشهای مختلفی ارائه میکند که گروهها و افراد در تعامل بین فرهنگی در آنها درگیر میشوند. بخش سوم با استفاده از مفاهیم و یافتههای روانشناسی میانفرهنگی و اجتماعی، معنای یکپارچگی و چندفرهنگی را دقیقتر و در بخش پایانی امکان ریشهیابی همبستگی اجتماعی بر این مفاهیم را بررسی میکند.
چارچوب نظری
مفهوم اجتماع ملی، رابطۀ تنگاتنگی با مفهوم ملت دارد. برای بررسی مفهوم «اجتماع ملی» و مشخصکردن فضای مفهومی آن، ابتدا مفهوم «ملت» را بررسی میکنیم (پرچمی و کریمی، 1392؛ اکبری، 1395).
ملت
دربارۀ چیستی ملت و منشأ آن، سه رویکرد وجود دارد: 1. ملیگرایی[9]؛ 2. نوگرایی[10] و تصورگرایی[11] (Utz, 2005: 617). ملیگرایان معتقدند که ملتهای جدید، نتیجۀ شرایط آنها در قرون وسطی هستند Smith, 1998: 53)). مدرنیستها، ملتها را پدیدههایی نو[12] میدانند که اجزای جدیدی دارند (Smith, 1998: 21؛ اشرف، 1387: 113) و در فرایند نوسازی، امکان بروز و ظهور یافتهاند (Smith, 1998: 21). نظریهپردازان این دیدگاه بر انقلاب صنعتی، گسترش سرمایهداری و نقش نخبگان اقتصادی و سیاسی در ساخت پیوندهای اجتماعی تصنعی[13] تأکید دارند (Bell, 2003: 68). ظهور ملیتگرایی بهضرورت ماهیتی کارکردی داشته است (Lecourse, 2007: 6). تحرک بالای نیروی انسانی در جوامع صنعتی مدرن، به افزایش شباهت فرهنگی نیاز داشت، ملیگرایی این شباهت فرهنگی را به وجود آورده (Utz, 2005: 619؛ گیبرنا، 1387: 84) و برای حل الزامات نوسازی، شامل آموزش، تکنولوژیهای ارتباطی و دیوانسالاری ملیت مناسب بوده است (Edensor, 2002: 2). جوامع سرمایهداری صنعتی، تنها در شرایطی شکل میگرفتند که در آن تجانس فرهنگی وجود داشت و نوسازی برای یکپارچگی سیاسی، نهادی، اقتصادی و فرهنگی، به ایجاد دولت-ملت نیازمند بود (Lecourse, 2007: 6). نظریهپردازان ملیگرای لیبرال استدلال میکنند که هویتهای ملی، همانند چسب ملی[14] برای کنار هم نگه داشتن شهروندان یک ملت عمل میکنند (Bruinsuma and Munotter, 2022: 2; Huddy and Del Ponte, 2019: 1; Miller and Ali, 2014).
رویکرد دیگر مربوط به تصورگرایان است. به نظر اندرسون[15] (2006)، گروههای انسانی دو نوع هستند: گروههای واقعی کوچک که اعضای آن رو در رو با یکدیگر ارتباط دارند و گروههای تخیلی بزرگ که اعضایشان نمیتوانند با هم ارتباطات رو در رو داشته باشند و همدیگر را بشناسند. اینها تنها تصوری از هم و اجتماعی دارند که در آن عضوند. ملتها مانند هر اجتماع بزرگ دیگری ذهنیاند، اعضای ملت نمیتوانند اعضای دیگر را –بهطور جزئی- بشناسند، اما در ذهن آنها تصویری از یکیبودن وجود دارد (Utz, 2005: 620; Maccrone, 1998: 75). ملتها اجتماعات خیالیاند؛ زیرا وجودشان به تصوری بستگی دارد که ازطریق رسانهها دریافت شده است (میلر، 1383: 39). جیمز[16] (2006) ملت را یک اجتماع انتزاعی[17] از غریبهها-افرادی میداند که به ملاقات با هم نیاز ندارند- که بهلحاظ ذهنی یک جامعه، ارتباط بنیادینی در زمان و مکان و یا خیال را تجربه کردهاند».
اسمیت[18] (2001) در رویکردی دیگر به «نمادپردازان قومی»[19] اشاره کردند و بر تداوم پیوندهای قومی ماقبل مدرن تأکید داشتند (اوزکریملی، 1383: 80و85Smith, 1998: 224; ). اسمیت (2009) بر ریشههای ماقبل مدرن ملتهای معاصر تأکید دارد و از تفاسیر مدرن رایجی فاصله میگیرد که بیتوجه به گذشتهاند؛ زیرا ملیگرایی مدرن، بدون رجوع به حافظه و روابط قومی درک نخواهد شد که نماد قومگراییاند. ملت مدرن برای اینکه بهراستی یک ملت باشد، نیازمند وحدت اسطورهها، نمادها و حافظۀ گروههای قومی پیشامدرن است. ملتها به احساسات قوی نیاز دارند. داشتن یک قلمرو، اقتصاد، سیستم آموزشی و قوانین مشروع کافی نیست. ملت، اجتماعی انسانی دارای نام تعریف میشود که اعضایش با خاطرات، نمادها، اسطورهها، سنتها و ارزشهای مشترک رشد میکنند، در قلمرویی تاریخی زندگی میکنند که به آن دلبستگی دارند، فرهنگ عمومی متمایزی را ایجاد و منتشر و سنتهای مشترک و قوانین استانداردی را رعایت میکنند. اسمیت (1998) میگوید تعلق به یک اجتماع تاریخی و سرنوشت مشترک، جانشین عقاید مذهبی بسیاری از افراد میشود. داشتن گذشته و سرنوشت مشترک، ایدئولوژی و موتور محرک دولت مدرن است (Maccrone, 1998:12).
ملت، یک اجتماع دارای باور مشترک و تعهد متقابل، قدمت تاریخی، منش فعال، وابستگی به یک قلمروی خاص و متمایز از دیگر اجتماعات، بهواسطۀ فرهنگ عمومی خاص است (میلر،34:1383). گابرنا[20] (1996) آیندۀ مشترک را به این مفهوم اضافه میکند. او ملت را گروه انسانی میداند که به یک اجتماع مشترک شکل میدهد، فرهنگ مشترک دارد، دارای یک قلمروی واضح و مشخص است، گذشتۀ مشترک و طرح مشترکی برای آینده[21] و ادعای حق حکومت بر خودشان را دارد.
بر این اساس، ملت مجموعهای از افراد دارای نیا، فرهنگ، تاریخ، سرزمین و آیندۀ مشترک، حقوق و تکلیف تقریباً یکسان و تحت حاکمیت حکومتی واحد است که هویت عامشان از هویتهای خاص برایشان مهمتر است.
پیدایش دولت- ملتها نقش کارکردی مهمی برای بقا و دوام نظام سرمایهداری داشته است. در شرایط، پیدایش و توسعۀ سرمایهداری دولتها، نقش مهمی در حفظ منافع سرمایهداران داشته است. با تغییر شرایط ناشی از تحققنیافتن اهداف مدرنیته و همچنین تأکید دولتهای ملی بر حفظ منافع ملی و ایجاد مانع برای منفعتطلبیهای نظام سرمایهداری، زمینۀ تضعیف نظریههای مدرن فراهم و موجب تبدیلشدن نفی دولت به مطالبۀ عمومی، در قالب نظریههای پستمدرن شده است.
رویکرد پستمدرن نگرش متفاوتی به دولت-ملتها دارد. در این رویکرد، ملت یک ضرورت تاریخی نیست. ویژگیهای مدرنیته مانند یکپارچگی، تکبعدیبودن، عینیتگرایی و واقعگرایی باعث شده است تا در این گفتمان دولت-ملتهای مدرن با ویژگیهای خاص جغرافیایی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی و هویتی همراه باشند. در حالی که در رویکرد تکثرگرایی و نفی روایتی خاص از پستمدرن، دولت مرجع تام پذیرفتی نیست (زرقانی و احمدی، 1397: 1). شالودهشکنیهای پسامدرنیستی باعث شده است تا انسانها دالهای هویتی خود را فقط از اجتماع بستۀ دولت-ملت دریافت نکنند، بلکه در عین اینکه بر مبنای ویژگیهای ملی و حتی قومی برای خود تعیین هویت میکنند، براساس نشانهای عام جهانی هم خود را تعریف کنند (عسگرخانی و همکاران، 1388: 14).
اجتماع ملی
اجتماع ملی نوعی اجتماع عام است. اجتماع عام، اجتماعی است که اعضای آن ضمن دارابودن هویتهای خاص ناشی از عضویت در گروههای کوچک، هویت عام ناشی از عضویت در گروه بزرگتر را مهمتر میدانند و بهوسیلۀ آن خود را از دیگر گروهها متمایز و شناسایی میکنند. اهمیت این عضویت و هویت، ناشی از وفاق بر سر اهمیت اشتراکات عام است که مهمتر از ویژگیهای خاص است و موجب احساس تعلقخاطری بیش از گروههای خاص، به گروه بزرگ یا اجتماع عام میشود. گروه بزرگ مانند پیروان یک دین یا نظام اعتقادی خاص، یا اعضای یک گروه سرزمینی و یا مردمی است که زیر نظر یک دولت زندگی میکنند.
اشتراک عام، ویژگی گروهی هویتبخش پذیرفتنی بسیاری از اعضای تعدادی از گروههای کوچک است. این اشتراکات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، سرزمینی، سیاسی، منافع مشترک و آیندۀ مشترک دارد و از دیگر سو، ریشهای در گذشته دارد و یا مربوط به حال و آیندۀ مشترک است.
نیاکان، قومیت، زبان، فرهنگ، دین و مذهب، تاریخ و سرزمین اشتراکات ریشهدار گذشتهاند. ارزیابی فایدۀ عادلانه بین گروههای مختلف، مشروعدانستن دولت، پذیرش چگونگی ادارۀ جامعه و دسترسی به امکانات و مواهب اجتماعی، عادلانهدانستن نظام دسترسی، توزیع فرصتها و مواهب اجتماعی در کسب انواع سرمایهها برای دستیابی به اهداف فردی و گروهی، نبود تبعیض بین گروههای مختلف، احترام به ارزشهای گروههای کوچک و حمایت از آنان، به شرایط فعلی جامعه مربوط است. انتظار فایده، دریافت حمایت، حفظ و تأمین منافع و احترام به آرمانها و تحقق آنها نیز مربوط به آینده است.
هرگاه اشتراکات عام وفاقشدنی، از سوی گروههای رقیب بیرونی تهدید شوند، گرایش به هویت عام و بهتبع آن، گرایش به حفظ و تقویت اجتماع عام بیشتر میشود. اگر ویژگیهای هویتبخش گروههای کوچک از سوی دیگر گروههای داخلی تهدید و به آن بیاحترامی شود، گرایش به اجتماع عام تضعیف میشود.
اجتماع ملی، نوعی اجتماع عام یا جامعهای[22] است. این مفهوم برای نشاندادن نیروهای یکپارچهکنندهای[23] به کار میرود که اجزای جامعه را بهسوی هم سوق میدهند تا مانع از فروپاشی روابط اجتماعی در برابر تمایزات نهادی شوند (Gerhardt, 2001: 180). اجتماع جامعهای جهتگیری فرهنگی مشترک در اعضایش را اساس هویت اجتماعی آنان میداند و آن را حفظ میکند (Parsons, 1966: 10).
اجتماع ملی، اجتماع عامی است که اعضای آن ضمن حفظ هویتهای خاص ناشی از عضویت در گروههای کوچکتر، هویت ملی را مهمتر میدانند که ناشی از ارزشهای مشترک و عضویت در گروه سرزمینی، تحت یک دولت مشترک است و بهوسیلۀ آن خود را از دیگر ملل متمایز و شناسایی میکنند.
جامعهشناسان در اجتماع ملی، بیشتر به مفهوم «هویت ما»، احساسات مشترک و آگاهی جمعی توجه کردهاند (اشرف، 1372: 9 و مرشدیزاده، 1380: 89). هویت، برآیند فرایند معنایابی با ویژگی یا ویژگیهای تعلق و تمایزبخش ناشی از عضویت گروهی و نقشهای اجتماعی افراد در فرایند جامعهپذیری آنان است (پرچمی و درخشان، 1400: 10). هر ویژگی عامل تمایز است که موجب تمایز فرد، گروه و جامعه از دیگران شود؛ مانند دین، مذهب، طبقۀ اجتماعی، جنسیت، نسل، ارزشها و باورهای فرهنگی، سیاسی، قومی، ملی و غیره. افراد خود را با هویتهایی تعریف میکنند که با ویژگیهای آنها خود را میشناسند و از دیگری جدا میکنند. به بیانی دیگر، هویتها بهطور همزمان بر اشتراکاتی تمایزآفرین استوارند.
