تحلیل جامعه‌شناختی پدیدۀ قتل‎‍ ناموسی با رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه جامعه‌شناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران

چکیده

مطالعۀ حاضر، پدیدۀ قتل ناموسی را با استفاده از رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی تحلیل می‌کند. رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی با تأکید بر بینش برساخت‎‍گرایانۀ اجتماعی، بر این باور است که کنشگران اجتماعی نقش اصلی در ساخت و بازسازی زندگی اجتماعی خود دارند و به‌گونه‌ای بازاندیشانه و آگاهانه در برابر محیط و تغییرات آن می‌اندیشیدند و عمل می‎‍کنند. قتل ناموسی تلاشی برای دفاع از ناموس و شرف خانوادگی و محافظت از زندگی اجتماعی محلی و سنتی از‌طریق انتظام درون‌گروهی مبتنی بر کنترل‌های اجتماعی غیررسمی در پاسخ به تغییرات و تحولات خانواده و تغییرات سبک زندگی، تحت تأثیر مدرنیته در گذار اجتماعی، به‌عنوان کنشی برای رهایی از فشارهای درونی فردی و بیرونی اجتماعی، فهم و تفسیر می‎‍شود. روش‎‍ پژوهش حاضر،‌ کیفی است، جامعۀ آماری آن نیز در بر گیرندۀ 18 نفر قاتل در زندان شامل 16 مرد و 2 ز‌ن و افرادی است که تجربۀ ارتکاب قتل داشتند. همچنین برای انتخاب نمونه هم، از نمونه‎‍گیری هدفمند استفاده شده است. قلمروی جغرافیایی پژوهش، استان آذربایجان غربی بوده و از تکنیک مصاحبۀ عمیق نیمه‌ساخت‌یافته برای گردآوری داده‎‍ها استفاده شده است. برای تحلیل داده‎‍ها و ارائۀ مدل، از روش نظریۀ زمینه‎‍یابی با رویکرد ساخت‎‍گرای چارمز[1] (2006) استفاده شده است. یافته‎‍های به دست آمده شامل 35 مفهوم به‌عنوان کد‌های اولیه، 6 مفهوم ثانویه شامل تعین‎‍های سـاختاری، انتظام درون‎‍گروهی، ورود عناصر مدرنیته، تضعیف سنت‎‍ها، برون فرهنگ‎‍یابی و تقابل فرد و جامعه و 4 مفهوم اصلی به‌عنوان کدهای کانونی خانواده سنت بنیاد درون انتظام، تغییرات سبک زندگی، خانوادۀ مدرن برون انتظام و برخورداری از فرصت‌های نامشروع است که مقولۀ هسته یا نظری این بررسی «تعارض در نظام جدید خانواده (تأخر فرهنگی در حوزۀ خانواده)» است که مقولات عمدۀ فوق را در بر می‎‍گیرد.
 
[1] Charmaz

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sociological Analysis of the Phenomenon of Honor Killing with the Social Interpretation Approach

نویسنده [English]

  • Afshar Kabiri
Associate professor, Department of Sociology, Faculty of Literature and Humanities, Urmia University, Urmia, Iran
چکیده [English]

Introduction:
Honor killings have emerged as a concerning social issue in recent years, drawing the attention of researchers, social experts, and legal professionals. Honor killings can be broadly defined as acts of violence or abuse committed to preserve the perceived honor of a family or community. These killings can be categorized into two main types: intra-family and extra-family. Intra-family honor killings refer to murders carried out by family members against other members of the same family, either alone or with the involvement of outsiders. This can include the killing of a wife, husband, child, or parent by other relatives. In contrast, extra-family honor killings are acts of retribution committed by the victim of a crime, such as rape, or by the victim's family, against the perpetrators. The complex and often tragic nature of honor killings has made them a subject of intense scrutiny and debate within academic, social, and legal spheres. Understanding the nuances and underlying sociocultural factors driving this phenomenon is crucial for developing effective interventions and policies to address this pressing issue.
 
 
Materials and Methods
This study employed a qualitative research methodology. The study population consisted of 18 incarcerated individuals, who had committed acts of murder - 16 men and 2 women. Purposive sampling was used to select the participants. The research was conducted in West Azerbaijan Province and the data were collected through semi-structured, in-depth interviews.
For the data analysis, a coding and data organization approach based on the CHARMS framework was utilized. This allowed the researchers to systematically analyze the interview transcripts and identify key themes and insights from the participants' firsthand experiences and perspectives on committing acts of honor-related violence.
The qualitative design and targeted sampling of individuals directly involved in honor killings provided an in-depth, contextual understanding of this complex social phenomenon. The use of semi-structured interviews facilitated a rich exploration of the motivations, decision-making processes, and sociocultural factors underlying honor-based crimes from the perpetrators' own narratives. Overall, the methodological approach enabled a nuanced, evidence-based investigation of the honor killing issue within the specific geographic and cultural setting of West Azerbaijan Province.
 
Discussion of Results & Conclusion
The sociological interpretivist approach, with its emphasis on social constructionism, posits that social actors play a central role in constructing and reconstructing their social realities. From this perspective, honor killings can be understood as conscious attempts by individuals and groups to defend family honor and traditional social order in the face of modernization and changing lifestyles.
Honor killings are a complex, multifaceted phenomenon rooted in various sociocultural dimensions. They are more prevalent in traditional, transitional societies where informal social controls and a collective sense of honor serve as a de facto "punitive law" to restore the perceived honor of the family as the dominant social unit. In these contexts, honor killings function as a technique of social control, with women's sexuality and social behavior being key markers of communal honor. In societies undergoing the shift from tradition to modernity, honor killings often arise from the conflict and tension between the forces of traditional solidarity and the forces of modern individualism. This "cultural lag" between the realms of family and individual creates a dissonance that can culminate in honor-based violence as groups with ethnic, tribal, or local subcultures struggle to maintain their customs and norms in the face of modernizing influences. The findings of this study identified 35 primary concepts, 6 secondary concepts, (including structural determinants, intra-group order, introduction of modern elements, weakening of traditions, externalization, and the conflict between the individual and society), and 4 core conceptual categories (the family's traditional order, changing lifestyles, the modern family outside the traditional order, and the pursuit of illegitimate opportunities). The overarching theoretical category that emerges is "conflict in the new family system" - the "cultural lag" in the family sphere that fuels honor-based violence. Understanding the complex, multifaceted nature of honor killings through a sociological, interpretivist lens is crucial for developing effective interventions and policies to address this persistent social issue. Recognizing the interplay between tradition, modernity, and the evolving dynamics of the family can inform more nuanced, context-sensitive approaches to preventing and responding to honor-based crimes.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Honor Killing
  • Family
  • Modernity
  • Cultural Lag
  • Social Interpretationism

مقدمه و بیان مسئله

قتل ناموسی یا قتل به‌سبب شرف، یکی از مسائل اجتماعی است که در سال‎‍های اخیر، توجه پژوهشگران و صاحب‎‍نظران اجتماعی و حقوقی را به خود جلب کرده ‌‌و مباحث مختلفی را در سطح ملی و بین‎‍المللی در پی داشته است (Heydari et al., 2021). قتل ناموسی برای اولین بار با اصطلاح زن‌کشی از سوی راسل و رادفورد[1] (1992) ابداع و معرفی شد. او ‌زن‌کشی را قتل زن‌ستیزانۀ زنان ازطریق مردان تعریف‌ و اشاره می‌کند که شکل‌های مختلفی دارد و در بستر فرهنگی و زمینۀ اجتماعی شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند. در بین همۀ قتل‎‍ها، پدیدۀ قتل‎‍های ناموسی‌ اهمیت ویژه‎‍ای دارد؛ زیرا از یک طرف در تاریخ و فرهنگ بشریت ریشه‌ دارد و از طرف دیگر، قاتل رابطۀ بسیار نزدیکی با مقتول دارد که ممکن است گاهی اوقات بدون یک دلیل منطقی، یک مدرک مستند، حتی یک شایعۀ بی‎‍اساس و یک حدس و گمان بی‎‍پایه، یکی از افراد مؤنث خانواده از سوی نزدیکانش (پدر، برادر، شوهر و دیگر نزدیکان) به قتل برسد.

برخی از پژوهشگران، قتل ناموسی را شکل خاصی از زن‌کشی می‎‍دانند که در آن قتل یک زن از سوی یکی از اعضا یا اعضای خانوادۀ‌ او انجام می‎‍شود و رفتار اجتماعی او را به‌طور کلی و رفتار جنسی‌اش را به‌طور خاص تأیید نمی‌کنند. این گزاره شاید درست باشد که در بیشتر مواقع زن‌ها، قربانیان قتل‎‍های ناموسی‌اند، البته پسران و مردان نیز قربانی قتل ناموسی می‌شوند، اما با این حال، در مقایسه با زن‌کشی کمتر رایج است (Kulwicki, 2002).

قتل ناموسی هر نوع خشونت یا سوء استفاده‎‍ای تعریف می‌شود که برای محافظت از ناموس یک خانواده یا جامعه انجام می‎‍شود‌. در یک تقسیم‌بندی کلی، قتل‌های ناموسی به دو دستة درون‌خانوادگی و برون‌خانوادگی تقسیم می‌شود. قتل‌های درون‌خانوادگی شامل به قتل رساندن فرد یا افرادی از اعضای خانواده از سوی دیگر اعضای همان خانواده، به‌تنهایی یا با مشارکت افراد بیگانه است. زن‌کشی، شوهرکشی، فرزندکشی و والدین‌کشی، از انواع قتل‌های درون‌خانوادگی‌اند، اما قتل‌های برون‌خانوادگی شامل قتل‌هایی‌اند که با انگیزة انتقام‌جویی از متجاوزان به نوامیس و از سوی فرد مورد تجاوز قرار گرفته یا خانوادة او انجام می‌شوند (محدثی و ابراهیمی، 1398).

قتل‎‍ ناموسی، پدیده‎‍ای جهانی است و در همة کشورها و در همة گروه‎‍های اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و فرهنگی رخ می‎‍دهد و با وجود تغییر و تحولات اجتماعی و اقتصادی در سطح جهان، نه‎‍تنها پدیدة قتل کاهش نیافته است، ‌روزبه‌روز بر دامنة آن افزوده می‎‍شود (جاهد، 1390: 111) و در بسیاری از کشورها از‌جمله آلمان، ایتالیا، هلند، ایران، ترکیه، افغانستان، پاکستان، عراق، عربستان سعودی، مصر، فلسطین، اردن، بنگلادش، الجزایر، برزیل، اکوادور، مراکش، اتیوپی، سومالی، اوگاندا، بالکان، سودان، یمن و هند رخ می‎‍دهد (جوانمرد و همکاران، 1399). براساس آخرین آمار منتشرشده از طرف سازمان ملل، سالانه چیزی حدود 5000 قتل ناموسی در جهان و بیشتر‌ در جنوب آسیا، شمال آفریقا و خاورمیانه رخ می‌د‎‍هند. هرچند محدودة وقوع این جنایات به بخش جغرافیایی خاصی منحصر نمی‎‍شود، اما گستردگی آن در برخی کشورها بیشتر به چشم می‌‌خورد (ریاحی و اسماعیلی، 1397: 53).

این مسئله در ایران هم یکی از معضلاتی است که سال‌های سال به‌عنوان یک رفتار خشونت‌آمیز در مناطقی از کشور رایج است، به‌طوری ‎‍که شایع‎‍ترین قتل‎‍ها در ایران، به مسئلۀ جنسی و ناموسی مربوط می‎‍شود که 20درصد قتل‎‍ها و 50درصد قتل‎‍های خانوادگی را شامل می‎‍شود. بیشترین نسبت قتل در ایران‌ را ‌زنان به خود اختصاص داده‌اند (عبدی، 1367: 42-43). اگر‌چه آمار دقیقی از میزان وقوع آن در کل کشور‌ در دست نیست؛ زیرا بسیاری از این قتل‎‍ها، گزارش نمی‎‍شوند یا به‌صورت مفقودی، خودکشی و فوت‎‍های مشکوک اعلام می‎‍شوند. با وجود نبود آمار دقیق از میزان قتل‌های ناموسی، براساس گزارش‎‍های منتشر‌شده طی سال‎‍های اخیر و آمار موجود در پزشکی قانونی، پلیس آگاهی فراجا و دادگستری، حکایت از روند صعودی آمار قتل‎‍های ناموسی در کشور دارد، البته این آمار در برخی استان‎‍ها و مناطق کشورمان نظیر استان‎‍های سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، آذربایجان‎‍غربی و هرمزگان که از فرهنگ عشیره‎‍ای و بافتار اجتماعی خاص قومی و قبیله‎‍ای برخوردارند، بیشتر از دیگر مناطق کشور به چشم می‎‍خورد (ریاحی و اسماعیلی، 1397: 54). استان آذربایجان غربی در مقایسه با دیگر استان‎‍های کشور، در رتبۀ دهم کشوری قرار دارد و ‌توزیع پدیده در سطح استان نیز یکنواخت نیست و در سال‎‍های اخیر، فراوانی قتل‌های ناموسی در شهرستان‌های ارومیه، خوی، میاندوآب و سردشت در مقایسه با دیگر نقاط استان بالاست. مرور آمارهای قتل و روند تغییرات آن در استان در 10 سال اخیر، نشان می‎‍دهد که از کل قتل‎‍های استان، حدود 48درصد مربوط به قتل‎‍های ناموسی‌ و روند صعودی آن بر مسئله‌مندی موضوع افزوده است (آمار پزشکی قانونی کشور، 1402). بنابراین با وجود آمار‌ تأمل‌شدنی، سهم قتل‎‍های ناموسی از کل قتل‎‍های اتفاق‌افتاده، با توجه به اینکه پدیدۀ قتل آثار و پیامدهای سوئی در سطح خرد، خانواده در سطح میانی و جامعه در سطح کلان دارد و عوارض این پدیده‌ در جامعه نیز شیوع می‌یابد و آن را به‌سوی مشکلات و آسیب‎‍های عدیده‎‍ای سوق می‌دهد، بررسی مسئلۀ فوق از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار است و ‌‌به تأمل‎‍های نظری و تجربی نیاز دارد. بنابراین پژوهش حاضر درصدد است تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که مکانیزم علی و شرایط علی تأثیرگذار بر شکل‎‍گیری پدیدۀ قتل ازنظر خود قاتلان کدام‎‍‌اند (خودتفسیری)؟ به عبارت دیگر چه تفسیری از اقدام خود دارند؟

 

پیشینۀ تجربی تحقیق

تحقیقات داخلی

مطالعات و پژوهش‌های مختلفی در ارتباط با قتل‌های ناموسی در سطح داخلی و خارجی انجام شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‎‍شود.

