نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد ایران
2 دانشیار، گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Introduction:
Divorce is a social issue that exhibits a growing trend and is characterized by a process leading up to the application and implementation of the decision. Divorce can be initiated by either a man or a woman, resulting in three types of divorce requests: the man's request for divorce, the woman's request for divorce, or mutual agreement to separate. The statistical data revealed that women tend to initiate divorce more frequently or opt for mutual agreement, while men obtain divorces in lesser numbers. In the context of divorce in Iran, men have legal advantages as they can initiate divorce more easily compared to women. Divorce is commonly perceived as a male-driven process as women typically lack the ability to unilaterally divorce their husbands, whereas men can divorce their wives without providing any specific reasons. Despite divorces predominantly being initiated by women or through mutual agreement, there are men, who no longer wish to continue their marital relationships, leading them to make the decision to divorce and terminate their shared lives. Consequently, researchers are prompted to inquire about the decision-making process among men and the narratives they construct surrounding their choice to pursue divorce.
Materials & Methods:
The objective of this study was to gain insights into the lived experiences of men going through divorce through storytelling with the aim of developing a cohesive narrative within a chronological framework. The research was conducted in 2023, employing a qualitative approach and utilizing the narrative analysis method. Data collection involved purposive sampling and conversational interviews were conducted with 5 men, who were in the process of divorcing. Following Riessman's categorization (2008), the narrative data analysis encompassed 4 types: thematic analysis, structural analysis, discourse analysis, and performative analysis. For this particular study, thematic analysis, specifically a combination of the methods proposed by Attride-Stirling (2001), Braun & Clarke (2006), and King & Horrocks (2010), was employed. This approach was chosen due to its step-by-step and comprehensive nature, facilitating a thorough process of thematic analysis.
Discussion of Results & Conclusion:
Through data analysis, 5 main themes were identified: 1) Instability of life, 2) Social pressures, 3) Redefinition of masculinity, 4) Assertion of rights, and 5) Charting a new path forward. These themes collectively represented the general narrative expressed by the participants. The decision-making process among the men to pursue divorce started with a sense of life instability. Prior to contemplating separation, the men experienced a series of conflicts and events that shook the stability, security, and foundation of the family. This included unmet expectations in areas, such as fidelity. In this study, infidelity emerged as the primary factor leading to divorce. Following infidelity, conflicts and arguments arose within the family and the men had certain basic expectations, such as consistent presence of their partners at home, being a mother to their child(ren), managing household chores, and establishing an emotional and sexual connection. Failure to meet these expectations, not due to the men demanding adherence to traditional gender roles, but rather the non-acceptance of these roles, intensified disputes. Over time, these issues extended beyond the home, becoming public and inviting interference from outsiders. Consequently, the public exposure of family problems diminished the men's dignity and reputation and eroded their decision-making authorities. This had led to social pressure as they had faced rejection and disapproval from their peers, friends, and acquaintances. In response to this pressure, they had sought to redefine masculinity, encompassing notions of power and their roles in the society. Some men, amidst conflicts and repeated mistakes, had associated financial independence with relinquishing payment of dowry. Thus, when the men had found themselves in a state of life instability compounded by personal and social pressures involving rejection, loss of dignity, and interference from others, the primary brakes on their decision-making—dowry and child custody—were removed. The dowry brake referred to either fulfilling or renouncing the dowry obligation, indicating their financial capability. The child brake involved determining post-divorce responsibilities for the children, often resulting in custody being granted to the spouse. These factors had propelled the men towards making quicker decisions and taking action towards divorce. By doing so, they had aimed to restore their reputation and address their obligations. Ultimately, the decision to divorce represented a fresh start as they sought to either remarry or embrace a new individual lifestyle. Overall, the findings of this study indicated that men, who go through divorce, endure numerous tumultuous circumstances in their lives, carefully considering all aspects before reaching a decision.
کلیدواژهها [English]
مقدمه و بیان مسئله
در میان مراحل زندگی انسانها، ازدواج یکی از رویدادهای اجتماعی به شمار میآید و راهکاری تأییدشده برای تشکیل زندگی خانوادگی است که در تمامی جوامع حمایت اجتماعی نسبتبه آن وجود دارد و تشویق میشود (محمدتقیزاده و شهراد، 1400: 182)؛ زیرا خانواده بهمنزلۀ کوچکترین، اما مهمترین نهاد اجتماعی، در تکامل جوامع بشری و پاسخگویی به نیازهای اساسی انسان نقش مهمی دارد. این نهاد طی قرنهای اخیر، تغییرات ساختاری، کارکردی و معنایی گسترده و ژرفی را بهواسطۀ فرایندهایی همچون صنعتیشدن، شهرنشینی، جهانیشدن، مدرنیزاسیون، پیشرفت فناوری و ... پشت سر گذاشته و شیوۀ زیست و زندگی مردم با تغییرات فراگیر و جدی مواجه شده است. یکی از مهمترین تغییرات در حوزۀ خانواده در بیشتر جوامع بشری، افزایش طلاق و تغییر نگرش نسبتبه آن است (حسنی و همکاران، 1397: 127).
طلاق همواره یکی از چالشبرانگیزترین مسائل پیش روی جوامع بشری بوده است؛ زیرا آثار مستقیم و غیرمستقیم آن نهتنها بر تعادل روانی زوجین و فرزندان بر جای میماند، آثار منفی آن بر نظام فرهنگی و نظام اقتصادی نیز، انکارنشدنی است (عسکری ندوشن و همکاران، 1398: 34). گاتمن[1] (2013) پژوهشگر خانواده و ازدواج، عقیده دارد که طلاق پیامدهای منفی فراوانی از قبیل خطر فزایند آسیب روانی، میزان تصادفهای اتومبیل منجر به مرگ، شیوع فزایند بیماریهای جسمی، خشونت، قتل برای زوجین و خطر افسردگی و خودکشی، انزوا، مشکلات تندرستی و عملکرد تحصیلی پایین برای فرزندان دارد. طلاق، سلامتی روانی و فیزیکی زنان، مردان و فرزندان آنان را تحت تأثیر قرار میدهد (Amato, 2000). مروری بر وضعیت طلاقهای قانونی براساس اطلاعات سالنامۀ کشور و گزارش وضعیت اجتماعی و فرهنگی کشور نشان میدهد که تعداد طلاق در کشور، از حدود 60 هزار مورد در سال 1380 به 94 هزار مورد در سال 1385 و 143 هزار مورد در سال 1390، 175 هزار مورد در سال 1395 و 184 هزار مورد در سال 1399 و 201 هزار مورد در سال 1400 افزایش پیدا کرده است. طبق آمار ثبتاحوال ایران، در پنجماهۀ نخست سال 1402، نسبت طلاق به ازدواج، به نزدیک 50 رسیده است، یعنی به ازای هر دو ازدواج ثبتشده در این دورۀ زمانی، یک طلاق به ثبت رسیده است. برخی افزایش آمار طلاق را نشانۀ تزلزل و درنهایت فروپاشی نهاد خانواده و در کل، ساختار جامعه میدانند و تعدادی دیگر این روند را بهصورت نشانهای از افزایش آزادی فردی و سستشدن عرفهای اجتماعی محدودکننده میدانند. به هر حال پدیدۀ طلاق در طول یک قرن گذشته، روند رو به رشدی در مقیاس و ملی داشته است (عسکری و همکاران، 1398: 2) که آثار زیان باری را هم برای فرد و جامعه بههمراه دارد.
طلاق یک پدیدۀ ناگهانی نیست، بلکه یک فرایند و روایتی برای تصمیمگیری و اقدام به آن دارد. طلاق وقتی تصمیم به ترک یک مشارکت و پایاندادن به ازدواج در نظر گرفته میشود، بهعنوان یک حادثه تجزیه و تحلیل میشود. با این حال، طلاق بیشتر یک فرایند طولانی از پایاندادن به رابطه است (Amato, 2000). تصمیم به طلاق نتیجۀ فشار درونی شدیدی است که حداقل به یکی از همسران وارد میشود. چنین فشاری ممکن است از طریق برآوردهنشدن نیازها یا اهداف، شیوۀ مقابلهای ضعیف، مدیریت حوادث زندگی یا ناتوانی در انتقال احساسات به همسر باشد. مسائلی که به طلاق منجر میشود، ممکن است از آغاز رابطه مشخص و آشکار باشد و یا در طول زمان ایجاد و تشدید شود. فرایند طلاق در بیشتر مواقع، با اختلافات جزئی و تکرار اختلافات و شدن آنها شروع میشود و با جدایی یا بیمیلی یکی از زوجین بهطرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهرها و درگیریها ادامه پیدا میکند و درنهایت به طلاق عاطفی و قانونی ختم میشود (اخوی ثمرین و همکاران، 1396: 106). این طلاق ممکن است تصمیم زن یا مرد باشد که بهصورت معمول سه نوع درخواست طلاق را به وجود میآورد: درخواست طلاق از سمت مرد، درخواست طلاق از طرف زن و یا راضیکردن و توافق برای جدایی با یکدیگر اتفاق میافتد.
