کولبری و دلالت‎‍های هویتی آن: تحلیل مضمون روایت کولبران بانه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه جامعه‌شناسی، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد گروه جامعه‌شناسی، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

چکیده

هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ کولبری به‎‍مثابۀ سبک ‎‍زندگی با دلالت‎‍های هویتی است. روش‎‍شناسی پژوهش، کیفی و از تحلیل مضمون در مقام روش و استراتژی مدیریت و تحلیل داده‎‍ها بهره‎‍ گرفته شده است. میدان مطالعه‌شده، کولبران شهرستان بانه‌اند. برای گردآوری داده‎‍ها از مصاحبۀ نیمه‎‍ساختار‌یافته استفاده شد. در همین راستا 19 نفر از کولبران با روش‎‍نمونه‎‍گیری هدفمند و با حفظ حداکثر تنوع انتخاب شدند. بر مبنای تحلیل مضمونی داده‎‍ها، 4 مضمون اصلی به شرح زیر استخراج شد: در ارتباط با معانی کولبری، به دو مضمون اصلی «مبارزه برای حفظ کرامت» و «تجربۀ حیات برهنه» دست یافتیم. در ارتباط با دلالت‎‍های هویتی کولبری، دو مضمون اصلی «تردید در بازشناسی کولبر به‎‍مثابۀ ایرانی» و «قومیت به‎‍مثابۀ سپر محافظتی» به دست آمد. این‎‍همانی کُردبودن با کولبری، بازنمای طرد اجتماعی ساختاری مناطق مرزی است و بر دگردیسی کولبری از یک امر اقتصادی و معیشتی صرف، به کرداری سیاسی- فرهنگی و هویتی دلالت دارد که از سوی کولبران به شیوه‎‍‎‍ای مبدعانه فهم و تفسیر می‌شود و روایت مسلط را به چالش می‎‍کشد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Kolbari and Its Identity Implications: Thematic Analysis of the Narrative of Kolbars in Baneh

نویسندگان [English]

  • Omid Ghaderzadeh 1
  • Adill Rasooli 2
1 Associate professor, Department of Sociology, Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran
2 Master's degree in Sociology, Department of Sociology, Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran
چکیده [English]

Introduction
Baneh, located in Iranian Kurdistan, is a mountainous city situated near the border. Due to its distance from the city center and chronic underdevelopment, the border has emerged as a sustainable livelihood option for the region. Over the past few decades, a significant portion of the population in Baneh has come to depend on the border with "Kolbari" becoming a primary means of earning a living. The term "Kolbari" consists of two parts: "Kol", which in Kurdish means carrying a load by hand or on the shoulder, and "Bari", which means to carry. A Kolbar is an individual, who transports goods across rugged mountain paths from one side of the border to the other in exchange for wages. The lives of many border residents revolve around the practice of Kolbari. Today, Kolbari is not only a source of income or a common occupation, but it has also developed into a distinct lifestyle and subculture. From a sociological perspective, the role of lifestyle in shaping identity is undeniable. Therefore, the objective of this research was to examine the identity implications of Kolbari and its associated meanings.
 
 
 
Materials and Methods
The primary objective of this research was to explore the understanding of Kolbars in terms of their sense of otherness and the process of identification. To achieve this goal, a qualitative methodology and thematic analysis were deemed appropriate as the method and strategy for data management and analysis. Thematic analysis is a method used to identify and analyze patterns within qualitative data (Clarke & Braun, 2013: 1). The focus of this research was on individuals, who had a minimum of three years of experience as Kolbars in the city of Baneh and possessed a thorough understanding of this way of life. Data collection was conducted through semi-structured interviews. A purposeful sampling approach was employed, selecting 19 Kolbars with an emphasis on maintaining maximum diversity among participants. The collected data were then analyzed using thematic analysis and data coding was facilitated using Maxqda software.
 
Discussion of Results & Conclusion
Despite being a compulsory phenomenon, Kolbari was perceived by most Kolbars as a matter of honor, a source of pride, and a means to protect human dignity. Kolbars viewed their experience as migrant labor as disrespectful to their Kurdish identity and a threat to their honor and security. Consequently, they interpreted Kolbari as a way to regain their honor and escape the dishonorable experiences associated with migrant work. The themes that emerged from the narratives of Kolbars indicated their willingness to endure the hardships of Kolbari in order to earn a "proud bread". Kolbari was seen as a means to escape subordination and reclaim a sense of liberation from otherness. Despite the challenging encounters with border institutions, experiences of disrespect, physical and psychological torture, and the subsequent harassment and expenses following arrests, it was important to avoid interpreting Kolbari solely as a result of structural coercion. Rather, it was necessary to understand how Kolbars themselves perceived and interpreted this occupation. Kolbars chose this profession over spying on their peers and colleagues, considering it an honorable occupation. Their narratives rejected the perception of Kolbari as involvement in smuggling or aggression. According to the interviewees, Kolbari was interpreted as a struggle for survival and a dignified means of livelihood that preserved their sense of dignity. On a macro level, Kolbari represented a form of social exclusion. It reflected power deprivation and double marginalization experienced by the Kurdish population.
Additionally, Kolbari served as a platform for defining and redefining insider and outsider boundaries. It was influenced by Kurdish cultural differentiation and simultaneously shaped the identity of Kolbars in unique ways, calling for a distinct identity. These findings aligned with the results of Soleimani and Mohammadpour (2020).
In the narratives, the confrontation between Kurdish Kolbars and non-Kurdish officers was often generalized to encompass all border and governance institutions. Therefore, when discussing otherness, Kolbars explicitly referred to border agents, institutions, and government representatives. One could interpret Kolbar's "transgression" of the border as an act of defiance against the government and a challenge to the official narrative surrounding borders.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Bare Life Experience
  • Social Exclusion
  • Honorable Life
  • Kolberi
  • Ethnicity
  • Protective Shield

مقدمه

شهرستان بانه، یکی از شهرستان‎‍های مرزی و کوهستانی در استان کردستان است. دوری از مرکز، موقعیت مرزی و تداوم پیامدهای هشت‎‍ سال جنگ ایران و عراق، که اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و دامداری منطقه را با آسیب‎‍های جبران‎‍ناپذیری روبه‌رو کرد، در کنار توسعه‎‍نیافتگی مزمن، مرز را به بدیل معیشتی پایدار در منطقه مبدل کرده است. بازارچه‌های مرزی، نوعی راهبرد نهادی واکنشی با هدف سامان‎‍بخشی به اقتصاد غیررسمی و مدیریت پیامدهای چند جانبۀ اقتصاد مرزی است که در دولت‎‍های پس از جنگ در دستور کار قرار گرفت. «دولت‎‍های بعد از جنگ تحمیلی، با فراهم‌کردن بسترهای دادوستد در قالب سیاست‎‍گذاری، تصویب قوانین و نهادسازی، تجارت مرزی را همچون شیوه‎‍ای برای سازمان‌دهی اقتصادِ جامعه و دست‎‍یافتنی‎‍ترین راه برون‎‍رفت از توسعه‎‍نیافتگی در این مناطق بدل کردند، تا جایی ‎‍که این‎‍گونه اقدامات به‌طرز نانوشته‎‍ای، به شیوه‌های غیررسمیِ تجارت مرزی مقبولیت و مشروعیت بخشید» (امیرپناهی، 88:1397). از سال 1384 از جانب نیروهای انتظامی و ستاد مبارزه با قاچاق، در کنار معابر و بازارچه‌های رسمی، ایجاد بازارچه‌های موقت یا همان «معابر کولبری» در دستور کار قرار گرفت و چندین معبر کولبری در کردستان ایجاد شد. ادارۀ این معابر بر عهدۀ مرزداران بود و وزارت صنعت، معدن و تجارت بر آن‎‍ نظارتی نداشت (خضری، 1396‌: 92). «گرچه بازارچه‌های مرزی با هدف ایجاد اشتغال و تأمین معیشت، کنترل قاچاق کالا و افزایش امنیت تأسیس گردید، اما نمی‎‍توان به این نتیجه رسید که این اهداف محقق شده‎‍اند» (ولیقلی‎‍زاده و حسین‎‍نژاد، 1395: 2). افراد ساکن در روستاهای تا شعاع 15 کیلومتری مرزی،‌ دفترچۀ کولبری رسمی داشتند و از معابر موقت غیررسمی قادر به ورود 100 قلم کالای‌ تأییدشدۀ گمرک و وزارت صنعت، معدن، و تجارت‌اند. هم‌زمان با دایر‌شدن بازارچه‌ها و توقف فعالیت آن در سال 1396، کولبری به‎‍‌صورت غیررسمی تداوم پیدا کرده است. تداخل و درهم‌ریختگی سازمان‎‍ها و نهادهایی که بنابر دلایل ویژه‌ای در بازارچه‌های مرزی حضور دارند، اما به‌لحاظ مسئولیتی و کارکردی در نوعی سردرگمی و یا در‌هم‌ریختگی و اختلاط به سر می‎‍برند، برای کاسب‎‍کاران، تجار، بازرگانان، پیله‎‍وران‌ و ترخیص‎‍کاران، ابهام، اتلاف وقت و هزینه‌های بسیاری در پی داشته است (قادرزاده و همکاران، 1392: 184).

شهرستان بانه از تحولات ساختاری و وابستگی فزاینده به مرکز در امان نمانده است، به‌طوری که در چند دهۀ اخیر، درآمد بخش درخور توجهی از مردمان این منطقه به مرز وابسته‌ و «کولبری» به یکی از راه‌های اصلی ارتزاق تبدیل شده است. نکتۀ چشمگیر آن است ‎‍که این شهرستان در سال‌های اخیر، از قطب‌های جاذب جمعیتی استان کردستان بوده و از‌لحاظ منطقه‌ای، بیشترین سهم را در افزایش جمعیت‌ تجربه کرده است و هم‌‌اکنون با رشد سالیانۀ جمعیتی نزدیک به 4درصد، بالاترین میزان افزایش جمعیت را در استان دارد (مرکز آمار ایران، 1395). این وضعیت موجب پایداری ساختار سنی جوان شهرستان شده و با توجه به افزایش جمعیت در سن کار، مسئلۀ کار و معیشت ساکنان را با توجه به گسترش کولبری پیچیده‌تر کرده است. هرچند آمار رسمی از تعداد کولبران منتشر نشده است، اما با استناد به مطالعۀ خضرپور و همکاران (1397)، «دو شهر بانه و مریوان، دارای بیشترین تعداد کولبر می‎‍باشند». بر مبنای شواهد میدانی، شمار درخور توجهی از افراد و خانوارها مستقیم و غیرمستقیم با این پدیده درگیرند. «کولبران طیف‎‍های سنی با مدارج تحصیلی و شغل‌های متفاوت را شامل می‎‍شوند» (عنبری و عبده‎‍زاده، 1399: 162؛ Soleimani & Mohammadpour, 2020: 4-5؛ زارع ‎‍شاه‎‍آبادی و محمدی، 1400: 144). برخی پژوهش‎‍ها به پایین‎‍آمدن متوسط سن کولبران (هدایت و باسیتی، 1399: 141) و حتی کولبری زنان (پوزشی و همکاران، 1397: 1) اشاره داشته‎‍اند. این امر گستردگی، دوام، فراگیری و همیشگی‎‍شدنِ این پدیده را نشان می‌دهد. بیشتر مرزنشینان، کولبری را زیست کرده و زیست‎‍جهان آنها حول تجربۀ کولبری سامان یافته است. امروز کولبری‌ یک منبع درآمد و الگوی معیشتی یا‌ شغلی رایج نیست، بلکه ‌ نوعی سبک‎‍زندگی و خرده‌فرهنگ است؛ زیرا کولبری در گذر زمان، هنجارها و قواعد فرهنگی و اجتماعی، شبکۀ کنشگران، ارتباطات و مناسبات نهادی خاص خود را شکل داده است. نقشی که سبک ‎‍زندگی در برساخت هویت و هویت‎‍یابی دارد، ازنظر جامعه‌شناختی، امری مسلم و انکارناپذیر است. «منظور از سبک زندگی در اینجا، مجموعه‎‍ای از عملکردهاست که علاوه بر رفع نیازهای جاری، تجسم‎‍بخش روایت خاصی از هویت فرد در برابر دیگران است» (گیدنز، 1390؛ 120). مدعای پژوهش کنونی این است که امروزه کولبران به کولبری همچون سبک ‎‍زندگی می‎‍نگرند که حامل دلالت‎‍های هویتی ویژه‎‍ای است. مطالعۀ تجربۀ زیستۀ کولبران و هویت‎‍یابی که به ‎‍میانجی این زیست‎‍جهان و سبک زندگی تکوین‎‍ می‎‍یابد، اهمیت علمی و عملی دارد. به این ترتیب‌ هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ دلالت‎‍های هویتی کولبری و معانی مرتبط با آن است.

 

ادبیات تجربی

در چند دهۀ اخیر، پژوهش‌های مبسوطی دربارۀ کولبری تولید شده است. در اینجا بر تحقیقاتی تأکید می‎‍شود که ارتباط موضوعی و میدانی بیشتری با پژوهش حاضر دارند. خضری (1396) مجموعه مقالاتی را با عنوان «پیداوپنهان کولبری» گردآوری کرده است. بخش درخور توجهی از مقالات و گفت‌وگوها به زمینه‌های کولبری (توسعۀ نامتوازن،‌ شناسایی‌نکردن پتانسیل‎‍ها و نبودِ توسعۀ محلی، مدیریت تمرکزگرا و شرایط اقتصادی نواحی مرزی) معطوف بوده و تجربۀ ‎‍زیستۀ کولبران کمتر بررسی شده است. افضلی و رنجبری چیچوران (1399) در پژوهشی با عنوان «پیامدهای سیاسی-اجتماعی کولبری در نواحی غرب کشور»، تبعات سیاسی-اجتماعی پدیدۀ کولبری را در نواحی مرزی غرب کشور به روش اسنادی بررسی کرده‎‍اند. بر مبنای یافته‌ها، کولبری در ابعاد اجتماعی، پیامدهایی چون بارورنشدن استعدادهای فردی و ظرفیت‎‍های منطقه، مهاجرت و حاشیه‎‍نشینی، بی‌اعتنایی به کرامت انسانی و تضعیف اعتماد به نفس، تشدید شکاف‎‍های طبقاتی، لطمه به بنیاد خانواده و در ابعاد سیاسی، پیامدهای تشدید احساس تبعیض و کاهش مشارکت سیاسی، اعتراضات و اعتصابات و تشدید ناحیه‎‍گرایی را در منطقه به‎‍همراه خواهد داشت. پژوهش غیاثوند و همکاران (1402) نشان می‎‍دهد تجربۀ زیستۀ کولبران در میدان تجارت مرزی بر بی‎‍قدرتی، بروکراتیزه‌شدن، شهروندی معلق، تبعیض نهادی، کرامت‎‍زدایی، حاشیه‎‍ای‌شدن فزاینده، تماشایی‌شدن، زیست‌جهان ناامن و زیست دردمند دلالت دارد. کولبری پدیده‎‍ای ساختاری و تاریخی است که سازوکارهایی آن را شکل داده و تداوم بخشیده است، کولبری محصول طرد است و تداوم آن، به طرد مضاعف می‌انجامد.

