نقش طلاق در تغییر ترتیبات زندگی با تأکید بر تمایزات جنسیتی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار جمعیت‌شناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

چکیده

طلاق یکی از عوامل اصلی در تنوع‌بخشیدن به ترتیبات زندگی خانوادگی در دوران معاصر بوده است؛ با این حال اثر طلاق بر ترتیبات زندگی در ایران مطالعه نشده است. در مطالعۀ حاضر با تحلیل داده‌های پیمایش ملی طلاق، الگوهای سکونت افراد (5054 نفر) پس از طلاق بررسی شده است. نتایج نشان داد که 40 درصد مردان و 18 درصد زنان پس از طلاق، به‌تنهایی زندگی می‌کنند. بیشتر زنان مطلقه زندگی به همراه خانوادۀ پدری را انتخاب کرده‌اند. داشتن حضانت فرزندان از علت‌های اصلی زندگی به همراه فرزندان و تشکیل خانوارهای تک‌والد است؛ با این حال آنها وضعیت اقتصادی مطلوبی ندارند؛ به‌طوری که بیشتر مادرانِ سرپرست فاقد مسکن، غیرشاغل و بدون درآمد ثابت هستند. وضعیت اقتصادی یکی از مهم‌ترین عوامل در‌نحوۀ ترتیبات زندگی زنان و مردان پس از طلاق است و افراد شاغل با مسکن ملکی، بیش از دیگران به‌تنهایی زندگی می‌کنند. با‌توجه به روند صعودی میزان‌های طلاق و افزایش خانوارهای تک‌نفره و تک‌والد ناشی از آن، اجرای سیاست‌های حمایتی به‌ویژه برای خانوارهای زن‌سرپرست ضروری است. همچنین به منظور درک بهتر پیامدهای طلاق برای ترتیبات زندگی، مطالعات تجربی که به روش‌های طولی و یا کیفی انجام شده باشد، ضروری است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Role of Divorce on Changes in Living Arrangements, Focusing on Gender Differentials

نویسنده [English]

  • Milad Bagi
Assistant Professor of Demography, Department of Social Sciences, Faculty of Economics and Social
چکیده [English]

Introduction
Although the consequences of divorce for family members have always been noted, the diversity of residence patterns after separation is still not well comprehended. This is while divorce is one of the main factors in living arrangements with diversity in contemporary societies. The increase in the share of single-parent households, step-families, and one-person and composite households is one of the signs of this variety (Fallesen and Gähler, 2020). Increasing divorce rate is a global trend (Gonzalez et al., 2009) and Iran has followed this trend (Sadeghi Fasaei and Ithari, 2013). Despite all the social policies and cultural planning during recent decades, the number of divorces is increasing in Iran (Statistical Centre of Iran, 2021). The studies have also indicated that the share of single-person and solo households due to divorce has increased in the last decade (Bagi and Abbasi-Shavazi, 2019); however, the effects of divorce on the living arrangements of couples and their children is neglected. This research gap is rooted in the fact that the relevant literature has not yet fully recognized this heterogeneity despite the emergence of new family types and thus, less effort has been made to observe and investigate this issue. Another reason for this negligence is the lack of reliable data. Since there were no longitudinal surveys about living arrangements in Iran, we sought to determine the residence patterns of divorced people after separation by using cross-sectional survey data to fill part of this research gap. Therefore, the present study examined the effects of divorce on the residence pattern of divorced men and women. It was endeavoured to answer the following questions: How will the living arrangements be after divorce? What percentage of the divorced people plan to live alone? What are the main determinants of the decision to live alone? Are there any differences in the living arrangements of divorced males and females? And what are the characteristics of the parents, who have custody of the step-children?
 
 
Materials & Methods
We analyzed the data of National Divorce Survey by using the secondary analysis technique. The statistical population included the people, who had applied for registering their divorce in the provincial divorce offices. The sample size was made of 4054 people. The data collection tool was a researcher-made questionnaire. The data were collected by the questioner directly referring to the respondents.
Two questions were used to specify the living arrangements of the divorced people after divorce: Will you live with someone after the divorce? And who will you live with? The answer to the first question had two options: yes and no. The second question was asked from those who chose yes, while those who chose the latter had planned to live alone.
 
Discussion of Results & Conclusions
Most of the divorced males preferred to live alone. The findings showed that 40% of the men and 18% of the women lived alone after divorce. It could be due to the cultural context of the Iranian society as living alone for women, especially the young divorced ones, was not acceptable.
The older divorced males also had a more tendency to live alone compared to the older females. None of the older women wished to live alone, which could be due to the fact that older women need more economic support from family. Female economic participation and employment rates are low in Iran (Qavidel, 2018 and Keshavarz Haddad & Alaviyan, 2019) so that they do not have any salaries or pensions in their old ages. Therefore, economic dependence is one of the most important reasons that older women decide to live with their relatives instead of living alone.
Living with relatives after divorce is common in countries that have high familism and appreciate strong family values like Iran. The results revealed that most of the divorced women had chosen to live with their paternal families (54.3%). Returning to father’s home is the second option for males. As Sweet (1972) points out, having relatives and availability of parents are a key variable. People whose parents are still alive are more likely to return to their homes after separation. We observed that more than 75% of the people, who decided to return to their fathers’ houses were less than 30 years old.
One of the most important factors, which affect coresidence with relatives, is having a child. Custody of children has led parents towards living with their children and form single-parent families. Nevertheless, they usually have a poor economic situation. In particular, most mothers are unemployed and more than half of them do not have a fixed income and a personal house.
Considering the upward trend in divorce rates and the increase in solo and single-parent households, supportive policies and programs are necessary, especially for female-headed households. Empirical studies conducted via longitudinal and qualitative methods are also essential for better understanding the consequences of divorce on living arrangements.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Divorce
  • Living Arrangements
  • Gender Differentials
  • Family Structure
  • Household Changes

مقدمه و بیان مسئله

یکی از حوزه‌های اصلی جمعیت‌شناسی خانواده، مطالعۀ طلاق و پیامدهای آن است. هرچند به پیامدهای منفی طلاق برای افراد و اعضای خانواده توجه شده است، تنوع الگوهای سکونت پس از جدایی هنوز به‌خوبی درک نشده است. این در حالی است که طلاق و جدایی زوجین یکی از عوامل اصلی در تنوع‌بخشیدن به ترتیبات زندگی خانوادگی در دوران معاصر بوده است.

با وقوع گذار دوم جمعیتی در جوامع صنعتی غربی و ظهور برخی از مظاهر آن در کشورهای درحال توسعه، افزایش تأخیر در ازدواج، افزایش هم‌خانگی، کاهش تعداد فرزندان و افزایش طلاق دیده می‌شود (Lesthaeghe‚ 2010; Van de Kaa‚ 1987). در‌واقع، افزایش میزان‌های طلاق یک روند جهانی است (Gonzalez & Viitanen‚ 2009) و ایران نیز تا حدودی با این روند همراه شده است. جامعۀ ایرانی با‌وجود تمام سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی در دهه‌های اخیر به‌سمتی در‌حال حرکت است که روزبه‌روز بر تعداد طلاق‌هایش افزوده می‌شود (صادقی‌فسایی و ایثاری، 1391). تعداد طلاق‌ها که از 18021 مورد در‌سال 1355 به 94040 مورد در‌سال 1385 رسیده بود، در یک دهۀ گذشته افزایش صعودی داشته است و به 166321 مورد در‌سال 1395 رسیده است (مرکز آمار ایران، 1400الف). به این ترتیب، میزان خام طلاق در‌طی 1395-1385 حدود 8/1 برابر شده است و از 3/1 به 3/2 در هزار نفر رسیده است (فتحی، 1396).

افزایش میزان‌های طلاق در جوامع امروزی سبب شده است تا ساختارهای خانوادگی متنوعی در جوامع معاصر پدیدار شود که شامل افزایش سهم خانوار‌های تک‌نفره، تک‌والد و خانواده‌های ناتنی[1] و ترکیبی[2] است (Fallesen & Gähler‚ 2020). از آنجایی که شیوع روزافزون این خانوارها و خانواده‌ها پیامدهای جمعیت‌شناختی و اجتماعی-اقتصادی گوناگونی به دنبال دارد، مطالعۀ چگونگی تکامل این خانواده‌ها در‌حال افزایش است (Schmid‚ 2021). با وجود این، هیچ مطالعۀ مشخصی در ایران دربارۀ اثر طلاق بر تغییر در ترتیبات زندگی افراد انجام نشده است. این در حالی است که نتایج مطالعات نشان می‌دهد که سهم خانوارهای تک‌نفره و تک‌والد ناشی از طلاق در یک دهۀ اخیر روندی افزایشی داشته است (بگی و عباسی‌شوازی، 1399الف). نتایج سرشماری‌ها نیز حاکی از افزایش تعداد کسانی است که به‌تنهایی زندگی می‌کنند. در‌طی دورۀ 1395-1385 تعداد خانوارهای تک‌نفره از 2/5 درصد به 5/8 درصد رسیده است. یافته‌های بیشتر در این زمینه نشان می‌دهد که تعداد افراد مطلقه‌ای که به‌تنهایی زندگی می‌کنند در همین دوره افزایش داشته است؛ به‌طوری که در‌سال 1385 تعداد 5/4 درصد خانوارهای تک‌نفره مربوط به افراد طلاق‌گرفته بود که این رقم در سرشماری‌های 1385 و 1395 به‌ترتیب به 8/8 و 4/12 درصد افزایش یافته است. این رقم‌ها برای مردان در‌سال‌های مدنظر به‌ترتیب 2/6، 7/11 و 8/15 درصد و برای زنان 7/3، 4/7 و 7/10 درصد بود (مرکز آمار ایران، 1400ب).

