برساخت زنانه از مفهوم وطن در میان زنان بلوچ ساکن شهر زاهدان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 دانشیار، گروه جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

چکیده

در عصر جهانی‌شدن، وطن به‌عنوان یکی از ارکان اصلی هویت ملی، نقش انکارناپذیری در ایجاد انسجام اجتماعی به‌ویژه در جوامع چندقومیتی ازجمله ایران ایفا می‌کند. این پژوهش کیفی با رویکرد برساخت‌گرایی اجتماعی، برساخت معنایی وطن را در گفتمان ۴۷ زن بلوچ در شهر زاهدان بررسی کرده است. داده‌ها به روش مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با روش براون و کلارک تجزیه‌وتحلیل شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که مشارکت‌کنندگان تعلق خاطر عمیقی به مفهوم وطن دارند. وطن در تفسیر مشارکت‌کنندگان عمیقاً ویژگی زنانه با شخصیتی چندوجهی دارد؛ علاوه‌براین، مشارکت‌کنندگان تجربۀ زیستۀ وطن را در بستر نوعی ناکامی برساخت می‌کنند؛ بر این اساس می‌توان گفت که برساخت جنسیتی وطن، عرصه‌ای برای بیان «تعلق پیچیده» است که در آن عشق به میهن با نقد تبعیض‌های ساختاری درهم می‌آمیزد. نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌های یکسان‌ساز هویتی قادر به جذب این تعلقات چندلایه نیست و به رسمیت شناختن روایت‌های متفاوت از وطن، توجه به نقش و جایگاه زنان در کشور و تقلیل سیاست‌های نابرابرساز پیش‌شرط ایجاد انسجام ملی پایدار است و کمک زیادی به تعمیق مفهومی و تجربی وطن در میان زنان بلوچ خواهد داشت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Feminine Construction of the Homeland Concept among Baloch Women Residing in Zahedan City

نویسندگان [English]

  • Faezeh Aarabi 1
  • Ahmad Kalateh Sadati 2
1 Ph.D. candidate of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
2 Associate professor, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
چکیده [English]

Introduction
In the era of globalization, the concept of homeland—as a core dimension of national identity—plays a crucial role in fostering social cohesion, particularly in multi-ethnic societies like Iran. Although homeland is often understood as a geographical and political reality, a social constructivist perspective views it as a dynamic phenomenon, continuously reconstructed through everyday discourse, symbols, and narratives. Within official Iranian discourse, the homeland is frequently feminized through metaphors like "Motherland". However, the lived experiences and subjective constructions of homeland among women from ethnic minorities—specifically Baloch women—remain underexplored. Baloch women inhabit the intersection of multiple identity markers: ethnicity, gender, geographical marginality, and often socioeconomic deprivation. This study addressed the central research question: How is the concept of homeland discursively and femininely constructed by Baloch women living in Zahedan? The aim was to uncover the semantic layers, emotional dimensions, and gendered metaphors, through which these women articulated their relationship with Iran—both as a national political entity and as their local Baloch lifeworld.
 
 
Material & Methods
This qualitative study was conducted in 2025 in Zahedan, the capital of Sistan and Baluchestan Province, Iran. Participants were Baloch women residing in Zahedan. A purposive sampling strategy with maximum variation was employed, considering factors, such as age, education, marital status, and neighborhood of residence. Data collection continued until theoretical saturation was achieved, resulting in 47 semi-structured interviews. The interviews were conducted in Persian in two types of settings: university spaces and relatively quiet public locations (e.g., Kowsar and Moallem Streets). Full informed consent was obtained from all participants and confidentiality was strictly maintained. The interview guide comprised open-ended questions about the meaning and description of homeland, with probing questions tailored to participants' responses. Data analysis followed the 6-phase thematic analysis model proposed by Braun and Clarke (2006), which included familiarization, initial coding, theme searching, theme reviewing, theme defining and naming, and report writing. To ensure trustworthiness, Lincoln and Guba's criteria were applied, including member checks and an external audit.
 
Discussion of Results & Conclusion
The analysis revealed that for Baloch women, "homeland" was not a unitary or purely geographical concept, but a dual-layered one, simultaneously referring to "Iran as a political-national whole" and "Baloch land as an emotional-cultural habitat". Three overarching themes were constructed: Femininity (via 3 metaphorical patterns: homeland as Mother–nurturing and irreplaceable; as Woman –ideal, suffering, resistant, and complex; as Daughter–fragile, needing care, and representing a future project), Multiplicity of Personality (ideal, victim, resistant, paradoxical, and religiously virtuous), and Lived Failure (economic deprivation, educational limitations, gender discrimination, ethnic-geographical marginalization, hopelessness, and insecurity). The study demonstrated a unique "sense of internal diaspora"–alienation and double belonging while residing physically in the homeland, an experience previously documented only among migrant populations. This challenged homogenizing identity policies, showing that Baloch women expressed a "complex belonging": deep love for Iran intertwined with a sharp critique of structural inequalities. The findings extended Berger and Luckmann's social construction of reality by revealing how externalization (discursive metaphors of mother/woman/daughter), objectification (naturalization of the feminized homeland), and internalization (identity formation) operated in a non-migrant, marginalized context. Furthermore, Baloch women were not passive symbols of the nation (as Yuval-Davis and McClintock suggested), but active meaning-makers, who simultaneously embraced, challenged, and reconstructed the feminized image of homeland. The study concluded that sustainable national cohesion in multi-ethnic Iran depended not on uniform identity policies, but on recognizing diverse, gendered, and critical narratives of homeland, addressing structural inequalities and giving voice to women from border regions. Limitations: The researcher's lack of fluency in Balochi may have excluded less Persian-fluent participants. The study was limited to Zahedan City and Baloch women’s experiences in rural or border areas might differ. Suggestions for future research: Comparative studies with other ethnic groups, intergenerational analysis, and ethnographic research on everyday metaphors of homeland.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Gender Construction
  • Homeland
  • Baloch Women
  • National Identity
  • Social Cohesion

مقدمه و بیان مسئله

مفهوم هویت ملی، به‌عنوان فراگیرترین سطح تعلق جمعی در جهان مدرن که بعد از رنسانس و با پیدایش واحدهای سیاسی جدید با عنوان دولت _ ملت و شکل‌گیری جنبش‎‌های ناسیونالیستی مطرح شد (Carvalho & Luna, 2014)، برساخت اجتماعی _ تاریخی پیچیده‌ای است که در بستر روابط قدرت، گفتمان‌های مسلط و فرایندهای معناسازی شکل می‌گیرد (Yuval-Davis, 1997; Anderson, 2006). باتوجه‌به اینکه هویت ملی، بحران هویت جوامع درحال گذار را که به عقیدۀ پای[1] (1971) مقدمۀ حل بحران مشروعیت سیاسی است، حل می‎‌کند و وحدت درونی، انسجام و وفاق اجتماعی نیز به همراه دارد، به یکی از مباحث کلیدی در تحقیقات علوم اجتماعی تبدیل شده‎‌ است (Green, 2020; Cardanas, 2021; Birhan, 2024). امروزه با بروز مسائلی ازقبیل جهانی‌شدن و هجوم بی‎‌وقفۀ فرهنگ‎‌های جهانی و نیز کم‌رنگ‌شدن پرشتاب مرزهای فرهنگی بین ملت‎‌ها، توجه به حفظ هویت ملی و حریم فرهنگی خاص ملت‎‌ها بیش‌ازپیش اهمیت و حساسیت پیدا کرده است (میرزاپور و همکاران، 1400) و این سؤال پیش می‎‌آید که آیا در زمانۀ جدید می‎‌توان از هویت ملی سخن گفت. وجود نزاع بین ملت‎‌ها و برتری‌جویی آنان از یکدیگر، ادامه‌دار بودن تحقیقات مرتبط با هویت ملی و اظهارنظر صاحب‎‌نظرانی چون میلر، اسمیت، آرمسترانگ و... بیانگر از رونق‌نیفتادن هویت ملی است.

هویت ملی، این برساخت چندلایه، خود متشکل از برساخت‌های فرعی دیگری است که مهم‌ترین آن‌ها «وطن[2]» به‌عنوان بُعد سرزمینی و عاطفی هویت ملی است. وطن صرفاً واقعیت جغرافیایی یا سیاسی نیست، بلکه سازه‌ای فرهنگی، روان‌شناختی و گفتمانی است که ازطریق روایت‌ها، نمادها، استعاره‌ها و عملکردهای روزمره ساخته، بازسازی و گاه بازتعریف می‌شود (Berger & Luckmann, 1966; Billig, 1995). امروزه توسعۀ فناوری و روابط فرامرزی بر تعریف، بازسازی و بازتعریف افراد از وطن تأثیر گذاشته است؛ اما باید به این مهم توجه داشت که فرایند جهانی‌شدن می‎‌تواند مرزها را کم‎‌رنگ و تاریخ و فرهنگ مشترک برای همگان ایجاد کند؛ اما بُعد سرزمینی هویت متفاوت است و تعلق به یک سرزمین به‌عنوان وطن در بُعد فردی و نیز بُعد جمعی هویت‎‌یابی از بین نمی‎‌رود. شاید حد و حدود و تعریف از وطن تغییر کند، اما بُعد سرزمینی در فرایند هویت‎‌یابی همچنان پابرجاست و باتوجه‌به تغییرات جهانی و بازاندیشی‎‌های رخ‌داده می‎‌تواند موضوعی درخور توجه و تأمل در تحقیقات باشد؛ زیرا چگونگی تعریف و بازتعریف وطن توسط اعضای جامعه می‎‌تواند همان نتایجی را به همراه داشته باشد که مطالعۀ هویت ملی به همراه دارد؛ بنابراین، مسئلۀ تحقیق حاضر ناظر به چگونگی بازتعریف و برساخت وطن و ابعاد آن در عصر جهانی‌شدن است.

یکی از ژرف‌ترین ابعاد هویت ملی، درک و تجربۀ مفهوم وطن در میان شهروندان است. درک و تجربۀ مفهوم وطن یکی از ژرف‌ترین ابعاد هویت ملی است که پیوندی عمیق میان فرد و سرزمین برقرار می‌سازد. در این چارچوب، وطن مجموعه‌ای از خاطرات، ارزش‌ها، زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک است که در ضمیر ناخودآگاه شهروندان نقش می‌بندد و احساس تعلق را شکل می‌دهد. این احساس تعلق، فرد را به جامعه‌ای بزرگ‌تر متصل و مسئولیت‌پذیری، همبستگی و مشارکت اجتماعی را تقویت می‌کند تجربۀ وطن در زیست روزمرۀ شهروندان ازطریق نمادها، آیین‌ها، زبان مادری، موسیقی، ادبیات و حتی طعم غذاها تجلی می‌یابد. هریک از این عناصر، بخشی از حافظۀ جمعی را تشکیل می‌دهد و به فرد یادآوری می‌کند که بخشی از یک کل بزرگ‌تر است. همچنین، وطن در جامعۀ ایران و ادبیات فارسی با مفهوم مادرانگی درآمیخته است. اصطلاح «مام میهن» یکی از اصطلاحات رایج در ادبیات فارسی و نیز فضای عمومی ایرانیان است که نشان‌دهندۀ برساختی استعاری و زنانه از وطن است. این اصطلاح در زبان فارسی، ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد و به‌عنوان استعاره‌ای قدرتمند برای بازنمایی وطن به‌صورت موجودی مادرانه و پرورنده در ادبیات و گفتمان ملی به کار رفته است. این مفهوم که وطن را به مادر تشبیه می‌کند، ازنظر تاریخی و فرهنگی در پیوند با ارزش‌های عمیق ایرانی، به‌ویژه در دوره‌های مختلف تحولات سیاسی، اجتماعی و ادبی شکل گرفته است.

