بررسی رابطۀ امکان مشارکت در آینده و تمایل به مهاجرت از ایران (مطالعۀ موردی: دانشجویان دانشگاه گیلان)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار پژوهشکده گیلان‌شناسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران

چکیده

مهاجرت نخبگان و دانشجویان یکی از جدی‌ترین چالش‌های جامعۀ ایرانی است. ضعف‌های ساختاری بخشی از جوانان تحصیل‌کرذه را مجبور به جلای وطن کرده تا آیندۀ بهتر را در کشورهای دیگر جست‌وجو کنند؛ بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطۀ امکان مشارکت و تمایل به مهاجرت از ایران در دانشجویان دانشگاه گیلان با استفاده از نظریۀ محرومیت نسبی و تأکید بر بُعد مشارکت آن انجام پذیرفت. این پژوهش ازلحاظ روش، پژوهشی کمّی است و داده‌ها با حجم نمونۀ 384 دانشجو با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی و به‌وسیلۀ پرسش‌نامه جمع‌آوری‌ شده است. طبق یافته‌های پژوهش تمایل به مهاجرت، متوسط رو به بالا و مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متوسط رو به پایین است. بین امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار وجود دارد و با کاهش امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مهاجرت در دانشجویان افزایش می‎‌یابد. تمایل به مهاجرت باتوجه‌به دانشکدۀ محل تحصیل دانشجویان تفاوت معنادار دارد. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان فنی بیشتر و در دانشجویان دانشکدۀ کشاورزی کمتر از سایرین است. تمایل به مهاجرت در دانشجویان دختر و پسر، همچنین باتوجه‌به مقطع تحصیلی دانشجویان تفاوت معناداری ندارد. باتوجه‌به تحلیل مسیر چندمتغیره، مشارکت اجتماعی بیشترین اثر مستقیم را بر تمایل به مهاجرت دارد. همچنین مشارکت سیاسی دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم و مشارکت اقتصادی نیز دارای اثرات غیرمستقیم بر تمایل به مهاجرت است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Investigating the Relationship between the Possibility of Participation in the Future and the Desire to Emigrate from Iran (Case Study: Students at the University of Guilan)

نویسنده [English]

  • Reza Alizadeh
Assistant professor in the Research Institute of Guilan Studies, University of Guilan, Rasht, Iran
چکیده [English]

Introduction
Emigration of elites and students represents a significant challenge for Iranian society. Structural weaknesses have driven many educated youth to seek a better future abroad. This study aimed to examine the relationship between the likelihood of participation and the desire to emigrate from Iran among students at the University of Guilan, utilizing the theory of relative deprivation and focusing on the dimension of participation. Official statistics indicated that the trend of students leaving Iran had increased over the past 20 years, rising from 29th place in 2003 to 17th in the world by 2022. The primary destinations for Iranian students included the United States, Germany, Turkey, and Canada.
 
 
Materials & Methods
This research employed a quantitative approach, utilizing a survey technique and a questionnaire as the primary tools for data collection. The statistical population consisted of all students at the University of Guilan. The sample size was calculated using Cochran's formula, resulting in a total of 384 participants. Random cluster sampling was implemented in this study.
 
Discussion of Results & Conclusion
The findings of this study indicated that the desire to emigrate was moderately high, while political, economic, and social participation levels were relatively low. A significant relationship existed between the potential for political, social, and economic participation and the desire to emigrate. Specifically, as opportunities for participation decreased, the desire to emigrate among students increased. Notably, the desire to emigrate varied according to the field of study, with students in technical disciplines exhibiting a stronger inclination to leave, while those in the Faculty of Agriculture demonstrated a lower desire compared to their peers. There were no significant differences in emigration aspirations between male and female students or across various academic levels. Multivariate path analysis revealed that social participation had the most direct impact on the desire to emigrate. Political participation influenced this desire both directly and indirectly, whereas economic participation primarily exerted an indirect effect. As valuable members of the society, the students bore various post-graduation responsibilities. However, their lack of integration into societal systems had often led to exclusion from decision-making processes, creating conditions that fostered emigration.
The departure of educated individuals imposed substantial costs on the political system. While some attributed the emigration of skilled professionals to globalization and cosmopolitanism—suggesting that these individuals rationally sought better financial opportunities—the results indicated that the potential for social and political participation significantly influenced emigration trends more than economic factors did. Weak social participation highlighted serious deficiencies in the civil conditions of the society. Social participation was fundamentally linked to individuals' social status; therefore, attention had to be given to the social standing of students, ensuring they felt respected and impactful within their communities. The data suggested that the students' negative perceptions regarding social participation underscored the urgent need to reform trust-building processes, facilitate membership in non-governmental organizations, and institutionalize social freedoms. Furthermore, the lack of opportunities for political participation had diminished political legitimacy among students, restricting their access to political parties, associations, and policymaking. To enhance social participation, it was essential to create a safe environment for social activities, strengthen social trust, and support student organizations. To increase political participation, policymakers should consider solutions, such as enabling involvement in political decision-making, strengthening political parties and organizations, and reducing political restrictions. For improving economic participation, it is vital to focus on creating suitable job opportunities, supporting research and innovation, and addressing economic inequalities. Additional recommendations include strengthening educational and research systems, fostering a sense of belonging and national identity, alleviating psychological and social pressures, and promoting hope for the future.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Students
  • Desire to Emigrate
  • Possibility of Participation
  • University of Guilan

مقدمه

مهاجرت جوانان امروزه به پدیده‌ای رایج در سراسر جهان تبدیل شده است. بسیاری از جوانان تصمیم می‌گیرند تا خانه و کشور خود را در جست‌وجوی فرصت‎‌ها، چالش‌ها و تجربیات جدید در خارج از کشور ترک کنند. دلایل مهاجرت جوانان باتوجه‌به شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر کشور متفاوت است. جوانان و دانشجویان با نبوغ، خلاقیت و پویایی تمایل بیشتری برای ادغام در جوامع جدید دارند. آنها ذاتاً ریسک‌پذیر و پیشتاز و در زمان بحران بسیار انعطاف‌پذیرتر از سایر گروه‌های سنی هستند. همچنین موضوع مهاجرت بین‌المللی در سال‌های اخیر یکی از موضوعات کلیدی در جهان بوده است. در سطح جهانی، تعداد افرادی که از مرزهای بین‌المللی عبور می‌کنند، از 176 میلیون نفر در ابتدای قرن به 272 میلیون نفر در سال 2019 افزایش یافته است و تغییر در جهت جریان‌های مهاجرت نیز منجر به ظهور مقاصد جدید و الگوهای جابه‌جایی اجباری شده و بااین‌حال، توجه نسبتا کمی به روند مهاجرت و به‌ویژه محرک‌های جوانان شده استBelmonte et al., 2020: 18)). ازنظر محققان دلایل ترک خانه متفاوت است و دلایل مختلفی برای مهاجرت جوانان ذکر کرده‌اند. غلبه بر احساس نارضایتی و جست‌وجوی رفاه (Van Hear et al., 2016)، یافتن امنیت (2020 Belmonte et al.,) و در ایران هم وجودنداشتن آزادی اقتصادی و سیاسی (شاه‌آبادی و جامه‌بزرگی، 1392)، تأثیر جو دانشگاه و نظام ارزشی دانشگاه (شهریاری‌پور و همکاران، 1396)، ارزیابی منفی از شرایط داخلی کشور در ابعاد مختلف (فیروزی و همکاران، 1399)، تأثیر عوامل فرهنگی کشور (راهشخو و همکاران، 1391) و دستیابی به فرصت‌های شغلی و تحصیلی مناسب (فروتن و شیخ، 1396) دلایل گرایش به مهاجرت ذکر شده است. یکی از مؤلفه‌های بسیار مهم درکاهش تمایل به مهاجرت امکان مشارکت در جامعه است (صادقی و همکاران، 1397؛ قانعی‌راد، 1389). محققان اذعان دارند که مشارکت فرایند توانمندسازی است که می‌تواند باعث شود افراد احساس کنند که بر موانع سیاسی، اقتصادی و روانی برای دستیابی به تغییر در زندگی خود کنترل دارند. از دهۀ 90 میلادی ادبیات نظری مشارکت غنی‌تر شد و به همۀ ابعاد جامعه تسری پیدا کرد. مشارکت موجب می‌شود که افراد احساس کنند توانایی تغییر در جامعه را دارند. مشارکت، عملی اثرگذار در حکمرانی است و بسیاری از متفکران، تحصیلات را یکی از اصلی‌ترین متغیرهای اثرگذار بر مشارکت عنوان کرده‌اند (اینگلهارت،1373؛ لرنر، 1383؛Almond & Verba, 1963 )؛ در همین راستا مشارکت جوانان به‌خصوص دانشجویان به‌عنوان اقشار تحصیل‌کرده و آگاه از اهمیت درخور توجهی برخوردار است. دانشجویان به دلیل شرایط سنی و تحصیلی و همچنین با نگاه کمال‌گرایانه و آرمان‌گرایانه انگیزه‌های زیادی برای حضور در جامعه دارند؛ بدین لحاظ تأمین خواسته‌های این قشر باید در اولویت نظام حکمرانی کشور باشد. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که روند خروج دانشجویان از ایران در 20 سال گذشته رو به افزایش بوده و از رتبۀ 29 در سال 2003 به رتبۀ 17 جهان در سال 2022 رسیده است و مقاصد اصلی دانشجویان ایرانی کشورهای آمریکا، آلمان، ترکیه و کانادا بوده است (مرکز رصد فرهنگی کشور، 1402). نکتۀ تأمل‌برانگیز در بحث مهاجرت آن است که دانشجویان مصمم‌ترین گروه در بین همۀ گروه‌های متقاضی مهاجرت هستند (رصدخانه مهاجرت ایران، 1401). مهاجرت دانشجویان و نخبگان به معنای از دست دادن نیروهای تحصیل‌کرده و متخصص است که می‌توانند در توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور نقش بسزایی ایفا کنند. این پدیده به‌عنوان «فرار مغزها» شناخته می‌شود و باعث کاهش سرمایۀ انسانی کشور می‌شود و توسعۀ ایران را با مخاطرات جدی مواجه می‌کند. مقالۀ حاضر تلاشی است برای سنجش امکان مشارکت دانشجویان در آیندۀ کشور و رابطۀ آن با میزان تمایل به مهاجرت از ایران. همان‌طور که آمارها نشان می‌دهد سرعت مهاجرت دانشجویان و نخبگان در ایران سرعت فراوانی گرفته است و عدم مواجهۀ مناسب با این پدیده آیندۀ ایران را با مخاطره روبه‌رو خواهد کرد. موانع گوناگونی برای قشر تحصیل‌کرده در ایران وجود دارد که موجب کاهش ماندگاری آنان شده است؛ موانعی مانند ضعف در مشارکت سیاسی و اجتماعی، مشکلات اقتصادی و بیکاری، محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی، ضعف در نظام آموزشی و پژوهشی، نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی موجب شده است تا جوانان تحصیل‌کرده راهی کشورهای دیگر شوند و زندگی بهتر را در جاهای دیگر جست‌وجو کنند (قانعی‌راد، 1389)؛ اما به نظر می‌رسد عدم امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در آیندۀ کشور در تسریع مهاجرت تأثیر بسزایی دارد. عدم امکان مشارکت برای دانشجویان تأثیرات منفی زیادی بر آنان دارد که مهم‌ترین آن ایجاد یأس و ناامیدی از تغییر و بهبود شرایط است؛ بنابراین، مقالۀ حاضر تلاشی است تا رابطۀ این متغیرها را در بین دانشجویان دانشگاه گیلان بررسی کند. دانشگاه گیلان در حال حاضر با 14 دانشکده و یک واحد پردیس و دو پژوهشکده با بیش از 600 عضو هیأت علمی، حدود 500 کارمند و بالغ‌بر 18 هزار دانشجو و به‌عنوان بزرگ‌ترین مرکز آموزش عالی در منطقۀ شمال کشور مشغول به فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی است. تحقیق تلاشی است برای شناختن ابعاد جدیدی از متغیرهای اثرگذار بر تمایل به مهاجرت در بین آینده‌سازان جامعۀ ایران که غفلت از آنان پیامدهای منفی به همراه خواهد داشت.