وقتی یک ازدواج به جدایی منجر می‌شود، افراد باید دربارۀ محل زندگی و نحوۀ هم‌سکنایی خود تصمیم‌گیری کنند. اینکه آیا به‌تنهایی زندگی کنند یا با سایر اقوام یا افراد غیرخویشاوند هم‌سکنا شوند؟ چنین انتخابی تحت‌تأثیر در‌دسترس‌بودن خویشاوندان و توانایی افراد برای تنها زندگی‌کردن قرار می‌گیرد (Sweet‚ 1972). حتی تعداد فرزندان نیز بر نحوۀ هم‌سکنایی و ترتیبات زندگی افراد اثرگذار است (Ongaro et al.‚ 2009).

تغییرات در شیوه‌های هم‌سکنایی افراد نقش مهمی در پیامدهای اقتصادی-اجتماعی افراد دارد. هرچند خانواده‌ها ممکن است حمایت اجتماعی و اقتصادی را برای اعضایشان فراهم کنند که در خانوارهای مختلف زندگی می‌کنند، رفاه عمومی فرد به‌شدت تحت‌تأثیر ترتیبات زندگی وی قرار دارد (Jacobsen et al.‚ 2012)؛ برای مثال، ساختار خانوار با فقر مرتبط است. احتمال فقر در‌میان خانوارهای تک‌والد و تک‌نفره نسبت به زوجین بیشتر است. طلاق و جدایی به‌ویژه برای زنان با مشکلات مالی همراه است. خانوارهای تک والد که در آنها یک فرد بزرگسال کار می‌کند، به‌طور کلی میزان فقر بیشتری را در‌مقایسه با خانوارهایی دارند که دو والد هستند و تنها یکی از آنها نیز شاغل است (Harkness‚ 2011). کودکانی که در خانواده‌های تک‎والد زندگی می‌کنند، وضعیت اقتصادی بدتر و دارای ریسک بالاتری از فقر هستند (Bianchi‚ 1994).

تغییرات در ترتیبات زندگی و روابط خانوادگی اثر مهمی در شبکه‌های پشتیبانی غیررسمی دارد. والدین طلاق‌گرفته، جداشده و یا دوباره ازدواج‌‌کرده با مشکلات بیشتری در روابط طولانی‌مدت با فرزندان خود مواجه هستند؛ در‌نتیجه، منجر به کمترین میزان مراقبت غیررسمی در شبکۀ خانوادگی می‌شوند (Haberkern‚ 2011). طلاق والدین بر استفاده از امکانات آموزشی نیز اثرگذار است؛ برای مثال، کودکان خانواده‌های با درآمد پایین که کمتر از خدمات خارج از مدرسه (مانند حمایت آموزشی و کلاس‌های فوق‌برنامه) استفاده می‌کنند از خانواده‌های تک‌والد یا از اقلیت‌های قومی هستند (OECD‚ 2011). مطالعات همچنین نشان داده است کودکانی که از‌سوی مادران مطلقۀ تنها بزرگ شده‌اند، سطح تحصیلات، موقعیت شغلی و شادکامی پایین‌تری در بزرگسالی دارند (Biblarz & Gottaine‚ 2010).

تمامی شیوه‌های سکونت پس از طلاق، پیامدهای خاص خود را دارد؛ برای مثال، طلاق سبب ایجاد خانوارهای تک‌والد خواهد شد و این خانواده‌ها نیازمند حمایت‌های بیشتری هستند یا اینکه ازدواج مجدد فرد طلاق‌گرفته، باعث تشکیل خانواده‌های ناتنی می‌شود که این خود باعث بروز تضاد و تنش بین فرزندان و والدین ناتنی خواهد شد؛ با این حال در مطالعۀ حاضر تمرکز بر تمایز بین افرادی است که قصد دارند به تنهایی زندگی کنند با افرادی که قصد هم‌سکنایی با دیگران را دارند.

در این میان، باید توجه کرد که تجربۀ طلاق و پیامدهای آن برای زنان و مردان متفاوت است (اخوان‌تفتی، 1382، Amato‚ 2000)؛ برای مثال، زنانی که حضانت فرزندان را برعهده می‌گیرند با مشکلات اقتصادی بیشتری روبه‌رو هستند (Kelly et al.‚ 2005)؛ در‌حالی که برای مردان بیشتر مشکلات به برقرار‌کردن رابطۀ پدر با فرزندان مربوط می‌شود (Braver & Griffin‚ 2000). همچنین، شانس ازدواج مجدد و تشکیل خانوادۀ جدید برای زنان کمتر از مردان است. اگرچه تشکیل خانوادۀ جدید، خود می‌تواند به بروز تضادها در‌بین والدین و فرزندان ناتنی منجر شود (Wu & Schimmele‚ 2005).

ترتیبات زندگی زوجین پس از طلاق در ایران چندان بررسی نشده است. این شکاف تحقیقاتی ریشه در این موضوع دارد که با‌وجود افزایش پیچیدگی خانواده و تغییر در ابعاد مختلف آن، پژوهش‌های موجود، این ناهمگونی خانواده را هنوز به‌طور کامل به رسمیت نشناخته و از این رو تلاش کمتری برای مشاهده و بررسی آن صورت گرفته است؛ البته بخشی از این امر نیز به نبود داده‌ها و اطلاعات کافی در این زمینه بر‌می‌گردد؛ برای مثال، دنبال‌کردن مسیر زندگی افراد به بهترین نحو ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق را نشان می‌دهد؛ با این حال چنین مطالعاتی نیازمند داده‌های طولی است. از آنجا که هیچ پیمایش‌ طولی در ایران وجود ندارد که دربارۀ ترتیبات زندگی افراد سؤال کرده باشد، در پژوهش حاضر کوشش شده است که برای پر‌کردن بخشی از این خلأ تحقیقاتی با استفاده از داده‌های یک پیمایش مقطعی الگوهای سکونت افراد مطلقه پس از جدایی و طلاق مشخص شود. به این ترتیب، در تحقیق حاضر چند هدف خاص دنبال می‌‌شود: 1- بررسی نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق به تفکیک زن و مرد؛ 2- بررسی ترتیبات زندگی و ویژگی‌های والدینی که حضانت فرزندان را پس از طلاق برعهده خواهند داشت؛ 3- بررسی رابطۀ بین مشخصه‌های فردی و نحوۀ سکونت افراد مطلقه پس از جدایی؛ 4- بررسی احتمال انتخاب زندگیِ تنها پس از طلاق به تفکیک جنس.

در این راستا سعی بر این است تا به سؤال‌های ذیل پاسخ داده شود: شیوه‌های سکونت پس از طلاق به چه صورت است؟ چند درصد از افراد قصد دارند به‌تنهایی زندگی کنند؟ تعیین‌کننده‌های اصلی تصمیم به زندگی تنها کدامند؟ آیا تفاوتی در الگوهای سکونت پس از طلاق در‌بین دو جنس وجود دارد؟ والدینی که حضانت فرزندان را برعهده دارند، چه ویژگی‌هایی دارند و ترتیبات زندگی آنها به چه صورت است؟ پاسخ به این سؤال‌ها به افزایش دانش ما دربارۀ تغییرات در الگوهای سکونت و ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق کمک خواهد کرد.

 

زمینه‌های چارچوب نظری

با‌وجود غنی‌بودن مباحث نظری در‌زمینۀ علت‌ها و پیامدهای طلاق و توجه بسیاری که کشورهای توسعه‌یافته به ترتیبات زندگی زوجین و فرزندان پس از طلاق داشته‌اند، بررسی مطالعات پیشین در ایران نشان داد که تاکنون هیچ مطالعۀ خاصی دربارۀ تأثیر طلاق بر ترتیبات زندگی افراد انجام نشده است؛ البته مطالعاتی وجود دارد که در آن تأثیر طلاق بر ساختار و بُعد خانواده و خانوار بررسی شده است؛ برای مثال، )بگی و عباسی‌شوازی 1399الف؛ (Bagi & Abbasi-Shavazi‚ 2021 معتقدند که افزایش در خانوارهای مادر‌والد در دورۀ 1395-1363 به‌دلیل افزایش در تعداد زنان بی‌همسر در‌اثر طلاق بوده است. همچنین، بگی و عباسی‌شوازی (1399ب) به تأثیر طلاق بر کاهش بُعد خانوار در ایران در چهار دهۀ گذشته اشاره کرده‌اند. آنها بیان می‌کنند که تأثیر طلاق تا اواسط دهۀ 1370 رو‌به کاهش بود؛ اما پس از آن روند افزایشی آن شروع شده است و هرچه به دورۀ 1395-1390 نزدیک می‌شویم، تأثیر منفی آن در بُعد خانوار افزایش می‌یابد. هافلینگر[3] (1991) با نوشتن درباب تجربۀ اروپا دربارۀ علل تغییرات در‌بُعد و ترکیب خانوار، تعداد روزافزون انحلال زناشویی و تشکیل مجدد خانواده را یکی از دلایل اصلی در این زمینه معرفی می‌کند. بورچ[4] نیز (1985) معتقد است که تغییر نقش‌های جنسیتی اثر عمده‌ای بر جنبه‌های شکل‎گیری و ساختار خانواده از‌جمله: تشکیل و انحلال خانوارها داشته است. استدلال وی این است که افزایش میزان مشارکت نیروی کار زنان و افزایش استقلال اقتصادی آنها موجب کاهش میزان ازدواج و افزایش میزان طلاق شده است که این امر گسترش خانوارهای یک‌نفره و تک‌والد را در‌پی داشته است. گلیک[5] (1984) بر افزایش خانوارهای تک‌والد در‌اثر طلاق و کاهش سهم خانوارهای هسته‌ای در ایالات متحده اشاره دارد. فابریسیوس و لوکن[6] (2007) نیز بیان می‌کنند که هرچه ارتباط فرزندان با پدرانشان پس از طلاق بیشتر باشد، وضعیت سلامتی بهتری دارند. بثنکورت و ریوس-رول[7] (2009) ضمن بیان افزایش زنان بیوه‌ای که به‌تنهایی زندگی می‌کنند، بیان می‌کنند که ازدواج فرزندان یکی از دلایل اصلی این موضوع بوده است. آبالوس[8] (2011) در مطالعۀ ترتیبات زندگی مردان و زنان مطلقه در فیلیپین دریافت که افراد مطلقۀ جوان بیشتر در خانواده‌های بزرگ زندگی ‌می‌کنند؛ در‌حالی که افراد مطلقۀ میانسال تمایل دارند در خانواده‌ای تک‌والد زندگی کنند. نتایج آلبرتینی[9] و همکاران (2018) در سوئد بیانگر این نکته بود که اگرچه همبستگی بین‌نسلی در این کشور تا حدی غیرمعمول است، افراد طلاق‌گرفته حداقل با یک فرزند زیر 18 سال، زندگی با والدین را به‌عنوان یک استراتژی حمایتی بین‌نسلی انتخاب می‌کنند. گرانت و پایک[10] (2019) با اشاره به اثر طلاق بر ترتیبات زندگی زنان به این نتیجه رسیدند زنانی که در سنین پایین طلاق گرفته‌اند، احتمال بیشتری برای ازدواج در آینده خواهند داشت؛ با این حال اگرچه برخی از زنان پس از طلاق به خانۀ والدین خود باز‌می‌گردند، بقیۀ زنان باید دهۀ 20 سالگی خود را به‌‌عنوان سرپرست خانوار سپری کنند؛ در‌نتیجه، با مشکلات مادی چشمگیری روبه‌رو می‌شوند. فالِسِن و گاهلر[11] (2020) اثر طلاق بر ترتیبات زندگی فرزندان را بررسی کردند. آنها نشان دادند که نوجوانان در خانواده‌های طلاق‌گرفته، تک‌والد و یا ناتنی رفاه پایین‌تری دارند. اسپرینگ[12] و همکاران (2021) ارتباط طلاق و مهاجرت را بررسی کردند و نشان دادند که داشتن والدین در شهر مبدأ، احتمال بازگشت مهاجران به شهر قبلی پس از طلاق را افزایش می‌دهد.