باوجود جایگاه برجستۀ وطن در گفتمان‌های ملی، مفهوم «وطن» در میان گروه‌های قومی و جنسیتی مختلف، معانی متفاوتی به خود می‌گیرد. به نظر می‌رسد در میان زنان بلوچ که در تقاطع قومیت، جنسیت و گاه حاشیه‌نشینی اجتماعی قرار دارند، وطن نه‌تنها مفهومی جغرافیایی یا سیاسی، بلکه بیشتر تجربه‌ای عاطفی، فرهنگی و تاریخی تداعی می‌کند. ازآنجاکه منطقۀ سیستان و بلوچستان ایران جغرافیای وسیعی دارد و قوم بلوچ بیشتر جمعیت این جغرافیا را به خود اختصاص داده و در دهه‎‌های اخیر و به دلایل مختلف تهدیدهای امنیتی مختلفی در این جغرافیا شکل گرفته است، به نظر می‌رسد مفهوم وطن در این بستر تاریخی و جغرافیایی و بافتار فرهنگی مفهومی مهم و برساخت اجتماعی قوی‌ای است که می‎‌تواند مطالعه شود. باتوجه‌به حضور و فعالیت اجتماعی بیشتر زنان بلوچ در دهۀ اخیر در مقایسه با گذشته و باتوجه‌به اینکه مخاطب بسیاری از برنامه‎‌ریزی‎‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سال‎‌های اخیر زنان بلوچ بوده و نقش آنان را به‌عنوان عنصر کلیدی در خانواده و تربیت نسل آینده نمی‎‌توان نادیده گرفت، جامعۀ هدف تحقیق حاضر زنان بلوچ هستند که وطن برای آن‎‌ها مفهومی دووجهی دارد؛ از یک‌سو به «کشور ایران» به‌عنوان کل سیاسی و ملی و ازسوی دیگر به «سرزمین بلوچی» به‌عنوان زیست‌بوم قومی، فرهنگی و عاطفی آنان اشاره دارد؛ بنابراین، هدف تحقیق حاضر کشف و واکاوی مفهوم وطن نزد زنان بلوچ است.

پیشینۀ تجربی تحقیق

مرور منابع نشان می‎‌دهد درحالی‌که هویت ملی در تحقیقات زیادی پژوهش شده (جعفری و فرج‎‌زاده، 1403؛ عبادی و همکاران، 1402؛ علیزاده و مهری، 1402؛ بیگدلو، 1398؛ شیخ انصاری، 1403؛ قنبری برزیان، 1402؛ امیدپور و دلاوری، 1402؛ عباس‎‌زاده مرزالی، 1401؛ پرکی و ناستی‎‌زایی، 1400؛ کاروانی و غفارنسب، 1398؛ Talib, 2023; Han & Zhao, 2024; Ayoubi, 2023)، به ابعاد هویت ملی ازجمله «وطن» کمتر توجه شده ‎‌است. اگرچه به وطن و برساخت آن در ادبیات و شعر توجه شده (ازجمله شمعی و بیطرفان، 1391)، باتوجه‌به حوزۀ پژوهش حاضر، صرفاً منابعی بررسی می‌شوند که هرچند محدود در حوزۀ علوم اجتماعی و جامعه‎‌شناسی به وطن پرداخته‎‌اند.

سعیدی (1398) در مطالعه‎‌ای با عنوان «بازنمایی وطن در میان ذهنیت مهاجران: رهیافتی نظری به دیاسپورای ایرانی»، تصویر مهاجران ایرانی به آلمان را دربارۀ مفهوم وطن بررسی کرده و بیان داشته است که مفهوم وطن به‌عنوان برساختی میان‌ذهنیتی در نزد مهاجران ایرانی به آلمان دارای سه بُعد معنایی عاطفی_ فرهنگی، ملی _ جغرافیایی و مذهبی_سیاسی بوده است.

در مطالعات داخلی معطوف به وطن، عباس‌زاده مرزالی (1401) در پژوهشی با عنوان «دیاسپورای ایرانی و حس تعلق به وطن» نشان داده است که برای مهاجران ایرانی، «وطن» فراتر از یک مکان فیزیکی، برساخته‌ای از خاطرات، نوستالژی و تعلقات عاطفی _ فرهنگی است. همچنین پورغفار و همکاران (1403) در مطالعه‌ای با عنوان «نوستالژی وطن در زندگی روزمرۀ ایرانیان مهاجر» به این نتیجه رسیده‌اند که خاطرات و احساس نوستالژی مرتبط با وطن، حول محور خاطرات کودکی، فعالیت‌های سیاسی و مشکلات اقتصادی _ اجتماعی شکل می‌گیرد. اگرچه این مطالعات معطوف به جمعیت دیاسپورا (مهاجران) است، یافته‌های آنها مؤید آن است که «حس تعلق به وطن» می‌تواند در بسترهای متفاوت اجتماعی (مانند حاشیه‌نشینی قومی در داخل کشور) نیز شکل‌های پیچیده‌ای از «تعلق دوگانه» یا «تعلق نقادانه» را پدید آورد.

علاوه‌براین، کاروانی و غفارنسب (1398) در پژوهشی با رویکرد نظریۀ زمینه‌ای و با تمرکز بر دانشجویان بلوچ نشان داده‌اند که آنان «نوسان هویتی» را تجربه می‌کنند و هویتشان حول مقولۀ هستۀ «برساخت هویت حاشیه‌ای؛ گسست و فرسایش هویت ملی» شکل می‌گیرد. همچنین هاشمی‌خواه و همکاران (1403) در پژوهشی پیمایشی در شهر زاهدان نشان داده‌اند که عواملی چون فقر، بیکاری، دوری از مرکز و تفاوت‌های مذهبی، زمینه‌ساز احساس تبعیض و نارضایتی (محرومیت نسبی) در میان بلوچ‌ها است که با مضمون «ناکامی زیسته» در پژوهش حاضر همخوانی دارد.

در مطالعات خارجی، کرول[3] (2024) در پژوهشی با عنوان «کرسی[4] به‌عنوان عنصری از هویت ملی: زمینۀ مرزها»، مفهوم وطن را از عناصر ساختاری هویت ملی می‎‌داند که در هویت ملی لهستان در حاشیه قرار گرفته ‎‌است. وی معتقد است که مرزبندی‎‌های جدید، نیاز به تعریف جدیدی از سرزمین مرزی در لهستان را ضروری ساخته ‎‌است. تاهری[5] (2024) در مطالعه‌ای با عنوان «معنای فضاهای باز عمومی برای گنشگری وطنی مهاجران» کنشگری اجتماعی مهاجران ایرانی، روسی، اکراینی و... را در کرۀ جنوبی در واکنش به مسائل وطنشان بررسی کرده‌اند. براساس یافته‎‌های این پژوهش تعلق به وطن خویش سبب کنشگری فعال مهاجران در کره شده است که اگر فضای مناسبی برای بروز این کنشگری مهاجران ایجاد شود، هویت ملی و قومی آنان تقویت خواهد شد. سلیمان اغلو و ایرولر[6] (2023) در پژوهش خود با عنوان «ساخت‌وساز فضایی میهن در هویت ملی ترکیه: طرد و شمول اروپا» به این بحث پرداخته‎‌اند که در شکل‎‌گیری هویت ملی ترکیه، بُعد سرزمینی بیش از آنکه ملی باشد، فراملی بوده و در تعریف هویت ملی به جدایی آن از غرب (اروپا) اهمیتی داده نشده و به مرزها توجه نشده است.

تلیب[7] (2023) در مطالعه‎‌ای با عنوان «روابط پایدار بین دیاسپورا و میهن: مورد سنگاپور» بیان داشته است که مهاجران ارتباط و تعلق خود را با سرزمین و وطن خود حفظ نموده و آن را فراموش نکرده‎‌اند. کوهن و یفیت[8] (2021) در مطالعۀ خود با عنوان «پاسپورای ایرانی و میهن: بازتعریف نقش مرکز»، نگرش مهاجران ایرانی را به وطن خود ارزیابی و بیان کرده‎‌اند که وطن و سرزمین ایران برخلاف سایر ابعاد هویت ملی در هویت مهاجران نقش مهمی دارد. پالاوان[9] (2021) در پژوهش خود با عنوان «مفهوم وطن نزد دانش‎‌آموزان دبستانی» به این نتیجه دست یافته است که مفهوم وطن برای دانش‎‌آموزان بیشتر بر ارزش‎‌های ملی و وفاداری متمرکز است و مفهوم وطن را با احساس حفاظت از ارزش‎‌های ملی مرتبط می‎‌دانند.

به‌طورکلی می‎‌توان منابع مطرح‌شده را در سه دسته قرار داد: الف) وطن و مهاجرت (سعیدی، 1398؛ عباس‎‌زاده مرزالی، 1401؛ پورغفار و همکاران، 1403؛ Talib, 2023; Cohen & Yefet, 2021; Taheri, 2024) که نشان می‌دهد وطن برای مهاجران برساختی ذهنی و عاطفی است؛ ب) وطن، مرزها و جغرافیای سیاسی (Korol, 2024؛ Süleymanoğlu-Kürüm & Eroler, 2023) که بر رابطۀ بین وطن، حاکمیت ملی و مرزبندی تأکید دارند؛ ج) مطالعات مربوط به ادراک وطن در بین گروه‌های خاص (Pavalan, 2021) که نشان می‎‌دهد حتی کودکان نیز برداشتی از وطن دارند که حول ارزش‌های ملی شکل می‌گیرد و درنهایت مطالعات مرتبط با قوم بلوچ به‌طور خاص (کاروانی و غفارنسب، 1398؛ هاشمی‌خواه و همکاران، 1403).

بررسی پژوهش‎‌های انجام‌شده نشان‌دهندۀ اهمیت بُعد وطن است؛ بااین‌وجود، به برساخت اجتماعی وطن به‌خصوص در میان زنان در تحقیقات داخلی کم‎‌توجهی زیادی شده است. این موضوع به‌خصوص در میان زنان بلوچ تحقیق نشده است؛ گروهی که در تقاطع چندین هویت اجتماعی قرار دارند. این موقعیت بینابینی و منحصربه‌فرد، آنان را به سوژه‌هایی تبدیل می‌کند که می‌توانند روایتی متفاوت، متکثر یا انتقادی از برساخت یکپارچه و آرمانی «وطن _ مادر» ارائه دهند؛ بنابراین، باتوجه‌به خلأ دانش و نیز اهمیت موضوع در میان زنان بلوچ ضرورت تحقیق آشکار است.

چارچوب مفهومی

به‌طور معمول وقتی از برساخت چیزی سخن گفته می‌شود، به این معناست که آن چیز را نمی‌توان صرفاً «یافت» یا «کشف» کرد، بلکه آن امری «ساخته‌شده» است که فعالیت آگاهانۀ برخی از افراد در منطقه و زمان خاصی آن را پدید آورده است؛ بنابراین، ساخت یا برساخت در مقابل «یافتن» یا «کشف» قرار می‌گیرد. گفتن اینکه چیزی برساخته‌ای اجتماعی است، به معنای این است که جامعه یا اجتماعی خاص آن را ساخته‌اند؛ یعنی گروهی از افراد که به‌نحوی خاص و با ارزش‌ها، علایق و نیازهای خاصی سازمان یافته‌اند ‎‌(بوغوسیان، ۱۳۹۵: ۳۴). این فرایند همواره در بستر روابط قدرت و گفتمان‌های مسلط شکل می‌گیرد و لذا طبیعی، تغییرناپذیر و جهان‌شمول جلوه داده می‌شود؛ بنابراین، موضوع پژوهش حاضر ریشه در نظریۀ برساخت‌گرایی اجتماعی دارد. ازآنجاکه این برساخت بر بُعد جنسیت مفهوم وطن در یک بستر فرهنگی و جغرافیایی معیّن تأکید دارد، مطالعات جنسیت و ملی‌گرایی (براساس آرای یووال _ دیویس[10] (1997)، مک‌کلینتوک[11] (1995) و موسه[12] (1985) و جغرافیای عاطفی و اخلاقی‎‌ (براساس آرای کاپلان و اسمیت) نیز بخشی از چارچوب مفهومی پژوهش را به خود اختصاص داده‌ است.