پیشینۀ پژوهش

نوبخت و رستمعلی‌زاده (1402) در مقاله‌ای با عنوان «تعیین‌کننده‌‌های زمینه‌ای و ساختاری تمایل به مهاجرت از کشور در بین جوانان: مطالعه‌ای در شهر بوشهر» با روش تحقیق کمّی و تکنیک پیمایش با ابزار پرسش‌نامه به این نتیجه رسیدند که تمایل مهاجرتی مردان، افراد متأهل، افرادی که در خانواده‌های پرجمعیت حضور دارند و همچنین اشخاصی که درآمد بالاتری دارند در مقایسه با دیگر افراد بالاتر است. براساس نتایج تحلیل رگرسیونی، متغیر‌های ساختاری و متغیر‌های زمینه‌ای 66درصد از خواست مهاجرتی نسل جوان را تبیین می‌کنند. باتوجه‌به مدل نظری، متغیر‌های محیطی (نابرابری، امید به آینده) و مجردبودن به‌عنوان متغیر‌ زمینه‌ای و سطح خرد، بالاترین اثرگذاری را در تبیین تمایل به مهاجرت نسل جوان دارند و درمجموع نابرابری مهم‌ترین تبیین‌کننده است. صادقی جعفری و شینی (1402) در مقاله‌ای با عنوان «بررسی تمایل به مهاجرت از ایران و عوامل مؤثر بر آن در دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه اصفهان» با روش تحقیق پیمایشی و با نمونۀ 215 نفری نشان دادند که میانگین نمرۀ تمایل به مهاجرت 2/3 از 5 و از حد وسط مقیاس بزرگ‌تر است. همچنین مشخص شد که درگروه تحصیلی علوم انسانی، میل به مهاجرت کمتر از گروه‎‌های مهندسی و علوم پایه است و وضعیت اقتصادی فرد تأثیری بر میزان میل به مهاجرت ندارد. نمودار مدل معادلۀ ساختاری، اثر غیرمستقیم تعلق دینی و اعتماد نهادی را بر تمایل به مهاجرت و اثر مستقیم تعلق اجتماعی را بر این متغیر نشان داد. با افزایش تعلق دینی، میل به مهاجرت کاهش می‎‌یابد و اعتماد نهادی بیشتر می‎‌شود. با افزایش اعتماد نهادی، تعلق اجتماعی افزایش می‌یابد و میل به ماندن بیشتر می‎‌شود. رضایی و صادقی (1400) در مقاله‌ای با عنوان «سودای مهاجر ؛ تمایل ایرانی‌ها به مهاجرت و عوامل تعیین‌کنندۀ آن» با استفاده از تحلیل ثانویۀ داده‌های خرد پیمایش ملّی سرمایۀ اجتماعی با تعداد نمونۀ 14.200 نفر ساکن در مناطق شهری و روستایی ایران نشان‌ دادند که حدود یک‌چهارم پاسخ‌گویان میل به مهاجرت از ایران دارند. افرادی که در سودای مهاجرت از ایران هستند، بیشتر مرد، مجرد، جوان، تحصیل‌کردۀ دانشگاهی با رضایت اجتماعی پایین، متعلّق به طبقۀ اجتماعی متوسط و بالا و ساکن در شهرهای بزرگ هستند؛ ازاین‌رو، بیشتر افراد دارای میل به مهاجرت را افراد تحصیل‌کرده، ماهر و متخصص تشکیل می‌دهند؛ بنابراین، سودای مهاجرت در میان ذهنیت ایرانی‌ها، -به‌ویژه نسل جوان- شکل ‌گرفته است و این وضعیت می‌تواند منجر به افزایش حجم مهاجرت‌های بین‌المللی از کشور شود. افشاری و همکاران (1399) در مقاله‌ای با عنوان «بررسی تأثیر سرمایۀ اجتماعی بر گرایش جوانان تهرانی به مهاجرت خارج از کشور» نشان دادند که متغیر سرمایۀ اجتماعی بیشترین تأثیر را بر روی میزان گرایش به مهاجرت جوانان دارد؛ به این معنا که هر چقدر سرمایۀ اجتماعی کمتر باشد، گرایش به مهاجرت زیاد می‎‌شود. هریک از متغیرهای میزان تحصیلات، سن و درآمد به‌طورمستقیم در گرایش به مهاجرت جوانان تأثیر داشتند. نتایج تحلیل نشان داد که کاهش سرمایۀ اجتماعی باعث افزایش گرایش جوانان به مهاجرت می‎‌شود. صادقی و حسینی (1398) در مقاله‌ای با عنوان «میزان تمایل جوانان به مهاجرت بین‌المللی و عوامل تعیین‌کننۀه آن در شهر تهران» با اجرای پیمایش مقطعی و ابزار پرسش‌نامه ساخت‎‌یافته در میان 385 نفر از جوانان 15-29ساله نشان دادند که نیمی از جوانان بررسی‌شده تمایل زیادی به مهاجرت بین‎‌المللی دارند و همچنین حدود 40درصد نیز تصمیم به مهاجرت گرفته‎‌اند و اروپای غربی و آمریکای شمالی از مقاصد عمدۀ مهاجرتی است. مهم‌ترین دلایل انتخاب آنها جاذبه‎‌های فرهنگی‎‌ـ اجتماعی، آموزشی و اقتصادی بوده است. نتایج تحلیل چندمتغیره نشان داد که جنسیت، تحصیلات، وضعیت اشتغال، شبکۀ اجتماعی و میزان مطلوبیت جامعۀ مبدأ تأثیر معناداری بر میزان تمایل و قصد مهاجرت بین‎‌المللی دارند. طاهری و کاظمی (1397) در مقاله‌ای با عنوان «تمایل به مهاجرت در بین جوانان؛ مطالعه‌ای کیفی در تصاویر آینده» پژوهشی با روش کیفی و با استفاده از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام دادند. نتایج نشان داد که سه تم اصلی یعنی: 1) تصاویر ویران‌شهری از مبدأ؛ 2) پیروی از یک همه‌گیری برای رفتن و 3) جاذبۀ مقصد، تصاویر قوی محرک مهاجرت به شمار می‌آیند. در این میان، بیشترین و درخور ملاحظه‌ترین سهم مربوط به تصاویر ویران‌شهری از مبدأ است. طبق یافته‎‌های پژوهش کنابی و حوسم[1] (2024) در مقاله‌ای با عنوان «دلایل مهاجرت جوانان به خارج از کشور در پرتو تئوری‌های مهاجرت» نداشتن فرصت‌های شغلی و حقوق کافی یکی از دلایل مهاجرت جوانان است. مهاجرت برای جوانان موجب افزایش درآمد خانواده می‌شود. همچنین شبکه‌های مهاجرت ازطریق شبکه‌های اجتماعی تأثیر زیادی بر مهاجرت جوانان دارد. ثبتی و رامالو[2] (2024) در مقاله‌ای با عنوان «عوامل فشار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی کشور و قصد مهاجرت از عراق» با نمونه‌ای متشکل از 460 پزشک شاغل در بیمارستان‌های خصوصی و دولتی عراق نشان دادند که مشکلات مالی و بی‌ثباتی اقتصادی تأثیر مستقیم مثبتی بر قصد مهاجرت دارد؛ اما تأثیر مستقیم بی‌ثباتی سیاسی، فساد، نارضایتی از زندگی و مشکلات رفاهی خانواده بر قصد مهاجرت ناچیز است؛ علاوه‌براین، تأثیر مثبت مستقیم مشکلات مالی، بی‌ثباتی اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و فساد بر پریشانی روانی درخور توجه است؛ به همین‌ترتیب، تأثیر مشکل بهزیستی خانواده بر پریشانی روانی نیز معنادار است، درحالی‌که تأثیر نارضایتی از زندگی بر پریشانی روانی معنادار نیست. همچنین تأثیر مستقیم پریشانی روانی بر قصد مهاجرت معنادار است. کریستو و آکویی[3] (2023) در مقاله‌ای با عنوان «تحقق آرزوهای رؤیا: انگیزه‌های مهاجرت به جلو» انگیزه‌های فردی و گروهی مهاجرت ایتالیایی-پاکستانی‌ها و ایتالیایی-بنگلا‌دشی‌ها به شمال انگلستان را پس از اخذ شهروندی ایتالیا بررسی می‌کند. به نظر می‌رسد که در مهاجرت‌های پیچیدۀ آنها نوعی عمد مبتنی‌بر طراحی وجود داشته است که به تأثیر سیاست‌های اروپا و ایتالیا نسبت داده می‌شود. این تحقیق با استفاده از روش کیفی و تکنیک گروه کانونی با 48 شرکت‌کننده نشان داد که متغیرهای تحصیلی، مذهب، هویت اجتماعی و فرهنگ همراه با رفاه، امنیت و اشتغال انگیزه‌های مهاجرت آتی شرکت‌کنندگان بوده است. کارابچوک و همکاران[4] (2022) در مقاله‌ای با عنوان «رضایت از زندگی و تمایل به مهاجرت: تحلیل فراملی چه چیزی را نشان می‌دهد؟» توضیح می‌دهند که چگونه رضایت از زندگی و شادی بر قصد مهاجرت تأثیر می‌گذارد. این مطالعه با تجزیه‌وتحلیل تجربی داده‌های نظرسنجی جهانی گالوپ برای 127 کشور در سال 2017 ارتباط منفی بین رضایت از زندگی (در سطح فردی و کشوری) و تمایل به مهاجرت را تأیید می‌کند؛ علاوه‌براین، رضایت از زندگی در کشور، توسعۀ انسانی و سطوح نابرابری جنسیتی به‌عنوان تعدیل‌کنندۀ رضایت از زندگی در سطح فردی در تمایل به مهاجرت عمل می‌کنند. قربانف بسکویچ و همکاران [5](2022) در مقاله‌ای با عنوان «تأثیر اینترنت بر آرزوها و نیات مهاجرت» به بررسی رابطۀ بین دسترسی به اینترنت و آرزوها و نیات مهاجرت در آفریقا می‌پردازد. این تحلیل براساس نظرسنجی ملی گالوپ در سال‌های 2014 و 2015 در 29 کشور آفریقایی نشان می‌دهد که دسترسی به اینترنت به‌طور مثبت با تمایل به مهاجرت به خارج و آمادگی برای مهاجرت پس از کنترل ویژگی‌های اجتماعی و جمعیت شناختی پاسخ‌دهندگان مرتبط است. میلاسی[6] (2020) در مقاله‌ای با عنوان «چه چیزی باعث می‌شود که جوانان قصد مهاجرت به خارج از کشور را داشته باشند؟ شواهد از داده‌های نظرسنجی بین‌المللی» با استفاده از داده‌های نظرسنجی در سطح فردی از نظرسنجی جهانی گالوپ در 139 کشور در دوره‌های 2016-2010 با بررسی طیف گسترده‌ای از عواملی که به‌طور بالقوه میل جوانان (15 تا 34ساله) به مهاجرت را نشان می‌دهد عواملی مانند داشتن تحصیلات پس از متوسطه، بیکاربودن و کار پاره‌وقت غیرارادی، تمایل جوانان به مهاجرت به خارج از کشور را افزایش می‌دهد. داشتن انتظارات منفی دربارۀ چشم‌انداز اقتصادی، تعداد فرصت‌های شغلی موجود و چشم‌انداز تحرک شغلی رو به بالا باعث افزایش تمایل به مهاجرت به خارج از کشور در بین جوانان بیکار و نیز در بین جوانان شاغل می‌شود. نتایج همچنین نشان می‌دهد که محرومیت مادی و عوامل زمینه‌ای، مانند نارضایتی از امکانات محلی و دولت‌های ملی تمایل جوانان به مهاجرت به خارج از کشور را افزایش می‌دهد. کرنز[7] (2017) در مقاله‌ای با عنوان «بررسی تحرک دانشجویی و مهاجرت فارغ‌التحصیلان: تمایلات تحرک در مقطع کارشناسی در دو شرایط بحران اقتصادی» دانشجویان کشورهای پرتغال و ایرلند را بررسی می‌کند. داده‌ها نشان داد که بحران تأثیر درخور توجهی بر تصمیمات تحرک در میان پاسخ‌دهندگان در پرتغال دارد، اما در جمهوری ایرلند این‌گونه نیست.