پژوهشهای زیادی علل شکلگیری طلاق و پیامدهای آن را از دیدگاه زنان و یا کسانی بررسی کردهاند که متقاضی طلاقاند؛ اما کمتر پژوهشی یافت میشود که تصمیم به طلاق، بهویژه تصمیم به طلاق مردان و فرایند شکلگیری آن را بررسی کرده باشد. در زمینۀ طلاق در ایران، مردان ازلحاظ قانونی راحتتر از زنان اقدام به طلاق میکنند و طلاق یک پروسۀ مردانه است؛ زیرا زن بهصورت معمول نمیتواند از مرد جدا شود، ولی مردان بدون داشتن دلیل نیز همسر خود را طلاق میدهند. براساس شواهد، تصمیم به طلاق مردان بسیار کم انجام میشود و بیشتر زنان تصمیم به طلاق میگیرند و یا زن و مرد با یکدیگر توافق به طلاق میکنند. با وجود این، مردانی هستند که دیگر خواهان ادامۀ زندگی نیستند، تصمیم به طلاق میگیرند و میخواهند زندگی مشترکشان به پایان برسد. حال برای پژوهشگران این سؤال مطرح است که فرایند تصمیم به طلاق مردان، چگونه رقم میخورد؟ مردان چه روایتی از تصمیم به طلاق از جانب خود دارند؟
پیشینۀ پژوهش
مروری بر مطالعات داخلی و خارجی نشان میدهد پژوهشهایی محدود است که بهصورت ویژه، روایت مردان از تصمیم به طلاق و اقدام آنها به طلاق را بررسی کرده باشند. همچنین کمتر شباهتی از حیث موضوع، روش انتخاب پژوهش و جامعۀ آماری مطالعهشده -یعنی روایت مردانی که تصمیم به طلاق گرفته و در سامانۀ زمان بهزیستی برای آن اقدام کردهاند و بیشترشان بهصورت معمول وارد مرحلۀ مشاوره شدهاند- وجود دارد. بیشتر پژوهشهایی که در زمینۀ طلاق وجود دارد، حول محور علت، عوامل مؤثر بر طلاق، پیامدها و تا حدودی فرایند وقوع طلاق و تجربۀ افراد در طلاق و بعد از طلاق است که آن هم بیشتر بر طلاقهای توافقی یا طلاقهایی تمرکز شده است که به درخواست زوجه بوده است.
صفری و گلنوازی (1401) پژوهشی را با عنوان «مقایسۀ علل طلاق از دیدگاه مردان و زنان متقاضی طلاق توافقی در شهر دزفول» انجام دادهاند. نتایج پژوهش نشاندهندۀ آن است که شایعترین دلایل طلاق به ترتیب در مردان نارضایتی جنسی، بیتوجهی به همسر و دخالت دیگران و شایعترین دلایل طلاق در بین زنان ضرب و شتم، نارضایتی جنسی و بیکاری و فقر بوده است. نتایج پژوهش نشانگر نبود تفاهم و شناخت متقابل بین زوجین و وجود نیاز مبرم به مشاور و آموزشهای لازم قبل از ازدواج و پیش از طلاق است. مرشدی و موسویزاده (1400)، پژوهشی را با عنوان «طلاق و پیامدهای اجتماعی آن برای مردان» انجام دادند و در آن اشاره کردهاند بعضی از زمینههای اجتماعی که در ایجاد طلاق مؤثر است، در سطح کلان و بعضی در سطح متوسط و تعدادی نیز در سطح خرد عمل میکنند، همچنین بعضی از علل، از چنان قوتی برخوردارند که علتالعلل طلاق عمل میکنند، در حالی که بعضی در حد زمینهساز و بسترسازی ایجاد این پدیده مؤثرند. از سویی دیگر، بعضی از این علل ممکن است بهتنهایی کارساز و برخی دیگر، نیاز به علتی غیر از علل اجتماعی داشته باشند تا بهعنوان عامل طلاق عمل کنند. به عبارت دیگر با تأکید بر آثار و نتایج طلاق، به غیر از بههمریختگی خانواده و آسیبهای اجتماعی برای مردان، اطرافیان آنها نیز دچار آسیب میشوند.
گلابی و شکوهی عالیشاه (1399) پژوهشی را با عنوان «جنسیت و تمایز عادتواره: بررسی مقایسهای فهم و تجربۀ زنان و مردان در مواجهه با طلاق (مورد مطالعه: شهر تبریز)» انجام دادند. بررسی مقایسهای فهم طلاق در بین زنان و مردان مطلقه، نوعی فضای اجتماعی را توصیف میکند که در آن شاهد نوعی تمایز طبقاتی- فرهنگی در عادتواره و سرمایهایم. عادتوارۀ زوجین با یکدیگر متمایز و متفاوت است، پایگاه اجتماعی یکسانی ندارند و از سرمایههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین متفاوتی برخوردارند. شرایط علی در شکلگیری طلاق عبارتاند از: خشونت، خیانت، بیبندوباری جنسی- اخلاقی، نارضایتی جنسی، ازدواج پرمخاطره، اعتیاد، اختلالات فکری و نگرشی خانوادهها، مسائل اقتصادی و ازدواج زودهنگام. شرایط زمینهای نظیر ضعف سیستم آموزشی و مراکز مشاورۀ قبل از ازدواج و حین طلاق نیز بر شرایط علی تأثیر میگذارند. فولادیان و شجاعی قلعهنویی (1399)، پژوهشی را با عنوان «مطالعۀ جامعهشناختی فرایندهای وقوع طلاق انجام و شش فرایند طلاق را از یکدیگر تمییز دادند که یک یا چند عدد از آنها در یک خانواده وجود دارند. این مدلها عبارتاند از: مدل ازدواج ناهمسان، اجباری و نابالغ، مدل خانوادۀ مردسالار، کمبرخوردار و ناسالم. در بعضی از خانوادهها تنها یک مدل فرایندی و در برخی دیگر دو یا چند مدل بهصورت همزمان مشاهده شده است.
عربخراسانی (1398) پژوهشی را با عنوان «جنسیت و جدایی: روایت مردانه» انجام داده است. مشارکتکنندگان تحقیق 23 مرد دارای حداقل یکبار تجربۀ ازدواج و جدایی بودند که با استفاده از روش تحلیل روایت، بیانگر سه مرحلۀ ورود ناآرام، ادامۀ خطرخیز و گسست در تجربۀ جدایی از جانب مردان است. مردان تجربۀ جدایی را تشویش معنایی درک میکنند و برای اتفاق آن توضیح روشنی ندارند. تغییرات هویتی زنان تأثیر بسزایی در این تشویش دارد؛ زیرا مردان دیگر آنان را «دیگری» آشنا نمیدانند، بلکه شخصی غریبه مییابند که امکان شکلگیری روایت مردانه/ همسری را با مشکل مواجه کرده است. محسنزاده و همکاران (1390) پژوهشی را با عنوان «مطالعۀ کیفی عوامل نارضایتی زناشویی و اقدام به طلاق» انجام دادهاند. تجزیه و تحلیل دادهها با روش نظریۀ دادهبنیاد نشان داد که دو دسته از عوامل، نارضایتی زناشویی را رقم میزنند: عوامل قبل از ازدواج شامل ازدواج با انگیزۀ نامناسب (فرار از فشارهای اجتماعی مجردماندن و فضای ناخوشایند خانۀ پدری) و ازدواج اجباری و عوامل بعد از ازدواج، شامل تعارض با خانوادۀ همسر، حضور اندک شوهر در منزل و تداوم معاشرتهای مجردی، تعارض بر سر نگرشهای نقش جنسیتی، خشونت زناشویی، خیانت، بدگمانی و مشکلات مالی. بهعلاوه یافتهها حاکی از این بود که تنها چهار عامل اعتیاد، خیانت، خشونت و تعارض شدید با خانوادۀ همسر، باعث اقدام عملی متقاضیان طلاق برای پایاندادن به رابطۀ زناشویی میشود.
پیشینۀ خارجی
اولایف و همکاران[2] (2022) پژوهشی را با عنوان «مردان، روابط و جدایی آغازشده توسط شریک زندگی: یک تحلیل روایتی» انجام دادند. خطرات مهم مرتبط با جدایی برای مردان که شریک زندگی آن را ایجاد میکند، شامل خشونت خانگی، چالشهای سلامت روان و دشواری در انتقال زندگی است. یافتهها، ارتباطی با نظریۀ مردانگی دارد و ممکن است مداخلات متناسب، ازجمله روایتدرمانی، روایتهای بنبست را بهطور مفید مختل کند تا به رشد مردان و انتقال سالم ازطریق جداییهایی کمک کند که شریک زندگی آن را آغاز میکند. جابری و همکاران[3] (2021) پژوهشی را با عنوان «کشف فرایند طلاق در مردان ایرانی آغازگر؛ یک مطالعۀ کیفی» انجام دادند که در آن با 32 زن و مرد از زوجهای طلاق، که مرد مبتکر طلاق بوده است، به روش هدفمند و نظری مصاحبه شد. فرایند طلاق ازطریق کدگذاری مصاحبهها، براساس روش نظریۀ زمینهای در چهار مرحله آشکار شد: 1- شروع غیرمنتظرۀ ازدواج؛ 2- فروپاشی رابطه؛ 3-پیشنهاد طلاق شگفتانگیز؛ 4-اقدام قانونی. این مراحل تصویر نسبتاً روشنی را از روند طلاق زوجهای ایرانی ارائه کرد که آغازگر آن مرد بود.