 در مرور پیشینۀ تجربی، این نکته خودنمایی می‎‍کند که پژوهش‎‍ دربارۀ کولبری، سیر فزاینده‎‍ای به خود گرفته است. پژوهش‎‍های مذکور به‌نوعی این نکته را تأیید می‎‍کنند که کولبری در نواحی کُردنشین، به‌طور عام و در میدان‌ مطالعه‌شده به‎‍طور خاص، امری بسترمند و تاریخی است که تحت تأثیر شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی ایجاد شده است. اما بخش عمدۀ این پیشینۀ پژوهشی به زمینه‌ها و بسترهای کولبری معطوف است (خضری، 1396؛ خضرپور و همکاران، 1397؛ احمدرش، 1397؛ افضلی و رنجبری چیچوران، 1399؛ محمودی و مرادی، 1400؛ قادرزاده و غیاثوند 1401). آنچه در این پژوهش‎‍ها غایب است، هویت‎‍یابی به‎‍ میانجی کولبری است. برخی از مطالعات با این‎‍همانی کولبری با قاچاق، صورت‌مسئله را پاک کرده‎‍اند (برای نمونه، اصلانی اسملرز و همکاران، 1394). وجه ممیزۀ پژوهش کنونی، توجه به زیست‎‍جهان کولبران و دلالت‌های هویتی کولبری و مرزبندی‎‍های هویتی کولبران است. پژوهش حاضر با گذار از گفتمان مسلط بر بیشتر پژوهش‎‍های انجام‌شده که با «قربانی‎‍انگاری کولبران» و مفهوم‎‍سازی آن به‎‍مثابۀ «اشتغال کاذب» و «قاچاق» در صدد سیاست‎‍زدایی و هویت‎‍زدایی از کولبری و کولبران‌اند، با به‎‍خدمت‎‍گیری مفهوم «سبک زندگی و خرده‎‍فرهنگ»، چشم‎‍انداز دیگری را پیش می‎‍کشد و از «فرودست‎‍انگاری» کولبران حذر می‎‍کند.

 

سازه‎‍های مفهومی و نظری

در پژوهش کیفی حاضر، از سازه‎‍های طرد اجتماعی، خرده‎‍فرهنگ، سبک زندگی و هویت مقاومت به‎‍مثابۀ مفاهیم حساس در فهم معنای کولبری در نزد نمونه‎‍ای از کولبران بهره ‎‍گرفته شده است. مناطق مرزی از توسعه‎‍نیافتگی رنج می‎‍برند و توسعه‎‍نیافتگی مناطق مرزی، بر طرد اجتماعی در سطح کلان دلالت دارد. بر همین اساس، مفهوم طرد اجتماعی، مفهومی راهگشا در فهم معنا و دلالت کولبری برای کولبران است. طرد اجتماعی، فرآیند پیچیده و چند بعدی است و بر فقدان یا محرومیت از منابع، حقوق، کالاها و خدمات و ناتوانی در مشارکت در روابط و فعالیت‎‍های عادی دلالت دارد که بیشتر افراد جامعه در عرصه‎‍های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی به آن دسترسی دارند. طرد اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد و بر برابری و انسجام جامعه به‎‍مثابۀ کل تأثیر می‌گذارد» (Levitas et al., 2007: 9). طرد اجتماعی، از روابط نابرابر قدرت در ابعاد چهارگانۀ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نشئت می‎‍گیرد و در سطوح مختلف فردی، خانوادگی، گروهی، اجتماعی، ملی و جهانی پدیدار می‎‍شود. این مسئله به پیوستاری از ادغام/طرد منجر می‎‍شود که با دسترسی نابرابر به منابع، قابلیت‎‍ها و حقوق مشخص‌ و به نابرابری در سلامت منتهی می‎‍شود‌ (Popay, 2010: 295).

‌سیلور[1] (1994)، از صاحب‌نظران اصلی حوزۀ طرد اجتماعی، طرد اجتماعی را در سطوح خُرد، میانی و کلان از هم تفکیک کرده است. سطح کلان، بر ظرفیت ساختاری عضویت اجتماعی دلالت دارد. در این سطح، بر گروه‎‍ها و اشخاص مطرودی تمرکز می‎‍شود که دچار نا‌توانایی یا فقدان دسترسی به فرصت‎‍های ساختاری شده‎‍اند. طرد در سطح خرد، سبب قطع پیوندهای اجتماعی می‎‍شود و گروه‎‍ها را به هم متصل می‎‍کند. در اینجا تمرکز بر روابط میان افراد و گروه‎‍ها، بدون در نظر گرفتن نقش ساختارهای طرد‌کننده است. در سطح میانی، علاوه بر افراد طرد‌شده، بر نهادهایی تمرکز می‎‍شود که مسبب طرد افراد و گروه‎‍های اجتماعی می‎‍شوند. بر این اساس، طرد اجتماعی‌ فرآیند چند بعدی و رابطه‌ای برای انکار فرصت‌های مشارکت اجتماعی، گسست پیوندهای اجتماعی و اختلال در همبستگی اجتماعی است. ممکن است ابعاد طرد (نژادی، قومی، زبانی، مذهبی و دیگر هویت‌های فرهنگی و همچنین سن، جنسیت، ناتوانی، فقر، بیکاری، شرایط اجتماعی-اقتصادی و محل زندگی) همپوشانی داشته باشند و متقاطع و انباشته شوند. طرد اجتماعی پیامدهای منفی‌ برای افراد طردشده و جامعه دارد. به‎‍عنوان یک رابطۀ اجتماعی، ممکن است طرد اجتماعی عمدی یا نهادی، چهره به چهره یا غیرشخصی باشد؛ صرف‌نظر از این، به‎‍طور غیرارادی دسترسی به زندگی اجتماعی را محدود می‌کند و مانع از ایفای نقش‎‍های اجتماعی تجویز‌شده به‌طور هنجاری می‎‍شود. معنای «طرد اجتماعی» بر‌اساس بافت اجتماعی متفاوت است، به‌طوری که قواعد مسلط فرهنگی، قانونی و دیگر قواعد عضویت یا واجد شرایط بودن، یک نقطۀ مرجع برای ارزیابی این را فراهم می‌کند که چه کسی «در» و چه کسی «خارج» است‌. رویکرد سازه‌گرایانه به ناسیونالیسم، ملت را پروژه‌ای سیاسی و ایدئولوژیک نخبگان می‌بیند که برای ترسیم مرزهای شمول، حول یک اجتماع سرزمینی یا قومی ترسیم می‎‍شود و روایت‌ همگن را دربارۀ ارزش‌ها، تاریخ و شیوۀ زندگی تحمیل می‎‍کند. ناسیونالیسم تنها فرآیند شمولیت و ساخت اجتماع نیست، بلکه از فرآیند طرد‌شدن به‌ویژه در شرایط تفاوت مذهبی، زبانی یا دیگر عناصر فرهنگی ناشی می‎‍شود؛ بنابراین ممکن است ناسیونالیسم، مرزهای گسترده یا باریکی را از تعلق ایجاد کند که در قوانین مربوط به مهاجران برای کسب تابعیت، منعکس می‎‍شود. غریبه‎‍ها، هم رژیم‌ها و هویت ملی را به چالش می‌کشند و هم احساس «ما» را در بین خودی‌ها ایجاد می‌کنند (Silver, 2019: 3). ترکیب نژادی، قومی و مذهبی در هر جامعه‌ای متفاوت است و پتانسیل طرد را بر مبنای ترکیب اجتماعی و فرهنگی ایجاد می‌کند. طرد اجتماعی، خرده‎‍فرهنگ‎‍ها و هویت‎‍های اولیه را در نزد افراد و گروه‎‍های محروم اجتماعی برجسته می‎‍کند (Wimmer, 2013: 75). بر این اساس، تجربۀ طرد اجتماعی با شکل‎‍گیری خرده‎‍فرهنگ‎‍ها و سبک‎‍های زندگی ویژه همراه است. دومین مفهوم راهگشا و مرتبط با طرد اجتماعی، خرده‌فرهنگ به‎‍مثابۀ سبک زندگی است. اگرچه تعریفِ سبک زندگی محل مناقشه است،‌ همۀ تعاریف بر ویژگی ارتباطی آن اتفاق‌نظر ندارند. سبک ‎‍زندگی ‌شیوه‎‍ای است که «از‌طریق آن فرد (یا گروه) موقعیت‎‍ اجتماعی خود را به‎‍ میانجی الگوهای رفتاری خاص نشان می‎‍دهد» (Van Acker, 2015: 4). سبک زندگی در اینجا، الگویی از رفتارهای‌ مشاهده‌شدنی و بیانی در نظر گرفته می‎‍شود (Van Acker, 2015: 15). از این نظر، سبک‎‍ زندگی مجرایی است که به میانجی آن، اعضای یک گروه اجتماعی منزلت و موقعیت خود را ابراز می‌دارند و خود را از دیگر گروه‎‍ها متمایز‌ و هویت‎‍یابی می‎‍کنند.

آنچه برای پژوهش حاضر حائز اهمیت است، اشتراک مفهومی و مصداقی دو مفهوم سبک ‎‍زندگی و خرده‎‍فرهنگ است که کارکرد نسبتاً مشابه این دو مفهوم را در زیست اجتماعی افراد و گروه‎‍ها نشان می‌دهد. «چون فرهنگ و خرده‎‍فرهنگ شامل ارزش‎‍ها و شیوۀ‎‍ زندگی مشترک است، با برخی از تعاریف سبک ‎‍‎‍زندگی اشتراک زیادی دارد و می‎‍توان آن را به‎‍مثابۀ نوعی سبک ‎‍زندگی در نظر گرفت» (Ansbacher, 1967: 196). در اینجا تعریف هنفلر[2] (2014) از خرده فرهنگ‌ راهگشاست: «شبکه‌های اجتماعی نسبتاً پراکنده که دارای هویت‌های مشترک، معانی متمایز پیرامون ایده‌ها، شیوه‌ها، اشیای خاص و حس به‎‍ حاشیه رانده شدن یا مقاومت در برابر جامعۀ «متعارف» هستند». مفهوم سبک ‎‍زندگی، بیشتر امری فردی و بازاندیشانه و مفهوم خرده‎‍فرهنگ، امری جمعی و واکنشی (نسبت‌به فرهنگ مسلط) پنداشته می‎‍شود. پژوهش حاضر، خرده‎‍فرهنگ را با آگاهی به این نکته‌گذاری به خدمت می‎‍گیرد که در جامعه‎‍شناسی و از مفهوم خرده‎‍فرهنگ به سبک ‎‍زندگی وجود دارد؛ گذاری که به‌ویژه در دوران پساجنگ از سوی صاحب‎‍نظرانی همچون هنفلر (2014) تئوریزه شده است. تلاش نظری هبدیج (1979) در کتاب ‌خرده‎‍فرهنگ: معنای سبک‌ و به‎‍کارگیری اصطلاح «سبک خرده‎‍فرهنگی[3]» در چنین فضایی‌ فهم‌پذیر است. البته در میان اندیشمندان کلاسیک نیز، ماکس وبر «از سبک ‎‍زندگی به‎‍طور جمعی استفاده کرد، به‎‍طوری ‎‍که معنای آن کاملاً شبیه خرده‎‍فرهنگ بود» (Ansbacher, 1967: 196). سبک زندگی نزد وبر[4]، با «گروه‌های منزلت[5]» گره خورده است. از‌نظر وبر، «گروه منزلتی، به گروهی از افراد اطلاق می‎‍شود که دارای منزلت یکسانی هستند و این منزلت را بیان می‌کنند» (Van Acker, 2015: 4).

«خرده‎‍فرهنگ‎‍ها به شکلی جادویی، تناقضات حل‎‍ناشدۀ فرهنگ مسلط را بیان و حل می‎‍کنند» (استوری، 1398: 281). ممکن است گروه‎‍هایی که تجربۀ طرد اجتماعی، تبعیض و محرومیت اجتماعی را داشته‎‍اند، خرده‎‍فرهنگ ویژه‎‍ای را برساخت کنند. بی‌دلیل نیست که بیشتر «‌مطالعات خرده‎‍فرهنگ‎‍ها بر‌ گروه‌های حاشیه‎‍ای، استثنایی، محروم یا منحرف در جامعه؛ برای مثال اقلیت‎‍های قومی، متمرکز شده است» (Veal, 1993: 235). «خرده‎‍فرهنگ‎‍ها باید حول برخی فعالیت‎‍ها، ارزش‎‍ها، استفاده‎‍های خاص از مصنوعات مادی، فضاهای سرزمینی و غیره متمرکز شوند که به‌طور قابل توجهی آنها را از فرهنگ گسترده‎‍تر متمایز می‎‍کند» (Hall and Jefferson, 2006: 7). اعضای گروه به میانجی این خرده‎‍فرهنگ که در شیو‎‍ۀ زیستشان تجلی می‎‍یابد، ضمن نشان‌ دادن منزلت و موقعیت خود، تعلق خود به آن گروه اجتماعی را تأیید و تمایز هویتی را ابراز می‎‍دارند. با توجه به اینکه کولبران با تجربۀ تبعیض، محرومیت، طرد اجتماعی و به ‎‍‎‍حاشیه ‎‍رانی روبه‌رویند و کولبری به یک الگوی معیشتی گسترده در نواحی مرزی بدل شده است، نوشتار حاضر در تلاش است تا سازه‎‍های نظری مذکور را دربارۀ میدان‌ مطالعه‌شده به خدمت بگیرد.