صابر (1396) در پژوهشی با ‎‍عنوان «بررسی قتل‎‍های ناموسی در شهرستان ایلام»، با جامعة آماری کارشناسان، روان‌شناسان و قضات مرتبط با پرونده‌های قتل در دادگستری استان، نشان داد که بین قتل‌های ناموسی و مؤلفه‌های اقتصادی و فرهنگی، رابطة مثبت و معنادار، ولی با عوامل اجتماعی، رابطة نسبتاً ضعیفی وجود دارد.

ایزی (1394) در ‌پژوهشی با عنوان «به تحلیل جامعه‌شناختی عوامل مؤثر بر قتل‌های خانوادگی و همسرکشی»، بر رویکرد تلفیقی و چندعاملی و با استفاده از تکنیک فراتحلیل تأکید کرده است که نتایج آن نشان می‎‍دهد متغیرهای زمینه‌ای مانند سن، جنس، تحصیلات و محل سکونت، بر همسرکشی تأثیرگذار است. داشتن سابقة خشونت در دوران کودکی و سن پایین ازدواج، از عوامل دیگر تأثیرگذار بود. همچنین‌ بین زنان و مردان از‌نظر میزان و نحوة همسرکشی تفاوت وجود دارد.

ریاحی و اسماعیلی (1397)، جامعه‎‍شناختی نگرش به قتل‎‍های ناموسی را در شهر مریوان، با روش پیمایش بررسی کرده‌اند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر هم‌زمان ساختارهای اجتماعی و فرآیندهای یادگیری بر نگرش نسبت‌به قتل‌های ناموسی بود. نتایج تحقیق حاکی از آن است که 19.4درصد از پاسخ‌دهندگان نسبت‌به قتل‌های ناموسی نگرش مثبت دارند، در حالی که نگرش 38.2درصد منفی بوده است. علاوه بر این، نتایج تحلیلی نشان داد که متغیرهای یادگیری اجتماعی، قوی‎‍ترین و مهم‌ترین پیش‌بینی‌کنندۀ نگرش نسبت‌به قتل‌های ناموسی‌اند. در میان عوامل ساختاری، متغیرهایی مانند احساس نابرابری جنسیتی، پذیرش باورهای مردسالارانه و دین‌داری، مهم‌ترین متغیرهای پیش‌بینی‌کنندۀ نگرش نسبت‌به قتل‌های ناموسی‌اند.

کرمی و همکاران (1398) در تحقیقی، جامعه‌شناختی پدیدۀ قتل‌های ناموسی را در استان خوزستان بررسی کرده‌اند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی - پیمایشی انجام شد. جامعۀ آماری تحقیق افرادی بودند که طی سال‌های 94-1390 به‌منظور قتل ناموسی یا معاونت در آن، پروندۀ کیفری داشته‌اند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامۀ محقق ساخته بود. یافته‌های پژوهش حاکی از آن بود‌ که در بین قاتلان، متغیرهای وابستگی قبیله‌ای، پایگاه اجتماعی و خرده‌فرهنگ خشونت، نگرش نسبت‌به زنان و حمایت شیوخ از قاتلان، با نگرش آنان نسبت‌به قتل‌های ناموسی در استان خوزستان مرتبط است.

دلاور وکوهزادیان (1398) در تحقیقی با عنوان «تحلیل مقایسه‎‍ای و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر قتل‌های ناموسی»، دیگر قتل‌ها را در استان‎‍های خوزستان، ایلام و کرمانشاه بررسی کرده است. نتایج نشان داد مؤلفه‌های فقر فرهنگی، آداب و رسوم قبیله‌ای، تعصب قبیله‌ای و ناموسی، نظارت اجتماعی شدید بر زنان، ساختار خشن جامعة سنتی، فرهنگ پدرسالاری و ازدواج اجباری، از مؤثرترین عوامل ارتکاب قتل‌های ناموسی در مقایسه با دیگر قتل‌هاست.

جوانمرد و همکاران (1399)، نگرش روستاییان را نسبت‌به عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر قتل‌های ناموسی در اردبیل، با استفاده از روش کمی بررسی کرده‌اند. یافته‎‍ها نشان داد‌ بین تعصب اجتماعی، جمع‎‍گرایی، حساسیت به ناموس، نگرش مردسالارانه، انزوای اجتماعی، فقر اجتماعی، فقر فرهنگی و‌ اقتصادی با قتل‌های ناموسی رابطۀ معناداری وجود دارد و قتل‌های ناموسی بیشتر متأثر از فقر اجتماعی است.

مهدوی و همکاران (1402) در تحقیقی ازنظر فقه و سیاست کیفری ایران،‌ قتل‌های ناموسی ‌را بررسی کرده‎‍اند. پژوهش آنها به‌لحاظ روش‌ توصیفی- تحلیلی بوده و با استفاده از روش کتابخانه‎‍ای انجام شده است. یافته‎‍ها حاکی از آن است که نوع و میزان مجازات تعیین‌شده برای عاملان قتل‎‍های ناموسی که با معاذیر مخففه همراه است، از مهم‎‍ترین تأثیرات قوانین کیفری در افزایش میزان وقوع این نوع قتل‎‍هاست. از این رو بازنگری مجدد این احکام و مقررات قانونی، تأثیر فراوانی در بهبود نحوۀ برخورد و مواجهه با قتل‎‍های ناموسی و مرتکبان آ‎‍نها دارد. از طرفی، باید فرهنگ حمایت و حفاظت از زنان و کودکان در جامعه، از‌طریق نهادهای آموزشی مانند مدارس و رسانه‎‍ها تقویت شود.

مقدسی و روستایی (1403)‌ قتل‌های ناموسی را ازنظر حقوقی مطالعه و با رویکرد تطبیقی، به بازنمایی آن در نظام‌های کیفری غربی، اسلامی و ایران روی آورده‌اند. مطالعات تطبیقی نشان می‎‍دهد‌ در نظام‌های کیفری، تدابیر مختلفی برای کاهش آمار این قتل‌ها اتخاذ شده است که‌ قوانین موجود‌ به‌صورت تسهیل‌کننده، تجویزکننده و منفعلانه در وقوع این قتل‌ها دسته‎‍بندی می‌شود، در حالی‎‍ که در نظام‌های غربی مانند انگلستان، آمریکا و آلمان، تمرکز بر کاهش دامنۀ پذیرش دفاع فرهنگی است و نظام‌های اسلامی مانند پاکستان و اردن نیز بر حذف قوانین تسهیلگر و تشدید مجازات‌ها تأکید دارند. در ایران، تدابیر اختصاصی برای مقابله با این‌گونه قتل‌ها، که ناشی از به رسمیت نشناختن آن در دستۀ مجزایی از موارد عمومی قتل است، وجود ندارد.

 

تحقیقات خارجی

نتایج پژوهش سور و یورداکل[2] (2001) با عنوان «تغییرات فرهنگی و تحلیلی فمینیستی از قتل ناموسی» نشان می‎‍دهد که ساختار اجتماعی، سنت پرستی، خانواده‎‍گرایی و اقتدارگرایی از عوامل دخیل در مسئلۀ قتل ناموسی‌اند.

بوستون[3] (2003) نیز در مطالعۀ خود با عنوان قتل ناموسی در فلسطین، نشان داد‌ مسئله‌های طایفه‎‍ای، فقدان حقوق لازم برای زنان، باورهای فرهنگی و اجتماعی، انزوای محلی و هنجارهای جامعه در این مسئله، دخیل‌اند.

براندن و هافز[4] (2008) در مطالعات خود، قتل ناموسی را جرمی فاش‌شده می‎‍دانند. ازنظر آنان ناموس مفهومی جامع و بسیار پیچیده است و در جوامع مختلف برحسب هنجارهای فرهنگی، تعاریف گوناگونی از آن می‌شود.

نصرالله و همکاران[5] (2009)، پژوهشی را دربارۀ شیوع قتل‎‍های ناموسی در پاکستان انجام داده‌اند که‎‍ یافته‌ها نشان می‎‍دهد ‌از زمان‎‍های بسیار قدیم در پاکستان، قتل زنان از قبیل سوزاندن، خفه‌کردن، سنگسار‌کردن در دید عموم و آزار و اذیت، به قتل در بین مردم منجر می‌شده است. همچنین‌ متغیرهای اجتماعی - فرهنگی ازجمله هنجار جامعه، آبروی اجتماعی، داغ ننگ، ازدواج به انتخاب خود دختر، فرار از منزل، نقص قوانین ایل و جامعه و سرپیچی از دستورات اعضای خانواده، از عوامل عمدۀ قتل‎‍های ناموسی در جامعۀ پاکستان‌ است.

ابولگود[6] (2011) در تحقیقی با عنوان «کاهش جرم‎‍های ناموسی»، نشان داد‌ جرم‎‍های ناموسی بیشتر دربارۀ زنان اجرا می‎‍شود و این نوعی نابرابری در فضای اجتماعی است.

پژوهش زاموت[7] (2014) با عنوان «جرم‎‍های ناموسی در خاورمیانه»، نشان می‎‍دهد‌ که مردان، کشتن زنان به‎‍ویژه خواهر، دختر و زن خود را برای زدودن داغ ننگ امری ضروری می‌دانند و آن را جرمی سنگین در آیین خود تلقی می‎‍کنند. جرم تلقی نشدن قتل ناموسی در اقدام به آن در عراق، اردن و پاکستان تأثیر گذاشته است.

ماروگنانتان[8] (2014) پژوهشی با عنوان «خطر قتل‌های ناموسی در هند»، نشان می‎‍دهد که درون‌گروهی‌بودن ازدواج، ممنوع‌بودن ازدواج با برون گروه، فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، فقدان تحرک اجتماعی، محصور‌بودن در عقاید سنتی، علل قتل‌های ناموسی در نظام کاستی هند است.

 پژوهش دیگری که سینگال[9] (2014) با عنوان «قتل ناموسی در هند» انجام داده است،  نشان می‌دهد قتل ناموسی مسئلۀ فرهنگی و اجتماعی است و عواملی نظیر جنسیت، فقدان آگاهی اجتماعی، سنت‎‍گرایی، استفاده‌نکردن از رسانه و عصبیت در وقوع آن دخیل‌اند.

ساتنام سینگ دئول[10] (2014) در تحقیقی با عنوان «قتل‌های ناموسی در ایالت هاریانای هند»، نشان داد که‌ تحمل‌نکردن اعضای خانواده نسبت‌به روابط قبل از ازدواج و روابط زناشویی دخترانشان، به‌ویژه نسبت‌به ازدواج‌های بین کاستی و بین مذهبی، به خشونت‌های مبتنی بر ناموس منجر می‎‍شود. حاکمیت سلطۀ مردسالار به دختران اجازه نمی‎‍دهد روابط قبل از ازدواج برقرار و یا مردانی را برای ازدواج‌ خود انتخاب کنند. حمایت جامعه و نرمش قانون باعث شده است که قتل‎‍های ناموسی روند‌ تکراری داشته باشند که این مسئله از مشروعیت فرهنگی- اجتماعی نیز برخوردار است. این مطالعه تأیید می‎‍کند که قتل‌های ناموسی در هاریانا، از مقبولیت و حمایت بیشتری از سوی خانواده، بستگان و جامعه برخوردار است. نتایج این تحقیق نشان داد که برخی علل از‌جمله فرار دختران، ازدواج‌های پنهانی پذیرفته‌‌نشده و افشای آنی، روابط جنسی مشکل را تشدید می‎‍کند و به قتل دختران، پسران یا زوج‌ها منجر می‎‍شود. در بیش از 25درصد موارد، قتل‌های ناموسی نوعی جنایات احساسات برانگیخته‌شده است که ازطر‌یق تحریک ناگهانی انجام می‎‍شود.

