نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Introduction
Baneh, located in Iranian Kurdistan, is a mountainous city situated near the border. Due to its distance from the city center and chronic underdevelopment, the border has emerged as a sustainable livelihood option for the region. Over the past few decades, a significant portion of the population in Baneh has come to depend on the border with "Kolbari" becoming a primary means of earning a living. The term "Kolbari" consists of two parts: "Kol", which in Kurdish means carrying a load by hand or on the shoulder, and "Bari", which means to carry. A Kolbar is an individual, who transports goods across rugged mountain paths from one side of the border to the other in exchange for wages. The lives of many border residents revolve around the practice of Kolbari. Today, Kolbari is not only a source of income or a common occupation, but it has also developed into a distinct lifestyle and subculture. From a sociological perspective, the role of lifestyle in shaping identity is undeniable. Therefore, the objective of this research was to examine the identity implications of Kolbari and its associated meanings.
Materials and Methods
The primary objective of this research was to explore the understanding of Kolbars in terms of their sense of otherness and the process of identification. To achieve this goal, a qualitative methodology and thematic analysis were deemed appropriate as the method and strategy for data management and analysis. Thematic analysis is a method used to identify and analyze patterns within qualitative data (Clarke & Braun, 2013: 1). The focus of this research was on individuals, who had a minimum of three years of experience as Kolbars in the city of Baneh and possessed a thorough understanding of this way of life. Data collection was conducted through semi-structured interviews. A purposeful sampling approach was employed, selecting 19 Kolbars with an emphasis on maintaining maximum diversity among participants. The collected data were then analyzed using thematic analysis and data coding was facilitated using Maxqda software.
Discussion of Results & Conclusion
Despite being a compulsory phenomenon, Kolbari was perceived by most Kolbars as a matter of honor, a source of pride, and a means to protect human dignity. Kolbars viewed their experience as migrant labor as disrespectful to their Kurdish identity and a threat to their honor and security. Consequently, they interpreted Kolbari as a way to regain their honor and escape the dishonorable experiences associated with migrant work. The themes that emerged from the narratives of Kolbars indicated their willingness to endure the hardships of Kolbari in order to earn a "proud bread". Kolbari was seen as a means to escape subordination and reclaim a sense of liberation from otherness. Despite the challenging encounters with border institutions, experiences of disrespect, physical and psychological torture, and the subsequent harassment and expenses following arrests, it was important to avoid interpreting Kolbari solely as a result of structural coercion. Rather, it was necessary to understand how Kolbars themselves perceived and interpreted this occupation. Kolbars chose this profession over spying on their peers and colleagues, considering it an honorable occupation. Their narratives rejected the perception of Kolbari as involvement in smuggling or aggression. According to the interviewees, Kolbari was interpreted as a struggle for survival and a dignified means of livelihood that preserved their sense of dignity. On a macro level, Kolbari represented a form of social exclusion. It reflected power deprivation and double marginalization experienced by the Kurdish population.
Additionally, Kolbari served as a platform for defining and redefining insider and outsider boundaries. It was influenced by Kurdish cultural differentiation and simultaneously shaped the identity of Kolbars in unique ways, calling for a distinct identity. These findings aligned with the results of Soleimani and Mohammadpour (2020).
In the narratives, the confrontation between Kurdish Kolbars and non-Kurdish officers was often generalized to encompass all border and governance institutions. Therefore, when discussing otherness, Kolbars explicitly referred to border agents, institutions, and government representatives. One could interpret Kolbar's "transgression" of the border as an act of defiance against the government and a challenge to the official narrative surrounding borders.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
شهرستان بانه، یکی از شهرستانهای مرزی و کوهستانی در استان کردستان است. دوری از مرکز، موقعیت مرزی و تداوم پیامدهای هشت سال جنگ ایران و عراق، که اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و دامداری منطقه را با آسیبهای جبرانناپذیری روبهرو کرد، در کنار توسعهنیافتگی مزمن، مرز را به بدیل معیشتی پایدار در منطقه مبدل کرده است. بازارچههای مرزی، نوعی راهبرد نهادی واکنشی با هدف سامانبخشی به اقتصاد غیررسمی و مدیریت پیامدهای چند جانبۀ اقتصاد مرزی است که در دولتهای پس از جنگ در دستور کار قرار گرفت. «دولتهای بعد از جنگ تحمیلی، با فراهمکردن بسترهای دادوستد در قالب سیاستگذاری، تصویب قوانین و نهادسازی، تجارت مرزی را همچون شیوهای برای سازماندهی اقتصادِ جامعه و دستیافتنیترین راه برونرفت از توسعهنیافتگی در این مناطق بدل کردند، تا جایی که اینگونه اقدامات بهطرز نانوشتهای، به شیوههای غیررسمیِ تجارت مرزی مقبولیت و مشروعیت بخشید» (امیرپناهی، 88:1397). از سال 1384 از جانب نیروهای انتظامی و ستاد مبارزه با قاچاق، در کنار معابر و بازارچههای رسمی، ایجاد بازارچههای موقت یا همان «معابر کولبری» در دستور کار قرار گرفت و چندین معبر کولبری در کردستان ایجاد شد. ادارۀ این معابر بر عهدۀ مرزداران بود و وزارت صنعت، معدن و تجارت بر آن نظارتی نداشت (خضری، 1396: 92). «گرچه بازارچههای مرزی با هدف ایجاد اشتغال و تأمین معیشت، کنترل قاچاق کالا و افزایش امنیت تأسیس گردید، اما نمیتوان به این نتیجه رسید که این اهداف محقق شدهاند» (ولیقلیزاده و حسیننژاد، 1395: 2). افراد ساکن در روستاهای تا شعاع 15 کیلومتری مرزی، دفترچۀ کولبری رسمی داشتند و از معابر موقت غیررسمی قادر به ورود 100 قلم کالای تأییدشدۀ گمرک و وزارت صنعت، معدن، و تجارتاند. همزمان با دایرشدن بازارچهها و توقف فعالیت آن در سال 1396، کولبری بهصورت غیررسمی تداوم پیدا کرده است. تداخل و درهمریختگی سازمانها و نهادهایی که بنابر دلایل ویژهای در بازارچههای مرزی حضور دارند، اما بهلحاظ مسئولیتی و کارکردی در نوعی سردرگمی و یا درهمریختگی و اختلاط به سر میبرند، برای کاسبکاران، تجار، بازرگانان، پیلهوران و ترخیصکاران، ابهام، اتلاف وقت و هزینههای بسیاری در پی داشته است (قادرزاده و همکاران، 1392: 184).
شهرستان بانه از تحولات ساختاری و وابستگی فزاینده به مرکز در امان نمانده است، بهطوری که در چند دهۀ اخیر، درآمد بخش درخور توجهی از مردمان این منطقه به مرز وابسته و «کولبری» به یکی از راههای اصلی ارتزاق تبدیل شده است. نکتۀ چشمگیر آن است که این شهرستان در سالهای اخیر، از قطبهای جاذب جمعیتی استان کردستان بوده و ازلحاظ منطقهای، بیشترین سهم را در افزایش جمعیت تجربه کرده است و هماکنون با رشد سالیانۀ جمعیتی نزدیک به 4درصد، بالاترین میزان افزایش جمعیت را در استان دارد (مرکز آمار ایران، 1395). این وضعیت موجب پایداری ساختار سنی جوان شهرستان شده و با توجه به افزایش جمعیت در سن کار، مسئلۀ کار و معیشت ساکنان را با توجه به گسترش کولبری پیچیدهتر کرده است. هرچند آمار رسمی از تعداد کولبران منتشر نشده است، اما با استناد به مطالعۀ خضرپور و همکاران (1397)، «دو شهر بانه و مریوان، دارای بیشترین تعداد کولبر میباشند». بر مبنای شواهد میدانی، شمار درخور توجهی از افراد و خانوارها مستقیم و غیرمستقیم با این پدیده درگیرند. «کولبران طیفهای سنی با مدارج تحصیلی و شغلهای متفاوت را شامل میشوند» (عنبری و عبدهزاده، 1399: 162؛ Soleimani & Mohammadpour, 2020: 4-5؛ زارع شاهآبادی و محمدی، 1400: 144). برخی پژوهشها به پایینآمدن متوسط سن کولبران (هدایت و باسیتی، 1399: 141) و حتی کولبری زنان (پوزشی و همکاران، 1397: 1) اشاره داشتهاند. این امر گستردگی، دوام، فراگیری و همیشگیشدنِ این پدیده را نشان میدهد. بیشتر مرزنشینان، کولبری را زیست کرده و زیستجهان آنها حول تجربۀ کولبری سامان یافته است. امروز کولبری یک منبع درآمد و الگوی معیشتی یا شغلی رایج نیست، بلکه نوعی سبکزندگی و خردهفرهنگ است؛ زیرا کولبری در گذر زمان، هنجارها و قواعد فرهنگی و اجتماعی، شبکۀ کنشگران، ارتباطات و مناسبات نهادی خاص خود را شکل داده است. نقشی که سبک زندگی در برساخت هویت و هویتیابی دارد، ازنظر جامعهشناختی، امری مسلم و انکارناپذیر است. «منظور از سبک زندگی در اینجا، مجموعهای از عملکردهاست که علاوه بر رفع نیازهای جاری، تجسمبخش روایت خاصی از هویت فرد در برابر دیگران است» (گیدنز، 1390؛ 120). مدعای پژوهش کنونی این است که امروزه کولبران به کولبری همچون سبک زندگی مینگرند که حامل دلالتهای هویتی ویژهای است. مطالعۀ تجربۀ زیستۀ کولبران و هویتیابی که به میانجی این زیستجهان و سبک زندگی تکوین مییابد، اهمیت علمی و عملی دارد. به این ترتیب هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ دلالتهای هویتی کولبری و معانی مرتبط با آن است.
در چند دهۀ اخیر، پژوهشهای مبسوطی دربارۀ کولبری تولید شده است. در اینجا بر تحقیقاتی تأکید میشود که ارتباط موضوعی و میدانی بیشتری با پژوهش حاضر دارند. خضری (1396) مجموعه مقالاتی را با عنوان «پیداوپنهان کولبری» گردآوری کرده است. بخش درخور توجهی از مقالات و گفتوگوها به زمینههای کولبری (توسعۀ نامتوازن، شناسایینکردن پتانسیلها و نبودِ توسعۀ محلی، مدیریت تمرکزگرا و شرایط اقتصادی نواحی مرزی) معطوف بوده و تجربۀ زیستۀ کولبران کمتر بررسی شده است. افضلی و رنجبری چیچوران (1399) در پژوهشی با عنوان «پیامدهای سیاسی-اجتماعی کولبری در نواحی غرب کشور»، تبعات سیاسی-اجتماعی پدیدۀ کولبری را در نواحی مرزی غرب کشور به روش اسنادی بررسی کردهاند. بر مبنای یافتهها، کولبری در ابعاد اجتماعی، پیامدهایی چون بارورنشدن استعدادهای فردی و ظرفیتهای منطقه، مهاجرت و حاشیهنشینی، بیاعتنایی به کرامت انسانی و تضعیف اعتماد به نفس، تشدید شکافهای طبقاتی، لطمه به بنیاد خانواده و در ابعاد سیاسی، پیامدهای تشدید احساس تبعیض و کاهش مشارکت سیاسی، اعتراضات و اعتصابات و تشدید ناحیهگرایی را در منطقه بههمراه خواهد داشت. پژوهش غیاثوند و همکاران (1402) نشان میدهد تجربۀ زیستۀ کولبران در میدان تجارت مرزی بر بیقدرتی، بروکراتیزهشدن، شهروندی معلق، تبعیض نهادی، کرامتزدایی، حاشیهایشدن فزاینده، تماشاییشدن، زیستجهان ناامن و زیست دردمند دلالت دارد. کولبری پدیدهای ساختاری و تاریخی است که سازوکارهایی آن را شکل داده و تداوم بخشیده است، کولبری محصول طرد است و تداوم آن، به طرد مضاعف میانجامد.
