نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار گروه جامعهشناسی، دانشکده علوماجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
2 دانشجوی دکتری جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Introduction
Mining, one of humanity's oldest industries, has continuously evolved alongside technological advancements and plays a vital role in national economies. This sector not only supplies raw materials for various industries, but also creates both direct and indirect employment opportunities, serving as a source of wealth for diverse stakeholders, including corporations and governments. However, working in mines is often regarded as one of the most hazardous and demanding professions due to challenging occupational conditions. Factors like remoteness from residential areas, long shifts, and high-risk environments jeopardize the physical and mental health of workers, leading to accidents and occupational diseases. Additionally, issues like inadequate wages and a lack of welfare facilities exacerbate the psychological and social pressures faced by miners. Given these considerations, understanding the "meaning of work" is crucial for miners. This concept refers to how individuals interpret and perceive their occupational experiences, which can significantly influence their motivation, job satisfaction, and overall performance. Workers, who find meaning in their jobs, tend to be more motivated to adhere to safety protocols and engage in industrial development. In contrast, viewing work merely as a temporary source of income can diminish their commitment and focus. The objective of this research was to explore and analyze the meaning of mining from the perspective of coal miners in Tabas. This focus is particularly significant given the essential role of mining in the economy and culture of specific regions in Iran like Tabas. Gaining a deeper understanding of workers' viewpoints provides a solid foundation for improving human resource policies, enhancing safety measures, and ameliorating welfare conditions. Ultimately, these efforts aim to achieve sustainable development in the mining industry, contributing not only to an improved quality of life for workers, but also to more responsible and efficient practices across the entire sector.
Materials & Methods
This qualitative research conducted in 2025 in Tabas City employed a descriptive phenomenological approach to explore the "meaning of mining" from the perspective of coal mine workers. Given its historical and strategic significance in mining, Tabas is regarded not merely as a geographical location, but as a "mining community", providing a rich context for this study. Sampling was executed using both snowball and purposive methods. Data were collected through in-depth interviews with 22 workers. While data saturation was reached by the 20th interview, two additional interviews were conducted to enhance the reliability of the findings. Throughout all interview stages, strict adherence to ethical considerations was maintained, including obtaining informed consent and ensuring the confidentiality of participants' information. For data analysis, we utilized Colaizzi’s (1978) 7-step method, which involved an initial reading of the data, extracting significant statements, formulating meanings, clustering themes, developing an exhaustive description, identifying the fundamental structure of the phenomenon, and final validation. The credibility of the study was bolstered through rich descriptions, peer debriefing, and member checking. This research aimed to address a gap in understanding the meaning of work in this specific region of Iran.
Discussion of Results & Conclusion
This research employed a phenomenological approach to investigate the lived experiences of coal miners in Tabas, Iran, with a particular focus on the meaning they attributed to their work. The findings revealed that the miners’ lifeworld was characterized by routine, pervasive anxiety, and suffering, leading to a profound sense of injustice often met with fatalism due to a perceived lack of agency for change. Drawing on Heideggerian philosophy, the study suggested that mining transcended mere physical labor; it represented a deeply meaningful, distressing, and painful experience. This embodied experience began with the act of entering the mine, encompassing sensory perceptions of darkness, tactile sensations of stone, and auditory cues from tools, all intertwined with emotional responses, such as fear and anger, alongside a confrontation with inequitable socio-economic structures. Furthermore, the research highlighted a dimension of social meaninglessness as described by Schutz and Weber. This phenomenon arose from the convergence of harsh physical conditions, environmental hazards, and geographical and social marginalization. As a result, miners experienced isolation, a lack of social recognition, and social exclusion with their identities often reduced to that of manual laborers. Despite these considerable challenges, the study observed that miners demonstrated resilience by creating meaning—not necessarily derived from their work itself, but from a desire to transcend their current circumstances and aspire to a better future. Based on these findings, the research proposes several recommendations aimed at improving the miners’ conditions. These include:
Conducting critical analyses of power dynamics and exploitation within the mining industry.
Mandating the use of standard safety equipment and implementing robust inspection protocols.
Ensuring fair wages and employment security through legal compliance and support funds.
Establishing accessible mental health services and training for management to recognize psychological distress.
Developing comprehensive training programs focused on professional skills, communication, problem-solving, stress management, and resilience-building.
These interventions aim to address the multifaceted deprivations faced by miners and enhance their overall well-being.
کلیدواژهها [English]
مقدمه و بیان مسئله
معدنکاری یکی از قدیمیترین صنایع شناختهشده برای انسان است که با پیشرفتهای جدید فناوری، بهطور مداوم درحال تحول و پیشرفت است (نباتی و همکاران، 1403: 120؛ Jenkins & Yakovleva, 2006). بخش معدن، بهعنوان یکی از مهمترین بخشهای تولیدی کشور، به دلیل قرارگرفتن در حلقۀ ابتدایی زنجیره ارزش بسیاری از صنایع، اهمیت ویژهای دارد. هر کشوری که دارای ذخایر طبیعی و منابع معدنی است، درصورت بهرهبرداری بهینه (بهکارگیری روشهای درست استخراج، کنترل ضایعات و رعایت میزان بهینۀ استخراج از ذخایر)، میتواند سالها تأمینکنندۀ ارز و پشتیبانیکنندۀ مواد اولیۀ صنایع تولیدی خود باشد (امینی و همکاران، 1397: 47). بهطورکلی، فعالیتهای معدنی کالا و خدمات ضروری را تولید میکند، فرصتهای شغلی را بهطورمستقیم و غیرمستقیم فراهم میکند و برای شرکتها، سرمایهگذاران نهادی و خصوصی، و همچنین برای دولتها در تمام سطوح (ازطریق جمعآوری مالیات، حق امتیاز و عوارض) منبع ثروت است (نباتی و همکاران، 1403: 120؛ Esteves, 2008).
کار در معدن یکی از خطرناکترین و پرفشارترین مشاغل صنعتی است که با ویژگیهایی چون فاصلۀ زیاد از محل سکونت، شیفتهای طولانی و محیطهای پرریسک همراه است. مطالعۀ پیزارو و فونزالیدا[1] (2021) نشان میدهند که چنین شرایطی سلامت جسمی و روانی کارگران را تهدید میکند و به بیماری، ناتوانی یا حتی مرگ منجر میشود. صادقیان و همکاران (1389) نیز تأکید کردهاند که میزان حوادث مرگبار در معادن بسیار زیاد بوده و به سیاستهای ناکافی و سرمایهگذاریهای محدود در ایمنی مرتبط است. دستمزدهای پایین و نبود امکانات رفاهی باوجود ارزش اقتصادی بالای معادن، کیفیت زندگی کارگران را تضعیف کرده و فشارهای روانی و اجتماعی درخور توجهی بر آنان وارد میکند (عادلینیک و همکاران، 1401). ساعات کاری زیاد، قرارگرفتن در معرض گردوغبار و مواد شیمیایی، و نگرانی دائمی از خطر باعث اختلال در زندگی عادی این افراد شده است. برای ارتقای وضعیت این قشر و دستیابی به توسعۀ پایدار، توجه به ذهنیت، معنا و ادراک آنان از کار ضروری است تا سیاستگذاریها از منظر انسانی و اخلاقی بازنگری شوند. این امر نهتنها موجب بهبود کیفیت زندگی کارگران معدن میشود، بلکه عملکرد ایمنتر و مسئولانهتری برای کل صنعت رقم خواهد زد.
معدنکاری زغالسنگ باوجود پذیرش فرهنگی، کمتر از منظر معناسازی در بین کارگران یقهآبی بررسی شده است؛ درحالیکه نگرش به کار محصول تعامل با فرهنگ و اخلاق کار و جهتدهندۀ کنش انسانی است. جستوجوی معنا بهعنوان مهمترین مسئلۀ قرن بیستویکم (مطوری، 1397)، در شغل افراد نیز نمود پیدا میکند و بخش اصلی هویت فردی آنها را شکل میدهد (MacMillan, 2009). معنا فرایندی شناختی است که افراد ازطریق آن تجربیات خود را تفسیر و درک میکنند و میتواند دارای ظرفیت مثبت، منفی یا خنثی باشد Lepisto & Pratt, 2017)). نوع معنای کار برای افراد ممکن است نگرشها و گرایشهای شغلی متفاوتی را در آنها پدید آورد و درنهایت به ایجاد انگیزۀ درونی و احساس آرامش بیشتر و درنتیجه عملکرد بهتر در سازمان منجر شود یا برعکس، احساس دلزدگی و بیثمری ایجاد کند (Kim & Lee, 2012).