حسینی و باساواراجو[11] (2016) در مطالعه‎‍ای با عنوان «مطالعۀ قتل ناموسی در هند»، علل و راهکارهایی را بررسی کرده‌اند ‌ که نتایج نشان داده است به قتل رساندن دیگری برای پاسخ به عکس‎‍العمل اجتماع، نوعی راهکار برای مقابله با جرم‌هاست؛ این مسئله در جامعۀ سنتی بیشتر نمود دارد.

دهیمن و تانیا[12] (2017) در تحقیقی با عنوان «نه به قتل ناموسی: یک تحلیل حقوقی – اجتماعی از پدیدۀ قتل ناموسی»، نشان دادند که در جوامع در حال توسعه، زن‎‍کشی یکی از راه‎‍های پاسخ به عصبیت اجتماعی است. این عمل بیانگر تأثیر ساختارهای اجتماعی و مسئلۀ فرهنگ و نظام هنجاری در جهت‎‍دهی به کنش‎‍هاست. معمولاً هنجارها، زنان و جنس مؤنث را قربانی اهداف خود می‎‍کند.

فلاتلی[13] (2017) در تحقیقی با عنوان «جرم در انگلستان و ولز: جرم علیه زنان و بزرگ‌سالان و...» به نتایجی چون گذر جوامع از سنتی به مدرن‌ و میزان جرم تلقی شدن آن دست یافتند که این موضوع، مسئله‎‍های ناموسی را کاهش داده و تا حدی هنجارهای اجتماعی را در مواجهه با مسئله‎‍های اخلاقی و ناموسی منعطف کرده است.

سینگ[14] (2017) در تحقیقی با عنوان «قتل‎‍های ناموسی در هند: نیازمند یک چارچوب حقوقی دقیق و ترکیبی»، به نتایجی ‌دست یافتند که وجود سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی، گاهی آثار منفی دارد و از نوع سرمایۀ اجتماعی منفی محسوب می‎‍شود؛ مانند نظام هنجاری طایفه‎‍ای، خویشاوندی و جمع‎‍گرایانه که فردیت را از بین می‎‍برند و رفتارهای فردجویانه را منع می‎‍کنند؛ برای نمونه، رفتارهای اخلاقی فردی‌ که از سوی زنان در اجتماع ناپسند شمرده می‎‍شود.

دایان[15] (2019) در تحقیقی ازنظر جامعه‌شناختی، نقش وضعیت اجتماعی-اقتصادی پایین و مدرنیزاسیون سریع را در بروز پدیدۀ قتل‌های ناموسی زنان در میان زیرگروه‌های مختلف عرب در فلسطین، به‌استثنای (کرانۀ باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی) طی یک دورۀ 6 ساله (2010-2015) بررسی کرده است. این تحقیق با استفاده از تحلیل ثانویۀ داده‌های 58 نمونه قتل ناموسی اجرا شده است. با وجود تعداد کم موارد و ماهیت اکتشافی و آزمایشی تحقیق، یافته‎‍های تجربی، همبستگی بین فراوانی قتل ناموسی زنان و عوامل اجتماعی مانند فقر، وضعیت اقتصادی پایین و مدرنیزاسیون سریع را تأیید کردند.

یامین[16] (2019) در مقاله‌ای با عنوان «دیدگاهی جامعه‌شناختی از قتل ناموسی در هند»، ‌مسئلۀ قتل ناموسی را در ایالت اوتارپراداش بررسی کرده است. این پژوهش با استفاده از تکنیک تاریخی و رویکرد کیفی اجرا شده است. یافته‌های تحقیق حاکی از آن است که قتل ناموسی به‌دلیل حکمرانی ضعیف،‌ اجرانشدن قوانین مناسب، موانع اجتماعی و فرهنگی و وابستگی مردم به هنجارهای سنتی و فرهنگی، به افزایش آن منجر شده است.

شبیر[17] (2019) در پژوهشی، به تحلیلی جامعه‌شناختی از پذیرش اجتماعی قتل ناموسی در روستاهای پنجاب از دیدگاه‎‍های اعضای «پانچایات» در پاکستان روی آورده است. این مطالعه به روش کمی انجام شده است. نتایج این تحقیق نشان داد که فشار ارزش‌های خانواده و هنجارهای محلی حاکم بر مناطق محلی، این امر را الزامی می‌کند. همچنین تصور نادرستی دیگری وجود دارد که مردم معتقدند این کار، تأثیر مثبتی بر انسجام و امنیت جامعه می‎‍گذارد و ‌باعث ایجاد ترس در بین بقیه افرادی می‌شود که دست به کارهای غیراخلاقی می‎‍زنند.

حیدری و همکاران[18] (2021) در تحقیقی با عنوان «قتل ناموسی به‌عنوان جنبۀ تاریک مدرنیته: رواج، گفتمان‌های رایج و دیدگاه انتقادی»، به این نتیجه دست یافتند که قتل ناموسی از پیامدهای منفی مدرنیته و مشکلی است که در طول فرآیند مدرنیزاسیون تشدید شده است. قتل ناموسی در جوامعی اتفاق می‌افتد که هم از فرآیندهای توزیعی و رویه‌ای قدرت دولتی به حاشیه رانده شده‌ و هم در عین حال بر‌اساس نظام ارزشی فردگرایانۀ مدرن، به آنها انگ زده‌اند.‌ به حاشیه راندن و انگ سیستماتیک گروه‌های اجتماعی، آنها را بیشتر گروه‌محور و متکی به قوانین ناموسی محلی و به سهم خود، جرائم ناموسی را تشدید می‎‍کند.

القحطانی و همکاران[19] (2022) در پژوهشی با عنوان «قتل‎‍های ناموسی در منطقۀ مدیترانۀ شرقی»، مسئلۀ قتل ناموسی را‌ یک جنایت خشونت‌آمیز با هدف، بازگرداندن ناموس و شرف به خانواده در منطقۀ مدیترانۀ شرقی دانسته و آن را ازلحاط روایی، تحلیل کرده‌اند. یافته‎‍های این پژوهش نشان می‎‍دهد که عوامل متعدد اجتماعی و فرهنگی، از قبیل سلطۀ پدرسالارانه، تمایل به حفظ موقعیت اجتماعی از سوی مردان و پایین‌بودن تحصیلات، تلقی مالکیت نسبت‌به زن و رواج فرهنگ سکوت در جامعه و قانون در بروز این پدیده تأثیر‌گذارند.

مروری بر تحقیقات داخلی و خارجی نشان می‎‍دهد که پدیدۀ قتل ناموسی از دیدگاه‎‍های متفاوتی،‌ بررسی‌ شده است و به‌لحاظ جغرافیایی، عمدتاً تحقیقات متمرکز بر منطقۀ مدیترانۀ شرقی، غرب و جنوب آسیا بوده و این مسئله در این منطقۀ جغرافیایی و در بافتار خاص اجتماعی، مذهبی، و قومی رایج است. اما با وجود جدی‌بودن این مسئله در منطقۀ غرب و شمال غرب جامعۀ ایران، ‌ قتل‎‍های ناموسی در پژوهش‎‍های دقیق علمی، کمتر بررسی شده است و کمبود پژوهش‎‍های جامعه‎‍شناختی (تجربی و میدانی) در این زمینه مشهود است؛ به‌طوری‎‍ که بیشتر کارهای انجام‌شده‌ یا با رویکرد کمی، توصیفی و غیرتجربی (بدون رجوع به واقعیت‌های اجتماعی) و یا گاه مطبوعاتی و شتاب‌زده بوده‎‍اند. از سوی دیگر، با اینکه پژوهش‎‍های خارجی با وجود پراکندگی گسترۀ جغرافیایی و مکانی وسیع، در فضای فرهنگی و اجتماعی متفاوت با جامعة ایرانی اجرا شد‎‍ه‎‍اند، کاربرد و تعمیم نتایج به‎‍سادگی امکان‌پذیر به ‎‍نظر نمی‎‍رسد. در کنار این موارد، نکتة دیگری که ضرورت اجرای چنین پژوهشی را به‌لحاظ روش‌شناختی برجسته می‎‍کند، لزوم به‌کارگیری رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی، در بررسی اثر هم‌زمان عوامل خرد (فهم و تفسیر فردی) و کلان (موقعیت اجتماعی) به‌‌‌منظور فهم دقیق‌تر قتل‎‍های ناموسی است.

 

چارچوب مفهومی

با توجه به پیچیدگی قتل، هر محققی می‌کوشد با تکیه بر ترجیحات نظری خود، چارچوب‌ مفهومی را برای توضیح قتل فراهم کند. بی‎‍تردید هر‌‌یک از رویکردهای نظری انتخابی،‌ قوت‌ها و ضعف‌های خود را دارند) Brookman, 2005: 307).  با توجه به اینکه قتل یک برساخت اجتماعی است و موجودیتی یکپارچه و یک شکل به اسم جرم یا قتل وجود ندارد، آنچه در کار کیفی اهمیت می‎‍یابد، دیدگاه سوژه و درک و تصور سوژه از دنیای اجتماعی است که در آن زندگی می‎‍کند. در تحقیق حاضر، از رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی برای تدوین چارچوب مفهومی استفاده شده است.

براساس رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی، با توجه به خلاق‌بودن ماهیت انسان و نیز سیال‌بودن واقعیت اجتماعی، ‌مسیر و روش خاصی برای درک واقعیت اجتماعی پیشنهاد نمی‌شود (Neuman, 2006  Blaikie, 2007; ؛ محمدپور و همکاران، 1388). رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی با تأکید بر بینش برساخت‎‍گرایانۀ اجتماعی، بر این باور است که کنشگران اجتماعی نقش اصلی در ساخت و بازسازی زندگی اجتماعی خود دارند و به‌گونه‌ای بازاندیشانه و آگاهانه در برابر محیط و تغییرات آن می‌اندیشیدند و عمل می‎‍کنند. مطابق فهم جامعه‌شناختی تفسیری یا تفسیرگرایی اجتماعی، رفتارهای انسان نه در خلأ‌، در زمینه و بستر فرهنگی و اجتماعی شکل می‎‍گیرند، معانی تولید‌شده به بستر وابسته است و در درون آن معنادار می‎‍شود و در فهم رفتارهای اجتماعی و ضداجتماعی به ما کمک می‌کند (صادقی فسایی، 1393: 198).

از‌نظر هربرت مید[20] (1934)، رفتار تمام انسان‌ها برای آنها‌ یک وجه اجتماعی اساسی دارد. تجربه و رفتار فرد همواره جزئی از یک کل یا فرایند اجتماعی بزرگ‌تر است، به عبارت دیگر سازمان‌دهی تجربه و رفتار انسان یعنی جامعه (دیلینی، 1382: 269). هربرت مید (1934)‌ معتقد است کنش، عملی است که فرد در موقعیت اجتماعی با استفاده از تجربه‌‏های زیستۀ‏ خود و آگاهی اجتماعی که در فرایند زندگی روزمره کسب کرده است، دست به تفسیر و تحلیل عمل‎‍گرایانه و پراگماتیستی از موقعیت اجتماعی می‏‌زند و کنشی دارد‌ که حتی در صورت تکراری‌بودن و الگوبرداری از کنش‏‌های موجود در جامعه، یک تصمیم آگاهانه به شمار می‏‌رود (ریتزر، 1391: 298‌). اما زمانی که تعصب وارد دیالکتیک ذهنیت و عینیت می‌شود، کنشگر در موقعیت اجتماعی، که عنصر عینیِ بازنگری خود برای ایفای کنش اجتماعی است، در برابر عناصر ذهنی‏ قرار می‌‏گیرد، تعصب‌‏های جنسیتی، قومی و فرهنگی بر همۀ‏ اجزای آن سایه می‌افکند‌ و کنشگر را از بازنگری باز می‏‌دارد.

دورکیم[21] (1997) چشم‌انداز دیگری را دربارۀ موقعیت و چگونگی پیدایش شرایط کنش اجتماعی به روی ما باز می‎‍کند. به نظر او مبنای نظم اجتماعی جامعه، عامل اخلاقی است. جامعه مجموعه‎‍ای کمی از افراد منفرد نیست، واقعیت کیفی یگانه‎‍ای است. وجدان جمعی[22] یا مجموع اعتقادات و احساسات مشترک در میانگین افراد یک جامعه به وجود می‌آید که بر عقل منفرد افراد مسلط‌اند و جامعه با نظم و متعادل، وحدت اخلاقی دارد. حرکت اصلی جامعه، حرکتی‌ از همبستگی سادۀ مکانیکی به همبستگی پیچیدۀ ارگانیکی است (بشیریه، 1387: 48). وجدان جمعی جوامع در این گذار، از حالتی خشن، تنبیهی و عمدتاً فراگیر، به حالتی منعطف و فردی حرکت کرده است. در جوامع ابتدایی، وجدان جمعی خشن، شدید و انعطاف‌ناپذیر و فراگیر بود، قوانین مربوط به این سطح از وجدان، معمولاً خصلتی سرکوبگرانه دارند و قانون‌شکنان به‌شدت مجازات می‎‍شوند (قوانین تنبیهی). در جوامع مدرن، وجدان جمعی نرم‎‍تر، متعادل‎‍تر در اعمال مجازات، ملایم‎‍تر و به‌لحاظ فراگیری، محدودتر از جوامع ابتدایی است.