سومین سازۀ نظری پژوهش حاضر که ارتباط مفهومی با طرد اجتماعی در سطح کلان و شکل‌گیری خرده‎‍فرهنگ‎‍ها به‎‍مثابۀ امری جمعی و واکنشی (نسبت‌به فرهنگ مسلط) دارد، هویت مقاومت است. هویت و سبک ‎‍زندگی در رابطه‎‍ای دیالکتیکی با هم قرار دارند. سبک ‎‍زندگی هم هویت جمعی را شکل می‎‍دهد و هم به‎‍وسیلۀ آن شکل‎‍ می‎‍گیرد. آنچه ازنظر علوم انسانی مسلم است، رابطۀ میان سبک‎‍‎‍های زندگی، خرده‎‍فرهنگ‎‍ها، هویت، دیگری و قدرت است. خرده‎‍فرهنگ‎‍ها در بر گیرندۀ ارزش‎‍ها، هنجارها و الگوهای رفتاری‌اند که گاهی فرهنگ رسمی، نهادها و کارگزاران نهادی و کلان، ‎‍روایت‎‍ آن ‎‍را به چالش می‎‍کشند. ممکن است این ارزش‎‍ها و هنجارها بر مبنای نشانگر‎‍های هویتی زبان، مذهب و قومیتی شکل بگیرند و از این طرق تغذیه ‌شوند. خرده‎‍فرهنگ‎‍ها به‌مثابۀ سبکی از ‎‍زندگی نگریسته می‌شوند. سبک‎‍های زندگی همچنان که گیدنز (1390) تأکید داشت، ظرفی از هویت‎‍هایند.

 به‌طور کلی نظریات متأخر جامعه‌شناسی، عاملیت و کنش‎‍گری بیشتری برای افراد و گروه‌ها قائل‌اند؛ برای مثال، گیدنز (1390) با اشاره به مفهوم «سیاست ‎‍سبک ‎‍زندگی[6]»‌، سیاسی‎‍شدن زندگی روزمره و سبک‎‍های زندگی را بررسی کرده و هنفلر و همکاران[7] (2012) از «جنبش‎‍های سبک ‎‍زندگی»[8] سخن گفته‌اند. فارغ از موضوعیت این سازه‎‍ها در میدان‌ مطالعه‌شده، سبک‎‍های زندگی‎‍ در دورۀ اخیر بیش از پیش با امر سیاسی در سطح خرد و کلان گره خورده است.

هبدیج (1979) معتقد است: «سبک خرده‌فرهنگی به‌عنوان واکنشی به تغییرات تجربه‌شده در چارچوب نهادی کار است. تصویری معتبر از انسجام اجتماعی، تنها از‌طریق تصاحب و بازتعریف فرهنگ‌های مقاومت (مثلاً فرهنگ‌های جوانان طبقۀ کارگر) بر‌حسب آن تصویر قابل حفظ است». «واضح است که خرده‎‍فرهنگ‎‍ها خارج از مدار بازتابی تولید و بازتولید که قطعات مجزا و تکه‎‍تکه‌شدۀ کلیت اجتماعی را حداقل در سطح نمادین به هم پیوند می‎‍دهد، نمی‎‍ایستند. اعضای معمولی یک فرهنگ تا حدی با تعاریف غالب در مورد اینکه چه کسی و چه هستند، مخالف هستند و تا حدودی موافق هستند و مقدار قابل توجهی زمینۀ ایدئولوژیک مشترک بین آنها و فرهنگ مسلط وجود دارد» (Hebdige, 1979: 86-89).

‌ هویت‎‍ها همواره در بستر روابط قدرت و به‎‍ میانجی عناصری چون تاریخ، جغرافیا، سازوکار سیستم اقتصادی، مذهب، خاطرۀ جمعی، نهادهای تولید و بازتولید، رؤیاهای شخصی، دستگاه قدرت و الهامات دینی برساخته می‌شوند. افراد، گروه‌ها و جوامع، این مواد خام را پردازش و بر طبق مقتضیات اجتماعی و برنامه‌های فرهنگی‌ بازتنظیم می‎‍کنند که از ساخت اجتماعی و قالب زمانی- مکانی آ‎‍نها نشئت می‎‍گیرد‌. کاستلز (1385) با بیان اینکه ساخت اجتماعی هویت، همواره در زمینۀ مناسبات قدرت شکل می‎‍گیرد، هویت را سنخ‎‍شناسی هویت می‌کند و تفاوت می‎‍گذارد: «هویت مشروعیت‎‍بخش[9]» که ‌ گفتمان مسلط و نهادهای قدرت آن را برساخته می‌کنند تا سیطرۀ خود را بر عاملان اجتماعی گسترش و توجیه کنند. این هویت‎‍ها از سوی نهادهای سلطه تأیید شده است. «هویت مقاومت[10]» را عاملانی برساخته می‎‍کنند که در شرایطی ساختاری قرار گرفته‎‍اند و در گفتمان مسلط، فاقد جایگاه ارزشمندند. به باور کاستلز (1385)، هر‌یک از فرایندهای هویت‎‍سازی، پیامدها و نتایج اجتماعی و سیاسی متفاوتی را در پی دارند؛ برای نمونه، هویت مقاومت‌ به شکل‎‍گیری اجتماعات و اشکالی از مقاومت اجتماعی در برابر سلطه منتج می‎‍شود که به شکل مسلط هویت‎‍سازی در جامعۀ معاصر تبدیل شده است. یکی از این اشکال، ناسیونالیسم قومی است که عمدتاً از بطن تبعیض و بیگانگی سیاسی نشئت می‎‍گیرد.

هویت مقاومت را گروه‌هایی بر‌می‎‍سازند که حاشیه‎‍نشینی و طرد اجتماعی را تجربه می‎‍کنند. «طرد اجتماعی حالتی را توصیف می‎‍کند که در آن افراد قادر به شرکت در فعالیت‎‍های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متعارف و مورد انتظار نیستند» (Labonte et al., 2011: 9). «طرد اجتماعی بیشتر از ویژگی‎‍های گروه‎‍هاست تا افراد. این گروه‌ها ممکن است با فرهنگ، مذهب، رنگ، جنسیت، ملیت یا وضعیت مهاجرت یا کاستشان از سایرین در جامعه متمایز شوند» (Stewart et al., 2006: 4). دربارۀ هویت مقاومت، گروه‌هایی که احساس می‌کنند از‌نظر فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی به حاشیه‌های جامعه رانده شده‌اند، با هویت‎‍یابی واکنش نشان می‌دهند که به آنها اجازه می‌دهد در برابر همسان‌سازی‌ سیستمی مقاومت کنند که آنها را تابع آن می‌کند‌. «برخی از گروه‌های اجتماعی، دقیقاً به این دلیل که نمی‌توانند به‎‍عنوان شهروند مقاومت کنند یا در اقلیت هستند و نمی‌توانند از حقوق سیاسی خود استفاده کنند، این مسیر را در پیش می‌گیرند» (کاستلز، 1385: 45-50). هویت مقاومت، شکلی از هویت جمعی است. اگرچه توافقی بر سر تعریف هویت جمعی وجود ندارد، بحث‌ها دربارۀ این مفهوم همواره نشان می‌دهد که ‌هویت جمعی، «تعریفی تعاملی و مشترک» و تداعی‌کنندۀ ‌احساس «ما» در برابر «دیگری» است؛ اما سپس فرایندی را برجسته می‎‍کند که از‌طریق آن کنشگران اجتماعی، خود را به‎‍عنوان یک جمع می‎‍شناسند» (Snow, 2001: 2). بر این مبنا افرادی که تجربۀ مشترکی از سرکوب، انکار، طرد، تبعیض و محرومیت اجتماعی داشته‎‍اند، ممکن است به میانجی خرده‎‍فرهنگ، تمایز هویتی خود را از گروه فرهنگی مسلط‌ بیان و ترجیحات هویتی و مرزبندی‎‍های هویتی خود را از دیگری‌ ابراز کنند.

 

روش‎‍شناسی پژوهش

با توجه به اینکه هدف پژوهش، مطالعۀ فهم کولبران از دیگری و روایت چگونگی هویت‎‍یابی کولبران است، روش‌شناسی کیفی و تحلیل مضمون در مقام روش و استراتژی مدیریت و تحلیل داده‎‍ها مناسبت دارد. «تحلیل تماتیک، اساساً روشی برای شناسایی و تحلیل الگوها در داده‌های کیفی است» (Clarke & Braun, 2013: 1) و هر روایتی خود‌ ساختار و الگو دارد. تلاش پژوهش کنونی، کشف مضامین و الگوهای مرتبط با هویت کولبران است. انتظار چنین است که تحت تأثیر تجربۀ ‎‍زیستۀ مشترک کولبران با معانی و مضامین مشترکی در خوانش کولبران روبه‌رو شویم. «تحلیل داده‌ها به روش تماتیک، شامل شش مرحلۀ آشنایی با داده‌ها، تولید کدهای اولیه، جست‌وجوی تم‎‍ها، بازنگری در تم‎‍ها، تعریف و نام‌گذاری تم‎‍ها و درنهایت، گزارش‎‍نویسی و تحلیل نهایی است» (Clarke & Braun, 2013: 2). البته تحلیل، فرایندی رفت ‎‍و ‎‍برگشتی است و مراحل مذکور لزوماً ماهیت خطی ندارند. بر مبنای این، مراحل پیشنهادی‌ کلارک و براون[11] (2013) ضمن انجام‌ مصاحبه‌ها، یادداشت‎‍ها و تحلیل‎‍های اولیه ثبت شد. ضمن اینکه مصاحبه‌ها به‌صورت نوشتاری درآمد و پیوسته بازخوانی می‎‍شد.

میدان پژوهش حاضر، کولبرانی است که حداقل سه سال تجربۀ کولبری در شهرستان بانه‌ و با این زیست‎‍جهان، آشنایی لازم داشته‎‍اند؛ با این استدلال که آشنایی بیشتر و تجربۀ مداوم، سبب می‎‍شود تا روایت آ‎‍نها به شکل معنادارتری، روایت‎‍گر داستان کولبران و به‎‍ویژه دلالت‌های هویتی کولبری به‎‍مثابۀ سبک‎‍‎‍زندگی و خرده‎‍فرهنگ باشد. از مختصات پژوهش حاضر، دشواری دسترسی به اعضای نمونۀ ‌مطالعه‌شده بود؛ به‌ویژه آنکه در روایت مسلط، به کولبران به‎‍مثابۀ قاچاقچی و متجاوز نگریسته می‎‍شود و به هنگام مراجعۀ پژوهشگر، بیشتر آنها تمایلی به انجام مصاحبه نداشتند.

با توجه به رویکرد تفسیری و روش‌شناسی کیفی، نمونه‌ها باید با اهداف پژوهش تناسب داشته باشد؛ بر این مبنا روش نمونه‎‍گیری هدفمند به‎‍ کار گرفته شد. اقتصاد، مرز شبکه‎‍ای مخصوص به‎‍ خود را دارد و کولبران در یک شبکۀ تعاملی با هم در ارتباط‌اند و یکدیگر را می‎‍شناسند. «ویژگی‎‍ اصلی شبکه، ارتباط مستقیم و غیرمستقیم افراد یا واحدها با یکدیگر است. نمونه‌گیری گلوله‌برفی، شیوه‎‍ای برای شناسایی و نمونه‌گیری موردها در یک شبکه است» (نیومن، 1399: 469). نمونه‌گیری گلوله‎‍برفی با حداکثر تنوع، ضمن تسهیل دسترسی به اعضای نمونه، امکان وجود تنوع لازم را در اعضای نمونه ‌نیز فراهم کرد. تلاش بر این بود که نمونه‌های انتخابی، تنوع لازم را از‌نظر سنی، تحصیلات، تجربۀ کولبری و محل سکونت داشته باشند.

در پژوهش‎‍ حاضر، تعداد افراد نمونه بر مبنای اصل اشباع تماتیک تعیین شد و جریان مصاحبه و نمونه‌گیری تا زمان حصول دانش عمیق به میدان مطالعه‌شده و دستیابی به اهداف پژوهش ادامه پیدا کرد. در‌مجموع 19 مصاحبۀ نیمه‎‍ساختاریافته انجام شد. کمترین زمان مصاحبه 90 دقیقه و بیشترین 180 دقیقه بود. مصاحبه‌ها ضمن یادداشت‎‍برداری محقق، به شکل صوتی ضبط شد و درنهایت به شکل نوشتاری درآمد. همچنین تحلیل داده‎‍ها به روش تماتیک و کدگذاری داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار مکس‎‍کیودا[12] انجام شد.

برای اعتبار پژوهش از ابزارهای مختلفی بهره گرفته شد. یکی از این ابزارها، «داده‌های غنی» بود. در این راستا، به‌جای یادداشت‎‍های دستچین‎‍شده، متن مصاحبه کلمه به کلمه ضبط و ثبت شد تا تصویری عمیق‎‍تر و آشکارتر ارائه شود. استفاده از «شواهد متناقض»، از دیگر ابزارهای اعتباریابی بود. شواهد متناقض به این کاستی اشاره دارد که «در یک مطالعۀ کیفی، داده‌ها می‎‍توانند به‎‍طور نامناسبی تقلیل یابند؛ بنابراین، شناسایی و تجزیه و تحلیل داده‌های متناقض و موارد منفی، بخش کلیدی منطق آزمون اعتبار در تحقیقات کیفی است» (Coleman, 2022: 2). «محققی که به‌دنبال شواهد ردکننده نیست، می‎‍تواند تنها به جست‌وجوی اطلاعاتی متهم شود که تفسیرها را تقویت می‎‍کند» (Daytner, 2006: 7). در همین راستا تلاش شد تا کدگذاری و تقلیل داده‌ها و تحلیل‎‍ها و تفسیرهای آنها علاوه بر اینکه متأثر از ذهنیت خلاق پژوهشگر و اهداف پژوهش باشد، بر روایت‎‍های کولبران غالب‌نشده و بر پایۀ روایت‌های آنها استوار باشد. این امر مستلزم اشاره به مواردی بود که بیانگر تناقضات موجود در روایت کولبران و تفاسیر گاه متناقض آنها از رویدادها و زیست‎‍جهانشان باشد. برای دریافت بازخورد، به فرایند تقلیل (کدگذاری داده‌ها) و تفسیر (تحلیل داده‌ها)، بررسی اعضا و بازبینی مشارکت‎‍کنندگان، به‎‍عنوان یکی دیگر از ابزارهای اعتباریابی‌ توجه ‌و روایت‎‍های کولبران در دسترس پس از بازنویسی در اختیار آنها گذاشته شد تا دربارۀ صحت رونویسی روایت‎‍ها و تحلیل داده‎‍ها اظهارنظر کنند. علاوه بر کولبران، تحلیل‎‍ و یافته‌های پژوهش در اختیار استاد راهنما، استاد مشاور و افراد مطلع، از‌جمله پژوهشگرانی قرار گرفت که دربارۀ کولبری پژوهش‎‍ انجام داده بودند‌ و با توجه به بازخوردها، نتایج و تحلیل‎‍ها جرح و تعدیل شد.

