نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد پژوهش علوماجتماعی، دانشکده علومانسانی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران
2 استادیار، گروه علوماجتماعی، دانشکده علومانسانی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Introduction
In contemporary society, advancement and progress of communities increasingly depend on the collective effort and shared sense of responsibility among all members. A significant barrier to development is social laziness defined as a lack of motivation to engage in tasks despite having the capacity to do so (Balmores-Paulino, 2019). This phenomenon encourages passive behavior and procrastination in fulfilling essential duties (Quadri, 2022; Myers, 2009, 2015). as cited in Firouzjaeian (2019), Latane and colleagues (1979) contrasted social laziness with social diligence, highlighting its varying prevalence across cultures. Social laziness can manifest at both individual and societal levels: at the individual level, it involves a preference for immediate gratification over long-term benefits, while at the societal level, it results from the aggregation of individual laziness or dysfunctions within social institutions (Javadi-Yeganeh et al., 2009). This includes avoidance, procrastination, and shirking responsibilities in daily life (Spada et al., 2006; Javadi-Yeganeh & Fouladian, 2012). In Iranian society, social laziness is a pressing social issue associated with consumerism, routine lifestyles, and diminished dynamism in industry, commerce, and science (Javadi-Yeganeh, 2010). Historical travelogues and contemporary research have documented instances of social laziness in Iran (Javadi-Yeganeh & Fouladian, 2012). Additional studies indicate that the average level of laziness in Iran surpasses that of many other nations (Javadi-Yeganeh et al., 2009). In the city of Sanandaj, manifestations of social laziness include time wastage, reduced productive work hours, decreased physical activity, academic procrastination, reliance on social media, and social apathy (Danaeefard et al., 2016; National Statistics Center, 2020; Mousavi, 2018). Local investigations reveal heightened behaviors of indifference and avoidance among youth and university students (Ahmadi et al., 2013; Adhami, 2017; Hosseini et al., 2018). Despite the availability of educational and cultural resources, some young people in Sanandaj exhibit laziness driven by comfort-seeking tendencies, financial dependence on family, and pessimism regarding their future (Azkia & Pakseresht, 1998). The present study aimed to empirically examine the factors influencing social laziness among the youth in Sanandaj City.
Materials & Methods
This study employed a survey design, utilizing a structured questionnaire as the primary data collection instrument. The target population consisted of youths aged 15 to 29 years residing in Sanandaj City during the period of 2018-2019, totaling 211,053 individuals. The sample size was calculated to be 383 using Cochran’s formula, which was then increased to 400 to account for potential attrition and enhance precision. A multistage cluster sampling approach was implemented. Initially, 3 clusters representing the upper, central, and lower regions of Sanandaj were selected. Subsequently, residential blocks were randomly chosen within each cluster. The questionnaire assessed various variables, including social loafing, social alienation, fatalism, social commitment, social satisfaction, and conspicuous consumption. The measurement instruments were adapted from previously validated studies. Content validity was established through consultations with expert faculty members and reliability was assessed using Cronbach’s alpha coefficients, which ranged from 0.65 to 0.81, indicating acceptable internal consistency of the measurement tools.
Discussion of Results & Conclusion
This study explored the factors and contexts contributing to social laziness among youth in Sanandaj City. Social laziness encompasses both individual and social dimensions: at the individual level, it reflects a preference for immediate gratification and reluctance to change behavior; at the social level, it emerges when a significant portion of society avoids work and seeks quick, easy outcomes. The findings indicated that the level of social laziness among participants was below the national average, with most youths denying any inclination toward laziness. Additionally, fatalism and social alienation scored below average, while conspicuous consumption, social commitment, and social satisfaction were rated above average. A significant positive correlation was found between beliefs in fatalism and social laziness, suggesting that such beliefs may undermine personal responsibility and foster passivity, thereby hindering active social engagement. Similarly, increased social alienation—characterized by feelings of powerlessness, isolation, and meaninglessness—was directly associated with higher levels of social laziness. Moreover, conspicuous consumption and a tendency towards materialistic display contributed to social laziness as individuals focused their behavior on immediate pleasures and luxury rather than productive work. The observed shifts in attitudes and behaviors among youth had implications for social stagnation, reduced productivity, and related societal challenges. Therefore, development of meaningful employment opportunities and promotion of active youth participation in social affairs are essential for fostering sustainable development and enhancing societal well-being.
کلیدواژهها [English]
مقدمه و بیان مسئله
در دنیای معاصر رشد و پیشرفت روزافزون جوامع بهگونهای است که بیش از هر زمان دیگری به تشریک مساعی و مسئولیتپذیری همۀ اعضای جامعه نیاز است. هرجامعهای در مسیر توسعۀ خود با موانعی روبهروست. یکی از این موانع، تنبلی اجتماعی[1] است. تنبلی بهعنوان فقدان انگیزه برای انجام کاری، باوجود داشتن توانایی انجام آن تعریف میشود (Balmores-Paulino, 2019). تنبلی بیمیلی فرد به انجام کار یا کنش باوجود داشتن توانایی انجام آن است. چنین تردیدی را میتوان ناشی از عدم انگیزۀ فرد برای استفاده از انرژی خود برای این کار دانست (Burton, 2014; Pelusi, 2007)؛ بهعبارتدیگر تنبلی موقعیتی است که در آن افراد نه برای رشد و پیشرفت شخصی هدف و برنامهای دارند و نه برای رشد و پیشرفت جامعه گام برمیدارند. این افراد به نوعی خصوصیت اخلاقی، نگرش، عادت یا ویژگی رفتاریای مبتلا هستند که «باوجود برخورداری از ظرفیت و توانایی فعالیت، از کار و فعالیت گریزان هستند و در امور روزمره تمایل به تعویق انداختن کارهای مهم و فوری به نفع کارهای سادهتر، لذتبخشتر و کماهمیتتر دارند» (Quadri, 2022)؛ بنابراین، یکی از خصوصیات افراد تنبل رفتار انفعالی در زندگی روزمره است (Myers, 2009).
لاتان و همکاران[2] (1979) تنبلی اجتماعی[3] را درمقابل «تلاشگری اجتماعی[4]» قرار دادند و معتقد بودند که انسانها در فرهنگهای مختلف ازنظر میزان تنبلی اجتماعی با یکدیگر تفاوت دارند( Latane et al., 1979). تنبلی در دو بعد فردی و اجتماعی نمود مییابد. تنبلی فردی به معنی کشدادن و اطالۀ وضعیت فعلی و عدم تمایل به تغییر رفتار یا وضعیت توسط کنشگر و ترجیح منفعت یا لذت آنی بر منفعت آتی است؛ تنبلی اجتماعی که گاهی اوقات محصول تنبلی افراد جامعه و گاهی اوقات برایند آن است، یعنی وقتی عدۀ زیادی از افراد بیعمل و لذتطلب هستند، در سطح جامعه نیز این روند مشاهده میشود. اما نوع دیگری از تنبلی اجتماعی نیز وجود دارد که ناشی از نظام اجتماعی و عدم هماهنگی در سطح نهادهای اجتماعی است؛ یعنی زمانی که افراد در سطح فردی، رفتاری مطلوب دارند، اما در سطح جمعی به نتیجۀ مطلوب منتج نمیشود (جوادی یگانه و همکاران، 1390)؛ بنابراین، تنبلی اجتماعی به معنای طفرهروی یا «به تأخیر انداختن هدفمند شروع یا تکمیل تکالیف مختلف شغلی است (Spada et al., 2006). بهطورکلی افراد تنبل از پویایی و تغییر گریزان هستند، در زندگی شخصی و مناسبات اجتماعی امور را به تعویق میاندازند، تصمیمگیری و تصمیمسازی را به دیگران واگذار میکنند (جوادی یگانه و فولادیان، 1390).
به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران، جامعۀ ایرانی از گذشته با مسئلۀ اجتماعی تنبلی مواجه بوده است. اگر از منظر تاریخی به مسئلۀ تنبلی اجتماعی در ایران نگریسته شود، مطالعات سفرنامهنویسان و سیاحانی چون: شاردن (1335)، دمورگان (1335)، ژوبر (1347)، اورسل (1352)، فلاندن (1356)، پولاک (1361)، سرنا (1363)، دورویل (1364)، بنجامین (1366)، گوبینو (1367)، وامبری (1372)، موریه (1380) و رایت (1385) موارد ومصادیق متعددی از تنبلی ازجمله عافیتطلبی و مسامحهکاری، سهلانگاری امور، راحتطلبی، فقدان نشاط و کمتحرکی را بهعنوان ویژگیهای بارز ایرانیان برشمردهاند. ازنظر برخی از صاحبنظران دیگر همچون جمالزاده (1345)، بازرگان (1375)، قاضی مرادی (1378) و چلبی (1381) بسیاری از مسائل امروز ایران ریشه درخصوصیت اخلاقی تنبلی اجتماعی دارد (به نقل ازجوادی یگانه و فولادیان، 1390). نتایج تحقیقات جوادی یگانه و همکاران (1390) همچنین نشان داد که میزان تنبلی در ایران 78.11 است که از میانگین 46.88 سایر کشورهای جهان بیشتر است؛
بنابراین، امروزه مسئلۀ تنبلی در ﺑﺨﺶﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﺎﻣﻌۀ ایران ﻣﺸﺎﻫﺪه میشود. از نمودها و مصادیق تنبلی اجتماعی در جامعۀ ایران بهطور عام و شهر سنندج بهطور خاص میتوان به این موارد اشاره کرد: اتلاف وقت روزانه و اهمالکاریهای زندگی روزمره (داناییفرد و همکاران، 1395)، کمبودن ساعات کار مفید (دوساعت در روز)، کاهش سرانۀ ورزش و تحرک در روز (13دقیقه) (مرکز ملی آمار، 1399)، کاهش سرانۀ مطالعه (12-15دقیقه در روز) (رسولی، 1398)، تنبلی دانشگاهی (فیروزجائیان و شریفیمقدم، 1396)، تنبلی دانشآموزان (عسگری و شفیعپور، 1401)، پرسهزنیهای روزانه در سطح خیابانهای شهر (محمدی و همکاران، 1394)، وابستگی به موبایل و شبکههای اجتماعی مجازی (موسوی، 1399)، وجود تعطیلی فراوان سالانه (جوادی یگانه و فولادیان 1390)، مسؤلیتگریزی (جوادی و همکاران، 1401)، طفرهروی (سامانی و همکاران، 1395، محمدی و سویدی، 1401) و بیتفاوتی اجتماعی (محسنی تبریزی و صداقتیفرد، 1390)، ورود به شبکههای هرمی و شرطبندی با رؤیای یکشبه پولدارشدن (حدود 4 میلیون نفر) (نقل از حاجیانی و همکاران، 1394) و موارد دیگری چون رواج پدیدۀ سگگردانی در سطح شهر (نجفی اصل، 1403)، پذیرش فرهنگ یقهسفیدی و عدم تمایل به کسب مهارت و تخصص، مصرفزدگی، فرار از کار و زحمت و تلقی آن بهعنوان زرنگی، عادیشدن بیکاری و راحتطلبی، عدم تمایل به وقف زمان برای شروع کارهای نو، تولیدی و خلاقانه، الگوپذیری از فرهنگ کار دلالی بهجای فعالیتهای مولد، تخصصی و کارآفرینانه، عدم تمایل به ازدواج و مسئولیت زندگی خانوادگی و غیره که درنتیجۀ این مسائل میتوان گفت جریان پیشرفت صنعت، تجارت و علم دچار انحراف میشود و تعادل و سلامت جامعه به خطر میافتد (جوادی یگانه و همکاران، 1390)
باوجود اینکه مطالعات تجربی مشخصی در زمینۀ تنبلی اجتماعی در کردستان انجام نشده است، نتایج مطالعات دربارۀ مسائلی چون طفرهروی پرستاران در سنندج (اعتمادی و همکاران، 1393)، اهمالکاری تحصیلی در بین دانشآموزان پسر در سنندج (حسینی و همکاران، 1393)، بیتفاوتی اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه کردستان و پیامنور سنندج (احمدی و مجیدی، 1392)، افزایش میزان بیمعنایی بهعنوان یکی از مؤلفههای بیگانگی اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامیسنندج (ادهمی، 1397) و مشاهدات و تجربۀ زیستۀ نگارنده نیز مؤید این امر است که انفعال، طفرهروی و تنبلی اجتماعی در رویهها و جهتگیریهای کنشی و نگرشی جوانان شهر سنندج مشهود است. البته مقصود افرادی نیست که باوجود دارابودن شایستگیهای فردی و انگیزه و تمایل به کار کردن، در نتیجۀ عوامل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به نوعی بیکاری ناخواسته تن میدهند، که بالابودن میانگین بیکاری در کردستان در مقایسه با میانگین کشوری گواهی بر این ادعا است، بلکه مقصود آن دسته از جوانانی است که باوجود فرهنگ و ادبیات غنی حامی توسعه در کردستان (ازکیا و پاکسرشت، 1377) ودارابودن شرایط ادامۀ تحصیل یا امکان فعالیت روزانه و ورود به مشاغل و حرفههای سنتی، به دلایل گوناگون به نوعی آرمانگرایی، کمالگرایی، آسودهطلبی، پذیرش فرهنگ یقهسفیدی و در حالزیستن روی میآورند و با چشمدوختن به سرمایۀ خانوادگی، وابستگی مالی به خانواده، چشموهمچشمی و مقایسۀ خود با طبقات مرفه و گاهی یأس و ناامیدی از آینده، به هیچگونه فعالیت اجتماعی مولد و مفیدی تن نمیدهند و به تنبلی اجتماعی دچار هستند؛ بنابراین، پژوهش حاضر در پی بررسی تجربی برخی از عوامل و زمینههای مؤثر بر تنبلی اجتماعی در بین جوانان شهر سنندج است.