هویت در دو سطح فردی و جمعی (اجتماعی) شناساییشدنی است. هویت فردی ویژگیهایی است که فرد با پاسخ به من کیستم، از دیگری جدا میشود. هویت جمعی پاسخ به «ما» کیستیم است که ما را از «غیر ما» یا «آنها» جدا میکند. هویت جمعی تعلق به ویژگیهایی است که گروه ما را از گروه دیگران متمایز میکند (پرچمی و درخشان. 1400). افراد علاقه دارند با گروههایی تعریف شوند که به آنها شباهت دارند. همچنین مایلاند در گروههایی قرار بگیرند و هویتشان با گروههایی ارتباط داشته باشد که پایگاه بالاتری دارند (Hierro and Rico, 2019: 4).
هویت ملی شامل برخی مضامین نظیر اجتماع سیاسی، تاریخ، قلمرو، شهروندی، ارزشها و سنتهای مشترک است و پنج ویژگی دارد: قلمروی تاریخی و یا میهن، اسطورههای مشترک و خاطرات تاریخی، فرهنگ عمومی تودهایِ مشترک، حقوق قانونی مشترک و تکالیفی برای همۀ اعضا و اقتصاد مشترکی با تحرک منطقهای برای اعضا Smith, 1998: 11-14)).
هویت ملی نوعی هویت جمعی است ( Marvic, 2014؛ اکبری و عزیزی، 1387؛ ربانی و رستگار، 1392). هویت ملی پدیدهای مدرن و دارای ماهیتیپویاست. افرادی هویت ملی مشترک دارند که در «مای خاصی» شریک، و به یک فرهنگ مشترک، تاریخ، سنتها، نمادها، خویشاوندی، زبان، مذهب، قلمروی سرزمینی، لحظۀ تأسیس[24] و سرنوشت مشترک معتقدند (Guibernau, 2004: 134). وقتی هویت اجتماعی-ملی- فرد برجسته میشود، بر گرایش او به هنجارهای گروه مرجع تأثیر دارد (Henriquez, 2018: 144).
براساس استنتاج از آنچه در بحث اجتماعی ملی و هویت ملی بیان شد، اجتماع ملی بر پایۀ دستهای از اشتراکات، شامل «اشتراکات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، سرزمینی، سیاسی و سرنوشت مشترک» و ارزیابی فایده و عادلانهدانستن دسترسی گروهها از مواهب جامعه استوار است. به میزانی که هریک از این اشتراکات در میان گروههای گوناگون جامعه بیشتر باشد، اجتماع ملی نیز قویتر خواهد بود. در این بررسی، ابعاد ذیل برای اجتماعی ملی در نظر گرفته شده است. این موارد در سه دستۀ گذشتۀ مشترک، حال مشترک و آیندۀ مشترک قرار دارند:
بعد اجتماعی: اعتقاد به وجود و ضرورت وجود اجتماع ملی، احساس، اعتقاد و تمایل به ماندن در عضویت این جامعه، احساس تعلقخاطر مشترک و احساس تعهد افراد به «اجتماع ملی» یا «مای» ملی، پذیرش یکدیگر بهعنوان هموطن، نگرش مثبت به دیگر اعضای ملت، نگرش مثبت نسبتبه مبانی همبستگی و همکاری اجتماعی و ... (ابوالحسنی، 1387: 14) از ویژگیهای بعد اجتماعی گرایش به اجتماع ملی است؛
بعد فرهنگی: این بعد به ارزشها، باورها، هنجارها، آداب و رسوم، نمادها، آیینها و سنتهای عام، جشنها و اعتقادات و احساسات، زبانها و اعمالی اشاره دارد که بین گروههای مختلف جامعه مشترک است (Guibernau, 2004: 136؛ ابوالحسنی، 1387؛ اکبری و عزیزی، 1387؛ قاسمی و ابراهیمآبادی، 1390). تمایز و شناسایی فرهنگی، نوعی سرمایهگذاری عاطفی قوی ایجاد میکند و موجب ایجاد همبستگی میان اعضای جامعهای میشود که همدیگر را بهعنوان هموطن میشناسند (Guibernau, 2004: 136). احترام و به رسمیت شناختن هویت فرهنگی گروههای کوچکتر بهوسیلۀ اعضای گروههای کوچک در این بخش، اهمیت زیادی دارد؛
سرزمینی[25]: این بعد به مردم یک محدودۀ سرزمینی اشاره دارد که آن را همانند خانۀ خود میدانند (Guibernau, 2004: 136). محیط جغرافیایی و فیزیکی جنبۀ عینی، ملموس و مشهود هویت ملی است. برای شکلگیری هویت واحد ملی، محدوده و قلمروی سرزمینی ضرورت دارد (ابوالحسنی، 1387: 15؛ اکبری و عزیزی، 1387: 288). شاخصهایی چون آمادگی برای دفاع از سرزمین در زمان بروز خطر، مرجحدانستن زندگی در کشور خود بر دیگر نقاط جهان، علاقهمندی به یکپارچگی سرزمین در آینده، رویکرد و نگرش مثبت به سرزمین خود، احساس آرامش و آسایش در صورت زندگی در آن (ابوالحسنی، 1387: 16)؛
تاریخی: ریشههای تاریخی، منبع مشروعیت برای ملت و کشور است (ابوالحسنی، 1387: 17). بعد تاریخی هویت ملی عبارت است از: آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشتۀ تاریخی و احساس دلبستگی به آن (ابوالحسنی، 1387: 15؛ اکبری و عزیزی، 1387: 288؛ قاسمی و ابراهیمآبادی، 1390: 114)؛
سیاسی: این بعد به میزان وفاداری اعضای یک سرزمین جغرافیایی نسبتبه نهادها، نظام حکومتی، ارزشها و ایدئولوژی سیاسی و مرزهای کشور اشاره دارد (اکبری و عزیزی، 1387: 288). بعد سیاسی ملت و هویت ملی در ارتباط با دولت-ملتهای نوین شکل گرفته است، نهاد سیاسی است که حاکم بر جمعیتهای متنوعی است و مردم متفاوت را بهصورت فرهنگی و زبانی همگن میسازد (Guibernau, 2004:139). افرادی که عضوی از ساختار سیاسی کشورند، ازلحاظ روانی هم خود را عضو سیستم میدانند و نسبتبه آن احساس تعلقخاطر و یگانگی دارند (ابوالحسنی، 1387: 16)؛
بعد اقتصادی: سهیمدانستن خود در منابع اقتصادی، ارجحیت تعامل اقتصادی با اعضای گروه اجتماعی بزرگ، نبود تفاوت در تعاملات اقتصادی بین گروهی، تلاش و مشارکت برای رشد اقتصادی و تأمین نیازهای جامعه (ملی)؛
7- بعد احساس عدالت: عادلانهدانستن دسترسی اعضای گروههای اجتماعی مختلف جامعه به منابع و موهبات اقتصادی و اجتماعی، امنیت، رفاه و نبود تبعیض در حفظ، احترام و پایبندی به ارزشهای فرهنگی گروههای کوچک بهوسیلۀ دیگر گروههای جامعه؛
آیندۀ مشترک: گابرنا (1996) به ضرورتداشتن طرحی مشترک برای آیندۀ[26] ملتها اشاره میکند. اعضای جامعه در قالب آیندۀ مشترک، باور دارند که دوام و بقای ارزشها، هویت و منافع آنها منوط به تداوم عضویتشان در گروه بزرگ است.
گرایش[27] به اجتماع ملی
ساندرز[28] (2001) گرایش مثبت به کشور، مردم و ملیت خود را «گرایشهای ملیگرایانه»[29] معرفی میکند. لابرز و ساندرز[30] (2017) گرایشهای ملی را غرور ملی و ادراکی میدانند که مردم از ملیت[31] دارند.
گرایش، ارزیابی مبتنی بر شناخت و احساس حاصل از آن است که جهتگیری رفتاری فرد نسبتبه یک پدیده را مشخص میکند و گرایش به اجتماعی ملی، شناخت اشتراکات عام ملی و احساس تعلقخاطر به آنها و آمادگی رفتار مثبت برای حفظ و اعتلای آن است. به عبارت دیگر، انتظار فایدهداشتن از عضویت در اجتماع ملی و باارزشدانستن این عضویت که به باور به برتری، احساس تعلقخاطر و عمل برای تقویت، حفظ و ماندن در گروه بزرگ ملی منجر میشود، گرایش به اجتماعی ملی تعریف میشود.
گرایش به اجتماع ملی عبارت است از:
شناخت «اشتراکات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، سرزمینی و سیاسی، دسترسی عادلانه به منابع و آیندۀ مشترک داشتن»؛
احساس و ارزیابی مثبت از این ویژگیها و مرجحدانستن آنها نسبتبه ویژگیهای هویتی گروههای کوچک؛
آمادگی عمل و رفتار مبتنی بر این ویژگیها مانند مشارکت، ایثار و فداکاری، ترجیح منافع ملی بر منافع فردی و گروهی، حفظ و تداوم عضویت در گروه ملی.
عوامل مؤثر بر گرایش به اجتماع ملی
با توجه به اینکه تحت ادارۀ یک دولت بودن از عناصر اصلی و مهم ملت است، چگونگی شکلگیری و عملکرد و به عبارتی دیگر مشروعیت[32] دولت نیز بر تقویت و یا تضعیف گرایش به اجتماعی ملی تأثیرگذار است. مشروعیت، حقانیت حکومت و دولت است. به نظر میرسد در مشروعیت، دو عنصر مهم نهفته است:
حقانیت[33]: برحقدانستن حاکم و منصوبان آن که امروزه مراد از آن منطبق با قانون بودن شکلگیری دولت است؛
مقبولیت[34]: مقبولیت بازنمایی کم و بیش مثبت افراد نسبتبه چیزی است (Tricot et al., 2003) که در اینجا به معنای پذیرش و قبولِ جهتگیری و عملکرد دولت است. مقبولیت دو بعد کارآمدی[35] به معنی توان تحقق اهداف نظام اجتماعی و ارضای نیازهای اعضای جامعه دارد و جهتگیری ارزشی[36] به معنی انطباق با ارزشهای مردم و اعضای جامعه یا گروه است.
هرچند انطباق شکلگیری دولت با قوانین رسمی و قواعد غیررسمی برای پذیرش آن از سوی اعضای گروههای مختلف جامعه مهم است، ظرفیت دولت در پاسخگویی به نیازهای اعضای جامعه و همچنین انطباق سیاستگذاری و عملکرد دولت با ارزشهای پذیرفتنی اعضای گروههای اجتماعی موجود در جامعه نیز مهمتر و بر گرایش مردم به اجتماع ملی تأثیرگذارتر است.
کارآمدی دولت: کارآمدی قابلیت و توانایی ادارۀ امور جامعه بهوسیلۀ مدیران و کارگزاران کشور در پاسخگویی به نیازهای مردم است، موجب افزایش رضایت مردم و مشروعیت نظام سیاسی میشود (پرچمی و جلالی، 1399: 6) و گرایش به اجتماع ملی را تقویت میکند.
کارآمدی، دستیابی به اهداف، کیفیت زندگی شهروندان و تواناییشان برای بقا را افزایش میدهد (Lee and Whitford, 2009: 5). بسیاری از چالشهایی که دولتهای شکننده[37] با آن مواجهاند، ناشی از وجودنداشتن کارآمدی دولت و همچنین احساس هویت مشترک در میان مردم جامعه است (Dinnen, 2006: 1). نظام کارآمد توانایی دارد که سرمایههای لازم را بهگونهای تولید یا توزیع کند که اهداف سیستم محقق شود. کارآمدی، توانایی دولت در ایجاد نظم کارکردی بین اجزای سیستم بهگونهای است که سرمایههای لازم در سطوح مختلف بهاندازۀ کافی تولید و توزیع و درنهایت نیازهای شهروندان تأمین شود. نظم اجتماعی تولید، توزیع و بازتولید سرمایهها را ممکن میکند و در آن توزیع، مصرف و مبادلهشدۀ هر خردهنظام، بهاندازهای خواهد بود که موجب تسهیل کارکردی خود و دیگر خردهنظامهای جامعه میشود و از اختلال در روابط متقابل خود با آنها جلوگیری میکند.