برساخت‌گرایی اجتماعی

نظریۀ «برساخت اجتماعی واقعیت» را پیتر برگر و توماس لاکمن در کتابی به همین نام ارائه کردند. این اثر اساسی‌ترین چارچوب را برای درک چگونگی شکل‌گیری مفاهیم به ظاهر ‎‌«طبیعی» و‎‌«بدیهی» (مانند دین، قانون، خانواده و به‌طور خاص برای این پژوهش،‎‌ «وطن») فراهم می‌آورد. از منظر برگر و لاکمن واقعیت‌های اجتماعی، هویت‌ها و مفاهیم به‌جای اینکه به‌عنوان ساختارهایی ثابت در نظر گرفته شود، در مکالمات و گفت‌وگوها با دیگران خلق و حفظ می‌شود ‎‌(Berger & Luckmann, 1966). درواقع، واقعیت اجتماعی محصول فرایند پیچیده‌ای است که در آن کنشگران اجتماعی به‌طور مستمر ازطریق تعاملات خود، جهان را می‌سازند، بازتولید می‌کنند و درونی می‌سازند.

در این راستا، باید تأکید کرد که فرایند برساخت در خلأ صورت نمی‌پذیرد، بلکه در بستر ساختاری _ تجربی خاصی رخ می‌دهد؛ به بیان دیگر، برساخت‌های اجتماعی همواره متأثر از شرایط عینی و تجارب زیسته‌ای است که کنشگران در آن قرار دارند؛ برای نمونه برساخت مفهوم وطن برای یک زن بلوچ ساکن در مرز که تجربۀ محرومیت‎‌های اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی و آموزشی را دارد، با برساخت همین مفهوم برای زنی در مرکز کشور که این تجارب را ندارد، متفاوت خواهد بود. فرایند برساخت اجتماعی در سه مرحلۀ اصلی صورت می‌پذیرد:

برونی‌سازی: انسان‌ها ازطریق کنش‌ها و تعاملات اجتماعی خود، مفاهیم، نمادها و نهادها را خلق می‌کنند. این مرحله بیانگر فعالیت خلاقانۀ بشر است؛ برای مثال، مفهوم «وطن» ابتدا به‌عنوان ایده‌ای انتزاعی و محصول تجربۀ زیستۀ گروهی از انسان‌ها متولد شده است. در این پژوهش، برونی‌سازی شامل روایت‌ها، خاطرات و گفتارهای زنان بلوچ دربارۀ سرزمین مادری‌شان است که به‌تدریج تعریف خاصی از «وطن» را می‌آفریند.

عینی‌سازی: محصولات برونی‌سازی‌شده (مانند زبان، قوانین یا نهادها) با گذشت زمان از خالقان خود مستقل شده و به‌عنوان واقعیت‌هایی عینی و پیش‌ساخته ظاهر می‌شود. اینجاست که وطن از ایده‌ای ذهنی به یک «چیز» واقعی و مسلم تبدیل می‌شود؛ چیزی که وجود دارد و باید از آن دفاع کرد، دوستش داشت یا برایش جان داد. نمادهای ملی، پرچم، سرود، مراسم رسمی و آموزش‌های مدرسه‌ای همگی در عینی‌سازی مفهوم وطن نقش دارد.

درونی‌سازی: در این مرحله، واقعیت عینی‌شده ازطریق فرایند جامعه‌پذیری توسط اعضای جدید جامعه درونی می‌شود. یک دختر بلوچ ازطریق خانواده، جامعۀ محلی و رسانه‌ها می‌آموزد که وطن چیست، چه حسی باید به آن داشته باشد و نقش او به‌عنوان یک زن در قبال این وطن چگونه است. این فرایند ممکن است همراه با تضاد باشد، به‌ویژه هنگامی که تعریف رسمی از وطن با تجارب زیستۀ او در تضاد قرار گیرد.

بر این اساس، این چارچوب مفهومی به پژوهش حاضر امکان می‌دهد تا «وطن» را نه به‌عنوان واقعیت جغرافیاییِ ازپیش‌تعریف‌شده، بلکه به‌مثابۀ پدیده‌ای پویا درنظر بگیرد که ازطریق گفت‌وگوها، نمادها و گفتمان‌های روزمره در بستر اجتماعی خاصی ساخته و بازسازی می‌شود و تحلیل چگونگی «جنسیت‌یابی» این برساخت را ممکن می‌سازد.

مطالعات جنسیت و ملی‌گرایی

این پژوهش از مطالعات جنسیت و ملی‌گرایی نیز بهره می‌گیرد. پژوهشگران برجستۀ این حوزه به‌طور قانع‌کننده‌ای استدلال کرده‌اند که ملت‌ها و ملی‌گرایی به شکلی ذاتی و ساختاری جنسیت‌یافته هستند. یووال _ دیویس (1997) با طرح این مفهوم که زنان به‌عنوان «نمادهای زیستی و فرهنگی ملت» عمل می‌کنند، نقش آنان را در بازتولید و تثبیت مرزهای نمادین میان گروه‌های ملی («خودی» درمقابل «غیرخودی») برجسته ساخته است. وی بین نقش‌های مختلف زنان تمایز قائل می‌شود و آنان را به‌عنوان «مولدین زیستی» (ازطریق فرزندآوری)، «مولدین فرهنگی» (نقل‌و‌انتقال سنت‌ها) و «نمادهای جمعی» (که مرز بین «خود» و «دیگری» را مشخص می‌کنند) در نظر می‎‌گیرد. مک‌کلینتوک (1995) در اثر جامه‎‌های امپراطوری[13] بر این امر تأکید دارد که ملت‌ها همواره در قالب «خانواده‌های استعاری» بازنمایی می‌شوند که در آن وطن به‌مثابۀ مادر آرمانی بوده و مردان به‌عنوان پسران وفادار آن تصویر می‌گردند. این دیدگاه را موسه (1985) نیز با ردیابی ریشه‌های تاریخی ناسیونالیسم در اروپای قرن نوزدهم تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه «احترام به زنانگی» به بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ ملی و میهن‌پرستی بورژوایی بدل گشته و زنان را به نمادهای منفعل وطن تقلیل داده است. از این منظر، زنان نه‌تنها به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان مادران آیندۀ ملت، ناقلان فرهنگ و نمادهای تمایز بین «خودی» و «غیرخودی» در گفتمان‌های ملی تصویر می‌شوند. در این فرایند، خود «وطن» نیز به کالبدی زنانه و اغلب در هیئت مادری آرمانی، دوشیزه‌ای باکره نیازمند محافظت یا معشوقه مجهز می‌شود.

جغرافیای عاطفی و اخلاقی

جغرافیای عاطفی با تمرکز بر آثار پژوهشگرانی مانند کاپلان، بر این امر تأکید دارد که فضاها و مکان‌ها صرفاً موجودیت‌های فیزیکی نیستند، بلکه با احساسات، عواطف، تعلقات خاطر و تجارب زیستۀ افراد و گروه‌ها شکل می‌گیرند و معنا می‌یابند. از این منظر، عواطف در فضا جریان دارد، در مکان‌ها تجسم می‌یابد و به شکل‌دهی هویت‌های فردی و جمعی کمک می‌کد. کاپلان استدلال می‌کند که درک ما از مکان‌هایی مانند «خانه» یا «وطن»، همواره برآمده از شبکه‌ای درهم‌تنیده از خاطرات شخصی، روابط اجتماعی و احساسات عمیق (مانند عشق، ترس، نوستالژی یا درد) است (Kaplan, 2003/1997)؛ بنابراین، وطن می‌تواند هم‌زمان مکانی برای «امنیت» و «تعلق» و نیز مکانی برای «حاشیه‌نشینی» و «رنج» باشد. برای زنان بلوچ، این جغرافیای عاطفی ممکن است با حس تعلق عمیق قومی و خانوادگی از یک‌سو، و تجربۀ محرومیت یا سیاست‌های یکسان‌ساز ازسوی دیگر شکل گرفته باشد.

در کنار آن، جغرافیای اخلاقی با اتکا به آرای اندیشمندانی مانند دیوید اسمیت به چگونگی نقش‌بندی فضای جغرافیایی براساس نظام‌های ارزشی، هنجاری و اخلاقی می‌پردازد. اسمیت نشان می‌دهد که چگونه جوامع، فضاها را به مناطقی خودی و غیرخودی، پاک و ناپاک، مطلوب و نامطلوب، اخلاقی و غیراخلاقی تقسیم‌بندی می‌کنند. این تقسیم‌بندی‌های اخلاقی _ فضایی بازتابی از روابط قدرت، تاریخ‌های جمعی و منازعات اجتماعی است و به‌نوبۀ خود، کنش‌های افراد (مانند مهاجرت، سکونت یا دفاع از یک قلمرو) را هدایت می‌کند (Smith, 2000). از این منظر، وطن می‌تواند به‌عنوان قلمروی اخلاقی تلقی شود که وفاداری به آن وظیفه و دفاع از آن تکلیف اخلاقی قلمداد می‌شود.

درمجموع، چارچوب مفهومی حاضر با تلفیق سه چشم‌انداز نظری، ابزاری تحلیلی برای واکاوی پدیدۀ مورد مطالعه فراهم می‌آورد. برساخت‌گرایی اجتماعی به‌عنوان ستون فقرات نظری، «چگونگی» شکل‌گیری معنا را ازطریق کنش و گفت‌وگو توضیح می‌دهد. مطالعات جنسیت و ملی‌گرایی، «محتوای» این برساخت یعنی ابعاد جنسیتی و نمادین آن را آشکار می‌سازد؛ درنهایت، جغرافیای عاطفی و اخلاقی به‌عنوان پلی نظری عمل می‌کند که «زمینۀ» شکل‌گیری این برساخت خاص_ یعنی موقعیت سرزمینی و تجربۀ زیستۀ زنان بلوچ در استان سیستان و بلوچستان_ را به «محتوا»ی آن پیوند می‌زند و توضیح می‌دهد که چرا و چگونه این برساخت متجلی می‌شود. این ترکیب‌بندی به پژوهش حاضر امکان می‌دهد تا روایت زنان بلوچ را از وطن نه به‌عنوان بازتابی منفعل، بلکه به‌مثابۀ کنشی خلاقانه برای معنابخشی به جهان خویش در بافتی پیچیده، فهم کنند. این چارچوب به فهم این موضوع کمک می‌کند که چگونه وطن برای این زنان، در تقاطع جنسیت، قومیت و موقعیت جغرافیایی ‌_ سیاسی برساخته می‌شود؛ چگونه آنان با گفتمان‌های ملی مسلط تعامل می‌کنند و درنهایت، چگونه «وطن» را نه به‌عنوان مفهومی انتزاعی، بلکه به‌مثابۀ بستری از عواطف، تعهدات اخلاقی و هویت‌های چندلایه تجربه می‌کنند.

 روش تحقیق

مطالعۀ حاضر مطالعه‌ای کیفی است که در سال 1404 و در شهر زاهدان انجام شد. این پژوهش با هدف واکاوی برساخت معنای وطن و به‌ویژه جنسیتِ آن در گفتمان زنان بلوچ از روش تحقیق کیفی و راهبرد تحلیل مضمون بهره برده است. تحلیل مضمون روشی برای شناسایی، تحلیل و سازمان‌دهی الگوهای معنایی (مضامین) درون داده‌های کیفی است (Braun & Clarke, 2006). این روش به دلیل انعطاف‌پذیری نظری و قابلیت آن در ارائۀ تحلیلی غنی و دقیق از داده‌های متنی برای پاسخ به پرسش‌های این پژوهش که معطوف به «چگونگی» و «چیستی» تجربه‌های افراد است، انتخابی مناسب محسوب می‌شود. مشارکت‎‌کنندگان این پژوهش را کلیۀ زنان بلوچ ساکن در شهر زاهدان تشکیل می‌دهند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و با رعایت اصل حداکثر تنوع (ازنظر سن، سطح تحصیلات، وضعیت تأهل و محل سکونت) و تمایل به مشارکت، با 47 نفر (جدول 1) از این زنان مصاحبه به عمل آمد که انجام مصاحبه تا رسیدن به اشباع، یعنی تا زمانی ادامه یافت که داده‌های جدید به ظهور مضمون یا مفهوم تازه‌ای منجر نشد.