کار در معدن زغالسنگ فراتر از یک شغل، بخشی از هویت، زندگی و آیندۀ کارگران است. واکاوی معنای کار از دید آنان، نهتنها به ارتقای کیفیت زندگی و رضایت شغلی کمک میکند، بلکه سیاستگذاریهای ایمنی، رفاهی و آموزشی را بهبود میبخشد. کارگرانی که کار خود را معنادار میدانند، انگیزۀ بیشتری برای رعایت ایمنی و مشارکت در توسعه نشان میدهند. درمقابل، تلقی کار بهعنوان درآمد موقت، تعهد و توجه آنان را کاهش میدهد. شناخت دیدگاههای کارگران معدن، مدیران را قادر میسازد تا تصمیمات مؤثرتری درزمینۀ منابع انسانی و توسعۀ پایدار اتخاذ کنند. همچنین، این شناخت میتواند به کاهش آسیبها، افزایش مهارتها و ایجاد محیطی پویا و ارزشمند منجر شود. همچنین شایان ذکر است که نباید از منظر دیگری نیز غافل ماند؛ ازآنجاکه فعالیت در معادن بهواسطۀ خطرات ذاتی و دشواریهای فراوان، کارگران را در معرض تهدیدات جدی جسمانی و آسیبهای روانی قرار میدهد. حوادث کار، بیماریهای ناشی از محیط شغلی، تحلیلرفتن توان روحی و حتی فشارهای روانی ناشی از ماهیت کار، همگی واقعیتهایی هستند که بر زندگی شخصی و خانوادگی این قشر عمیقاً تأثیر میگذارد. از دیدگاه جامعهشناختی، این مشاغلِ پرچالش نهتنها بر سلامت و رفاه فردی کارگران اثرگذارند، بلکه بهطور گستردهتری با ایجاد دگرگونی در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع وابسته به معدنکاری (نظیر مهاجرتهای جمعیت، تحولات در ساختار خانواده، پیدایش خردهفرهنگهای خاص شغلی و بروز نابرابریها)، نیازمند ژرفنگری و تحلیل همهجانبه هستند. همچنین در این زمینه ایران با خلأ دانش مواجه است و ازآنجاییکه بخشی از اقتصاد و فرهنگ ایران را معدنکاری، بهخصوص در شهرستان طبس، تشکیل میدهد، ضرورت تحقیق در این زمینه برجسته است؛ بنابراین، هدف پژوهش حاضر، کشف و تحلیل معنای معدنکاری از منظر کارگران معدن زغالسنگ طبس است تا ابعاد معنای معدنکاری در میان کارگران معدن پیدا شود.
پیشینۀ پژوهش
مرور پیشینۀ پژوهشهای داخل نشان میدهد که مطالعات اندکی معنای معدنکاری را از دیدگاه کارگران بررسی کردهاند. بیشتر پژوهشهای داخلی تمرکز خود را بر کیفیت زندگی، سلامت جسمی و ایمنی گذاشتهاند، نه تفسیر کار از نگاه نیروی کار. پژوهشهایی چون عادلینیک و رجبی (1402) به عدم بهبود استاندارد زندگی در مناطق معدنی اشاره دارند و زنگه و کلاتهساداتی (1401) نیز چالشهای زیستمحیطی، کمبود تجهیزات ایمنی و مسئولیتپذیری ضعیف را مهمترین تهدید سلامت معرفی کردهاند. فلاح و همکاران (1399) کاهش توانایی ارتباطی در اثر صدا و صمدی و همکاران (1395) نیاز به بازیابی جسمانی را مطرح کردهاند. پژوهشهایی مانند محمدی و همکاران (1396) بر الگوهای رفتاری ایمنی تأکید دارند. صادقیان و همکاران (1389) نیز کیفیت زندگی را ضعیفتر از میانگین ملی دانستهاند. درحوزۀ معنای کار، مطالعاتی دربارۀ معلمان، کارگران ساختمانی و پوشاک انجام شده، اما درک معنای معدنکاری ازسوی خود کارگران مغفول مانده است. پژوهشهایی چون فولادی (1403) و حاجیزاده (1401) معنای احساسی و هویتی کار را بررسی کردهاند و نوذری (1396) بیگانگی ناشی از شرایط نامطلوب کار را بازنمایی کرده است؛ بنابراین، خلأ بزرگی در مطالعۀ معناسازی در میان معدنکاران وجود دارد که میتواند در سیاستگذاریهای ایمنی، رفاهی و ارتقای شغلی بسیار تأثیرگذار باشد. بررسی پژوهشهای خارجی درحوزۀ معدنکاری نشان میدهد که بسیاری از مطالعات بر مسائل اجتماعی، هویت فردی و تجربۀ زیستۀ کارگران متمرکز شدهاند. وادانا[2] و همکاران (2023) نشان دادهاند که شکلدهی شغلی فردی و رهبری همدلانه میتواند رضایت شغلی و عملکرد معدنکاران را ارتقا دهد. مابی[3] (2023) در غنا از ضعف آگاهی نگرشی معدنکاران کوچکمقیاس از سیاستهای استخراج و نیاز به اصلاح ساختار آموزشی و نظارتی خبر میدهد. لوین[4] (2019) پافشاری صنعت زغالسنگ را بر هویت منطقهای برای حفظ حمایت مردمی باوجود آسیبهای زیستمحیطی و اقتصادی تحلیل کرده است. پژوهش پلدرز و نیلسون[5] (2019) بهبودهایی را در صنعت معدن آفریقای جنوبی گزارش میدهد؛ اما چالشهایی مانند اسکان غیررسمی همچنان باقیماندهاند. توبور اسادنیک[6] و همکاران (2017) به رابطۀ نگرش ایمنی و رفتارهای کارگران زغالسنگ لهستان پرداختند و بر انگیزش کارکنان در رعایت ایمنی تأکید داشتند. چمبرلین[7] (2014) معانی چندلایۀ معدنکاری را از منظر کارگران شامل خانواده، استقلال، ارتباطات و غرور بررسی کرد. مکلین و داوسون[8] (2010) نشان دادند که اجرای یکسویۀ نظام ارزیابی بدون مشارکت کارگران، به مقاومت و تهدید هویت شغلی آنان منجر شد. با مرور منابع، درمجموع خلأ درخور توجهی در تحلیل معنای کار از دیدگاه خود معدنکاران بهخصوص در ایران وجود دارد که پرداختن به آن میتواند به بهبود سیاستهای ایمنی، منابع انسانی و توسعۀ پایدار این صنعت کمک کند.
حساسیت نظری
باتوجهبه رویکرد پدیدارشناسی تحقیق حاضر، نظریههای ناظر به این رویکرد ارائه میشود.
پدیدارشناسی هوسرل
پدیدارشناسی کارگران معدن بهصورت مستقیم ما را به نظریۀ ادموند هوسرل و چارچوب فلسفی او هدایت میکند. یکی از مفاهیم مهم و ماندگار در این زمینه زیستجهان است که در آثار متأخر وی به آن توجه شده است. هوسرل زیستجهان را یک امر مهم تلقی کرده و آن را جهان روزمره و پیشافکری انسانها تعریف میکند که در آن زندگی میکنند و معنا مییابند (Husserl, 1970). در آثار ابتدایی هوسرل روی آگاهی و مفهوم نیتمندی تأکید کرده است؛ برایناساس، آگاهی انسانها معطوف به چیزی است و بنابراین، نوعی نیتمندی یا قصدمندی در پس این آگاهی وجود دارد. براساس این اصل، نیتمندی انسان شکلدهندۀ آگاهی، احساس و تجربۀ وی است؛ درنهایت آنکه یک مفهوم مهم در فلسفۀ هوسرل مطرح است به نام اپوخه یا تعلیق در داوری که مناسب منطق و روششناسی تحقیق است؛ بدین معنا که برای درک زیست جهان و نیتمندی انسانها، محقق بایستی تمامی فرضهای خود را کنار بگذارد تا بتواند به صور ناب تجربه دست پیدا کند. این امر درواقع رویکردی تقلیلگرایانه است که با کنارگذاشتن پیشداوریها و قضاوتهای پیشین تلاش میکند ساختارهای بنیادین آگاهی (مبتنیبر زیست جهان و نیتمندیها) را واکاوی و احصا کند. براساس این رویکرد میتوان گفت که کارگران معدن، زیست جهانی را پرداخت میکنند که آگاهانه به آن معنا میدهند و زیست میکنند. برای ورود به این زیست جهان، محقق بایستی خود را در تعلیق قرار دهد.
ادراک «فضا» و تجربۀ انضمامی
یکی دیگر از نظریههای مرتبط نظریۀ هایدگر است که نوعی پدیدارشناسی وجودی است. پدیدارشناسی وجودی به درک عمیق و انضمامی و درنتیجه غیرانتزاعی از وجود اشاره دارد که ما را درگیر با موقعیت درهمتنیده با محیط اطراف خود نشان میدهد. مفهوم بودن در جهان مبنای پدیدارشناسی وجودی است که وجود انسان (دازاین) امری نهفته در جهان است که انسان بهصورت انضمامی آن را تجربه میکند؛ بنابراین، انسان نه با تفکر انتزاعی، بلکه به شیوههای تجربی و مبتنیبر زیست انضمامی خود، با جهان اطراف ارتباط برقرار میکند و به جهان اطراف خود معنا میدهد (هایدگر، 1386)؛ بنابراین، با جهان اطراف ارتباط برقرار میکند، به آن معنا میبخشد و ازطریق انتخابهایش در آن زیست میکند. این معنای کلی بودن در جهان است که رویکردی کلنگرانه به حضور و وجود انسان در این جهان است. دربارۀ کارگران معدن میتوان گفت که بودن در فضا، به معنای محیط فیزیکی با ابزارآلات مهندسی و معدنکاری نیست، بلکه زیست انضمامی ادامهدار است که از تجربۀ روزمرۀ کارگر معدن برای رفتن به محیط کار شروع میشود و با تجربیات روزانۀ معدنکاری ادامه مییابد و درنهایت ترکیبی از فضای فیزیکی و معنا را به هم پیوند میدهد.