بهترین راه برای تبیین نظری پیامدهایی که طلاق و انحلال زناشویی برای ترتیبات زندگی افراد دارد، مراجعه به نظریه‌هایی است که تغییرات در ترتیبات زندگی و ساختار خانواده را به وقایع جمعیت‌شناختی همچون طلاق مرتبط می‌کنند. یکی از نظریه‌هایی که به تغییرات خانواده در‌اثر وقایع مختلف دورۀ زندگی اشاره دارد، نظریۀ چرخۀ زندگی خانوار[13] است. اصول اولیۀ رویکرد چرخۀ زندگی برای مطالعۀ خانواده، از‌سوی هیل و رودگرز[14] (1964) ارائه شد. به‌طور خلاصه، در این چارچوب فرض می‌‌شود که وقایع خاص (مثل انحلال زناشویی) در خانواده نقش روابط میان اعضای خانواده را تغییر می‌دهد و اغلب منجر به شروع مرحلۀ جدیدی در حیات خانواده می‌شود. با‌توجه به تنوع موجود در ساختار جوامع، عوامل زیادی وجود دارد که بر چرخۀ زندگی خانواده و خانوار اثرگذار است.

در این زمینه، مسائل اقتصادی بر نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق اثر دارد. در بسیاری از نظریه‌های اقتصادی مرتبط با تشکیل خانوار جدید به اثر‌های اقتصادی بر‌روی تغییرات جمعیت‌شناختی تمرکز شده است؛ برای مثال، نظریۀ درآمد نسبی استرلین (1980) بر زمان‌بندی ازدواج و فرزندآوری و احتمال طلاق بنا شده است. بر اساس این نظریه، آرزوهای مادی مردم بر‌پایۀ موقعیت اقتصادی شکل می‌گیرد که تجربه کرده‌اند (بگی، 1397)؛ بنابراین پیش‌بینی می‌شود انتخاب نحوۀ هم‌سکنایی دو فرد مطلقه که یکی از از‌نظر اقتصادی شاغل و مستقل و دیگری بیکار و فاقد درآمد است، متفاوت باشد. در موقعیت یکسان و چنانچه این دو فرد فرزندی نداشته باشند، برای فرد اول احتمال زندگی تنها بیش از فرد دوم خواهد بود.

اِرمیش[15] (1988) بر اثر‌های متغیرهای جمعیتی تأکید دارد و معتقد است تغییر در ساختار خانواده بر‌حسب رویدادهای جمعیت‌شناختی، یعنی ازدواج، طلاق، مرگ و تولد اتفاق می‌افتد. وی همچنین در‌سطح اقتصادی بر این مسئله متمرکز است که مسائل اقتصادی چگونه سبب می‌شود تا افراد نوع سکونت خود را انتخاب کنند؟ برای مثال، یک خانوادۀ هسته‌ای، با وقوع طلاق می‌تواند به دو خانوادۀ تک‌والد و خانوار تک‌نفره تبدیل شود؛ بنابراین فردی که حضانت فرزندان را به عهده نداشته باشد، می‎تواند انتخاب کند که به خانوادۀ پدری خود برگردد یا اینکه به‌تنهایی زندگی کند.

بر این اساس، انتخاب‌های افراد برای ترتیبات زندگی پس از طلاق از‌سوی مسائل اقتصادی محدود می‌شود. هارین[16] و همکاران (1990) هزینه‌های اجاره، ثروت و دستمزد را مهم‌ترین عوامل مؤثر در تصمیم‌گیری افراد برای انتخاب محل سکونت عنوان کرده‌اند. آنها معتقدند که شکل‎گیری خانوار جدید به هزینه‌های زندگی مستقل و توانایی فرد برای پرداخت این هزینه‌ها بستگی دارد. نکتۀ مهم‌تر اینکه نگاه هارین و همکارانش تنها به مسائل اقتصادی محدود نشده است و با‌وجود تأکید بسیار بر متغیرهای فوق، به عوامل سطح کلان نیز اشاره می‌کنند. به اعتقاد آنها برخی سیاست‌های عمومی بر میزان‎های سرپرستی اثرگذار است؛ زیرا انتخاب ترتیبات زندگی اغلب تحت‌تأثیر تقاضا برای خدمات اجتماعی و مسکن قرار دارد. در این دیدگاه اگر دولت‌ها برنامه‌های حمایتی خاص و گسترده‌ای برای خانوارهای زن‌سرپرست ارائه کنند، احتمال بیشتری دارد که زنان پس از طلاق به‌جای برگشت به خانۀ بستگان، به‌تنهایی یا به همراه فرزندان خود زندگی کنند.

بورچ و متیوز بیان می‌کنند که انتخاب ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق به‌عنوان یک فرآیند مبادلۀ اجتماعی نیز در‌نظر گرفته می‌شود. به باور آنها اگرچه مسائل اقتصادی در این زمینه مهم هستند، تنها تعیین‌کننده‌های موجود نیستند و مواردی مانند همدلی، تمکین و احترام نیز مؤثرند (Burch & Matthews‚ 1987). آنها با اشاره به مسائل فرهنگی و ارزشی مواردی همچون مسئلۀ حریم خصوصی و تغییر ترجیحات مردم را بررسی کردند.

در همین زمینه سویت (1972) معتقد است که انتخاب ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق تحت‌تأثیر سه عامل اساسی قرار دارد: 1- ترجیحات فردی؛ برای‌ مثال، بیشتر زنان به‌ویژه آنهایی که صاحب فرزند‌ هستند، ترجیح می‌دهند به‌جای زندگی در خانۀ دیگران در خانۀ خودشان زندگی کنند. افرادی که هنوز جوان هستند و زمان زیادی نیست که خانۀ والدین خود را ترک کرده‌اند، ممکن است ترجیح دهند به خانه‌ای باز‌گردند که به آن عادت کرده‌اند. 2- توانایی و دارایی افراد: این نمونه به درآمد بالفعل یا بالقوۀ افراد بستگی دارد؛ برای مثال، اگر افراد با درآمدهایی اختصاصی (با تأمین اجتماعی، نفقه و ...) باشند، احتمال اینکه مسکن شخصی داشته باشند، بیشتر می‎شود؛ بنابراین نیاز به هم‌سکنایی با دیگران کاهش می‌یابد. از‌طرفی، اگر فرد در بیرون از خانه، شاغل باشد، احتمال هم‌سکنایی با دیگران از‌نظر در‌دسترس‌بودن مراقبت از کودک و نیاز کمتر به صرف وقت برای کارهای خانه، بیشتر می‌شود. 3- چه گزینه‌هایی برای فرد موجود است؟ برای زندگی با اقوام، داشتن اقوام در‌دسترس ضروری است. افراد جوان بیشتر احتمال دارد که والدینشان زنده باشند. افراد مسن به‌احتمال زیاد فرزندان بزرگسالی دارند که خودشان صاحب خانواده‌ هستند. همچنین، لازم است اقوام فضای کافی داشته باشند و حاضر باشند فرد طلاق‌گرفته را در خانۀ خود سکونت دهند (Sweet‚ 1972).