جدول1- اطلاعات زمینه‎‌ای مشارکت‎‌کنندگان

Table 1- Background information of participants

نام

سن

تحصیلات

1

اسماء

21

دیپلم

2

بتول

24

کارشناسی

3

انیس

21

دیپلم

4

تمنا

30

ابتدایی

5

ثنا

29

ابتدایی

6

حلیمه

20

کارشناسی

7

پریسا

25

دیپلم

8

خدیجه

43

ابتدایی

9

پریسا

18

دیپلم

10

رویدا

35

ابتدایی

11

زینب

24

کارشناسی ارشد

12

زهرا

19

دیپلم

13

سارا

22

دیپلم

14

سارا

21

زیر دیپلم

15

سایه

49

کارشناسی ارشد

16

ستایش

30

دیپلم

17

عطرین

35

دیپلم

18

فاطمه

37

دیپلم

19

مبینا

22

کارشناسی

20

مریم

36

لیسانس

21

فاطمه

50

لیسانس

22

مریم

24

فوق دیپلم

23

مطهره

27

دیپلم

24

فاطمه

50

ابتدایی

25

معصومه

47

زیر دیپلم

26

نادیا

18

دیپلم

27

زیبا

21

فوق دیپلم

28

هانیه

28

لیسانس

29

نازنین

35

زیر دیپلم

30

فاطمه

20

کارشناسی

31

اسماء

20

زیر دیپلم

32

آذر

32

فوق دیپلم

33

آمنه

34

لیسانس

34

بهناز

39

ابتدایی

35

پریزاد

29

فوق دیپلم

36

پریسا

18

دیپلم

37

حدیثه

25

دیپلم

38

رویا

24

لیسانس

39

فاطمه

35

لیسانس

40

لیلا

32

دکتری

41

لیلا

40

ابتدایی

42

مریم

20

فوق دیپلم

43

مهدیه

35

کارشناسی

44

نرجس

20

دیپلم

45

یاسمن

19

دیپلم

46

یگانه

30

دیپلم

47

یلدا

26

کارشناسی

 

 

 

ابزار اصلی گردآوری داده‌ها در این پژوهش، مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته بود. مصاحبه با تعدادی سؤال کلی دررابطه‌با معنای وطن و چگونگی توصیف آن شروع شد و در ادامه متناسب با جواب‎‌ها سؤالاتی تکمیلی نیز از مشارکت‎‌کنندگان پرسیده و داده‎‌های لازم جمع‎‌آوری شد. تمامی مصاحبه‌ها در دو بستر مکانی مشخص انجام گرفت: محیط دانشگاه و فضاهای عمومی شهر زاهدان شامل خیابان‌های کوثر و معلم. انتخاب این مکان‌ها با هدف تسهیل دسترسی به مشارکت‌کنندگان، ایجاد فضایی آشنا و امن، و رعایت حساسیت‌های فرهنگی جامعۀ موردمطالعه صورت پذیرفت. در محیط دانشگاه، مصاحبه‌ها در اتاق‌هایی ساکت و به دور از رفت‌وآمد انجام شد تا شرایط لازم برای تمرکز و گفت‌وگوهای عمیق فراهم شود. در فضاهای عمومی مکان‌هایی نسبتاً خلوت مانند گوشه‌های آرام پارک‌ها یا بخش‌های کم‌تردد خیابان انتخاب شد و رعایت کامل حریم خصوصی مشارکت‌کنندگان در اولویت قرار داشت. پیش از آغاز هر مصاحبه، اهداف و ضرورت پژوهش به‌روشنی تشریح و رضایت آگاهانۀ مشارکت‌کنندگان به‌صورت شفاهی اخذ شد. ابزار اصلی گردآوری داده‌ها، فهرستی از سؤالات محوری ازپیش‌طراحی‌شده بود که در جریان مصاحبه براساس پاسخ‌ها، پرسش‌های تکمیلی نیز مطرح می‌شد. این رویکرد انعطاف‌پذیر امکان بررسی عمیق‌تر موضوع، شناسایی ابعاد پنهان و تولید داده‌های کیفی غنی را فراهم کرد و درنهایت به ارتقای اعتبار و جامعیت یافته‌ها انجامید.

تجزیه‌وتحلیل داده‌ها براساس مدل شش‌مرحله‌ای براون و کلارک[14] (2006) انجام پذیرفت:

۱. آشناشدن با داده‌ها: متن مصاحبه‌ها بارها و به‌دقت مطالعه و ایده‌های اولیه یادداشت‌برداری شد.

۲. تولید کدهای اولیه: بخش‌های معنادار متن (عبارات، جملات یا پاراگراف‌ها) دررابطه‌با معنای وطن، جنسیت و صفات آن به‌صورت نظام‌مند برچسب‌گذاری (کدگذاری) شد. این فرایند برای کل داده‌ها انجام شد.

۳. جست‌وجو برای یافتن مضامین: کدهای مشابه، درون مقوله‌های گسترده‌تری به نام «مضمون» مانند« وطن _ مادر» دسته‌بندی شد.

 ۴. بازبینی مضامین: مضامین اولیه ازنظر انسجام درونی و تمایز با یکدیگر بازبینی شد. یک نقشۀ اولیه از مضامین ترسیم گردید تا ساختار کلی تحلیل شکل بگیرد.

۵. تعریف و نام‌گذاری مضامین: هر مضمون به‌طور واضح تعریف و یک نام توصیفی برای آن انتخاب شد. در این مرحله، ماهیت و داستان هر مضمون به‌وضوح مشخص گردید.

۶. تنظیم گزارش نهایی: در این مرحلۀ نهایی، تحلیل به‌صورت گزارشی منسجم نوشته شد. برای هر مضمون، شواهد قانع‌کننده و نقل‌قول‌های گویا از مصاحبه‌ها ارائه شد تا روایت تحلیلی، مستند و غنی شود.

در پژوهش‌های کیفی، اعتبار و پایایی یافته‌ها ازطریق به‌کارگیری راهبردهای دقیق و چندبُعدی تضمین می‌شود. در این مطالعه به‌منظور حصول اطمینان از صحت و قابلیت اعتماد داده‌ها از راهکارهای پیشنهادی لینکلن و گوبا[15] (1988) شامل بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و بازبینی توسط متخصصان پژوهشی استفاده شد. در مرحلۀ بازبینی مشارکت‌کنندگان، خلاصه‌ای از مصاحبه‌ها و برداشت‌های اولیه در اختیار تعدادی از آنان قرار گرفت تا از انطباق تفسیر پژوهشگر با تجربۀ زیستۀ آنان اطمینان حاصل شود.

‌علاوه‌‌براین، برای کاهش سوگیری‌های محتمل پژوهشگر، بازبینی مکرر داده‌ها و مضامین در طول فرایند تحلیل صورت پذیرفت تا اطمینان حاصل شود که یافته‌ها انعکاسی اصیل و عاری از پیش‌فرض‌های شخصی از روایت‌های مشارکت‌کنندگان است. این رویکرد نظام‌مند به تقویت اعتبار درونی پژوهش و افزایش اتکاپذیری نتایج انجامید.

در تمام مراحل پژوهش، اصول اخلاقی مبتنی بر رضایت آگاهانه، محرمانگی و حفظ هویت مشارکت‌کنندگان رعایت شد. به شرکت‌کنندگان اطمینان داده شد که امکان خروج از مطالعه در هر مرحله وجود دارد و هویت آنان در گزارش نتایج کاملاً محفوظ خواهد ماند. همچنین به صداقت و شفافیت در گردآوری، تحلیل و ارائۀ داده‌ها به‌عنوان اصل اساسی توجه شد.

یافته‎‌های پژوهش

پیش از گزارش یافته‌ها، لازم به یادآوری است که «وطن» در این پژوهش برای زنان بلوچ مفهومی دووجهی دارد: بر «کشور ایران» به‌عنوان یک کل سیاسی _ ملی و نیز بر «زادگاه/سرزمین بلوچی» به‌عنوان خانه و کاشانه و زیست‌بوم عاطفی آنان دلالت دارد؛ بنابراین، تکرار واژۀ «وطن» در روایت مشارکت‌کنندگان، ناظر بر هر دو سطح معناست. تحلیل داده‌های این پژوهش، روایت پیچیده و چندلایه‌ای از چگونگی بازنمایی وطن در گفتمان زنان بلوچ ارائه می‌دهد. در نظر آن‌ها وطن مفهوم زنانه و برساختی مؤنث است که شخصیتی چندبُعدی دارد و ناظر به تجربۀ مشارکت‌کنندگان، ناکامی‌های زیسته‎‌ای را از سرگذرانده است. تحلیل‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که «ناکامی زیسته» به‌عنوان بستر اصلی زندگی این زنان، نقشی کلیدی در شکل‌دهی به درک آنان از وطن ایفا کرده است. در دل این بستر مشترک، «جنسیت» به‌عنوان مقوله‌ای معناساز، محور اصلی برساخت مفهوم وطن قرار می‌گیرد. در کانون این بازنمایی الگویی غالب قرار دارد: وطن به‌مثابۀ موجودی زنده و دارای هویت مؤنث. اینکه مشارکت‌کنندگان به شکلی خودانگیخته و نظام‌مند، سرزمین مادری خود را در قالب موجودی مؤنث مفهوم‌پردازی می‌کنند، دریچه‌ای به سوی درک عمیق‌تر رابطۀ عاطفی و روان‌شناختی آنان با وطن می‌گشاید. این فرایند زنانه‌سازی تنها به تشبیه سادۀ ادبی محدود نمی‌شود، بلکه به سازه‌ای گفتمانی قدرتمند تبدیل شده است که ازطریق آن، مفاهیم انتزاعی میهن، تعلق و ملیت عینیت می‌یابند. الگوی غالب در داده‌ها حاکی‌ازآن است که این موجود مؤنث در سه قالب استعاری اصلی «مادر»، «زن» و «دختر» متجلی می‌شود. هریک از این قالب‌ها، بُعد متفاوتی از این رابطه را برجسته می‌سازد و از انتظارات، احساسات و تجربیات زیستۀ متفاوتی سخن می‌گوید. این سه‌گانۀ استعاری، ساختارهای معنایی است که رابطه‌ای پویا و گاه پرتنش بین فرد و وطن را شکل می‌دهد. همچنین، تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که این موجود مؤنث، دارای شخصیتی چندوجهی، پیچیده و گاه پرتناقض است. این شخصیت را می‌توان در قالب چند مضمون فرعی مجزا، اما مرتبط مشاهده کرد که هرکدام بخشی از تجربۀ زیستۀ زنان بلوچ را بازمی‌تابانند. سه مضمون برساخت‌شدۀ تحقیق عبارت‌اند از: زنانگی، چندگانگی شخصیت و ناکامی زیسته (جدول 2).

جدول2- مفاهیم و مضامین مرتبط با برساخت زنانه از وطن

Table 2- Concepts and themes related to the femiine construction of homeland

کدهای اولیه

مضامین فرعی

مضمون اصلی

وطن به‌مثابۀ مادرِ تغذیه‌گر و پرورش‌دهنده، وطن به‌مثابۀ پناهگاه امن و آغوش مادرانه، وطن به‌مثابۀ مادرِ بی‌همتا و جایگزین‌ناپذیر.

استعارۀ وطن _ مادر

 

 

 

 

زنانگی

 

 

 

وطن به‌مثابۀ زن آرمانی، وطن به‌مثابۀ زنِ رنجیده و شکننده، وطن به‌مثابۀ زنِ پیچیده و متناقض، وطن به‌مثابۀ زنِ مقاوم و پایدار.

استعارۀ وطن _ زن

وطن به‌مثابۀ دختری شکننده و نیازمند محافظت، وطن به‌مثابۀ پروژه‌ای درحال ‌رشد و تحول، وطن به‌مثابۀ میراثی برای نسل آینده.