پیشینۀ پژوهش
هرچند تنبلی اجتماعی پدیدۀ ریشهدار اجتماعی و تاریخی است، تحقیقات جامعهشناختی چندانی در این زمینه انجام نشده است و این شاید به دلیل فردیدیدن این پدیده و بررسی آن از نگاه روانشناختی باشد و شاید هم به این دلیل باشد که هنوز تعریف مورد وفاقی دراینباره وجود ندارد. در ادامه برخی از پژوهشهای داخلی و خارجی دربارۀ مسئلۀ تنبلی اجتماعی بررسی و ارزیابی میشود.
ساداتنوری و آذین (1401) در مطالعۀ خود دربارۀ «بررسی عوامل مؤثر بر تنبلی اجتماعی جوانان شهر یاسوج» نشان دادند که میزان تنبلی اجتماعی بیشتر جوانان، متوسط و بالا است و بین تمایل به کار گروهی و سبک زندگی اسلامی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ منفی ومعنیداری وجود دارد؛ اما بین مدگرایی و مدرکگرایی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ مثبت ومعنیداری وجود دارد. نتایج رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد که نقش تمایل به کار گروهی در تبیین تنبلی اجتماعی جوانان بیش از دیگر متغیرها است وبعدازآن به ترتیب سبک زندگی اسلامی، مدرکگرایی، مدگرایی در تبیین تنبلی اجتماعی جوانان بیشترین نقش را داشتهاند. یافتههای اثباتی و همکاران (1401) دربارۀ «میزان تنبلی اجتماعی جوانان و نقش آن در توسعۀ پایدار در میان جوانان شهر تهران» نشان میدهد که میزان تنبلی اجتماعی در سطح متوسط است. بین سن، جنسیت و میزان حمایت اجتماعی خانواده با میزان تنبلی اجتماعی رابطۀ معنادار وجود دارد. تنبلی اجتماعی مانعی برای مشارکت خودجوش و تأثیرگذار جوانان در امور جامعه محسوب میشود و این موضوع در فرایند توسعۀ پایدار نقش مهمی ایفا میکند. شمسارمندی (1401) درپژوهشی با عنوان «بررسی رابطۀ بین شخصیت کاریزماتیک و ارتباط آن با تنبلی اجتماعی در کارکنان آموزشوپرورش شهرستان لردگان» به این نتیجه رسید که بین شخصیت کاریزماتیک با تنبلی اجتماعی در کارکنان رابطۀ منفی و معناداری وجود دارد و بین شخصیت کاریزماتیک، برونگرایی، پذیرای تجربههای جدید، سازگاری و وجدانیبودن و همچنین هوش فرهنگی، روانرنجوری و تنبلی اجتماعی در کارکنان رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین متغیر هوش فرهنگی و ویژگیهای روانرنجوری و سازگاری، پیشبینیکنندۀ میزان تنبلی اجتماعی در کارکنان است. نجفی و اسماعیلی شاد (1400) در تحقیق خود در بین کارکنان آموزشوپرورش شهر بجنورد نشان دادند که بین سرمایۀ روان شناختی و بهزیستی ذهنی با تنبلی اجتماعی رابطۀ منفی وجود دارد. پورمرادی و مرادنژادی (1400) درپژوهش خود با عنوان «بررسی رابطۀ بین ویژگیهای فردی و تنبلی اجتماعی جوانان روستایی استان ایلام» به این نتیجه رسیدند که مسئولیتپذیری، روانرنجوری و محل سکونت تبیینکنندۀ تنبلی اجتماعی جوانان هستند. یافتههای حیدری ساربان (1399) دربارۀ «عوامل مؤثر بر کاهش تنبلی اجتماعی جوانان روستایی شهرستان اردبیل» نشان داد که مهمترین عوامل مؤثر برکاهش تنبلی اجتماعی جوانان روستایی در منطقۀ مطالعهشده شامل چهار مؤلفه (پاداش مبتنیبرعملکرد و تقویت انگیزش، قداستزایی کار و تقویت احساس مسئولیتپذیری اجتماعی، تقویت اخلاق اجتماعی ومطلعساختن روستاییان به ارزش کار و بهبود عدالت اجتماعی و تقویت نهادهای اجتماعی و سیاسی فراگیر) است. فیروزجائیان و شریفیمقدم (1398) نیز در مطالعۀ خود در بین دانشجویان مازندران به این نتیجه رسیدند که تنبلی دانشگاهی و تحصیلی با متغیرهایی مانند بینظمی درون و بروندانشگاهی، فقدان کنترل در دانشگاه، ضعف برنامهریزی در دانشگاه، طفرهروی آموزشی سیستمی، فرهنگ تنبلی در جامعه، بیگانگی تحصیلی، فقدان علاقه و انگیزه برای یادگیری، استقلال و پایینبودن هزینۀ تنبلی در جامعه رابطۀ معناداری دارد؛ اما بین تنبلی اجتماعی و کمبود امکانات دانشگاهی و نبود آیندۀ شغلی رابطۀ معناداری وجود ندارد. یافتههای زارع شاهآبادی و همکاران (1397) دربارۀ کارمندان دو شهر یزد و خرمآباد نیز نشان داد که نبود انگیزۀ پیشرفت و غضب اخلاقی در سطح خرد و بیگانگی سیاسی و عامگرایی در سطح کلان مهمترین تبیینکنندههای تنبلی اجتماعی هستند. پژوهش قاضینژادیان شوشتری (1396) دربارۀ «عوامل اجتماعی- فرهنگی مؤثر بر تنبلی اجتماعی» در میان شهروندان شهر اهواز نشان میدهد که تقدیرگرایی مهمترین تبیینکنندۀ میزان تنبلی اجتماعی است. همچنین رحیمیزاده (1394) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که بین متغیرهای بیگانگی اجتماعی، بیقدرتی اجتماعی، رضایت اجتماعی، تعهد اجتماعی، محرومیت نسبی و پایگاه اقتصادی و اجتماعی بهعنوان متغیرهای مستقل و تنبلی اجتماعی رابطۀ معناداری وجود دارد و از میان متغیرهای تحقیق، بیگانگی اجتماعی دارای بیشترین قدرت تأثیرگذاری روی تنبلی اجتماعی دانشجویان است و پس از رضایت اجتماعی و تعهد اجتماعی و پایگاه اجتماعی اقتصادی به ترتیب در تبیین متغیر وابسته تأثیرداشتهاند. تکلو و همکاران (1394) در پژوهشی با عنوان «بررسی ارتباط بین مؤلفههای مدل پنجعاملی شخصیت و تنبلی اجتماعی در کارکنان علوم پزشکی کرمانشاه»، نتیجه گرفتند که روانرنجوری، برونگرایی، تجربهپذیری و مسئولیتپذیری با تنبلی اجتماعی رابطۀ معنی دار دارد. یافتههای تحقیق بلالی و بهرامی لایق (1394) نیز نشان داد که تنبلی اجتماعی در میان دانشجویان دانشگاه آزاد و دانشگاه بوعلی همدان در سطح متوسط به پایین است. همچنین تنبلی در میان دانشجویان پسر دانشگاه آزاد بیشتر است. بین دلهرۀ ارزیابی و تجربۀ شکست و بیقدرتی با تنبلی اجتماعی رابطه وجود دارد. محمدحسینپور و همکاران (1393) در مطالعۀ خود با عنوان بررسی رابطۀ بین رفتار شهروندی سازمانی و تنبلی اجتماعی کارکنان» نشان دادند که بین مؤلفههای رفتار شهروندی سازمانی ازجمله نوعدوستی، وجدان کاری (وظیفهشناسی)، تواضع، فضیلت شهروندی و تنبلی اجتماعی ارتباط معناداری وجود دارد. یافتههای جوادی یگانه و فولادیان(1390) نشان داد که مهمترین عوامل مؤثر بر تنبلی، تقدیرگرایی، احساس بیقدرتی و خودمداری است و درنهایت کمبودن میزان تمایل به تنبلی در تهران نشانۀ کمبودن میزان تنبلی نیست؛ چون وضعیت اجتماعی تسهیلکنندۀ تنبلی در جامعه است. همچنین جوادی یگانه و همکاران (1390) دریافتند که میزان تنبلی ایرانیان از متوسط جهانی بیشتر است و تنها کشورهای عربی هستند که بیش از ایرانیان دچار تنبلیاند و رتبۀ نخست تنبلی را در جهان دارند.