 

روش‌‌شناسی تحقیق

این تحقیق به روش کمّی و با استفاده از تکنیک تحلیل ثانویه انجام شده است. به این منظور از داده‌های پیمایش ملی طلاق استفاده شد. این پیمایش از‌نوع مقطعی-ملی بوده است که از‌سوی سازمان ثبت ‌احوال و در بازۀ زمانی پاییز 1396 تا پاییز 1397 اجرا شد. جامعۀ آماری مردان و زنانی بودند که برای ثبت طلاق به دفترخانه‌های واقع در مراکز استانی مراجعه کردند. در شهرهایی که بیش از یک دفترخانه وجود داشت، انتخاب دفترخانه‌ها به‌صورت تصادفی بوده است. بر این اساس، اطلاعات از تمامی مراکز استانی به‌جزء شهر تهران گردآوری شد. انتخاب نمونه‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری سهمیه‌ای متناسب با مراکز استان‌ها و با در‌نظر‌گرفتن تعداد طلاق‌های ثبت‌شده در مراکز استان‌ها در‌سال 1395 و با ضریب اطمینان 99 درصدی برای برآورد اندازۀ نمونه انجام شد. حجم نمونه برابر با 4054 نفر بود که اطلاعات این تعداد از افراد نیز تجزیه‌و‌تحلیل شد. ابزار گردآوری داده، پرسشنامۀ محقق‌ساخته بود که 72 سؤال در 8 بخش تنظیم شده بود. گردآوری داده‌ها نیز با مراجعۀ مستقیم پرسشگر به پاسخگویان و تکمیل پرسشنامه انجام گرفته است. تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS 27 انجام شد.

متغیر وابستۀ تحقیق حاضر نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق است. این متغیر با استفاده از دو سؤال سنجیده شده است. آیا پس از طلاق با کسی هم‌خانه خواهید شد؟ که با دو گزینۀ بلی و خیر به آن پاسخ داده خواهد شد. کسانی که گزینۀ دوم را انتخاب می‌کنند، کسانی هستند که قصد دارند به‌تنهایی زندگی کنند. برای افرادی که گزینۀ اول را انتخاب کرده بودند، سؤال دوم پرسیده شده است: با چه کسی (کسانی) هم‌خانه خواهید شد؟ به این ترتیب، الگوی ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق مشخص خواهد شد. در ایران خانواده‌گرایی در‌سطح بالایی قرار دارد؛ بنابراین پیش‌بینی می‌شود که افراد بعد از طلاق یا به خانۀ والدین برگردند یا با افراد خویشاوند خود زندگی کنند. در‌واقع، زندگیِ تنها چندان برای جامعه پذیرفتنی نیست و آمارها نیز نشان می‌دهد که درصد اندکی از افراد در ایران به‌تنهایی زندگی می‌کنند (بگی و عباسی‌شوازی 1399الف). همچنین، زندگیِ تنها پیامدهای منفی برای جامعه و فرد دارد؛ از این رو متغیر وابستۀ تحقیق برای تحلیل‌های دو و چندمتغیره به‌صورت دو وجهی در‌نظر گرفته شد. کسانی که به‌تنهایی زندگی می‌کنند، کُد یک و کسانی که با افرادی دیگر هم‌خانه می‌شوند، کُد صفر را گرفتند. تحلیل‌ها بر‌حسب جنس صورت گرفت و برای زنان و مردان به‌صورت جداگانه ارائه شد. برای تحلیل چندمتغیره از آزمون رگرسیون لوجستیک استفاده و نتایج در سه مدل ارائه شد. در مدل اول مشخصه‌های فردی (سن، مذهب، وضع اشتغال، قومیت و محل سکونت) وارد تحلیل شد. در مدل دوم، متغیرهای اقتصادی-‌اجتماعی (داشتن مسکن ملکی، تمایل به ازدواج مجدد، مهاجرت، میزان شرکت در مناسک مذهبی، میزان استفاده از رسانه‌های جمعی، تجربۀ طلاق والدین) به مدل اضافه شد تا اثر آنها در‌کنار ویژگی‌های فردی ارزیابی شود. در‌نهایت، با‌توجه به اینکه داشتن فرزند و مسئولیت آنها تا زمانی که ازدواج و خانۀ والدین را ترک کنند، برعهدۀ والدین است، دو متغیر داشتن فرزند و حضانت فرزندان وارد مدل شدند تا مشخص شود که اثرگذاری آنها بر متغیر وابسته به چه صورت خواهد بود.

با‌توجه به اینکه در آزمون رگرسیون لوجستیک، احتمال وقوع یک پدیده (زندگیِ تنها) به احتمال‌نداشتن وقوع آن (هم‌سکنایی با دیگران) بررسی خواهد شد، در تفسیر یافته‌های این آزمون نسبت شانس‌ها[17] (بخت‌ها) بررسی می‌شود و بر‌اساس آنها احتمال انتخاب زندگیِ تنها برای آن طبقه (یا متغیر) از عدد یک کسر‌ و در 100 ضرب می‌‌شود. به این ترتیب، درصد احتمال وقوع زندگیِ تنها برای آن طبقه (متغیر) در‌مقایسه با طبقۀ مرجع محاسبه می‌‌شود. از‌سوی دیگر، نسبت تغییر در متغیر وابسته به ازای یک واحد تغییر در متغیر مستقل تفسیر می‌شود. در تحقیق حاضر تفسیر نسبت‌ شانس‌ها به شیوۀ اول انجام شده است.

 

یافته‌های تحقیق

شکل 1 ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق را نشان می‌دهد. همان‌گونه که ملاحظه می‌شود حدود 40 درصد مردان بیان کرده‌اند که به‌تنهایی زندگی می‌کنند و این شیوۀ سکونت بیش از سایر طبقات بوده است؛ بنابراین بیشتر مردان طلاق‌گرفته تمایلی به زندگی با دیگران ندارند. پس از آن زندگی با خانوادۀ پدری با 8/37 درصد در ردۀ دوم قرار دارد. همچنین، زندگی با فرزندان دیگر گزینه‌ای است که مردان برای ادامۀ زندگی انتخاب کرده‌اند. دربارۀ زنان الگوها تا حدودی متفاوت است. اگرچه 3/18 درصد زنان زندگیِ تنها را ترجیح داده‌اند، بیش از نیمی از آنها (3/54 درصد) زندگی در خانوادۀ پدری را برای دورۀ پس از طلاق انتخاب کرده‌اند. 6/16 درصد زنان نیز با فرزنداشان هم‌خانه شده‌اند. نکتۀ مهمی که در‌زمینۀ زندگی با فرزندان دربارۀ زنان و مردان وجود دارد، این است که برای زنان 69 و برای مردان 80 درصد فرزندان زیر 18 سال داشتند که فرزندان وابسته محسوب می‌شوند. همچنین، تعداد زنانی که قصد دارند با همسر قبلی خود زندگی کنند (3/0 درصد) بسیار کمتر از مردانی است که قصد دارند با همسر دوم یا قبلی خود زندگی کنند (1/3 درصد).

پیامدهای طلاق بر ترتیبات زندگی فقط به زوجین خلاصه نمی‌شود و فرزندان آنها نیز در‌معرض چنین تغییراتی قرار می‌گیرند. این تغییرات بر‌حسب موقعیت کسی که حضانت فرزندان را برعهده می‌گیرد، متفاوت است. به‌طور کلی در 199 مورد زوج‌ها بیان کرده بودند که فردی غیر از پدر و مادر حضانت فرزندان را برعهده خواهد داشت؛ البته 2/72 درصد از آنها به مورد‌هایی مربوط است که فرزندان خارج از سن حضانت قرار دارند. در 6/1 درصد موارد، بهزیستی و 2/18 درصد موارد نیز هر دو والد به‌صورت مساوی حضانت را برعهده خواهند داشت.

در سایر مورد‌هایی که زوجین صاحب فرزند بودند، پاسخگویان اعلام کردند که در 4/67 درصد موارد حضانت فرزندان بر‌عهدۀ زنان (مادر) و 6/32 درصد نیز بر‌عهدۀ مردان (پدر) است. در جدول 1 ترتیبات زندگی و ویژگی‌های والدینی که حضانت فرزندان را برعهده دارند، آورده شده است. یافته‌ها دربارۀ انتخاب نحوۀ سکونت والدین نشان می‌دهد که بیشتر فرزندان در خانواده‌های تک‌والد زندگی می‌کنند. به این صورت که والد مربوطه، به همراه فرزندانش در یک مسکن جداگانه سکونت دارد. دربارۀ فرزندانی که مادرانشان حضانت آنها را برعهده دارند، 5/34 درصد به خانۀ پدربزرگ می‌روند و همراه آنها زندگی می‌کنند؛ در‌نتیجه، چنین فرزندانی می‌توانند تشکیل یک خانوادۀ گسترده را بدهند. این رقم دربارۀ فرزندانی که پدرشان حضانت آنها را برعهده دارد، 4/21 درصد است. دربارۀ پدران، 4/4 درصد بیان کردند که با همسر قبلی یا دوم خود زندگی می‌کنند و این بدان معناست که فرزندان آنها والدین ناتنی دارند که بیش از دیگران می‌توانند در‌معرض تنش و تضاد داخل خانواده قرار گیرند. همچنین، زندگی با سایر اقوام یا دوستان در‌بین پدران بیشتر است؛ اما نکتۀ مهم به والدینی برمی‌گردد که حضانت فرزندان را گرفته‌اند؛ اما قصدی برای زندگی با فرزندانشان ندارند. این امر دربارۀ مردان بیشتر است و 7/10 درصد پدران در این دسته قرار دارند. حال آنکه برای مادران این رقم 7/1 درصد است. در چنین مواردی فرزندان باید با سایر اقوام و بستگان زندگی کنند یا زیر سرپرستی سازمان‌هایی مثل بهزیستی قرار گیرند.