پدیدارشناسی اجتماعی
آلفرد شوتس به تأسی از هوسرل بنیاد یک پدیدارشناسی اجتماعی را گذاشت. پدیدارشناسی اجتماعی آلفرد شوتز، چارچوبی ظریف برای درک چگونگی ساخت و تفسیر واقعیت اجتماعی توسط افراد ازطریق معانی مشترک و تجربۀ زیسته ارائه میدهد. شوتز با الهام از مفهوم زیست جهان هوسرل تأکید کرد که تعاملات روزمره توسط «انباری از دانش در دسترس» هدایت میشوند و افراد را قادر میسازند تا دیگران را نمونهسازی کرده و با سهولت نسبی در موقعیتهای اجتماعی حرکت کنند Schutz, 1972)). تمرکز او بر بیناذهنیت، چگونگی درک نیات دیگران در چارچوبهای فرهنگی، زمینهساز جامعهشناسی تفسیری شد و بر تحولات بعدی در روششناسی قومی و تعاملگرایی نمادین تأثیر گذاشت. شوتز با تمایز قائلشدن بین واقعیتهای چندگانه (برای مثال دنیای کار درمقابل رؤیاها)، ماهیت لایهلایۀ آگاهی انسان و کنش اجتماعی را روشن کرد و کار او را برای تحقیق کیفی و مطالعۀ معناسازی در محیطهای فرهنگی متنوع ضروری ساخت. همچنین، ماکس وبر اگرچه به معنای دقیق فلسفی مانند هوسرل یا شوتز، پدیدارشناس نبود، تمرکز روششناختی او بر کنش اجتماعی معنادار، زمینه را برای رویکردهای پدیدارشناختی بعدی در جامعهشناسی فراهم کرد. وبر استدلال میکرد که جامعهشناسی نباید فقط رفتارهای بیرونی را مشاهده کند، بلکه باید به دنبال درک نیات، انگیزهها و چارچوبهای فرهنگی باشد که کنش انسانی را هدایت میکنند. این موضع تفسیری با تأکید بر دغدغۀ پدیدارشناختیِ مربوط به بینذهنی بودن و زیست جهان همسو است که میتوان گفت براساس ایدههای وبر، پدیدارشناسی اجتماعی با پایۀ فلسفیتری را ایجاد کرد (Hall, 1981). بهطورکلی، پدیدارشناسی اجتماعی میتواند در مطالعات معدن به درک عمیقتری از تجربۀ زیسته کارگران، معناهای اجتماعی محیط کار و روابط انسانی در شرایط سخت و پرخطر کمک کند؛ برایناساس، کنشهای اجتماعی در معدن نه فقط واکنش به شرایط فیزیکی، بلکه حاصل تفسیرهای ذهنی و بینالأذهانی هستند. کارگران با اتکا به تجربیات گذشته و برداشتهای مشترک، خطر، همبستگی و سلسلهمراتب را معنا میکنند و در زیست جهان خاص خود به کنش میپردازند.
روششناسی
پژوهش حاضر مطالعهای کیفی است که در سال 1404 در شهر طبس انجام شد. پژوهش در چارچوب مطالعات کیفی و به روش پدیدارشناختی توصیفی انجام شد. مشارکتکنندگان پژوهش کارگران معادن زغالسنگ طبس هستند. انتخاب شهرستان طبس بهعنوان بستر این پژوهش، صرفاً مبتنیبر ملاحظات جغرافیایی یا سهولت دسترسی پژوهشگر نبوده، بلکه این منطقه به دلیل اهمیت استراتژیک و تاریخی معدنکاری زغالسنگ، نقش محوری آن در تأمین انرژی و اقتصاد ملی، و همچنین وجود معادن بزرگ و فعال با قدمت طولانی از اهمیت ویژهای برخوردار است. معدنکاری در طبس نهتنها یک صنعت، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت، فرهنگ، ساختار اجتماعی و معیشت بسیاری از جوامع محلی است که این منطقه را به یک «جامعۀ معدنکار» تبدیل میکند و فرصتی بینظیر برای فهم عمیق معنای کار در این بستر خاص فراهم میآورد. همچنین، وجود طیف وسیعی از کارگران با تجربیات غنی و متنوع از کار در معدن زغالسنگ به غنای دادههای پدیدارشناختی این پژوهش کمک شایانی میکند و درنهایت، این مطالعه سعی دارد بخشی از خلأ پژوهشی موجود در درک معنای کار در این منطقۀ خاص ایران را پر کند؛ ینابراین، مشارکت کنندگان پژوهش از میان کارگران معادن زغالسنگ طبس انتخاب شدند. برای انتخاب افراد از روش نمونهگیری گلولهبرفی و هدفمند استفاده شد؛ بهاینترتیب که ابتدا با یک کارگر معدن مصاحبه انجام شد و ازطریق وی با سایر کارگران معدن ارتباط برقرار شد. پس از کسب شمارۀ تماس سایر کارگران، هماهنگیهای لازم انجام و مصاحبهها در مکانی مناسب مانند پارک یا محل کار) صورت پذیرفت. مصاحبهها با رعایت کامل موازین اخلاقی انجام شد. پیش از هر مصاحبه، هدف پژوهش، نحوۀ همکاری، روشهای جمعآوری و ضبط دادهها، نقش پژوهشگر و مشارکتکنندگان و نیز محرمانهبودن اطلاعات و مشخصات مصاحبهشوندگان (شامل نام، فایلهای مصاحبه، نوشتارها و استفاده از اسامی مستعار بهجای اسامی واقعی) بهطور کامل برای ایشان توضیح داده شد و رضایت آگاهانه کسب شد. برای جمعآوری دادهها با 22 نفر مصاحبه انجام شد. اگرچه اشباع دادهها در مصاحبۀ 20 مشهود بود، برای اطمینان بیشتر، دو مصاحبۀ دیگر نیز انجام گرفت (جدول 1).
جدول 1- ویژگی مشارکتکنندگان پژوهش
Table 1- Characteristics of research participants
|
شمارۀ مشارکتکننده |
نام مستعار |
سن |
تحصیلات |
سابقۀ کاری |
محل کار |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 1 |
حسن |
36 سال |
دیپلم |
7 سال |
پیشروی |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 2 |
احمد |
43 سال |
دیپلم |
20 سال |
پیشروی |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 3 |
اصغر |
37 سال |
دیپلم |
9 سال |
پیشروی |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 4 |
محمد |
35 سال |
سیکل |
7 سال |
اپراتور دستگاه cm |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 5 |
مجید |
41 سال |
دیپلم |
8 سال |
اپراتور نوار نقاله |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 6 |
علی |
37 سال |
سیکل |
3 سال |
مسئول وسایل خودنجات |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 7 |
اسماعیل |
39سال |
دیپلم |
10 سال |
تخریب |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 8 |
مجید |
42 سال |
لیسانس |
18 سال |
متریال رسان |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 9 |
محسن |
39 سال |
لیسانس |
12 سال |
سرشیفت |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ10 |
جاوید |
42 سال |
دیپلم |
20 سال |
سوپروایزر |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 11 |
هادی |
37 سال |
دیپلم |
12 سال |
پیشروی |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 12 |
حامد |
37 سال |
لیسانس |
7 سال |
اپراتور AFC |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ13 |
سینا |
39 سال |
سیکل |
16 سال |
تعمیرات |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 14 |
هاشم |
36 سال |
لیسانس |
8 سال |
سوپروایزر |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 15 |
مهدی |
40 سال |
لیسانس |
7 سال |
ایمنی |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 16 |
کیومرث |
38 سال |
دیپلم |
12 سال |
درایور برش زغال |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 17 |
فرهاد |
45 سال |
دیپلم |
17 سال |
زهکش |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ18 |
محمود |
43 سال |
سیکل |
17 سال |
مسئول واگن |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 19 |
ایمان |
33 سال |
سیکل |
2 سال |
وسایل رسان |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 20 |
علیرضا |
43 سال |
دیپلم |
18 سال |
متریال رسان |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ21 |
امین |
33 سال |
دیپلم |
2 سال |
تعمیرات |
|
مشارکتکنندۀ شمارۀ 22 |
اکبر |
38 سال |
دیپلم |
10 سال |
پیشروی |
باتوجهبه ماهیت پدیدارشناختی تحقیق، جمعآوری داده با مصاحبۀ عمیق انجام شد. مصاحبهها با یک سؤال اساسی شروع میشد. سوال اصلی پژوهش این بود: معدنکاری برای شما چه معنایی دارد؟ لطفاً از تجربیات و زندگی روزمرۀ خود در معدنکاری بفرمایید. سپس با سؤالات تکمیلی و بهطور خاص اینکه شغل خود را شبیه چهچیزی تصور میکنید، توضیح دهید. شغل خود را چگونه به دیگران معرفی میکنید؟ مصاحبهها ادامه مییافت. دادهها بعد از مصاحبه روی کاغذ آورده شد.
برای تحلیل دادهها از روش هفتمرحلهای کلایزی استفاده شد. این فرایند به شرح زیر انجام شد:
مطالعۀ اولیه: در گام نخست، تمامی نکات، توصیفات و تجربیات ارائهشده توسط کارگران زغالسنگ به دقت مطالعه شد تا درکی جامع از تجربیات آنان حاصل شود.
استخراج عبارات مرتبط: سپس با مراجعه به هر مصاحبه، جملات و عباراتی استخراج شدند که بهطورمستقیم به پدیدۀ معدنکاری و معنای آن از دیدگاه کارگران مربوط میشدند.
چارچوببندی معانی: در مرحلۀ سوم، تلاش بر این بود که به معنای درونی هریک از جملات کلیدی پی برده شود. این فرایند که «چارچوببندی معانی» نامیده میشود، به درک عمیقتر تجربیات ذهنی کارگران کمک کرد.
دستهبندی موضوعی: مراحل پیشین برای هر مصاحبه تکرار شد و معانی چارچوببندیشده و مرتبط با یکدیگر در دستههایی از موضوعات اصلی مرتبط با معدنکاری و معنای آن طبقهبندی شدند.
تلفیق و توصیف جامع: در مرحلۀ بعد، نتایج حاصل از دستهبندیها با یکدیگر تلفیق و توصیفی جامع از موضوع پژوهش (معنای معدنکاری از دیدگاه کارگران) ارائه شد.
تبیین ساختار ذاتی پدیده: توصیف جامع پدیدۀ معدنکاری از منظر کارگران بهصورت بیانیهای صریح و روشن از ساختار ذاتی آن، طبقهبندی شد.