در مرور پیشینۀ تجربی، این نکته خودنمایی میکند که پژوهش دربارۀ کولبری، سیر فزایندهای به خود گرفته است. پژوهشهای مذکور بهنوعی این نکته را تأیید میکنند که کولبری در نواحی کُردنشین، بهطور عام و در میدان مطالعهشده بهطور خاص، امری بسترمند و تاریخی است که تحت تأثیر شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی ایجاد شده است. اما بخش عمدۀ این پیشینۀ پژوهشی به زمینهها و بسترهای کولبری معطوف است (خضری، 1396؛ خضرپور و همکاران، 1397؛ احمدرش، 1397؛ افضلی و رنجبری چیچوران، 1399؛ محمودی و مرادی، 1400؛ قادرزاده و غیاثوند 1401). آنچه در این پژوهشها غایب است، هویتیابی به میانجی کولبری است. برخی از مطالعات با اینهمانی کولبری با قاچاق، صورتمسئله را پاک کردهاند (برای نمونه، اصلانی اسملرز و همکاران، 1394). وجه ممیزۀ پژوهش کنونی، توجه به زیستجهان کولبران و دلالتهای هویتی کولبری و مرزبندیهای هویتی کولبران است. پژوهش حاضر با گذار از گفتمان مسلط بر بیشتر پژوهشهای انجامشده که با «قربانیانگاری کولبران» و مفهومسازی آن بهمثابۀ «اشتغال کاذب» و «قاچاق» در صدد سیاستزدایی و هویتزدایی از کولبری و کولبراناند، با بهخدمتگیری مفهوم «سبک زندگی و خردهفرهنگ»، چشمانداز دیگری را پیش میکشد و از «فرودستانگاری» کولبران حذر میکند.
در پژوهش کیفی حاضر، از سازههای طرد اجتماعی، خردهفرهنگ، سبک زندگی و هویت مقاومت بهمثابۀ مفاهیم حساس در فهم معنای کولبری در نزد نمونهای از کولبران بهره گرفته شده است. مناطق مرزی از توسعهنیافتگی رنج میبرند و توسعهنیافتگی مناطق مرزی، بر طرد اجتماعی در سطح کلان دلالت دارد. بر همین اساس، مفهوم طرد اجتماعی، مفهومی راهگشا در فهم معنا و دلالت کولبری برای کولبران است. طرد اجتماعی، فرآیند پیچیده و چند بعدی است و بر فقدان یا محرومیت از منابع، حقوق، کالاها و خدمات و ناتوانی در مشارکت در روابط و فعالیتهای عادی دلالت دارد که بیشتر افراد جامعه در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی به آن دسترسی دارند. طرد اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد و بر برابری و انسجام جامعه بهمثابۀ کل تأثیر میگذارد» (Levitas et al., 2007: 9). طرد اجتماعی، از روابط نابرابر قدرت در ابعاد چهارگانۀ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نشئت میگیرد و در سطوح مختلف فردی، خانوادگی، گروهی، اجتماعی، ملی و جهانی پدیدار میشود. این مسئله به پیوستاری از ادغام/طرد منجر میشود که با دسترسی نابرابر به منابع، قابلیتها و حقوق مشخص و به نابرابری در سلامت منتهی میشود (Popay, 2010: 295).
سیلور[1] (1994)، از صاحبنظران اصلی حوزۀ طرد اجتماعی، طرد اجتماعی را در سطوح خُرد، میانی و کلان از هم تفکیک کرده است. سطح کلان، بر ظرفیت ساختاری عضویت اجتماعی دلالت دارد. در این سطح، بر گروهها و اشخاص مطرودی تمرکز میشود که دچار ناتوانایی یا فقدان دسترسی به فرصتهای ساختاری شدهاند. طرد در سطح خرد، سبب قطع پیوندهای اجتماعی میشود و گروهها را به هم متصل میکند. در اینجا تمرکز بر روابط میان افراد و گروهها، بدون در نظر گرفتن نقش ساختارهای طردکننده است. در سطح میانی، علاوه بر افراد طردشده، بر نهادهایی تمرکز میشود که مسبب طرد افراد و گروههای اجتماعی میشوند. بر این اساس، طرد اجتماعی فرآیند چند بعدی و رابطهای برای انکار فرصتهای مشارکت اجتماعی، گسست پیوندهای اجتماعی و اختلال در همبستگی اجتماعی است. ممکن است ابعاد طرد (نژادی، قومی، زبانی، مذهبی و دیگر هویتهای فرهنگی و همچنین سن، جنسیت، ناتوانی، فقر، بیکاری، شرایط اجتماعی-اقتصادی و محل زندگی) همپوشانی داشته باشند و متقاطع و انباشته شوند. طرد اجتماعی پیامدهای منفی برای افراد طردشده و جامعه دارد. بهعنوان یک رابطۀ اجتماعی، ممکن است طرد اجتماعی عمدی یا نهادی، چهره به چهره یا غیرشخصی باشد؛ صرفنظر از این، بهطور غیرارادی دسترسی به زندگی اجتماعی را محدود میکند و مانع از ایفای نقشهای اجتماعی تجویزشده بهطور هنجاری میشود. معنای «طرد اجتماعی» براساس بافت اجتماعی متفاوت است، بهطوری که قواعد مسلط فرهنگی، قانونی و دیگر قواعد عضویت یا واجد شرایط بودن، یک نقطۀ مرجع برای ارزیابی این را فراهم میکند که چه کسی «در» و چه کسی «خارج» است. رویکرد سازهگرایانه به ناسیونالیسم، ملت را پروژهای سیاسی و ایدئولوژیک نخبگان میبیند که برای ترسیم مرزهای شمول، حول یک اجتماع سرزمینی یا قومی ترسیم میشود و روایت همگن را دربارۀ ارزشها، تاریخ و شیوۀ زندگی تحمیل میکند. ناسیونالیسم تنها فرآیند شمولیت و ساخت اجتماع نیست، بلکه از فرآیند طردشدن بهویژه در شرایط تفاوت مذهبی، زبانی یا دیگر عناصر فرهنگی ناشی میشود؛ بنابراین ممکن است ناسیونالیسم، مرزهای گسترده یا باریکی را از تعلق ایجاد کند که در قوانین مربوط به مهاجران برای کسب تابعیت، منعکس میشود. غریبهها، هم رژیمها و هویت ملی را به چالش میکشند و هم احساس «ما» را در بین خودیها ایجاد میکنند (Silver, 2019: 3). ترکیب نژادی، قومی و مذهبی در هر جامعهای متفاوت است و پتانسیل طرد را بر مبنای ترکیب اجتماعی و فرهنگی ایجاد میکند. طرد اجتماعی، خردهفرهنگها و هویتهای اولیه را در نزد افراد و گروههای محروم اجتماعی برجسته میکند (Wimmer, 2013: 75). بر این اساس، تجربۀ طرد اجتماعی با شکلگیری خردهفرهنگها و سبکهای زندگی ویژه همراه است. دومین مفهوم راهگشا و مرتبط با طرد اجتماعی، خردهفرهنگ بهمثابۀ سبک زندگی است. اگرچه تعریفِ سبک زندگی محل مناقشه است، همۀ تعاریف بر ویژگی ارتباطی آن اتفاقنظر ندارند. سبک زندگی شیوهای است که «ازطریق آن فرد (یا گروه) موقعیت اجتماعی خود را به میانجی الگوهای رفتاری خاص نشان میدهد» (Van Acker, 2015: 4). سبک زندگی در اینجا، الگویی از رفتارهای مشاهدهشدنی و بیانی در نظر گرفته میشود (Van Acker, 2015: 15). از این نظر، سبک زندگی مجرایی است که به میانجی آن، اعضای یک گروه اجتماعی منزلت و موقعیت خود را ابراز میدارند و خود را از دیگر گروهها متمایز و هویتیابی میکنند.
آنچه برای پژوهش حاضر حائز اهمیت است، اشتراک مفهومی و مصداقی دو مفهوم سبک زندگی و خردهفرهنگ است که کارکرد نسبتاً مشابه این دو مفهوم را در زیست اجتماعی افراد و گروهها نشان میدهد. «چون فرهنگ و خردهفرهنگ شامل ارزشها و شیوۀ زندگی مشترک است، با برخی از تعاریف سبک زندگی اشتراک زیادی دارد و میتوان آن را بهمثابۀ نوعی سبک زندگی در نظر گرفت» (Ansbacher, 1967: 196). در اینجا تعریف هنفلر[2] (2014) از خرده فرهنگ راهگشاست: «شبکههای اجتماعی نسبتاً پراکنده که دارای هویتهای مشترک، معانی متمایز پیرامون ایدهها، شیوهها، اشیای خاص و حس به حاشیه رانده شدن یا مقاومت در برابر جامعۀ «متعارف» هستند». مفهوم سبک زندگی، بیشتر امری فردی و بازاندیشانه و مفهوم خردهفرهنگ، امری جمعی و واکنشی (نسبتبه فرهنگ مسلط) پنداشته میشود. پژوهش حاضر، خردهفرهنگ را با آگاهی به این نکتهگذاری به خدمت میگیرد که در جامعهشناسی و از مفهوم خردهفرهنگ به سبک زندگی وجود دارد؛ گذاری که بهویژه در دوران پساجنگ از سوی صاحبنظرانی همچون هنفلر (2014) تئوریزه شده است. تلاش نظری هبدیج (1979) در کتاب خردهفرهنگ: معنای سبک و بهکارگیری اصطلاح «سبک خردهفرهنگی[3]» در چنین فضایی فهمپذیر است. البته در میان اندیشمندان کلاسیک نیز، ماکس وبر «از سبک زندگی بهطور جمعی استفاده کرد، بهطوری که معنای آن کاملاً شبیه خردهفرهنگ بود» (Ansbacher, 1967: 196). سبک زندگی نزد وبر[4]، با «گروههای منزلت[5]» گره خورده است. ازنظر وبر، «گروه منزلتی، به گروهی از افراد اطلاق میشود که دارای منزلت یکسانی هستند و این منزلت را بیان میکنند» (Van Acker, 2015: 4).