عامل بسیار مهم و مؤثر بر گرایش به اجتماع ملی، تلقی عادلانهبودن عملکرد دولت در توزیع منابع و سرمایهها در جامعه و بهویژه نبود تبعیض بین گروههای مختلف اجتماعی است. این امر خود از پیامدهای بسیار مهم کارآمدی دولت است. اگر اعضای گروههای مختلف اجتماعی، عضویت گروهی کوچک خود را مانع دستیابی به منابع بپندارند، گرایش به اجتماعی ملی آنان تضعیف خواهد شد. اگر دولت، ضمن ترویج ارزشهای گروه بزرگ، ارزشهای گروههای کوچک را محترم بشمرد و آن را بپذیرد، توزیع منابع بین گروههای مختلف عادلانه و زندگیشان بهطور نسبی و در مقایسه با دیگر گروهها تأمین میشود، مهمتر آنکه اگر کاستیها بهدلیل تفاوتهای بین گروهی نباشد، رضایت، اعتماد و مشارکت اجتماعی و درنهایت گرایش به اجتماع ملی در آنها افزایش مییابد.
وجود نابرابری توجیهنشده و بهعبارتی، بیعدالتی در بین این گروههای اجتماعی متفاوت در داخل یک ملت، بر هویت ملی و گرایش به اجتماع ملی تأثیر منفی دارد. در صورتی که گروههای قومی در دولت ملی نماینده نداشته باشند، نسبتبه گروههای قومی که در دولت نماینده دارند، احساس هویت ملی و افتخار ملی کمتری دارند (Wimmer, 2017)؛ زیرا خود را در نسبت با دیگران محروم ارزیابی میکنند.
احساس محرومیت نسبی، احساس کاستی بین داشتهها و آنچه باید باشد، در مقایسه با افراد برخوردار است. بررسیها نشان داده است که در ایران، بین احساس محرومیت نسبی و میزان گرایش به هویت ملی رابطۀ معکوس وجود دارد (رئوفی و همکاران، 1397: 5؛ ربانی و همکاران، 1390: 67؛ لهساییزاده و همکاران، 1388؛ نواح و تقوینسب، 1386؛ رضاییان و همکاران، 1398: 17).
وقتی اعضای یک گروه احساس کنند بهدلیل عضویت گروهیشان در مقایسه با دیگر گروهها، از مزایایی محروماند، «احساس محرومیت نسبی جمعی»[38] شکل میگیرد (Sablonnière & Tougas, 2008: 2294). شکلگیری هویت گروه بزرگ (اجتماع ملی) منوط به از بین رفتن احساس تبعیض و محرومیت در بین گروههای کوچک اجتماع و درنتیجه به هم پیوستن افراد و گروههای مختلف جامعه و احساس تعلق مشترک میان اعضای آن اجتماع است (ربانی و همکاران، 1390: 90). در جامعهای که شکافهای اجتماعی افزایش یابند، گرایش به اجتماع ملی کاهش مییابد. شکافهای اجتماعی حاصل تفاوت در دسترسی به انواع منابع و یا راههای دسترسی به آنهاست (مرتون، 1393: 436-431).
عامل دیگر تقویتکنندۀ گرایش به اجتماعی ملی، که معرفی برای کارآمدی دولت است، همسویی کارکردی اجزای خردهنظام فرهنگی و درونیکردن باورها و ارزشها و هنجارهای مشترک عام برای تقویت گرایش به اجتماع ملی بهوسیلۀ نهادهای جامعهپذیرکننده است. چگونگی جامعهپذیری افراد بر گرایش ملی آنان تأثیر دارد (حقیقتیان و همکاران، 1388؛ ربانی و همکاران، 1390). دولتها با تکیه بر هویت ملی، نظام ارزشی مدنظر خود را ازطریق آموزش، تبلیغات و دیگر ابزارهای جامعهپذیری به افراد القا میکنند (ربانی و رستگاری، 1392: 2). اگر افراد در فرایند اجتماعیشدن خود در خانواده، مدرسه، جامعه و بهویژه ازطریق رسانهها، با ارزشها و ویژگیهای هویتبخش گروه بزرگ آشنا شوند، به آنها تعلق مییابند، آنها را نسبتبه ویژگیهای هویتبخش گروه کوچک ترجیح میدهند و گرایش بیشتری به اجتماع ملی پیدا میکنند.
هنگامی که نظامی کارآمد، ارضای نیازها در جامعه را بهطور عادلانه انجام دهند، افراد دچار احساس محرومیت نسبی نشوند، نهادهای فرهنگی و فعال در جامعهپذیری موفق عمل کنند، انتظار فایدۀ افراد و ارزیابی فایدۀ آنها افزایش مییابد و سرمایۀ اجتماعی نظام بیشتر میشود. سرمایۀ اجتماعی دو بعد روابط عینی افراد و پیوندهای ذهنی (اعتماد و احساسات مثبت) آنان است (Paxton, 2002: 256). اعتماد اجتماعی[39]، پیشبینیپذیری کنش منطبق بر هنجارها و ارزشها در ایفای نقش است. هرچه اعتماد تعمیمیافته، یعنی اعتماد بین اعضای جامعه و بهخصوص بین اعضای گروههای مختلف و اعتماد به نهادها، بهویژه نهادهای حکومتی بیشتر باشد، گرایش به اجتماع ملی افزایش میباید. اعتماد تعمیمیافته ناشی از حمایت از حقوق اقلیتهاست، موجب بهرهمندی اقلیتها از حقوقشان میشود و در فعالیتهای داوطلبانه و خیرخواهانه نیز تأثیرگذار است (Uslaner, 2018:7). همچنین اعتماد سیاسی به روابط بین مردم و حاکمیت اشاره دارد. اعتماد به نظام سیاسی، نهادهای سیاسی و کنشگران سیاسی، گرایش به اجتماع ملی را تقویت میکند و موجب افزایش مشارکت شهروندان میشود (Lee and Schachter, 2018: 305).
عامل دیگر، مشارکت اجتماعی[40] است. مشارکت اجتماعی فعالیت فرد در تعامل با دیگر اعضای جامعه و گروه در امور جمعی است و بیانگر میزان فعالیت افراد در گروههای رسمی و غیررسمی است (Kim et al., 2018: 11). مشارکت اجتماعی فعالیتهای ارادی است که اعضای جامعه ازطریق آنها در امور محل زندگی شرکت میکنند و بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، در شکلدادن به حیات اجتماعی خود سهیم میشوند (رشیدی، 1399: 78). افزایش مشارکت اجتماعی، گرایش به اجتماعی ملی را تقویت میکند.
جهتگیری ارزشی: بعد دوم، مقبولیت جهتگیری ارزشی و به معنای انطباق و همسویی ارزشهای دولت و مردم است. تعقیب همزمان ارزشهای متقابل و مخالف، موجب تعارض اجتماعی میشود (Schwartz, 2009). اگر همسویی میان ارزشهای ادارهکنندگان جامعه و مردم وجود نداشته باشد، بهتدریج بین خواستهها و انتظارات و واقعیات در جامعه و تصمیمات اخذشده در نظام سیاسی جامعه شکاف به وجود میآید، در نپذیرفتن شیوۀ حکومت و میزان رضایت افراد از اقدامات آن بسیار مؤثر است و گرایش به اجتماع ملی، مردم را تضعیف و موجب شکاف اجتماعی میشود. به رسمیت شناختن و احترام به ارزشهای مردم و بهخصوص اعضای گروههای کوچک مثل اقوام، پیروان ادیان و مذاهب، جریانهای سیاسی مختلف، امکان شکلگیری هویتهای گروهی افراطی و در تقابل با هویت ملی کاهش مییابد. تحت این شرایط، انتظار فایدۀ افراد از عضویت در گروه بزرگتر و ارزیابی بالا از این عضویت افزایش مییابد.
هرچند دولت در چگونگی اداره و عملکرد رسانهها نقش دارد، اما میزان و کیفیت مصرف رسانهای مردم بر گرایش به اجتماع ملی آنان تأثیرگذار است. رسانهها در نهادینهسازی ارزشها و ایجاد احساسات مشترک میان افراد و جوامع نقش دارند و در ساختهشدن واقعیت اجتماعی، تعریف روابط میان گروههای اجتماعی در جامعه، هویت ملی، همبستگی، یکپارچگی ملی، همسانسازی و تقویت جریان همگرایانه نیز مؤثرند (قربانزاده و همکاران، 1395: 113). قدرت بازنمایی رسانههای جمعی و نفوذ آنها در شکلدهی به هویت ملی، باعث میشود در فرایند ملتسازی در دنیای جدید جایگاه مهمی داشته باشند (امینیان و تیمورپور، 1391: 72).
نوع رسانۀ مصرفی نیز بر ارزشهای افراد مؤثرند. رسانههای داخلی یکی از مهمترین نهادهای بازنمایی فرهنگی ملتهایند که هویت ملی بهطور مستمر با آنها بازتولید میشود (بارکر، 1387: 59). رسانههای خارجی یا متفاوت از نظام فرهنگی حاکم نیز، بر هویت ملی تأثیرگذارند. این رسانهها قادرند هویتهای مجازی برای افراد و گروهها درست کنند و بدون آنکه به مرزهای سیاسی تجاوز نظامی شود، موجب تخریب هویتهای ملی میشوند و درنتیجۀ افزایش بحرانها، مسائل ملی هم تشدید میشود (حافظنیا و کاویانی، 1385: 23).
روابط بین گروههای مختلف در یک جامعه، عامل مؤثر دیگر بر گرایش به اجتماعی ملی است. هر چقدر اقوام و گروهها در جامعه خاصگراتر باشند، امکان روابط آنها کمتر خواهد بود. هرچه قوممداری اقوام افزایش یابد، دیگر انواع روابطشان شامل روابط قومی و گروهی مبادلهای، عاطفی و گفتمانی کاهش مییابد (یوسفی و اصغرپور، 1388).
رابطۀ بین فرهنگهای متعدد، تحت تأثیر میزان علاقه برای حفظ فرهنگ و هویتشان و میزان علاقه برای داشتن کنش روزمره با دیگر گروههاست. این دو متغیر دو استراتژی تمایل به حفظ یک فرهنگ و هویت موروثی، یا علاقه به تماس و مشارکت درون جامعۀ بزرگتر با گروههای قومی دیگر را به وجود میآورند (Berry, 2011: 7). در گروههای خاصگرا که تنها با خودشان ارتباط دارند، عامشدن ارزشها، نمادها و هنجارهای افراد، دشوار و یا ناممکن است. نبود عامگرایی فرهنگی و شکلگیری کل یکپارچه و متفق، مانعی جدی در تشکیل اجتماع عام است.
فرضیات و مدل مفهومی
فرضیات اصلی مستخرج از تئوریها به شرح زیر است و به نظر میرسد:
میان همسویی جهتگیری ارزشی مردم و دولت با گرایش به اجتماع ملی آنان ارتباط وجود دارد؛
میان کارآمدی دولت و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان احساس محرومیت کمتر و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
بین احساس ادراک نابرابری اجتماعی در جامعه و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
بین ارضای نیازهای بیشتر در جامعه و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان مصرف رسانه و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان شکاف اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان روابط بین گروهی و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان اعتماد و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان مشارکت و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان رضایت اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
میان متغیرهای فردی و گرایش به اجتماع ملی ارتباط وجود دارد؛
هرچه احترام به اقوام بیشتر باشد، گرایش به اجتماع ملی پاسخگویان نیز بیشتر میشود؛
هرچه رضایت اجتماعی بیشتر باشد، گرایش به اجتماع ملی بیشتر میشود.
شکل1- مدل نظری تحقیق
Fig 1- Theoretical model of research
روش بررسی
دادههای به دست آمده در این بررسی، ازطریق پیمایش جمعآوری شده است. براساس تعریف و ابعاد مشخصشده برای مفهوم گرایش، سه بعد شناخت، احساس و رفتار در نظر گرفته و برای گرایش به اجتماع ملی، ابعاد اجتماعی، تاریخی، سرزمینی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، احساس عدالت بین گروهها و آیندۀ مشترک لحاظ شد. برای معرفهای این متغیرها و ابعاد آنها، علاوه بر معرفسازی که خود محقق انجام داده است، به تحقیقات پیشین در این حوزه نیز توجه شد و درنهایت معرفهای جدول1 برای این مطالعه به دست آمد.