 

شکل 1- ترتیبات زندگی و هم‌سکنایی افراد پس از طلاق برحسب جنس

Fig 1- Living arrangements of divorced people by sex

 

 

جدول 1- ترتیبات زندگی و مشخصه‌های فردی والدینی که حضانت فرزندان را برعهده دارند (به درصد)

Table 1- Living arrangements and personal characteristics of parents who have child custody (%)

 

 

فرد عهده‌دار خضانت فرزندان

 

 

زن (مادر)

مرد (پدر)

ترتیبات زندگی پس از طلاق

به‌تنهایی

7/1

7/10

برادر / خواهر

3/2

4/0

فرزندان

8/54

7/56

همسر دوم یا قبلی و فرزندان او

2/0

4/4

پدر / خانوادۀ پدری

5/34

4/21

مادر / خانوادۀ مادری

9/5

4/4

دوستان یا سایر اقوام

2/0

0/2

داشتن مسکن ملکی

خیر

5/80

8/69

بلی

5/19

2/30

میزان درآمد ماهیانه

کمتر از یک میلیون

0/24

6/28

یک تا دو میلیون

0/12

9/42

دو تا سه میلیون

0/3

3/14

سه تا چهار میلیون

0/1

6/3

چهار میلیون و بیشتر

6/0

8/2

درآمدی ندارد

4/59

9/7

وضع فعالیت

شاغل

1/30

9/90

محصل

3/2

0/0

خانه‌دار

5/50

0/0

در جست‌وجوی کار

0/4

4/0

بیکار

7/11

3/6

سایر

5/1

4/2

گروه سنی

کمتر از 18 سال

2/3

1/0

18-34 ساله

9/65

4/54

35-64 ساله

6/30

4/44

65 ساله و بیشتر

3/0

1/1

 

وضعیت اقتصادی این دسته از والدین چندان مناسب نیست. 5/80 درصد مادران و 8/69 درصد پدران فاقد مسکن ملکی بودند و این بدان معناست که باید در مسکن اجاره‌ای یا مسکن بستگان ساکن شوند. به‌لحاظ درآمد، وضعیت به‌ویژه برای مادران بسیار چالش‌برانگیزتر است. حدود 60 درصد مادران بیان کردند که درآمدی ندارند و 24 درصد نیز درآمدشان کمتر از یک میلیون تومان در ماه گزارش شده است؛ در‌حالی که 9/7 درصد مردان گفته بودند که فاقد درآمد هستند؛ ولی بیشتر آنها (9/42 درصد) نیز درآمدی بین یک تا دو میلیون داشتند. در وضع فعالیت نیز مادران وضعیت بدتری در‌مقایسه با پدران دارند؛ در حالی که 9/90 درصد مردان دارای شغل بودند، کمتر از یک سوم مادران که حضانت فرزندان را برعهده داشتند، شاغل بودند.

 بررسی سن والدین نیز نشان می‌دهد که 9/65 درصد مادران در گروه سنی جوان (18-34) قرار دارند. مردان نیز وضعیت مشابهی دارند (4/54 درصد)؛ با این حال نکتۀ مهم این است که 2/3 درصد مادرانی که حضانت فرزندان را دارند خودشان کمتر از 18 سال دارند. این بدان معناست این افراد که خود کودک محسوب می‌شوند، باید از فرزندانشان نگهداری کنند.

روابط بین مشخصه‌های فردی و نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق در جدول 2 به‌صورت جداگانه برای مردان و زنان آورده شده است. همۀ روابط بررسی‌شده برای زنان به‌لحاظ آماری معنادار شده است؛ با این حال برای مردانِ تنها محل سکونت، سن، داشتن مسکن ملکی و تمایل به ازدواج مجدد ارتباط معناداری با نحوۀ سکونت آنها دارد. دربارۀ زنان مشاهده می‌شود که زنان اهل تشیع بیش از همتایان خود که پیرو اهل تسنن هستند، زندگیِ تنها را انتخاب کرده‌اند. همچنین، هرچه به‌سمت طبقات تحصیلی بالاتر حرکت کنیم، تعداد زنانی که به‌تنهایی زندگی می‌کنند، بیشتر می‌شود؛ برای مثال، 16 درصد زنان بی‌سواد تنها زندگی‌کردن را ترجیح داده‌اند؛ در‌حالی که 5/22 افراد با تحصیلات دانشگاهی به‌تنهایی زندگی می‌کنند. تفاوت‎های قومی نیز معنادار است. هیچ‌یک از زنان بلوچ و ترکمن به‌تنهایی در یک خانوار ساکن نبودند؛ در‌حالی که زنان فارس با 2/22 درصد بیش از سایر اقوام این موضوع را تجربه کرده‌اند. همچنین، زنانی که مسکن ملکی دارند یا اینکه تمایلی به ازدواج مجدد ندارند، بیش از همتایان خود زندگی در خانوار تک‌نفره را انتخاب کرده‌اند.

زندگیِ تنها در‌میان مردان روستایی نیز برخلاف انتظار بیش از مردان ساکن شهر بوده است. الگوی سکونت مردان به‌لحاظ سنی تفاوت‌های آشکاری با زنان دارد. در‌میان مردان هیچ‌یک از افراد زیر 18 سال، زندگی تنها را انتخاب نکرده‌اند؛ در‌حالی که 4/3 درصد زنان به‌تنهایی زندگی می‌کردند. دلیل این امر این است که هیچ‌یک از مردان حاضر در نمونه، در‌هنگام طلاق زیر 18 سال نبوده‌اند؛ در‌حالی که 1/3 درصد کل زنان در‌هنگام طلاق کمتر از 18 سال داشتند و کودک‌بیوه‌گی را تجربه کرده‌اند. در‌طرف مقابل، 5/62 درصد مردان سالمند زندگی در خانوار تک‌نفره را تجربه ‌کرده‌اند؛ در‌حالی که برای زنان سالمند این رقم برابر صفر بود. از‌طرفی، زندگی ِتنها در‌میان مردانی که مسکن ملکی داشتند و تمایلی نیز به ازدواج مجدد نداشتند، بیش از همتایانشان بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2- بررسی ارتباط بین مشخصه‌های فردی و نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق برحسب جنس

Table 2- Relationship between personal characteristics and residence pattern after divorce by sex

 

 

زن

آزمون آماری

مرد

آزمون آماری

 

 

با دیگران

به‌تنهایی

با دیگران

به‌تنهایی

مذهب

اهل تسنن

8/94

2/5

X2:  **786/6

5/59

5/40

X2: 050/0ns

 

اهل تشیع

4/81

6/18

3/61

7/38

وضع سواد و سطح تحصیلات

بی‌سواد

0/84

0/16

X2:  **512/12

3/54

7/45

X2: 596/2ns

ابتدایی و راهنمایی

9/85

1/14

6/63

4/36

متوسطه و دیپلم

2/82

8/17

4/61

6/38

دانشگاهی

5/77

5/22

6/58

4/41

محل سکونت

روستا

7/80

3/19

X2:  **868/11

3/60

7/39

X2:  *047/5

شهر

0/91

0/9

9/70

1/29

وضع فعالیت

شاغل

0/73

0/27

X2:  **084/52

9/61

1/38

X2:  692/6ns

محصل

7/94

3/5

5/61

5/38

خانه‌دار

7/83

3/16

0/100

0/0

در جست‌وجوی کار

1/76

9/23

8/54

2/45

بیکار

4/86

6/13

3/62

7/37

سایر

7/86

3/13

2/44

8/55

گروه سنی

کمتر از 18 سال

6/96

4/3

X2:  **328/34

0/100

0/0

X2:  **257/29

18-34 ساله

4/84

6/15

5/67

5/32

35-64 ساله

9/74

1/25

7/53

3/46

65 ساله و بیشتر

0/100

0/0

5/37

5/62

قومیت

فارس

8/77

2/22

X2:  **006/38

4/58

6/41

X2:  682/7ns

تُرک

4/87

6/12

1/64

9/35

لُر

3/88

7/11

2/66

8/33

کُرد

7/85

3/14

3/62

7/37

عرب

6/94

4/5

4/71

6/28

بلوچ

0/100

0/0

0/75

0/25

ترکمن

0/100

0/0

0/100

0/0

سایر

2/75

8/24

6/61

4/38

داشتن مسکن ملکی

خیر

5/84

5/15

X2:  **259/50

4/64

6/35

X2:  **212/15

بلی

1/67

9/23

9/51

1//48

تمایل به ازدواج مجدد

خیر

4/78

6/21

X2:  **562/13

2/56

8/43

X2:  **647/11

بلی

1/85

9/14

8/65

2/24

داشتن فرزند

خیر

5/83

5/16

X2:  *826/3

4/62

6/37

X2:  870/0ns

بلی

0/80

0/20

9/59

1/40

** معنی‌دار در‌سطح خطای کمتر از 1 درصد، * معنی‌دار در‌سطح خطای کمتر از 5 درصد، ns غیرمعنادار

 

در جدول 3 با استفاده از آزمون رگرسیون لوجستیک بررسی احتمال زندگیِ تنها بر‌حسب جنس آورده شده است. اعداد داخل جدول، نسبت شانس‏های مربوط به هر‌طبقه یا متغیر است. نتایج مربوط به زنان نشان می‌دهد که در مدل اول، متغیرهای سن، محل سکونت، وضع اشتغال و تعلق‌داشتن به برخی از اقوام اثر معناداری بر احتمال زندگیِ تنها دارند. به این صورت که هرچه سن زنان بیشتر باشد، احتمال اینکه به‌تنهایی زندگی کنند، افزایش می‌یابد. همچنین، زنان شهری در‌مقایسه با زنان روستایی 52 درصد کمتر احتمال دارد که به‌تنهایی زندگی کنند. احتمال زندگیِ تنها در‌بین زنان شاغل نیز 70 درصد بیش از زنان غیرشاغل است. از‌طرفی، احتمال زندگیِ تنها در‌بین زنان تُرک و عرب به‌ترتیب 48 و 78 درصد کمتر از زنان فارس بوده است. در مدل دوم و با ورود مشخصه‌های اقتصادی-اجتماعی افراد، از میزان ضرایب نسبت شانس مشخصه‌های فردی کاسته می‌شود؛ ولی متغیرهای مذکور همچنان اثر خود را حفظ کرده‌اند. از‌طرفی، زنانی که مسکن ملکی دارند 24 درصد بیشتر از زنانی که فاقد مسکن هستند، احتمال دارد که زندگیِ تنها را انتخاب کنند. همچنین، هرچه میزان شرکت در مناسک مذهبی و تماشای رسانه‌های جمعی بیشتر باشد، احتمال زندگیِ تنها در‌بین زنان کاهش می‌یابد. در مدل سوم و با ورود متغیرهای داشتن فرزند و حضانت آنها، نتایج حاکی از آن است که هر‌دوی این متغیرها سبب خواهد شد تا احتمال زندگیِ تنها برای زنان کاهش پیدا کند. به این ترتیب، زنانی که صاحب فرزند هستند و حضانت آنها را برعهده دارند، هم‌سکنایی با آنها را ترجیح می‌دهند و احتمال زندگی تنها برای آنها کاهش می‌یابد.