 

مشخصات کلی مصاحبه‌شوندگان

در پژوهش حاضر با 19 کولبر مصاحبۀ‌ مفصل به عمل آمد که حداقل سه سال تجربۀ کولبری داشتند‌. برای رعایت اخلاق پژوهش و محرمانه‎‍ماندن اطلاعات شخصی مصاحبه‌شوندگان، از نام‎‍های مستعار استفاده شده است. از میان مصاحبه‎‍شوندگان، 2 نفر از اعضای نمونه، مجرد و 17 نفر دیگر متأهل بودند. حداقل سن مصاحبه‎‍شوندگان 21 سال و حداکثر 47 سال بود. این امر، تنوع سنی کولبران را نشان می‌دهد. به‌لحاظ سواد، 7 نفر تحصیلات ابتدایی، 6 نفر تحصیلات راهنمایی و دبیرستان، 4 نفر دیپلم و 2 نفر دیگر لیسانس داشتند. از معیارهای انتخاب نمونه، تجربۀ کولبری بود؛ یعنی مدت زمانی که آنها به شکل مستمر کولبری کرده بودند. کولبرانی که حداقل 3 سال تجربۀ کولبری داشتند، برای مصاحبه انتخاب ‎‍شدند. تجربۀ کولبری اعضای مصاحبه از 3 سال تا 15 سال متغیر بود.

 

جدول‌ 1- مشخصات مصاحبه‎‍شوندگان

Table 1- Characteristics of the interviewees

کد

نام

سن

تحصیلات

وضعیت تأهل

سابقۀ کولبری

کد

نام

سن

تحصیلات

وضعیت تأهل

سابقۀ کولبری

1

محمد

27

دیپلم

متأهل

12 سال

11

حسین

32

ابتدایی

متأهل

3 سال

2

علی

33

دیپلم

متأهل

7 سال

12

خالد

27

ابتدایی

متأهل

4 سال

3

رامیار

30

راهنمایی

متأهل

3 سال

13

عبدالله

31

راهنمایی

متأهل

5 سال

4

آکو

28

ابتدایی

متأهل

3 سال

14

مازیار

33

ابتدایی

متأهل

15 سال

5

مهدی

34

دیپلم

متأهل

5 سال

15

سعید

32

دبیرستان

متأهل

3 سال

6

دیاکو

32

راهنمایی

متأهل

13 سال

16

زانیار

40

ابتدایی

متأهل

4 سال

7

پشتیوان

26

لیسانس

متأهل

4 سال

17

دانا

27

دبیرستان

متأهل

4 سال

8

سعدی

30

دیپلم

متأهل

3 سال

18

کامیل

47

ابتدایی

متأهل

3 سال

9

میران

30

ابتدایی

متأهل

4 سال

19

کیوان

21

راهنمایی

مجرد

4 سال

10

بهزاد

24

لیسانس

مجرد

3 سال

 

 

 

 

 

 

                         

 

 

تحلیل و تفسیر یافته‌های میدانی

معنای کولبری

تحلیل مضمون روایت کولبران نشان ‎‍می‎‍دهد که کولبران مبدعانه، پدیده‌ها و رخدادهای زیست‎‍جهان خود را معنا می‎‍بخشند. بر مبنای جدول ‌(2) و شکل (1) و (2)، روایت‎‍های کولبران، ما را به دو مضمون اصلیِ مبارزه برای حفظ کرامت (با سه مضمون فرعیِ «قداست و شرافتمندی»، «مبارزه برای بقا» و «ارجحیت کولبری بر کار مهاجرتی») و کولبری به‎‍مثابۀ حیات برهنه (با چهار مضمون فرعی «تعلیق قانون»، «تعلیق شهروندی»، «زندگی آستانه‎‍ای» و «کار در مخاطره و اضطرار») رهنمون کرد.

 

       
 

شکل 2- فراوانی تم‎‍های فرعی و اصلی معنای کولبری

Fig 2- Frequency of main and sub-themes of the meaning of Colberi

 

 
 

شکل 1- شبکۀ تم‎‍های مرتبط با معنای کولبری

Fig 1- The network of themes related to the meaning of Colberi

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الف- مبارزه برای حفظ کرامت

تحلیل مضمون روایت کولبران نشان می‎‍دهد که آنها کولبری را‌ مجرایی برای امرار معاش شرافتمندانه و مبارزه‎‍ای برای حفظ کرامت تفسیر می‎‍کنند. ‌نبود اشتغال‎‍زایی و فقدان فرصت‎‍های شغلی مناسب، از ویژگی‌های بارز اقتصاد مرزی کُردستان است. این شرایط اقتصادی موجب وابستگی مضاعف به اقتصاد مرکز و روی‎‍آوردن بخش زیادی از خانواده‌ها به کارهای مهاجرتی فصلی در دیگر شهرها، به‎‍ویژه شهرهای غیرکُردنشین شده است: از‌جمله کار در کوره‌های آجرپزی، مزارع سیب‎‍زمینی و باغ‎‍ها. در اقتصاد توسعه‎‍نیافتۀ مرز، کولبری ‌تنها مجرای ممکن امرار معاش برای طیف وسیعی از ساکنان ظاهر شده است. کولبران، کار در میان «هم‎‍زبانان» و «هم‎‍کیشان» خود را بر کار در «غربت» ترجیح می‎‍دهند. کولبری گرچه از سویی با فشار جسمانی و روانی طاقت‎‍فرسا همراه است، ازنظر کولبران به دلایل مختلفی بر بسیاری از مشاغل ارجحیت دارد، به‌گونه‎‍ای‎‍که حتی برخی از کولبران، کولبری را منشأ افتخار می‎‍دانند و کشته‌شدن خود را شهادت می‎‍نامند. به این ترتیب، کولبری با نوعی قداست نیز همراه می‎‍شود.

دیاکو، 32 ساله، با تحصیلات راهنمایی و 13 سال تجربۀ کار مرزی و کولبری، کولبری را منشأ افتخار می‌داند:

«‌به‌عنوان کولبر افتخار می‎‍کنم. نه حرام میارم، نه دزدی می‎‍کنم، بیکار و علاف نیستم و نمیرم عجمستان، چون اونجا هم خیلی مشکله. اونجا غریب هستی. پنجاه تومن کردستانِ خودت، هزارتومن جاهای دیگر ارزش داره. از طرفی ناموست رو ببری اونجا، کار قشنگی نیست».

نمونۀ دیگری از این نوع معنابخشی به کولبری در روایت پشتیوان، کولبری 26 ساله، دارای لیسانس و 4 سال تجربۀ کولبری، یافت می‎‍شود:

 «برای من واقعاً جای افتخاره. همین‌که یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش. مخبری نمی‎‍کنم، برای کسی مزاحمت درست نمی‎‍کنم و زحمت خودمه. جای دیگری برای کار نمیرم؛ چون احساس زیردست‌بودن می‎‍کنم. کولبری حداقل عزت و شرافتت رو حفظ می‌کنه».

روایت کولبران نشان می‎‍دهد که کولبر نه‎‍تنها منشأ افتخار و شغلی شرافتمندانه است، در این زیست‎‍جهان پرمخاطره که پیوسته زیر سایۀ مرگ و خطر کشته‌شدن قرار دارد، شکلی از قداست نیز به خود می‎‍گیرد.

مازیار، با تحصیلات ابتدایی، 33 سال سن و تجربۀ 15 سال کار مرزی و کولبری، معتقد است که کولبری شکلی از «جهاد برای نان» است و چون کولبر دچار کاری غیراخلاقی، غیرقانونی و غیرشرعی نمی‎‍شود، پس مرگ او نوعی شهادت است:

 «استثمار میشیم. خیلی هم‌، خیلی اذیت میشی، حتی هماهنگ هم میشه، اما باز نمیذارن. مطمئناً اگه کشته بشه شهیده؛ چون برای دزدی و بی‎‍اخلاقی نمیره. میره یه لقمه نون حلال در‌بیاره. از‌نظر دولت، ما قاچاقچی هستیم؛ اما از‌نظر خودم نه، چون زیانی به مملکت نمی‎‍زنم. من خودم رو کاسبکاری می‎‍دونم که نانی برای خانوادش میاره خونه».

محمد، کولبری با 27 سال سن، 12سال تجربه و مدرک دیپلم، معتقد است که کولبری نه‎‍تنها نوعی «خه‎‍بات»[13] (مبارزه) است، چرخ اقتصاد مرز به‎‍طور کلی به کمک کولبری می‎‍چرخد:

«... نون‌درآوردن خبات (مبارزه) نیست؟ پس برود دزدی کند؟ یک کولبر نره مرز، نان پانزده نفر در شهر بسته میشه. من نرم ساخت و ساز میشه؟ بابای تهرانی میاد اینجا؟ بانه یعنی مرز».

 

ب- تجربۀ حیات برهنه

با وجود اینکه کولبری برای بیشتر کولبران منشأ افتخار بوده و با شرافتمندی و قداست گره خورده است، اما هدف پژوهش کنونی، به‌هیچ‌وجه رمانتیزه‌کردن و تقدس‎‍بخشی به آن نیست. به ‎‍میانجی تحلیل روایت‎‍ها درمی‎‍یابیم که کولبران در شرایط و وضعیت ویژه‎‍ای به ‎‍سر می‎‍برند که در بقیۀ جاها نادر است. این شرایط کولبران را با وضعیتی پر مخاطره روبه‌رو کرده است که به مرگ نیز منجر می‎‍شود.

روایت حسین، با 3 سال تجربۀ کولبری، بیانگر این است که مرز با تعلیق قانون روبه‌روست و کارگزاران نهادی با «قاچاقچی» نامیدن کولبران، حداقل‎‍های حقوق انسانی‌ را به حالت تعلیق درمی‌آورند و با تقلیل کولبران به تن‎‍هایی صرف، پیوسته با مخاطرات روانی و جسمانی روبه‌رویند:

 «در مرز قانونی نیست. سرباز حکم یه تیمسار داره. قبلاً شلیک کمتر بود. الآن دستور داره عمداً کولبر رو بکشه، انسان‎‍ها رو تموم کنه. کٌرد رو به فنا بده. الآن اگه بازارچه‌هایی که قبلاً رسماً وجود داشت باز بود، امروزه مردم آن‌قدر کشته نمی‌شد. میری مرز باید احتمال مرگ و کشتن بدی. شاید برنگردی، یخ‎‍بزنی و بمیری. وقتی مرز رو رد می‌کنی، قاچاقچی هستی. کولبری از طرفی جنگ مرگ و زندگی هستش، همش در عذابی، شب و روز برات معنی نداره و همش باید کار کنی. الآن انقد سخت شده که هر روز یکی رو می‌کشن».

کامیل‌ با 37 سال سن و 3 سال تجربۀ کولبری، ضمن اشاره به «خلأ قانونی»، به قاچاق‌نامیدن کولبری و تعمیم این وضعیت به نواحی بسیار دورتر از نقطۀ صفر مرزی اشاره می‎‍کند؛ انگار«شرایط جنگی» ‌ در نواحی مرزی، برقرار است:

 «‌قانونی نیست. همش بی‎‍قانونیه. اگه قانونی باشه، مجبور نیستیم این همه راه رو قاچاقی برم. خودمون هم قاچاق شدیم، حتی داخل شهر هم این‌طوره؛ مثل تریاک شدیم. از هر ‌جا بری دستگیرت می‎‍کنن. داخل مرز هم باشی بهت رحم نمی‌کنه. داخل روستا هم ما رو زخمی می‌کنن. پس چه قانونی؟ اصلاً دنبال بهانه هستن. کشتن‎‍ها آنقد تکرار شده. وجدانی ندارند. همۀ دنیا می‌دونه که اینا که در این مرز هستند، کولبر هستند. الآن که دیگه زمان جنگ نیست».

خشونت‎‍هایی که کولبران متحمل می‎‍شوند، ‌ناشی از این امر است که در وضعیت استثنائی حاکم بر مرز، قانونی وجود ندارد تا از آنها حمایت کند. سعدی، با 30 سال سن و مدرک دیپلم و 3 سال تجربۀ کولبری، کولبر را چنین توصیف می‎‍کند:

«موجودی است که برای بقا و زنده‎‍ماندن آن‌چنان فشاری رو تحمل می‌کنه که حتی شاید به قیمت جونش تمام شه. به‎‍عنوان یه کولبر، خستگی بدنی، روحی و روانی. شخصیتت خورد میشه، ناسزا میگه بهت، تعقیبت می‌کنه، روی مین میفتی و کشته میشی، پیوسته با ترس و خطر همراهی و ترس از مرگ همیشه باهات هست».

عبدالله، کولبر 31 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری و تحصیلات راهنمایی، از بی‎‍ارزشی و جایگاه سافل کولبر و تقلیل انسان به حیوان سخن می‎‍گوید:

«انسان کم‌ارزشی هستی، کار چهارپا هستش که ما انجام میدیم. این چه مرزیه که هر شب یکی رو میکشن؟ تنها برای کشت و کشتار و از بین بردن کُرده. عمداً ساختنش برای بدبخت‎‍کردن مردم. قانونی نیست. هر جای دیگه بود، دادگاهی بود. بازجویی هستش، ولی تنها روی مرزه که چشم بسته به تو شلیک می‌کنه. در عذابی، هزار درد و مریضی هست؛ کشتن، کمردرد، سرما و یخ‎‍زدگی، اضطراب و هزار درد دیگه. پیش اومده گفتم دیگه خلاص مُردم. همیشه باید جان بر کف باشی و امیدی به بازگشت نداشته باشی».

 

جدول‌ 2- نمونه‌عبار‌ت، کدهای اولیه، تم‌های فرعی و اصلی معانی کولبری

Table 2- Examples of phrases, primary codes, secondary and main themes of the meanings of Colberi

نمونه‌عبارت

کدهای اولیه

تم‎‍ فرعی

تم‎‍ اصلی

برای من واقعاً جای افتخاره. همین‌که یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش. مخبری نمی‎‍کنم، برای کسی مزاحمت درست نمی‎‍کنم و زحمت خودمه. میگی چرا نمیری عجمستان؟ نمیرم چون احساس زیردست‌بودن می‎‍کنم. کولبر عزت و شرافت رو حفظ می‎‍کنه.