اساسی‌ترین مفهوم دورکیم (1997) در توضیح حرکت جامعۀ بی‎‍هنجاری یا ضعف معیارهای اخلاقی(آنومی) است که نمونۀ بارز آن سرگشتگی و حیران افراد در تعارض سنت و مدرنیته است که در بروز هنجارشکنی و آسیب‌های اجتماعی تجلی دارد. او معتقد است توسعۀ جامعه و رشد شهرنشینی از یک سو باعث کاهش انسجام اجتماعی مردم (درجه‎‍ای که مردم به شبکه‎‍های اجتماعی مربوط می‎‍شوند) و از سوی دیگر، باعث کاهش تنظیم اجتماعی می‎‍شود (درجه‎‍ای که امیال و آرزوهایشان با جامعه کنترل می‎‍شود)؛ درنتیجه، جامعه دچار آشفتگی و ضعف همبستگی اجتماعی می‎‍شود و زمینه را برای بروز هرگونه آسیب اجتماعی (از‌جمله پدیدۀ قتل ناموسی) مهیا می‎‍‌کند. بنابراین براساس دیدگاه دورکیم (1997)، جامعه همواره دستخوش کشاکش و تضاد بین نیروهای همبستگی (وجدان جمعی) و نیروهای از هم گسستگی (‌تنوع و تقسیم کار فزاینده) یا به‎‍عبارتی بین سنت و مدرنیته است. در جوامع سنتی، پیوند مستحکمی که افراد به‌سبب همسانی در باورها و عقاید ارزش‎‍ها می‎‍یابند، دستیابی به اجماع در آنها چندان دشوار نیست. در جوامع مدرن که مشخصۀ آن همبستگی ارگانیک است، انسجام اجتماعی بر مبنای وابستگی افراد به یکدیگر، با وجود فردگرایی استوار است.

قتل‎‍ ناموسی، متغیری چندوجهی ‎‍است که با ابعاد‌ مختلفی در ارتباط است و احتمال وقوع آن در جوامع سنتی و در حال گذار بیشتر است. بنابراین قتل ناموسی عمدتاً در برخی جوامع سنتی، واکنش وجدان جمعی جامع در قالب کنترل اجتماعی غیررسمی، یک قانون تنبیهی برای برگرداندن شرف و ناموس به خانواده و به‌عنوان واحد اجتماعی مسلط رخ می‎‍دهد. در این شرایط، قتل ناموسی باید یک تکنیک کنترل اجتماعی و انسجام اعمال‌شده در جوامع به هم پیوسته باشد و این‌گونه درک شود‌ که تمایلات جنسی و رفتارهای اجتماعی زنان در آن، ارزش‎‍های کلیدی اجتماعی دارد. در برخی از جوامع که در شرایط گذار از سنت به مدرنیته قرار دارند، قتل‌های ناموسی در بستر تضاد و کشمکش نیروهای همبستگی سنتی و نیروهای گسستگی مدرن رخ می‌دهد که دنبال باور و سبک زندگی خود عمل می‌کنند. این تضاد سنت و مدرنیته با عنوان تأخر فرهنگی بیان می‌شود. قتل ناموسی به‌دلیل‌ تحقق‌نیافتن همبستگی ارگانیکی ‌و مدرنیزه‌نشدن گروه‎‍هایی از جامعه، از خرده‌فرهنگ‌های قومی- قبیله‌ای و محلی برخوردار است.

براساس این رویکرد، قتل ناموسی تلاشی برای دفاع از ناموس و شرف خانوادگی و محافظت از زندگی اجتماعی محلی و سنتی از‌طریق انتظام درون‌گروهی مبتنی بر کنترل‌های اجتماعی غیررسمی، در پاسخ به تغییرات و تحولات ساختاری خانواده و تغییرات سبک زندگی تحت تأثیر مدرنیته در گذار اجتماعی است و به‌عنوان کنشی برای رهایی از فشارهای درونی فردی و بیرونی اجتماعی فهم و تفسیر می‎‍شود.

 

روش پژوهش

این پژوهش براساس پارادایم تفسیرگرایی اجتماعی، با استفاده از استراتژی استقرایی و روش نظریة زمینه‎‍یابی انجام شده است. جامعۀ آماری پژوهش، در بر گیرندۀ افرادی است که تجربۀ ارتکاب قتل داشتند. همچنین برای انتخاب نمونه، از نمونه‎‍گیری هدفمند استفاده شده است. قلمروی جغرافیایی پژوهش، استان آذربایجان غربی بوده و از تکنیک مصاحبۀ عمیق نیمه‌ساخت‌یافته برای گردآوری داده‎‍ها استفاده شده است. هدف اصلی، عمدتاً دستیابی به تفسیرها و معانی بود که پاسخگویان به‌واسطۀ آن کنش خود را توصیف می‎‍کردند. هر مصاحبه به‌طور متوسط بین 60 تا 90 دقیقه به طول انجامید. برای تحلیل داده‎‍ها نیز از روش کدگذاری و تنظیم داده‎‍های ساخت‎‍گرای چارمز (2006) استفاده شده است. «در رهیافت ساخت‎‍گرایانه، سه مرحله برای کدگذاری داده‎‍ها مشخص شده است. در گـام نخست، پژوهشگر به کدگذاری اولیه و طبقه‎‍بندی داده‎‍ها اقدام می‎‍کند؛ دومین سطح اصلی کدگذاری، کدگذاری میانی یا متمرکز یا کانونی نام دارد؛ مرحلة سوم کدگذاری در رهیافت ساخت‎‍گرایانـه، سـطح پیچیـده‎‍ای از کدگـذاری اسـت کـه کدگذاری نظری نام‎‍گذاری شده است» (سلمان‌پور سهی و همکاران، 1400‌: 624).

برای اعتبار‌بخشی به داده‌ها با استفاده از مؤلفه‎‍های پیشنهاد‌شده از سوی لینکلن و گوبا[23] (1985)، از اطمینان‎‍پذیری[24]، اصالت[25]، انتقال‎‍پذیری[26]، اتکاپذیری[27] و تأییدپذیری[28] استفاده شده است. با توجه به ویژگی‎‍های نمونۀ‌ مطالعه‌شده و حساسیت موضوع، ضمن طراحی چارچوب مصاحبه سعی شد فرصت بیشتری برای گفت‌وگو بین پرسشگر و پاسخگو فراهم شود و از تکنیک تثلیث، نظیر استفاده از منابع تأییدگر، محققان و روش‌های متعدد در طی فرایند گردآوری و تحلیل داده‌ها با مراجعه به پرونده‎‍های قتل در دادگستری و مصاحبه‌های انجام‌شده در پلیس آگاهی، برای بهره‌مندی از اطلاعات دقیق موازی بهره گرفته شد (Andreas, 2003).

برای پایایی داده‌ها از قابلیت وابستگی استفاده شده است. لینکلن و گوبا (1985) معتقدند که قابلیت وابستگی در تحقیقات کیفی، با پایایی در تحقیقات کمی مطابقت دارد. برای پایایی ضمن بهره‌گیری از چارچوب مصاحبه، فرایند منظمی برای هدایت دقیق مصاحبه و ثبت داده‌ها و نوشتن و تفسیر و کدگذاری آنها، با تشکیل کمیته‌ای از متخصصان برای ارزیابی و اجرای مصاحبه، متشکل از یک نفر متخصص در حوزۀ روان‌شناسی و یک نفر در حوزۀ مددکاری اجتماعی و ارزیابی و اجماع‌سازی از‌طریق مصاحبه‌های موازی و سر مفاهیم و مقولات تعیین‌شده بهره گرفته شده است (Golafshni, 2003; Rao & Perry, 2003).

 

یافته‎‍های تجربی

یافته‎‍های توصیفی

در این بخش با توجه به مصاحبه‌های عمیق‌، دربارۀ ویژگی‌های مجرمان، قربانیان و حادثۀ جرمی بحث می‌شود. نقطۀ شروع، ویژگی‌های جمعیتی‌-اجتماعی قاتلان و قربانیان آنهاست که براساس جنس، سن، تحصیلات، قومیت، شیوۀ قتل، نوع قتل، طبقۀ اجتماعی و... قاتل و قربانی گزارش می‎‍شود.

 

جدول‌1- مشخصات پاسخگویان و مصاحبه‌شوندگان

Table 1- Details of respondents and interviewees

کد

سن

جنس

تحصیلات

قومیت

شیوۀ قتل

مقتول یا مقتولان

نسبت با قاتل

نوع قتل

1

30

مرد

دیپلم

آذری

سلاح گرم

زن 25 ساله

همسر

ناموسی

2

29

مرد

ابتدایی

کردی

سلاح گرم

زن18 ساله

همسر

ناموسی

3

42

مرد

ابتدایی

کردی

خفگی

زن 18 ساله

دختر

ناموسی

4

46

مرد

ابتدایی

کردی

سلاح سرد

زن 20 ساله

دختر

ناموسی

5

39

مرد

ابتدایی

آذری

سنگ

زن 16 ساله

بدون نسبت

ناموسی

6

29

مرد

لیسانس

آذری

سلاح سرد

مرد 48 ساله

فامیل

ناموسی

7

30

مرد

دیپلم

کردی

سلاح گرم

مرد 29 ساله

پسرعمو

ناموسی

8

49

مرد

راهنمایی

آذری

سلاح گرم

زن 38 ساله

همسر

ناموسی

9

49

مرد

راهنمایی

آذری

سلاح گرم

زن 29 ساله

خواهرزاده همسر

ناموسی

10

49

مرد

راهنمایی

آذری

سلاح گرم

زن 5 ساله

دختر

ناموسی

11

32

مرد

بی‌سواد

کردی

چوب

مرد 42 ساله

بدون نسبت

ناموسی

12

48

مرد

ابتدایی

آذری

سلاح سرد

مرد 45 ساله

باجناق

ناموسی

13

39

زن

دیپلم

آذری

سلاح سرد

مرد 45 ساله

همسر

ناموسی

14

26

مرد

سیکل

کردی

سلاح گرم

مرد 24 ساله

بدون نسبت

ناموسی

15

35

مرد

ابتدایی

آذری

سلاح سرد

زن 38 ساله

دوست

ناموسی

16

39

مرد

بی‌سواد

کردی

خفگی

زن 18 ساله

دختر

ناموسی

17

37

زن

بی‌سواد

کردی

خفگی

زن 18 ساله

دختر

ناموسی

18

15

مرد

ابتدایی

کردی

خفگی

زن 19 ساله

خواهر

ناموسی

 

 

جنس قربانی: از مجموع قتل‌های ناموسی، یعنی از مجموع 18 فقره قتل بررسی‌شده، تعداد 12 فقرۀ آن را مقتولان زن و 6 فقرۀ آن را مقتولان مرد تشکیل داده‌اند.

ترکیب سنی: بسیاری از آمارها در دنیا و در ایران نشان می‌دهند که پدیدۀ قتل به‌ندرت از سوی افراد نوجوان انجام شده است. در این تحقیق، بیشترین فراوانی مربوط به گروه سنی 19 تا 30 سال بوده است؛ بنابراین‌ قتل موضوع افراد جوانی است‌ که معمولاً بالاتر از 18 سال دارند. البته فقط یک نفر از قاتلان، زیر 18 سال‌ داشت.

 

 

جدول‌ 2- توزیع فراوانی پاسخگویان براساس سن

Table 2- Frequency distribution of respondents based on age

ردیف

گروه سنی

فراوانی

درصد

1

زیر 18 سال

1

4 %

2

19 تا 30 سال

8

42 %

3

31 تا 40 سال

5

30 %

4

41 تا 50 سال

4

24 %

جمع کل

18

%100

 

 

طبقۀ اجتماعی: اگرچه برای تعیین طبقۀ اجتماعی قاتلان و قربانیان آنها، با مشکلات خاصی روبه‌روییم، با توجه به متغیرهایی چون موقعیت اقتصادی، شغلی و تحصیلی قاتل، تصویری از طبقۀ اجتماعی آنها را نشان می‌دهیم. درمجموع کل مصاحبه‌شونده‌ها، به‌عنوان قاتل در این پژوهش، با توجه به شاخص‌های لحاظ‌شده برای سنجش طبقۀ اجتماعی، در طبقۀ پایین قرار می‌گیرند. در این تحقیق برای شناسایی وضعیت طبقۀ اجتماعی افراد، سه شاخص تحصیلات، وضعیت اشتغال و محل سکونت افراد مد‌نظر قرار گرفت.

وضعیت تحصیلی: از کل پاسخگویان این تحقیق، فقط یک نفر‌ مدرک لیسانس داشت و بقیۀ پاسخگویان یا دیپلم داشته و یا به‌نوعی ترک تحصیل کرده‎‍اند. بی‌سوادی، کم‌سوادی، افت تحصیلی و ‌نداشتن موفقیت تحصیلی، از‌جمله ریسک‌‎‍فاکتورهای مهمی است که آغازکنندۀ شرایط نامناسبی در زندگی اجتماعی افراد است و معمولاً مشکلاتی را به‌لحاظ ادخال و ادغام اجتماعی برای کنشگران، به‌خصوص در دوران گذار از وضعیت سنتی به جامعۀ مدرن و مدیریت نظام خانوادگی و مسائل آن به وجود می‎‍آورد.

وضعیت اشتغال: یافته‌های این تحقیق نیز نشان می‌‌دهد که بیشتر پاسخگویان فاقد مشاغل ثابت‎‍‌ و بیشتر در کارهای غیرمجاز، نیمه‌وقت و بی‌ثبات مشغول بودند. همچنین تعدادی از آنها نیز از‌طریق خرید و فروش مشروبات یا مواد مخدر امرار معاش می‎‍کردند و یا به‌لحاظ مالی و درآمد شغلی، وضعیت مناسبی نداشتند.