تمامی تحقیقات حاضر تمایل به مهاجرت و عوامل مؤثر بر آن را بررسی کرده‌اند. تمرکز اصلی این تحقیقات بر جوانان و دانشجویان است که به‌عنوان گروه‌های اصلی دارای تمایل به مهاجرت شناخته می‌شوند. تأثیرگذاری عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زمینه‌ای فصل مشترک همۀ پژوهش‌های بررسی‌شده است. تحقیقات حاضر ازنظر موضوعی و روشی شباهت‌های زیادی دارند؛ اما در عوامل بررسی‌شده، روش‌های تحقیق و جمعیت مطالعه‌شده تفاوت‌های چشمگیری دیده می‌شود. برخی تحقیقات بیشتر بر عوامل ساختاری و زمینه‌ای تمرکز کرده‌اند، درحالی‌که برخی دیگر به عوامل فردی و روانی توجه کرده‌اند. همچنین، تفاوت در روش‌های تحقیق (کمّی در مقابل کیفی) و جمعیت مطالعه‌شده (جوانان ایرانی در مقابل گروه‌های خاص مانند پزشکان یا مهاجران بین‌المللی) از دیگر تفاوت‌های محتوایی و روشی این تحقیقات است. مقالۀ حاضر امکان مشارکت سه‌گانه را بررسی می‎می‌کند؛ موضوعی که در تحقیقات پیشین به آن کمتر توجه شده است. درضمن مطالعۀ مستقلی دربارۀ دانشجویان دانشگاه گیلان صورت نگرفته است.

چارچوب نظری

چندین نظریه در گذشته برای توضیح علت وقوع مهاجرت ارائه شده است. مهاجرت به‌عنوان وسیله‌ای برای تغییر وضعیت زندگی بد فعلی به شرایط زندگی بهتر در نظر گرفته می‌شود که تمایل طبیعی انسان برای بقا است. تئوری بازار کار دوگانه، نظریۀ مهاجرت نئوکلاسیک، نظریۀ اقدام و نظریۀ رفتار برنامه‌ریزی‌شده تعدادی ازنظریه‌هایی هستند که بیشتر در مطالعات مهاجرت به آنها اشاره می‌شود. تحقیقات تجربی نشان داده است که معیارهای نسبتاً پیش‌بینی‌پذیر، افراد را تشویق می‌کند که کشور خود را ترک کرده و به کشورهای میزبان توسعه‌یافته‌تر نقل مکان کنند (Baruch et al., 2007). تأثیرات جذب و دفع می‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد، به‌طوری‌که یک فرد به دلیل پیشینۀ محیطی و نیز چشم‌انداز اقتصادی یا مالی موجود در کشور توسعه‌یافته یا مقصد تحت تأثیر قرار می‌گیرد (Van hear et al., 2018). عوامل فشار تأثیر بیشتری بر افراد با توانایی‌های حرفه‌ای و تجربۀ کاری دارند Gungor & Tanseh, 2014)). در حال حاضر، علل جامعه‌شناختی یا اقتصادی بر ایده‌های مهاجرت غالب است. در تحقیقات مختلف از نظریات بحران منزلتی، جاذبه و دافعه، دوگانگی ساختار، امید و مهاجرت برای تحلیل مهاجرت استفاده شده است؛ اما به مطالعۀ تأثیر مشارکت بر تمایل به مهاجرت کمتر توجه شده است.

مشارکت در فرهنگ لغت فارسی به معنای مشارکت‌کردن و انبازی‌کردن است و در فرهنگ‌نامۀ علوم اجتماعی به معنای داشتن سهمی در چیزی و سودبردن از آن یا شرکت‌کردن در گروهی و همکاری داشتن با آن است (بیرو، 1370 :257). در دورۀ پس از جنگ جهانی دوم این گرایش به وجود آمد که مشارکت را به حوزه‌هایی جز سیاست نیز تسری دهند؛ برای مثال به آموزش عالی. یکی از تقاضاهای عمدۀ همۀ اعتراض‌های دانشجویی اواخر دهه 1960 و همین‌طور اواخر دهۀ 1980 خواست مشارکت در نظام دانشگاه بود. چیزی که اهمیت و دامنۀ بیشتری دارد، گرایش به مشارکت در صنعت و تجارت بوده و از اواخر دهۀ 1970 مشارکت در حکومت‌های محلی است (آوتویت و باتامور، 1392: 836). مشارکت می‌تواند در برخی از نظامات سیاسی به‌عنوان استراتژی استفاده شود و در برخی سیستم‌ها هدف به حساب آید. مشارکت راهی برای کاهش تنش‌ها و تعارضات در داخل حکومت‌ها بوده و در بسیاری از دانشگاه‌ها از مشارکت دانشجویان برای غلبه بر اثرات نامطلوب تعصب نژادی استفاده می‎‌شود (Wengert, 1976: 25-27). وربا دربارۀ اهمیت مشارکت اشاره می‌کند: «مشارکت مکانیزمی برای نمایندگی است. ابزاری که به‌وسیلۀ آن مقامات حکومتی از ترجیحات و نیازهای مردم مطلع می‌شوند و به آن ترجیحات و نیازها پاسخ می‎‌دهند؛ به‌عبارت‌دیگر پاسخ‌گویی سیستم به نیازها و ترجیحات شهروندان، موضوع هنجاری کلیدی و پراهمیتی است که به آن پرداخته می‌شود» (Teorell, 2006: 789) مشارکت دارای اشکال مختلفی است؛ برای مثال مشارکت اجتماعی ریشه در ساخت روابط گروهی و در سطوح محلی و ملی دارد و درنهایت مبتنی‌بر فرایندی است که طی آن اطمینان و همبستگی میان مردم برقرار می‌شود (محسنی و جاراللهی، 1382: 13). مشارکت اجتماعی دارای دو بُعد ذهنی و عینی است. بُعد ذهنی بیانگر تمایل به مشارکت است و بُعد عینی به‌صورت عضویت، نظارت، اجرا و تصمیم‌گیری بروز می‌کند (موسوی، 1384: 308). بُعد دیگر مشارکت عبارت است از مشارکت سیاسی. مشارکت سیاسی عبارت از فعالیت ارادی و داوطلبانه است که ازطریق آن اعضای جامعه بر روند تصمیم‌گیری‌ها و خط‌مشی‌های مربوط به جامعه تأثیر می‎‌گذارند (باتامور، 1394: 837).