نتایج مربوط به مدل‌های مردان تا حدودی متفاوت است. در مدل اول که ویژگی‌های فردی وارد مدل‌شده، تنها اثر سن و وضع اشتغال معنادار شده است. به این ترتیب، با افزایش سن مردان، احتمال زندگی به‌تنهایی در‌میان آنان افزایش می‌یابد. نکتۀ مهم اینکه برخلاف مدل‌های زنان، احتمال زندگی تنها در‌میان مردانی که شاغل باشند در‌مقایسه با مردان غیرشاغل، کمتر است. این امر به‌احتمال، به‌دلیل وابستگی بیشتر مردان غیرشاغل به فرزندان و خویشاوندان است. از آنجایی که ممکن است افراد غیرشاغل توانایی پرداخت هزینه‌های زندگی خود را نداشته باشند، هم‌سکنایی با دیگران را انتخاب می‌کنند. در مدل دوم، ویژگی‌های اقتصادی-اجتماعی به مدل اضافه شد. نتایج حاکی از آن است افرادی که والدین آنها طلاق گرفته‌اند در‌مقایسه با کسانی که چنین تجربه‌ای نداشته‌اند، حدود 69 درصد بیشتر احتمال دارد تا به‌تنهایی زندگی کنند. همچنین، احتمال زندگیِ تنها برای افرادی که مسکن ملکی دارند در‌مقایسه با کسانی که خانۀ ملکی ندارند، 60 درصد بیشتر است. مهاجرت نیز احتمال زندگی تنها را افزایش می‌دهد. به این صورت که افراد مهاجر در‌مقایسه با افراد غیرمهاجر 75 درصد بیشتر احتمال دارد تا به‌تنهایی زندگی کنند. در طرف مقابل، تمایل به ازدواج مجدد سبب خواهد شد تا این احتمال کاهش یابد. در‌واقع، کسانی که قصد ندارند ازدواج کنند، بیش از همتایان خود زندگی به‌صورت تنها در یک خانوار را انتخاب می‌کنند. در مدل سوم، سطح معناداری بیشتر متغیرها همچنان حفظ شده است؛ با این حال اثر شرکت در مناسک مذهبی نیز معنادار شده است و هرچه افراد مشارکت بیشتری در این مراسم‌ها داشته باشند، کمتر احتمال دارد به‌تنهایی زندگی کنند. برخلاف مدل مربوط به زنان، داشتن یا نداشتن فرزند اثر معناداری بر احتمال زندگی تنها ندارد؛ با این حال احتمال انتخاب زندگیِ تنها از‌سوی کسانی که حضانت فرزندان را برعهده می‌گیرند، 65 درصد کمتر از مردانی است که حضانت فرزندان را ندارند.

 

 

 

 

 

جدول 3- احتمال انتخاب زندگیِ تنها به تفکیک جنس با استفاده از رگرسیون لوجستیک (زندگی بهتنهایی = 1، همسکنایی با دیگران = 0)

Table 3- The probability of living alone by sex using logistic regression (living alone =1, living with others = 0)

 

 

 

زنان

 

 

مردان

 

 

 

مدل اول

مدل دوم

مدل سوم

مدل اول

مدل دوم

مدل سوم

مقدار ثابت

**201/0

**052/0

**041/0

*190/0

ns585/0

ns610/0

سن در‌هنگام طلاق

**036/1

**026/1

**026/1

**045/1

**038/1

**042/1

وضع سواد و سطح تحصیلات

بی‌سواد (مرجع)

 

 

 

 

 

 

ابتدایی و راهنمایی

ns166/0

ns962/0

ns199/1

ns130/0

ns209/1

ns251/1

متوسطه و دیپلم

ns350/1

ns121/1

ns451/1

ns343/1

ns373/1

ns537/1

دانشگاهی

ns336/1

ns078/1

ns367/1

ns484/1

ns394/1

ns465/1

مذهب

اهل تسنن (مرجع)

 

 

 

 

 

 

اهل تشیع

ns927/2

ns770/2

ns923/2

ns676/0

ns594/0

ns523/0

محل سکونت

روستا (مرجع)

 

 

 

 

 

 

شهر

**486/0

*541/0

*545/0

ns863/0

ns860/0

ns840/0

وضع اشتغال

غیرشاغل (مرجع)

 

 

 

 

 

 

شاغل

**704/1

*353/1

*401/1

*885/0

ns772/0

ns828/0

قومیت

فارس (مرجع)

 

 

 

 

 

 

تُرک

**543/0

**546/0

*542/0

ns783/0

ns783/0

ns769/0

لُر

ns529/0

ns634/0

ns607/0

ns696/0

ns704/0

ns720/0

کُرد

ns814/0

ns910/0

ns891/0

ns903/0

ns922/0

ns948/0

عرب

*227/0

*277/0

*243/0

ns545/0

ns706/0

ns673/0

بلوچ

ns000/0

ns000/0

ns000/0

ns473/0

ns708/0

ns065/1

ترکمن

ns000/0

ns000/0

ns000/0

ns000/0

ns000/0

ns000/0

داشتن مسکن ملکی

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

**248/1

**227/2

 

**605/1

**717/1

تمایل به ازدواج مجدد

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

ns778/0

*735/0

 

**694/0

**673/0

مهاجرت

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

ns840/0

ns769/0

 

*756/1

*765/1

شرکت در مناسک مذهبی

 

*934/0

*927/0

 

ns967/0

*962/0

تماشای رسانه‌های جمعی

 

**971/0

**970/0

 

ns993/0

ns994/0

تجربۀ طلاق والدین

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

ns971/0

ns008/1

 

**688/1

**679/1

داشتن فرزند

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

 

**596/0

 

 

ns113/0

حضانت فرزندان

خیر (مرجع)

 

 

 

 

 

 

بلی

 

 

**310/0

 

 

**355/0

** معنی‌دار در‌سطح خطای کمتر از 1 درصد، * معنی‌دار در‌سطح خطای کمتر از 5 درصد، ns غیرمعنادار

 

 

نتیجه

طلاق و انحلال زناشویی تنها به‌معنای تغییر وضعیت تأهل نیست، تغییر در محل سکونت اعضای خانوار و ترتیبات زندگی آنها را نیز در‌بر‌می‌گیرد. زندگی در یک خانوار جداگانه، مرحلۀ جدیدی در چرخۀ زندگی خانواده است. اینکه چه‌کسی خانواده را ترک می‌کند و چه افرادی در آن باقی می‌مانند، چه کسی از فرزندان مراقبت می‌کند یا اینکه پس از طلاق، فرد با چه‌کسانی زندگی می‌کند، تصمیم‌های مهمی است که زوج‌های مطلقه پس از جدایی زناشویی باید با آنها روبه‌رو شوند؛ زیرا ترتیبات زندگی زوجین پس از جدایی نه‌تنها در وضعیت اقتصادی آنها اثرگذار است، بلکه رفاه فرزندان را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

بررسی پیشینۀ موجود دربارۀ طلاق در ایران نشان می‌دهد که بیشتر مطالعات، به طلاق از‌نظر علل و پیامدهای روانی و مادی که دارد، توجه کرد‌ه‌اند و اینکه طلاق چه اثر‌هایی بر ترتیبات زندگی زوجین مطلقه و فرزندان آنها دارد، مغفول مانده است. بر این اساس، در مطالعۀ حاضر اثر طلاق بر ترتیبات زندگی و الگوهای سکونت با تأکید بر تفاوت‌های جنسیتی بررسی شد.

به نظر می‌رسد در‌حالی که زندگی به‌تنهایی یا زندگی در خانوادۀ تک‌والد در‌بین زوجین طلاق‌گرفته در کشورهای توسعه‌یافته امری عادی تلقی می‌شود (Ongaro et al.‚ 2009) در کشورهای در‌حال توسعه همچون ایران چنین نیست. در بررسی ترتیبات زندگی افراد پس از طلاق مشخص شد که بیشتر زنان و مردان، هم‌سکنایی با افرادی از خویشاوندان یا دوستان را به زندگیِ تنها ترجیح می‌دهند؛ با این حال 40 درصد مردان و 18 درصد زنان در نمونۀ بررسی‌شده بیان کرده بودند که پس از جدایی به‌تنهایی زندگی خواهند کرد. یونگ و چیونگ[18] (2015) نشان داده بودند بیشتر افرادی که در آسیا در خانوارهای تک‌نفره زندگی می‌کنند، افرادی هستند که طلاق گرفته‌اند.