محل سکونت: یکی از ریسک‎‍فاکتورهای جدی، زندگی در محلات کم‌برخوردار، حاشیه‌نشین یا جرم‌خیز و محلاتی است که در حاشیۀ شهر شکل گرفته‌اند و به‌دلیل تنوع قومی و فرهنگی، بستر مناسبی برای هنجار‌شکنی‌اند و ارتکاب به جرم و کج‌روی در آن به‌صورت بخشی از زندگی روزمرۀ درآمده است. به عبارت دیگر خرده‌فرهنگ مجرمانه بر این محلات غلبه یافته است و بسیاری از رفتارهای ضداجتماعی، مطابق خرده‌فرهنگ‌های جرمی غالب، زرنگی محسوب می‎‍شود. بسیاری از پاسخگویان بارها به این مطلب اشاره کردند که مطابق با رویه‌های فرهنگی، عمل کرده‌اند که با آن مأنوس بوده‎‍اند و نحوۀ زندگی در محل زندگی آنها‌، اقتضائات خاص خودش را دارد.

آلت قتالۀ استفاده‌شده: انتخاب آلت قتاله از سوی پاسخگویان، تحت تأثیر عوامل مختلفی چون انگیزۀ قاتل، برنامۀ ‎‍قبلی، نوع اختلاف، جنسیت، سابقۀ فرد، ویژگی‎‍های قربانی و در دسترس بودن آلت قتاله تعیین می‎‍شود، به‌طوری که آلت قتاله برحسب نوع قتل متفاوت است، بیشترین روش کشتن و آلت قتاله در قتل‌های ناموسی، به ترتیب استفاده از سلاح گرم با 46درصد، سلاح سرد اعم از چاقو و تبر 29درصد و دیگر روش‌های قتل اعم از کتک‌زدن و خفه‌کردن و ... با 25درصد است، در قتل‌های خانوادگی غیر ناموسی، بیشترین قتل‌ها با استفاده از سلاح سرد با 56درصد، سلاح گرم با 33درصد و دیگر روش‌های قتل 11درصد بوده است. شایان ذکر است در قتل‌های ناموسی که عمدتاً با طرح و برنامۀ قبلی بوده است، معمولاً قاتل و مقتول همدیگر را از قبل می‎‍شناسند و عمدتاً از سلاح گرم استفاده شده است.

نسبت قاتل با قربانی: با توجه به ماهیت این نوع قتل‌ها، بیشتر قاتلان با قربانی خود‌ روابط خانوادگی، خویشاوندی داشته‌اند و از کل پاسخگویان، فقط 3 نفر با قربانی خود آشنایی قبلی نداشته‌ و قتل در یک زمینۀ مواجهه‎‍ای و با انگیزۀ خشم و جاه‎‍طلبی در زمینۀ غیراخلاقی شکل گرفته است.

سوءسابقۀ کیفری: با توجه به یافته‎‍های توصیفی، حدود 20درصد پاسخگویان در کلانتری یا مراجع قضایی سابقه داشتند و بیشترین نوع سابقۀ آنها درگیری، قاچاق، فروش و مصرف مواد مخدر است.

سابقۀ اعتیاد و مشروبات الکل: از کل پاسخگویان، تعداد 14 نفر سابقۀ استفاده از مواد مخدر و الکل را داشته‎‍اند، بیشترین موارد استفاده‌شده در حین ارتکاب قتل، شیشه و مشروبات الکلی بوده است و پاسخگویان یکی از علل اساسی ارتکاب قتل را استفاده از این مواد ذکر می‎‍کردند.

 

یافته‌های تحلیلی

در تحقیقات کیفی، جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل آنها به‌صورت هم‌زمان انجام می‌‌شود. بازخوانی مصاحبه‌‌ها و رفت و برگشت دائمی به‌سوی آنها، زمینۀ گمانه‌زنی نظری را فراهم می‌کند و این امکان را به وجود می‌آورد تا داده‌ها حول محورهای خاصی تنظیم شوند. اگرچه بخشی از محورهایی که مطالب حول آنها تنظیم شده است، از ابتدای کار با عنوان سؤالات کلی تحقیق، اساس دیالوگ میان پژوهشگر و پاسخگویان بوده است،‌ بخش دیگر، عمدتاً تم‎‍های جدیدی‌ا‌ند که در فرایند بازخوانی متن مصاحبه‎‍ها و کدگذاری باز، محوری و انتخابی آنها ظاهر شده‎‍اند. در زیر سعی می‎‍شود تا با توجه به سؤالات محوری و تم‌هایی که در تحقیق ظاهر شدند، پدیدۀ قتل توضیح داده شود. یافته‌های به دست آمده شامل 35 مفهوم اولیه، 6 مفهوم اصلی، 4 مقولة عمده و یک مقولۀ هسته به این شرح‌اند.

 

 

جدول‌ 3- مفاهیم و مقولات عمده و مقولۀ هستۀ استخراج‌شده از داده‌های کیفی

Table 3- Concepts and major categories and the core category extracted from qualitative data

مفاهیم

(کدگذاری باز سطح اول)

مفاهیم

(کدگذاری باز سطح دوم)

مقولات عمده

مقولۀ هسته

فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، تحصیلات پایین، مردسالاری، فقر آموزشی، خرده‌فرهنگ سنتی (تعصب‏‌های قومی و فرهنگی با رنگ و بوی جنسیتی)، جبر اجتماعی

تعین ساختاری

 

 

پایداری ساختارهای

نظام مردسالارانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قتل به‌مثابۀ واکنشی به تعارضات نظام جدید خانواده

(تأخر فرهنگی در حوزۀ خانواده)

 

 

 

 

 

 

ازدواج تنظیم‌شدۀ ناهمساز، خرده‌فرهنگ قومی، عصبیت اجتماعی، کودک‌همسری، سختی طلاق، حس مالکیت به زن

خانواده سنت بنیاد درون انتظام

مهاجرت، شهرنشینی، حاشیه‎‍نشینی، سهولت دسترسی به رسانه‎‍های اجتماعی، حضور دختران و زنان در فضاهای عمومی جامعه، ورود در شبکه‌های ارتباطی مدرن

مدرنیزاسیون

 

 

 

 

تغییر نگرش و نقش زنان

 

 

 

افزایش درک و آگاهی زنان و دختران، سهولت ارتباط‌گیری در شبکه‌های مجازی، تأثیرپذیری فرهنگی از رسانه‌های جمعی و اجتماعی

برون فرهنگ‌گرایی

تضعیف روابط خویشاوندی و کنترل‎‍های غیررسمی، تضعیف نهاد خانواده، سنت‌زدایی، فردگرایی و استقلال عمل، احساس خلأ عاطفی، میل به رابطه گرایی در ازدواج و حتی بعد از ازدواج، تعارض و شکاف نسلی

خانواده مدرن

برون انتظام

 

 

 

 

بی سازمانی اجتماعی

مصرف و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی، سابقۀ کیفری، اختلال شخصیت، ضعف مهارت حل مسئله، شکست در ایفای نقش، ناتوانی در حل تنش سنت و مدرنیته، تضاد روانی و تضاد اجتماعی

برخورداری از فرصت‎‍های

نامشروع

 

 

تعیین‎‍های ساختاری: قتل ناموسی خانوادگی در ذیل تغییرات اجتماعی و فرهنگی و به‌مخصوص‌ تغییرات نهاد خانواده در چارچوب تقابل سنت و مدرن‌، درک‌شدنی و فهمیدنی‌اند. خانواده‌های سنتی بیشتر با متعین‌های ساختاری از قبیل تسلط خرده‌فرهنگ سنتی قومی و محلی، حاکمیت نظام مرد‌سالاری و فقر ترکیبی-آموزشی، اقتصادی و فرهنگی مشخص می‎‍شد. تعین ساختاری، آن دسته از شرایط سطح کلان‌اند که به شکل گسترده در جامعه وجود دارند و به شکل ساختارهای فرافردی، الزام‌آور و عمومی درآمده‌اند. این شرایط به شکل عمیق و گسترده، ابعاد مختلف زندگی را تحت کنترل دارند. در مصاحبه با قاتلان، عمدتاً تسلط خرده‌فرهنگ قومی و محلی و حاکمیت نظام مردسالاری و فقر ترکیبی مشهود است.

«‌من تا اول راهنمایی درس خواندم و با دخترعموی خودم با تصمیم خانواده‌هایمان ازدواج کردیم. خانمم که دخترعمویم بود، ایشان هم تا راهنمایی درس خواند، من شاید خانوادۀ کمی بد‌اخلاق بودم و اعتقاد داشتم که بایستی در خانواده حرف‌های مرد تعیین‌کننده باشد، اما هیچ‌وقت دست روی خانمم بلند نکردم...» (کد8).

«‌دو سال قبل دخترم با مردی که 15 سال از خودش بزرگ‌تر بوده و به‌عنوان زن دوم ازدواج کرد که مرد بی‌سواد بود و شغل ثابتی نداشت و کارگری می‌کرد..... حدود یک سال بود که از مرد (دامادمون) خبری نبود و دخترم با ایشان اختلاف داشته و در حال طلاق بودند... که ما متوجه شدیم دخترم حامله هست و مطمئن بودیم که دخترم در یک ارتباطی گرفتار شده است...بعد از قطعی‌شدن ارتباط، چون آبروی من رفته بود، دخترم را باچاقو کشتم...» (کد10)‌.

«من با پیشنهاد خالۀ همسرم ازدواج کردم، همسرم بی‌سواد و بیکار بود و من دیپلم داشتم، همواره اختلاف داشتیم. همسرم اجازه نمی‌داد من بیرون از خانه بروم، حتی حق نداشتم به همسایه‌ها سلام دهم. همیشه در خانه بهانه و ایراد می‌گرفت و محدودم می‌کرد. حق نداشتم با برادر، خواهر و بستگانم رفت و آمد داشته باشم، یک‌بار با مشت به صورتم زده بود و پیشانی‌ام زخمی شده بود که تا الآن جایش مونده است. آن‌قدر اذیت می‌کرد که از او تنفر داشتم، به پدر و مادرش می‌گفتم، اظهار می‌کردند با گذر زمان خوب میشه و به برادرانم و خانوادۀ خودم می‌گفتم، جواب می‌دادند مدارا کنید مرد است دیگه، من همواره کتک می‌خوردم، چون پشتوانه‌ای نداشتم و نمی‌توانستم طلاق بگیرم و مدام آزار و اذیت روحی روانی می‌داد، نقشۀ قتل او را با شوهر خواهرم کشیدم...» ( کد21)‌.

انتظام سنتی درون‌گروهی: در بافتار سنتی و اجتماع محلی، نظم و همبستگی اجتماعی عمدتاً با ازدواج‌های درون‌گروهی، تعصب‌های اجتماعی بالا و حس مالکیت مردان نسبت‌به زن، با ازدواج‌های تنظیم‌شدۀ نهادی، هرچند ناهمساز، به‌صورت کودک‌همسری انجام شده است که با توجه به همان بافتار سنتی و خرده‌فرهنگ قومی و محلی و آداب و رسوم و اعتقادات مذهبی، این انتظام درون‌گروهی با سختی طلاق، به‌دلیل فشارهای اجتماعی، به انتظام درون‌گروهی کمک می‌کرده است.

«من با خانمم که 15 سال داشت، ازدواج کردم (کودک‌همسری) و ازدواج هم به پیشنهاد عمویم، یعنی پدرخانمم بود. همسرم قبلاً با شخص دیگری در ارتباط بوده، ولی به من ارتباطی نداشت و به او گفته بودم که گذشته‌اش به من ربطی ندارد... بعد از حدود یک سال و نیم بعد از ازدواج متوجه شدم خانمم با شخص دیگری در ارتباط هست... » (کد 8).

«من 19 سال داشتم، بعد از اخذ دیپلم با دختر‌عموی خودم که 5 سال از خودم کوچک‌تر بود، با خواست خانواده‌ام ازدواج کردم و بعد از چند سال متوجه شدم از‌طریق گوشی با شخص دیگری در ارتباط هست و هرچه گفتم انکار می‌کرد. آخر بعد از اخذ پرینت مکالمات و اثبات ارتباط تلفنی، خواستم طلاقش دهم، ولی به‌دلیل فشار خانواده و وساطت فامیل و بزرگان، طلاق ندادم تا اینکه کار با اینجا کشید و مجبور شدم او را به قتل برسانم...» (کد13‌)‌.