در مطالعات خارجی نیز، احمد و همکاران[5] (2023) در مطالعهای دربارۀ تأثیر هوش مصنوع (AI) بر از دست دادن تصمیمگیری، تنبلی و نگرانیهای حفظ حریم خصوصی در بین 285 نفر از دانشجویان دانشگاههای پاکستان و چین به این نتیجه دست یافتند که هوش مصنوعی بهطور چشمگیری بر از دست دادن تصمیمگیری انسان تأثیر میگذارد و انسان را تنبل میکند.
ژانگ و وانگ[6] (2017) در پژوهشی با عنوان «تأثیر تعامل اخلاق کار پروتستان بر تعدیل تنبلی اجتماعی در چین» به این نتیجه رسیدند که ابعاد رضایت شغلی و تنآسانبودن ارتباط معنیداری با تنبلی اجتماعی دارند. دیلو[7] (2017) در پژوهش خود یکی از عوامل تنبلی و طفرهروی اجتماعی را در بین دانشجویان در کالیفرنیا، پایینبودن سطح انگیزۀ افراد میداند. نورین و همکاران [8](2017) نیز در پژوهشی با عنوان «تنبلی اجتماعی و راهبردهای ضد آن در پاکستان» به این نتیجه رسیدند که بالابردن نظارت، عملکرد و ساختار گروه با کاهش تنبلی اجتماعی رابطه دارند. یافتههای ریچ و همکاران[9] (2014) در دانشگاه ایالتی دلاویر آمریکا نشان داد که محدودکردن اندازۀ گروه، تنبلی را کاهش میدهد. یکپارچه و منسجمبودن گروهها، مقیاس عملکرد، ارزشمندبودن دستاوردها، سهم اشخاص در کار گروهی، ارزیابی همسالانه نیز در کاهش آن سهم بسزایی دارد؛ بدین معنا که اگر فردی احساس کند که گروه مسنجم است و او سهم منحصربهفردی در تلاش گروه دارد یا اگر احساس کند که تلاش کمتر او توسط اعضای گروه مورد توجه قرار میگیرد، احتمال بیشتری دارد که در سطح بالایی تلاش کند؛ بنابراین، میزان تنبلی افراد در گروه کاهش مییابد. تیساو و همکاران [10](2011) در پژوهش خود در چین دریافتند که نوع فرهنگ در میزان تنبلی اجتماعی افراد مهم است. یافتههای شیو و همکاران[11] (2010) دربارۀ کاربران آنلاین در تایوان نشان داد که صمیمیت گروهی رابطۀ منفی ومعناداری با تنبلی اجتماعی دارد. لین و هانگ[12] (2009) در تایوان نشان دادند که تنبلی اجتماعی در انتقال دانش با افزایش عدالت رویهای و عدالت توزیعی میتواند حذف شود. لین (2008) در تحقیق خود در بین دانشجویان دریافت که جهتگیری فرهنگی مهمترین تبیینکننده برای تنبلی اجتماعی است و دانشجویانی که گرایش به کار گروهی دارند، کمتر دچار تنبلی میشوند. یافتههای هون و همکاران [13] (2008) نشان داد که وظیفهشناسی با تنبلی رابطۀ منفی دارد. استارک و همکارانش[14] (2007) در تحقیق خود در بین دانشجویان دانشگاه میدوسترن آمریکا دریافتند که ترجیح کار گروهی و نیز موقعیت (وابستگی متقابل اعضای گروه) با تنبلی اجتماعی رابطۀ منفی دارند.
با مرور پیشینۀ پژوهش مشخص شد که تنبلی اجتماعی پدیدهای چندوجهی و مبتنیبر عوامل و بسترهای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی است؛ اما در هیچکدام از تحقیقات پیشین، هنوز بهطور دقیق و روشن تعریف نشده است، بهطوریکه در بسیاری از مطالعات مترادف طفرهروی و اهمالکاری به کار رفته است؛ بنابراین، به دلیل وجودنداشتن مبانی نظری منسجم، مدل مدون و جامع، شاخصهای مورد وفاقی برای سنجش آن وجود ندارد. بیشتر پژوهشهای داخلی در این حوزه از نگاه روانشناسی سازمانی و مدیریت انجام شده و بر جامعۀ آماری محدودی در چارچوب سازمانها متمرکز شدهاند؛ بنابراین، نوآوری تحقیق حاضر تلفیق دستگاه نظری متفاوت و تمرکز بر قشر جوانان در جامعۀ سنندج است که از بافتار و ساختار اجتماعی و فرهنگی متفاوتی برخوردار است.
مبانی نظری
بینشها و تئوریهای گوناگونی راجع به تنبلی اجتماعی و عوامل تأثیرگذار بر آن وجود دارد که هرکدام از آنها مسئله را از زاویۀ خاصی بررسی کرده و سعی نمودهاند باتوجهبه زمینههای اجتماعیشان، چگونگی تقویت یا کاهش تنبلی اجتماعی را در جامعه و بین افراد مشخص سازند.
یکی ازنظریههای تبیینکنندۀ تنبلی اجتماعی، بیگانگی اجتماعی افراد است. در سالهای اخیر مفهوم بیگانگی توجه فزایندۀ متخصصان علوم اجتماعی را به خود جلب کرده است. یکی از رایجترین انواع بیگانگی، بیگانگی اجتماعی است که در آن بر رابطة دوجانبۀ میان فرد و جامعه تأکید میشود و بریدگی از هنجارهای فرهنگی و انفصال یا جدایی از ارزشهای جامعه مدنظر است. بیگانگی اجتماعی به معنی احساس بیزاری از اجتماع جامعه و فرهنگ است (Middleton, 1963: 974). ملوین سیمن (1959) معتقد است که ساختار بوروکراسی جامعۀ مدرن شرایطی را ایجاد و ابقا کرده است که در آن انسانها قادر به کنترل عواقب و نتایج اعمال و رفتارهای خود نیستند. نحوۀ کنترل و مدیریت جامعه بر سیستم پاداش اجتماعی بهگونهای است که فرد نمیتواند ارتباطی را بین رفتار خود و پاداش دریافتی از جامعه برقرار کند و در چنین وضعیتی است که احساس بیگانگی بر فرد غالب میشود و او را به کنش منفعلانۀ ناسازگارانه در قبال جامعه سوق میدهد (Seeman, 1959). سیمن (1959) طبقهبندی معروفی را دربارۀ ابعاد و اشکال بیگانگی به عمل آورده است و در آن بیگانگی را در پنج بعد بیقدرتی، بیمعنایی، بیهنجاری، انزوای اجتماعی و بیزاری از خود تقسیمبندی کرده است. احساس بیقدرتی عبارت است از احتمال یا انتظار ازسوی فرد در قبال بیتأثیری عمل خویش یا تصور این باور که رفتار وی قادر به تحقق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده و وی را به هدفی که براساس کنش او تجهیز شده، رهنمون نیست. احساس بیمعنایی زمانی مشهود است که فرد در باور و عقیدۀ خود دچار شک و تردید و ابهام است؛ یعنی نمیداند به چه اعتقاد داشته باشد، نمیتواند در تصمیمگیریها عقیدۀ خود را با استانداردهای موجود در جامعۀ خویش تطبیق دهد. احساس بیهنجاری نیز حالتی از بیگانگی است که طی آن فرد با سطح بالایی از انتظار، این را بر خود متصور میداند که نزدیکشدن به اهداف دلخواه، تنها در گرو اعمال و رفتارهایی است که ازنظر اجتماعی مقبول و پسندیده نیست. فرد احساس میکند برای رسیدن به اهداف ارزندۀ خود نیاز به وسایل نامشروع دارد یا کنشهایی او را به هدفش نزدیکتر میسازد که مورد تأیید جامعه نیست. احساس انزوای اجتماعی شرایطی است که در آن فرد عدم تعلق و وابستگی وانفصال کامل را با ارزشهای مرسوم جامعه احساس میکند. در این حالت فرد همچنین دارای اعتقاد و باور ضعیفی به مکانیسم ارزشگذاری و سیستم پاداش اجتماعی است و با هر آنچه که ازنظر جامعه معتبر و ارزشمند است، خود را همسو نمیبیند و بیزاری از خود به حالتی گفته میشود که شخص با احساس واقعی، علاقه و باورهایش بیگانه میشود و بهطورکلی با خود احساس بیگانگی میکند. در چنین وضعیتی شخصی از خویشتن خود جدا میشود، زیرا او از هیچ چیز به دلیل خود آن چیز لذت نمیبرد (Seeman, 1959). جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی، بیگانگی را برای توضیح واکنشها به جریانهای اجتماعی و فشارهای بیرونی و روانی به کار میبرند؛ مفهومی که جدایی فرد از ارزشها و هنجارها و نیز انفعال و بیعلاقگی او به مشارکت اجتماعی و سیاسی را نشان میدهد (محسنی تبریزی، 1381: 124)؛ در این راستا میتوان بخشی از دلایل تنبلی و انفعال افراد را در جامعۀ معاصر باتوجهبه این عامل (بیگانگی اجتماعی) توضیح داد.