جدول 1- ابعاد و معرفهای متغیرهای بررسیشده
Table 1- Dimensions and indicators of the studied variables
|
متغیرها |
تعریف مفهومی |
تعریف عملیاتی |
|
احساس عدالت بین گروهها |
عادلانهدانستن دسترسی اعضای گروههای اجتماعی مختلف جامعه به منابع و موهبات اقتصادی و اجتماعی، امنیت، رفاه و نبود تبعیض در حفظ، احترام و پایبندی به ارزشهای فرهنگی گروههای کوچک بهوسیلۀ دیگر گروههای جامعه |
این مفهوم با متغیرهایی چون امکان بهرهمندی همۀ گروهها از فرصتها، تبعیض در قوانین بین گروهها و تبعیض میان زن و مرد سنجیده شده است. |
|
سرنوشت مشترک |
اعضای جامعه در قالب آیندۀ مشترک باور دارند که دوام و بقای ارزشها، هویت و منافع آنها منوط به تداوم عضویتشان در گروه بزرگ است. |
این مفهوم با متغیرهایی چون اقدام در جهت خیر مشترک، پذیرش یکپارچکی ارضی مشترک، احساس بهبود در آینده و سرنوشت مشترک سنجیده شده است. |
|
اجتماعی |
اعتقاد به وجود و ضرورت وجود اجتماع ملی، احساس، اعتقاد و تمایل به ماندن در عضویت این جامعه، احساس تعلقخاطر مشترک و احساس تعهد افراد به «اجتماع ملی» یا «مای» ملی، پذیرش یکدیگر بهعنوان هموطن، بعد اجتماعی گرایش به اجتماع ملی را به خود اختصاص میدهد. |
این مفهوم با متغیرهایی چون ضرورت وجود اجتماع ملی، احساس عضویت در اجتماع ملی، همکاری اجتماعی، تعلقخاطر و افتخار به اجتماع ملی، تعهد نسبتبه اجتماع ملی/ بیتفاوتی، پرداخت هزینه برای اجتماع ملی، احساس فایده از این عضویت و علاقه به هموطنان و رفتار دوستانه سنجیده شده است. |
|
تاریخی |
آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشتۀ تاریخی و احساس دلبستگی به آن، بیانگر بعد تاریخی گرایش به اجتماع ملی است. |
این مفهوم با متغیرهایی چون دلبستگی به گذشتۀ تاریخی، برجستهبودن تمدن ایران و آثار تاریخی و مرمت آنها سنجیده شده است. |
|
سرزمینی |
این بعد به مردم یک محدودۀ سرزمینی اشاره دارد که آن را همانند خانۀ خود میدانند. |
این مفهوم با متغیرهایی چون دلبستگی به سرزمین، علاقه به یکپارچگی سرزمینی، دفاع از سرزمین، علاقه به زندگی در سرزمین خود و احساس آرامش در آن سنجیده شده است. |
|
فرهنگی |
این بعد به ارزشها، باورها، هنجارها، آداب و رسوم، نمادها، آئینها و سنتهای عام، جشنها و اعتقادات و احساسات، زبانها و اعمالی اشاره دارد که بین گروههای مختلف جامعه مشترک است و احترام و به رسمیت شناختن هویت فرهنگی گروههای کوچکتر بهوسیلۀ اعضای گروههای کوچک در این بخش اهمیت زیادی دارد. |
این مفهوم با متغیرهایی چون آداب و رسوم ملی و مذهبی آشنایی و افتخار به میراث گذشته و هنرمندان، افتخار به سرود ملی، پرچم و ... اعتقاد به حفظ و تقویت میراث، ترجیح و کاربرد زبان و ادبیات فارسی و علاقه به چهرههای ملی و مذهبی سنجیده شده است. |
|
سیاسی |
به میزان وفاداری اعضای یک سرزمین جغرافیایی نسبتبه نهادها، نظام حکومتی، ارزشها و ایدئولوژی سیاسی و مرزهای کشور اشاره دارد. |
این مفهوم با متغیرهایی چون تلاش برای حفظ نظام و انقلاب، ارزیابی از نظام جمهوری اسلامی، ارزیابی مثبت از انقلاب، اهمیت قانون اساسی و شناخت شرایط سیاسی سنجیده شده است. |
|
اقتصادی |
سهیمدانستن خود در منابع اقتصادی، ارجحیت تعامل اقتصادی با اعضای گروه اجتماعی بزرگ، نبود تفاوت در تعاملات اقتصادی بین گروهی، تلاش و مشارکت برای رشد اقتصادی و تأمین نیازهای جامعه (ملی). |
این مفهوم با متغیرهایی چون پرداخت مالیات برای بهبود شرایط، اشتراک در معادن و ذخایر، تمایل به مصرف کالا و محصولات داخلی و اقدامات عملی سنجیده شده است. |
|
کارآمدی |
کارآمدی قابلیت و توانایی ادارۀ امور جامعه بهوسیلۀ مدیران و کارگزاران کشور در پاسخگویی به نیازهای مردم است. |
این مفهوم با متغیرهایی چون نقش مسئولان در حل مسائل کشور، تلاش برای بهبود وضعیت مردم، کفایت و یا بیکفایتی آنان و ... سنجیده شده است. |
|
ارضای نیازها |
رفع نیازهای مطرح برای افراد ازطریق مناسبات و سازوکارهای مشروع و متداول در جامعه و ایجاد بهدلیل نظم کارکردی بین اجزای سیستم، بهگونهای است که سرمایههای لازم در سطوح مختلف بهاندازۀ کافی تولید و توزیع و درنهایت نیازهای شهروندان تأمین میشود. |
این شاخص با برآوردهشدن نیازهایی چون امنیت، احترام، روابط اجتماعی، خوراک، پوشاک و مسکن سنجیده شد. |
|
احساس محرومیت |
احساس کاستی بین داشتهها و آنچه باید باشد، در مقایسه با افراد برخوردار است. |
این مفهوم با متغیرهایی چون تلاش و نرسیدن به اهداف، نبود فرصت رشد و پیشرفت و نبود امکانات کافی برای رسیدن به اهداف سنجیده شد. |
|
نابرابری اجتماعی |
توزیع نامساوی موهبات اجتماعی در بین اعضای جامعه دارای شرایط تقریباً مساوی. |
این مفهوم با متغیرهایی چون امکان پیشرفت برای همۀ قومیتها و مذاهب، امکان رشد تحصیلی برای همه، امکان موفقیت شغلی برای همه، اجراییشدن قانون برای همه، امکان پیشرفت برابر زنان و مردان سنجیده شد. |
|
جامعهپذیری |
فرایند آموزش و یادگیری باورها، ارزشها، هنجارها، آداب و رسوم، معارف و اخلاقیات گروهی و اجتماعی و تلاش برای درونیکردن و عینیتبخشیدن به آنها در ایفای نقشهای اجتماعی، از سوی اعضای گروه و جامعه در طول زندگی است. |
این مفهوم در سه بعد جامعهپذیری در خانواده (بازدید از مکانهای فرهنگی و تاریخی، تأکید والدین به مطالعۀ تاریخی، ادبیاتی و ..)، مدرسه (تلاش مدرسه برای آشنایی با تاریخ و شخصیتهای تاریخی، بازدید از مکانهای فرهنگی و تاریخی و ....) و رسانه (برنامههای آشناکننده به فرهنگ و تاریخ ایران و ایجادکنندۀ غرور ملی و حس ایرانیبودن) سنجیده شد. |
|
اعتماد اجتماعی |
پیشبینیپذیری کنش منطبق بر هنجارها و ارزشها در ایفای نقش است. همچنین اعتماد نهادی به اعتماد بین مردم و نهادهای موجود اشاره دارد. اعتماد تعمیمیافته نیز شامل اعتماد به غریبههاست. |
مفهوم اعتماد نهادی با متغیرهایی چون اعتماد به پلیس، صدا و سیما، شهرداری، بانکها، سازمانهای دولتی و ... سنجیده شد. |
|
مشارکت اجتماعی |
مشارکت اجتماعی، فعالیت فرد در تعامل با دیگر اعضای جامعه و گروه در امور جمعی و بیانگر میزان فعالیت افراد در گروههای رسمی و غیررسمی است. |
این مفهوم با متغیرهایی چون شرکت در انتخابات، شرکت در انجام کارهای خیریه و اردوهای جهادی یا کمک مالی به آنها و ... سنجیده شد. |
|
جهتگیری ارزشی |
انطباق و همسویی ارزشهای دولت و مردم است. |
این مفهوم با همسویی ارزشهای مردم و دولت در تصمیمات مسئولان در حوزههای سیاسی، ارتباط با آمریکا، سوریه و عراق و ... سنجیده شد. |
|
انطباق ارزشها |
همسویی و همجهتی بین واقعیت و انتظارات اعضای جامعه |
این مفهوم با متغیرهایی چون همسویی انتظارات مردم در ابعاد دینداری، حریم شخصی، توجه به خواست مردم و ... با اقدامات حکومت و واقعیت جامعه سنجیده میشود. |
|
شکاف اجتماعی |
گسست و انشعاب بین افراد، نهادها و گروههای اجتماعی است که در تفاوت ارزشها و منافع اعضا ریشه دارد. |
این مفهوم در ابعاد مختلف و در قالب متغیرهایی چون شکاف فرهنگی، طبقاتی، مذهبی و قومی سنجیده شد. |
برای برآورد و تعیین حجم نمونه، از فرمول کوکران استفاده شده است. بر این اساس، حجم نمونه با پیشبینی ضریب اطمینان نمونهگیری 95درصد و ضریب خطای 5درصد، برابر با 384 نفر تعیین شد که با پیشبینی خطای برآورد، درنهایت برای اطمینان و افزایش دقت، پاسخگویان 530 پرسشنامه (پس از حذف موارد اضافی) را تکمیل کردند. با توجه به شرایط تحقیق و نحوۀ جمعآوری اطلاعات، لازم بود با کسانی مصاحبه شود که با مطالعۀ سئوالات، بهراحتی درک مشترکی از پرسشنامه، که بهصورت مکتوب و آنلاین در اختیار آنان قرار میگرفت، به دست میآوردند و خطای برداشتشان به حداقل میرسید. برای این منظور، جمعیت تحقیق این پژوهش بهطور کلی، افراد 15 تا 65 سال شهر تهران بودند، اما چون تفاوت دینی و مذهبی برای ما مهم بود، بهدنبال مصاحبه با نمونۀ سنی مذهب و اقلیت دینی مسیحی نیز بودیم؛ از این رو به برخی از شهرکهای اقماری سنینشین و محلههای اقلیتهای مسیحی مراجعۀ خاص داشتهایم.
نمونهگیری در این بررسی، نمونهگیری دومرحلهای است که متشکل از نمونهگیری خوشهای با روش تصادفی منظم در انتخاب محلات و نمونهگیری تصادفی در انتخاب پاسخگویان بود. شهرداری تهران در نقشههایی با کاربریهای مختلف، مناطق تهران را براساس معیارهای مختلف تفکیک کرده است. در هرکدام از این مناطق، تعدادی محله وجود دارد که نقشههای آنان نیز مشخص است. بنابراین فهرست تمامی محلههای مناطق تهران تهیه شد؛ سپس بهطور تصادفی و منظم، 27 محله از شهر تهران انتخاب و با 60 نفر مسیحی در دو محلۀ مسیحینشین و60 نفر از اهل سنت در دو شهرک سنینشین مصاحبه شد.
هنگامی که محلات مشخص شدند، با توجه به محدودیت جغرافیایی محلات، برای جلوگیری از انتشار سئوالات در نزد اهالی هر محله، گروههای پرسشگری 5 نفری تشکیل و طبق جدول توزیع نمونه که در اختیار داشتند، با هماهنگی و نظارت سر گروه خود، هر پرسشگر در هر محله، فقط با 4 نفر پاسخگو بهگونهای مصاحبه میکرد که نسبت سن و جنس در هر محله رعایت شود. هر محله به 20 قسمت تقسیم و مرکز آنها بهعنوان محدوده منزل پاسخگو مشخص شد و هر پرسشگر با کمک تصویر نقشۀ نمونهگیری و آنلاین، محدودۀ مدنظر خود را پیدا کرد. با اعمال این دقتها، درنهایت با 530 نفر مصاحبه شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS و بهمنظور بررسی قابلیت اعتماد و اعتبار شاخصها از همبستگی درونی، اعتبار سازه و آلفای کرونباخ استفاده شد. گفتنی است هرچند همۀ روابط همبستگی درونی شاخصها معنیدار بوده است، اما برای جلوگیری از اطالۀ مقاله، از ذکر نتایج همبستگی درونی خودداری شده است.