استعارۀ وطن _ دختر

باسخاوت، بخشنده، پرعطوفت، با دلی بزرگ

شخصیت آرمانی

 

 

 

 چندگانگی شخصیت

رنج‌کشیده، شکسته، درمانده، بدبخت، توسری‌خور

شخصیت قربانی

مقاوم، تسلیم‌نشدنی، سرسخت، پایدار، تلاشگر، پشتیبان

شخصیت مقاوم

شخصیت متناقض، باطن نرم/ظاهر سخت، مبهم، رازآلود

شخصیت متناقض

باایمان، باحیا، مذهبی، پاک، مسلمان

شخصیت حامل ارزش‎‌های دینی

وضعیت اقتصادی وحشتناک، بیکاری و تورم بالا، عدم‌توانایی مالی برای مهاجرت، فقر و گرانی

محرومیت اقتصادی

 

 

 

 

 

 

ناکامی زیسته

محرومیت از تحصیل، درس‌خواندن پنهانی، عدم حق تحصیل بعد از ازدواج، فرصت‌های آموزشی محدود

محدودیت‎‌های آموزشی

نداشتن آزادی به‌عنوان زن، محدودیت در انتخاب پوشش و رفتار، اولویت نقش همسری و مادری، عدم‌امکان انتخاب شغل موردعلاقه، اجبار در ازدواج، عدم حق تصمیم‌گیری برای زندگی، عدم‌امکان پرورش استعدادها، تحمیل سبک زندگی سنتی.

تبعیض جنسیتی و محدودیت در سبک زندگی

عدم‌توجه به استان سیستان و بلوچستان، احساس تبعیض نسبت‌به قوم بلوچ، امکانات نابرابر بین استان‌ها، احساس غریبگی در وطن خود.

تبعیض قومی و جغرافیایی

عدم‌احساس تعلق نسل آینده، نداشتن آینده در ایران، تلاش جوانان برای ترک ایران، احساس خفگی، دفن آرزوها، عدم‌دستیابی به اهداف، دیده‌نشدن آرزوها، احساس بی‌نتیجه‌بودن تلاش‌ها.

ناامیدی و شکست در تحقق آرزوها

عدم‌احساس امنیت جانی، پایمال‌شدن حقوق، مظلومیت زنان بلوچ، عدم‌حمایت نهادها.

احساس ناامنی و بی‌پناهی

زنانگی

براساس تحلیل داده‌ها، «زنانگی» به‌عنوان مضمونی فراگیر، چارچوب اصلی را در گفتمان زنان بلوچ در معناسازی وطن ایفا می‌کند. داده‌ها نشان می‌دهد که زنانگی نه یک ماهیت زیستیِ ازپیش‌‌تعیین‌‌شده، بلکه سازه‌ا‌ی گفتمانی است که در بستر روابط قدرت، هنجارهای اجتماعی و تجارب زیسته ساخته و بازتولید می‌شود. در پژوهش حاضر، وطن ازطریق فرایند «جنسیت‌یابی» به سوژه‌ا‌ی مؤنث تبدیل می‌شود و بدین ترتیب، صفات، نقش‌ها و انتظارات اجتماعی مرتبط با مفهوم زنانگی (همچون پرورش‌دهندگی، عاطفه‌ورزی، مقاومت در رنج و نیاز به مراقبت) به قلمروی انتزاعی میهن منتقل می‌شود. این مضمون فراگیر، خود در قالب سه الگوی استعاری متمایز، اما مرتبط با «وطن _ مادر»، «وطن _ زن» و «وطن _ دختر» متجلی می‌شود. در گفتمان مشارکت کنندگان، استعارۀ «وطن _ مادر» به‌عنوان پرتکرارترین و قدرتمندترین تصویر خودنمایی می‌کند. این استعاره تنها یک تشبیه زیبایی‌شناختی نیست، بلکه چارچوب شناختی عمیقی است که ازطریق آن، رابطه‌ای عاطفی، اخلاقی و وجودی با سرزمین تعریف می‌شود. تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که این استعاره عمدتاً بر سه محور اصلی استوار است: تغذیه‌گری و پرورش، امنیت و پناهندگی و جایگزین‌ناپذیری.

مشارکت‎‌کنندۀ 1 (زن، 21ساله، دیپلم): «وطن برای من یعنی مادر. همون‌طور که وقتی به این دنیا میایم از آغوش مادر متولد میشیم. وقتی هم که از دنیا میریم تو آغوش وطن دفن میشیم.»

مشارکت‎‌کنندۀ 2 (زن، 24ساله، کارشناسی): «وطن مثل مادر می‌مونه که هیچ‌کس نمی‌تونه جاشو بگیره.»

مشارکت‎‌کنندۀ 8 (زن، 43ساله، ابتدایی): «همان حس غیرت و تعصبی که آدم به ناموس و مادرش داره، به وطنش هم داره.»

مشارک‎‌کنندۀ 15 (زن، 49ساله، کارشناسی ارشد): «وطن مادری مهربان، بخشنده، گرم و پرعطوفته.»

استعارۀ «وطن _ زن» برخلاف استعارۀ قدرتمند «وطن _ مادر» که تصویر یکپارچه و غالباً آرمانیِ مادر را ارائه می‎‌دهد، وطن را در هیئت زنی با شخصیتی چندبُعدی، متغیر و گاه پرتنش به تصویر می‌کشد. این استعاره در گفتمان زنان بلوچ، نقش یک ابزار تفسیری چندوجهی را ایفا می‌کند. این استعاره به آنان اجازه می‌دهد تا وطن را نه به‌عنوان مفهومی انتزاعی، بلکه به‌عنوان شخصیتی زنده ببینند که می‌تواند هم‌زمان آرمانی، رنجیده، پیچیده و مقاوم باشد که درحقیقت بازتابی از تجربۀ زیستۀ خود آنان است.

مشارکت‎‌کنندۀ 2 (زن، 24ساله، کارشناسی): «ایران زنی با گیسوهای بلند، قامتی بلند و کشیده، چشمانی درشت که رنج کشیده، اما دلسوز و خوش‌برخورد و مهمون‌دوست هست.»

مشارکت‎‌کنندۀ 9 (زن، 18ساله، دیپلم): «ایران شبیه یک زن با ظاهری سخت و باطنی نرم و شکننده است.»

مشارکت‎‌کنندۀ 36 (زن، 18ساله، دیپلم): «زنی با ظاهری سخت و باطنی نرم و شکننده با یک بیماری کشنده که ویروس‌های توی اون بدن روزبه‌روز داره اونو از بین می‌بره و این زن سعی می‌کنه اون ویروس رو نابود کنه؛ ولی نمی‌تونه. تلاش‌هاش هر بار بی‌فایده‌تره.»

در کنار تصاویر نیرومند «وطن _ مادر» و پیچیدۀ «وطن _ زن»، الگوی استعاری ظریف‌تر و کم‌تکرارتری در گفتمان زنان بلوچ مشاهده می‌شود: «وطن _ دختر». این تصویر، تغییری اساسی در پویایی رابطۀ بین فرد و وطن ایجاد می‌کند. اگر در استعارۀ مادر، فرد خود را در موضع فرزندِ دریافت‌کنندۀ محبت و امنیت می‌بیند، در استعارۀ دختر، این فرد است که به نقش محافظ، مراقب و سرمایه‌گذار برای آیندۀ وطن ارتقا می‌یابد. تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که این استعاره بر سه محور شکنندگی و آسیب‌پذیری، نیاز به مراقبت و سرمایه‌گذاری، و آینده‌نگری و امید استوار است.

مشارکت‎‌کنندۀ 3 (زن، 21ساله، دیپلم): «ایران یک دختر بلوچ است که باوجود تمام محدودیت‌ها، هنوز به آیندۀ ایران امید دارد و برای بهبود آن تلاش می‌کند.»

مشارکت‎‌کنندۀ 4 (زن، 30ساله، ابتدایی): «ایران دختری بلوچ بود که از دل تمام سختی‌ها و ظلم‌ها از پس تمام غم‌ها و موانع قد کشید.»

درمجموع این سه استعاره با هم، مضمون اصلی «زنانگی» را می‌سازد. این جنسیت‌یابی تنها تصادف زبانی نیست، بلکه انتخاب آگاهانه‌ای است که ازطریق آن، زنان بلوچ رابطۀ عاطفی عمیق، حس مسئولیت و تعلق خاطر خود را به سرزمین مادری بیان می‌کنند. این یافته به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم انتزاعی مانند ملیت و میهن در گفتمان روزمرۀ مردم به کمک استعاره‌های جنسیتی عینیت می‌یابد و معناسازی می‌شود.

چندگانگی شخصیت

وطنِ مؤنث در گفتمان زنان بلوچ از شخصیتی یکپارچه و ایستا برخوردار نیست، بلکه از «چندگانگی شخصیت» به‌عنوان مضمونی اصلی و فراگیر برخوردار است. این چندگانگی، بازتاب مستقیم موقعیت بینابینی خود زنان بلوچ در تقاطع هویت‌های قومی، جنسیتی و ملی است. از منظر جامعه‌شناختی، این شخصیت چندگانه را می‌توان به‌عنوان برساختی دانست که تعارضات ساختاری و تجارب پارادوکسیکال آنان را دررابطه‌با سرزمین مادری بازنمایی می‌کند. این شخصیت چندگانه در قالب چند خصیصۀ فرعی و درعین‌حال به‌هم‌پیوسته متجلی می‌شود که هرکدام بُعدی از این رابطۀ دیالکتیکی را روشن می‌سازد. مضمون فرعی «شخصیت آرمانی» تصویری است که وطن به‌عنوان منبع همۀ نیکی‌ها ارائه می‌شود. درحالی‌که در «شخصیت قربانی» تجربۀ محرومیت، تبعیض و احساس بی‌عدالتی بازتاب داده می‎‌شود. وقتی مشارکت‌کننده‌ای وطن را «توسری‌خور» می‌خواند، درحقیقت دارد از تحقیر خود سخن می‌گوید؛ اما این رنجیدگی به یأس مطلق منجر نشده است و مضمون فرعی «شخصیت مقاوم» نشان می‌دهد که وطنِ مؤنث باوجود همۀ مصائب تسلیم نمی‌شود.

مشارکت‎‌کنندۀ 1 (زن، 21ساله، دیپلم): «اگر ایران را به یک انسان تشبیه کنیم، زنی زیبا، بلندقامت، مهربان، استوار و آزاده است.»

مشارکت‎‌کنندۀ 15 (زن، 49ساله، کارشناسی ارشد): «اگر ایران رو یک انسان در نظر بگیرم، زنی فرهیخته است که می‌تونه به زبان‌های مختلف حرف بزنه و اصیل و بافرهنگه.»

مشارکت‎‌کنندۀ 11 (زن، 24ساله، کارشناسی ارشد): «وطن یه زن توسری‌خوره.»

مشارکت‎‌کنندۀ 16 (زن، 30ساله، دیپلم): «ایران از زمان‌های گذشته با پادشاهان و حکومت‌های زیادی مواجه و روبه‌رو شده و با دشمنان زیادی جنگیده؛ اما همچنان و کماکان بر پایه‌های خود استوار و سربلند است.»

مشارکت‎‌کنندۀ 2 (زن، 24ساله، کارشناسی): «اگر قرار باشه یه داستان درمورد ایران بگم، داستان شیرزنی که هیچ‎‌وقت تسلیم نشد رو میگم.»

 مضمون فرعی «شخصیت متناقض» جالب‌ترین لایۀ تحلیل را تشکیل می‌دهد. این مضمون نشان می‌دهد که زنان بلوچ، وطن را موجودی یکپارچه و ساده نمی‌بینند، بلکه آن را سرشار از تضاد و ابهام می‌دانند و برای برخی مشارکت‌کنندگان، وطن به‌راحتی قابل‌درک و تعریف نیست. این پیچیدگی می‌تواند ناشی از تجربۀ مستقیم آنان از تقابل میان گفتمان‌های رسمی (که وطن را یکپارچه و قهرمانانه نشان می‌دهد) و تجربۀ روزمرۀ آنان (که با محرومیت همراه است) باشد.

مشارکت‎‌کنندۀ 10 (زن، 35ساله، ابتدایی): «اگر ایران رو به یک انسان تشبیه کنم، یه زن رازآلود و مبهمه.»