مشارکت سیاسی رفتاری فراتر از رأی‌دادن در انتخابات است. ازنظر میل برایت مؤلفه‌های مشارکت سیاسی عبارت‌اند از: داشتن مناصب عمومی یا حزبی، نامزدی برای منصب، حضور در گروه یا یک جلسۀ مهم و استراتژیک، عضویت فعال در یک حزب سیاسی، مشارکت در یک کمپین سیاسی، تماس با یک مقام دولتی یا یک رهبر سیاسی، کمک پولی به یک حزب یا نامزد (Berk Orkun & Mustafa Eray, 2020: 2). سومین نوع مشارکت، اقتصادی است. تحقیقات قبلی نشان داده است که اشتغال و مشارکت اقتصادی برای رفاه یک جمعیت حیاتی است (Adnane, 2021) مشـارکت اقتصـادی شـاخص و فـاکتور کلیدی در تبیین شکل و ساختار نیـروی کـار در کشـورها و سیاست‌گذاری و برنامـه‌ریـزی برای آیندۀ بازار کار است. این شاخص همچنین بـرای فهـم و درک بـازار کـار طبقـات متفاوت جمعیتی استفاده می‎‌شود. براساس یک تئـوری سـطح و الگـوی مشـارکت نیـروی کار به فرصت‎‌های اشتغال و تقاضای درآمد وابسته است که ممکـن اسـت از یـک طبقـۀ افراد به طبقات دیگر متفاوت باشد (بنی‌هاشمی و محمدی، 1390: 138). یکی از تئوری‌هایی که به پدیدۀ مهاجرت درخصوص مهاجرت نخبگان، دانش‌آموختگان و دانشجویان می‌پردازد، نظریۀ محرومیت نسبی استارک است. براساس این نظریه افراد برای رفع محرومیت‌های خویش از امکانات مادی و معنوی اقدام به مهاجرت می‌کنند. فردی که تمایل به مهاجرت پیدا می‌کند، شرایط اجتماعی و اقتصادی خود را در مبدأ و مقصد تطبیق می‌دهد. گرایش جوانان به مهاجرت از انتظارات و ارزش‌های ذهنی آنان نشئت می‌گیرد و درصورت احساس محرومیت دست به مهاجرت می‌زنند Stark & Bloom, 1985: 173-178) ). در نظریۀ استارک مهاجرت پاسخی به محرومیت نسبی است. در ابتدا بحث درآمد و دستمزد در این اندیشه بسیار پررنگ بوده است؛ به‌عبارتی این نظریه بر پیکربندی درآمدها و نقش آن در ترغیب افراد تحصیل‌کرده به مهاجرت تأکید داشت (Haas, 2021)؛ اما در مطالعات جدیدتر مفهوم اجتناب از «تحقیر اجتماعی» به این نظریه اضافه شد. به‌طوری‌که در چارچوب تعادل عمومی ‌نشان داده شده است که تا زمانی که مهاجرت بتواند به اندازۀ کافی تحقیر را کاهش دهد، مهاجرت حتی بین دو اقتصاد یکسان نیز رخ خواهد داد Stark & wang, 2000)). در مطالعات دیگر وانگ ابعاد محرومیت را که در افزایش مهاجرت نقش دارند به 5 دسته تقسیم کرد که یکی از آنها فقدان مشارکت اجتماعی و سیاسی بود یا شی یو در ابعاد 6‌گانه محرومیت به محرومیت اجتماعی اشاره کرد و کالا بوزی در 4 بُعد محرومیت به عدم اعطای فرصت برای مشارکت فعال در جامعه اشاره کرد (Galabuzi, 2010)؛ بنابراین، براساس این نظریه، زمانی که جامعه به تأمین نسبی نیازهای افراد (ارزش‌ها و امور مطلوب) قادر نباشد، احتمال بروز مهاجرت افزایش می‌یابد (لهسایی‌زاده، 1368: 36). در مقالۀ حاضر یکی از ابعاد محرومیت نسبی یعنی تأثیر فقدان مشارکت در تمایل به افزایش مهاجرت‌های بین‌المللی مطالعه شده است.

روش تحقیق       

پژوهش حاضر با روش کمّی و با تکنیک پیمایش و ابزار پرسش‌نامه انجام شده است. جامعۀ آماری کلیۀ دانشجویان دانشگاه گیلان ‎هستند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر تعیین شد. در پژوهش حاضر، از نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی استفاده شده است؛ بدین‌ترتیب که هرکدام از دانشکده‎‌ها (ادبیات و علوم انسانی، مدیریت، مکانیک، فنی، هنر و معماری، کشاورزی، علوم پایه، علوم ریاضی، پردیس، تربیت بدنی، فنی مهندس شرق و منابع طبیعی) به‌عنوان یک خوشه در نظر گرفته شد و داخل هر خوشه به شیوۀ تصادفی جمع‌آوری داده انجام شد. نوع اعتبار ابزار پژوهش، صوری و محتوایی است. پس از بررسی پرسش‌نامه و تأیید اعتبار آن، گویه‌های مدنظر به‌منظور سنجش پایایی، در قالب پرسش‌نامه تنظیم و به شکل تصادفی بین 30 نفر از اعضای جامعه آماری توزیع شد و سرانجام، گویه‌های دقیق‌تر انتخاب شد. ضرایب آلفا در جدول 1 گزارش شده است. پس از گردآوری داده‌ها ابتدا داده‌ها وارد نرم‌افزار spss شد و بعد از خطایابی و ساختن شاخص‌های لازم، توصیف و تحلیل داده‎‌ها انجام شد.

جدول 1- پایایی‌سنجی متغیرهای پژوهش

Table 1- Reliability measurement of research variables

آلفا

تعداد

شاخص‎‌

0.87

7

تمایل به مهاجرت

0.78

11

مشارکت سیاسی

0.72

9

مشارکت اجتماعی

0.73

11

مشارکت اقتصادی

تعریف مفهومی و عملیاتی

مشارکت به معنای شرکت دوجانبه و متقابل برای انجام امری است. مشارکت ممکن است مقطعی یا پایدار، اخلاقی یا غیراخلاقی، تحمیلی یا داوطلبانه، آزاد یا خودجوش و کنترل‌شده باشد (ازکیا و غفاری، 1380: 11). مشارکت دارای ابعاد مختلفی است؛ یکی از آنها مشارکت اجتماعی است؛ مشارکت اجتماعی از انواع مهم مشارکت محسوب می‌شود و انواع انجمن‌ها و سازمان‌های غیردولتی از عرصه‌های مشارکت اجتماعی هستند. مشارکت اجتماعی در این عرصه‌ها از عضویت و انجام‌دادن فعالیت‌ها تا پذیرش مسئولیت‌ها را در بر می‎‌گیرد (قانعی‌راد و حسینی، 1384). منظور از مشارکت سیاسی، طیفی از رفتارهایی است که هدفشان تأثیرگذاری بر «نهادهای سیاسی، فرایندها و تصمیم‌گیری در سطح محلی، منطقه‌ای، ملی یا فراملی» است (Barret & Zani, 2015: 4). مشارکت اقتصادی به مشارکت فرد در کار و/یا آموزش و دسترسی آنها به منابع اقتصادی ناشی از چنین مشارکتی اشاره دارد. به‌طورکلی، مشارکت اقتصادی مزایای مالی، بهداشتی و اجتماعی را برای افراد و خانواده‌ها دارد. مشارکت اقتصادی در سطح کل جامعه اهمیت دارد، به‌خصوص برای جمعیت فعال که بین 15 تا 64 سال قرار دارند (Murray, 2007). مشارکت در پژوهش حاضر در سه بُعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و با گویه‎‌های ارائه‌شده در جدول 2 سنجیده شده است.

جدول 2- عملیاتی‎‌سازی مشارکت (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی)

Table 2- Operationalization of participation (Political, Social, Economic)

مشارکت

گویه‎‌ها

مشارکت سیاسی

به‌راحتی می‎‌توانم در ارائۀ نظریات و الگوهای سیاسی جامعه شرکت کنم.

در آینده می‎‌توانم به‌راحتی در سیاست‌گذاری مردم مشارکت داشته باشم.

فکر نمی‎‌کنم بتوانم درآینده به مشاغل و سمت‎‌های عالی‌رتبه دست یابم.

اطمینان دارم درآینده می‎‌توانم به پست‎‌های سیاسی و سمت‎‌های عالی‌رتبه دست یابم.

به دلیل فقدان آزادی احزاب در ایران نمی‎‌توانم در احزاب مشارکت داشته باشم.

به دلیل حاکمیت ملاحظات سیاسی در سیستم مدیریتی ایران دستیابی به جایگاه مناسب برای من امکان‌پذیر نخواهد بود.

به دلیل فقدان توسعۀ سیاسی امکان مشارکت مردمی نخبگان وجود ندارد.

در آینده به‌راحتی می‎‌توانم در تصمیم‌گیری‎‌های سیاسی کشور شرکت کنم.

به‌راحتی می‎‌توانم از سیاست‎‌های دولت انتقاد کنم.

در سازمان‌ها و احزاب سیاسی به‌راحتی می‎‌توانم مشارکت داشته باشم.

آرا و عقاید خود را به‌راحتی می‎‌توانم بدون دخالت نهادهای قدرت بیان کنم.

مشارکت اجتماعی

اعتماد به مردم باعث می‎‌شود که به آیندۀ زندگی‌ام در ایران اطمینان داشته باشم.

به دلیل ضعف قوانین نمی‎‌توانم در فعالیت‎‌های اجتماعی مشارکت داشته باشم.

کمبود فرهنگ مدارا و انتقادپذیری باعث می‎‌شود که حضورم در آیندۀ ایران مبهم باشد.