مدرنیزاسیون: خانواده در جامعۀ سنتی و محلی که به‌واسطۀ ریشه‌های اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گرفت و تداوم داشت، با ورود مظاهر مدرنیته، بخشی از مردم با جابه‌جایی جغرافیایی و مهاجرت از روستاها به شهرها، شهرنشینی و سکونت در محلات حاشیه‌نشین و سکونت‌گاه‌های غیررسمی با تنوع فرهنگی بالا‌، نقطۀ شروع تغییرات اجتماعی و فرهنگی شروع شد و در ادامه به تغییرات ذائقه و سبک زندگی مردم تأثیر گذاشت. در دل این تغییرات، سبک زندگی به‌دلیل حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و همچنین سهولت دسترسی به رسانه و ارتباطات گستردۀ دختران و زنان در شبکه‌های اجتماعی مجازی، به آشنایی با مردانی خارج از چارچوب‌های سنتی خانواده و جامعۀ محلی منجر شده است که در لابه‌لای صحبت‌های قاتلان، تأثیرات مدرنیته و تقابل سنت مدرنیته و تغییرات اجتماعی و فرهنگی ناموزون کاملاً مشهود بود، به‌طوری که یکی از مصاحبه‌شونده‎‍ها اعلام کرد:

«من تا دوم راهنمایی درس خواندم و در روستا به قالی‌بافی و کارگری مشغول بودم، ولی به‌دلیل نبود درآمد کافی به امید اشتغال دائم و درآمد بالا به شهر اومدم و اجاره‌نشین بودم و نمی‌توانستم هزینۀ زندگی را تأمین کنم تا حدی که چند سال قبل به‌دلیل بالا‌آوردن بدهی، یکی از کلیه‌هایم را فروختم... از 8 بهمن که زلزله اومد و خانواده را مجبور شدم به ایواوغلی بفرستم‌، خانوادۀ من با خواهر‌زادۀ خودش که طلاق هم گرفته بود، اونجا با گوشی با دیگران ارتباط گرفتند و در مدت دو هفته که اونجا موندند، همسرم را خواهرزاده‌اش می خواست به بیراهه بکشد که من مانعش شدم، هرچی سند مدرک هست در گوشی است...» (کد 15)‌.

«نباید برای اشتغال به شهر دیگری می‌رفتم و خانوادۀ خودم را در روستا تنها می‌گذاشتم که نتونم نزد خانواده باشم و به اونا نظارت کافی داشته باشم...» (کد13‌).

‌«ما در یک خانوادۀ سنتی در روستا زندگی می‌کنیم، در خانۀ خودم دختر پاکی بود، 15 سال داشت ازدواج کرد و تا کلاس هفتم درس خوانده بود، با پسر 29 سالۀ شهری که شغل کاشی‌کاری داشت، ازدواج کرد و بعد از ازدواج از روستایمان اومد در شهر ارومیه با شوهر و خانوادۀ شوهرش زندگی می‌کرد‌ که بعد از یک سال کارشون به اختلاف کشید. بعد از 9 ماه یک خونۀ جداگانه گرفتیم، بعد از 15 روز به گوشی دخترم زنگ زدم جواب نداد، بعد به صاحبخانه‌شون زنگ زدم، گفتند دخترتون 15 روز هست خونه نمیاد با برادرم و شوهرم اومدیم متوجه شدیم دخترم در کافه‌ای در بین پسران مشغول کار هست، دامادمون به هم‌روستایی‌هایمون زنگ زده بود و کار‌کردن و بیرون‌موندن راحله را گفته بود... من با شوهرش دعوا کردم و به دایی‌اش زنگ زدم. ایشون گفتند دخترتون فلان کاره شده در خیابان‌ها می‌مونه. دخترم با‌ راهنمایی کلانتری پیدا کردیم و می‌خواستیم ببریم خونه طلاقش را بگیریم، در مسیر خونه او‌ن‌قدر با باباش جر و بحث کردند، از ترس آبرویمان در روستا، او را در مسیر با روسری‌اش خفه کردیم» (کد 27).

برون‌فرهنگ‌گرایی: به‌دنبال تغییرات گستردۀ اجتماعی و فرهنگی و با ورود عناصر مدرنیته در جامعۀ سنتی و محلی، تقابل فرهنگ سنتی و مدرن با گسست نسلی درون خانواده بیشتر آشکار شد، به‌طوری که نسل فرزندان با الهام از بستر اجتماعی جدید و الگوهای اجتماعی موجود در عرصۀ اجتماعی و فضای مجازی، به‌دلیل سهولت در دسترسی به عرصۀ اجتماعی خارج از خانواده و افزایش دسترسی به رسانه‌های اجتماعی و جمعی، نگرش و طرز تفکر نسل فرزندان با والدین متفاوت‌ و افزایش فردگرایی در خانواده بیشتر می‎‍شود که با افزایش فردگرایی و حس آزادی و استقلال از سوی دختران، شکل‌گیری ازدواج‌های رابطه‌محور به‌جای ازدواج‎‍های نهادی-سنتی جایگزین می‎‍شود. بنابراین با تداوم این استقلال، بدون توجه یا درک بافتار سنتی و محلی مدنظر والدین و نسل قبلی در سایۀ فضای فراهم‌شدۀ مدرن، به حضور خود در بیرون از چارچوب‌های سنتی خانواده‌محور و استقلال عمل در ورود به رابطه با دیگران، گاهی حتی باوجود تأهل تأکید می‎‍شود که با وجود بعضی همسران دور از خانواده، به‌دلیل کار و پایین‌بودن چگالی و تراکم ارتباط اعضای خانواده و همسران، به سردی عواطف خانوادگی منجر‌ می‌شود، زمینۀ لازم و کافی را برای ورود به یک رابطۀ عاطفی خارج از چارچوب خانواده فراهم می‌کند و ‌جایگزین روابط خانوادگی با محوریت زناشویی، خواه به‌صورت عینی یا ذهنی می‎‍شود که در مصاحبه با قاتلان، موارد متعددی از این مقوله‌ها ذکر شد؛ برای مثال:

«در منطقۀ ما دخترا کوچک ازدواج می‌کنند، هرچی بر سر این بچه‌ها و دخترا میاد، از این فیلم‌های ماهواره و گوشی‌ها هست. ما روستامون مرزی هست، بیشتر فیلم‌های ترکیه را می‌بینیم، دخترا از این فیلم‌ها یاد می‌گیرند و با گوشی با مردان دیگر ارتباط برقرار می‌کنند» (کد24).

«دامادمون عکس‌ها و فیلم‌های ویدا و پیامک‌هایش را به پدرم فرستاده بود و او را به‌خاطر حفظ آبروی خانواده و اینکه همۀ خانواده و عموهایم به پدرم توهین می‌کردند که چرا دخترت را نمی تونی کنترل کنی...» (کد 25)‌.

«‌من تا پنجم ابتدایی درس خوندم، در کارواش کارگری می‌کنم، دخترم هرازگاهی از خانه فرار می‌کرد، اصلاً به حرف‌های من گوش نمی‌داد، هر جا می‌رفت از من اجازه نمی‌گرفت و به من یا خانواده نمی‌گفت و دنبالش می‎‍گشتم پیداش نمی‌کردم، هی نصیحت می‌کردم، چیزی نمی‌گفت، می‌گفت من می‌خوام آزاد باشم و پول در بیارم و می خوام به خارج برم... خیلی اختلاف داشتیم. با پسرا به قلیون‌سرا می‌رفت، آبروی من را برده بود... شب حادثه خیلی به من فشار آورد. گفتم مرا به قلیون‌سرا ببر. با هم آمدیم شهر و چیزی خوردیم، بعد آوردم با روسری‌اش خفه کردم...» (کد 9).

خانوادۀ مدرن برون انتظام: با آمدن مدرنیته به درون نهاد خانواده، این نهاد دستخوش تحولات فراوان شده است. یکی از مهم‌ترین این تحولات، تنظیم روابط خانوادگی بر‌اساس الگوهای مدرن است، نه سنت‌ها و ارزش‌های جا‌مانده از گذشتگان. بر این اساس، الگوهای سنتی درون‌فرهنگی کم‌رنگ می‌شود و نهاد خانواده الگوهای جدید را از بیرون سنت‎‍ها به درون خانواده وارد می‎‍کند و به خانواده انتظام می‌بخشد؛ یعنی الگوی انتظام‌بخش مدرن در تقابل با الگوی سنت‌گرا‌ خواهد بود. بنابراین‌ در جامعۀ شهری جدید و یا زندگی روستایی شهرگرا، روابط خویشاوندی و کنترل‎‍های غیررسمی رو به ضعف گذاشته است که قبلاً عامل مهمی در کنترل آسیب‌های اجتماعی و جرائم داشت. تضعیف جایگاه نهاد خانواده و سنت‌زدایی از روابط و حریم خانواده به‌دلیل افزایش فردگرایی و حس استقلال عمل، بستر لازم را برای میل به رابطه‌گرایی در ازدواج، بدون توجه به سنت‎‍های محلی و اعتقاداتی فراهم می‌کند که درخواست و انتظار اصلی جامعه و خانواده است.

«در گذشته دختر بدون اجازۀ پدر و خانواده نمی‌توانست بیرون برد یا تصمیمی بگیرد، ولی در این دوره زمونه اصلاً کسی برای خانواده یا پدر و مادر محلی نمی‌گذارد، تمامی مشکلات ناشی از همین هست. نسل جدید خیلی دوست ندارد مثل ما باشد...» ( کد8).

برخورداری از فرصت‎‍های نامشروع[29]: برخورداری از فرصت نامشروع، بیانگر وضعیتی است که در آن افراد به‌سبب برخی شرایط اجتماعی، امکان دسترسی به فرصت‌های مشروع را ندارند تا با تعارض به وجود آمده در درون نهاد خانواده، به شیوۀ درست برخورد کنند، بلکه آنها دسترسی بیشتری به فرصت‌های نامشروع داشته‎‍اند. بدیهی است تعارضات پیش‌آمده در خانواده، شامل همۀ افراد یک جامعه می‌شود. برخی در شرایط و فرصت‎‍هایی قرار می‌گیرند که ‌ با این تعارض کنار می‌آیند یا آن را حل می‌کنند، اما عده‎‍ای بیشتر در معرض فرصت‎‍های نامشروع‌اند. این فرصت‎‍ها معلول تغییرات اجتماعی و فرهنگی ناشی از ورود مدرنیته است که به‌صورت ناتوانی در ادخال و ادغام اجتماعی یا ناتوانی در تربیت و کنترل اجتماعی بخشی از اعضای جامعه،‌ در سطح جامعه رها بوده است و دچار انواع آسیب‌های اجتماعی می‌شود. در این پژوهش و در مصاحبه با قاتلان، به مواردی از قبیل تهیه و توزیع مشروبات الکلی، مصرف و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی اشاره شد که خارج از چارچوب خانواده، به ارتباطی ورود کرده و درنهایت سر از قتل ناموسی درآورده بودند. این افراد سابقۀ کیفری، اختلال شخصیت (زن‌ستیزی)، ضعف مهارت حل مسئله، شکست در ایفای نقش و ناتوانی در حل تضاد روانی – اجتماعی داشتند و به همین دلیل در موقع بروز یک بستر سخت تصمیم، به قتل ناموسی اقدام می‌‌‌کردند.

«من 15 سال دارم و تا دوم ابتدایی درس خوندم و از کودکی کار می‎‍کنم و در محلۀ کشتارگاه زندگی می‌کنیم. من مادر خودم را ندیدم. من را زن‌عمویم شیر داده و بزرگ کرده است. میگن مادر من هم زن خوبی نبوده است و با یک مرد دیگری به ترکیه فرار کرده است و ما سه بچه از اون مادریم و یک بچه دیگر از مادر دوم داریم. خواهرم 16 سال داشت با همسرش فرار کرده بود و بعداً ازدواج کردند، خواهرم سه سال بود که ازدواج کرده بود و یک بچه داشت. در محله می‌گفتند که خواهرم با مردای دیگه ارتباط داره ... مدام زن‌بابام می‌گفت که این دختر هم مثل مامانت روزی به ترکیه فرار می‌کنه و آبروی ما خواهد رفت... من خواهرم را با روسری‌اش خفه کردم...» (کد25)‌.

«من تا پنجم ابتدایی درس خوندم، از 17 سالگی مواد (ترامادول) مصرف می‌کردم. یک‌بار به‌خاطر نداشتن پول مواد، مادرم را کتک زدم، کفتربازی و سگ‌بازی می‌کنم، روز حادثه مواد مصرف کرده بودم (ترامادون و مشروب)، من با سگم می‌رفتم که دیدم یک دختر و پسر باهم هستند و اونا به سگ من متلک گفتند و من با سمت اونا رفتم و پسره فرار کرد و دختره که تنها مانده بود، با سیلی زدم که بیهوش شد؛ سپس با بلوک زدم به کله‌اش و کاغذ و گونی جمع کردم و آتشش زدم تا پیدا نشود...» (کد11)‌.

«‌من تا ابتدایی درس خوندم، علاوه بر مصرف مواد، مواد‌فروشی می‌کردم و یک‌بار هم برای کمپ اعتیاد رفتم، ولی مجدداً با مصرف مواد و فروش آن روی آوردم. با یک نفر در زندان آشنا شدم و این خانم با اون آقا اومد در خونه‌مون، این دختر را اونجا دیدم، گفتند مشکلی داریم بریم اون را حل کنیم. دو سه روز بعد اومد در خانه‌مون مجدد، گفتند که ازتون خوشم اومده بیا باهم زندگی کنیم (ازدواج سفید). گفتم که من معتادم و از اون یکی صیغه‌ام یه دختر دارم، ایشون گفت من هم معتادم... یک خونه گرفتیم و قرار شد اونجا باهم زندگی کنیم ... یک روز دختره از خونه فرار کرد، من در خانۀ مادرش رفتم، قرار شد شناسنامه‌اش را بیاره بریم عقد که هفت روز طول کشید، من متوجه شدم با دوست‌پسر قبلی‌اش با هم بودند و من متوجه شدم ایشون همسر قبلی‌اش بوده و طلاق نگرفته است... و من به‌خاطر خیانت ایشون و حفظ غیرت و آبروی خودم، اون‌قدر با شلنگ زدم تا نفس در‌نیومد» (کد22).