اعتبارسنجی نهایی: باتوجهبه اهمیت اعتبار تحقیقات و ملاحظات اخلاقی در تحقیق، پژوهشگران همواره به این جنبهها توجه ویژهای داشتهاند (Praveena & Sasikumar, 2021).
بهمنظور اعتبار تحقیق الف) توصیف غنی و تفصیلی: در فرایند گردآوری دادهها تلاش شده است تا با ارائۀ توصیفات جامع و عمیق از تجربیات معدنکاری، زمینه برای درک دقیقتر و بازنمایی واقعبینانهتر هدف پژوهش فراهم شود؛ ب) بررسی همتایان: یافتهها و تحلیلها بهصورت منظم با همکاران دانشگاهی و متخصصان حوزۀ مطالعات معدن به بحث گذاشته شده است. این فرایند به شناسایی زوایا و الگوهای ظریف واکاوی معنای معدنکاری و اصلاح تفسیرهای اولیه کمک کرده است؛ ج) بازبینی توسط مشارکتکنندگان: یافتههای اولیه و تحلیلهای انجامشده با شرکتکنندگان به اشتراک گذاشته شد تا نظرات و بازخوردهای آنها کسب شود. این فرایند به تأیید اعتبار یافتهها از منظر شرکتکنندگان، اصلاح هرگونه ابهام و اطمینان از ترجمۀ صحیح تجربیات آنها یاری رسانده است.
یافتهها
در پهنۀ بیانتهای معادن زغالسنگ، آنجا که تاریکی بر نور پیشی میگیرد و نفسکشیدن با گردوغبار عجین میشود، روایتهایی نهفته است از جانفشانی، امید و گاه فاجعه. اخبار تلخ فجایع معدنی و جانباختن کارگران مظلوم در طول سالیان متمادی تصویری دردناک از بهرهکشی پنهان و بیتوجهی به جان انسان را در اذهان عمومی حک کرده است. کارگر معدن غالباً از سر ناچاری و اجبار معیشت پا به این عرصۀ پرخطر میگذارد؛ دنیایی که در آن امنیت شغلی و حتی ایمنی جانی بهراحتی نادیده گرفته میشود. همین بستر پرچالش است که معدنکاری را، در این تصویر چندوجهی، به نماد زندگیای تبدیل میکند که با جان و دل ساخته میشود؛ اما هزینهاش گاه فراتر از توان انسانی است. تحلیل دادهها نشان میدهد که کارگران با حقوق اندک و نداشتن امنیت شغلی در دل زمین تلاش میکنند، با ترسها و خطرات روزمره، بدون تجهیزات ایمنی و حق اعتراض در مبارزهای خاموش با تقدیر زندگی میکنند. زنجیرهای از استثمار، سکوت، بیتوجهی به جان انسان و نادیدهگرفتن صدای کارگر، این شغل را به نوعی نبرد بیصدا تبدیل کرده است. معدنکار درحالیکه دور از خانواده و اجتماع، در بیابانی خشن و میان گردوغبار و سروصدا، جسم و روانش را فرسوده میسازد، هر روز با امیدی کوچک برای آیندهای بهتر به کار ادامه میدهد. تحمل سختی، ساختن زندگی از هیچ، استقامت برای لبخند خانواده و منصرفکردن دیگران از ورود به این راه، بخشی از معنای معدنکاری است؛ لمس دل زمین با دستان خسته و قلبی امیدوار در حرفهای که بیش از هر چیز به فداکاری و جانفشانی وابسته است. این تحقیق نهتنها به دنبال ترسیم ابعاد پیچیدۀ معنای کار از منظر این انسانهای فداکار است، بلکه میکوشد تا لایههای پنهان استثمار و نادیدهگرفتن حقوق اولیۀ انسانی را در این شغل دشوار به تصویر بکشد، تا منظر روشنتری از ماهیت این حرفه و دردمندیهای آن ارائه دهد. مضامین برساختشدۀ تحقیق عبارتاند از: اضطراب وجودی، ادراک استثمار و بیعدالتی، اضمحلال جسمی-روانی، انزوای اجتماعی و تابآوری، امیدسازی و معنا (جدول 2).
جدول 2- مضامین برساختشده از معنای معدنکاری در معدن زغال سنگ
Table 2- Constructed themes of miner meaning in coal mining
|
مضامین اصلی |
مضامین فرعی |
مفاهیم |
|
اضطراب وجودی |
شغل مخاطرهآمیز اضطراب دائمی محیط ناایمن مخاطرات سلامت
|
جنگ با طبیعت، با پای خود رفتن به درون تونل و بیرونآمدن آن با خدا، زیر آوار ماندن، هواپیمای ناایمن که هر آن احتمال سقوط هست که آیا چتر نجات باز خواهد شد و آیا زنده خواهم ماند، کار وحشتناک، در لولهای بزرگ قرارگرفتن و هر آن احتمال بستهشدن لوله، گازگرفتگی، انفجار ناگهانی، نفسکشیدن خاکستر و گردوغبار، راهرفتن؛ مثل راهرفتن روی طناب پوسیده، بازی با مرگ، همیشه خطر ریزش و انفجار و گازگرفتگی هست، تلاش برای زندهماندن، قربستانی که احتمال دارد بعدی تو باشی، ترس کاری هرروزه، اضطراب و استرس فراوان، کیلومترها رفتن زیر زمین، مثل شخمزدن زمین با ناخن شکسته، تقلا برای بیرونآمدن از کار |
|
تقدیرگرایی و بیعدالتی
|
جبرگرایی حقوق پایین احساس بیعدالتی شغل ناگزیر
|
معدنکاری یعنی پول خون گرفتن، نیاز به حقوق پایین آن، کار برای لقمهای نان، یعنی نیروی کار ارزان، یعنی استثمار کارگر، حقوق چندرقاز، از کارگر برای سود بیشتر، چشمانتظاری خانواده برای حقوق و نان، تأمین نیازهای اولیه زندگی، کمکاری دیگران و به دوش تو افتادن کار، زنجیرهای درهمتنیده، کار الزامآور با خطر نزدیک، اجبار به کار به دلیل بیپولی، قسط و قرض، ناچاری در انتخاب شغل، نبود گزینۀ بهتر برای کار، مجبور به کارکردن، تلاش برای خروج، حسرت برای کار بهتر، تسلیم تقدیر و سرنوشت شدن، امید به تغییر و رفتن از کار، مجبور به این کار به دلیل منتجنبودن کارهای قبلی، سیاهی زغال با ارزشتر از سرخی خون انسان، بیاهمیت بودن جان کارگران برای دیگران، نشنیدهشدن صدای کارگر، حقوق و قوانینی که اجرا نمیشود، یعنی پیمانکاری و نبود امنیت شغلی، نیازمند ایمنی و بازرسی بهشدت قوی، کارکردن در نبود تجهیزات ایمنی برای نجات خود، نبود حق اعتراض، اخراجشدن از کار به دلیل اعتراض، عدم حمایت کاری، احساس خشم و ناتوانی |
|
اضمحلال جسمی-روانی
|
مشکلات جسمی احساس مزمن ناامنی عدم تعلق به کار منازعات شغلی مشکلات روانی |
نابودشدن جسم، نابودی ذهنی و روانی، ازکارافتادگی، خطرات فراوان و ناامنی، فرسایش و فرسودگی شغلی، نقص عضو، قمارکردن با سرنوشت، شرطبندی با سلامت و جان برای کسب درآمد، نیاز به حقوق پایین آن، نبود عمر زیاد بعد از بازنشستگی، یعنی نبرد با جان، یعنی زیر آوار ماندن، در تونل چشم چشم را ندیدن، اتفاقات ناگوار، زخمیشدن و ادامهدادن، از دست رفتن اعصاب و دعوا و پرخاشگری زیاد، سروصدای زیاد، گردوغبار فراون، تنگی نفس، درگیرشدن اعصاب و روان، از دست رفتن قوای جسمی، کابوسدیدن، درد مزمن |
|
معنازدایی اجتماعی |
دوری، تنهایی، سازگاری ضعیف محیطی، انزوای اجتماعی |
دوری از خانواده، دوری از اجتماع، خانهای داری وسط بیابان برهوت بهخاطر اینکه کارش یعنی دوری از اجتماع، ازخودگذشتگی برای خانواده، کیلومترها از خانواده دوربودن، ساعت طولانی کار، نبود امکانات رفاهی، کاهش کیفیت زندگی، کمبود سازش با محیط طبیعی به دلیل عادت به محیط غیرعادی |
|
تابآوری، امیدسازی و معنا |
احساس سازندگی، ایجاد امید، خودسازی |
خنثیکردن ترسها و خطرات با امیدهای کوچک برای زندگی، ساختن زندگی با خاک و خون، یعنی ساختن زندگی با جان و دل، لمسکردن دل زمین، هر روز خداحافظیکردن با خانواده که شاید خداحافظی آخر باشد، تحمل درد و رنج برای لبخند خانواده، تحمل سختی برای ادامۀ زندگی، استقامت، معنادارکردن کار برای خود، ساختن زندگی از هیچ، منصرفکردن دیگران از رویآوردن به این کار |
اضطراب وجودی
اضطراب وجودی اولین مقولۀ شناساییشدۀ پژوهش حاضر است که ریشه در ماهیت ذاتی و شرایط پرتنش شغل معدنکاری دارد و مجموعهای از ترسها و دغدغههای عمیق انسانی را در بر میگیرد. این اضطراب در چند بُعد اصلی نمایان میشود که هریک به شکلی خاص، ذهن معدنکاران را درگیر میکند. مشاهدات و مصاحبهها با معدنکاران نشان میدهد که این نگرانیها بخش جداییناپذیر از تجربیات روزمرۀ آنهاست؛ آنها بهطور مداوم از شغل خود بهعنوان فعالیتی بسیار مخاطرهآمیز یاد میکنند که نگرانی بنیادین درخصوص هستی، مواجهه با فناپذیری و مرگ را در پی دارد. این نگرانی از نوع حادثه و خطرات متعددی نشئت میگیرد؛ همچون محیطهای کاری ناایمن شامل فضاهای بستۀ تونلها، خطر دائمی سقوط سنگها و ریزش سقف و دیوارهها، مخاطرات استنشاقی و گازی مانند مواجهه با گازهای سمی و خطر گازگرفتگی، کار با ماشینآلات سنگین و خطرناک، و شرایط فیزیکی طاقتفرسا مانند تاریکی مطلق، رطوبت بالا، دماهای سرد یا گرم، و تحمیل فشارهای جسمی شدید که همگی دستبهدست هم میدهد و فشار کاری طاقتفرسایی را بر آنها تحمیل و موجی از نگرانیهای مداوم را در ذهنشان ایجاد میکند.