«خردهفرهنگها به شکلی جادویی، تناقضات حلناشدۀ فرهنگ مسلط را بیان و حل میکنند» (استوری، 1398: 281). ممکن است گروههایی که تجربۀ طرد اجتماعی، تبعیض و محرومیت اجتماعی را داشتهاند، خردهفرهنگ ویژهای را برساخت کنند. بیدلیل نیست که بیشتر «مطالعات خردهفرهنگها بر گروههای حاشیهای، استثنایی، محروم یا منحرف در جامعه؛ برای مثال اقلیتهای قومی، متمرکز شده است» (Veal, 1993: 235). «خردهفرهنگها باید حول برخی فعالیتها، ارزشها، استفادههای خاص از مصنوعات مادی، فضاهای سرزمینی و غیره متمرکز شوند که بهطور قابل توجهی آنها را از فرهنگ گستردهتر متمایز میکند» (Hall and Jefferson, 2006: 7). اعضای گروه به میانجی این خردهفرهنگ که در شیوۀ زیستشان تجلی مییابد، ضمن نشان دادن منزلت و موقعیت خود، تعلق خود به آن گروه اجتماعی را تأیید و تمایز هویتی را ابراز میدارند. با توجه به اینکه کولبران با تجربۀ تبعیض، محرومیت، طرد اجتماعی و به حاشیه رانی روبهرویند و کولبری به یک الگوی معیشتی گسترده در نواحی مرزی بدل شده است، نوشتار حاضر در تلاش است تا سازههای نظری مذکور را دربارۀ میدان مطالعهشده به خدمت بگیرد.
سومین سازۀ نظری پژوهش حاضر که ارتباط مفهومی با طرد اجتماعی در سطح کلان و شکلگیری خردهفرهنگها بهمثابۀ امری جمعی و واکنشی (نسبتبه فرهنگ مسلط) دارد، هویت مقاومت است. هویت و سبک زندگی در رابطهای دیالکتیکی با هم قرار دارند. سبک زندگی هم هویت جمعی را شکل میدهد و هم بهوسیلۀ آن شکل میگیرد. آنچه ازنظر علوم انسانی مسلم است، رابطۀ میان سبکهای زندگی، خردهفرهنگها، هویت، دیگری و قدرت است. خردهفرهنگها در بر گیرندۀ ارزشها، هنجارها و الگوهای رفتاریاند که گاهی فرهنگ رسمی، نهادها و کارگزاران نهادی و کلان، روایت آن را به چالش میکشند. ممکن است این ارزشها و هنجارها بر مبنای نشانگرهای هویتی زبان، مذهب و قومیتی شکل بگیرند و از این طرق تغذیه شوند. خردهفرهنگها بهمثابۀ سبکی از زندگی نگریسته میشوند. سبکهای زندگی همچنان که گیدنز (1390) تأکید داشت، ظرفی از هویتهایند.
بهطور کلی نظریات متأخر جامعهشناسی، عاملیت و کنشگری بیشتری برای افراد و گروهها قائلاند؛ برای مثال، گیدنز (1390) با اشاره به مفهوم «سیاست سبک زندگی[6]»، سیاسیشدن زندگی روزمره و سبکهای زندگی را بررسی کرده و هنفلر و همکاران[7] (2012) از «جنبشهای سبک زندگی»[8] سخن گفتهاند. فارغ از موضوعیت این سازهها در میدان مطالعهشده، سبکهای زندگی در دورۀ اخیر بیش از پیش با امر سیاسی در سطح خرد و کلان گره خورده است.
هبدیج (1979) معتقد است: «سبک خردهفرهنگی بهعنوان واکنشی به تغییرات تجربهشده در چارچوب نهادی کار است. تصویری معتبر از انسجام اجتماعی، تنها ازطریق تصاحب و بازتعریف فرهنگهای مقاومت (مثلاً فرهنگهای جوانان طبقۀ کارگر) برحسب آن تصویر قابل حفظ است». «واضح است که خردهفرهنگها خارج از مدار بازتابی تولید و بازتولید که قطعات مجزا و تکهتکهشدۀ کلیت اجتماعی را حداقل در سطح نمادین به هم پیوند میدهد، نمیایستند. اعضای معمولی یک فرهنگ تا حدی با تعاریف غالب در مورد اینکه چه کسی و چه هستند، مخالف هستند و تا حدودی موافق هستند و مقدار قابل توجهی زمینۀ ایدئولوژیک مشترک بین آنها و فرهنگ مسلط وجود دارد» (Hebdige, 1979: 86-89).
هویتها همواره در بستر روابط قدرت و به میانجی عناصری چون تاریخ، جغرافیا، سازوکار سیستم اقتصادی، مذهب، خاطرۀ جمعی، نهادهای تولید و بازتولید، رؤیاهای شخصی، دستگاه قدرت و الهامات دینی برساخته میشوند. افراد، گروهها و جوامع، این مواد خام را پردازش و بر طبق مقتضیات اجتماعی و برنامههای فرهنگی بازتنظیم میکنند که از ساخت اجتماعی و قالب زمانی- مکانی آنها نشئت میگیرد. کاستلز (1385) با بیان اینکه ساخت اجتماعی هویت، همواره در زمینۀ مناسبات قدرت شکل میگیرد، هویت را سنخشناسی هویت میکند و تفاوت میگذارد: «هویت مشروعیتبخش[9]» که گفتمان مسلط و نهادهای قدرت آن را برساخته میکنند تا سیطرۀ خود را بر عاملان اجتماعی گسترش و توجیه کنند. این هویتها از سوی نهادهای سلطه تأیید شده است. «هویت مقاومت[10]» را عاملانی برساخته میکنند که در شرایطی ساختاری قرار گرفتهاند و در گفتمان مسلط، فاقد جایگاه ارزشمندند. به باور کاستلز (1385)، هریک از فرایندهای هویتسازی، پیامدها و نتایج اجتماعی و سیاسی متفاوتی را در پی دارند؛ برای نمونه، هویت مقاومت به شکلگیری اجتماعات و اشکالی از مقاومت اجتماعی در برابر سلطه منتج میشود که به شکل مسلط هویتسازی در جامعۀ معاصر تبدیل شده است. یکی از این اشکال، ناسیونالیسم قومی است که عمدتاً از بطن تبعیض و بیگانگی سیاسی نشئت میگیرد.
هویت مقاومت را گروههایی برمیسازند که حاشیهنشینی و طرد اجتماعی را تجربه میکنند. «طرد اجتماعی حالتی را توصیف میکند که در آن افراد قادر به شرکت در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متعارف و مورد انتظار نیستند» (Labonte et al., 2011: 9). «طرد اجتماعی بیشتر از ویژگیهای گروههاست تا افراد. این گروهها ممکن است با فرهنگ، مذهب، رنگ، جنسیت، ملیت یا وضعیت مهاجرت یا کاستشان از سایرین در جامعه متمایز شوند» (Stewart et al., 2006: 4). دربارۀ هویت مقاومت، گروههایی که احساس میکنند ازنظر فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی به حاشیههای جامعه رانده شدهاند، با هویتیابی واکنش نشان میدهند که به آنها اجازه میدهد در برابر همسانسازی سیستمی مقاومت کنند که آنها را تابع آن میکند. «برخی از گروههای اجتماعی، دقیقاً به این دلیل که نمیتوانند بهعنوان شهروند مقاومت کنند یا در اقلیت هستند و نمیتوانند از حقوق سیاسی خود استفاده کنند، این مسیر را در پیش میگیرند» (کاستلز، 1385: 45-50). هویت مقاومت، شکلی از هویت جمعی است. اگرچه توافقی بر سر تعریف هویت جمعی وجود ندارد، بحثها دربارۀ این مفهوم همواره نشان میدهد که هویت جمعی، «تعریفی تعاملی و مشترک» و تداعیکنندۀ احساس «ما» در برابر «دیگری» است؛ اما سپس فرایندی را برجسته میکند که ازطریق آن کنشگران اجتماعی، خود را بهعنوان یک جمع میشناسند» (Snow, 2001: 2). بر این مبنا افرادی که تجربۀ مشترکی از سرکوب، انکار، طرد، تبعیض و محرومیت اجتماعی داشتهاند، ممکن است به میانجی خردهفرهنگ، تمایز هویتی خود را از گروه فرهنگی مسلط بیان و ترجیحات هویتی و مرزبندیهای هویتی خود را از دیگری ابراز کنند.
روششناسی پژوهش
با توجه به اینکه هدف پژوهش، مطالعۀ فهم کولبران از دیگری و روایت چگونگی هویتیابی کولبران است، روششناسی کیفی و تحلیل مضمون در مقام روش و استراتژی مدیریت و تحلیل دادهها مناسبت دارد. «تحلیل تماتیک، اساساً روشی برای شناسایی و تحلیل الگوها در دادههای کیفی است» (Clarke & Braun, 2013: 1) و هر روایتی خود ساختار و الگو دارد. تلاش پژوهش کنونی، کشف مضامین و الگوهای مرتبط با هویت کولبران است. انتظار چنین است که تحت تأثیر تجربۀ زیستۀ مشترک کولبران با معانی و مضامین مشترکی در خوانش کولبران روبهرو شویم. «تحلیل دادهها به روش تماتیک، شامل شش مرحلۀ آشنایی با دادهها، تولید کدهای اولیه، جستوجوی تمها، بازنگری در تمها، تعریف و نامگذاری تمها و درنهایت، گزارشنویسی و تحلیل نهایی است» (Clarke & Braun, 2013: 2). البته تحلیل، فرایندی رفت و برگشتی است و مراحل مذکور لزوماً ماهیت خطی ندارند. بر مبنای این، مراحل پیشنهادی کلارک و براون[11] (2013) ضمن انجام مصاحبهها، یادداشتها و تحلیلهای اولیه ثبت شد. ضمن اینکه مصاحبهها بهصورت نوشتاری درآمد و پیوسته بازخوانی میشد.
میدان پژوهش حاضر، کولبرانی است که حداقل سه سال تجربۀ کولبری در شهرستان بانه و با این زیستجهان، آشنایی لازم داشتهاند؛ با این استدلال که آشنایی بیشتر و تجربۀ مداوم، سبب میشود تا روایت آنها به شکل معنادارتری، روایتگر داستان کولبران و بهویژه دلالتهای هویتی کولبری بهمثابۀ سبکزندگی و خردهفرهنگ باشد. از مختصات پژوهش حاضر، دشواری دسترسی به اعضای نمونۀ مطالعهشده بود؛ بهویژه آنکه در روایت مسلط، به کولبران بهمثابۀ قاچاقچی و متجاوز نگریسته میشود و به هنگام مراجعۀ پژوهشگر، بیشتر آنها تمایلی به انجام مصاحبه نداشتند.
با توجه به رویکرد تفسیری و روششناسی کیفی، نمونهها باید با اهداف پژوهش تناسب داشته باشد؛ بر این مبنا روش نمونهگیری هدفمند به کار گرفته شد. اقتصاد، مرز شبکهای مخصوص به خود را دارد و کولبران در یک شبکۀ تعاملی با هم در ارتباطاند و یکدیگر را میشناسند. «ویژگی اصلی شبکه، ارتباط مستقیم و غیرمستقیم افراد یا واحدها با یکدیگر است. نمونهگیری گلولهبرفی، شیوهای برای شناسایی و نمونهگیری موردها در یک شبکه است» (نیومن، 1399: 469). نمونهگیری گلولهبرفی با حداکثر تنوع، ضمن تسهیل دسترسی به اعضای نمونه، امکان وجود تنوع لازم را در اعضای نمونه نیز فراهم کرد. تلاش بر این بود که نمونههای انتخابی، تنوع لازم را ازنظر سنی، تحصیلات، تجربۀ کولبری و محل سکونت داشته باشند.