دستگاه نظری دیگر برای تبیین تنبلی اجتماعی، نظریۀ مصرف متظاهرانۀ تورشتاین وبلن است. وبلن (1396) معتقد است که پایگاه فرد، بینش و عادات فکریاش را تعیین میکند. به همین سان، عادات و رسوم و شیوههای عملکرد و اندیشیدن، در چارچوب اجتماعهایی رشد میکنند که انسانها در نبرد برای فراچنگ آوردن معاششان از طبیعت به درون آنها کشیده میشوند (کوزر، 1398: 367) وبلن معتقد است که چگونگی مصرف، متأثر از فرهنگ است و عادات و رسوم و شیوههای عملکرد و اندیشیدن در چارچوب اجتماع رشد میکنند که این موضوع را در نظریهاش با نام نظریۀ طبقۀ تنآسا با دو مفهوم فراغت تظاهری[15] و مصرف تظاهری[16] به تصویر میکشد (کوزر، 1398: 367). وبلن اصطلاح طبقۀ تنآسا را در وصف افرادی به کار میبرد که بهلحاظ اقتصادی عملکرد غیرمولد دارند و گناه طبقۀ تنآسا را مصرف توأم با اسراف میدانست. اعضای این طبقه برای جلب توجه دیگران به مصرف متظاهرانه (خرید کالاهایی که برای ادامۀ حیات ضروری نیستند) و فراغت متظاهرانه (استفاده غیرمولد از وقت) میپردازند. بنا به نظر وبلن، علاوهبر زیانهایی که این طبقه مستقیماً به اقتصاد جامعه وارد میآورند، برای اعضای طبقات اجتماعی نیز الگوی رقابت میشوند که نتیجۀ این امر، جامعهای خواهد بود که به اتلاف زمان و پول میپردازند (دیلینی، 1388: 297). به نظر وبلن، مصرف چشمگیر (تظاهری)، تنآسایی چشمگیر و نمایش چشمگیر، همگی لوازمی هستند که انسانها با آنها میکوشند تا در چشم همسایگانشان برتر جلوه کنند (کوزر، 1398: 367)؛ در این شرایط مصرف متظاهرانه یعنی «داشتن ثروت، نمایش عمومی مایملک، شیوههای زندگی و رفتار بهگونهای که وضعیت مرفه، متظاهرانه به دیگران فهمانده میشود، بزرگی و اعتبار میآورد و این امتیاز رشکانگیز[17] است» (وبلن، 1396: 72). به نظر وبلن، افرادی که مصرف نمایشی دارند، بهجای آنکه در پی شکوفاکردن زندگی خودشان باشند و خردمندانهتر و هوشمندانهتر زندگی کنند، در پی این امر هستند تا با نشاندادن درآمد بیشترشان بر دیگران تأثیر بگذارند. ازنظر وبلن مصرف متظاهرانه همراه با رفتارهایی مانند هدردادن پول، زمان و تلاش است. آنها بهنحوی کاملاً بیهوده در تعقیب بزرگ جلوهدادن خود و عزت نفسشان میروند (دیلینی، 1388: 296). افراد، از ترس رسوایی و بیحرمتی، خود را با صرف هزینههای مضاعف با الگوی رفتار اجتماعی همنوا میکنند و این سطوح افراطی به عادت، رفتار ترجیحی و درنتیجه کاهش عملکرد افراد در زندگی روزمره منجر میشود (Andersen, 2011). فراعت متظاهرانه ارتباط نزدیکی با مصرف متظاهرانه دارد. افرادی که به فراغت متظاهرانه میپردازند، میکوشند در جمعهای عمومی شواهدی ارائه کنند دال بر اینکه میتوانند بیآنکه نیازی به کارکردن داشته باشند، گذران زندگی کنند (دیلینی، 1388: 29)؛ بنابراین، میتوان گفت افرادی که با تکیه بر ثروت و سرمایۀ خانوادگی به فراغت تظاهری و مصرف تظاهری روی میآورند، با کردارهای غیرمولد در زندگی اجتماعی روزمره به هدردادن زمان و پول میپردازند و موقعیت خود را به رخ دیگران میکشند و حاصل این امر چیزی جز تنآسایی و تنبلی اجتماعی نیست.
یکی دیگر از عوامل تبیینکنندۀ جهتگیریهای فعالانه یا منفعلانۀ کنشگران در تعاملات بینفردی، تعهد اجتماعی است. به عقیدۀ دورکیم (1993)، حدود تمایلات و خواستههای فرد در جامعه، تابع هنجارهای خاصی است و ازطریق این ضوابط است که شخص میتواند تمایلات و خواستههای خود را محدود و تنظیم کند. درصورتیکه هنجارهای جامعه دچار شکستگی و گسستگی (آنومی) شوند، فرد دیگر قادر نیست رابطۀ منطقی بین خود و جامعه برقرار کند و در پیروی از قوانین، هدفها و رفتارهای خود را تنظیم کند. در چنین وضعیتی است که فرد ضوابطی برای رفتار خود ندارد و در حالت نابسامانی و سردرگمیبه سر میبرد. این نابسامانی در رفتار و کنش او متجلی و منعکس است و فرد در چنین شرایطی اقدام به رفتارهای انحرافی میکند (1993 Durkheim, به نقل از محسنی تبریزی، 1383: 54)؛ درنتیجه احساس تعهد و دین به جامعه ندارد و به تکروی و گرایشات خودگرایانه روی میآورد. مرتن نیز در ارتباط با رفتار انحرافی در ساخت اجتماعی، مفهوم آنومی را برای ساخت نظریۀ پرنفوذ خود در نظر گرفت. بهزعم وی، علل تکروی و کجرفتاری افراد، فشار ساختاری است؛ یعنی نوعی عدم تعادل بین اهداف مقبول اجتماعی و ابزارها و فرصتهای مشروع که عدهای از افراد برای نیل به هدف مدنظر به ابزارهای نامشروع متوسل میشوند که نوآورانه هستند؛ عدهای هدف را فدای ابزارها میکنند که مناسکگرایان نام دارند و عدهای هم از اهداف و ابزارهای مشروع دست شسته و کنارهگیری میکنند و عدهای هم ضمن کنارگذاشتن ابزارها و اهداف مشروع، اهداف و ابزارهای جدیدی را برای تغییر ساختار اجتماعی معرفی میکنند (ستوده، 1402: 128). حاصل فونکسیونی این وضع، زوال تعهد اجتماعی نسبتبه رعایت مقررات اجتماعی است؛ بنابراین، افراد تعهدات خود به دیگران و به جامعه را نادیده میگیرند و راه نامشروعی را انتخاب می کنند. بکر[18] (1960) تعهد را عاملی برای ثبات رفتار انسانی معرفی میکند. ازنظر بکر تعهد این دو ویژگی را دارد: الف) شرط طرفداری و ب) دادن هزینه برای ماندن در موقعیت. او علاوهبر دو ویژگی فوق، سه عنصر اصلی برای تعهد معرفی میکند: 1-موقعیت، 2- کنشهای قبلی و 3- شناخت. او معتقد است پایبندی به رفتار و نقش در موقعیتهای مختلف مطابق با انتظارات دیگران است. او کسب امتیازات حاصل از ایفای نقش در آن موقعیت خاص را تعهد مینامد (1960 Becker, به نقل از حسینی و همکاران، 1402). از دیدگاه نظریهپردازان مبادله، تعهد میزان رعایت هنجارها و قواعد گروه است (اسکیدمور، 1392: 89). پارسونز در نگرش سیستمی خود از تعهد به منزلۀ عامل مبادله در نظام فرهنگی یاد میکند و برای تعهد، همان نقش را در نظام فرهنگی قائل است که پول در نظام اقتصادی، نفوذ در نظام اجتماعی و قدرت در نظام سیاسی دارد (ریتزر، 1389: 250). تئودور میلز[19] (1967) در کتاب جامعهشناسی گروههای کوچک، عنصر اصلی نقشهای رفتاری ارادیای را که بهواسطۀ نظم و ترتیب اجتماعی تعیین شده است، تعهد اجتماعی مینامد. وی معتقد است که نیازهای انسانی موجب برقراری روابط با دیگران میشود و شرط برقراری روابط اجتماعی، عضویت درگروههای اجتماعی و رعایت هنجارهای گروهی است و هنگامیکه کنشهای متقابل اعضای گروه براساس نظم و ترتیب اجتماعی دربارۀ دادوستد بین نقشهای اجتماعی تنظیم و اداره شود، تعهد به وجود میآید (Mills, 1967: 10-30). هربرت بلومبرگ[20] (1983) نیز معتقد است که تعهدات در جریان شکلگیری روابط متقابل افراد به وجود میآید. او تعهد را عاملی برای تشخیص میزان پیوستگی، استحکام، چگونگی و محتوای روابط متقابل معرفی میکند. وی تعهدات را به دو دسته تقسیم میکند: 1) تعهدات تحمیلی بیرونی که بهواسطۀ قرارداد به افراد تحمیل میشود و2) تعهدات تحمیلی درونی که بدون قرارداد به وجود میآیند (Blumberg, 1983: 366). بدون شک نظم اجتماعی به معنی هماهنگی اجزای نظام اجتماعی است و برقراری نظم و توازن اجتماعی و دستیابی به اهداف نظام هنگامی حاصل میشود که اعضای آن جامعه بهعنوان عناصر تشکیلدهندۀ اجزای نظام اجتماعی وظایف خود را بشناسند و به آن عمل کنند. تعهد بهعنوان یکی از عوامل بهوجودآورندۀ اتحاد، نظم و پایبندی به اصول میتواند به مسائلی منجر شود که برای هر جامعه ضروری و مهم است. درواقع تعهد اجتماعی مسئولیت فرد را در قبال گروههای انسانی و افراد جامعه تعریف میکند و ضامن نظم اجتماعی است و این در مقابل تنبلی اجتماعی قرار میگیرد. با تأکید بر این نظریه میتوان تعهد اجتماعی را یکی از عوامل مؤثر بر تنبلی اجتماعی قلمداد کرد؛ زیرا تعهد اجتماعی، عملکرد فرد را در ایفای نقشهای اجتماعی وی تحت تأثیر قرار میدهد.