موچنا و همکاران[4] (2018) پژوهشی را با عنوان «مردان گریه نمیکنند: یک تحلیل پدیدارشناسی تفسیری از تجربۀ طلاق مردان سیاهپوست آفریقای جنوبی» انجام دادهاند. هشت شرکتکننده داوطلبانی بودند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. با رعایت دستورالعملهای IPA، جمعآوری دادهها با استفاده از پرسشنامههای بیوگرافی و مصاحبههای نیمهساختاریافته انجام شد. مضامین نوظهور در سه مضمون فوقالعاده، یعنی درک طلاق، حمایت اجتماعی و تجربۀ درد گروهبندی شدند. هر موضوع مافوق، مضامین فرعی و ادعاهای تجربی داشت. منیانگو و آلپاسلان[5] (2018) پژوهشی را با عنوان «بیاید در مورد تجربیات مردان طلاق، چالشها، منابع مقابلهای و پیشنهاداتی برای حمایت از مددکاری اجتماعی صحبت کنیم» انجام دادند که در آن با 12 مرد مصاحبه و در قسمت نتیجهگیری اشاره شده است که در موارد بسیار کمی، یک اتفاق بهعنوان دلیل طلاق برجسته شده است. در بیشتر موارد دلایل متعددی برای از هم پاشیدگی ازدواج ذکر شده است؛ این دلایل شامل ناسازگاری، خیانت شریک زندگی، خشونت خانگی و اتهام خشونت خانگی، تغییر در رفتار شریک، امتناع همسر از مراجعه به مشاوره و نبود رشد و تعهد بوده است. همچنین گزارش مردان در فرایند طلاق را استرسزا، منفی و پر از تعارض بیان داشتهاند و این استرس و فشار هنگامی تشدید میشود که کودکان درگیر باشند و طلاق، سلامت جسمی و روانی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
کالمین و پورتمن3 (2006) پژوهشی را با عنوان «طلاقش؟ ماهیت جنسیتی طلاق و عوامل تعیینکنندۀ آن» انجام داده و در آن اشاره کردهاند برخلاف مطالعات قبلی که طلاق را تصمیم زوجین در نظر گرفتند، ما با استفاده از اطلاعاتی دربارۀ اینکه چه کسی طلاق را آغاز کرد، بین طلاق او [مرد ] و او [مرد] و آنها تمایل قائلیم و با استفاده از تجزیه و تحلیل، عاملهای شناختهشدۀ طلاق را دوباره بررسی میکنیم: 1-اشتغال زوجه؛ 2-وضعیت مالی خانواده؛ 3- وجود فرزندان. نتایج ما تعدادی از تفاسیر نظری را تأیید و برخی دیگر را رد میکند. علاوه بر این، یافتههای ما ماهیت جنسیتی طلاق را روشن میکند. ما همچنین متوجه میشویم که بسیاری از عوامل اجتماعی و اقتصادی، تأثیرات قویتری را بر طلاق «او» [زن] نسبتبه طلاق «او» [مرد] دارند. یکی از استثناها کودکاناند که به نظر میرسد بر تصمیم مردان برای طلاقنگرفتن، بیشتر از زنان تأثیر میگذارند. وادسبی و سویدن4 (1992) پژوهشی را با عنوان «طلاق: تجربیات متفاوت زن و مرد» انجام دادند و در آن اشاره کردند که درگیریهای مختلف، دلیل اصلی طلاق در نیمی از خانوادهها بوده است. در مقایسه با مردان، زنان بیشتر موارد آغازگر طلاق بودند و احساس میکردند که ازدواج برای مدتزمان درخور توجهی، باعث نارضایتی شده است. مردان خوداشتغال بهطور چشمگیری بیشتر از حد حضور داشتند. تغییرات ناشی از طلاق برای زنان و مردان، چندین زمینۀ تفاوت معنیداری داشت که در بیشتر موارد به نفع زنان بود.
مروری بر پیشینۀ تحقیق بیانگر آن است که طلاق از عوامل مختلفی تأثیر میگیرد و فهم و علل زنان از طلاق با علل مردان از طلاق متفاوت است؛ بنابراین پژوهشگران بهدنبال آن بودهاند که تجربه و زمینۀ شکلگیری طلاق مردانی را بررسی کنند که بهتنهایی اقدامکنندۀ طلاقاند.
ملاحظات مفهومی و نظری
طلاق در لغتنامۀ دهخدا به معنی رهاشدن و فسخکردن و در اصطلاح عبارت از پایاندادن به وظایف زناشویی است. همچنین طلاق انحلال روابط همسری در ازدواج دائمی تعریف میشود که بعد از آن ازنظر رعایت حقوق و تکالیف مربوط به زناشویی، مسئولیتی برای دو همسر نخواهد بود. طلاق در بیشتر مواقع، راهحل رایج و قانونی ناسازگاری زن و شوهر، فروریختن ساختارهای زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباطات والدین با فرزندان تعریف میشود (کریمی، 1394: 27). طلاق مهمترین عامل از هم گسیختگی ساختار بنیادیترین بخش جامعه، یعنی خانواده است و از پدیدههای حیات انسانی تلقی میشود. طلاق در ابتدا یک پدیدۀ روانی- اجتماعی است؛ زیرا بر تعدیل روانی نهتنها دو انسان، فرزندان، بستگان، دوستان و نزدیکان آنان نیز اثر مینهد؛ دوم، پدیدهای اقتصادی است، چون به گسست خانواده بهعنوان یک واحد اقتصادی میانجامد و برهمخوردن تعادل روانی انسانها آثار سهمگینی را در حیات اقتصادی آنان فراهم میکند؛ سوم آنکه طلاق پدیدهای است که بر تمامی جوانب جمعیت در یک جامعه مؤثر است؛ زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت تأثیر مینهد، چون تنها واحد مشروع و اساسی تولیدمثل، یعنی خانواده را از هم میپاشد و از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت اثر دارد، چون موجب میشود فرزندانی محروم از نعمتهای خانواده، تحویل جامعه داده شوند؛ چهارم، طلاق یک پدیدۀ فرهنگی است. از دیدگاهی دیگر طلاق یک پدیدۀ ارتباطی است. در جامعهای که فاقد ارتباط سالم، درست و طبیعی است، پیوند یا رابطۀ زناشویی نیز از این امر مستثنا نیست، پیوندهای ازدواج خیلی زود برقرار و بهسرعت قطع میشوند (ساروخانی، 1376: 3). پدیدۀ طلاق از نظریات مختلفی بررسی میشود که در این پژوهش از نظریات شبکه، مبادله، روابط اجتماعی و آنومی استفاده شده است.
نظریۀ شبکه: طبق نظر بات[6]، روابط اجتماعی خانواده با جامعه حالت شبکه دارد؛ یعنی هر خانواده با تعدادی از افراد جامعه در تماس است. شبکۀ روابط بعضی از خانوادهها، شبکۀ متصل است؛ یعنی افرادی که خانواده با آنها معاشرت دارند، معاشرتی خانوادگی است، اما شبکۀ روابط بعضی دیگر از خانوادهها، شبکۀ پراکنده یا منفصل است، بنابراین چگونگی تقسیم نقشهای خانوادگی به نوع شبکۀ اجتماعی خانواده مربوط میشود (اعزازی، 1387: 123). خانوادههایی که تقسیم نقش آنها سنتی است، شبکۀ روابطشان متصل است؛ یعنی دوستان، آشنایان و همسایگان این خانوادهها یکدیگر را میشناسند و در امور خانگی به هم کمک میکنند، اما زن و شوهری که بهصورت مشارکتی با یکدیگر زندگی میکنند، شبکۀ اجتماعی پراکنده دارند؛ به این معنا که دوستان و آشنایان به زندگی شخصی آنان راه ندارند و همین امر سبب میشود در صورت نارضایتی، زمینه برای گرایش به طلاق فراهم شود، اما آنگاه که روابط خویشاوندی، شبکۀ روابط متصل را ایجاد میکند، چون زوجین علاوه بر همسر به خویشاوندان نیز اتکا میکنند، کمتر زمینهای برای گرایش به طلاق فراهم میشود. از این جنبه، مراودههای خویشاوندی بهعنوان یک متغیر، با گرایش به طلاق مرتبط است (مختاری و همکاران، 1393: 145).
نظریۀ مبادله: انسانها همواره در زندگی خود با دیگران در ارتباط متقابلاند و میکوشند در این ارتباط برای خود نفعی به دست آورند. طبق نظریۀ مبادله، افراد در مبادله، پاداشها و هزینههای ناشی از تبادل را محاسبه میکنند و با محاسبۀ سود و زیان آن، اگر رابطه جذاب باشد، وارد آن میشوند و گروههای دو یا چند نفری تشکیل میدهند. زمانی که رابطۀ مبادلهای برقرار شد، افراد سود و پاداشهای درونذاتی مانند عشق، محبت، احترام و برونذاتی مانند پول، کار جسمانی را مبادله میکنند، اما چون انسانها نمیتوانند پاداشهای برابر به یکدیگر دهند، درنتیجه کسی که پاداشهای مورد انتظار ر دریافت نکند، احساس زیان در مبادله میکند و به گسست رابطه روی میآورد (ریتزر، 1390). براساس این نظریه اگر مردان در زندگی زناشویی خود احساس منفعت نداشته باشند، ترجیح بر پایاندادن رابطه در آنها شکل میگیرد.
نظریۀ روابط اجتماعی: مارک نپ[7] چرخهای را برای روابط اجتماعی تعریف میکند که نام آن چرخۀ حیات روابط اجتماعی گذاشته است. او معتقد است شکلگیری و سپس خاموشی روابط اجتماعی، در چرخهای قرار دارد که از لحظهای آغاز و سپس رشد میکند و به اوج میرسد. خیلی از روابط اجتماعی در همین اوج ادامه یافته است، اما برخی از روابط اجتماعی ناگهان رو به افول میروند و بهتدریج به تضاد و تنش و خاموشی میگرایند. هرکدام از اوجگیری و خاموشی روابط اجتماعی، در پنج مرحله اتفاق میافتد. اولین مرحله، افتراق است و هنگامی اتفاق میافتد که دو طرف رابطه یا یک نفر از آنها احساس کند رابطۀ او با دیگری، محدود و محبوسش کرده است، از این رو تصمیم میگیرد خود را از این قید برهاند؛ مرحلۀ دوم محدودکردن است که در این مرحله طرفین تعداد دفعات ارتباطات خود را کاهش میدهند و دیگر اشتیاقی برای ارتباط با طرف دیگر، ندارند؛ مرحلۀ سوم، مرحلۀ بیروشدن رابط و توقف رابطه است که افزایش تخریب و تباهی رابطه را نشان میدهد؛ اما طرفین بنا به دلایلی در نگهداشت مجدد رابطه میکوشند؛ مانند امور اقتصادی و مالی یا برای فرزندان؛ چهارمین مرحله، پرهیز از یکدیگر است که طرفین با گریز از هم، در کاهش ناراحتیهای خود میکوشند و بیشتر مواقع جدایی جسمی شکل میگیرد و درنهایت مرحلۀ جدایی که هر چقدر رابطه دیرپاتر و ارزشمندتر باشد، به همان میزان، جدایی سختتر خواهد بود (فرهنگی، 1378: 169).
نظریۀ آنومی: آنومی به مفهوم فقدان اجتماع دربارۀ اهداف اجتماعی، انتظارات جمعی و الگوهای رفتاری برای اعضای جامعه است. این حالت به محو غیبت تدریجی ضابطۀ اخلاقی منجر میشود و جامعه کنترل اجتماعیاش را از دست میدهد. هنگامی که جامعه در حال گذار و دگرگونی است، بسیاری از انسانها سردرگم میشوند و قواعد و ارزشهای جامعه، برای آنان بیاهمیت و کمارزش میشود. از سویی دیگر ارزشهای جدید و منطبق با شرایط هنوز در جامعه جا نیفتاده است. درواقع جامعه دو ساخت دارد که در این جامعه برخی از ساخت کهن و تعدادی دیگر از ساخت نوین تبعیت میکنند. از هم پاشیدگی هنجارها و آنومی، وضعیتی را ایجاد میکند که آرزوهای بیحد و حصر ایجاد میشود و از چون طبعاً این آرزوهای بیحد ارضا نمیشوند، درنتیجه وضعیت نارضایتی اجتماعی پدید میآید که در آن جریان اقدامات منفی اجتماعی، نظیر طلاق ظاهر میشود و ازنظر آماری سنجیدنی است (کاملی، 1386: 185).