در پژوهش حاضر، تعداد افراد نمونه بر مبنای اصل اشباع تماتیک تعیین شد و جریان مصاحبه و نمونهگیری تا زمان حصول دانش عمیق به میدان مطالعهشده و دستیابی به اهداف پژوهش ادامه پیدا کرد. درمجموع 19 مصاحبۀ نیمهساختاریافته انجام شد. کمترین زمان مصاحبه 90 دقیقه و بیشترین 180 دقیقه بود. مصاحبهها ضمن یادداشتبرداری محقق، به شکل صوتی ضبط شد و درنهایت به شکل نوشتاری درآمد. همچنین تحلیل دادهها به روش تماتیک و کدگذاری دادهها با استفاده از نرمافزار مکسکیودا[12] انجام شد.
برای اعتبار پژوهش از ابزارهای مختلفی بهره گرفته شد. یکی از این ابزارها، «دادههای غنی» بود. در این راستا، بهجای یادداشتهای دستچینشده، متن مصاحبه کلمه به کلمه ضبط و ثبت شد تا تصویری عمیقتر و آشکارتر ارائه شود. استفاده از «شواهد متناقض»، از دیگر ابزارهای اعتباریابی بود. شواهد متناقض به این کاستی اشاره دارد که «در یک مطالعۀ کیفی، دادهها میتوانند بهطور نامناسبی تقلیل یابند؛ بنابراین، شناسایی و تجزیه و تحلیل دادههای متناقض و موارد منفی، بخش کلیدی منطق آزمون اعتبار در تحقیقات کیفی است» (Coleman, 2022: 2). «محققی که بهدنبال شواهد ردکننده نیست، میتواند تنها به جستوجوی اطلاعاتی متهم شود که تفسیرها را تقویت میکند» (Daytner, 2006: 7). در همین راستا تلاش شد تا کدگذاری و تقلیل دادهها و تحلیلها و تفسیرهای آنها علاوه بر اینکه متأثر از ذهنیت خلاق پژوهشگر و اهداف پژوهش باشد، بر روایتهای کولبران غالبنشده و بر پایۀ روایتهای آنها استوار باشد. این امر مستلزم اشاره به مواردی بود که بیانگر تناقضات موجود در روایت کولبران و تفاسیر گاه متناقض آنها از رویدادها و زیستجهانشان باشد. برای دریافت بازخورد، به فرایند تقلیل (کدگذاری دادهها) و تفسیر (تحلیل دادهها)، بررسی اعضا و بازبینی مشارکتکنندگان، بهعنوان یکی دیگر از ابزارهای اعتباریابی توجه و روایتهای کولبران در دسترس پس از بازنویسی در اختیار آنها گذاشته شد تا دربارۀ صحت رونویسی روایتها و تحلیل دادهها اظهارنظر کنند. علاوه بر کولبران، تحلیل و یافتههای پژوهش در اختیار استاد راهنما، استاد مشاور و افراد مطلع، ازجمله پژوهشگرانی قرار گرفت که دربارۀ کولبری پژوهش انجام داده بودند و با توجه به بازخوردها، نتایج و تحلیلها جرح و تعدیل شد.
در پژوهش حاضر با 19 کولبر مصاحبۀ مفصل به عمل آمد که حداقل سه سال تجربۀ کولبری داشتند. برای رعایت اخلاق پژوهش و محرمانهماندن اطلاعات شخصی مصاحبهشوندگان، از نامهای مستعار استفاده شده است. از میان مصاحبهشوندگان، 2 نفر از اعضای نمونه، مجرد و 17 نفر دیگر متأهل بودند. حداقل سن مصاحبهشوندگان 21 سال و حداکثر 47 سال بود. این امر، تنوع سنی کولبران را نشان میدهد. بهلحاظ سواد، 7 نفر تحصیلات ابتدایی، 6 نفر تحصیلات راهنمایی و دبیرستان، 4 نفر دیپلم و 2 نفر دیگر لیسانس داشتند. از معیارهای انتخاب نمونه، تجربۀ کولبری بود؛ یعنی مدت زمانی که آنها به شکل مستمر کولبری کرده بودند. کولبرانی که حداقل 3 سال تجربۀ کولبری داشتند، برای مصاحبه انتخاب شدند. تجربۀ کولبری اعضای مصاحبه از 3 سال تا 15 سال متغیر بود.
جدول 1- مشخصات مصاحبهشوندگان
Table 1- Characteristics of the interviewees
|
کد |
نام |
سن |
تحصیلات |
وضعیت تأهل |
سابقۀ کولبری |
کد |
نام |
سن |
تحصیلات |
وضعیت تأهل |
سابقۀ کولبری |
|
|
1 |
محمد |
27 |
دیپلم |
متأهل |
12 سال |
11 |
حسین |
32 |
ابتدایی |
متأهل |
3 سال |
|
|
2 |
علی |
33 |
دیپلم |
متأهل |
7 سال |
12 |
خالد |
27 |
ابتدایی |
متأهل |
4 سال |
|
|
3 |
رامیار |
30 |
راهنمایی |
متأهل |
3 سال |
13 |
عبدالله |
31 |
راهنمایی |
متأهل |
5 سال |
|
|
4 |
آکو |
28 |
ابتدایی |
متأهل |
3 سال |
14 |
مازیار |
33 |
ابتدایی |
متأهل |
15 سال |
|
|
5 |
مهدی |
34 |
دیپلم |
متأهل |
5 سال |
15 |
سعید |
32 |
دبیرستان |
متأهل |
3 سال |
|
|
6 |
دیاکو |
32 |
راهنمایی |
متأهل |
13 سال |
16 |
زانیار |
40 |
ابتدایی |
متأهل |
4 سال |
|
|
7 |
پشتیوان |
26 |
لیسانس |
متأهل |
4 سال |
17 |
دانا |
27 |
دبیرستان |
متأهل |
4 سال |
|
|
8 |
سعدی |
30 |
دیپلم |
متأهل |
3 سال |
18 |
کامیل |
47 |
ابتدایی |
متأهل |
3 سال |
|
|
9 |
میران |
30 |
ابتدایی |
متأهل |
4 سال |
19 |
کیوان |
21 |
راهنمایی |
مجرد |
4 سال |
|
|
10 |
بهزاد |
24 |
لیسانس |
مجرد |
3 سال |
|
|
|
|
|
|
|
تحلیل و تفسیر یافتههای میدانی
تحلیل مضمون روایت کولبران نشان میدهد که کولبران مبدعانه، پدیدهها و رخدادهای زیستجهان خود را معنا میبخشند. بر مبنای جدول (2) و شکل (1) و (2)، روایتهای کولبران، ما را به دو مضمون اصلیِ مبارزه برای حفظ کرامت (با سه مضمون فرعیِ «قداست و شرافتمندی»، «مبارزه برای بقا» و «ارجحیت کولبری بر کار مهاجرتی») و کولبری بهمثابۀ حیات برهنه (با چهار مضمون فرعی «تعلیق قانون»، «تعلیق شهروندی»، «زندگی آستانهای» و «کار در مخاطره و اضطرار») رهنمون کرد.
|
|
||||
تحلیل مضمون روایت کولبران نشان میدهد که آنها کولبری را مجرایی برای امرار معاش شرافتمندانه و مبارزهای برای حفظ کرامت تفسیر میکنند. نبود اشتغالزایی و فقدان فرصتهای شغلی مناسب، از ویژگیهای بارز اقتصاد مرزی کُردستان است. این شرایط اقتصادی موجب وابستگی مضاعف به اقتصاد مرکز و رویآوردن بخش زیادی از خانوادهها به کارهای مهاجرتی فصلی در دیگر شهرها، بهویژه شهرهای غیرکُردنشین شده است: ازجمله کار در کورههای آجرپزی، مزارع سیبزمینی و باغها. در اقتصاد توسعهنیافتۀ مرز، کولبری تنها مجرای ممکن امرار معاش برای طیف وسیعی از ساکنان ظاهر شده است. کولبران، کار در میان «همزبانان» و «همکیشان» خود را بر کار در «غربت» ترجیح میدهند. کولبری گرچه از سویی با فشار جسمانی و روانی طاقتفرسا همراه است، ازنظر کولبران به دلایل مختلفی بر بسیاری از مشاغل ارجحیت دارد، بهگونهایکه حتی برخی از کولبران، کولبری را منشأ افتخار میدانند و کشتهشدن خود را شهادت مینامند. به این ترتیب، کولبری با نوعی قداست نیز همراه میشود.
دیاکو، 32 ساله، با تحصیلات راهنمایی و 13 سال تجربۀ کار مرزی و کولبری، کولبری را منشأ افتخار میداند:
«بهعنوان کولبر افتخار میکنم. نه حرام میارم، نه دزدی میکنم، بیکار و علاف نیستم و نمیرم عجمستان، چون اونجا هم خیلی مشکله. اونجا غریب هستی. پنجاه تومن کردستانِ خودت، هزارتومن جاهای دیگر ارزش داره. از طرفی ناموست رو ببری اونجا، کار قشنگی نیست».
نمونۀ دیگری از این نوع معنابخشی به کولبری در روایت پشتیوان، کولبری 26 ساله، دارای لیسانس و 4 سال تجربۀ کولبری، یافت میشود:
«برای من واقعاً جای افتخاره. همینکه یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش. مخبری نمیکنم، برای کسی مزاحمت درست نمیکنم و زحمت خودمه. جای دیگری برای کار نمیرم؛ چون احساس زیردستبودن میکنم. کولبری حداقل عزت و شرافتت رو حفظ میکنه».
روایت کولبران نشان میدهد که کولبر نهتنها منشأ افتخار و شغلی شرافتمندانه است، در این زیستجهان پرمخاطره که پیوسته زیر سایۀ مرگ و خطر کشتهشدن قرار دارد، شکلی از قداست نیز به خود میگیرد.
مازیار، با تحصیلات ابتدایی، 33 سال سن و تجربۀ 15 سال کار مرزی و کولبری، معتقد است که کولبری شکلی از «جهاد برای نان» است و چون کولبر دچار کاری غیراخلاقی، غیرقانونی و غیرشرعی نمیشود، پس مرگ او نوعی شهادت است:
«استثمار میشیم. خیلی هم، خیلی اذیت میشی، حتی هماهنگ هم میشه، اما باز نمیذارن. مطمئناً اگه کشته بشه شهیده؛ چون برای دزدی و بیاخلاقی نمیره. میره یه لقمه نون حلال دربیاره. ازنظر دولت، ما قاچاقچی هستیم؛ اما ازنظر خودم نه، چون زیانی به مملکت نمیزنم. من خودم رو کاسبکاری میدونم که نانی برای خانوادش میاره خونه».
محمد، کولبری با 27 سال سن، 12سال تجربه و مدرک دیپلم، معتقد است که کولبری نهتنها نوعی «خهبات»[13] (مبارزه) است، چرخ اقتصاد مرز بهطور کلی به کمک کولبری میچرخد:
«... نوندرآوردن خبات (مبارزه) نیست؟ پس برود دزدی کند؟ یک کولبر نره مرز، نان پانزده نفر در شهر بسته میشه. من نرم ساخت و ساز میشه؟ بابای تهرانی میاد اینجا؟ بانه یعنی مرز».
ب- تجربۀ حیات برهنه
با وجود اینکه کولبری برای بیشتر کولبران منشأ افتخار بوده و با شرافتمندی و قداست گره خورده است، اما هدف پژوهش کنونی، بههیچوجه رمانتیزهکردن و تقدسبخشی به آن نیست. به میانجی تحلیل روایتها درمییابیم که کولبران در شرایط و وضعیت ویژهای به سر میبرند که در بقیۀ جاها نادر است. این شرایط کولبران را با وضعیتی پر مخاطره روبهرو کرده است که به مرگ نیز منجر میشود.