تشدید این نگرانیها زمانی رخ میدهد که معدنکاران در انتظار وقوع حادثه به سر میبرند؛ هر صدا، هر لرزش و هر تغییر غیرمنتظره در محیط میتواند یادآور خطرات بالقوه باشد و احساس ناامنی را تشدید کند. این بخش از اضطراب وجودی عمدتاً ناظر بر مخاطرات سلامت و بقای فیزیکی است و به پیامدهای جسمانی کار در این محیطها میپردازد. همچنین، نگرانی برای خانواده نیز به این اضطراب دامن میزند. معدنکاران همواره به یاد دارند که مسئولیت تأمین زندگی خانواده بر عهدۀ آنهاست و هرگونه حادثه ممکن است نهتنها به پایان زندگی خودشان منجر شود، بلکه آتیۀ خانوادهشان را نیز به خطر بیندازد. این ترکیب از ترس برای جان خود و نگرانی برای خانواده، بهطور مداوم ذهن معدنکاران را درگیر میکند و ابعاد عاطفی و اجتماعی این اضطراب را برجسته میسازد.
افزون بر این، نبود امنیت شغل دائمی که ناشی از ماهیت شرکتی و قراردادی استخدامهاست، به این اضطراب میافزاید. معدنکاران همواره نگران از دست دادن شغل خود هستند، بهویژه در شرایطی که گزینههای شغلی جایگزین محدود است. این ناامنی اقتصادی، احساس کنترل بر زندگی خود را کاهش میدهد و ترس از آینده را بیشتر کرده و به شکلگیری اضطراب وجودی آنها کمک میکند که ناظر بر امنیت مالی و استقلال فردی است.
درنهایت، محیط ناایمن و مخاطرات سلامت نهتنها بهصورت بالقوه، بلکه به صورت بالفعل نیز بر زندگی معدنکاران سایه افکنده است. مصاحبهشوندگان، خود یا همکارانشان را دیدهاند که چگونه بیماریهای تنفسی مزمن، دردهای طاقتفرسای مفصلی و ستون فقرات یا آسیبهای جسمی ناشی از حوادث، زندگیشان را تحتالشعاع قرار داده است. این تجربیات مستقیم، ترس از ابتلا به بیماری و ناتوانی را در آنها تقویت میکند. آنها میدانند که حتی اگر از حادثه جان سالم به در ببرند، باز هم در معرض خطر ابتلا به بیماریهای ناشی از شرایط کار قرار دارند و این مسئله بر کیفیت زندگی آنها در حال و آینده تاثیر میگذارد. این ترس از آتیهای توأ با درد، ناتوانی و کاهش کیفیت زندگی به اضطراب وجودی آنها عمق و پیچیدگی بیشتری میبخشد و ناظر بر سلامت بلندمدت و کیفیت حیات فرد است.
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 3:
«توی معدن هر دم و دقیقهای باید انتظار این داشته باشی که ممکنه اتفاقی بیفته، حادثهای رقم بخوره. واقعاً پیشبینیپذیر نیست. وارد تونل که میشیم، خداخدا میکنیم سالم بیایم بیرون.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 22:
«برای ما نیروهایی که شرکتی یا قراردادی هستیم، امنیت شغلی به دوشکل معنا میشه: یکی اینکه آیا در خود محیط معدن برامون اتفاقی رخ خواهد یا نه یا خطایی رخ خواهد یا نه؟ دوم هم اینکه نمیدونیم که این شرکت کارش تموم خواهد شد، جای دیگه خواهیم تونست بریم سرکار یا بعدش کاری خواهد بود تا دوباره پیمانکار بتونه برداره و ما کار کنیم.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 19 :
«جلوی چشم خودم دیدم که همکارم انگشت دستش قطع شد و اون لحظه بهشدت زیادی برام ناراحتکننده بود. بالأخره عضوی از بدن از دست رفته و سخته کنار اومدن با این واقعه. بعدش با خودم میگفتم اگر همین حادثه برای خودم میبود چی؟ که خب طبعاً اون لحظه روانم بیشتر بهم ریخت.»
تقدیرگرایی و بیعدالتی
مشارکتکنندگان تجربۀ عمیق و روزمرهای از استثمار و بیعدالتی دارند. استثمار در اینجا به معنای بهرهکشی ناعادلانه از نیروی کار و ارزش تولیدشده توسط کارگران است؛ بهنحویکه سود اصلی به جیب کارفرما یا شرکت میرود و سهم عادلانهای به کارگران نمیرسد؛ زیرا سختی و زیانآور بودن این شغل، این تقاضا را از سمت کارگران معدن به وجود آورده است که سهم عادلانهتر و مزایای بهتری به آنها تعلق گیرد. ادراک استثمار نهتنها یک ادراک ذهنی، بلکه بازتابی از واقعیتهای ملموس و عینی در محیط کار است. کارگران معدن با جسم و جان خود در شرایطی دشوار و پرمخاطره کار میکنند؛ درحالیکه سود حاصل از کارشان به نسبت بسیار بیشتری به کارفرمایان و سهامداران میرسد. معدنکاران احساس میکنند دستمزد دریافتیشان با حجم کار، خطرات و مسئولیتهایی که بر عهده دارند، همخوانی ندارد. این نابرابری اقتصادی، اغلب در شرایط کنونی بیشتر هم حس میشود؛ زمانی که تورم بالا و کاهش قدرت خرید، زندگی کارگران را سختتر و احساس نابرابری را عمیقتر میکند. این احساس بیعدالتی تنها محدود به حقوق پایین نمیشود، بلکه دربردارندۀ نوعی نارضایتی کلی از نحوۀ رفتار، فرصتهای پیشرفت و مشارکت در تصمیمگیریهای مهم است. کارگران معدن احساس میکنند که از حقوق اولیۀ خود محروم هستند و در فرایندهای تصمیمگیری، صدایشان نادیده گرفته میشود. آنها ممکن است شاهد باشند که سیستم براساس پارتیبازی، تبعیض و عدم شفافیت در پرداختها و ارتقاها به نفع مدیران و سرمایهداران عمل میکند و سهم آنها در سود و مزایای کاری بسیار ناچیز است. این احساس بیعدالتی عمیقاً در روحیه و روان کارگران تأثیر میکذارد و باعث میشود که حس کنند در یک سیستم ناعادلانه و بهرهکشی قرار دارند که حقوق و منافعشان بهطور کامل رعایت نمیشود و این موضوع به شکلگیری نارضایتی، بیاعتمادی و کاهش انگیزه در محیط کار منجر میشود. باوجود نابرابریهای موجود، عوامل ذهنی-برساختی متعددی به تداوم اشتغال در معادن دامن میزند. مهمترینِ این عوامل، «تقدیرگرایی» است؛ باوری که کارگران را به پذیرش شغل خود بهعنوان سرنوشتی محتوم و اجتنابناپذیر سوق میدهد؛ گویی هیچ گزینۀ دیگری جز کار در معدن پیش روی آنها نیست. این باور ریشه در عواملی دارد؛ همچون فقدان فرصتهای شغلی جایگزین در مناطق معدنی، محدودیتهای تحصیلی و مهارتی که مانع یافتن مشاغل بهتر میشود، فشار اقتصادی خانواده که افراد را به پذیرش هر شغلی برای کسب درآمد وادار میکند، و شرایط جغرافیایی که امکان جابهجایی را محدود میسازد؛ علاوهبراینها، وجود پتانسیلهای مثبت هرچند ضعیف مانند تضمین بیمه و دریافت حقوق ماهانه ممکن است جذابیت کار در معدن را تا حدی برجسته کند؛ اما درمجموع، این احساس تقدیرگرایی، کارگران را در برابر شرایط نامناسب و استثماری کار، منفعلتر و پذیراتر میسازد؛ زیرا آنها خود را دربرابر تغییر سرنوشتشان ناتوان میبینند. عامل دیگر، «عادیسازی وضعیت» است. با گذشت زمان و مواجهۀ مداوم با شرایط ناعادلانه، ذهن انسان به ناچار این وضعیت را عادی میپندارد. این به معنای پذیرش کامل نیست، بلکه نوعی سازگاری روانی است که از فرسودگی کامل جلوگیری میکند. کارگران، احتمالاً برای حفظ سلامت روان خود، بهناچار وضعیت موجود را میپذیرند و انتظاراتشان را کاهش میدهند. این مکانیزم دفاعی، گرچه دردناک است، به تداوم حضور آنها در محیط کار کمک شایانی میکند. همچنین، باوجود درک عمیق و تجربۀ مستقیم بیعدالتی، تمایلی برای اعتراض و مقاومت نیست. آنها با رویکردی جبرگرایانه، وضعیت موجود را بهعنوان تقدیری محتوم پذیرفتهاند.