جدول 2- اعتبار و روایی شاخصها
Table 2- Validity and reliability of indicators
|
شاخصها |
آلفای کرونباخ |
KMO |
معناداری |
|
بعد اجتماعی |
0.70 |
0.75 |
0.000 |
|
بعد فرهنگی |
0.75 |
0.77 |
0.000 |
|
بعد سیاسی |
0.84 |
0.81 |
0.000 |
|
بعد تاریخی |
0.65 |
0.78 |
0.000 |
|
بعد سرزمینی |
0.61 |
0.78 |
0.000 |
|
احساس عدالت بین گروهها |
0.61 |
0.67 |
0.000 |
|
سرنوشت مشترک |
0.65 |
0.71 |
0.000 |
|
بعد احساسی |
0.88 |
0.85 |
0.000 |
|
بعد شناختی |
0.74 |
0.70 |
0.000 |
|
بعد رفتاری |
0.73 |
0.76 |
0.000 |
|
کارآمدی |
0.74 |
0.72 |
0.000 |
|
ارضای نیازها |
0.64 |
0.71 |
0.000 |
|
جامعهپذیری |
0.71 |
0.70 |
0.000 |
|
اعتماد اجتماعی |
0.94 |
0.92 |
0.000 |
|
مشارکت اجتماعی |
0.75 |
0.68 |
0.000 |
|
جهتگیری ارزشی |
0.73 |
0.72 |
0.000 |
|
انطباق ارزشها |
0.77 |
0.76 |
0.000 |
|
شکاف اجتماعی |
068 |
0.68 |
0.000 |
نتایج
ویژگی پاسخگویان
در این بررسی، میانگین سنی پاسخگویان 37 سال است. 54.8درصد پاسخگویان از قومیت فارس، 18.6درصد ترک، 11.4درصد کرد، 9.3درصد ارمنی، 2.3درصد لر و 3.6درصد از مابقی اقوام ایرانیاند. فراوانی در مقاطع تحصیلی، در جدول3 مشاهده میشود.
جدول 3- سن، قومیت و تحصیلات پاسخگویان
Table 3- Age, ethnicity and education of respondents
|
سن |
درصد |
قومیت |
درصد |
تحصیلات |
درصد |
|
25-16 |
19 |
فارس |
54.8 |
بیسواد |
16 |
|
35-26 |
31 |
ترک |
18.6 |
نهضت و ابتدایی |
3.7 |
|
45-36 |
24.3 |
کرد |
11.4 |
راهنمایی تا دیپلم |
40.4 |
|
46-55 |
16.3 |
ارمنی |
9.3 |
فوق دیپلم و لیسانس |
40.1 |
|
65-56 |
7.6 |
لر |
2.3 |
فوق لیسانس |
12 |
|
میانگین |
37 |
سایر |
3.6 |
دکتری |
2.1 |
45درصد پاسخگویان زن و 55درصد مردند، حدود 90درصد آنان مسلمان و 10درصد مسیحیاند، بالابودن تعداد مسیحیان در این بررسی از آن رو است که بهطور هدفمند، با تعداد بیشتری از آنان مصاحبه شد. در بین پاسخگویان، حدود 78درصد شیعه، 11درصد سنی و 10درصد کاتولیک یا پروتستاناند. همچنین 35.6درصد از آنان مجرد و 61.9درصد متأهلاند.
جدول 4- جنسیت، دین، مذهب و وضعیت تأهل پاسخگویان
Table 4- Gender, religion and marital status of the respondents
|
جنسیت |
درصد |
دین |
درصد |
مذهب |
درصد |
وضعیت تأهل |
درصد |
|
|
زن |
45 |
مسلمان |
89.8 |
شیعه |
78.3 |
مجرد |
35.6 |
|
|
سنی |
11.5 |
متأهل |
61.9 |
|||||
|
مرد |
55 |
مسیحی |
10.2 |
|||||
|
کاتولیک یا پروتستان |
10.2 |
بیوه و مطلقه |
2.5 |
گرایش به اجتماع ملی
بهطور کلی، گرایش به اجتماع ملی در این بررسی (4.1 از 6) و زیاد است. همانطور که در جدول4 مشاهده میکنید، حدود 72درصد از پاسخگویان بین زیاد تا خیلی زیاد گرایش به اجتماع ملی دارند.
بعد اجتماعی گرایش به اجتماع ملی در بر گیرندۀ متغیرهایی است که نشاندهندۀ احساس تعلق و تعهد به یک گروه اجتماعی بزرگ است و با معرفهایی چون ضرورت وجود اجتماع ملی، احساس عضویت در اجتماع ملی و ... سنجیده میشود. میانگین شاخص بعد اجتماعی، گرایش به اجتماع ملی در این بررسی 4.6 و بهعبارتی بین زیاد تا خیلی زیاد است. بعد فرهنگی با متغیرهایی چون آداب و رسوم ملی و مذهبی، آشنایی و افتخار به میراث گذشته و هنرمندان، افتخار به سرود ملی و ... بررسی شد. میانگین گرایش در بعد فرهنگی (4.7) در ایران، نشان میدهد ایرانیها بین زیاد تا خیلی زیاد به این بعد گرایش دارند. بعد تاریخی اجتماع ملی نشاندهندۀ آگاهی افراد یک جامعه از تاریخ و احساس دلبستگی به آن، ارزیابی مثبت از آن و تلاش برای حفظ و نگهداری آن است. بررسی میانگینها نشان میدهد گرایش ازنظر تاریخی (4.8)، یعنی بین زیاد تا خیلی زیاد است. دلبستگی و تعلقخاطر به سرزمین مادری، با مرزهای معین مشخص میشود و افرادی تلاش میکنند که گرایش بالایی به آن دارند و در صورت بروز خطر از آن دفاع میکنند. درواقع بدون سرزمین، امکان به خطر افتادن هویت یک ملت بسیار افزایش مییابد. میانگین پاسخها به گویههای مربوط به شاخص بعد سرزمینی (4.6) از 6 است. گرایش به بعد سیاسی اجتماع ملی که به معنای میزان وفاداری اعضای یک سرزمین جغرافیایی نسبتبه نهادها، نظام حکومتی، ارزشها، ایدئولوژی سیاسی و حفظ آن است، با معرفهایی نظیر احساس تعلق و ارجحیت ملی، علاقه و اعتماد به صاحبان قدرت و... بررسی میشود. گرایش به اجتماع ملی در بعد سیاسی (3.4) کم است. بعد اقتصادی نشاندهندۀ تعلق به نظام اقتصادی، مبادلۀ اقتصادی با دیگر گروهها در جامعه، تلاش و مشارکت برای حل مسائل اقتصادی است. میانگین گرایش به اجتماع ملی در بعد اقتصادی (3.7) است. در بعد احساس عدالت بین گروهها، میانگین پاسخها 3.2 است که نشان میدهد ارزیابی از عدالت بین گروهها پایین است. میانگین سرنوشت مشترک (3.4) است که نشان میدهد افراد در این بعد نیز، گرایش پایینی دارند.
آنطور که در بررسی نظری دیدیم، گرایش به اجتماع ملی هم تابع برخی متغیرهایی است که در گذشته ریشه دارند و تابع عواملی است که مربوط به وضعیت فعلی جامعه میشود. آنچه در این بررسی به دست آمد، گویای آن است که گرایش به عوامل مرتبط با گذشته، مانند ابعاد اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سرزمینی، نسبتبه عواملی قویترند که مربوط به چگونگی ادارۀ جامعه میشوند؛ مانند ابعاد سیاسی و اقتصادی سرنوشت مشترک و ضعیفتر از همه، تحقق احساس عدالت. به عبارت دیگر، چگونگی ادارۀ جامعه ازنظر مردم، عاملی برای تضعیف گرایش آنها به اجتماعی ملی است.
جدول 5 - میزان گرایش به اجتماعی ملی و ابعاد آن
Table 5- The degree of tendency towards national society and its dimensions
|
طبقات پاسخ |
خیلیخیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
گرایش به اجتماع ملی |
6.5 |
27.3 |
40.4 |
22.2 |
3 |
0.6 |
|
4.1 m = 0.95 σ= |
||||||
|
30 |
18.8 |
26.2 |
16.1 |
7 |
1.9 |
|
|
4.6 m = 1.3 σ= |
||||||
|
بعد فرهنگی |
24.7 |
37.6 |
28.5 |
7.2 |
1.3 |
0.8 |
|
4.7 m = 1 σ= |
||||||
|
بعد تاریخی |
35 |
31.7 |
23.2 |
6.8. |
1.7 |
1.5 |
|
4.8 m =1.1 σ= |
||||||
|
بعد سرزمینی |
29.4 |
25 |
20.9 |
14 |
8 |
2.7 |
|
4.6 m = 1.4 σ= |
||||||
|
بعد سیاسی |
9.7 |
15.2 |
24.7 |
20.7 |
19 |
1.8 |
|
3.4 m = 1.4 σ= |
||||||
|
بعد اقتصادی |
9.9 |
15.1 |
39.5 |
17 |
12.8 |
5.7 |
|
3.7 m = 1.2 σ= |
||||||
|
احساس عدالت بین گروهها |
1.5 |
5.9 |
16.3 |
26.8 |
33 |
16.5 |
|
3.2 m = 1.2 σ= |
||||||
|
سرنوشت مشترک |
3.2 |
12.7 |
22.4 |
34 |
19.5 |
8.2 |
|
3.4 m = 1.2 σ= |
||||||
بررسی گرایش به اجتماع ملی در ابعاد مختلف احساسی، شناختی و رفتاری
همانطور که در چارچوب نظری اشاره شد، گرایش به هر پدیدهای دارای ابعاد شناختی، احساسی و رفتاری است و گرایش به اجتماع ملی نیز، یک عکسالعمل ارزیابیکننده دارد و دارای این سه بعد است. جدول6 نشان میدهد میانگین گرایش به اجتماع ملی در بعد احساسی (4.6)، نزدیک به خیلی زیاد است، اما در بعد شناختی (3.5) و رفتاری (3.7) تقریباً متوسط است و این امر نشان میدهد هرچند گرایش احساسی افراد به اجتماع ملی بالاست، اما شناخت آنان از مؤلفههای تشکیلدهندۀ اجتماع ملی عمیق و قوی نیست و احتمالاً همین امر موجب تضعیف بعد رفتاری گرایش به اجتماعی ملی نیز میشود. گرایشان احساسی، عمق و ماندگاری کمتری نسبتبه گرایش شناختی دارند و اثرگذاری آنها بر رفتار نیز کمتر است. گرایش در بعد رفتاری تقریباً متوسط است. این یافته نشان میدهد افراد در بعد احساسی، گرایش به اجتماع ملی نمرۀ بالاتری دارند، اما چون این احساسات احتمالاً بر پایۀ شاخت عمیق از عناصر اجتماع ملی نیست، هرچه به عرصۀ عمل نزدیکتر میشوند، این گرایش کاهش مییابد. پایینبودن شناخت به معنی شناخت ضعیف نسبتبه عناصر هویت ملی و رفتارساز است. بعد شناختی و رفتاری بیشتر تحت تأثیر اشتراکات عام در زمان حالاند، احتمالاً آنچه اکنون رخ میدهد، بیشتر متأثر از کارآمدی نظام اجتماعی و همسویی ارزشهای بخش رسمی و مردم است.
جدول6- گرایش به اجتماعی ملی در ابعاد احساسی، شناختی و رفتاری (درصد)
Table 6- National social tendency in emotional, cognitive and behavioral dimensions (percentage)
|
ابعاد گرایش |
خیلیخیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
احساسی |
22.2 |
36.8 |
27.3 |
10.6 |
2.8 |
0.2 |
|
4.6 m = 1 σ= |
||||||
|
شناختی |
4.7 |
13.5 |
34 |
30.6 |
15.6 |
1.7 |
|
3.5 m = 1.7 σ= |
||||||
|
رفتاری |
6.3 |
19.9 |
33 |
24.9 |
11.2 |
4.7 |
|
3.7 m = 1.2 σ= |
||||||
عوامل مؤثر بر گرایش به اجتماع ملی
عوامل زمینهای
در جدول7، گرایش به اجتماع ملی در اقوام مختلف ایرانی، گروههای سنی و تحصیلی مشاهده میشود. میزان گرایش به اجتماع ملی در بین فارسها 4.2 از 6، در بین ترکها 4، کردها 4، لرها 4 و ارمنیها 3.6 است. ارمنیها کمترین گرایش را دارند، یعنی آنها اشتراکات عام کمتری با دیگر گروههای قومیتی دارند. با افزایش سن، گرایش به اجتماع ملی نیز افزایش یافته است. نمیتوان با قطعیت گفت، اما این داده نشان میدهد که در گروههای نوجوانان و جوانان، به بررسی عمیقتری نیاز است. این دادهها قابلیت تعمیم نتیجه ندارند.