در نتیجهگیری تبیین طلاق مردان بر طبق نظریات مطرحشده، مشخص میشود که نظریۀ شبکه، روابط خویشاوندی متصل برای افراد، ممنوعیت بهسمت طلاق را بههمراه دارد؛ پس مردانی که شبکۀ پراکنده دارند، احتمال سوقشان بهسمت طلاق نسبتبه خانوادههای متصل بیشتر است. براساس نظریۀ مبادله، مردان زندگی را بهمثابۀ معامله مینگرند که اگر سود و زیان آن را سنجیده باشند و این زیان برای آنها بیشتر باشد، گرایششان بهسمت طلاق بیشتر است. نظریۀ روابط اجتماعی به فرایند چرخۀ حیات روابط اجتماعی اشاره دارد و برای تبیین طلاق مردان، بر طبق این نظریه اینگونه است که اگر مرد خود را در ارتباط با همسرش محدود و محبوس ببیند، ارتباط خود را با همسر کم میکند، ولی به دلایلی رابطه را نگه میدارند، اما در مرحلۀ بعدی فاصلهگیری جسمی نیز اتفاق میافتد، درنهایت جدایی شکل میگیرد و بر طبق نظریۀ آنومی، ممکن است طلاق مردان تحت تأثیر وضعیت نابهنجاری ارزشی و هنجاری جامعه نیز شکل بگیرد؛ زیرا خود فرد و یا همسر را تحت تأثیر قرار میدهد و پذیرش این تغییر برای یکی از طرفین مشکل به نظر میرسد.
روش پژوهش
پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی و به روش روایتپژوهی انجام شده است. ازنظر کلاندینین و کانلی[8] (2000) روایت روشی است که تجربه بهواسطۀ آن به نمایش گذاشته میشود، بنابراین روش اولیه برای علوم اجتماعی است. «تجربه در قالب روایت رخ میدهد. روایتپژوهی شکلی از تجربۀ روایت است». آنها بیان میکنند که نسبیبودن در قلب تفکر روایتی قرار دارد. «روایتپژوهی داستانهایی است که زندگی و بیان شده است». از میان انواع رهیافتهای روایتپژوهی، از روش تحلیل روایت تجربهمحور استفاده شده است که تجارب افراد را دربارۀ یک موضوع یا رخداد خاص بررسی میکنند. افراد زندگیشان را براساس روایتهای در دسترس معنا میکنند. بهرهگیری از روش تحلیل روایت، امکان دستیابی به یک فهم نزدیک و مشترک بین پژوهشگر و شرکتکنندگان را تسهیل میکند .(Webster & Mertova, 2007) پژوهش حاضر بهدنبال تجربه و داستان مردانۀ تصمیم به طلاق بوده است. بنابراین مشارکتکنندگان پژوهش حاضر مردانی بودند که در سال 1402 در شهر طبس، درخواست طلاق خود را در سامانۀ طلاق بهزیستی به نام زمان ثبت و به مرکز غربالگری مراجعه کرده بودند.
جدول1- ویژگی مشارکتکنندگان
Table 1- Characteristics of participants
|
شمارۀ شرکتکننده |
نام مستعار |
سن |
مدت ازدواج |
تعداد فرزند |
|
1 |
مهدی |
37 |
10 سال |
2 |
|
2 |
محمد |
28 |
5 سال |
2 |
|
3 |
سینا |
27 |
6 سال |
1 |
|
4 |
امین |
26 |
2سال |
0 |
|
5 |
علی |
28 |
3سال |
0 |
شیوۀ نمونهگیری بهصورت هدفمند بوده و عملیات نمونهگیری تا اشباع، یعنی تا جایی ادامه پیدا کرد که دادهها تکراری شد و در جریان مصاحبه هیچ اطلاعات جدیدی به دست نیامد و روایت افراد مشارکتکننده تکمیل و مضامین اصلی ساخته شد. درمجموع با پنج مرد مصاحبۀ باز و در قالب گفتوگو انجام شد. مصاحبهها از 60 دقیقه تا نزدیک به 170دقیقه به طول انجامید و سپس وارد فرایند تحلیل شد. براساس تقسیمبندی ریسمن2 (2008)، تحلیل داده در روایت به چهار نوع؛ تحلیل مضمونی، ساختاری، گفتمان و تحلیل عملکرد تفکیکدادنی است که در پژوهش حاضر از تحلیل مضمونی یا همان تحلیل تماتیک استفاده شده است. تکنیک تحلیل مضمون انواع مختلفی دارد که در این پژوهش، ترکیبی از روش پیشنهادی آترایدا- استیرلینگ[9] (2001)، براون و کلارک[10] (2006) و کینگ و هاروکس[11] (2010)، فرایند گام به گام و جامعی بهمنظور تحلیل مضمون ارائه میشود. در پژوهش حاضر، فرایند تحلیل مضمون در قالب سه مرحلۀ تجزیه و توصیف متن، تشریح و تفسیر متن، ادغام و یکپارچهکردن متن و شش گام و بیست اقدام معرفی میشود که مراحل ششگانۀ این پژوهش بهصورت زیر انجام شده است:
گام اول: آشنایی با دادهها: پژوهشگر برای رسیدن به عمق و غنای محتوای دادهها، متن رونویسیشدۀ هر مصاحبه را چندین بار مطالعه میکند.
گام دوم: ایجاد کدهای اولیه: پژوهشگر بعد از مطالعه و آشنایی دادهها، فهرست اولیهای را از ایدههای موجود در دادهها و نکات جالب آنها تهیه میکند. در این گام، کدها برای تقسیم دادههای متنی به قسمتهای فهمشدنی و استفادهپذیر مانند: بند، عبارت، کلمه یا دیگر معیارهایی استفاده میشود که برای تحلیل خاص لازم است.
گام سوم: جستوجوی و شناخت مضامین اولیه: این گام زمانی شروع میشود که همۀ دادهها، کدگذاری اولیه شده باشند و فهرست طولانی از کدهای مختلف در مجموعه دادهها شناخته شود. همچنین این گام به تحلیل در سطحی کلانتر از کدها تمرکز دارد.
گام چهارم: ترسیم شبکۀ مضامین: در این گام شبکۀ مضامین ترسیم میشود؛ سپس پژوهشگر درمییابد برخی از مضامین پیشنهادی که با یکدیگر همپوشانی دارند، باید با هم ترکیب شوند و بعضی مضامین نیز، به مضامین جداگانهای ترکیب شوند.
گام پنجم: تحلیل شبکۀ مضامین: در این گام مضامین به دست آمده برای تحلیل دادهها نامگذاری، تعریف و تعدیل میشود.
گام ششم: تدوین گزارش: پژوهشگر در این گام، مضامین نهایی را تحلیل و تدوین میکند (عابدی جعفری و همکاران، 1390).
اعتبارپذیری: بهمنظور اطمینان از پایایی و روایی پژوهش حاضر، یا به عبارت دیگر دقیقبودن یافتهها، اقدامات زیر انجام شد که کرسول[12] (1400) آنها را برای یک پژوهش روایی خوب بیان کرده است:
و درنهایت کنترل بهوسیلۀ اعضا، یعنی ارجاع روایت مکتوب توصیفها به یک مشارکتکننده بهمنظور اعتبار درونی بیشتر و بررسی روند انجام کار توسط هر دو محقق، بهعنوان راهبرد ناظر بر کنترل اعتبار بیرونی انجام شد.