دستگاه نظری دیگر که میتوان از آن برای تبیین تنبلی اجتماعی بهره گرفت، نظریۀ رضایت اجتماعی است. در دیدگاه لیندا مولم (1992) کنشگران در روابط تبادلی خود، منابعی را با یکدیگر مبادله میکنند که نتایج و پیامدهای ارزشمند این رابطه میتواند به شکل پوچی یا به شکل ناملموس خوشحالکننده و اعتمادبهنفس تقویتشده در طرف مقابل ظاهر شود. درصورتیکه نتایج مورد انتظار در روابط تبادلی به شکل مثبت ظاهر شود، باعث رضایت و تداوم رابطۀ تبادلی میشود، درغیراینصورت اگر به شکل منفی ظاهر شود، باعث انقطاع رابطۀ مبادلهای و نارضایتی افراد به آن میشود (Molm, 1992: 428-429 به نقل از رحیمیزاده، 1394). رونالد اینگلهارت (1395) نیز معتقد است که در حوزۀ فرهنگ فرایند دگرگونی از ارزشهای مادی به سمت ارزشهای فرامادی، نمودی از شکاف نسلی و بروز تحول به سمت استقلال فردی است که افول هنجارهای مذهبی اجتماعی و هنجارهای جنسیتی، خانوادگی و سنتی نمونهای از آن است. وی معتقد است به دلیل تزاید خواستههای فرامادیون در مقایسه با مادیگراها، سطح رضایت اجتماعی افراد در سطح پایینی است که علت عمدۀ آن عدم انطباق حامعه با خواستها و مطالبات نسل جدید است (اینگلهارت، 1395: 10). در نظریة اینگلهارت (1395)، احساس رضایت از زندگی بازتاب توازن بین آرزوها و وضعیت موجود است. زمانی که وضعیت فرد با آرزوها و توقعاتش تطبیق مییابد، به فرد احساس رضایت زیاد دست میدهد، زمانی که فرد در یافتن این تطابق دچار مشکل میشود، احساس نارضایتی و ناخشنودی میکند و تا زمانی که به تطابق نرسد، این احساس در او باقی خواهد ماند. داینر و همکاران (2000) هم معتقدند که رضایت از زندگی زمانی به وجود میآید که برخی اهداف یا نیازها تأمین شود و آرزوهای افراد برآورده شوند؛ زیرا پیشرفت به سمت اهداف و استانداردها موجب به وجود آمدن عواطف و احساسات مثبت میشود و عکس آن، عواطف و احساسات منفی را باعث میشود. داینر و همکاران (2000) مقیاسی چندوجهی را برای رضایت از زندگی استفاده کردهاند: رضایت از سلامت جسمی، رضایت از خانواده، رضایت از وضعیت مالی، رضایت از خود و رضایت از دوستان همگی مواردی هستند که باعث میشود درمجموع رضایت از کیفیت زندگی در فرد افزایش پیدا کند (Diener et al., 2000). داینر و سلیگمن (2002) معتقدند که سه نوع منبع برای تعهد اجتماعی عبارتاند از 1- لذایذ زندگی، 2- انسجام اجتماعی ناشی از دلبستگیها و 3- رضایت از انجام کارهای مفید و هدفمند. دو مورد اول سلیقهای هستند و به برداشت شخصی فرد از وقایع و رویدادهای زندگی بستگی دارند؛ مورد دوم در سایۀ تعاملات هستند و اما مورد سوم به نظر داینر و سلیگمن (2002) به معنای تعهد به انجام کارهایی است که بهمنظور دستیابی به ارزشها صورت میگیرند و هدفی فراتر از ارضای تمایلات فردی را دنبال میکنند. به نظر آنها رضایت اجتماعی تلفیقی از سه مورد ذکرشده به شمار میرود (Seligman, 2002 Diener &)؛ بنابراین، یکی از منابع کنش اجتماعی افراد، میزان رضایت اجتماعی آنان است که از رتبهبندی خود و شرایط موجودشان به دست میآید؛ یعنی از مقایسه با شرایط موجود، مقایسه با دیگران ازنظر سلامت، جذابیت شخصی، والدین و فرزندان، ثروت، جایگاه اجتماعی، پیشرفت تحصیلی و ورزشی و مانند آنها به دست میآید.
براساس نظریۀ مبادله نیز میتوان رابطۀ رضایت و کنش را توضیح داد. این نظریه مبتنیبر این فرض است که هدف و خواستههای شخصی و منحصربهفرد افراد، انگیزههای خودخواهانه در آنان به وجود میآورد که باعث پیدایش انگیزش در جهت دستیابی به کالاها، لذت و رضایت میشود. این نظریه اعمال دیگرخواهانه را باتوجه به رضایت معنوی حاصل از این اعمال توضیح میدهد. افراد براساس خودخواهی به کنش میپردازند تا به لذت یا رضایت مطلوب برسند. کنش فرد در خلأ صورت نمیگیرد. هرکس در ازای آنچه میگیرد باید چیزی بدهد؛ چون بیتوجهی به دیگران به معنی محرومکردن آنان از پاداش است و اگر رضایت متقابل وجود نداشته باشد، هیچ کنش اجتماعی صورت نخواهد گرفت. به علت این دادوستد همیشه پاداش متضمن هزینه است. هزینه معمولاً بهعنوان کوششی تعریف میشود که صرف حصول رضایت و پاداشهای بالقوهای شده است که در نتیجۀ انتخابی معین و کنارگذاردن انتخابهای ازدسترفتۀ دیگر به وجود میآید (اسکیدمور، 1392: 83). میان تنبلی اجتماعی و رضایتمندی اجتماعی رابطۀ معکوس برقرار است؛ بهگونهای که وجود نارضایتی از شرایط موجود در میان نسل جدید، عدم تعهد اجتماعی به جامعه و بهتبع آن تنبلی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.
دستگاه نظری دیگر که میتوان از آن برای تبیین تنبلی اجتماعی بهره گرفت، رهیافت مبتنیبر تقدیرگرایی است. راجرز[21] (1969) ازجمله متفکرانی است که عناصر اصلی «خردهفرهنگ دهقانی» را بررسی کرده است. عناصر مذکور عبارت است از: خانوادهگرایی، عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی، فقدان نوآوری، وابستگی به دولت، تقدیرگرایی، پایینبودن سطح آرزوها و تمایلات، عدم توانایی چشمپوشی از منافع آنی برای دستیابی به منافع آتی، دیدگاه زمانی محدود، محلیگرایی و فقدان همدلی (Rogers, 1969 به نقل از کرمپور و یوسفوند، 1391: 144). فاتالیسم بهمثابه اعتقادی گروهی همۀ امور و پدیدهها را در حیات اجتماعی فرد به کارکرد نیروها و عوامل ماوراءالطبیعه و متافیزیک نسبت میدهد. در فرهنگ برخی اجتماعات بهخصوص در جوامع سنتی، جوامع دهقانی و جوامع باستانی اعتقاد به فاتالیسم بهعنوان باور گروهی سبب شده است تا افراد احساس کارآمدی شخصی بسیار نازلی داشته باشد و نقش خود را در موفقیت در کاری یا رسیدن به هدف و نتیجهای ارزشمند نادیده انگارند؛ این خود سبب کاهش توقعات، آرزوها و خواستههای افراد در جامعه میشود و به پایینآمدن انگیزههای افراد برای دستیابی به اهداف مطلوب در زندگی و کاهش انگیزههای قوی اقتصادی و جاهطلبی برای پیشرفت فردی کمک میکند (محسنی تبریزی، 1383). کنش اجتماعی در قالب هنجارها و ارزشهای اجتماعی سازمان مییابد و فرهنگ هر جامعه نقش تعیینکننده در کنش افراد دارد. تقدیرگرایی یکی از عواملی است که باتوجهبه وجود آن در جامعۀ ایران، ارتباط مستقیمی با تنبلی اجتماعی دارد؛ زیرا فرد تقدیرگرا آموخته است که خواه بکوشد و خواه نکوشد، نمیتواند بر سرنوشت خود و اعمالش تسلط پیدا کند و نتیجۀ کار او ارتباطی با میزان تلاش او ندارد و بیشتر به عواملی مثل تقدیر، سرنوشت، بخت و اقبال، قضا و قدر الهی، قسمت و... بستگی دارد؛ بنابراین، در این حالت فرد فاقد انگیزۀ لازم برای تلاش و پویایی بیشتر است. پس تقدیرگرایی رابطۀ مستقیمی با احساس تنبلی و فتور دارد (جوادی یگانه و فولادیان، 1390).
جمعبندی وچارچوب نظری
باتوجهبه اینکه هیچکدام ازنظریههای مطرحشده در ادبیات پژوهش حاضر به تنهایی نمیتواند مسئلۀ تنبلی اجتماعی را بهخوبی تبیین کند، پس سعی شد با استنباط از پیشینۀ نظری و تجربی برای تبیین مسئلة چندبعدی تنبلی اجتماعی، چارچوب نظری تلفیقی تنظیم شود. با استفاده از نظریة بیگانگی ملوین سیمن (1959) میتوان گفت که وقتی فرد بین رفتار خود و پاداش دریافتی از جامعه، نتواند ارتباطی برقرار کند، احساس بیگانگی میکند و به کنش منفعلانه و ناسازگارانه در قبال جامعه روی میآورد که تنبلی اجتماعی نمودی از این گونه رفتارهاست. وی بیگانگی را در پنج بعد بیقدرتی، بیمعنایی، بیهنجاری، انزوای اجتماعی و بیزاری از خود تقسیمبندی کرده است. با استفاده از نظریۀ مصرف متظاهرانۀ وبلن (1396) میتوان کاهش عملکرد و گرایش به رفتارهای غیرمولد با مختصاتی چون هدردادن پول، زمان و تلاش را تبیین کرد؛ افرادی که با تکیه بر اندوختۀ سرمایۀ خانوادگی یا تظاهر به پولداربودن با فراعت متظاهرانه در چشم اطرافیان وانمود میکنند که بیآنکه نیازی به کارکردن داشته باشند، میتوانند گذران زندگی کنند. براساس نظریههای تعهد اجتماعی میتوان چنین استنباط کرد که نظم و پیوستگی اجتماعی حاصل میزان تعهد افراد جامعه به ارزشها، اهداف و دیگر افراد جامعه است و فقدان احساس تعهد و دین افراد به جامعه به کنارهگیری، رفتارهای منفعلانه، عدم تقبل مسئولیت، تکروی و گرایشات خودگرایانه در آنها منجر میشود و این رفتارها خود مصداق و نمودی از تنبلی اجتماعی است. با استفاده از نظریۀ رضایت اجتماعی میتوان چنین استنباط کرد که کنش افراد در زندگی روزمره منوط به احساس رضایت از وضعیت زندگی خود و دستاوردهای خود در مقایسه با دیگران است. هنگامیکه نیازها و آرزوهای آنها برآورده شود، به رضایت نسبی دست مییابند؛ اما زمانی که افراد بهگونهای احساس عدم رضایت در زندگی دارند، به احساس انفصال و جدایی از جامعه و درنتیجه تنبلی و کنارهگیری روی میآورند و درنهایت با استنباط از نظریههای تقدیرگرایی میتوان گفت که افراد تقدیرگرا اعتقادی به تغییر سرنوشت خود نداشته و انگیزۀ لازم برای تعریف اهداف و نیل به اهداف خود در زندگی ندارند؛ بنابراین، به عدم پویایی در زندگی و تنبلی اجتماعی روی میآورند.
مدل نظری تحقیق
شکل 1- مدل نظری تحقیق
Fig 1-Theoretical model of the research
فرضیههای تحقیق
باتوجهبه مدل تحلیلی و با رجوع به نظریات مطرحشده در قسمت مبانی نظری و چارچوب نظری تحقیق میتوان فرضیههای زیر را ارائه کرد:
بین مصرف متظاهرانه با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ مستقیمی وجود دارد؛
بین بیگانگی اجتماعی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ مستقیمی وجود دارد؛
بین تقدیرگرایی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ مستقیمی وجود دارد؛
بین رضایت اجتماعی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ معکوسی وجود دارد؛
بین تعهد اجتماعی با تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ معکوسی وجود دارد؛
بین متغیرهای جمعیتیشناختی (همچون سن، جنسیت، وضعیت اشتغال، تأهل، سطح تحصیلات و پایگاه اقتصادی- اجتماعی) و تنبلی اجتماعی جوانان رابطه وجود دارد.