فضای امن و مناسبی برای نیروهای متخصص ایران وجود خواهد داشت.

در ایران با اصحاب اندیشه و دانشگاهیان برخورد مناسبی نمی‎‌شود.

احساس تعلق خانوادگی‌ام موجب خواهد شد تا زندگی بسیار خوبی داشته باشم.

در آینده به‌راحتی می‌توانم با انجمن‌های مختلف همکاری داشته باشم.

حتماً در سازمان‎‌های غیردولتی (NGO) به دلیل کارایی‌شان مشارکت خواهم داشت.

به دلیل کاهش اعتماد اجتماعی در بین نخبگان امکان رشد برای من امکان‌پذیر نیست.

مشارکت اقتصادی

در آینده به‌راحتی می‎‌توانم به شغل و پیشۀ مناسب اقتصادی دست پیدا کنم.

با ادامۀ تحصیل در ایران می‎‌توانم از دستمزد مناسبی برخوردار باشم.

تحریم‎‌ها در آیندۀ ایران و آیندۀ زندگی من تأثیرگذار نخواهند بود.

عدم شایسته‌سالاری و کارآمدی باعث خواهد شد که در آینده مشکلات اقتصادی فراوانی داشته باشم.

نابرابری‎‌های اقتصادی و بی‌عدالتی باعث خواهد شد که نتوانم امنیت شغلی داشته باشم.

حتماً برای فرزندانم در آینده امکانات مناسبی فراهم می‌کنم.

در ایران هیچ‌وقت نگران از دست دادن کار و شغل خود نیستم.

به دلیل گسترش بیمۀ مناسب و تسهیلات رفاهی امکان زندگی مطلوب در ایران وجود دارد.

نظام مالیاتی مناسب موجب ترغیب انسان برای راه‌اندازی کسب‌وکار می‌شود.

فرصت‎‌های شغلی مناسبی برای تحصیل‌کرده‎‌های دانشگاهی در ایران وجود دارد.

به دلیل رقابت سالم اقتصادی امکان دستیابی عادلانه به ثروت برای تحصیل‌کرده‎‌ها وجود دارد.

 مهاجرت به تحرک جمعیت از یک محل جغرافیایی به محل دیگر اطلاق می‎‌شود (کوئن، 1392: 340). تمایل به مهاجرت در پژوهش حاضر با گویه‎‌های ارائه‌شده در جدول 3 سنجیده شده است.

جدول 3- عملیاتی‎‌سازی تمایل به مهاجرت

Table 3- Operationalization of the desire to migrate

دانشجویان

گویه‎‌ها

تمایل به مهاجرت

خانواده‌ام خیلی مرا به مهاجرت از ایران ترغیب می‎‌کنند.

در جمع دوستان دانشگاهی همیشه صحبت از مهاجرت است.

حال‌وهوای دوستان من حکایت از ترغیب مهاجرت از کشور دارد.

همیشه به دنبال راهی برای خروج از ایران هستم.

علاقه‌ای به مهاجرت ندارم.

به دلیل بی‌ثباتی وضعیت ایران مایلم از ایران بروم.

باوجود علاقۀ وافری که به کشورم دارم دوست دارم در اولین فرصت از ایران خارج شوم.

 فرضیات پژوهش

فرضیۀ اصلی

بین امکان مشارکت و تمایل به مهاجرت رابطه وجود دارد.

فرضیه‎‌های فرعی

بین امکان مشارکت سیاسی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار وجود دارد.

بین امکان مشارکت اجتماعی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار وجود دارد.

بین امکان مشارکت اقتصادی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار وجود دارد.

تمایل به مهاجرت باتوجه‌به دانشکدۀ محل تحصیل دانشجویان تفاوت معنادار دارد.

تمایل به مهاجرت باتوجه‌به مقطع تحصیلی دانشجویان تفاوت معنادار دارد.

تمایل به مهاجرت در دانشجویان دختر و پسر تفاوت معنادار دارد.

یافته‎‌های پژوهش

در جدول 4 متغیرهای زمینه‌ای پژوهش نظیر جنسیت، دانشکدۀ محل تحصیل، مقطع تحصیلی، وضعیت بومی و وضعیت سکونت دانشجویان گزارش شده است.

جدول 4- متغیرهای زمینه‌ای پژوهش

Table 4- Background variables of the research

 49.2درصد پسر و 50.8درصد نیز دختر

جنسیت

محل تحصیل 19.2درصد، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، 6.4درصد دانشکدۀ مدیریت، 4.8درصد دانشکدۀ مکانیک، 13.1درصد دانشکدۀ فنی، 5.1درصد دانشکدۀ هنر و معماری، 7.7درصد دانشکدۀ کشاورزی، 14.9درصد دانشکدۀ علوم پایه، 6.4درصد دانشکدۀ علوم ریاضی، 7.5درصد پردیس، 5.3درصد دانشکدۀ تربیت بدنی، 4.5درصد دانشکده فنی و مهندسی شرق گیلان و 5.1درصد دانشگاه منابع طبیعی

دانشکدۀ محل تحصیل

74.3درصد دانشجوی مقطع کارشناسی، 23.6درصد در مقطع ارشد و 2.1درصد در مقطع دکتری مشغول به تحصیل

مقطع تحصیلی

64درصد از دانشجویان بومی و 36درصد نیز غیربومی

وضعیت بومی

33.9درصد ساکن خوابگاه، 10.3درصد ساکن خانۀ دانشجویی و 55.8درصد با خانواده

وضعیت سکونت

توصیف متغیرهای پژوهش

 جدول 5- توصیف متغیرهای پژوهش

Table 5- Description of research variables

متغیرهای پژوهش

میانگین

تمایل به مهاجرت

3.46

امکان مشارکت

2.49

امکان مشارکت سیاسی

2.38

امکان مشارکت اجتماعی

2.70

امکان مشارکت اقتصادی

2.38

 در نمره‌گذاری، نمرۀ ۱ نشان‌‌دهندۀ تمایل کم به مهاجرت و نمرۀ ۵ نشان‌دهندۀ تمایل زیاد به مهاجرت است، ۱ تا ۲.۳۳ محدودۀ تمایل پایین، ۲.۳۴ تا ۳.۶۶ تمایل متوسط (نه خیلی کم و نه خیلی زیاد) و ۳.۶۷ تا ۵ محدودۀ تمایل زیاد است. ازآنجایی‌که میانگین کل تمایل به مهاجرت، 3.46 به دست آمده است، بنابراین تمایل به مهاجرت در دانشجویان در وضعیت متوسط (بینابین) نزدیک به محدودۀ زیاد قرار دارد. امکان مشارکت نیز در محدودۀ متوسط قرار دارد. درواقع مشارکت سیاسی و اقتصادی در دانشجویان متوسط رو به پایین است و مشارکت اجتماعی کمی وضعیت بهتری دارد؛ بنابراین، تمایل به مهاجرت، متوسط رو به بالا و امکان مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متوسط رو به پایین است.

جدول 6- نمرۀ میانگین انواع مشارکت و تمایل به مهاجرت به تفکیک دانشکده‎‌

Table 6- Average scores of participation types and willingness to migrate by faculty

تمایل به مهاجرت

مشارکت اقتصادی

مشارکت اجتماعی

مشارکت سیاسی

امکان مشارکت

دانشکده

3.31

2.43

2.77

2.47

2.58

علوم انسانی، مدیریت و تربیت بدنی

3.86

2.38

2.62

2.25

2.42

فنی و مکانیک

3.55

2.35

2.63

2.07

2.30

هنر و معماری

3.27

2.41

2.76

2.49

2.51

کشاورزی و منابع طبیعی

3.45

2.31

2.66

2.39

2.42

علوم پایه

3.11

2.45

2.73

2.54

2.58

پردیس

3.46

2.38

2.70

2.38

2.49

کل

 باتوجه‌به موارد مندرج در جدول 6 امکان مشارکت در دانشجویان علوم انسانی و پردیس با میانگین 2.58 بیشتر از دانشجویان سایر دانشکده‎‌ها و در دانشجویان دانشکدۀ هنر و معماری با میانگین 2.30 کمتر از سایرین است. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان فنی با میانگین 3.86 بیشتر از سایرین است. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان پردیس با میانگین 3.11 کمتر از سایرین است.

 آزمون فرضیه‎‌های پژوهش

جدول 7- آزمون همبستگی رابطۀ امکان مشارکت و تمایل به مهاجرت

Table 7- Correlation test of the relationship between participation potential and desire to migrate

نوع رابطه

متغیرهای پژوهش

رابطۀ معنادار و معکوس

-.592

Pearson

تمایل به مهاجرت /

 امکان مشارکت

.000

sig

رابطۀ معنادار و معکوس

-0.539

Pearson

تمایل به مهاجرت /

 امکان مشارکت سیاسی

0.000

sig

رابطۀ معنادار و معکوس

-0.543

Pearson

تمایل به مهاجرت /

 امکان مشارکت اجتماعی

0.000

sig

رابطۀ معنادار و معکوس

-0.499

Pearson

تمایل به مهاجرت /

 امکان مشارکت اقتصادی

0.000

sig

باتوجه‌به جدول 7 و سطح معناداری آزمون، بین امکان مشارکت و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار معکوس وجود دارد و با کاهش امکان مشارکت، تمایل به مهاجرت در دانشجویان افزایش می‎‌یابد. همچنین بین امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار معکوس وجود دارد و با کاهش امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مهاجرت در دانشجویان افزایش می‎‌یابد.