از خود گذشتگی برای خانواده، ترجیح کولبری بر دزدی و سرکیسه‌کردن، شرافتمندی، کولبری حافظ عزت و شرافت، شهید نان

قداست و شرافتمندی

مبارزه برای حفظ کرامت

برام جای افتخاره. حرام نمی‎‍خورم، محتاج د‌ست نامرد نیستم، از این و اون گدایی نمی‌کنم. برام افتخاره. الآن من کالای با کیفیت خارجی رو با قیمت بسیار کمتری وارد می‌کنم. بازار بانه به کولبری وابسته هستش. مردم از کار من سود می‌بینند. من میگم کولبری نوعی مبارزه به‌خاطر زندگی هستش. اگه امروز نجنگی، فردا نان نداری بخوری. همیشه این‌طوره.

شرعیت کولبری، افتخار به‌دلیل تأمین مخارج، کولبر خادم به مردم، سودمندی و فایده برای جامعه، منشأ سربلندی،‌ احتیاج‌نداشتن به دیگران، منت‌نکشی دیگران

تأمین لقمۀ‎‍ نان و‌ احتیاج‌نداشتن به دیگران

برای ما قاچاقچی به‌عنوان چیز بدی دیده نمیشه، ما حتی شاید مثل یه مبارز در نظرش بگیریم و اینجا مثل یه قهرمان بهش نگاه می‎‍کنن. این کار قاچاقچی‌بودن نیست، بلکه جان‎‍فداییه برای زندگی و بقا. خیلی‎‍ها زخمی میشن یا کشته میشن. اگر هم کشته بشه، شهیده؛ چون برای زندگی می‌جنگه.

قاچاقچی به‎‍مثابۀ قهرمان، جنگ برای نان، قاچاقچی به‎‍عنوان مبارز، جنگ برای زندگی، منازعه برای بقا، مبارزه برای نان

مبارزه برای بقا

به‌عنوان کولبر افتخار می‌کنم. نه حرام میارم، نه دزدی می‌کنم، بیکار و علاف نیستم و نمیرم عجمستان؛ چون اونجا هم خیلی مشکله. اونجا هم کردی تو رو نمی‌خوان و غریب هستی. پنجاه تومن وطن و کردستان خودت هزار تومن عجمستان ارزش داره. از طرفی ناموست رو ببری اونجا، کار قشنگی نیست.

کولبری حافظ استقلال و سربلندی، کار در عجمستان به‎‍عنوان زیردستی، کار مهاجرتی و حس بیگانگی و غربت، احترام بیشتر در کردستان، مهاجرت و تجربۀ حقارت، ناامنی ناموسی

ارجحیت کولبری بر کار مهاجرتی

دغدغۀ دائم. نمی‎‍تونی به زندگیت برسی، آرامشی نیست و خیلی به زندگی امید نداری. وقتی برای کولبری میری بیرون با این نیت میری که احتمالاً بر نمی‎‍گردی. پیوسته با احساس مرگ عجین هستی. آزادی بیانی نیست تا حداقل این حرفا رو آزادانه بگم.

شرایط جنگی در مرز، نگاه امنیتی، نبود تناسب بین جرم و مجازات، خلأ قانونی، حاکمیت پول به‎‍جای قانون، اختیارات فراقانونی مأمور، کشتن کولبر و‌ مجازات‌نکردن مأمور، شلیک کورکورانه، تداوم تعقیب و گریز در نواحی غیرمرزی، قاچاق‌شدن کولبر

تعلیق قانون

تجربۀ حیات برهنه

هیچ انتظاری از حکومت و مسئولین ندارم. اگه راست میگن یه قانونی باشه. قانونی در نظر بگیرن و بر‌اساس اون قانون مجازات بشیم و برخورد بشه. بدون قانون و حقی تو رو میکشن، چه انتظاری داشته باشم. اصلاً قانونی نیست. نه ایست میده، نه دادگاهی میشی، نه قانونی هست. تناسبی بین جرم و مجازات نیست. کجای قانونشون اومده بدون دادگاهی یکی رو مجازات کنی. همون قانون رو بر ما پیاده کنن. اصلاً قانونی وجود نداره. یه سرباز هیچ‎‍کاره این توانایی رو داره بدون هیچ مسئولیت و پاسخگویی، تو رو بکشه و مجازات کنه.

سلب حقوق از جانب حکومت، اختلال شهروندی، محرومیت از حمایت قانون، تعذیب و شکنجه، قتل عمد و حلال‌بودن خون کولبران، کشته‌شدن در مناطق مسکونی و غیر مرزی، خطر مرگ، عادی‌شدن قتل کولبران، مصونیت سرباز از برخورد قانونی، نبود قصاص برای کشت و کشتار، محرومیت از دادگاهی عادلانه،‌ پیگیری‌کردن حوادث و قتل کولبران، کولبر به‎‍مثابۀ طعمه، انسان‎‍زدایی

تعلیق شهروندی

مین‌گذاری هستش، گلوله هستش و هزار و یک خطر هست. ما جان بر کفیم. زندگیمون فدای لقمه نانی می‎‍کنیم. فرصتی برای آسودگی و رفاه نیست. میری مرز باید احتمال مرگ و کشتن بدی. شاید برنگردی، یخ بزنی و بمیری. وقتی مرز رو رد می‎‍کنی، قاچاقچی هستی. کولبری جنگ مرگ و زندگی هستش. همش در عذابی. شب و روز برات معنی نداره. همش باید کار کنی. الآن انقد سخت شده که هر روز یکی رو می‎‍کشن.

خروج برای کسب معاش و بازگشت با جنازۀ برادر، مخاطره، جان بر کف بودن، زندگی وابسته به اگر، ترس از مرگ، بازی برد و باخت، خطر مرگ، مرگ برای بقا، امیدنداشتن به بازگشت

زندگی آستانه‎‍ای

آ‌نقد ترس و استرس داره. باور کن خودم هم به حال خودم دلم می‌سوزه. هر‌کی به فکر خودشه. آن‌قد آدم عوضی میشی. یه چیز این‌طوری است. همه‎‍جوره داره ازمون کشته میشه؛ با مین، گلوله، بهمن، سرما با افتادن و غیره. همیشه خطر و ترس هست. باور کن پیش آمده موهای سرم دچار ریزش شدند؛ به‌دلیل استرس و اعصاب‌خوردی و ترس.

اضطراب و استرس، اعصاب‌خوردی، فشار و استرس، نداشتن امنیت، فشار و رنج، زمان‎‍پریشی، خطر، بارش گلوله، تعقیب‎‍وگریز، درگیری و فرار از اسلحه، دشواری کار مرزی، مخاطرات طبیعی، سانحه‎‍دیدگی

کار در مخاطره و اضطرار

 

 

دلالت‎‍های هویتی کولبری

تحلیل مضمون روایت کولبران نشان ‎‍می‎‍دهد که تجربۀ‎‍ زیستۀ کولبری برای کولبران، دلالت‎‍های هویتی دارد و کولبری به‌مثابۀ خرده‌فرهنگ، مرزهای خودی و غیرخودی کولبران را صورت‌بندی کرده است. بر مبنای جدول (3) و شکل‌های (3) و (4)، روایت‎‍های کولبران ما را به دو مضمون اصلیِ «تردید در بازشناسی کولبر به‎‍مثابۀ ایرانی» و «قومیت به‎‍مثابۀ سپر محافظتی» رهنمون کرد.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الف- تردید در بازشناسی کولبر به‎‍مثابۀ ایرانی

مضمون «تردید در بازشناسی کولبر به‎‍مثابۀ ایرانی»، روایت‎‍گر بازتعریف مرزبندی‎‍های هویتی کولبران است. زیست‌جهان کولبران زمینه‎‍ساز زوال احساس تعلق به ایران و ایرانی شده ‌‌و در روایت‎‍ها، نوعی احساس «تردید» نسبت‌به «ایران» و «ایرانی‌بودن» شکل گرفته است. عبدالله، کولبری31 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری، روایت می‎‍کند که مشکلات اقتصادی و سیاسی و دشواری زندگی، سبب تردید او نسبت‌به ایران و ایرانی‎‍بودن شده است:

 «مثل یه ایرانی باهام برخورد نمیشه. با یه بابای تهرانی فرق و تفاوت دارم. از هر جهتی تبعیض هستش. دیگر شهرها رو نگاه کن. امکاناتش رو با شهر رو روستاهای خودمون مقایسه کنی. گرچه اسماً ایرانی هستم، تنها به نام ایرانی شناخته میشم، حتی جنگ بشه براش یه گلوله هم شلیک نمی‎‍کنم».

در روایت سعدی، با مدرک دیپلم، تجربۀ 3 سال کولبری و 30 سال سن، ضمن اشاره به تبعیض بین مناطق، ایران و ایرانی با استان‎‍های فارس‌نشین این‎‍همانی شده است:

«این همه تبعیض و ظلم می‎‍ببینم. اونی که تهران ساکنه، همون حاکمه. فلات مرکزی، یعنی اون چند استان فارس‌نشین. از کرد و بلوچ بدبخت‌تر نداریم. به‌زور می‌خواد بگه فارس و ایرانی هستی. اگه ایرانی هستم، کجا مثل بابای تهرانی هستم.».

کولبران با مقایسۀ مخاطرات و شرایط زیستِ مناطق مرزی با دیگر مناطق ایران و شکل‎‍گیری احساس محرومیت‌ نسبت‌به ایرانی‌بودن خود، تردید و ایرانی‌بودن را برای خود حامل فرصت‎‍های زندگی نمی‎‍دانند. محمد، با 12سال تجربۀ کولبری و 27 سال سن، دربارۀ هویت ملی چنین می‎‍گوید: «من یه کُرد ایرانی هستم. من در حد یک ایرانی نیستم و باهام مثل یه ایرانی برخورد نمیشه. به این هویت ملی و ایرانی افتخار نمی‌کنم؛ چون منفعتی برام نداره. ربطی به من نداره. اگه ایرانی هستم، کجام مثل استان‎‍های مرکزی و بابای تهرانیه؟»

میران‌ با 30 سال سن و تجربۀ 4 سال کولبری بر این باور است که مشکلات اقتصادی که سبب دشواری زندگی شده است، سبب بیزاری نسبت‌به ایران شده است:

 «مشکلات اقتصادی و این‌جور چیزها. زندگی در اینجا هیچ خوشی نداره. اگه خوب بود، این مردم مهاجرت نمی‎‍کردند. من خودم بیزارم از اینجا. نه من، همۀ جوان‌ها همه بیزارن. شرایط اقتصادی، مخارج، زندگی، اگه شرایط باشه، حتماً میرم. مثل یه ایرانی باهام برخورد نمیشه. با یه بابای تهرانی فرق و تفاوت دارم».

بر مبنای روایت مهدی، 34 ساله با مدرک دیپلم و 5 سال تجربۀ کولبری، تبعیض‎‍ها که به‌دلیل تمایز مذهبی و زبانی رخ می‎‍دهد، سبب شده است تا او نه‌تنها به ایرانی‌بودن خود افتخار نکند، خود را ایرانی قلمداد نکند:

 «از هر جهتی تبعیض هستش. شهرهای شیعه و عجم رو نگاه کن. امکاناتش رو با شهر رو روستاهای خودمون مقایسه کنی. نه افتخار نمی‎‍کنم، حتی خودم رو هم ایرانی نمی‌دونم. گرچه اسماً ایرانی هستم، تنها به نام ایرانی شناخته میشم، حتی جنگ بشه براش یه گوله هم شلیک نمی‎‍کنم. نه اصلاً».

نکتۀ اساسی در این روایت و بسیاری دیگر از روایت‎‍ها، اشارۀ کولبران به لفظ «عجم» و «مأمور عجم» به‎‍عنوان دشمن کولبر است. مفهوم عجم در میان کُردها بیشتر به «فارس-شیعه» اطلاق می‎‍شود. به باور آنها، آنچه کولبران تجربه می‎‍کنند، نه تجربۀ «ایرانی‌بودن»، بلکه تجربۀ طرد و محرومیت و کشتار و «ناایرانی‌بودن» و بازشناخته‌شدن به‌عنوان «بیگانه» و «متجاوز» است. سعید، 32 ساله با 3 سال تجربۀ کولبری، چنین اظهارنظر می‌کند:

«...مثل یه ایرانی محسوب نمیشیم. فقط بر‌اساس شناسنامۀ ایرانی هستیم، وگرنه ایرانی نیستیم. فقط یه اسمه. البته که با من کولبر مثل یه ایرانی برخورد نمیشه ... خب بعد این همه کشت‎‍وکشتار به نظرت ایرانی محسوب بشم؟ ناایرانی هستیم».

 

ب- قومیت به‌مثابۀ سپر محافظتی

بر مبنای روایت کولبران، به‌دلیل احساس محرومیت، هویت قومی به‎‍ سپر محافظتی و منبع حمایتی کولبران و چهارچوب مرجع تبدیل شده است. از روایت کولبران چنین برمی‎‍آید که کولبری بر بنیاد تمایز هویتی مناطق کُردنشین برساخت شده‌ و تداوم آن، آگاهی اجتماعی و مرزبندی‎‍های اجتماعی ویژه‎‍ای را ایجاد کرده است. در روایت دیاکو، با 13سال تجربۀ کولبری و 32 سال سن، پس از خویشاوندان نزدیک، تنها کولبران دوست و پشتیبان هم‌اند:

 «هیچ‌کس. مگه خدا و خانواده و خویشان خودت. الآن صاحب بار تنها در فکر منفعت خودشه. کولبرا دوست هم هستند. اصلاً برادر هم هستند. الآن طرف پاش شکسته با کول آوردیمش خونه. گلوله خورده همین‌طور. در ارتباطیم. هوای هم رو داریم. دوست و برادر هم هستیم. الآن رفیق خودم که کمی دیرتر رسیده، خودم کولش رو براش آوردم».