جدول 6- گرایش به اجتماع ملی در بین اقوام و گروههای سنی و تحصیلی
Table 7- Tendency to the national community among ethnic groups and age and education groups
|
قومیت |
میانگین |
سن |
میانگین |
تحصیلات |
میانگین |
|
فارس |
4.2 |
25-16 |
3.8 |
بیسواد |
4.1 |
|
ترک |
4 |
35-26 |
3.9 |
نهضت و ابتدایی |
4.4 |
|
کرد |
4 |
45-36 |
3.9 |
راهنمایی تا دیپلم |
4.2 |
|
ارمنی |
3.6 |
46-55 |
4.4 |
فوق دیپلم و لیسانس |
4 |
|
لر |
4 |
65-56 |
4.6 |
فوق لیسانس |
4 |
|
دکتری |
4.2 |
میزان گرایش به اجتماع ملی در مسلمانان 4 از 6، در بین مسیحیان 3.6 است، در بین مذاهب گرایش به اجتماع ملی در بین شیعیان 4.1، سنیها 4 و در بین پروتستانها و کاتولیکها 3.6 است. میانگین گرایش به اجتماع ملی بین زنان و مردان فرق ندارد.
جدول 7- گرایش به اجتماع ملی براساس جنسیت، دین و مذهب
Table 8- Orientation to the national community based on gender and religion
|
جنسیت |
میانگین |
دین |
میانگین |
مذهب |
میانگین |
|
|
زن |
4 |
مسلمان |
4.1 |
شیعه |
4.1 |
|
|
سنی |
4 |
|||||
|
مسیحی |
3.6 |
|||||
|
مرد |
4.1 |
کاتولیک یا پروتستان |
3.6 |
کارآمدی
کارآمدی قابلیت و توانایی ادارۀ امور جامعه در پاسخگویی به نیازهای مردم است. کارآمدی، یکی از چالشهای اصلی دولتهاست که باعث تولید و بازتوزیع سرمایهها بهنحوی میشود که نیازهای مردم عادلانه برآورده و درنهایت به رضایت آنان منجر میشود. همانطور که میانگین (2.28) نشان میدهد، ارزیابی پاسخگویان از کارآمدی پایین است و شدت و جهت همبستگی (0.59+ ) نیز نشان میدهد که با کاهش کارآمدی نظام ادارهکنندۀ جامعه، گرایش به اجتماع ملی با شدت نسبتاً زیاد کاهش مییابد. اطلاعات مربوط به همبستگی را در جدول 24 مشاهده کنید.
جدول 8- کارآمدی و گرایش به اجتماعی ملی
Table 9- Efficiency and orientation towards national society
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
کارآمدی |
1.9 |
2.1 |
9.1 |
24.9 |
33.2 |
28 |
|
2.28 m = 1.1 σ= |
||||||
ارضای نیازها
کارآمدی نظام اجتماعی و ادارهکنندۀ جامعه، موجب دستیابی به اهداف، بهبود کیفیت زندگی شهروندان و ارضای نیازهای آنان میشود. این شاخص با میزان تأمین نیازهای اولیه، نیاز به امنیت، موفقیت و ... سنجیده شد و میانگین پاسخها 4.1 از 6 بود. ارضای نیازهای نزدیک به 25درصد پاسخگویان بین کم تا خیلیخیلی کم و با شدت (0.42+) بوده است. هرچه نیازها برآورده شده است، گرایش به اجتماع ملی نیز بیشتر شده است.
جدول 9- ارضای نیازها و گرایش به اجتماعی ملی
Table 10- Satisfying needs and orientation towards national society
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلیزیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
ارضای نیازها |
9.5 |
29.8 |
36.8 |
18.7 |
4.6 |
0.6 |
|
4.1 m = 1.1 σ= |
||||||
جدول 10- احساس محرومیت نسبی و گرایش به اجتماعی ملی
Table 11- Feeling of relative deprivation and tendency towards national society
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
احساس محرومیت |
29.7 |
34.6 |
23 |
8.4 |
3.6 |
0.8 |
|
4.5 m = 1.1 σ= |
||||||
ادراک نابرابری اجتماعی
میانگین شاخص نابرابری اجتماعی (4.5) یعنی زیاد تا خیلی زیاد است. همبستگی میان احساس نابرابری اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی (0.39-) نشان میدهد در 39درصد موارد، با افزایش احساس نابرابری اجتماعی، گرایش به اجتماع ملی کاهش یافته است.
جدول 12- نابرابری و گرایش به اجتماع ملی
Table 12- Inequality and tendency towards national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
نابرابری اجتماعی |
21.3 |
37.1 |
20.9 |
12.9 |
6.7 |
1.1 |
|
4.5 m = 1.2 σ= |
||||||
جامعهپذیری
همانطور که اشاره شد، جامعهپذیری افراد بر گرایش به اجتماع ملی آنان تأثیر دارد. پتانسیلهای عاطفی فرد ازطریق جامعهپذیری رشد و به گروههای مختلفی گرایش عاطفی مثبت پیدا میکند. اگر خانواده، آموزشوپروش و رسانهها به جامعهپذیری مناسب افراد توجه داشته باشند، تقویت گرایش به اجتماع ملی را سبب میشوند.
میانگین شاخص جامعهپذیری در خانوادهها در تهران، در گرایش به اجتماع ملی بین کم تا خیلی کم (2.7) است، این دادهها نشان میدهد خانوادهها عموماً در تربیت فرزندان بهنحوی عمل نمیکنند که گرایش به اجتماع ملی در آنها تقویت شود. دادهها نشان میدهد 74.3درصد از پاسخگویان، تقویت گرایش به اجتماعی ملی در خانوادۀ آنان کم، خیلی کم و یا اصلاً بوده است.
جدول 11- جامعهپذیری و گرایش به اجتماع ملی
Table 13- Sociability and orientation to the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
جامعهپذیری در خانواده |
4.4 |
10.5 |
10.7 |
28.5 |
23.6 |
22.2 |
|
2.7 m = 1.4 σ= |
||||||
|
جامعهپذیری در مدرسه |
6.2 |
8.3 |
34 |
26.3 |
19.8 |
5.4 |
|
3.38 m = 1.2 σ= |
||||||
|
جامعهپذیری ازطریق رسانه |
4.6 |
11.5 |
18 |
47.5 |
12.5 |
5.9 |
|
3.3 m = 1.5 σ= |
||||||
جامعهپذیری در مدرسه و سپس رسانه، بهتر از خانواده بوده است. میزان جامعهپذیری در مدرسه متوسط است. (0.25+) نیز نشان میدهد در 25درصد موارد با افزایش اقداماتی نظیر آشنایی با تاریخ گذشته، شخصیتهای تاریخی، دستورات دینی و مذهبی و بازدید از موزهها و ... بهوسیلۀ مدرسه، میزان گرایش به اجتماع ملی افزایش یافته است.
میانگین تقویت گرایش به اجتماع ملی در رسانه (3.30) کم است. تقریباً 66درصد پاسخگویان اعلام کردهاند که تلویزیون بهعنوان رسانۀ ملی، عملکرد خیلی موفقی در تقویت گرایش به اجتماع ملی ندارد. با (0.40+) بیان میکند که در 40درصد موارد، هر چقدر این نقش رسانه در جامعهپذیری افراد افزایش یافته است، گرایش آنان به اجتماع ملی بیشتر شده است. مقایسۀ روابط همبستگی، گویای آن است که قویترین نهاد جامعهپذیرکننده، رسانه، سپس مدرسه و در آخر خانوادهاند.
اعتماد اجتماعی
اعتماد اجتماعی قابلیت پیشبینی انطباق رفتارها با هنجارهای اجتماعی است. میانگین شاخص اعتماد نهادی در این بررسی 2.4 از 6 است که وجود اعتماد نهادی بسیار پایینی را در بین پاسخگویان نشان میدهد. اعتماد نهادی 83درصد پاسخگویان بین کم تا اصلاً است. بین اعتماد نهادی و گرایش به اجتماع ملی (0.47+) رابطه وجود دارد، در 47درصد موارد هنگامی که اعتماد به نهادها و گروهها و افراد تصمیمگیرنده برای جامعه افزایش یافته است، گرایش به اجتماع ملی نیز زیاد شده است. رابطۀ اعتماد تعمیمیافته با گرایش به اجتماع ملی، قابلیت تعمیم ندارد.
جدول 12- میزان اعتماد اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی
Table 14- The level of social trust and orientation towards the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
اعتماد نهادی |
1.3 |
4.8 |
9.7 |
29.7 |
33.3 |
21.3 |
|
2.4 m = 1.1 σ= |
||||||
|
اعتماد تعمیمیافته |
2.3 |
4 |
13.8 |
35.7 |
21.1 |
23 |
|
2.6 m = 1.2 σ= |
||||||
مشارکت اجتماعی
میانگین مشارکت اجتماعی پاسخگویان (2.4 از 6) است، بهعبارتی میانگین مشارکت اجتماعی در جامعه خیلی کم است. حدود 18.5درصد میزان مشارکت خود در امور جامعه را بین زیاد تا خیلی زیاد و 71.5درصد بین کم تا اصلاً ارزیابی کردهاند. همبستگی نشان میدهد در 47درصد موارد با افزایش مشارکت افراد در امور جامعه، گرایش آنها به اجتماعی ملی افزایش یافته است.
جدول 13- مشارکت اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی
Table 15- Social participation and orientation to the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
مشارکت اجتماعی |
1.1 |
2.9 |
14.5 |
29 |
25.3 |
27.2 |
|
2.4 m = 1.1 σ= |
||||||
رضایت اجتماعی
میانگین شاخص رضایت جمعی (2 از 6)، نشاندهندۀ آن است که بسیاری از پاسخگویان از شرایط موجود ناراضیاند. همانطور که مشخص است، تنها حدود 7.4درصد از پاسخگویان ابراز کردهاند که بهطور کلی از شرایط راضیاند. همبستگی میان رضایت و گرایش به اجتماعی ملی (0.52+) است. در این بخش هم رضایت از شرایط جمعی (1.8) و هم رضایت از شرایط فردی (3.7) بررسی شده است. میانگینها نشان میدهد رضایت فردی پاسخگویان بیشتر و تقریباً متوسط است. رضایت فردی افرادی که از شرایط عینی آنان متأثر است، بیش از رضایت از شرایط جامعه و متأثر از ذهنیات افراد است.
جدول 14- رضایت و گرایش به اجتماع ملی
Table 16- Satisfaction and orientation to the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
رضایت کل |
0.4 |
1.9 |
5.1 |
19.2 |
39.5 |
33.8 |
|
2 m = 0.98 σ= |
||||||
|
رضایت جمعی |
0.4 |
2.7 |
3.4 |
16.5 |
33.6 |
43.5 |
|
1.8 m = 1 σ= |
||||||
|
رضایت فردی |
13.5 |
7.6 |
37.4 |
22.2 |
16.9 |
2.5 |
|
3.7 m = 1.2 σ= |
||||||
از بین متغیرها و اجزای مرتبط با کارآمدی، قویترین رابطهها بین خودکارآمدی، رضایت و بهویژه رضایت جمعی با گرایش به اجتماعی ملی وجود دارد.
جهتگیری ارزشی
بعد دوم مقبولیت جهتگیری ارزشی و به معنای انطباق و همسویی ارزشهای دولت و مردم است. میانگین نشان میدهد در بخش جهتگیری ارزشی، میانگین ارزیابی مردم پایین است. رابطه نشان میدهد با افزایش همسویی ارزشها و توجه ادارهکنندگان به خواستهها و ارزشهای اعضای جامعه، گرایش به اجتماع ملی در 54درصد مواقع افزایش مییابد.