روششناسی پژوهش
دادههای پژوهش حاضر با استفاده از روش پیمایش و با ابزار پرسشنامه جمعآوری شد. جامعۀ آماری پژوهش حاضر جوانان 29-15 سال ساکن شهر سنندج در سال 1397-1398 بودند و بر اساس سرشماری نفوس و مسکن سال 1395، تعداد آنها 128541 نفر است. حجم نمونه در تحقیق حاضر با استفاده از فرمول کوکران 383 نفر به دست آمد که به جهت ریزش احتمالی نمونه و دقت بیشتر400 نمونه در نظر گرفته شد. همچنین شیوۀ نمونهگیری تحقیق احتمالی از نوع خوشهای چندمرحلهای بود؛ بدین شیوه که ابتدا از میان مناطق بالا، مرکز و پایین شهر سنندج سه خوشه و از هر خوشه یک بلوک ساختمانی انتخاب شد و درنهایت پرسشنامه بهطور منظم در اختیار جوانان در هرخانوار قرارگرفت.
متغیرهای تحقیق
تنبلی اجتماعی (متغیر وابسته): تنبلى به معناى تنپرورى، بیکارگى، کاهلى و اهمال و سستى به کار رفته است (مشیری، 1378: ج.1/ 1147). تنبلی اجتماعی زمانی اتفاق میافتد که فرد در انجام وظایف خود در کار گروهی قصور کرده و از تلاشهای دیگران سوءاستفاده میکند و انجام بخش زیادی از وظایفش را بر دوش دیگران میگذارد؛ اما درعینحال، از مزایای حاصل از کار گروهی، بدون تناسب با تلاش خود بهرهمند میشود (Zhu & Wang, 2018). برخی از جامعهشناسان «تنبلی اجتماعی» و کرختی و رخوت اجتماعی را مترادف دانسته و رشد کند حرکت اجتماعی را «تنبلی اجتماعی » نامیدهاند. در این تعریف مضمونهایی مثل عدم پذیرش تحولات جدید و قبول تداوم حرکتهای نامنطبق با حیات اجتماعی را از مختصات تعاریف «تنبلی اجتماعی» میدانند (ساروخانی، 1370: 707). برای سنجش متغیر تنبلی اجتماعی از ترکیب سنجههای پژوهش رحیمیزاده (1394) و جوادی یگانه و فولادیان (1390) استفاده شده است؛ نظیر واگذاری کارها به دیگران، احساس زیان از تلاش و سختکوشی، سمبلکاری امورات روزمره، احساس بیارزشی کار و تلاش خود در نزد دیگران، بیحوصلگی در انجام امور روزمره، کار امروز را به فردا انداختن، اعتقاد به انجام امور با روابط و نه ضوابط، شانه خالیکردن از انجام امور، واگذاری امور روزمره به دیگران، بیشترشدن کار با انجام یک کار و... .
بیگانگی اجتماعی[22]: میدلتون (1963) در تعریف بیگانگی اجتماعی میگوید: بیگانگی اجتماعی به معنی احساس بیزاری از اجتماع و فرهنگ جامعه است (Middleton, 1963: 974) یا بیگانگی اجتماعی به معنی عدم پذیرش و تعلق کنشگر به ارزشهای هنجاری و اخلاقی نظام اجتماعی است (طالبی، 1373: 151). ملوین سیمن (1959) مفهوم بیگانگی را براساس پنج مؤلفۀ احساس بیقدرتی، احساس بیمعنایی، بیهنجاری، احساس انزوای اجتماعی و احساس تنفر از خویشتن تعریف میکند. برای سنجش بیگانگی اجتماعی از معرفهای بیگانگی در پژوهش محسنی تبریزی (1381) و بنیفاطمه و رسولی (1390) استفاده شده است؛ نظیر عدم تسلط بر زندگی، ناتوانی در برابر مشکلات، اعتقاد به تقدیر، عدم مشارکت، عدم رعایت قانون به دلیل ترس از مجازات، احساس بیمعنایی به دنیا، بدبینبودن به آینده، نامشخص بودن آیندۀ شغلی، عدم مشارکت در امور، تمایل به تنهایی، دوری از دوستان، بیزاربودن از خود، احساس عقبماندن از دیگران، عدم قبول خود، بیزاربودن از ارزشهای جامعه، بیزاری از محیط و هنجارها.
تقدیرگرایی[23]: تقدیرگرایی اعتقاد به سرنوشتی از پیش محتوم و باور به تعیین آن توسط نیروهای ماورای طبیعی و قبول عدم امکان دخالت خود فرد در تغییر آن اطلاق میشود (رفیعی، 1382: 11). راجرز (1969) تقدیرگرایی را به درجهای از درک فرد از عدم تواناییاش دربارۀ کنترل آینده تعریف کرده است. او معتقد است دهقانان دربارۀ کنترل حوادث آتی دارای وجه نظرهایی نظیر بیارادگی، بدگمانی، تسلیم، بردباری هستند و درنتیجه روحیۀ تقدیرگرایی در میان آنان یکی از عواملی است که پذیرش نوسازی، تغییر و درنهایت مشارکت را مانع میشود ( 373:Rogers, 1969 به نقل ازبلالی و بهرامی لایق، 1394). تقدیرگرایی بهمثابۀ اعتقادی گروهی، همۀ امور و پدیدهها را در حیات اجتماعی فرد به کارکرد نیروها و عوامل ماوراءالطبیعه و متافیزیک نسبت میدهد؛ یعنی روحیهای ناشی از اشاعۀ ناامنی و احساسی که بر هیچکس و هیچچیز حتی به خود نمیتوان تکیه کرد؛ بنابراین، در بدبختیها و موفقیتها تنها سرنوشت، سرزنش میشود یا اعتبار مییابد (ازکیا، 1370: 54). تقدیرگرایی در علوم اجتماعی به معنای پذیرش بیچونوچرای وقایع و تسلیمشدن در برابر آنها، منبعث از اندیشهای است که آنان را خارج از حیطۀ تسلط انسان میداند. این واژه در برابر اختیارگرایی[24] آمده است (ساروخانی، 1370: 263). برای سنجش این متغیر از معرفهای پژوهش محسنی تبریزی (1383) و جوادی یگانه و فولادیان (1390) دربارۀ تقدیرگرایی (اعتقاد به بخت و اقبال و سرنوشت از قبل تعیینشده، انجام بیچونوچرای کارها و تسلیمشدن در برابر قدر، عدم تکیه به خود در حل مشکلات و تکیه صرف به خدا) استفاده شده است.
تعهد اجتماعی[25]: یک انگیزۀ درونی برای هویت فرد در موقعیتهای اجتماعی گوناگون و نشانۀ وفاداری آنها به رفتاری ثابت است که با انتظار دیگران از آن موقعیت مطابق است و سبب سازگاری فرد با موقعیت میشود و این انگیزش از یکسو به اعمال قبلی افراد و از سوی دیگر به ارزیابی آنان از نتایج آن و نوع رفتار مربوط میشود (حسینی و همکاران، 1402). تعهد اجتماعی در این پژوهش ازطریق پایبندی به خانواده و جامعه سنجیده میشود که شامل وابستگی عاطفی، تعلق و مشارکت و مشورت در مشکلات و پایبندی به جامعه، پایبندی به هنجارها و ارزشها و تمایل به ماندن در کشور است.
رضایت اجتماعی[26]: رضایت اجتماعی عبارت است از ارزیابی فرد از شرایط و عملکرد خود در جامعه (Keyes, 1998). اولیور[27] (1996) رضایت را بهعنوان وضعیت روانشناختی تعریف میکند که با ارزیابی و انتظار هر فرد از موضوع خاصی مرتبط است. عناصر کلیدی این تعریف شامل ارزیابی، وضعیت روانشناختی و واکنش عاطفی فرد است. سووان و همکارانش[28] (1981) نیز رضایت را منتهی به دیدگاه شناختی فرد در کنار واکنش عاطفی او میدانند. به عبارتی نظر ارزشیابانۀ فرد را براساس تحلیلهایی میدانند که فرد در نتیجۀ آن راضی و ناراضی است (cited in Millan, 2004: 534). رضایت اجتماعی شامل دو بعد رضایت از اوضاع فردی و اوضاع اجتماعی است. رضایت از اوضاع فردی حاکی از نگرش فرد به وضع زندگی فردی خود است؛ بهعبارتدیگر، به میزان رضایت فرد از رشتۀ تحصیلی، سلامت فردی، وضع مالی و وضع مسکن او اشاره دارد. رضایت از اوضاع اجتماعی نیز مبیین نگرش به محیط اجتماعی است که با سایر مردم در آن زندگی میکنند. رضایت در دو بعد اجتماعی و فردی براساس معرفهای رضایت از سلامت فردی، وضع مالی، شانس و اقبال، وضعیت مسکن، محل سکونت، فضای خانواده، محیط اجتماعی، امیدواری به آینده، عملکرد مسئولین و مردم، امنیت در جامعه و وعدۀ مسئولان سنجیده شده است.
مصرف متظاهرانه[29]: مصرف متظاهرانه به نوعی مصرف با جهتگیری طبقاتی و همراه با اسراف و افراط اطلاق میشود (Trigg, 2001). به بیان دیگر این نوع مصرف و نمایش در جهت نشاندادن توانایی فرد برای یک موقعیت اجتماعی خاص است. نیکسن و فری (2001) مصرف متظاهرانه را چنین توصیف میکنند: «نمایش عمومی مایملک، شیوۀ زندگی و رفتار بهگونهای که وضعیت مرفه، متظاهرانه به دیگران فهمانده میشود و این به قصد کسب تأیید یا برانگیختن رشک دیگران انجام میشود» (یه نقل از دیلینی، 1388: 298). این عبارت به تمایل مصرفکنندگان به کالاهایی اشاره میکند که نماد اجتماعی و نشانۀ منزلت هستند؛ جایی که پدیداری اجتماعی، معیار انتخاب کالا و اولویت الگوی مصرفی میشود (Chung & Fisher, 2001: 479). مصرف متظاهرانه براساس معرفهای پژوهش حبیبپور گتابی و بابایی همتی (1393) و ترکیب معرفهایی از تحقیقات پیشین سنجیده شده است؛ نظیر چشموهمچشمی، تغییر ارزشها، همنوایی با جامعه، خریدکردن، استفاده از مستخدمین، برگزاری جشن تولدهای پرزرقوبرق، خرید و سفر تجملی و نمایش آن، شیکپوشی و تنوعطلبی در سبک زندگی، افراط در آرایش و پیرایش ظاهری، نمایش مهمانیهای تجملی و تشریفاتی.
روایی و پایایی متغیرها: برای ارزیابی روایی متغیرها در پژوهش حاضر از روایی صوری استفاده شد؛ بهگونهای که پرسشنامۀ نهایی براساس متغیرهای مذکور طراحی و تنظیم شد و به تأیید استاد راهنما رسید؛ اما برای ارزیابی پایایی از ضرایب آلفای کرونباخ استفاده شد که نتایج آن در جدول 1 به شرح زیر آمده است.