 روایتی که در ادامه از علی خواهد آمد، به زبانی ساده نشان می‎‍دهد که کولبران علاوه بر اینکه دیگر کولبران را عضوی از گروه خود محسوب می‎‍کنند، مرگ یک کولبر را کم‌شدن یکی از نزدیکان خود می‎‍دانند که حمایت عاطفی و روانی دیگر کولبران را به‌همراه دارد:

«بله حتماً همدرد هم هستند. الآن اون کولبره (شیرکوه) کشته شده بود. همه مردم می‎‍گریستند. همدردی می‎‍کردند. خیلی پیش میاد که به کولبرهای مصدوم کمک کنیم؛ مثلاً یکی که اهل سبدلو بود، یکی از دوستانمون براش پول جمع کرد. یه شبه پنج میلیون ششصد هزار تومان براش جمع شد. هوای همدیگه رو داریم. الآن شما معلم‎‍ها با هم به گشت و سیران نمیرید؟ ما هم این‌طوری هستیم. با هم دوستیم. آشنای هم میشیم. الآن طرف‎‍ها گلستان محله هست، همگی کولبر هستند».

بیشتر روایت‎‍ها نشان‎‍دهندۀ احساس تعلق به جمعی واحد است. این گروه به میانجی سبک ‎‍زندگی و جایگاه اجتماعی ویژه از دیگران متمایز می‎‍شود. کولبران در روایت‎‍های خود، به این نکته اشاره دارند که همگی سرنوشت مشترکی دارند. «مخاطره»، «استثمار»، «اجبار»، «خطر مرگ»، «فقر»، «بی‎‍کسی» و «دغدغۀ دائم»، از‌جمله مضامینی‌اند که کولبران به‎‍عنوان سرنوشت مشترک به آن اشاره می‎‍کنند. روایت حسین 32 ساله، با 3 سال تجربۀ کولبری، پاره‎‍ای از مضامین مذکور را در بر دارد:

 «همشون مظلوم و ستمدیده و بدبخت هستند. راه‎‍حلی ندارند. همشون مجبور هستند. کولبرا تنها می‎‍تونند مخارج خودشون و تأمین کنند. همه دارای وجدان هستیم. درد هم رو می‎‍فهمیم؛ اما نمی‎‍تونیم کسی که توان کاسبی نداره رو تأمین کنیم. خیلی استثمار میشیم».

کولبران علاوه بر اینکه نوعی «مای» جمعی را شکل داده‎‍اند، درکی ویژه از «دیگری» برساخت کرده‌اند. آنها به میانجی این مرزبندی‎‍ها، خودی را از غیرخودی تفکیک می‌کنند. این روایت از مهدی 34 ساله با 5 سال تجربۀ کولبری، نشان می‎‍دهد کولبران، مأموران مرزی و «مخبر» را دیگریِ خود تلقی می‎‍کنند:

 «اون مأمور که رو مرزه. اونی که اسلحه داره و شلیک می‎‍کنه. مخبر همین‌طور چون همکار مأموره. اون از عجمه هم بدتره. اون عجمه مخبر رو نیاز داره. میگه مخبری کن. مقصر اصلی مخبره. رشوه بخشی از کار اصلی مرزه. مأمور به مخبر میگه کولبر و برام لو بده، بار و تحویلم بده و خودت برو. در بین مأمورها به‎‍طور کلی کردها بهترند، ولی خیلی تفاوتی ندارند».

 کولبران به ‎‍میانجی کولبری، «کرد‌بودن» را بازتفسیر می‎‍کنند. منت‎‍نکشی، زیست سربلندانه، رنج‎‍دیدگی، استثمار، کشتار، بی‎‍کسی و بی‎‍قدرتی، مشابهت‎‍هایی است که در روایت آ‎‍نها بین کُرد و کولبر وجود دارد. حسین، 32 ساله، با 3 سال تجربۀ کولبری، در پاسخ به سؤالی مرتبط با «کُرد»، بلافاصله به مضامینی چون شجاعت، پیش‌مرگ، زحمت‎‍کشی و منت‎‍نکشیدن اشاره می‎‍کند. هم‎‍نشینی چنین مضامینی در کنار هم تصادفی نیست:

 «گفتم که کُرد از گورد آمده یعنی پهلوان، یعنی کسی که دلیر و شجاعه مثل یه پیش‌مرگ، سر خم نمی‌کنه. چرا باید بهش افتخار نکنم؟ این همه زحمت و تلاش. الآن من کولبر رو نگاه کن. کُرد از اولش همین‌طور زحمت‎‍کش بوده، سر خم نکرده، منت نامرد رو نکشیده. باید نترس و شجاع بشی و با مأمور عجم در‌بیفتی. کولبری یه بازیه خطرناکه».

تقابل کولبر کُرد با مأمور عجم، در روایت‎‍ها تکرار شده است. مرز ازنظر کولبران، میدان نزاع دو هویت کُرد و عجم است. هویت فرودستان و فرادستان، در تقابل کولبران با نهادها و مسئولان مرزی عینیت می‎‍یابد:

 «الآن از زمانی که انقلاب شده و مرز دست جمهوری اسلامی هستش، کسایی مسئول مرز هستند که بومی و اهل اینجا نیستند. اونا یه جور مرز رو می‎‍فهمند ما یه جور دیگه. اونا از کشت و کشتار یه فهمی دارند، ما یه فهم دیگه. تو هی بگو نکش، اون میگه به مرز من تجاوز کرده. تو میگی خاک منه، اون میگه خاک منه».

ازنظر کولبران‌ لزوم حفظ فرهنگ، در حقیقت تلاش برای بقا و حفظ تاریخ یک ملت است. حسین، با 32 سال سن، تحصیلات ابتدایی و 3 سال تجربۀ کولبری نیز، مانند دیگر کولبران بر لزوم حفظ هویت کُردی تأکید می‎‍کند:

«کُرد هر دینی داشته باشه کُرده. کُردی زبان مادریمونه. انسانیت مهمه. فرقی بینشون نیست، ولی باید زبان و لباسمون رو حفظ کنیم. وقتی لباس کُرد نباشه، کُردی نمی‌مونه. آداب و رسموش مهمه. باید حفظش کرد».

 

 

جدول‌3- نمونه‌عبارت، کدهای اولیه، تم‌های فرعی و اصلی دلالت‎‍های هویتی کولبری

Table 3- Examples of phrases, primary codes, sub-themes and main themes of Colberi's identity implications

نمونه عبارت

کدهای اولیه (مفاهیم)

تم‎‍ فرعی

تم اصلی

نه به ایرانی‌بودن خودم نه، انقد خسته هستم، به سکونت در اینجا هم افتخار نمی‎‍کنم. خسته و ناامید، این چه زندگیه. در دیگر کشورها نصف ما هم خسته نمیشن و زندگی خوبی هم دارند.

‌ افتخارنکردن به ایرانی‌بودن به‌دلیل تبعیض،‌ افتخارنکردن به‌دلیل زندگی دشوار و برخورد غیرانسانی، پذیرش اجباری، افتخار از سر ناچاری، ایران به‌مثابۀ زندان

‌افتخارنکردن به ایران

تردید در بازشناسی کولبر به‌مثابۀ ایرانی

من کامل بهش افتخار می‌کنم. لباس و زبانش رو میگم مثلاً. من این‌طور خلق شدم. خدا این‌طوری خلقم کرده. این همه ظلم و ستمی که بهمون شده، جان رو به لب می‌رسونه.

کرد‌بودن منشأ سربلندی، افتخار به مشاهیر، غیرت و شرافت، زبان و لباس، فرهنگ، دانشمندان و عالمان دینی و شجاعت و دلیری

افتخار به کُردبودن

بیشتر عجم هستش و کرد نیست،‌ خدمتی به کرد نمی‎‍کنه، جایی برای کرد نیست. نه والا. مثل یه ایرانی محسوب نمی‎‍شیم. فقط بر‌اساس شناسنامه ایرانی هستیم، وگرنه ایرانی نیستیم. فقط یه اسمه.

ایرانی‌بودن تنها یک نام، شخص بی‌ارزش، ایرانی عددی صرف،‌ بازشناسی‌نکردن کرد به‌مثابۀ ایرانی، پذیرفته‌نشدن کرد، ایرانی به‌مثابۀ فلات مرکزی فارس‌نشین، ایرانی‌بودن یعنی عجم و نه کرد، ایرانی به‌مثابۀ فارس و شیعه، رسمیت زبان فارسی و مذهب شیعه

طرد از هویت ملّی

در تمام جهان در این کردستان نباشه، کولبری نیست؛ مخصوصاً کردهایی که مرزنشین هستند. اینم کار مسئولین هستش. ما رو تبدیل به چهارپا کردند. نمی‎‍ذارن با چهارپا بیاریم تا کرد رو بی‌ارزش کنه، تا کرد رو بی‌احترام کنه.

کولبری تجربۀ حقارت، لزوم ارزش قائل شدن برای کرد، عادی‌شدن بی‌احترامی، اهانت‌دیدن، از دست دادن کرامت، در شأن انسان کُرد نبودن، کولبری، بی‌ارزش‌کردن کُرد، کولبر انسانی کم‌ارزش، بی‌احترامی

تحقیر کُرد

اگه نری کولبری، آره یک ایرانی محسوب میشی، ولی اگه بری میگه این پیش‌مرگ هستش، باید کشتش. تا این حد. انسان خوب هم هست، اما در‌مجموع این‌طوره.

کشت و کشتار و ایرانی محسوب نشدن،‌ پذیرفتن کرد از جانب دولت، در حد ایرانی نبودن، ایرانی محسوب ‌نشدن، ایرانی‌بودن در صورت کولبر‌نبودن

کولبر به‌مثابۀ ناایرانی

خداییش کرد هستم و کردستانی. به‌زور درس میده بهم. فارسی رو یادم میده. نمیذاره کردی بخونم. حقوقت رو میده؟ حقوق اولیه خودت رو داری؟ حتی نمی‎‍تونی به‎‍عنوان کرد سنی خلبان بشی.

کشوری قدرتمند در صورت رهایی از ستم و استثمار، کرد و کردستانی‌بودن، تعلق به آب و خاک کُردستان، کُردستان به‌عنوان مادر

هویت‎‍یابی با کردستان

قومیت به‌مثابۀ سپر محافظتی

از کادری بگیر تا سرباز، تا رئیس کالای قاچاق تا مرزبانی و همین‎‍‌طور سلسله‌مراتبی برو بالا دشمنه، حتی دادگاه هم طرف پرسنل و مأمور خودشو می‎‍گیره. از خودی‎‍ها هم می‎‍تونم بگم مخبر هستش. اونه که گزارش رو به مأمور می‎‍رسونه، مشغول مخابره هستش. اون از نظامی و دولتی هم دشمن‎‍تره. خودی هستش. از خودته. بیشتر از صاحب‎‍بارهاست. در کولبرها هم هست، ولی کمتر.

جلوگیری از پیشرفت کرد، برخورد تند و ناشفاف، ضدیت کولبران با نهادهای حکومتی، دشمن‌انگاری کرد‌، ضدیت با کرد و سنی، دشمنی نمایندۀ مجلس با کرد و کولبر، مأمور و مخبر به‌عنوان دشمن، ستم مضاعف، مسئولان به‌عنوان دشمن کولبر و کرد، مانع‌تراشی سر راه کسب روزی، دولت منشأ مشکلات، کینۀ مأمور نسبت‌به کُرد، ترس از کُرد

کارگزاران نهادی به‌مثابۀ دیگری

مرزبانی که میاد از کرد کینه داره. شاید در جنگ خویشاونداش اینجا کشته شدن. ما رو با قاچاقچی اشتباه گرفتن. اون نیرویی که به هنگ مرزی فرستاده میشه، بالای 90درصدشون رحم و عاطفه‎‍ای ندارند. کولبر رو دشمن و ضدانقلابی می‎‍دونن. ما هم به‌خاطر همین رفتار ازشون متنفریم.

مرزنشینان به‌مثابۀ مالک مرز، فهم متناقض کولبران و مسئولان از مرز، کولبران مالک مرز، بی‌معنایی مرز، کولبر به‌مثابۀ ضدانقلاب، تنفر نسبت‌به مسئولان مرز، دو قطب متضاد‌

مرز میدان منازعه

برای من واقعاً جای افتخاره. همین‌که یه کار و کاسبی شرافتمندانه هستش، مخبری نمی‎‍کنم، برای کسی مزاحمت درست نمی‎‍کنم، زحمت خودمه. نمیرم عجمستان چون احساس زیردست‌بودن می‎‍کنم. کولبر عزت و شرافت رو حفظ می‎‍کنه. کولبر متجاوز نیست.

ارجحیت کولبری بر منت‎‍کشی عجم، افتخار به کولبری به‌دلیل منت‌نکشی دیگران، افتخار به کولبری به‌دلیل شرافتمندی، ارجحیت کولبری بر مخبری، کولبری حافظ شرافت

کولبری حافظ کرامت اجتماعی

با این کار، مرز ازش تجاوز نمیشه. با یه کوله و یه ساعت مرز چه معنی داره. برای لقمه نانی میگن قاچاقچی. مرز وجود نداشته باشه بهتره. این چه مرزیه که هر شب یکی رو میکشن. عمداً ساختنش برای بدبخت‎‍کردن مردم.

مرز ابزار کشتار و نابودی کُرد، کولبری ابزار نابودی کُرد، کشتن در ملأعام، کولبری نامی تحمیلی، کشتن مردم در مرز

مرز و کولبری: نابودی یک ملت

بله حتماً همدرد هم هستند. الآن اون کولبره (شیرکو) کشته شده بود. همه مردم می‎‍گریستند. همدردی می‎‍کردند. خیلی پیش میاد که به کولبرهای مصدوم کمک کنیم؛ مثلاً یکی که اهل سبدلو بود، یکی از دوستانمون براش پول جمع کرد. یه شبه پنج میلیون شش‌صد تومان رو براش جمع کرد. هوای همدیگه رو داریم. الآن شما معلم‎‍ها با هم به گشت و سیران نمیرید؟ ما هم این‌طوری هستیم. با هم دوستیم. آشنای هم میشیم. الآن طرف‎‍ها گلستان محله هست، همگی کولبر هستند.