جدول 15- جهتگیری ارزشی و گرایش به اجتماع ملی
Table 17- Value orientation and orientation to the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
انطباق ارزشهای حکومت با مردم |
4.4 |
9.3 |
12.5 |
26.9 |
24.5 |
22.4 |
|
2.7 m = 1.4 σ= |
||||||
انطباق ارزشها
در جایی که بین ارزشهای دولت و جامعه تعارض وجود داشته باشد، شاهد اختلافات و افزایش فاصلۀ بین انتظارات و واقعیات جامعه خواهیم بود. در این صورت، شکاف به وجود آمده از رضایت و گرایش به اجتماع عام میکاهد. 70درصد پاسخگویان انطباق ارزشهای خود را با ارزشهای رسمی کم و کمتر ارزیابی کردهاند. همبستگی نشان میدهد با افزایش انطباق ارزشها، گرایش به اجتماع ملی نیز افزایش مییابد.
جدول 16- انطباق ارزشها و گرایش به اجتماع ملی
Table 18- Adaptation of values and orientation to the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
انطباق ارزشها |
4.7 |
7.8 |
16.5 |
31.1 |
22.8 |
17.1 |
|
2.8 m = 1.3 σ= |
||||||
احترام به اقوام
هرچه اقوام مختلف بیشتر احساس کنند که خواستهها و تمایلاتشان از سوی ادارهکنندگان جامعه دیده میشود، همۀ آنها به یک اندازه از فرصتها بهرهمندند و تبعیضی بین آنها و دیگر اقوام وجود ندارد، گرایششان به اجتماع ملی افزایش مییابد. نتایج نشان میدهد میانگین احترام به اقوام 2.66 از 6 است، یعنی پاسخگویان ارزیابی پایینی در این باره دارند و تنها حدود 20درصد از پاسخگویان معتقد بودند که نظام ادارهکنندۀ جامعه به خواستهها و ایجاد فرصت بین قومیتها پایبند است. همبستگی میان احترام به اقوام و گرایش به اجتماعی ملی (0.50+) است.
جدول 17- احترام به اقوام و گرایش به اجتماع ملی
Table 19- Respect for relatives and orientation towards the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
احترام به اقوام |
0.6 |
4.2 |
15.6 |
33.7 |
32.5 |
13.5 |
|
2.66 m = 1.1 σ= |
||||||
تأکید و یادآوری اشتراکات فرهنگی
هرچه تلاش شود اشتراکات موجود حفظ و بهروز شود، میزان گرایش به اجتماع ملی افزایش مییابد. این بررسی نشان میدهد حدود 34درصد پاسخگویان معتقدند نظام ادارهکنندۀ جامعه بهدنبال حفظ و بهروزکردن اشتراکات فرهنگی است.
جدول 18- تأکید و یادآوری اشتراکات فرهنگی و گرایش به اجتماع ملی
Table 20- Emphasizing and reminding of cultural commonality and orientation towards the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
تأکید و یادآوری اشتراکات فرهنگی |
1.9 |
10.1 |
22.3 |
33 |
27.1 |
5.5 |
|
3.10 m = 1.13 σ= |
||||||
شکاف اجتماعی
شکاف اجتماعی، گسست و انشعاب بین افراد، نهادها و گروههای اجتماعی است که در تفاوت ارزشها و منافع اعضا ریشه دارد. وقتی همسویی میان ارزشهای ادارهکنندگان جامعه و مردم نباشد و نظام ادارهکنندۀ جامعه ناکارآمد باشد، بین خواستهها و انتظارات و واقعیات در جامعه شکاف به وجود میآید و موجب ایجاد شکاف در ابعاد مختلف میشود. میانگین شکاف اجتماعی (3.4 از 6) و تقریباً متوسط است و شدت و جهت همبستگی (0.61- ) نشان میدهد در 61درصد موارد با افزایش شکاف اجتماعی، گرایش به اجتماع ملی کاهش مییابد.
جدول 19- شکاف اجتماعی و گرایش به اجتماع ملی
Table 21- Social gap and tendency towards national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
شاخص شکاف |
10.2 |
16.7 |
12 |
35.3 |
22.4 |
3.4 |
|
3.4 m = 1.3 σ= |
||||||
روابط بین گروهی
روابط بین گروههای مختلف در یک جامعه، عامل مؤثر دیگر بر گرایش به اجتماعی ملی است. هر چقدر اقوام و گروهها در جامعه خاصگراتر باشند، امکان روابط آنها کمتر خواهد بود. هرچه قوممداری در اقوام بالاتر باشد، خاصگراترند و امکان توافق بر اشتراکات در اقوام پایینتر است. در گروههای خاصگرا که تنها با خودشان ارتباط دارند، عامشدن ارزشها، نمادها و هنجارهای افراد دشوار و یا ناممکن است. وقتی روابط بین گروهی افزایش مییابد، شکافها کاهش و گرایش به اجتماع ملی افزایش مییابد.
جدول 20- روابط بین گروهی و شکاف اجتماعی
Table 22- Social gap and tendency towards national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
روابط بین گروهی |
6.5 |
17.4 |
16.6 |
16.6 |
27.7 |
15.3 |
|
3.12 m = 1.5 σ= |
||||||
مصرف رسانه
رسانهها در نهادینهسازی ارزشها و ایجاد احساسات مشترک میان افراد و جوامع و ساختهشدن واقعیت اجتماعی نقش دارند. نوع مصرف رسانه بر هویت ملی و گرایش به اجتماع ملی تأثیرگذار است. دادههای جدول23 نشان میدهد اینترنت و شبکههای اجتماعی، بیشترین مصرف را در رسانهها به خود اختصاص داده است. بین مشاهدۀ تلویزیون و گرایش به اجتماع ملی، همبستگی (0.31+) و بین مشاهدۀ ماهواره و گرایش به اجتماع ملی همبستگی (0.30-) است.
جدول 21- مصرف رسانه و گرایش به اجتماع ملی
Table 23- Media consumption and orientation towards the national community
|
پاسخ |
خیلی خیلی زیاد |
خیلی زیاد |
زیاد |
کم |
خیلی کم |
اصلاً |
|
تلویزیون |
9.5 |
13.7 |
23.3 |
25.6 |
21.1 |
6.8 |
|
3.4 m = 1.3 σ= |
||||||
|
رادیو |
2.9 |
4.4 |
12.9 |
23.8 |
25.9 |
30.2 |
|
2.4 m = 1.3 σ= |
||||||
|
ماهواره |
8.4 |
11.6 |
18.9 |
18.3 |
15.5 |
27.3 |
|
2.9 m = 1.6 σ= |
||||||
|
اینترنت و شبکههای اجتماعی |
23.1 |
27.1 |
23.3 |
13.4 |
7.6 |
5.5 |
|
4.2 m = 1.4 σ= |
||||||
|
روزنامه و مجله |
3.8 |
7 |
14.8 |
25.9 |
23.2 |
25.3 |
|
2.6 m = 1.3 σ= |
||||||
جدول کل همبستگیها
در جدول24، همبستگی متغیرهای مستقل این پژوهش با گرایش به اجتماع ملی مشاهده میشود. بالاترین همبستگی بین انطباق ارزشی دولت و مردم با گرایش به اجتماع ملی است.
جدول 22- همبستگی متغیرهای مستقل با گرایش به اجتماع ملی
Table 24- Correlation of independent variables with orientation towards the national community
|
معناداری |
همبستگی |
متغیرهای مستقل |
|
000/0 |
0.59+ |
کارآمدی |
|
000/0 |
0.42+ |
ارضای نیازها |
|
000/0 |
0.24 - |
احساس محرومیت نسبی |
|
000/0 |
0.39- |
نابرابری اجتماعی |
|
527/0 |
0.022 |
جامعهپذیری در خانواده |
|
000/0 |
0.25+ |
جامعهپذیری در مدرسه |
|
000/0 |
0.40+ |
جامعهپذیری ازطریق رسانه |
|
000/0 |
0.47 + |
اعتماد نهادی |
|
521/0 |
0.03 + |
اعتماد تعمیمیافته |
|
000/0 |
0.47 + |
مشارکت اجتماعی |
|
000/0 |
0.52 + |
رضایت کل |
|
000/0 |
0.49 + |
رضایت جمعی |
|
000/0 |
0.37 + |
رضایت فردی |
|
000/0 |
0.54 + |
جهتگیری ارزشی |
|
000/0 |
0.66 + |
انطباق ارزشی |
|
000/0 |
0.50 + |
احترام به ارزشها |
|
011/0 |
0.11 + |
تأکید و یادآوری اشتراکات فرهنگی |
|
000/0 |
0.61- |
شکاف اجتماعی |
|
000/0 |
0.24 |
روابط بین گروهی |
|
000/0 |
0.31 + |
مصرف رسانه (تلویزیون) |
|
010/0 |
0.11 + |
مصرف رسانه (رادیو) |
|
000/0 |
0.31 - |
مصرف رسانه (ماهواره) |
|
000/0 |
0.19 - |
مصرف رسانه (اینترنت و شبکههای اجتماعی) |
|
004/0 |
0.12 + |
مصرف رسانه (روزنامه و مجله) |
تحلیل خوشهای K-Mean
با استفاده از روش K-Mean که یکی از روشهای موجود در تحلیل خوشهای[41] است، پاسخگویان به دو گروه با گرایش به اجتماع ملی پایین و بالا تقسیم شدند. متوسطها در این دستهها قرار نگرفتند. در مدل زیر، تفاوت این دو سنخشناسی را در برخورداری از هریک از متغیرها را مشاهده کنید. تفاوت برخورداری از جامعهپذیری رسانه و مدرسه، ارضای نیازها، احساس محرومیت، نابرابری، جامعهپذیری، اعتماد، مشارکت، رضایت، انطباق ارزشها، احترام به اقوام، تأکید و یادآوری اشتراکات فرهنگی و جهتگیری ارزشی T-test معنادار است.
شکل2- مدل تحلیل خوشۀ گرایش به اجتماع ملی
Fig 2- Cluster analysis model of orientation towards the national community
رگرسیون چند متغیری
برای بررسی رگرسیون چند متغیری، از روش گامبهگام استفاده شد و همۀ شاخصها و هشت متغیر وارد معادلۀ رگرسیون شدند. ضریب همبستگى چندگانه در کل پاسخگویان، بین گرایش به اجتماع ملی و عوامل مؤثر 81/0 است. مقدار ضریب تعیین چندگانۀ تعدیلشده بین گرایش به اجتماع ملی و عوامل مؤثر بر آن نیز، در کل پاسخگویان 65/0 است. عوامل مؤثر بررسیشده 65/0 تغییرات گرایش به اجتماع ملی را توضیح میدهند و بقیۀ تغییرات که برابر با 35/0 است، به عواملى غیر از عاملهایى مربوط میشود که در حال حاضر در معادله وارد شدهاند. انطباق ارزشها از تبیینکنندگی بیشتری از عوامل دیگر برخوردار بوده و پس از آن اعتماد و بعد ارضای نیازها وارد معادله شدهاند؛ درنتیجه انطباق ارزشی برای مردم از ارضای نیازها مهمتر است. معادلۀ رگرسیونی بهصورت زیر است:
گرایش به اجتماعی ملی= (75.02) + (1.24) انطباق ارزشها + (0.30) اعتماد + (1.46) ارضای نیازها + (2.59-) شاخص شکاف + (1.46) احترام به اقوام + (1.20) محرومیت نسبی + (0.11-) نابرابری + (0.069) مشارکت
جدول 25- رگرسیون چندمتغیری گرایش به اجتماع ملی
Table 25- Multivariate regression of orientation towards the national community
|
عوامل مؤثر |
Multiple R |
ضریب تعیین |
B |
Beta |
معنیداری |
|
انطباق ارزشها |
0.66 |
0.43 |
1.24 |
0.27 |
0.000 |
|
اعتماد |
0.72 |
0.52 |
0.30 |
0.15 |
0.000 |
|
ارضای نیاز |
0.76 |
0.57 |
1.46 |
0.24 |
0.000 |
|
شکاف |
0.78 |
0.61 |
2.59- |
0.24- |
0.000 |
|
احترام به اقوام |
0.79 |
0.62 |
1.46 |
0.139 |
0.000 |
|
محرومیت نسبی |
0.797 |
0.63 |
1.20 |
0.144 |
0.000 |
|
نابرابری |
0.80 |
0.64 |
0.93- |
0.11- |
0.001 |
|
مشارکت |
0.81 |
0.65 |
0.32 |
0.069 |
0.035 |
نتیجه
اجتماع ملی، اجتماع عامی است که اعضای آن ضمن حفظ هویتهای خاص ناشی از عضویت در گروههای کوچکتر، هویت ملی را مهمتر میدانند که ناشی از ارزشهای مشترک و عضویت در گروه سرزمینی، تحت یک دولت مشترک است و بهوسیلۀ آن خود را از دیگر ملل متمایز و شناسایی میکنند. اجتماع ملی ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، سرزمینی، تاریخی، احساس عدالت و سرنوشت مشترک دارد. گرایش به اجتماع ملی از مؤلفههای اساسی توسعۀ اجتماعی، تسهیلکنندۀ بسیاری از امور و اقدامات در جامعه و موجب همافزایی و ترجیح منافع و اهداف بزرگتر است. افراد با گرایش به اجتماع ملی با هنجارهای اجتماعی همراهی بیشتری نشان میدهند، هزینههای بیشتری برای تحقق اهداف جامعه میپذیرند و در شرایط اضطراری، به حل مسائل جامعه کمک میکنند. شرایط اجتماعی، فرهنگی، اجتماعی، موقعیت راهبردی ایران و مناسبات خارجی باعث اهمیت گرایش به اجتماع ملی شده است، اما به نظر میرسد این امر در مواردی تضعیف شده باشد.