جدول 8- آزمون تفاوت تمایل به مهاجرت

Table 8- Test of differences in willingness to migrate

تفاوت

متغیرهای پژوهش

وجود تفاوت معنادار

4.227

f

تمایل به مهاجرت /

 دانشکدۀ محل تحصیل

0.001

sig

عدم وجود تفاوت معنادار

1.423

f

تمایل به مهاجرت /

مقطع تحصیلی

0.242

sig

عدم وجود تفاوت معنادار

-0.76

t

تمایل به مهاجرت/

 جنسیت

0.44

sig

 باتوجه‌به جدول 8 و سطح معناداری آزمون، تمایل به مهاجرت باتوجه‌به دانشکدۀ محل تحصیل دانشجویان تفاوت معنادار دارد و این تفاوت قابلیت تعمیم به جامعۀ آماری را دارد. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان فنی با میانگین 86/3 بیشتر از سایرین است. این تمایل در دانشجویان دانشکدۀ هنر و معماری با میانگین 3.55، در دانشجویان دانشکدۀ علوم پایه با میانگین 3.45، در دانشجویان دانشکدۀ علوم انسانی با میانگین 3.31 و در دانشجویان دانشکدۀ کشاورزی با میانگین 3.27 و در جایگاه بعدی قرار دارد. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان پردیس با میانگین 3.11 کمتر از سایرین است.

جدول 9- جدول توصیفی مرتبط با آزمون‎‌های تفاوت

Table 9- Descriptive table related to difference tests

تمایل به مهاجرت/ دانشکده محل تحصیل دانشجویان

max

min

SD

میانگین   

دانشکده‎‌ها

5

1

1.006

3.31

علوم انسانی، مدیریت و تربیت بدنی

5

1.57

0.834

3.86

فنی ومکانیک

5

2.14

0.857

3.55

هنر و معماری

5

1.43

0.950

3.27

کشاورزی ومنابع طبیعی

5

1

1.036

3.45

علوم پایه

5

1

1.034

3.11

پردیس

تمایل به مهاجرت/ مقطع تحصیلی دانشجویان

max

min

SD

میانگین   

مقطع تحصیلی

5

1

0.98387

3.51

کارشناسی

5

1

0.98490

3.31

ارشد

5

2

1.14985

3.25

دکتری

تمایل به مهاجرت/ جنسیت دانشجویان

خطای میانگین

SD

میانگین   

جنسیت

0.071

0.962

3.42

پسر

0.076

1.012

3.50

دختر

 تمایل به مهاجرت باتوجه‌به مقطع تحصیلی دانشجویان معنادار نیست و تفاوت‎‌ها قابلیت تعمیم به جامعۀ آماری را ندارد و تنها به همین نمونه‎‌های جمع‌آوری‌شدۀ پژوهش محدود است. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان مقطع کارشناسی با میانگین51/3 بیشتر از سایر مقاطع است. این تمایل در دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد با میانگین 3.31 و در دانشجویان مقطع دکتری با میانگین 3.25 در جایگاه بعدی قرار دارد. تمایل به مهاجرت در دانشجویان دختر و پسر تفاوت معنادار ندارد. تفاوت‎‌ اندک قابلیت تعمیم به جامعۀ آماری را ندارد و تنها به همین نمونه‎‌های جمع‌آوری‌شدۀ پژوهش محدود است. میزان تمایل به مهاجرت در دانشجویان دختر با میانگین 50/3 اندکی بیشتر دانشجویان پسر با میانگین 3.42 است.

تحلیل مسیر

براساس تحلیل مسیر انجام‌شده میزان اثرات مستقیم و غیرمستقیم مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر تمایل به مهاجرت در قالب مدل مفهومی نمایان است:

شکل 1- اثرات مستقیم و غیرمستقیم مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر تمایل به مهاجرت

Fig 1- Direct and indirect effects of political, social, and economic participation on the desire to migrate

 جدول 10 نشان‎‌دهندۀ اثرات مستقیم و غیرمستقیم مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر تمایل به مهاجرت است؛ براین‌اساس مشارکت اجتماعی بیشترین اثر مستقیم را بر تمایل به مهاجرت دارد. همچنین مشارکت سیاسی دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم و مشارکت اقتصادی نیز دارای اثرات غیرمستقیم بر تمایل به مهاجرت است.

جدول 10- میزان اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر تمایل به مهاجرت

Table 10- Direct and indirect effects on the desire to migrate

اثرکل

اثر غیرمستقیم

اثر مستقیم

تمایل به مهاجرت

0.32-

---

0.32-

مشارکت اجتماعی

0.17-

0.07

0.24-

مشارکت سیاسی

0.15-

0.052 و 0.097- و 0.11-

---

مشارکت اقتصادی

بحث و نتیجه‌

مقالۀ حاضر نقش انواع مشارکت را در ماندگاری جوانان تحصیل‌کرده در کشور بررسی کرده است؛ به بیان دیگر رابطۀ نقش مشارکت در کاهش تمایل به جوانان موضوع اصلی تحقیق است. طبق یافته‌های پژوهش تمایل به مهاجرت، متوسط رو به بالا و امکان مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متوسط رو به پایین است. بین امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تمایل به مهاجرت رابطۀ معنادار وجود دارد؛ یعنی با کاهش امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مهاجرت در دانشجویان افزایش می‎‌یابد. مشارکت اجتماعی بیشترین اثر مستقیم را بر تمایل به مهاجرت دارد. همچنین مشارکت سیاسی دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم و مشارکت اقتصادی نیز دارای اثرات غیرمستقیم بر تمایل به مهاجرت است. طبق یافته‎‌های پژوهش نوبخت و رستمعلی‌زاده (1402) نابرابری، امید به آینده و مجردبودن بالاترین اثرگذاری را در تبیین تمایل به مهاجرت نسل جوان دارند یا طبق یافته‎‌های پژوهش ثبتی و رامالو، (2024) مشکلات مالی و بی‌ثباتی اقتصادی تأثیر مستقیم مثبتی بر قصد مهاجرت دارد. پژوهش کنابی و حوسم (2024) نشان داد نداشتن فرصت‎‌های شغلی و حقوق کافی یکی از دلایل مهاجرت جوانان است؛ بنابراین، داده‌های محققان با عدم امکان مشارکت اقتصادی و تمایل به مهاجرت که در پژوهش حاضر به دست آمد همخوانی دارد. همچنین با یافته‎‌های پژوهش افشاری و همکاران (1399) که اذعان کرده‌اند متغیر سرمایۀ اجتماعی بیشترین تأثیر را بر روی میزان گرایش به مهاجرت جوانان دارد، انطباق دارد. براساس نظریات محرومیت نسبی، جوانان تحصیل‌کرده دارای ارزش‌های مختلف ذهنی هستند و عدم دستیابی به آنها منجر به واکنش‌های مختلف خواهد شد؛ یکی از ابعاد آن مشارکت در امور جامعه است. مشارکت به‌عنوان فرایند چندبُعدی تنها به مشارکت سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه شامل مشارکت اجتماعی و اقتصادی نیز می‌شود. در این پژوهش، یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش امکان مشارکت در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مهاجرت را افزایش می‌دهد. رونالد اینگلهارت (1373) در نظریۀ تغییر ارزش‌های فرامادی بیان می‌کند که با افزایش رفاه اقتصادی و امنیت مادی، ارزش‌های افراد از مسائل مادی به سمت ارزش‌های پسامادی مانند آزادی بیان، مشارکت سیاسی و کیفیت زندگی تغییر می‌کند. اینگلهارت معتقد است که در جوامعی که سطح رفاه و امنیت بالاتر است، مردم بیشتر به دنبال مشارکت در فرایندهای دموکراتیک و تصمیم‌گیری‌های جمعی هستند. در این پژوهش، یافته‌ها نشان می‌دهد که دانشجویانی که احساس می‌کنند امکان مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کمتری دارند، تمایل بیشتری به مهاجرت نشان می‌دهند. داده‌ها نشان داد کاهش مشارکت می‌تواند نشان‌دهندۀ تحقق‌نیافتن ارزش‌های پسامادی مانند آزادی و مشارکت باشد که منجر به نارضایتی و تمایل به مهاجرت می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مشارکت اجتماعی بیشترین تأثیر مستقیم را بر تمایل به مهاجرت دارد. این موضوع نشان می‌دهد که دانشجویان به دلیل احساس عدم تعلق اجتماعی و نبود فضای مناسب برای مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی، تمایل بیشتری به ترک کشور دارند. از سوی دیگر، مشارکت اقتصادی نیز تأثیر غیرمستقیم بر تمایل به مهاجرت دارد؛ زیرا دانشجویان به دلیل نگرانی‌های اقتصادی و عدم امنیت شغلی، تمایل بیشتری به مهاجرت نشان می‌دهند. این یافته‌ها با نظریه اینگلهارت (1373) همسو است؛ زیرا بر اهمیت مشارکت در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی تأکید دارند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که برای کاهش تمایل به مهاجرت، باید بسترهای لازم برای مشارکت فعال دانشجویان در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراهم شود. همچنین، بهبود شرایط اقتصادی و ایجاد امنیت شغلی می‌تواند به کاهش تمایل به مهاجرت کمک کند؛ درنهایت، توجه به تفاوت‌های دانشکده‌ای و ایجاد فرصت‌های شغلی مناسب برای دانشجویان رشته‌های مختلف می‌تواند در کاهش تمایل به مهاجرت مؤثر باشد. در جمع‌بندی می‌توان گفت دانشجویان به‌عنوان نیروهای ارزشمند جامعه پس از اتمام تحصیل، ادارۀ امور مختلف جامعه را برعهده می‌گیرند؛ ولی جذب‌نکردن آنان در بدنۀ سیستم موجب خروج آنان از چرخۀ تصمیم‌گیری و اجرا می‌شود و همان‌طور که روند جامعه نشان می‌دهد شرایط مهاجرت از کشور را فراهم می‌کند و خروج افراد تحصیل‌کرده هزینۀ زیادی برای نظام سیاسی خواهد داشت. هرچند برخی جهانی‌شدن و گسترش جهان وطن‌گرایی را عامل اصلی خروج نیروهای متخصص دانسته و معتقدند نیروی انسانی متخصص با انتخاب عقلانی به دنبال پیشنهادات مالی و اقتصادی بهتر می‌رود؛ اما نتایج نشان داد که امکان مشارکت اجتماعی و سیاسی حتی از امکان مشارکت اقتصادی اثرگذاری بیشتری بر روند مهاجرت دارد. ضعف در مشارکت اجتماعی نشانگر ضعف‌های جدی در وضعیت مدنی جامعه است. مشارکت اجتماعی دراساس به منزلت اجتماعی افراد مرتبط است؛ بدین ترتیب باید به منزلت اجتماعی دانشجویان توجه و آنان را تکریم کرد. باید حس کنند در جامعه اثرگذار هستند و می‌توانند به ساختارهای مختلف اعتماد کنند. داده‌ها نشان داد ارزیابی منفی دانشجویان از امکان مشارکت اجتماعی پایین نشان می‌دهد که باید به اصلاح روندهای اعتمادآور، امکان عضویت در سازمان‌های غیردولتی و نهادینه‌شدن آزادی‌های اجتماعی فکر کرد و شرایط آن را فراهم کرد. همچنین ضعف در امکان مشارکت سیاسی موجبات کاهش مشروعیت سیاسی را نزد دانشجویان به وجود آورده است؛ یعنی امکان مشارکت در احزاب و انجمن‌های سیاسی و سیاست‌گذاری‌ها برای آنان در آینده فراهم نیست. مشارکت سیاسی متغیر بسیار مهمی برای ایجاد اعتماد سیاسی در جامعه است و اثرات مستقیم و غیرمستقیمی بر انواع مشارکت در جامعه دارد. داده‌های تحقیق نشان داد که امکان مشارکت چگونه بر تمایل به مهاجرت اثرگذار است. مهاجرت دانشجویان و نخبگان تبعات ناگواری بر جامعه دارد و برای خروج از وضعیت فعلی باید تجدید نظر جدی در سیاست‌گذاری‌ها صورت پذیرد. به‌طوری‌که از حاکمیت شبکه‌های سنتی، خویشاوندسالار و تبعیض‌آمیز دوری جست و امکان مشارکت شایستگان در ادارۀ جامعه را فراهم کرد. در پایان می‌توان به برخی راهکارهای کاربردی و سیاستی برای جلوگیری از افزایش مهاجرت دانشجویان اشاره داشت؛ برای مثال برای تقویت مشارکت اجتماعی ایجاد فضای امن برای فعالیت‌های اجتماعی، تقویت اعتماد اجتماعی، حمایت از تشکل‌های دانشجویی در دستور کار قرار گیرد. برای افزایش مشارکت سیاسی راه حل‌هایی مانند فراهم‌کردن امکان مشارکت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، تقویت احزاب و تشکل‌های سیاسی، کاهش محدودیت‌های سیاسی مدنظر سیاست‌گذاران باشد. در راستای بهبود مشارکت اقتصادی شاخص‌هایی مانند ایجاد فرصت‌های شغلی مناسب، حمایت از پژوهش و نوآوری و کاهش نابرابری‌های اقتصادی لحاظ شود. همچنین سیاست‌هایی مانند تقویت نظام آموزشی و پژوهشی، تقویت حس تعلق و هویت ملی، کاهش فشارهای روانی و اجتماعی و ارتقای امید به آینده توصیه می‌شود.