مشارکت‎‌کنندۀ 18 (زن، 37ساله، دیپلم): «ایران یه مادره؛ اما به بعضی بچه‎‌هاش بیشتر توجه می‎‌کنه.»

مشارکت‎‌کنندۀ 6 (زن، 20ساله، کارشناسی): «وطن زنی پیچیده، مهربون ولی دچار تناقض‌های درونیه.»

درنهایت، مضمون فرعی «شخصیت حامل ارزش‌های دینی» نشان می‌دهد که برای این زنان، ملیت و دیانت در هم تنیده شده است. وطن نه‌تنها موجودی مؤنث، بلکه موجودی متدین است که حامل و نگاهدارندۀ ارزش‌های اسلامی به شمار می‌رود. این مضمون به‌وضوح تحت‌تأثیر بافت فرهنگی _ اجتماعی جامعۀ ایران و جایگاه مهم بلوچستان به‌عنوان استانی با بافت مذهبی قوی قرار دارد؛ درنهایت این چهار مضمون فرعی در کنار یکدیگر، مضمون اصلی «شخصیت چندگانۀ» وطن را می‌سازد.

مشارکت‎‌کنندۀ 2 (زن، 24ساله، کارشناسی): «در روزگار قدیم دختربچه‌ای به دنیا آمد که نامش را ایران گذاشتن. دختربچه زیبا و باهوش، درخانواده‌ای مذهبی... .»

مشارکت‎‌کنندۀ 7 (زن، 25ساله، دیپلم): «ایران یک زن سرسخت قوی و پرامید و متوکل به خدا.»

مشارکت‎‌کنندۀ 8 (زن، 43ساله، ابتدایی): «بهترین ویژگی ایران حجاب و عفته.»

مشارکت‎‌کنندۀ 25 (زن، 47ساله، زیردیپلم): «ایران مثل یه زن مذهبیه که حیا داره.»

 ناکامی زیسته

درک زنان بلوچ از وطن در بستر تجربۀ زیسته‌ای شکل گرفته که از تلفیق چندین لایۀ محرومیت و محدودیت ساختاری تشکیل شده است. این «ناکامی زیسته» که در گفتار مشارکت‌کنندگان به‌وضوح ردیابی می‌شود، نه شکست فردی، بلکه نتیجۀ شرایطی است که امکان تحقق آرزوها، امنیت و احساس تعلق کامل را از آنان سلب کرده است. «محرومیت اقتصادی» یکی از پرتکرارترین مضامین ناکامی زیسته است که به وضعیت نابسامان معیشتی اشاره دارد که زندگی روزمره را به چالشی دائمی تبدیل کرده است.

مشارکت‎‌کنندۀ 4 (زن، 30ساله، ابتدایی): «به‌خاطر تورم، گرانی و بیکاری بارهابارها تصمیم به رفتن گرفتم‎‌؛ اما به‌خاطر بی‌پولی نشد خارج از ایران برم.»

مشارکت‎‌کنندۀ 8 (زن، 43ساله، ابتدایی): «روزبه‌روز شرایط زندگی داره سخت میشه و اقتصاد مملکت رو به نابودی هست. فقر و بیکاری زیاد شده.»

مشارکت‎‌کنندۀ 9 (زن، 18ساله، دیپلم): «اقتصادش جوری فاجعه شده که نفس‌کشیدن هم در اینجا برای مردم سخت و طاقت‌فرسا شده.»

 محرومیت از دسترسی عادلانه به آموزش‌وپرورش به‌ویژه برای دختران، از دیگر وجوه ناکامی زیسته است. همچنین برای بسیاری از زنان شرکت‌کننده، ناکامی تنها در عرصۀ عمومی نیست، بلکه در زندگی خصوصی و تحت سیطرۀ هنجارهای جنسیتی نیز ادامه دارد و مضمون «تبعیض جنسیتی و محدودیت در سبک زندگی» را می‎‌سازد. علاوه‌بر تبعیض جنسیتی، احساس تبعیض سیستماتیک و نادیده گرفته شدن به‌عنوان شهروندانی از قومیت و استان محروم و نداشتن آزادی‎‌های فردی از عمیق‌ترین زخم‌های این تجربۀ زیسته‎‌اند که در قالب مضمون «تبعیض قومی و جغرافیایی» مطرح شده‎‌اند. ترکیب این محدودیت‎‌ها و تبعیض‌ها نیز «ناامیدی و شکست در تحقق آرزوها» را به همراه دارد که درنهایت به احساس ناامنی و بی‎‌پناهی منجر می‎‌شود.؛ درنهایت، این مضامین شش‌گانۀ درهم‌تنیده، منظومه‌ای از «ناکامی زیسته» را می‌سازند که درک زنان بلوچ از وطن را عمیقاً تحت‌تأثیر قرار داده است. این بستر نشان می‌دهد چرا وطن در نگاه آنان گاه «مادری رنجیده»، گاه «دختری نیازمند مراقبت» و گاه «زنی با شخصیتی پارادوکسیکال» است. روایت آنان از وطن، درحقیقت روایتی است که از دل این محرومیت‌های چندگانه سربرآورده و معنای خود را ساخته است.

مشارکت‎‌کنندۀ 1 (زن، 21ساله، دیپلم): «حتی در درس‌خوندن گاهی اجازه نداریم و دزدکی درس می‌خونیم.»

مشارکت‎‌کنندۀ 5 (زن، 29ساله، ابتدایی): «اینکه استان ما با این همه وسعت باید محروم‌ترین استان ایران باشه، ناعدالتی است. حتی یک خبر کوچیک پخش نمیشه.»

مشارکت‎‌کنندۀ 7 (زن، 25ساله، دیپلم): «گاهی از بلوچ‌بودن خودم شرم هم می‌کنم؛ زمانی که دختران را در محدودیت فرو میبرن. زمانی که زن رو پایین‌تر از خودشون می‌بینن.»

مشارکت‎‌کنندۀ 12 (زن، 19ساله، دیپلم): «کشورم حقوق زن و مردش برابر نیس؛ چون کشورم پسرپرسته؛ چون کشورم اصلا به حقوق زن احترام نمی‌ذاره.»

مشارکت‎‌کنندۀ 20 (زن، 36ساله، لیسانس): «والا نمی‌دونم برای ایران چی‌کار می‌تونم بکنم؛ چون این‌قدر همۀ آداب‌ورسوم دست‌وپاگیر من هست و محدودیت دارم که نمی‌دونم چی‌کار می‌تونم بکنم.»

نتیجه‎‌

پژوهش حاضر با هدف واکاوی «برساخت جنسیتِ وطن» در گفتمان زنان بلوچ نشان داد که مفهوم وطن فراتر از یک واقعیت جغرافیایی _ سیاسی در تقاطع جنسیت، قومیت و موقعیت حاشیه‌ای به پدیده‌ای پیچیده و عمیقاً عاطفی بدل می‌شود. مرور پیشینۀ پژوهش نشان می‌داد که مطالعات پیشین عمدتاً در چهار حوزۀ اصلی متمرکز بوده‌ است: الف) وطن به‌عنوان برساختی ذهنی برای مهاجران (سعیدی، ۱۳۹۸؛ عباس‌زاده مرزالی، ۱۴۰۱؛ پورغفار و همکاران، ۱۴۰۳؛ Talib, 2023; Cohen & Yefet, 2021)؛ ب) وطن به‌مثابۀ بُعدی از حاکمیت و مرزبندی سیاسی (Korol, 2024; Süleymanoğlu-Kürüm & Eroler, 2023)؛ ج) ادراک وطن در بین گروه‌های خاص مانند کودکان (Palavan, 2021) و د) مطالعات مرتبط با قوم بلوچ به‌طور خاص (کاروانی و غفارنسب، ۱۳۹۸؛ هاشمی‌خواه و همکاران، ۱۴۰3). پژوهش حاضر با خروج از این کانون‌های مرسوم، کمک منحصربه‌فردی ارائه می‌دهد. این مطالعه نشان می‌دهد که برساخت وطن، منحصر به موقعیت دیاسپورا (آوارگی) نیست. زنان بلوچ درحالی‌که در سرزمین مادری خود ساکن هستند، به دلیل موقعیت اجتماعی، قومی و جنسیتی و در بستر همان ناکامی زیسته نوعی «حس دیاسپورای درونی» را تجربه می‌کنند. منظور از «حس دیاسپورای درونی» در اینجا نه مهاجرت فیزیکی، بلکه احساس غربت، حاشیه‌نشینی و تعلق دوگانه (به سرزمین بلوچی و کشور ایران) در دل وطن خود است؛ تجربه‌ای که زنان بلوچ باوجود سکونت در سرزمین مادری‌شان، آن را بازتولید می‌کنند. این حس در گفتمان آنان دربارۀ وطن- به‌ویژه در استعاره‌های «وطن _ زن رنجیده» و «وطن _ دختر شکننده»- تجلّی می‌یابد؛ بنابراین، این پژوهش، مفهوم وطن را از حصار جغرافیای سیاسی فراتر می‌برد و آن را به «موقعیت اجتماعی» افراد و احساس تعلق یا طرد آنان گره می‌زند.

همچنین در تقابل با مطالعاتی که بر مرزهای فیزیکی و سیاسی وطن تأکید داشتند، این تحقیق نشان می‌دهد که مهم‌ترین مرزها برای زنان بلوچ، لزوماً مرزهای عینی جغرافیایی نیست، بلکه مرزهای نمادین، فرهنگی و عاطفی است. مرزی که بین «خود» و «دیگری» کشیده می‌شود که گاه در درون سرزمین ایران و دررابطه‌با مرکز قرار دارد. این نگاه، درک ما را از رابطۀ بین قومیت و ملیت در دولت _ ملت‌های چندقومیتی مانند ایران عمق می‌بخشد.

یافته‌های این پژوهش، روایت‌های ساده از میهن‌پرستی را به چالش می‌کشد. گفتمان زنان بلوچ، «تعلق پیچیده» را به تصویر می‌کشد. از یک‌سو، عشقی عمیق و بی‌قیدوشرط در استعارۀ «وطن _ مادر» نهفته است (همان‌گونه که در پژوهش کوهن و یفیت (2021) نیز بر نقش پررنگ سرزمین برای ایرانیان تأکید شده بود) و ازسوی دیگر، این عشق با نقدی تلخ از بی‌عدالتی‌های ساختاری و تجربۀ محرومیت (در استعارۀ «وطن _ زن رنجیده») و نیز با احساس مسئولیتی فعال برای مراقبت و ساختن آینده (در استعارۀ «وطن _ دختر») همراه است. همچنین یافته‌ها نه‌تنها برساخت‌گرایی اجتماعی برگر و لاکمن (1966) را تأیید کرد، بلکه با آشکارسازی ابعاد جنسیتیِ پنهان، گام را فراتر نهاد و گفت‌وگویی انتقادی با سنت نظری «مطالعات جنسیت و ملی‌گرایی» آغاز کرد. مهم‌ترین دستاورد نظری این پژوهش، نمایش عینی فرایند سه‌گانۀ برونی‌سازی، عینی‌سازی و درونی‌سازی در بستر مفهومی کلان مانند وطن است. زنان بلوچ ازطریق تعاملات گفتمانی خود (برونی‌سازی)، وطن را به موجودی زنده و مؤنث، در قالب مادر، زن و دختر، تبدیل کرده‌اند. این استعاره‌ها سپس چنان طبیعی و مسلم جلوه می‌کند (عینی‌سازی) که گویی وطن همواره این صفات را داشته است؛ درنهایت، این وطنِ جنسیت‌یافته ازطریق جامعه‌پذیری و گفت‌وگوهای روزمره به بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و عواطف آنان تبدیل شده است (درونی‌سازی). این فرایند ادعای مرکزی برگر و لاکمن (1966) مبنی بر ساخته‌شدن واقعیت‌های اجتماعی را به‌خوبی تصدیق می‌کند. تحلیل داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد که محتوای برساخت پیچیده و چندوجهی وطن را نمی‌توان بدون توجه به بستر شکل‌گیری آن، یعنی «ناکامی زیستۀ» مشارکت‌کنندگان درک کرد. این ناکامی حاصل تلفیق لایه‌های چندگانۀ محرومیت (اقتصادی، آموزشی، جنسیتی و قومی) است که امکان تحقق آرزوها و احساس تعلق کامل را برای آنان دشوار ساخته است. در این بستر، ترکیب رهیافت‌های جغرافیای عاطفی و جغرافیای اخلاقی برای تبیین یافته‌ها از چند جهت دارای اهمیت بنیادین است:

نخست، این چارچوب توضیح می‌دهد که چگونه تجارب عینی در بستر جغرافیایی _ اجتماعی خاص سیستان و بلوچستان به شکل‌گیری فضای عاطفی و قلمروی اخلاقی می‌انجامد. در این فرایند، وطن از مفهومی انتزاعی به کالبدی زنده (یک موجود مؤنث با شخصیتی چندوجهی که هم‌زمان آرمانی، قربانی، مقاوم و متناقض تصویر می‌شود) تبدیل می‌شود تا حامل این عواطف باشد و تعلق اخلاقی به آن توجیه‌پذیر شود. این موجود مؤنث، بازتاب مستقیمی از تجربۀ زیستۀ زنان بلوچ است و گفتمان آنان را به عرصه‌ای برای بیان «تعلقی پیچیده» بدل می‌سازد؛ عشقی عمیق به میهن که درهم‌تنیدگی تنگاتنگی با نقدی ساختاری از بی‌عدالتی‌ها و احساس مسئولیتی فعال برای مراقبت دارد؛ دوم، یافته‌ها نشان می‌دهد که برساخت وطن در قالب سه استعارۀ اصلی وطن _ مادر (تغذیه‌گر و پناهگاه امن)، وطن _ زن (آرمانی، رنجیده و مقاوم) و وطن _ دختر (شکننده و در‌حال‌رشد) تنها یک صنعت ادبی نیست، بلکه راهبرد معناسازیِ عاطفی _ اخلاقی است. تشبیه وطن به پ موجودی مؤنث، پیچیدگی رابطۀ عاطفی (از عشق عمیق تا ترحم) و همچنین بار اخلاقی این رابطه (از وظیفۀ دفاع تا مسئولیت مراقبت) را در بستر جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی خاص به شیوه‌ای ملموس و قدرتمند بیان می‌کند. این امر به‌ویژه زمانی اهمیت می‌یابد که زنان، خود در جایگاه سوژه‌هایی قرار می‌گیرند که این معنا را می‌سازند.

سوم، این چارچوب تحلیلی، پژوهش را از توصیف صرف «چیستی» بازنمایی‌ها، به سطح تبیین «چگونگی» و «چرایی» شکل‌گیری این بازنمایی‌ها در یک بستر اجتماعی _ فضایی مشخص ارتقا می‌دهد. این رویکرد نشان می‌دهد که گفتار زنان بلوچ دربارۀ وطن، تنها بازتابی منفعل از شرایط نیست، بلکه کنشی فعال و معناساز است که در آن، آنان ازطریق برساخت یک جغرافیای عاطفی و اخلاقی خاص به تجربۀ زیستۀ خود نظم و معنا می‌بخشند؛ بنابراین، جغرافیای عاطفی و اخلاقی، لنز نظری ضروری را برای درک این امر فراهم می‌کند که چرا و چگونه بستری خاص به برساخت ویژه‌ای از وطن منجر می‌شود.

یافته‌های پژوهش حاضر تأییدی تجربی بر آرای یووال _ دیویس (1997) مبنی بر نقش زنان به‌عنوان «نمادهای زیستی و فرهنگی ملت» بود. با این تفاوت مهم که زنان بلوچ در گفتمان خود، این نمادسازی منفعلانه را به چالش کشیده و با برساخت وطنی چندوجهی ‌(همزمان مادر، زن و دختر) خود را به‌عنوان سوژه‌های فعال معناساز بازتعریف کردند. این یافته نشان می‌دهد که اگرچه زنان در گفتمان ملی اغلب به‌عنوان نماد تقلیل می‌یابند، در عمل می‌توانند معانی این نمادها را به شیوه‌ای نقادانه و خلاقانه مصادره کنند. همچنین داده‌ها نشان داد که استعارۀ «خانوادۀ ملی» که مک‌کلینتوک (1995) بر آن تأکید دارد، در گفتمان زنان بلوچ به شیوه‌ای متناقض و پرتنش حاضر است. از یک‌سو، وطن به‌عنوان «مادر» آرمانی شده و ازسوی دیگر، به‌عنوان «دختری» شکننده تصویر می‌شود که نیازمند مراقبت است. این دوگانگی، تعارض بین نقش نمادین زنان (به‌عنوان مادر ملت) و موقعیت اجتماعی آنان (به‌عنوان شهروندانی نیازمند حمایت) را بازمی‌تاباند و نشان می‌دهد که «خانوادۀ ملی» برای گروه‌های اجتماعی، میدانی از تضاد و مذاکره است؛ علاوه‌براین، تصویر زن آرمانی (با صفاتی چون «باحیا»، «پاک» و «مذهبی») که در بخشی از داده‌ها ظاهر شد، بازتاب همان فرایند تاریخی است که موسه (1985) دربارۀ ناسیونالیسم اروپایی توصیف کرده است: درآمیختن ارزش‌های اخلاقی با تصویر آرمانی از زن/ وطن. بااین‌حال، نکتۀ کلیدی اینجاست که زنان بلوچ، این آرمان‌سازی را به‌طور کامل نپذیرفته‌اند؛ بلکه در کنار آن، روایت «زن رنجیده» و «قربانی» را نیز به تصویر کشیده‌اند. درمجموع سه‌گانۀ استعاری مادر/زن/دختر، ساختاری شناختی را شکل می‌دهد که ازطریق آن، زنان بلوچ موقعیت خود را در قبال وطن تعریف می‌کنند؛ گاه به‌عنوان فرزندی وفادار، گاه به‌عنوان زنی رنجدیده و گاه به‌عنوان والدی مراقب. این یافته پاسخی مستقیم به این پرسش است که «در زمانۀ جدید می‌توان از هویت ملی سخن گفت». پاسخ این پژوهش آن است که بله؛ اما این هویت، دیگر کل یکپارچه و ایستا نیست، بلکه میدانی برای تقابل، گفت‌وگو و بازتعریف مداوم معنای تعلق، آن هم از منظر گروه‌های اجتماعی مختلف است.

محدودیت‎‌های پژوهش

پژوهش حاضر با چند محدودیت اساسی روبه‌رو بوده است: نخست، عدم‌تسلط پژوهشگر به زبان بلوچی و ضعف مهارت فارسی برخی از زنان مسن‌تر یا کم‌سوادتر، نمونه‌گیری را به سمت زنانی با تحصیلات متوسط و عالی‌تر سوق داد که تسلط بهتری به زبان فارسی داشتند. این امر ممکن است باعث شده باشد که صداها و روایت‌های بخشی از جامعۀ زنان بلوچ که در این لایۀ زبانی قرار نمی‌گیرند، در این تحقیق بازتاب کمتری داشته باشد؛ دوم، این مطالعه صرفاً به زنان ساکن در مرکز استان (شهر زاهدان) محدود شده است. تجربه و برساخت مفهوم وطن برای زنان بلوچ ساکن در روستاها یا شهرهای مرزی (مانند زابل، میرجاوه و چابهار) که در تماس مستقیم‌تر با گفتمان‌های مرزی و امنیتی هستند، می‌تواند متفاوت باشد. همچنین فقدان پیشینۀ تجربی مستقیم دربارۀ «برساخت جنسیت وطن» در ایران، مقایسۀ نظام‌مند یافته‌های این پژوهش را با سایر بافتارها دشوار می‌سازد که این خود نشان‌دهندۀ ضرورت و نوآوری پژوهش حاضر است.

پیشنهادات

براساس یافته‌ها و محدودیت‌های این پژوهش، پیشنهادهای زیر برای پژوهش‌های آتی ارائه می‌شود:

۱. پژوهش‌های آینده با بهره‌گیری از پژوهشگران دوزبانه (بلوچی _ فارسی) یا مترجمان آموزش‌دیده می‌توانند لایه‌های عمیق‌تری از معنای وطن را بازیابی کنند که در زبان مادری نهفته است.

۲. انجام مطالعۀ تطبیقی میان زنان بلوچ ساکن مرکز استان (زاهدان) با زنان بلوچ ساکن شهرها و روستاهای مرزی (مانند چابهار، میرجاوه و سراوان) می‌تواند تأثیر همجواری با مرزهای سیاسی و گفتمان‌های امنیتی بر برساخت وطن را روشن سازد. همچنین مقایسۀ برساخت وطن در میان زنان بلوچ با زنان سایر اقوام ایرانی (فارس، کرد، ترک، لر، عرب و...) تصویر کامل‌تری از رابطۀ جنسیت، قومیت و هویت ملی در ایران ارائه خواهد داد.

۳. بررسی تفاوت‌های بین‌نسلی در برساخت وطن (مقایسۀ سه نسل انقلاب، جنگ و اینترنت) و نیز تحلیل برساخت وطن براساس پایگاه اقتصادی _ اجتماعی (طبقۀ کارگر/حاشیه‌نشین درمقابل طبقۀ متوسط/متخصص) می‌تواند ابعاد پنهان این مفهوم را آشکار کند.

۴. تحلیل استعاره‌ها در گفتمان روزمره می‌تواند عمیق‌ترین لایه‌های روان‌شناختی و اجتماعی رابطۀ افراد را با وطن آشکار کند. همچنین استفاده از روش قوم‌نگاری برای مشاهدۀ تجسم این استعاره‌ها در عملکردهای روزمره و مناسک اجتماعی توصیه می‌شود. سیاست‌گذاران نیز باید توجه داشته باشند که به رسمیت شناختن روایت‌های متفاوت از وطن، گام اولیه برای ایجاد انسجام ملی مبتنی بر تنوع و عدالت است.

تعارض منافع: نویسندگان تعارض منافعی ندارند.

قدردانی و تشکر: مقالۀ حاضر برگرفته از پایان‌نامۀ دکتری جامعه‌شناسی در دانشگاه یزد با عنوان «برساخت اجتماعی مفهوم وطن در میان زنان بلوچ» است. محققان از مشارکت‌کنندگان در تحقیق نهایت تشکر و قدردانی دارند.

[1] Pye

[2] Homeland

[3] Korol

[4]اصطلاحی لهستانی به معنای «سرزمین‌های مرزی شرقی» است. این مناطق تا پیش از جنگ جهانی دوم بخشی از لهستان بودند و امروزه در اوکراین، بلاروس و لیتوانی قرار دارند. در ادبیات هویت ملی لهستان، «کرسی» به نماد از دست رفتن سرزمین و تعلق عاطفی بدل شده است.