روایت حسین، با 3 سال تجربۀ کولبری، بیانگر این است که مرز با تعلیق قانون روبهروست و کارگزاران نهادی با «قاچاقچی» نامیدن کولبران، حداقلهای حقوق انسانی را به حالت تعلیق درمیآورند و با تقلیل کولبران به تنهایی صرف، پیوسته با مخاطرات روانی و جسمانی روبهرویند:
«در مرز قانونی نیست. سرباز حکم یه تیمسار داره. قبلاً شلیک کمتر بود. الآن دستور داره عمداً کولبر رو بکشه، انسانها رو تموم کنه. کٌرد رو به فنا بده. الآن اگه بازارچههایی که قبلاً رسماً وجود داشت باز بود، امروزه مردم آنقدر کشته نمیشد. میری مرز باید احتمال مرگ و کشتن بدی. شاید برنگردی، یخبزنی و بمیری. وقتی مرز رو رد میکنی، قاچاقچی هستی. کولبری از طرفی جنگ مرگ و زندگی هستش، همش در عذابی، شب و روز برات معنی نداره و همش باید کار کنی. الآن انقد سخت شده که هر روز یکی رو میکشن».
کامیل با 37 سال سن و 3 سال تجربۀ کولبری، ضمن اشاره به «خلأ قانونی»، به قاچاقنامیدن کولبری و تعمیم این وضعیت به نواحی بسیار دورتر از نقطۀ صفر مرزی اشاره میکند؛ انگار«شرایط جنگی» در نواحی مرزی، برقرار است:
«قانونی نیست. همش بیقانونیه. اگه قانونی باشه، مجبور نیستیم این همه راه رو قاچاقی برم. خودمون هم قاچاق شدیم، حتی داخل شهر هم اینطوره؛ مثل تریاک شدیم. از هر جا بری دستگیرت میکنن. داخل مرز هم باشی بهت رحم نمیکنه. داخل روستا هم ما رو زخمی میکنن. پس چه قانونی؟ اصلاً دنبال بهانه هستن. کشتنها آنقد تکرار شده. وجدانی ندارند. همۀ دنیا میدونه که اینا که در این مرز هستند، کولبر هستند. الآن که دیگه زمان جنگ نیست».
خشونتهایی که کولبران متحمل میشوند، ناشی از این امر است که در وضعیت استثنائی حاکم بر مرز، قانونی وجود ندارد تا از آنها حمایت کند. سعدی، با 30 سال سن و مدرک دیپلم و 3 سال تجربۀ کولبری، کولبر را چنین توصیف میکند:
«موجودی است که برای بقا و زندهماندن آنچنان فشاری رو تحمل میکنه که حتی شاید به قیمت جونش تمام شه. بهعنوان یه کولبر، خستگی بدنی، روحی و روانی. شخصیتت خورد میشه، ناسزا میگه بهت، تعقیبت میکنه، روی مین میفتی و کشته میشی، پیوسته با ترس و خطر همراهی و ترس از مرگ همیشه باهات هست».
عبدالله، کولبر 31 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری و تحصیلات راهنمایی، از بیارزشی و جایگاه سافل کولبر و تقلیل انسان به حیوان سخن میگوید:
«انسان کمارزشی هستی، کار چهارپا هستش که ما انجام میدیم. این چه مرزیه که هر شب یکی رو میکشن؟ تنها برای کشت و کشتار و از بین بردن کُرده. عمداً ساختنش برای بدبختکردن مردم. قانونی نیست. هر جای دیگه بود، دادگاهی بود. بازجویی هستش، ولی تنها روی مرزه که چشم بسته به تو شلیک میکنه. در عذابی، هزار درد و مریضی هست؛ کشتن، کمردرد، سرما و یخزدگی، اضطراب و هزار درد دیگه. پیش اومده گفتم دیگه خلاص مُردم. همیشه باید جان بر کف باشی و امیدی به بازگشت نداشته باشی».
جدول 2- نمونهعبارت، کدهای اولیه، تمهای فرعی و اصلی معانی کولبری
Table 2- Examples of phrases, primary codes, secondary and main themes of the meanings of Colberi
|
نمونهعبارت |
کدهای اولیه |
تم فرعی |
تم اصلی |
|
برای من واقعاً جای افتخاره. همینکه یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش. مخبری نمیکنم، برای کسی مزاحمت درست نمیکنم و زحمت خودمه. میگی چرا نمیری عجمستان؟ نمیرم چون احساس زیردستبودن میکنم. کولبر عزت و شرافت رو حفظ میکنه. |
از خود گذشتگی برای خانواده، ترجیح کولبری بر دزدی و سرکیسهکردن، شرافتمندی، کولبری حافظ عزت و شرافت، شهید نان |
قداست و شرافتمندی |
مبارزه برای حفظ کرامت |
|
برام جای افتخاره. حرام نمیخورم، محتاج دست نامرد نیستم، از این و اون گدایی نمیکنم. برام افتخاره. الآن من کالای با کیفیت خارجی رو با قیمت بسیار کمتری وارد میکنم. بازار بانه به کولبری وابسته هستش. مردم از کار من سود میبینند. من میگم کولبری نوعی مبارزه بهخاطر زندگی هستش. اگه امروز نجنگی، فردا نان نداری بخوری. همیشه اینطوره. |
شرعیت کولبری، افتخار بهدلیل تأمین مخارج، کولبر خادم به مردم، سودمندی و فایده برای جامعه، منشأ سربلندی، احتیاجنداشتن به دیگران، منتنکشی دیگران |
تأمین لقمۀ نان و احتیاجنداشتن به دیگران |
|
|
برای ما قاچاقچی بهعنوان چیز بدی دیده نمیشه، ما حتی شاید مثل یه مبارز در نظرش بگیریم و اینجا مثل یه قهرمان بهش نگاه میکنن. این کار قاچاقچیبودن نیست، بلکه جانفداییه برای زندگی و بقا. خیلیها زخمی میشن یا کشته میشن. اگر هم کشته بشه، شهیده؛ چون برای زندگی میجنگه. |
قاچاقچی بهمثابۀ قهرمان، جنگ برای نان، قاچاقچی بهعنوان مبارز، جنگ برای زندگی، منازعه برای بقا، مبارزه برای نان |
مبارزه برای بقا |
|
|
بهعنوان کولبر افتخار میکنم. نه حرام میارم، نه دزدی میکنم، بیکار و علاف نیستم و نمیرم عجمستان؛ چون اونجا هم خیلی مشکله. اونجا هم کردی تو رو نمیخوان و غریب هستی. پنجاه تومن وطن و کردستان خودت هزار تومن عجمستان ارزش داره. از طرفی ناموست رو ببری اونجا، کار قشنگی نیست. |
کولبری حافظ استقلال و سربلندی، کار در عجمستان بهعنوان زیردستی، کار مهاجرتی و حس بیگانگی و غربت، احترام بیشتر در کردستان، مهاجرت و تجربۀ حقارت، ناامنی ناموسی |
ارجحیت کولبری بر کار مهاجرتی |
|
|
دغدغۀ دائم. نمیتونی به زندگیت برسی، آرامشی نیست و خیلی به زندگی امید نداری. وقتی برای کولبری میری بیرون با این نیت میری که احتمالاً بر نمیگردی. پیوسته با احساس مرگ عجین هستی. آزادی بیانی نیست تا حداقل این حرفا رو آزادانه بگم. |
شرایط جنگی در مرز، نگاه امنیتی، نبود تناسب بین جرم و مجازات، خلأ قانونی، حاکمیت پول بهجای قانون، اختیارات فراقانونی مأمور، کشتن کولبر و مجازاتنکردن مأمور، شلیک کورکورانه، تداوم تعقیب و گریز در نواحی غیرمرزی، قاچاقشدن کولبر |
تعلیق قانون |
تجربۀ حیات برهنه |
|
هیچ انتظاری از حکومت و مسئولین ندارم. اگه راست میگن یه قانونی باشه. قانونی در نظر بگیرن و براساس اون قانون مجازات بشیم و برخورد بشه. بدون قانون و حقی تو رو میکشن، چه انتظاری داشته باشم. اصلاً قانونی نیست. نه ایست میده، نه دادگاهی میشی، نه قانونی هست. تناسبی بین جرم و مجازات نیست. کجای قانونشون اومده بدون دادگاهی یکی رو مجازات کنی. همون قانون رو بر ما پیاده کنن. اصلاً قانونی وجود نداره. یه سرباز هیچکاره این توانایی رو داره بدون هیچ مسئولیت و پاسخگویی، تو رو بکشه و مجازات کنه. |
سلب حقوق از جانب حکومت، اختلال شهروندی، محرومیت از حمایت قانون، تعذیب و شکنجه، قتل عمد و حلالبودن خون کولبران، کشتهشدن در مناطق مسکونی و غیر مرزی، خطر مرگ، عادیشدن قتل کولبران، مصونیت سرباز از برخورد قانونی، نبود قصاص برای کشت و کشتار، محرومیت از دادگاهی عادلانه، پیگیریکردن حوادث و قتل کولبران، کولبر بهمثابۀ طعمه، انسانزدایی |
تعلیق شهروندی |
|
|
مینگذاری هستش، گلوله هستش و هزار و یک خطر هست. ما جان بر کفیم. زندگیمون فدای لقمه نانی میکنیم. فرصتی برای آسودگی و رفاه نیست. میری مرز باید احتمال مرگ و کشتن بدی. شاید برنگردی، یخ بزنی و بمیری. وقتی مرز رو رد میکنی، قاچاقچی هستی. کولبری جنگ مرگ و زندگی هستش. همش در عذابی. شب و روز برات معنی نداره. همش باید کار کنی. الآن انقد سخت شده که هر روز یکی رو میکشن. |
خروج برای کسب معاش و بازگشت با جنازۀ برادر، مخاطره، جان بر کف بودن، زندگی وابسته به اگر، ترس از مرگ، بازی برد و باخت، خطر مرگ، مرگ برای بقا، امیدنداشتن به بازگشت |
زندگی آستانهای |
|
|
آنقد ترس و استرس داره. باور کن خودم هم به حال خودم دلم میسوزه. هرکی به فکر خودشه. آنقد آدم عوضی میشی. یه چیز اینطوری است. همهجوره داره ازمون کشته میشه؛ با مین، گلوله، بهمن، سرما با افتادن و غیره. همیشه خطر و ترس هست. باور کن پیش آمده موهای سرم دچار ریزش شدند؛ بهدلیل استرس و اعصابخوردی و ترس. |
اضطراب و استرس، اعصابخوردی، فشار و استرس، نداشتن امنیت، فشار و رنج، زمانپریشی، خطر، بارش گلوله، تعقیبوگریز، درگیری و فرار از اسلحه، دشواری کار مرزی، مخاطرات طبیعی، سانحهدیدگی |
کار در مخاطره و اضطرار |
تحلیل مضمون روایت کولبران نشان میدهد که تجربۀ زیستۀ کولبری برای کولبران، دلالتهای هویتی دارد و کولبری بهمثابۀ خردهفرهنگ، مرزهای خودی و غیرخودی کولبران را صورتبندی کرده است. بر مبنای جدول (3) و شکلهای (3) و (4)، روایتهای کولبران ما را به دو مضمون اصلیِ «تردید در بازشناسی کولبر بهمثابۀ ایرانی» و «قومیت بهمثابۀ سپر محافظتی» رهنمون کرد.