[1] Kanabi  &Husem

[2] Sabti & Ramlu

[3] Cristo  &Akwei

[4] Karabchuk et al.

[5] Grubanov-Boskovic et al.

[6] Milasi

[7] Cairns et al.

ازکیا، م.، و غفاری، غ. ر. (1380). بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت اجتماعی در نواحی روستایی شهر کاشان. نامه علوم اجتماعی، 17(17)، 3-31. https://jnoe.ut.ac.ir/article_15215.html
افشاری، ع.، معینی، س. ر.، و انصاری، ح. (1399). بررسی تأثیر سرمایه اجتماعی بر گرایش جوانان تهرانی به مهاجرت خارج از کشور. مطالعه راهبردی ورزش و جوانان، 19(47)، 9-30. https://faslname.msy.gov.ir/article_357.html
ایران‌دوست، ک.، بوچانی، م. ح.، تولایی، ر. (1392). تحلیل دگرگونی الگوی مهاجرت داخلی کشور با تأکید بر مهاجرت‌های شهری. مطالعات شهری، 2(6)، 105- 118.
اینگلهارت، ر. (1373). تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی (مریم وتر، مترجم). کویر.
آوتویت، و.، و باتامور، ت. (1392). فرهنگ علوم اجتماعی (حسن چاووشیان، مترجم). نی.
باتامور، ت. (1394). نظریه یادگیری (فرهاد ماهر، مترجم). راهگشا.
بنی‌هاشمی، ف. س.، و محمدی، م. (1390). تحلیل نرخ مشارکت اقتصادی در ایران. بررسی‌های آمار رسمی ایران، 22(2)، 137-146.
بیرو، آ. (1370). فرهنگ علوم اجتماعی (باقر ساروخانی، مترجم). کیهان.
راهشخور، م.، رفیعیان، م.، و امینی، ا. (1391). بررسی نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی بر مهاجرت دانشجویان ایرانی به خارج از کشور (نمونه موردی: دانشگاه علوم پزشکی پته، شهر پچ کشور مجارستان). پژوهش اجتماعی، 5(16)، 73-92. https://www.sid.ir/paper/164809/fa
رصدخانه مهاجرت ایران. (1401). سالنامه مهاجرتی ایران (شماره284171). معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، دانش بنیان فناور. https://ircud.ir/fa/content/284171/--1401
رضایی، م.، و صادقی، ر. (1400). سودای مهاجرت: تمایل ایرانی‌ها به مهاجرت و عوامل تعیین‌کنندۀ آن. پژوهش‌های جامعهشناسی معاصر، 10(18)، 35-62. https://doi.org/10.22084/csr.2021.21216.1772
شاه‌آبادی، ا.، و جامه‌بزرگی، آ. (1392). تأثیر آزادی اقتصادی بر مهاجرت نخبگان از کشورهای منتخب G77 به ایالات متحده آمریکا. پژوهشنامه بازرگانی، 17(67)، 153-182. https://pajooheshnameh.itsr.ir/article_
شهریاری‌پور، ر.، امین بیدختی، ع. ا.، محمدی‌فر، م. ع.، و کیانی، ک. (1395). پیش‌بینی گرایش به مهاجرت دانشجویان نخبه از کشور براساس تأثیر میزان رضایت و نگرش آنان نسبت‌به تصویر و جو دانشگاه (مطالعه موردی: دانشگاه سمنان). آموزش عالی ایران، ۸(۳) 26-۴۹. http://ihej.ir/article-1-910-fa.html
صادقی، ر.، و سیدحسینی، س. م. (1398). میزان تمایل جوانان به مهاجرت بین‌المللی و عوامل تعیین‌کننده آن در شهر تهران. مطالعات راهبردی ورزش و جوانان، 18(43)، 9-26. https://faslname.msy.gov.ir/article_295.html
صادقی، ر.، غفاری، غ. ر.، و رضایی، م. (1397). بررسی تأثیر سرمایه اجتماعی بر تمایل به مهاجرت از ایران. مطالعات جمعیتی، 4(2)، 108-83. https://jips.nipr.ac.ir/article_102534.html
طاهری دمنه، م.، و کاظمی، م. (1397). تمایل به مهاجرت در بین جوانان؛ مطالعه‌ای کیفی در تصاویرآینده. مطالعات میانرشته‌ای در علوم انسانی، 10(4)، 78-53. https://doi.org/10.22035/isih.2018.292
فروتن، ی.، و شیخ، م. (1396). بررسی گرایش دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به مهارجرت بین‌المللی. جامعهشناسی نهادهای اجتماعی، 4(10)، 61-79. https://doi.org/10.22080/ssi.2018.1735
فیروزی سوره، ر.، نجاتی حسینی، س. م.، موسوی، ی.، و امیرمظاهری، م. (1399). تحلیل اجتماعی تمایل به مهاجرت دانشگاهیان: مطالعه موردی دانشجویان تحصیلات تکمیلی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران. جامعهشناسی آموزشوپرورش، 6(1)، 143-132. https://doi.org/10.22034/ijes.2020.43781
قانعی‌راد، م. ا. (1389). مشارکت سیاسی و اجتماعی نخبگان. دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.
قانعی‌راد، م. ا.، و حسینی، ف. (1384). ارزش‎‌ها، شبکه روابط و مشارکت در سازمان‎‌های غیردولتی (مطالعه تجربی  در بین جوانان تهران). جامعهشناسی‌ایران، 6(3)، 97-123. http://www.jsi-isa.ir/article_25404.html?lang=fa
کوئن، ب. (1392). مبانی جامعه‌شناسی (غلامعباس توسلی و رضا فاضل، مترجمان). سمت.
لرنر، د. (1383). گذر جامعه سنتی: نوسازی خاورمیانه (غلامرضا سروی، مترجم). پژوهشکده مطالعات راهبردی.
لهسایی‌زاده، ع. (1368). نظریه‌های مهاجرت. نوید.
محسنی، م.، و جاراللهی، ع. (1382). مشارکت اجتماعی در ایران. نارون.
مرکز رصد فرهنگی کشور. (1402). کتاب وضعیت مهاجرت ایران (بررسی روندهای مهاجرت از ایران و مهاجرت به ایران). پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
موسوی، م. ط. (1384). تحلیل مشارکت اجتماعی در ایران (رویکرد خرد- فرهنگ دهقانی راجرز). رفاه اجتماعی، 5(19)، 301-330. https://refahj.uswr.ac.ir/browse.php?a_id=1959&sid=1&slc_lang=fa
نوبخت، ر.، و رستمعلی‌زاده، و. (1402). تعیین‌کننده‌‌های زمینه‌ای و ساختاری تمایل به مهاجرت از کشور در بین جوانان: مطالعه‌ای در شهر بوشهر، انجمن جمعیتشناسی ایران، 18(36)، 265-304.  https://doi.org/10.22034/jpai.2024.2020272.1324
 