جدول 1- ضرایب آلفای کرونباخ متغیرهای پژوهش
Table 1- Cronbach’s alpha coefficients of the research variables
|
متغیرهای تحقیق |
آلفای کرونباخ |
||||
|
تعداد گویهها |
|
|
|
|
|
|
مصرف متظاهرانه |
14 |
|
815/0 |
|
|
|
تعهد اجتماعی |
5 |
|
705/0 |
|
|
|
رضایت اجتماعی |
11 |
|
778/0 |
|
|
|
تقدیرگرایی |
5 |
|
651/0 |
|
|
|
بیگانگی اجتماعی |
24 |
|
788/0 |
|
|
|
تنبلی اجتماعی |
14 |
|
713/0 |
|
|
یافتههای پژوهش
توصیف ویژگیهای جمعیتی نمونه: اطلاعات مربوط به وضعیت جمعیتشناختی پاسخگویان نشان داد که از کل 400 نفر نمونۀ آماری لحاظشده در این پژوهش 5/46درصد افراد نمونۀ آماری زنان و 5/53درصد از این افراد مردان بودند. از این تعداد حدود 97درصد از جوانان بیکار و تنها 21درصد از آنها شاغل هستند. همچنین 3/22درصد از جوانان در گروه سنی 19-15ساله، 56درصد از جوانان در گروه سنی 25-20ساله و 8/21درصد ازجوانان در گروه سنی 29-26ساله بوده است. همچنین بیشتر جوانان (90درصد) مجرد و تنها 10درصد آنها متأهل هستند و 3/43درصد از پاسخگویان دارای تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم، 20درصد فوق دیپلم، 3/29درصد لیسانس و 7درصد باقیمانده فوق لیسانس بودند.
جدول 2- توزیع نسبی گویهها برحسب متغیرهای مستقل
Table 2- Relative distribution of the items according to the independent variables
|
متغیرهای تحقیق |
توزیع گویهها |
||||
|
تعداد گویهها |
کاملاً موافق (بیشینه) |
کاملاً مخالف (کمینه) |
حد وسط امتیاز |
میانگین |
|
|
مصرف متظاهرانه |
14 |
70 |
14 |
42 |
08/43 |
|
تعهد اجتماعی |
5 |
25 |
5 |
15 |
22/18 |
|
رضایت اجتماعی |
11 |
55 |
11 |
33 |
08/33 |
|
تقدیرگرایی |
5 |
25 |
5 |
15 |
48/14 |
|
بیگانگی اجتماعی |
24 |
120 |
24 |
72 |
96/67 |
|
تنبلی اجتماعی |
14 |
70 |
14 |
42 |
31/38 |
همانطور که جدول 2 نشان میدهد، میتوان گفت که میانگین متغیرهای مستقل مصرف متظاهرانه[30]، تعهد[31] اجتماعی و رضایت اجتماعی3 جامعۀ مطالعهشده، بیشتر از متوسط نمرهها است که بیانگر این است که وضعیت متغیرهای مذکور جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهبالا است؛ اما میانگین متغیرهای تقدیرگرایی[32] و بیگانگی اجتماعی[33] و متغیر وابستۀ تحقیق یعنی میزان تنبلی اجتماعی کمتر از متوسط نمرههاست و بیانگر این است که متغیرهای مذکور در سطح متوسط روبهپایین است.
جدول 3- ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل و جمعیتشناختی و تنبلی اجتماعی در بین جوانان
Table 3- Correlation coefficients between independent variables, demographic characteristics, and social loafing among youth
|
متغیرهای مستقل |
تنبلی اجتماعی |
|
|
ضرایب آماری |
p |
|
|
مصرف متظاهرانه |
335/0=r |
000/0 |
|
تقدیرگرایی |
303/0 =r |
000/0 |
|
بیگانگی اجتماعی |
421/0 =r |
000/0 |
|
تعهد اجتماعی |
093/0- =r |
063/0 |
|
رضایت اجتماعی |
002/0 =r |
962/0 |
|
سن |
055/0- =t |
271/0 |
|
پایگاه اقتصادی- اجتماعی |
008/0 = t |
88/0 |
|
جنسیت |
16/1- = t |
246/0 |
|
وضعیت تأهل |
46/1 = t |
145/0 |
|
وضعیت اشتغال |
290/1- =t |
198/0 |
|
سطح تحصیلات |
947/0 = F |
418/0 |
همانطور که در جدول 3 مشاهده میشود، باتوجهبه نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای مصرف متظاهرانه (335/0)، تقدیرگرایی (303/0) و بیگانگی اجتماعی (421/0) رابطۀ مثبت و معناداری با میزان تنبلی اجتماعی جوانان در سطح000/0 وجود دارد؛ بدین معنا که هرچه میزان مصرف متظاهرانه، تقدیرگرایی و بیگانگی اجتماعی جوانان افزایش یابد، تمایل به تنبلی اجتماعی آنها نیز افزایش میباید؛ اما بین متغیرهای رضایت اجتماعی، تعهد اجتماعی، سن و پایگاه اقتصادی- اجتماعی و تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ معناداری وجود نداشت. همچنین تفاوت میانگین تنبلی اجتماعی بین جوانان زن و مرد، متأهل و مجرد، شاغل و بیکار و سطح تحصیلات (دیپلم و زیر دیپلم، فوق دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و دکتری) معنادار نیست. در ادامه برای پیشبینی میزان تنبلی اجتماعی جوانان براساس متغیرهای پژوهش تحلیل رگرسیونی آورده میشود.
جدول 4- تحلیل رگرسیون چندمتغیره برای پیشبینی تغییرات تنبلی اجتماعی
Table 4- Multivariate Regression Analysis to Predict Variations in Social Loafing
|
مدل |
ضریب همبستگی |
ضریب تعیین |
ضریب تعیین اصلاحشده |
خطای استاندارد برآوردشده |
دوربین واتسون |
|
1 |
538/0 |
289/0 |
278/0 |
583/6 |
008/2 |
|
مدل |
ضرایب استانداردنشده |
ضرایب استانداردشده |
t آماره آزمون |
sig |
|
|
B متغیر |
انحراف استاندارد |
بتا Beta |
|||
|
مقدار ثابت (a) |
44/10 |
317/2 |
|
505/4 |
000/0 |
|
مصرف متظاهرانه |
164/0 |
038/0 |
199/0 |
367/4 |
000/0 |
|
بیگانگی اجتماعی |
227/0 |
029/0 |
347/0 |
851/7 |
000/0 |
|
تقدیرگرایی |
369/0 |
082/0 |
200/0 |
487/4 |
000/0 |
براساس نتایج رگرسیون چندمتغیره، ضریب همبستگی چندگانه بین متغیرهای مستقل و تنبلی اجتماعی، ضریب تعیین و ضریب تعدیلشدۀ آن برابر با 289/0 است؛ به این معنا که متغیرهای فوق 27درصد از کل واریانس تنبلی اجتماعی را تبیین میکنند و درضمن متغیرهای بیگانگی اجتماعی، تقدیرگرایی و مصرف متظاهرانه به ترتیب با ضرایب بتای 347/0، 200/0 و 199/0 بیشترین تأثیر را بر تنبلی اجتماعی جوانان دارند.
بحث و نتیجه
پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل و زمینههای تنبلی اجتماعی در بین جوانان شهر سنندج انجام شده است. تنبلی دارای دو بُعد فردی و اجتماعی است. تنبلی در بُعد فردی به معنای تداوم یا کشدادن و اطالۀ وضعیت فعلی و عدم تمایل به تغییر رفتار و وضعیت کنشگر و ترجیح لذت آنی بر نفع فردی آتی توسط کنشگر است و تنبلی اجتماعی هم گاهی حاصل تنبلی افراد جامعه است؛ یعنی زمانی که بیشترین اعضای جامعه از کار و سختی گریزان و در پی لذات آنی و کارهای زوده بازده هستند، در سطح جامعه هم این وضعیت نهادینه میشود.
یافتهها حاکیازآن است که میزان تنبلی اجتماعی جامعۀ مطالعهشده، کمتر از متوسط نمرهها است (میانگین=31/38). به عبارتی بیشتر نمونۀ بررسیشده خود را تنبل نمیدانند و به عبارتی گرایشات و رفتارهایی را مبنی بر وجود تنبلی در خود قبول ندارند. همچنین میانگین متغیرهای مستقل تقدیرگرایی و بیگانگی اجتماعی کمتر از متوسط و میانگین متغیرهای مصرف متظاهرانه، تعهد اجتماعی و رضایت اجتماعی جامعۀ مطالعهشده، بیشتر ازحد متوسط است.
یافتههای تجربی پژوهش حاضر دربارۀ متغیر رابطۀ تقدیرگرایی افراد- که از دلالتهای نظری خردهفرهنگ دهقانی راجرز است- با میزان تنبلی اجتماعی آنها نشان میدهد که بین میزان تقدیرگرایی افراد و تنبلی اجتماعی آنها همبستگی معنادار و مستقیمی وجود دارد؛ بدین معنا باور به تقدیرگرایی بار مسئولیت را از دوش آدمی برمیدارد، روحیهای انفعالی به فرد تحمیل میکند و توانایی انسان را برای ایفای نقشی فعالانه و مؤثر در حیات اجتماعی از او سلب میکند (شجاعی، 1388) در ﺗﻘﺪﯾﺮگرایی اﯾﻦ اﻋﺘﻘﺎد وﺟﻮد دارد که ﻧﺘﺎﯾﺞ کـﺎر ﺑﺸـﺮ از ﻗﺒـﻞ ﺗﻮﺳـﻂ ﻧﯿﺮوﻫﺎیی ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪهاند که ﺧﺎرج از ﻗﺪرت و کنترل ﻓﺮد اﺳﺖ (Thornton et al., 2019)؛ بنابراین، تقدیرگرایی یکی از موانع توسعۀ فرهنگی و اجتماعی محسوب میشود و افرادی که به تقدیرگرایی اعتقاد دارند، سطح توقعات، خواستهها، آرزوها و انگیزۀ دستیابی به اهداف مطلوب در زندگیشان پایین است؛ بنابراین، به تنبلی و عدم تحرک و پویایی برای تغییر محسوس و مطلوب در زندگی تمایل دارند. این یافته با نتایج پژوهش جوادی یگانه و فولادیان (1390) و قاضینژادیان شوشتری (1396) همخوانی دارد. همچنین براساس نظریۀ راجرز (به نقل از پورمرادی و مرادنژادی، 1400)، تقدیرگرایی به درک فرد از ناتوانی خود در کنترل آینده اشاره دارد. جوانان کردستانی، باتوجهبه شرایط اقتصادی و اجتماعی منطقه، ممکن است احساس کنند که توان چندانی در تعیین سرنوشت خود ندارند. این نگرشها، مانند بیارادگی، بدگمانی، تسلیم و بردباری، روحیۀ تقدیرگرایانهای را در آنان تقویت میکند. نتیجه این است که تلاش برای تغییر، سختکوشی و مشارکت فعال در فعالیتهای اجتماعی یا اقتصادی کاهش مییابد و به شکل ظاهری بهصورت تنبلی اجتماعی یا عدم انگیزه بروز میکند.