الف- تردید در بازشناسی کولبر بهمثابۀ ایرانی
مضمون «تردید در بازشناسی کولبر بهمثابۀ ایرانی»، روایتگر بازتعریف مرزبندیهای هویتی کولبران است. زیستجهان کولبران زمینهساز زوال احساس تعلق به ایران و ایرانی شده و در روایتها، نوعی احساس «تردید» نسبتبه «ایران» و «ایرانیبودن» شکل گرفته است. عبدالله، کولبری31 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری، روایت میکند که مشکلات اقتصادی و سیاسی و دشواری زندگی، سبب تردید او نسبتبه ایران و ایرانیبودن شده است:
«مثل یه ایرانی باهام برخورد نمیشه. با یه بابای تهرانی فرق و تفاوت دارم. از هر جهتی تبعیض هستش. دیگر شهرها رو نگاه کن. امکاناتش رو با شهر رو روستاهای خودمون مقایسه کنی. گرچه اسماً ایرانی هستم، تنها به نام ایرانی شناخته میشم، حتی جنگ بشه براش یه گلوله هم شلیک نمیکنم».
در روایت سعدی، با مدرک دیپلم، تجربۀ 3 سال کولبری و 30 سال سن، ضمن اشاره به تبعیض بین مناطق، ایران و ایرانی با استانهای فارسنشین اینهمانی شده است:
«این همه تبعیض و ظلم میببینم. اونی که تهران ساکنه، همون حاکمه. فلات مرکزی، یعنی اون چند استان فارسنشین. از کرد و بلوچ بدبختتر نداریم. بهزور میخواد بگه فارس و ایرانی هستی. اگه ایرانی هستم، کجا مثل بابای تهرانی هستم.».
کولبران با مقایسۀ مخاطرات و شرایط زیستِ مناطق مرزی با دیگر مناطق ایران و شکلگیری احساس محرومیت نسبتبه ایرانیبودن خود، تردید و ایرانیبودن را برای خود حامل فرصتهای زندگی نمیدانند. محمد، با 12سال تجربۀ کولبری و 27 سال سن، دربارۀ هویت ملی چنین میگوید: «من یه کُرد ایرانی هستم. من در حد یک ایرانی نیستم و باهام مثل یه ایرانی برخورد نمیشه. به این هویت ملی و ایرانی افتخار نمیکنم؛ چون منفعتی برام نداره. ربطی به من نداره. اگه ایرانی هستم، کجام مثل استانهای مرکزی و بابای تهرانیه؟»
میران با 30 سال سن و تجربۀ 4 سال کولبری بر این باور است که مشکلات اقتصادی که سبب دشواری زندگی شده است، سبب بیزاری نسبتبه ایران شده است:
«مشکلات اقتصادی و اینجور چیزها. زندگی در اینجا هیچ خوشی نداره. اگه خوب بود، این مردم مهاجرت نمیکردند. من خودم بیزارم از اینجا. نه من، همۀ جوانها همه بیزارن. شرایط اقتصادی، مخارج، زندگی، اگه شرایط باشه، حتماً میرم. مثل یه ایرانی باهام برخورد نمیشه. با یه بابای تهرانی فرق و تفاوت دارم».
بر مبنای روایت مهدی، 34 ساله با مدرک دیپلم و 5 سال تجربۀ کولبری، تبعیضها که بهدلیل تمایز مذهبی و زبانی رخ میدهد، سبب شده است تا او نهتنها به ایرانیبودن خود افتخار نکند، خود را ایرانی قلمداد نکند:
«از هر جهتی تبعیض هستش. شهرهای شیعه و عجم رو نگاه کن. امکاناتش رو با شهر رو روستاهای خودمون مقایسه کنی. نه افتخار نمیکنم، حتی خودم رو هم ایرانی نمیدونم. گرچه اسماً ایرانی هستم، تنها به نام ایرانی شناخته میشم، حتی جنگ بشه براش یه گوله هم شلیک نمیکنم. نه اصلاً».
نکتۀ اساسی در این روایت و بسیاری دیگر از روایتها، اشارۀ کولبران به لفظ «عجم» و «مأمور عجم» بهعنوان دشمن کولبر است. مفهوم عجم در میان کُردها بیشتر به «فارس-شیعه» اطلاق میشود. به باور آنها، آنچه کولبران تجربه میکنند، نه تجربۀ «ایرانیبودن»، بلکه تجربۀ طرد و محرومیت و کشتار و «ناایرانیبودن» و بازشناختهشدن بهعنوان «بیگانه» و «متجاوز» است. سعید، 32 ساله با 3 سال تجربۀ کولبری، چنین اظهارنظر میکند:
«...مثل یه ایرانی محسوب نمیشیم. فقط براساس شناسنامۀ ایرانی هستیم، وگرنه ایرانی نیستیم. فقط یه اسمه. البته که با من کولبر مثل یه ایرانی برخورد نمیشه ... خب بعد این همه کشتوکشتار به نظرت ایرانی محسوب بشم؟ ناایرانی هستیم».
بر مبنای روایت کولبران، بهدلیل احساس محرومیت، هویت قومی به سپر محافظتی و منبع حمایتی کولبران و چهارچوب مرجع تبدیل شده است. از روایت کولبران چنین برمیآید که کولبری بر بنیاد تمایز هویتی مناطق کُردنشین برساخت شده و تداوم آن، آگاهی اجتماعی و مرزبندیهای اجتماعی ویژهای را ایجاد کرده است. در روایت دیاکو، با 13سال تجربۀ کولبری و 32 سال سن، پس از خویشاوندان نزدیک، تنها کولبران دوست و پشتیبان هماند:
«هیچکس. مگه خدا و خانواده و خویشان خودت. الآن صاحب بار تنها در فکر منفعت خودشه. کولبرا دوست هم هستند. اصلاً برادر هم هستند. الآن طرف پاش شکسته با کول آوردیمش خونه. گلوله خورده همینطور. در ارتباطیم. هوای هم رو داریم. دوست و برادر هم هستیم. الآن رفیق خودم که کمی دیرتر رسیده، خودم کولش رو براش آوردم».
روایتی که در ادامه از علی خواهد آمد، به زبانی ساده نشان میدهد که کولبران علاوه بر اینکه دیگر کولبران را عضوی از گروه خود محسوب میکنند، مرگ یک کولبر را کمشدن یکی از نزدیکان خود میدانند که حمایت عاطفی و روانی دیگر کولبران را بههمراه دارد:
«بله حتماً همدرد هم هستند. الآن اون کولبره (شیرکوه) کشته شده بود. همه مردم میگریستند. همدردی میکردند. خیلی پیش میاد که به کولبرهای مصدوم کمک کنیم؛ مثلاً یکی که اهل سبدلو بود، یکی از دوستانمون براش پول جمع کرد. یه شبه پنج میلیون ششصد هزار تومان براش جمع شد. هوای همدیگه رو داریم. الآن شما معلمها با هم به گشت و سیران نمیرید؟ ما هم اینطوری هستیم. با هم دوستیم. آشنای هم میشیم. الآن طرفها گلستان محله هست، همگی کولبر هستند».
بیشتر روایتها نشاندهندۀ احساس تعلق به جمعی واحد است. این گروه به میانجی سبک زندگی و جایگاه اجتماعی ویژه از دیگران متمایز میشود. کولبران در روایتهای خود، به این نکته اشاره دارند که همگی سرنوشت مشترکی دارند. «مخاطره»، «استثمار»، «اجبار»، «خطر مرگ»، «فقر»، «بیکسی» و «دغدغۀ دائم»، ازجمله مضامینیاند که کولبران بهعنوان سرنوشت مشترک به آن اشاره میکنند. روایت حسین 32 ساله، با 3 سال تجربۀ کولبری، پارهای از مضامین مذکور را در بر دارد:
«همشون مظلوم و ستمدیده و بدبخت هستند. راهحلی ندارند. همشون مجبور هستند. کولبرا تنها میتونند مخارج خودشون و تأمین کنند. همه دارای وجدان هستیم. درد هم رو میفهمیم؛ اما نمیتونیم کسی که توان کاسبی نداره رو تأمین کنیم. خیلی استثمار میشیم».
کولبران علاوه بر اینکه نوعی «مای» جمعی را شکل دادهاند، درکی ویژه از «دیگری» برساخت کردهاند. آنها به میانجی این مرزبندیها، خودی را از غیرخودی تفکیک میکنند. این روایت از مهدی 34 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری، نشان میدهد کولبران، مأموران مرزی و «مخبر» را دیگریِ خود تلقی میکنند:
«اون مأمور که رو مرزه. اونی که اسلحه داره و شلیک میکنه. مخبر همینطور چون همکار مأموره. اون از عجمه هم بدتره. اون عجمه مخبر رو نیاز داره. میگه مخبری کن. مقصر اصلی مخبره. رشوه بخشی از کار اصلی مرزه. مأمور به مخبر میگه کولبر و برام لو بده، بار و تحویلم بده و خودت برو. در بین مأمورها بهطور کلی کردها بهترند، ولی خیلی تفاوتی ندارند».
کولبران به میانجی کولبری، «کردبودن» را بازتفسیر میکنند. منتنکشی، زیست سربلندانه، رنجدیدگی، استثمار، کشتار، بیکسی و بیقدرتی، مشابهتهایی است که در روایت آنها بین کُرد و کولبر وجود دارد. حسین، 32 ساله، با 3 سال تجربۀ کولبری، در پاسخ به سؤالی مرتبط با «کُرد»، بلافاصله به مضامینی چون شجاعت، پیشمرگ، زحمتکشی و منتنکشیدن اشاره میکند. همنشینی چنین مضامینی در کنار هم تصادفی نیست:
«گفتم که کُرد از گورد آمده یعنی پهلوان، یعنی کسی که دلیر و شجاعه مثل یه پیشمرگ، سر خم نمیکنه. چرا باید بهش افتخار نکنم؟ این همه زحمت و تلاش. الآن من کولبر رو نگاه کن. کُرد از اولش همینطور زحمتکش بوده، سر خم نکرده، منت نامرد رو نکشیده. باید نترس و شجاع بشی و با مأمور عجم دربیفتی. کولبری یه بازیه خطرناکه».
تقابل کولبر کُرد با مأمور عجم، در روایتها تکرار شده است. مرز ازنظر کولبران، میدان نزاع دو هویت کُرد و عجم است. هویت فرودستان و فرادستان، در تقابل کولبران با نهادها و مسئولان مرزی عینیت مییابد:
«الآن از زمانی که انقلاب شده و مرز دست جمهوری اسلامی هستش، کسایی مسئول مرز هستند که بومی و اهل اینجا نیستند. اونا یه جور مرز رو میفهمند ما یه جور دیگه. اونا از کشت و کشتار یه فهمی دارند، ما یه فهم دیگه. تو هی بگو نکش، اون میگه به مرز من تجاوز کرده. تو میگی خاک منه، اون میگه خاک منه».
ازنظر کولبران لزوم حفظ فرهنگ، در حقیقت تلاش برای بقا و حفظ تاریخ یک ملت است. حسین، با 32 سال سن، تحصیلات ابتدایی و 3 سال تجربۀ کولبری نیز، مانند دیگر کولبران بر لزوم حفظ هویت کُردی تأکید میکند:
«کُرد هر دینی داشته باشه کُرده. کُردی زبان مادریمونه. انسانیت مهمه. فرقی بینشون نیست، ولی باید زبان و لباسمون رو حفظ کنیم. وقتی لباس کُرد نباشه، کُردی نمیمونه. آداب و رسموش مهمه. باید حفظش کرد».