طلاق سبب خواهد شد تا ساختارهای خانواده در جامعه تغییرات زیادی کند؛ برای مثال، اگر نمونۀ مطالعه‌شده را در‌نظر بگیریم، قبل از طلاق حدود 2419 خانوادۀ هسته‌ای یا زوجین بدون فرزند وجود داشت که پس از طلاق به خانوارهای متعدّدی تقسیم شده است. به این صورت که 856 خانوار تک‌نفره به وجود خواهد آمد که 35 درصد کل خانوارها را شامل می‌شود. اینها افرادی هستند که پس از طلاق به‌تنهایی زندگی می‌کنند. همچنین، 471 خانوار به‌صورت خانوادۀ تک‌والد خواهند بود که 20 درصد نمونه را شامل می‌شود. بقیۀ افراد نیز در خانواده‌های هسته‌ای و یا خانواده‌های غیر‌خانوادگی سکونت خواهند داشت. نکتۀ مهمی که وجود دارد، این است که زندگی به‌تنهایی در‌میان افرادی که ساکن روستا هستند بیش از مناطق شهری است. این یافته‌ها بر‌خلاف نتایجی است که از‌سوی چِوان و کارسون[19] (1972) به دست آمد؛ البته یونگ و چیونگ (2015) به این موضوع اشاره می‌کنند که زندگی به‌تنهایی در آسیا، یک پدیدۀ شهری شبیه به آنچه در جوامع غربی دیده می‌شود، نیست.

مردان حدود دو برابر بیشتر از زنان تصمیم گرفته‌اند که به‌تنهایی زندگی کنند. این امر ناشی از موقعیت فرهنگی جامعۀ ایران است؛ زیرا زندگیِ تنها از‌سوی زنان چندان برای جامعه پذیرفتنی نیست. باید توجه کرد مردان سالمندی که طلاق گرفتند بیش از همتایان زن، زندگی به‌تنهایی را انتخاب کرده‌اند و هیچ‌یک از زنان سالمند به‌تنهایی زندگی نخواهند کرد؛ زیرا زنان سالمند نیازمند حمایت‌های اقتصادی بیشتری از‌طرف خانواده هستند. همچنین، آنها در دوران سالمندی به‌دلیل میزان‌های پایین مشارکت اقتصادی و اشتغال زنان (قویدل، 1398، کشاورز‌حداد و علویان قوانینی، 1391) فاقد حقوق یا مستمری‌های ثابت هستند. در‌واقع، نداشتن استقلال اقتصادی زنان یکی از مهم‌ترین دلایلی است که سبب می‌شود آنها به‌جای زندگی به‌تنهایی، زندگی به‌همراه خویشاوندان را انتخاب کنند. اثر عوامل اقتصادی در انتخاب زندگیِ تنها، از‌سوی نظریۀ درآمد نسبی استرلین (1980) پشتیبانی می‌شود. افرادی که شاغل هستند یا مسکن ملکی دارند، بیش از بقیه به‌تنهایی زندگی می‌‌کنند. این یافته‌ها همچنین از‌سوی دیدگاه هارین و همکاران[20] (1990) مبنی بر اینکه نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق از‌سوی مسائل اقتصادی محدود می‌شود، تأیید شده است. نکته‌ای که باید به آن توجه شود این است که نیمی از افرادی که قصد دارند به‌تنهایی زندگی کنند، کسانی هستند که هیچ فرزندی از ازدواجی که خاتمه یافته است ندارند و این امر در شیوه سکونت آنها مؤثر بوده است.

بر این اساس، داشتن فرزند و حضانت فرزندان نکتۀ بسیار مهمی در‌نحوۀ سکونت افراد پس از جدایی است. بیشتر والدینی که حضانت فرزندان را دارند، ترجیح داده‌اند که به همراه فرزندانشان زندگی کنند. این هم‌سکنایی سبب به‌وجود‌آمدن خانواده‌های تک‌والد خواهد شد؛ با این حال مشاهده شد والدینی که حضانت فرزندان را دارند، به‌لحاظ اقتصادی وضعیت مطلوبی ندارند. این موضوع به‌ویژه دربارۀ خانواده‌های مادروالد نگران‌کننده‌تر است؛ زیرا بیش از نیمی از مادرانی که حضانت فرزندان را برعهده داشتند، بیان کرده بودند که درآمد ثابتی ندارند. این امر ضرورت اجرای برنامه‌های حمایتی خاص برای این خانواده‌ها، والدین و فرزندان آنها را دوچندان می‌‌کند. داشتن فرزند و تأثیر آن بر نحوۀ سکونت افراد پس از طلاق، اهمیت رویدادهای جمعیتی در ساختار خانواده را، که اِرمیش[21] (1988) به آن اشاره کرده است، تأیید می‌کند. همان‌گونه که اِرمیش اشاره می‌کند، فردی که حضانت فرزندان را برعهده ندارد، بیشتر احتمال دارد تا به‌تنهایی یا با خانوادۀ پدری زندگی کند.

بیشتر زنان پس از طلاق تصمیم دارند که در خانوادۀ پدری زندگی کنند. برای مردان نیز پس از زندگی به‌تنهایی، بازگشت به خانۀ پدری دومین گزینه است. این موضوع در کشورهایی مرسوم است که خانواده‌گرایی در‌سطح‌ بالایی قرار دارد و همچنین ارزش‌های مرتبط با خانواده همچنان قوی است. پوچانگ[22] (1987) نیز در مالزی به این نتیجه رسید که بیشتر افراد طلاق‌گرفته به خانۀ والدین خود باز می‌گردند. هرچند زنان به‌طور چشمگیری بیشتر از شوهرانشان این کار را انجام می‌دهند. از این نظر نتایج مشابهی به دست آمد. به این صورت که بازگشت به خانۀ پدری در‌بین زنان بیشتر از مردان بود. دربارۀ زندگی با خانوادۀ پدری همان‌گونه که سویت[23] (1972) به آن اشاره دارد، داشتن اقوام و در‌دسترس‌بودن والدین، یک متغیری کلیدی است. افرادی که والدین آنها در قید حیات باشند، بیشتر احتمال دارد پس از طلاق به خانۀ آنها بازگردند. بر این اساس، افراد جوان‌تر که سال‌های زیادی از ترک خانۀ والدین آنها نمی‌گذرد، بیش از بقیه تمایل به بازگشت به خانوادۀ پدری دارند. در تحقیق حاضر نیز مشاهده شد که بیش از 75 درصد افرادی که بازگشت به خانۀ پدری را پذیرفته‌اند، کمتر از 30 سال داشتند.

مردان بیش از زنان تصمیم گرفته‌اند که پس از طلاق با همسر دوم یا قبلی خود و فرزندان او زندگی کنند. این امر سبب خواهد شد تا خانواده‌های ناتنی شکل بگیرد. باید توجه داشت که در چنین خانواده‌هایی تضاد و تنش در روابط بین نامادری-فرزند، ناپدری-فرزند و یا بین زوجین وجود دارد (Jensen et al.‚ 2018) و این امر نیازمند مدیریت این تضادها از‌سوی والدین است.

به‌طور کلی، عواملی که یک فرد مطلقه را ترغیب می‌کند تا به‌تنهایی یا با دیگران زندگی کند، بسیار متنوع و در‌هم‌تنیده است و برای پیش‌بینی نحوۀ سکونت آنها پس از طلاق معیار مشخصی وجود ندارد. با این حال، آنچه مشخص است اینکه زندگیِ تنها به‌لحاظ اقتصادی، اجتماعی و روحی-روانی پیامد‌های منفی زیادی دارد؛ برای مثال، مطالعات نشان داده است که افسردگی در‌بین افرادی که به‌تنهایی زندگی می‌کنند، بیش از آنهایی است که با دیگران زندگی می‌کنند (Srivastava et al.‚ 2021; Turner‚ 2006). همچنین، آنها بیش از بقیه احتمال دارد تا دچار انزوای اجتماعی و مشکلات اقتصادی شوند (Yeung & Cheung‚ 2015)؛ البته چنانچه این انتخاب به خواست خود فرد باشد، ممکن است پیامدهای منفی چندان زیاد نباشد.

خانوادۀ ایرانی و ساختارهای آن در آینده تغییرات بیشتری را تجربه خواهد کرد (Bagi & Abbasi-Shavazi‚ 2022) و همان‌گونه که لستهاق و سوروکین[24] (2002) در تغییرات ساختار خانواده در جوامع اروپایی به نقش طلاق اشاره دارند، پیش‌بینی می‌شود در ایران نیز سهم طلاق در تغییرات خانواده بیشتر شود؛ با این حال برای درک بهتر پیامدهای نحوۀ سکونت افراد مطلقه، به شواهد تجربی بیشتری در این زمینه نیاز است. پژوهش حاضر یک نقطۀ شروع برای بررسی بیشتر در این زمینه است. از آنجایی که روندهای طلاق در ایران افزایشی است، پیش‌بینی می‌شود سهم خانوار‌های تک‌نفره و خانوده‌های تک‌والد ناشی از طلاق افزایش یابد. آگاهی در این زمینه نیازمند کار تجربی بیشتر و استفاده از روش‌های مختلف خواهد بود. در مطالعۀ حاضر از داده‌های یک پیمایش مقطعی استفاده شده است؛ ولی داده‌های طولی که تاریخچۀ زندگی فردی و وضعیت خانوادگی افراد را نشان ‌دهد، بسیار ضروری و حیاتی است که این امر نیازمند اجرای پیمایش‌های طولی در‌حوزۀ خانواده است. در عین حال، مطالعات کیفی عمیقی که فرآیند، نگرش‌ها و پیامدهای زندگیِ تنها را برای زیر‌گروه‌های مختلف جمعیتی بررسی ‌کند، نیز بسیار مهم است.