همچنین نتایج آزمون فرضیۀ دیگر پژوهش حاکیازآن است که بین متغیر میزان بیگانگی اجتماعی افراد با تنبلی اجتماعی آنها همبستگی معنادار و مستقیمی وجود دارد؛ بدین معنا که هرچه میزان احساس بیگانگی اجتماعی (نظیر احساس بیقدرتی افراد در تعیین سرنوشت خود و ایجاد تغییر در محیط، عدم اعتقاد به قواعد هنجاری، احساس انزوا، احساس بیمعنایی در زندگی، بیگانگی از خود و بیگانگی فرهنگی) در بین جوانان افزایش یابد، تمایل آنان به تنبلی اجتماعی افزایش پیدا میکند؛ بنابراین، یافتههای پژوهش حاضر دربارۀ رابطۀ بیگانگی اجتماعی و تنبلی اجتماعی مؤید دیدگاههای میدلتون (1963) و سیمن (1959) است و با نتایج تحقیقات جوادی یگانه و فولادیان (1390)، رحیمیزاده (1394)، فیروزجائیان و شریفیمقدم (1398)، زارع شاهآبادی و همکاران (1397) و بلالی و بهرامی لایق (1394) همخوانی دارد.
همچنین نتایج فرضیۀ دیگر پژوهش حاضر نشان داد که بین تمایل به مصرف متظاهرانه- که از دلالتهای نظری وبلن است- و تنبلی اجتماعی جوانان رابطۀ مستقیم و معنیداری وجود دارد؛ بدین معنا که برخی از افراد با چشموهمچشمی و با گرایش به مصرفگرایی متظاهرانه و خودنمایانه و اصالتدادن به مصرف بهجای تولید به خرید و مصرف کالاها و خدمات تجملی روی میآورند؛ نظیر مصرف نمایشی پوشاک و زیورآلات مد روز و با برندهای خارجی، استفاده از اسباب و اثاثیۀ مجلل، مصرف غذاهای اشرافی، استفاده از خودروهای گران قیمت، تعویض مداوم، افراطی و غیرضروری خودرو و کالاهای کهنه خود با خودرو و کالاهای نو و مد روز، اتلاف وقت روزانه با سگگردانی بهعنوان نمادی از زندگی تجملاتی و طبقۀ مرفه، برگزاری مراسمات و مهمانیهای تجملی، رفتن به مسافرتهای تجملی و بازنمایی در فضای مجازی و رواج گونههای بلاگری کافه نشینی های طولانی درشبانه روز، پرسه زنی های روزانه با خودرو در اطراف شهر و پاساژها و... میخواهند تا قدرت اقتصادی خود را به رخ دیگران بکشند و با ایجاد تمایز و مرزبندی با دیگران به نوعی منزلت اجتماعی با تفاخر و به اصطلاح با کلاس دست یابند. آنها همان افرادیاند که تن به کارها و مشاغل مولد، یدی و دیربازده نمیدهند و بیشتر در پی مصرف و لذتجوییهای لحظهای هستند؛ بنابراین، با پیروی از فرهنگ مصرفگرایی افراطی نمایشی، تمایل به تنبلی و تنآسایی بهصورت نوعی روال و رویۀ عملی و روزمره در زندگی آنان درمیآید؛ بنابراین، یافتههای پژوهش حاضر دربارۀ رابطۀ مصرف و فراغت تظاهری- نمایشی و تنبلی اجتماعی مؤید دیدگاه وبلن (1396) و همخوان با نتایج تحقیقات ژانگ و وانگ (2017) است.
براساس یافتههای این پژوهش، بیمیلی برخی از جوانان در ایران و بهویژه در کردستان به سختکوشی و کارهای پرزحمت، نشاندهندۀ تغییر نگرش و گرایش نسلی از کارهای مولد و بلندمدت به سمت فعالیتهای غیرمولد و کوتاهمدت در جامعه است که این امر موجب شده است تا مسئلۀ تنبلی اجتماعی جوانان در زندگی روزمره از خانه و خانواده گرفته تا مدرسه و دانشگاه و بهطور کل جامعه به هنجار و روال عادی تبدیل شود و این امر نیز بهنوبۀ خود پیامدهایی چون انقراض و تعطیلی تدریجی برخی از مشاغل و حرفههای مفید و مولد، رکود علم، پایینآمدن ساعات کار مفید، اتلاف زمان مطلوب و مفید، بینظمیو بیبرنامگی در زندگی روزمره، بالارفتن میزان آسیبها و جرائم، اصالت و اولویتیافتن ایدئولوژی مصرف بهجای تولید و سرانجام توسعهنیافتگی و عقبماندگی اجتماعی را در پی دارد؛ بنابراین، باتوجهبه اینکه جوانان از پتانسیل و قدرت لازم برای ایجاد تحولات اجتماعی برخوردار هستند و ادارۀ امور جامعه در آینده به آنها وابسته است، لازم است زمینۀ ایجاد اشتغال مولد و افزایش همکاری و مشارکت همهجانبۀ آنان در جامعه فراهم شود که یکی از شاخصهای سلامت هر جامعه و مکانیزمهای توسعۀ همهجانبۀ اجتماع، مشارکت فراگیر و همگانی این قشر در امور اجتماعی روزمره است.
مقالۀ حاضر مستخرج از پایاننامۀ کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی نویسندۀ اول در دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج است.
[1] Social Laziness
[2] Latane et al.
[3] Social laziness
[4] Hard working community
[5] Ahmad et al.
[6] Zhu & Wang
[7] Deleau
[8] Noreen et al.
[9] Rich et al.
[10] Tsaw et al.
[11] Shiue et al.
[12] Lin & Huang
[13] Hoon et al.
[14] Stark et al.
[15] Conspicuous Leisure
[16] Conspicuous Consumption
[21] Rogers
[22] Social Alienation
[23] Fatalism
[24] Libertarianism
[25] Social Commitment
[26] Social Satisfaction
[28] Swan et al.
[29] Conspicuous Consumption
[30] برای اندازهگیری و سنجش متغیر مصرف متظاهرانه بهعنوان یکی از متغیرهای مستقل تحقیق از 14 گویه در سطح سنجش ترتیبی و در5 گزینه به شکل طیف لیکرت استفاده شده است. در این شاخص نمرۀ 70 بیانگر کاملاً موافق مصرف متظاهرانه و نمرۀ 14بیانگر کاملاً مخالف مصرف متظاهرانه بوده است. بعد از جمعزدن این گویهها با یکدیگر و تشکیل متغیر فاصلهای مصرف متظاهرانه با دامنۀ تغییرات 54 به دست آمده است که میتوان گفت که میزان مصرف متظاهرانه جامعۀ مطالعهشده، بیشتر از متوسط نمرهها است (میانگین=08/43) که بیانگر این است که وضعیت مصرف متظاهرانه جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهبالایی است
[31]- برای اندازهگیری و سنجش متغیر تعهد اجتماعی بهعنوان یکی از متغیرهای مستقل تحقیق از 5 گویه در سطح سنجش ترتیبی و در5 گزینه به شکل طیف لیکرت استفاده شده است. در این شاخص نمرۀ 25 بیانگر کاملاً موافق تعهد اجتماعی و نمرۀ 5 بیانگر کاملاً مخالف تعهد اجتماعی بوده است که بعد از جمعزدن این گویهها با یکدیگر و تشکیلدادن متغیر فاصلهای، تعهد اجتماعی با دامنۀ تغییرات 20 به دست آمده است که میتوان گفت که میزان تعهد اجتماعی جامعۀ مطالعهشده، بیشتر از متوسط نمرهها است (میانگین=22/18) که بیانگر این است که وضعیت تعهد اجتماعی جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهبالا است.
3 برای اندازهگیری و سنجش متغیر رضایت اجتماعی بهعنوان یکی از متغیرهای مستقل تحقیق از 11 گویه در سطح سنجش ترتیبی و در 5 گزینه به شکل طیف لیکرت استفاده شده است. در این شاخص نمرۀ 55 بیانگر کاملاً موافق رضایت اجتماعی و نمرۀ 11 بیانگر کاملاً مخالف رضایت اجتماعی بوده است که بعد از جمعزدن این گویهها با یکدیگر و تشکیلدادن متغیر فاصلهای، رضایت اجتماعی با دامنۀ تغییرات 41 به دست آمده است. میتوان گفت که میزان رضایت اجتماعی جامعۀ مطالعهشده، بیشتر از متوسط نمرهها است (میانگین=08/33) که بیانگر این است که وضعیت رضایت جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهبالایی است.
3 برای اندازهگیری و سنجش متغیر تقدیرگرایی بهعنوان یکی از متغیرهای مستقل تحقیق از 5 گویه در سطح سنجش ترتیبی و در 5 گزینه به شکل طیف لیکرت استفاده شده است. در این شاخص نمرۀ 25 بیانگر کاملاً موافق تقدیرگرایی و نمرۀ 5 بیانگر کاملاً مخالف تقدیرگرایی بوده است که بعد از جمعزدن این گویهها با یکدیگر و تشکیلدادن متغیر فاصلهای، تقدیرگرایی با دامنۀ تغییرات 20 به دست آمده است که میتوان گفت که میزان تقدیرگرایی جامعۀ مطالعهشده، پایینتر از متوسط نمرهها است (میانگین=48/14) که بیانگر این است که وضعیت تقدیرگرایی جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهپایین است.
4 برای اندازهگیری و سنجش متغیر بیگانگی اجتماعی بهعنوان یکی از متغیرهای مستقل تحقیق از 24 گویه در سطح سنجش ترتیبی و در5 گزینه به شکل طیف لیکرت استفاده شده است. در این شاخص نمرۀ 120 بیانگر کاملاً موافق بیگانگی اجتماعی و نمرۀ 24 بیانگر کاملاً مخالف بیگانگی اجتماعی بوده است که بعد از جمعزدن این گویهها با یکدیگر و تشکیلدادن متغیر فاصلهای، بیگانگی اجتماعی با دامنۀ تغییرات 71 به دست آمده است،. میتوان گفت که میزان بیگانگی اجتماعی جامعۀ مطالعهشده، کمتر از متوسط نمرهها است (میانگین=96/67). بیانگر این است که وضعیت بیگانگی اجتماعی جامعۀ مطالعهشده در سطح متوسط روبهپایین است.