عوامل متعددی بر گرایش به اجتماع ملی مؤثرند. مشروعیت دولت، ازجملۀ این عوامل است؛ زیرا تحت ادارۀ یک دولت بودن از عناصر اصلی و مهم ملت و بر تقویت و یا تضعیف گرایش به اجتماعی ملی تأثیرگذار است. دو عنصر مهم حقانیت و مقبولیت در مشروعیت، نهفته است. حقانیت برحقبودن و قانونیبودن دولت است. مقبولیت به معنای پذیرش و قبولِ جهتگیری و عملکرد دولت است. مقبولیت دو بعد کارآمدی دارد و به معنی توان تحقق اهداف نظام اجتماعی و ارضای نیازهای اعضای جامعه و جهتگیری ارزشی به معنی انطباق با ارزشهای مردم و اعضای جامعه یا گروه است. هریک از اینها بر متغیرهای دیگری چون رضایت، اعتماد اجتماعی، مشارکت و ... تأثیر میگذارد و درنهایت ارزیابی از فایده و انتظار فایدۀ عادلانه برای عضویت در گروه را افزایش میدهد؛ از این رو وضعیت حال ادارۀ جامعه در تقویت اجتماع ملی بسیار مهم است، حتی اگر ادارۀ جامعه با وجود تفاوتهای فرهنگی، کارآمد باشد، نیازهای شهروندان تأمین شود و حس نکنند که دارد به آنها تبعیض میشود و انطباق بین ارزشهای جامعه و حکومت مشاهدهشدنی باشد، اعضای گروههای کوچک، عضویت در گروه بزرگتر را در جهت حفظ منافع و ارزشهای گروهی خود میدانند و گرایش بیشتری به اجتماع ملی پیدا میکنند.
یافتههای موجود نشان داد گرایش به اجتماع ملی در ایران، 4 از 6 و بر یک طیف 6 درجهای به معنی زیاد است، در ابعاد اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سرزمینی گرایش خوبی وجود دارد و در ابعاد سیاسی و اقتصادی، احساس عدالت بین گروهها و سرنوشت مشترک گرایش به اجتماع ملی نسبتاً پایین است. در ابعاد گرایش نیز، مشخص شد بعد احساسی گرایش به اجتماع ملی 4.6 از 6 و بین زیاد تا خیلی زیاد است، اما در بعد شناختی و رفتاری، وضعیت ضعیفتری دارد. این امر اهمیت توجه به شناخت و ارائۀ آموزشهای بیشتر را در حوزۀ شناخت اجتماع ملی نشان میدهد؛ زیرا افراد احساس گرایش به اجتماع ملی بالایی دارند، اما شناختشان نسبتبه آن و رفتار در جهت تقویت اجتماع ملی آنها ضعیفتر است.
نکتۀ حائز اهمیت دیگر دربارۀ اشتراکات در اجتماع ملی که به سه بخش گذشته، حال و آینده تقسیم شده بود، این است که بررسی حاضر نشان داد مردم نسبتبه اشتراکاتی که از گذشته نشئت میگیرد و شامل فرهنگ (4.7)، تاریخ (4.8) و سرزمین (4.6) است، گرایش بالاتری نسبتبه اشتراکات حال (اقتصاد، سیاست و ...) و آینده دارند. به عبارت دیگر، گرایش به اجتماع ملی بر اساس گذشتۀ مشترک، بیشتر از گرایش به اجتماعی ملی براساس اشتراکات زمان حال و آینده است. اشتراکات مربوط به حال و آینده، بیشتر تحت تأثیر کارآمدی دولت و همسویی ارزشها در جامعه است.
همانطور که اشاره شد، ظرفیت دولت در پاسخگویی به نیازهای اعضای جامعه و همچنین انطباق سیاستگذاری و عملکرد دولت با ارزشهای پذیرفتنی اعضای گروههای اجتماعی موجود در جامعه مهمتر و بر گرایش مردم به اجتماع ملی تأثیرگذارتر است. کارآمدی نظام در ادارۀ جامعه، به معنای توانایی در پاسخگویی به نیازهای مردم است. توانایی دولت در ایجاد نظم کارکردی بین اجزای سیستم بهگونهای است که سرمایههای لازم بهاندازۀ کافی تولید و توزیع و درنهایت نیازهای شهروندان تأمین شود.
بررسی حاضر نشان داد تنها 13درصد مردم معتقدند جامعه قابلیت و توانایی برآوردهکردن نیازهایشان را دارد و همین امر بر گرایش آنان به اجتماع ملی تأثیر زیادی دارد. 87درصد پاسخگویان احساس محرومیت نسبی دارند و 79درصد آنان ادراک زیاد تا خیلی زیادی از وجود نابرابری در جامعه دارند. جامعهپذیری بر گرایش به اجتماع ملی تأثیر دارد. بررسی حاضر نشان داد خانواده و رسانه در این حوزه نقش چندان مناسبی را ایفا نمیکنند، در حالی که نقش مدرسه در گرایش به اجتماع ملی بیش از دیگر نهادهاست و تنها 48درصد از پاسخگویان اذعان داشتهاند که در این باره جامعهپذیر شدهاند. در چنین شرایطی، همسویی کارکردی اجزای خردهنظام فرهنگی و درونیکردن باورها و ارزشها و هنجارهای مشترک عام برای تقویت گرایش به اجتماع ملی بهوسیلۀ نهادهای جامعهپذیرکننده، اتفاق نیفتاده است.
اعتمادی که افراد در حل مسائلشان به نهادهای رسمی دارند، موجب میشود آن را کارآمد بدانند و همین امر باعث افزایش گرایش به اجتماع ملی میشود؛ اما بررسی حاضر نشاندهندۀ ضعف در این حوزه است. مشارکت اجتماعی نیز موجب احساس تعلقخاطر به گروه میشود، اما همانطور که اطلاعات مربوط به مشارکت اجتماعی نشان میدهد، میانگین آن در جامعه پایین است. هنگامی که افراد نظام اجتماعی و سیاسی را کارآمد ندانند، دچار احساس محرومیت نسبی و نابرابری باشند، اعتمادشان به حل مسئله در جامعه کاهش یابد، رضایت اجتماعی آنان نیز کاهش مییابد و همین امر موجب میشود تعلق به نظام اجتماعی بزرگتر را چندان سودمند ارزیابی نکنند.
انطباق و همسویی ارزشهای دولت و ارزشهای مردم، نمونۀ تأثیرگذار دیگر بر گرایش به اجتماع ملی است. اگر تطابق لازم میان ارزشهای ادارهکنندگان جامعه و مردم وجود نداشته باشد، بهتدریج بین خواستهها و انتظارات و واقعیات در جامعه و تصمیمات اخذشده در نظام سیاسی جامعه، شکاف به وجود میآید و در نپذیرفتن شیوۀ حکومت و میزان رضایت افراد از اقدامات آن بسیار مؤثر است، گرایش به اجتماع ملی مردم را تضعیف میکند و موجب شکاف اجتماعی میشود. بررسی حاضر نشان داد جهتگیری ارزشها و انطباق ارزشها میان ارزشهای دولت و مردم نسبتاً پایین است و رابطۀ این متغیر با گرایش به اجتماع ملی زیاد است، یعنی هرچه این همسویی کاهش پیدا میکند، گرایش به اجتماع ملی نیز کاهش مییابد.
از دیگر سو ارزیابی اقوام مختلف آن است که به یک اندازه از فرصتها بهرهمند نیستند. نکتۀ مهم دیگر، شکاف اجتماعی، گسست و انشعاب بین افراد، نهادها و گروههای اجتماعی است که در تفاوت ارزشها و منافع اعضا ریشه دارد. وقتی همسویی میان ارزشهای ادارهکنندگان جامعه و مردم نباشد و نظام ادارهکنندۀ جامعه ناکارآمد باشد، بین خواستهها، انتظارات و واقعیات در جامعه شکاف به وجود میآید و موجب ایجاد شکاف در ابعاد مختلف میشود. در این بررسی نیز میانگین شکاف اجتماعی تقریباً متوسط است، هرچند همبستگی قوی معکوسی با گرایش به اجتماع ملی دارد و باید نسبتبه آن حساس بود.
همانطور که اشاره شد، عضویت در اجتماع ملی و هویت، ناشی از وفاق بر سر اشتراکات عام است؛ پس باید بر اشتراکات عام تأکید کرد. سیاستگذاران و تصمیمگیران باید به چگونگی توزیع منابع و منافع توجه داشته باشند و از این طریق، گرایش به اجتماع و هویت ملی را تقویت کنند. افراد باید عضویت در اجتماع ملی را چه ازنظر نفع مادی و چه ازنظر پذیرش ارزشها و سبک زندگی، به نفع خود ببینند. در این راستا، پیشنهادهای ذیل ارائه میشود:
توزیع عادلانۀ مواهب اجتماعی، احساس تعلقخاطر به گروه خودی را افزایش میدهد، تمایل به مشارکت را بیشتر و درنهایت گرایش به اجتماع ملی را تقویت میکند؛
افزایش امکان مشارکت مردم در سطوح مختلف در نظام اجتماعی، احساس تعلقخاطر آنان را افزایش میدهد؛
رعایت عدالت نسبتبه گروههای مختلف قومی و دینی و مذهبی در دسترسی به منابع و منافع، مفید و مؤثر است؛
سیاستگذاری در فراهمکردن و سپردن ادارۀ امور به افراد واجد شرایط ملی از هر قومیت و توزیع مناصب ملی انجام شود؛
برای رعایت عدالت توزیعی در مناطق قومیتی مختلف کشور اقدام شود؛
رعایت عدالت فرهنگی به معنی محترمدانستن و پذیرش مختصات فرهنگی قومیتها حداقل در سبک زندگی درونگروهی خودشان انجام شود؛
اقناع و مجابکردن گروههای مختلف که کاستیها و تفاوتها را ناشی از تفاوتهای گروهی ندانند؛
جامعهپذیری و آموزش با تأکید بر اشتراکات عام فرهنگی و اجتماعی ازطریق رسانها و آموزش رسمی انجام شود؛
ایجاد شرایطی که روابط بین گروههای قومی و فرهنگی در جامعه افزایش یابد و تبادل فرهنگی و ... محقق شود؛
توجه به تغییرات ارزشی و سبک زندگی پیشآمده و تلاش برای ایجاد همسویی ارزشی بین مردم و بخش رسمی جامعه.
[1] Bruinsuma & Mußotter
[2] Dinesen et al.
[3] Hierro & Rico
[4] Wimmer
[5] Miller & Ali
[6] Berry
[7] National community
[10] Modernism
[11] Imaginism
[12] مدرن در معنای اخیراً و اخیربودن (Smith, 1998: 21).
[13] Artificial Social Bonds
[14] National Glue
[15] Anderson
[16] James
[17] Abstract Community
[18] Smith
6 Common Project for the Future
[22] Societal Community
[23] Intergrative Force
[24] Founding Moment
[25] Territorial Dimension
[26] Common Project for the Future
[27]Attitude
[28] Coenders
[29] Nationalistic Attitudes
[30] Lubbers and Coenders
[31] Conceptions of Nationhood
[32] Legitimacy
[33] Rightfulness
[34] Acceptability
[35] Effectiveness
[36] value orientation
[37] Fragile States
[38] Social Collective Relative Deprivation
[39] Social Trust
[40] Social Participation
[41] Cluster Analysis