روابط برادرانه نه منفعت‎‍طلبی، دوستی و خویشاوندی، کولبران به‎‍مثابۀ برادر و دوست، همکاری و همیاری در مرز، کولبران همدرد و همکار یکدیگر، همسایگی و آشنایی با یکدیگر، خویشاوندی و آشنایی به میانجی کولبری، ستم، استثمار، فقر، درد، خطر جانی، رنج، آیندۀ مبهم به‎‍عنوان سرنوشت مشترک، کمک مادی کولبران به یکدیگر، شبکۀ کولبری، دارای رفتارهای ویژۀ شغلی، رفتار و لباس ویژۀ کولبری

کولبران به‌مثابۀ گروهی اجتماعی

 

 

بحث و نتیجه‎‍

پژوهش حاضر به‌دنبال تحلیل مضمون روایت‎‍های کولبران از تجربۀ کولبری و دلالت‎‍های هویتی زیستن در زیست‎‍جهان مرز بود. هویت خود امری انضمامی و متأثر از زمینه است. یافته‌ها به ما امکان داد تا به کمک تحلیل مضامین، به معانی ذهنی کولبران دسترسی پیدا کنیم؛ برای مثال اینکه کولبری با وجود اینکه پدیده‎‍ای اجباری است، اما از سوی بیشتر کولبران ‌امری افتخارآمیز، منشأ سربلندی و حافظ شرافت و کرامت انسانی ‎‍ تفسیر می‎‍شود. کولبران تجربۀ کار مهاجرتی در غربت را داشته‌اند و آن‎‍ را همراه با اهانت و بی‌حرمتی به «کُرد»، «منت‎‍‎‍کشی» و «ناامنی ناموسی» تعبیر می‎‍کردند، همچنین کولبری راه رهایی از این تجربۀ کرامت‎‍زدا (کار مهاجرتی) تفسیر می‎‍شود. همچنان‎‍که در مضامین کولبران مشهود است، آنها سختی‎‍ها و مشقت‎‍های کولبری را تحمل می‎‍کنند تا «نانی سربلندانه» و «بی‎‍منت» به ‎‍دست بیاورند. کولبری راه گریزی است از زیردستی دیگری و رهایی از «منت» و فرادستی او. این معنابخشی زمانی بیشتر جلب‌توجه می‎‍کند که کولبری را در قاب بزرگ‌تری قرار دهیم که در آن شمار بسیاری از مردمان شهرهای مرزی، به کار فصلی در دیگر شهرها تن می‎‍دهند، اما کولبران، کولبری را ترجیح می‎‍دهند.

روی‌آوردن به کولبری با وجود برخوردهای شدید نهادهای مرزی، تجربۀ‎‍ بی‌احترامی، تعذیب جسمانی و روانی و حتی آزارها و هزینه‎‍های پس از دستگیری، تنها با پاسخی از این دست تبیین و تفسیر نمی‌شود که کولبری اجباری ساختاری است. باید دید کولبران چگونه این کنش را فهم و تفسیر می‎‍کنند. در حقیقت روی‎‍آوردن به کولبری با وجود این شیوۀ برخورد، ازنظر کولبرانی که آن‎‍ را بر مخبری و تجسس از هم‎‍زبانان و هم‎‍پیشگان خود رجحان می‎‍دهند، ارتزاقی شرافتمندانه محسوب می‎‍شود. آنها روبه‌رو‌شدن با کارگزاران نهادی را برای دستیابی به لقمه‎‍ای نان برای خود و خانواده‎‍شان، بسان «خه‎‍بات» (مبارزه) و یک «قهرمان» در راه آرمان‎‍هایش می‎‍فهمند. روایت کولبران نشان‎‍دهندۀ رد روایتِ تلقی کولبران به‎‍عنوان قاچاقی و متجاوز است. کولبران راوی روایت خودند و داستان خود را از رویدادها بازگو می‎‍کنند. این نوع معنابخشی، ما را وادار می‎‍‎‍کند تا کولبری را فراتر از راهی برای امرار معاش بنگریم. ازنظر مصاحبه‎‍شوندگان، کولبری مبارزه‎‍ای برای بقا و زیست شرافتمندانه برای حفظ کرامت تعبیر می‎‍شود.

شایان ذکر است که مضمون «کولبری به‌مثابۀ مبارزه برای بقا و حفظ کرامت» از مضامین جدیدی است که در یافته‎‍های پیشین به آن اشاره نشده است. این بخش از نتایج تازگی‎‍ دارد و ضمن غنی‎‍تر‌کردن یافته‎‍های پژوهش‎‍های پیشین، از‌جمله زارع ‎‍شاه‎‍آبادی و محمدی (1400)، عنبری و عبده‎‍زاده (1399) دربارۀ فهم کولبران از کولبری، نگرش بیشتر اقتصادی پژوهش‎‍ اصلانی اسلمرز و همکاران (1394) و پژوهش شافعی و همکاران (1400) را به چالش می‌کشد و کولبری را پدیده‎‍ای با دلالت‎‍های توأمان اقتصادی و غیراقتصادی می‎‍نگرد.

کولبری به‎‍مثابۀ «حیات برهنه»، مضمون دیگری است که کولبران برای این پدیده قائل‌اند. این امر یک نکتۀ اساسی را یادآور می‎‍شود و می‌گوید کولبری تنها یک شغل یا «قاچاق» و شکلی از اشتغال کاذب نیست،‌ محصول زیست سیاسی مرز است. چنانچه روایت کولبران نشان می‎‍دهد، شرایط زیست در نواحی مرزی، بازنمای مفهوم وضعیت استثنایی آگامبن (1397) است. «در وضعیت استثنا، اصلی‌ترین قانونی که حاکم است، تعلیق خود قانون است. شرایطی که در آن آزادی‎‍های فردی و حقوق شهروندی تعلیق می‎‍شوند. این شرایط موجودی را خلق می‎‍کند که به‌لحاظ قانونی بی‎‍نام و فاقد طبقه‎‍بندی است» (آگامبن، 1397: 20-23). کولبری نمود مسخ و تنزل جایگاه اجتماعی انسان مرزنشین است. وضعیت استثنایی حاکم بر مرز که با تعلیق قانون همراه است، حقوق انسانی کولبر را از او سلب‌ و زیستی پرمخاطره و اضطرار را بر زندگی او حاکم می‎‍کند. بی‌دلیل نیست که مرگ کولبران و حوادث مختلفی که برای آنها رخ می‎‍دهد، نه‌تنها برای کارگزاران نهادی، ‌نحوۀ‎‍ روایت آن در شبکه‎‍های اجتماعی نیز به امری متعارف بدل شده است؛ زیرا «مرگ» و «زندگی» به طریق سیاسی معنا پیدا می‎‍کند. چنانچه روایت کولبران نشان می‎‍دهد، کولبر‌ «قاچاقچی» توصیف می‎‍شود و این امر در عمل پیگیری قانونی حقوق سلب‌شده، او را بلاموضوع می‌کند. کولبران در این زیست‎‍جهان، پیوسته با تجربۀ ناامنی، ترس از مرگ، استرس، اضطراب، تنگنا، زندگی آستانه‎‍ای و مخاطره روبه‌رویند. این شرایط گاهی به نواحی دور از مرز نیز تعمیم می‎‍یابد. سلب هر نوع حقوق از کولبری، حتی حقوق طبیعی و اولیه بر حیات برهنۀ کولبران دلالت دارد. یافته‎‍های زارع ‎‍شاه‎‍آبادی و محمدی (1400) با اشاره به مضامینی مانند مسخ اجتماعی، مخاطره و خطرپذیری، بقای این بخش از یافته‎‍ها را تأیید می‎‍کند. علاوه بر این، یافته‎‍های پژوهش هم‎‍راستا با یافته‎‍های سلیمانی و محمدپور[14] (2020) و عنبری و عبده‎‍زاده (1399) است که به مضامین زندگی آستانه‎‍ای، مخاطره، محرومیت قانونی، وضعیت اضطراری و استثنایی اشاره داشته‎‍اند. همچنین پژوهش غیاثوند و همکاران (1402) در ارتباط با تجربۀ ‎‍زیستۀ کولبران به بی‎‍قدرتی، بروکراتیزه‌شدن، شهروندی معلق، تبعیض نهادی، کرامت‎‍زدایی، حاشیه‎‍ای‌شدن فزاینده، تماشایی‌شدن، زیست‌جهان ناامن و زیست دردمند اشاره دارد که بخشی از یافته‎‍های پژوهش حاضر را تأیید می‎‍کند.

پژوهش حاضر با این ادعا آغاز شد که کولبری به‎‍مثابۀ خرده‎‍فرهنگ، اساساً هویت‎‍بخش است؛ به بیان دیگر، کولبری خرده‎‍‎‍فرهنگ یا فرهنگ شغلی ویژۀ خود را شکل ‎‍داده و به سبکی از زیستن بدل شده است. این امر به‎‍ویژه دربارۀ کولبرانی صادق است که زمان بیشتری را کولبری کرده‎‍اند. تجربۀ مداوم کولبری در شبکه‎‍ای از روابط مرزی و تعاملات مستمر در این شبکه، سبب شده است تا کولبران نمادهای مخصوص، هنجارها، قواعد عمل، رفتارهای شغلی ویژه، خرده‎‍فرهنگ و در یک کلام، شیوه‎‍ای از زندگی تمایزبخش را تجربه کنند. تحلیل‎‍ مضامین نشان داد کولبران خود را یک گروه اجتماعی، متمایز از دیگران می‎‍پندارند. آنها منزلت ویژه‎‍ای در جامعه دارند که از بقیۀ گروه‎‍ها متمایز است. این گروه منزلتی، خرده‎‍فرهنگ ویژه‎‍ای را برساخته است که‌ هنجارها، رفتارها، شیوه و نمادهای مختص به خود را دارد.

کولبری شکلی از طرد اجتماعی در سطح کلان است. ازنظر مصاحبه‎‍شوندگان، کولبری نمود محرومیت کُردها از قدرت و محصول به‎‍ حاشیه ‎‍رانده شدن مضاعف آنهاست. تجربۀ زیستۀ کولبری و درد و رنج‎‍های آن از یک‎‍سو و اذعان به این‎‍همانی کولبری با کُرد از سوی دیگر، بازنمای صبغۀ هویتی کولبری است و آن ‎‍را از یک امر اقتصادی و معیشتی صرف، به کرداری سیاسی- فرهنگی و هویتی بدل کرده است. از این چشم‎‍انداز، کولبری‌ تنها پیشه‎‍ای عادی برای تأمین معاش نیست،‌ مجرای هویت‎‍یابی و بازتعریف مرزهای خودی و غیرخودی نیز هست. از طرفی متأثر از«کُرد‌بودن» است، به‌دلیل تمایز فرهنگی شکل می‌گیرد و از سوی دیگر هویت کولبران را به اشکال مختلف، شکل می‌دهد و هویت ویژه‎‍ای را فرا می‎‍خواند. نتایج سلیمانی و محمدپور (2020) مؤید این بخش از یافته‎‍هاست. کولبری یک وضعیت اقتصادی است، اما در درجۀ اول نشانه‎‍ای از یک زمینۀ وسیع‎‍تر سیاسی، حقوق و فرهنگی است. آنچه در اینجا حائز اهمیت است، این است که پدیدار‌شدن کولبری، محصول طرد اجتماعی ساختاری است.

کولبران نسبت‌به ایرانی‌بودن خود مردد و بر این باور بودند که ایرانی‌بودن برای آنها با گشایش اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همراه نبوده است. کولبران‌ ضمن همنوایی با افتخارآفرینی در میدان‌های ورزشی و علمی در مقام ایرانی، نسبت‌به جنبه‎‍های سیاسی هویت ملی احساس دوری می‎‍کنند. تمام کولبران بر این باور بودند که با کولبر به‎‍مثابۀ ایرانی برخورد نمی‎‍شود و در چنین بستری، هویت کُردی برای آ‎‍نها، به سپر محافظتی و چارچوب مرجع بدل شده است. در روایت کولبران، نوعی احساس دوگانگی با اکثریت دیده می‎‍شود و سیاست‎‍گذاری‎‍های دولت به‎‍مثابۀ عامل به ‎‍حاشیه افتادن مناطق مرزی، توسعه‎‍نیافتگی مناطق کُردنشین و تبعیض و محرومیت تفسیر می‎‍شود و با تشدید ارتباطات درون‌گروهی و درون‌قومی، هویت‎‍یابی به ‎‍میانجی قومیت موضوعیت بیشتری پیدا کرده‌ و در برابر زمینه‎‍های ساختاری طرد اجتماعی، هویت قومی به سپر محافظتی تبدیل شده است.

با توجه وضعیت استثنایی و زیست مخاطره‎‍آمیز که با تجربۀ حیات برهنه همراه است، تردیدی که کولبران نسبت‌به بازشناسی خود به‌مثابۀ ایرانی دارند،‌ فهم‌پذیر است. بیشتر کولبران، کولبری و شرایط مذکور را متأثر از اختلال در بازشناخته‎‍شدن کولبر به‌مثابۀ ایرانی می‎‍دانند. در روایت کارگزاران مرزی، کولبر قاچاقچی و قانون‎‍شکن است. این عناوین به‌نوعی توجیه‎‍‎‍گر برخوردهای بعدی با کولبران است که نشان می‎‍دهد کولبر از حقوق خود به‌مثابۀ یک ایرانی محروم شده است. پیامد این امر، نوعی گسست از بازشناسی خود به‎‍عنوان ایرانی و هویت‎‍یابی و ارجاع به هویت قومی است.

در ارتباط با پژوهش کنونی، آنچه مسلم است، وجود گسست هویتی در کولبران است که بی‎‍ارتباط با تجربۀ زیسته کولبری نیست. این گسست به «طرد اجتماعی در سطح ساختاری مرتبط است (Silver, 2019).

بخش دیگری از یافته‎‍ها حاکی از آن است که کولبران مـتأثر از تجربۀ زیسته، نوعی تقابل بین «کولبر» و «مأمور غیرکُرد» را برجسته می‎‍کنند. در بیشتر روایت‎‍ها، تقابل بین کولبر کُرد با مأمور عجم، به کلیت نهادهای مرزی و حاکمیتی تعمیم می‎‍یابد. بر این اساس، زمانی ‎‍که سخن از دیگر‌ کولبران باشد، آنها آشکارا به مأموران مرزی، نهادها و کارگزاران مرزی حکومت اشاره می‎‍کنند. شاید «تجاوز» کولبران از «مرز» و نادیده‌گرفتن آن با وجود برخوردهای تند، چشم‌پوشی حکومت و مقابله با روایت رسمی از مرز خوانش شود.