یافتهها
ارائۀ کوتاهی از روایت مردان اقدامکننده به طلاق به تفکیک افراد مشارکتکننده در جدول ذیل آمده است:
جدول 2- خردهروایت مصاحبهشوندۀ شمارۀ 1
Table 2- Sub-narrative of interviewee number 1
|
1- ده سال از زندگی مشترکمون داره میگذره و توی این ده سال، خانم بارها و بارها به من خیانت کرده و دائم من بخشیدم، تعهد گرفتم، ولی فایده نداره. یه دفعه که خیانت کرده بود و مچشو گرفتم، رفت مهریهشو رسید کرد، بخشش نهها کامل رسید کرد، توی این خیانتها بارها افرادی از بزرگا، خانوادهها اومدن پا در میونی کردن، بارها مشاوره رفتیم، ولی باز هم روال طبق سابق و خانم خیانت میکرد این باعث شده بود بهشدت بدگمان بشم، واقعاً برای یه مرد خیلی سخته که از مردم بشنوه که خانمش با فلانی در ارتباط بوده یا در مورد زندگیش بخوان حرف بزنن واقعاً خجالت داره .... یه شب که خوابیده بودیم، یه صدای پیامی اومد بهش گفتم کی بود، گفت هیچکس، گفتم یعنی چی هیچکس. گوشیتو بده ببینم، باز کن رمز گوشیتو، ولی اون تا بخواد باز کنه دو ساعت طول کشید و توی این دو ساعت فقط جر و بحث و دعوا و کتک و ... داشتیم. من گوشی رو ازش گرفتم، گفت بیا فلانی که خیاطه بود بهش گفتم ببین ساعت پیام رو این پیام برای فلان هست الآن ساعت دوازده شب هست. پیام برای خیلی قبل نیست برای همین ساعته .... فرداش رفت خانمم خونه باباش و قهر، از این قهر و آشتیها و دائم نبودنا زیاد شده بود. رفتم دنبالش گفت که باید چند دنگ خونه رو بزنی به نامم تا بیام. من که بارها در حال خیانت دیدمش، بارها حرف مردم شنیدم، بارها غیرت و غرورم زیر سؤال رفته بود، اون انتظارت من برآورده نمیشد و زندگیم زندگی خوبی نبود، ترجیحم بر جدایی هست .... |
جدول 3- خردهروایت مصاحبهشوندۀ شمارۀ 2
Table 3- Sub-narrative of interviewee number 2
|
2-وقتی تصمیم به طلاق گرفتم که دیدم این زندگی هیچ فایدهای نداره. همه راههایی که باعث میشد تا زندگی بهتر بشه رفته بودم، خیلی کارها کردم، ولی باز هم این زندگیه حس بیسامانی داشت، چند سال بیشتر از زندگیم نمیگذره که بارها باعث شده یا من از خونه بزنم بیرون یا خانمم اینقدر خانمم خیانت کرده و همه خبردارن که دیگ زندگی برام غیر قابل تحمل شده. وقتی همه پا در میونی کردن، وقتی بارها قهر کرده رفته خونۀ باباش، وقتی خانواده خودشم از کاراش خبر دارن و باهش حرف میزنن، هیچ تأثیر نداره... همین گوشی بیچاره کرده همه رو. از وقتی روی گوشیش اینستا و واتساپ و ... نصب کرده، دیگه بدتر شده.... و وقتی من میرم سرکار توی تونل معدن و اون کارت بانکی من دستشه و برمیداره با یکی دیگه خوش میگذرونه. چرا بخوام دیگه باهش زندگی کنم؟ .... هیچ تمایلی به من نداره و هیچ محبت و عشقی در جریان نیست ....عشق یک تجارته، زندگی یک معامله هست، بعضی وقتا این معامله خوب درنمیاد. میخوام طلاقش بدم، بعدش یه زندگی نو بسازم. نمیخوام که مجرد بمونم. این نشد بعدی، از بلاتکلیفی که حداقل درمیام. وقتی منو نمیخواد، وقتی همه کار کردم فایده نداشته، دیگ جداشدن بهترین راهحله .... درآمدم هم خوبه، مهریشو قسطبندی میکنم میدم... . حضانت بچههامم خودم میگیرم. |
جدول4- خردهورایت مصاحبهشوندۀ شمارۀ 3
Table 4- Sub-narrative of interviewee number 3
|
3-دو سال اول زندگیمون خیلی خوب بود. بعد از دو سال دوستای خانمم نشستن در گوشش و حرفهایی مثل اینکه حواست به شوهرت باشه، دختر دو رو برش نباشه، مخشو نزنن و .... به نظر خودم همین حرفها باعث شد که غرغرهای خانمم، گیردادنهاش شروع بشه. چرا امروز از سرکار برگشتی، از این کوچه اومدی، چرا از اون کوچه نرفتی و ... درواقع من اصلاً با هیچکس در ارتباط نبودم، ولی از بس گفت، از بس گیر داد واقعاً وارد رابطه شدم... این روند گیردادنها خودش باعث جر و بحثهای خیلی بدی میشد، در حد ضرب و شتم و فحش و... پیش میرفت... واقعاً زندگی برام اذیتکننده شده بود؛ چون زیادهم کار میکردم، دو شیفت کار میکردم. یه کار آزاد دارم و یه کار دولتی، وضع رفاهی خانواده رو اوکی میکردم و چیزی برای زن و بچم کم نمیذاشتم ازلحاظ رفاهیات و نسبتبه همۀ دوستاش واقعاً زندگی مرفهی داشت .... توی این جرو و بحثها و گیردادنها یه بار زنگ زدم به بابای خانمم که تو رو خدا به دخترتون بگید اخلاقش رو درست کنه، یکم نصیحتش کنید بعد از اون نهتنها شرایط بهتر نشد، بلکه باعث شد مادرخانمم همهجا همه چیز رو بگن و بد دامادشون رو بگن.... خانمم هم که سر جریان ارتباطات، آبرومو همهجا برده بود؛ حتی سرکار و هرکسی بهم میرسید میگفت این چه وضعشه یا پچپچ و ... دائم بود، بین جمع دوستام کمتر پذیرش میشدم ... دیگ خسته شده بودم. خانمم ول میکرد میرفت خونۀ مادرش و بچمون پیش من بود و من باید سرکار میرفتم، مجبور بودم ببرمش خونۀ مامانم، اونجا هم نمیموند و بهونه میگرفت. منم نمیتونستم بهش رسیدگی کنم.... تا الآنش هم که وایستادم توی این زندگی بهخاطر فقط بچم بود، وگرنه آدم یه بار بیشتر نمیخواد زندگی کنه، باید لذت زندگیشو ببره، باید آرامش داشته باشه، نه اینکه دائم جنگ اعصاب باشه .... خونمم رو هم بهخاطر مهریه و بچم به نام خانمم کردم. الآن از این لحاط هم دغدغه ندارم.... باز آخری که دیگ واقعاً به طلاق فکر کردم، رفتم دنبال خانمم و گفتم برگرد سر خونه زندگی. اونجا گفت هه، دیدی آخرش خودت اومدی دنبالم و.... این کار رو کردم چون حرف زیاد بود، چون زندگی روال عادی نداشت و...نه اینکه من آدم ضعیفی باشم و منتکش باشم. از قبل از ازدواجم هم روی پای خودم بودم و حمایت اطرافیان نداشتم، الآنش هم ندارم و مهم نیست. مهم اینکه خودم میتونم روی پای خودم باشم و واقعاً دیگه نمیخوام این زندگی رو، میخوام راحت باشه روانم.... |
جدول 5- خردهروایت مصاحیهشوندۀ شمارۀ 4
Table 5- Sub-narrative of interviewee number 4
|
4-بهش مشکوک شده بودم که زیادی توی گوشی هست، زیادی اهل چتکردن و خوش و بش و خنده شده، ولی خب خیلی گیر بهش نمیدادم، میگفتم با دوستاش هست، گروه دوستانه دارن. تا اینکه کم کم صحبتهای خوبی و حسهای خوبی از اطرافیان دریافت نمیکردم. تا اینکه یکسری حرفهای عجیبتر به گوشم رسید، خیلی خیلی بد بود حرفها..... فشار زیادی رو بهم تحمیل کرد و .... سرکار هم بهش فکر میکردم.... تا اینکه یه روزی از سرکار برگشتم خونه، صحنهای رو دیدم که به هیچ وجه دیگه راضی نیستم که برگردم به زندگی.... اصلاً دلم نمیخواد باز کنم اون مسئله، ولی اینو بگم که خیانت خیلی سنگینی رو به چشم دیدم..... الآن که بچه نداریم، جدا بشم خیلی بهتره تا وقتی که با یه بچه خواسته باشم شاهد تکرار این مسئله باشم.... الآن برگردوندن حیثیت و آبروی رفتم خیلی مهمه .... حداقلترینش اینکه الآن بخوام برم سرکار دیگه ذهنم کمتر درگیر اینکه الآن خانمم چه میکنه.... |
جدول 6- خردهروایت مصاحبهشوندۀ شمارۀ 5
Table 6- Sub-narrative of interviewee number 5
|
5-با پدرخانمم کار میکنم. خانوادۀ خانمم خیلی خانوادۀ خوبی هستند، ولی خود خانمم نمیدونم چرا اینجوری هست.... بهواسطۀ کاری که داشتم و یکی از آشناهامون که معرفی کرد، رفتم خواستگاری ..... چند ماه بعد از زندگی مشترکمون خانمم با نفرهای مختلفی از جنس مخالف دوست شد، با دوستای ناباب زیادی نشست و برخاست داشت و بعد متوجه شدم که فامیلشون که زیادی باهش در ارتباطه، اونم درگیر ارتباطات متعددی هست که روی این هم داره تأثیر میذاره..... چند بار مچ خانمم رو گرفتم و هر دفعه گفته اشتباه کردم، ببخش و .. یه سری که مچشو گرفتم، رفتم یه تعهدنامۀ محضری داد که اگر بار دیگه تکرار بشه، مهریهشون ببخشه و جدا بشیم..... چون بارها مچشو گرفته بود و بارها جر و بحث شده بود و خانوادهها کاملاً در جریان بودن، محدودیتهایی براش گذاشته بودم... یکسری از این مچگیریها توسط مادرم انجام شده بود. مادرم رفته بودن خونه و یه پسر و توی حیاط خونه میبینن و از اون به بعد دیگه نمیتونستن اعتماد کنن و دائم به خونه سر میزدن.... و منم بهخاطر این مسائل بارها سر بحث باز شده بود به خانوادهها، پدر و مادر خودشم خبر دارن..... و هر دفعه تعهد، هر دفعه قول و ... ولی بازم همون آش و همون کاسه.... محدودیتهایی گذاشته بودم براش و قرار بود هر اتفاقی که بیفته، ما رو در جریان بذاره. یکسری که خانم میره یه کلاسی منو در جریان میذاره و بعد کلاس بهجای اینکه برگرده خونه میره بازار و توی بازار هم خواهرم اونو میبینه ....چون خانواده در جریان اتفاقات بودن و میدونستن الآن من سرکارم و خانمم تنها بیرون نباید باشه، تماس به من دارن و من میگم نه برگشته خونه و ... ولی خب نرفته بود تا اینکه رفتیم و به بهانۀ گم شدن کیف دوربینهای نزدیک مغازه رو نگاه کردیم و دیدیم بله، خانمم اونجا بوده و از قضا آقایی که قبلاً باهش دوست بوده هم از اونجا رد میشه و... این اتفاق دیگ خیلی برام گرون تموم شد. خانواده دیگ فشار که این چه زنی هست که تو داری، آبرو نمونده و .. و از طرفی دغدغۀ خودم چندین برابر شده ... |
در فرایند تحلیل دادههای حاصل از روایتها، از روش پیشنهادی آترایدا- استیرلینگ (2001)، براون و کلارک (2006) و کینگ و هاروکس (2010) استفاده و در قسمت روش، دربارۀ آن توضیح داده شد که فرایند گام به گام و جامعی بهمنظور تحلیل مضمون است. درنهایت 5 مضمون اصلی شامل بیثباتی زندگی، فشارهای اجتماعی، بازنشانی مردانگی، مرتفعسازی برای حقوق، راهگشایی برای ادامۀ سیر احصا شد. در جدول زیر، خلاصهای از مفاهیم و زیرمضمونهای تشکیلدهنده آمده است.