«من تا سوم راهنمایی درس خوندم، مدت 4 سال به‌دلیل فروش و حمل مواد مخدر در زندان بودم و امکان حضور در خانه را نداشتم؛ یعنی 4 سال از 7 سال زندگی را من زندان بودم، یک نفر به من زنگ زد که همسرت را طلاق بده و عکس‌ها و پیام‌های همسرم را برام با گوشی فرستاد و بعد من متوجه شدم زنم با ایشان ارتباط داره. پس از مدتی به‌دلیل این ارتباط، من همسرم را طلاق دادم ... یک روز همسر سابقم زنگ زد بچه‌ها را بیارید ببینم...در مسیر این مرد را دیدم و با اسلحه کشتم...» (کد 21).

 

 

شکل1- مدل پارادایمی پژوهش

Fig 1- Paradigm model of research

 

 

بحث و نتیجه‌

قتل ناموسی یک معضل اجتماعی جدی در برخی کشورهاست که هنوز به‌اندازۀ کافی توضیح داده نشده است. مسئلۀ قتل‎‍های ناموسی در قالب دیدگاه مربوط به گذر از جامعة سنتی به مدرن، فهم‌پذیر و تبیین‌شدنی‌ است. قتل ناموسی نوعی کنترل اجتماعی غیررسمی و به زعم قاتلان برای دفاع از شرف، ناموس و دفاع از خانواده و ترس از بی‌آبرویی و فشار اجتماعی است.

در ساختار جامعۀ سنتی، قتل ناموسی یک عمل اخلاقی است، به‌عنوان مجازات‌ عمل و وجدان و همبستگی جمعی را حفظ می‎‍کند. دیگر هدف از حفظ انسجام گروهی و اجتماع،‌ شرط کافی برای توجیه قتل ناموسی نیست. قتل‎‍ ناموسی، متغیری چندوجهی ‎‍است که با ابعاد‌ مختلفی در ارتباط است و احتمال وقوع آن در جوامع سنتی و در حال گذار، بیشتر است. بنابراین قتل ناموسی عمدتاً در برخی جوامع سنتی، واکنش وجدان جمعی جامع در قالب کنترل اجتماعی غیررسمی است و به‌عنوان یک قانون تنبیهی برای برگرداندن شرف و ناموس به خانواده و واحد اجتماعی مسلط رخ می‎‍دهد. در این شرایط، قتل ناموسی باید یک تکنیک کنترل اجتماعی و انسجام اعمال و در جوامع به هم پیوسته درک شود‌ که در آن تمایلات جنسی و رفتارهای اجتماعی زنان، ارزش‎‍های کلیدی و اجتماعی دارند. در برخی از جوامع که در شرایط گذار از سنت به مدرنیته‌اند، قتل‌های ناموسی در بستر تضاد و کشمکش نیروهای همبستگی سنتی و نیروهای گسستگی مدرن، که دنبال باور و سبک زندگی خود عمل می‌کنند، رخ می‌دهد و این همان تضاد سنت و مدرنیته است که از آن به‌عنوان تأخر فرهنگی یاد می‌شود. قتل ناموسی به‌دلیل‌ تحقق‌نیافتن همبستگی ارگانیکی و‌ مدرنیزه‌نشدن گروه‎‍هایی از جامعه، از خرده‌فرهنگ‌های قومی- قبیله‌ای و محلی برخوردار است.

براساس این رویکرد، قتل ناموسی تلاشی برای دفاع از ناموس و شرف خانوادگی و محافظت از زندگی اجتماعی محلی و سنتی از‌طریق انتظام درون‌گروهی، مبتنی بر کنترل‌های اجتماعی غیررسمی در پاسخ به تغییرات و تحولات ساختاری خانواده و تغییرات سبک زندگی‌ تحت تأثیر مدرنیته، در گذار اجتماعی به‌عنوان کنشی برای رهایی از فشارهای درونی فردی و بیرونی اجتماعی، با عنوان «سمت تاریک مدرنیته و تأخر فرهنگی در حوزۀ خانواده» فهم و تفسیر می‎‍شود.

در این تحلیل، قتل ناموسی ‌تلاشی برای محافظت از زندگی جامعۀ سنتی و محلی است که از‌طریق همبستگی مکانیکی و به‌صورت درون‌گروهی و محلی انتظام می‎‍یافت و خانواده‌ها عمدتاً خانواده‌های سنت‌بنیاد بودند که در مواجهه با مدرنیته و تحت تأثیر مدرنیزاسیون، با تغییرات اساسی مواجه شد، به‌طوری که با افزایش مهاجرت و جابه‌جایی جمعیت، شهرنشینی و گسترش حاشیه‎‍نشینی، سهولت دسترسی به رسانه‎‍های اجتماعی، حضور دختران و زنان در فضاهای عمومی جامعه، ورود در شبکه‌های ارتباطی مدرن، به‌تدریج جامعۀ سنتی با انتظام درون‌گروهی، به جامعۀ برون‌فرهنگ‌گرایی مبدل شد که در آن درک و آگاهی زنان و دختران افزایش یافته و سهولت ارتباط‌گیری در شبکه‌های مجازی و تأثیرپذیری فرهنگی از رسانه‌های جمعی و اجتماعی، از دیگر شاخصه‌های آن است که در نتیجۀ آن به‌تدریج سنت‌های مقوم نظم و همبستگی اجتماعی، از‌جمله تضعیف روابط خویشاوندی و کنترل‎‍های غیررسمی، تضعیف نهاد خانواده، سنت‌زدایی، فردگرایی و استقلال عمل، احساس خلأ عاطفی، میل به رابطه‌گرایی در ازدواج و حتی بعد از ازدواج، تعارض و شکاف نسلی به وجود آمد و به شکل‌گیری خانواده‌های برون‌انتظام منجر شد. در این شرایط گذار از جامعۀ سنتی به مدرن، ‌قتل ناموسی به‌عنوان ‌نوعی کنترل اجتماعی غیررسمی ادامه داشته و حتی‌ طبق برخی روایت‌ها، در پاسخ به فرآیند مدرنیزاسیون تشدید شده است. در‌واقع بخش عمده‎‍ای از قتل‌های ناموسی، پاسخی به مدرنیته و تغییرات ناشی از آن‌ و از این نظر،‌ فهم‌پذیر است. دو تغییر در گذار از ساختار سنتی به مدرن، مشروعیت ارزش‌های سنتی را زیر سؤال می‌برد: نخست، مدرنیته منادی ظهور نظام ارزشی فردگرا و حقوق بشر فردی است که در تضاد با ارزش‌های جمع‌گرایانۀ جوامع سنتی است. این تغییر از جمع‌گرایی به فردگرایی، نگرش را نسبت‌به کدهای افتخار و شرف تغییر می‌دهد. در این بستر، قتل ناموسی در‌واقع تلاشی برای دفاع از ناموس و شرف خانوادگی و محافظت از زندگی اجتماعی محلی و سنتی از‌طریق همبستگی مکانیکی مبتنی بر کنترل‌های اجتماعی غیررسمی در پاسخ به تغییرات و تحولات خانواده و تغییرات سبک زندگی، تحت تأثیر مدرنیته در گذار اجتماعی، کنشی برای رهایی از فشارهای درونی فردی و بیرونی اجتماعی فهم و تفسیر می‎‍شود. معلولیت‌های اجتماعی که خود بخشی از مظاهر و نتایج مدرنیته ناقص است، یک عامل شتاب‌زا برای کنشگر در حال تعارض بین سنت و مدرن و فشارهای درونی فردی و اجتماعی بیرونی درگیر است و توان درک بستر اجتماعی جدید و سازگاری با آن را ندارد و پدیدۀ قتل ناموسی و خانوادگی شکل می‎‍گیرد.

 

پیشنهادها

فرهنگ‌سازی در کنار توسعۀ کمی و کیفی آموزش خانواده در مراکز مشاورۀ خانوادگی و مددکاری اجتماعی در سطح جامعه، در مراکز جامع سلامت روستایی و شهری و با اجرای برنامۀ جامع سلامت روانی- اجتماعی؛ زیرا نقش مؤثری در اجتماعی‌شدن، شناخت الزامات خانواده، پیشگیری از جرم و کاهش عوامل جرم‌زا و خطر‌آفرین، به‌ویژه در ارتباط با خانواده‌های آسیب‌دیده، نظیر کودک‌همسری، ازدواج‌های اجباری، خانواده‌های نابسامان و آشفته و والدین معتاد و یا دارای سابقۀ ارتکاب جرم دارد؛

بهترین راه پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی، علاوه بر فراهم‌‌کردن مطلوب و بهنجار عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، آموز‌شی و …، استفاده از آموزش‎‍های هدفمند و مداخلات روان‌شناختی از سوی مشاوران، روان‌شناسان و مددکاران اجتماعی در مدارس، از‌طریق اجرای برنامۀ جامع نظام مراقبت اجتماعی دانش‌آموزان است. بیشتر در مدارس، محله‌ها و روستاهایی به مداخلات روان‌شناختی توجه می‌شود که به‌نوعی در خطر آسیب‌های اجتماعی و یا نقاط کانونی درگیر با مسئله‌اند؛

یکی از مؤلفه‌های تأثیرگذار در بروز پدیدۀ قتل ناموسی-خانوادگی و بسترسازی برای آن، پایین‌بودن تحصیلات است، بنابراین‌ ضرورت دارد ‌توجه به آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت درست و پیشگیری از بازماندگی از تحصیل و ترک تحصیل در سنین پایین، در دستور کار آموزش پرورش قرار گیرد؛

نتایج تحقیق و یافته‌های مصاحبه‌ها حاکی از آسیب جدی شبکه‌های اجتماعی فضای مجازی به فرد و خانواده‌ها ‌ بوده‌ و به‌یقین آسیب‌های اساسی را به باور و بنیان خانواده وارد کرده است؛ به‌طوری‌که در بسیاری از پرونده‌های مطروحه در این پژوهش، به‌وضوح ردپای روابط نامشروع، خیانت، طلاق به‌جهت همین حضور کنترل‌نشده در فضای مجازی دیده می‎‍شد که بستر این آسیب، گسترش بی‌برنامۀ شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی بوده است و‌ در‌ فرهنگ‌سازی‌نکردن به‌موقع برای بهره‌مندی از این فرصت ریشه دارد. بنابراین‌ پیشنهاد می‌شود آموزش نحوۀ بهره‌مندی و استفاده از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، در دستور کار قرار گیرد تا با ارتقای سواد رسانه‎‍ای و افزایش آگاهی مردم، در بهره‌مندی از این امکان در کنار آشنایی با آسیب‌های آن، از بروز چنین پدیده‌هایی پیشگیری شود؛

توجه جدی به ایجاد اشتغال و درآمد کافی برای همۀ افراد جامعه و ‌توسعۀ عدالت اجتماعی، از دیگر راهکارهایی است که باید‌ اتخاذ شود. مهاجرت، حاشیه‌نشینی و یا‌ حضورنداشتن بلندمدت مرد خانواده به‌دلیل اشتغال بدون خانواده در برخی از پرونده‎‍های بررسی‌شده، بسترساز بروز چنین پدیده‌ای شده بود؛

برنامه‌ریزی فرهنگی و آموزشی، برنامه‌ریزی برای تقویت سازمان‌ها و امور مشاوره و مددکاری، تقویت برنامه‌های فرهنگی و دینی در راستای تقویت انسجام خانواده و تشویق به ازدواج‌های همساز و جلوگیری از کودک‌همسری و ازدواج‌های اجباری، از‌جمله راه‌کارهای مؤثر در کاهش نرخ قتل است؛

 سهولت دسترسی به سلاح، مصرف مشروبات الکلی و اعتیاد، از نابهنجاری‎هایی است که تأثیرات منفی و مخربی را در عرصه‎های فردی، خانوادگی و اجتماعی به‌همراه دارد و در این تحقیق در بیشتر پرونده‌های بررسی‌شده مشهود بود. کنترل و کاهش این موار‌د، یکی از عوامل اصلی ارتکاب به خشونت است و باید در دستور کار پلیس و دیگر نهادهای کنترل اجتماعی قرار گیرد.

 

[1] Russell & Radford

[2] Sev’er and Yurdakul

[3] Bostan

[4] Brandon & Hafez

[5] Nasrullah et al.

[6] Abu-Lughod

[7] Zaumot

[8] Murugananthan

[9] Singhal

[10] Satnam Singh Deol

[11] Hosseini & Basavaraju

[12] Dhiman & Tania

[13] Flatley

[14] Singh

[15] Dayan

[16] Yamin

[17] Shabbir

[18] Heydari et al.

[19] AlQahtani et al.

[20] Herbert Mead

[21] Durkheim

[22] . وجدان جمعی مصداقی از واقعیت اجتماعی غیرمادی و عبارت است از: مجموعۀ تمام تصورات فردی از وجدان که در سطح اجتماعی وجود دارد و از عوامل تعیین‌کنندۀ انتظارات فرهنگی در رفتار افراد است.