با توجه به یافته‎‍های پژوهش، پیشنهادهایی در دو جهت متفاوت، اما مرتبط با هم ارائه می‌شود که یکی در ارتباط با مرز و کولبری و دیگری دربارۀ تعریف هویت ایرانی و مؤلفه‎‍های هویت ملی است. در همین راستا پیشنهادهای زیر ارائه می‎‍شود:

بازنگری در مطالعات مربوط به مرز و کولبری. مطالعۀ مرز علاوه بر اینکه امری فضایی است، سیاسی-هویتی نیز‌ محسوب می‌شود و ازنظر مردمان مرزی است؛

بازنگری در تعریف هویت ملی، ارائۀ تعریفی همه‎‍شمول‎‍ و برابری‎‍طلبانه‎‍تر از هویت ملی؛

تغییر جدی در نحوۀ برخورد کارگزارن نهادهای مرزی با کولبران؛

بازنگری در سیاست‎‍های خرد و کلانِ مرتبط با مرز در راستای شکل‎‍گیری اقتصادی نسبتاً مستقل و خودبنیان؛

ضرورت ادغام اقتصادی و اجتماعی مناطق مرزی در تقسیم ملی کار و ضرورت در پیش گرفتن سیاست تبعیض مثبت در مناطق مرزی که عموماً با بحران توسعه روبه‌رویند.

 

[1] Silver

[2] Haenfler

[3] Subcultural style

[4] Veber

[5] Status group

[6] Lifestyle Politic

[7] Haenfler et al.

[8] Lifestyle Movement

[9] Legitimizing identity

[10] Resistance identity

[11] Clarke & Braun

[12] Maxqda

[13] واژۀ کُردی «خه‎‍بات» به‎‍معنای مبارزه و فعالیت برای احقاق حقوق و دستیابی به خواسته‎‍های جمعی است. این واژه دارای بار ارزشی مثبت است و بر «شرافت» و قداست نیز دلالت دارد. به‎‍کارگیری این واژه از سوی کولبران، دلالت‎‍های ویژه‎‍ای دارد.

[14] Soleimani & Mohammadpour

استوری، ج. (1398). مطالعات فرهنگی دربارۀ فرهنگ عامه ترجمۀ حسین پاینده، تهران: انتشارات آگه.
اصلانی اسلمرز، ع.؛ دیندارلو، س. و اصلانی اسلمرز، ا. (1394). بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش مرزنشینان بانه‎‍ای به قاچاق کالا (زمینه‎‍ها و راهکارها). انتظام اجتماعی، 7(2)، 33-56.
احمدرش، ر. (1397). دیالکتیک مرز و توسعه: تحلیل جامعه‌شناختی دشواری‌های توسعۀ پایدار در مناطق مرزی غرب کشور. توسعۀ محلی (روستایی-شهری)، 10(2)، 266-245.
امیرپناهی، م. (1397). ساخت اجتماعی بازار؛ تحلیل جامعه‌شناختی پیدایش بازار با تأکید بر بازار بانه در استان کردستان. مطالعات جامعه‌شناختی، 25(1)، 115-87.
افضلی، ر. و رنجبری چیچوران، ک .(1399). پیامدهای سیاسی-اجتماعی پدیدۀ کولبری در نواحی مرزی غرب کشور. دانش انتظامی خراسان جنوبی، 9(3)، 33-9.
آگامبن، ج. (1397). وضعیت استثنایی، ترجمة پویا ایمانی، تهران: نشر نی.
پوزشی، م.؛ غفوری، پ. و رسول‎‍نیا، ع .‌(1397). تکوین مفهوم کولبری. پنجمین همایش ملی پژوهش‎‍های مدیریت و علوم انسانی در ایران، تهران: دانشگاه تهران.
خضری، ا .(1396). پیدا و پنهان کولبری، مجموعه مصاحبه‎‍ها، مقالات و یادداشت‎‍هایی پیرامون ابعاد حقوقی، اجتماعی و اقتصادی کولبری، بدوکی، چتربازی و ته‎‍لنجی. تهران: نشر چراغ اندیشه.
خضرپور، م.؛ صمدیان، م. و بیگدلو، ر .(1397). تحلیل و شناسایی عوامل مؤثر بر برقراری امینت پایدار در راستای حل معضل کولبری (مورد مطالعه: شهرستان‎‍های پیرانشهر، سردشت، بانه و مریوان). پژوهشنامۀ جغرافیای انتظامی، 6(24‌)،66-37.
زارع شاه‎‍آبادی، ا. و محمدی، آ. (1400). درک و فهم پدیدۀ کولبری در شهرستان بانه. جامعه‎‍شناسی کاربردی، 32(1)، 154-135. https://doi.org/10.22108/jas.2020.120921.1851
عنبری، م. و عبده‎‍زاده، س. (1399). برساخت اجتماعی پدیدۀ کولبری در مناطق مرزی غرب ایران (واکاوی زیست‎‍جهان انتقادی کنشگران محلی در شهرستان بانه). توسعۀ محلی، 12(1)، 185-153.
غیاثوند، ا.؛ انتظاری، ع. و قادرزاده، ه. (1402). کولبری و طرد اجتماعی (مردم‌نگاری انتقادی بازیگران غیر نهادی و کارگزاران نهادی میدان تجارت مرزی بانه). مطالعات و تحقیقات اجتماعی ایران، 12(1)، 85-65.
قادرزاده، ا.؛‌ محمدپور، ا. و قادری، ا .(1392). مطالعۀ کیفی تأثیرات بازارچه‎‍های مرزی بر تداوم پدیدۀ قاچاق. جامعه‌شناسی کاربری، 24(3)، 194-175. https://dorl.net/dor/20.1001.1.20085745.1392.24.3.10.4
قادرزاده، ه.، و غیاثوند، ا. (1401). مطالعه کیفی بسترهای تداوم کولبری در منطقه مرزی بانه. پژوهشنامۀ مطالعات مرزی، 10‌(4)، 86-63.
کاستلز، م .(1385). قدرت هویت، ترجمۀ حسن چاوشیان، تهران: طرح نو.
گیدنز، آ. (1390). تجدد و تشخص جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمۀ ناصر موفقیان، تهران: نی.
مرکز آمار ایران. (1395). سرشماری عمومی نفوس و مسکن، در دسترس: https://www.amar.org.ir/salnameh
محمودی، م. و مرادی، ع. (1400). کولبری، برآیندِ سیاست‌های معطوف به توسعه‌نیافتگی (مطالعۀ کیفی کولبران شهر پاوه). جامعه‎‍شناسی فرهنگ و هنر، 3(3)، 21-1.
نیومن، و. ل .(1399). شیوه‎‍های پژوهش اجتماعی: رویکردهای کیفی و کمی، ترجمۀ حسن دانایی‌فرد و سید حسین کاظمی، تهران: مهربان نشر.
ولیقلی‎‍زاده، ع. و حسین‎‍نژاد، ا. (1395). ارزیابی نقش بازارچه‎‍های مشترک مرزی در توسعه و رفاه مناطق مرزنشین (مطالعۀ موردی: بازارچۀ مرزی سیران‎‍بند بانه). پژوهش‌نامه مطالعات مرزی، 4(4)، 21-1.
هدایت، ع. و باسیتی، ش. (1399). مرزنشینی، اقتصاد مرزی و آسیب‎‍های خانواده (مورد مطالعه: شهرهای مرزی بانه و مریوان). رفاه اجتماعی،20(77)، 180-141.
 
References
Agamben, G. (2017). State of exception. Translated by Poya Imani.Tehran: Ney Publication. [In Persian].
Ahmadrash, R. (2018). Dialectics between border and development sociological analysis of the problems of sustainable development in the western border regions of the country. The Journal of Community Development, 10(2), 183-206. [In Persian]
Afzali, R., & Ranjbari Chichoran, K. (2020). Socio-political consequences of Kolbari phenomenon in the western border areas of the country. The Journal of Southern Khorasan Disciplinary Knowledge, 9(3), 9-33.[In Persian].
Amirpanahi, M. (2018). The social construction of market: Sociological analysis of origination of market by emphasize on Baneh Market in Kordistan. Sociological Review, 25(1), 87-115. [In Persian].
Anbari, M., &. Abdzadeh, S. (2020). Social construction of Kolbari phenomenon In the Border Areas of Western Iran (Exploring the Critical Life World of Local Activists in Baneh County). The Journal of Community Development (Rural and Urban Communities), 12(1),153-185. [In Persian].
Ansbacher, H.L. (1967). Life style: A historical and systematic review. Journal of Individual Psychology, 23 )2), 191-212.
Aslani, A., Dindarlou, S., & Aslani Aslamarz, O. (2016). Studying the effective social factors in tendency of frontiersmen of Baneh to goods smuggling. The Journal of Social Order, 7(2), 33-56. [In Persian].
Castells, M. (2016) The rise of the network society. Translated by Chavoshian, H., Tehran:Tarh-e- no. [In Persian].
Clarke, V., & Braun, V. (2013). Teaching thematic analysis: Overcoming challenges and developing strategies for effective learning. Psychologist, 26(2), 120-123.
Coleman, P. (2022). Validity and reliability within qualitative research for the caring sciences. International Journal of Caring Sciences, 14(3), 2041–2045.
Daytner, K. (2006) Validity in qualitative research: Application of safeguards. Online Submission.
Ghiasvand, A., Entezari, A., &  Gaderzade, H. (2023). Smuggled goods portingand social discrimination (Critical Ethnography of Non-Institutional Actors and Institutional Brokers in the Field of Baneh Border Trade). The Journal of Social Studies and Research in Iran, 12(1), 65-85.[In Persian].
Ghaderzadeh, O., Mohammadpur, A., & Ghaderi, O. (2013). a qualitative study of border marketplaces and their impacts on continuation of smuggling. The Journal of Applied Sociology, 24(3), 175-194. [In Persian].
Ghaderzadeh, H., & Ghyasvand, A. (2023). A qualitative study of kolberi continuity beds in the Baneh border region. The Journal of Border Studies, 10(4), 63-86.[In Persian]
Giddens, A. (2016). Modernity and self - Identity: Self and society in the late modern age. Translated by Moafaqian, N, Tehran: Ney.[In Persian].
Hall, S., & Jefferson, T. (Eds.). (2006). Resistance through rituals: Youth subcultures in post-war britain (2nd ed.). Routledge.
Haenfler, R. (2014). Subcultures: The Basics. Routledge.
Haenfler, R., Johnson, B., & Jones, E. (2012). Lifestyle movements: Exploring the intersection of lifestyle and social movements. Social Movement Studies11(1), 1–20.
Hebdige, D. (1979). Subculture: The Meaning of Style (1st ed.). Routledge.
Hedayat, O., & Basity, S. (2020). Border settlement, border economy, and family problems: the case study of border cities of Baneh and Marivan. Refahj20(77), 141-180. [In Persian].
Khezri, A. (2016). Finding and hiding Kolbari, a collection of interviews, articles and notes about the legal, social and economic aspects of Kolbari, Badoki, parachuting and Tahlanji. Tehran: Publishing Cheragh Andisheh. [In Persian].
khezerpour, M., Samadiyan, M., & Bigdlu, R. (2019). Analysis and identification of factors affecting the establishment of sustainable security in solving the coldrey dilemma (Case study: Piranshahr, Sardasht, Baneh and Marivan Counties). The journal of Police Geography, 6(24), 37-66.[In Persian].
Labonté, R., Hadi, A., & Kauffmann, X. (2011). Indicators of social exclusion and inclusion: A critical and comparative analysis of the literature. Phirn Working Papers.
Levitas, R., Pantazis, C., Fahmy, E., Gordon, D., Lloyd-Reichling, E., & Patsios, D. (2007). The multi-dimensional analysis of social exclusion. University of Bristol.
Mahmoodi, M.A., & Moradi, A. (2021). Kolbari, the outcome of policies oriented to underdevelopment (A qualitative study of Kolbars in Pave city). Sociology of Culture and Art, 3(3), 1-21, [In Persian].
Newman, W.L. (2019). Social research methods: qualitative and quantitative approaches. Translated by Danaei Fard, H., &  Kazemi, S.H., Tehran: Mehraban Nash. [In Persian].
Popay, J. ( 2010). Understanding and tackling social exclusion. Journal of Research in Nursing, 15(4), 295-297.
Pozshi, M., Ghafouri, P., & Rasulnia, A. (2017). The development of the concept of Kolberi. The fifth national conference of management and humanities researches in Iran, Tehran:University of Tehran. [In Persian].
Shafei, R., Ahmadi, F., & Mowlaie, S. (2021). Analysis of the development of cross-border businesses as an approach to reduce the phenomenon of kolbari in border areas Case Study: Baneh and Marivan. Journal of Border Studies, 9(4),1-26. [In Persian].
Silver, H. (2019). Social exclusion. in   Orum. A.M. (Eds.), (2019). The Wiley Blackwell Encyclopedia of Urban and Regional Studies. Wiley Blackwell.
Silver, H. (1994). Social exclusion and social solidarity: three paradigms. International Labour Review, 133, 531–78.
Snow, D. (2001). Collective identity and expressive formsUC Irvine: Center for the Study of Democracy.
Soleimani, K., & Mohammadpour, A. (2020). Life and labor on the internal colonial edge: Political economy of kolberi in Rojhelat. The British Journal of Sociology71(4), 741-760.
Stewart, F., Barrón, M.F., Brown, G.V., & Hartwell, M.B. (2006). Social Exclusion and Conflict: Analysis and Policy Implications. https://www.semanticscholar.org/paper/Social-Exclusion-and-Conflict%3A-Analysis-and-Policy-Stewart-Barr%C3%B3n/b13bd3cab4efb3dda031dd87d74fef622e9aad57
Storey, J. (2018). Cultural studies on popular culture. Translated by Payandeh,H, Tehran:Age Publication. [In Persian].
Statistical Center of Iran. (2016). General census of population and housing, accessible on the website of Iran Statistics Center. https://www.amar.org.ir/salnameh-amari/agentType/ViewType/PropertyTypeID/2098/currentp. [In Persian].
Valigholizadeh, A., & Hosein Nejad, S. (2017). Evaluate the role of border markets in the development and welfare of frontier regions (Case Study: Sayranband border market of Baneh). The Journal of Border Studies, 4(4),1-21.[In Persian].
Van Acker, V. (2015). Defining, measuring, and using the lifestyle concept in modal choice research. transportation research record. Journal of the Transportation Research Board, 2495, 74-82.
Veal, J. A. (1993). The concept of lifestyle: A review. Leisure Studies, 12(4), 233-252.
Wimmer, A. (2013). Ethnic boundary making: institutions, power, networks. Oxford University Press.
Zareshahabadi, A., & Mohmmadi, A. (2021). Examining the Phenomenon of Porterage (Kolberi) in the City of Baneh. The Journal of Applied Sociology, 32(1), 135-154. [In Persian].