References
Adnane, S. (2021). Women’s economic participation and the impact of regulatory barriers (English). Equitable Growth, Finance and Institutions Insight Washington, D. C.: World Bank Group. http://documents.worldbank.org/curated/en/140781634540887017
Afshari, A., Moeini, S. R., & Ansari, H. (2020). The impact of social capital on the tendency of Tehrani youth to emigrate abroad. Journal of Strategic Studies in Sports and Youth, 19(47), 9-30. [In Persian] https://faslname.msy.gov.ir/article_357.html
Almond, G. A., & Verba, S. (1963). The civic culture; political attitudes and democracy in five nations. UK: Princton university press. https://press.princeton.edu/books/hardcover/9780691651682/  
Azkia, M., & Ghafari, G. (2001). Investigating the relationship between trust and social participation in rural areas of Kashan City. Journal of Social Sciences, 17(17), 3-31. [In Persian] https://jnoe.ut.ac.ir/article_15215.html?lang=fa
Bani, H., Fariba, S., & Mohammadi, M. (2011). Analysis of economic participation rates in Iran. Journal of Official Statistics Surveys of Iran, 22(2), 137-146. [In Persian] https://ijoss.srtc.ac.ir/article-1-57-fa.html
Baruch, Y., Budhwar, P. S., & Khatri, N. (2007). Brain drain: Inclination to stay abroad after studies. Journal of World Business, 42(1), 99–112. https://doi.org/10.1016/j.jwb.2006.11.004.
Belmonte, M., Conte, A, Ghio, D., Kalantaryan, S., & McMahon, S. (2020) Youth and migration: An overview. Publications Office of the European Union. https://publications.jrc.ec.europa.eu/repository/handle/JRC122402
Berk Orkun, I., & Mustafa Eray, Y. (2020). A theory of political participation. Munich Personal RePEc Archive. https://mpra.ub.uni-muenchen.de/108818   
Biro, A. (1991). Dictionary of social sciences (B. Saroukhani, Trans.). Kayhan Publications. [In Persian]
Bottomore, T. (2015). Learning theory (F. Maher, Trans.). Rahgosha Publications. [In Persian]
Cairns, D. (2017). Exploring student mobility and graduate migration: Undergraduate mobility propensities in two economic crisis contexts. Social & Cultural Geography, 18(3), 336-353.  https://doi.org/10.1080/14649365.2016.1180425 
Cohen, B. (2013). Fundamentals  of sociology (Gholamabbas Tavassoli & Reza Fadhel, Trans.). SAMT. [In Persian]
Cultural Observatory Center of Iran. (2023). The state of migration in iran: trends in emigration from Iran and immigration to Iran. Research Institute for Culture, Art, and Communication. [In Persian]
de Haas, H. (2021). A theory of migration: The aspirations-capabilities framework. CMS, 9, 8 https://doi.org/10.1186/s40878-020-00210-4 .
Firouzi Soreh, R., Najati Hosseini, S. M., Mousavi, Y., & Amir Mazaheri, M. (2020). Social analysis of the tendency to migrate among academics: A case study of graduate students at the Islamic Azad University, Science and Research Branch, Tehran. Sociology of Education, 6(1), 132-143. [In Persian] https://doi.org/10.22034/ijes.2020.43781
Foroutan, Y., & Sheikh, M. (2017). Investigating the tendency of students at Ferdowsi University of Mashhad. Journal of Sociology of Social Institutions, 4(10), 61-79. [In Persian] https://doi.org/10.22080/ssi.2018.1735
Galabuzi, G. E. (2010). Social cohesion, social exclusion, social capital. Canadian Electronic Library. Canada. Retrieved on 16 Feb 2025. https://policycommons.net/artifacts/1194091/social-cohesion-social-exclusion-social-capital/1747215/
Ghanei Rad, M. A. (2010). Political and social participation of elites. Publications of the Secretariat of the Supreme Council of the Cultural Revolution. [In Persian]
Ghanei-Rad, M. A., & Hosseini, F. (2005). Values, network of relations and participation in non-governmental organizations. Iranian Journal of Sociology, 6(3), 97-123. [In Persian] http://www.jsi-isa.ir/article_25404.html?lang=fa
Grubanov-Boskovic, S., Kalantaryan, S., Migali, S., & Scipioni, M. (2022). The impact of the internet on migration aspirations and intentions. Migration Studies, 9(4), 1807-1822. https://doi.org/10.1093/migration/mnab049
Gungor, N. D., & Tansel, A. (2014). Brain drain from Turkey: Return intentions of skilled migrants. International Migration, 52(5), 208-226. https://doi.org/10.1111/imig.12013 
Inglehart, R. (1994). Cultural evolution in advanced industrial society (M. Vetr, Trans.). Kavir. [In Persian]
Irandoost, K., Bochani, M. H., & Tavalaee, R. (2013). Analysis of the transformation of internal migration patterns in Iran with an emphasis on urban migration. Urban Studies, 6(6), 105-118. [In Persian] https://urbstudies.uok.ac.ir/article_5569.html
Iran Migration Observatory. (2022). Iran migration yearbook (No. 284171). Vice Presidency for Science and Technology. [In Persian]
Karabchuk, T., Katsaiti, M. S., & Johnson, K. A. C. (2023). Life satisfaction and desire to emigrate: What does the cross‐national analysis show? Journal International Migration, 61(3), 349-372. http://doi.org/10.1111/imig.13064
Kanabi, R. I., & Husem, A. I. (2024). Reasons for youth migration abroad in the light of migration theories it is an analytical theoretical study. Journal of University of Raparin, 11(1), 444-463. DOI:10.26750/Vol(11).No(1).Paper18
Lahsaeizadeh, A. (1989). Migration theories. Navid Publications. [In Persian]
Lerner, D. (2004). The passing of traditional society: Modernizing the middle east (G. Sarvi, Trans.). Strategic Research Institute. [In Persian]
Milasi, S. (2020). What drives youth’s intention to migrate abroad? Evidence from international survey data. Journal of Development and Migration, 11(1), 1-30. https://doi.org/10.2478/izajodm-2020-0012
Mohseni, M., & Jalalathi, A. (2003). Social participation in Iran. Naron Publications. [In Persian]
Mousavi, M. T. (2005). Analysis of social participation in Iran (Micro-approach: Rogers' peasant culture). Social Welfare Quarterly, 5(19), 301-327. [In Persian] https://refahj.uswr.ac.ir/browse.php?a_id=1959&sid=1&slc_lang=fa
Murray, J. (2009). The wider social benefits of higher education: What do we know about them? Australian Journal of Education, 53(3). https://doi.org/10.1177/000494410905300303  
Nobakht, R., & Rostamalizadeh, V. (2024). Tendency of youth to international migration: A study of contextual-structural determinants in Bushehr City, Iran. Journal of Population Association of Iran18(36), 265-304. [In Persian] doi: 10.22034/jpai.2024.2020272.1324
Outwaite, W., & Bottomore, T. (2013). Farhang-e ʿolum-e ejtemāʿi [Dictionary of social sciences] (H. Chavoshian, Trans.). Ney. (Original work published 1993) [In Persian]
Rahnama, M. A. (1993). Peoples self development: Perspectives on participatory action research; a journey through experience. Zed Books. https://books.google.com/books/about/People_s_Self_Development.html?id=t926AAAAIAAJ
Rahnema, M. (1990). Participatory action research: The 'last temptation' of saint development. Alternatives: Global, Local, Political, 15(2), 199-226. https://www.jstor.org/stable/40644681
Raheshkhoo, M., Rafieeyan, M., & Amini, E. (2012). Investigating the effective social and cultural factors on iranian students immigration to foreign countries (Case Study: Pete Medical Sciences University, Pecs, Hungary). Social Research, 5(16), 73-92. [In Persian] https://sid.ir/paper/164809/en
Rezaei, M., & Sadeghi, R. (2021). Migration aspiration of Iranians and its determinants. Two Quarterly Journal of Contemporary Sociological Research10(18), 35-62. [In Persian] doi: 10.22084/csr.2021.21216.1772
Sabti, Y. M., & Ramlu, S. S. (2024). Home country economic, political, social push factors and intention to migrate in Iraq: Psychological distress as mediator. Cogent Business & Management, 11(1), 2299507. https://doi.org/10.1080/23311975.2023.2299507
Sadeghi Jafari, J., & Sheyni Mirzadeh, P. (2023). Investigating the contributing factors to emigration intension from Iran among postgraduate students at University of Isfahan. Journal of Iranian Social Studies17(2), 56-29. [In Persian] doi: 10.22034/jss.2024.2004302.1778
Sadeghi, R., & Seyyed Hosseini, S. M. (2019). Tendency of youth toward international migration and its determinants in Tehran. Strategic Studies on Youth and Sports18(43), 9-26. [In Persian]
Shahriyari Pour, R., Amin Bidakhti, A. A., Mohammadi Far, M. A., & Kiani, K. (2016). Predicting the tendency of elite students to emigrate from the country based on the impact of their satisfaction and attitudes toward the University’s image and atmosphere (Case Study: University of Semnan). Iranian Higher Education, 8(3), 26-49. [In Persian]
Shahabadi, A., & Jamebozorgi, A. (2013). The effect of economic freedom on brain drain from g77 selected countries to U.S.A.. Iranian Journal of Trade Studies17(67), 153-182.
Stark, O., & Wang, Y. Q., )2000(. A theory of migration as a response to relative deprivation. German Economic Review, 1(2), 131-143. https://doi.org/10.1111/1468-0475.00008
Stark, O., & Bloom, D. E. (1985). The new economics of labor migration. The American Economic Review, 75(2), 173-178. https://www.jstor.org/stable/1805591
Taheri Demneh, M., & Kazemi, M. (2018). The desire to migrate among young Iranians; A qualitative study on future images. Interdisciplinary Studies in the Humanities10(4), 53-78. [In Persian] doi: 10.22035/isih.2018.292
Teorell, J. (2006). Political participation and three theories of democracy: A research inventory and agenda. European Journal of Political Research, 45(5), 787–810. https://doi.org/10.1111/j.1475-6765.2006.00636.x
Van Hear, N., Bakewell, O., & Long, K. (2018). Push-pull plus: Reconsidering the drivers of migration. Journal of Ethnic and Migration Studies, 44(6), 927-944. https://doi.org/10.1080/1369183X.2017.1384135
دوره 14، شماره 1 - شماره پیاپی 48
پژوهش‏ های راهبردی مسائل اجتماعی، سال چهاردهم، شماره پیاپی (48)، شماره اول 1404
فروردین 1404
صفحه 1-20
  • تاریخ دریافت: 10 دی 1403
  • تاریخ بازنگری: 28 بهمن 1403
  • تاریخ پذیرش: 12 اسفند 1403
  • تاریخ انتشار: 01 فروردین 1404