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 17:
«کاری که داریم انجام میدیم و حقوقی که داریم میگیرم همخوانی نداره. سختی و شرایط کاری که وجود دارد، حقوقی رو میطلبه که راضی باشه، نه اینکه فقط کفاف خرج و مخارج اولیۀ زندگیت رو بده. به فکر کارگر جماعت که نیستند. فقط میخوان که خودشون سود بیشتر ببرن.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 18:
وقتی میخواستم برم سرکار، چون ترک تحصیل کرده بودم و هیچ مهارتی نداشتم و معدن هم کاری نبود که زیاد به مهارت خاصی نیاز داشته باشه، رفتم توی معدن. معدن در طبس زیاده. منم رفتم. مجبور بودم که شاغل بشم. اولش خب بهعنوان کارگر ساده، بعدش هم حیطههای مختلف رو تجربه کردم.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 15:
«وقتی از بیرون نگاه میشه، این منطقه بهعنوان قطب استخراج زغالسنگ شناخته میشه و به نظر میرسه که افراد به اجبار به این شغل روی میارن. این امر ناشی از اینه که در نبودِ فرصتهای شغلی بهتر، به این سمت گرایش پیدا میشه.»
اضمحلال جسمی-روانی
اِضمحلال جسمی-روانی در میان کارگران معدن، پدیدهای چندوجهی است که ریشه در احساس مزمن ناامنی شغلی و فیزیکی، عدم تعلق و معنابخشی به کار، بروز منازعات در محیط شغلی و درنهایت مشکلات روانی و انزوای اجتماعی دارد. این عوامل دستبهدست هم میدهند تا کارگران احساس کنند درحال فرسایش تدریجی تواناییها، امیدها و هویت خود هستند که این خود به کاهش شدید کیفیت زندگی و سلامت روانی آنها منجر میشود و آنها را در چرخهای معیوب از ناامیدی و انزوا قرار میدهد. کارگران معدن بهطور مداوم در معرض خطرات ناشی از فعالیتهای معدنکاری و همچنین نوسانات اقتصادی هستند. این ناامنی نهتنها از جنبههای فیزیکی، بلکه از جنبههای شغلی نیز خود را نشان میدهد. کارگران نگران از دست دادن شغل خود یا آسیبهای ناشی از محیط کار هستند. این ناامنی موجب ایجاد استرس و اضطراب طولانیمدت در آنها میشود و باعث میشود تا کارگران ازنظر روانی احساس کنند که در چرخهای بیپایان از ترس و نگرانی درحال زندگی هستند. عدم تعلق به کار بهعنوان عنصری مهم در اضمحلال نیز درخور توجه است. کارگران معدن غالباً احساس میکنند که کارشان ارزش و معنای کافی ندارد و این میتواند باعث کاهش انگیزه و تعهد آنها به شغل شود. این حس عدم تعلق میتواند از عدم هماهنگی میان ارزشهای فردی کارگران و انتظارات شغلی ناشی شود. وقتی کارگران احساس میکنند که کارشان نهتنها بیمعنا است، بلکه با خطرات و چالشهای زیادی همراه است، تمایل آنها به ادامۀ کار کاهش مییابد و این خود به احساس اضمحلال کمک میکند. منازعات شغلی و مشکلات جسمانی، روانی و اجتماعی نقش بسزایی در اضمحلال کارگران معدن ایفا میکند. ناسازگاریها و تنشهای ناشی از نقصهای ساختاری سازمانی و فقدان حمایتهای مدیریتی، احساس ناامنی و عدم ثبات را در محیط کار تشدید کرده و توانایی کارگران در تحقق اهداف کاری را مختل میکند؛ بهعلاوه، کار طولانیمدت در شرایط دشوار معادن میتواند به انزوا و دلتنگی منجر شود. فقدان ارتباطات مثبت و حمایت خانوادگی-اجتماعی بر سلامت روان کارگران تأثیر میگذارد و بروز مشکلاتی چون افسردگی و اضطراب را افزایش میدهد که آیندهای تاریک را برای آنها رقم میزند.
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 11:
«دنبال اینم که کار تموم بشه برم خونه. اینقدر خطرناکه و شغل سنگینیه که آسونترین کارش هم در معدن سخت حساب میشه.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 7:
«ما داریم پول خونمون رو میگیرم و همون هم به قدر ناچیز. معدن کار امنی نیست که بخوای بهش تکیه کنی و امید خوبی بهش داشته باشی.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 6:
«معادن از شهر دوره. یک ساعت با اتوبوس راهه تا به معدن بررسی. وقتی هم که میری اونجا آنتن و دسترسی خوبی نداره و هفتگی هم که کار میکنی، از خانواده دوری سخته برات؛ ولی چون چارهای نیست میریم.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 14:
«ازنظر من معدنکاری یعنی فرسایش جسم و روان؛ یعنی سرو صدای زیاد؛ یعنی کار سخت؛ یعنی اجبار؛ یعنی عمر کوتاه؛ یعنی در لبۀ تیغ حرکتکردن؛ یعنی هر آن احتمال سقوط وجودداشتن.»
معنازدایی اجتماعی
انزوای اجتماعی صرفاً یک دوری فیزیکی از جامعه و خانواده نیست، بلکه تجربهای چندوجهی است که بر ابعاد روانی، اجتماعی و حتی زیستی کارگران تأثیر میگذارد. کار در معادن به دلیل ماهیت خاص خود، با دوری اجتنابناپذیر از کانون خانواده و اجتماع همراه است؛ این دوری گاهی با دورههای کاری فشردۀ 15 روز کار و 15 روز استراحت یا یک هفته کار در کنار یک هفته تعطیلی یا حتی شیفتهای چرخشی و چهارشیفته همراه است. این الگوی کاری نهتنها به کمرنگ شدن روابط خانوادگی، احساس دلتنگی و از دست دادن حمایتهای اجتماعی منجر میشود، بلکه خلأ عاطفی ناشی از دوری از همسر و خانواده و محرومیتهای احتمالی در این زمینه را نیز تشدید میکند. فقدان صمیمیت و ارتباطات نزدیک در این دورۀ طولانی، تأثیر عمیقی بر سلامت روان و احساس تعلق فرد دارد؛ علاوهبر این بُعد دوری، کارگران معدن اغلب با احساس تنهایی عمیق در محیط کار نیز دستوپنجه نرم میکنند. محیطهای زیرزمینی معادن که غالباً بسته، تاریک و محدود هستند، تعاملات اجتماعی را بهشدت کاهش میدهند. ساعات طولانی کار همراه با شرایط سخت و طاقتفرسا، نهتنها به خستگی جسمی و روانی منجر میشود، بلکه تمایل و انرژی لازم برای برقراری ارتباطات معنادار و عمیق با همکاران را نیز تحلیل میبرد. این تنهاییِ محیطی به مرور زمان به بستری برای بروز مشکلات روانی مانند افسردگی، اضطراب و کاهش چشمگیر انگیزه برای انجام وظایف شغلی تبدیل میشود؛ درنهایت، سازگاری ضعیف محیطی بهعنوان عاملی تشدیدکننده به این احساس انزوا دامن میزند. معادن غالباً در مناطق دورافتاده و محروم از امکانات رفاهی مناسب واقع شدهاند؛ فقدان دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی کافی، فضاهای تفریحی و آموزشی، و حتی امکانات اولیۀ زندگی بر کیفیت کلی زندگی این کارگران تأثیر میگذارد و حس محرومیت و بیگانگی از استانداردهای معمول زندگی را تقویت میکند. شرایط سخت و طاقتفرسای خودِ کار در معدن که با خطرات بالقوه و فشارهای جسمی همراه است، توانایی افراد را برای سازگاری با این محیط نامساعد کاهش میدهد. مجموع این عوامل، اعم از دوری از خانواده، تنهایی در محیط کار و سازگاری نامناسب با محیط دستبهدست هم میدهد و احساس انزوای کارگران معدن را تشدید میکند و درنهایت به کاهش رضایت شغلی و کیفیت زندگی آنها منجر میشود.
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 1:
«هفتگی سرکارم و از خانواده و دوستان هم دورم. این تنهایی و دوری از خانواده سخته؛ مثل اینکه یک خونهای داری وسط بیابون برهوت؛ ولی چارهای نداری باید کار کنی.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 2:
«وقتی میام از سرکار خونه، چون یک هفته اونجا بودم و سروصدای دستگاهها بوده، دیگه اینجا حوصلۀ بچه و مهمون و... ندارم و وقتی بچهام بازیگوشی میکنه، زود عصبی میشم.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 22:
«قبلاَ در معدنی کار میکردم که 15 روز اونجا کار میکردم و 15 روز استراحت و خونه بودم. اون 15 روز هم خودم اذیت میشدم و هم خانوادم. خانمم با دو تا بچۀ کوچیک برای گذراندن اموراتش به مشکل میخورد. مجبور بودم بعضی مواقع مرخصی بگیرم بیام خونه. وقتی محیط کاری دور هست، این مسائل تنهابودن و فشار روحی و روانی که بر خودت و خانوادت تحمیل میشه هم داره.»