جدول 7- جدول مضامین
Table 7- Table of themes
|
مفاهیم اولیه |
مضمون فرعی |
مضمون اصلی |
|
خیانتهای پیاپی مرد، خیانتهای پیاپی زن، اشتباهات انجامشده توسط مرد، متارکههای پیاپی، قهر و آشتیهای زیاد، بردن جهازیه، کنترلناپذیری همسر، در اذیت و آزار بودن فرزندان، کودکآزاری روحی و اقتصادی و جسمی، خستهشدن از شرایط حال حاضر، دیرآمدن به منزل، بیتفاوتی به شریک زندگی، بی سر و سامان بودن اوضاع، فرار از منزل، تمایلنداشتن به برگشت در خانه، آشفتگی فکری |
آشفتگی شرایط |
بیثباتی زندگی |
|
پرنکردن جای مادر، پخت و پز و مهمانداری نکردن، نبود مادر و آوارگی فرزند، کارنکردن در منزل، انجامندادن مهر مادری، تداخل کار و امورات خانهداری، تربیت یکجانبه |
پذیرانشدن نقش زنانه |
|
|
نبود درک متقابل، توجهنکردن به شرایط کاری همسر، ضعف در وظایف همسرداری، پایبندنبودن به تعهدات، ضعف مسائل جنسی، برآوردهنشدن مسائل ارتباطی درست، تضعیف مهر و محبت، نبود جو صمیمانه، سوءظن و بدبینی، فراهمآوری آرامش، وفا به همدیگر، بیتوجهی به همدیگر |
ضعف تأمین انتظارات دوجانبه |
|
|
فشارهای ناشی از انتخاب همسر، به گوش رسیدن خیانت همسر از دیگران و فشار روحی بر مرد، آبروریزی در محل کار، پچپچهای اطرافیان، روکردن دست مرد و دست زن بین دوستان و خانوادهها، طلاق برای برگرداندن آبرو |
حیثیت و آبروی فردی |
فشارهای اجتماعی |
|
افشای مسائل درون منزل، دخالت خانوادهها برای جدایی، واسطه قرار گرفتنهای پپاپی برای برگشت به زندگی، در جریان بودن دیگران از امورات زندگی و جر و بحثها |
عمومیتیافتن و دخالت خانوادهها |
|
|
اگر طلاق ندی، فرزند ما نیستی، با همهچیز کنار اومدم، الا روابط فرا زناشویی، کاهش سرکوبهای اجتماعی از نابسامانی، زیر ذرهبین نبودن |
مقابله با طرد اجتماعی |
|
|
ضعیفنبودن، حفظ ابهت مردانه، اقتدارداشتن، مردسالاری، قویبودن، منتکشینکردن، حرف مرد در اولویت، احترام خود را داشتن، غیرتداشتن، آزادیداشتن، مورد توجه بودن، در دست گرفتن قدرت مردانه |
برگرداندن قدرت |
بازنشانی مردانگی |
|
تصمیمگیری با مرد، کار بیرون منزل با مرد، زیر سلطه زن نبودن، اطاعت و بله قربان گو نبودن، شرم از انجام کارهای زنانه، افزایش اختیارات، تلاش برای حفظ نقشهای مردانه؛ همانند در دست داشتن امور مالی، تصمیم نهایی با مردن |
احیای نقش مردانه |
|
|
پرداختن مهریه، سند خانه به نام خانم در مقابل مهریه، قسطبندی مهریه، توافق برای مهریه، پرداختن نفقه، استقلال زیاد مالی مرد |
تمکن مالی پرداخت |
مرتفعسازی حقوق |
|
بذل و بخشش مهریه، کاهش مهریه، رسیدکردن مهریه، صفرکردن مهریه، حق طلاق در مقابل مهریه |
خروج از پرداخت حقوق |
|
|
لذتبردن از زندگی، یکبار زندگی میکنیم لذت ببریم، ، عشق یک تجارت، معامله، تمایل به مجردی زندگی کردن و کارهای دورۀ مجردی، طلاق برای راحتتربودن مرد، برای سؤال و جواب نشدن |
فهم معنا در زندگی |
راهگشایی برای ادامۀ مسیر |
|
منتجنبودن راههای رفته، زیر قول زدن، تکرار بخشش، تکرار خطا، حلنشدن با مشاورۀ واسطهگری دیگران، افزایش اقداماتی همچون عشق و محبت بیشتر، رسیدگی بیشتر به زندگی، افزایش رفاهیات، مطیع خانم شدن، ولی مفیدنبودن |
بینتیجگی اقدامات |
|
|
طلاق برای ازدواج مجدد، عشق مجدد |
بسترسازی ازدواج مجدد |
بیثباتی زندگی
قدم اول فرایند تصمیم و اقدام به طلاق مردان، بیثباتی زندگی است. کم اتفاق میافتد که مردان در فرایند طلاق، بهصورت یکجانبه عمل کنند، یعنی طلاق به درخواست آنان مطرح شود. همانگونه که برخی از زنان در شرایط نامساعد در حال زندگی با شوهر خود هستند، مردانی هم وجود دارند که زندگی آنان شرایط مساعدی ندارد، ولی باز هم بیشتر از زنان تمایل به ماندن در آن زندگی را دارند. با این حال، تمایل مردان برای ماندن در زندگی بیشتر از زنان مشهود میشود. تعدادی از مردان بهدلیل بیثباتی که در شرایط زندگی برای آنان به وجود میآید، تقاضای طلاق دارند. این بیثباتی زندگی از سه زیرمضمون آشفتگی شرایط زندگی، پذیرانشدن نقش زنانه و ضعف انتظارات دوجانبه شکل میگیرد. ضعف در برآوردن انتظارت دوجانبه، به این معناست که دیگر هیچکدام از طرفین انتظارت را برآورده نمیکند؛ انتظاراتی همچون وفاداری و خیانتنکردن، مسائل عاطفی، مالی، جنسی و ... که موجب دعوا و جر و بحثهای زوجین و به مرور، سردی روابط بین زوجین میشود و از پایداری زندگی میکاهد. در این صورت مردان نیز وقتی نظارهگر آناند که همسرشان انتظارت آنها را برآورده نمیکند، تصمیم به طلاق میگیرند. این عامل زمنیهساز بیثباتی زندگی و عامل علی طلاق برای مردان است. مضمون دیگر آشفتگی زندگی، به این امر اشاره دارد که یک زندگی از چارچوب اولیۀ خود خارج شده است؛ یعنی مبنای زندگی خانوادگی که شامل بودن وسایل منزل، اعضای خانواده در کنار یکدیگر، وجود آرامش و ... هستند، دیگر در آن زندگی وجود ندارد و بهجای آن هرج و مرج در ارتباطات، کودکآزاری، خیانتهای پیاپی، تکرار اشتباهات، فشارهای روحی روانی، بیتفاوت بودن نسبتبه یکدیگر، نبود حد و مرز و افزایش جر و بحث برقرار است. بهصورت معمول این آشفتگی بهدلیل آن است که مهمترین انتظار، یعنی وفاداشتن به همدیگر و خیانتنکردن انجام و بهصورت مکرر تکرار شده است که خانواده را از سامان اولیه و آن کاردهای اولیۀ خود خارج میکند و باعث میشود یک حالت بیثباتی به خود بگیرد. سومین زیرمضمون شناساییشده، پذیرانشدن نقش زنانه توسط مردان است. مردان در جامعۀ حال حاضر خود را آمادۀ پذیرفتن نقش زنانه همانند خانهداری، تربیت فرزند، مهمانداری و ... نکردهاند و بنابراین در غیاب همسر و یا قهرها و کشمکشهای درون منزل، انجام این نقش برای آنان مشکل است. این خود عاملی بر آن میشود که با طلاقگرفتن، از نقش زنانهای خارج شوند که در چارچوب زندگی مشترک، در غیاب همسر و یا متارکههای پیاپی انجام و به آنان سپرده میشده است؛ زیرا بعد از طلاق مردی مجرد است و جامعه آن انتظارت قبلی را ندارد که در چارچوب زندگی مشترک از مرد انتظار داشته است.
شرکتکنندۀ شمارۀ 5:
چند بار مچ خانمم رو گرفتم، هر سری میگفت اشتباه کردم، دست خودم نبوده، ببخش و .... من میبخشیدم دوباره تکرار میشد... اصلاً کل این بخشش شاید کمتر از چند هفته بود، ولی باز میدیدم با یکی دیگه دوست شده. هر سری دعوا، جر و بحث یکسری که کتککاری هم شد...
شرکتکنندۀ شمارۀ 3 :
خانمم ول میکرد میرفت خونۀ مادرش و بچمون پیش من بود. منم باید میرفتم سرکار و مجبور بودم بچه رو ببرم خونۀ مادرم و اونجا هم نمیموند و بهونه میگرفت... من چقدر میتونستم باهاش باشم، نیاز به مادر هم داشت، ولی مادرش براش مهم نبود.....
درنتیجه مردان بهصورت معمول در شرایط تنش و کشمکش باقی میمانند تا زمانی که زندگی آنها از روال عادی آن خارج نشده باشد. وقتی که متوجه آن شدند که زندگی بهصورت بسیار زیادی بهسمت آشفتگی رفته است و نهتنها آن انتظاراتی که دارند انجام نمیشود، وظایف و نقش دیگری، که قبلاً همسرشان انجام میداده است، به آنها سپری شده است، موجب میشود که افکار طلاق در آنها شکل بگیرد.