 

[1] Stepfamilies

[2] Blended Families

1.          [3] Höpflinger

[4] Burch

[5] Glick

[6] Fabricius & Luecken

[7] Bethencourt & Rios‐Rull

[8] Abalos

[9] Albertini et al.

[10] Grant & Pike

[11] Fallesen & Gähler

[12] Spring et al.

2.          [13] Household Life Cycle
3.          [14] Hill & Rodgers

[15] Ermisch

4.          [16] Haurin et al.

[17] Odds Ratio

[18] Yeung & Cheung

[19] Chevan & Korson

[20] Haurin et al.

[21] Ermisch

[22]. Poo Chang

[23] Sweet

[24] Lesthaeghe & Surkyn

اخوان‌تفتی، م. (1382). «پیامدهای طلاق در گذار از مراحل آن»، مطالعات زنان، 1 (3)، 125-152.
بگی، م. (1397). پویایی خانوار در ایران: عوامل تعیینکنندۀ تغییرات در ترتیبات زندگی افراد، ساختار و بُعد خانوار در سه دهۀ اخیر، پایان‌نامۀ دکتری، تهران: دانشگاه تهران.
بگی، م. و عباسی‌شوازی، م.ج. (1399الف). «پویایی خانوار در ایران: مطالعۀ چهار دهه تغییرات در ساختار خانواده و خانوار»، نامۀ انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 15 (30)، 203-230.
بگی، م. و عباسی‌شوازی، م.ج. (1399ب). «عوامل تعیین‌کنندۀ کاهش بُعد خانوار در ایران طی چهار دهۀ اخیر»، دوفصلنامۀ مطالعات جمعیتی، 6 (1)، 3-36.
صادقی‌فسایی، س. و ایثاری، م. (1391). «تحلیل جنسیتی از زندگی پس از طلاق: مطالعۀ کیفی»، زن در توسعه و سیاست، 10 (3)، 5-30.
فتحی، ا. (1396). «نگاهی آماری به وضعیت طلاق در ایران در دهه‌های اخیر»، مجلۀ آمار، 5 (6)، 30-27.
قویدل، ص. (1398). مشارکت اقتصادی زنان و شاخص‌های کلان اقتصادی، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ایران، https://iran.unfpa.org/sites/default/files/pub-pdf/women_participation-v.06-final.pdf، (2022/7/24).
کشاورز‌حداد، غ. و علویان‌قوانینی، ا. (1391). «شکاف جنسیتی دستمزد در مناطق شهری ایران»، پژوهش‌های اقتصادی ایران، 17 (53)، 101-133.
مرکز آمار ایران (1400الف). آمارهای ازدواج و طلاق ثبت‌شده در کشور 1399-1358.
مرکز آمار ایران (1400ب). نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1395-1385.
Abalos, J.B. (2011). Living arrangements of the divorced and separated in the philippines‚ Asian Journal of Social Science, 39 (6), 845-863.
Albertini, M., Gähler, M., and Härkönen, J. (2018). Moving back to mamma? divorce intergenerational co-residence, and latent family solidarity in sweden‚ Population, Space and Place, 24 (6), 1-12.
Amato, P.R. (2000). The consequences of divorce for adults and children‚ Journal of Marriage and the Family, 62 (4), 1269-1287.
Bagi, M., and Abbasi-Shavazi, M. J (2021). Projections of family households and living arrangements and applications in Iran 35; in: Yi Zeng et al., The Innovative Multistate Methods for Household and Living Arrangement Projections and Applications, Science Press‚ 606-620.
 Bagi, M., and Abbasi-Shavazi, M. J (2022). The uses of profamy model for household projection in Iran, paper presented in the 2nd international conference and training workshop on household and living arrangement projections for informed‚ https://fass.nus.edu.sg/cfpr/wp-content/uploads/sites/17/2022/01/Full-Conference-Programme-4.pdf‚ (2022/7/24)
Bethencourt, C., and Rios‐Rull, J. V. (2009). On the living arrangements of elderly widows‚ International Economic Review, 50 (3), 773-801.
Bianchi, S. M. (1994). The changing demographic and socioeconomic characteristics of single parent families‚ Marriage & Family Review, 20 (1-2), 71-97.
Biblarz, T. J., and Gottainer, G. (2010). Family structure and children's success: a comparison of widowed and divorced single-mother families‚ Journal of Marriage and Family, 62 (2), 533-548.
Braver, S. L., and Griffin, W. A. (2000). Engaging fathers in the post-divorce family‚ Marriage & Family Review, 29 (4), 247-267.
Burch, T. K. (1985). Changing age-sex roles and household crowding: a theoretical note IUSSP international population conference, Florence: Italy.
Burch, T. K., and Matthews, B. J. (1987). Household formation in developed societies‚ Population and Development Review, 13 (3)‚ 495-511.
Chevan, A., and Korson, J. H. (1972). The widowed who live alone: an examination of social and demographic factors‚ Social Forces, 51 (1), 45-53.
Ermisch, J. (1988). An economic perspective on household modelling. In: Keilman, N. Modelling household formation and dissolution, Oxford University Press‚ 23-40.
Easterlin, R.A. (1980). Birth and Fortune. New York: Basic Books
Fabricius, W. V., and Luecken, L. J. (2007). Postdivorce living arrangements parent conflict and long-term physical health correlates for children of divorce‚ Journal of Family Psychology, 21 (2), 195–205.
Fallesen, P. and Gähler, M. (2020). Post-divorce dual-household living arrangements and adolescent wellbeing.
Glick, P. C. (1984). Marriage divorce, and living arrangements: prospective changes‚ Journal of Family Issues, 5 (1), 7-26.
Gonzalez, L., and Viitanen, T. K. (2009). The effect of divorce laws on divorce rates in europe, European Economic Review, 53 (2), 127-138.
Grant, M. J., and Pike, I. (2019). Divorce, living arrangements and material well-being during the transition to adulthood in rural malawi‚ Population Studies, 73 (2), 261-275.
Haberkern, K. (2011). The role of the elderly in: the future of families to 2030, OECD: Paris.
Harkness, S. (2011). Low-income families and social cohesion in the future of families to 2030, OECD: Paris.
Haurin, D. R., Hendershott, P. H., and Kim, D. (1990). Real rents and household formation: the effect of the 1986 tax reform act‚ national bureau of economic research‚ www.nber.org‚ (2022/8/17).
Hill, R.L., and Rodgers, R.H. (1964). The developmental approach in handbook of marriage and the family, ed. Harold T. Christensen, Chicago: Rand McNally.
Höpflinger, F. (1991). The future of household and family structures in Europe in council of Europe seminar on present demographic trends and lifestyles in Europe‚ Council of Europe: Strasbourg.
Jacobsen, L. A., Mather, M., and Dupuis, G. (2012). Household change in the united states‚ Washington DC: Population reference bureau.
Jensen, T.M., Lippold, M.A., Mills-Koonce, R., and Fosco, G.M. (2018). Stepfamily relationship quality and children's internalizing and externalizing problems‚ Family Process, 57 (2), 477–495.
Kelly, R.F., Redenbach, L., and Rinaman, W. C. (2005). Determinants of sole and joint physical custody arrangements in a national sample of divorces‚ American Journal of Family Law, 19 (1), 25-43.
Lesthaeghe, R. (2010). The unfolding story of the second demographic transition‚ Population and Development Review, 36 (2), 211–251.
Lesthaeghe, R., and Surkyn, J. R. (2002). New forms of household formation in central and eastern Europe: are they related to newly emerging value orientations?. In Economic Survey of Europe, 1(1), 197-216.
OECD. (2011). Doing better for families, Paris.
Ongaro, F., Mazzuco, S., and Meggiolaro, S. (2009). Economic consequences of union dissolution in Italy: findings from the european community household panel‚ European Journal of Population/Revue Européenne de Démographie, 25 (1), 45-65.
Poo Chang, T. (1987). The study of marriage and marital dissolution in peninsular malaysia. (Part 3), the divorced men and women‚ Kuala Lumpur: U of malaya faculty of economics and administration.
Schmid, L. (2021). Work divorce and post-marital living arrangements in germany: the role of stress couples division of labor and alternative partnerships, Doctoral dissertation: Universität zu Köln.
Spring, A., Mulder, C. H., Thomas, M. J., and Cooke, T. J. (2021). Migration after union dissolution in the united States: the role of non-resident family‚ Social Science Research, 96 (102539), 1-22.
Srivastava, S., Debnath, P., Shri, N., and Muhammad, T. (2021). The association of widowhood and living alone with depression among older adults in India‚ Scientific Reports, 11 (1), 1-13.
Sweet, J.A. (1972). The living arrangements of separated widowed and divorced mothers‚ Demography, 9 (1), 143-157.
Turner, H.A. (2006). Stress social resources and depression among never‐married and divorced rural mothers‚ Rural Sociology, 71 (3), 479-504.
Van de Kaa, D.J. (1987). Europe’s second demographic transition‚ Population Bulletin, 42 (1), 1–59.
Wu, Z., and Schimmele, C. M. (2005). Repartnering after first union disruption‚ Journal of Marriage and Family, 67 (1), 27-36.
Yeung, W. J. J., and Cheung, A. K. L. (2015). Living alone: one-person households in Asia‚ Demographic Research, 32 (40), 1099-1112.
 
دوره 11، شماره 2 - شماره پیاپی 37
پژوهش های راهبردی مسائل اجتماعی ایران، سال یازدهم، شماره پیاپی 37، شماره دوم، تابستان 1401
تیر 1401
صفحه 1-20
  • تاریخ دریافت: 11 اردیبهشت 1401
  • تاریخ بازنگری: 31 خرداد 1401
  • تاریخ پذیرش: 21 تیر 1401
  • تاریخ انتشار: 01 تیر 1401