تابآوری، امیدسازی و معنا
در بستر حرفۀ پرمخاطرۀ معدنکاری، تابآوری، امیدسازی و معنا نقشی حیاتی در توانمندسازی کارگران برای مواجهه با چالشهای ذاتی چون خطرات فیزیکی، شرایط سختکاری، دوری از خانواده و فشارهای روانی ایفا میکند. این توانایی به آنها اجازه میدهد تا استرس را مدیریت کنند، سازگار شوند و از موقعیتهای چالشبرانگیز عبور کنند. در این میان احساس سازندگی بهعنوان یکی از ارکان اصلی تابآوری به کارگران معدن این باور را القا میکند که فعالیت آنها نهتنها برای امرار معاش، بلکه برای ساختن جامعه و کمک به پیشرفت کشورشان ارزشمند است. آنها خود را عضوی مؤثر در زنجیرۀ تأمین مواد اولیۀ مورد نیاز صنایع مختلف میدانند و این احساس، انگیزۀ لازم را برای تحمل شرایط سخت کار در آنها تقویت میکند. همچنین، ایجاد امید بهعنوان زیرمضمون دیگری از تابآوری به کارگران معدن کمک میکند تا در دل تاریکیها، روزنههای روشن را ببینند. امید به آیندهای بهتر، امید به بهبود شرایط کاری، امید به تأمین رفاه خانواده و امید به کسب موفقیتهای بیشتر در زندگی به آنها انگیزه میدهد تا با انرژی و تلاش بیشتری به کار خود ادامه دهند. کارگران معدن با تکیه بر امید، قادرند بر ناامیدیها و یأسهای ناشی از سختی کار غلبه کنند و با انگیزۀ بیشتری به فعالیت خود ادامه دهند؛ درنهایت خودسازی بهعنوان آخرین زیرمضمون تابآوری به کارگران معدن این فرصت را میدهد تا راه گریزی از این وضعیت رنجآور پیدا کنند. مهمترین راهبرد آنها دستیابی به دانش و مهارتی است که یا ارتقا پیدا کنند یا معدن را ترک کنند؛ بااینوجود، کار در معدن نیازمند مهارتهای فنی، قدرت بدنی، صبر و استقامت فراوان است و کارگران با کسب این مهارتها و ویژگیها بهمرور زمان به خودباوری بیشتری میرسند.
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 16:
«این همه سختی و مشقت رو تحمل میکنیم فقط برای خانوادههامون. برای اینکه بتونیم لبخندی روی لب خانواده بنشونیم و شرمندۀ خانواده نشیم. خودمون رو دلخوش به همین میکینم تا بتونیم ادامه بدیم.»
مصاحبهشوندۀ شمارۀ 8:
«شرایط بهشدت سختیه که ما باهش سازگار شدیم؛ ولی این سازگاری با ترس و امید هست؛ یعنی دولبه است؛ با ترسها کنار میایم، با نگرانیها و دلمشغولیهای جانی کنار میایم تا بتوینم ادامه بدیم و امیدوار باشیم برای اینکه شرایط اقتصادی زندگی بهتر بشه؛ وگرنه هر کسی که میاد، من بهشخصه بهش میگم اگر میتونی کار دیگهای دستوپا کنی، برو اینجا نمون.»
بحث و نتیجه
هدف این پژوهش، واکاوی معنای معدنکاری از منظر کارگران تونلی معادن زغالسنگ طبس است. با تحلیل کیفی دادهها، پنج مقولۀ اصلی به دست آمد که ابعاد مختلف زندگی و تجربیات این کارگران را بازگو میکند: اضطراب وجودی، تقدیرگرایی و بیعدالتی، اضمحلال، معنازدایی اجتماعی. در ادامه، مختصری از هریک از این مقولهها شرح داده میشود. اولین مقوله اضطراب وجودی است که ریشه در ماهیت پرمخاطرۀ شغل آنها دارد. این اضطراب، فراتر از ترسهای روزمره، شامل نگرانیهای عمیقتر دربارۀ هستی، معنای زندگی، مرگ و تنهایی میشود. معدنکاران بهطور مداوم با خطراتی نظیر محیطهای کاری ناایمن، گازهای سمی، ماشینآلات سنگین و شرایط فیزیکی طاقتفرسا مواجه هستند که استرس و فشار روانی مضاعفی را بر آنها تحمیل میکند. نگرانی برای تأمین معاش خانواده و نبود امنیت شغلی نیز این اضطراب را تشدید میکند. بهگفتۀ برخی از معدنکاران، هر لحظه احتمال وقوع حادثه وجود دارد و قراردادهای موقت، اطمینان خاطر از حفظ شغل را از بین میبرد. مشاهدۀ حوادث ناگوار برای همکاران نیز اثرات روانی عمیقی بر معدنکاران میگذارد و اضطراب وجودی آنها را افزایش میدهد. مطالعۀ رید[9] و همکاران (2021) نشان میدهد که آگاهی از مرگ و خطرات روزمره در محیطهای پرمخاطره مانند معدن به شکلگیری اضطراب وجودی منجر میشود. این اضطراب با احساس بیمعنایی، تنهایی و آسیبپذیری همراه است و میتواند به اختلالات روانی مانند افسردگی و اضطراب منجر شود. همچنین در پژوهش دیگنارد[10] و همکاران (2022) در میان کارگران معدن در کانادا سطح بالایی از اضطراب و افسردگی گزارش شده که با شرایط کاری خطرناک، نبود تجهیزات ایمنی و ترس دائمی از حادثه مرتبط بوده است.
مضمون دیگر تقدیرگرایی و بیعدالتی است. معدنکاران احساس میکنند که نیروی کار و ارزش تولیدشده توسط آنها، بهطور ناعادلانهای مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و سود اصلی به کارفرمایان میرسد. آنها معتقدند که دستمزد دریافتی، باتوجهبه سختی کار، خطرات و مسئولیتها ناکافی است و این احساس به دلیل افزایش تورم و کاهش قدرت خرید تشدید میشود. این درک استثمار، صرفاً یک احساس ذهنی نیست، بلکه بازتاب واقعیتهای عینی است. معدنکاران احساس میکنند که از حقوق اولیۀ خود محروم هستند و صدایشان در تصمیمگیریها شنیده نمیشود. آنها بر این باورند که سیستم، بیشتر به نفع مدیران و سرمایهداران عمل میکند و سهم کارگران از سود و مزایا بسیار اندک است. این بیعدالتی به نارضایتی، بیاعتمادی و کاهش انگیزه در بین کارگران منجر میشود؛ علاوهبراین، باور به تقدیرگرایی و عدم وجود گزینههای شغلی جایگزین باعث میشود که کارگران در برابر شرایط نامناسب و استثماری منفعلتر عمل کنند. مطالعهای در غنا توسط آسوماه یبوا[11] (2023) نشان میدهد که کارگران معدن اغلب با حقوق پایین، نبود امنیت شغلی و اجبار به ادامۀ کار برای تأمین نیازهای اولیه مواجهاند. این شرایط به احساس بیعدالتی، خشم و ناتوانی در برابر ساختارهای اقتصادی منجر میشود که همسو با یافتههای تحقیق حاضر است. همچنین فراکن و شوت[12] (2022) در بررسی زنجیرۀ تأمین مواد معدنی به نقش نابرابریهای ساختاری و نبود شفافیت در تشدید استثمار نیروی کار اشاره کردهاند.
اضمحلال جسمی-روانی در کارگران معدن پدیدهای چندوجهی است که از ناامنی شغلی و فیزیکی مزمن، عدم تعلق و معنابخشی به کار، منازعات شغلی، مشکلات روانی و انزوای اجتماعی نشئت میگیرد. این عوامل بهتدریج باعث فرسایش تواناییها، امیدها و هویت کارگران میشود و کیفیت زندگی و سلامت روان آنها را بهشدت کاهش میدهد. ناامنی شغلی به دلیل خطرات ذاتی معدنکاری و نوسانات اقتصادی، استرس و اضطراب طولانیمدت را ایجاد میکند. عدم تعلق به کار ناشی از بیارزش و بیمعنا دانستن شغل، انگیزه و تعهد کارگران را کاهش میدهد. منازعات شغلی و مشکلات جسمانی، روانی و اجتماعی نیز نقش مهمی در اضمحلال ایفا میکنند. ناسازگاریها، تنشها و فقدان حمایتهای مدیریتی، ناامنی و عدم ثبات را تشدید میکند. مطالعهای توسط پیزورو و فونزالیدا (2021) نشان میدهد که کارگران معدن در معرض مشکلات جسمی مانند تنگی نفس، درد مزمن و اختلالات اسکلتی عضلانی هستند. همچنین فشار روانی ناشی از کار به اختلالات خواب، خستگی ذهنی و افسردگی منجر میشود. در پژوهش مک گوئیر[13] و همکاران (2024) نیز ارتباط مستقیمی بین افسردگی و افزایش خطر حادثه در محیطهای صنعتی مانند معدن گزارش شده است. این مطالعه تأکید میکند که سلامت روانی ضعیف میتواند بهرهوری و ایمنی را بهشدت کاهش دهد. مطالعۀ زنگنه شهرکی و کلاتهساداتی (1401) نیز نشان میدهد که به وضعیت کارگران معدن از منظر سلامتی بیتوجهی میشود و میتواند تهدیدهای جدی برای سلامت کارگران داشته باشد.
معنازدایی اجتماعی فراتر از دوری فیزیکی از خانواده و جامعه است و بر ابعاد روانی، اجتماعی و زیستی کارگران تأثیر میگذارد. دوری از خانواده و اجتماع، به کمرنگ شدن روابط خانوادگی، احساس دلتنگی و از دست دادن حمایتهای اجتماعی منجر میشود. محیطهای زیرزمینی معادن، تعاملات اجتماعی را بهشدت کاهش میدهد و به فرسودگی جسمی و روانی منجر میشود. این تنهایی به مرور زمان به بستری برای بروز مشکلات روانی مانند افسردگی، اضطراب و کاهش انگیزۀ شغلی تبدیل میشود. معادن غالباً در مناطق دورافتاده و محروم از امکانات رفاهی واقع شدهاند و فقدان دسترسی به خدمات رفاهی، حس محرومیت و بیگانگی از استانداردهای معمول زندگی را تقویت میکند. مطالعهای در استرالیا و غنا توسط وینفایرد[14] و همکاران (2022) نشان میدهد که کارگران معدن به دلیل دوری از خانواده، ساعات کاری طولانی و نبود امکانات رفاهی دچار انزوای اجتماعی و روانی میشوند. این انزوا با افزایش اضطراب و کاهش تابآوری همراه است. یو[15] و همکاران (2024) در بررسی شاخص پایداری مناطق معدنی به تأثیر منفی جابهجایی جوامع و قطع ارتباط اجتماعی بر سلامت روانی و هویت فرهنگی افراد اشاره کردهاند که همسو با یافتههای تحقیق است.