[23] Lincoln and Guba

[24] Credibility

[25] Autenticity

[26] Transferability

[27] Dependability

[28] Confirrnability

[29] این مفهوم از نظریۀ «ساختارهای فرصت نامشروع» ریچارد ای‌کلووارد و لیود ای اولین به عاریت گرفته شده است.

ایزی، ا. (1394). تحلیل جامعه‌شناختی عوامل مؤثر بر قتل‌های خانوادگی و همسرکشی. دانش انتظامی خراسان شمالی، 2(7)،‌ 81-100. https://civilica.com/doc/1850798
آمار پزشکی قانونی کشور. (1402). سایت https://www.lmo.ir
بشیریه، ح. (1387). انقلاب و بسیج سیاسی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران‌.
جاهد، م.؛ دیندار، ر. و ستوده، م. (۱۳۹۰). بررسی عوامل دخیل در وقوع قتل عمد در استان اردبیل. کارآگاه، 2(16)، ۱۰۹ـ۱۲۸. http://det.jrl.police.ir/article_10517.
جوانمرد، م.؛ عشایری، ط. و عباسی، ا. (1399). بررسی عوامل اجتماعی – فرهنگی مؤثر بر قتل‎‍های ناموسی. مددکاری اجتماعی، 9(3)، ‌48-56. https://sid.ir/paper/962527/fa
دلاور، ع‌. و کوهزادیان، ق. (1398). تحلیل مقایسه‌ای و اولویت‎‍بندی عوامل مؤثر بر قتل‌های ناموسی با سایر قتل‎‍ها. پژوهش‎‍های اطلاعاتی و جنایی، 14(55)،‌ 75-94. https://sid.ir/paper/363691/fa
دیلینی، ت. (1382). نظریههای کلاسیک جامعه‌شناسی (ترجمۀ بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی)، تهران، نشر نی.
ریاحی، م. و اسماعیلی، و. (1397). بررسی جامعه‌شناختی نگرش به قتل‌های ناموسی و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن در شهر مریوان. مطالعات اجتماعی ایران، 12(3)، 52-79. https://sid.ir/paper/135815/fa
ریتزر، ج. (1391). نظریههای جامعهشناسی در دوران معاصر (ترجمۀ محسن ثلاثی)، تهران: انتشارات علمی.
سلمان‌پور سهی، ع.؛ اعرابی، س.؛ پورعزت، ع. و آقایی، م. (1400). مفهوم‌پردازی ماهیت اجرای استراتژیک برای تحقق استراتژی‌های سازمان. مدیریت بازرگانی، 13(3)، 655-689. 10.22059/jibm.2021.317487.4037
صابر، م. (1396). بررسی عوامل قتل‎‍های ناموسی در سال 1393 (مورد مطالعه شهرستان ایلام). دانش انتظامی ایلام، 6(22)، 23-41.
صادقی فسایی، س. (1393). مطالعۀ جامعه‌شناختی قتل: شناسایی و ریسک‌فاکتورها. بررسی مسائل اجتماعی ایران، 5(2)، 191-218. . 10.22059/ijsp.2014.55546
عبدی، ع. (1367). مسائل اجتماعی قتل در ایران، تهران: نشر جهاد دانشگاهی‌.
کرمی، غ.؛ ملکی، ا. و زاهدی مازندرانی، م. (1398). تبیین جامعه‌شناختی پدیدۀ قتل‌های ناموسی (به‌خاطر شرف) در استان خوزستان در طی سال‌های 1390 الی 1394. توسعۀ اجتماعی، 13(3)، 81-116.
محدثی، ح. و ابراهیمی، م. (1398). نشست تخصصی فرهنگ و مسائل اجتماعی؛ تحلیل جامعه‌شناختی پدیده‌های زن‌کشی و شوهرکشی‌، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
محمدپور، ا.؛ رضایی، م.‌؛ پرتوی، ل. و صادقی، ر (1388). بازسازی معنایی تغییرات خانواده به شیوۀ نظریۀ زمینه‎‍ای (مطالعۀ موردی ایلات منگور و گورک). خانوادهپژوهی، 5(19)، ‌309-330.
مقدسی، م. و روستایی، م. (1403). قتل‌های ناموسی و مطالعۀ تطبیقیِ بازنمایی آن در نظام‌های کیفری غربی، اسلامی و ایران. پژوهش تطبیقی حقوق اسلام و غرب، 11(2)، 139-162. DOI: 10.22091/csiw.2024.8551.2321
مهدوی، د.؛ عالیپور، ح. و بابایی، م. (1402). رویکرد فقه و سیاست کیفری ایران نسبت‌به قتل‌های ناموسی؛ چالش‌ها و راهکارهای پیشگیری. فقه جزای تطبیقی، 3(2)، 107-116. doi: 10.22034/jccj.2023.385213.1191
 
Refrences
Abdi, A. (1988). Social issues of murder in Iran. Tehran: Jahad Danshghi Publishing House, first edition. [ In Persian].
Abu-Lughod, L. (2011). Seductions of the “honor crime”. Differences: A Journal of Feminist Cultural Studies, 22(1), 17-63. https://doi.org/10.1215/10407391-1218238
AlQahtani, M., Sarah Almutairi, D., Binaqeel, E., & Almutairi, R. (2022). honor killings in the eastern mediterranean region: A narrative review. Journal of Healthcare, 11, 74, 1-8. https://doi.org/10.3390/healthcare11010074
Andreas, M. (2003).Validity and reliability tests in case study research: A literature review with “hands-on applications for each research phase. Qualitative Market Research: An International Journal, 6(2), 75-86. http://dx.doi.org/10.1108/13522750310470055
Bashiriyeh, H. (2008). Revolution and political mobilization. Tehran University Press, 7th edition. [In Persian].
Blaikie, N. (2007). Approaches to social inquiry (2nd Ed.). Polity Press.
Bostan, H. (2003). Sex inequality and oppression. Seminary and University Research Institute.
Brandon, J., & Hafez, S. (2008). Crimes of the community: Honour-based violence in the UK. Centre for Social Cohesion.
Brookman, F. (2005). Understanding homicide. Sage.
Charmaz, K. (2006). Grounding grounded theory: A practical guide through qualitative analysis. Sage Publication.
Dayan, H. (2019). Female honor killing: The role of low socio-economic status and rapid modernization. Journal of Interpersonal Violence, 36, 1-18. DOI: 10.1177/0886260519872984
Delavar, A., & Kohzadian, Q. (2019). Comparative analysis and prioritization of factors affecting honor killings with other homicides. Criminal Intelligence Researches, 14(3 (55) ), 75-94. [In Persian]
Delaney, T. (2003). Classical theories of sociology. translated by Toloui Vahid and Sedighi Behrang, Tehran, Ney Publications. [In Persian]  
Dhiman, S., & Tania, S. (2017). No ‘honour’ in killing: A socio-legal analysis. International Journal of Recent Scientific Research, 8(7), 18541-18546. http://dx.doi.org/10.24327/ijrsr.2017.0807.0528
Durkheim, E. (1997). The division of labor in society. Simon and Schuster.
Flatley, J. (2017). Crime in england and wales: Office for national statistics. https://www.ons.gov.uk/releases/crimeinenglandandwalesyearendingdecember2017Year ending June 2017. Crime against household and adult, also including data on crime experienced by children, and crime against businesses and society. 2017.
Forensic Medical Statistics of the Country. (2023). https://lms.lmo.ir [In Persian]
Golafshani, N. (2003). Underestanding reliability and validity in qualitative research. The Qualitative Report, 8(4), 597-607.
 Heydari, A., Teymoori, A., & Trappes., R. (2021). Honor killing as a dark side of modernity: Prevalence, common discourses, and a critical view. Social Science Information, 60(1), 86-106. DOI:10.1177/0539018421994777
Hosseini, S.B., & Basavaraju, C. (2016). Study on honor killing as a crime in India-cause and solutions. International Journal of Preventive Medicine, 2(1), 90-95. https://civilica.com/doc/1850798
Izi, A. (2015). Sociological analysis of factors affecting family murders and homicide. North Khorasan Police Knowledge Quarterly, 2(7), 81-100. [In Persian].
Jahid, M., Dindar, R., & Sotoudeh, M. (2013). Investigating the factors involved in the occurrence of intentional homicide (Case Study of Ardabil Province). Detective Magazine, 2(16) 109-128. [In Persian]
Javanmard, M., Ashayeri, T., & Abbasi, E. (2020). A study of social and cultural factors affecting honor killings. Socialworkmag, 9 (3), 48-56 [In Persian]
Karami, G., Maleki, A., & Zahedi Mazandarani, M. J. (2019). Sociological explanation of the phenomenon of honor killings (for the Sake of Honor) in khuzestan province during 2011-2015. Quarterly Journal of Social Development (Previously Human Development)13(3), 81-116. [In Persian]
Kulwicki, A. D. (2002). The practice of honor crimes: A glimpse of domestic violence in the Arab world. Issues in Mental Health Nursing, 23, 77-87. DOI: 10.1080/01612840252825491
Lincoln, Y., & Guba, E. (1985). Naturalistic inquiry. Sage Publications.
Mahdavi, D., Aalipour, H., & Babaei, M. A. (2023). The approach of jurisprudence and iranian criminal policy toward honor killings: Challenges and prevention. Comparative Criminal Jurisprudence3(2), 107-116. [In Persian]
Moghaddasi, M. B., & Roustaie, M. (2024). Honor killings and a comparative study of its representation in western, islamic and Iran criminal systems. Comparative Studies on Islamic and Western Law11(2), 139-162. [In Persian]
Muhaddsi, H., & Ebrahimi, M. (2018). Specialized meeting Culture and social issues; Sociological analysis of the phenomena of femicide and husbandicide. Research Institute of Culture, Art and Communication. [In Persian]
Mohammadpour, A., Rezaei, M., Partovi, L., & Sadeghi, R. (2009). The meaning reconstruction of family changes using grounded theory (A case study of mangor and Gaverk Tribes). Journal of Family Research, 5(3), 309-330. [In Persian]
Murugananthan, S. (2014). Honour killing’ the menace - A case study in Tamil Nadu. International Journal of Management Research and Social Science (IJMRSS), 1(1), 38-40.
Nasrullah, M., Haqqi, S., & Cummings, K.J. (2009). The epidemiological patterns of honour killing of women in Pakistan. European Journal of Public Health, 19(2), 193-7..DOI: 10.1093/eurpub/ckp021.
Neuman, L. (2006). Social research methods: Quantitative and qualitative approaches. Allyn and Bacon.
Rao, S., & Perry, C. (2003). Convergent interviewing to build a theory in under-researched areas: principles and an example investigation of Internet usage in inter-firm relationships. Qualitative Marke Research: An International Journal, 6(4), 236-247.https://doi.org/10.1108/13522750310495328
Riahi, M. E., & Esmaeili, V. (2018). A sociological study of attitudes towards honor killing among residents of marivan. Journal of Iranian Social Studies12(3), 52-79. [In Persian]
Ritzer, J. (2012). Sociological theories in the contemporary era. translated by Mohsen Salasi, Scientific Publications, 16th edition. [In Persian].
Russell, D., & Radford, G. (1992). Femicide: The politics of woman killing. Twayne Publishers.
Saber, M. (2016). Investigating the factors of honor killings in 2013 (Case Study of Ilam city). Journal of Ilam Police Science, 6(22), 23-41. [In Persian].
Sadeghifasaee, S. (2014). A sociological analysis of homicide: identifying risk factors. lranian Journal of Social Problems, 15(2), 191-218. [In Persian]
Salmanpour Sohi, A., Aarabi, S. M., Pourezzat, A. A., & Aghaei, M. (2021). Conceptualizing the nature of strategic execution to organizational strategies implementation. Journal of Business Management13(3), 655-689. doi: 10.22059/jibm.2021.317487.4037[In Persian]
Satnam Singh, D. (2014). Honour killings in haryana state, india: a content analysis. International Journal of Criminal Justice Sciences (IJCJS), 9(2), 192–208. https://www.researchgate.net/publication/333557222_
Sev’er, A., & Yurdakul, G. (2001). Culture of honor, culture of change: A feminist analysis of honor killings in rural Turkey. Violence Against Women, 7(9), 964-98.
Shabbir, M. (2019). Social acceptance of honor killings: A sociological analysis of “Panchayat” in rural Punjab, Pakistan. Journal of the Punjab University Historical Society, 32(1), 153-161.
Singh, S. (2017). Honour killings in India: Need for a composite and strict legal framework. International Journal of Interdisciplinary and Multidisciplinary Studies (IJIMS), 4(3), 62-78. DOI:10.10000/IJLMH.114514
Singhal, V. (2014). Honour killing in India: An assessment. Indian Council for Social Science Research (IC-SSR).
Yamin, K. (2019). A sociological perspective of honour killing in India. International Journal of Engineering and Management Research, 9(6), 128-132. https://doi.org/10.31033/ijemr.9.6.21
Zaumot, J. (2014). Honour crimes in middle east. Capstone Project.
دوره 13، شماره 2 - شماره پیاپی 45
پژوهش‏ های راهبردی مسائل اجتماعی، سال سیزدهم، شماره پیاپی (45)، شماره دوم، 1403
تیر 1403
صفحه 69-92
  • تاریخ دریافت: 12 بهمن 1402
  • تاریخ بازنگری: 24 تیر 1403
  • تاریخ پذیرش: 14 مرداد 1403
  • تاریخ انتشار: 01 تیر 1403