جدول3- نمونهعبارت، کدهای اولیه، تمهای فرعی و اصلی دلالتهای هویتی کولبری
Table 3- Examples of phrases, primary codes, sub-themes and main themes of Colberi's identity implications
|
نمونه عبارت |
کدهای اولیه (مفاهیم) |
تم فرعی |
تم اصلی |
|
نه به ایرانیبودن خودم نه، انقد خسته هستم، به سکونت در اینجا هم افتخار نمیکنم. خسته و ناامید، این چه زندگیه. در دیگر کشورها نصف ما هم خسته نمیشن و زندگی خوبی هم دارند. |
افتخارنکردن به ایرانیبودن بهدلیل تبعیض، افتخارنکردن بهدلیل زندگی دشوار و برخورد غیرانسانی، پذیرش اجباری، افتخار از سر ناچاری، ایران بهمثابۀ زندان |
افتخارنکردن به ایران |
تردید در بازشناسی کولبر بهمثابۀ ایرانی |
|
من کامل بهش افتخار میکنم. لباس و زبانش رو میگم مثلاً. من اینطور خلق شدم. خدا اینطوری خلقم کرده. این همه ظلم و ستمی که بهمون شده، جان رو به لب میرسونه. |
کردبودن منشأ سربلندی، افتخار به مشاهیر، غیرت و شرافت، زبان و لباس، فرهنگ، دانشمندان و عالمان دینی و شجاعت و دلیری |
افتخار به کُردبودن |
|
|
بیشتر عجم هستش و کرد نیست، خدمتی به کرد نمیکنه، جایی برای کرد نیست. نه والا. مثل یه ایرانی محسوب نمیشیم. فقط براساس شناسنامه ایرانی هستیم، وگرنه ایرانی نیستیم. فقط یه اسمه. |
ایرانیبودن تنها یک نام، شخص بیارزش، ایرانی عددی صرف، بازشناسینکردن کرد بهمثابۀ ایرانی، پذیرفتهنشدن کرد، ایرانی بهمثابۀ فلات مرکزی فارسنشین، ایرانیبودن یعنی عجم و نه کرد، ایرانی بهمثابۀ فارس و شیعه، رسمیت زبان فارسی و مذهب شیعه |
طرد از هویت ملّی |
|
|
در تمام جهان در این کردستان نباشه، کولبری نیست؛ مخصوصاً کردهایی که مرزنشین هستند. اینم کار مسئولین هستش. ما رو تبدیل به چهارپا کردند. نمیذارن با چهارپا بیاریم تا کرد رو بیارزش کنه، تا کرد رو بیاحترام کنه. |
کولبری تجربۀ حقارت، لزوم ارزش قائل شدن برای کرد، عادیشدن بیاحترامی، اهانتدیدن، از دست دادن کرامت، در شأن انسان کُرد نبودن، کولبری، بیارزشکردن کُرد، کولبر انسانی کمارزش، بیاحترامی |
تحقیر کُرد |
|
|
اگه نری کولبری، آره یک ایرانی محسوب میشی، ولی اگه بری میگه این پیشمرگ هستش، باید کشتش. تا این حد. انسان خوب هم هست، اما درمجموع اینطوره. |
کشت و کشتار و ایرانی محسوب نشدن، پذیرفتن کرد از جانب دولت، در حد ایرانی نبودن، ایرانی محسوب نشدن، ایرانیبودن در صورت کولبرنبودن |
کولبر بهمثابۀ ناایرانی |
|
|
خداییش کرد هستم و کردستانی. بهزور درس میده بهم. فارسی رو یادم میده. نمیذاره کردی بخونم. حقوقت رو میده؟ حقوق اولیه خودت رو داری؟ حتی نمیتونی بهعنوان کرد سنی خلبان بشی. |
کشوری قدرتمند در صورت رهایی از ستم و استثمار، کرد و کردستانیبودن، تعلق به آب و خاک کُردستان، کُردستان بهعنوان مادر |
هویتیابی با کردستان |
قومیت بهمثابۀ سپر محافظتی |
|
از کادری بگیر تا سرباز، تا رئیس کالای قاچاق تا مرزبانی و همینطور سلسلهمراتبی برو بالا دشمنه، حتی دادگاه هم طرف پرسنل و مأمور خودشو میگیره. از خودیها هم میتونم بگم مخبر هستش. اونه که گزارش رو به مأمور میرسونه، مشغول مخابره هستش. اون از نظامی و دولتی هم دشمنتره. خودی هستش. از خودته. بیشتر از صاحببارهاست. در کولبرها هم هست، ولی کمتر. |
جلوگیری از پیشرفت کرد، برخورد تند و ناشفاف، ضدیت کولبران با نهادهای حکومتی، دشمنانگاری کرد، ضدیت با کرد و سنی، دشمنی نمایندۀ مجلس با کرد و کولبر، مأمور و مخبر بهعنوان دشمن، ستم مضاعف، مسئولان بهعنوان دشمن کولبر و کرد، مانعتراشی سر راه کسب روزی، دولت منشأ مشکلات، کینۀ مأمور نسبتبه کُرد، ترس از کُرد |
کارگزاران نهادی بهمثابۀ دیگری |
|
|
مرزبانی که میاد از کرد کینه داره. شاید در جنگ خویشاونداش اینجا کشته شدن. ما رو با قاچاقچی اشتباه گرفتن. اون نیرویی که به هنگ مرزی فرستاده میشه، بالای 90درصدشون رحم و عاطفهای ندارند. کولبر رو دشمن و ضدانقلابی میدونن. ما هم بهخاطر همین رفتار ازشون متنفریم. |
مرزنشینان بهمثابۀ مالک مرز، فهم متناقض کولبران و مسئولان از مرز، کولبران مالک مرز، بیمعنایی مرز، کولبر بهمثابۀ ضدانقلاب، تنفر نسبتبه مسئولان مرز، دو قطب متضاد |
مرز میدان منازعه |
|
|
برای من واقعاً جای افتخاره. همینکه یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش، مخبری نمیکنم، برای کسی مزاحمت درست نمیکنم، زحمت خودمه. نمیرم عجمستان چون احساس زیردستبودن میکنم. کولبر عزت و شرافت رو حفظ میکنه. کولبر متجاوز نیست. |
ارجحیت کولبری بر منتکشی عجم، افتخار به کولبری بهدلیل منتنکشی دیگران، افتخار به کولبری بهدلیل شرافتمندی، ارجحیت کولبری بر مخبری، کولبری حافظ شرافت |
کولبری حافظ کرامت اجتماعی |
|
|
با این کار، مرز ازش تجاوز نمیشه. با یه کوله و یه ساعت مرز چه معنی داره. برای لقمه نانی میگن قاچاقچی. مرز وجود نداشته باشه بهتره. این چه مرزیه که هر شب یکی رو میکشن. عمداً ساختنش برای بدبختکردن مردم. |
مرز ابزار کشتار و نابودی کُرد، کولبری ابزار نابودی کُرد، کشتن در ملأعام، کولبری نامی تحمیلی، کشتن مردم در مرز |
مرز و کولبری: نابودی یک ملت |
|
|
بله حتماً همدرد هم هستند. الآن اون کولبره (شیرکو) کشته شده بود. همه مردم میگریستند. همدردی میکردند. خیلی پیش میاد که به کولبرهای مصدوم کمک کنیم؛ مثلاً یکی که اهل سبدلو بود، یکی از دوستانمون براش پول جمع کرد. یه شبه پنج میلیون ششصد تومان رو براش جمع کرد. هوای همدیگه رو داریم. الآن شما معلمها با هم به گشت و سیران نمیرید؟ ما هم اینطوری هستیم. با هم دوستیم. آشنای هم میشیم. الآن طرفها گلستان محله هست، همگی کولبر هستند. |
روابط برادرانه نه منفعتطلبی، دوستی و خویشاوندی، کولبران بهمثابۀ برادر و دوست، همکاری و همیاری در مرز، کولبران همدرد و همکار یکدیگر، همسایگی و آشنایی با یکدیگر، خویشاوندی و آشنایی به میانجی کولبری، ستم، استثمار، فقر، درد، خطر جانی، رنج، آیندۀ مبهم بهعنوان سرنوشت مشترک، کمک مادی کولبران به یکدیگر، شبکۀ کولبری، دارای رفتارهای ویژۀ شغلی، رفتار و لباس ویژۀ کولبری |
کولبران بهمثابۀ گروهی اجتماعی |
بحث و نتیجه
پژوهش حاضر بهدنبال تحلیل مضمون روایتهای کولبران از تجربۀ کولبری و دلالتهای هویتی زیستن در زیستجهان مرز بود. هویت خود امری انضمامی و متأثر از زمینه است. یافتهها به ما امکان داد تا به کمک تحلیل مضامین، به معانی ذهنی کولبران دسترسی پیدا کنیم؛ برای مثال اینکه کولبری با وجود اینکه پدیدهای اجباری است، اما از سوی بیشتر کولبران امری افتخارآمیز، منشأ سربلندی و حافظ شرافت و کرامت انسانی تفسیر میشود. کولبران تجربۀ کار مهاجرتی در غربت را داشتهاند و آن را همراه با اهانت و بیحرمتی به «کُرد»، «منتکشی» و «ناامنی ناموسی» تعبیر میکردند، همچنین کولبری راه رهایی از این تجربۀ کرامتزدا (کار مهاجرتی) تفسیر میشود. همچنانکه در مضامین کولبران مشهود است، آنها سختیها و مشقتهای کولبری را تحمل میکنند تا «نانی سربلندانه» و «بیمنت» به دست بیاورند. کولبری راه گریزی است از زیردستی دیگری و رهایی از «منت» و فرادستی او. این معنابخشی زمانی بیشتر جلبتوجه میکند که کولبری را در قاب بزرگتری قرار دهیم که در آن شمار بسیاری از مردمان شهرهای مرزی، به کار فصلی در دیگر شهرها تن میدهند، اما کولبران، کولبری را ترجیح میدهند.
رویآوردن به کولبری با وجود برخوردهای شدید نهادهای مرزی، تجربۀ بیاحترامی، تعذیب جسمانی و روانی و حتی آزارها و هزینههای پس از دستگیری، تنها با پاسخی از این دست تبیین و تفسیر نمیشود که کولبری اجباری ساختاری است. باید دید کولبران چگونه این کنش را فهم و تفسیر میکنند. در حقیقت رویآوردن به کولبری با وجود این شیوۀ برخورد، ازنظر کولبرانی که آن را بر مخبری و تجسس از همزبانان و همپیشگان خود رجحان میدهند، ارتزاقی شرافتمندانه محسوب میشود. آنها روبهروشدن با کارگزاران نهادی را برای دستیابی به لقمهای نان برای خود و خانوادهشان، بسان «خهبات» (مبارزه) و یک «قهرمان» در راه آرمانهایش میفهمند. روایت کولبران نشاندهندۀ رد روایتِ تلقی کولبران بهعنوان قاچاقی و متجاوز است. کولبران راوی روایت خودند و داستان خود را از رویدادها بازگو میکنند. این نوع معنابخشی، ما را وادار میکند تا کولبری را فراتر از راهی برای امرار معاش بنگریم. ازنظر مصاحبهشوندگان، کولبری مبارزهای برای بقا و زیست شرافتمندانه برای حفظ کرامت تعبیر میشود.