تابآوری در معدنکاری، نقشی حیاتی در توانمندسازی کارگران برای مقابله با خطرات فیزیکی، شرایط سخت، دوری از خانواده و فشارهای روانی دارد و به آنها اجازه میدهد تا استرس را مدیریت کرده و با حفظ دیدگاه مثبت، از چالشها عبور کنند. احساس سازندگی به کارگران این باور را القا میکند که فعالیت آنها برای ساختن جامعه ارزشمند است. ایجاد امید به کارگران کمک میکند تا در دل سختیها، روزنههای روشن را ببینند و با انگیزۀ بیشتری به کار خود ادامه دهند؛ بنابراین، تحقیق نشان میدهد که باوجود همۀ دشواریها، کارگران معدن از ظرفیت زیادی برای تابآوری برخوردارند. در پژوهش هرمان و تامسون[16] (2023) تابآوری اجتماعی در جوامع معدنی بولیوی بررسی و نشان داده شد که حس تعلق، مهارتهای فردی و امید به آینده نقش مهمی در مقابله با فشارهای روانی دارد. همچنین سکار[17] همکاران (2019) در گزارش خود بر نقش شرکتهای معدنی در ایجاد زیرساختهای اجتماعی، آموزش و توانمندسازی جوامع برای افزایش تابآوری تأکید کردهاند.
به لحاظ نظری میتوان گفت که مطالعۀ پدیدارشناختی تجربۀ زیستۀ معدنکاران زغالسنگ طبس، با راهبرد فلسفۀ پدیدارشناختی و تفسیری بستری برای فهم تجربۀ انضمامی و بیناذهنی کارگران از زیست و کار در معدن را فراهم میکند. مطالعه نشان میدهد که مشارکتکنندگان در تجربۀ عمیقی با درد و رنج، نگرانی و اضطراب و فروپاشی معنا در فضای اجتماعی مواجه هستند. براساس رویکرد هوسرل (1970) با طرح مفهوم زیست جهان، زیست جهان کارگران معدن، یک زیست مبتلا به روزمرگی و اضطراب دامنهدار و بغرنج است. آنها درمقابلِ نوعی بیعدالتی قرار گرفتهاند که کاری نمیتوانند انجام دهند و در توجیه آن به گزارههای تقدیرگرایانه متوسل میشوند. همچنین، با رویکرد هایدگر (1386) درمییابیم که معدنکاری یک امر انتزاعی صرفاً جسمی نیست، بلکه تجربهای است همراه با تولید معنایی که آزاردهنده و رنجآور است. معدنکاری تجربهای انضمامی است که از لحظۀ ورود به فضای معدن آغاز میشود و با لمس سنگ، صدای ابزار، تاریکی تونل و اضطراب ناشی از خطر شکل میگیرد. این تجربه آمیختهای از رنج، ترس، و خشم است که در دل ساختارهای نابرابر اجتماعی و اقتصادی معنا مییابد. کارگر معدن نه فقط بدن خود را در معرض فرسایش قرار میدهد، بلکه ذهن و روان خود را نیز درگیر معنایی میکند که گاه آزاردهنده و گاه امیدآفرین است. بودن در معدن، یعنی زیستن در فضایی که هم فیزیکی است و هم معنایی؛ فضایی که در آن، انسان با انتخابهای محدود، بافتهای اجتماعی و خاطرات زیسته به جهان اطراف خود معنا میبخشد و در دل سختی به نوعی از هستی دست مییابد که پدیدارشناسی وجودی آن را آشکار میسازد. پدیدارشناسی اجتماعی شوتز (1972) و وبر (Hall, 1981) که پدیدارشناسی اجتماعی با تمرکز بر تجربۀ زیسته افراد است، نشان میدهد که کارگران معدن در فرایند کار روزمرۀ خود با نوعی معنازدایی اجتماعی مواجهاند. این معنازدایی نهتنها ازطریق شرایط سخت فیزیکی و خطرات محیطی معدن شکل میگیرد، بلکه در ساختارهای اجتماعی و نهادهای اقتصادی نیز بازتاب مییابد. کارگران معدن بیشتر در حاشیههای جغرافیایی و اجتماعی زندگی میکنند؛ مکانهایی که ازنظر فرهنگی و سیاسی کمتر دیده میشوند و صدای آنان در گفتمان عمومی شنیده نمیشود. این وضعیت، به جداشدن فرد از جامعه منجر میشود؛ گویی حضور آنان در ساختار تولید، تنها بهعنوان نیروی کار فیزیکی تعریف میشود و نه بهعنوان انسانهایی با هویت، احساس و روایت؛ درنتیجه، تجربۀ زیسته آنان با نوعی طرد اجتماعی همراه است؛ طردی که در بیتوجهی به سلامت روان، نبود حمایتهای اجتماعی، و نادیدهگرفتن روایتهای شخصی آنان نمود مییابد. پدیدارشناسی اجتماعی با برجستهکردن این تجربهها تلاش میکند تا لایههای پنهان رنج، انزوا و بیصدایی را آشکار سازد و به بازاندیشی در جایگاه اجتماعی کارگران معدن کمک کند. بهطورکلی، تجربۀ زیسته کارگران معدن، تصویری چندلایه از زیستن در شرایط دشوار و در حاشیۀ ساختارهای اجتماعی است. این تجربه، تنها به فعالیت فیزیکی در اعماق زمین محدود نمیشود، بلکه شامل مواجهۀ روزمره با خطر، فرسایش جسمی، اضطراب روانی و احساس طردشدگی اجتماعی است. پدیدارشناسی اجتماعی نشان میدهد که این تجربه با ایزولهشدن از جامعه، کاهش ارتباطات انسانی و نادیدهگرفتن نیازهای روانی و فرهنگی همراه است؛ بااینوجود، کارگر معدن طبس باوجود همۀ سختیها و مشکلات در تجربۀ زیستۀ روزمرهاش، همانطور که هایدگر میگوید، تجربهای انضمامی دارد و یک انسان است که ناگزیر از معناست. او برای خود معنا تولید میکند، اما نه معنایی در بافتار معدن، بلکه در گریز از معدن و اینکه روزی برسد که با پیشرفت یا یافتن مهارتی از این شرایط رنجآور نجات پیدا کند.
پیشنهادها:
باتوجهبه تحلیل انجامشده و در راستای بهبود شرایط معدنکاران زغالسنگ طبس، پیشنهادات زیر ارائه میشود:
پیشنهاد اول اینکه مطالعات انتقادی دربارۀ روابط قدرت در صنعت معدن صورت گیرد تا سازوکارهای سلطه، بهرهکشی و نابرابری در این حوزه آشکار شود. مطالعات با این رویکردها در ایران محدودند. همچنین به بررسی سیاستگذاریها، اسناد و قوانین مرتبط با معدنکاری باید توجه شود تا مشخص گردد که چرا وضعیت سخت، شکننده و آسیبپذیر کارگران معدن نادیده گرفته میشود یا در عمل بهرغم وجود برخی مقررات حمایتی، اجرایی نمیشود. این شکاف میان قانون و واقعیت، نشاندهندۀ ضعف در نظارت، اولویتبندی منافع اقتصادی بر انسانی و فقدان ارادۀ سیاسی برای بهبود شرایط زیستی و کاری کارگران معدن است.
الزام قانونی به استفاده از تجهیزات ایمنی استاندارد در تمام مراحل کار، بازرسیهای دورهای توسط نهادهای مستقل و شفافسازی نتایج برای عموم، تدوین و اجرای برنامۀ مدیریت اضطراری معدن برای مقابله با ریزش، انفجار و گازگرفتگی، آموزشهای تخصصی درزمینۀ تشخیص خطر، استفاده از تجهیزات، و آمادگی در برابر بحرانها.
تعیین حداقل دستمزد متناسب با خطرات شغلی و هزینههای زندگی منطقهای، الزام به قراردادهای دائم یا بلندمدت برای کاهش ناامنی شغلی، نظارت بر اجرای قوانین کار و جلوگیری از اخراجهای غیرقانونی به دلیل اعتراض، و ایجاد صندوقهای حمایتی برای کارگران آسیبدیده یا بازنشسته با مشارکت دولت و شرکتها.
راهاندازی مراکز مشاورۀ روانشناسی در نزدیکی معادن، برگزاری جلسات گروهی برای کاهش اضطراب و افزایش تابآوری، آموزش مدیران برای شناسایی علائم فرسودگی روانی و مداخلۀ بهموقع و تدوین شاخصهای سلامت روانی در ارزیابی عملکرد شرکتهای معدنی.
باتوجهبه اهمیت تابآوری در مواجهه با مشکلات، لازم است برنامههایی برای توانمندسازی کارگران و تقویت مهارتهای آنها طراحی و اجرا شود. این برنامهها میتواند شامل آموزشهای فنیوحرفهای، مهارتهای ارتباطی و حل مسئله و همچنین آموزشهای مربوط به مدیریت استرس و افزایش تابآوری باشد.
[1] Pizarro & Fuenzalida
[2] Wardana
[3] Mabe
[4] Lewin
[5] Pelders & Nelson
[6] Tobor-Osadnik
[7] Chamberlain
[8] McLean & Dawson
[9] Reed
[10] Dignard
[11] Asuamah Yeboah
[12] Franken & Schütte
[13] McGuire
[14] Winifred
[15] Yu
[16] Harman & Thomson
[17] Sekar