فشارهای اجتماعی ناشی از عمومیشدن
فشارهای اجتماعی روالی است از داستان زندگی مردانی که تصمیم به طلاق میگیرند. وقتی شرایط زندگی دچار بیثباتی میشود، مسائل درون منزل به بیرون از خانه فراتر میرود و عمومی میشود. این عمومیتیافتن مسائل زندگی، دو پیامد دارد؛ یکی موجب آن میشود که دیگران در زندگی دخالت کنند. این دخالت برای بازگشت زوجین به زندگی یا قطع این پیوند است. بنابراین خود عامل فشار اجتماعی، خارج از خانواده بر مردان تحمیل میشود و چون این امور آن هویت و استقلال مردانه را از آنان میگیرد، مردان بهدنبال آناند که با تصمیم به طلاق، بهدنبال کاهش فشار ناشی از آن باشند. از سویی دیگر بیثباتی زندگی و عمومیتیافتن شرایط زندگی موجب آن میشود تا آبرو و حیثیت مرد به خطر بیفتد که این ابرو بهصورت خاص، نشانگر مسائل زناشویی است که ابروی و حیثیت و غرور مردان را در بین اقوام، نزدیکان، دوستان و خویشاوندان کمرنگ میکند و مردان با تصمیم به طلاق در پی کاهش فشار اجتماعی از کمرنگشدن آبرو هستند. درنهایت زیرمضمون طرد اجتماعی که مضمون اصلی فشار اجتماعی را شکل داده است، بیانگر آن است که مردان برای پذیرفتهشدن در جمع دوستان و خانوادۀ خود، بهدنبال پایاندادن زندگی نابسامان خود میروند.
مشارکتکنندۀ شمارۀ 4:
یکسری با واسطه یکی بهم گفت که فلانیها دارن پشت سر خانمت بد میگن، من یه مردم غرور و غیرتم اجازه نمیده بخوام این حرفا رو بشنوم، پای ناموس که وسط باشه، یعنی آبروت در خطره. وقتی دارن حرفایی پشت سر خانمت میزنن، به نظرم بیشتر روت فشار میاد.
دو عامل بیثباتی زندگی و فشارهای اجتماعی که از جوانب مختلف بر مرد تحمیل میشود، موجب شدت افکار مردان برای تصمیم به طلاق میشود. اگر مسائل زندگی در درون منزل باقی بماند و فشار اجتماعی بر مردان از فشار زندگی فردی پیشی بگیرد که آنها در حال تحملش هستند، موجب میشود در راستای آن، تصمیم به طلاق مردان نیز شدت گیرد.
بازنشانی مردانگی
مردانی که در طول زندگی از نشانههای مردانه، همانند در رأس قدرت خانواده بودن، تصمیمگیری برای امورات مهم، بر عهده داشتن امور مالی و غرور و غیرت آنان در طول جریانات زندگی از بین رفته و یا کاسته شده است، بعد از عمومیشدن این مسائل به بیرون از منزل، حسی از بیاقتداری و ضعف، که گاهی ناشی از نگاه و صحبتهای دیگران است، در مردان شکل میگیرد و بعد از این بهدنبال آناند که این مردانگی خود، یعنی آن قدرت و نقش مردانه را بازیابند که بهویژه در جامعۀ سنتی، مردان عهدهدار آنها بودهاند. بنابراین پس از آنکه زندگی حالت بیثباتی پیدا کرد، مسائل و مشکلات زندگی علنی شدند، اطرافیان و دیگران و یا حتی خود همسر، آن اقتدار مردانهاش را زیر سؤال بردند و یا احساس ضعف مردانه را به رخ او کشیدند، مردان بهمنظور بازنمایی و بازسازی پایگاه مردانۀ خود، تصمیم به طلاقشان پررنگتر میشود تا اینگونه مردانگی خود را برگردانند.
مشارکتکنندۀ شمارۀ 3:
دعوا کرده بودیم و خیلی به هم فحش داده بودیم، بعدش خانمم زد از خونه بیرون و رفت خونه باباش. بعد چند وقت رفتم دنبالش و گفتم بیا بریم سر خونه زندگی خودمون، اینجوری خوب نیست که دم به دقیقه بعد از قهر بری خونۀ بابات، برگشت گفت که هه دیدی که آخرش خودت اومدی دنبالم، زندگیم روال عادی رو نداشت این کار رو کردم، چون حرف زیاد بود، رفتم دنبالش میدونید اونجا حس کردم ضعیفم، من آدم ضعیفی نیستم، ولی این حرفش برام سنگین تموم شد. اونجا بود که بعد اون همه تنش بعد اون همه مسائل دیگه واقعاً تصمیم به طلاق گرفتم...
بنابراین هنگامی که مردان در شرایط بیثباتی از زندگی قرار میگیرند و با فشارهای اجتماعی رو به رو میشوند، بهدنبال آن میروند تا با تصمیم به طلاق، کمی از آن مردانگی قبلی زیر سؤال رفته را باز پس گیرند؛ زیرا برگرداندن منفعت فردی در اولویت قرار میگیرد و منفعتهای زندگی شخصی نیز برای آنان بهسمت کمرنگشدن حرکت میکند. انتظارات اجتماعی، مردان را به این تشویق میکند تا حفظ کنترل بر زندگی خود را در نگاه دیگران به نمایش بگذارند.
مرتفعسازی حقوق
مرتفعسازی حقوق عاملی است که سوقدادن مردان بهسمت طلاق را شدت بخشیده است و به توانایی مردان نسبت به تکالیف حقوقی اشاره دارد که ازلحاط قانونی بر عهدۀ آنان است. مردان برای طلاق بهدنبال آناند تا در برابر آن حقوقی پاسخگو باشند که شامل پرداختن مهریه، نفقۀ فرزندان و ... است و برای اجراییشدن آن چارهاندیشی کرده باشند. بعضی از مردان شرایط مالی مساعد دارند و از عهدۀ پرداختن این موارد، چه بهصورت تدابیری همچون قسطیکردن مهریه و یا پرداخت بهصورت یکجا و کامل و یا فروش بخشی از دارایی همچون ملک، منزل و ... برمیآیند، آن حقوق را از دین خود خارج میکنند و بعضی از مردان که توانایی کمتری در پرداختن حقوق، بهخصوص مهریۀ همسر خود را دارند، در طول زندگی با قرارگرفتن در شرایط ویژه، همانند شرط در صورت تکرار اشتباه، بخشش مهریه انجام میشود یا برای بخشیدن اشتباه خود بهوسیلۀ همسر، مهریه را میبخشند یا آن را کاهش میدهند و ... آن حقوق قانونی برای آنها برداشته میشود. حقوق قانونی بهویژه مهریه، مانعی برای طلاق مردان و یا یکی از دغدغههای اصلی برای مردان است که در صورت مرتفعشدن این حقوق، تصمیم به طلاق را برای مردان راحتتر میکند.
شرکتکنندۀ شمارۀ 1:
بارها بهم خیانت کرده بود و سعی میشد که بقیه نفهمن، ولی بعد دیدم فایده اصلاً نداره و نمیتونم تحمل کنم، یه دفعهای که خیانت کرد و مچشو گرفتم، برای بخشش رفت مهریشو رسید کرد، بخشش نهها کامل رسید کرد.
درنتیجه حقوقی که بر عهدۀ مردان است، یکی از عوامل اصلی نگهداشت آنان در زندگی با چنین شرایطی از بیثباتی و فشار اجتماعی است و به همین دلیل، مردان تکلیف این محمولۀ قانونی را با راههای مختلفی همانند راضیکردن و باجگرفتن و.. روشن میکنند و برای بخشش مهریه و یا براندازی مالی، به تعبیر دیگر تمکن مالی، برای پرداخت آن را در نظر میگیرند. در صورتی که این امر برای آنان روشن باشد، قوت تصمیم به طلاق در آنان شدت میگیرد و اگر هنوز این مسئله برایشان وجود داشته باشد، در پی راهی برای حل آن برمیآیند.
راهگشایی برای ادامۀ مسیر
مردان شکست و جدایی در یک ازدواج را پایان راه زندگی مشترک نمیبینند، بلکه سریعتر از زنان بهسمت ازدواج مجدد و زندگی مشترک بعدی میروند. بنابراین یکی از عوامل مؤثر بر تصمیم به طلاق آنها، تصمیم برای ازدواج مجدد است؛ زیرا فهم متفاوتی از معنای زندگی مشترک و ازدواج دارند و معانی همچون عشق یک تجارت است، ازدواج یک معامله است و قرار نیست همۀ ازدواجها همانند هم باشد و... را به کار میبرند. مردانی که تصمیم به طلاق میگیرند، بهصورت معمول تمامی راهها و راهحلهایی را رفتهاند که به ذهن خودشان یا اطرافیان و مشاوران و... رسیده است و چون اقداماتشان مفید نبوده است و نتیجهای باب میل خود پیدا نکردهاند، دلیل منطقی خود را برای طلاق پیدا میکنند، تصمیم به طلاق خود را جدیتر و بهصورت رسمی اقدام به طلاق میکنند.
مشارکتکنندۀ شمارۀ 2:
زندگی یک معامله هست، معاملهای که سود و ضررش مشخص نیست، ممکنه که ببری و یا ممکنه این معامله خوب درنیاد. نباید که دیگ کلاً معاملهکردن رو دست بکشی. الآنم میخوام طلاقش بدم و بعدش از تجربیات الآنم استفاده کنم و یه زندگی نو بسازم، دائم که قرار نیست مجرد باشم، این نشد زندگی بعدی...
درنهایت روند طلاق مردان آن است که مردان تمامی جوانب ماندن یا رفتن را در این زندگی بررسی میکنند و هنگامی که در این برآورد به این نتیجه برسند که رفتن از این زندگی بازهم به سود آنان است و با خاتمهدادن به آن، منفعت دیگری همانند تشکیل زندگی جدید دارند، برای طلاق اقدام میکنند تا مسیر را برای خود هموار کنند.
شکل 1- مدل روایت طلاق
Fig 1- Divorce narrative model
نتیجه
سؤال اصلی پژوهش عبارت است از: مردان چه روایتی از تصمیم به طلاق دارند؟ طلاق پدیدهای ناگهانی نیست، فرایند مختص به خود را دارد و چون این روند در ایران مردانه تلقی میشود، حضور کمرنگ مردان درخواستکنندۀ طلاق به چشم میخورد. این پژوهش بهدنبال شناسایی فرایند و زمینۀ اقدام به طلاق مردان از دل روایتهای انجامشدۀ مردان متقاضی طلاق بوده است. با تجزیه و تحلیل دادهها، پنج مضمون اصلی 1- بیثباتی زندگی؛ 2- فشارهای اجتماعی؛ 3-بازنشانگی مردانگی 4-مرتفعسازی حقوق؛ 5-راهگشایی برای ادامۀ مسیر احصا شد و در ادامه روایت من، بیانکنندۀ روایت کلی است که مضامین در آن نمایانگر است.