[5] Taheri

[6] Süleymanoğlu-Kürüm & Eroler

[7] Talib

[8] Cohen & Yefet

[9] Pavalan

[10] Yuval-Davis

[11] McClintock

[12]  Mosse

[13] Imperial Leather

[14] Braun & Clarke

[15] Lincoln & Guba

امیدپور، س.، و دلاوری، ا. (1401). هویت ملی در میان جامعه اهل حق شهرستان دلفان. مطالعات ملی، 23(92)، 113-140. https://www.rjnsq.ir/article_163727.html?lang=fa
بوغوسیان، پ. (1395). هراس از معرفت (یاسر میردامادی، مترجم). چاپ اول. کرگدن.
بیگدلو، ر. (1398). برساخت هویت ملی ایران بر مبنای نژاد در دوران جنگ جهانی اول. پژوهش‌های تاریخی ایران و اسلام، 13(24)، 18-1. https://doi.org/10.22111/jhr.2019.13242.1692
پرکی، ا.، و ناستی‌زایی، ن. (1400). بررسی هویت ملی و مدرن دانش‌آموزان شهر سراوان. مطالعات ملی، 22(3)، 91-107. https://sid.ir/paper/400821/fa
پورغفار مغفرتی، ر.، عباداللهی چنذانق، ح.، و جفرودی، م. (1403). نوستالژی وطن در زندگی روزمره ایرانیان مهاجر. تحقیقات فرهنگی ایران، 17(3)، 173-203. https://doi.org/10.22035/jicr.2024.3359.3623
جعفری، ع.، و فرج‌زاده، غ. (1403). نقش رسانه‌های جمعی و اجتماعی در برساخت هویت ملی دانش‌آموزان دوره متوسطه: یک مطالعه پدیدارشناسی. رسانه، 35(1)، 83-102. https://doi.org/10.22034/bmsp.2023.343626.1806
سعیدی، س. (1398). بازنمایی وطن در میان‌ذهنیت مهاجران: رهیافتی نظری به دیاسپورای ایرانی. علوم اجتماعی، 26(87)، 154-115. https://doi.org/10.22054/qjss.2020.48719.2183
شیخ ‌انصاری، م. (۱۴۰۳). هویت ملی، هویت قومی و فضای مجازی. رسانه، در دست انتشار. https://gmj.ut.ac.ir/article_98450.html?lang=fa
شمعی، م.، و بیطرفان، م. (۱۳۹۱). تحلیل مفهوم «وطن» در اشعار ملک‌الشعرای بهار. مطالعات ملی، ۱۳(۴)، 107-130.  https://sid.ir/paper/490193/fa
عباس‌زاده مرزبالی، م. (1401). تأثیر جهانی‌شدن بر کارکرد سیاست‌گذاری هویت ملی دولت‌ها و راهکارهای پیش روی آنها. سیاست کاربردی، 4(2)، 123-150. https://appliedpolitics.ihcs.ac.ir/article_9167.html
عبادی، آ.، گرجیان، ب.، ویسی، ا.، و سلطانی، س. ع. ا. (1402). قدرت، هویت و نظام آموزشی: بررسی برساخت هویت در کتاب‌های درسی علوم اجتماعی دوره ابتدایی در ایران. مطالعات فرهنگی و ارتباطات، 19(70)، 41-61. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.20085575.1402.19.70.2.5
علیزاده، ح. ع.، و مهری، ب. (1402). بازنمایی هویت ملی و قومی در تلویزیون ملی افغانستان در دوره ریاست جمهوری محمد اشرف غنی. مطالعات ملی، 24(93)، 179-196. https://www.rjnsq.ir/article_168391.html
قنبری برزیان، ع. (۱۴۰۳). آیین‌های پیاده‌روی اربعین و تأثیر آن بر تقویت هویت ملی در جامعه عرب‌زبان خوزستان (نظریه داده‌بنیاد). راهبرد اجتماعی-فرهنگی، ۱۳(۲)، ۶۷۵–۷۰۶. https://doi.org/10.22034/scs.2023.414801.1491
کاروانی، ع.، و غفاری‌نسب، ا. (1398). هویت ملی و هویت قومی در زیست‌جهان دانشجویان بلوچ. مسائل اجتماعی ایران (دانشگاه خوارزمی)، 10(2)، 217-241. https://sid.ir/paper/173455/fa
میرزاپور، س.، زمانی‌مقدم، ا.، و جعفری، پ. (1400). بررسی کارکرد آموزش‌وپرورش در نهادینه‌سازی هویت ملی دانش‌آموزان (در ابعاد سیاسی ـ جغرافیایی و دینی). مطالعات ملی، 22(86)، 27-47. https://www.rjnsq.ir/article_132236.html
هاشمی‌خواه، ز.، عموزاد خلیلی، س.، و دارا، ج. (1403). میزان و مقایسه هویت قومی و هویت ملی در اقوام ترکمن و سیستانی استان گلستان. رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی، 16(3)، 169–192. https://doi.org/10.48308/piaj.2024.234900.1505
 References
Abbaszadeh-Marzbali, M. (2022). The effect of globalization on the policy-making function of national identity of states and solutions. Applied Politics, 4(2), 123–150. [In Persian]. https://appliedpolitics.ihcs.ac.ir/article_9167.html
Alizadeh, H., & Mehri, B. (2023). The representation of national and ethnic identity in the national television of Afghanistan during the presidency of Mohammad Ashraf Ghani. National Studies, 24(93), 179–196.  [In Persian]. https://www.rjnsq.ir/article_168391.htm
Anderson, B. (2006). Imagined communities: reflections on the origin and spread of nationalism. Verso Books.
Ayoubi, M. M. (2023). Systematic analysis of national identity to national unity in Afghanistan. Jami Scientific Research Quarterly Journal, 8(1), 43–58. https://doi.org/10.61438/jsrqj.v8i1.18
Berger, P. L., & Luckmann, T. (1966). The Social Construction of Reality: A treatise in the Sociology of Knowledge. Anchor Books.
Bigdeloo, R. (2019). Construction of Iranian national identity based on race during World War I. Journal of Historical Researches of Iran and Islam, 13(24), 1–18. [In Persian]. https://doi.org/10.22111/jhr.2019.13242.1692
Billig, M. (1995). Banal Nationalism. Sage Publications.
Birhan, A. T. (2024). Ethnic identity and national unity in Ethiopia: Challenges and opportunities for building national consensus. Journal of Political Science and International Relations, 7(2), 40–47. https://doi.org/10.11648/j.jpsir.20240702.12
Boghosian, P. (2016). Fear of knowledge (Y. Mirdamadi, Trans.). Kargadan Publications. [In Persian].
Braun, V., & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative Research in Psychology, 3(2), 77–101. https://doi.org/10.1191/1478088706qp063oa
Carvalho, S. W., & Luna, D. (2014). Effects of national identity salience on responses to ads. Journal of Business Research, 67(5), 1026–1034. https://doi.org/10.1016/j.jbusres.2013.08.009
Cárdenas, D., Verkuyten, M., & Fleischmann, F. (2021). You are too ethnic, you are too national: Dual identity denial and dual identification. International Journal of Intercultural Relations, 81, 193–203. https://doi.org/10.1016/j.ijintrel.2021.01.011
Cohen, R. A., & Yefet, B. (2021). The Iranian diaspora and the homeland: Redefining the role of a centre. Journal of Ethnic and Migration Studies, 47(3), 686–702. https://doi.org/10.1080/1369183X.2019.1605893
Ebadi, A., Gorjian, B., Veisi, A., & Soltani, S. A. (2023). Power, identity and educational system: Reconstruction of identity in social studies textbooks of elementary school in Iran. Cultural and Communication Studies, 19(70), 41–61. [In Persian]. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.20085575.1402.19.70.2.5
Green, E. (2020). Ethnicity, national identity and the state: Evidence from sub-Saharan Africa. British Journal of Political Science, 50(2), 757–779. https://doi.org/10.1017/S0007123417000783
Ghanbari Barzian, A. (2024). Arbaeen walking rituals and its effect on the strength of national identity in the Arabic-speaking society of Khuzestan (a data-based theory). Social Cultural Strategy, 13(2), 675–706. [In Persian]. https://doi.org/10.22034/scs.2023.414801.1491
Han, E., & Zhao, L. (2024). Naturalized athletes and racialized national identity in China. Journal of Contemporary China, 33(145), 52–64. https://doi.org/10.1080/10670564.2023.2179391
Hashemikhah, Z., Amoozad Khalili, S., & Dara, J. (2024). The level and comparison of ethnic identity and national identity in Turkmen and Sistani ethnic groups of Golestan province. Political and International Approaches, 16(3), 169–192. https://doi.org/10.48308/piaj.2024.234900.1505
Jafari, A., & Farajzadeh, G. (2024). The role of mass and social media in building national identity of school students: A phenomenological study of secondary students. Rasaneh, 35(1), 83–102. [In Persian]. https://doi.org/10.22034/bmsp.2023.343626.1806
Kaplan, E. A. (1997). Looking for the Other: Feminism, Film, and the Imperial Gaze. Routledge.
Kaplan, A. (2003). Homeland insecurities: Reflections on language and space. Radical History Review, 85, 82–93. https://doi.org/10.1215/01636545-2003-85-82
Karavani, A., & Ghaffari-Nasab, E. (2019) National identity and ethnic identity in the life world of Baloch students. Iranian Social Issues (Kharazmi University), 10(2), 217–241. [In Persian]. https://sid.ir/paper/173455/fa
Korol, N. (2024). Kresy as an element of national identity: The context of borderland. Grail of Science, (37), 478–485. https://doi.org/10.36074/grail-of-science.15.03.2024.081
Lincoln, Y. S., & Guba, E. G. (1988). Naturalistic inquiry. Sage Publications.
McClintock, A. (1995). Imperial leather: race, gender and sexuality in the colonial contest. Routledge.
Mosse, G. L. (1985). Nationalism and sexuality: Respectability and abnormal sexuality in modern europe. Howard Fertig.
Mirzapour, S., Zamani Moghaddam, A., & Jafari, P. (2021). The function of education in institutionalizing students' national identity (In political-geographical and religious dimensions). National Studies, 22(86), 27–47. [In Persian]. https://www.rjnsq.ir/article_132236.html
Omidpour, S., & Delavari, A. (2022). National identity among the Ahl-e Haqq community in Delfan County. National Studies, 23(92), 113–140. [In Persian]. https://www.rjnsq.ir/article_163727.html
Palavan, Ö. (2021). The concept of homeland in elementary school students. Education Quarterly Reviews, 4(2), 84–98. https://doi.org/10.31014/aior.1993.04.02.229
Parki, A., & Nastizaie, N. (2021). Investigating the national and modern identity of Saravan Students. National Studies, 22(3), 91–107. [In Persian]. https://sid.ir/paper/400821/fa
Pourghaffar Maghfarti, R., Ebadollahi Chanzanagh, H., & Jafroodi, M. (2024). Nostalgia for homeland in the daily lives of Iranian migrants. Iranian Cultural Research, 17(3), 173–203. [In Persian]. https://doi.org/10.22035/jicr.2024.3359.3623
Pye, L. W. (1971). Identity and the political culture. In L. Binder (Ed.), Crises and sequences in political development (pp. 101–134). Princeton University Press. https://press.princeton.edu/books/ebook/9781400867370/crises-and-sequences-in-political-development-spd-7
Saidi, S. (2020). Homeland representation among migrants’ intersubjectivity: A theoretical approach to Iranian Diaspora. Quarterly Journal of Social Sciences, 26(87), 115–154. [In Persian]. https://doi.org/10.22054/qjss.2020.48719.2183
Shamaei, M., & Bitaraffan, M. (2012). Analysis of the concept of "homeland" in the poems of Malek osh-Sho'ara Bahar. National Studies, 13(4), 107-130. [In Persian]. https://sid.ir/paper/490193/fa
Sheikh Ansari, M. (2024). National identity, ethnic identity and virtual space. Global Media Journal, Articles in Press. [In Persian]. https://gmj.ut.ac.ir/article_98450.html
Smith, D. M. (2000). Moral geographies: Ethics in a world of difference. Edinburgh University Press.
Süleymanoğlu-kürüm, R., & Eroler, G. E. (2023). spatial constructions of homeland in turkish national identity: Exclusion and inclusion of europe. Uluslararası İlişkiler Dergisi, 20(77), 17-33. https://doi.org/10.33458/uidergisi.1233978.
Taheri, G. (2024). The meaning of public open spaces for immigrants' homeland activism: The case of activism in seoul metropolitan area [Master's thesis, Seoul National University]. K-Knowledge Repository. https://k-knowledge.kr/srch/read.jsp?id=265838547
Talib, A. (2023). Sustaining relationships between diaspora and homeland: The case of Singapore Hadhramis. Journal of Social Research, 2(5), 1730–1736. https://doi.org/10.55324/josr.v2i5.880
Yuval-Davis, N. (1997). Gender & Nation. SAGE Publications.
 
دوره 15، شماره 4 - شماره پیاپی 55
پژوهش‏ های راهبردی مسائل اجتماعی، سال پانزدهم، شماره پیاپی (55)، شماره چهارم، 1405
دی 1405
صفحه 95-116
  • تاریخ دریافت: 20 مهر 1404
  • تاریخ بازنگری: 07 اردیبهشت 1405
  • تاریخ پذیرش: 31 اردیبهشت 1405
  • تاریخ انتشار: 01 دی 1405