شایان ذکر است که مضمون «کولبری بهمثابۀ مبارزه برای بقا و حفظ کرامت» از مضامین جدیدی است که در یافتههای پیشین به آن اشاره نشده است. این بخش از نتایج تازگی دارد و ضمن غنیترکردن یافتههای پژوهشهای پیشین، ازجمله زارع شاهآبادی و محمدی (1400)، عنبری و عبدهزاده (1399) دربارۀ فهم کولبران از کولبری، نگرش بیشتر اقتصادی پژوهش اصلانی اسلمرز و همکاران (1394) و پژوهش شافعی و همکاران (1400) را به چالش میکشد و کولبری را پدیدهای با دلالتهای توأمان اقتصادی و غیراقتصادی مینگرد.
کولبری بهمثابۀ «حیات برهنه»، مضمون دیگری است که کولبران برای این پدیده قائلاند. این امر یک نکتۀ اساسی را یادآور میشود و میگوید کولبری تنها یک شغل یا «قاچاق» و شکلی از اشتغال کاذب نیست، محصول زیست سیاسی مرز است. چنانچه روایت کولبران نشان میدهد، شرایط زیست در نواحی مرزی، بازنمای مفهوم وضعیت استثنایی آگامبن (1397) است. «در وضعیت استثنا، اصلیترین قانونی که حاکم است، تعلیق خود قانون است. شرایطی که در آن آزادیهای فردی و حقوق شهروندی تعلیق میشوند. این شرایط موجودی را خلق میکند که بهلحاظ قانونی بینام و فاقد طبقهبندی است» (آگامبن، 1397: 20-23). کولبری نمود مسخ و تنزل جایگاه اجتماعی انسان مرزنشین است. وضعیت استثنایی حاکم بر مرز که با تعلیق قانون همراه است، حقوق انسانی کولبر را از او سلب و زیستی پرمخاطره و اضطرار را بر زندگی او حاکم میکند. بیدلیل نیست که مرگ کولبران و حوادث مختلفی که برای آنها رخ میدهد، نهتنها برای کارگزاران نهادی، نحوۀ روایت آن در شبکههای اجتماعی نیز به امری متعارف بدل شده است؛ زیرا «مرگ» و «زندگی» به طریق سیاسی معنا پیدا میکند. چنانچه روایت کولبران نشان میدهد، کولبر «قاچاقچی» توصیف میشود و این امر در عمل پیگیری قانونی حقوق سلبشده، او را بلاموضوع میکند. کولبران در این زیستجهان، پیوسته با تجربۀ ناامنی، ترس از مرگ، استرس، اضطراب، تنگنا، زندگی آستانهای و مخاطره روبهرویند. این شرایط گاهی به نواحی دور از مرز نیز تعمیم مییابد. سلب هر نوع حقوق از کولبری، حتی حقوق طبیعی و اولیه بر حیات برهنۀ کولبران دلالت دارد. یافتههای زارع شاهآبادی و محمدی (1400) با اشاره به مضامینی مانند مسخ اجتماعی، مخاطره و خطرپذیری، بقای این بخش از یافتهها را تأیید میکند. علاوه بر این، یافتههای پژوهش همراستا با یافتههای سلیمانی و محمدپور[14] (2020) و عنبری و عبدهزاده (1399) است که به مضامین زندگی آستانهای، مخاطره، محرومیت قانونی، وضعیت اضطراری و استثنایی اشاره داشتهاند. همچنین پژوهش غیاثوند و همکاران (1402) در ارتباط با تجربۀ زیستۀ کولبران به بیقدرتی، بروکراتیزهشدن، شهروندی معلق، تبعیض نهادی، کرامتزدایی، حاشیهایشدن فزاینده، تماشاییشدن، زیستجهان ناامن و زیست دردمند اشاره دارد که بخشی از یافتههای پژوهش حاضر را تأیید میکند.
پژوهش حاضر با این ادعا آغاز شد که کولبری بهمثابۀ خردهفرهنگ، اساساً هویتبخش است؛ به بیان دیگر، کولبری خردهفرهنگ یا فرهنگ شغلی ویژۀ خود را شکل داده و به سبکی از زیستن بدل شده است. این امر بهویژه دربارۀ کولبرانی صادق است که زمان بیشتری را کولبری کردهاند. تجربۀ مداوم کولبری در شبکهای از روابط مرزی و تعاملات مستمر در این شبکه، سبب شده است تا کولبران نمادهای مخصوص، هنجارها، قواعد عمل، رفتارهای شغلی ویژه، خردهفرهنگ و در یک کلام، شیوهای از زندگی تمایزبخش را تجربه کنند. تحلیل مضامین نشان داد کولبران خود را یک گروه اجتماعی، متمایز از دیگران میپندارند. آنها منزلت ویژهای در جامعه دارند که از بقیۀ گروهها متمایز است. این گروه منزلتی، خردهفرهنگ ویژهای را برساخته است که هنجارها، رفتارها، شیوه و نمادهای مختص به خود را دارد.
کولبری شکلی از طرد اجتماعی در سطح کلان است. ازنظر مصاحبهشوندگان، کولبری نمود محرومیت کُردها از قدرت و محصول به حاشیه رانده شدن مضاعف آنهاست. تجربۀ زیستۀ کولبری و درد و رنجهای آن از یکسو و اذعان به اینهمانی کولبری با کُرد از سوی دیگر، بازنمای صبغۀ هویتی کولبری است و آن را از یک امر اقتصادی و معیشتی صرف، به کرداری سیاسی- فرهنگی و هویتی بدل کرده است. از این چشمانداز، کولبری تنها پیشهای عادی برای تأمین معاش نیست، مجرای هویتیابی و بازتعریف مرزهای خودی و غیرخودی نیز هست. از طرفی متأثر از«کُردبودن» است، بهدلیل تمایز فرهنگی شکل میگیرد و از سوی دیگر هویت کولبران را به اشکال مختلف، شکل میدهد و هویت ویژهای را فرا میخواند. نتایج سلیمانی و محمدپور (2020) مؤید این بخش از یافتههاست. کولبری یک وضعیت اقتصادی است، اما در درجۀ اول نشانهای از یک زمینۀ وسیعتر سیاسی، حقوق و فرهنگی است. آنچه در اینجا حائز اهمیت است، این است که پدیدارشدن کولبری، محصول طرد اجتماعی ساختاری است.
کولبران نسبتبه ایرانیبودن خود مردد و بر این باور بودند که ایرانیبودن برای آنها با گشایش اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همراه نبوده است. کولبران ضمن همنوایی با افتخارآفرینی در میدانهای ورزشی و علمی در مقام ایرانی، نسبتبه جنبههای سیاسی هویت ملی احساس دوری میکنند. تمام کولبران بر این باور بودند که با کولبر بهمثابۀ ایرانی برخورد نمیشود و در چنین بستری، هویت کُردی برای آنها، به سپر محافظتی و چارچوب مرجع بدل شده است. در روایت کولبران، نوعی احساس دوگانگی با اکثریت دیده میشود و سیاستگذاریهای دولت بهمثابۀ عامل به حاشیه افتادن مناطق مرزی، توسعهنیافتگی مناطق کُردنشین و تبعیض و محرومیت تفسیر میشود و با تشدید ارتباطات درونگروهی و درونقومی، هویتیابی به میانجی قومیت موضوعیت بیشتری پیدا کرده و در برابر زمینههای ساختاری طرد اجتماعی، هویت قومی به سپر محافظتی تبدیل شده است.
با توجه وضعیت استثنایی و زیست مخاطرهآمیز که با تجربۀ حیات برهنه همراه است، تردیدی که کولبران نسبتبه بازشناسی خود بهمثابۀ ایرانی دارند، فهمپذیر است. بیشتر کولبران، کولبری و شرایط مذکور را متأثر از اختلال در بازشناختهشدن کولبر بهمثابۀ ایرانی میدانند. در روایت کارگزاران مرزی، کولبر قاچاقچی و قانونشکن است. این عناوین بهنوعی توجیهگر برخوردهای بعدی با کولبران است که نشان میدهد کولبر از حقوق خود بهمثابۀ یک ایرانی محروم شده است. پیامد این امر، نوعی گسست از بازشناسی خود بهعنوان ایرانی و هویتیابی و ارجاع به هویت قومی است.
در ارتباط با پژوهش کنونی، آنچه مسلم است، وجود گسست هویتی در کولبران است که بیارتباط با تجربۀ زیسته کولبری نیست. این گسست به «طرد اجتماعی در سطح ساختاری مرتبط است (Silver, 2019).
بخش دیگری از یافتهها حاکی از آن است که کولبران مـتأثر از تجربۀ زیسته، نوعی تقابل بین «کولبر» و «مأمور غیرکُرد» را برجسته میکنند. در بیشتر روایتها، تقابل بین کولبر کُرد با مأمور عجم، به کلیت نهادهای مرزی و حاکمیتی تعمیم مییابد. بر این اساس، زمانی که سخن از دیگر کولبران باشد، آنها آشکارا به مأموران مرزی، نهادها و کارگزاران مرزی حکومت اشاره میکنند. شاید «تجاوز» کولبران از «مرز» و نادیدهگرفتن آن با وجود برخوردهای تند، چشمپوشی حکومت و مقابله با روایت رسمی از مرز خوانش شود.
با توجه به یافتههای پژوهش، پیشنهادهایی در دو جهت متفاوت، اما مرتبط با هم ارائه میشود که یکی در ارتباط با مرز و کولبری و دیگری دربارۀ تعریف هویت ایرانی و مؤلفههای هویت ملی است. در همین راستا پیشنهادهای زیر ارائه میشود:
بازنگری در مطالعات مربوط به مرز و کولبری. مطالعۀ مرز علاوه بر اینکه امری فضایی است، سیاسی-هویتی نیز محسوب میشود و ازنظر مردمان مرزی است؛
بازنگری در تعریف هویت ملی، ارائۀ تعریفی همهشمول و برابریطلبانهتر از هویت ملی؛
تغییر جدی در نحوۀ برخورد کارگزارن نهادهای مرزی با کولبران؛
بازنگری در سیاستهای خرد و کلانِ مرتبط با مرز در راستای شکلگیری اقتصادی نسبتاً مستقل و خودبنیان؛
ضرورت ادغام اقتصادی و اجتماعی مناطق مرزی در تقسیم ملی کار و ضرورت در پیش گرفتن سیاست تبعیض مثبت در مناطق مرزی که عموماً با بحران توسعه روبهرویند.
[1] Silver
[2] Haenfler
[3] Subcultural style
[4] Veber
[5] Status group
[6] Lifestyle Politic
[7] Haenfler et al.
[8] Lifestyle Movement
[9] Legitimizing identity
[10] Resistance identity
[11] Clarke & Braun
[12] Maxqda
[13] واژۀ کُردی «خهبات» بهمعنای مبارزه و فعالیت برای احقاق حقوق و دستیابی به خواستههای جمعی است. این واژه دارای بار ارزشی مثبت است و بر «شرافت» و قداست نیز دلالت دارد. بهکارگیری این واژه از سوی کولبران، دلالتهای ویژهای دارد.
[14] Soleimani & Mohammadpour