اولین قدم در شکلگیری تصمیم به طلاق مردان، بیثباتی زندگی است. مردان قبل از اندیشیدن به جدایی، بر اثر مجموعهای از اختلافات و رویدادها، احساس میکنند آرامش، امنیت و چارچوب خانواده با تزلزل رو به رو شده است. آن انتظارات دوجانبۀ موجود در زندگی مشترک برآورده نمیشود؛ همانند آنکه زن از همسر خود انتظار دارد خیانت نکند و او را در جریان کارهای خود قرار دهد و مرد نیز از همسر خود انتظار دارد تا خیانت نبیند، اما ادامهداربودن و پیاپیبودن این خیانتها، جر و بحث و اختلاف شدید را رقم میزند. عامل اصلی شکلدهندۀ طلاق در شرکتکنندگان این پژوهش، خیانت بوده است؛ پس از شکلگرفتن خیانت، دعوا و جر و بحثهای خانوادگی به وجود میآید و دیگر آن انتظارات اولیۀ مردان هم مانند حضور دائم زن در خانه، مهمانداریکردن زن، مادریکردن برای فرزند، آشپزی و تمیزکاری، برقراری رابطۀ عاطفی و جنسی با هم و اجرای نقش زنانه انجام نمیشود و این پذیرانشدن نقش، تشدید اختلافات را بههمراه دارد، کم کم از چارچوب خانه خارج و موجب متارکۀ زن، عمومیتیافتن مسائل خانواده و دخالت اطرافیان میشود. دخالت اطرافیان در ابتدا با پادرمیانیکردن و نصیحتکردن افرادی انجام میشود که بهدنبال هدف بهبود شرایط زندگی زوجیناند، ولی معمولاً از حد خود خارج و از طرف دیگر، اشتباهاتی تکرار میشود و اقداماتی را با شکست مواجه میکند که خود زوجین برای بهبود شرایط زندگیشان تدبیر کردهاند؛ بنابراین روز به روز برآشفتگی شرایط دامن میزند. در این صورت حیثیت و آبروی مرد موجب فشار اجتماعی میشود که قبلاً از عمومیتیافتن مسائل به بیرون از خانواده تحت تأثیر قرار گرفته و بعد از آن با دخالت اطرافیان، اقتدارش را برای تصمیمگیری کاهش داده بود و حال نیز با وضعیتی از طرد همنوعان خود، دوستان و اطرافیانش مواجه شده است. در پی این فشار اجتماعی، مردان بهدنبال بازنشان مردانگیاند که شامل قدرت و نقش مردانه است. در این میان، کشمکشها و درگیری و تکرار اشتباهات برای بعضی از مردان و مرتفعسازی حقوق، یعنی خارجشدن از پرداخت مهریه، شکل میگیرد. این خروج از بخشش یا رسیدن مهریه از جانب زن، در قبال اشتباهات انجامشده شکل میگیرد؛ درنتیجه هنگامی که مردان در شرایط بیثباتی از زندگی و قرارگرفتن در فشارهای فردی ناشی از بستر خانواده و فشارهای اجتماعی قرار میگیرند، که شامل طرد اجتماعی، حیثیت و آبروی از دست رفته و دخالت اطرافیان است، ترمزهای اولیه یعنی مهریه و فرزندان برای آنان بریده میشود. ترمز مهریه، یعنی بخشش مهریه و یا براندازی و به نتیجه رسیدن آن که تمکن مالی برای پرداخت دارند و ترمز فرزند، یعنی تعیین تکلیف فرزندان برای بعد از طلاق که معمولاً حضانت را به همسر خود میدهند و با سرعت بیشتری بهسمت طلاق حرکت میکنند؛ زیرا با تصمیم به طلاق، بهدنبال برگرداندن آبرو و بهنوعی رفع تکلیف خود و تصمیم مجدد برای ادامۀ زندگیاند، چون ادامهداربودن این زندگی فایده ندارد و اقداماتی بینتیجه بوده است که استارت آن را در دوران بیثباتی زندگی انجام شده بود؛ بنابراین با تصمیم و اقدام به طلاق، به دنبال بسترسازی ازدواج مجدد و یا انتخاب سبک زندگی فردی خود نیز هستند.
یافتههای پژوهش حاضر، براساس بررسی پژوهشهای پیشین و با پژوهش صفری و گلنوازی (1401) همسو است که علت طلاق مردان را نارضایتی جنسی، بیتوجهی به همسر و دخالت اطرافیان بیان میکند؛ زیرا پژوهش حاضر نارضایتی جنسی و بیتوجهی به همسر را در زیر مضمون فرعی ضعف تأمین انتظارات دوجانبه بیان میکند. وقتی این انتظارات برآورده نمیشود، موجب بیثباتی زندگی میشود و دخالت اطرافیان نیز در یکی از مضامین شکلدهندۀ فشارهای اجتماعی است که موجب میشود عامل مهمی در سوقدادن مردان بهسمت طلاق باشد. پژوهش دیگر، از عربخراسانی (1398) است که روایت مردان را از جدایی بیان و با مردانی مصاحبه کرده است که حداقل یکبار تجربۀ ازدواج و جدایی را داشتهاند. او اشاره میکند که مردان تجربۀ جدایی را تشویش معنایی میدانند و توضیح روشنی برای آن ندارند. در پژوهش حاضر، نمونۀ مردانی بودند که خودشان تصمیم به طلاق گرفته و بهتنهایی اقدامکنندۀ طلاق بودند و درک نسبتاً روشنی از اتفاقاتی داشتند که موجب اقدام به طلاقشان شده بود. آیا در بیان مردانی که طلاق توافقی میگیرند، یا به درخواست همسرشان این کار را انجام میدهد، توضیح روشنی وجود داشته است؟ پژوهشگران این پژوهش اظهارنظر نکردهاند. محسنزاده و همکاران (1390) در پژوهش خود، به عوامل قبل و بعد از ازدواج اشاره کردهاند. عوامل بعد از ازدواج، ازجمله تعارض با خانوادۀ همسر، حضور اندک شوهر در منزل، خشونت، خیانت و .. موجب شکلگیری طلاق میشود و با یافتههای پژوهش حاضر در یک جهت است. همچنین خیانت و تعارض شدید با خانوادۀ همسر، که عوامل اقدام عملی برای طلاق است هم، در دادههای پژوهش حاضر روشن شده است. منیانگو و آلپاسلان (2018) موارد متعددی را در یافتههای خود برای طلاق نام میبرد؛ همچون خیانت شریک زندگی، خشونت خانگی و .. و همچنین اشاره کرده است که گزارش مردان در فرایند طلاق، استرسزا، منفی و پرتعارض است و این فشار هنگامی تشدید میشود که کودکان درگیر باشند. در این پژوهش نیز خشونت و خیانت از مسائلی بود که مردان را بهسمت طلاق کشانده بود و کودکان عامل بازدارنده برای طلاق بودند. هنگامی تکلیف کودکان مشخص میشد، روند شکلگیری طلاق سرعت زیادی پیدا میکرد. همچنین بهلحاظ نظری، یافتههای پژوهش حاضر با نظریات شبکه، آنومی و مبادله تبیین میشود. در نظریۀ شبکه، از خانوادههایی با نقشهای سنتی و با شبکۀ متصل به روابط خویشاوندی، همسایگان و .. صحبت میشود که طلاق در این خانوادهها کمتر شکل میگیرد، در عوض طلاق در خانوادههایی بیشتر رخ میدهد که نقشهای مشارکتی دارند و شبکۀ منفصل نامیده میشوند. در پژوهش حاضر شواهد حاکی از آن است که اتصال زیاد به روابط خویشاوندی، موجب افزایش طلاق میشود؛ به بیانی دیگر، اتصال زیاد و انفصال زیاد بر طلاق افراد مؤثرند. در نظریۀ دیگر آنومی، که به شرایط دوران گذار اشاره دارد، بسیاری از ارزشها کمرنگ میشوند و ارزشهای جدیدی به وجود میآیند که هنوز برای مردم جا نیفتادهاند. در این پژوهش خیانت عامل دخیل و شکلدهندۀ طلاق در مردان بود که به نظر میرسد شرایط حاکم بر جامعه، معنا و مفهوم خیانت را از تعاریف دوران سنتی دور میکند و نوعی تعارض مفهومی را با معنای جدید، برای مردانی به وجود میآورد که درخواست طلاق دادهاند. بنابراین بخشش زیاد و کنارنیامدن با تعریفی که ضد هنجار سنتی میدانستند، موجب شکلگیری افکار طلاق شده بود. درنهایت براساس نظریۀ مبادله، مردان در زندگی خود، سود و زیان رابطه را بررسی و برای آن تلاش میکنند؛ سپس هنگامی که میبینند ضرر زندگی برای آنها بیشتر از سودش است، ترجیح به طلاق درونشان شکل میگیرد.
بهصورت کلی و با توجه به یافتههای پژوهش حاضر، به نظر میرسد مردانی که اقدام به طلاق میکنند، در زندگی شرایط نابسامان زیادی را تحمل میکنند، تمامی جوانب را میسنجند و سپس اقدام به طلاق میکنند؛ بنابراین فشار و استرس زیادی را تحمل میکنند که پیامدهایی را برای آنان به همراه دارد. پس در قدم اول باید مشاورۀ رایگان، بیمهشدن و آموزش اصولی حل تعارض و آموزش مهارتهای زندگی باید در اولویت قرار بگیرد تا نتایج و اقدامات مفید شوند. گاهی اوقات خود مردان این اقدامات را برای بهبود زندگی مشترک انجام میدهند. اگر با وجود تلاشها، طلاق شکل گرفت، باید حمایتهای اجتماعی، بهویژه از جانب اطرافیان، انجام شود تا عوارض فردی طلاق برای مردان کاهش یابد.
[1] Gottman
[2] Oliffe et al.
[3] Jaberi et al.
[4] Muchena et al.
[5] Mnyango & Alpaslan
3 Kalmijn & Poortman
4 Wadsby & Svedin
[6] Butt
[7] Mark knapp
[8] Clandinin & Connelly
2 Riessman
[9] Atreida-Stirling
[10] Brown and Clark
[11] King and Harrocks
[12] Creswell